اختلال وسواس فکری و عملیدکتر روانشناس خوب

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

توجه

در بخش انجمن سایت، فضایی فراهم آورده‌ایم تا کسانی که مایل هستند، در این فضا به‌صورت ناشناس با یکدیگر گفتگو کنند و سوالات خود را مطرح نمایند. ضمن آنکه دکتر سنایی نیز در این انجمن و فضا، همراه شما خواهند بود و به سوالات احتمالی شما در این زمینه پاسخ خواهند داد.

لینک ورود به انجمن

انجمن وسواسی‌های گمنام

غلبه بر وسواس فکری و عملی

سوالی که در ذهن اکثر افراد وسواسی وجود دارد آن است که:

چکار کنم وسواس فکری نداشته باشم؟

چگونه وسواس فکری را ترک کنیم؟

برای وسواس فکری باید چکار کرد؟

آیا وسواس فکری درمان قطعی دارد؟

آیا وسواس فکری عملی درمان قطعی دارد؟

 

تیم تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی برای درک بهتر محتوا، پادکست مربوط به درمان وسواس فکری و عملی را برای شما تهیه کرده است:

 

پادکست درمان وسواس فکری و عملی شدید

 

پادکست درمان وسواس  👇🏻

 

برای غلبه بر اختلال وسواس فکری و عملی خفیف تا متوسط، درمان شناختی رفتاری و به‌ویژه مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) و برای اختلال وسواس متوسط تا شدید، ترکیب دارو درمانی و مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) توصیه می‌شود که در ادامه به‌طور مشروح توضیح می‌دهیم.

ولی پیش از مطالعه درمان وسواس فکری عملی توصیه می‌کنم برای شناخت بیشتر وسواس فکری خود، مقاله اختلال وسواس فکری عملی را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید راه‌های غلبه بر وسواس فکری عملی را درک کرده و در نتیجه به خود کمک کنید.

درمان شناختی رفتاری وسواس فکری عملی

اکثر افراد مبتلا به وسواس فکری و عملی نشانه‌های وسواس خود را از دیگران پنهان می‌کنند. دلایل پنهان‌کاری را می‌توان به‌طور خلاصه در این ترس دانست که ممکن است دیگران فرد وسواسی را آنگونه که خودشان او را در نظر می‌گیرند، در نظر آورند (به‌عبارتی «دیوانه، بد یا خطرناک») و از بیمار دوری کنند. لازم است ارتباط درمانی قوی با بیمار برقرار شود تا او نشانه‌های خود را روشن بیان کند. زیرا این امر در تعیین هدف‌های درمان و در نتیجه درمان بسیار موثر است.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

لازم است بیمار درک کند که افکارش بی‌اهمیت هستند و در درمان تأکید بر آنها نیست. آنچه مهم است معنایی است که فرد به افکار خود می‌دهد. به‌طور مثال، فردی که فکر وسواسی آزار جنسی یک کودک را دارد؛ به‌دلیل این افکار، خود را انسان پلید و بدی می‌داند (حتماً انسان بدی هستم که این افکار به‌ذهنم می‌آید) و این در حالی است که او کنترلی بر فکر خود ندارد.

اهمیت معنا دادن به افکار در افراد وسواسی

معنایی‌که فرد وسواسی برای فکرش قائل است، تمرکزش را بر فکر وسواسی بیشتر کرده و این افکار بیشتر به‌ذهنش می‌آیند. بیمار باید درک کند بر افکارش کنترلی ندارد و مسئول افکارش نیست و تنها بر رفتار خود کنترل دارد و از طریق کنترل رفتار، افکار مزاحم و ناخواسته نیز تغییر می‌کنند.

مهم است که بیمار درک کند افکار مزاحم به‌ذهن اکثر افراد خطور می‌کند، ولی در بیمار وسواسی به‌دلیل اهمیت و معنایی‌که برای افکارش قائل است، این افکار به‌طور مداوم به‌ذهنش بازمی‌گردند. هرچقدر فرد بیشتر تلاش کند افکارش را سرکوب کند، این افکار بیشتر به‌ذهن می‌آید. (تمرین: تلاش کنید تصویر یک فیل صورتی را از ذهنتان دور کنید. تمام تلاشتان را کنید تا تصویر فیل صورتی را از ذهن بیرون کنید. می‌بینید که تلاش بیشتر باعث می‌شود تصویر فیل صورتی در ذهنتان بماند.)

ضمناً بیمار باید بداند افراد وسواسی دیگری هستند که افکار وسواسی از نوع دیگری در ذهن دارند. این امر کمک می‌کند تا بیمار درک کند تنها ارزیابی افکار است که آنها را ازهم متمایز می‌کند. مثلاً فردی‌که افکار وسواسی کودک‌آزاری دارد، وقتی متوجه شود افراد دیگری افکار مزاحم و ناخواسته درباره زیر گرفتن دیگران، تصاویر خشونت‌بار یا مستهجن، توهین به‌مقدسات و … دارند (درحالیکه خود، این افکار مزاحم را ندارد) درک می‌کند که آنچه افکار مزاحم را از هم متمایز می‌کند، نحوه ارزیابی‌شان است.

ارزیابی یک فرد وسواسی، با اضطراب یا دیگر احساسات منفی و تلاش برای کنترل یا خنثی‌کردن افکار مزاحم تداعی می‌شود. درحالی‌که یک ارزیابی با بار خنثی با اضطراب کمتر و تلاش کمتر برای کنترل تداعی می‌گردد. هدف به اشتراک‌گذاری افکار دیگران با بیمار، عادی‌کردن وجود مزاحمت‌های فکری ناخواسته و اهمیت ارزیابی‌های خنثی‌ است. در نمودار زیر اهمیت ارزیابی را در دو مورد نگرانی می‌بینیم.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

نمودار اهمیت ارزیابی در دو مورد نگرانی

 

همانطور که پِردون و کلارک و همکاران گفته‌اند، فراوانی افکار و تصاویر در پی تلاش برای کنترلشان، بیشتر می‌شود. شما با تلاش برای فکر نکردن به افکار ناخواسته، سهواً توجّه بیشتری به افکارتان می‌کنید که باعث می‌شود این افکار بیشتر به خاطر شما بیاید. در حالیکه فردی که به وسواس فکری عملی دچار است میزان فراوانی بیشتر افکار جنسی خود را مدرکی می‌داند که نشان می‌دهد در حال تبدیل شدن به یک فرد خطرناک است و بنابراین بیشتر باید مواظب افکارش باشد.

خطای شناختی بیش برآورد احتمال خطر

خطای شناختی دیگر افراد وسواسی، بیش برآورد احتمال خطر است. به‌طور مثال، در ذهن فردی‌که وسواس چک کردن دارد، اگر قبل از ترک خانه اجاق گاز را چک نکند، به احتمال ۷۰٪ منجر به یک آتش‌سوزی گسترده می‌شود. نمودار زیر کمک می‌کند تا فرد میزان صحت احتمالش را درک کند. همانگونه‌ که مشخص است، میزان این احتمال در واقعیت بسیار کمتر از تخمین فرد وسواسی است. در وسواس‌های فکری دیگر نیز می‌توان شبیه این نمودار احتمالات را تهیه کرد. به‌طور مثال، چند درصد احتمال دارد من به یک کودک، آزار جنسی برسانم؟ چند درصد احتمال دارد کسی را زیر گرفته باشم؟ چقدر احتمال دارد میکروب از این طریق وارد بدنم شود؟ چند درصد احتمال دارد اگر عددی را به‌خاطر نسپارم، شخص دیگری آسیب ببیند؟

مورد احتمال
۱. باز بودن اجاق گاز ۱/۱۰۰
۲. شی‌ء قابل اشتعال در نزدیکی اجاق گاز ۱/۲۰
۳. آتش گرفتن چیزها ۱/۵
۴. زنگ خطر دود، کار نکند. ۱/۱۰۰۰
۵. نبودن هیچ‌کس در خانه ۱/۵
۶. گسترش آتش ۱/۲
۷. آتش‌سوزی بزرگ

مواجهه و جلوگیری از پاسخ در درمان وسواس عملی و فکری

مواجهه‌سازی اصلی‌ترین و موثرترین روش درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

معجزه درمان وسواس 

مواجهه سازی معجزه درمان وسواس است. به‌طور مثال، اگر به وسواس تمیزی دچار هستید، باید به کمک درمانگر ترغیب شوید تا با چیزی که از نظر شما آلوده است، تا حد امکان تماس برقرار کنید (مواجهه) و سپس به‌مدت یک تا دو ساعت از شستن دست یا پا خودداری کنید (جلوگیری از پاسخ).

اگر وسواس فکری شما آن است که آیا در حین رانندگی کسی را زیر گرفته‌اید و به این جهت، کل مسیر را دوباره بر می‌گردید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید، باید در مسیرهایی که فکر زیرگرفتن در شما بیشتر ایجاد می‌شود، مانند جاده‌ای که دست‌انداز دارد و یا عابر پیاده زیاد عبور می‌کند، رانندگی کنید (مواجهه) ولی نباید از آینه به عقب نگاه کنید و یا دور بزنید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید (جلوگیری از پاسخ).

مواجهه‌سازی یا همان معجزه درمان وسواس، نوعی رفتار درمانی است که به تدریج افراد را در معرض موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که برای تحریک وسواس‌هایشان در محیطی امن طراحی شده‌اند. وقتی شروع به انجام مواجهه‌سازی تحت‌نظر روانشناس می‌کنید، وسواس‌ها در کوتاه‌مدت هنوز هم یک چالش باقی می‌مانند، اما دیگر طاقت‌فرسا نیستند. با انجام به موقع و مرتب مواجهه‌سازی، افراد از چرخه وسواس و اجبار رها می‌شوند و معجزه درمان وسواس نمود می‌یابد.

مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی را در دو قانون زیر می‌توان توضیح داد:

۱. تا آنجا که می‌توانید با چیزهایی که از آن می‌ترسید، روبرو شوید و اجتناب نکنید.
۲. از انجام آدابی (مانند چک کردن، شستن، قرینه کردن) که به شما در حین مواجهه‌سازی احساس بهتری می‌دهد، اجتناب کنید.

کلید مواجهه‌سازی: خوگیری

اگر به منزل دوستان خود که در نزدیکی مکانی شلوغ زندگی می‌کنند، رفته باشید؛ لابد تعجب کرده‌اید که چگونه آنها در این مکان پرسروصدا زندگی می‌کنند، چنان که گویی صدایی نمی‌شنوند. به این پدیده خوگیری گویند. نکته کلیدی در درمان وسواس آن است که در صورت ادامه دادن تمرین‌های مواجهه‌سازی و جلوگیری از پاسخ، اجبارها و فشارهای درونی پایان می‌یابند. اما شدت کاهش اجبارها در افراد با سرعت متفاوتی صورت می‌گیرد. در گروهی از افراد، اجبارها در ساعت‌های ابتدایی تمرین و در گروهی دیگر تنها پس از هفته‌ها تمرین سخت کاهش می‌یابد. نکته مهم آن است که فیزیولوژی و روان انسان به‌گونه‌ای است که راهی بجز خوگیری ندارد. تنها مساله مهم، پافشاری بر انجام تمرین‌ها است.

باید آگاه باشید که در حین مواجهه‌سازی، اضطراب شما افزایش می‌یابد و اگر بتوانید با اضطراب مواجه شوید و تا زمان فروکش کردن اضطراب، با آن کنار بیایید؛ در غلبه بر وسواس خود موفق خواهید شد.

مقاومت در برابر تمایلات و یا افکار وسواسی به‌جهت انجام آداب رفتاری (رفتار وسواسی) در درمان وسواس فکری و عملی تا زمانی که این تمایلات در شما فروکش کنند، به بدن و ذهن شما می‌آموزد که بدون انجام آداب نیز می‌توان احساس بهتری داشت، در حالیکه شما پیش از آن به ذهن و بدن خود آموخته بودید که تنها با انجام آداب رفتاری است که می‌توانید احساس بهتری داشته باشید. به‌عبارت دیگر، ذهن و بدن شما به انجام این آداب شرطی شده بود.

نکات کلیدی در مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. افکار وسواسی، احساس پریشانی و اضطراب، و رفتار وسواسی سه مقوله متفاوتند. شما بر رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل داشته باشید، ولکن بر احساس و افکار خیر. مثلاً «آیا کسی را زیر کرده‌ام؟» و «آیا دستانم هنوز آلوده‌اند؟» افکار وسواسی هستند. شما در نتیجه این افکار، احساس پریشانی یا اضطراب می‌کنید. برای تسکین احساس ناخوشایندتان به چک‌کردن مسیر یا شستن دست می‌پردازید (رفتار وسواسی).

شما بر احساس و افکار وسواسی، تنها پس از کنترل رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل بیابید. پس از کنترل رفتار وسواسی، ابتدا احساس فشار و اضطراب شما کاهش‌یافته، سپس افکار وسواسی از بین می‌روند. آنها همزمان کاهش نمی‌یابند.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

همانگونه‌که در نمودار فوق می‌بینید، پس از مواجهه‌سازی احساس پریشانی و اضطراب و افکار وسواسی حتی افزایش نیز می‌یابند. ولکن با گذشت زمان و تمرینات بیشتر، روند کاهشی آغاز می‌شود.

۲. در درمان وسواس فکری و عملی حمایت یکی از اعضای خانواده یا یک دوست به‌عنوان حامی، شانس موفقیتتان را در مواجهه‌سازی افزایش می‌دهد. حامی به‌واسطه مشاوره در تعیین اهداف و تمرین‌ها، اطمینان‌دادن هنگام مواجهه‌سازی، تشویق‌کردن هنگام ناامیدی و شکست و یادآوری پیشرفت‌ها، به شما در تمرینات مواجهه‌سازی کمک می‌کند. فرد حامی مانع می‌شود دست از تلاش‌هایتان بکشید.

تحقیقات نشان می‌دهند اولاً فرد بدون حضور درمانگر و با کمک یک حامی نیز قادر به انجام مواجهه‌سازی می‌باشد. دوماً، سه‌چهارم کسانی‌که مبتلا به وسواس فکری عملی بوده‌اند، از طریق مواجهه‌سازی بهبود یافته‌اند. یک‌چهارم باقیمانده نیز قادر به اتمام روند مواجهه‌سازی به‌دلیل ترس‌هایشان نبوده‌اند. این امر نشانگر موفقیت چشمگیر مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

۳. مواجهه و جلوگیری از پاسخ باید حداقل یک‌ساعت به‌طول بینجامد. من مراجعان بسیاری داشته‌ام که می‌گفتند قبلاً هم در شرایط نشستن دست بوده‌اند یا مسیر رانندگی را چک نکرده‌اند، ولی هنوز وسواس دارند و افکارشان کاهش‌نیافته است. نکته اینجاست که مواجهه‌سازی کوتاه‌مدت نه تنها اثری ندارد، بلکه ترس‌ها را افزایش می‌دهد. شما باید در وضعیت جلوگیری از پاسخ تا زمانی‌که تمایلاتتان فروکش کنند–به‌مدت یک تا دو ساعت- بمانید تا بدن و ذهنتان درک کند بدون انجام آداب و رفتار وسواسی نیز می‌توانید احساس بهتری داشته باشید.

تعیین اهداف مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. برای تعیین هدفتان از درمان نمی‌توانید تنها به جمله‌های کلی مانند «می‌خواهم دست از شستن یا حمام‌کردن بردارم» یا «می‌خواهم دیگر قفل‌ها را چک نکنم» اکتفا کنید. اهدافتان باید مشخص و قابل ارزیابی باشند. مانند: «می‌خواهم زمان دوش گرفتنم را از ۴ ساعت به ۳۰ دقیقه کاهش دهم»؛ «می‌خواهم تنها پس از یکبار وارسی قفل، خانه را ترک کنم».

اینها اهداف بلندمدت شما می‌باشند. ولی نمی‌توانید به این اهداف بلاواسطه دست یابید، باید اهداف کوتاه‌مدتی نیز برای خود تعیین کنید. مثلاً ابتدا هدف کوتاه‌مدتتان رسیدن به‌زمان ۳ ساعت در دوش‌گرفتن است. این مرحله را آنقدر تکرار می‌کنید تا با این مرحله احساس راحتی کنید. سپس مواجهه‌سازی با مرحله بعدی را شروع می‌کنید.

گاهاً در مسیر درمان وسواس فکری و عملی بیمار نمی‌تواند به‌تنهایی برای خود اهداف بلندمدت تعیین کند. زیرا قادر به تشحیص نرم‌های معمول نمی‌باشد. در اینصورت لازم است بیمار از اطرافیانش بپرسد آنها مثلاً چندبار در هفته حمام می‌کنند یا چند بار قفل‌ها را چک می‌کنند. پس از تحقیق از اطرافیان، حال فرد می‌تواند اهداف بلندمدت واقع‌بینانه‌ای برای خود تعیین کند.

۲. در تعیین اهداف دقت کنید تا تنها روی یک نشانه کار کنید. بهبود یک نشانه خودبه‌خود روی سایر نشانه‌ها نیز تاثیر می‌گذارد. از وسوسه‌ی کار روی نشانه‌های متعدد بپرهیزید. مثلاً اگر روی وسواس اجتناب از اشیاء آلوده مانند حشره‌کش، گوشت‌خام یا سطل آشغال کار می‌کنید، وسواس شستشو نیز در شما بهبود می‌یابد.

۳. اولین نشانه را برای تمرین، بادقت انتخاب کنید.

هدفی تعیین کنید که بیشترین تاثیر را بر زندگی‌تان می‌گذارد تا انگیزه بالایی برای تمرین و مواجهه‌سازی داشته باشید. اگر وسواستان از دسته نظافت/ شستشو می‌باشد، نمونه‌ای که بیشترین آشفتگی را در شما ایجاد می‌کند، انتخاب کنید (مانند شستن دست‌ها ۲۰ مرتبه در روز، هربار به‌مدت ۱۰ دقیقه) و تنها روی همان کار کنید.

۴. اهدافتان را از آسان به‌سخت و میزانی‌که در شما اضطراب و پریشانی ایجاد می‌کند، رتبه‌بندی کنید. از مقیاس ۱۰۰ درجه‌ای واحد پریشانی‌های ذهنی (SUDS) استفاده کنید و اضطرابتان را از ۱۰۰ تا ۰ درجه‌بندی کنید و آن را در جدولی مانند زیر بنویسید.

جدول سلسله‌مراتب ترس‌های بابک

موارد SUDS
۱.دست‌زدن به کلیدهای برق در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۲۰
۲.استفاده از نرده‌ها و دستگیره‌ها در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۳۰
۳.لمس نرده‌ها، دستگیره‌ها و کلیدهای برق در بیمارستان ۴۰
۴.دست‌زدن به ستون‌های اتوبوس ۴۵
۵.لمس دستگیره‌های حمام (ورودی و نه خروجی) ۵۰
۶.دست‌زدن به پول ۵۵
۷.دست‌زدن به پول درحالی‌که مشغول خوردن با دست هستید ۶۵
۸.دست‌زدن به سطوح مرطوب، نزدیک به سینک در یک حمام عمومی ۷۰
۹.دست‌زدن به دستگیره حمام (خروجی) ۷۵
۱۰.دست‌زدن به دستگیره توالت ۸۵
۱۱.دست‌زدن به پایه توالت (به‌عنوان مثال ظروف) ۹۰
۱۲.بلند کردن صندلی توالت عمومی ۱۰۰

جدول فوق، ترس‌های بابک را از آلودگی به‌واسطه دست‌زدن به اشیاء ناپاک نشان می‌دهد. همچنین بر اساس سلسله‌مراتب ترس‌های بابک تهیه‌شده و از ترس اندک به ترس زیاد تنظیم شده است. بابک ابتدا از ترس‌های کم شروع به مواجهه‌سازی می‌کند و پس از موفقیت در هر مرحله، به مرحله بعدی می‌رود.

در ساخت سلسله‌‌مراتب و آغاز مواجهه‌سازی مهم است شروع کار با موردی باشد که اضطراب نسبتاً کمی را ایجاد کند و بیمار کاملاً مطمئن است آن را با موفقیت پشت سر می‌گذارد. گام‌های بعدی، تدریجی هستند. استقامت، کلید دوم موفقیت مواجهه‌سازی است. هرچه تعداد مواجهه‌سازی‌ها بیشتر باشد، ترس زودتر از بین می‌رود.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی با استفاده از دارو

دارو درمانی وسواس فکری عملی با استفاده از داروهایی مانند کلومی پرامین، فلوکستین و فلووکسامین انجام می‌شود. به‌طور معمول هفت دارو برای درمان وسواس مورد استفاده قرار می‌گیرد. فلوکستین- آنافرانیل- پاکسیل- سه لکسا- لکساپرو- زولافت. همه این داروها سروتونین را در مغز افزایش می‌دهند.

دارو درمانی وسواس فکری عملی تنها بین ۲۰ تا ۴۰ درصد باعث کاهش نشانه‌های فرد می‌شود و تغییر عمده‌ای را موجب نمی‌شود. دارو درمانی دارای محدودیت است. بسیاری از بیماران به دارو درمانی پاسخ نمی‌دهند (حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد پاسخ بسیار اندکی به دارو درمانی می‌دهند)، گروه باقی‌مانده نیز به‌طور نسبی بهبود کمی در نشانه‌های وسواس نشان می‌دهند و در نهایت با قطع دارو به‌طور معمول علائم بیماری به‌سرعت باز می‌گردد. مهمترین مزیت دارو درمانی بر روش‌های شناختی رفتاری راحتی آن است. مسلما درمان رفتاری اضطراب زیادی تولید می‌کند و تلاش و استمرار بیمار را می‌طلبد.

اما با وجود موفقیت داروها در تاثیرگذاری، دلیل استفاده از روان‌درمانی برای درمان وسواس چه می‌باشد؟

۱. ۲۰ تا ۳۰ درصد افراد از مصرف دارو امتناع می‌ورزند. گروهی نیز به‌جهت عوارض جانبی که برای آنها دارد، دارو مصرف نمی‌کنند.

۲. در حدود ۲۵ درصد افراد نیز تغییرات اندکی به‌واسطه دارو در خود گزارش می‌کنند.

۳. با وجود تأثیر چشمگیر درمان دارویی در درمان وسواس فکری و عملی، ولکن ۲۰ تا ۳۰ درصد از علائم در فرد باقی می‌ماند و روان‌درمانی موجب بهبودی بیشتر علائم می‌شود.

۴. میزان عود در درمان وسواس فکری و عملی از طریق دارو بالا است.

 

جهت درمان وسواس خود می توانید کتاب خودیاری برای درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید

 

کتاب خودیاری برای درمان وسواس- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

راه درمان وسواس فکری

روش درمان وسواس فکری چندان تفاوتی با وسواس عملی ندارد. تنها با توجه به چند نکته می‌توان به درمان وسواس فکری خالص پرداخت. وسواس فکری برخلاف وسواس عملی آداب آشکار خاصی ندارد و در نتیجه تنها می‌توان با توجه چند نکته به درمان وسواس فکری پرداخت.

افرادی که خواهان درمان وسواس فکری هستند باید توجه داشته باشند که آنها در عوض آداب رفتاری آشکار، دست به بعضی رفتارهای پنهان می‌زنند. از جمله این رفتارها عبارتند از: سرکوب فکر، جایگزین کردن فکر اضطراب‌زا با یک فکر دیگر یا با یک فکر متضاد، استفاده از تکنیک حواس‌پرتی. همه این کارها برای کاستن اضطراب در فرد صورت می‌گیرد و موجب تشدید وسواس فکری در بیمار می‌شود. زیرا هر قدر فرد از افکار اضطراب‌زای خود بیشتر فرار کند، بیشتر آنها را واقعی و دارای معنا می‌داند و این افکار بیشتر به ذهن او خطور می‌کند.

تمرین درمان وسواس فکری

فردی را تصور کنید که وسواس فکری همجنسگرایی دارد و مدام تصاویر و افکار همجنسگرایی به ذهن او خطور می‌کند و او برای مقابله با آنها این افکار را از ذهنش دور می‌کند و به چیزهای دیگری فکر می‌کند. این رفتار او باعث می‌شود این تصاویر با شدت بیشتری به ذهن او هجوم بیاورند. در تمرین درمان وسواس فکری او باید در هفته اول، این افکار را با جزییات هر روز بر روی کاغذ بنویسید.

درمان وسواس فکری و عملی- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

بهتر است او این کار را هر روز چندین بار انجام دهد. در هفته بعد باید این افکار را با صدای بلند بخواند و آن را ضبط کند. بهتر است متن نوشته حدود ۲ تا ۳ دقیقه باشد. سپس با استفاده از ام پی پلیر، هر روز به این صوت حداقل به مدت ۲ ساعت گوش دهد. با استفاده از قابلیت دستگاه ام پی پلیر می‌توانید صدای ضبط شده را بدون توقف بارها به‌طور تکراری بشنوید.

شما با انجام این تمرین درمان وسواس فکری دچار اضطراب خواهید شد. اضطراب در شما نشانه آن است که شما تمرین را درست انجام می‌دهید. با انجام هر روزه تمرین به‌تدریج اضطراب در شما کاهش می‌یابد. آگاه باشید که غلبه بر وسواس فکری امری تدریجی است و شرط موفقیت تحمل اضطراب و پشتکار است.

درمان‌شدگان وسواس فکری

نکته مهم آن است که درمان‌شدگان وسواس فکری پس از بهبودی احتمال دارد ضرورت عدم استفاده از تکنیک‌های حواس‌پرتی، فکر جایگزین و سرکوب فکر را فراموش کنند. آنها در شرایط استرس شدید برای کاهش اضطراب در خود ممکن است مجدداً از روش‌های قدیمی سرکوب فکر استفاده کنند.

اگرچه تنها یکبار به‌کارگیری این روش‌ها موجب نمی‌شود وسواس شما مجددا بازگردد، ولکن در صورتی که مراقب استفاده از این روش‌های قدیمی در مواجهه با اضطراب خود نباشید، وسواس مجددا سرو کله‌اش پیدا خواهد شد. مهمترین نکته در جلوگیری از عود وسواس آن است که بدانید پیشرفت در درمان وسواس فکری عملی یک مسیر خطی رو به بالا نیست.

بازگشت علائم و عود نیز قسمتی از فرایند درمان وسواس فکری و عملی است. درمان‌شدگان وسواس فکری عملی باید از نظر ذهنی برای این شرایط نیز آماده باشند و در صورت وقوع، خود را شکست خورده ندانند؛ زیرا در اینصورت ناامید شده و درمان را رها خواهند کرد. مسیر درمان مسیری سینوسی و همراه با فراز و نشیب می‌باشد. وقتی دچار لغزش می‌شوید، آن را بپذیرید و برای جلوگیری از وقوع مجدد آن در آینده، برنامه‌ریزی کنید. نگذارید علائم بزرگتر شوند.

.

شما می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص درمان وسواس، کتاب «خودیاری برای درمان وسواس فکری- عملی به زبان ساده» نوشته‌ی دکتر کامیار سنایی را از فروشگاه سایت به‌صورت اینترنتی خریداری نمایید.
در صورتی‌که به‌دنبال دکتر روانشناس برای وسواس هستید، با شماره ۰۰۹۸۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ دکتر کامیار سنایی تماس حاصل فرمایید.

دکتر کامیار سنایی، روانشناس

منابع:

۱. بائر لی (۱۳۸۸). غلبه بر وسواس. ترجمه: لیلا کوهی و محمد دهگانپور. نشر رشد.

۲. هافمن، دیوید (۲۰۱۲). درمان شناختی رفتاری در بزرگسالان. ترجمه: کامیار سنایی. نشر ارجمند.

3. سنایی، کامیار (1400). خودیاری برای درمان وسواس. نشر متخصصان

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 132 میانگین: 4]

نوشته های مشابه

931 دیدگاه

  1. سلام وقت بخیر
    پسری 10 ساله دارم و متوجه شدم از این که مادرش ناراحت نشه به من که پدرش هستم محبت نمیکنه
    چون میترسه مادرش دلگیر شه و حسودی کنه چرا به شخصه دیگه ای محبت میکنه !
    بنظر شما تهواره ای داره یا میبایست به مشاور مراجعه کنیم ؟

    1. احتمالات:
      1. رابطه شما با همسر مشکل دارد
      2. مادر با رفتارهای خود این توهم را بوجود اورده که فرزند نسبت به همسر اولویت دارد. یعنی مادر بطور روشن شما را در اولویت قرار نمی دهد و او خود را رقیب می داند.

  2. سلام اقای دکتر ممنونم ک به سوالات پاسخ میدید
    اقای دکتر من با وجود اینکه دکتر زیاد میرم و میدونم مشکل جسمی ندارم ولی اگ رو زبونم یا گلوم یه جوش بزنم یا یه خراش برداره هزار تا فکر ناجور میاد تو ذهنم یه سره فلش میندازم تو دهنمو نگاه میکنمو فقط تو ناحیه دهان و گلو میترسم بقیه جاها برام مهم نیست خاستم بدونم این هیپوکندریاس یا نوسوفوبیا؟

      1. اخه دکتر وقتی میرم دکتر و معاینه میشم وقتی دکتر میگه چیزی نیست تا یه مدتی ارامش رو بدست میارم بعد دباره ترس و افکار مزاحم میان سراغم خایتم بدونم این تو بیماری وسواس طبیعیه؟

      2. سلام دکتر ایا امکان دارد وسواس فکری که مدتی زیادی باما هست خودبهخود ازبین برودیا فرد بیمار به این نتیجه برسد که افکارشهیچ اهمیتی ندارند و افکار از بین بروند؟

  3. سلام وقت بخیر
    وسواس بوسیله هیپنوتیزم درمان میشود؟
    تشکر
    اگر جوابتون مثبت هست شما انجام میدید؟

      1. سلام من چن وقتی هست که فکر میکنم یک اختلال روانی پیدا کردم به طور مثال به یک اتفاقی که هرگز در گذشته نیفتاده بیش از حد فکر میکنم طوری که مغزم بهم میقبولونه که اون اتفاق افتاده و حتی براش عذاب وجدان هم میگیرم فکر میکنم وسواس فکری باشه واقعا داره دیوونم میکنه میشه راهنماییم کنید چگونه درمانش کنم

        1. بله وسواس فکری است. ببینید برای اینکه این فکر به ذهن شما نرسد چه کارهایی می کنید. نباید ان کارها را بکنید.
          کتاب خودیاری برای درمان وسواس فکری را مطالعه کنید

      2. سلام دکتر
        وقتی فکر وسواسی سراغم میاد اضطراب خیلی زیادی بهم وارد میکنه اما من رفتار وسواسی انجام نمیدم اما درحین حال اصطرابم فروکش نمیکنه ؟

  4. سلام آقای دکتر برادر من ۱۳ سالشه بعد یک بازی نصب کرده (فری فایر) بازی که می‌کنه شب ها چشمش رو که می‌بنده صحنه های بازی میاد تو ذهنش مثلا تیراندازی های تو بازی اینا بخاطر اینا استرس هم میگیره میخواستم ببینم مشکلش چیه ممنون میشم راهنمایی کنید.

  5. سلام آقای دکتر خسته نباشید من محمد هستم من به کمک شما خیلی چیز هارو درمان کردم من واقعا شما را رفیق خود میدانم خیلی از شما بابت راهنمایی های که کرده آید ممنونم.
    آقای دکتر مادر من چندین سال وسواس داره هم وسواس فکری و هم وسواس عملی یعنی فقط می‌شوره اگه درباره چیزی مثلا لباس وسواس داشته باشه اگه نشوره کلا اعصابش خورد میشه، برادر کوچک من هم به حرف مادرم گوش نمیده و هر وقت مادرم میگه لباس هاتو عوض کن مسخره می‌کنه بخاطر همین هم مادرم امروز گریه کرد میگم درک کن درک نمیکنه میخواستم راهنماییم کنید که مادرم چه دارو هایی مصرف کنه یا چه راه کار هایی پیشنهاد میکنید ممنون میشم راهنمایی کنید.

    1. قرار نیست مادر را مسخره کنید اما نباید درباره وسواسهای او با او همراه شوید و دستورات وسواسی او را انجام بدهید. به او بگویید مادر این از وسواس شما است برای همین من همراه نمی شوم.
      باید به روانپزشک مراجعه کنید

  6. سلام عرض ادب یه سوال خدمت شما داشتم من مدتیه هی فکر مکنم مشکلی در سلامتی من هست تا حدی که رفتم کلی ازمایش دادم حتی ام ار ای سر تا اکو قلب بعد هیچ مشکلی نداشتم جز کبد چرب هی سرچ مکنم راجبش یا دنبال یه موضوع راجب سلامتیم کلی مرم حتی تا چند روز چشمام میبندم بخوابم خوابم نمیبره ولی فکرم موضوع ها مسخره ایی میاد میره مثلا دیشب فشارم بالا بود روز بعدش هی فشار مگیرم هی نگرانم یا قبل این ازمایش دادن ها تمرکز نداشتم تو خیابون سرم گیج میرفت هی دست راستم عرق مکنه و بالا سرم درد مکنه یا پیشیونیم نمدونم اینا برا چیه یا جدیدا محل کارم یهو واستادم انگار دارم تاب مخورم و تعادلم از دست مدم در حالی که تو ازمایشم جز چربی خون و کبد چرب چیزی نبود و بعضی روزا خود ارضایی تا چند بارم مکنم با اینکه خودم دوست دختر دارم نمدونم چرا این چرخه در من تموم نمشه یکی مگفت پانیکه من مقاله پانیک شمام خوندم یکی مگه نه حتی بعضی روزا نور میبینم چشام جمع مکنم یه حالتی مثل لینکه نور اضیتم مکنه نمدونم چرا انقد فک مکنم و دست خودمم نیست

      1. دکتر افکار تکرار شونده که اضطراب زیادی به من وارد میکنند و برا رهایی از اضطراب فیالجبار به فکر جواب میدهم و خودم را به جواب میرسانم صرفا افکار وسواسی و بی معنی هستند یا ممکن است حقیقت داشته باشند؟

        1. دکتر خستگی و کمبود انرژی شدید ناشی از افسردگی و اضطراب یک تلفین ذهنی به احساس خستگیست یا واقعا فرد از لحاظ بدنی ضعیف شده است ؟

        2. روح و جسم بر یکدیگر تاثیر می گذارند. بنابراین همانگونه که در مقاله درمان افسردگی بدون دارو ذکر شده است تقویت هر کدام به بهبود افسردگی کمک می کند.

      2. ممنون ازپاسخ شما یه سوال خدمت شما داشتم ایا سردرد دور سر مخصوصا پشت حالتی مثل اینکه درد مکنه گرفته و بالا سر برا اضطراب ه چون تو ام ار ایم چیزی نبود صبح بلند میشم خوبه کم کم بدتر مشه تا از سر کار بیام بعد اقای دکتر قهوه مخورم بدتر میشم الان ولش کردم خیلیا مگن قهوه اینجوریت کرده واقعا قهوه برام خوب نیست

  7. سلام دکترعزیز خواهش میکنم جواب بدین
    من یه دختر ۲۲ سالم که از همون ۷سالگی ارزو و هدفم پزشک شدن بود خیلی درس خون و زرنگ و منظم بودم از بچگی من واقعا شخصیت عاقلی داشتم و متاسفانه بیشتر از سنم‌میفهمیدم و به مشکلات خونه خیلی فک میکردم و غصه میخوردم و ازهمون اولش هم با خونواده ی پدریم‌مشکل داشتیم ولی من به اوناخیلی علاقه داشتم دقیقا ۱۶ سالگیم یه اتفاق خیلی بدی افتاد که زندگی ما دگرگون شد بخاطر یه کار عموم و خالم همش تو خونه ی ما بحث و جدل بود و ما بلاخره کلا قطع رابطه کردیم با خونواده ی پدریم اما باخونواده ی مادریم نه بعد اون ماجرا من تنش فکریم خیلی زیاد شد و دوران کنکوریم شروع شد و با اضطراب و حرف بقیه منه درس خون یه دفعه افت کردم و مامانمم تو خونه خیلی عصبی و بد دهن بود خلاصه این چن سال خیلی عذاب کشیدم و تمام ناکامیم ها مو تقصیر خونواده ی پدر و مادرم و اخلاق و کم محبتی مامانم میدونم و بزرگترین مشکلمم اینه که من ۴ساله کنکور میدم ولی هیچ سالی رو نتونستم تلاش کنم از دست ذهنم دیگ دارم دیونه میشم اونقدر فک میکنم که الان از همه عقبم بدبخت شدم نکنه به زور ازدواج کنم و بشم مثل همه،نکنه ازدواج نکنمو و تا اخر عمرمم نه به درسم برسم ن به زندگی البته من به هیچ وجه زندگی بدون هدف و نمیخوام و نمیتونم ،به خودم‌ میگم بیچاره توی انقدر بلد پرواز به هیچ جایی نرسیدی نفرین های مامانت گرفت تا این سنت هیچ جونی نکردی به هیچ کدوم از خواسته هات نرسیدی هیچ چیزی تو دنیا به جز هدفت نمیتونه خوشحالت که ک اونم نمیتونی، بخدا مطمعنم من میتونم حداقل یه پرستار بشم فقط ذهنم نمیزاره همش تو ذهنم یکی داره حرف میزنی و هرچی حقیقت تلخی که طاقت شنیدنشو ندارم یا یه اتفاق منفی ک احتمال داره بیوفته رو تو ذهنم بهم یاد اوری می یکنه شبا تا صب بیدارم بابت کنکورم خیییلی شکستم من باید قبول بشم نشم‌میمیرم ولی خودم جلوی خودمو گرفتم درسته من دورم پر از حرف و اتفاق های منفیه و من و خیلی خرد میکنن سر همین درسو کنکورم و کسایی اومدن از من زدن‌جلو ک اولا از من کوچیک تر بودن دوما من اشکالاشونو میگفتم ولی خب من مثل اونا ک ب چندین کلاس نرفتم یا محیط ارامشی نداشتم حداقل تو ذهن و قلبم ارامش نداشتم و هرکی مثلا ی بار میگف توهم‌هیچی نشدی الکی بود درس خوندنت یا تو ک‌چیزی نیستی چرا الکی بادپروازی میکنی بیا برو با ی کارمند ازدواج کن از سرتم زیادیه تا مدت ها تو ذهنم ب این فک میکنم و مثل نوار تو ذهنم تکرار میشه ک چیشد ک من الان ب این نقطه رسیدم منی ک این همه تلاش کردم‌چرا اخرش خدا نزاش برا اخرین تیرم تلاش کنم و روحیم حساس شده باید مقابله کنم روانشناس هم رفتم‌چند جلسه ولی زیادجالب نبود شما دکتر روانپزشک پیشنهاد میکنید که با دارو بهتر بشم؟ولی دارو جوری نباشه ک هوشیاریمو بیاره پایین من امسال باید بخونم قبول بشم ۲۲ سالمه از بزرگترین خواسته ی زندگیم که همه چیم به اون بستگی داره عقب موندم از همه هم سن و سالام عقب موندم‌ خدا شاهده چهرمم قشنگه ولی این چن سال ن جایی و خونه ی فامیلی بود ک برم ی جای هست خونواده مامانیم که از اونا هم انرژی منفی میگیرم البته اونا همش با سهمیه ی چیزی شدن و قبول ندارن که سر اون ماجرا چقدر ب من ضرر رسوندن و همش قضاوتم‌میکنن و صب تاشب خونه ی ماهستن و منم نمیرم هیچ جا نمیرم ی دوست صمیمی هم دارم روانشناسی میخونه واگه اون نبود خیلی وقته بریده بودم من خودمو اینجوری تصور نکرده بودم هیچ کدوم از برنامه ریزی ها نشده من ی دختر بیکار دیپلم به هیچ وجه تو ذهنم نبودم من باید درس بشم، دیگ کمال گرایی شدید دارم همش خودمو جای اونایی ک مهاجرت کردن‌میزارم دوستای مجازی دارم که روسیه دارن تحصیل میکنن خیلی وقتا حسرت زندگی اونا رو میخورم لطفاکمکم کنید من صدای تو مغزم چطوری خفه کنم گاهی اونقدر ذهنم فک میکنه ک حس میکنم الان ک‌مغزم از صدا و اتفاقا بترکه

    1. همه مواردی که فرمودید بخاطر کمالگرایی شما است. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید.
      ورزش منظم انجام بدهید. روزی 2 دوبار مدیتیشن کنید. شما اضطراب بالا دارید که با ورزش و روابط اجتماعی با دوستان کاهش می یابد

  8. سلام. من افکار وسواسی رو از ۶سال پیش داشتم وبه صورت سینوسی میومدن و میرفتن و با بعضیاش تونس مقابله کنم اما بعضی چیزا رو واقعا نمیتونم بکنم. مثلا ی فکر میگه برو یک موضوع خاصی رو سرچ کن و عکاسشو ببین و واقعا این افکار عذابم میده و تکنیک مواجه سازی و … هم جواب نمیده و واقعا اینکه سرچ نکنم سخته و مقابله باهاش عذابم میده.

  9. سلام آقای دکتر
    من تجربه دو نامزدی ناموفق دارم و این باعث شده من در ازدواج بشدت حساس و وسواس بشم .و افکارمزاحمی مدام به ذهنم میان و آزارم میدهند قبلا به افکارم جواب میدادم کمی ارام میشدم اما چند ماهی هست به افکارم جواب نمیدهم ،اوایل شدید بود اذیت میشدم اما بمرور کمتر شد اما باز افکاری به ذهنم میان بعضی دوره ها شدیدتره مثلا ده روز شدید ده روز عادی و افکاری مثل:هیچکس تورو نمیخواد .تو نمیتونی ازدوآج کنی ، توفرصتاتو از دس دادی ،و مدام افکاری بذهنم میان که خودتو بزار جای طرف مقابلت ببین چطور شرایط الانتو میبینی.و حالت وسواس گونه و دقیق به همه چی نگامیکنم
    هروقت به ازدواج فکرمیکنم یا دیگران بهم میگن ازدواج کنی اون صدا مدام بمن میگه تو نمیتونی هیچوقت ازدواج کنی .وحین کار کردن مدام این صداتوذهنمه
    و حق خودم نمیبینم ازدواج کنم درحالیکه خواستگارهم دارم٠اما هم ترس شدیدی دارم از ازدواج که نکند اشتباه کنم نکند نفر بعدی بهتر باشد .و هم ان صدامیگه تو نمیتونی هیچوقت ازدواج کنی . همش افکارمی آیند و میرن و ان صداها میگن باید فکرتو درست کنی تادرست نشن نمیتونی ازدواج کنی . و اون صداها همش میگن بیا به ما فکرکن و من توجه نمیکنم چون خسته شدم
    نمیدونم چیکارکنم حتی طوری شده نمیتونم به ازدواج فکرکنم کلا بیخیالش شدم.
    من چه مشگلی دارم ایا وسواس؟

    1. طبیعی است که دوبار نامزدی ناموفق شما رابترساند. اما اینبار بهتر است برای مدت زمان اشنایی وقت بیشتری صرف کنید تا اگر مناسب نبودند پیش از نامزدی تمام کنید. احتمالا شما چنین دوره ای را سپری نکرده زود وارد رسمی کردن می شوید.
      در عین حال در دوران اشنایی با یک روانشناس نیز مشاوره کنید

  10. سلام و خسته نباشید
    آقای دکتر من حدود ۲۰ سال وسواس به بیماری یا خود بیمارانگاری دارم
    چند دکتر روانپزشک هم رفتم سرترالین ۵۰ و الپرازولام میخورم .
    با پزشک عمومی مشورت کردم درباره روانشناس ، پزشک عمومی معتقد هست که تو ایران جواب نمیده .خواستم از شما بزرگوار بپرسم واقعا وسواس فکری به بیماری میتونه درمان بشه یا حداقل بهتر بشه ؟
    ممنون از وقتی که گذاشتین

  11. من یه پیشنهاد دارم که برا خودم خیلی کار سازه اینکه یک متن ریلکسیشن یعنی چیز ی که آرومتون میکنه …طبیعت و …. به زبون خودتون ظبط کنید و گوش کنید آخرشم یه تلقین هایی بکنید مثلاینکه من الان درمان شدم خداروشکر و زندگیم خوب شده و…‌ با زبان حال بگید…. هرروز این فایل رو گوش کنید.

  12. سلام اقای دکتر
    سه‌ماهی می‌شه با کتاب پوردون و کلارک، توانسته‌ام به رویارویی برسم و وسواس‌های مذهبی و همجنسگرایی‌ام بسیار کاهش قابل توجهی پیدا کند. حالا، دچار وسواس پلک زدن شده‌ام(هشیاری بیش از حد به پلک زدن)، اما نحوه‌ی تکنیک رویارویی را برای این وسواس نمی‌شناسم. دارو: فلوکستین، تگراتول، هالوپریدول و تیوریدازین می‌خورم. و همچنین به‌طور فعال مدیتیشن می‌کنم.

      1. سلام اقای دکتر
        اقای دکتر من اخرین باری که میخواستم پورن رو ترک کن یه عکسی از یه رابطه انسان و حیوان به چشمم خورد و سریع رفتم بیرون و الان چند وقتیه کلا پورن رو ترک کردم اما اون عکس رابطه انسان و حیوان هی میاد تو ذهنم و از ذهنم نمیره و هی میاد تو ذهنم میدونم وسواس فکریه و همیجور هی میاد تو ذهنم و انگار هک شده و نمیره ایا اگه بی محلش کنم از ذهنم میره یا راهکار دیگه ای هم هست؟ وسواس های دیگه هم داشتم که ترکش کردم از راه کتاب خودیاری نوشته خود شما .فقط همین مونده که راهکارش تو کتابتون نبود ایا به نظر شما بی محلش کنم از ذهنم میره یا راهکاری باید اجرا کنم تا از ذهنم بره ؟

    1. سلام اقای دکتر حدود هشت ساله نسبت به یکی از اعضای خانوادم وسواس پیدا کردم چون خیلی ازارو اذیت شدم از سمتش
      سختی های زیادی کشیدم اما دچار شدن به این وسواس واینکه هیچ راه فرار از این وسواس ندارم من و از زندگی انداخته

  13. سلام آقای دکتر من ۳۴ سالمه حدود دوازده ساله افسردگی وسواس فکری و عملی شدید دارم دکترای زیادی رفتم اما کاملا درمان نشدم حین بارداری به علت وسواس شدید و خودکشی در بیمارستان رازی بستری شدم و پانزده بار بهم شوک زدن خیلی فرق کرده بودم تا اینکه دوباره به روز اول برگشتم الان بچم ۶سالشه ولی من هنوز درمان نشدم تورو خدا کمکم کنین دیگه ازاین زندگی دراز استرس و دلتنگی خسته شدم

    1. عزیزم باید سبک زندگی خود را تغیر بدهید. ورزش هر روز انجام بدهید. با دیگران رابطه اجتماعی داشته باشید. دوست صمیمی پیدا کنید. شغل داشته سر کار بروید. و…
      البته شاید در ابتدا همه اینها با هم نشود ولی بتدریج این فعالیتها را وارد زندگی کنید.
      مقاله درمان افسردگی بدون دارو را در سایت بخوانید

  14. سلام آقای دکتر ، من حدود یکسال و نه ماه پیش یه جایی بحثم شد بعد اومدم خونه یه فکرایی اومدن تو سرم که تو بیعرضه ای چرا جوابشو ندادی و دلشوره و حالت تهوع و سردرد گرفتم خلاصه فکرا منو مجبور کردن که برم با اون شخص دوباره بحث کنم اما وقتی بحث کردم باز ذهنم خالی نشد از فکرا و باز بودن و هستن و ذهنم انگار گیر کرده و اصلا تو لحظه حال نیستم خیلی وقته از اون ماجرا میگذره حالا غیراون ماجرا ذهنم به همه چی گیر میده مثلا قبلا از ارازل میترسیدم اما الان ذهنم نمیزاره بترسم و میگه مگه تو ترسویی و نمیزاره بترسم غیر اون یکی ازم تشکر میکنه من طبق عادت نمیگم خواهش میکنم یا حواسم نیست بعد فکر رهام نمیکنه که چرا نگفتی خواهش میکنم و همینطور بلعکس این فقط یه نمونه از این فکرا بود دکتر هم رفتم و هم مشاوره میرم اما تا الان خوب نشدم میشه بگید بیماری من چیه؟ خوب میشم یا نه ؟

      1. سلام بر مرد بزرگ اقای سنایی
        استاد من تقریبا کل وسواس های فکریمو ترک کردم فقط یکیش مونده که نمونش تو کتاب همیاریتون هم نبود مثلا وقتی میخوام پورنوگرافی رو ترک کنم هی تو ذهنم اخرین تصاویر پورن که مثلا بوده رو تو ذهنم تداعی میکنه یا مثلا اگر تو تصویر یا فیلم الت جنسی مرد باشه انقد تو فکرم میارتش و تکرارش میکنه و هی تو ذهنم میگه(وسواس البته) که اگر نری دوباره پورن ببینی و خودارضایی کنی اینا رو هی تو مغزت تکرار میکنیم و یا تو ذهنم میگه همجنسگرا میشی در حالی که میدونم همش الکیه و من هی تو ذهنم اون تصاویر تکرار میشه هی نمیتونم ترک کنم به نظر خودم اینکه وسواس فکری اومده با پورنوگرافی و خودارضایی سیم پیچی شده تو مغزم و هی میخوام به خودم بفهمونم اما متاسفانه هی تو مغزم تکرار میشه اون تصاویر حال به نظر شما باید دوباره پورن دید تا اون تصاویر از ذهنم بره یا نه کلا ترک کرد و به هیچ عنوان سراغش نرفت خودش خود به خود از ذهنم میره؟

        1. این موضوع هم یک فکر است مانند همه افکار تکراری قبلی
          هر زمان این فکرها امد به خود بگویید این فکرها فقط یک فکر است و دست خودم نیست. و نشانه هیچ چیزی نیست. فقط یک وسواس است. خودش می اید خودش هم می رود.

  15. سلام آقای دکتر من از عید امسال دچار وسواس فکری شدم و اصلا آرامش ندارم مدام باید موضوعاتی که به ذهنم هجوم میارن و تحلیل کنم بعد از تحلیل اگر یه حرکت کوچیک اشتباه کنم باید دوباره بشینم از اول این موضوعات رو تحلیل کنم همش ترس این رو دارم که کسی بخواد به عزیزانم صدمه بزنه یا وقتی از یه نفر یه کمکی میخوام بگه در ازاش باید یکی از عزیزانت رو بکشم…..
    میشه کمکم بکنید؟
    قبلا هم دچار وسواس عملی بودم ولی خود به خود خوب شد

        1. سلام اقای دکتر من به همه چیز ۲بار دست میزنم و همش مادرم با کسی حرف میزنه میگم چی گفت چی شد

  16. با سلام خدمت دوستان و دکتر سنایی آقای دکتر خواهش میکنم یه راهی چیزی به من نشون بدین تا از دست این معضل نجات پیدا کنم این چیزی که میگم صد در صد واقعی و خوده خوده حقیقته در مورد من که اینه: هیچ کس تو ایران به اندازه من این فکر و خیالات و این وسواس فکری عملی و انواع وسواس ها رو نداره و فقط من تو ایران دارم نه هیچ کس دیگه ای یعنی من رکورد دار هستم تو این زمینه تو ایران. شاید فکر کنید من دارم دروغ میگم یا از خودم در میارم نه این خود واقعیته و خدا خودش شاهده که فکر و خیالاتی میاد تو سرم که هیچ ایرانی تا بحال به فکرش نرسیده و نخواهد رسید و این فکر و خیالات همشون که مثبت نیستن یعنی بیشترشون فکر وخیالای منفی واعصاب خوردکنی هستن که داره مغز منو منفجر میکنه چندین دکتر رفتم ولی هیچ کدوم شون نتونستن به طور قطعی منو درمان کنن به نظرم من باید برای درمان قطعی بیماری ام به خارج از ایران مراجعه کنم منظورم اینه که به کشور های اروپایی مراجعه کنم چون تو ایران نه کسی قدرمو میدونه نه میتونه بیماریمو درمان قطعی کنه و اونقدر این بیماری رو من اثر گذاشته که غذا خوردن برام دشوار شده به سختی میتونم غدا بخورم از دست این فکر و خیالات و کلا کارهامو به سختی میتونم انجام بدم یعنی یه نمونش یه درو میخوام باز کنم حداقل 5 تا7بار یا بیشتر بازش میکنم دوباره میبندم یا شیر آب صد بار میبندم و باز میکنم همه اینا من تو ایران رکورد دارم و هیچ کس تو ایران اندازه من این بیماری رو نداره خواهشا یه راهی بهم نشون بدین تا بتونم راحت زندگی کنم…با تشکر.

  17. به نام خدا

    سلام آغای دکتر من حدود ۲و سال ۳ سال دچار وسواسی شدم من گلوم یه ورم ساده کرده بود که
    نمتونستم غذا بخورم ۳ هفته بود آب و کمی غذا می‌خوردم رفتم دکتر گفت: گلوی شما خوی شده
    من باور نمیکردم و هی اظطراب میگرفتم و یه دفعه
    خوب شدم الانم هزار دکتر رفتم الان وسواسی کم شده ولی نمیدونم چمه مثلن وقتی نماز می‌خوانم نماز رو مثلن چندین بار قطح میکنم و احساس میکنم اشتباه هست و بعضی وقت ها یه حسی به هم میگه که اگه
    این کار رو نکنید نمیدونم اینطوری میشی و من سریع میرفتم کار میکردم

  18. سلام آقای دکتر بنده مدت زمان حدودا 8 ماهی است به وسواس فکری دچار شدم میخوام روش دارو درمانی را شروع کنم میخوام برای مثال بگم چند روزی است فکر میکنم آخر زندگی مرگه پس چرا باید تلاش و زندگی کرد برای این فکر ها راحل دارین؟

    1. بنظر فکر شما از افسردگی نیز می باشد. دارو تا حدی کمک می کند. ورزش منظم انجام بدهید. فعالیت اجتماعی خود را افزایش دهید. سخت است ولی کمک می کند از این افکار راحت شوید

      1. سلام اقای دکتر حدود هشت ساله نسبت به یکی از اعضای خانوادم وسواس پیدا کردم چون خیلی ازارو اذیت شدم از سمتش
        سختی های زیادی کشیدم اما دچار شدن به این وسواس واینکه هیچ راه فرار از این وسواس ندارم من و از زندگی انداخته

  19. سلام اقای دکتر وقت بخیر،من حدودا۱ ماهی میشه که داعما به دوستم و داداشش فکر میکنم و این توهم رو در من ایجاد کرده ک نکنه ب داداشش حس دارم،در صورتیکه من توی رابطم و طرف مقابلم رو واقعا دوسش دارمو میخوام که کنارش خوشحال باشم و برای اینده برنامه ریزی کردیم حتی،اما نمیدونم چرا داداش دوستم میاد تو ذهنم و حس بد و اضطراب و استرس میگیرم حتی طوری شده که دیگه دوست ندارم با دوستم در ارتباط باشم ک نکنه یه وقت واقعا ب داداشش علاقه مند شم و از دیدنشون میترسم حالته تهوع و تنگی نفس و اضطراب میگیرم و حتی حس عذاب وجدان و خیانت بهم دست میده،وقتی منطقی و در حالت عادی بهش فکر میگنم خندم میگیره چون این اقا همسن داداش خودم هست و من هیچ حسی بهش ندارم اما این افکار ک نکنه ازش خوشم بیاد و علاقه مند بشم و خیانت کنم ولم نمیکنه،البته فقط راجب این موضوع نیست وسواسم،کلا راجب اینده م و حتی چیز هایی ک همیشه دوست داشتم احساس شک و تردید میکنم،لطفا کمکم کنید این افکار بهم القا میکنند ک نکنه افکارم واقعی باشه نکنه حس ب وجود بیاد،میترسم و هر روز با اضطراب بیدار میشم

      1. سلام اقای دکتر خیلی ممنون، افکار وسواسی دیگه ای که دارم اینه که به علاقم نسبت ب کسی ک باهاشم شک میکنم در صورتی ک وقتی پیششم حس میکنم واقعا دوسش دارم و میخوام ک اینده م با ایشون باشه و تنها پسری ک از نظر من قابل اعتماده و واقعا عاشقه ایشونه و ایشون همیشه کنارمه و حامیمه و من هم به بودن با ایشون افتخار میکنم و دوست ندارم لحظه ای ناراحتش کنم و نمیخوام هیچوقت هم اذیتش کنم ،از نظر همه هم واقعا من عاشق ایشونم از رفتارم مشخصه و همینکه اطرافیان هم تاییدم میکنن حس خوبی بهم میده ،چون ب نظرم ایشون بهترین و مناسب ترین فرده برای من ولی دائما این افکار شک میندازن بهم ک نکنه دوسش نداری نکنه همینجوری باهاشی نکنه ناراحتش کنی یه روز و نکنه نمیخوایش و نکنه ابرای علاقه هات الکین! و این افکار میرن و میان اوایل ۶ ماه پیش یک دفعه شروع شدن بدون هیچ دلیل خاصی و واقعا حال بد و ناراحتی بهم میدادن طوریکه حتی دوست نداشتم از خواب بیدار شم،الان بهتر شدن کمی و بیشتر از عصر شروع میشن و شب ساعت ۱۰یا ۱۱ به اوج خودشون میرسن.اقای دکتر این افکار و شک ها هم وسواس هستن؟

  20. سلام وقت بخیر
    آقای دکتر مدتی هست دچار وسواس فکری شدم ، من حدود ۳ سال پیش بینیم رو عمل کردم الان یک ماهی میشه مدام شب و روز فکر اینکه چرا اینکار رو کردم داره آزارم میده به حدی که از شدت ناراحتی دچار اضطراب شدید میشم بدنم داغ میکنه،به طوری که کم اشتها شدم چندین کیلو در عرض همین مدت کم کاهش وزن داشتم ، حتی تو خواب هم فکر میاد سراغم تا خود صبح ، تو خواب ناله میکنم از ناراحتی و بعدش که بیدار میشم دوست دارم بالا بیارم . مدام عکسای قبل از عملم رو میبینم و حسرت میخورم برای چهره قبلیم با اینکه الان شکل بینیم بهتر شده ولی دوسش ندارم
    اینکه نمیتونم شرایط رو تغییر بدم مدام بهش فکر میکنم و به کل طرز فکرم راجب عمل جراحی تغییر کرده و دوست داشتم به صورتم دست نمیزدم الان که کار از کار گذشته دارم با این فکر دیوونه میشم خسته شدم دیگه از وقتی عمل کردم یا عکس نمیندازم یا از عکسایی که انداختم متنفرم دیگه خودمو دوست ندارم راهکار شما چیه برای خلاصی از این فکر ؟ ممنون میشم راهنماییم کنید

    1. سلام آیای دکتر من پنج شیش ساله وسواس فکری دارم مثلا داده گوشیمو خواموش میکنم دوباره چن بار نگاه میکنم ببینم خواموش کردم یا نه و به خودم هی میگم این دیگه آخری ولی بازم انجان مید درمانش چیه؟

  21. سلام اقای دکتر من ۲۷سالمه دوساله که یه وسواس فکری خیلی مسخره گرفتم مشکلم اینه که به بلع و قورت دادن غذا حساس شدم یعنی بجای اینکه اینکارو بصورت غیرارادی انجام بدم همش روش تمرکز میکنم و این باعث شده انرژی خیلی زیادی صرف غذا خوردن میکنم جدای از انرژیم وقتی غذا یا هرخوراکی رو که قورت میدم چون تمرکزم روشه و حساس شدم صدای بلع گلوم خب شنیده میشه و این باعث شده که من موقع غذاخوردن توی جمع یا کنار کسی استرس شدید بگیرم فقط درصورتی میتونم راحت غذا بخورم که سرو صدا باشه یا مثلا تلویزیون روشن باشه اگه یهو همه ساکت بشن یا هیچ صدایی نباشه وحشت ناک مضطرب میشم انگار یه جورایی شرطی شدم که حتما باید سرو صدا باشه که راحت غذابخورم همش پیش خودم میگم الان همه متوجه میشن که به سختی غذامو قورت میدم کلا خودمم تنها باشم یا کنار خونواده این مشکلو دارم ولی باهاش کناراومدم اما خب توی جمع یا کنار افراد غریبه تر خب خیلی زشته برای منی ک یه خانوم جوون هستم اقای دکتر بخاطر همین مشکل من مهمونی نمیرم مسافرت نمیرم سرکار نمیتونم برم ارتباطاتم روز ب روز داره ضعیف تر میشه به کل دارم افسرده میشم شبا کابوسشو میبینم این فوبیای بلع منو از زندگی انداخته بخدا ٫اینم بگم من اضطراب اجتماعی هم دارم و تابحال برای درمانش اقدام نکردم سعی کردم باهاش بجنگم و بهش غلبه کنم باوجود فوبیای اجتماعی دانشگاه رفتم کاراموزی رفتم با هرسختی شده و قصد داشتم برم سرکار تا این وسواس فکری لعنتی اومد سراغم همش به این فک میکنم اگه برم سرکار بالاخره موقعیتی پیش میاد ک بخام با همکارام خوراکی چیزی بخورم‌بخاطر همینم میترسم بزم سرکار این فکرا داره دیوونم میکنه به نظر شما این مشکلم قابل درمانه ؟باید دارو درمانی بشم یا روان درمانی یا هردو ؟خواهش میکنم بهم کمک کنید اقای دکتر من تو زندگی متاهلیم هم دچار مشکل هستم از چند طرف تحت فشارم‌و‌همش افکار خودکشی تو سرمه ترخدا فقط بگید مشکلم درمان داره یا نه ممنونم ازتون

    1. بله درمان دارد. درمان ان نیازمند شجاعت مواجه شدن با هر انچه از ان می ترسید است. ببینید از چه کارهایی اجتناب می کنید و چه اطمینان طلبی هایی می کنید. انها را نباید انجام بدهید. هر قدر بیشتر مراقب باشید وسواس شما بیشتر می شود. کتاب خود یاری برای درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه و تمریناتش را انجام بدهید

  22. سلام دکتر من چون خارج از ایران زندگی میکنم فقط برام امکانش بود اینجوری باهاتون مشورت کنم. دارم روی تز ارشدم کار میکنم و با سایت شما اتفاقی آشنا شدم دیدم خیلی صبورانه به همه جواب دادین گفتم شاید منم بتونم جواب بگیرم.
    من نوجوونیم خیلی چاق بودم و 40 کیلو کم کردم و الان تو 31 سالگیم هنوز فکر میکنم خیلی چاقم! و این اعتماد به نفس منو جایی که قراره لخت شم یا مثلا جین سفید بپوشم میگیره و همیشه نگرانم که شریک آینده م از بدن من بدش بیاد چون استرچ مارکس زیاد دارم.. از طرفی هنوز ویرجینم . قسمت عمده عدم رفتن من به رابطه جنسی کامل، ترس از مریضی و بارداریه و وسواس فکری شدید میگیرم تا جایی که چندبار رفتم تست دادم. مهمترین چیزایی که الان داره آزارم میده تنهایی و ترس از اینه که نکنه منو لخت ببینن بدشون بیاد، گاهی خیلی اعتماد به نفسم بالاست و میخوام حتی کوهو فتح کنم گاهی انفد دپرسم که فقط میخوام بمیرم. همه ی دانش و هنر و زبان بلد بودنو همه چیمو میبرم زیر سوال و احساس بی ارزشی میکنم… خواهرمم مشکل دوقطبی و افسردگی داره گفتم شاید اینم کمک کنه. با مطالتون فهمیدم مشکل خطای شناختی دارم ولی ممنون میشم بازم بتونین راهنماییم کنین.

    1. راه حل مشکلات فکری شما مواجه شدن با شرایطی است که از ان واهمه دارید. مثلا پوشیدن شلوار جین. رفتن کنار دریا با لباس شنا و هر چیزی که می ترسید باعث شود مورد قضاوت قرار بگیرید. باید در شرایط خود را قرار بدهید تا بتدریج افکار شما تصحیح شود و متوجه بشوید فاجعه پیش نخواهد امد

      1. سلام دکتر من همیشه اضطراب دارم و بسته به شرایط کم و‌زیاد میشه ( ولی اضطرابه همیشه همرامه) که منجر به وسواس فکری هم در من میشه
        اضطراب رو چجوری ازبین ببرم
        وقتی هم بچه بودم اضطراب داشتم و تکرر ادرار داشتم و تو مدرسه هرلحظه احازه میگرفتم برم سشویی ولی مشکلم با افزایش سنم حل شد اضطرابه هست .

        1. دو مقاله را در سایت مطالعه کنید
          1. درمان خطاهای شناختی(افکار اضطرابزا علت اضطراب در شما است. با تصحیح افکار غلط اضطراب از بین می رود)
          2. درمان اضطراب بدون دارو(راهکارهایی جهت کاهش اضطراب بیان شده است)

      2. سلام اقای دکتر من ۱۶ سال و ۸ ماهمه و چندین ساله که وسواس فکری هستم و تمام علائمش رو دارم و یکی از اونا که خیلی اذیتم میکنه وسواس جنسی هستش من الان یک هفته هستش که پورن و خودارضایی رو ترک کردم و همش تو ذهنم میگه تو همجنسگرایی و چندین بار تا الان تشدید شده و یک هفته پیش که پورن رو ترک کردم تو عکس ها چشمم مثلا به دوتا همنجسنگرا خورد و سریع ردش کردم و هیچ علاقه ای هم ندارم ولی ذهنم میگفت حالا که این تصویر به چشمت خورده پس همجنسگرا میشی و هی تو مغزم عکسش تکرار میشه و هر چی میخوام بهش فکر نکنم هی بیشتر تو ذهنم تکرار میشه و خیلی عذاب میکشم و از همجنسگرایی به شدت بدم میاد و فردی مذهبی و بااعتقاد هستم قبل اینم چندین بار اینطور شدم و هی ذهنم میگه باید پورن ببینی تا درست بشه اما من نمیخوام دیگه به اون سایتای لعنتی برگردم ایا با کتاب شما درست میشوم و این تصویر از ذهن من پاک میشود و ذهنم درست میشود و کلا مغز و ذهنم به حالت اولیه بازمیگردد با تهیه این کتاب و ترک پورنوگرافی؟
        لطفا جواب بدهید

        1. هر زمان این فکر به ذهنت امد به خود بگو که من وسواس فکری دارم و کودیت نوکلیوس مغز من باعث می شود افکار تکراری به ذهن می بیاید. این افکار دست من نیست و هیچ معنایی ندارد و فقط بخاطر کودیت نوکلیوس مغزم است که درست کار نمی کند. فکر قتل یک نفر اگر به ذهنم خطور کند دلیل ان نیست که او را کشته ام. فکر همجنسگرایی هم فقط یک فکر است.
          سعی نکن این افکار را از ذهنت با اجبار خارج کنی. کاری با انها نداشته باش. زیرا تلاش برای خارج کردن بیشتر می کند.
          کتاب وسواس را تهیه کنید و تمریناتش را انجام دهید

  23. سلام خسته نباشید من تقریبا8ماه پیش یک فکر خیلی درگیرم کرد یعنی تا اون موقع اصلا این فکر رو نداشتم اما از اون موقع تا الان خیلی بیشتر شده مثلا میخوام برم کارهای روزانمو انجام بدم یک فکر مثلا بهم میگه زیاد کار میکنی یکم استراحت کن یه جوری بزور مجبورم میکنه در صورت که من اینو نمیخوام نمیخوام استراحت کنم دوست دارم کار کنم اما بهم میگه استراحت کن به زور میخواد منو از کارهای روزانه ام وا داره8ماهه که اینطوریم یعنی مثلا میخوام به کارهای روزانه ام فکر کنم سریع این فکره میاد منو درگیر میکنه انگار که یه کسی جلوی منو گرفته نمیزاره کارامو انجام بدم لطفا راهنمایی کنید ممنون میشم

    1. اگر به حرف وسواس فکری خود گوش ندهید فکر می کنید چه اتفاقی بیفتد؟ انها را بنویسید و سپس پاسخ درست انرا نیز جلوی ان بنویسید و به خود بگویید که هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد و این افکار نشانه نگرانی و اضطراب من است و واقعی نیست.
      سپس خود را مجبور کرده به کار خود ادامه بدهید

  24. سلام اقای دکتر
    لطفا کمکم کنید
    من افکار وسواسی و عملی زیادی دارم مثل قفل کردن و گاز و… باهاشون مقابله کردم سعی کردم که حل کنم
    پانیکم تجربه کردم تازه بهتر شدم
    اما جدیدا چیزی که خیلی ازارم میده اینه که میترسم
    دیوونه بشم
    یا تو خواب کار غیر ارادی انجام بدم
    مثلا به عزیزام اسیب برسونم.ازبس که فکر این بودم که نکنه براشون اتفاقی بیافته:(
    حالا به نظرتون ممکنه غیر ارادی تو خواب کار خطرناکی بکنم؟

    1. این نشانه وسواس فکری در شما است.
      خیر شما هیچ اسیبی نمی رسانید و این افکار بدلیل اخلاقی بودن زیاد شما است و نگرانی زیاد شما از اینکه انها اسیبی ببینند و نه اینکه شما اسیبی قرار است بزنید.
      اما اطمینان من به شما مبنی بر اینکه اسیبی نمی زنید تنها بصورت کوتاه مدت شما را ارام می کند و این فکار مجدد شما را مضطرب می کند.
      کتاب خودیاری برای درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه و مطالعه کنید

  25. سلام عرض میکنم خدمت شما
    بنده در حال تحصیل هستم و درحین مطالعه هنگامی که به مطلب بد درکی بر خورد می کنم احساس بدی به من دست می دهد از جمله اینکه احتمالا در کودکی آسیبی به مغر من رسیده و من به خاطر اون آسیب الان قدرت تحلیل و درک مسائل رو ندارم
    علاوه بر این به دلیل عدم تقارنی که در بدنم مشاهده میکنم احتمال این آسیب دیدگی رو بیشتر میکنم و این عدم تقارن باعث کاهش بسیار زیاد اعتماد به نفس من شده که البته دلیل این عدم تقارن در صورت به خاطر کشیدن دندان در سنین پایین بوده و البته نا متقارن های دیگه که از بدو تولد بوده
    از دیگر مسائل من پرش بسیار زیاد حواس و افکار هستش و در کسری از زمان مقدار زیادی خاطره و اتفاق افتاده و نیفتاده در ذهنم مرور میشه و بر تمرکز من اثر میزاره
    میدونم خیلی پر حرفی شد ولی یه مسئله دیگه هم هس اینکه من اتفاقات رو توی ذهنم بزرگ جلوه میدم و این کلی وقت و تمرکزم رو میگیره مثلا از وقتی موهام چرب شده اونقدر این مسئله رو بزرگش می کنم و به چیزهای ربطش میدم که ….
    ممنون میشم که پاسخ من رو بدید و کمکی کرده باشید در رفع این مسائل
    دعاگو خواهم بود.

    1. همه این موترد نشانه حساس شدن شما به بدن خود در دوران نوجوانی است. بنظر شما دچار کمالگرایی نیز هستید. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید. کمالگزایی فرد را دچار نگرانی و اضطراب می کند که بنوبه خود افکار منفی زیادی ایجاد می کند

  26. سلام من 19 سالمه یه ماه دیگه کنکور دارم از 11 دی رفتم روانپزشک بخاطر یه سری افکار وسواسی که داشتم افسردگی گرفتم سه قرص اسنترا 50 کوتیاپین 25 و از بهمن پروپرانول 10 و لاموتریژین هم اضافه کرد خوب شده بودم اما از اول عید حالم خیلی بد شد و به شدت احساس گیجی میکردم و خواب های خیلی اشفته می دیدیم دیگه یواش یواش کمش کردم دیگه از اول اردیبهشت یعنی حدود یه ماهه مصرف نمیکنم و هنوز خیلی مثل قبل قدرت تفکر و حافظه و ذهن خوبی ندارم خواب های اشفته هم میبینم به نظرتان چه کار کنم البته 14 اردیبهست هم پیش یه روانپزشک دیگه رفتم که برام قرص ویاس 30 نوشت ولی نخوردم بخاطر عوارضش چه کار کنم

  27. سلام آقای دکتر خسته نباشید من زمانی وسواس فکری داشتم موقعیزکه بچه بودم از فیلم ترسناک بیشتر میترسیدم البته من مقصر دیدنش بودم از اون روز به بعد همش احساس اون روزا دنبالمه تا اینکه ۱۸ سالم شد و پام به دانشگاه باز شده بود همه افکارم نسبت به اون چیز تغییر کرد ولی باز ادامه داشت آنچه در افکارم بود رو در گوشیم یاداشت کردم تا اینکه دیدم بخشی از اونها ترانه و بخشی دیگر داستان هستش حالا حالاها بماند که نمیدانم دردم از این نوع وسواس چی هست همه اون خلاصه نویسها تشکیل دهنده رمان هستش که از افکارم پیاده میشدند بدون اینکه درباره من باشه درباره یه چیز دیگه هستش مثلا با موضوع ترسناک تخیلی مینویسم ولی کامل نمیشن بعضی شبا خوابم نمیبره و همش اذیت میشم

  28. سلام آقای دکتر من نوجوان 19 ساله ای هستم که یکماه دیگه کنکور تجربی دارم. ولی حدود یک هفته است متوجه شدم وسواس فکری دارم فقط از نوع فکری هست نه عملی و آن هم از نوع خشونت و پرخاشگری برای مثال آسیب به خود و اطرافیان و اینگونه مسائل و همچنین کمی هم درباره توهین به مقدسات که بشدت این احساسات اذیت کننده ان. چه راهی برای من پیشنهاد میکنین؟ یک جلسه هم به روانشناس مراجعه کرده ام

  29. سلام وقت بخیر آقای دکتر
    یک سالی هست که درگیر وسواس فکری اعتقادی نسبتا شدید شدم ، فردی نسبتا مذهبی هستم، یعنی خانواده مذهبی دارم البته نه از آن مذهبی های شدید، خودم هم تا قبل از این افکار وسواسی ،به خدا ، جهان آخرت ، بهشت و جهنم ، پیامبران و ائمه (ع) اعتقاد داشتم، و حتی نسبت به آنها محبت داشتم ، به مسائلی مثل نماز و روزه هم پایبند بودن اما با میل و رغبت نبود اما بدون اینکه مشکلی داشته باشم واجباتم رو انجام می دادم ، اما متأسفانه این افکار حال من رو خراب کرده به طوری که نه تنها هیچ حس خوبی به خدا و باورهای قبلیم ندارم بلکه حتی نعوذ بالله از آنها بدم میاد ، یعنی دچار یک سوظن به تمام باورهام شدم ، الان هم به بهشت و جهنم ، به وجود خدا و پیامبران و ائمه(ع) باور دارم اما نسبت به این باورها سوظن و حس بدی دارم یعنی اصلا هیچ میلی ندارم، بخواهم بهتر بگویم عقل و باورهام با عقایدم هماهنگه اما دل و فکرم نه، وسواس من با فکر های اضطرابی شروع شد ،فکر اینکه نکنه منافق باشم ، فلسفه بهشت و جهنم ، جبر و اختیار، و یادم هست حتی یک شب از شدت فکر به عذاب ابدی جهنمی ها و سوختن ابدی آنها خوابم نبرد، و استرس و اضطراب داشتم و بی قرار بودم، این افکار و حس حال هنوز هم هست، منی که قبلاً بدون دغدغه در مراسم های مذهبی شرکت می‌کردم اما الان از رفتن به آن مراسم ها استرس میگیرم و اصلا بدم میاد برم ، کلا از هر امر یا فرد و کار مذهبی بدم میاد، حتی از گوش دادن به سخنرانی های مذهبی هم بدم میاد ، از رفتن به مسجد، ارتباط با آدم های مذهبی ، ارتباط با آدم هایی که حتی باور مثبتی به خدا دارند، آنقدر این افکار ادامه پیدا کرده و به مسایل عمیق اعتقادی رسیده که باورهای قبلی من هم دستخوش تغییر شده، ضمنا اینکه این افکار وسواسی اوایل آنقدر در مورد مسائل عمیق مثل اختیار و جبر، علت خلقت ، بهشت و جهنم نبود و رفته رفته وقتی به دنبال پاسخ سوالات ذهنی ام بودم این افکار در نتیجه پیگیری این پاسخ ها به وجود آمد ، یعنی خود این پیگیری ها سوالات و و وسواس من رو بیشتر کرد به طوری که با خودم فکر میکنم ای کاش اصلا فرد مذهبی نبودم ای کاش باوری به خدا و وجود خدا نداشتم چون هر چه قدر به مسائل فلسفی اعتقادی بنیادی فکر میکنم بیشتر از خدا و دین دور میشوم و حس بدی پیدا میکنم، بیش از حد فکر کردن به مقوله جهنم و بهشت باعث شده به هیچ وجه نتونم دیدگاه قبلی و حس قلبی خوبی که قبلاً به خدا داشتم رو داشته باشم ،
    متاسفانه این افکار باعث اضطراب ، افسردگی من شده ، به طوری که هم خانواده ام متوجه شده اند ، و هم از کار و زندگی افتادم و بدتر اینکه با وجود اینکه می‌دونم افکار وسواسی هستن و باید درمان کنم اما هیچ میل و رغبتی به درمان ندارم و حس میکنم درمان خیلی سخته

  30. سلام خسته نباشید
    من تقریبا ۷ ساله وسواس فکری و عملی دارم.
    عمده وسواسم فکری که بعضی مواقع بصورت عملی(شستن دست و …)در میاد.
    به روانشناس هم مراجعه کردم و ۱۰ جلسه ERP کار کردیم. و در طول مدت درمان روانپزشک هم دو قرص فلووکسامین و پرفنازین هم استفاده کردم(تقریبا ۸۰ روز تا ۹۰ روز).
    متاسفانه تاثیرش ۰ بوده و تقریبا دارم دیوانه میشم هیچ کنترلی بر روی زندگی روزمره ندارم و افت شدید تحصیلی پیدا کرده ام.لطفا راهنمایی کنید آیا دوباره به پزشک مراجعه کنم برای درمان مختلف یا هر نوع راهنمایی دیگه با تشکر.

  31. سلام و وقت بخیر اقای دکتر و عرض خسته نباشید.
    من دچار وسواس قرینگی هستم و این وسواس به مراتب داره روی من و زندگی من تاثر منفی میذاره که یکی از این هارو با شما به اشتراک میذارم پیشاپیش ممنونم بابت وقتی که میذارین.

    من به شدت موسیقی گوش میدم از طریق هدفون و برای من با توجه به وسواس قرینگی به شدت اهمیت داره که صدا از دو گوش هندزفری به صورت یکسان خارج بشه. بعضی اوقات حس میکنم که یکی از گوش های هدفون صداش کم تره و قبلا، به مغازه میرفتم و با توجه به واقف بودن بر اینکه این صرفا یک وسواس هست و بقیه هم میگفتن مشکلی نداره، اقدام به خرید یکی دیگه میکردم. توی مورد اخر من ۳ بار احساس کردم که هندزفری من دچار کم بودن صدا توی یکی از گوش ها شده و به تعمیرکار رسمی بردم و با تجهیزات پیشرفته تست کردند و گفتند که مشکلی نداره( این تست چندین بار و در چندین روز مختلف انجام شد).
    ولی من باز فکر میکنم که اشتباه کردن و ممکنه که یکی از گوش ها صداش کم تر باشه. (‌از طرفی هم میدونم ۹۹ درصد درسته و این وسواس قرینگی من هست که داره مقابله میکنه با من. یعنی خودم میدونم سالم هست ولی درگیر وسواس هستم و دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم). به هرحال… این کل جریانی هست که داره برای من رخ میده و دارو هم مصرف میکنم( سیتالوپرام ۱۰) و خب واقعا نمیدونم چط.ری میتونم بهش غلبه کنم.

    بعضی اوقات برام بی اهمیت میشه و میگم که خب اوکی هست و زمدگی به حالت نرمال برمیگرده و بعضی اوقات به شدت حساس میشم روش:((( ممنون میشم کمکم کنین یا یه راهکاری بدین که من دنبالش برم و سعی کنم مقابله کنم باهاش

    1. هرقدر به فرمان وسواس فکری بیشتر گوش بدهید وسواس شما تشدید می شود. هرقدر بی اهمیت شده و با خود بگویید من می دانم این وسواس فکری من است و اهمیتی ندارد و بدنبال این فکر همچنان به رفتار قبلی که گوش کردن موسیقی است ادامه دهید هر چند وسواس به شما بگوید اطمینان حاصل کن هردو به یک میزان است.
      تمرین بعدی ان است که عمدا و اگاهانه هدفونی را استفاده کنید که دو طرف ان یکسان پخش نمی کند تا ذهن شما بتدریج این موضوع برایش عادی شود. البته ممکن است پس از مدتی ذهن به موضوع دیگری وسواس پیدا کند که در انباره از همان ابتداجلوی فرمان وسواس ایستاده و نافرمانی می کنید

  32. سلام اقای دکتر 6ساله وسواس دارم وسواس عملی رو باروش ERPودارو درمان امافکری رونتونستم درمان کنم گاهی سوالاتی هم وارد ذهنم میشه تابهشون جواب ندم ولم نمیکنه خیلی ممنون از کمکتون

    1. سلام افکاری بعضی اوقات که متحمل اضطراب هستند به ذهنم میاد و من وادار میشم به فکر وجوده امده جواب قانع کننده بدم به عنوان مثال وقتی از یک ساختمان یا مجتمع خارج میشم و از بیرون به پنجره های اون ساختمون نگاه میکنم افکار استرسی میان که این قسمت از پنجره برا کدام بخش ساختمان هست ( مثلا برا اشپزخونست یا جاهایه دیگه) و من نمیتونم خودمو قانعذکنم و افکار باز میان چرا این فکرها میان سراغم دکتر .

  33. آقای دکتر شما گفتید که کتاب پورنوگرافی لذت ممنوعه رو بخونم ولی این واسه من اعتیاد نیست و وقتی که یادم میاد بیشتر استرس میگیرم که نکنه برم سمتش ولی شاید بعد یه مدت یادم بره یا این روابط برام عادی شه پی دی اف کتاب تون در دسترس نیست؟

  34. سلام آقای دکتر من از یک سنی وقتی مثلا تو سریال ها میدیدم افراد بسته هستن انگار تحریک میشدم ولی اصلا برام مهم نبود و ذهنم رو درگیر نکرده بود من اصلا پورن نگاه نمی کنم ۱۸ سالمه من فقط یک سکس در این زمینه دیدم و تحریک شدم ولی اصلا توی روابط خودم به همچین فانتزی هایی نداشتم ولی علاقه شدید به دیدن این فیلم داشتم حدود ۲ ماهه که متوجه روابط بی دی اس ام شدم و وقتی متوجه شدم یکی از نشانه هاش بسته شدنه حال روحیم کلا خراب شد و همش شک داشتم و میترسیدم و استرس داشتم که نکنه من به این روابط علاقه داشته باشم بعد که رفتم عکس هایی در این مورد دیدم کلا دیدم عوض شد و هی تصاویر جنسی وحشتناک از بسته شدن و اینا توی ذهنم میاد و فک میکنم که علاقه دارم و این آزارم میده و استرس میگیرم و بعد از کلی فک کردم انقد شدید شد که دیگه این تصاوی بیشتر بهم استرس میدن تا تحریکم کنن که شاید دست و پام یخ شه وقتی که خودمو متقاعد میکنم و به این نتیجه میرسم که علاقه ای ندارم خیلی خوش حال میشم ولی بعد دوباره این افکار به ذهنم میاد استرس میگیرم و همش ترس از علاقه داشتن به این روابط دارم وقتی هم سعی میکنم از ذهنم بیرون کنم بیشت ذهنم میاد و هرچی بیشتر فرو برم بیشتر استرس میگم مدام بهش فک میکنم و واقعا عذاب می کشم هی فک میکنم خوشم میاد بیشتر آزارم میده و حتی دید من و نسبت به رابطه و اینا عوض کرد یه جورایی فک میکنم آره من این مشکل و دارم و نمی تونم اصلا ازدواج کنم من قبل
    دونستن بی دی اس ام اصلا چنین افکاری نداشتم

      1. من هی میخوام سمت این فیلم ها نرم و نمیرم ولی این افکار بهم فشار میاره، و میرم انگار کلا استرس اینو دارم که نکنه برم سمت این عکس ها یه راه حل میشه بگید

        1. اگر مدام به رابطه جنسی فکر می کنید و ذهنتان مشغول ان است وسواس است. اما اگر تمایل زیاد دارید ولی پس از رابطه ذهنتان مشغول نیست و یا اگر رابطه نداشته باشید یا موقعیت نباشد فکرتان درگیر نیست وسواس نمی باشد

    1. سلام دکتر من ادم احساسی ولی خجالتی هستم که خیلی از چیزا یا کارایی که دوس دارم یا میدونم بهتره بگم رو بخاطر خجالت یا رودروایسی نمیتونم بگم یا انجام بدم و اذیت میشم و یچیزی هم که میخوام بگم اینقدر باید با خودم کلنجار برم تا بگم و این اطرافیانم رو هم اذیت میکنه بنظرتون بهترین کار چیه یا بهتره مشاوره برم ممنونم

  35. سلام اقای دکتر وقت بخیر من از زمان سه چهارسالگیم وسواس فکری و اظراب شدید داشتم الان بیست سالمه مدام این فکر توی ذهنم میاد که نکنه کسی از اشنایان و فامیل از من ناراحت و دلخوره نکنه من کاری یا حرفی به کسی زدم و اونو ناراحت کردم و ی عالمه عذاب وجدان میگیرم و شروع میکنم به پیدا کردن شماره افراد و بهشون زنگ میزنم و عذرخواهی میکنم
    چیکار کنم خیلی شدیده و منو ازار میده
    لطفا راهنمایی بفرمایین

    1. تو میتونی آزادانه فکر کنی بدون اینکه درگیرش بشی فقط به دم و بازدم فکر کن که اگه انجامش بدی بهتر از اینه که بتونی افکار منفی و دخالتها رو دنبال کنی درسته که تماس گرفتی و از آنها عذرخواهی کرده‌ای بدان و آگاه باش آنها تو رو بخشیده‌اند و این نیاز به بی‌توجهی یا قهر آنها نداره و اگه نبخشیدند بدان که اون بالا سری که میپرستیش از همه چی آگاهه و هرچی در فضل بخشش آن عمل نشود خدا پاسخ خواهد داد

  36. سلام اقای دکتر رفتم پیش روانپزشک برام سرترالین تجویز کرد بعد خیلی دوستان بهم میگن فایده نداره اولش فقط ارومت میکنه میخواستم ببینم راسته؟

      1. سلام آقای دکتر خسته نباشید آقای دکتر من بچه اولم حاملگی وسواس فکری پیدا کردم بعد زایمان افسردگی شدید گرفتم جوری ک نمتونستم پاشم بعد ده سال دوباره حامله شدم تا حامله شدم یلحظ بذهنم اومد دوباره مریض میشم دوباره وسواس کن شروع شد تا اینکه بچه سقط شد دوباره وسواس فکری منو بکشه چهار سال همش میگم حامله بشم مریض میشم

  37. سلام دکتر خسته نباشید
    من ۳۱ سالمه و تقریبا ۱۷سالم بود که موقع خوندن رمان یه حالت استرس شدید که علتش برام گ و همین بی علتیش باعث شد در حد تهوع باشه برام بعدش اروم میشدم که واقعیت این حملات در بچگی هم سراغم اومده بود تقریبا ۷ساله بودم منتها به این شدت که موقع خواب میومد سراغم که با جیغ زدن و گریه کردن خودمو به منزل خاله که همسایه مون بود میرسوندم ینی از خونه باید میومدم بیرون و داد میزدم قلبم که بزرگتر شدم فهمیدم مشکل روانی نه قلبی که چون خانوادم رو خیلی دوس داشتم این مسئله سربسته موند که ناراحتشون نکنم و به مرور بی اهمیت شد چون درک درستی ازش نداشتم تا ۱۷ سالگی که مجدد سراغم اومد بازم باهاش جنگیدم و بی اهمیتش کردم ولی الان یکسال که دیگ نای مقابله ندارم و کل زندگیمو در برگرفته به طوری که خوابمم مختل شده که الان ساعت ۳ نصف شب با خوندن پیامهای دوستان منم خواستم مشکلمو برط ف کنم و همیشه با خوندن مطالب پاک سازی حافظه اروم میشدم دکتر نرفتم تا به حال
    ممنون میشم راهنماییم کنید دکتر

  38. سلام اقای دکتر چطور میتونم مشاوره انلاین باهاتون داشته باشم؟منظورم مشاوره پیامیه تلفنی سختمه

    1. نمی دانم چه مشکل و مانع ذهنی باعث می شود شما نتوانید صحبت کنید. اما برای انکه تاثیر بیشتر بگیرید باید خود را قانع کنید بر اضطراب خود غلبه کنید و مشاوره آنلاین صوتی بگیرید
      شماره منشی 00989034733009

      1. سلام
        ببخشید افکار کم اهمیت همراه اضطراب در من به وجود میاید و مرا وادار میکند بارها به افکارم پاسخ دهم و خودم را قانع کنم
        مثلا تو ذهنم نحوه بستن دکمه پیراهن را مرور میکنم و سعی میکنم درست ترین روش بستن را پیدا کنم ، این فکر هنگام پوشیدن پیراهن با اضطراب بیشتر سراغم میاید
        مشکل چیست
        ممنون

        1. وسواس کامل گرایی یا کمال گرایی است. شما از اشتباه کردن بشدت واهمه دارید. راه درمان وسواس فکری شما مواجه شدن با ترسهایتان است. یعنی اجازه بدهید اشتباه کنید

        2. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه بقرمایید.
          اطمینان طلبی عبارت است از کنترلگری شرایط محیطی بجهت اطمینان از انکه امور مطابق با پیش فرض ذهنی ما پیش یرود. این دو کفهوم بسیار به هم نزدیک هستند

    2. سلام آقای دکتر خسته نباشید من ۲۳سالمه چند باری موقع فیلم دیدن اسید پاشی رو دیدم و الا هر روز به فکرم میاد که قراره صورتم اسید پاشیده بشه یا گاهی اوقات فکر میاد من شبیه مثلاً یه بازیگر هستم تا اینطور فکر کنم خوبم خیلی وقته دچار این مشکلم ۷سال بیشتر و برام خیلی سخته سعی میکنم که خودمو قانع کنم به جا اسید گلاب میپاشن اما هر روز به ذهنم میاد اذیت میشم چیکار میتونم بکنم

      1. باید ببینید چه رفتارهای اطمینان طلبی و اجتناب برای اینکه این فکر واقعی نشود را انجام می دهید سپس باید این رفتارها را انجام ندهید.
        کتاب خودیاری برای درمان وسواس را مطالعه کنید

  39. سلام آقای دکتر من یه وسواسی که دارم اینه که وقتی میخام یه چیزی رو از رو موبایل و تابلو و تخته یا هرچیز دیگه ای بنویسم دچار وسواس میشم و یه فکرای میاد تو ذهنم که میگه اشتباه دارم می نویسم و من دوباره نگاه می کنم و می نویسم حتی چندین دفعه میبینم و برای گوش دادن به یه صدای ضبط شده هم همین جوریم انقدر باید گوش بدم که خیلی زمان میگذره.ممنونم میشم راهنماییم کنید ممنونم

  40. سلام اقای دکتر میخواستم بگم ممنون که وقت میزارین و به سوالات ما جواب میدین واقعان بعضی از ما ها نمیتونیم درمورد مشکلمون به کسی بگیم به هر کیم بگیم درکمون نمیکنه از اینکه هنوز افراد درستکار و مهربون مثل شما هست خیلی خوشحالم امیدوارم هرجا هستید موفق وتندرست باشید

      1. یه خانم دیگه هست که بهش نگفتی ایشالا بهتر شی؛ احتمالا وسواس کمال گرایی نداری تبریک میگم.

  41. سلام خسته نباشید
    آقای دکتر من چند ماه قبل تو مدرسه که دخترا داشتن در مورد پرده بکارت حرف میزدن شنیدم و بعد از اون از جاهای مختلف در مورد اون خوندم الان چند وقته که با اینکه هیچ کاری نکردم باز هم به خودم شک میکنم و این شک اصلا دست از سرم برنمی‌داره

    1. سعی نکنید با دلیل به خود اثبات کنید که اتفاقی برای شما نیفتاده زیرا اینکار افکار شما را شدید می کند. به فکر خود بی توجه باشید و به خود بگویید این فکر هم مانند خیلی فکرهای دیگر است و هیچ معنی ندارد.

  42. سلام من همش احساس میکنم که ناخن های دستم روی وسیله ها کشیده میشن و مجبور شدم بخاطر این احساس ناخنامو از ته بچینم اما باز هم این احساس رو دارم و وقتی ناخن یا دست دیگرانو میبینم که روی وسیله ها کشیده میشن خیلی عصبی میشم و تمرکزم رو از دست میدم از نظرتون باید چکار کنم؟

    1. شما برای اینکه از این فکر فرار کنید کارهایی انجام می دهید. مثلا احتمالا به دست دیگران نگاه نمی کنید و یا….
      نباید فرار کنید. راه درمان وسواس فکری شما ان است که این راهها را پیدا کنید و برعکس انها را انجام بدهید. یعنی باید مثلا به دست دیگران نگاه کنید

    2. سلام من وسواس فکری توهین به مقدسات دارم و این روزا دیگه کم کم داره برام عادت میشه که به خدا و پیامبرش فحش بدم ولی واقعا از انجام این کار نفرت دارم ولی نمیتونم ازش فرار کنم مثلاً وقتی یه بار جلوی آینه بودم یه اشتباهی کردم و به عمد به خدا یه حرف خیلی بد زدم و بعدش پشیمون شدم الان هر وقت میرم جلوی آینه همون حرفا میاد تو ذهنم و منو دیوونه میکنن چون اصلا خودم هم دوست ندارم به این چیزا فکر کنم ولی می‌دونم حتما یه راهی هست
      لطفاً به من بگین روش هایی که برای درمان وسواس فکری نوشتین برای من هم اثر میکنه؟

      1. وسواس شما وسواس فکری خالص است. کتاب خودیاری درمان وسواس را مطالعه کرده تمرینات انرا انجام بدهید.
        باید یدانید که این افکار وسواسی نه بدلیل بد بودن شما بلکه اتفاقا بدلیل بیش از حد اخلاقی بودن شما بذهنتان می رسد.

      2. سلام.
        با عرض معذرت بنده می خواستم یک نکته ای را خدمتتان عرض کنم:
        شیطان خبیث معمولا برای دور کردن و متوقف کردن انسان ،خصوصا افراد متدین اقدام به وارد کردن افکار ناخواسته و ناخوشایند ی بر ذهن ایشان می کند ، تمام فقها این افکار غیر ارادی و نا خوشایند را هیچ گونه گناهی نمیدانند و سبب هیچ بدی و دوری از خدا نمیشود، این را ذکر کردم که احیانا اگر از این جهت نگرانی ای داشته باشین برطرف شود.
        مطلب بعد این است که به طور کلی فرمودن که اصلا به این افکار اهمیت ندهیم، یعنی توجهی نکنیم چون هیچ تاثیری بر ما ندارن، و بگذاریم مانند باد بیایند و بروند ، اگر اینگونه کردیم یواش یواش کم اهمیت تر شده و انشاءالله از بین میروند.
        توصیه می کنم در این زمینه حاج آقای فرحزاد در سمت خدا صحبتهای مفیدی داشتند ، آنها را گوش کنید

  43. سلام اقای دکتر من وسواس فکری دارم گفتین باید فکروبایدنوشت وبعدضبط کرد ایافقط بایدیک فکرو ضبط وگوش کرد یامیشه چندفکرمتفاوت روضبط وسپس گوش کرد. باتشکر

  44. سلام اقای دکتر من وسواس فکری خاص دارم وتو ذهنم ممکنه به افکارم پاسخ بدم شما گفتید که افکار وبنویسید سپس ضبط کنید وگوش کنیدایا فقط یک فکرو باید ضبط کرد یا میشه چندتا فکروپشت سرهم ضبط کرد واینکه حداقل زمانش براگوش دادن باید چقدرباشه؟ باتشکر

  45. باسلام.اقای دکتر من الان مدت بیست سال هست که دچار وسواس فکری شدم وخودم فکر میکنم ریشش در دوران دبیرستان وسرخوردگی از دوستان واطرافیانم باشه چون آدم شادی بودم ولحظه ای نبود نخندم.خلاهمه نوع وسواس چه عملی وچه فکری داشتم که از شانس من فشارخون بالا هم دچارم بود که الآنم هست خلاصه با دارو واینا خیلیاش درمان شد.الان ۳۳سالم هست ویک فکر ولم نمیکند.اینکه ما تو روستامون یه پسره سوپری داره .حالا دهتاسوپری دیگم هست ولی من رو این حساسم.که حتی از روستا به شهر رفتم که فکر ازم دور بشه نشد. میگم اگه یه وقت برم در مغازش پول همراهم نباشه آبروم میره یا اگه حتی پول همرام باشه یه حسی بهم میگه درخواست نسیه بکن.یا اگر آینده برا بچهام چنین موضوعی پیش بیاد چکار کنن لطفاً اگه دارو گیاهی هم میشناسید که به این روند کمک کنه راهنمایی بفرماید

    1. راه درمان وسواس فکری شما ان است که بروید مغازه سوپری و بعد از خرید بگویید پول همراه من نیست. میروم و برمیگردم. سپس برگشته پول را حساب کنید. بهتر است ابتدا ایکار را باسوپری های دیگر شروع کنید و نهایتا در سوپری که حساس هستید انجام بدهید.

  46. سلام و عرض ادب. راه درمان باور های وسواسی که در طول زمان انسان رو محدود و محدودتر میکنن(مثل اتفاقی که در آگورافوبیا میفته)چیست؟

  47. با سلام آقا دکتر لطفا به بنده پاسخ بدهید خیلی ممنون می شم ، من ۲۱ سالمه و تقریبا از ۵ الی ۶ یا شاید ۷ الی ۸ سال پیش به فکر کار کردن بودم همش می نشستم کار ها رو آنالیز میکردم که خوبه ، بده ، سود داره یا نه ، و یا این که علاقه دارم یا نه هر وقت که این مراحل رو طی می کردم وارد یک مرحله دیگه می شدم مثلا می‌آمدم میدیدم کار کامپیوتر خوبه بعد شک می کردم که آیا علاقه دارم یا نه بعد کلی فکر تحقیق از این سایت توی اون سایت خلاصه فکرام درگیره مثلا الان می خوام برم تعمیر پکیج یاد بگیرم انرژیش رو ندارم یا وارد عمل نمی شم ۲ الی ۳ ماه پیش هم بر اثر فشار زیاد و ناصوابی تشنج کردم که دکتر دارو داده بهم خوابم کمه ، و من نمی دونم آبا توی وسواس گیر کردم یا چند تا مشکل رو با هم دارم یا نه چند روز پیش هم به این نتیجه رسیدم واقع گرا نیستم برای همین سعی کردم واقع گرا باشم اما همچنان سرم درد می کنه احساس میکنم هیچ کاری جواب نمیده حال و حوصله این رو ندارم با کسی در ارتباط باشم تا خوبم کنه مگر این که یا تو فضای مجازی باشه یا دسترسی بهش آسون چون ما توی یک شهرستان زندگی می کنیم که روانشان درست و حسابی ندارهخلاصه اگر هم من وسواس داشته باشم از نوع مذهبی نیست خیلی پیچیده است یعنی آنقدری که من خود نمیدونم چه خبره چه برسه به دیگران بعد میام فکر می کنم و تحقیق هر دفعه یک مشکلی رو پیدا میکنم ولی نمیدونم آیا واقعا این مشکل رو دارم یا نه چند سال پیش هم خود ارضایی میکردم که به لطفا ۲ سال که ترک کردم یعنی خدا نجاتم داد اما میگم شاید به خاطر اون باشه و این که ۳ الی ۴ دفتر پر من هر چی توی مغزم بود نوشتم یعنی دوسال پیش ولی یک مدت ول کردم و حالا اینطوری هستم نمیدونم نوشتن اصلا بدرد می خوره یانه چند سال قبل هم از جن می ترسیدم یعنی اون زمان که خودارضایی می کردم یکبار از گوشیم صدایی پخش شد که یک کلمه دیگه ایی می گفت ولی من کلمه (من جن هستم) رو شنیدم درصورتی که خواهرم فقط با من بود اون کلمه درست رو شنید و همین اتفاق باعث شد تا یک ماه شب ها اصلا نخوابم تا صبح بعد که روز شد می خوابیدم یا اگر کسی بیدار می موند می تونستم بخوابم البته قبل ترش هم از جن می ترسیدم حتی دیدم چندتایی حالا واقعی بودم یا توهم رو خدا میداند موضوع دیدن جن برای بیش از ۸ سال پیش است و این که مادرم هم جن دیده بوده و گاهی اوقات من بینه البته جدیدا مثل خیلی خیلی کمه می بینه و مادرم معتاده تریاک میکشه پدرم قبلا تریاک می کشیده و همینطور شیشه که خدارو شکر حل شد سر شیشه کشیدن هم من اعصابم خورد میشد طوری که می رفتم بیرون و این که خلاصه حتی زمانی که بسیج رفتم برای کسری سربازی همش توی ذهنم این می‌آمد که نکنه اون یارو اطلاعاتی باشهیا اون ماشینه اطلاعاتی باشه یا نه البته هنوز هم هستش و این که از دوستام می پرسم که مثلا کسی درباره من چیزی نگفته بعد دوستم میگه نه وهمچنان ادامه داره یا مثلا یک اشتباهی کردم یا دعوا کردم با دوستم یا … اون وقت رابطه ام خراب شده یعنی فکر میکنم اون دیگه مثل قبل دوستم نداره یا استوری و پست هایی که میذاره دررابطه با منه و بصورت غیر مستقیم حرفش رو میزنه و این که بنده مشکل همجنس‌گرایی دارم یعنی میل دارم مخصوصا بچه های کوچیک و اون هایی که پوست سفید دارن و من ازشون خوشم میاد البته یک موقع هایی میل دارم یک موقع هایی فکرش میاد تو ذهنم و این که زمان خودارضایی فیلم سکسی هم میدیدم و این که این همه مشکل دارم و نمیدونم چی کار کنم با این که گذشته اما فکر می‌کنم تاثیراتش بصورت فکر آمده یا جوره دیگه و این که وقتی چند سال پیش میخواستم کاری رو شروع کنم از همه نظر میگرفتم و این نظر گرفتم احساس میکنم من رو نابود کرده چون الان کار نمی کنم درصورتی که میتونم کار کنم تاز پیشنهادهای دولتی هم داشتم که ردشون کردم که بماند و این که حتی امروز با مادر داشتم صحبت می‌کردم که پرورش قارچ بزنم توی خواهند تا مشکل بود که بنده برای همشون راه حل داشتم ولی مادرم در آخر گفت که ولش کن برو کلوچه پزی توش پوله دیوانه دارم میشم چون به کلی کار ها فکر کردم و حتی چندتاشون هم تست کردم اما دست آخر اینطوری شد حالا دیگه حال حوصله این که بگردم دنبال علاقه و استفاده و مزخرفات رو ندارم چون خسته شدم فقط میخوام یک کاری بکنم که ازش خوشم بیاد و توش پول داشته باشه دیوانه شدم ولی یا فکر نمیذاره یا میام از دیگران کمک بگیرم می‌زنند بنده رو نابود می‌کنند حتی در بچگی میخواستم فوتبالیست بشم که کسی توجه خاصی نکرده فقط زبانی مادرم گفته برو همین همش پشت تریاک نشسته از صبح تا شب یا غذا و به زور اون هم چند وقت یکبار کار های خونه رو انجام میده از بعضی از افراد هم بدم میاد چون هی میگن چی کار کردی بیا این کار رو بکن خوبه این ها همه میگن با نظر دیگران اهمیت نده توجی نکن از این گوش رد کن و .. امام چجوری من سعیم رو کردم حتی جدیدا خواستم با درک کردن و پذیرفتن و واقعگرایانه درستش کنم اما افکار و باوریی که منجر به عمل نشه به چه دردی میخوره و این که از این طرف نمیدونم به چی علاقه دارم از این طرف نمیخوام بدونم و فقط میخوام عمل کنم ولی نمیخوام ریسک کنم چون عقیده دارم باید از همین اول روی یک کار سرمایه گذاری کرد و هر کسی هم باید فقط یک کاری رو انجام بد تا جامعه درست بشه اما متاسفانه اطرافیان و پدر و مادر این اعتقاد رو ندارن و میگن آدم همه چیز رو بلد باشه خوبه بدرد میخوره خوب این هم نتیجه اش که کار نیست هر کی از راه میرسه هر کاری دلش بخواد میکنه اون وقت بدبختی که رفت آموزش دیده خزینه کرده و وقت گذاشت بایدبیکار بمونه اون وقت هم میگن کار نیست به نظر مردم مقصر هستند نه دولت البته بیشتر مردم و این که این هارو که گفتم حتی یکسری چیز هاش رو شک دارم که آیا درست فهمیدم آیا همچین چیزی هست اصلا من مشکلی دارم تلقینه یا وسواس چقدره آیا یک مشکله یا چند تا چجوری حلش کنم البته گفتم فقط میخوام توی خونه این کار رو بکنم خواهش میکنم راه حل این که پسش دکتر برم رو ندید ممنون میشم

    1. مشکل اصلی شما کمالگرایی است. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید.
      در فضای خانه شما که همه اعتیاد به شیشه و مواد دارن توهم داشتن طبیعی است بنابراین اینکه جن ببینند ناشی از توهم است. شما نیز تحت تاثیر فضای خانه و حرف انها تصور جن کرده اید.
      حتما درباره مشکل کمالگرایی خود بیشتر مطالعه کنید

      1. سلام
        یک سری افکار که از نظر خودم هم مطلقا بی معنا هستند اما دارای استرس هستند در من وجود دارد که یک نمونه اش را بیان میکنم لطفا بگویید مشکل من چیست
        مثلا فکر به سراغم میاد که فرمان ماشین برا اینکه در حالت مستقیم قرار بگیرد باید چند دور بچرخد و در ذهنم مرور میکنم و جواب میدهم و خودم را ب پاسخ میرسانم اما باز هم این فکر با استرس ب سراغم میاید و ناچار دوباره پاسخ میدهم.
        این مشکل عادی است ؟راه درمانش چیست
        ممنون

        1. این نوع افکار عادی هستند و در ذهن بسیاری از افراد خطور می کند ولکن مشکل شما نحوه برخورد با این افکار است. از انجایی که این افکار برای شما معنا دارند و شما را مضطرب می کنند بکرات تکرار می شوند. در ذهن سایر افراد این افکار می اید و می رود و فرد می داند این افکار معنایی ندارند.
          کتاب خودیاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه و مطالعه کنید. سپس تمرینات انرا انجام بدهید

        2. سلام آقای دکتر خ بابت مفیدتون. خیلی ممنونم خواستم بدونم که افکار وسواسی ام را چگونه بنویسم مثلا یکی از افکار وسواسی من اینه که دستم یا صورتم به وسیله های آلوده برخورد کنه حتی اگر فاصله ی زیادی باهاشون داشته باشم این فکر رو باید چطوری بنویسم ؟

  48. سلام لطفااا ج بدین
    من بچه ک بودم باید همه چیمو ب ماما نم میگفتم ینی هرکاری میکردم فک کردم یده بش میگفتم بعد ازینا وسواس پلیسیو اینا گرفتم ک هرکاری میکردم فک میکردم زندانی میشم اوم خیلی مسخره و خنده‌داره اینا همش بیخ اینا گذشتن بعد ها مادربزرگم براش مشکلی پیش اومد من فک میکردم مقصر منم هرچی میشد فک میکردم کقصر منم پولم از جیبم بیوفته زمین ورش نمیدارم چون میگم شاید مال من نی گناهه اینااا همه به کنار قابل درست شدنن تنها چیزی که الان درگیرشم وسواس فکریمه اقای دکتر این وسواس نمیدونم چه نوعشه نفرین میکنه به کسایی ک دوسشون دارم ب چیزایی ک دوسشون دارم نفرین میکنه حتییی ب خودم من چشمامو خیلی دوس دارم این علناا اومده ب چشمام نفرین میکنه دست خودم نیس نفرین هم ک میشه ب ی ثانیه نمیگذره ک خودم پشیمون میشم و همش غک میکنم الان اینی ک نفرین کرد گناه میشه برام یا چشمامو نفرین کرد مشکلی پیدا میکنن دارم دیوونه میشم این افکاررر فقط تو شب میان چرااا فقط تو شب برام ازین چیزای مسخره میاد واقا دست خودم نیس کفرمیاد توی سرم نفرین میاد بدی از همههه میاد چرا؟ چون از گناهو تفرینو کفرو ناشکریو اینا بدم میاد همیناااهم انجام مدم جوری شده ک عادت کردم فک میکنم خودم دارم میگم وقتی این افکار میاد ب سراغم اقد بدن ک هرچی توان دارم ازم میگیره دیه بی حال میشم حصله هیچ کاریم ندارم یه دفه میان نمیدونم خودمم یانن ممنون میشم ی کمکی بکنیدراه حلی جز مشاوره و قرص بدین وسواس عملیو میشع جلوشو گرف اگر واقا وسواس عملیه فوقش ادم اون کارو انجام نمیده ولیی وسواس فکری دس خود ادم نیسسس چیزی که بدشش میااد تو مغزش خونده میشه انگار ک خودم دارم میگم

    1. دقیقا باید بدانید که افکار دست شما نیست و بنابراین مسئولیتی در قبال آنها ندارید. فکر تفرین و دشنام دست شما نیست و هر قدر بخواهید بیشتر در برابر آن مقاومت کنید بیشتر می شود. کتاب خودیاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و قسمت درمان وسواس فکری را مطالعه کنید

  49. اقای دکتر شک در داشتن وسواس جز نشانه های وسواس فکریه بعد امکان داره که پورنوگرافی و خودارضایی میتونه باعث وسواس فکری از قبیل همجنسگرایی اینجور چیزا بشه بعد ممکنه با ترک خودارضایی و پورنو گرافی وسواس فکری هم خوب بشه بعد ممکنه افکار بره یا نه

  50. اقای دکتر من وسواس افکار همجنس گرایی دارم بعد من الان وسواس افتاده روی یه قضیه دیگه میره مثلا پدوفیل یا جنسیت یا کلا از این افکار ذهنم گیر میکنه چی کار کنم

  51. سلام اقای دکترسنایی من وسواس فکری شدیددارم الان ۷ساله دارومصرف میکنم چندبارم مشاوره رفتم ولی فایده نداشت اینکه افکارمزاحم بنویسیم بعدضبط کنیم من افکارم یکی دوتانیست میخواستم بدونم چجوری این کاروانجام بدم ممنون میشم راهنماییم کنیدتشکر

  52. سلام آقای دکتر من یه پسر ۱۹ ساله هستم از نزدیک سه ماه پیش بعد خوندن چند مطلب درباره همجنس گرایی خوندم و از حتی اسم و مطالب هم درباره اش می ترسم و یه بعد چند شب یه فکر اومد تو سرم که نکنه اینجوری بشم و تا الان ادامه پیدا کرد زندگی جهنم کرده من حتی قبلا فکری درباره اینجور رفتار نداشتم تا الان و میترسم مشکل داشته بشم یا در آینده اینجوری بشم بعد بچه مذهبی هستم و مثلا تا سال قبلش حتی نمی دونستم همچین چیزی هست و بعد اعتیاد به خودارضایی دارم ولی الان مدتیه انجام نمی دم و همش ترس و شک و تردید و اضطراب دارم و نگرانم بعد بعد رفتم پیش یه روانشناس گفت شما اینجور چیزی نیستی و وسواس فکری و بحران بلوغ رفع میشه بعد میترسم که و نگران که نکنه کسی ببنم و میترسم میخواستم بدونم منو راهنمایی کنید خدا خیر بهتون بده

  53. سلام.لطفا به سوال من هم جواب بدین.
    من دختر۲۲ساله ای هستم که تا۱۷سالگی باعلاقه وخیلی زیاد درس میخوندم و اسمم همیشه به عنوان نفر اول رو برد بود و میخواستم پزشکی قبول شم.سال چهارم دبیرستان مدرسمو عوض کردم چون میگفتن برای کنکور اساتید بهتری داره.بعد مدتی این مدرسه ازمون به صورت تستی امتحان گرفت و اشکال کارم این بود که زیست رو حفظ میکردم وحفظ کردن زیست فقط به درد سوالات تشریحی میخوره و تو تست زدن مشکل داشتم و اون اولین باری شد که اسمم رو برد دیدم که زیست رو صفردرصد زده بودم.استادمون از من و ششافرادی که صفر زده بودن درس پرسید و فقط من بودم که جواب دادم و بقیه رو بیرون کرد.بارها تکرار شد این موضوع و من بجای اینکه به ایراد‌ کارم پی ببرم واونو برطرف کنم تا درصد خوبی بزنم، به این رسیدم که وقتی درس میخونم و نمیتونم سوالات رو جواب بدم پس ایراد از منه و دیگه سر کلاس ها همیشه سرم پایین بود.موقع ارتباط چشمی ترس شدیدی میگرفتم و بعد از یه مدتی یه جمله ناخواسته تو ذهنم تکرار میشد ومضطرب ترم میکرد.در نهایت قرص سرترالین مصرف کردم و اینها رفع شد.و رتبه خیلی خوبی کسب نکردم و رشته دیگری قبول شدم و الان ترم۶ هستم و میخوام همین رشته رو در مقطع ارشد ادامه بدم اما هربار که میخوام درس بخونم برای کنکور انگار یه چیزی از درونم بهم میگه که تو قبول نمیشی چون قبلا هم نشدی و تا میام برای خودم این رو قانع کنم که من اشتباه گذشته رو انجام نمیدم و قبول میشم، این جمله میاد توذهنم که تو استعداد نداری و موفق نمیشی.این ها افکار وسواسی هستن یا فقط تلقینن؟ چیکار کنم؟

    1. اینها افکار غلطی هستند که بجهت تکرار زیاد همانند تلقین بر شما اثر می گذارد. مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید و این افکار خود را بر روی کاغذ نوشته و خطاهای انرا جدا کنید و فکر درست را در مقابلش بنویسید

  54. سلام من ۶سال وسواس فکری ۲سال داروفلووکسامین اریپیپرازول پرانول. افکاروسوالاتی وارد ذهنم میشن که باید اونا روشناسایی وتلقین وجواب علمی ومنطقی بدم درمانش چطوره؟ دارو ادامه بدم؟

  55. سلام اقای دکتر من ۶سال وسواس فکری دارم ۲سال داروهم میخورم فلووکسامین اریپیپرازول پرانول مشکلم اینکه افکاریا سوالاتی وارد ذهنم میشن که باید اول اونارو شناسایی بعد جواب منطقی بدم مثال یه سوالی وارد ذهنم میشه که ایا انتخاب وسایل سلیقه ای است؟ تا من به این جواب ندم راضی نمیشم درگیرم چیکار کنم درمان شم؟

  56. سلام من مادرم ۶۳ ساله ست حدود هفت ساله فکر میکنه از سر و گوش و بینی و‌چشمش موجودات عجیب مثل انگل و‌کرم و حشرات میریزن تا حالا چند بار موهاش رو‌ماشین کرده داروهای دکتران متخصص هم‌استفاده‌کرده ولی جواب نگرفته و هروز داره بدتر میشه انقدر دستمال داخل چشم بینیش کرده که چشماش که بیناییش رو تا حدودی از دست داده وبقدری ریز و کوچیک شده که باز نمیشه همش داره تو لباس و بدنش میچرخه و فکر میکنه داره این موجودات رو‌جمع میکنه .با این سن بالا چه پیشنهادی میدین

      1. سلام آقای دکتر من چند ماهدآخیر فقط به مرگ فکر میکنم، با کوچیکترین اتفاقی که برای کسی میوفته همش این فکر به ذهنم میاد که “نکنه بمیره”
        این فکرا برای پدرم که از همه بهش نزدیک تره بیشتره و خیلی آزارم میده باعث شده از خودم متنفر بشم و این افکار هر روز توی فکرم میان و دیوونم میکنن کل زندگیم بهم ریخته این ها نشانه وسواس فکریه؟

        1. احتمالا دچار تله رهاشدگی هستید. مقاله تله رها شدگی را در سایت مطالعه کنید. اضطراب زیاد در مورد شما شبیه به وسواس فکری شده است ولی این مورد با وسواس متفاوت است

  57. سلام وقتتون بخیر.من یبار دیگه هم پیام دادم اما متاسفانه نتونستم جواب پیاممو پیدا کنم.من ۲۶ سالمه حدودا ۱۰ سال پیش وسواس عملی (نجاست) و وسواس فکری داشتم که خودبه خود خوب شد الان حدودا یکسال هست که دوباره وسواس هام برگشته و خیلی اذیتم میکنه.می بخشید هربار سرویس بهداشتی رفتن واسه من شده عذاب .خیلی حالمو بد میکنه.وسواس عملیم هم یه سری افکاری میاد تو دهنم که خلاف باور هامه مثلا افکار سرزنش کردن دیگران یا قضاوت کردن دیگران ازینجور چیزا.میخواستم ببینم چجوری باید باهاش روبه رو بشم وقتی حمله ی وسواسی بهم دست میده.ممنون میشم راهنماییم کنید.

  58. سلام اقای دکتر من ۲۶ سالمه. حدودا ده سال پیش دچار وسواس فکری و عملی شدم وسواس عملی من در رابطه با (نجاست)هستش.که بعد از مدتی خود به خود خوب شداما الان حدودا یکسال هستش که دوباره وسواس فکری و عملی (نجاست ) برگشته.خیلی اذیت میشم سر این موضوع.نمیدونم باید چیکار کنم.مثله خوره ذهنمو درگیر میکنه.و سطح اضطرابم رو به شدت بالا برده طوری که ریزش مو گرفتم .حالم خوب نیست اصلا.ممنون میشم راهنماییم کنید که چطور باید باهاش کنار بیام.

  59. سلام مشکل من اینه از صحبت کردن با ادمها میترسم از اینکه جواب تلفونمو بدم میترسم یا تو جمع صحبت کنم میترسم انگار یه حسی لهم میکنه و از این له شدن خیلی ضعیف میشم و واقعا نمیتونم صحبت کنم استرس شدیدم دارم

    1. سلام اقای دکتر خوبی پسرم 15 سالمه از کودکی وسواس داشتم مثال خوراک اموات رو نمیخوردم و نمیخورم یا دستامو زیاد میشستم حالام زیاده ولی ن مثل قبل اقای دکتر ی سال و نیمه ک روی موهام حساس شدم احساس میکنم بزرگترشم موهتم کم میشع یا میریزه بابا و مامانم پر مو هسن و مامانم میگه مشکلی نداری ارایشگاه سوال کردم میگه تو مشکلی نداری موهات عالیه ولی خودم و ذهنم چیز دیگه میگیم از بین این همه ادم تو خانوادم ک پر مو هسن فکر من میره روی ی نفر ک مو نداره و موهامو با اون تشبیه میکنه اقای دکتر یه سال و نیمه دیگ خسه شدم دارم وسوسه خودکشی میشم من موهایی ک خدا بم دادرو خیلی دوسشون دارم ولی این یه سال و نیم دائم احساس نا امیدی مثلا ای روزا وقتی از خواب بلند میشم روی بالشم زوم میکنم تا مو پیدا کنم اگه دوتا نخ سه تا نخ مو کوچیک یا متوسط ببینم دلم ملیرزه و استرس شدید اقای دکتر شما بهم بگو چکار کنم بم بگو من چمه میترسم موهام کم شه دائم دستم تو موهامه توی ذهنم درمورد موهام منفی میگه چکار کنم لطف کن بگو چمه چکار کنم مرسی خدا خیرت بده

      1. شما وسواس فکری دارید. راه درمان وسواس فکری شما آن است که بهیچوجه موهای خودت را چک نکنی. از کسی سوال درباره موهای خودت نکنی. در اینترنت سرچ درباره مو نکنی و از هیچ فردی درباره اینکه موهای من میریزه یا نه سوال نکنی

        1. ای جان چقد عشقی تو اقای دکتر چ خوب فهمیدی دقیقا اینا همونایین ک منو اذیت میکنن اینارو انجام بدم خوب میشم؟!
          ینی فقط وسواسه؟!

  60. سلام وقتتون بخیر من شبها فکرهای جنسی میاد سراغم جوری که خیلی برام عادی شده و صبح که که بیدار میشم وقتی یادم میاد دیشب همچین فکری میکردم حالم بد میشه و برام غیر عادیه و حس بدی میگیرم انگار یه نفر میخواد منو به داشتن این رابطه ها زور کنه خودم نمیخوام اما این حس موفق میشه شبها برای من عادی نشونش بده و انگار تصمیم گیرندس که با فلانی رابطه داشته باش و صحنه هاشو نشون میده اما خودم نمیخوام این چه مشکلیه ؟ سالهاست دارم قبلا برام عادی نبود اما دیگه عادی شده

      1. وسواس یک مشکل پیشرونده و غیرقابل درمان هست که بعضی از ساختارهای مغز انسان وسواسی با دیگران فرق داره پس دارو فقط نشانه های وسواس رو از بین میبره ولی درمان نمیکنه.یا مجبوریم تا آخر عمر دارو بخوریم یا خودکشی کنیم(خودم تصمیم گرفتم خودکشی کنم)یا هم دکتری رو پیدا کنید که مغزتون رو عمل کنه که البته ریسک بالایی داره

        1. وسواس قابل درمان هست دوست عزیز. هرچقدر هم سخت باشه میشه درمان بشه. اما درمان موفق دو تا شرط مهم داره. یکی ارزیابی و تست علمی توسط متخصص همین حوزه و دوم پیگیری درمان توسط خودتون. به پیج دکتر بهزاد سلمانی دایرکت بدهید

  61. اقای دکتر من اختلال موکنیم دارم و وقتی استرس دارم یا اظطراب دارم با میخوام درسبخونم نثف مو هامو میکنم ناخن هامم میجوم عادت کردم دستم رو نو دندونم میکوبم و با دستم صدا در میارم الانم که این فکر وسواسی که عاشق برادرمم ولم نمیکنه دیگه خودمم باورم شده به خودم شک کردم همش میرم به دادشم نگاه میکنم ببینم عاشقشم یانه بهش حس دارم یانه کلان من عاشق کتابام هستم کلان رمان و کتاب خیلی دوس دارم
    ولی الان دیگه نمیتونم کتابای درسامو بخونم من عادت دارم شبا درس بخونم و حدود پنچ سال شب تا صبح بیدارم و روزا میخوابم دوست دارم یکی بهم اطمینانه بده که نه تو داداشت نمیخوای‌ با خودم میگم نکنه واقعان دادشم بخوام همش اظطراب و ترس دارم خیلی خستمه دیگه نمیدونم چیکار کنم خیلی دوست دارم زندگیم مثل قبل بشه این فکر نباشه راحت باشم

      1. اقای دکتر من خیلی بهتر از قبلم خیلی ولی بازم میاد سراغم این فکر بعضی موقع خودمم باورم میشه نکنه واقعی باشه یه ترس یه اظطراب میگردم مثلا وقتی میخوام درس بخونم میاد سراغم
        خیلی بهتر از قبلم قبلا خیلی زیاد میومد سراغم ولی الانم من نمی تونم درس بخونم فردا امتحان حضوری داریم گریم گرفته واقعان خستم این چه فکر الکی مزخرفی دست از سر من بر نمیداره
        نمی تونم درس بخونم خیلی خستمه اقای دکتر خیلی میترسم میگم نکنه واقعی باشه یه دفعه یادم میاد اصلا نمیدونم چیکار کنم
        من مشکل تو تمرکز پیدا کردم دلم میخواد مثل قبل درسامو بخونم
        یه مدت خیلی فکر رفته بود کم شده بود باز اومده
        اقای دکتر شما نمیدونید کی میرع این فکر من خستم خیلی خسته

        1. اقای دکتر تمرینات مواجه سازی چی هستن من نمیدونم دقیقا باید چیکار کنم؟؟

        2. اقای دکتر میشه یکم دقیق تر بگید باید چیکار کنم واقعان دارم خیلی اذیت میشم این روش مواجه سازی چیه میشه لطف کنید یکم بیشتر درموردش توضیح بدید
          اقای دکتر نکنه فکر واقعی باشه من چیکار کنم
          من افت تحصیلی کردم کل وقتم به فکر کردن راجب این میره تنها کاری که میکنم این بخوابم تا دیگه این فکرا نیاد به سرم ولی بازم هستن

    1. سلام آقای دکتر خواهش میکنم سوال منو کامل پاسخ بدید دوماهه زندگیم مختل شده از وقتی که کرونا گرفتم خوب شدم همش فکر میکنم مریضم افسردگی گرفتم دیگه هیچ کاری خوشحالم نمیکنه زندگیم مثل قبل نیست نه سر کار میرم نه خونه کاری دارم جز اینکه بشینم ب مریضی فکر کنم و استرس داشته باشم کاری ندارم انجام بدم ۲۰ سالمه و یکی از شخصیت های اینستاگرامی ک مبتلا ب سرطان بود دائم دارم علائم اونو با خودم مقایسه میکنم همش احساس میکنم منم اون علائم و دارم کل زندگیمو فکر کردن ب این بیماری و ترسیدن ازش گرفته مداااام صدامو چک میکنم یوقت نگرفته باشه یا با یه فلش مدام گلومو تو آینه چک میکنم ترخدا کمکم کنید روانپزشک رفتم گاباپنتین و اس سیتالوپرام و پوکساید و پروپرانول مصرف میکنم بازم استرس دارم شبا از خواب میپرم لطفا منو راهنمایی کنید

      1. شما دچار هیپوکندریا شدید که دلیلش اضطراب زیاده شما است. راه درمان شما چک نکردن و مقاومت در برابر اطمینان جویی برای مریض نبودن است. بهیچوجه در سایتها و از دکترها برای اطمینان از مریض نبودن خود دنبال مطلب نگردید و چک نکنید. هرقدر چک کنید مریضی شما بیشتر می شود

        1. دکتر خیلی تلاش میکنم که بهش فکر نکنم ولی داره از داخل نابودم میکنه این فکرا ۶ کیلو کم کردم تو ۴ ماه همش فک میکنم بیماری لاعلاج گرفتم حتی دگ میترسم برم دکتر ازمایش بدم هروز بدتر میشم ترخدا یه راه حل بهتر بگید لطفا

  62. سلام اقای دکتر طور خدا کمکم کنید من الان پنچ ماه درگیری فکری شدم که به شدت حالم بهم میزنه به خدا خسته شدم کارم شد گریه از خودم بدم میاد نمی تونم درسامو درست بخونم همش فکر میکنم عاشق برادرم هستم این فکر منو روانی میکنه الان همش ترید دارم نکنه واقعان من عاشق برادرمم حالم از خودم بهم میخوره هرکاری میکنم این فکر از سرم بیرون نمیره از برادرم دور میشم میترسم واقعان من ۱۵سالمه این فکر یه بند تو سرمه هرکاری میکنم نمیره دلم میخوادم خودمه بکشم من همیشه این نوع رابطه ها بدم میومد
    پارسال یه رمان خوندم برادرش عاشق خواهرش بود بعد باهم بودن خیلی بد روم تاثیر گذاشت الان منم فکر میکمم عاشق برادرمم حالم از خودم بد میشه کارم شده شب تا صبح گریه کردن کن واقعان نمیدونم چیکار کنم خجالت میکشم به کسی بگم فکرمو دارم افسرده میشم بخدا نمیدونم چیکار کنم

    1. برای درمان وسواس فکری خود باید از اجتناب و دوری کردن از برادر پرهیز کنید. هرقدر بیشتر از برادر فاصله بگیرید فکر وسواسی شما بیشتر می شود. راه درمان وسواس فکری شما ان است که زمانهای بیشتری را با برادر خود سپری کنید. زیرا هرقدر بیشتر فرار کنید باور شما ان می شود که چون از او فاصله میگیرم تابحال اتفاقی نیفتاده. و در نتیجه فکر وسواس شما شدید تر می شود.

      1. ممنون بابت توضیحاتتون اقای دکتر
        اخه من وقتی به برادرم نزدیک میشم فکر یادم میاد اصطراب میگرم همش این فکر تو سرمه میترسم نره یا واقعی باشه خیلی خستم میکنه هعی خودمو قانع میکنم یکم اروم میشم ولی بازم میاد
        بازم ممنون که راهنمایی کردین

        1. سلام آقای دکتر خسته نباشید.
          من حدود 5 ساله که وسواس جبری و وسواس فکری عملی دارم،اول علائمش تقریبا خفیف بود،از حدود چهار سال پیش هم مشکل حافظه و یادگیری پیدا کردم که به مرور شدید تر شد.
          تصویر برداری هم انجام دادم و مشکلی نبود.
          وسواس میتونه تو عملکرد حافظه اختلال ایجاد کنه؟
          مشکل من میتونه بخاطر وسواس باشه؟
          (19 سالمه)

        2. دلیل زیرین وسواس اضطراب است. آنچه باعث می شود شما احساس کنید حافظه تان مشکل دارد اضطراب در شما است. اضطراب باعث می شود قدرت حافظه کم شود. ورزش روزی یکساعت انجام بدهید. مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید

  63. سلام
    ببخشيد يك سري افكار در من كه همراه اضطراب هست به ذهنم خطور ميكند و تا وقتي كه به ان فكر در ذهنم پاسخ ندهم و خودم را قانع نكنم اضطرابم كم نميشود ، اما در حالي كه ذهنمو قانع ميكنم دوباره انگار نه انگار كه قانع شده بودم و باز بارها بارها بايد به افكار تكراري پاسخ تكراري دهم و قانع شوم ، ايا بازگشت متداول اين افكار ب دليل اين است كه من پاسخ اشتباه به فكر به وجود امده ميدهم؟

    1. راه حل شما برای تسکین افکار غلط است. شما قصد دارید یقین پیدا کنید که به یک نتیجه 10 درصد درست رسیده اید. در حالیکه هیچ زمان نمی توانید یقین پیدا کنید. هر قدر بیشتر اطمینان طلبی کنید شک شما بیشتر می شود. بنابراین راه حل درمان وسواس فکری شما رها کردن این افکار و بی توجهی به آنها است. باید به خود بگویید این تنها افکار مزاحم است و قرار نیست من خودم را قانع کنم

      1. سلام آقای دکتر
        من اسفند سال پیش دچار بیماری بواسیر شده بودم و این بیماری رو چون درمان نکرده بودم اضطراب خیلی شدیدی رو درباره این بیماری می گرفتم به قدری که نمیتونستم کارهام رو بکنم و بعد از این که این بیماری رو درمان کردم همچنان علائم بیماری رو تو ذهن خودم احساس میکردم و حالم بعد می شد و حتی حالت گرفتگی رو احساس می کردم تو ناحیه ای که بیمار شده بودم ولی هیچ علائمی از بیماری نداشتم و مطمئن بودم که درمان شدم ولی همچنان این حالت گرفتگی رو داشتم بعد از تمام این ماجرا ها من پیش روانپزشک و روانشناس رفتم و چون پدر و مادرم فقط برای یک جلسه و یک ماه دارو پول دادند و بقیه جلسات رو نذاشتن برم با تحمل این قضیه حدود خرداد ماه من کاملا اضطرابم درمان شده بود و داشتم راحت زندگیم رو میکردم تا این که ۳ روز پیش دوباره بدون این که به اون بیماری فکر بکنم دوباره حالت گرفتگی برگشت و دوباره اضطراب شدیدی رو من گرفتم. آقای دکتر به نظر شما من به وسواس فکری دچار شدم یا اضطراب بیماری واقعا خسته شدم از این وضع

        1. اینها از اضطراب شما است و هیچ ارتباطی به بیماری ندارد. باید تمرینات ریلکسیشن انحام بدهید. شما بدلیل اضطراب بدن خود را سفت می کنید. فیلمهای یوگا را از اینترنت بگیرید وتمریناتش را انحام بدهید. اصلا نگران نباشید. روزی 50 دقیقه غیر از یوگا ورزشهای هوازی انجام بدهید مانند دویدن -راه رفتن . اینها باعث می شود اضطراب شما کم شود.

      2. ایا عدم اطمینان صددرصدی به موضوعی مختص به بنده و امثال بنده هست یا هیچ انسانی نمیتواند به یقین برسد ؟

      3. سلام آقای دکتر خواهش میکنم سوال منو کامل پاسخ بدید دوماهه زندگیم مختل شده از وقتی که کرونا گرفتم خوب شدم همش فکر میکنم مریضم افسردگی گرفتم دیگه هیچ کاری خوشحالم نمیکنه زندگیم مثل قبل نیست نه سر کار میرم نه خونه کاری دارم جز اینکه بشینم ب مریضی فکر کنم و استرس داشته باشم کاری ندارم انجام بدم ۲۰ سالمه و یکی از شخصیت های اینستاگرامی ک مبتلا ب سرطان بود دائم دارم علائم اونو با خودم مقایسه میکنم همش احساس میکنم منم اون علائم و دارم کل زندگیمو فکر کردن ب این بیماری و ترسیدن ازش گرفته مداااام صدامو چک میکنم یوقت نگرفته باشه یا با یه فلش مدام گلومو تو آینه چک میکنم ترخدا کمکم کنید روانپزشک رفتم گاباپنتین و اس سیتالوپرام و پوکساید و پروپرانول مصرف میکنم بازم استرس دارم شبا از خواب میپرم لطفا منو راهنمایی کنید دکتر انقد استرس کشیدم سیستم ایمنیم اومده پایین همش سرما میخورم مریض میشم

        1. سلام منم به همچین مشکلی دچارم و مدام به خودم افکار منفی میدم نمیدونم چیکار کنم

  64. سلام و وقت بخیر. در مورد درمان وسواس فکری مدت زمان درمان و بهبودی چه زمانی طول میکشه؟و انجام تمرینش اینگونس که با محرک مورد نظر از محرک ضعیف به قوی مواجهه انجام میدی و بعد که اضطراب و پریشونی و آشفتگی بوجود اورد بدون اینکه سعی کنی فکری جایگزین کنی یا حواس خودتو با چیز دیگه ای پرت کنی فقط قسمتای اضطراب آور رو با جزئیات مینویسی و بعد از یک مدت اونو بار ها گوش میدی درست؟خب سوالی که اینجا پیش میاد چطور افکار اتوماتیک اضطراب زا قراره از بین برن؟مگه ما باورمونو تونستیم تغییر بدیم که دیگه انتظار داشته باشیم با مواجهه با محرک افکار اتوماتیک به سمت ما هجوم نیارن؟؟و سوال اخر اینکه اگه وسواس فکری ما دائمن چیزای بیشتری ازمون بخواد همچنان اختلال ما وسواسه یا شامل اختلالات اضطرابی دیگه مثل فوبیا هم شده؟

    1. برای توضیح درمان وسواس فکری توسط مواجه سازی به مثال زیر توجه کنید. فردی از گربه می ترسد. بتدریج خود را مجبور می کند به گربه نزدیک تر شود. تا اینکه بالاخره گربه را لمس می کند. تجربه جدید لمس گربه به او می فهماند که گربه خطرناک نیست. او تجربه هایی بدست می آورد که در زمان اجتناب از گربه نداشته است. پس خطاهای فکر او نیز اصلاح می شود.
      مثال: فرد پس از دست زدن به اشیا باید دستش را بشوید زیرا فکر می کند میکروب باعث مرگش می شود. در برابر شستشو مقاومت می کند. در نتیجه آن نمرده و اتفاقی برای او نمی افتد. نتیجتا خطای ذهنی او تصحیح می شود

      1. سلام جناب دکتر من داشتم نظر دیگران رو میخوندم بنده از زمان مجردی. وسواس فکری عملی داشتم اما نه به شدتی که بخوام همسرم واذیت کنم با تمیزکاری یا بچه ام رو یه نشونه ها روی پسرم میبینم وواقعا دارم زجر میکشم که من باعث شدم وهمش عذاب وجدان دارم گریه میکنم اما باز کارخودم ومیکنم چندین بار ناخواسته یهو ازکوره دررفتم کتکش زدم وبعد نشستم گریه کردم
        تو این مطلب گفتید دست به چیزی بزنید باید بشوریدچون فکر میکنید میمیرید. من ترس مردن ندارم اما اگه نشورم دیوووونه میشم ومیگم همه چی همه جاکثیف شده
        من واقعا توزندگی دارم زجر میکشم چه راه حلی دارید وبنظر شما برای درمان حضوری بهتره یاانلاین هم جواب میده ممنون میشم فوری پاسخ بدید

        1. در درجه اول به شما توصیه می کنم کتاب خودساری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کرده و مطالعه کنید.
          درمان آنلاین یا حضوری درباره وسواس هر دو ممکن بوده و تفاوتی ندارد

  65. سلام اقای دکتر من مدته ۵ساله دچار وسواس فکری شدید وعملی واضطراب هستم.دروزیاد چک میکنم.دستمو زیاد میشورم ازترس اینکه نکنه مریض بشم.داروی مورچه میزنیم من میترسم نکنه دستم بخوره بهش.من کار تزریقات بلدم وقتی برای اعضای خونوادم انجام میدم چندین بار آمپولو هواگیری میکنم بعد تزریق میکنم(اطمینال حاصل نمیشه برام)بعدازتزریق صدبار تو ذهنم مرورش میکنم وهمش ایا هواگیری درست انجام دادم نکنه درست انجام ندادم نکنه هنوز هوا داشته نکنه طرف چیزیش بشه.یبارم رانندگی میکردم گوسفندای زیادی ازجلوم رد شدن بعدش میگفت نکنه بهشون خوردم همش مرور میکنم وبه نتیجه نمیرسم.همش مسایل کوچیکو بزرگ میکنم هرکاری میکنم فک میکنم غلطه ومرورش میکنم.هربار اتفاقات بد گذشته رو مرور میکنم هر بار یه اتفاق پیدا میکنم برای مرور وهرچقدر فک میکنم به نتیجه نمیرسم.دوس دارم برگردم گذشته وعوضش کنم.هرکاری میخوام انجام بدم فکر منفی میاد ذهنم.ومثلا میگم من این کارو بکنم میگن به این خاطر اینکارو کرد یعنی خودم میبرمو میدوزم.یه مدت دارو خوردم خوب نشدم

    1. دلیل وسواس فکری و عملی شما اطمینان جویی بیش از حد است. شما به ذهن خود عادت داده اید که اگر در موضوعی شک کرد اطمینان جویی کند. این امر موجب وسواس فکری عملی می شود. باید به ذهن خود عادت بدهید تا در شک و عدم یقین زندگی کند. اینکار را باید تمرین کنید. مثلا در را یکبار فقط چک کنید. ذهنتان یقین نمی یابد ولی باید اضطرابش را تحمل کنید. کتاب خودیاری برای درمان وسواس فکری عملی را از فروشگاه سایت تهیه و تمرینات انرا انجام بدهید

  66. سلام آقای دکتر ضمن تشکر از سایت بی نظیرتون یه سوال داشتم
    من از نظر ذهنی کاملا سالم بودم و فقط موقعی که میخواستم جاهای جدید برم باید باکسی میرفتم تا دفعه ی بعد خودم برم، بعد از فارق التحصیلی تصمیم گرفتم برای بهبود کامل این حالت برم دکتر تا راحت تنهایی همه جا برم. دکتر برام آسنترا نوشت و بدن من واکنش شدیدی بهش نشون داد ضمن اینکه مصرف اون قرص با یک واقعه استرس زا هم همراه بود و من روز بعد مصرف قرص دچار اضطراب غیر قابل توقف شدم ، شدید داغ میشدم و می لرزیدم تنگی نفس هم پیدا کرده بودم ،خودم متوجه شدم این حالتا طبیعی نیستن و تو عمرم اینجوری نشده بودم، متاسفانه بعد بروز اون حالتا تا مدت ها فکر اون روزی که دچار اون حالتای شدید شده بودم میومد تو ذهنم و دوباره حالمو خراب میکرد ، حدود ۴ ماه صبح تا شب نگران بودم و ریشه ی نگرانی هم فکر ایجاد اون حالتای بدی بود که موقع مصرف قرص برام ایجاد شد ، هنوز هم فکر استرسی شدن میاد سراغم و نگران میشم ، میخواستم بدونم ریشه ی مشکل من وسواس فکری هست یا اضطراب؟
    با توجه به اینکه افکار مزاحم حالتای اضطرابی ایجاد میکنن. خیلی دلم میخواد به زندگی عادیم برگردم و دیگه هیچ فکر آزار دهنده ای نباشه. من قبلا اینجوری نبودم.

  67. سلام اقای دکتر . من دختر۲۲ ساله ای هستم که ۵ ساله که افسردگی شدید دارم . الان چند وقته به وسواس فکری مذهبی دچار شدم . ادم مذهبی هم نیستم نه نماز میخونم و نه چیزی کلی تحقیق کردم و و به دلیل منطقی درباره عقیده ام رسیدم الان همش این فکرها تو سرمه که خدا حتما به خاطر اعتقاداتم مجازاتم میکنه و در اخرت به جهنم میرم و به شدت میترسم . با دلیل و استدلال میدونم که تصمیم درسته ولی روزانه همش مرتب تو ذهنم میاد که نکنه اشتباه باشم بازم میشینم از اول بهش فک میکنم و باز قانع میشم که نظرم درسته ولی باز بعد چند ثانیه این فکر بازم میاد تو سرم و باعث پریشونی و ترس و اظطراب زیادی میشه جوری که تپش قلب میگیرم . ممنون از پاسختون

    1. شما برای رهایی از این افکار قرار نیست با آنها چالش کنید. به هیچوجه با آنها سروکله نزنید. هر وقت افکار وسواسی به ذهن شما آمد به خود بگویید من می دانم این افکار بجهت وسواس فکری در من بوجود آمده است. تمام. سعی هم نکنید با افکار وسواسی مبارزه کنید و یا حتی آنها را از ذهن بیرون کنید. هرقدر بیشتر سرکوب کنید بیشتر می شود. سعی کنید با افکار وسواسی دوست شوید. یعنی هر وقت آمدند بگویید باز آمدید. اشکال ندارد. خودتان می روید.

  68. سلام آقای دکتر وقت بخیر
    لطفا کمکم کنید
    زندگیم داره از هم میپاشه

    من یک پسر ۱۷ ساله هستم (تازه ۱۷ سالم شده) و اخیرا خودم رو مشکوک به بیماری پدوفیلیا می‌دونم.
    از حدودا ۲ سال پیش، روند بلوغ من آغاز شد که البته خیلی هم کند داره انجام میشه.

    به واسطه محیط کثیف مدارس و دانش آموزان، در سن ۱۵ سالگی به خودارضایی روی آوردم و هفته ای چند بار اینکار رو انجام میدادم.
    اول اصلا خروج منی رو نداشتم و به تدریج در خودارضایی، خروج منی هم تجربه کردم…

    و از اواخر ۱۵ سالگی تا الان به فیلم های پورنوگرافی اعتیاد پیدا کردم که البته تصمیم قطعی به ترک گرفتم.

    تفکرات و تصورات جنسی از ۱۵ سالگی شروع شد.

    ولی رفته به رفته به محیط اعضای خانواده نزدیک و نزدیک تر شد.

    به طوری که در حال حاضر درباره تمام اعضای خانواده این تفکرات و تصورات رو دارم.

    از ماه فروردین یا اردیبهشت، این تصورات از اعضای بزرگ خانواده به عضو کوچک خانواده یعنی خواهرم که ۹ سالشه تغییر پیدا کرد.

    لازم به ذکره که بگم تنها تصورات درباره اعضای بزرگ و دختر فامیل باعث تحریک و برانگیخته شدن من میشد.

    این افکار درباره خواهرم رو در ماه های اول اصلا جدی نمی‌گرفتم، چون شدت و زمان ماندگاریش توی ذهنم خیلی کم و کوتاه مدت بود.

    ولی تا چند وقت پیش، این فکر یکهو به ذهنم اومد و گفتم که راجع به پدوفیلیا جستجو کنم.
    و بعد از فهمیدن شباهت های بین مسئله ام با بیماری پدوفیلیا، به شدت وحشت زده شدم و تا الان دیگه اصلا نمیتونم بهش فکر نکنم.

    شدت تفکرات جنسیم خیلی زیاد شده بعد جستجو.
    همیشه آزارم میده این تفکرات و اصلا دوست ندارم بهشون فکر کنم.
    باعث میشن گریه کنم، به خودم ناسزا بگم و حالت پوچی و افسردگی بگیرم.

    چون می‌دونم این بیماری لعنتی خانمان سوزه
    همش به خودم و خدا میگم که چرا من باید اینجوری باشم؟
    و چرا باید میون اینهمه آدم، من پدوفیل باشم؟؟

    یه وقتایی با خودم میگم اینا همش توهمه و من سالمم
    و یه وقتایی میگم نه من این بیماری رو دارم.

    خواهرم بعضی اوقات که روی مبل خوابیدم و یا نشستم، میاد ولو میشه روی من و یا میشینه
    بعضی اوقات، حرکات و تکون هایی که میخوره، باعث میشه آلتم بلند بشه که سریع اقدام به خوابوندن آلتم میکنم.

    اخیرا هم دو بار وقتی نشسته بودم اومد توی بغلم که آلتم حس قبل بلند شدن رو گرفت و این باعث شد من دوباره آشفتگی بگیرم.

    به خواهرم که نگاه میکنم، نمیتونم به آشفتگی و مسئله ام فکر نکنم. همش سعی میکنم پیشش نباشم.
    به بدنش نگاه میکنم.
    ولی برانگیخته و تحریک نمیشم.
    سریع نگاهم رو میدزدم و خودم رو لعن و نفرین میکنم.

    هیچ وقت سعی در اذیت کردنش نداشتم و ندارم، همیشه سعی کردم بدنم باهاش تماس نداشته باشه.
    ولی دو سه بار یه حالت وسوسه گونه سراغم اومد که به ناحیه خصوصیش دست بزنم (که مثلا اگه این کارو کنم چی میشه) و سریعا به عمق فاجعه پی میبردم و خودم رو میزدم و باز هم لعن و نفرین میکردم.

    همش خودم رو آزمایش میکنم و تصاویر کودکان رو نگاه میکنم.

    امروز درباره پدوفیلی توی اینستاگرام در حال مطالعه بودم که تصویر یک دختر بچه برهنه با هزاران دست روی بدنش که شبیه یک لباس شده بود دیدم و باعث شد یه حالتی بشم.
    انگار که به تصویر یه زن یا دختر بزرگسال لخت نگاه کردم.

    برخی تصاویر دختر بچه هایی که اندام کشیده دارن با لباس بیکینی و یا شبیه بزرگسالان آرایش کردن و لباس پوشیدن همین حس و حالت جمله بالا رو برام تداعی کرد
    ولی باعث نمیشن که آلتم بلند بشه.

    در حالیکه تصاویر مدل ها و زنان خوش اندام باعث بلند شدن آلتم میشن.

    خودتون میدونید که من اصلا و به هیچ وجه نمیتونم به پدر و مادر و یا حتی یکی از اعضای فامیل که روانشناس هستش، بگم.

    فقط دارم دیوونه میشم و یه وقتایی قصد خودکشی دارم

    هرچه قدر بیشتر راجع به پدوفیلی مطالعه میکنم، بیشتر از خودم متنفر میشم و حس افسردگی میگیرم.

    من چه کار باید کنم؟؟
    کمکم کنید.

    1. از مطالبی که شرح دادید مشخص است که شما دچار پدوفیلیا نیستید بلکه دچار وسواس فکری شده اید. شخصی که پدوفیلیا دارد احساس بد از نزدیکی به کودکان نمی کند و تلاش دارد دائما خود را در مجاورت آنها قرار دهد و تماس برقرار کند. ولی شما از اینکار فرار می کنید.
      اینکه از دیدن زنان برهنه تحریک شده اید کاملا طبیعی است و در همه افراد اتفاق می افتد.
      هر زمان فکر و تصویر جنسی خواهر و یا مادر و یا…بذهنتان آمد تنها به خود بگویید این یک وسواس فکری است و نشانه تمایل من به انها نمی باشد. اتفاقا چون شما از اینکار بشدت وحشت دارید این افکار در ذهنتان مدام تکرار می شود و دلیل ان تمایل شما به این کار نیست.

  69. سلام آقای دکتر ، بنده ۴ سال هست که مذهبی شدم ، این اواخر راستش حالم خیلی بد شده ، راستش نسبت به چیزهایی که میخونم و میشنوم در مسائل اخلاقی و احکام خیلی حساس شدم ، مثلا یک مرتبه توی کتاب معارفمون خونده بودم اسراف یعنی تجاوز از حد مورد نیاز ، از اون به بعد نسبت به هرچیزی که میخواستم بخرم شک و تردید داشتم ، حتی چیزهای خیلی ساده مثل یک ماژیک ، باید نیم ساعت همش با خودم درموردش بحث کنم و کلنجار برم که بهش نیاز دارم یا نه ، یا مثلا اینکه یک مرتبه توی یک کتاب که درمورد یکی از شهدا بود خونده بودم که خیلی به دنبال اصلاح دیگران بود و اگر میدید که شخصی در بین اطرافیانش مرتکب گناهی میشه تمام تلاشش رو میکرد تا اصلاحش کنه ، راستش منم الان خیلی روی این حساس شدم ، یک مرتبه از قول یکی از علما خوندم که گفته بود مبادا کاری کنیم که مردم بخاطر رفتار ما از انقلاب برگردن ، و الا گردنمونه ، الان منم همش میترسم نکنه فلان کار رو کنم که باعث بشه یک شخصی بخاطر من برگرده و یا اینکه نکنه قبلا کردم و… یا مثلا اینکه روی رفتار بچه های مذهبی دیگه هم خیلی حساس شدم ، مثلا اگر اونها یک سری علایقی داشته باشن که من نداشته باشم ، عذاب وجدان میگیرم ، یا اینکه اگر جایی باهاشون مخالف باشم

    خواهش میکنم بهم کمک کنید ، دارم دیوونه میشم

    احساس میکنم خدا دیگه من رو دوست نداره ، احساس میکنم میکنم اون دنیا اوضاع خیلی بدی دارم ، چند روزه دیگه اصلا آرامش ندارم ، همش فکر خودکشی و کفر میاد سراغم

    1. این نشانه هایی که گفتید همگی ناشی از وسواس فکری در شما است. با یک درمانگر وسواس فکری صحبت کنید تا فکرهای شناختی غلط را در شما اصلاح کند.
      کتاب درمان وسواس با کمک خود را نیز از فروشگاه سایت تهیه کرده مطالعه کنید.

  70. سلام خداقوت

    ببخشید من ۲۲ سالم هست و افکار وسواسی چند ساله با من هست و تاحالا به پزشک مراجعه نکرده ام ، در حالی که خودم به فاقد معنا و اهمیت بودن این افکار هستم اما ولم نمیکنن! به عنوان مثال به چیز های کوچک فکرم مشغول میشه مثلا فکر میاد سراغم طرز صحیح بستن بند کفش چگونه است ؟ و یا چگونه بند کفش را به کفش ببندم ، گاهی اوقات هم به فکر کردن راجبش منتهی نمیشه و باید چشمی برم کفشم رو چک کنم و نحوه قرار گیری بند روی کفش هایم رو ببینم ، راجب بند کیف هایم هم اینگونه هستم ، گاهی فقط با فکر کردن بهش اضطرابم را کم میکنم و گاهی هم باید برم سراغ کیف تا مشاهده کنم .. ایا این وسواس فکری عملی هست ؟ و راه درمانش چیست دکترجان.

    1. اینها نشانه اضطراب است که به وسواس فکری منجر می شود. شما قرار نیست با فکر کردن و یا سراغ کفش رفتن اضطراب خود را کم کنید زیرا باعث می شود وسواس شما تشدید شود. باید وقتی این افکار بذهنتان میاید اضطراب انرا تحمل کرده و کاری نکنید. تنها افکار خود را از بیرون تماشا کنید و بدنبال راه حل و یا قانع کردن خود در ذهن نباشید.
      کتاب درمان وسواس با کمک خود را از فروشگاه سایت تهیه کرده و مطالعه کنید

  71. سلام دکتر
    بنده ١٨ سالمه و تقریبا چند ساله با وسواس دست و پنجه نرم میکنم ، یادمه زمانی که تقریبا ۱۱-۱۲ سالم بود وسواس صلوات دادن داشتم :/ در حالی که ادم مذهبی نبودم و خانواده مذهبی ندارم ، اینگونه که بالجبار باید ۳ بار صلوات پشت سرهم میفرستادم و این رویه مدام تکرار میشد و به طوری که همیشه در حال زمزمه بودم و اطرافیانم تعجب میکردند ، اما طی گذشت زمان تقریبا ۱ ساله خود ب خود از بین رفت ، منتها از چند سال پیش به هرچیز کوچکی وسواس فکری میگیرم برای مثال مدام تو ذهنم این سوال میاد که تعداد کارت خشت چندتاست؟ و پاسخ میدم ۱۳ تا یک خشت ، دو خشت ، سه خشت ،،،،،، ۱۰ خشت ، k خشت Q خشت و سرباز خشت ، يا اينكه من الان در حال اخذ گواهينامه هستم و مراحل اموزش عملي رانندگي را پشت سر گذاشتم و مدام تو ذهنم تكرار ميكنم براي حركت در سربالايي بايد چجوري با پدالها كار كنم ،،،، در صورت سركوب افكارم اضطراب شديدي بهم تحميل ميشه و ناگريز مجبور ميشم دوباره فكر كنم ، مقالتون رو خوندم و از روش مواجهه و جلوگيري از پاسخ استفاده كردم و تا اندازه زيادي موفقيت اميز بود ، اما مشكلم اينه كه من تقريبا با مواجهه هر چيز جديدي وسواس فكري پيدا ميكنم دليلش چيه دكتر؟

    1. مشکل شما اطمینان جویی است. یعنی به ذهن خود عادت داده اید تا درباره موضوعات تا جای ممکن مطمین شود. اینکار را با انجام آداب خاصی انجام می دهید. مثلا شمارش و….زمانی که تمرینات را انجام بدهید ذهن شما بتدریج میفهمد اگر این آداب را انجام ندهد نیز اتفاق بدی نخواهد افتاد و درک می کند عدم اطمینان قابل تحمل است.
      این راه درمان وسواس فکری عملی است

      1. خیلی ممنون بابت جوابتون ، یک سوال دیگر اینکه ایا اطمینان جویی یک اختلال اضطرابیه ؟ برای درمان اطمینان جویی باید به روانشناس مراجعه کنم ؟

  72. سلام آقای دکتر وقت بخیر لطفا به من کامل جواب بدید واقعا دارم اذیت میشم من از قبل حدو 5 6 سال پیش یا بیشتر وسواس فکری داشتم که مثلا باید 4 تا باشن جفت باشن حتما زوج باشنو اینا و فکرمیکنم که از وقتی گیتار رو شروع کردم شد حالا که امسال مرداد رفتم تو 16 سال وسواس شستشو گرفتم ولی کلا در روز دستام رو 4 یا 5 بار میشورم اما هی به خانوادم میگم به من دست نزنین یا اینکارو نکنین اونکارو نکنین یا قبل از این که برم دستشویی تا بالای دستامو آب میگیرم که اگر آب پاشید متوجه نشم درصورتی که آب نمیپاشه من خودم همچین فکری دارم وگرنه بالای 10 بار باید میشستم اگر خانوادم رعایت نکنند خودمم میدونم که این رفتارام الکیه و نجاست و کثیفی نیست اما نمیتونم جلوی خودمرو بگیرم و بیشترین حساسیتی که دارم نسبت به خواهرمه که 24 سالشه لطفا تایید کنید رد نکنید پیام رو پیا قبلیمو پاک کنید اینو تایدش کنید اون ناقص بود

  73. سلام آقای دکتر وقت بخیر لطفا به من کامل جواب بدید واقعا دارم اذیت میشم من از قبل حدو 5 6 سال پیش یا بیشتر وسواس فکری داشتم که مثلا باید 4 تا باشن جفت باشن حتما زوج باشنو اینا و فکرمیکنم که از وقتی گیتار رو شروع کردم شد حالا که امسال مرداد رفتم تو 16 سال وسواس شستشو گرفتم ولی کلا در روز دستام رو 4 یا 5 بار میشورم اما هی به خانوادم میگم به من دست نزنین یا اینکارو نکنین اونکارو نکنین یا قبل از این که برم دستشویی تا بالای دستامو آب میگیرم که اگر آب پاشید متوجه نشم درصورتی که آب نمیپاشه من خودم همچین فکری دارم وگرنه بالای 10 بار باید میشستم اگر خانوادم رعایت نکنند خودمم میدونم که این رفتارام الکیه و نجاست و کثیفی نیست اما نمیتونم جلوی خودمرو بگیرم و بیشترین حساسیتی که دارم لطفا تاییدکنید پیام رو حذف نکنید که آقای دکتر جوا بدن

    1. راه حل درمان وسواس شما مواجه شدن با اضطراب است. یعنی باید آنچه وسواس فکری به شما می گوید (مثال: دستت را 5 دقیقه بشور- پاهای خود را سه بار بشور) را انجام ندهید. اینکار به شما اضطراب می دهد ولی باید تحمل کنید تا وسواس شما درمان شود
      کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کرده و مطالعه کنید. تمریناتش را انجام بدهید

  74. سلام
    من وقتی که می خوام مثلا ی ویس بدم خیلی به خودم سخت میگیرم مثلا اگه قرار باشه ی صفحه کتاب رو ویس بدم باید خیلی خوب بخونمش اگه من تا خط آخر رو خیلی خوب بخونم و داخل خط آخر ی (و)جا بزارم باید ویس رو پاک کنم و دوباره بخونمش و خیلی هم به خودم استرس وارد میکنم و این باعث میشه که من اشتباه بخونم و هی ویس رو پاک کنم دوباره بدم و شاید فک کنید که من خنگم یا دیگه خیلی دارم به خودم سخت میگیرم ولی نه واقعا این خیلی عذابم میده راستش من نمیدونم که کسی از فامیل یا خانواده ام اینو داشتن یا نه ولی خیلی به پدر بزرگم مشکوکم و من راستش وسواس اینکه باید همه جا تمیز باشه و خیلی وسواس به خرج بدم رو ندارم اتفاقا برعکس من خیلی تنبل و شلخته امو اینکه فکر میکنم رو کلمات و واژه ها وسواس به خرج میدم و راستش حس میکنم این روی آینده ام تاثیر داره و اگه با این روند پیش برم موفق نمیشم میشه لطفا بگید دلیلش چیه و باید چیکار کنم ممنون میشم♥️

    1. این نشانه وسواس در شما است. راه درمان وسواس شما ان است که چیزی که وسواس به شما می گوید را انجام ندهید. وسواس می گوید دوباره چک کن. شما نباید هرگز برگردی. هر قدر اطمینان طلبی شما بیشتر شود وسواس شما بیشتر می شود

  75. تشخصی شما درسته آقای دکتر ولی مطلبی رو که میخونم نمیتونم متوجه بشم.اگر دلیلش تمرکز نداشتن نیست چیه دلیلش. عامل خارجی باعث حواس پرتی من نمیشه و درونیه.خیال پردازی و فکر هم ندارم

  76. سلام آقای دکتر.در کتابتون ذکر شده از تکنیک حواس پرتی و تمرکز استفاده بشه(صفحه۸۸)من مشکل تمرکز دارم و افکاری که یا بهش آگاه نیستم و یا فکر اینکه تمرکز ندارم و یا فکر میکنم متوجه مطالب نمیشم فکرم رو درگیر میکنه. واکنش آرامش بخش هم ندارم جز فکر کردن به این مطالب ک میتونم خودداری کنم ازش. حالا چطور میتونم تمرکز کنم

    1. شما مشکل تمرکز ندارید بلکه تاکید شما بر فهمیدن کامل و دقیق مطالب موجب مشکل می شود. باید تمرین کنید مطالب را فقط یکبار بخوانید و بر وسوسه برگشت به قبل غلبه کنید.
      اتفاقا درباره شما تمرکز کردن موجب تشدید وسواس شما می شود. این تکنیک برای شما نمی باشد.

  77. سلام خسته نباشید آقای دکتر من نوجوانی 14 ساله هستم که به وسواس فکری شدیدی دچار هستم و وسواس ما ارثی‌ بود از پدرم ، من همش دلم میخواهد برگردم عقب و همه چی رو از نو بچینم احساس میکنم این چند سال خوب زندگی نکردم مثلا فکر کنید من امتحانمو نمره پایینی میگیرم و با خودم میگم اشکال نداره همه چی رو برمیگردونم عقب اینا حساب نیست ، همش دارم راهی برای بازگشت به عقب پیدا میکنم ، هرروز چند ساعت فکر میکنم که بر گردم عقب و زندگیمو درست بچینم ، میخواستم از شما بپرسم این چجور وسواسی هست و منو خیلی عذاب میده و‌اصلا از زندگی راضی نیستم و‌راهی برای برگشت میخوام و دنبالشم با اینکه ته دلم میدونم همچین چیزی نمیشه ، لطفا یکم راهنمایی میکنید و بگید راه درمانش چجوری هست و چه مراحلی داره؟

  78. باسلام ،دکتر من هم خدمتی هایم ادم های ناجوری هستند و اهل همه کاری و هروقت سوارماشینم میکنمشون بعدازاین که پیاده شدن ازماشینم به همه ی اون چیزهایی که دست زدند باید تمیزشون کنم مثل صندلی ها ،دستگیره ها و…احساس میکنم نجس هستند

  79. سلام آقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید. من ۴_۳ساله به مشکل دچار شدم. البته در دوران تحصیل و راهنمایی و دبیرستان به نحو دیگر و خفیف تری این مشکل رو داشتم اما این مدت خیلی شدیدتر شده. موضوع اینه که من وقتی درس یا کتاب یا مطلبی میخوندم این فکر به ذهنم خطور میکرد که متوجه مطلب نمیشم. یه بار اینجوری شدم و بعدش خیلی گسترش پیدا کرد و هروقت سر کتاب میرفتم اینجوری میشدم. من درسم خوب بود اما از وقتی این فکر به ذهنم میرسید کلا از کار میوفتاد ذهنم.واکنشم به این شکل بود که:۱_ یه مدت به دنبال حل و پاسخ دادن به این مسئله بودم. ۲_یه مدت به دنبال راهکار و روشی بودم که با کمک اون روش درس بخونم(بیش از۹۰ درصد روش ها غیرمنطقی اند)۳_به این نتیجه رسیدم که این فقط فکره نه یک سوال و به این مسئله فکر نمیکنم. از مورد آخر جواب گرفتم اما نه کامل. خیلی وقت ها دچارش میشم مجددا به خصوص موقع اینستاگردی. یعنی به خودم میگم نباید فکر کنم و جلوی فکر رو بگیرم اما اونقدر فکر منو میگیره(فکری که نمیدونم اصلا چی هست)که میریزم بهم و عصبی میشم و این عصبانیت ممکنه حتی دو روز طول بکشه. لطفا کمکم کنید. درسم خیلی لطمه دید. به چیزی فکر میکنم که نمیدونم چیه یا مواردی که پشت سر گذاشتمشون دوباره تکرار میشه و گاها کارهای روزمره ام هم دچار مشکل میشه. البته گاهی اوقات با فریب دادن این فکر یا حس،میتونم خودمو آروم کنم و دچار مشکل نشم. اگر راه ارتباطی ای وجود داره بفرمایید که کامل تر توضیح بدم
    الانم مدام موقع درس خوندن یا فیلم دیدن یا اینستاگردی فکرهای غیرمنطقی به سرم میزنه. مثل اینکه چیکار کنم که بفهمم، چه فکری تو سرمه،یا فقط یه عاملی نمیذاره بفهمم اما هیچ فکری نیست، یعنی فکر هست اما نمیدونم چیه. و وقتی میخوام حلش کنم و جواب واسش پیدا کنم، یا میخوام از کنارش بگذرم میریزم بهم. مورد دیگه اینکه اگر یکیش رو حل کنم(مثلا بتونم درس بخونم)واسه اینستا نمیتونم تمرکز کنم. یا برعکس. اصلا منطقی نیست. وقتایی که حواسم نیست هم مشکلی ندارم. قبلا وسواس های فکری داشتم. مثل اینکه باید این کار رو بکنم تا اتفاقی نیوفته یا…. وسواس عملی هم داشتم و ترکش کردم. هردو رو ترک کردم اما به این مدل وسواس دچار شدم. و اونقدر در شناخت حقیقت دچار مشکل شدم که گاهی نمیتونم متوجه بشم تمرکز کردن واقعا به چه شکله. و در حالت طبیعی باید چجوری باشم

    1. افکار بطور اتوماتیم در ذهن همه افراد میاید. ولی تفاوت دیگران با شما ان است که دیگران به این افکار بی اعتنا هستند و در نتیجه افکار میاید و می رود. هر زمان این افکار بذهنتان آمد بهیچوجه بدنبال پاسخ به آنها نباشید. به خود بگویید این فقط یک فکر ناخواسته است. خودش میاید و خودش می رود. هیچ معنایی ندارد. هر قدر بیشتر بها به این افکار بدهید بیشتر می شوند.
      می توانید کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید.

      1. درسته آقای دکتر. به افکارم پاسخی نمیدم اما خیلی وقت ها موقع خوندن یه متن یا نوشته به شدت میریزم بهم. بی دلیل و بدون اینکه فکری توی سرم باشه. علت چیه؟

  80. الانم مدام موقع درس خوندن یا فیلم دیدن یا اینستاگردی فکرهای غیرمنطقی به سرم میزنه. مثل اینکه چیکار کنم که بفهمم، چه فکری تو سرمه،یا فقط یه عاملی نمیذاره بفهمم اما هیچ فکری نیست، یعنی فکر هست اما نمیدونم چیه. و وقتی میخوام حلش کنم و جواب واسش پیدا کنم، یا میخوام از کنارش بگذرم میریزم بهم. مورد دیگه اینکه اگر یکیش رو حل کنم(مثلا بتونم درس بخونم)واسه اینستا نمیتونم تمرکز کنم. یا برعکس. اصلا منطقی نیست. وقتایی که حواسم نیست هم مشکلی ندارم. قبلا وسواس های فکری داشتم. مثل اینکه باید این کار رو بکنم تا اتفاقی نیوفته یا…. وسواس عملی هم داشتم و ترکش کردم. هردو رو ترک کردم اما به این مدل وسواس دچار شدم. و اونقدر در شناخت حقیقت دچار مشکل شدم که گاهی نمیتونم متوجه بشم تمرکز کردن واقعا به چه شکله. و در حالت طبیعی باید چجوری باشم
    امیدوارم بخونید و پاسخ هردو سوالم رو بدید. ممنونم

    1. منم همینجوریم باید محلش ندی خودش می‌ره من یک بار موقع کنکور اینجور شدم موقع تست زدن اینجوری میشدم بعد دیگه کلا رفت تا تقریبا شانزده سال نیومد سراغم الان که تازه زایمان کردم و دچار اضطراب شدم دوباره همین جوری شدم خیلی جالبه من فکر میکردم فقط من اینجوریم همین بیشتر عذابم میداد نمی‌دونستم چجوری باید توضیحی بدم میگفتم به فکری که اصلا نمی‌دونم چیه مدام عذابم میده بنظرم شما باید هم درس بخونی هم اینستا گردی کنی و اصلا محلش تزاری تا خودش بره

  81. سلام من16سالمه و مدتیه دچار وسواس فکری شدم همش ترس از آینده و اتفاقاتی که دوست ندارم بیفته دارم حدودا چند ماه که در گیرش شدم استرس دارم و گریم میگیره و نمیدونم باید چیکار کنم

  82. سلام من از بچگی یادمه وسواس یه سری چیزهرو داشتم
    الان یه مدته وسواس رو سطل آشغالایه بیرون پیدا کردم باید حتما از فاصله دومتری سطل رد شدم تا مطمئن شم بهش نمالیدم اگه مجبور شم از نزدیکش رد شم مدام فکر میکنم بهش مالیدم نمیدونم چیکار کنم

    1. برای درمان وسواس خود حتما باید بتدریج از فاصله نزدیک تر سطل رد بشوید. در غیر اینصورت وسواس شما تشدید می شود و دیگر براحتی نمی توانید جلوی رشد انرا بگیرید. هر روز به سطل نزدیک تر شوید و این تمرین را روزی چندین بار انجام بدهید تا زودتر از این وسواس خلاص شوید

      1. سلام آقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید. من ۴_۳ساله به مشکل دچار شدم. البته در دوران تحصیل و راهنمایی و دبیرستان به نحو دیگر و خفیف تری این مشکل رو داشتم اما این مدت خیلی شدیدتر شده. موضوع اینه که من وقتی درس یا کتاب یا مطلبی میخوندم این فکر به ذهنم خطور میکرد که متوجه مطلب نمیشم. یه بار اینجوری شدم و بعدش خیلی گسترش پیدا کرد و هروقت سر کتاب میرفتم اینجوری میشدم. من درسم خوب بود اما از وقتی این فکر به ذهنم میرسید کلا از کار میوفتاد ذهنم.واکنشم به این شکل بود که:۱_ یه مدت به دنبال حل و پاسخ دادن به این مسئله بودم. ۲_یه مدت به دنبال راهکار و روشی بودم که با کمک اون روش درس بخونم(بیش از۹۰ درصد روش ها غیرمنطقی اند)۳_به این نتیجه رسیدم که این فقط فکره نه یک سوال و به این مسئله فکر نمیکنم. از مورد آخر جواب گرفتم اما نه کامل. خیلی وقت ها دچارش میشم مجددا به خصوص موقع اینستاگردی. یعنی به خودم میگم نباید فکر کنم و جلوی فکر رو بگیرم اما اونقدر فکر منو میگیره(فکری که نمیدونم اصلا چی هست)که میریزم بهم و عصبی میشم و این عصبانیت ممکنه حتی دو روز طول بکشه. لطفا کمکم کنید. درسم خیلی لطمه دید. به چیزی فکر میکنم که نمیدونم چیه یا مواردی که پشت سر گذاشتمشون دوباره تکرار میشه و گاها کارهای روزمره ام هم دچار مشکل میشه. البته گاهی اوقات با فریب دادن این فکر یا حس،میتونم خودمو آروم کنم و دچار مشکل نشم. اگر راه ارتباطی ای وجود داره بفرمایید که کامل تر توضیح بدم

    2. سلام من اول مشکل وسواس روی نمازم داشتم مثلا هی باید الله اکبر میکنم تا 0ای دستم و تلفظش درست بشه و حالا روی نجاست که نکنه اداره کردم نکنه حالت میخوام نماز بخونم و هی لباس عوض میکنم وقتی یه چیزی بخوام بگم بعضی وقتا البته فکرکنم الان بهتر شده نمیدونم که هروقت میخوام یه وی بگم میگم انگار نمیدونم به نظرتون چیکار کنم

  83. سلام اقای دکترخسته نباشیدمن شش ساله که افسردگی دارم که اوایل خیلی حالم بدبود ولی بعد کمی بهترشدم بعدسه سالی میشه که وسواسی فکری وعملی خیلی شدیدی دارم درضمن اینم بگم که دردوران کودکی وسواس خیلی کمی درمورد خوندن درس هام داشتم ولی سه ساله که درهرموردوسواس دارم وسواس شستن دستها،لباس ،یاتمیزکردن گوشی باالکل مثل اینکه زیراب گرفتی یعنی تااون حدالکل میزنم به گوشیم ووسایلم ودرضمن حمام رفتنم خیلی طول میکشه قبل حمام چندباردستهامومیشورم تالباس هاووسایلم روبردارم بعدش هم دوساعت طول میکشه ازحموم دربیام وتازگی هاهم بامایع صورتمووبدنمومیشورم وحتی وقتی میرم سرویس بهداشتی نیم ساعت طول بکشه تابیرون بیام تقریبادوسالی میشه که میرم پیش روانپزشک اقای دکترفخاری پزشکم هستن وحدودیه سال هم میرفتم پیش روانشناس ولی بعداینکه کرونااومد خیلی بدترشدم وخانواده ام دیگه حمایتم نکردن ازهرلحاظ الانم دیگه نمیدونم تنهایی چیکارکنم دیگه خانواده ام ادم به حساب نمیارن میگن چقدرحمایتت میکردیم پیش هرروانپزشک وروانشناسی بردیم اخرش خوب نشدی منم بهشون حق میدم ولی واقعاخودم هم موندم چیکارکنم اقای دکترکارم فقط شده خوردن وخوابیدن چیزدیگه ای نمیتونم بکنم همیشه گریه ام میگیره که تواین سن نمیتونم کاری برای خودم واینده ام بکنم لطفاکمکم کنید

    1. سلام عزیزم. شما باید ابتدا روحیه خویش را تقویت کنید و بر افسردگی غلبه کنید و سپس درمان وسواس فکری عملی خویش را پی بگیرید. زیرا در غیر اینصورت انرژی و انگیزه انجام تمرینات درمان وسواس را نخواهید داشت. مقاله درمان افسردگی بدوت دارو را در سایت مطالعه کنید. روزی 50 دقیقه هر روز ورزش هوازی کنید. از خانه بیرون بروید و با دیگران معاشرت کنید. یک هدفی را هر چند در ابتدا برای ان انگیزه ای نداشته باشید برای خویش تعیین کنید و در جهت وصوا ان تلاش کنید. می بینید که بتدریج انگیزه نیز ایجاد می شود. هدف می تواند یک شغل، یادگیری یک تخصص و مهارت و یا…باشد. سپس با یک روانشناس جهت درمان وسواس هماهنگ کنید. مسلما وقتی خانواده انگیزه و روحیه شما را ببینند مجددا از شما حمایت می کنند.
      کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و درباره وسواس و نحوه درمان ان بیشتر بدانید و تمرینات انرا انجام دهید.

    2. سلام آقای دکتر،من وسواس خرید دارم طوری که پول دستم میرسه باید خرجش کنم وقتی هم خرج میکنم استرس میگیرم،باید چیکار کنم؟؟

        1. سلام اقای دکتر. من هفت ساله همش اینجور فکرا میان تو سرم که نکنه وجود ندارم و حتی حسشم میکنم یا دیگران وجود ندارن یا این چیزایی ک با چشمم میبینم یا با گوشم میشنوم درست نیستن و اصلا یجور دیگن و من اشتباه میبینم یا میشنوم. نمیدونم همه روانشناسایی که رفتم گفتن وسواس فکریه ولی من نتونستم درمانش کنم کلیم قرص خوردم. همش اینجور فکرای چرت و بی منطق دارم و اضطراب شدید میگیرم بعدش حالم بد میشه. نمیتونم هیچکاری بکنم و از زندگی میوفتم.

  84. سلام اقای دکترخسته نباشید لطفابهم کمک کنید من سه ساله که وسواس خیلی شدید دارم هم وسواس فکری وهم وسواس عملی .خیلی زیاد دستهامومیشورم تقریباروزی ۲۰یا۳۰بار وخیلی حساسم درمورد لباس هام ووسایلم که قبل برداشتنشون دست خودم یاخانواده ام تمیزباشه تقریبا دوساله که میرم پیش روانپزشک اقای دکترفخاری که تازگی برام سرترالین تجویزکردن وازلحاظ روحیه هم خیلی داغونم خیلی وقتهاگریه میکنم وهیچ کاری به جزء خوردن وخوابیدن وشستن دستهام و لباس هام ندارم البته اقای دکترتوطرزراه رفتن هم تاثیرگذاشته ازموقعی که کرونااومده چیزهایی که ازبیرون میاد ازشون دوری میکنم ازسطل اشغال ازپول وکارت بانکی و….وزمان حمامم دوساعت طول میکشه وقتی میرم دستشویی نیم ساعت میمونم پنج شش باردستهامومیشورم بعداینکه ازبیرون میام گوشیموتا اون حدالکل میزنم که مثل اینکه زیردوش اب گرفتم توروخداکمکم کنیددیگه نمیدونم چیکارکنم اول های وسواسیم خانواده ام حمایتم میکردن ولی الان حمایت که هیچ فقط همیشه توخونه دعوامیکنیم هرلحظه منم این راهکاربه ذهنم رسیده که خودمو خلاص کنم تاخانواده ام راحت زندگیشونوبکنن منم دیگه تودنیانباشم ولی به خاطرمادرم تاالان دست به خودکشی نکردم یعنی چندبارده تاقرص خوردم تاچیزیم بشه ولی نشد لطفاکمکم کنید دیگه بریدم ازهمه چیزممنون

  85. سلام آقای دکتر من حدود یک ساله به دلیل مشکلاتی که سر کار داشتم به شدت عصبیم هر چند وقت یک بار با هر موردی که اذیتم کنه خودمو میزنم یا تو سرم یا بدنم.بدنم بیشتر کبوده حتی اگه چیزی دستم باشه چند بار به شدت به سرم میکوبم.خیلی سعی میکنم خودمو کنترل کنم اما بیشتر مواقع ناخودآگاه اینکارو انجام میدم بعدشم خیلی آروم نمیشم و خیلی احساس ناتوانی میکنم و هیچ انگیزه ای برای هیچ چیز ندارم.کارمو ترک کردم دوستان و خانواده هم دارن از من متنفر میشن.دو سال هم هست دچار وسواس شدید شدم نسبت به شستشو که خیلی دارم سعی میکنم اینم کنترل و کم کنم اما خیلی کم موفق شدم.قبلش کاملا ادم معقولی بودم و جایگاه شعلی و اجتماعی خیلی خوبی داشتم ولی الان هیچی نیستم نمیدونم چطوری میتونم مثل سابق بشم. روانپزشک مراجعه کردم اما نتونستم حتی حرف بزنم.فقط الپرازولام میخورم که خوابم ببره نفهمم روزهام چطوری میگذره

    1. عزیزم اضطراب شما زیاد است. باید منظما ورزش کنید. روزی 50 دقیقه مورزشهای هوازی انجام بدهید. هر قدر خود را از زندگی دورتر کنید بیشتر خود را سرزنش می کنید و اضطابتان بیشتر می شود و خود را بیشتر مورد اسیب قرار می دهید. هر انسانی مشکلاتی دارد که باید بتدریج رفع کند. پس ناراحت نباشید از مشکلی که دارید و خود را سرزنش نکنید. بهتر است غیر از آلپرازولام از داروهای ssri نیز با تجویز روانپزشک برای مدت کوتاهی استفاده کنید.
      برای درمان وسواس فکری عملی خود کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و تمرینات انرا انجام بدهید.

  86. من ۱۸ سالمه ک حدود ۱ سال مصرف ماریجـوانا داشتم و به طور شدید وسواس روی لباسام و اتاقم و………. هستم تمام وسایلامو میشمارم حتی ااز تیشرت گرفتع تا شرت تو پام روز به روزم دارم بدتر میشم و کسی به فکرم نیس اصلا ا کلا به این فکر میکنم نکنه چیزیمو جایی جا گذاشته باشم دوباره میشمارم تو ۱ روز عادی بازم بگم ۱٠٠ بار میشمارم بازم کمه لطفاا کمکم کنید

    1. اگر وسواس پس از مصرف شروع شده ترک مصرف کنید و اگر قبل از آن نیز بوده مصرف ماری جوانا وسواس و دقت به جزییات را بالا می برد و وسواس شما را تشدید می کند. برای درمان وسواس باید ابتدا مصرف را ترک کنید.

  87. سلام چقدر خوب راهنمایی میکنید آقای دکتر.میشه مبلغ کتابو پرداخت کنم ولی پی دی اف دانلود کنم؟ وسواس شدید و وحشتناک دارم

  88. با سلام
    آقای دکتر بنده وسواس را بصورت جدی ترک کرده ام کاراهایی ک در مواجه با وسواس ذهنم میگوید انجام بده انجام نمیدهم و ب وسواس دامن نمیزنم اوایل اضطراب داشت اما اکنون نه ، اما سوالی داشتم آیا باید تک تک رفتار های وسواسی ای ک داشته ام را بروم و برگردم و باهاشون مقابله کنم ؟ مثلا ۲ ماه پیش درخت را از روی وسواس ۲ بار سم کردم ایا الان برای درمان کامل باید برم ۱ بار سم بزنم در صورتی ک در این فصل نیازی ب سم ندارد ، منظورم این است ایا باید بر گردم ب تاریخ و تمام جاهایی ک ذره ای عمل وسواسی داشتم برگردم و نحوه صحیح مقابله با اون فکر یا عمل رو انجام بدم یا خیر گذشته را فراموش کرده و سعی کنم در اینده اگر پیش امد صحیح رفتار کنم چون سوالی در ذهنم ب وجود میاد ک ت فلان تاریخ یکار وسواسی کردی ولی هنوز نرفتی تستش کنی ببینی میتونی باهاش مقابله کنی یا نه و ب خودت ثابت نکردی پس هنوز وسواس رو ترک نکردی این سوال درصورتی ب ذهنم میاد ک میدونم مقابله با اون شرایط ک قبلا درش اضطراب داشتم الان هیچ گونه دشواری و یا اجبار و استرس اضطراب گذشتا را در من ایجاد نمیکند و میدانم ک از پیش در میام
    ممنون میشم راهنمایی کنید

  89. سلام اقای دکتر عزیز.پیشاپیش ممنونم از وقتی که برامون میگزارید.
    من ۱۹ سال دارم.و وسواس شستشو داشتم. و ادم حساسی بودم و همیشه حواسم به همه چیز بود.ولی در مهر سال ۹۹ یک روز در اتاقم بود که یکدفعه یه دوشاخه از مغزم کنده شد.و من زندگی کردن و رفتار کردن ،حرف زدن یادم رفت.احساس حواس پرتی و تعدل نداشتن میکنم.دوست دارم همش بخوام و حوصله کاری ندارم.حس های درون مرده و هیچ انگیزهای ندارم.سرم سنگین و داغه و تو گذشته گیر کردهام که کجا رو اشتباه کردم که به این روز افتادم.دلم میخواد به گذشته برگردم.میتونید این کارو کنید؟دلم یه ماشین زمان میخواد که به گذشته برگردماسترس و اضطراب دارم دستام میلرزه.احساس میکنم وقتی با سایت شرط بندی انفجار اشنا شدم و دانشگاهم در همون زمان شروع مغزم هنگ کرد دوست دارم قرص برنج بخورم بمیرم تا گذشته رو ببینم که کجا اشتباه کردم.دیگه با هیچ جیز فاز نمیگیرم و چیزی منو خوشحال نمیکنهقبلا با یه اهنگ فاز میگرفتم ولی الان فکر میکنم ذهنم تو اون رسانه ها گیر کرده.همش یه حرف رو چند بار تکرار میکنم و پرش ذهن دارم و بعضی موقع جسمم اونجاست و روحم جایی دیگه و تمرکز ندارم و احساس میکنم تا به گذشتم بر نگردم ادم سابق نمیشم و گذشتم رو هی مرور میکنم.
    .الان سه ماهه پیش دکتر پیام مهربانی فوق تخصص اعصاب و روان میرم و این دارو ها رو استفاده میکنم:
    فلوکستین ۲۰_کلومیپرامین۱۰_هالوپریدول_ بایوپیپرازول۱۰_ تری هگزیفنیدیل ۲_ لووسر۱۰۰_ ممورال
    ولی احساس میکنم هیچ تاثیری نداره.لطفا کمکم کنید به گذشته برگردم و ازاین حال دربیام.واقعا دیگه مغزم نمیکشه و از زندگی کردن خسته شدم.احساس میکنم وگرنه تا خر عمرم باید اینطوری زجر بکشم

    1. وقت بخیر
      تکنیکی به شما اموزش میدهم باید بکار ببندید.
      باید بین خودتان و افکار و احساس خود تفاوت قائل شوید. هر زمان افکار و احساسات ناخوشایند سراغتان امد به خود بگویید من بابک به این افکار از بیرون نگاه می کنم. من با این افکارم فرق دارم. افکار من، من نیست. من چیزی حدای از افکارم هستم.
      با انجام این تکنیک شما خود را از افکارتان که علت ناراحتی شما می باشد جدا می کنید.

      1. سلام آقای دکتر
        بنده وسواس رو بصورت جدی ترک کرده ام یعنی خود را در برابر ان موقعیت وسواسی قرار دادم و تحمل کردم و روز ب روز نسبت ب ان بی تفاوت شدم و بهبودی کم کم ب سراغم امد ، اما اخیرا سوالی ب ذهنم امده ک برای ترک کامل وسواس باید تک تک و ذره ذره کارها و مراسم های وسواسی ک انجام میدادم را برگردم ب گذشته و مقابله صحیحیش را انجام بدم مثلا بنده چند ماه پیش درختی را بجای ۱ بار سم کردن ۲ بار سم کردم ب اجبار وسواس آیا باید برگردم و ان درخت را هرچند دیگر فصل سم کردن نیست فقد ۱ بار سم کنم ؟ در حالی میدانم میتوانم و اگر در ان موقعیت حاضر شوم بدون هیچگونه عمل وسواسی ای انجامش میدم اما مغزم میگوید باید با انجامش ثابت کنی و تا وقتی ک ثابت نکنی ینی وسواسی هستی هر چند ک از خودت مطمئنی و میدانی ک میتوانی و برایت دشواری ندارد ، بهتر بگم ینی باید برگردم ب کل تاریخم ک کجا وسواسی عمل کردم و ان عمل را ب روش صحیح و غیر وسواسی هر چند میدانم دیگر برایم بی اهمیت است و از پسش بر میایم و ترسی ازش ندارم انجام بدم تا ثابت شود وسواس ندارم
        راهنمایی کنید ایا اینکار را بکنم درست است یا بیخیالش شوم و بگویم من ک در ذهن خود میدانم ک اگر در شرایطش قرار گیرم میتوانم راحت مقابلمه کنم و هیچگونه اضطراب و ترسی هم مانند گذشته نخاهم داشت پس میتوانم و نیازی نیست ثابت کنم در مورد فلان چیز وسواس ندارم

        1. خود این فکر که به شما فشار میاورد برگردید و گذشته را اصلاح کنید ناشی از وسواسهای کمالگرایی شما است. شما قرار نیست کاری درباره گذشته انجام بدهید زیرا اختلالی در زندگی کنونی شما بوجود نمیاورد. تنها افکار تکراری دارید که باید بها به آن ندهید.

  90. سلام اقای دکتر ببخشید من 13 سالم هست و تقریبا 3 هفته ای میشه که فکر های مزاحم به سرم میاد من واسه کاری که نکردم عذاب وجدان دارم هی فکر میکنم که این کار رو کردم ولی در اصل نکردم این ساخته ذهن خودم هست ولی بازم مغزم میگه که این کار رو کردی من همه چیز رو به مامانم گفتم بعضی وقت ها ارام میگرم ولی میترسم که این افکار دوباره به ذهنم بیاد . برام سوال بود که این وسواس فکری هست یا نه

      1. سلام آقای دکتر من میخواستم کتاب خود درمانی وسواس رو خریداری کنم فقط برای بقیه کتاب های موجود در سایت دیدم که پی دی اف هست ایا این کتاب خود درمانی وسواس هم فایل پی دی افه؟ من امکان دریافت کتاب فیزیکی ندارم و پی دی اف این کتابو میخواستم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

    1. سلام وقت بخیر آقای دکتر من موقع تمیز کردن اتاقم خیلی وسواس دارم مثلا وقتی کتابامو تو کتابخونه میچینم تا نیم ساعت همینجوری باخودم ور میرم وکتابخونه رو با وسواس زیاد کتاباشو ردیف میکنم یا مثلا وقتی میخوام لوازم ارایشیمو درست کنم سعی میکنم جوری این لوازم آرایشی رو جوری بچینم که حتی یکم کجی هم نداشته باشند وکاملا صاف ومرتب چیده بشند یا مثلا وقتی اتاقم تمیز تمیزه دوس ندارم دوستم یا مثلا یکی از اعضای خانواده ام بیان داخل اتاقم چون اینجوری حس میکنم اتاقم دوباره بهم ریخته ومرتب نیست ومدام به این فکر میکنم که اون طرف کی میره بیرون از اتاقم خداکنه از این بیشتر اتاقمو بهم بریزه کلا دوس دارم از این چیزا خلاص شم وراحت از کنارشون بگذرم وزیاد در درست کردن اتاقم وسواس نداشته باشم

  91. سلام آقای دکتر برای عشق وسواسی بین دو پسر پیام دادم خدمتتون نمیدونم به دستتون رسید یا لطفا راهنمایی بفرمایید ما میتونیم ادامه بدیم یا خیر

  92. پس اقای دکتر باید چیکار کنم ،وقتی اون لباس ها را میپوشم اضطراب میگیرم و یک حالت بدی میشم و با خودم میگویم مردم لباسهای تمیزدارند و راحتند ولی من راحت نیستم

    1. شما باید برای مدتی لباسه و وسایل قبل را که حساسیت دارید بپوشید تا ذهن شما عادت کند. در غیر اینصورت اگر موضوع وسواس باشد به نوع دیگری تغییر می دهد و با دور انداختن لباسها رها نمی شوید

  93. اخه دوست دارم لباسها را بریزم دور و لباس جدید بخرم تا از این کلافگی بیایم بیرون و فکر میکنم با لباس جدیدگرفتن همه چی درست میشه

  94. باسلام:اقای دکتر من حدود یکسال پیش نوشیدنی های بد مصرف میکردم .ولی الان توبه کردم و گذاشتم کنار ،ولی تازگیا بعدازیکسال احساس میکنم همه ی وسایل هام ،لباسهام نجس هستند و این لباس ها و وسایلم را که می بینم یاد ان دوران می افتم ،و اصلا دلم نمیاد ازشون استفاده کنم و موقع استفاده کردن ازشون یه حالتی پیدا میکنم بخاطر ان موقعی که از این نوشیدنی ها مصرف میکردم،پاسخ شما چیست؟ باتشکر

  95. سلام اقای دکتر خسته نباشید
    من از بچگی دچار افکار وسواسی و حتی عملی بودم وسواس فکریم طوری بود که از بچگی یک ناسزایی را به خدا نسبت میدم و هنوز که هنوز هست این فکر میاد به ذهنم و حالا بعد فوت پدرم خیلی شدید تر شده، همچنین من افکار وسواسی خیلی بعدی راجع به خانواده ام و دوستام و آشناها همش میاد تو ذهنم و این فکر میاد سراغم که نکنه من از این خوشم میاد یا از اون خوشم میاد حالا این فکر به هر کسی که فکرش رو کنید می کنم و این فکر خیلی اذیتم می کنه به طوری که نمیتونم با کسی دوست بشم و می ترسم و با اینکه از پسر ها خوشم میاد همش این فکر میاد تو ذهنم که نکنه من لزبین باشم. و با اینکه تا حالا رابطه جنسی نداشتم چون تو ۱۸ سالگی یک شب از خواب پریدم و دیدم چراغ اتاق پدر مادرم روشنه و یک چراغ قرمز داشتن و من احساس کردم که اونا اون تو رابطه دارن بهم پنیک دست داد و من همش این استرس رو دارم که جایی که افراد متاهل و ازدواج کرده هستند خوابیدن برام سخت بود تو این چند سال کمی بهتر شدم. خلاصه شاید اینجا اولین باره که دارم واضح میگم به کسی. ممنون میشم راهنماییم کنید.

    1. وقت بخیر. شما بهتر است با یک روانشناس درمان خود را شروع کنید. درمان حدود 12 جلسه زمان می برد. همچنین می توانید کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و شروع به انجام تمرینات کنید.

  96. سلام آقای دکتر وقت بخیر.من پسری ۳۰ سالم و دوستی دارم که چند سالی هست که با هم رفاقت نزدیک داریم حدود شش ماه هست که به مشکل خوردیم و موضوع اینه که دچار اختلال عشق وسواسی شده و مشکلات زیادی داریم مثلا یکی دیگه از دوستان مشترکمون رو حذف کرد چون میگفت تو اونو بیشتر دوست داری، دوست داره منو کنترل کنه و چک کنه،انتظار محبت و کلمات احساسی داره از من و میگه تو منو دوست نداری هر موقع من نباشم هم وسواس میگیره که من پیش اون رفیق حذف شدمون باشم کلا وضعیت خوبی نداریم از طرفی برای من ارزشمنده نمیخوام از دستش بدم از طرفی هر روز مشکلات مختلف داریم نمیدونم باید چکار کنم ادامه بدم یا نه دارو هم مصرف کرده برای دو ماه ولی تاثیری ندیدم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

  97. سلام. من به برخی لباسها حساسم . نمیدونم وسواس هستش یا نه؟ مثلا یه مقنعه دارم وقتی اونو سر میکنم احساس میکنم گوشام سنگین میشنون. یا روسری ابریشم سر کنم . نمیدونم چیکار کنم.

  98. اقایی دکتر من یه کتابی خوندم احساس میکنم ۸۰ درصد وسواسم خوب شدع اسم اون کتابم رهایی از وسواس فکری هس ولی بعضی وقتاباز استرس دارم ولی کمتر اون افکار میاد سراغم
    میترسم باز اون افکار برگردن باید چیکار کنم این ۲۰ درصد هم خوب بشع؟

    1. برای رهایی از وسواس فکری باقی مانده در خود مدام به خود یاداوری کنید که من کودیت نوکلیوس مغزم دچار مشکل است و افکاری بذهنم می اید که مطابق اقعیت نیست. ولی کودیت نوکلیوس مغزم مرا وادرار می کند به تکرار به این افکار وسواسی بیندیشم.

  99. سلام،جناب دکتر سنایی ،بنده 28 سالمه حدودا 5 ساله دچار وسواس شدم ،یه مدت کاهش داشت اما الان حدود یکساله دچار وسواس شدیدی شدم که روز به روز بدتر هم میشه یک دختر دوساله دارم پنج ماهه باردارم به روانپزشک مراجعه مردم موفقیت آمیز نبود بخاطر بارداری قادر به مصرف اسنترا که تجویز کردن نیستم چند روز با روانپزشک صحبت کردم که نتیجه ای نداشت ،الان یک ماهه هربار که از حمام خارج میشم با حس خروج ادرار هست که واقعا مایعی هم از خارج میشه و این حس به قدری شدید ه که برا مانع شدن باید بشینم و اگر ساعت ها داخل حمام بمونم و خودمو آب بکشم باز با همین حال خارج میشم ،موقع شستن دست ها هرچقدر دست هامو می‌شورم باز موقع خشک کردن با حوله بین انگشتان کف میبینم و هربار که دستشویی میرم بعدش هربار به دلیلی مجبور به رفتن حمام میشم و موارد دیگه که موجب شده کلا غذا نخورم استراحت ندارم و کاملا در حال آبکشی و عدم رضایت از این ابکشیا هستم

    1. وقت بخیر. جهت درمان وسواس فکری عملی در شما می توانید از دو راه مراجعه به یک درمانگر یا افزایش خودآگاهی عمل کنید. راه دوم با مطالعه کتابهایی در زمینه وسواس فکری عملی انجام می شود تا راه درمان وسواس را فرا بگیرید. کتاب خود درمانی وسواس را می توانید از فروشگاه سایت تهیه کنید. کتابهای دیگری نیز درباره وسواس موجود است که می توانید تهیه کنید. روش اصلی درمان وسواس مواجه سازی تدریجی با ترسهایتان است که در این کتابها اموزش داده می شود

  100. سلام آقای دکتر
    وقت بخبر
    من سالهاست درگیر یک تنش و وسواس و اضطراب نگران کننده ذهنی هستم که فکر میکنم ریشه آن در کودکیم بوده و تا به امروز که 35 سالم هست زندگی من رو به شدت تحت الشعاع قرار داده و این روزها به جد در پی یافتن راهی برای علاج و مداوای آن هستم.
    مشکل من اینه که ذهنم از درگیری ها و دعواهای روزمره با دیگران تا چندین روز متمادی سناریو می سازه و هر لحظه تصویری خیالی و پر اضطراب از .واقع پیش آمده و یا تصوراتی که هرگز اتفاق نمی افتد میسازد برای مثال من امروز با یک نفر همکار ، همسایه و یا هرکس دیگه ای بر سر یک مسیله ای درگیر میشم و حتی شاید کار به فحاشی و درگیری فیزیکی هم بینجامد یا اصلا کسی من رو تهدید میکند ذهن من تا چندین روز درگیر این اتفاق است و برای چند روز همه چیز به کام من تلخ و کشنده ست ، نمی دانم این اختلال وسواس فکریست و یا اختلال اضطراب؟ امکانش هست راهنمایی بفرمایید که برای علاج آن چه راهکاری را باید انجام دهم؟
    با تشکر

      1. سلام
        با تشکر از توجه شما
        در قبال این افکار راهکارهای مختلفی که از این مقاله و از آن کتاب و فلان سایت خواندم را امتحان کردم ، زمانی سعی کردم نادیده شان بگیرم و ذهنم را به مسایل و امور دیگری مشغول کنم که افاقه نکرد پس از آن در چندین مقاله و راهکارهای ارایه شده در اینترنت خواندم که نادیده گرفتن و توجه نکردن به افکار قدرت آنها را دو چندان می کند پس شروع به تجزیه و تحلیل این نگرانی ها و افکار مغشوش کردم ، فکت هایی که در ذهنم از تجاربم از برخورد با این اتفاقات در گذشته بود رو دوباره مرور کردم ، بارها با خودم به این توافق و قطعیت رسیدم که این اتفاقاتی که در ذهنم تصویرسازی میکنم هیچ گاه به وقوع نمی پیوندد و حتی اگر هم حادث شود من قدرت رویارویی با انها را دارم ، اما باز هم پس از مدت کوتاهی ذهنم درگیر این تفکرات مسموم و عذاب آور می شود.

        1. در بسیاری مواقع این تجزیه و تحلیل مفید ولی وقتی از حدی بیشتر شود خود مایه فکر بیشتر است. شما باید به خود یادآوری کنید که کدیت نوکلیوس مغز من دچار مشکل است و باعث تکرار افکار در ذهن من می شود. این تکرار نشانه ایراد در کودیت نوکلوس من است. مقاله درمان وسواس توسط خود را در سایت مطالعه کنید تا با این روش درمان وسواس اشنا شوید. این روش برای وسواسهای فکری بیشتر جواب می دهد.

  101. سلام آقای دکتر خسته نباشید ببخشید من یکی از اطرافیانم وسواس شدید داره و به هیچی دست نمیزنه
    و اگه نزدیکش بشیم هی میپرسه اومدی جلو بهم نزدی؟؟جوری وسواس فکری داره که حتی غذا هم خودش نمیخوره و باید یکی بزاره دهنش و به قاشق و چنگال دست نمیزنه میشه راهکار بدید لطفا خیلی مهمه

  102. سلام. من همیشه دختر کمرویی بودم و نمی تونستم جلوی جمع راحت حرف بزنم اما در حد اختلال نبود. تا اینکه در دوران دانشجویی، استاد برام یک کنفرانس تعیین کرد و من به خاطر ابراز علاقه پسر همکلاسیم، برام خیلی خوب ظاهر شدن در ارائه کنفرانس اهمیت پیدا کرد. به همین خاطر دچار استرس شدم و هر روز و هر لحظه خودم را در شرایط کنفرانس تصور میکردم که حرفم یادم میره و دچار استرس میشدم به طوری که حتی در حرف زدن های عادی با دوستانم هم خودم را در شرایط کنفرانس تصور میکردم و حرفم یادم میرفت و از آنجایی که زمان کنفرانس تعیین شده دو ماه بعد بوداین استرس خیلی طولانی شد و منجر به اختلال بی خوابی و لرزش شدید بدن و ترس از همه چیز برام شده بود. نهایتا با مراجعه به دکتر و مصرف دارو تا حدودی کنترل شد اما همچنان این فکر که الآن حرفم یادم میره تو ذهنم بود و باعث شده بود از حرف زدم بدم بیاد. با ازدواج و مدیتیشن و ورزش و سرگرم کردن زیاد خودم تونستم بهتر بشن و داروها رو قطع کنم اما همچنان با وجود گذشت 7 سال از ماجرا همین که میخوام حرف بزنم این فکر به صورت ناخودآگاه میاد تو ذهنم که ممکنه حرفم یادم بره و باعث میشه رشته کلام از دستم خارج بشه. به طوری که جملات کوتاه رو همیشه سریع از حفظ بیان میکنم ولی اگر بخوام طولانی صحبت کنم چون نیاز به فکر آزاد هست با مشکل مواجهم و ناخودآگاه این فکر که الان ممکنه حرفم یادم بره میاد تو ذهنم و باعث پرش افکارم میشه. ممنون میشم راهنمایی کنید این چه مشکلیه و چطور درمان میشه؟ مدت ها دارو مصرف کردم ولی فقط لرزش بدنم و بی خوابیم رو بهبود بخشیدن اما در خصوص این فکر هیچ تاثیری برام نداشتن

  103. اقای دکتر اگ وسواس شک و تردید داشته باشیم
    ولی این وسواسمون کمتر تکرار بشه تو ذهنمون ینی گاهی وقتا ب اون مسئله شک داشته باشیم گاهی وقتا نداشته باشیم ینی رو ب بهبود هسیم؟

  104. ببخشید اگ دچار وسواس فکری باشیم
    ولی احساس کنیم اون افکار کمتر ب سراغ ما میان و هر دفعه ک میان بدون اضطراب هس
    یا با اضطراب کمتری سراغمون میاد
    اما گاهی وقتا باز استرس زیادی هس
    ولی کمتر شده
    ینی وسواس ما رو ب بهبود هس؟

  105. سلام سایتتون عالیه…من ۱۵ سالمه و از کلاس پنج دبستان نشونه های وسواس رو داشتم و خیلی هم خفیف بود و مقطعی بود و هربارم که یه فکر وسواسی تموم میشد باز بعدی شروع میشد و الان بهتر میتونم کنترلش کنم اما این فکری که الان خیلی باعث اضطرابم میشه اینه که هی یه فکری میاد تو ذهنم که پدر یا مادر من جن هستنو این فکر تبدیل به یه حس میشه اما میدونم غیر منطقیه اما باعث ترس شدیدی توی من میشه و یه مدت میره باز دوباره میاد و حیلی واقعی بنظر میرسه و شده که افکار وسواسی قدیمم هم بیان سراغم دوباده و برگردن و فهمیدم که هروقت به شدت ناراحت میشم از چیزی این وسواسه شروع میشه و هربارم شدتش متفاوته.و اینکه این فکرایی که میاد و تبدیل به احساس میشه رو من نگرانشون هستم که نکنه اسکیزوفرنی داشته باشم….لطفا راهنماییم کنید و بگین اینا وسواس میتونه باشه یا اسکیزوفرنی.
    چندنمونه دیگه از افکارم:
    فکر نزدیک بودن مرگم که اولش فقط فکر بودکه بعد فوت مادربزگم به وجود امد و چندماهی ادامه داشت اما چون تونستم کنترلش کنم الانم هرچندماهی که میاد بازم نگرانی خاصی راجبش ندارم
    _افکاری راجب فلسفه زندگی و وجود خودمون
    فقط نگین نیاز به مراجعه حضوری و..هست که من اگه میتونستم بیام نمیومدم تو سایت سوالم رو بپرسم…
    مرسی

    1. این افکار از کودیت نوکلیوس مغز شما است که باعث می شود یک فکر مدام تکرار شود و نتواند شیفت کند. در این مواقع باید خودتان با یاداوری به خود بگویید این فقط وسواس فکری است که تکرار می شود و ناشی از کودیت نوکلیوس است. انجام مکرر این تمرینات باعث می شود کودیت نوکلیسوی شما نیز بتدریج اصلاح شود

  106. سلام
    من آلمان تحصیل میکنم و چندتا تجربه ی بد من رو حساس کرده. خیلی از محیط تاثیر میگیرم و فک میکنم بر ضد منه یا با منه. این حالترو آلمانیام دارن دوست یا دشمن. خیلی انرژیمو میبره چیکار کنم که حسی به اطرافیان و رفتاراشون نداشته باشم. فک میکنم میخان اذیتم کنن

  107. سلام آقای دکتر وقت بخیر ممنون از مطالب قشنگتون من19سالمه نزدیک دوسال از ی مسئله رنج میکشم و عذابم میده و دلیلشم نمیدونم و نمیدونم در چ موضوعی باید تلاش کنم ک درستش کنم من در هنگام عکاسی وقتی ازم عکس میگیرن تمام توجه من میره رو حالت لبام و همیشه فک میکنم بد میوفته یا نمیتونم اونو کنترل کنم و همیشه بعد از عکس میبینم ک یجوری کج افتاده اصلا این موضوع در اوج سادگی نمیتونن از ذهنم دورش کنم و عادی رفتار کنم یعنی در هنگام عکس گرفتن جلو آینه رفتن من ی حالت ناخداگاه و غیر ارادی و احساس میکنم در حالت عادی کج یا یجوری امیدوارم صحبتهای بهم ریخته منو متوجه شدی باشین

    1. برای درمان وسواس فکری خود باید اجازه بدهید بارها و بارها از شما در حالت غیر اماده و نیمه اماده عکس بگیرند. این عکسها را نیز بهیچوجه چک نکنید و نگویید که چاپ کنید یا نکنید …بتدریج این وسواس فکری شما کم می شود

  108. سلام وقت بخیر سپاس از راهنمایی های ارزشمندتان..

    جناب آقای دکتر
    مادر بنده ۵۳ سال سن دارند و فرهنگی بازنشسته هستند.
    مادرم همیشه در انجام هرکاری چه شغلی چه زندگی خانوادگی سعی دارند آن کار به بهترین شکل انجام بشه و
    به شدت نگران آینده فرزندانشون هستند و برای ما همیشه بهترین جایگاه ها را می خواستند و به متوسط راضی نبودند مثلاً گرفتن نمره ای غیر از ۲۰ ایشان را قلبت راضی نمی کرد) و البته در قبال هر نتیجه ای خودشان را نیز مسئول می دانند…
    از طرفی با اینکه فرزند کوچک خانواده هستند اما همیشه به عنوان یک مشاور راهنمای دیگر اعضای خانواده بوده اند، برای اطرافیان خیلی دلسوزی می کنند و حتی شاید بیشتر از خود آن ها به حل مشکل یا راه حل های ممکن فکرمی کنند، این باعث شده مقبولیت خاصی بین خانواده خودشان و حتی خانواده پدرم داشته باشند تا این حد که همه ایشان را مثال می زنند، من احساس می کنم این جایگاه باعث شده تا مجبور بشوند تلاش کنند همیشه همه را از خود راضی نگه دارند و همیشه نگران باشند که نکند حتی ناخواسته باعث رنجش دیگران از خودشان شوند و خود را در قبال همه مسئول می دادند…
    خیلی برایشان مهم است که دیگران در مورد ایشان چه فکر می کنند آن هم در مسایلی که برای شخص بنده و خیلی از افراد شاید اصلا ارزشی ندارد؛
    به گفته خود ایشان مثلاً اگر خواهرشان با ایشان تماس بگیرد و ایشان نتوانند در آن لحظه پاسخ بدهند بعد ساعت ها به این فکر می کنند که خواهرم در مورد من چه فکر می کند، حتما فکر می کنند من نمی خواستم با او حرف بزنم، حتما فکر می کند منظور خاصی داشتم و …
    یا صحبت ها و رفتارهایشان را با دیگران با خود تحلیل می کنند و می گویند اگر این را می گفتم بهتر بود، اگر اینکار را می کردم بهتر بود، نکند آن ها فکر دیگری بکنند و…
    حتی گاهی اوقات پیش می آمد که تحلیل ها یا پیش بینی هایی که در فکرشان هست را آرام با خودشان مرور می کنند.
    این افکار ایشان الان به حدی رسیده است که دیگر اصلا نمی توانند بخوابند، ایشان می گویند به محض اینکه چشمانم را می بندم تمام صحنه ها مثل یک فیلم در ذهنم مرور می شود و مرا آزار می دهد..
    یا وقتی می خواهم حواسم را پرت کنم دو جمله که کتاب یا دعا می خوانم جمله سوم دوباره افکار به سراغم می آید..
    ایشان می گویند جسمم شاید بخواب برود اما روحم خیلی خسته است..
    احساس می کنم واقعا دارند عذاب می کشند و با اینکه هیییچ مسیله ای مثل اختلاف، بیماری، شرایط بد مالی، وضعیت زندگی و ازدواج فرزندانشون و… در زندگیشان وجود ندارد که باعث ناراحتی و نارضایتی باشد.. اما ایشان از زندگی لذت نمی برند و همیشه نگران اتفاقات گذشته و آینده هستند..

    خواهش می کنم بنده را برای کمک به ایشان راهنمایی بفرمایید.. از چه راهکاری باید استفاده کنند؟
    ایشان باید به روانشناس یا روانپزشک با چه تخصصی مراجعه کنند؟ ممنون میشم اگر کتاب هایی برای مطالعه به ایشان پیشنهاد کنید

    1. ایشان به دو مشکل دچارند. 1. کمالگرایی 2. مهرطلبی. دو مقاله درمان کمالگرایی و نیز مقاله مهر طلبی را در سایت مطالعه کنند.
      ایشان همچنین از کمبود عزت نفس رنج می برند. مقاله عزت نفس را نیز در سایت مطاله کنند.
      در درجه اول می توانند نزد روانپزشک رفته دارو بگیرند تا کمی ارام شوند ولکن مشکل ایشان بطور موقت با دارو حل می شود. در کنار ان باید نزد درمانگر رفته تا باورها و خطاهای شناختی خویش را اصلاح کنند.

  109. سلام اگر علائم فردی که دارای وسواس فکری یا عملی هست، در چه حدی باشه، لازمه که دارو درمانی وسواس رو شروع کنه؟

  110. مثلا یه نفر صبح پیام میده ذهنت میگه دوس نداری پیام بده ولی مثلا ظهر ک پیام بده ذهنت نمیگه یا مثلا باز شب میگه یا فردا هر دفعه ک پیام میده باز ذهنت اینو میگه ولی من خودم اینجوری نیسم نسبت ب اون ادم دوس دارم پیام بده ب این میگن وسواس فکری؟

  111. اقای دکتر اگ یه افکاریو مثلا صبح داری ظهر نداری ولی عصر داری یا شب اما هرروز داریش اینم وسواس فکری هس؟

      1. .سلام دکتر ببخشید من ۲۵ سالمه حدود ۱۰ ساله که اعداد رو میشمارم از عدد فرد هم منفرم مثلا اگر بگم یک باید ت یه ذهنم عدد دو رو بگم وگرنه احساس میکنم یه چیزی کمه یا اگر غدا رو یک بار بجوم باید دوبار بشه که مثاوی در بیاد یعنی این رو مخمه اذیت میشم خیلی بیشتر وقتی.مثلا روی موزیک باید دوبار گوشش بدم هر چیزی شده دوباز این چ بیماریه

  112. سلام آقایی دکتر اگ دچار وسواس فکری باشیم و هر افکار جدیدی ک با استرس باشه و بیاد سراغمون و اون افکار جدید فقط یبار داخل ذهن تکرار بشه افکار وسواسی هسی؟

  113. یک فرد میتونه همزمان روی چند موضوع مختلف وسواس فکری یا عملی داشته باشه؟ درمان این نوع وسواس ها چطور و از کجا باید شروع بشه؟

  114. سلام اقای دکتر شاید قضیه من کمی فرق داشته باشه با بقیه ، من ترنس سکشوال هستم (پسربه دختر) و این موضوع رو 10 سال هست میدونم و از ابتدا از نظر گرایش جنسی و عاطفی کاملا به پسرا گرایش داشتم و الانم همچنان دارم و و هیچ موقع گرایش به دخترا مطلقا نداشتم ، البته من قصد جراحی تغییر جنسیت دارم مجوز هم گرفته ام و از این بابت هم مشکل ندارم و کاملا دلخواهی و بر اساس روحیه دخترونه که دارم میخوام این کارو بکنم ، ولی یه مدتیه همش تصویر ذهنی رابطه با دخترا میاد تو ذهنم با این فرض ذهنی که من یک مرد هستم که میخوام با دخترا رابطه کنم (علارغم اینکه در حقیقت یک ترنس هستم و این تصور که مرد هستم میخوام باا دخترا رابطه کنم یک تصور کاذب و گذری و وسواسی شده برام چون در مورد روحیات دخترانه ام چندین ساله به یقین رسیده ام و شبهه ندارم ) هی تصور اینکه بهشون حس دارم میاد ذهنم و منو افسرده کرده هی میگم نه من به دخترا گرایش ندارم و هی میرم به عکس های برهنه یا معمولی دخترا نگاه میکنم و مطمن میشم که نه حس ندارم و گاهی چهره بعضی دخترا رو بر اساس تیپ هایی که امروزه میزنن (مثلا بعضی دخترا لباس اسپورتی میپوشنن و تیپ پسرونه میزنن )وقتی به چهره هاشون زوم میشم بعضی دخترا رو تو ذهنم شبیه پسر فرض میکنم و با این دیدگاه یه جورایی حس پیدا میکنم و در نهایت گیج میشم که نه این دختره و من حسی ندارم ومدام این فکر که ایا من به این دختر حس دارم یا نه…. تو ذهنم میچرخه و میرم به عکساشون خیره میشم و به هیچ نتیجه هم نمیرسم جز استرس و افسردگی و سردرگمی چون در حقیقت باوردارم من یک ترنس ام و فقط به پسرا حس دارم و این منو به شدت ازار میده به دختر حس داشته باشم چون میدونم یه چیز وسواسی و وهمی شده ولی بازم افکارش منو گیج و مبهوت میکنه چون اگه واقعا به دختر حس داشتم اینجوری پریشون حال نمیشدم و با این حال روحیات دخترونه در من همچنان هست و به پسرا هم کاملا گرایش عاطفی و جنسی ام همچنان باقیه ، راهکاری دارین ؟

    1. تصمیم به عمل مسلما تصمیم راختی نیست و تردیدها و دودلی های شما کاملا طبیعی است. اگر پس از مشورت با متخصصین هیچ نشانه ای از ترنس نبودن در شما مشاهده نشده است این افکار وسواس فکری شما است و نشانه استریت بودن شما نیست. افکار برعکس نیز وجود دارد. یعنی کسانی که استریت هستند افکار وسواسی دارند مبنی بر انکه چرا افکار علاقه به همجنس در ذهنشان خطور می کند

  115. سلام آقای دکتر.من بیماری شدید وسواس فکری موقع رانندگی دارم و همیشه فکر میکنم که با ماشین کسی رو زیر گرفتم و همیشه باید برگردم و اون موقعیت که این اتفاق برام افتاده رو چک کنم.گاهی موقع رانندگی در یک مسیر 10 دقیقه ای شاید 10 بار این اتفاق برام بیوفته.واقعا دیگه کلافه شدم و الان اصلا توانایی رانندگی به صورت تنها رو ندارم و حتما باید یکی کنارم باشه و تازه حواسش به جلو هم باشه.چون من به خودم اعتماد ندارم که مثلا فلان جا تصادف کردم یا نه.لطفا بگید این بیماری درمان داره و واقعا میتونم روزی تنها رانندگی کنم؟

    1. بله وسواس فکری درمان دارد. درمان آن نیز نیازمند تحمل اضطراب و مواجه شدن با تفکار اضطرابزا است. یعنی هر قدر به افکار وسواسی خود بیشتر گوش داده عمل کنید وسواسه فکری شما شدیدتر می شود. چک کردن و اطمینان جویی بنزین ریختن بر اتش وسواس فکری است. کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید تا به تفصیل با نجوه درمان وسواس فکری اشنا شوید. اگرچه بهتر است شروع کار را با یک رواندرمانگر با تجربه اغاز کنید

  116. امیدوارم هر کی وسواس داره زود درمان شه! هم خودشون اذیت میشن هم مایی که باهشون زندگی می کنیم