اختلال وسواس فکری و عملی

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

غلبه بر وسواس فکری و عملی

سوالی که در ذهن اکثر افراد وسواسی وجود دارد آن است که:

چکار کنم وسواس فکری نداشته باشم؟

چگونه وسواس فکری را ترک کنیم؟

برای وسواس فکری باید چکار کرد؟

آیا وسواس فکری درمان قطعی دارد؟

آیا وسواس فکری عملی درمان قطعی دارد؟

 

تیم تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی برای درک بهتر محتوا، پادکست مربوط به درمان وسواس فکری و عملی را برای شما تهیه کرده است:

 

پادکست درمان وسواس فکری و عملی شدید

 

پادکست درمان وسواس  👇🏻

 

برای غلبه بر اختلال وسواس فکری و عملی خفیف تا متوسط، درمان شناختی رفتاری و به‌ویژه مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) و برای اختلال وسواس متوسط تا شدید، ترکیب دارو درمانی و مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) توصیه می‌شود که در ادامه به‌طور مشروح توضیح می‌دهیم.

ولی پیش از مطالعه درمان وسواس فکری عملی توصیه می‌کنم برای شناخت بیشتر وسواس فکری خود، مقاله اختلال وسواس فکری عملی را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید راه‌های غلبه بر وسواس فکری عملی را درک کرده و در نتیجه به خود کمک کنید.

درمان شناختی رفتاری وسواس فکری عملی

اکثر افراد مبتلا به وسواس فکری و عملی نشانه‌های وسواس خود را از دیگران پنهان می‌کنند. دلایل پنهان‌کاری را می‌توان به‌طور خلاصه در این ترس دانست که ممکن است دیگران فرد وسواسی را آنگونه که خودشان او را در نظر می‌گیرند، در نظر آورند (به‌عبارتی «دیوانه، بد یا خطرناک») و از بیمار دوری کنند. لازم است ارتباط درمانی قوی با بیمار برقرار شود تا او نشانه‌های خود را روشن بیان کند. زیرا این امر در تعیین هدف‌های درمان و در نتیجه درمان بسیار موثر است.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

لازم است بیمار درک کند که افکارش بی‌اهمیت هستند و در درمان تأکید بر آنها نیست. آنچه مهم است معنایی است که فرد به افکار خود می‌دهد. به‌طور مثال، فردی که فکر وسواسی آزار جنسی یک کودک را دارد؛ به‌دلیل این افکار، خود را انسان پلید و بدی می‌داند (حتماً انسان بدی هستم که این افکار به‌ذهنم می‌آید) و این در حالی است که او کنترلی بر فکر خود ندارد.

اهمیت معنا دادن به افکار در افراد وسواسی

معنایی‌که فرد وسواسی برای فکرش قائل است، تمرکزش را بر فکر وسواسی بیشتر کرده و این افکار بیشتر به‌ذهنش می‌آیند. بیمار باید درک کند بر افکارش کنترلی ندارد و مسئول افکارش نیست و تنها بر رفتار خود کنترل دارد و از طریق کنترل رفتار، افکار مزاحم و ناخواسته نیز تغییر می‌کنند.

مهم است که بیمار درک کند افکار مزاحم به‌ذهن اکثر افراد خطور می‌کند، ولی در بیمار وسواسی به‌دلیل اهمیت و معنایی‌که برای افکارش قائل است، این افکار به‌طور مداوم به‌ذهنش بازمی‌گردند. هرچقدر فرد بیشتر تلاش کند افکارش را سرکوب کند، این افکار بیشتر به‌ذهن می‌آید. (تمرین: تلاش کنید تصویر یک فیل صورتی را از ذهنتان دور کنید. تمام تلاشتان را کنید تا تصویر فیل صورتی را از ذهن بیرون کنید. می‌بینید که تلاش بیشتر باعث می‌شود تصویر فیل صورتی در ذهنتان بماند.)

ضمناً بیمار باید بداند افراد وسواسی دیگری هستند که افکار وسواسی از نوع دیگری در ذهن دارند. این امر کمک می‌کند تا بیمار درک کند تنها ارزیابی افکار است که آنها را ازهم متمایز می‌کند. مثلاً فردی‌که افکار وسواسی کودک‌آزاری دارد، وقتی متوجه شود افراد دیگری افکار مزاحم و ناخواسته درباره زیر گرفتن دیگران، تصاویر خشونت‌بار یا مستهجن، توهین به‌مقدسات و … دارند (درحالیکه خود، این افکار مزاحم را ندارد) درک می‌کند که آنچه افکار مزاحم را از هم متمایز می‌کند، نحوه ارزیابی‌شان است.

ارزیابی یک فرد وسواسی، با اضطراب یا دیگر احساسات منفی و تلاش برای کنترل یا خنثی‌کردن افکار مزاحم تداعی می‌شود. درحالی‌که یک ارزیابی با بار خنثی با اضطراب کمتر و تلاش کمتر برای کنترل تداعی می‌گردد. هدف به اشتراک‌گذاری افکار دیگران با بیمار، عادی‌کردن وجود مزاحمت‌های فکری ناخواسته و اهمیت ارزیابی‌های خنثی‌ است. در نمودار زیر اهمیت ارزیابی را در دو مورد نگرانی می‌بینیم.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

نمودار اهمیت ارزیابی در دو مورد نگرانی

 

همانطور که پِردون و کلارک و همکاران گفته‌اند، فراوانی افکار و تصاویر در پی تلاش برای کنترلشان، بیشتر می‌شود. شما با تلاش برای فکر نکردن به افکار ناخواسته، سهواً توجّه بیشتری به افکارتان می‌کنید که باعث می‌شود این افکار بیشتر به خاطر شما بیاید. در حالیکه فردی که به وسواس فکری عملی دچار است میزان فراوانی بیشتر افکار جنسی خود را مدرکی می‌داند که نشان می‌دهد در حال تبدیل شدن به یک فرد خطرناک است و بنابراین بیشتر باید مواظب افکارش باشد.

خطای شناختی بیش برآورد احتمال خطر

خطای شناختی دیگر افراد وسواسی، بیش برآورد احتمال خطر است. به‌طور مثال، در ذهن فردی‌که وسواس چک کردن دارد، اگر قبل از ترک خانه اجاق گاز را چک نکند، به احتمال ۷۰٪ منجر به یک آتش‌سوزی گسترده می‌شود. نمودار زیر کمک می‌کند تا فرد میزان صحت احتمالش را درک کند. همانگونه‌ که مشخص است، میزان این احتمال در واقعیت بسیار کمتر از تخمین فرد وسواسی است. در وسواس‌های فکری دیگر نیز می‌توان شبیه این نمودار احتمالات را تهیه کرد. به‌طور مثال، چند درصد احتمال دارد من به یک کودک، آزار جنسی برسانم؟ چند درصد احتمال دارد کسی را زیر گرفته باشم؟ چند درصد احتمال دارد میکروب از این طریق وارد بدنم شود؟ چند درصد احتمال دارد اگر عددی را به‌خاطر نسپارم، شخص دیگری آسیب ببیند؟

مورداحتمال
۱. باز بودن اجاق گاز۱/۱۰۰
۲. شی‌ء قابل اشتعال در نزدیکی اجاق گاز۱/۲۰
۳. آتش گرفتن چیزها۱/۵
۴. زنگ خطر دود، کار نکند.۱/۱۰۰۰
۵. نبودن هیچ‌کس در خانه۱/۵
۶. گسترش آتش۱/۲
۷. آتش‌سوزی بزرگ

مواجهه و جلوگیری از پاسخ در درمان وسواس عملی و فکری

مواجهه‌سازی اصلی‌ترین و موثرترین روش درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

معجزه درمان وسواس 

مواجهه سازی معجزه درمان وسواس است. به‌طور مثال، اگر به وسواس تمیزی دچار هستید، باید به کمک درمانگر ترغیب شوید تا با چیزی که از نظر شما آلوده است، تا حد امکان تماس برقرار کنید (مواجهه) و سپس به‌مدت یک تا دو ساعت از شستن دست یا پا خودداری کنید (جلوگیری از پاسخ).

اگر وسواس فکری شما آن است که آیا در حین رانندگی کسی را زیر گرفته‌اید و به این جهت، کل مسیر را دوباره بر می‌گردید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید، باید در مسیرهایی که فکر زیرگرفتن در شما بیشتر ایجاد می‌شود، مانند جاده‌ای که دست‌انداز دارد و یا عابر پیاده زیاد عبور می‌کند، رانندگی کنید (مواجهه) ولی نباید از آینه به عقب نگاه کنید و یا دور بزنید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید (جلوگیری از پاسخ).

مواجهه‌سازی ذر درمان وسواس فکری و عملی را در دو قانون زیر می‌توان توضیح داد:

۱. تا آنجا که می‌توانید با چیزهایی که از آن می‌ترسید، روبرو شوید و اجتناب نکنید.
۲. از انجام آدابی (مانند چک کردن، شستن، قرینه کردن) که به شما در حین مواجهه‌سازی احساس بهتری می‌دهد، اجتناب کنید.

کلید مواجهه‌سازی: خوگیری

اگر به منزل دوستان خود که در نزدیکی مکانی شلوغ زندگی می‌کنند، رفته باشید؛ لابد تعجب کرده‌اید که چگونه آنها در این مکان پرسروصدا زندگی می‌کنند، چنان که گویی صدایی نمی‌شنوند. به این پدیده خوگیری گویند. نکته کلیدی در درمان وسواس آن است که در صورت ادامه دادن تمرین‌های مواجهه‌سازی و جلوگیری از پاسخ، اجبارها و فشارهای درونی پایان می‌یابند. اما شدت کاهش اجبارها در افراد با سرعت متفاوتی صورت می‌گیرد. در گروهی از افراد، اجبارها در ساعت‌های ابتدایی تمرین و در گروهی دیگر تنها پس از هفته‌ها تمرین سخت کاهش می‌یابد. نکته مهم آن است که فیزیولوژی و روان انسان به‌گونه‌ای است که راهی بجز خوگیری ندارد. تنها مساله مهم، پافشاری بر انجام تمرین‌ها است.

باید آگاه باشید که در حین مواجهه‌سازی، اضطراب شما افزایش می‌یابد و اگر بتوانید با اضطراب مواجه شوید و تا زمان فروکش کردن اضطراب، با آن کنار بیایید؛ در غلبه بر وسواس خود موفق خواهید شد.

مقاومت در برابر تمایلات و یا افکار وسواسی به‌جهت انجام آداب رفتاری (رفتار وسواسی) در درمان وسواس فکری و عملی تا زمانی که این تمایلات در شما فروکش کنند، به بدن و ذهن شما می‌آموزد که بدون انجام آداب نیز می‌توان احساس بهتری داشت، در حالیکه شما پیش از آن به ذهن و بدن خود آموخته بودید که تنها با انجام آداب رفتاری است که می‌توانید احساس بهتری داشته باشید. به‌عبارت دیگر، ذهن و بدن شما به انجام این آداب شرطی شده بود.

نکات کلیدی در مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. افکار وسواسی، احساس پریشانی و اضطراب، و رفتار وسواسی سه مقوله متفاوتند. شما بر رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل داشته باشید، ولکن بر احساس و افکار خیر. مثلاً «آیا کسی را زیر کرده‌ام؟» و «آیا دستانم هنوز آلوده‌اند؟» افکار وسواسی هستند. شما در نتیجه این افکار، احساس پریشانی یا اضطراب می‌کنید. برای تسکین احساس ناخوشایندتان به چک‌کردن مسیر یا شستن دست می‌پردازید (رفتار وسواسی).

شما بر احساس و افکار وسواسی، تنها پس از کنترل رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل بیابید. پس از کنترل رفتار وسواسی، ابتدا احساس فشار و اضطراب شما کاهش‌یافته، سپس افکار وسواسی از بین می‌روند. آنها همزمان کاهش نمی‌یابند.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

همانگونه‌که در نمودار فوق می‌بینید، پس از مواجهه‌سازی احساس پریشانی و اضطراب و افکار وسواسی حتی افزایش نیز می‌یابند. ولکن با گذشت زمان و تمرینات بیشتر، روند کاهشی آغاز می‌شود.

۲. در درمان وسواس فکری و عملی حمایت یکی از اعضای خانواده یا یک دوست به‌عنوان حامی، شانس موفقیتتان را در مواجهه‌سازی افزایش می‌دهد. حامی به‌واسطه مشاوره در تعیین اهداف و تمرین‌ها، اطمینان‌دادن هنگام مواجهه‌سازی، تشویق‌کردن هنگام ناامیدی و شکست و یادآوری پیشرفت‌ها، به شما در تمرینات مواجهه‌سازی کمک می‌کند. فرد حامی مانع می‌شود دست از تلاش‌هایتان بکشید.

تحقیقات نشان می‌دهند اولاً فرد بدون حضور درمانگر و با کمک یک حامی نیز قادر به انجام مواجهه‌سازی می‌باشد. دوماً، سه‌چهارم کسانی‌که مبتلا به وسواس فکری عملی بوده‌اند، از طریق مواجهه‌سازی بهبود یافته‌اند. یک‌چهارم باقیمانده نیز قادر به اتمام روند مواجهه‌سازی به‌دلیل ترس‌هایشان نبوده‌اند. این امر نشانگر موفقیت چشمگیر مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

مطالعه کنید:  وسواس شست و شو چیست؟

۳. مواجهه و جلوگیری از پاسخ باید حداقل یک‌ساعت به‌طول بینجامد. من مراجعان بسیاری داشته‌ام که می‌گفتند قبلاً هم در شرایط نشستن دست بوده‌اند یا مسیر رانندگی را چک نکرده‌اند، ولی هنوز وسواس دارند و افکارشان کاهش‌نیافته است. نکته اینجاست که مواجهه‌سازی کوتاه‌مدت نه تنها اثری ندارد، بلکه ترس‌ها را افزایش می‌دهد. شما باید در وضعیت جلوگیری از پاسخ تا زمانی‌که تمایلاتتان فروکش کنند–به‌مدت یک تا دو ساعت- بمانید تا بدن و ذهنتان درک کند بدون انجام آداب و رفتار وسواسی نیز می‌توانید احساس بهتری داشته باشید.

تعیین اهداف مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. برای تعیین هدفتان از درمان نمی‌توانید تنها به جمله‌های کلی مانند «می‌خواهم دست از شستن یا حمام‌کردن بردارم» یا «می‌خواهم دیگر قفل‌ها را چک نکنم» اکتفا کنید. اهدافتان باید مشخص و قابل ارزیابی باشند. مانند: «می‌خواهم زمان دوش گرفتنم را از ۴ ساعت به ۳۰ دقیقه کاهش دهم»؛ «می‌خواهم تنها پس از یکبار وارسی قفل، خانه را ترک کنم».

اینها اهداف بلندمدت شما می‌باشند. ولی نمی‌توانید به این اهداف بلاواسطه دست یابید، باید اهداف کوتاه‌مدتی نیز برای خود تعیین کنید. مثلاً ابتدا هدف کوتاه‌مدتتان رسیدن به‌زمان ۳ ساعت در دوش‌گرفتن است. این مرحله را آنقدر تکرار می‌کنید تا با این مرحله احساس راحتی کنید. سپس مواجهه‌سازی با مرحله بعدی را شروع می‌کنید.

گاهاً در مسیر درمان وسواس فکری و عملی بیمار نمی‌تواند به‌تنهایی برای خود اهداف بلندمدت تعیین کند. زیرا قادر به تشحیص نرم‌های معمول نمی‌باشد. در اینصورت لازم است بیمار از اطرافیانش بپرسد آنها مثلاً چندبار در هفته حمام می‌کنند یا چند بار قفل‌ها را چک می‌کنند. پس از تحقیق از اطرافیان، حال فرد می‌تواند اهداف بلندمدت واقع‌بینانه‌ای برای خود تعیین کند.

۲. در تعیین اهداف دقت کنید تا تنها روی یک نشانه کار کنید. بهبود یک نشانه خودبه‌خود روی سایر نشانه‌ها نیز تاثیر می‌گذارد. از وسوسه‌ی کار روی نشانه‌های متعدد بپرهیزید. مثلاً اگر روی وسواس اجتناب از اشیاء آلوده مانند حشره‌کش، گوشت‌خام یا سطل آشغال کار می‌کنید، وسواس شستشو نیز در شما بهبود می‌یابد.

۳. اولین نشانه را برای تمرین، بادقت انتخاب کنید.

هدفی تعیین کنید که بیشترین تاثیر را بر زندگی‌تان می‌گذارد تا انگیزه بالایی برای تمرین و مواجهه‌سازی داشته باشید. اگر وسواستان از دسته نظافت/ شستشو می‌باشد، نمونه‌ای که بیشترین آشفتگی را در شما ایجاد می‌کند، انتخاب کنید (مانند شستن دست‌ها ۲۰ مرتبه در روز، هربار به‌مدت ۱۰ دقیقه) و تنها روی همان کار کنید.

۴. اهدافتان را از آسان به‌سخت و میزانی‌که در شما اضطراب و پریشانی ایجاد می‌کند، رتبه‌بندی کنید. از مقیاس ۱۰۰ درجه‌ای واحد پریشانی‌های ذهنی (SUDS) استفاده کنید و اضطرابتان را از ۱۰۰ تا ۰ درجه‌بندی کنید و آن را در جدولی مانند زیر بنویسید.

جدول سلسله‌مراتب ترس‌های بابک

مواردSUDS
۱.دست‌زدن به کلیدهای برق در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان۲۰
۲.استفاده از نرده‌ها و دستگیره‌ها در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان۳۰
۳.لمس نرده‌ها، دستگیره‌ها و کلیدهای برق در بیمارستان۴۰
۴.دست‌زدن به ستون‌های اتوبوس۴۵
۵.لمس دستگیره‌های حمام (ورودی و نه خروجی)۵۰
۶.دست‌زدن به پول۵۵
۷.دست‌زدن به پول درحالی‌که مشغول خوردن با دست هستید۶۵
۸.دست‌زدن به سطوح مرطوب، نزدیک به سینک در یک حمام عمومی۷۰
۹.دست‌زدن به دستگیره حمام (خروجی)۷۵
۱۰.دست‌زدن به دستگیره توالت۸۵
۱۱.دست‌زدن به پایه توالت (به‌عنوان مثال ظروف)۹۰
۱۲.بلند کردن صندلی توالت عمومی۱۰۰

جدول فوق، ترس‌های بابک را از آلودگی به‌واسطه دست‌زدن به اشیاء ناپاک نشان می‌دهد. همچنین بر اساس سلسله‌مراتب ترس‌های بابک تهیه‌شده و از ترس اندک به ترس زیاد تنظیم شده است. بابک ابتدا از ترس‌های کم شروع به مواجهه‌سازی می‌کند و پس از موفقیت در هر مرحله، به مرحله بعدی می‌رود.

در ساخت سلسله‌‌مراتب و آغاز مواجهه‌سازی مهم است شروع کار با موردی باشد که اضطراب نسبتاً کمی را ایجاد کند و بیمار کاملاً مطمئن است آن را با موفقیت پشت سر می‌گذارد. گام‌های بعدی، تدریجی هستند. استقامت، کلید دوم موفقیت مواجهه‌سازی است. هرچه تعداد مواجهه‌سازی‌ها بیشتر باشد، ترس زودتر از بین می‌رود.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی با استفاده از دارو

دارو درمانی وسواس فکری عملی با استفاده از داروهایی مانند کلومی پرامین، فلوکستین و فلووکسامین انجام می‌شود. به‌طور معمول هفت دارو برای درمان وسواس مورد استفاده قرار می‌گیرد. فلوکستین- آنافرانیل- پاکسیل- سه لکسا- لکساپرو- زولافت. همه این داروها سروتونین را در مغز افزایش می‌دهند.

دارو درمانی وسواس فکری عملی تنها بین ۲۰ تا ۴۰ درصد باعث کاهش نشانه‌های فرد می‌شود و تغییر عمده‌ای را موجب نمی‌شود. دارو درمانی دارای محدودیت است. بسیاری از بیماران به دارو درمانی پاسخ نمی‌دهند (حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد پاسخ بسیار اندکی به دارو درمانی می‌دهند)، گروه باقی‌مانده نیز به‌طور نسبی بهبود کمی در نشانه‌های وسواس نشان می‌دهند و در نهایت با قطع دارو به‌طور معمول علائم بیماری به‌سرعت باز می‌گردد. مهمترین مزیت دارو درمانی بر روش‌های شناختی رفتاری راحتی آن است. مسلما درمان رفتاری اضطراب زیادی تولید می‌کند و تلاش و استمرار بیمار را می‌طلبد.

اما با وجود موفقیت داروها در تاثیرگذاری، دلیل استفاده از روان‌درمانی برای درمان وسواس چه می‌باشد؟

۱. ۲۰ تا ۳۰ درصد افراد از مصرف دارو امتناع می‌ورزند. گروهی نیز به‌جهت عوارض جانبی که برای آنها دارد، دارو مصرف نمی‌کنند.

۲. در حدود ۲۵ درصد افراد نیز تغییرات اندکی به‌واسطه دارو در خود گزارش می‌کنند.

۳. با وجود تأثیر چشمگیر درمان دارویی در درمان وسواس فکری و عملی، ولکن ۲۰ تا ۳۰ درصد از علائم در فرد باقی می‌ماند و روان‌درمانی موجب بهبودی بیشتر علائم می‌شود.

۴. میزان عود در درمان وسواس فکری و عملی از طریق دارو بالا است.

راه درمان وسواس فکری

روش درمان وسواس فکری چندان تفاوتی با وسواس عملی ندارد. تنها با توجه به چند نکته می‌توان به درمان وسواس فکری خالص پرداخت. وسواس فکری برخلاف وسواس عملی آداب آشکار خاصی ندارد و در نتیجه تنها می‌توان با توجه چند نکته به درمان وسواس فکری پرداخت.

افرادی که خواهان درمان وسواس فکری هستند باید توجه داشته باشند که آنها در عوض آداب رفتاری آشکار، دست به بعضی رفتارهای پنهان می‌زنند. از جمله این رفتارها عبارتند از: سرکوب فکر، جایگزین کردن فکر اضطراب‌زا با یک فکر دیگر یا با یک فکر متضاد، استفاده از تکنیک حواس‌پرتی. همه این کارها برای کاستن اضطراب در فرد صورت می‌گیرد و موجب تشدید وسواس فکری در بیمار می‌شود. زیرا هر قدر فرد از افکار اضطراب‌زای خود بیشتر فرار کند، بیشتر آنها را واقعی و دارای معنا می‌داند و این افکار بیشتر به ذهن او خطور می‌کند.

تمرین درمان وسواس فکری

فردی را تصور کنید که وسواس فکری همجنسگرایی دارد و مدام تصاویر و افکار همجنسگرایی به ذهن او خطور می‌کند و او برای مقابله با آنها این افکار را از ذهنش دور می‌کند و به چیزهای دیگری فکر می‌کند. این رفتار او باعث می‌شود این تصاویر با شدت بیشتری به ذهن او هجوم بیاورند. در تمرین درمان وسواس فکری او باید در هفته اول، این افکار را با جزییات هر روز بر روی کاغذ بنویسید.

درمان وسواس فکری و عملی- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

بهتر است او این کار را هر روز چندین بار انجام دهد. در هفته بعد باید این افکار را با صدای بلند بخواند و آن را ضبط کند. بهتر است متن نوشته حدود ۲ تا ۳ دقیقه باشد. سپس با استفاده از ام پی پلیر، هر روز به این صوت حداقل به مدت ۲ ساعت گوش دهد. با استفاده از قابلیت دستگاه ام پی پلیر می‌توانید صدای ضبط شده را بدون توقف بارها به‌طور تکراری بشنوید.

شما با انجام این تمرین درمان وسواس فکری دچار اضطراب خواهید شد. اضطراب در شما نشانه آن است که شما تمرین را درست انجام می‌دهید. با انجام هر روزه تمرین به‌تدریج اضطراب در شما کاهش می‌یابد. آگاه باشید که غلبه بر وسواس فکری امری تدریجی است و شرط موفقیت تحمل اضطراب و پشتکار است.

درمان‌شدگان وسواس فکری

نکته مهم آن است که درمان‌شدگان وسواس فکری پس از بهبودی احتمال دارد ضرورت عدم استفاده از تکنیک‌های حواس‌پرتی، فکر جایگزین و سرکوب فکر را فراموش کنند. آنها در شرایط استرس شدید برای کاهش اضطراب در خود ممکن است مجدداً از روش‌های قدیمی سرکوب فکر استفاده کنند.

اگرچه تنها یکبار به‌کارگیری این روش‌ها موجب نمی‌شود وسواس شما مجددا بازگردد، ولکن در صورتی که مراقب استفاده از این روش‌های قدیمی در مواجهه با اضطراب خود نباشید، وسواس مجددا سرو کله‌اش پیدا خواهد شد. مهمترین نکته در جلوگیری از عود وسواس آن است که بدانید پیشرفت در درمان وسواس فکری عملی یک مسیر خطی رو به بالا نیست.

بازگشت علائم و عود نیز قسمتی از فرایند درمان وسواس فکری و عملی است. درمان‌شدگان وسواس فکری عملی باید از نظر ذهنی برای این شرایط نیز آماده باشند و در صورت وقوع، خود را شکست خورده ندانند؛ زیرا در اینصورت ناامید شده و درمان را رها خواهند کرد. مسیر درمان مسیری سینوسی و همراه با فراز و نشیب می‌باشد. وقتی دچار لغزش می‌شوید، آن را بپذیرید و برای جلوگیری از وقوع مجدد آن در آینده، برنامه‌ریزی کنید. نگذارید علائم بزرگتر شوند.

شما می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص درمان وسواس، کتاب «خودیاری برای درمان وسواس فکری- عملی به زبان ساده» نوشته‌ی دکتر کامیار سنایی را از فروشگاه سایت به‌صورت اینترنتی خریداری نمایید.
در صورتی‌که به‌دنبال دکتر روانشناس برای وسواس هستید، با شماره ۰۰۹۸۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ دکتر کامیار سنایی تماس حاصل فرمایید.

دکتر کامیار سنایی، روانشناس

منابع:

۱. بائر لی (۱۳۸۸). غلبه بر وسواس. ترجمه: لیلا کوهی و محمد دهگانپور. نشر رشد.

۲. هافمن، دیوید (۲۰۱۲). درمان شناختی رفتاری در بزرگسالان. ترجمه: کامیار سنایی. نشر ارجمند.

 

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۲۷ میانگین: ۴]

نوشته های مشابه

۴۱۰ دیدگاه

  1. مشکل من اینه که من یه جورایی چندماه پیش خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه و خواستم معنی کلمات یا واژه ها رو بدونم هروز که میخواستم معنی ها رو بدونم نمیتونستم دست بکشم تا اینکه یه جور وسواس فکری گرفتم یعنی هروقت مینشستم همون کلمه یا واژه ها میومد ذهنم و من مجبور بودم معنی کنم تا اینکه علایم من شدیدتر شد یعنی وقتی فیلمی نگاه میکنم یا وقتی مینشینم کسی در جمع صحبت میکند مجبورم معنی کنم من میخواستم فقط چندتا از کلمه ها رو معنیش رو بدونم ولی حالا همه کلمات و واژه ها رو باید بدونم وقتی نشستم حرفی نمیزنم تو ذهنم این کلمه ها میاد تو ذهنم یه لحظه آروم و قرار ندارم خیلی اذیت دارم میشم هروز هروز اون کلمه ها تکرار میشه برام یا همه چیز دور و اطرافم هم باید معنیش رو بدونم دیگه کنترلی رو خودم و افکارم ندارم راستی ادامه مشکلم اینه: من وقتی متنی رو تو اینترنت یا اینستاگرام میخونم چندبار از روش میخونم و تکرار میکنم که این باعث میشه معنی کنم یا حتی وقتی عددی رو جمع یا تفریق یا ضرب میکنم چندبار تکرارش میکنم و بعد به جواب میرسم حتی به ساعت گوشیم چندبار نگاه میکنم قبلنا که این مریضی رو نگرفته بودم وقتی فیلمی میدیدم هی ساعت نگاه میکردم یه جور وسواس شده بود یا پشتم نگاه میکردم نمیدونم چرا ولی الان شدیدتر شده یعنی از ماه آذر ماه که خواستم معنی همه چی رو بدونم دیگه نمیتونستم دست بکشم یعنی مثلا همین سلام کردن، ممنونم، خداروشکر، زندگی و خیلی چیز های دیگه رو هم باید معنیش رو بدونم. من الان متنی رو میخونم باید چند بار از روش تکرار کنم یا وقتی باکسی صحبت میکنم مثلا میگم مگه من مردم که بری چیزی رو بیاری یا خیلی چیزای دیگه رو مکث میکنم و تکرار میکنم و معنی و میگم این چیه راستی مشکل بعدیم اینه که خیلی فکر و خیال میکنم یعنی وقتی جایی میرم میام یا چند روز یا چند ماه یا سال رو هم باید بهش فکر کنم و تو ذهنم تصویری بهش فکر میکنم و حرف میزنم ذهنم و اینکه کنترل روی حرف زدن در ذهن رو هم ندارم من ۱۹سالمه. ممنون میشم کمکم کنید.مشکل من اینه که من یه جورایی چندماه پیش خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه و خواستم معنی کلمات یا واژه ها رو بدونم هروز که میخواستم معنی ها رو بدونم نمیتونستم دست بکشم تا اینکه یه جور وسواس فکری گرفتم یعنی هروقت مینشستم همون کلمه یا واژه ها میومد ذهنم و من مجبور بودم معنی کنم تا اینکه علایم من شدیدتر شد یعنی وقتی فیلمی نگاه میکنم یا وقتی مینشینم کسی در جمع صحبت میکند مجبورم معنی کنم من میخواستم فقط چندتا از کلمه ها رو معنیش رو بدونم ولی حالا همه کلمات و واژه ها رو باید بدونم وقتی نشستم حرفی نمیزنم تو ذهنم این کلمه ها میاد تو ذهنم یه لحظه آروم و قرار ندارم خیلی اذیت دارم میشم هروز هروز اون کلمه ها تکرار میشه برام یا همه چیز دور و اطرافم هم باید معنیش رو بدونم دیگه کنترلی رو خودم و افکارم ندارم راستی ادامه مشکلم اینه: من وقتی متنی رو تو اینترنت یا اینستاگرام میخونم چندبار از روش میخونم و تکرار میکنم که این باعث میشه معنی کنم یا حتی وقتی عددی رو جمع یا تفریق یا ضرب میکنم چندبار تکرارش میکنم و بعد به جواب میرسم حتی به ساعت گوشیم چندبار نگاه میکنم قبلنا که این مریضی رو نگرفته بودم وقتی فیلمی میدیدم هی ساعت نگاه میکردم یه جور وسواس شده بود یا پشتم نگاه میکردم نمیدونم چرا ولی الان شدیدتر شده یعنی از ماه آذر ماه که خواستم معنی همه چی رو بدونم دیگه نمیتونستم دست بکشم یعنی مثلا همین سلام کردن، ممنونم، خداروشکر، زندگی و خیلی چیز های دیگه رو هم باید معنیش رو بدونم. من الان متنی رو میخونم باید چند بار از روش تکرار کنم یا وقتی باکسی صحبت میکنم مثلا میگم مگه من مردم که بری چیزی رو بیاری یا خیلی چیزای دیگه رو مکث میکنم و تکرار میکنم و معنی و میگم این چیه راستی مشکل بعدیم اینه که خیلی فکر و خیال میکنم یعنی وقتی جایی میرم میام یا چند روز یا چند ماه یا سال رو هم باید بهش فکر کنم و تو ذهنم تصویری بهش فکر میکنم و حرف میزنم ذهنم و اینکه کنترل روی حرف زدن در ذهن رو هم ندارم من ۱۹سالمه. ممنون میشم کمکم کنید.حتی باعث شده به خودکشی فکر کنم

    1. وقت بخیر. می توانید در ابتدا دارو درمانی را شروع کنید. راه دیگر ان است که وقتی فکری به ذهن شما می اید و می خواهد از شما تا کاری انجام دهید که مطمئن شوید جلوی خود را بگیرید و ان کار را انجام ندهید. هر قدر بیشتر به افکار خود عمل کنید وسواس شما شدیدتر می شود و هرقدر جلوی افکار بایستید افکار ضعیف می شود

  2. سلام وقت بخیر ببخشید من گاهى اوقات افکارى درمورد خودکشى سراغم میان و چون میدونم افکار وسواسى هستند توجهى بهشون نمیکنم ولى یکبار فکرى که سراغم اومد به حدى قوى بود که فکر کردم فکر واقعى هست و وسواسی نیست ولى هرطور که فکرمیکنم میبینم که من چنین فکرى(فکر خودکشى)نمیکنم.
    ممنون میشم راهنماییم کنید

  3. سلام ببخشید من یکى از افکار وسواسی که دارم این هست که تقریبا هرموقع که میخوام از چیزى لذت ببرم یا بخاطر چیزى شکرگزار باشم کسانى توى ذهنم میان که این چیز هارو ندارند و احساس گناه میکنم و دیگه نمیتونم راحت و خوشحال باشم.

  4. سلام خسته نباشین اقای دکتر من ۲۷ سالمه تازه زایمان کردم افسردگی واضطراب دارم چند ساله همراهمه والان شدید شده اظطرابم بالاس که تنها نمتونم جایی برم وخونه باشم فکمیکنم حالم خیلی بد میشه بوده که دوسه بار حالم بد شده رفتم بیمارستان تنگی نفس شدید میگرفتم وتپش قلب ووسواس فکری زیاد دارم انقد فک میکنم مثل دیوانه ها میشم حرف هایی که ناراحت کننده ای که دیگران میگن تا مدتها باهمه عدابم میده ویا فک میکنم همه چی تکراری میشه مثلا میگم این این جنسایی که تو بارار اومده ایا هنوز ایده جدید دان که سال دیگه داشته باشن واز این غبیل فکرا که خیلی عذابمممممم میده ممنون میشم راهنمایی کنین

  5. سلام آقای دکتر خواهششش میکنم به من جواب بدین خیلی برام مهمه نظر شمارو بدونم. اقای دکتر من حس میکنم هم وسواس فکری دارم هم فکری عملی. وسواس فکریم موضوعات مختلفی داره یکی در مورد اینکه حتما به خودم همسرم یا خانوادم کلا برای عزیزانم اتفاقی میفته مریض میشن میمیرن بیشتر روی همسرم حساسم من ۷ ماهه نامزد کردم از زندگیم و همسرم خیلی راضیم ولی همش حس میکنم از دستش میدم میمیره یا جدا میشیم از هم وقتی سر کاره یا بیرونه نگران میشم یا حتی وقتی گوشیش انتن نمیده یا خاموشه فک میکنم براش اتفاقی افتاده البته اینم بگم این وسواس ها خفیفن شدید نیستن ولی خب همیشه و هر روز تو ذهنم هستن. ولی وسواس فکری عملیم شدیده اقای دکتر من به جنس مخالف وسواس فکری عملی دارم اینکه به جنس مخالف خیره میشم تو تلویزیون خیابون موبایل هر جا که جنس مخالف باشه بخصوص اگه جوان و خوشتیپ باشن من قبل ازدواج یک سال با همسرم دوست بودم ولی چون متاسفانه همسرم از روابط قبلی من خبر داشت خیلی حساس و کنترل گر بود و من فک میکنم به خاطر حساسیت بیش از حد همسرم و استرس هایی که تو رابطه داشتم من این وسواس رو گرفتم حتی بعضی اوقات تو ذهنم ارتباط با افراد دیگرو تصور میکنم ولی همونطور که گفتم هر وقت که جنس مخالفی رو میبینم یه چیزی وادارم میکنه بهشون نگاه کنم و وقتی جلوی خودمو میگیرم استرس و اضطزاب بهم حمله میکنه البته اینو میگم منظوراز اینکه جلوی خودمو نیگیرم اینه که مواجهه سازی رو تمرین میکنم و نسبت به قبل یکم بهتر شدم اینم بگم که همسرم اصلا الان اون رفتارهارو ندارن و من رو اصلا کنترل نمیکنن من الان راحتم ولی تو دوران اشنایی خیلی کنترل گر بودن
    میخاستم بدونم ایا من هم وسواس فکری دارم هم وسواس فکری عملی ؟ و اینکه با تکنیک هایی که گفتین خودم میتونم خودمو درمان کنم یا بلید به روانشناس مراجعه کنم؟ و اینکه اول باید کدوم وسواس رو درمان کنم ؟ تروخدا بهن جواب بدین چون من زندگی خوب و ارونی دارم ولی این وسواس ها نمیذارن به خد کافی از زندگیم لذت ببرم.

  6. سلام اقای دکتر.من الان حدود یه ماه میشه که دچار وسواس شدم وسواس من اولش مربوط به ناخونام بود چوم ناخونام بلند بود از شکستنشون میترسیدم و روز و شب مدام چک میکردم نکنه شکسته باشه .ناخونامو کوتاه کردم تا از شر چک کردن راحت شم ولی چک کردم ناخون جاشو داد به چک کردن گالری و مخاطبین و همه تنظیمات گوشی.میترسم عکسای گالریم پاک شه یا میترسم شماره های مخاطبینم پاک شه یا ترس از این دارم که نکنه دستم بخوره به تنظیمات گوشی و تنظیمات گوشی بهم بخوره.مدام این فکر میاد تو سرم نکنه دستم بخوره عکسی پاک شه یا نکنه ناخواسته دستم بخوره و تنظیمات گوشی بهم بخوره و اطلاعات گوشی پاک شه.هرموقع چک میکنم اروم میشم شاید مثلا به مدت یه روز نرم سمت چک کردن ولی فرداش این افکار وسواسی بیشتر میاد سراغم و تا چک نکنم از استرس و اضطراب میمیرم.شبو با استرس میخوابم و صبح با استرس بیدار میشم حتی بعضی وقتا تو خوابم متوجه استرسم میشم و با لرز از خواب بیدار میشم
    لطفا کمکم کنین

    1. وقت بخیر. راه درمان شما مواجه شدن با انچه از ان می ترسید است. باید به عمد و اگاهانه بتدریج محتوای موبایل خود را حذف کنید. عکسها را بتدریج پاک کنید تا ذهن شما متوجه شود که اگر مطالب را پاک کنید هیچ فاجعه ای قرار نیست اتفاق بیفتد.

  7. سلام آقای دکتر من حدودا ۲ ماهی هست همش فکر میکنم خدا نیست و همه چیه این دنیا بدون خدا به وجود اومده با اینکه چند بار خودمو قانع کردم که خدا هست ولی بعد از یک ساعت دوباره فکر میکنم نیست. دارم دیوونه میشم چون مذهبی هم هستم و نمازم میخونم ولی این فکر میاد به سرم هر کاریم کردم نتونستم بیرونش کنم کل شبانه روزم تو این ۲ ماه همش تو همین فکرم. مشکل من چیه؟ بهترین راه برای درمانم چیه؟
    خیلی ممنون از سایت خوبتون.

    1. این یک وسواس فکری است که بلیل مذهبی و اخلاقی بودن زیاد به ذهن شما میاید. دلیلش بی اعتقادی نیست بلکه نگرانید نکنه واقعا باور به خدا نداشته باشم. راه درمان ان فرار از این فکر نیست. باید این افکار را بر روی کاغذ بنویسید و سپس بلند بخوانید و صدای خود را رکرود کنید. سپس این صدا را هر روز بارها بشنوید تا این افکار برای شما عادی شود. این نوع افکار بذهن باقی افراد نیز میرسد ولکن چون حساسیت به ان نشان نمی دهند این افکار میاید و می رودو ولی شما چون می خواهید سرکوب کنید بیشتر می شود

      1. سلام خسته نباشید متاسفانه نتونستم محل ایجاد دید گاهو پیدا کنم همینجا سوالمو میپرسم شرمنده
        جناب اقای دکتر من از بچگی وسواس داشتم شستشو و ترس از بیماری با دارو درمان میشدم و هی ۳ ۴سال یکبار وسواس بر میگشت اینبار وسواسم از ترس از ابتلا به ایدز و هپاتیت و… شروع شد کلا دگ همش دستامو میشروشم به هیچ کحا دست نمیزنم و… الان هم قرص میخورم ولی خب اونجوری ک باید بهتر نشدم فقط از نظر فکری اروم تر شدم قرصاییم که میخورم اسنترا پاکسیل دپاکین اولانزاپین سرترالین هستش میشه لطفا راهنماییم کنید؟

  8. سلام و خسته نباشید. من همش فکر میکنم که توی ذهنم به مقدسات چیز میگم و همش احساس گناه میکنم یا هر چیز دیگه ای مثلا مرگ عزیزان یا…. و هر چقدرم میخوام بهش فکر نکنم بدتر میشه نمیتونم درس بخونم یا هر هر کار دیگه ای بکنم هر وقتم موضوعی تموم میشه موضوع دیگه ای شروع میشه میشه کمکم کنید؟

    1. راه درمان این افکار فرار و یا سرکوب آنها نیست. شما باید این تفکار را بر روی یک کاغذ نوشته و بخوانید و رکورد کنید. رکورد خود را هر روز بارها گوش بدهید تا این افکار برای شما عادی شود. فرار از این افکار تنها باعث تشدید انها می شود.

  9. سلام اقای دکتر من دچاروسواس فکری شدم دارو میخورم یک هفته ادمهای شاید خیلی سال پیش دیدم میان توذهن من خواب نمیرم خیلی اذیت میشم چه کارکنم خوب بشم

  10. سلام اقای دکتر من دچار وسواس شدم یک هفته دارو میخورم. ادمهای چند سال. پیش شاید یک بار دیدمشون. میان تو ذهنم. خسته شدم خواب نمیرم چه کار کنم

      1. سلام اقای دکتر من دختر ۱۹ ساله م قد بلندی دارم اتفاقا پاهای بلند و خوبی دارم ولی یه مدتی همش فکر میکنم همه ی اطرافیانم نظزشون راجب هیکل من اینطوریه که پاهای من کوتاهه نسبت به قدم و من شدیدا به خاطر زیبایی و این چیزا استرس میگیرم و از کار و زندگی افتادم همش جلوی ایینه م

        1. این وسواس فکری است. بر روی یک کاغذ بنویسید که من کاملا قد متناسبی دارم و اگر هم نداشتم این موضوعی نیست که مهم باشد و این نگرانی من بخاطر فکر وسواس من است و واقعیت ندارد. این برگه را همیشه در جیب خود بگذارید و در مواقع لزوم بخوانید.

  11. سلام اقای دکتر لطفا کمکم کنید
    من مدتیه بخاطر کلاس های انلاین و ترس و استرس از صحبت کردن سر کلاس دچار استرس و اظطراب شدم که کلا مشکل سو هاضمه پیدا کردم و همش هم استرس و ترس بیماری دارم که کوچکترین علائمی رو اگه پیدا کنم تو اینترنت سرچ میکنم و استرس و سوهاضمه من دوباره شروع میشه و نمیتونم از استرس هیچی بخورم
    ممنون میشم کمکم کنید

  12. سلام اقای دکتر من بشدت ترس از اشتباه کردن دارم ترس از شکست ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن توسط آدما، (و همچنین شک داشتم مثلا شیر گاز رو‌ بستم در رو قفل کردم و‌ احساس گناه نسبت به خیلی کارهایی ک حق همه ی ادماست اینا رو خودم ناخوداگاه با مواجه سازی از بین رفتن تقریبا)
    من چندتا ازمون رو موفق به پاس شدن نشدم و جدیدا من احساس ضعف و ناتوانایی دارم احساسی دارم ک از دانشگاه و همکلاسی هام بدم میاد دائما تو برنامه ریزی هام شکست میخورم حتی اینده رو دیگه نمیتونم تصور کنم
    واقعا نمیدونم الان باید چیکار کنم

    1. اگر دوستی در کنار خود دارید می توانید بعنوان یک حامی که در کنار شما بوده و انگیزه داده و تشویقتان می کند استفاده کنید. در غیر اینصورت از یک مشاور بهره ببیرید.

  13. سلام آقای دکتر کنکوری هستم ودچار افکاری مثل ما کی هستیم؟این دنیاچیه؟ایا خدا وجود داره یا ن؟اصلا وجود داشتن یعنی چی؟چرا مااومدیم تو این دنیا؟وقتی به ادم ها و این که میگم ما کی هستیم فکر میکنم فقط گریه میکنم و حالم روخیلی بد میکنه و در طول روز این سوال ها باهامه وبعصی وقتا حالم خیلی خیلی بد میکنند و از روانشناس پرسیدم گفتم بخاطر اینه چندسال پشت کنکوری هستی و در جو کنکورهستی آیا درمانی داره؟؟

    1. به یک نفر که در زمینه فلسفه اگاهی داره صحبت کن تا چند کتاب علمی به شما معرفی کنه. الان در سنین شما پرسش از این موضوعات طبیعی است ولی انچه غیر طبیعی است گریه کردن و احساس ناراحتی است. امکان دارد در کودکی شما به حقایق غیر واقعی و بدی ناخوداگاه باور پیدا کردی. بهتر است این باورهای غلط در ابتدا شناخته بشه. اگر پس از این کارها همچنان این افکار بصورت ناراحت کننده در ذهن شما است انوقت شاید بتوان تشخیص وسواس داد. در این مرحله و این سن ممکن است تنها بخاطر باورهای غلط باشد

      1. ممنون آیا الان که کنکوردارم و نمیتونم بخاطراین افکار درس بخونم لازم هست برم پیش روانپزشک و دارو مصرف کنم؟

  14. سلام، خواستم یک نکترو تجربتا بگم
    اونم اینه که روانشناسی غربی هیچگاه قطعی چیزی رو درمان نکرده و ناکارآمد بوده اغلب
    روانشناسی اسلامی اگه از متخصصش کمک بگیرید تو کمتر از یک ماه درمان قطعی رو مشاهده میکنید..
    تجربه جفتشو داشتم..

  15. سلام اغای دکتر میخاستم ببینم علایم وسواس فکری و کلن وسواس میشود تا ۹۰ ۹۵% کاهش داشته باشد؟با دارو درمانی و هیبنوتیزم و rtms همه این روش ها هم زمان….چون شنیدم علاعم وسواس در لهترین حالت فقط ۸۰% کاهش دارد!!!!

    1. این منوط بشدت بیماری وسواس دارد. البته روش موثر شناخته شده برای درمان وسواس فکری درمان شناختی رفتاری است. بمیزان انجام تمرینات میزان علائم بیشتر کاهش می یابد.

  16. سلام آقای دکتر
    سوالم اینه که آیا وسواس فکری عملی با خوردن دارو، درمان میشه یا اینکه با قطع دارو دوباره وسواس برمیگرده؟

    1. در درمان قطعی وسواس فکری و عملی باید دارو درمانی همراه با شناخت درمانی باشد. اما اگر وسواس فرد شدید نباشد ممکن است وسواس ناشی از اضطراب موقت بوده باشد و در نتیجه با دارو خوردن در طی یک دوره وسواس پس از ان دوره بازنگردد. یا انکه خود فرد در طی ان دوره با انجام ندادن آداب وسواسی خود شناخت های غلطش را نیز تغییر داده باشد. یعنی مثلا متوجه شود طی این دوره دستانش را نشسته ولی بیمار نشده. پس پس از اتمام دارو نیز ممکن است اعتماد کرده و دستانش را کمتر بشوید

  17. سلام .امیدوارم حالتون خوب باشه.آقای دکتر من دچار وسواس برنامه ریزی برای انجام کارهای روزانه هستم و دایما برنامه هام رو در روز عوض می کنه و نمی تونم یک روش برنامه ریزی رو انتخاب کنم.و طبق اون عمل کنم .،ذهنم دایما وسوسه شدید میشه که برنامه ریزی انتخابی رو عوض کنم .ذهنم همش میگه این برنامه ریزی خوب نیست و برنامه دیگه ای خوب هست. چه راه حلی پیشنهاد می کنید. ممنون

    1. علت مشکل شما ترس از اشتباه کردن است. باید بدانید که ما در دنیایی نسبی زندگی می کنیم و هیچ برنامه بهترین برنامه نیست و همواره یک برنامه بعضی جهات را مورد پوشش قرار می دهد. شما دچار مشکل کمالگرایی هستید. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید.

    2. سلام من از بس تنها بودم و فکر کردم به مسائل زندگیم الان همش استرس شدید دارم و هی وسواس گونه فکر میکنم که نکنه کنترلمو از دست بدم و یه حس دیوونگی دارم، سابقه وسواس داشتم چکار کنم

      1. باید یاد بگیرید عملگرا شوید. یعنی باید timelimit برای خود بگذارید. هر قدر بیشتر عمل کنید این افکار کمتر می شود. عمل کردن باعث می شود بتدریج نگرانی شما کمتر شود. فکر زیاد نتیجه نگرانی شما از نتیجه عمل است بنابراین باید عمل کنید تا ذهن شما باور کند قرار نیست هیچ اتفاقی بدی بیفتد و اگر اتفاقی نیز بیفتد شما توانایی مدیریت انرا دارید.

  18. سلامم آقای دکتر .من به امید راهنمایی شما پیام میدم .
    من از ۱۷ سالگی دچار وسواس مطالعه و وسواس برنامه ریزی برای کارهای روزانه ام شدم .بسیار شاگرد زرنگی بودم ومی خواستم در همه چیز اول باشم .در سوم دبیرستان افت تحصیلی پیدا کردم و برای جبران آن ساعتها می نشستم برنامه ریزی می کردم و چون نمی توانستم ان را انجام بدم ،ان را کنار می گذاشتم و برنامه دیگری را بعد از ساعتها پیدا می کردم .هیچ برنامه ای را تا به امروز نتوانستم انجام دهم و به حدی رسیدم که ذهنم برای همه چیز برنامه ریزی می کند ولی نمی توانم انجام دهم.همه کار را هر روز باهم میخواهم انجام دهم و احساس خوبی هم داشته باشم و پیشرفت کنم و به همه خواسته هایم برسم ولی هیچ روشی پیدا نمی کنم و بدون برنامه ریزی هم نمیتونم حتی غذا بخورم و باید روی کاغذ بنویسم .نمی دانم چه روشی درست و مناسب من است . هیچ روشی رو حتی سه روز پشت سر هم نمی توانم انجام بدهم .چند سال دارو درمانی و مشاوره رفتم درمان نشدم.گفتند ocdpهستم واقعا عذاب می کشم وزندگیم فلج شده.لطفا کمکم کنید.

    1. سلام عزیزم. مشکل شما کمالگرایی است. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید. به تفصیل روش درمان را توضیح داده ام. کمالگرایی را می توان شاخه ای از ocpd نیز دانست ولی کمالگرایی بهتر مشکل شما را توضیح می دهد. تمرینات مقاله را انجام دهید و با یک مشاور چند جلسه مشورت کنید.

      1. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر.یه سوال دارم از خدمتتون.چرا بیماران ocd مقاومت به درمان دارند؟ممنون میشم جواب بدین

        1. ۱. اصولا شخصیت انسان وسواسی لجباز و یکدنده است ۲. آنها بشدت نگران نظر دیگران درباره خود هستند و بنابراین نگران آن که دیگران چه برچسبی روی انها می زنند. بسیاری از انها وسواسهای فکری خود را به نزدیکان خویش نیز تا مدتها نمی گویند

  19. من هفده سالمه از هشت سالگی وسواس شدید دارم ولی دو ساله که انقدر شدید شده که افسردگی گرفتم و حوصله هیچ کاری رو ندارم من توی بهترین مدرسع تیزهوشان درس میخونم حتی حوصله درس رو هم ندارم و هیچ امیدی نه به زندگی نه به کنکور نه به اینده دارم و انواع وسواس رو تجربه از همون سن کم وسواس ایدز و هپاتیت داشتم و دارم و انواع بیماری های دیگه و حتی ترس از اینکه نکنه مثلا در اینده اندام های بدنم مثلا چشمام یه چیزیشون بشه و میترسم که چون فکر اینو میکنم نکنه واقعا بلایی سرم بیاد اخه میگن به هر چی فکر کنی سرت میاد واقعا عذابه و دو سال پیش وسواس موکنی که واقعا دیگه نه مو نه مژه برام مونده بود ولی خوشبختانه کنترلش کردم و این وسواس که همش میترسم که یه بلایی سر خودم بیارم و نکنه دوست دارم که بلایی سرم بیاد و عذاب وجدان دارم که چرا باید دوست داشته باشم اخه و این که نکنه دارم خنگ میشم و فراموشی گرفتم و وسواس های دیگه مثلا تازگی ها ببخشید دارم این حرف رو میزنم ولی ممکنه که چهار ساعت توی دستشویی بمونم.یا اینکه اگه کتابام یه لکه ریز ایجاد بشه تا چند ماه هر لحظه بهش فکر میکنم و اینکه من بعضی اوقات میترسم که نکنه نخوابم و واقعا هم خوابم نمیبره یا یا اینکه هی فکر میکنم نکنه دارم به خدا و پیامبر توهین میکنم و از مرتب کردن تخت که نگم براتون دو ساعت طول میکشه خیلی خستم واقعا دیگه به یه مرزی رسیدم که میخوام خودکشی کنم… من پارسال رفتم دکتر و دو ماه سرترالین صد خوردم ولی انگار نه انگار میشه لطفا شما من رو راهنمایی کنید دارم اب میشم خانوادمم که انگار نه انگار فقط منو اذیت میکنن تنها حرفی که مامانم از بچگی بلده بزنه اینه که برو درستو بخون تا کنکور پزشکی بیاری خب شاید نتونم پزشکی قبول شم اخه ولی تنها حرفشون اینه یا پزشکی قبول میشه یا اگه نشی کارگر و نظافتچی میشی بدبخت میشی اخه اگه نشم چیکار کنم خیلی میترسم اصلا نمیتونم درس بخونم من از پزشکی میترسم از خون میترسم اصلا دوست ندارم ولی با اجبار حالا هم اگه قبول نشم همون بهتر که بمیرم چون من نمیخوام بدبخت باشم و اینکه این فکرای وسواسی دارن منو میخورن شدم چوپان دروغگو هر روز میریم دکتر میگن چیزی نیست حالا اگه واقعا چیزی باشه که دیگه به حرفای من گوش نمیدن واقعا زندگی من پوچه پوچه از نوجوونیم هیچی نفهمیدم همیشه تابع خانواده ام بودم ولی دیگه خستم…

    1. سلام عزیزم. خیلی متاسفم از شرایطی که تعریف کردی. احتمالا والدین تو خودشون هم افراد مضطربی هستن و در عین حال شرایطی هم در خونه بوجود اوردن که این اضطراب به تو هم منتقل شده. پایه وسواس اضطراب و نگرانیه. درست فکر می کنی که قرار نیست پزشک بشی. قراره خوشحال زندگی کنم. پزشک غمگین و دچار وسواس هیچ ارزشی ندارد. یک انسان معمولی خوشحال مسلما ارجحیت دارد. کتاب خودیاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کن. هر قدر دانشت درباره وسواس بیشتر بشه بهتر و راحت تر می تونی کنترلش کنی. وقتی دارو تاثیر نداشته نشان دهنده ان است که باید از طریق اصلاح افکار وسواس را درمان کنی. دختر باهوشی هستی و می تونی به خودت همراه با یک مشاور کمک کنی. علائمی که گفتی نشان دهنده افکار غلط است که قابل اصلاح است.
      ضمنا مقاله درمان کمالگرایی را نیز در سایت مطالعه کن. شاد باشید

    2. سلام دوست گرامی، میخواستم این نکته رو خدمت شما عرض کنم که این جمله که به هر چیزی فکر کنی سرت میاد یک دروغ و خرافه ای بیش نیست، خیلی از این خرافات اثر تشدید کنده ای بر وسواس دارند ، برای مثال شما درگیر آمیختگی فکر و رویداد برای شخص خودتون شدید و این باور غلط و ناکارآمد در شما ایجاد شده که اگر فکر ناخواسته و مزاحمی در مورد اینکه اتفاقی برای چشم هاتون بیفته و یا غیره منجر به این رویداد میشه که این اتفاق براتون بیفته ، اما خبر خوب این هستش که هیچ اتفاقی برای شما در اثر داشتن این افکار نخواهد اقتاد و اگر هم خدایی نکرده اتفاقی برای شما بیفته افکار شما هیچ قدرتی در به وقوع پیوستن یا به وقوع نپیوستن اون رویداد نداشتند.
      افکار صرفا افکار هستند نه چیزی بیش تر ، یک دنباله ای از نقاط و کلمات و تصاویر که به صورت ناخواسته به ذهن شما خطور میکنند و نه چیز دیگری . افکار خطرناک یا خوب یا بد نیستند ، افکار قدرت خارق العاده ندارند ، این جمله کذب محض است که به هر چیزی فکر کنی اتفاق میفته ، خیر اصلا این طور نیست ، افکار ما هیچ قدرت خارق العاده ای ندارند .

    3. آقای دکتر ازتون خواهش میکنم اجازه بدید دیدگاهم درج بشه ، من خودم مبتلا بهocd هستم و واقعا دوست دارم دیگران نیز از تجربیاتم استفاده کنند

    4. سلام میخواستم اینو بهتون بگم که اصلا نگران نباشین آخه تنها شما نیستین منم تقریبا همین مشکلات و نگرانی های شما رو دارم نه تنها ما بلکه خیلیای دیگه هم اینجوری هستن من خودم هم به دلیل همین مشکلات نتونستم خوب درس بخونم و رشته خوبی قبول بشم همونجوری که آقای دکتر گفتن وسواس فکری عملی ، کمال گرایی و باورهای اشتباه هستش که برای حلش هم درمان دارویی و هم مشاوره روانشناسی هر دوتاش بصورت همزمان لازمه و تنها درمان دارویی یا روانشناسی به صورت تکی کافی نیستش من خودم هم مدتیه به روانشناس و روانپزشک مراجعه میکنم اما به هر حال درمانش زمان میبره دیگه اگه دقت کرده باشی یه شبه بوجود نیومده که یه شبه حل بشه اما امید و توکلمدن باید به خدا باشه به یه روانشناس خوب مراجعه کنین و تمرینهایی که میگه دقیق و مو به مو اجرا کنین اگه برای درمان دارویی به روانپزشک معرفی کردش که چه بهتر اگرهم نه که خودتون پیش روانپزشک برین و داروهاتون رو سر وقت مصرف کنین ایشالا که همیشه سالم و موفق باشین از آقای دکتر هم برای وبسایت خوبشون تشکر میکنم

    5. همونجوری که مقاله نوشته برای رهایی از این افکار باید از تکنیک مواجهه سازی استفاده کرد یعنی به جای تلاش برای خارج کردن افکار از ذهن و انجام رفتارهای مختلف برای داشتن احساس خوب باید به افکار حمله کرد یعنی همون افکار رو یادداشت کنیم و عمدا خودمون رو تو همون موقعیت استرس زا قرار بدیم و چند ساعت از انجام رفتار وسواسی که برای کاهش نگرانیمون انجام میدیم اجتناب کنیم و بهتره هر روز زمان مشخص و کمی در حد چند دقیقه برای رفتار وسواسی که حالمون رو خوب میکنه برنامه ریزی کنیم البته اگه به یه روانشناس خوب مراجعه کنین همه این چیزارو بهتون یاد میده و توضیح میده نگران نباشین همچنین در کنارش همزمان باید به روانپزشک برای درمان دارویی هم مراجعه بشه ایشالا همیشه سالم و موفق باشین

    6. ببخشین من از اونجایی که نخواستم پیامم خسته کننده بشه تو سه بخش نوشتم شرمنده در ضمن پزشک شدن ملاکی برای خوشبختی نیست اصلا و در مقابلش هم درس نخوندن ملاکی برای بدبختی نیستش تا دلتون بخواد آدم هایی هستن که اصلا درس نخوندن اما موفق هستن مهم اینه که آدم تو هر شغلی که باشه خوشحال باشه و لذت ببره و از همه مهمتر علاقه داشته باشه من خودم هم پزشکی قبول نشدم و رفتم سراغ یه رشته دیگه هر سال نیم میلیون نفر برای پزشکی شرکت میکنن اما تنها دو هزار نفر قبول میشن الان بقیه باید بدبخت بشن؟ نه اصلا اینجوری نیست چه بسا اونایی که قبول نشدن تو رشته مورد علاقه و استعداد خودشون از پزشکا هم موفق تر باشن

  20. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من یه پسر ۱۹ ساله هستم
    متاسفانه یک سال هست که دچار یک وسواس فکری مسخره شدم که همه زندگیم رو تحت‌الشعاع قرار داده و شیرینی و نشاط زندگیم‌ رو از بین برده
    عملا دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم و شدم یه مرده متحرک
    خواهشا‌ کمکم‌ کنید
    وسواس فکری من اینه:
    یکساله فکر میکنم که همجنس‌های خودم بهم نظر دارن و هر حرکتی میکنن‌ من ربطش میدم به این فکر
    اگر یکی دست بذاره روی پام و باهام صحبت کنه فکر میکنم منظوری داره
    تو تنهاییام‌ یا بطور کلی هر لحظه با این ذهنیت زندگی میکنم همش بهش فکر میکنم
    حتی تو فیلم ها هم وقتی دوتا مرد با هم دست میدن یا یکی دستشو‌ بذاره روی شونه‌ اون یکی حالم بد میشه
    این فکر باعث شده که وقتی هر پسر نوجوانی‌ که حالا پوستش‌ یکم روشن باشه رو ببینم حالم خراب بشه و هی برم‌ تو این فکر که آیا واقعا باید به این افراد(پسرای نوجوان) میل جنسی داشت
    انقدر به این فکر بها‌ دادم که الان دو سه ماهه تقریبا به همین افرادی که گفتم (پسرای‌ نوجوان) یه میل جنسی محدودی پیدا کردم
    من تا قبل این یکسال شخصی بودم که پر از عزت نفس بودم و دلم میخواست مفید باشم و برای همه خیرخواهی میکردم
    اما الان با این فکر تبدیل به یه آدم بد و بی مصرفم‌ شدم.
    خواهش میکنم ازتون یه راهکار بهم بگید که بتونم خود درمانی رو شروع کنم
    ایشالا اگر بتونم با کمکتون‌ خوب بشم تا آخر عمر مدیونتونم‌.
    با تشکر.

    1. سلام. عزیزم در درجه اول باید بدونی این افکار به این دلیل به ذهنت نمیاد که تو تمایل داری و یا فردی اخلاقی نیستی. بلکه بالعکس به این جهت به ذهنت میاد که تو فردی بشدت اخلاقی هستی و با مساله همجنسگرایی بشدت مشکل داری. بعبارت دیگر انقدر از این موضوع منزجر هستی که بصورت وسواس درامده است. در دیگر مردان نیز ممکن است گاهی میزان اندکی تمایل وجود داشته باشد ولی بدلیل اینکه انها اینقدر حساس نیستند این افکار بسرعت از ذهن انها خارج می شود. اما چون تو تلاش می کنی این افکار را با شدت هر چه بیشتر از ذهنت خارج کنی دچار سواس می شوی. انسان هر فکری را که بخواهد ارادی و با شدت از ذهن خود بیرون کند نسبت به ان فکر وسواس پیدا می کند. بنابراین این افکار در ذهن شما نشانه علاقه شما به همجنسگرایی یا هر چیزدیگری نیست.
      درمان: شما برای دوری از این افکار رفتارهایی انجام می دهی که باعث تشدید وسواس در شما می شود. برای درمان باید کارهای مخالف انرا بکنی. مثال: شما از هر کاری که کمترین شباهتی به همجنسگرایی داشته باشد اجتناب می کنید و اینکار وسواس شما را تشدید می کند. باید عمدا دست روی پا و یا شانه پسران دیگر بگذاری و یا هر کار دیگری را که از ترس وسواس خود انجام نمی دهی انجام بدهی تا فکر تو متوجه شودکه این رفتارها نشانه همجنسگرایی نیست. در ضمن افکار وسواسی به ذهن شما میاید که شما سعی میکنی انها را از ذهن خویش خارج کنی. جهت درمان باید این افکار را بصورت ارادی به ذهن خود بیاری و درباره آنها فکر کنی. هر قدر بیشتر فرار کنی وسواس شما شدید تر می شود. پس به افکار وسواس خود حمله کن تا آنها رهایت کنند. نباید به افکار وسواسی خود که می گویند اینکار را نکن گوش بدهی.

  21. سلام دکتر. خواهش میکنم تک تک جمله هام رو دقیق بخونید و واسه هرکدوم یه امری بفرمایید چون برام خیلی زیاد مهمه. من پیارسال شب قبل کنکور تا صبح نخوابیدم بخاطر استرس و این اتفاق یعنی بیخوابی بی سابقه بود واسم. هیچوقت معنایی نداشت برام که کسی نخوابه یا نتونه بخوابه!. خلاصه شد اول مهر و دانشگاه رفتن که باز از هیجان نخوابیدم. این هم گذشت ولی من ازون موقع هرشب این وسواسو گرفتم که نکنه طوری بشم انقد استرس بگیرم نتونم بخوابم هرشب ولی اصلا اینطوری نبود و شبها از فرط خستگی اصلا به این موضوع فکر نمیکردم. گذشت تا سه ماه قبل که یه شب همینطور الکی الکی استرس داشتم نکنه نخوابم.دیدم ساعت شد ۴ و اذان میگه و من خوابم نبرده. نماز خوندم حتی قرص هم خوردم و تا ۸ صبح بیدار بودم و قلبم تاپ تاپ میکرد!! و روزی هم ک سپری شد برام مثل جهنم بود. چند ماه گذشت ولی این وحشته بطور خفیف از همون شب کنکور در من ریشه گرفته. چند مدت آروم بودم تا پریشب که قبل خواب پیش خودم فکر کردم نکنه بعد این همه آرامش مثل اون شب باز خوابم نبره تا صبح! و این فکر واقعا زجرآور بود و خیلی هم خسته بودم. اومدم خوابیدم مثل هرشب ولی شدیدا استرس گرفتم و در عین کوفتگی و خستگی مفرط نمیخوابیدم و واقعا زجر میکشیدم و دیروز هم یه جهنم دیگه ای بود برام. چند نکته رو بگم خدمتتون

    ۱٫ من ۱۰ روز قبل عادت ماهیانه شدنهام این اتفاق برام میفته و این که یه اتفاق بیولوژیکی احتمالا مانع خوابم میشه برام قابل هضمه ولی این وحشته که نکنه امشب و شبهای دیگه هم همینطور شم ولم نمیکنه.
    ۲٫ شما میگید اگر نخوابی اتفاق خاصی نمیفته ولی میفته و روزم رو جهنم میکنه و نه انرژی دارم نه هیچی و اصلا نمیتونم فکر کنم
    ۳٫ بابام هم وسواسیه و نخوابیدن همیشه از مشکلاتش بود و من تعجب میکردم ولی الان وحشت دارم که مثل اون شم
    ۴٫ این وحشتها رو چکار کنم؟؟؟؟

    1. سلام. ترس از خواب نرفتن مشکلی که در برخی افراد وجود دارد. شما مشکل بی خوابی ندارید بلکه اضطراب از نخوابیدن باعث می شود که خواب نروید. بطور مثال اگر قرار باشد شما مثلا به خود بگویید من نمی خواهم به یک میمون مشکی دم دراز فکر کنم هر قدر بیشتر تلاش کنید که فکر نکنید بیشتر به خواب شما می اید. همینطور هرقدر بیشتر بخواهید که تلاش کنید حتا بخوابید کمتر بخواب می روید. شما باید اولا بدانید که همه انسانها برخی شبها خوابشان نمی برد. پس موضوع مهمی نیست. اینکه من صبحم خراب می شود و…همگی بازی های ذهن شما است.
      دیگران نیز که شب نمی خوابند صبحشان پر انرژی نیستند اما این بازی ها را در نمی آورند و بیجهت فاجعه سازی نمی کنند. ثانیا در شبهایی که خواب نرفتن سراغتان آمد بجای آنکه خود را مجبور به خواب رفتن کنید کتاب بخوانید. خود را به کاری مشغول کنید. کم کم متوجه می شوید که خواب نرفتن فاجعه نیست. همین امر ترس شما را از خواب نرفتن از بین می‌برد و دیگر خود را مجبور به خواب رفتن نمی کنید و در تتیجه بهبود می یابید.

  22. سلام آقای دکتر. من حدود پنج ماهه دچار وسواس فکری شدم به این صورت که تصاویر جنسی در مورد مادرم میدیدم. شروع کردم به نوشتن افکارم و کمتر شدن این فکرا ولی هنوز هم هستن. من حس بدی ندارم به این فکرها برام آزاردهنده نیستن و دچار اضطراب نمیشم یجورایی قبولشون کردم ولی بازم نمیرن بیرون از سرم. وقتی دارم یک کاری انجام میدم یادم میفته و دوباره این فکرا میان انگار خودم به زور میارمشون تو ذهنم یا مثلا وقتی پورن نگاه میکنم یهو مادرم رو جای اون تصور میکنم. وقتی این فکرا میان باید بی اعتنایی کنم و بزارم بگذرن یا تو ذهنم نگهشون دارم و بهشون فکر کنم؟ آیا اصلا تموم میشه این وضعیت که وسواسمو یادآوری نکنم به خودم؟؟ چقدر طول میکشه تا تموم شه؟؟؟

    1. درمان وسواس فکری شما از طریق حمله به موضوع فکری و نه فرار صورت می پذیرد. یعنی بجای فرار کردن از فکر باید افکار خود را بر روی کاغذ بیاورید و بنویسید. در ضمن می توانید افکارتان را با صدای بلند بیان کرده و رکورد کنید و سپس روزی چند ساعت گوش کنید.

  23. سلام خسته نباشید. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم (البته هنوزم دارم ولی کمتر شده دیگه مثل قبل اضطزاب آور نیستن و سعی میکنم بی اعتنایی کنم. همین که حواسمو پرت میکنن اذیت میکنه) و انگار زندگیم به قبل و بعد از وسواسم تقسیم میشه کلا یجوری شدم هیچ چیز مثل قبل نیست از چیزایی که قبلا لذت میبردم نمیبرم دیگه، تمرکزم کم شده، همه چیز غیرواقعیه انگار حالا که به این چیزا فکر کردم یک سدی تو ذهنم برداشته شده و دیگه نمیتونم مثل قبل باشم. باید چیکار کنم این خودش یک وسواس جدیده؟؟

      1. اینجوری شدم که مثل قبل آرامش و تمرکز ندارم توی هر چیزی دقیق میشم مثلا فکر میکنم چرا آدم باید خانوادشو دوست داشته باشه. سر عادی ترین و کوچیکترین چیزا بیش از حد دقت میکنم و میترسم که تبدیل به وسواس جدید بشه. وقتی میخوام رو چیزی تمرکز کنم میترسم تمرکز نداشته باشم یا وسواسم برگرده که باعث میشه نتونم تمرکز کنم.

        1. وسواس از وسواس نگرفتن خود نوعی فکر مزاحم است. باید بدانید که اینها همه نشانه اضطراب در شما است که پایه وسواس می شود. همه آن کارهایی را که از ترس وسواس نشدن انجام می دهید پیدا کنید و بر روی کاغذ بنویسید. اطمینان جویی، اجتناب، سرکوب فکر و …را بنویسید. هر قدر از این روشها بیشتر استفاده کنید وسواس شما بیشتر می شود. باید جرات کرده و این روشها را کنار بگذارید. باید بدانید این فکرها در ذهن سایر افراد نیز خطور می کند ولکن چون روشهای سرکوب، اطمینان جویی و…را بکار نمی برند این فکرها در ذهن ایشان تکرار نمی شود. در مرحله بعد بجای فرار کردن از این افکار عمدا این فکرها را به ذهن خود بخوانید. در مان قطعی وسواس فکری عملی از این طریق حاصل می شود.

      2. سلام آقای دکتر
        منم چندین سال وسواس فکری دارم یعنی افکار بیهوده رو باید برای خودم بارها تکرار کنم و حتی اکثر مواقع به تکرار خودم هم شک میکنم و باید بازم تکرار کنم
        اتفاقی در زندگی من افتاد که از اون به بعد هر مسئله ای مربوط به شکست هست و منو یادم میندازه خاطراتی یادم میاد که باید حتما مرور کنم و خودم قانع کنم
        خودم میدونم بیهوده ست ولی هر کاری میکنم از ذهنم پاک نمیشه شاید مسئله ای مربوط به اون تا ۲۴ساعت ذهنمو درگیر کنه که توضیحش بدم و تکرار کنم و خودمو قانع کنم
        اونقدر اذیتم میکنه
        دوست دارم بخوابم دیگه بیدار نشم
        میتونید منو راهنمایی کنید

        1. سلام عزیزم. شما دچار وسواس فکری هستید. لازمه با یک روانشناس جلسات درمان داشته باشید. کتاب خودیاری درمان وسواس را نیز می توانید از فروشگاه سایت تهیه کنید. کمک زیادی به شما می کند تا با عواملی که باعث شده است وسواس شما تشدید شده و ادامه بیاید آشنا شوید. با حذف این رفتارها می توانید به درمان وسواس فکری خود کمک کنید.
          https://dr-sanaie.com/shop/

  24. سلام آقای دکتر. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم الان بهتر شدم ولی مثلا اینجوریم که وقتی هم که این افکار رو ندارم یادم میفته وسواس داشتم و دوباره این افکار میان. در واقع وسواسم این شده که وسواس دارم. ازین وسواس جدید چجوری باید خلاص شد؟؟ بعد هم آیا انزوا و تنهایی میتونن باعث به وجود اومدن این افکار بشن چون من حدود ۵-۴ ماه همش تو اتاقم بودم و فکر میکردم و فیلم های سنگین و کتاب های پیچیده فلسفی میخوندم کلا شاید تو این مدت پنج بار از خونه رفته باشم بیرون.

    1. مسلما ارتباطات اجتماعی برای افزایش روحیه شما بسیار موثر است اما شما عامل زمینه ای وسواس را داشته اید و تنهایی انرا تشدید کرده است. برای درمان وسواس فکری خود بجای فرار از انها، این افکار را اگر بصورت تصاویر هستند باید در ذهن خود بارها بطور ارادی مرور کنید. اگر بصورت صوت هستند انها را با گفتار خود بیان کرده و رکورد کنید و سپس هر روز حداقل ۲ ساعت گوش بدهید.

  25. سلام. من ۲۰ سالمه. یک مدتی پدرو مادرم خیلی دعوا میکردن و حتی تا مرز طلاق هم پیش رفتن و متوجه شدم که مادرم با یک نفر مجازی ارتباط داشته قبلش هم حدس میزدم البته بعد از مدتی تصاویر جنسی در مورد مادرم میبینم که خیلی آزاردهندن و هرکاری میکردم از ذهنم نمیرن. یک چیز دیگه هم این که من پنج شیش ساله از نظر جنسی به خانم های سن بالا علاقه دارم و خیال پردازی هام و پورن هایی که میدیدم در مورد خانم های سن بالا و حتی رابطه مادر و پسر بود (البته نه در مورد خودم) و میترسم که این ها باعث شده باشن این تصورات شروع شن و نکنه باعث شدن من به مادرم حس داشته باشم. آیا واقعا این چیزا تاثیر دارن و این که باید چیکار کنم الان؟

    1. عزیزم شما هیچ احساسی به مادر خود ندارید. تنها ترس شدیدی دارید که نکند به مادر خود احساس داشته باشم. این ترس و نگرانی شدید باعث شده است این افکار بیشتر به ذهنتان بیاید. هرقدر بیشتذ تلاش کنید این افکار را از ذهن دور کنید بیشتر تصاویر به ذهن هجوم می اورند. باید بدانید این افکار و تصاویر هیچ معنایی ندارند و به معنی حس شما به مادر نمی باشد.

      1. خب وقتی این افکار میان به ذهنم باید چیکار کنم؟ ناخودآگاه حواسمو پرت میکنم که باعث میشن دوباره بیان. باید سعی کنم تو ذهنم نگه دارم و بهشون فکر کنم یا بی اعتنا باشم؟ اصلا چجوری میشه بی اعتنا بود؟

        1. مهمترین تمرین شما ان است که این تصاویری که از ان فرار می کنید را به ذهن بیاورید و آگاهانه و ارادی در ذهن تصویر کنید. درمان وسواس فکری عملی فرار از این افکار نیست بلکه باید به این افکار حمله کنید و به سمتش بروید. البته به جهت اضطرابی که این افکار تولید می کند برای شما شدت بدی تصاویر را درجه بندی کنید و درجات پایین شروع کنید که قابل تحمل باشد برای شما. یک مرحله را انقدر تمرین کنید تا عادی شود و سپس به مرحله سخت تر بروید و تصاویر بدتری را در ذهن تصویر کنید.

  26. سلام خسته نباشید
    من یک مدتی درگیر افکار وسواسی بودم و چون خیلی اهل فیلم و کتابم موقع فیلم دیدن یا کتاب خوندن تمرکز نداشتم و حس میکردم لذت کافی نمیبرم از این کارها الان افکار وسواسیم خیلی کمتر شدن ولی هنوز اون عدم تمرکز و لذت هست مثلا وقتی میخوام کتاب بخونم یادم میاد که افکار وسواسی داشتم بعد تمرکزم بهم میخوره و لذت نمیبرم از چیزی که میخونم باید چیکار کنم؟ عذاب وجدانم دارم به خاطر اون چیزایی که قبلا بی تمرکز خوندم و حس میکنم باید دوباره بخونمشون

      1. من میدونم افکارم بی معنا هستن ولی باز هم لذت نمیبرم. افکار وسواسی نمیاد تو ذهنم ولی حس میکنم تمرکزم صددردصد به چیزی که میبینم یا میخونم نیست و این چیزیه که نمیشه بی اعتنا بود بهش. چجوری بگم تمرکز نداشتنم بی معناست؟؟

  27. سلام اقای دکتر
    من دچار وسواس فکری بودم و یک دوره دارودرمانی و rtms رفتم و حالم خوب شد
    بعد دو ماه دچار یک مشکل جدید شدم که نمیدونم وسواس هست یانه ؟
    من دائم در ذهنم این فکر هست که
    علت و مکانیسم مغزی و هورمونی حس کردن چیه ؟
    حس کردن اصلا چیه و ذهنم نمیتونه این پروسه رو تجزیه و تحلیلش کنه
    چرا من از یک شخص و یک کار خوشم میاد و کسی رو دوست دارم
    چرا باید از پسر خواهر ۶ماهه ام خوشم بیاد
    چرا باید از بیماری و زجرکشیدن پدربزرگم جلوچشام ناراحت شم
    من مثل یک ادم اهنی شدم
    نمیتونم از لحاظ عاطفی با دیگران و محیط و خودم ارتباط برقرار کنم
    من یک بار این سوال رو ازشما پرسیدم و گفتید این افکار در ذهن همه هست و شما بهش اهمیت میدید
    من تلاش کردم برام مهم نباشه ولی نمیتونم

    1. سلام. موضوع فکر وسواسی ممکن است در طول زمان تغییر کند. شما موضوع فکرتان تغییر کرده است. انشالله تا ماه دیگر کتاب خود درمانی بنده در ارتباط با وسواس آماده می شود. شما می توانید با مطالعه کتاب و انجام تمرینات به خودتان کمک کنید

        1. خیر. وسواس قابل درمان است. افکار شما نیز باید اصلاح شود. شما نمی توانید تنها به دارو اکتفا کنید زیرا دارو تا زمانی که مصرف می کنید تاثیر دارد. شما باید درمان شناختی رفتاری انجام بدهید. درمان وسواس فکری و عملی از طریق درمان شناختی کامل می شود

  28. سلام بعضی اوقات که دارم ویدیو های اموزشی میبینم تو ذعنم صلوات میفرستم و بسم الله رحمان رحیم میگم و این به طور زیادی در مغزم ادامه پیدا میکنه و گاهی نا خود اگاه اعداد رو در ذهنم میشمرم و اینکه تمرکزم کم شده موقع مطالعه حواسم پرت میشه و به رویا پردازی می پردازم و خودم رو در جای ارزو هام موقعیت های مختلف فیلم ها قرار میدم و یا یک موقعیت خیالی برای خودم درست میکنم و به اونا می پردازم
    (موقعیت ها گاهی خوب ویا گاهی بد است) چیکار کنم

    1. این افکار ناخواسته به این دلیل در ذهن تکرار می‌شوند که شما آنها را خیلی مهم، خطرناک و حاوی معنا می‌دانید. این تفسیر نادرست در شما اضطراب ایجاد می‌کند و بدین دلیل از روش‌های کاهش اضطراب مانند اطمینان‌طلبی، سرکوب فکر و حواس‌پرتی استفاده می‌کنید تا با وسواس‌های خود بجنگید. هر قدر بیشتر از این روش‌ها استفاده کنید، افکار ناخواسته بیشتری به ذهن شما می‌آید و وسواس‌ها در شما قوی‌تر می‌شود و شما هیچ زمان درک نمی‌کنید که این افکار ناخواسته تنها پارازیت‌های فکری هستند که در صورت بی‌توجهی به آنها مانند هزاران فکر ناخواسته دیگر که در طول روز به ذهن شما می‌رسد، از بین می‌روند بدون آنکه مزاحمتی برای شما داشته باشند.

  29. سلام دکتر سنایی وقتتون بخیر من خیلی وقته که وسواس عملی داشتم ولی خیلی اذیتم نمیکرد که تازگیا بعد از مرگ چند نفر که میشناختمشون وسواس فکری هم گرفتم و به شدت اذیت میشم به حدی زیاده که مثلا اگر دارم کاری انجام میدم و به افرادی که مردن فکر میکنم دوباره اونکارو انجام میدم چون حس میکنم اگر فکر کنم شاید اتفاقی که برای اونا افتاد برای منم بیوفته اگر جایی باشم و اسم کسی که مرده باشد و بیارند من استرس میگیرم و میرم دستام و میشورم مثلا اگه دارم لباس میپوشم یهو یه فکره ناخوشایند بیاد تو ذهنم اون لباس و عوض میکنم یا میرم میشورمش همش سعی میکنم فکرم و عوض کنم ولی خیلی اذیت میشم شرایط دکتر رفتنم ندارم توروخدا کمکم کنید

    1. درمان وسواس فکری شما از طریق مواجه سازی است. یعنی شما باید به افرادی که مردن فکر کنید ولی کاری را که برای خنثی سازی آن فکر انجام می دهید انجام ندهید یعنی دستهاتون نشورید یا لباستون عوض نکنید. حتما در ابتدا دچار اضطراب می شوید اگر دفتارهای خنثی ساز را انجام ندهید ولی پس از چندین بار تمرین و تحمل اضطراب وسواس شما خوب می شود. می توانید از دوست یا والدین خود بخواهید که کمک کنند در زمانی که به فرد مرده فکر کردید و نباید دست خود را بشویید در کنارتان باشند و شما را تشویق کنند که زمان بیشتری را بدون آنکه دست خود را بشویید سپری کنید.

  30. سلام
    یک سوال از خدمتتون داشتم
    مادر من مدتیه که بعد از ساختن خونه و چند ماه توی گرد و خاک بودن
    عادت کرده که هر چند دقیقه یک بار دستاشو چند دقیقه می‌شوره و تقریبا براش شده یه وسواس،
    این نوع وسواس فکری است یا وسواس عملی؟
    درمان این نوع وسواس چه راه هوایی پتره؟

  31. باسلام .
    اقای دکتر من یک خواهرزاده ی سه ماهه دارم یک روز که کنارش نشسته بودم این سوال که چرا باید از این بچه خوشم بیاد و از نگاه کردن و بازی باهاش لذت ببرم و جوابی که میدم به خودم منو قانع نمیکنه
    حالا نمیتونم با بچه هیچ ارتباط حسی ای برقرار کنم و فقط بی هیچ حسی نگاش میکنم و به خاطر این حس سمتش نمیرم
    نمیتونم این سوال رو از ذهنم دور کنم و دارم اذیت میشم
    من باید چی کار کنم ؟
    ممنون

    1. قرار نیست کاری کنید عزیزم. این فکر مزاحم محسوب میشه که در ذهن خیلی از افراد میاد. فقط چون شما براتون مهم شده بیشتر در ذهنتون مونده. در فکر ۹۵ درصد افراد این فکرها خطور می کنه ولی از انجا که معنایی براش قائل نیستند و فقط انرا یک فکر بی اهمیت میدونن بسرعت هم از ذهنشون میره. پس بدوانید که این فقط یک فکر مزاحمه که در فکر اکثر افراد خطور میکنه

        1. برای درمان وسواس فکری قسمتی به انتهای مقاله اضافه تحت عتوان درمان وسواس فکری اضافه شده شده است. انرا مطالعه کنید. انجام این تمرین برای درمان وسواس فکری به شما کمک زیادی می کند.

  32. سلام آقای دکتر بنده ۲۵ سالمه و فارغ تحصیل کارشناسی ارشد رشته مهندسی مکانیک هستم. از ۱۵ سالگی دچار این مشکل شدم که اگه تنها بمونم باید خود ارضایی کنم. این مشکل همینطور گسترده تر شد تا این که مجبور شدم برای کنکور کارشناسی فقط در کتاب خانه درس بخوانم.اما مشکل خود ارضایی حل نشد و حتی به حالت روزانه رسید که هنوزم در همین حالت است. از طرف دیگر مشکل وسواس تنهایی روز به روز بد تر شد تا این که الان از ترس در تنهایی از اینترنت اسفاده نمیکنم که وارد سایت های مستهجن نشوم حتی میترسم که گوشی همشمند داشته باشم. اما زمانی نیز که مثلا یک هفته از اینترنت دورم باز هم حداقل روزی یک بار این عمل را انجام میدهم. احساس میکنم وسواس فکری عملی و اعتیاد به خود ارضایی را با هم دارم که همراه با هم نهادینه شده اند.
    از این شرایط بسیار آسیب دیدم هم آسیب کاری و هم آسیب اجتماعی از دو روز پیش با استفاده از مقالات خوبتون درمان وسواس به روش مواجه را شروع کردم اما به شدت زیر فشار قرار دارم تا جایی که غذا نمیخورم. خواب ندارم ودچار حملات پانیک میشوم. مدام از عمد استفراغ میکنم که حالم بهتر شود اما نمیشود. کلی گریه میکنم اما فایده ندارد. تمام روز سعی میکنم خود را استرس دور کنم اما باز هم بی فایده است. حتی آرزوی مرگ میکنم. با این وجود در انجام و کنترل رفتار وسواسی موفقیت هایی داشته ام. اما در ضمن در این مدت با سایت های پورن جدیدی آشنا شدم که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داده است. در ضمن قبلا نیز در بازه های زمانی کوتا مدت و بلند مدت اضطراب و استرس شدید داشتم که بدون دارو و پزشک خود به خود درمان شد. اکنون سوالات من این است:
    ۱ بعد از این که مدتی با اینترنت در تنهایی سپر کردم(در حد چند ساعت) و رفتار وسواسی را انجام ندادم، بعد از خاموش کردن لپتاپ استرس و فشار چند برابر میشود حتی با استفاده از قرص کلر دیاز پوکساید شرایط به گونه ای است که انگار خودم دوست دارم استرس داشته باشم و نمیتوانم روی آن کنترل داشته باشم به شدت تحت فشار قرار میگیرم و هرچند این عمل را کمتر تکرار میکنم اما فشار روانی بسیار زیاد است.( با توجه به این که احساس اعتیاد
    به خود ارضایی نیز دارم) چگونه میتوانم همزمان با کم کردن اعتیاد، افکار وسواسی بلند مدت را هم حل کنم؟
    ۲ چگونه میتوان بدون پزشک مشاوره و درمان دارویی مشکل را حل کرد؟
    لطفا کامل جواب من را بدهید چون به شدت تحت فشارم

    1. سلام. اولین قدم در رهایی از این چرخه کنار گذاشتن پوروگرافی است. شما نباید زیاد نگران خودارضایی باشید. انچه مهم تر است تماشا نکردن پورن است. قرار هم نیست که خود ارضایی شما به صفر برسد. سعی کنید هفته ای ۳ یا ۲ بار برسانید. کتاب پورنوگرافی لذت ممنوعه را از سایت تهیه و مطالعه کنید. راههای مقابله با این مشکل به تفصیل بیان شده است. شما وسواس ندارید بلکه ذهنتان شرطی شده است که تنهایی مساوی است با خودارضایی. این با وسواس متفاوت است. مقاله خودارضایی را در سایت مطالعه کنید. خودارضایی موجب کم شدن اضطراب در شما می شود. ولکن شما باید یاد بگیرید راههای مناسب تری را برای کاهش اضطراب یاد بگیرید (ورزش- مدیتیشن) زیرا توسط خودارضایی درست است که در کوتاه مدت اضطراب کاهش می یابد ولکن در بلند مدت استرس بیشتری به خود وارد می کنید.

      1. با سلام
        اقای دکتر من تا امروز برای جلوگیری از تماشای تصاویر پورنو گرافی در تنهایی قرار نمیگرفتم و حتی از اینترنت خود را دور نگه میداشتم که مبادا این کار را انجام دهم و در بازه های زمانی بلند مدت نیز موفق هم بودم هرچند خود ارضایی را ادامه میدادم. اما هرچه از تماشای آن بیشتر فاصله گرفتم جذاب تر شد و فشار روانی بیشتری را حس میکردم در واقع هرچه بیشتر فرار میکردم تماشای پورن غول بزرگتری شد. هرچند بعد ها نیز در تنهایی بدون تماشای پورن نیز مجبور به خود ارضایی برای کاهش اضطراب بودم. در واقع مشکل تنهایی مساوی تماشای پورن و خود ارضایی تبدیل شد به تنهایی مساوی خود ارضایی با پورن یا بدون آن. اما اکنون شرایط به گونه ای است که در آینده هم باید تنها باشم و هم باید اینترنت داشته باشم و این شرایط به شدت برای من ترسناک شده است به گونه ای که کل زندگی را برایم کابوس وار کرده است. به شدت از این مسئله میترسم که تنها باشم و مدام پورن تماشا کنم و بعد نیز خود ارضایی کنم به گونه ای که زندگی را مختل کند. هرچند از خودارضایی نمیترسم اما از فشار روانی حاصل از تکرار افسار گسیخته آن وحشت دارم. دقیقا همان چیزی که فرمودید((توسط خودارضایی درست است که در کوتاه مدت اضطراب کاهش می یابد ولکن در بلند مدت استرس بیشتری به خود وارد می کنید.))
        در مورد سایر روش های کاهش اضطراب نیز در مدت انجام عمل اضطراب زدا حال خوبی دارم اما بلافاصله بعد از آن فشار چند برابری برای خود ارضایی حس میکنم که مجبورم در هر شرایطی به این کار تن دهم.
        اکنون چند روزی است که سعی میکنم در تنهایی از اینترنت استفاده کنم و پورن نیز ببینم و بعضی مواقع نبینم اما خود ارضایی نکنم یا این که کنترل شده انجام دهم (تکنیک مواجهه و عدم انجام رفتار تکراری) و این باعث شده بعد از اتمام کار با اینترنت به شدت وسوسه شوم که خود ارضایی کنم و مدام این میل را سرکوب کنم و همین طور اضطراب افزایش یابد. در ادامه سوالات من این است:
        ۱- برای از بین بردن این شرطی سازی بهتر نیست تکنیک مواجهه را ادامه دهم؟ چون تا امروز هرچه فرار کردم باعث شده است که قلمرو امن کوچک تری داشته باشم و مدام محدود تر شوم.
        ۲- اگر قرار باشد مواجهه سازی را ادامه دهم به این شکل باشد که پورن ببینم اما خو ارضایی نکنم یا این که نبینم اما کنترل شده این عمل را تکرار کنم؟ در واقع خود شما با توجه به این که ترس اصلی من تماشای پورن و تنهایی است و مدام از آن فرار میکردم پیشنهاد میکنید چگونه مواجهه سازی را انجام دهم؟راه حل چیست؟
        ببخشد که کمی طولانی شد.
        چنانچه نکته ای در نوشته من وجود دارد که خود متوجه این حالت روانی نشده ام آن را شرح دهید
        با تشکر

        1. فراموش شد که بگوییم تازمانی که مواجهه سازی را شروع نکرده بودم هیچ مشکل روانی نداشتم اما بسیار زندگی محدودی داشتم و مدام در حال فرار. اما اکنون با این که محدودیت ها در حال کم شدن است، چند روزی است که بسیار مضطربم به حدی که حتی فکر خودکشی نیز دارم اما دوست ندارم شرایط فرار همیشگی وجود داشته باشد

        2. مواجه سازی برای وسواس است. شما تنها شرطی شده اید. بنابراین قرار نیست مواجهه نکنید. فقط کافی است اجتناب کنید. تمرکز خود را بر ندیدن و اجتناب از پورن قرار دهید. تا جای ممکن تنهایی خود را با ورزش و دوستان و رفت و امد پر کنید. ساعتهایی که بیشتر احساس تنهایی می کنید را سعی کنید در خانه نمانید یا در اتاق تنها نباشید.
          بهتر است برای مدتی داروی اضطراب و افسردگی مصرف کنید. هرکسی لازم است در مواقعی کمک بگیرد. بیجهت فکر نکنید که باید خودم بر ان غلبه کنم و…ضمن انکه دارو را نیز خودتان مصرف می کنید .

      2. ببخشید طولانی شد اما لطفا با دقت همه را مطالعه نمایید
        اقای دکتر شرایط من به گونه است که تا امروز از تماشای فیلم پورن خود را دور نگه میداشتم و تنها تصاویر پورن میدیدم که در ادامه آن خود ارضایی بود. در مورد تصاویر نیز همیشه در حال فرار بودم.خود را تنها نمیگذاشتم از اینترنت دوری میکردم حتی فیلم های معمولی نیز در لپتاب نگه نمیداشتم. اما با فرار حتی به مدت چندین هفته وسوسه قوی تر میشد و شرایط به گونه ای شد که چون میدانستم دوباره دسترسی به اینترنت خواهم داشت، بدون هیچ محرکی مجبور بودم روزانه خود ارضایی کنم تا استرس کم شود. در واقع مشکل تنهایی مساوی تصاویر پورن و خودارصایی تبدیل میشد به تنهایی مساوی خود ارضایی با پورن یا بدون آن و بعد با دسترسی دوباره به ابنترنت چندین بار در چندین روز این کار ا تکرار کنم تا دوباره به روند معمول خور ارضایی برگردم اما همچنان در این شرایط نیز از تنهایی و تماشای پورن خودداریی میکردم. و سعی میکردم بدون پورن و دوری از تنهایی کنترل شده خود ارضایی کنم و تماشای پورن و تنهایی تیبدیل شد به یک غول که هرچه فرار میکردم بزرگتر شد
        اکنون نیز برای درمان مشکل مواجهه سازی بدون انجام عمل تکراری را شروع کردم و در تنهایی با دسترسی به اینترنت سعی میکنم پورن نبینم و یا این که پورن ببینم اما خود ارضایی نکنم. در این مدت کار به جایی رسیده که خود ارضایی خارج از شرایط مواجهه در کوتاه مدت نیز اضطرب را کم نمیکند.
        مشکل اینجاست که در ساعاتی که با لپتاب کار میکنم اضطراب متوسط و بالایی دارم که به صورت سینوسی کم و زیاد میشود اما بعد از آن تا روز بعد به شدت مضطربم که باید لپتاب را دوباره در تنهایی روشن کنم، و این باعث شده روزگارم در طول ۲۴ ساعت به شدت تلخ شود تا این که حتی صبح ها به شدت تمایل به خودکشی دارم. و هرچه سعی مکنم با کارهای دیگر خود را سرگرم نگه دارم هرچند در طول انجام فعالیت اضطراب کمتری دارم اما بعد از آن همه چیز به حالت اول برمیگردد. از این اضطراب نیز هرچه بیشتر فرار میکنم بیشتر میشود. دیگر نمیدانم باید چکار کنم؟ واقعا وحشتناک است نمیدانم نام مجموعه ای از این بیماری ها چیست؟وسواس یا شرطی شدن ذهن اما با تکنیک مواجهه که نمیدانم درست است یا نه(برای حل مشکل)؟ درست است که مواجهه میشوم و عملی انجام نمیدهم اما در طول ۲۴ ساعت به شدت استرس دارم.
        اکنون نیز دوست ندارم دارو بخورم و یا به پزشک مراجعه کنم و سعی دارم مشکلم را خودم حل کنم اما با شروع خود درمانی استرس و اضطرابم در سطح بالایی در طول ۲۴ ساعت نوسان میکند.

        1. من متوجه نمیشم. مگه خودتون نمیگید نباید از ترسها فرار کرد؟الان اینجا میگید اجتناب کنم؟ آخه تا کی اجتناب کنم؟ تا کی فرار کنم؟ تازه میدونم که تا چند روز دیگه هیچ راه فراری وجود نداره به همین دلیل حالم خیلی بده

        2. باز هم متوجه نشدم فکر کنم دچار اشتباه تایپی شده اید بالاخره اجتناب کنم یا نکنم؟ مواجهه کنم یا نکنم؟
          در حال حاضر هر دو را با هم انجام میدهم که به شدت استرس زاست

        3. بله. اشتباه تایپی صورت گرفت. شما باید از دیدن پورن پرهیز کنید. نباید خود را مواجه با پورن کنید و بعد اجتناب کنید. این روش برای وسواس است. شما کافی است تنها از پورن پرهیز کنید.

  33. سلام
    من ۳۹ سالمه مرتب فکر مرگ و بیماری خودم و اطرافیانم هستم گاهی اوقات به رفتار عزیزانم خیلی حساس میشم مرتب فکر نیکنم نباید این کار را انجام بدن ، نباید این طور مراقب خودشون نباشن، نباید پولشون رو اینطور خرج کنن و…. یه جوری که خودم بعدا میفهمم چقدر دخالت تو زندگیشون دارم میکنم . در مورد خودم هم همیطورم باید چکار کنم که ذهنم ازاد بشه از این افکار

    1. باید درک کنید که شما نمی توانید نقشی درباره سلامت انها داشته باشید و همه چیز تحت کنترل شما نیست. یاد بگیرید که همه چیزرا کنترل نکنید و سعی نکنید درباره سلامت انها اطمینان طلبی کنید. یعنی کارهایی کنید و حرفهایی بزنید که خیال تان راحت شود. هر قدر بیشتر اینکار را بکنید اگر چه در کوتاه مدت اضطرابتان کم می شود ولی در بند مدت اضظراب شما افزایش پیدا می کند. اضطراب کوتاه مدت را تحمل کنید تا بهبود بیابید.

  34. سلام آقای دکتر
    من هم از کودکی یعنی تقریبا از ۶ سالگی وسواس فکری داشتم و البته نسبت بهش نا آگاه بودم تا اینکه در سال ۹۵ که کنکور داشتم، متوجه شدم وسواس فکری دارم. از کودکی فکرهای مختلفی داشتم اما نمیدونستم اینها وسواس هستند. سال ۹۵ دو سه جلسه به روانشناس مراجعه کردم و البته بهتر شدم و مجددا چون فکر میکنم درمان رو کامل نکردم، عود کرده است. الآن ببشترین چیزهایی که تبدیل به وسواس شده اند این ها هستند که نکنه خودمو بکشم، یا نکنه اعضای خانواده ام رو از دست بدم یا نکنه زندگی برام پوچ بشه….البته موقعی که ۱۱ ساله بودم، خواهرم که ۳ سالش بود هم بر اثر سرطان فوت کرد و فکر می کنم این باعث ریشه گرفتن و تشدید این حالتم شد. از تنها بودن طولانی مدت و حتی فکرشم می ترسم میگم نکنه به خودم آسیب بزنم و یا دیوونه شم….البته خدا رو شکر ورزش خیلی اضطرابم رو کمتر کرده، الآن به خاطر کرونا باشگاه ها تعطیلن. به نظرم کمی به صورت خفیف افسردگی هم گرفتم. آیا بدون دارو و با روان درمانی به شیوه ای که گفتید این حالتم کاملا قابل درمان هست ؟ و اینکه چه مدت نیاز به این مشاورات دارم؟ اگر در تهران روانکاو یا مشاور متخصصی می شناسید معرفی کنید، من پیش دو سه نفر رفتم ولی دو تاشون تقریبا فقط حرف می زدن و کاری نکردن، یکی شون هم از روش مواجهه استفاده می کرد اما خیلی گرون قیمت بود و بعد از دو جلسه دیگه نرفتم، اگر لطف کنید شخصی رو معرفی کنید که در ویزیت با انصاف باشند در تهران خیلی ممنون میشم. با تشکر

    1. سلام عزیزم. شما کتاب رهایی از افکار وسواسی نوشته دیوید کلارک نشر ارجمند را بخوانید. هر قدر کتابهایی بیشتر در این زمینه بخوانید کمک بیشتری می توانید به خود کنید. بجای انکه بدون اگاهی اولیه نزد دکتر بروید بهتر است چند کتاب درباره وسواس فکری مطالعه کنید تا هزینه شما کمتر شود و نهایت با چند جلسه معدود دوره درمان شما تکمیل شود. کتابهای خودیاری می تواند کمک زیادی به شما بکند. در نهایت اگر به مشکلی برخوردید در اینجا و یا از افراد متخصص دیگر نیز می توانید سوال کنید. مساله اصلی انگیزه بالا جهت درمان است

      1. سلام مجدد
        تشکر دکترجان، اتفاقا خیلی در مورد این حالت و اختلال مطالعه کردم و مقالات شما رو هم در سایت مطالعه کردم. ححتما کتابی که فرمودید رو مطالعه خواهم کرد، به نظرتون با چند جلسه مشکل من حل خواهد شد ؟ خیلی دوست دارم به حالت طبیعی برگردم، یه چیزی هم که چند وقته در موردش فکر میکنم مسائل مربوط به هستی و دنیا و … است. من آدم معتقدی هستم، به خدا و معاد و اسلام و این موارد، اما همه اش فکر میکنم ما چرا به این دنیا اومدیم ؟ یا چرا میمیریم و ازین قبیل مسائل و میترسم افسردگی داشته باشم. گاهی وقتها هم البته به چیزای خوبی که بوده فکر میکنم یا به چیزهایی که دوست دارم و باید انجامشون بدم و این حتی برای چند لحظه هم که شده خوشحالم میکنه. من خدا رو شکر دانشگاه تهران هم درس خوندم و الآنم برای کارشناسی ارشد مجددا اونجا به خاطر نمرات خوبم قبول شدم اما این حالات اذیتم میکنه البته خودم فکر میکنم خدا رو شکر به حدی شدت نداره که زندگی ام رو کلا مختل بکنه، به هرحال به نظرتون با توجه به شرایط کرونایی، بعد از خوندن کتابی که گفتید کی اقدام بکنم ؟ چون تا وقتی یه متخصص خوبی که فرمودید رو پیدا نکنم نمیتونم شروع بکنم. ممنونم

        1. سلام عزیزم. بجهت هوشی که شما دارید اگر در این زمینه کتابهایی را خودتان مطالعه کرده باشید می توانید در ۵ جلسه درمان شوید. البته بشرطی که خودتان بیشتر مسئولیت درمان را بر عهده بگیرید. می توانید صبر کنید بعد از شرایط کرونا و می توانید از طریق آنلاین با مشاور درمان را شروع کنید. شاد باشید

  35. آزمایش یا چیز خاصی هست که بعدا از چندین ساله مشخص کنه که این کار انجام شده یا نه
    به هر قیمتی باشه.فقط میخوام برام ثابت بشه که شده یا نه
    لطفا راهنمایی کنین

  36. سلام.آقای دکترمن یه آدم خیلی وسواسی هستم از زمانی راهنمایی الان نزدیک به ۱۴ساله به یه مساله فکر میزنم دارم داغون میشم موهام سفید شده.خلاصه اینکه زمانی که ۱۸ساله بودم یهویی یکی گفت به یه بچه کوچک تجاوز شده همون لحظه یه تصویر از زمان بچگی که دقیقا نمیدونم ۸یا۹یا۱۰ساله بودم تو یه انباری برا گرفتن کبوتر همراه بچه همسایه مون که ۷سال ازم بزرگتر بود رفتم دقیقا نمیدونم چه اتفاقی اونجا افتاد .پیش خودم تصور میکنم که او زمان شاید بهم تجاوز کرده باشه سوادم اینه۱.اگه به بچه ۸ساله تجاوز بشه خودش همون موقع میفهمه که چه کار اشتباهی باهاش انجام میده۲.اگه بهش تجاوز بشه علائمی بعدش داره که بره خونه متوجه بشن؟
    یه چیز دیگه اینکه ازهمون زمانی که رفتم داخل انبار تا ۱۸سالی یه بار هم به ذهنم نیومده نمیدونم چی شد یهویی بعد از تقریبا ۱۰سال اومد به ذهنم

    به نظر شما به تجاوز شده یانه
    ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنین

    1. عزیزم مشکل شما با جواب این مساله که به من تجاوز شده یا نه حل نمی شود چون اصلا مشکل شما این نیست. سوال شما از مناطمینان جویی است که جواب من کمکی به حال شما نمی کند. (اگرچه به شما تجاوز نشده است). شما باید د وسواس خود را درمان کنید. این فکر می توانست درباره هر چیز دیگری نیز باشد. مثلا: آیا من ان کودک را کشتم؟ ایا من با ان فرد تصادف کردم؟ ایا در را بستم؟
      بنابراین موضوع شما تجاوز نیست زیرا اگر از این فکر هم مطمئن بشوید نشخوار ذهنی در شما فکر دیگری پیدا می کند. پس درمان را شروع کنید.

  37. سلام آقای دکتر من ۲۱ سالمه و یک سال و نیم هست که مبتلا به وسواس فکری شدید هستم و فکر کودکان یتیم منو آزار میده چون من خودم یتیم بزرگ شدم پارسال به دکتر مراجعه کردم و قرص هایی که مصرف میکنم فلووکسامین ۱۰۰ روزی ۳تا. گاباپنتین شبی یکی و فولیک اسید ۵ میلی گرمی روزی یکی. آیا اینکه بعد از اتمام دوره درمان این فکرها از ذهنم پاک میشه؟ و یک سوال دیگه آیا مصرف قرص آلزیکسا با این قرص باعث تشدید وسواس فکری میشه؟ ممنون از شما

  38. سلام دکتر خیلی به کمکتون نیاز دارم لطفا کمکم کنین
    من ۱۷ سالمه و در واقع امسال ۱۸ ساله میشم و کنکور رو هم پیش رو دارم چندین بار با مشاور هم صحبت کردم ولی هیچ فرقی نکردم. من وقتی ۸ ساله بودم در طی تصادفی شوهر خاله من و دخترشون که خیلی جوون بودن فوت کردن
    و اون لحظات برای من خیلی رنج آور و سخته وقتی به یاد میارم تا ۱۵ سالگیم مشکل حادی نداشتم تا اینکه مامان دوستم فوت کرد و من بعد یه مدت همش افکار وسواسی داشتم و کارهای وسواسی انجام میدادم مثلا می خواستم در رو ببندم به کسایی که خیلی برام عزیزن فکر نمی کردم مثل خانواده ام و اول اسم یه فرد و بعد ها عکس آدامی مختلف رو میوردم تو ذهنم چون فکر می کردم اگه تصویر یکی از عزیزام باشه تو ذهنم و من در و ببندم اون عزیز می میره و کلب عذاب می کشیدم و همش استرس داشتم که نکنه یکی از اعضای خونوادم چیزیش بشه و بمیره من کلی از این می ترسم تا اینکه تو زمستون همون سال من کتاب اسکاول شین رو می خوندم و کلی بهتر شده بودم و مامان بزرگم در این مورد با مامانم صحبت می کردیم و مامانم گفت که خالم انقدر فکر می کرد که یه روز این اتفاق براش میفته افتاد(همونی که بالا گفتم)
    و این وسوا الان خیلی بهتر از قبل شدم و با دلایل منطقی و غیر منطقی خودم و قانع می کنم ولی الان این وسواس هار رو دارم:
    وقتی می خوام چیزی رو بنویسم چه در نت و چه روی کاغذ همش به کسایی فکر می کنم که برام اهمیت کمتری دارن که اگه قراره آسیبی برسه به اونا برسه یا فکر می کنم که اگه عکس یه نفر که مرده بیاد تو ذهنم بعد یه زنده اون زندهه می میره و وقتی با کسی حرف میزنی اگه از کلماتی که مربوطه به مرگ استفاده کنی و اون فرد رو ببینی اون می میره و…
    کلا اینطوری شدم و زندگیم مختل شده
    لطفا کمکم کنین اصلا

  39. سلام دکتر خیلی به کمکتون نیاز دارم لطفا کمکم کنین
    من ۱۷ سالمه و در واقع امسال ۱۸ ساله میشم و کنکور رو هم پیش رو دارم چندین بار با مشاور هم صحبت کردم ولی هیچ فرقی نکردم. من وقتی ۸ ساله بودم در طی تصادفی شوهر خاله من و دخترشون که خیلی جوون بودن فوت کردن
    و اون لحظات برای من خیلی رنج آور و سخته وقتی به یاد میارم تا ۱۵ سالگیم مشکل حادی نداشتم تا اینکه مامان دوستم فوت کرد و من بعد یه مدت همش افکار وسواسی داشتم و کارهای وسواسی انجام میدادم مثلا می خواستم در رو ببندم به کسایی که خیلی برام عزیزن فکر نمی کردم مثل خانواده ام و اول اسم یه فرد و بعد ها عکس آدامی مختلف رو میوردم تو ذهنم چون فکر می کردم اگه تصویر یکی از عزیزام باشه تو ذهنم و من در و ببندم اون عزیز می میره و کلب عذاب می کشیدم و همش استرس داشتم که نکنه یکی از اعضای خونوادم چیزیش بشه و بمیره من کلی از این می ترسم تا اینکه تو زمستون همون سال من کتاب اسکاول شین رو می خوندم و کلی بهتر شده بودم و در این مورد با مامانم صحبت می کردیم و مامانم گفت که خالم انقدر فکر می کرد که یه روز این اتفاق براش میفته افتاد(همونی که بالا گفتم)
    و این وسواس هم تو من ایجاد شد الان خیلی بهتر از قبل شدم و با دلایل منطقی و غیر منطقی خودم و قانع می کنم ولی الان این وسواس هار رو دارم:
    وقتی می خوام چیزی رو بنویسم چه در نت و چه روی کاغذ همش به کسایی فکر می کنم که برام اهمیت کمتری دارن که اگه قراره آسیبی برسه به اونا برسه یا فکر می کنم که اگه عکس یه نفر که مرده بیاد تو ذهنم بعد یه زنده اون زندهه می میره و وقتی با کسی حرف میزنی اگه از کلماتی که مربوطه به مرگ استفاده کنی و اون فرد رو ببینی اون می میره و…
    کلا اینطوری شدم و زندگیم مختل شده
    لطفا کمکم کنین اصلا نم تون تمرکز کنم و درس بخونم تو رو خدا بگین چی کار کنم کلی دعاتون می کنم من واقعا نمی خوام برم پیش مشاور چون هیچ کمکی بهم نکرد یکی از مشاور ها هم بهم گفتم اضطراب شدیدی داره که منجر به ocd شده. خیلی ممنونم از شما بزگوار عزیز♡♡

  40. سلام و وقت بخیر… خواهش می کنم کمکم کنید..
    _۸ سال میشه مدام درگیر بیماری هستم…پزشکای مختلف از جمله متخصص مغز و اعصاب و قلب و طب سنتی رفتم.. ام آر آی و اکو و نوار قلب تو این سال ها انجام دادم.. پزشکا می گن مشکلی ندارم و فقط از اضطراب حالم این طوره اما من قانع نمیشم چون مدام علائم زیر باهام هستن..
    احساس تکون تکون خوردن هنگام ایستادن البته کسی متوجه نمیشه فقط خودم احساس می کنم.. گنگی و گیجی سر احساس خالی شدن سر.. عدم تمرکز روی اشیا هنگام نگاه کردن.. احساس سوزن سوزن شدن نقاط مختلف بدن خصوصا سمت چپ بدنم.. ضعف دست و پا گاهی سمت چپ بیشتر.. احساس کشش صورت گاهی سمت چپ.. کمردرد..تپش قلب.. این علائم مدام هستن گاهی کم و گاهی زیاد میشن..
    من مدااااااام فکر می کنم مریضی سختی دارم مثل ام اس.. فوبیای فشار خون بالا دارم.. هر چقدر هم پزشکا بگن باور ندارم که چیزیم نیست.. الان طوری شده که حتی حتم دارم مریضم.. از زندگیم افتادم.. مدام دراز می کشم.. زندگیم مختل شده…
    یه مدت ۶ ماهه پیش روانپزشک رفتم دارو برای وسواس فکری خوردم کمی خوب شدم گذاشتم دارو رو کنار… الان باز حالم خیلی بده.. دوباره رفتم روانپزشک بهم فلوکسامین و کلونازپام داده.. اما معدم به شدتتت می سوزه و نمیتونم راحت غذا بخورم.. لطفا بگید بیماری جسمی دارم؟ اگه نه این علائم چین؟

  41. سلام آقای دکتر
    من یه مسئله ای برام پیش اومد درواقع یه موقعیتی بود که یه کاری رو انجام دادم و از اون کار احساس پشیمونی دارم میشه گفت یه جور سوتی بود (که وقتی بهش فکر میکنم میخوام آب بشم برم تو زمین)
    و یه مدتیه که همش اون صحنه میاد جلو چشمام و همش باعث میشه احساس بدی داشته باشم … و نسبت بهش زیادی حساس شدم هرچقدر هم بخوام که بهش فکر نکنم بدتر میشه … خیلی باعث خجالتم شده
    بنظرتون اصلا این وسواس به حساب میاد؟ و اگر هست چجوری میتونم این افکار رو کنار بذارم؟

    1. سلام. اسم این حالت وسواس نیست. بیشتر احساس گناه است. از انجا این حالت در شما ایجاد می شود که شما حق اشتباه برای خود قائل نیستید. شما انسان هستید و قرار نیست اشتباه نکنید. همه ما در طول عمر خود بارها سوتی داده ایم ولی چون این امر را طبیعی می دانیم و آگاهیم که بالاخره هر فردی در جایی اشتباه می کند خیلی خود را ازار نمی دهیم و خود را می بخشیم.

  42. سلام من فکر میکنم مشکل من خیلی خاصه و شاید باورش نکنید
    ولی من نزدیک به یک سال هست ک وسواس شمارش کلمات و نقطه هارو دارم
    منظورم اینه ک سعی میکنم که تعداد کلمات و نقطه های تمام کلماتی ک میخونم و میشنوم رو با هم یکی بکنم
    مثلا وقتی میشنوم من دارم میرم فورن اون جمله رو تو ذهنم اینطوری میکنم(منین-داریش-دیرین) دونه دونه تعداد کلماتو با نیطه هاشون یکی میکنم حتی اگه معنی نده
    شاید این ب نظر شما ساده باشه ولی فکرشو کنین من تو تمام روز هرررر لحظه کارم همینه و حتی هر کلمه رو هزاراااان بار اینطوری میکنم خیلی هم سعی میکنم حواسمو پرت کنم خودمو مشغول کنم ولی فکرم انق مشغول میشه ک تسلیم میشم

    1. سلام. می تونم درک کنم که چقدر سخت است تحمل این حالت. باید اضطراب خود را کم کنید. هرکاری که به کاهش اضطراب شما کمک کند باعث می شود افکار وسواسی در شما از بین برود. مقاله راه های درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید. با یک درمانگر مشاوره کنید و درمان خود را اغاز کنید. شما می توانید با تمرین و پیگیری بر وسواس فکری غلبه کنید.

      1. سلام، خیلی ممنونم از مطالب بسیار مفید و تسلی بخشتون.من از ۷ سالگی تا الان که ۱۸ سال دارم به وسواس فکری مبتلا هستم و تازه یک سال هست که متوجه شدم.فردی هستم که بسیار توانایی کنترل خود و افکارم رو دارم و از زمانیکه متوجه شدم یک اختلال هست خیلی بهتر شدم ولی همچنان تا حد کم یا زیاد نمیدونم ولی باقی مونده. من سعی میکنم فکر نکنم چون میدونم که وسواس هست ولی انقدر مدام یسری چیزایی در ذهنم تکرار میشن تا من اون سری رفتار هارو انجام بدم حتی گاها پیش میاد بخاطر اینکه یک مدت کنترل کردم خودم رو، ناگهان بطور تشدیدی انجام میدم گویا عوض اون مدت در میاد. من خیلی تمایل دارم که راحت بشم از دست این اختلال فکری دیوانه کننده. و دوست هم ندارم به کسی بگم یا به روانپزشک مراجعه کنم.

        1. و دوست دارم این رو هم خدمتتون عرض کنم که علاوه بر وسواس حس میکنم بیماری دیگری نیز هست چون افکار وسواسی طوری در ذهنم حضور میابند که حس میکنم منِ بدجنسی در درونم هست که همش مرا اذیت میکند و افکار وسواسی را روانه ی ذهنم میکند، مخصوصا زمانی که شاد باشم انگار یک منِ بدجنس منفی مدام به من میگوید که بخاطر شادی امشب ناراحت میشوی، گریه میکنی و چیز های چرت مثل این.

        2. دلیل ان این است که یا شما کودکی پر اتفاقی (اکثرا بد) را پشت سر گذاشته اید و بنابراین همچنان و همیشه منتظر اتفاق هستید و یا انکه والدین پر از اضطرابی داشته اید و شما را از اتفاقات بد می ترسانده و هشدار می داده اند.

        3. سلام عزیزم. ۲ نکته: اول اینکه قرار نیست از افکار فرار کنی زیرا هر قدر بیشتر فرار کنی باور می کنی که این افکار مهم هستند در حالیکه این افکار نیز مانند هزاران فکر دیگر باید بیاید و برود. چون قصد مقابله با اونها را داری مانند ابی پشت سد ذهن شما جمع می شود و مانند یک سیل عمل می کند. اکنون به شما می گویم یک سگ زرد را در ذهن خود تصویر کن. حالا که تصویر کردی تمام تلاشت را بکن که از ذهنت بیرونش کنی. نمی توانی و مدت بیشتری در ذهنت باقی می ماند. حتی اگر بتوانی نیز اگر موضوعی باشد که کم کم برای تو مهم بشود مجدد به ذهنت وارد می شود. ولکن اگر انرا نیز مانند هر فکر دیگری بدانی و تلاش در جهت بیرون راندن از ذهنت نکنی ناگهان متوجه می شوی که در حال فکر به چیز دیگری هستی.
          نکته دوم: باید با درمانگر خود درباره وسواسهای خود صحبت کنی زیرا وقتی پنهان می کنی واقعا باور می کنی که یک مشکل بسیار بزرگی داری که دیگران ندارند. در حالیکه باید بدانی افکار وسواسی در ذهن همه انسانها خطور می کند ولکن تنها تفاوت ان این است که ذهن وسواسی این افکار را مهم و واجد معنی می داند می خواهد با انها مقابله کند و در نتیجه مدام تکرار می شود.

  43. سلام ضمن عرض سلام و خسته نباشید من یه راهنمایی از شما چند روز قبل راجع به وسواسیت پسرم پرسیدم ومنتظر پاسخ بودم ولی جواب ندادید که بهترین روش برای رهایی کامل از وسواسیت طولانی مدت که از بلوغ شروع شده حدود ۱۰فرد رو درگیر کرده چیه؟ ممنونم راهنمایی بفرمایید

    1. سلام. عزیزم ایشان حتما باید به رواندرمانگر مراجعه کنند. در صورت شدت بیماری همزمان با درمان شدن توسط درمانگر باید دارو نیز مصرف کنند. هیچ راه حل معجزه گونه ای وجود ندارد و درمان بتدریج و بواسطه تمرین و تغیر فکر صورت می گیرد و همکاری ایشان بسیار تعیین کننده است. ضمن انکه هر قدر اطرافیان او با وی در جهت انجام افکار وسواسی همکاری بیشتری کنند ایشان وسواسش شدید تر می شود.

  44. سلام.دکتر از حدود سن ۱۶ سالگی به صورت اتفاقی یکی از خانوم های همسایمون رو دیدم و با هاش چشم تو چشم شدم، ایشون متاهل و اختلاف ۱۰ ساله سنی با من داشت به نظر من خیلی زیبا و جذاب به نظر اومد و دروغ هم نگم یه کمی موجب تحریک جنسی هم برای من شد من که تا آن زمان به صورت مستقیم روی چهره ی هیچ نامحرمی را ندیده بودم چون خیلی مذهبی بودم پس از آن جریان مدام به فکر این خانم میافتادم و به اشتباه چون فکر میکردم اگر فکر جنسی کنی و خوشت بیاید باید غسل کنی این کار را میکردم و در نهایت پس از دو ماه که هر روز غسل میکردم متوجه شدم که از نظر شرعی نه نیاز به غسل وجود دارد و نه چیز دیگری متوجه من میشود ولی دیگر پس از دو ماه این فکر در من نهادینه شده بود که هر شب که میخواهم بخوابم به آن صورت فکر نکنم چون خوشم می آید از آن و این اصلا خوب نیس کم کم این جریان وصیع تر شد ابتدا فکر جنسی من را به این دام انداخت سپس فکر زیبایی صورت این فرد مرا به شدت تحت فشار قرار داد تا چند وقت تفکر این بود که این فرد خیلی زیباست و همین تفکر این فرد زیباس منجر به شروع یه استرس و اضطراب در بنده میشد تا اینکه بعد از چند وقت به نظرم این فرد زیباترین فرد عالم میآمد هر کسی را میدیدم از نظر زیبایی با او مقایسه میکردم و بعد در ذهنم او پیروز میدان زیبایی میشد و هر بار در این واکنش های فکری استرس و اضطراب و تپش قلب سنگینی به من دست میداد حتی آرزوی خود کشی میکردم در مرحله های بعدی پس از قیاس زیبایی و اضطراب آن یک اظطراب سنگینتر بابت اینکه این فرد همسر دارد تو هیچ وقت امکان ازدواج با او را نداری تو چقدر بیشرم شدی که به زنی شوهر دار فکر میکنی و بد تر از آن احساس اینکه نکنه من عاشق این شخص شده باشم چرا باید چنین چیزی پیش بیاید نکند به او دلبسته شدم به من دست میداد در صورتی که بخدا چنین چیزی در قلبم نیست و به هیچ وجه علاقه فلبی به او نداشتم حال از آن ماجرا ۸ سال میگذرد و من هنوز هم گرفتار این مسئله هستم اگر نبود اضطراب و استرس تپش قلب گرفتگی عضلات و از این دست مسائل چه بسا به راحتی ماجرا ختم به خیر میشد چه کنم که با چند لحظه تفکر ناگهان همهی مسایل استرسی به بنده دست میدهد و همه چیز نابود میشود شایان به ذکر است که این همسایه تقریبا ۴ سال است که از همسایگی ما رفته و بنده نیز به دلیل یه سری درگیری ها حدود دو سال سر این قضیه رو تا حدودی فراموش کرده بودم ولی باز از حدود ۶ ماه پیش شروع شده و دست بر نمیداره از سر ما .دکتر عاجزانه ازتون خواهش دارم برای من هر کاری از دستتون بر میاد بکنید مشکل هزینه هم ندارم چون چند تا دکتر هم رفتم و نتونستن کاری بکنن قصد جسارت ندارم چون آخرین تیر من هستش دیگه میگم اگر واقعا میتونین مشکل بنده رو حل کنید بیام پیش خودتون اگر نه همکاری دارین که سابقه درمان بیماری مشابه من رو داره من رو بفرستین اونجا چون من دیگه خسته شدم از این وضعیت و الان دارم با چشمانی خیس این مطلب رو مینویسم از دوستان هم خواهش دارم اگر راهنمایی خوب یا دکتری که به نظرتون میتونه کمک کنه سراغ دارین از طریق ایمیل کمکم کنیدirantourism100@gmail.com
    صد ها فرشته بر آن دست بوسه میزنند
    که یک گره بسته از کار خلق باز کند
    irantourism100@gmail.com

    1. سلام . شما در درجه اول باید بدانید که هر فکری را که بیشتر قصد سرکوب انرا داشته باشید بیشتر بذهن هجوم می اورد. اینکه شما جذب زیبایی یک زن شدید کاملا طبیعی است. متاسفانه شما تمایزی بین فکر و عمل قایل نیستید. یعنی بدلیل اینکه این فکر به ذهنتان می رسد خود را لایق سرزنش و گناهکار می دانید. و سعس در سرکوب فکر دارید. همین حساسیت زیاد شما باعث می شود این فکر مدام بذهن شما بیاید. موضوع شما اصلا میزان زیبایی و دلفریبی ان زن نیست. مشکل شما ان است که در برابر یک فکر طبیعی مقاومت بیجا نشان می دهید و می خواهید بزور از ذهنتان خارج کنید. اگر اکنون به شما بگویم یک فیل ارغوانی را در ذهن تصویر کنید و بعد اکنون تلاش کنید فیل ازغوانی را از ذهنتان بزور دور کنید بهیچوجه نمی توانید. زیرا تلاش برای بیرون کردن فیل ارغوانی باع می شود ان تصویر بیشتر بذهن شما بیاید و رهایتان نکند. اما اگر اجازه دهید تصویر فیل مانند هر چیز دیگری بیاید و برود انگاه زمانی متوجه می شوید که خیلی وقت است که از ذهنتان رفته است. مشکل شما حساسیت زیاد نسبت به خارج کردن فکر ان زن از ذهنتان است.
      برای درمان نزد یک روانشناس بروید. روانپزشک چاره مشکل شما نیست.
      اگر سوال دیگری دارید بفرمایید

    2. سلام. دوست عزیز. فکر میکنم چندتا ارتباط جنسی سالم و شرعی با افراد مختلف حساسیت شما را به موضوع از بین میبرد. سکس برای مجردها جیز خاصی است ولی برای متاهلهای کارکشته مثل نهار خوردن عادی شده.

  45. پسر ۳۷سال دارد و دچار وسواس شدید میباشد و پرخاشگر هم است
    ولی خود را بیمار نمیداند .راهنمائی فرمائید چه باید بکنیم بجز بستری زورکی

    1. هیچ راهی جز ایجاد ارتباط مطلوب و گفتگو دوستانه با وی جهت رفتن به نزد درمانگر وجود ندارد. باید بداند مشاوره تنها برای افراد بیمار نیست و همه افراد نیازمند مشاوره هستند. شما نیز پیش مشاور بروید تا بینش شما نیز درباره رفتن نزد مشاور تغییر کند و خانواده به این باور برسد که تنها افراد بیمار مشاوره نمی روند.

  46. سلام اقای دکتر من می روم به دندان پزشکی که اهن را میارد بزارد روی دهانم قوع بهم دست میده یا پزشک عموی می رم چوب را میارد می زارد توی حلقم عوق بهم دست میده بد اقای دکتر مثلا به نانی دست بزند نمی خورم بد مثلا توی ماشین که کثیف باشد نمیشینم با چه روشی خوب می شود

  47. سلام آقای دکتر
    خیلی بی حوصله ام، همیشه عصبانی هم هستم، خواب آلود هم هستم، نگرانی هم دارم، نگرانی از اینکه برای فرزندم اتفاقی نیافتد، یا خودم دست به کار خطرناکی نزنم، یا دچار بیماری خطرناکی نباشم، اجاق گاز را هر شب چک میکنم، لوبه بخاری رو چک میکنم، در حیاط رو چک میکنم، نمیدانم اسم این مشکل چیست، فکر میکنم اخلال دو قطبی دارم، گاهی وقتها فکر میکنم شیزوفرنی یا اسکیزوفرنی یا اضطراب فکری یا اختلال ‌وسواس، اصلا نمیدانم مشکل من چیست، لطفا کمک کنید.

    1. همه مواردی که گفتید نشانه وسواس است. پایه وسواس اضطراب است. در نتیجه هر کاری که به بهبود اضطراب و کاهش ان کمک کند این علامتها را نیز از بین می برد. مقاله راههای درمان اضطراب را در سایت بدقت مطالعه و عمل کنید

      1. سلام اقای دکتر، ممنونم از اطلاعات مفید و تسلی بخشی که در اختیارمون قرار دادید.
        من از ۷ سالگی تا الان که ۱۸ سال دارم دچار وسواس فکری بوده ام و تازه یک سال هست که متوجهش شدم. از زمانیکه متوجه شدم خیلی بهتر شدم،ولی همچنان کم یا زیاد نمیدونم باقی مونده. من فردی هستم که به خوبی قابلیت کنترل خود و افکارم رو دارا هستم، ولی در مواقعی سعی که میکنم کنترلشون کنم انقدر به سراغم میان تا اخر سر انجامشون بدم. حتی گاها بخاطر یک مدت کنترل و تحمل، رفتارها تشدید پیدا میکنند گویا عوض مدت کوتاه رو در میارن. در واقع در میارم. میدونم که وسواس فکریست و دوست دارم از دست این بیماری دیوانه کننده راحت بشم ولی نه دوست دارم به کسی بگم و نه به روانشناس مراجعه کنم، .ولی یه مسعله دیگری هم هست که حس میکنم با اختلال دیگری هم شاید مواجهم، بعضی وقت ها این افکار وسواسی تنها افکار نیستن و انگار توسط منِ بدجنسو منفی که در درونم هست گفته میشنو مدام تکرار میشن. مثلا بعد یک شب بسیار زیبا و شاد انگار یک منِ منفی و نگران درونم مدام تکرار میکنه که فردا روز بدی خواهد بود گریه خواهی کردو حرف های چرتی مثل این. خیلی دوست دارم که زودتر لطف پاسخگوییتون رو از انم کنید

  48. سلام.زنی ۳۹ ساله هستم که از نوجوانی دچار اضطراب بودم اما اختلال جدی در زندگیم ایجاد نمیکرد چون فقط مدرسه میرفتم و مشغول درس بودم.بعد از ازدواج اجباراً در شهر دوری ساکن شدیم که هیچکس رو نداشتیم .من خیلی تنها بودم همسرم هم صبح تا شب سرکار بود . کم کم شبها دچار لرز شدیدی میشدم که منو راهی درمانگاه میکرد ‌متاسفانه پزشکا تشخیص نمیدادن و فقط سرم میزدن و من لرزشم بیشتر میشد و حالم بدتر.نزدیک یک سال من غذام شد نان برنج مرغ چای .کاهش وزن شدید داشتم تا بالاخره تشخیص اضطراب و سندروم روده تحریک پذیر و … دادند.سالهای بعد دوباره دچار مشکل زنانگی شدم که تا احتمال خارج کردن رحم پیشرفت.در مدت اون بیماری من از لحاظ روحی نابود شدم بارها فکر خودکشی داشتم به پسرم نمیرسیدم تااینکه معجزه وار مشکلم حل شد و تونستم بچه دوم بیارم حاملگی سخت و استراحت مطلق و بعد از اون رفلاکس و‌الرژی پسرم و سه سال نخوابیدن شبانه ی من …. اتفاقات گذشته کاملا من رو از لحاظ روحی روانی از هم پاشونده بود.من حالا همه جی دارم اما هیچ لذتی اززندگی نمیبرم من فقط دارم هرروز رو بااسترس زیاد سپری میکنم مدام احساس میکنم دارم میمیرم چون قلب و معده و روده م درگیر این اضطراب شد و به شدت دچار وسواسفکری شدم عصبی هستم همش داد میزنم عصبانیم دلم می‌خواد ناسزا بگم و گریه کنم روانپزشک به من داروهای متعددی از جمله سیتالوپرام بوسپیرون تریمی پرامین و چندنوع دیگه در مقاطع مختلف تجویز کرده و من یکسال و‌نیمه مصرف میکنم اما بهبودی ای در خودم نمیبینم و فقط بی انگیزه و خوابالود ‌دلمرده ام.از همه بدتر بخاطر مصرف قرص دچار اضافه وزن زیادی هم شدم چربی و قندمم رف بالا.من دارم زجر میکشم و زجر میدم به اطرافیانم.به همسرم.بچه هام.همیشه کابوس مریضی پسرمو دارم.همش استرس دارم طوریش نشه.کافیه بگه دلم یا سرم من ناگهان قلبم دچار سوزش میشه و نفسم بالا نمیاد و دچار حمله اضطراب میشم.من همیشه در حال فکر کردنم.مدام دارم تو ذهن خودم خودمو مواخذه میکنم یا دنبال چاره برای مشکل نیامده میگردم.حتی وقتی دارم میخندم ناگهان حس شبیه عذاب وجدان سراغم میاد که الانه که یه چیز ناراحتم کنه و اتفاقا هم میشه.بیخیالی برام یه آرزوی بزرگ شده.باخودم میگم وسواس فکری و اضطراب مثل بیماری لاعلاج میمونن درمان ندارن مدام تو ذهنم از خدا وحشت دارم فکر میکنم منتظر نشسته تا کاری کنم و عذابم بده فکر میکنم هر اتفاقیکه میفته نتیجه ی گناه منه.تمام این حرفهارو زدم بگم که واقعا درمانی داره این وسواس فکری ؟ پس چرا مشکل من حل نمیشه من حتی مشاوره هم رفتم اما هیچ مشکلی از من حل نشد یعنی باید تااخر عمر عذاب بکشم و و بمیرم و هیچ لذتی از زندگیم نبرم هرروز همش استرس بکشم و تپش قلب و عصبانیت و گریه و غم ؟

    1. سلام عزیزم. خیلی متاسفم از انچه که گفتید. تمام مشکلاتی که گفتید از جمله روده تحریک پذیر، مشکل رحم، وسواس فکری، احساس گناه، فکر زیاد و…همگی ناشی از اضطراب بالا در شما است. هر چیزی که اضطراب شما را کاهش دهد تمامی موارد بالا را از بین می برد. مقاله زیر را بدقت مطالعه کنید و موارد ان را بطور منظم انجام دهید تا اضطراب شما کاهش پیدا کند.
      https://dr-sanaie.com/%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%9f-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7-%d8%b4%d9%88%db%8c%d8%af/

  49. سلام اقای دکتر من بیست سالمه. نمیدونم وسواس دارم یا نه. همیشه قبل از هر کاری استرس پیدا میکنم اونم بخاطر فکرای منفیمه. مثلا وقتی میخوام ماشین کسیو قرض بگیرم با خودم میگم نکنه تصادف کنم نکنه اونجا فلان اتفاق بیفته یا مثلا وقتی سوار تاکسی میشم هی تو فکرمه نکنه بقیمو نده نکنه بیشتر بگیره. اعتماد بنفسم پایینه. وقتی تو خیابون میخوام یکاری انجام بدم حس میکنم همه دارن نگام میکنن.

    1. سلام. بنظر شما اضطراب بالایی دارید. اضطراب زیاد منجر به وسواس می تواند بشود ولی در شما هنوز شاید نتوان اسم وسواس گذاشت. شما اضطراب اجتماعی نیز دارید. مقاله مربوطه را در سایت مطالعه کنید.

    2. با سلام
      مدت چهارسال هست که دچار وسواس طهارت نجاست شدم
      حدود نه ماه هست دارو مصرف میکنم،کمی از اعمال وسواسی من کاهش پیداکرده اما افکارات وسواسی همچنان وباشدت اذیتم میکنن،از ترک اعمال وسواسی خیلی میترسم چون احساس گناه میکنم ازطرفی این اعمال وقت و انرژی من رو در طول روز خیلی میگیرن و به کارهای اصلی زندگیم نمیرسم،لطفا راهنماییم کنید

      1. سلام. مشکل شما افکار غلط شما است. باید همراه با دارو جلسات شناخت درمانی نیز داشته باشید. ضمن آنکه باید مواجه سازی کنید. هر قدر بیشتر به اعمال وسواسی بپردازید وسواس شما شدید تر می شود. دارو تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد نشانه های وسواس را کاهش می دهد.

  50. سلام خسته نباشید. من ۲۴ سالمه از بچگی فکرای ازار دهنده
    همیشه داشتم که نمیتونستم کنترلشون کنم. یا مثلا تو رابطه هام وقتی در حال صحبت هستیم از طریق پیام دیر که جوابمو میدن کلافه میشم حس میکنم مزاحمم یا اون طرف بزور داره جوابمو میده یا دوست نداره با من صحبت کنه یا سرش شلوغه. کسی چیزی بهم بگه زود بهم بر میخوره فوری عصبی میشم. یا مثلا پولی چیزی از کسی طلب دارم تو ذهنم فکر میکنم اگه درخواست کنم طرف حرف نا مربوط میزنه وباعث میشه که جرو بحث کنیم وکلی تو ذهنم با طرف بحث میکنم. و اینکه همیشه تو گفتم یه سری حرفا که حس میکنم باید بگم مرددم. و از نگفتنشون ساعت ها ذهنم درگیره. ایا من وسواس دارم؟

    1. سلام و عرض ادب.لطفا جواب بدین.من همسری وسواسی دارم که هر روز که میگذره زندگی برای من سخت تر میشه.چند نمونه از کارشو براتون میگم. قبل از دست زدن به هر چیزی باید دستامو بشورم حتی اگر از حمام آمده باشم.اجازه نشستن روی مبل با لباس بیرون رو ندارم.روی تخت بدون لباس نمیتونم بخوابم حتی تو گرمای تابستون.روزی که رو تختی رو میشوره زندگی من تا یه هفته زهرمار میشه چون حتما قبل ا. نزدیک شدن به تخت باید دوش گرفته باشم.با لباس بیرون دستشویی رفتن ممنوع.بعد از شستن دست در دستشویی حتما مجددا دست باید تو آشپزخانه شسته شه.روزی دو بار جاروبرقی میکشه.حتی نمیتونم به کمد لباس و لباسای داخل کمد دست بزنم حتما قبلش باید دستامو بشورم و خیلی چیزای دیگه ازشم دلیله این کاراشو که میپورسم یا گریه میکنه یا میگه من تمیزیو دوست دارم یا دعوامون میشه لطفا راهنماییم کنید

      1. سلام. ایشان وسواس شستشو دارند و باید درک کنند که این رفتارها طبیعی نبوده و تمیزی محسوی نمی شود. این رفتارهای وسواسی است. باید اگاه باشند هر قدر بیشتر این رفتارها را انجام بدهند ذهن ایشان باز هم بیشتر طلب نی کند بگونه ای که دیگر به بهانه کثیف بودن از خانه هم نمی توانند خارج بشوند. راه درمان ایشان مواجه شدن با انچیزهایی است که اضطراب در ایشان ایجاد می کنند. باید در ابتدا قبول کنند که بیمار هستند و رفتارهایشان باعث ازار دیگران و خود می شود.

  51. سلام، ذهنم خیلی راجب مسائل خلقت و مرگ و حیات فکر میکنه بقدری ذهنم توی این چیزا فکر و تجسس میکنه که دیگه دیوونم میکنه و به جنون نزدیکم میکنه هرچقدرم سعی میکنم که به این چیزا فکر نکنم نمیتونم و عاجز میمونم،، فهمم خیلی اومده پایین باید یه مطلبی رو دو یا چندبار بخونم یا تکرار شه تا تو ذهنم مرورش کنم بفهمم، خیلی به خودم فکر میکنم،، این مسئله فکری که خدا چه چیزیو توی چه چیز دیگه ای قرار داده یه فضای رقابتی رو در ذهن من پدید میاره که چون خدا فلان کار رو در گرو فلان کار دیگه قرار داده من اینکارو نمیکنم تا اینکار نشه و من برنده شم یا باز فکر میکنم که بهرحال قطعا اون موفق میشه و این فضای رقابتی تو ذهنم هی تشدید میشه تا جاییکه
    گاهی اوقات اونقدر حالم بد میشه که آرزو میکنم ای کاش من هیچوقت بدنیا نیومده بودم دکتر خیلی حالت بد و دیوانه کننده است، بخدا روزگارم سیاه شده خیلی به نابودی فکر میکنم بدنم ضعیف شده ضربان قلبم بالا میره بدنم عجیب حس سنگینی داره دلم میخاد خیلی گریه کنم تا احساس سبکی کنم و ازین حالت نجات پیدا کنم،، درسامو نتونستم ادامه بدم تمام ارتباطم با دوستام و اقوام و مردم کمرنگ و بد شده،،ذهنم کند شده، گیج میشم، میترسم سکته ای به بدنم بزنه از بس به سرم و سینه ام فشار میاد،، یه آدم ضعیف النفس شدم،،. ممنون میشم اگه راهنماییم کنی

    1. سلام. هر کاری که به کاهش اضطراب در شما کمک کند منجر به کاهش این افکار می شود. از جمله ورزش- مدیتیشن و… (مقاله راه های کاهش اضطراب را در سایت بنده مطالعه کنید). مشکل شما اضطراب پنهان است. در عین حال بهتر است با سک مشاور جلسات مشاوره داشته باشید تا افکار غلط شما را با کمک یکدیگر پیدا کنید و تغییر دهید. در کوتاه مدت دارو نیز می توانید استفاده کنید.

  52. سلام، دکتر دوطرف پیشانی ام و قسمت بالای کاسه سرم بشدت درد میکنه، دست و پاهام میلرزه خصوصا قسمت بالای نافم و زیر قفسه سینه ام عضلات بدنم شل شدن خیلی ترس و اضطراب دارم دائم بخودم فکر میکنم به دنیا فکر میکنم به چیزایی که راجب خلقت خوندم، به تجزیه و تحلیل مقایسه اینا میپردازم بدون اینکه بدونم من آخه چرا باید به این چیزا فکر کنم و میلی به فهمیدنش داشته باشم، ذهنم بخودی خود راجب این مسائل تجسس میکنه اصلا دوست ندارم که تو این موضوعا سرک بکشم، احساس ناامیدی بهم دست میده، توی خودم گم میشم، دائم فکر میکنم من کجا بودم، به مرگ فکر میکنم، به حالت زنده بودن،، تا جاییکه گاهی پیش خودم فکر میکنم ای کاش هیچوقت بدنیا نیومده بودم، وچیزی که بیش از همه چیز منو آزار و شکنجه میده فکر کردن به این موضوع که خدا اینکارو در گرو فلان کار دیگه قرار داده یا مثلا خدا چه چیز رو در چیز دیگه ای قرار داده!! خیلی عذاب میکشم وقتی به‌این چیزا فکر میکنم حساسیت ذهنم بقدری بالا میره که اصلا در خودم گم میشم و یه فضای رقابتی تو ذهنم نقش میبنده که چون خدا فلان چیزو در گرو فلان کار قرار داده من اینکارو نمیکنم تا من برنده شم باز پیش خودم فکر میکنم قطعا اون موفق میشه و باز حس ناامیدی شدت میگیره،، قدرت فهمم خیلی پایین اومده باید حتما چند بار یه مطلب رو مرو کنم تا بفهمم،، نمیتونم خودمو آرام کنم و اعتماد بنفس داشته باشم لطفا راهنمایی کنین شاید ازین جهنم و کابوس بلکم خلاص شم

  53. سلام آقای دکتر. من در حدود یه ماه پیش بدجور مریض شدم و خداروشکر الان حالم بهتره. سوالم این بود من تو این مدتی که مریض شدم و در زمانی که رو بهبودی بودم یه چیزی توی ذهنم تقریبا هر روز تکرار میشد اینکه الان حالم بد میشه،الان باید مواظبت باشی،الان می ری دکتر و… (چون بطور ناگهانی مریض)این افکار می اومد تو ذهنم.
    الان حدود دو هفته هستش که افکاری مثله الان مرگ و از دست دادن خودم تو این دنیاست و از این چیزها. اومده تو ذهنم که بعضی موقع ها هم اینا از ذهنم پاک میشه ولی دوباره میاد تو ذهنم
    مثلا وقتی که از خواب پا میشم. خواستم بگم آیا اینها وسواس فکری هستش یا نه؟ خیلی اذیت میشم مثلا وقتی می خوام برم تو اتاقم کتابم رو بردارم یه چیزی تو ذهنم میگه نرو که الان میمیری.
    ولی خب من انجامش میدم (یعنی کتابم رو از اتاقم برمیدارم) یعنی میخوام بر این ترسم غلبه کنم. ولی خیلی اذیت میشم بعضی موقع ها قلبم تند تند میزنه رفتم نوار قلب گرفتم دکتر گفت مشکلی ندارم
    واسه ی این مسئله ای که گفتم پیش هیچ روانشناسی نرفتم. آقای دکتر این مواردی که گفتم وسواس فکری هستش یا نه ؟ راستی موقعی ای که تو جمع هستم و صحبت میکنم این افکار مزاحم پاک میشن ولی خب دوباره میاد سراغم
    با تشکر

    1. سلام. بله اینها افکار مزاحم وسواسی هستند بهترین راهکار جهت غلبه بر انها ان است که به افکار وسواسی خود عمل نکنید و با انها مقابله کنید. در اینصورت فکر تان درک می کند که قرار نیست اتفاقی برای شما بیفتد. ولی اگر به افکار وساسی خود عمل کنید فکر شما می گوید چون به این افکار عمل کردم تا بحال اسیبی ندیدم و در نتیجه فکر وسواسی مدام تقویت و شدید تر می شود.

  54. سلام من وسواس به خواب دارم یعنی سر هر کاری میرم یک خواب شدید کنترل نشده میاد سراغم، الان هم معلم هستم و میترسم شغلم از دست بدم کمکم کنید، میترسم اگه شغلم از دست بدم تو جامعه به شکل دیگری بهم نگاه کنن لطفا کمکم کنید

  55. سلام وعرض ادب.پسر۱۷ساله ایی دارم که بامراجعه به روانشناس متوجه شدیم که وسواس فکری دارد.روانشناس گفتند باید ابتدا به روانپزشک مراجعه کنیم ودارو ومشاوره باهم باشه.حالا سوالم این هست که این داروها عوارض ندارد؟؟درمان قطعی هست؟؟دارو برای همیشه باید استفاده شود یا بعد از چند جلسه دیگر نیازی نیست؟واگر این داروها خواب آور باشد.باتوجه به اینکه پسرم کنکور دارد ومدرسه تیزهوشان میرود ودرس ها سنگین هست چه کنیم؟؟

    1. سلام. در درجه اول باید بدانید اصل مشکل پسر شما رفتن به مدرسه تیزهوشان است. اصولا بچه ها در چنین مدارسی بجهت رقابتهای شدید و نادرست (اصولا رقابت درست وجود ندارد و همه رقابتها ناسالم هستند) دچار مشکلات عدیده می شوند. مطلبی که فرمودید مانند ان است که من بگویم می خواهم وسواس و اضطراب فرزندم خوب شود چون باید دوباره بیشتر به او اضطراب بدهم. باید او را از فضاهای رقابتی و نگرش مسابقه به دنیا دور کنید.
      هر دارویی مسلما عوارض دارد ولی باید دید نخوردنش ضرر بیشتری دارد یا خوردن ان. اگر وسواس شدید باشد حتما دارو تجویز می شود ولی اگر ایشان توانایی همکاری با درمانگر را داشته باشند بدون دارئ نیز درمان می شوند. درمان بدون دارو (درمان شناختی رفتاری) ماندگار تر از درمان دارویی است.

  56. سلام خسته نباشید خواهش میکنم کمکم کنید من دوساله پشت کنکورم این دوسالم با یه رتبه لب مرز پزشکی پشت کنکور موندم یه افکار مزاحم میاد سمتم که نمیتونم کنترلشون کنم مثلا شب که مسواک میزدم اشتباهی در خمیر دندانی که تموم شده بود و افتاده بود رو فرش آشپزخونه رو بستم به در خمیر دندان جدید الان حس میکنم چون این اتفاق افتاده اگه دوباره از همین خمیردندان استفاده کنم (چون سرش افتاده بود زمین) ایدزمیگیرم برا همین رفتم صبح یه خمیر دندان دیگه گرفتم هی میگم باید برم با همین خمیر دندان آلوده مسواک بزنم بزارهرچی میخواد بشه بشه تا کی میخوام این کارامو ادامه بدم بعدش میگم نه اگه برم استفاده اش کنم فکر ایدز منو ول نمیکنه یا مثلا دختر دخترخالم که ۶سالشه ساعت مچی منو به دستش بست و یکمی از آب دهنش ریخت رو ساعتم الان دیگه نمیتونم سمت ساعتم برم و دوباره استفاده اش کنم و خیلی چیزلی دیگه این دوتا موردش بود آقای دکتر من باید چیکار کنم ؟ به خدا از درسمم افتادم از ترس نمیتونم بافامیلامون روبوسی کنم میگم آب دهنشون کثیفه حتما مریضی میگیرم کلافه شدم دیگه اگه اینجوری پیش برم ۱۰برابر رتبه های سال پیشمم نمیارم آینده ام کلا نابود میشه الان من باید چیکار کنم مثلا برم از همون خمیر دندان یا ساعتم استفاده کنم و بگم هرچه باداباد یا نه ؟ ممنون میشم اگاه کمکم کنید

    1. سلام عزیزم. اینها همه نشانه اضطراب است. بجای اینکه تما وقتت رو صرف درس کنی باید روزی ۵۰ دقیقه ورزش کنی. حتما باید اوقات فراغت هم برای خودت در نظر بگیری
      موضوع مهم دیگری که باید بدونی اینه که هرقدر به افکار وسواسیت بیشتر بها بدی بیشتر سراغت میاد. بنابراین حتما باید کارهایی که افکار وسواسی مگه نکن رو انجام بدی. از خمیر دندون استفاده کنی- ساعت دستت کنی و…حتی اگر در ابتدا نمی تونی کامل اینکار بکنی باید مثلا ۱۰ دقیقه ساعت دستت باشه. دفعه بعد ۱۲ دقیقه و …راه درمانت همینه عزیزم

      1. سلام وعرض ادب
        ۲۰سال است برای وسواس فکری کلومیپرامین مصرف میکردم.۲ سالیست اس سیتالوپرام مصرف میکنم.ولی کاملا خوب نشدم.آیا باید دوباره کلومیپرامین بخورم.یا داروی جدیدتری برای وسواس فکری وجود داره اگر میشه راهنمایی بفرمایید به تجربه بین داروهای جدید کدام افضل است.ممنون

  57. سلام ممنون از پاسخگوییتون آقای دکتر
    بله نوسان خلق داره
    درموردمراقبه بیشتر توضیح میدین واینکه اگرامکان داره روانشناس خوب وجدی دراصفهان معرفی کنید

  58. البته خواهرم افکار وسواسی اینکه الان فلج میشم یاحس خودکشی یا افکار بد نسبت به ائمه و…هم داره استرسشم خیلی زیاده
    میگه که توپاهامم یجوری میشه.

  59. سلام
    آقای دکتر من خواهرم ۳۳سالشه ومجردوبزرگترازمنه ولی من ازدواج کردم وحدود۱۷ساله که به وسواس مبتلاس البته تا ۱سال پیش وسواسش عملی بودولی پیش یدکتری رفت ویسری داروتجویزکرد براش زمانی که میخورد حالشو خیلی بهتر کرده بود ولی چون داروهاش یکم خواب آور بودیهو قطع کردوازون موقع به بعد۱سالو۳ماهیه که وسواس فکری شدید گرفته وبخصوص روی من بیشترحساس شده جوری که همش شبانه روز داره حسرت منو میخوره ومنو نفرین ناله میکنه که چرامن هیچ مشکلی ندارم واون اینقدرمشکل داره!ما نمی دونیم این وسواسه یاحسادت!!بیچارمون کرده اقای دکتر! دکتر ومشاوره های متعددی رفته و یمدت دارو خورده و یهو قطع کرده وباز یدکتر یا مشاور دیگه ولی دوره درمانشو هیچوقت کامل نکرده وسرازخود دارو قطع کرده!هرموقع میره دکتر دارو بهش میده مثلا درحد ۱هفته دارومیخوره یهو قطع می کنه بعد استرسش میره بالاوحالش میریزه بهم و باز یدکترجدید وهمون سیکل مشاورم درحد یکی دوجلسه میره وادامه نمیده خودش میگه هیچی نمی تونه خوبم کنه!وفوق العاده روی من حساسه جوری که همش میگه چرا من وسواس دارم و تونداری چراتو قرص اعصاب نمی خوری وهمش داره منو باخودش مقایسه می کنه!!الانم پیش یدکتری رفته که وصفشو براش گفت گفتن که دارو روش اثر نمیکنه شوک تجویز کرد و۶جلسه هست که میره ولی بازم میگه من حالم بدتر شده و این شوکم فایده نداره وباید دارو بخورم ولی داروخوردنشم که گفتم پایدار نیست!تاحالاخیلی خواستم وتلاش کردم‌که کمکش کنم و راهکارهای مواجهه و اینارو هم بارها بهش گفتم ولی هیچ فایده ای نداره وعمل نمی کنه فقط همش میگه چرامن باید تو این خانواده اینجور باشم وشمابخصوص من که خواهرشم ن!! واقعا خیلی درموندیم اقای دکتربنظرتون چی میتونه اثرگذار باشه؟چون خیلی برونگراس ومدام ازصبح تاشب داره یسری حرفارو تکرارمیکنه مثلا خوشبحال خواهرم(من)ک خوشبخته خوشبحالش که همه چی داره و الهی اونم دچار وسواس بشه و اینا وهمشم درحال تماس گرفتن یا پیام فرستادن برای منه!خواهشا اگر راهکاری هست بجز داروبگین و درمورد اینکه من چجوری باهاش رفتار کنم؟واقعاخسته شدم وداره اثرزیادی روی من و زندگیم میگذاره وحس می کنم دارم افسرده میشم.روانگر خوب درشهر اصفهان معرفی کنید هرچند بیشتر رونشناس و روانپزشکارو رفته.

    1. سلام. ایا ایشان دچار نوسان خلق هم میشه؟ یعنی گاهی پرانرژی و پرحرف، احساس توانایی کنه و گاهی غمگین و بی انرژی؟
      متاسفانه قطع کردن دارو خیلی بد است. ایشان اگر همراهی کند می تواند توسط راههای دیگر مانند ورزش منظم ، مراقبه و … اضطراب خود را کم کند(مقاله راههای درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید.)زیرا پایه وسواس اضطراب است.
      شما کاری برای ایشان نمی توانید بکنید و فکر نکنید می توانید با رفتارهای خود باعث شوید ایشان کمتر به شما حسادت کنند. چون افکار ایشان هیچ ارتباطی به رفتار شما ندارد و چیزی در درون خود اوست. شما به زندگی عادی خود بپردازید.

  60. چند سالیه که انواع وسواس های فکری و عملی مبتلا شدم. خیلی از اون ها رو برطرف کردم ولی اصلی ترین ها و آزاردهنده ترین هاشون باقی موندن. یکی از این فکر های آزاردهنده که بیشتر شب ها سراغم میومد، این بود که صحنه هایی مثل مرگ های بد و وحشتناک تصور می کردم یا افکاری مربوط به توهین به مقدسات به ذهنم میومد و یکی بهم میگفت که اگه این سوره ها رو نخونی یا این تعداد صلوات رو نگی یا دهنت رو آب نکشی یه اتفاق خیلی بد برای نزدیکانت میوفته، از حدود سه سال قبل که فهمیدم این ها وسواس فکریه، در چندین دوره ی سعی کردم اون کارها رو (آب کشیدن دهان ، گفتن صلوات و. ) رو انجام ندم و بهشون بی اعتنایی کنم، اما باز شکست می خورم و گاهی اون کارها رو میکنم هر چند شدتشون خیلی خیلی کم تره و الآن نسبت به چند سال قبل کم تر به سراغم میان.
    در مورد وسواس عملی هم با عرض معذرت بعد از بیرون اومدن از دستشویی فکر میکردم نجاست به دست هام و زیر ناخن هام مونده این باعث شده بود که از بس ناخن هام رو میگرفتم و زیرشون و گوشت های اطرافشون رو با یه شی نوک تیز می گشتم، ناخن هام شکل وحشتناکی پیدا کرده بودن و دست شستنم خیلی طول میکشید آخرش هم فکرمیکردم باز دست هام نجسه. از یه سال قبل شروع کردم به پرسیدن و مشاوره مذهبی گرفتن تا این که فهمیدم که دست هام پاکه و احتیاجی به این کارها نیست. برا همین سعی
    کردم زیر و اطراف ناخن هام رو کمتر وارسی کنم و شکل ناخن هام خیلی بهتر شدن اما گاهی باز دوباره ترس و اضطراب میاد سراغم و میترسم که نکنه با این کارم باعث انتقال میکروب و بیماری به دیگران بشم و باز دوباره زیر و اطراف ناخن هام رو میگرذم اما جلوی خودم رو میگیرم و نمیذارم مثل قبل بشه اما باز ترس و اضطراب اومده سراغم که همه ی تلاش های یک سال قبلم بر باد میره و دوباره همه چیز به روز اول برمی گرده؟
    می خواستم بدونم این روندی که من برای درمان خودم در پیش گرفتم فایده ای داره؟ آیا وسواس باید یه شبه و کامل برطرف بشه و اگه یه وقت وسط راه باز دوباره برگرده به صورت کم تر یعنی هیچ فایده ای نداشته؟ و این که چطور می تونم به طور کامل از دست این وسواس ها راحت بشم؟

    1. سلام عزیزم. در درجه اول باید بدونید که این فکرها همگی مربوط به وسواس فکری در شما است و هیچ ارتباطی با تمیزی و ناپاکی ندارد. یعنی باید بدونید حتی اگر کل بدن خود را نیز بشورید و دائم غسل کنید و….از انجایی که مشکل در فکر شما است موضوع حل نمی شود. مطلب بعدی انکه هر قدر بیشتر به افکار وسواسی خود گوش دهید(یعنی مثلا وقتی می گوید باید دستت را بشوری زیرا نجس است) بیشتر وسواس خود را تقویت می کنید و باور شما مبنی بر اینکه پس حتما کثیف هستم بیشتر می شود. هر قدر به ان بی اعتنایی کنید وسواس عقب نشینی می کند. منتهی اینکار مسلما بصورت تدریجی باید صورت گیرد. یعنی ابتدا بطور مثال اگر ۵ دقیقه برای دست شستن وقت می گذارید باید ۳ دقیقه شود. و یا….برای اینکار بهتر است با یک درمانگر مشاوره کنید.
      وسواس در مواقع اضطراب بیشتر می شود. مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید و راهکارهای غلبه بر ان را انجام دهید. هرقدر آرامش بیشتری داشته باشید وسواس شما کمتر می شود.

  61. در ضمن آقای دکتر وقتی ک فکر میکنم باید بشورم شستشو دیر بشه احساس میکنم بدنم داغ شده و آتیش میگیرم تپش قلبم می ره بالا اون لحظه فقط عصبی میشم لطفا راهنمایی کنید

    1. مهم آن است که درک کنید بدون شستشو حال شما بد می شود ولی پس از مدتی حال شما خوب خواهد شد. شما باید این مدت را تحمل کنید. هر قدر به افکار وسواسی خود بیشتر گوش دهید وسواس شما بیشتر می شود

  62. سلام دکتر
    براتون کلی حرف نوشته بدم پاک شد.وسواس شدید فکری و عملی دارم .هربار بیرون بدم بیام دوش میگیرم.هربار دستشویی وش میگیرم.بادیدن شماره نامحرم دوش.دیدن نامحرم تو خونه دوش میگیرم موقع شستشو حرف میزنم میشمارم دعا میخونم گریه میکنم میخندم اما تاثیری تو شستشو نداره.استرس و اضطراب شدید دارم داروهامو قطع کردم.از سال ۷۶ دچار اینم.افکار جنسی آزارم میدن بیرون از خونه ادم منطقی و معقولی هستم با رفتار مناسب اما تو خونه عصبی و تندخو.دوست دارم داد بزنم.وقتی جاییم فکر کنم کثیفه دیر بشورم فوق العاده عصبی میشم و گریه میکنم داد میزنم عصبی میشم.۳۸ سالمه ازدواج ناموفقی طلاق بیشتر بخاطر این بود.بعصی دکترا گفتن باید بستری بشم اما بقیه گفتن بستری نمیخواد.زود عاشق و ابسته میشم دیر فراموش میکنم ب مرز دیوانگی میرسم.ادم مذهبی هستم اما گناه زیاد کردم فکر میکنم همه میدونن من چکار کردم.تو خونه خیلی درگیرم.پدرم خیلی گیر میده نفرینم میکنه.بعضی وقتها فکر میکنم بگیره آروم میشم.قلبا مهربون اما اخلاقش آزارم میده جدیدا ب این فکر افتادم پدر مو بکشم تا منو ببرن زندان تا کمتر بشورم .با آدمی وارد رابطه تلفنی و عاطفی شدم چون مذهبی بود خوشم اومد اون بهم پیشنهاد ازدواج داد حتی گفتم شرایط ازدواج ندارم پافشاری کرد وقتی مشکلم رو فهمید گفت قبول میکنم اما ی دفعه بعد از چند روز پشیمون شد گفت کسی رو ک دوسش داشته رو دیده.میدونه بهش نمیرسه اما منم نمیخواد میگه من راهم فرق میکنه فکر میکنه مثل دوستانش شهید میشه.التماسش کردم اما جواب رد داد داغونم نمیدونم چکار کنم.مشکلاتم بعد از این موضوع بیشتر شده.بخاط شغلم وقتی آقایون بابت سفارش و کار باهم تماس میگیرن و حتی پیام میدن من میدم دوش میگیرم.تو دو هدا کمکم کنید.من جواب مو کجا ببینم برام میفرستین؟ لطفا راهنمایی دقیق کنید بنده حقیر رو

    1. سلام. شما باید حتما با یک روانشناس مشاوره داشته باشید و در عین حال دارو نیز مصرف کنید. راهکار شما مسلما مواجهه سازی است ولکن این کار را احتمالا به تنهایی نمی توانید انجام دهید. در کنار یک مشاور جلسات درمانتان را شروع کنید.

  63. سلام من تو فشار زیادی هستم مشکلات خانوادگیم زیاده.بعد همش دلشوره دارم .تا موبایلم زنگ میزنه از دلشوره شکم درد میگیرم.یا وقتی نماز میخونم یا قران میخونم همش انگار یکی میگه باید بیشتر بخونی وگرنه یه اتفاقی برای خانوادت میفته خیلی اذیتم خیلی .تو رو خدا کمکم کنید

  64. سلام اقای دکتر ،من دچار وسواس فکری هستم مدتی بود که وسواسم خیلی شدید شده بود من همراه با افکار وسواسی دو و سه مرتبه دچار تپش قلب و احساس گر گرفتگی شدم یک شب هم با تپش قلب از خواب بیدار شدم کلا تپش قلب من حدود یک دقیقه هم نبود من زیاد تو فکرش نبودم تا این که چند روز پیش مطلبی در مورد حملات پانیک خوندم الان همه اش می ترسم که نکنه دچار پانیک شدم میشه خیلی نگرانم به نظر شما اون تپش قلب و اضطراب به خاط وسواس بوده ؟

    1. ریشه و پایه وسواس و پانیک هردو اضطراب است. وقتی اضطراب دفعتا و با حجم زیاد وارد شود به ان پانیک می گوییم. خیلی نگران نامگذاری ها نباشید. انچه مهم است ان است که بدانید پانیک خطری برای شما ندارد. تا زمانی که از ان نترسید به شما نزدیک نمی شود. ولی اگر از حمله مجدد پانیک بترسید تکرار می شود. مقاله درمان پانیک را در سایت مطالعه کنید تا اگاه شوید که پانیک هیچ خطری ندارد.

  65. با سلام و خسته نباشید.
    من یک سوالی از محضرتون داشتم.
    راستش من دچار وسواس فکری هستم. در مورد وسایل هایم مثل گوشی و لب تاپ و….. مثلا فکر میکنم اگر گوشی را در جیبم قرار دهم آسب یا فشاری وارد می شود به گوشی و استرس و دلشوره شدیدی می گیرم و این استرس زمینه خیلی بزرگی برای یک بیماری دیگر که نمیدونم اسمش رو میشه وسواس گذاشت یا نه.
    قضیه از زمانی شروع شد که تلوزیون یک فیلم خارجی رو نشون میداد که داخل فیلم پسری مادرش رو خفه میکنه و بعد مادرش رو می کشه. و این برام اون لحظه سوال شد که آیا اگه مادرش رو ول میکرد هنگام خفه شدن و مادرش زنده میموند آیا مادرش چی میگفت به او پسر .
    حالا چند وقتی این مانند خوره افتاده به جونم و یه حسی میاد سراغم میگه تو هم برو با مادرت همچین کاری کن و بعد ببین اون به تو چی میگه و وقتی هم که میخوام فراموش کنم اصلا نمیشه و دلشوره میاد سراغم که باید این کارو انجام بدی و واقعا زندگی رو برام خراب کرده
    ممنون میشم از راهنمایتون.

    1. سلام . این افکار شما وسواس فکری است. باید اگاه باشید کسانی که این افکار را دارند اتفاقا بسیار انسانهای اخلاقی هستند و همین اخلاقی بودن زیاد انها را به وسواس کشانده است. با یک درمانگر مشاوره کنید تا راههای غلبه بر مشکلتان را پیدا کنید. در مقاله نیز راهکارهایی قید شده است. انها را بکار ببرید

  66. سلام
    پسرم ۱۰ سال داره.اخیرا اضطراب و عدم تمرکز پیدا کرده .احساس می کنم بیشتر تو دنیای خیالی خودش هست .ساعتها با پازل هاش شخصیت سازی و داستان سازی تخیلی می کنه و از زبون آونها با خودش زمزمه می کنه و حرف می زنه . مدام با انگشتان دسش بازی می کنه یا موهاش و یقه لباسش رو می ره .در برقراری ارتباط با همسالانش دچار مشکل هست با اینکه خیلی مهربونه ولی نمی تونه دوست پیدا کنه و اکثر اوقات تنهاست.پدرش وسواس فکری داره .در اقوام من هم مشکل وسواس فکری شدید وجود داره.نشونه های دیگه از وسواس مثل شسشتوی زیاد یا رفتار تکرار شونده و ترس از امنیت خودش و خانوادش رو ندیدم .آیا پسر من هم دچار وسواس فکری هست؟

    1. سلام. نشانه ها بیانگر اضراب اجتماعی در او است که منجر به تنهایی و عدم ارتباط با دیگران و بالتبع حرف زدن با خود و دوست خیالی داشتن شده است. با یک روانشناس برای اموزش مهارتهای ارتباطی مشاوره کنید.

  67. سلام اقای دکتر
    من یک جا خوندم دنیا دار مکافاته و یادم اومد یک روز در دوران دبیرستان خانمی تو اتوبوس ادرس مرکز معلولین فیاض بخش را برای فرزندش پرسید
    اون خانم خیلی ادرس رو اشتباه اومده بود
    من با تعجب و یک خنده گفتم فیاض بخش !
    بقیه دوستام خندیدن
    حالا همش این تو ذهنمه که نکنه اون خانم ناراحت شده باشه و اضطراب دارم که در اینده بچه ام معلول میشه
    این فکر و اضطراب و ناراحتی از ذهنم بیرون نمیره و نمیتونم به زندگیم برسم

    1. عزیزم این افکار شما تنها نشانه اضطراب و وسواس فکری شما است و هیچ ارتباطی با ولقعیت ندارد. اگر این فکر به ذهن من خطور کند که اشیا بر خلاف جاذبه به بالا حرکت می کنند دلیل بر ان نمی شود که در عالم واقعیت نیز این اتفاق بیفتد. بهمین ترتیب اینکه فکر شما خندیدن شما را به معلول شدن و بلاسر شما امدن ربط می دهد هیچ ارتباطی با واقعیتهای دنیا ندارد. خندیدن به دیگران بد است ولی ربطی به این ندارد که شما در نتیجه ان معلول می شوید. این یک خطای شناختی در شما است. لطفا مقاله زیر را مطالعه کنید تا خطاهای شناختی تان را متوجه شوید
      https://dr-sanaie.com/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9/

  68. سلام اقای دکتر
    منم مثل همه ی دوستان وسواس فکری و عملی شدید دارم
    بیشتر از همه رابطه ی جنسی ما خیلی ازارم میده
    من ادم گرمی هستم و شوهرم هم سرد مزاجه
    از اول نامزدی خیلی سرد بوده و همه اش من برای رایطه جلو میرفتم
    الان بعد گذشت پنج سال هر بار که عقب میافته من دیونه میشم و میگم که دوسم نداره و من زشتم و منو نمیخاد و فردا میره یه همسر دیگه میگیره
    کلا نمیتونه زود زود رابطه برقرار کنه
    رابطه مون دوهفته یه یار یا خیلی خوششانس یاشم یه هفته یه باره
    الانم که بچه داریم خیلی سخته میشه
    کلا دیونه ام میکنه این فکرا
    از یه طرف فشار رابطه که دوست دارم داشته باشم و نیازه ام هست اذیتم میکنه و از یه طرف کمبود اعتماد به نفس در اثر نداشتن رابطه
    این باعث میشه افسرده تر بشم و با دختر و همسرم هم خوب نیاشم و حال حرف زدن و کار کردن هم نداشته باشم
    و وقتی اینجوری میشم به من میگه تو وقتی اخلاقت خوب نیسن حوصله نمیکنم بهت نزدیک بشم
    درصورتی که من همیشه باهاش خوبم و وقتی خیلی فاصله میافته حالم بد میشه
    و با این کارا. و حرفا دیونه میشم و اینکه من هم از رابطه دور افتادم و هم هر روز افسرده تر میشم و حس خوب نسبت به خودم و خدام از دست میدم
    توروخدا راهنماییم کنید

    1. سلام. معیار دوست داشتن یک فرد لزوما رابطه جنسی نیست. مسلما نشانه های دیگری نیز می توانید برای علاقمندی همسرتان پیدا کنید. ممکن است همسر شما اصولا فرد جنسی نباشد و موضوع جنسی اولویت او نباشد. ضمن انکه اگر شما زیباترین و جذاب ترین زن نیز باشید این دلیلی بر ان نمی شود که همسر شما با زن دیگری ارتباط نگیرد. انچه باعث می شود فری به فرد دیگر تعهد داشته باشد ویژگی های شخصی خود او است . نه جذابیت و زیبایی طرف مقابل. زیرا برای هر فردی جذابیت بعد از مدتی کاملا عادی می شود و فرد در صورت نداشتن تعهد به افراد دیگری جذب می شود. اخلاقی بودن یا نبودن من ربطی به خوبی یا بدی طرق مقابل ندارد. شما متاسفانه هویت خود را در ویژگی های زنانه و جنسی میبینید. باید خود را در سایر حوزه ها و مهارت ها قوی کنید تا انقدر در صورت ارتباط نداشتن احساس بی ارزشی نکنید.

  69. سلام دکتر من یه مشکلی دارم که الان واقعا امونمو بریده مثلا یه نمونه ی سادش اینه وقتی گوشی از دستم میفته زمین همون تبدیل به ی فکر شدید میشه در حدی که اصلا نمیتونم یه خط درس بخونم همین میخوام برم لای کتابو باز کنم این فکر مظخرف میاد و پدرمو درمیاره یه سره اقای دکتر این فکر تو ذهنم ووقتیم که رفت یه اتفاق یا یه فکر دیگه میاد بازم همون اش همون کاسه این مشکل الان حدود یک ساله دارم والان واقعا ارامش و تمرکز از من گرفته واقعا این فکرا خیلی مظخرفند ولی برای من خیلی بزرگ ایا راه درمانی واسش هست

    1. سلام. مورد شما وسواس فکری است. وسواس ناشی از اضطراب است. باید اضطراب خود را کاهش دهید. وسواس قابل درمان است. به یک رواندرمانگر مراجعه کنید. دارو نیز می توانید استفاده کنید.

  70. با سلام خدمت جناب دکتر سنائی

    پسر ۴ ساله من مبتلا به وسواس فکری عملی (OCD) از نوع وسواس تقارن بوده و همزمان مشکل اختلال پردازش حسی (SPD) نیز دارد.
    البته با انجام یکسری تمرینات،کاردرمانیها و زندگی در یک محیط آرام و طبیعت بکر مشکل پردازش حسی او تا اندازه قابل توجهی حل شده، ولی در خصوص وسواس فکری تقارن او پیشرفتی حاصل نشده، تنها راهی که می توان او را از هجوم افکار وسواسی دور کرد (بالاخص در مواقع گرسنگی، خواب آلودگی و استرس) فراهم کردن شرایط لازم برای کنترل افکار وسواسی اوست مثل غذا دادن به او، خواباندنش یا انجام یک بازی گروهی برای دور کردن استرس از او.

    ولی چون تعداد دفعات هجوم افکار وسواسی به او اخیرا زیاد شده، بنده احساس میکنم که دور کردن این افکار از او دیگر از دست من خارج است.
    از آنجائیکه پسرم هنوز کامل صحبت نمیکند ( در حد چند کلمه و جملات کوتاه) شرکت در جلسات کاردرمانی نیز بیهوده بوده و تاثیری در بهبود این اختلال نداشته.
    لازم به ذکر است که خود من از زمانی که به یاد دارم دچار اختلال OCD بوده ام طوری که در تمام دوران تحصیلم مدام در حال پاکنویس کردن جزوات و دفاترم بودم و اگر بخشی از یک جزوه ۱۰۰ برگی نظم و تقارن مد نظرم را نداشت، مجبور بودم برای رهائی از فکر وسواس گونه، از نو شروع به نوشتن کنم. این وسواس من از اواخر دوران راهنمائی شروع شد.

    ولی در مورد پسرم گویا جنبه وراثت دخیل بوده و از حدود ۳ سالگی بنده متوجه این اختلال در او شدم.

    لطفا در صورت امکان بنده را در این مسیر راهنمائی کنید.

    ممنونم

    1. سلام. در درجه اول سعی کنید نگرانی را از خود دور کنید و با ورزش و مدیتیشن اضطرابهای خود را کاهش دهید. (مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید) زیرا کودک براحتی اضطرابهای مادر و پدر را تشخیص می دهد و بهمین دلیل همواره درباره همه چیز نگران خواهد بود. اضطراب و نگرانی پایه وسواس است. بنابراین تا جای ممکن برای ریلکس شدن خود وقت بگذارید. در ثانی تا جایی که ضرورت ایجاب نمی کند قوانین برای کودک نگذارید. تا جایی که او به خود و یا دیگران صدمه نمی زند با او همراهی کنید.
      اجازه بدهید با وسواس خود مواجهه سازی کند. به این معنا که اگر در مورد قرینه بودن چیزی اصرار می ورزد طی یک بازی اجازه بدهید به وسواس خود عمل نکند و قرینه سازی را انجام ندهد. درباره مواجه سازی در درمان وسواس در مقالات بنده درباره درمان وسواس می توانید مطالب بیشتری بیابید.در صورتی که وسواس او باعث مشکلات در سایر زمینه ها می شود از دارو درمانی ضرورتا بهره بگیرید.

  71. سلام
    وقتتون بخیر
    من یه مشکلی دارم که خیلی اذیتم میکنه و راهی هم براش پیدا‌ نمیکنم
    چیزی که یه بار ناگهانی به ذهنم میاد و ازش بدم میاد
    مغزم روش قفل میکنه و هی دوباره میاد تو ذهنم و من هیچ کنترلی روش ندارم و در مواقع تنش بیشتر میشه
    هرچقدر بیشتر روش تمرکز میکنم تا کنترلش کنم بدتر میشه
    بعضی وقتا انقدر شدید میشه که حالت تهوع میگیرم
    اسم بیماری من چیه؟و دارویی هست که درمانش کنه؟

    1. سلام. این وسواس فکری است. درست حدس زدید هر چقدر بیشتر بخواهید فکرتان را کنترل کنید بیشتر بذهنتان می اید. این گونه فکرها در ذهن اکثریت ادمها می اید ولی تفاوت انها با شما که دچار وسواس می شوید ان است که شما می خواهید این فکر را از ذهن خود پاک کنید و در نتیجه این فکر قوی تر می شود. وقتی فکر بذهنتان امد تنها انرا مانند یک مشاهده گر از بیرون تماشا کنید. سعی نکنید از ذهنتان خارج کنید. الان اگرمن به شما بگویم که یک فیل ارغوانی را تصور کنید و سپس سعی کنید از ذهنتان خارج کنید مسلما کار سخت تر می شود برای انکه از ذهن شما بیرون برود. اما اگر قرار نشود انرا بزور از ذهنتان خارج کنید ان فکر توسط فکرهای دیگر براحتی از ذهنتان خارج می شود

      1. سلام آقای دکتر من الان دو ساله کنکور میدم از سال اول نیمه هاش من افکار آزار دهنده ای به ذهنم میومد همش فکر میکردم اگه سر هر چیزی به حرف پدر مادرم گوش ندم یا اونا از دستم ناراحت باشن من هر چقدرم درس بخونم قبول نمیشم افکار آزار دهنده میومدن تو ذهنم هی پاکشون میکردم دوباره میومدن وقتی یه مسئله ای پاک میشد یه چیز دیگه میومد جاشو تو ذهنم پر می‌کرد تا مدت ها بیرون نمی‌رفتن تمام شبانه روز به اون مسائل فکر میکردم سال دوم هم مسائل سال اول تموم شد تا اینکه با دوست صمیمیم دعوام شد و بین حرفاش گفت تو منو از هدفم دور کردی در حالیکه من میدونم این حرفش دروغه من همیشه کمکش میکردم برا قبول شدنش ولی این جملش ماه هاست تو ذهنمه و فکر می‌کنم من کار بدی کردم و به خاطر این حرف اون قبول نمیشم هی خودمو توجیه میکنم دوباره میاد تو ذهنم تو رو خدا بگید چیکار کنم امسال سال آخره باید خوب درس بخونم ولی میترسم دوباره این افکار مسخره نذارن درس بخونم

        1. سلام عزیزم. شما بجهت اضطراب زیادی که برای کنکور داری دچار وسواس فکری شدی. ۳ تا مقاله در سایت گذاشتم درباره وسواس. اونها را مطالعه کن. ورزش کن. وقت برای تفریحت بگذار و زندگیت رو تک بعدی نکن.
          با یک روانشناس مشورت کن تا بتونی نحوه ارام کردن و ریلکس شدن رو یاد بگیری.

  72. درضمن اقای دکتر منو نامزدم خیلی ازهم دوریم من خونه ام شیرازه و اون منزلش بوشهره این موضوع رو بهش اطلاع دادم و گفتم که این فکرا خواب و خوراک ازم گرفته واونم بهم دلداری داد و گفت شاید به خاطر از هم دور بودنمون هم باشه میخاستم بدونم میتونه یکی از دلایل این فکر ها همین موضوع هم باشه؟واقعا کلافه شدم و این فکرا حتی یک ثانیه هم ازذهنم خارج نمیشه و مدام عذابم میده هرچقدر سعی میکنم ب چیزای خوب فکر کنم بدتر و بدتر میشه

  73. خیلی ممنون ازراهنماییتون اما منو نامزدم واقعا هم دیگه رو دوست داریم خیلی زمان هایی که کناره نامزدم هستم خیلی احساس ارامش و حس خوبی دارم خیلی اروم میشم اما وقتایی ک پیشش نیستم یا باهاش حرف نمیزنم این فکرا میاد سراغم جوری ک باعث میشه گریم بگیره چون واقعا این فکرا دوست ندارم سراغم بیاد صبحا ب محض اینکه از خواب بیدارمیشم این فکرا میاد سراغم جوری ک کل ارامشم رو ازم توی کل روز میگیره واقعا کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم بنظرتون برم پیش ی مشاور فایده ای داره؟

  74. سلام، آقای دکتر من جوانی هستم ۲۲ساله. سوالی دارم امیدوارم بادقت جوابمو بدید کاری از دستم بر نمیاد جز خواهش. آقای دکتر گرفتار شدم. لطفاً بادقت بخونید،
    داشتم زندگی می‌کردم ب قول معروف عشق حال خودمو میکردم یه مقدار خیلی کم وسواس داشتم خیلی کم
    یه داداش دارم ناتنیه اهل کتاب عرفانی هست مثل کتاب ایت لله قاضی که اگه خوند باشید میدونید
    یه مدت حالش خیلی خراب شد اون تو ذهن خودش به وسواس فکری از نظر دین واین کتابا نگاه می‌کنه
    آقای دکتر منه بدبختم کنجکاوو این حرفا شدم سوالاتی کردم که ای کاش نمی‌کردم آقای دکتر به خودم شک کردم ب انسانیتم شک کردم آقای دکتر اوج این کنجکاوی من یه شب تنها منو اون بودیم که اون بهم گفت مشکلات عصبیم از شبی شروع شد که از خواب پریدم بعد تو چشماش نگاه کردم کل بدنم سر شد بلند شدم رفتم خوابیدم،
    آقای دکتر از فردای اون روز که الان زیادم نیس دوهفتس ، بی خوابی،شک، ترس، اظطرب، وجودمو گرفته، ب قدری که مثلا در جمعی میشینم یه چای سادرو با ترس میخورم دستام میلرزه، تو خیابون راه میرم نمیتونم ب چشم کسی نگاه کنم میترسم، وسواس فکریم باعث میشه ک فک کنم راه رفتم. حرف زدنم آیا درسته یان،
    آقای دکتر خیلی دوست دارم به این قضیه از لحاظ منطق نگاه کنم واین کارم میکنم ولی بازم وسواس های این اتفاق نمیزاره
    آقای دکتر مدت زیادی نیس این اتفاق افتاده واسم کمکم کنید

    1. سلام . شما همانطور که خودتان گفتید امادگی وسواس را داشتید و تنها این اتفاقات بهانه ای شد برای اضطراب بیشتر شما و در نتیجه افزایش افکار وسواسی. اضطراب ریشه وسواس است. هرقدر اضطراب بیشتر شود وسواس بیشتر می شود. باید بخود کمک کنید اضطرابتان را کاهش دهید. مقاله زیر را مطالعه کنید
      https://www.google.com/search?q=%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86+%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3+%D8%A8%D8%A7+%DA%A9%D9%85%DA%A9+%D8%AE%D9%88%D8%AF&rlz=1C1GGRV_enIR772IR772&oq=%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86+%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3+%D8%A8%D8%A7+%DA%A9%D9%85%DA%A9+%D8%AE%D9%88%D8%AF&aqs=chrome..۶۹i57j35i39j0.7014j0j4&sourceid=chrome&ie=UTF-8
      مقاله دیگری که به شما کمک می کند خود به غلبه بر وسواستان کمک کنید را در ادامه میاورم
      https://dr-sanaie.com/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3/

  75. سلام اقای دکنر من یه مدت هست ک وارد ی رابطه ی عاشقانه بایه دختر از اقواممون شدم و تصمیم و قصدمون واقعا برای ازدواجه بطوریکه هم خانواده من خم خانواده ی اون خبردارن مسئله اینه ک یه مدت بود یک افکار میومد تو سرم و سوال هایی از خودم توی مغزم پیش میومد وخودم جواب خودم رو میدادم اما یه مدت کوتاه هست همش این افکار میاد سراغم مثلا یکیش اینه ایا من واقعا نامزدم رو دوس دارم یا نه یا مثلا همش استرس و ترس دارم که این حسم بهش واقعی نباشه اوایل فکر میکردم این افکار مال خودمه اما بعدها فهمیدم که دچار وسواس فکری شدم این فکر ها خواب و خوراک ازم گرفته هردقیقه و هرثانیه این فکرای منفی میاد تو سرم طوریکه نمیتونم توی سرکارم درست کار کنم هرچقدر میخام بهش فکرنکنم بدتر و بدتر میشه من واقعا نامزدمو دوس دارم نمیخام این فکرا بیاد سراغم توروخدا کمکم کنین میترسم این افکار روم تاثیر بزاره و باعث شه نامزدم رو ازدست بدم توروخدا کمکم کنین

    1. شاید بهتر بود پیش از نامزد شدن کمی با یکدیگر بیشتر اشنا می شدین تا با شناخت یکدیگر ارامش بیشتری پیدا می کردید و سپس نامزد می کردید. الان هم بهتره کمی صبوری بیشتری برای عقد و ازدواج داشته باشید تا با ارامش بیشتری وارد مرحله زندگی مشترک شوید

  76. سلام من یه دخترم که با پسری یک سال و نیم دوست معمولی بودیم.توو اون دوره دعوا داشتیم شاید زیاد ولی همیشه دوتایی تلاش کردیم ک درست شه.از این یک سال و نیم سه ماهش وارد رابطه دوستی و رل شدیم.باز هم دعوا داشتیم.زیاد اما این بار مقصر بیشترشون من بودم۰چون من به دلیل یه سری اتفاقات خونه خودمون زود عصبی میشم.ایشون نیاز به محبت داره زیاد.چون توی خانوداش تامین نشده محبت.ایشون واقعا منو دوست داشت ماه اول واقعا دوست داشته شدنو تجربه کردم. خیلی زیاد.من ادم خشکیم بعد از یک ماه تازه یکم قربون صدقه ش میرفتم.دعواهامون دلیلش من بودم.چون اون اول که باهم حرف زدیم خواسته هامونو گفتیم.اما من راستش درست حسابی رعایت نکردم و موجب دعوا میشد از روی عمد نه ها من لجبازمهمیشه دعوا میشد درست میشد ولی ۴۰ روز پیش دعوای بدی داشتیم که علتش من بودم و اون سرد شداصلا حس میکنم دیگه دوستم ندارهبهم گفت من احساسم مرده بم زمان بدهیه کاری کن برگرده سعی کردم بش محبت کنم ولی اصلا تغییری نکرد شاید یک درصد.اما من الان عاشقش شدم و دلم میخواد باشه توو زندگیم.اما بایدبگم من زیاد محبت کردن بلد نیستم توی خانواده اینجور نبودنراستش حرف زیاد دارم.بهم بگید چیکار کنم.؟تا چند روز پیش گذشت بعد من بش گفتم بیا از اول شروع کنیم گفت درستش کن احساسمو گفتم تنهایی نمیشه بهم کمک کن.گفت انتظار نداشته باش زود خوب شم.اما یک ماه گذشته بود.دوباره چند روز گذشت بش گفتم تمامش کنیم گفت تند نرو من سردم زمان میخوامگفت میتونی درستش کنی؟گفتم باید دوتایی کمک کنید گفت من احساس ندارم دیگه.بش گفتم تو احساس منو ک دخترم درک نمیکنی.چت کردیم تا دیشب.اومد بم گفت که من به احساست فک کردم بیا یه مدت جدا باشیم شاید درست شد بش گفتم چرا از اول نه؟گفت من دیگه تورو دوست عادی میبینم دلم شکسته عشقی نمیبینم بش گفتم ولی من الان دوستت دارم.گفت چرا رعایت نکردی ک اینجور شه؟رابطه ما همش دعوا بود بت گفتم مثلا بیا بریم فلان جا بولینگ خاطره شه واسه اینده نیومدی.اقای دکتر حقم داره من هیچوقت نرفتم.بعد بهم گفت بهت گفتم دوست پسر دوستت پسر خوبی نیست دوتایی رفتن نرو باشون رفتی و میخواستی پنهون کنی به زور گفتی.حق باهاشه.اقای دکترر نظرتون چیه؟میتونه مثه قبل شه؟من دوستش دارم.دوست داشته شدنو از طرفش دوست دارم.توو این سه ماه خیلی به پیشرفم کمک کرد منم سعی کردم توو درس و کار حمایتش کنم.اقای دکتر این پسر اول به عنوان هم دانشگاهی دوستم شد ک بعد به اینجا رسید.اولین پسری بود که توو زندگیم به غیر از فامیل چت کردم و رفتم بیرون.توی مدتی ک رفیق بودیم من با یه پسری از دانشگاهمون اشنا شدم ولی اصن نفهمیدیم چی شد وارد رابطه شدیم ولی من انگار احمق شده بودم اون ادم حتی حاظز نبود جز یه بار منو ببره جایی برای اینکه خرج کنه بعدش یهویی غیب شد و رفتم یه روز جلو مطب کارش گفتم چرا جواب نمیدی؟گفت من اهل رابطه نیستم؟گفتم مگه چیزی بوده؟ینی حتی یه شب بخیر عزیزم گفتن واست سخته؟گفت اره.گفت من رابطه نمیخاستم بیا معمولی باشیم و رفت و دیگه رفت.من به پسری که الان توی زندگیمه چیزی نگفتم چون فک نمیکردم روزی بعم پیشنهاد بده.بعد که بهم پیشنهاد داد دیدم واقعا به پیشرفت هم کمک میکنیم و قبول کردیم.روز اولی ک میخواستم جوابش بدم بش گفتم یه چیزی میگم ولی ازم سول نپرس.من قبلا دوست بودم بهت گفتمم چون میخوای بیای توی زندگیم.از زمانش پرسید گفتم توی دوران رفاقتمون.گفت چرا بم نگفتی و اینا گذشت.اون موقع فک میکردم ربطی بهش نداره ولی میدونستم خط قرمزش دروغه و ازم پرسیده بود با پسری در ارتباط هستی گفتته بودم نه.اما دیشب توی بحثمون گفت من یادمه تو با پسری بودی یادمه کارای بدتو/چرا منی که اینا رو فراموش کردم دوستم داری؟بش گفتم منی ک گذشتمو بهت گفتم چرا ب روم میاری؟گفت اگه درست رفتار کنی نمیگفتم همش دعوع.بش گفتم ولی من الان به مرحله ای رسیدم که دیگه نیاز دارم ارامش داشته باشم.بهم گفت بیا یه مدت امتحانی باهم باشیم تا ببینیم میتونیم همو تحل کنیم یا نه.اقای دکتر من واقعا دوستش دارم و اون واقعا دوستم داشت من دوست ندارم از دستش بدم.بهم بگید چی درستته چی غلط.من بش گفتم من رعایت میکنم چند شب پیش.گفت من مطمینم دوباره خراب میشه گفتم چرا؟گفت چچون ما توی بازه ی زمانی کوتاه ماه دچار مشکل شدیم زمان های طولانی تر بیشتر میشن.بش گفتم ولی من میخوام با تو اروم باشماقای دکتر من توی زندگیم محبت زیاد ندیدم فقط از خواهرم که زندگیمو بش مدیونم.دلیل این کارامم فک میکنم بخاطر خانوادست.اقای دکتر من مبتلا به وسواس شست و شو شدم فقطم توی خونه.من از دوران دبستان خانوادمو دوست نداشتم چون خانواده بقیه رو میدیدم هیچوقت به این نرسیده بودم که خب من انتخابشون نکردم و راجع به خانوادم دروغ میگفتم.چیزای ساخ دار نه ولی بازم دروغ بوده.ایین اقایی که توی زندگیمه الان راجع به خانوادم زیاد نمیدونه ولی.دو تا چیز راجع به خانوادم باید بدونه قطعا اگه خوب شدیم.من یه برادر دارم که مارو تر کرد و از ایران رفت درست موقعی که خانواده بهش نیاز داشت و همه فراموشش کردن و من ازش متنفر شدم.بعد از اون موقع حدود سال پیش به همه میگفتم برادر دارم درصورتی که دو تا دارم.اینو ایشون نمیدونه و یه چیز دیگه هست که تنیدونم راجع بعش میدونه یا نه.میدونم توی تصمیمش واسه ادامه یا حتی ازدئاج اگر درست شه تاثیری نمیزاره ولی اینکه دروغ گفتم خراب میکنه همه چیو.یه استاد درس روانشناسی داشتم یه بار سر کلاس گفت اگر چیزی هست از گذشتتون اوایل نگید بزارید وقتی نامرد کردید و اینا.نظر شما چیه؟بهم کمک کنید
    ممنونم

    1. سلام عزیزم. من رابطه را از سمت او اصلا جدی نمی بینم. این رابطه برای شما خیلی مهم شده است. ابتدای رایطه بخاطر تازگی و تنوع به شما جذب شده بوده است. دلیل دیگر انکه ایشان نسبت به شما سرد شده است نیلز شدید شما به رابطه و دوست داشته شدن است. شما به ایشان (و هر شخصی که به شما محبت کند)وابستگی پیدا کرده اید. باید به خودتان کمک کنید تا عزت نفستان را افزایش بدهید.
      بهتر است حقایق زندگی را قبل از قطعی شدن رابطه به طرف مقابل بگویید ولی عجله نیز نباید در اینکار کرد. وقتی تا حدی طرف مقابل شما را شناخت اندک اندک می توانید حقایق را بگویید ولی درباره گذشته خود و احیانا روابط دیگر خود تنها به ذکر کلیات بسنده کنید و شرح جزییات ندهید. اما دروغ بهیچوجه نگویید

  77. دکتر سلام خدمت شما و اطلاع رسانی های دقیق.خواستم بدونم شما رفتار درمانی در منزل رو هم انجام میدید یا نه چجوریه.ممنون جواب بدید.

  78. سلام آقای دکتر
    خواهر من به وسواس فکری دچار هست
    یعنی مدام افکار خود را نسبت به دیگران زیر سوال می بره
    آدم مذهبی نیست اما همش می ترسه غیبت نکنه، یا وقتی در مورد کسی حرف می زنه بدجنسی نباشه و …
    مدام با من صحبت می کنه
    من خودم از بچگی یک سری اصول رو خیلی رعایت می کنم، غیبت نمی کنم، دروغ نمی گم، سعی می کنم آدم ها رو قضاوت نکنم و…
    ولی از بس که خواهرم ناراحته و مدام می گه اگه کارهای من درسته پس تو چرا این کارها رو نمی کنی، به دروغ بهش می گم ببین منم این کارها را می کنم یا این افکار رو نسبت به بقیه دارم
    حتی گاهی اوقات پیشش پشت کسی حرف می زنم و… تا آروم شه
    اما این مساله داره رو من تاثیر می ذاره
    اصول زندگی من انسان بودن، آسیب نرسوندن به بقیه و قضاوت نکردن، بوده و هست اما با حرفهایی که حالا در مورد من می زنه(که تو هم پس بدی و چون موقعیتش را نداشتی تا حالا اینقدر خوب بودی و یا ریز شدن در خصوص روابط انسانی تا حد خیلی جزئی) داره حال منو بد می کنه
    احساس می کنم پاکی و زلال بودن رو داره ازم می گیره، چیزی که خیلی براش تلاش کردم
    باید چی کار کنم؟

    1. عزیزم قرار نیست شما نمایش بد بودن بدی. همین که به انسان بودن و ناکامل بودن خودت آگاه بشی یعنی اعتراف به ناقص بودن خودت نیز داری. خواهرت هم باید درک کنه که ما انسانها در مسیر کمال باید قرار داشته باشیم و کامل نیستیم. این پیامی است که شما باید به خواهر بدی. پیام دیگر باید این باشد که خوبی ها و بدی ها در ما نسبی است. ما در بعضی چیزها بهتر و در بعضی چیزها کمتر خوب هستیم. باید به ضعف و ناتوانی خود بعنوان انسان اگاه بشویم. نباید این پیام را بدهید به خواهر که من هم بد هستم. خیر. ما بد و خوب مطلق نداریم.

  79. سلام و خسته نباشید.آقای دکتر من توی خانوادمون فشار روحی زیاده و من عصبی شدم و متاسانه روی ارتباطم با نامزدم تاثیر گذاشتهایشون کمبود محبت داشته در خانواده ولی در ازاش به من محبت میکنه ولی راستش من نمیدونم چجور محبت کنم چون خیلی خشکم..ایشون از شرایط من آگاه نیست و راستش دوست ندارم بدونه که تشنج توی خونمون هست.ایشون خودشون همبن مشکلاتو دارن ولی با من خیلی عالی برخورد میکنن.من خانوادمو زیاد به خاطر شرایشون باشون اوکی نیستم.نه اینکه بدم بیاد ولی اون چیزی نیستن که من دوست دارم.نامزدم فردیه که زود عصبی میشه ولی خیلی عالیه در برخورد با من.مثلا اقای دکتر من یکی دو تا واقعیت هست که باید بهشون بگم ولی دوست ندارم بگم تا رسمی تر شیم(راجع به خانوادم.بهشون نگفتم چون خجالت میکشیدم از اینکه چیزی بگم،راستش فک کنم راجع به یکیشون دروغ گفتم مطمءن نیستم).و اینکه به خاطر شرایط برادرم که بیمار هستند و بهداشت رو رعایت نمیکنند مبتلا به وسواس شست و شو هستم.بهم کمک کنید چجوری عصبی بودنم رو کاهش بدم.پیش روانشناس هم نمیتونم برم.ممنون ازتون

  80. سلام آقای دکتر.من مبتلا به وسواس شست و شو هستم.و بسیار از این موضوع رنج میبرم.پوست دستم به شدت خشک شده.اما آقای دکتر دلیل وسواس بنده یکی از دلایلش رعایت نکردن نظافت از سوی برادرم هست.توی کامنت ها خوندم که از اطرافیان بپرسید.سایر اعضای خانوادم معتقدن هستن که نظافت رو رعایت نمیکنن ولی چون ایشون بیمار هستن بهشون چیزی نمیگن.اصلا به وسایل برادرم دست نمیزنم.اگر بزنم باید حتما دست هامو بشورم.راجع به وسواس باید بگم که مثلا از دستشویی توی دانشگاه یا بیرون استفاده نمیکنم اگر استفاده کنم برگشتم خونه همه ی وسایلم رو میشورم.مرتب وسایلمو تمیز میکنم.دست هامو با یک مایع دستشویی که دارم حتما میشورم،با صابون حس تمیزی ندارم. باید خدممتون عرض کنم که در خارج از خونه این رفتار هام خیلی کمه یعنی از این که مثلا یه وسیله رو خونه اقوام دست بزنم فک نمیکنم که کثیفه.واقعا نمیدونم چیکار کنم.مادر و خواهرم مرتب بهم تشر میزنن.به روانشناس هم نمیتونم مراجعه کنم.با سپاس از شما
    .

    1. سلام. وسواس شما ارتباطی به برادر شما ندارد بلکه بیشتر به محیط متشنج خونه ارتباط دارد. دلیل اینکه در خانه وسواس شما بیشتر است احتمالا فشار و استرس بیشتری است که در خانه وجود دارد. وسواس در شرایط استرس و تشنج بیشتر می شود. بهتره هر چه زودتر شرایط خونه رو برای نامزد خود بیان کنید تا فشار و استرس از دوش شما براشته بشه. بهتر است با صداقت وارد زندگی بشوید. درمان شما همانطور که در مقاله توضیح دادم مواجه سازی است. یا باید پیش روانشناس بروید و یا اینکه مطالعات کاملی در این زمینه بکنید تا خودتان بتوانید بر مشکل فایق بیایید. هیچ راه معجزه گونه ای وجود ندارد.

  81. سلام اقای دکتر من ب غسلم زیاد شک میکنم و ب شوست وشو زیاد شک میکنم هرقدر انجام میدم بازم فکر میکنم کارم درست نبوده راست فکر میکنم یکی برام میگی کارت اشتبها هست دوباره انجام بیدی واقعآ خسته شدم ازین وضعیتم خاهش میکنم یک راه حل برام بگید تشکر

  82. سلام اقای دکتر من خانمی هستم ۴۳ ساله که به خاطر مشکلاتی که تو زندگی با همسرم دارم کلا دخترم از زندگی کردن با منو پدرش خسته شده و با مادر وپدر م زندگی می کنه و پناه برده به اونها و جدیدا میبینم که مدام دستهاشو می شوره و می گه اضطراب دارم استرس دارم یا به من می گه که نزدیک به وسایلم نشو و مدام هم فیلمهای ترسناک نگاه می کنه اقای دکتر این موضوع منو به شدت ناراحت کرده بفرمایید که من چطوری می تونم مشکل دخترمو حل کنم چون نگران دخترم هستم راهنمایی کنین من ساکن رشت هستم

    1. سلام. مسلما بهتر است دختر خود را نزد یک روانشناس ببرید تا پیش از انکه وسواس او شدید نشده است به درمان ان بپردازد. ضمن انکه باید محیط ارام و کم استرسی برای او مهیا شود. هرقدر اضطراب بیشتری داشته باشد وسواس او بیشتر می شود. ورزش منظم انجام بدهد. مقاله من در زمینه درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید. ریشه وسواس اضطراب است. بنابراین اضطراب کمتر مساوی وسواس کمتر است.

  83. سلام دکترجان،،،من یه دختر جوونم،،،از کودکی خجالتی بودم از حقم دفاع نمیکردم،،،همیشه حقو به دیگران میدادم،،،چون همه رو مثل بابام میدیدم خب اون همیشه ترسناک بوده واسم،،،منو تو فامیل مظلوم خطاب میکردن البته این جایگاه خوب و رفیعی بود واسم چون با قشنگی ازش یاد میکردن،،،منزوی بودم و از بازیهای هیجانی متنفر،،،الان خیلی پشیمونم چرا اونطوری بودم و بسیار افسرده که چرا مقل دیگران سروزبون ندارم یا مثلا نمیتونم حقمو بگیرم،،مثال میزنم براتون،،،میریم یه مغازه فروشنده جنس خرابشو داده بهم هرکی جای من باشه میره میگه و…ولی من میترسم که شاید فروشنده از دستم ناراحت شه،،،فروشنده ای که اصلا منو نمیشناسه،،،همیشه مشغول جلب رضایت دیگران بوده ام..یا مثلا وقتی مامانم یه چیز رک به کسی بگه از خجالت سرخ میشم که نکنه طرف ناراحت شه،یه مثال دیگه اینکه همیشه خیلی چیزارو دوست داشتم بخرم ولی خب بابام یه کم ناخن خشکه و دادوبیداد که نه گرونه فلانه خب خواهر کوچیکم همیشه جیغ و داد میکرد که میخوامش نهایتا هم میخریدن واسش ولی من سعی داشتم بابام دعوام نکنه و مورد خشمش قرار نگیرم و تکرار کنه که وای چه دختر چشم و دل سیری دارم من!!و نمیخرید واسم،،،الان مامانم سرزنشم میکنه که همش این چیزارو یاداوری میکنم واسه خودم ولی من خسته شدم،،،میخوام اعتماد بنفس دار بشم،،مثل بقیه

    1. سلام . شما شخصیت مهرطلب دارید. مقاله زیر را مطالعه بفرمایید تا با ویژگی های خود بیشتر اشنا شوید. شما باید یاد بگیرید چگونه خواسته های خود را بیان کنید. نیازهایتان را بگویید. و خشم و عصبانیت خود را بیان کنید.

      https://dr-sanaie.com/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%DB%8C/

  84. سلام دکتر سنایی،من هروقت مشکلی پیش میاد واسم میام اینجا کامنت میذارم،،،شما از معدود افرادی هستید که انسانیتتون زنده س چراکه با مشغله زیاد جواب کامنتها رو میدید..واقعا ممنون،،،جناب دکتر من در آستانه ورود به دانشگاهم،،بخاطر کنکوری که پشت سر گذاشتم وسواس شدیدی گرفتم و روحیه م خراب شده الان خب خفیفتر شده اما چون یک زمانی داشتم اینو به خودم میگم که دیگه هیچوقت زندگیت قشنگ نخواهد بود،،این وسواسو هم دارم که هروقت احساس خوبی دارم بهم میگه تو باید حالت بد شه،،یه اتفاقی میفته یا یه وسواس جدید قراره بگیری و شادی من محو میشه همون آن!!!مثلا حس میکنم با وسواس نمیتونم کنار بیام،دوست ندارم بپذیرم من وسواسی ام،،،متنفرم ازینکه این عنوانو بگیرم،،،بیشتراز اون متنفرم ازینکه ناخواسته و ژنتیکی از پدرم به ارث بردم،،چرا باید این سیاهیی رو قبول کرد??خب ۲۰قشنگترین سن آدماس،،،دلم نمیخواد با وسواس و کوفت و درد بگذرونمش،،،همش استرس دارم که عمرم نکنه تبباه شه،،مقاله کمالگراییتونم خوندم و خیلی کمالگرا بودم ولی الان کمتر ولی انگار منجر شده به ناامیدی از آیندم دیگه!خواهش میکنم یه راهی بفرمایید من کسی رو ندارم باهاش مشورت کن

    1. سلام عزیزم. شما باید زندگی تون ابعاد مختلفی داشته باشد و محدود به یک یا دو حوزه (تحصیل) نباشد. باید ورزش کنید-تفریح کنید- معاشرت با دیگران داشته باشید- در فعالیتهای عام المنفعه اجتماعی شرکت کنید- برای موفقیت دیگران وقت بگذارید و….در اینصورت شما زمینه های زیادی برای موفقیت دارید و بنابراین در صورتی که در یک حوزه دچار مانع شوید مضطرب نمی شوید زیرا در ناخوداگاه می دانید که حوزه های دیگری دارید که در انها موفقید. به اصطلاح همه تخم مرغهای خود را در یک سبد نگذارید. هرقدر اضطراب شما کم شود وسوواس شما کمتر می شود.
      در باره اینکه هرزمان به شادی می رسید نگران خراب شدن ان هستید دلیلش ان است که فکر می کنید اگر زیادی شادی کنید و در حین شادی به ناخوشی محتمل فکر نکنید حتما بلایی سرتان می اید و همه خوشی را از بین می برد. بعبارتی یعنی به خود می گویید اگر همیشه احتمال اوضاع بد را بدهم لااقل شکه نمی شوم. به خود بگویید این تنها یک فکر غلط است و هیچ مبنایی ندارد

  85. سلام آقای دکتر اخیرا یه حالتی برام پیش اومده که راستش نمیدونم چجوری بگم ,به گوشه ها وسواس پیدا کردم یعنی اگر گوشه کمد یا گوشه فرش یا هر گوشه دیگری دیدم باید بهش دست بزنم خیلی اعصاب خردکن و استرس آوره
    شما چه راه حلی پیشنهاد میکنید

  86. سلام دکتر،،،آقا من پدرم وسواس همه جوری داره،من بچه بودم بابای همه ریلکس باحال اهل دل ولی بابای من یه فرد متعصب عصبی روانی همیشه همیشه دعوا میکرد با مادرم،،،سر ریزترین مسایل بشدت وحشت میکنه استرس میگیره،دادو بیداد،،،،فلانی چرا سفره پهنه هنوووووووووز مثلا،،،ما بچه های بدبختشم استرسی بار اومدیم،،،الان من امسال میرم دانشگاه و خلاص میشم از دست این پدر ولی بفرمایید درکل بچه این پدر با چه رویه ای باید باهاش برخورد کنه?ما رو دیونه کرده،راستی خیلی تسلط داره روی ما،،،ما هیچچ گونه آزادی و تحرکی نداریم چه از لحاظ اجتماعی بودن چه هرچی،،،بعد شما تصور کن هم روت مسلط باشه هم آدم وحشتناک و عصبی و خشکی باشه،ما چه کنیم?توروخدا راهنمایی کنید

  87. سلام آقای دکتر
    برادر من دچار وسواس فکری هست. اینجا سوالم در مورد خودمه نه برادرم. سه ساله درگیره، بیشترین جنبه وسواسش هم نسبت به یکی اعضای خانواده است(نسبت به کارها، حرفاش و…). یک دور پیش روانپزشک و روانشناس رفته و دارو مصرف کرده کمی بهتر شده اما باز رها کرده چون می گه این دو مورد حالم رو بد می کنه و بهم این باور رو می دن که واقعا مشکل دارم(یک ساله دیگه درمانو ادامه نمی ده اما خوبه بدتر نشده).
    مشکل من اینه که زندگی را برای همه ما خیلی سخت کرده. فقط می ره سر کار، میاد می خوابه می ره ورزش می کنه و همین، کوچکترین کمکی در خونه نمی کنه، همه چی باید آماده براش سرو بشه، حتی غذایی رو که خورده جمع نمی کنه، دست به سیاه و سفید نمی زنه، و هر کی مشغله خودش را داره اما انتظار داره ما براش کارهاشو انجام بدیم و اگه ندیم خیلی ناراحت می شه و غر می زنه
    مدام کووچکترین رفتار آدم رو زیر سوال می بره
    سوال می پرسه و وقتی جواب می دم می گه نه اینجوری به من جواب نده، اینجوری حرف نزن باید یا جواب ندی یا اونجوری که من می خوام جواب بدی
    هیچگونه احساس مسئولیت نداره، کوتاهی های زیادی داره ولی وقتی کوچکترین مساله را بهش می گی مدام تو رو می کوبه که مگه خودت داری چی کار می کنی و…
    برادر من یک آدم بینهایت مهربون بود اما الان تبدیل شده به یک آدم سنگدل متوقع همیشه طلبکار
    ببخشید خیلی طولانی شد
    عاشقشم اما دیگه نمی تونم این رفتار رو تحمل کنم، چی کار باید کرد؟ آیا من خیلی آدم بدی هستم؟

    1. سلام. موضوعی که مورد سوال شما است بیش از آنکه موضوعی روانشناختی باشد موضوعی اخلاقی است. اینکه به چه میزان رفتارهای برادر را تحمل کنی بستگی به توان و تحمل شما دارد. اما شاید بتوان حضور برادر را تمرینی بجهت تقویت قوای صبر و تحمل در شما دانست. موضوع مهم تر آن است که در صورتی که در جایی رفتارهای برادر از توان شما بیشتر است نباید بهیچوجه احساس گناه کنید. زیرا این موضوعی طبیعی است که گاها صبر و تحمل شما تمام شود.

      1. ممنون از شما، خیلی پاسختون آرامش بخش بود
        من وقتی سوالم رو نوشتم مطلب رو کامل نخوندم اما الان کامل خوندم، در مطلب بالا هم نوشته شده که یک حامی می تونه به روند درمان کمک کنه و برادر من هم می گه فقط صحبت با تو آرومم می کنه چون درک میکنی، منو می شناسی و قضاوت نمی کنی و… و راهکار درست بهم می دی
        اما من به دو دلیل این صحبت ها را کم کردم و اجازه نمی دم صحبت کنه
        اولی برای اینکه زمانیکه می رفت پیش روانشناس یک جلسه باهاش رفتم و روانشناس به من گفتند پیش تو مظلوم نمایی می کنه تا محبت بخره و حرفاش با تو روند مثبت نداره و براش ضرر داره
        دومی هم اینکه حرهای برادرم برای من مضحکه یعنی می دونم از وسواسش هست و جوابهایی که بهش می دم و آرومش می کنه واقعیه اما هم یک مورد رو ۱۰۰ بار تکرار می کنه که عصبی کننده است و هم در طولانی مدت، باعث ایجاد افسردگی شدید در خودم می شه و نمی دونم چرا اینقدر حالم بد می شه
        چی کار باید بکنم

        1. عزیزم حتی اگر بر فرض محال (باور من چنین نیست) مظلوم نمایی نیز بکند باز نشانه مشکل در اوست که مجبور می بیند خود را از این راهکار استفاده کند و بنابراین فرقی در اصل قضیه که ایشان مشکل دارد نمی کند. اگر صحبتهای شما برای او آرامش بخش است و شما توان و صبوری اینکار را دارید حتما به وی گوش دهید.

  88. سلام اقای دکتر خیلی ممنون از مطالب مفیدتون .ببخشید بنده دوسالی هست که فهمیدم باید برای زندگیم برنامه ریزی کنم اما همین شده بلای جونم .می ترسم که نتونم درست عمل کنم و وقتم تلف بشه و به ارزو هام نرسم یا مثلا وقتی می خوام هنگام مطالعه تمرکز کنم میترسم که این قدر داخل درس فرو برم که بقیه کارهام یا حتی خانوادم یادم برود .یا از اولی که شروع به مطالعه میکنم می ترسم کارهای روز یادم برود اصلا تمرکز ندارم .کلا واسه شروع هرچیزی ترس ایندش رو دارم که خراب کنم .ممنون میشم کمک کنید.

  89. سلام‌دکتر،پسری ۲۳ ساله هستم ۴ سال پیش افکاری جنسی راجب محارم تو ذهن میادو برام خیلی عذاب دهنده هستند،و ب مرور این افکار هنگام خودارضایی و اوج باز برام‌من پیش میان و به محض خطور افکار تخیل جنسی رو منحرف میکنم و سریع خودارضایی تموم میکنم ولی گاهی کنترل خودمو از دست میدم و نمیتونم تخیل رو تغییر بدم خیلی عذاب وجدان دارم‌ ،ایا وسواس یا بیماری هست یا چیز دیگر،متشکرم

    1. بله. مشکل شما وسواس فکری است. سعی نکنید از فکرتون فرار کنید چون هر قدر بیشتر بخواهید فرار کنید بیشتر این افکار به ذهن شما میرسد. آگاه باشید که این افکار اولا بذهن همه افراد میرسد ولی از آنجایی که مانند ما حساس به این فکر و موضوع نیستند این افکار می آید و میرود . ولی چون شما این افکار را گناه الود و خود را مقصر و گناهکار می دانید و در نتیجه سعی می کنید هر چه زودتر از این افکار رها شوید این افکار بیشتر به ذهنتان می آید و وقتی می اید رهایتان نمی کند. بدانید که وجود این فکرها در ذهنتان بمعنی این نیست که شما تمایل به رابطه جنسی با محارم دارید بلکه بالعکس نشانه ان است که شما بیش از اندازه به این امور حساس و فرد بیش از حد اخلاق مداری هستید.

  90. سلام دکتر،من ۱۹ سالمه،،ببینید من خیلی توقع احترام دارم از دیگران و وقتی بهم بی ادبی بشه خیلی ناراحت میشم،،،دیدین میگن هرچی باشخصیت تر باشی کمتر ناراحت میشی?با این حساب من خیلی بی شخصیتم،،امروز ما اومدیم مسافرت مثلا،خواهرم که ۴ سال کوچکتر از منه خیلیی بی ادبی میکنه بهم و من اصلا توقع بی ادبیاشو ندارم،،امروز چون بهم بی ادبی کرد من خیلی زیاد عصبانی شدم یه احساس بدی بهم دست داد و اونقدر دادوبیداد کردم که مسافرت رو به کام کل خونواده تلخ کردم،،،چکار کنم بنظرتون،،مشکل من چی هستش?من خیلی ناراحتم ازین بابت.

    1. سلام. مشکل در عزت نفس است. کسی که عزت نفس داشته باشد ارزش خود را منوط به احترام دیگری نمی کند. ولی وقتی ما ارزش خود را منوط به احترام دیگران می کنیم بسرعت ناراحت و دلگیر می شویم.
      مقاله رشد و افزایش عزت نفس را در سایت مطالعه کنید

  91. با سلام من مادرم چند سالی هست که دچار وسواس شست شو شده و وقتی دستش را زیر آب میبره دیگه نمیتونه بیرون بیاره و ی چیز را خیلی میشوره وقتی میره دستشویی خیلی طول میکشه تا بیرون بیاد قبل از دست زدن به شیر آب اون رو میشوره بعدش هم همینطور و موقع شستن با ی حالت زجرآوری با خودش صحبت میکنه و انگار التماس میکنه با خودش هم زیاد صحبت میکنه خیلی دلم بحالش میسوزه حمام که میره سه چهار ساعت طول میکشه تا بیرون بیاد پدرم هم وقتی این حالت را میبینه مدام باهاش دعوا میکنه پدرم هم شخصیت عصبی داره و دچار نوعی وسواس فکری هست من شهرکرد زندگی میکنم روان شناس خوبی نمیشناسم لطفا کمک کنید

      1. سلام‌من سینا هستم ۱۹ساله حدود سه ماه هست با یه دختر وارد یک رابطه ی عاطفی و جدی شدم و قصدمون برای ازدواجه وتقریبا کل خانوادمون این موضوع رو میدونن چون ما باهم یک نسبت فامیلی داریم…یک مدت کوتاه هست همش افکاربد میاد سراغم همش توی فکرم میاد که تو این دخترو دوس نداری یا اونو نمیخای درصورتی ک من واقعا دوسش دارم وعاشقشم اما نمیدونم چرااین افکار میاد سراغم خیلی داره عذابم میده هرچقدر ک میخام این فکرا نیاد سراغم هرروز بدتر و بدتر میشه میترسم ک این افکار واقعا توی رابطه ام با نامزدم تاثیر بزاره و این افکار بهم بقبولونه ک من نامزدم رو دوس ندارم توروخدا راهنماییم کنین

        1. سلام عزیزم. من نمی دونم چقدر دلایلی که برای افکارت داری درست و منطقیه. با یک روانشناس صحبت کن تا ببینی ایا اضطراب تو ریشه در واقعیت داره یا خیالات و افکار تو. اگرچه تصمیم ازدواج تصمیم سختی است ولکن در عین حال اگر شما در کل فردی اضطرابی باشی تصمیم ازدواج می تواند به افکار وسواسی تبدیل شود

  92. سلام . مدتیه ک افکاری به سراغم میان ک تم جنسی دارن (مثلا رابطه حنسی با محارم و یا رابطه افرادی از خانواده ام) و وقتی این افکار به سراغم میان احساس خیلی بدی پیدا میکنم (ترس,اضطراب,عذاب وجدان)
    بنظرتون با چه روشی(غیرازدارو) میتونم این افکار رو متوقف کنم یا بهتره بگم چطور حال بهتری داشته باشم؟
    درضمن اینم بگم ,من نوجوونم

    1. سلام عزیزم. مهمترین چیز برای رها شدن از این افکار اینه که بدونی تعداد زیادی از ادم ها در دوره ای این افکار به ذهنشون میاد و تو تنها فردی نیستی که این فکرها رو داری. نکته دیگه اینکه بدونی تو هیچ کنترلی رو فکرهات نداری و این فکرها نشانه این نیست که تو ادم بدی هستی و یا قصد اری با محارم ارتباط برقرار کنی. اتفاقا برعکس چون تو نسبت به این موضوع بسیار حساس هستی و بسیار اخلاقی هستی این موضوع مدام در ذهنت میاد. بنابراین سعی نکن این فکرها رو از ذهنت دور کنی چون اینکار تنها باعث بیشتر شدن اونها میشه. به خودت بگو این فکرها خودشون میان و خودشونم میرن. هیچ ارتباطی هم به من ندارن.

  93. سلام وقت بخیر .. من مدتیه که ی چیو ک میخونم مدام باید تکرارش کنم مخصوصا تیکه های اخرو و واقعا برام زجر اوره ولی نمیتونم انجامش ندم چه راهکاری رو پیشنهاد میدید؟

    1. سلام. این حالت نشانه افزایش اضطراب در شما است. باید بطرق مختلف از جمله ورزش و تنفس شکمی اضطراب خود را کم کنید. مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنیدتا راههای آنرا بطور کامل مطالعه کنید. در عین حال می توانید ییش روانپزشک بروید و دارو بگیرید. شاد باشید

  94. سلام اقای دکتر میشه خواهش کنم پزشکی در تهران به من معرفی کنین که با رفتار شناختی کمک به بیمار وسواس فکری و عملی بکنه ممنون میشم

      1. سلام جناب دکتر من مدتی هست که وسواس شدید فکری و شستشو گرفتم همش فک میکنم باید دستمو بشورم همه جا کثیفه اگه یکی از توالت خونمون استفاده کنه مثلا مهمونا دیگه تا همه جارو نشورن من از توالت استفاده نمیکنم .مشکلم اینجاس که همش میترسم ایدز بگیرم در صورتی که میدونم امکانش نیست و اصن ربطی نداره حتی میدونم اون فردی هم که از توالت خونه ما استفاده میکنه هیچ زیماری خاصی نداره ولی بازم این افکار ذهنمو درگیر میکنه حتی دست به دستگیره در خونه هم میزنم یه چیزی هی بهم میگه اگه این کثیف باشه ایدز میگیری میدونم خیلی مسخرس ولی دست خودم نیست لطفا بگید چطور باهاش کنار بیام

        1. سلام. در مقاله بطور کامل توضیح دادم. هر قدر بیشتر به افکار وسواسی خود عمل کنید آنها جدی تر می شوند و باور شما مبنی بر درست بودن آنها بیشتر می شود. باید بطور تدریجی مواحه سازی کنید یعنی وقتی فکرتان می گوید الان دستشویی نرو زیرا…باید اتفاقا به دستشویی بروید. البته در ابتدا افکار وسواسی خود را درجه بندی کنید و ببینید انجام ندادن کدام یک اضطراب کمتری به شما می دهد و بتدریج با انهایی که اضطراب بیشتری می دهند مواجه سازی کنید. ۳ مقاله درباره درمان وسواس در سایت نوشته ام که توضیح کاملی دارد.

  95. سلام.من حدود شش سالی هست ک انواع مختلف وسواس دارم،اما بدترینشون ک منو از پا در اورده شستشو هس،، ب چند روانپزشک هم مراجعه کردم هرکدوم قرص هایی تجویز کردن که اخرینشون آسنترا بود شاید خیلی کم تاثیر گذار بود،اما دیگ چاره ای ندارمو خودمو با این قرصا گول میزنم،،کتابای زیادی هم خوندم مقاله شما رو هم خوندم برای مواجهه هم خیلی سعی کردم گاهی اوقات جواب هم میگیرم اما مشکل خیلیی اساسی ک دارم اینه ک هرچقدر هم به خودم میگم ک اشکال نداره بذار کثیف بمونی،سعی میکنم و با وسایل و رفتار و کثیفی خیلی ها کنار اومدم،،اما هرچقدرررر تلاش میکنم سه چهار نفر توی زندگیم هستن ک نمیتونم با کثیفیشون کنار بیام حتی بارها تو ذهنم مردنشونو و ب آرامش رسیدن خودم با مردن اونا رو تصور کردم،،حس میکنم با حذف کردن اونا از زندگیم دیگ هیچ اثری از وسواس نمیمونه اما عضو ثایت خانوادمم و من قراره تا اخر عمر باهاشون در ارتباط باشم،،میخوام بدونم این مشکل وسواس منه یا مشکل از کثیفی بی حد اون ها،،صحبت با اونها اصلااا راهکار نیس چون ادم های با فهمی نیستند،حس میکنم در لجنی زندگی میکنم ک با مرگ ب ارامش میرسم،،من طمع زندگیو هیچ وقت نخواهم فهمید