درمان وسواس فکری و عملی

درمان وسواس فکری و عملی

Author : Dr. Kamyar Sanaie

غلبه بر وسواس فکری عملی

سوالی که در ذهن اکثر افراد وسواسی وجود دارد آن است که آیا وسواس فکری درمان قطعی دارد؟ آیا وسواس فکری عملی درمان قطعی دارد؟ برای غلبه بر اختلال وسواس فکری و عملی خفیف تا متوسط، درمان شناختی رفتاری و به‌ویژه مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) و برای اختلال وسواس متوسط تا شدید، ترکیب دارو درمانی و مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) توصیه می‌شود که در ادامه به‌طور مشروح توضیح می‌دهیم. ولی پیش از مطالعه درمان وسواس فکری عملی توصیه می کنم برای شناخت بیشتر وسواس فکری خود مقاله اختلال وسواس فکری عملی را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید راههای غلبه بر وسواس فکری عملی را درک کرده و در نتیجه به خود کمک کنید.

درمان شناختی رفتاری وسواس فکری عملی

اکثر افراد مبتلا به وسواس فکری و عملی نشانه‌های وسواس خود را از دیگران پنهان می‌کنند. دلایل پنهان‌کاری را می‌توان به‌طور خلاصه در این ترس دانست که ممکن است دیگران فرد وسواسی را آنگونه که خودشان او را در نظر می‌گیرند، در نظر آورند (به‌عبارتی «دیوانه، بد یا خطرناک») و از بیمار دوری کنند. لازم است ارتباط درمانی قوی با بیمار برقرار شود تا او نشانه‌های خود را روشن بیان کند. زیرا این امر در تعیین هدف‌های درمان و در نتیجه درمان بسیار موثر است.

لازم است بیمار درک کند که افکار او بی‌اهمیت هستند و در درمان تأکید بر آنها نیست. آنچه مهم است معنایی است که فرد به افکار خود می‌دهد. به‌طور مثال، فردی که فکر وسواسی آزار جنسی یک کودک را دارد؛ به‌دلیل این افکار، خود را انسان پلید و بدی می‌داند (حتماً انسان بدی هستم که این افکار به ذهن من می‌آید) و این در حالی است که او کنترلی بر فکر خود ندارد. معنایی که فرد وسواسی برای فکر خود قائل است، تمرکز او را بر فکر وسواسی بیشتر کرده و این افکار بیشتر به ذهن او می‌آیند. بیمار باید درک کند که بر افکار خود کنترلی ندارد و مسئول افکارش نیست و تنها بر رفتار خود کنترل دارد و از طریق کنترل رفتار، افکار مزاحم و ناخواسته نیز تغییر می‌کنند.

مهم است که بیمار درک کند افکار مزاحم به ذهن اکثر افراد خطور می‌کند، ولی در بیمار وسواسی به‌دلیل اهمیت و معنایی که برای این افکار قائل است، این افکار به‌طور مداوم به ذهن او بازمی‌گردند. هر چقدر فرد بیشتر تلاش کند این افکار را سرکوب کند، این افکار بیشتر به ذهن می‌آید. (تمرین: تلاش کنید تا تصویر یک فیل صورتی را از ذهن خود دور کنید. تمام تلاش خود را کنید تا تصویر فیل صورتی را از ذهن بیرون کنید. می‌بینید که تلاش بیشتر باعث می‌شود تصویر فیل صورتی بیشتر در ذهنتان بماند.)

در ضمن، بیمار باید بداند که افراد وسواسی دیگری هستند که افکار وسواسی از نوع دیگری در ذهن دارند. این امر کمک می‌کند تا بیمار درک کند تنها ارزیابی افکار است که آنها را از هم متمایز می‌کند. به‌طور مثال، فردی که افکار وسواسی کودک آزاری دارد، وقتی متوجه شود افراد دیگری افکار مزاحم و ناخواسته درباره زیر گرفتن دیگران، تصاویر خشونت‌بار یا مستهجن، توهین به مقدسات، به‌خاطر سپردن چیزهایی به‌جهت جلوگیری از آسیب به دیگری و … دارند (در حالیکه خود، این افکار مزاحم را ندارد) درک می‌کند که آنچه افکار مزاحم را از هم متمایز می‌کند، نحوه ارزیابی آنها است. ارزیابی یک فرد وسواسی، با اضطراب یا دیگر احساسات منفی و تلاش برای کنترل یا خنثی کردن افکار مزاحم تداعی می‌شود، درحالی‌که یک ارزیابی با بار خنثی با اضطراب کمتر و تلاش کمتر برای کنترل تداعی می‌گردد. هدف به اشتراک‌گذاری افکار دیگران با بیمار، عادی‌کردن وجود مزاحمت‌های فکری ناخواسته و اهمیت ارزیابی‌های خنثی‌ است. در نمودار زیر اهمیت ارزیابی را در دو مورد نگرانی مشاهده می‌کنیم.

همانطور که پِردون و کلارک و همکاران گفته‌اند، فراوانی افکار و تصاویر در پی تلاش برای کنترل آنها، بیشتر می‌شود. شما با تلاش برای فکر نکردن به افکار ناخواسته، سهواً توجّه بیشتری به افکار خود می‌کنید که این امر باعث می‌شود این افکار بیشتر به خاطر شما بیاید. در حالیکه فردی که به وسواس فکری عملی دچار است میزان فراوانی بیشتر افکار جنسی خود را مدرکی می‌داند که نشان می‌دهد او در حال تبدیل شدن به یک فرد خطرناک است و بنابراین بیشتر باید مواظب افکارش باشد.

خطای شناختی دیگر افراد وسواسی، بیش برآورد احتمال خطر است. به‌طور مثال، در ذهن فردی که وسواس چک کردن دارد، اگر قبل از ترک خانه اجاق گاز را چک نکند، به احتمال ۷۰٪ منجر به یک آتش‌سوزی گسترده می‌شود. نمودار زیر کمک می‌کند تا فرد میزان صحت احتمال خود را درک کند. همانگونه که مشخص است، میزان این احتمال در واقعیت بسیار کمتر از تخمین فرد وسواسی است. در وسواس‌های فکری دیگر نیز می‌توان شبیه این نمودار احتمالات را تهیه کرد. به‌طور مثال، چند درصد احتمال دارد من به یک کودک، آزار جنسی برسانم؟ چند درصد احتمال دارد کسی را زیر گرفته باشم؟ چند درصد احتمال دارد میکروب از این طریق وارد بدنم شود؟ چند درصد احتمال دارد اگر عددی را به‌خاطر نسپارم، شخص دیگری آسیب ببیند؟

مورد احتمال
۱. باز بودن اجاق گاز ۱/۱۰۰
۲. شی‌ء قابل اشتعال در نزدیکی اجاق گاز ۱/۲۰
۳. آتش گرفتن چیزها ۱/۵
۴. زنگ خطر دود، کار نکند. ۱/۱۰۰۰
۵. نبودن هیچ‌کس در خانه ۱/۵
۶. گسترش آتش ۱/۲
۷. آتش‌سوزی بزرگ

مواجهه و جلوگیری از پاسخ در درمان وسواس عملی و فکری

مواجهه‌سازی اصلی‌ترین و موثرترین روش درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد. مواجهه‌سازی چگونه انجام می‌شود؟

به‌طور مثال، اگر به وسواس تمیزی دچار هستید، باید به کمک درمانگر ترغیب شوید تا با چیزی که از نظر شما آلوده است، تا حد امکان تماس برقرار کنید (مواجهه) و سپس به‌مدت یک تا دو ساعت از شستن دست یا پا خودداری کنید (جلوگیری از پاسخ).

اگر وسواس فکری شما آن است که آیا در حین رانندگی کسی را زیر گرفته‌اید و به این جهت، کل مسیر را دوباره بر می‌گردید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید، باید در مسیرهایی که فکر زیرگرفتن در شما بیشتر ایجاد می‌شود، مانند جاده‌ای که دست‌انداز دارد و یا عابر پیاده زیاد عبور می‌کند، رانندگی کنید (مواجهه) ولی نباید از آینه به عقب نگاه کنید و یا دور بزنید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید (جلوگیری از پاسخ).

مواجهه‌سازی ذر درمان وسواس فکری و عملی را در دو قانون زیر می‌توان توضیح داد:

۱. تا آنجا که می‌توانید با چیزهایی که از آن می‌ترسید، روبرو شوید و اجتناب نکنید.
۲. از انجام آدابی (مانند چک کردن، شستن، قرینه کردن) که به شما در حین مواجهه‌سازی احساس بهتری می‌دهد، اجتناب کنید.

کلید مواجهه‌سازی را می‌توان خوگیری دانست. اگر به منزل دوستان خود که در نزدیکی مکانی شلوغ زندگی می‌کنند، رفته باشید؛ لابد تعجب کرده‌اید که چگونه آنها در این مکان پرسروصدا زندگی می‌کنند، چنان که گویی صدایی نمی‌شنوند. به این پدیده خوگیری گویند. نکته کلیدی در درمان وسواس آن است که در صورت ادامه دادن تمرین‌های مواجهه‌سازی و جلوگیری از پاسخ، اجبارها و فشارهای درونی پایان می‌یابند. اما شدت کاهش اجبارها در افراد با سرعت متفاوتی صورت می‌گیرد. در گروهی از افراد، اجبارها در ساعت‌های ابتدایی تمرین و در گروهی دیگر تنها پس از هفته‌ها تمرین سخت کاهش می‌یابد. نکته مهم آن است که فیزیولوژی و روان انسان به‌گونه‌ای است که راهی بجز خوگیری ندارد. تنها مساله مهم، پافشاری بر انجام تمرین‌ها است.

باید آگاه باشید که در حین مواجهه‌سازی، اضطراب شما افزایش می‌یابد و اگر بتوانید با اضطراب مواجه شوید و تا زمان فروکش کردن اضطراب، با آن کنار بیایید؛ در غلبه بر وسواس خود موفق خواهید شد.

مقاومت در برابر تمایلات و یا افکار وسواسی به‌جهت انجام آداب رفتاری (رفتار وسواسی) در درمان وسواس فکری و عملی تا زمانی که این تمایلات در شما فروکش کنند، به بدن و ذهن شما می‌آموزد که بدون انجام آداب نیز می‌توان احساس بهتری داشت، در حالیکه شما پیش از آن به ذهن و بدن خود آموخته بودید که تنها با انجام آداب رفتاری است که می‌توانید احساس بهتری داشته باشید. به‌عبارت دیگر، ذهن و بدن شما به انجام این آداب شرطی شده بود.

 

نکات کلیدی در مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. افکار وسواسی، احساس پریشانی و اضطراب، و رفتار وسواسی سه مقوله متفاوت هستند. شما بر رفتار وسواسی خود می‌توانید کنترل داشته باشید، ولکن بر احساس و افکار خیر. مثال: «آیا کسی را زیر کرده‌ام؟» و «آیا دستانم هنوز آلوده هستند؟» افکار وسواسی هستند. شما در نتیجه این افکار، احساس پریشانی و یا اضطراب می‌کنید. برای تسکین احساس ناخوشایند خود به چک کردن مسیر و یا شستن دست می‌پردازید (رفتار وسواسی).

شما بر احساس و افکار وسواسی، تنها پس از کنترل رفتار وسواسی خود می‌توانید کنترل بیابید. پس از کنترل رفتار وسواسی، ابتدا احساس فشار و اضطراب شما کاهش یافته و سپس افکار وسواسی از بین می‌روند. آنها همزمان کاهش نمی‌یابند. نمودار آن را می‌توان در شکل زیر مشاهده کرد.

همانگونه که در نمودار فوق نیز مشهود است، پس از مواجهه‌سازی احساس پریشانی و اضطراب و افکار وسواسی حتی افزایش نیز می‌یابند. ولکن با گذشت زمان و تمرینات بیشتر، روند کاهشی آن آغاز می‌شود.

۲. در درمان وسواس فکری و عملی حمایت یکی از اعضای خانواده و یا یک دوست به‌عنوان حامی، شانس موفقیت شما را در مواجهه‌سازی افزایش می‌دهد. حامی به‌واسطه مشاوره در تعیین اهداف و تمرین‌ها، اطمینان دادن به بیمار در هنگام مواجهه‌سازی، تشویق کردن بیمار در هنگام ناامیدی و شکست و یادآوری پیشرفت‌هایتان، به شما در تمرینات مواجهه‌سازی کمک می‌کند. فرد حامی مانع از آن می‌شود که دست از تلاشهایتان بکشید.

تحقیقات انجام شده نشان می‌دهند که اولاً فرد بدون حضور درمانگر و با کمک یک حامی یا دوست نیز قادر به انجام مواجهه‌سازی می‌باشد و دوماً، سه چهارم کسانی که مبتلا به وسواس فکری عملی بوده‌اند، از طریق مواجهه‌سازی بهبود می‌یابند. یک چهارم باقیمانده نیز قادر به اتمام روند مواجهه‌سازی به‌دلیل ترس‌های خود نبوده‌اند. این امر نشانگر موفقیت چشمگیر روش مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

۳. مواجهه و جلوگیری از پاسخ باید حداقل یک‌ساعت به‌طول بینجامد. من مراجعان بسیاری داشته‌ام که بیان کرده‌اند قبلاً هم در شرایطی قرار گرفته‌ام که نتوانسته‌ام دست‌هایم را بشویم و یا مسیر رانندگی خود را چک کنم، ولی هنوز وسواس دارم و افکارم کاهش نیافته است. نکته آن است که مواجهه‌سازی کوتاه‌مدت نه تنها اثری ندارد، بلکه ترس‌های شما را افزایش می‌دهد. شما باید در وضعیت جلوگیری از پاسخ تا زمانی که تمایلات در شما فروکش کنند – به‌مدت یک تا دو ساعت- باقی بمانید تا بدن و ذهن شما درک کند که بدون انجام آداب و رفتار وسواسی نیز می‌توانید احساس بهتری داشته باشید.

 

تعیین اهداف مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. برای تعیین هدف خود از درمان نمی‌توانید تنها به جمله‌های کلی مانند «می‌خواهم دست از شستن یا حمام کردن بردارم» و یا «می‌خواهم دیگر قفل‌ها را چک نکنم» اکتفا کنید. اهداف شما باید مشخص و قابل ارزیابی باشند. مانند: «می‌خواهم زمان دوش گرفتن خود را از ۴ ساعت به ۳۰ دقیقه کاهش دهم» و یا «می‌خواهم تنها پس از یکبار وارسی قفل، خانه را ترک کنم». اینها اهداف بلندمدت شما می‌باشند. ولی شما نمی‌توانید به این اهداف بلاواسطه دست یابید و در نتیجه باید اهداف کوتاه‌مدتی نیز برای خود تعیین کنید. به‌طور مثال، ابتدا هدف کوتاه‌مدت شما رسیدن به زمان ۳ ساعت در دوش گرفتن است. شما این مرحله را آنقدر تکرار می‌کنید تا با این مرحله احساس راحتی کنید و سپس مواجهه‌سازی با مرحله بعدی را شروع می‌کنید.

گاهاً در مسیر درمان وسواس فکری و عملی بیمار نمی‌تواند به تنهایی برای خود اهداف بلندمدت تعیین کند، زیرا قادر به تشحیص نرم‌های معمول نمی‌باشد. در اینصورت لازم است بیمار از اطرافیان خود بپرسد که آنها به‌طور مثال چندبار در هفته حمام می‌کنند و یا چند بار قفل‌ها را چک می‌کنند. پس از تحقیق از اطرافیان، حال فرد می‌تواند اهداف بلندمدت واقع‌بینانه‌ای برای خود تعیین کند.

۲. در تعیین اهداف دقت کنید تا تنها بر روی یک نشانه کار کنید. بهبود یک نشانه خودبه‌خود بر روی سایر نشانه‌ها نیز تاثیر می‌گذارد. از وسوسه‌ی کار کردن بر روی نشانه‌های متعدد بپرهیزید. به‌طور مثال، اگر بر روی وسواس اجتناب از اشیا آلوده مانند حشره‌کش، گوشت خام و یا سطل آشغال کار می‌کنید، وسواس شستشو نیز در شما بهبود می‌یابد.

۳. اولین نشانه را برای تمرین، با دقت انتخاب کنید. هدفی را تعیین کنید که بیشترین تاثیر را بر زندگی شما می‌گذارد تا به این ترتیب انگیزه بالایی برای تمرین و مواجهه‌سازی داشته باشید. اگر وسواس شما از دسته نظافت/ شستشو می‌باشد، یک نشانه از آن که بیشترین آشفتگی را در شما ایجاد می‌کند، انتخاب کنید (مانند شستن دست‌ها ۲۰ مرتبه در روز، هربار به‌مدت ۱۰ دقیقه) و تنها بر روی همان یک نشانه کار کنید.

۴. اهداف خود را از آسان به سخت و میزانی که در شما اضطراب و پریشانی ایجاد می‌کند، رتبه‌بندی کنید. از مقیاس ۱۰۰ درجه‌ای واحد پریشانی‌های ذهنی (SUDS) استفاده کنید و اضطراب خود را از ۱۰۰ تا ۰ درجه‌بندی کنید و آن را در جدولی مانند نمونه زیر بنویسید. جدول زیر، ترس‌های بابک را از آلودگی به‌واسطه دست زدن به اشیا ناپاک نشان می‌دهد. این جدول بر اساس سلسله مراتب ترس‌های بابک تهیه شده و از ترس اندک به ترس زیاد تنظیم شده است. بابک ابتدا از ترس‌های کم شروع به مواجهه‌سازی می‌کند و پس از موفقیت در هر مرحله، به مرحله بعدی می‌رود.

موارد SUDS
۱.دست‌زدن به کلیدهای برق در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۲۰
۲.استفاده از نرده‌ها و دستگیره‌ها در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۳۰
۳.لمس نرده‌ها، دستگیره‌ها و کلیدهای برق در بیمارستان ۴۰
۴.دست‌زدن به ستون‌های اتوبوس ۴۵
۵.لمس دستگیره‌های حمام (ورودی و نه خروجی) ۵۰
۶.دست‌زدن به پول ۵۵
۷.دست‌زدن به پول درحالی‌که مشغول خوردن با دست هستید ۶۵
۸.دست‌زدن به سطوح مرطوب، نزدیک به سینک در یک حمام عمومی ۷۰
۹.دست‌زدن به دستگیره حمام (خروجی) ۷۵
۱۰.دست‌زدن به دستگیره توالت ۸۵
۱۱.دست‌زدن به پایه توالت (به عنوان مثال ظروف) ۹۰
۱۲.بلند کردن صندلی توالت عمومی ۱۰۰

در ساخت سلسله‌‌مراتب و آغاز مواجهه‌سازی، مهم است شروع کار با موردی باشد که اضطراب نسبتاً کمی را ایجاد کند و بیمار کاملاً مطمئن است آن را با موفقیت پشت سر می‌گذارد. گام‌های بعدی، تدریجی هستند. استقامت، کلید دوم موفقیت مواجهه‌سازی است. هرچه تعداد مواجهه‌سازی‌ها بیشتر باشد، ترس زودتر از بین می‌رود.

درمان وسواس فکری و عملی با استفاده از دارو

دارو درمانی وسواس فکری عملی با استفاده از داروهایی مانند کلومی پرامین، فلوکستین و فلووکسامین انجام می شود. بطور معمول هفت دارو برای درمان وسواس مورد استفاده قرار می گیرد. فلوکستین- آنافرانیل- پاکسیل- سه لکسا- لکساپرو- زولافت. همه این داروها سروتونین را در مغز افزایش می دهند. دارو درمانی وسواس فکری عملی تنها بین ۲۰ تا ۴۰ درصد باعث کاهش نشانه های فرد می شود و تغییر عمده ای را موجب نمی شود. دارو درمانی دارای محدودیت است. بسیاری از بیماران به دارو درمانی پاسخ نمی دهند، (حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد پاسخ بسیار اندکی به دارو درمانی می دهند.)، گروه باقی مانده نیز بطور نسبی بهبود کمی در نشانه های وسواس نشان می دهند و و در نهایت با قطع دارو بطور معمول علائم بیماری بسرعت باز می گردد. مهمترین مزیت دارو درمانی بر روشهای شناختی رفتاری راحتی آن است. مسلما درمان رفتاری اضطراب زیادی تولید می کند و تلاش و استمرار بیمار را می طلبد.

اما با وجود موفقیت داروها در تاثیرگذاری، دلیل استفاده از روان‌درمانی برای درمان وسواس چه می‌باشد؟

۱. ۲۰ تا ۳۰ درصد افراد از مصرف دارو امتناع می‌ورزند. گروهی نیز به‌جهت عوارض جانبی که برای آنها دارد، دارو مصرف نمی‌کنند.

۲. در حدود ۲۵ درصد افراد نیز تغییرات اندکی به‌واسطه دارو در خود گزارش می‌کنند.

۳. با وجود تأثیر چشمگیر  درمان دارویی در درمان وسواس فکری و عملی، ولکن ۲۰ تا ۳۰ درصد از علائم در فرد باقی می‌ماند و روان‌درمانی موجب بهبودی بیشتر علائم می‌شود.

۴. میزان عود در درمان وسواس فکری و عملی از طریق دارو بالا است.

راه درمان وسواس فکری

روش درمان وسواس فکری چندان تفاوتی با وسواس عملی ندارد. تنها با توجه به چند نکته می‌توان به درمان وسواس فکری خالص پرداخت. وسواس فکری برخلاف وسواس عملی آداب آشکار خاصی ندارد و در نتیجه تنها می‌توان با توجه چند نکته به درمان وسواس فکری پرداخت. افرادی که خواهان درمان وسواس فکری هستند باید توجه داشته باشند که آنها در عوض آداب رفتاری آشکار، دست به بعضی رفتارهای پنهان می‌زنند. از جمله این رفتارها عبارتند از: سرکوب فکر، جایگزین کردن فکر اضطراب‌زا با یک فکر دیگر یا با یک فکر متضاد، استفاده از تکنیک حواس‌پرتی. همه این کارها برای کاستن اضطراب در فرد صورت می‌گیرد و موجب تشدید وسواس فکری در بیمار می‌شود. زیرا هر قدر فرد از افکار اضطراب‌زای خود بیشتر فرار کند، بیشتر آنها را واقعی و دارای معنا می‌داند و این افکار بیشتر به ذهن او خطور می‌کند.

تمرین درمان وسواس فکری

فردی را تصور کنید که وسواس فکری همجنسگرایی دارد و مدام تصاویر و افکار همجنسگرایی به ذهن او خطور می‌کند و او برای مقابله با آنها این افکار را از ذهنش دور می‌کند و به چیزهای دیگری فکر می‌کند. این رفتار او باعث می‌شود این تصاویر با شدت بیشتری به ذهن او هجوم بیاورند. در تمرین درمان وسواس فکری او باید در هفته اول، این افکار را با جزییات هر روز بر روی کاغذ بنویسید. بهتر است او این کار را هر روز چندین بار انجام دهد. در هفته بعد باید این افکار را با صدای بلند بخواند و آن را ضبط کند. بهتر است متن نوشته حدود ۲ تا ۳ دقیقه باشد. سپس با استفاده از ام پی پلیر، هر روز به این صوت حداقل به مدت ۲ ساعت گوش دهد. با استفاده از قابلیت دستگاه ام پی پلیر می‌توانید صدای ضبط شده را بدون توقف بارها به‌طور تکراری بشنوید.

شما با انجام این تمرین درمان وسواس فکری دچار اضطراب خواهید شد. اضطراب در شما نشانه آن است که شما تمرین را درست انجام می‌دهید. با انجام هر روزه تمرین به‌تدریج اضطراب در شما کاهش می‌یابد. آگاه باشید که غلبه بر وسواس فکری امری تدریجی است و شرط موفقیت تحمل اضطراب و پشتکار است.

درمان شدگان وسواس فکری

نکته مهم آن است که درمان‌شدگان وسواس فکری پس از بهبودی احتمال دارد ضرورت عدم استفاده از تکنیک‌های حواس‌پرتی، فکر جایگزین و سرکوب فکر را فراموش کنند. آنها در شرایط استرس شدید برای کاهش اضطراب در خود ممکن است مجدداً از روش‌های قدیمی سرکوب فکر استفاده کنند. اگرچه تنها یکبار به‌کارگیری این روش‌ها موجب نمی‌شود وسواس شما مجددا بازگردد، ولکن در صورتی که مراقب استفاده از این روش‌های قدیمی در مواجهه با اضطراب خود نباشید، وسواس مجددا سرو کله‌اش پیدا خواهد شد. مهمترین نکته در جلوگیری از عود وسواس آن است که بدانید پیشرفت در درمان وسواس فکری عملی یک مسیر خطی رو به بالا نیست. بازگشت علائم و عود نیز قسمتی از فرایند درمان وسواس فکری و عملی است. درمان‌شدگان وسواس فکری عملی باید از نظر ذهنی برای این شرایط نیز آماده باشند و در صورت وقوع، خود را شکست خورده ندانند؛ زیرا در اینصورت ناامید شده و درمان را رها خواهند کرد. مسیر درمان مسیری سینوسی و همراه با فراز و نشیب می‌باشد. وقتی دچار لغزش می‌شوید، آن را بپذیرید و برای جلوگیری از وقوع مجدد آن در آینده، برنامه‌ریزی کنید. نگذارید علائم بزرگتر شوند.

برای آنکه روش‌های عملی درمان وسواس فکری را بهتر درک کنید، مقاله درمان وسواس با کمک خود را مطالعه نمایید.

منابع:

۱. بائر لی (۱۳۸۸). غلبه بر وسواس. ترجمه: لیلا کوهی و محمد دهگانپور. نشر رشد.

۲. هافمن، دیوید (۲۰۱۲). درمان شناختی رفتاری در بزرگسالان. ترجمه: کامیار سنایی. نشر ارجمند.

 

اشتراک گذاری

نویسنده : دکتر کامیار سنایی، اسفند ۹۶.

۳۲۴ نظر

  1. سلام دکتر سنایی وقتتون بخیر من خیلی وقته که وسواس عملی داشتم ولی خیلی اذیتم نمیکرد که تازگیا بعد از مرگ چند نفر که میشناختمشون وسواس فکری هم گرفتم و به شدت اذیت میشم به حدی زیاده که مثلا اگر دارم کاری انجام میدم و به افرادی که مردن فکر میکنم دوباره اونکارو انجام میدم چون حس میکنم اگر فکر کنم شاید اتفاقی که برای اونا افتاد برای منم بیوفته اگر جایی باشم و اسم کسی که مرده باشد و بیارند من استرس میگیرم و میرم دستام و میشورم مثلا اگه دارم لباس میپوشم یهو یه فکره ناخوشایند بیاد تو ذهنم اون لباس و عوض میکنم یا میرم میشورمش همش سعی میکنم فکرم و عوض کنم ولی خیلی اذیت میشم شرایط دکتر رفتنم ندارم توروخدا کمکم کنید

    • کامیار سنایی

      درمان وسواس فکری شما از طریق مواجه سازی است. یعنی شما باید به افرادی که مردن فکر کنید ولی کاری را که برای خنثی سازی آن فکر انجام می دهید انجام ندهید یعنی دستهاتون نشورید یا لباستون عوض نکنید. حتما در ابتدا دچار اضطراب می شوید اگر دفتارهای خنثی ساز را انجام ندهید ولی پس از چندین بار تمرین و تحمل اضطراب وسواس شما خوب می شود. می توانید از دوست یا والدین خود بخواهید که کمک کنند در زمانی که به فرد مرده فکر کردید و نباید دست خود را بشویید در کنارتان باشند و شما را تشویق کنند که زمان بیشتری را بدون آنکه دست خود را بشویید سپری کنید.

  2. سلام
    یک سوال از خدمتتون داشتم
    مادر من مدتیه که بعد از ساختن خونه و چند ماه توی گرد و خاک بودن
    عادت کرده که هر چند دقیقه یک بار دستاشو چند دقیقه می‌شوره و تقریبا براش شده یه وسواس،
    این نوع وسواس فکری است یا وسواس عملی؟
    درمان این نوع وسواس چه راه هوایی پتره؟

    • کامیار سنایی

      اگر دست شستن وقت و انرژی زیادی از ایشان می گیرد و او خود از این کار اذیت می شود او وسواس عملی دارد. درمان وسواس عملی مواجهه سازی است.

  3. باسلام .
    اقای دکتر من یک خواهرزاده ی سه ماهه دارم یک روز که کنارش نشسته بودم این سوال که چرا باید از این بچه خوشم بیاد و از نگاه کردن و بازی باهاش لذت ببرم و جوابی که میدم به خودم منو قانع نمیکنه
    حالا نمیتونم با بچه هیچ ارتباط حسی ای برقرار کنم و فقط بی هیچ حسی نگاش میکنم و به خاطر این حس سمتش نمیرم
    نمیتونم این سوال رو از ذهنم دور کنم و دارم اذیت میشم
    من باید چی کار کنم ؟
    ممنون

    • کامیار سنایی

      قرار نیست کاری کنید عزیزم. این فکر مزاحم محسوب میشه که در ذهن خیلی از افراد میاد. فقط چون شما براتون مهم شده بیشتر در ذهنتون مونده. در فکر ۹۵ درصد افراد این فکرها خطور می کنه ولی از انجا که معنایی براش قائل نیستند و فقط انرا یک فکر بی اهمیت میدونن بسرعت هم از ذهنشون میره. پس بدوانید که این فقط یک فکر مزاحمه که در فکر اکثر افراد خطور میکنه

      • سلام اقای دکتر
        همون طور که فرمودید من تلاش کردم به این فکر اهمیت ندهم ولی موفق نشدم
        حالا باید چی کار کنم ؟

        • کامیار سنایی

          برای درمان وسواس فکری قسمتی به انتهای مقاله اضافه تحت عتوان درمان وسواس فکری اضافه شده شده است. انرا مطالعه کنید. انجام این تمرین برای درمان وسواس فکری به شما کمک زیادی می کند.

  4. سلام آقای دکتر بنده ۲۵ سالمه و فارغ تحصیل کارشناسی ارشد رشته مهندسی مکانیک هستم. از ۱۵ سالگی دچار این مشکل شدم که اگه تنها بمونم باید خود ارضایی کنم. این مشکل همینطور گسترده تر شد تا این که مجبور شدم برای کنکور کارشناسی فقط در کتاب خانه درس بخوانم.اما مشکل خود ارضایی حل نشد و حتی به حالت روزانه رسید که هنوزم در همین حالت است. از طرف دیگر مشکل وسواس تنهایی روز به روز بد تر شد تا این که الان از ترس در تنهایی از اینترنت اسفاده نمیکنم که وارد سایت های مستهجن نشوم حتی میترسم که گوشی همشمند داشته باشم. اما زمانی نیز که مثلا یک هفته از اینترنت دورم باز هم حداقل روزی یک بار این عمل را انجام میدهم. احساس میکنم وسواس فکری عملی و اعتیاد به خود ارضایی را با هم دارم که همراه با هم نهادینه شده اند.
    از این شرایط بسیار آسیب دیدم هم آسیب کاری و هم آسیب اجتماعی از دو روز پیش با استفاده از مقالات خوبتون درمان وسواس به روش مواجه را شروع کردم اما به شدت زیر فشار قرار دارم تا جایی که غذا نمیخورم. خواب ندارم ودچار حملات پانیک میشوم. مدام از عمد استفراغ میکنم که حالم بهتر شود اما نمیشود. کلی گریه میکنم اما فایده ندارد. تمام روز سعی میکنم خود را استرس دور کنم اما باز هم بی فایده است. حتی آرزوی مرگ میکنم. با این وجود در انجام و کنترل رفتار وسواسی موفقیت هایی داشته ام. اما در ضمن در این مدت با سایت های پورن جدیدی آشنا شدم که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داده است. در ضمن قبلا نیز در بازه های زمانی کوتا مدت و بلند مدت اضطراب و استرس شدید داشتم که بدون دارو و پزشک خود به خود درمان شد. اکنون سوالات من این است:
    ۱ بعد از این که مدتی با اینترنت در تنهایی سپر کردم(در حد چند ساعت) و رفتار وسواسی را انجام ندادم، بعد از خاموش کردن لپتاپ استرس و فشار چند برابر میشود حتی با استفاده از قرص کلر دیاز پوکساید شرایط به گونه ای است که انگار خودم دوست دارم استرس داشته باشم و نمیتوانم روی آن کنترل داشته باشم به شدت تحت فشار قرار میگیرم و هرچند این عمل را کمتر تکرار میکنم اما فشار روانی بسیار زیاد است.( با توجه به این که احساس اعتیاد
    به خود ارضایی نیز دارم) چگونه میتوانم همزمان با کم کردن اعتیاد، افکار وسواسی بلند مدت را هم حل کنم؟
    ۲ چگونه میتوان بدون پزشک مشاوره و درمان دارویی مشکل را حل کرد؟
    لطفا کامل جواب من را بدهید چون به شدت تحت فشارم

    • کامیار سنایی

      سلام. اولین قدم در رهایی از این چرخه کنار گذاشتن پوروگرافی است. شما نباید زیاد نگران خودارضایی باشید. انچه مهم تر است تماشا نکردن پورن است. قرار هم نیست که خود ارضایی شما به صفر برسد. سعی کنید هفته ای ۳ یا ۲ بار برسانید. کتاب پورنوگرافی لذت ممنوعه را از سایت تهیه و مطالعه کنید. راههای مقابله با این مشکل به تفصیل بیان شده است. شما وسواس ندارید بلکه ذهنتان شرطی شده است که تنهایی مساوی است با خودارضایی. این با وسواس متفاوت است. مقاله خودارضایی را در سایت مطالعه کنید. خودارضایی موجب کم شدن اضطراب در شما می شود. ولکن شما باید یاد بگیرید راههای مناسب تری را برای کاهش اضطراب یاد بگیرید (ورزش- مدیتیشن) زیرا توسط خودارضایی درست است که در کوتاه مدت اضطراب کاهش می یابد ولکن در بلند مدت استرس بیشتری به خود وارد می کنید.

      • با سلام
        اقای دکتر من تا امروز برای جلوگیری از تماشای تصاویر پورنو گرافی در تنهایی قرار نمیگرفتم و حتی از اینترنت خود را دور نگه میداشتم که مبادا این کار را انجام دهم و در بازه های زمانی بلند مدت نیز موفق هم بودم هرچند خود ارضایی را ادامه میدادم. اما هرچه از تماشای آن بیشتر فاصله گرفتم جذاب تر شد و فشار روانی بیشتری را حس میکردم در واقع هرچه بیشتر فرار میکردم تماشای پورن غول بزرگتری شد. هرچند بعد ها نیز در تنهایی بدون تماشای پورن نیز مجبور به خود ارضایی برای کاهش اضطراب بودم. در واقع مشکل تنهایی مساوی تماشای پورن و خود ارضایی تبدیل شد به تنهایی مساوی خود ارضایی با پورن یا بدون آن. اما اکنون شرایط به گونه ای است که در آینده هم باید تنها باشم و هم باید اینترنت داشته باشم و این شرایط به شدت برای من ترسناک شده است به گونه ای که کل زندگی را برایم کابوس وار کرده است. به شدت از این مسئله میترسم که تنها باشم و مدام پورن تماشا کنم و بعد نیز خود ارضایی کنم به گونه ای که زندگی را مختل کند. هرچند از خودارضایی نمیترسم اما از فشار روانی حاصل از تکرار افسار گسیخته آن وحشت دارم. دقیقا همان چیزی که فرمودید((توسط خودارضایی درست است که در کوتاه مدت اضطراب کاهش می یابد ولکن در بلند مدت استرس بیشتری به خود وارد می کنید.))
        در مورد سایر روش های کاهش اضطراب نیز در مدت انجام عمل اضطراب زدا حال خوبی دارم اما بلافاصله بعد از آن فشار چند برابری برای خود ارضایی حس میکنم که مجبورم در هر شرایطی به این کار تن دهم.
        اکنون چند روزی است که سعی میکنم در تنهایی از اینترنت استفاده کنم و پورن نیز ببینم و بعضی مواقع نبینم اما خود ارضایی نکنم یا این که کنترل شده انجام دهم (تکنیک مواجهه و عدم انجام رفتار تکراری) و این باعث شده بعد از اتمام کار با اینترنت به شدت وسوسه شوم که خود ارضایی کنم و مدام این میل را سرکوب کنم و همین طور اضطراب افزایش یابد. در ادامه سوالات من این است:
        ۱- برای از بین بردن این شرطی سازی بهتر نیست تکنیک مواجهه را ادامه دهم؟ چون تا امروز هرچه فرار کردم باعث شده است که قلمرو امن کوچک تری داشته باشم و مدام محدود تر شوم.
        ۲- اگر قرار باشد مواجهه سازی را ادامه دهم به این شکل باشد که پورن ببینم اما خو ارضایی نکنم یا این که نبینم اما کنترل شده این عمل را تکرار کنم؟ در واقع خود شما با توجه به این که ترس اصلی من تماشای پورن و تنهایی است و مدام از آن فرار میکردم پیشنهاد میکنید چگونه مواجهه سازی را انجام دهم؟راه حل چیست؟
        ببخشد که کمی طولانی شد.
        چنانچه نکته ای در نوشته من وجود دارد که خود متوجه این حالت روانی نشده ام آن را شرح دهید
        با تشکر

        • فراموش شد که بگوییم تازمانی که مواجهه سازی را شروع نکرده بودم هیچ مشکل روانی نداشتم اما بسیار زندگی محدودی داشتم و مدام در حال فرار. اما اکنون با این که محدودیت ها در حال کم شدن است، چند روزی است که بسیار مضطربم به حدی که حتی فکر خودکشی نیز دارم اما دوست ندارم شرایط فرار همیشگی وجود داشته باشد

        • کامیار سنایی

          مواجه سازی برای وسواس است. شما تنها شرطی شده اید. بنابراین قرار نیست مواجهه نکنید. فقط کافی است اجتناب کنید. تمرکز خود را بر ندیدن و اجتناب از پورن قرار دهید. تا جای ممکن تنهایی خود را با ورزش و دوستان و رفت و امد پر کنید. ساعتهایی که بیشتر احساس تنهایی می کنید را سعی کنید در خانه نمانید یا در اتاق تنها نباشید.
          بهتر است برای مدتی داروی اضطراب و افسردگی مصرف کنید. هرکسی لازم است در مواقعی کمک بگیرد. بیجهت فکر نکنید که باید خودم بر ان غلبه کنم و…ضمن انکه دارو را نیز خودتان مصرف می کنید .

      • ببخشید طولانی شد اما لطفا با دقت همه را مطالعه نمایید
        اقای دکتر شرایط من به گونه است که تا امروز از تماشای فیلم پورن خود را دور نگه میداشتم و تنها تصاویر پورن میدیدم که در ادامه آن خود ارضایی بود. در مورد تصاویر نیز همیشه در حال فرار بودم.خود را تنها نمیگذاشتم از اینترنت دوری میکردم حتی فیلم های معمولی نیز در لپتاب نگه نمیداشتم. اما با فرار حتی به مدت چندین هفته وسوسه قوی تر میشد و شرایط به گونه ای شد که چون میدانستم دوباره دسترسی به اینترنت خواهم داشت، بدون هیچ محرکی مجبور بودم روزانه خود ارضایی کنم تا استرس کم شود. در واقع مشکل تنهایی مساوی تصاویر پورن و خودارصایی تبدیل میشد به تنهایی مساوی خود ارضایی با پورن یا بدون آن و بعد با دسترسی دوباره به ابنترنت چندین بار در چندین روز این کار ا تکرار کنم تا دوباره به روند معمول خور ارضایی برگردم اما همچنان در این شرایط نیز از تنهایی و تماشای پورن خودداریی میکردم. و سعی میکردم بدون پورن و دوری از تنهایی کنترل شده خود ارضایی کنم و تماشای پورن و تنهایی تیبدیل شد به یک غول که هرچه فرار میکردم بزرگتر شد
        اکنون نیز برای درمان مشکل مواجهه سازی بدون انجام عمل تکراری را شروع کردم و در تنهایی با دسترسی به اینترنت سعی میکنم پورن نبینم و یا این که پورن ببینم اما خود ارضایی نکنم. در این مدت کار به جایی رسیده که خود ارضایی خارج از شرایط مواجهه در کوتاه مدت نیز اضطرب را کم نمیکند.
        مشکل اینجاست که در ساعاتی که با لپتاب کار میکنم اضطراب متوسط و بالایی دارم که به صورت سینوسی کم و زیاد میشود اما بعد از آن تا روز بعد به شدت مضطربم که باید لپتاب را دوباره در تنهایی روشن کنم، و این باعث شده روزگارم در طول ۲۴ ساعت به شدت تلخ شود تا این که حتی صبح ها به شدت تمایل به خودکشی دارم. و هرچه سعی مکنم با کارهای دیگر خود را سرگرم نگه دارم هرچند در طول انجام فعالیت اضطراب کمتری دارم اما بعد از آن همه چیز به حالت اول برمیگردد. از این اضطراب نیز هرچه بیشتر فرار میکنم بیشتر میشود. دیگر نمیدانم باید چکار کنم؟ واقعا وحشتناک است نمیدانم نام مجموعه ای از این بیماری ها چیست؟وسواس یا شرطی شدن ذهن اما با تکنیک مواجهه که نمیدانم درست است یا نه(برای حل مشکل)؟ درست است که مواجهه میشوم و عملی انجام نمیدهم اما در طول ۲۴ ساعت به شدت استرس دارم.
        اکنون نیز دوست ندارم دارو بخورم و یا به پزشک مراجعه کنم و سعی دارم مشکلم را خودم حل کنم اما با شروع خود درمانی استرس و اضطرابم در سطح بالایی در طول ۲۴ ساعت نوسان میکند.

        • من متوجه نمیشم. مگه خودتون نمیگید نباید از ترسها فرار کرد؟الان اینجا میگید اجتناب کنم؟ آخه تا کی اجتناب کنم؟ تا کی فرار کنم؟ تازه میدونم که تا چند روز دیگه هیچ راه فراری وجود نداره به همین دلیل حالم خیلی بده

        • کامیار سنایی

          کافی است اجتناب کنید.

        • باز هم متوجه نشدم فکر کنم دچار اشتباه تایپی شده اید بالاخره اجتناب کنم یا نکنم؟ مواجهه کنم یا نکنم؟
          در حال حاضر هر دو را با هم انجام میدهم که به شدت استرس زاست

        • کامیار سنایی

          بله. اشتباه تایپی صورت گرفت. شما باید از دیدن پورن پرهیز کنید. نباید خود را مواجه با پورن کنید و بعد اجتناب کنید. این روش برای وسواس است. شما کافی است تنها از پورن پرهیز کنید.

  5. سلام
    من ۳۹ سالمه مرتب فکر مرگ و بیماری خودم و اطرافیانم هستم گاهی اوقات به رفتار عزیزانم خیلی حساس میشم مرتب فکر نیکنم نباید این کار را انجام بدن ، نباید این طور مراقب خودشون نباشن، نباید پولشون رو اینطور خرج کنن و…. یه جوری که خودم بعدا میفهمم چقدر دخالت تو زندگیشون دارم میکنم . در مورد خودم هم همیطورم باید چکار کنم که ذهنم ازاد بشه از این افکار

    • کامیار سنایی

      باید درک کنید که شما نمی توانید نقشی درباره سلامت انها داشته باشید و همه چیز تحت کنترل شما نیست. یاد بگیرید که همه چیزرا کنترل نکنید و سعی نکنید درباره سلامت انها اطمینان طلبی کنید. یعنی کارهایی کنید و حرفهایی بزنید که خیال تان راحت شود. هر قدر بیشتر اینکار را بکنید اگر چه در کوتاه مدت اضطرابتان کم می شود ولی در بند مدت اضظراب شما افزایش پیدا می کند. اضطراب کوتاه مدت را تحمل کنید تا بهبود بیابید.

  6. سلام آقای دکتر
    من هم از کودکی یعنی تقریبا از ۶ سالگی وسواس فکری داشتم و البته نسبت بهش نا آگاه بودم تا اینکه در سال ۹۵ که کنکور داشتم، متوجه شدم وسواس فکری دارم. از کودکی فکرهای مختلفی داشتم اما نمیدونستم اینها وسواس هستند. سال ۹۵ دو سه جلسه به روانشناس مراجعه کردم و البته بهتر شدم و مجددا چون فکر میکنم درمان رو کامل نکردم، عود کرده است. الآن ببشترین چیزهایی که تبدیل به وسواس شده اند این ها هستند که نکنه خودمو بکشم، یا نکنه اعضای خانواده ام رو از دست بدم یا نکنه زندگی برام پوچ بشه….البته موقعی که ۱۱ ساله بودم، خواهرم که ۳ سالش بود هم بر اثر سرطان فوت کرد و فکر می کنم این باعث ریشه گرفتن و تشدید این حالتم شد. از تنها بودن طولانی مدت و حتی فکرشم می ترسم میگم نکنه به خودم آسیب بزنم و یا دیوونه شم….البته خدا رو شکر ورزش خیلی اضطرابم رو کمتر کرده، الآن به خاطر کرونا باشگاه ها تعطیلن. به نظرم کمی به صورت خفیف افسردگی هم گرفتم. آیا بدون دارو و با روان درمانی به شیوه ای که گفتید این حالتم کاملا قابل درمان هست ؟ و اینکه چه مدت نیاز به این مشاورات دارم؟ اگر در تهران روانکاو یا مشاور متخصصی می شناسید معرفی کنید، من پیش دو سه نفر رفتم ولی دو تاشون تقریبا فقط حرف می زدن و کاری نکردن، یکی شون هم از روش مواجهه استفاده می کرد اما خیلی گرون قیمت بود و بعد از دو جلسه دیگه نرفتم، اگر لطف کنید شخصی رو معرفی کنید که در ویزیت با انصاف باشند در تهران خیلی ممنون میشم. با تشکر

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. شما کتاب رهایی از افکار وسواسی نوشته دیوید کلارک نشر ارجمند را بخوانید. هر قدر کتابهایی بیشتر در این زمینه بخوانید کمک بیشتری می توانید به خود کنید. بجای انکه بدون اگاهی اولیه نزد دکتر بروید بهتر است چند کتاب درباره وسواس فکری مطالعه کنید تا هزینه شما کمتر شود و نهایت با چند جلسه معدود دوره درمان شما تکمیل شود. کتابهای خودیاری می تواند کمک زیادی به شما بکند. در نهایت اگر به مشکلی برخوردید در اینجا و یا از افراد متخصص دیگر نیز می توانید سوال کنید. مساله اصلی انگیزه بالا جهت درمان است

      • سلام مجدد
        تشکر دکترجان، اتفاقا خیلی در مورد این حالت و اختلال مطالعه کردم و مقالات شما رو هم در سایت مطالعه کردم. ححتما کتابی که فرمودید رو مطالعه خواهم کرد، به نظرتون با چند جلسه مشکل من حل خواهد شد ؟ خیلی دوست دارم به حالت طبیعی برگردم، یه چیزی هم که چند وقته در موردش فکر میکنم مسائل مربوط به هستی و دنیا و … است. من آدم معتقدی هستم، به خدا و معاد و اسلام و این موارد، اما همه اش فکر میکنم ما چرا به این دنیا اومدیم ؟ یا چرا میمیریم و ازین قبیل مسائل و میترسم افسردگی داشته باشم. گاهی وقتها هم البته به چیزای خوبی که بوده فکر میکنم یا به چیزهایی که دوست دارم و باید انجامشون بدم و این حتی برای چند لحظه هم که شده خوشحالم میکنه. من خدا رو شکر دانشگاه تهران هم درس خوندم و الآنم برای کارشناسی ارشد مجددا اونجا به خاطر نمرات خوبم قبول شدم اما این حالات اذیتم میکنه البته خودم فکر میکنم خدا رو شکر به حدی شدت نداره که زندگی ام رو کلا مختل بکنه، به هرحال به نظرتون با توجه به شرایط کرونایی، بعد از خوندن کتابی که گفتید کی اقدام بکنم ؟ چون تا وقتی یه متخصص خوبی که فرمودید رو پیدا نکنم نمیتونم شروع بکنم. ممنونم

        • کامیار سنایی

          سلام عزیزم. بجهت هوشی که شما دارید اگر در این زمینه کتابهایی را خودتان مطالعه کرده باشید می توانید در ۵ جلسه درمان شوید. البته بشرطی که خودتان بیشتر مسئولیت درمان را بر عهده بگیرید. می توانید صبر کنید بعد از شرایط کرونا و می توانید از طریق آنلاین با مشاور درمان را شروع کنید. شاد باشید

  7. برای درمان باید کجا برم؟

    • کامیار سنایی

      هر دکتر روانشناسی میتواند به شما کمک می کند. با منشی ۰۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ نیز می توانید هماهنگ کنید.

  8. آزمایش یا چیز خاصی هست که بعدا از چندین ساله مشخص کنه که این کار انجام شده یا نه
    به هر قیمتی باشه.فقط میخوام برام ثابت بشه که شده یا نه
    لطفا راهنمایی کنین

  9. سلام.آقای دکترمن یه آدم خیلی وسواسی هستم از زمانی راهنمایی الان نزدیک به ۱۴ساله به یه مساله فکر میزنم دارم داغون میشم موهام سفید شده.خلاصه اینکه زمانی که ۱۸ساله بودم یهویی یکی گفت به یه بچه کوچک تجاوز شده همون لحظه یه تصویر از زمان بچگی که دقیقا نمیدونم ۸یا۹یا۱۰ساله بودم تو یه انباری برا گرفتن کبوتر همراه بچه همسایه مون که ۷سال ازم بزرگتر بود رفتم دقیقا نمیدونم چه اتفاقی اونجا افتاد .پیش خودم تصور میکنم که او زمان شاید بهم تجاوز کرده باشه سوادم اینه۱.اگه به بچه ۸ساله تجاوز بشه خودش همون موقع میفهمه که چه کار اشتباهی باهاش انجام میده۲.اگه بهش تجاوز بشه علائمی بعدش داره که بره خونه متوجه بشن؟
    یه چیز دیگه اینکه ازهمون زمانی که رفتم داخل انبار تا ۱۸سالی یه بار هم به ذهنم نیومده نمیدونم چی شد یهویی بعد از تقریبا ۱۰سال اومد به ذهنم

    به نظر شما به تجاوز شده یانه
    ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنین

    • کامیار سنایی

      عزیزم مشکل شما با جواب این مساله که به من تجاوز شده یا نه حل نمی شود چون اصلا مشکل شما این نیست. سوال شما از مناطمینان جویی است که جواب من کمکی به حال شما نمی کند. (اگرچه به شما تجاوز نشده است). شما باید د وسواس خود را درمان کنید. این فکر می توانست درباره هر چیز دیگری نیز باشد. مثلا: آیا من ان کودک را کشتم؟ ایا من با ان فرد تصادف کردم؟ ایا در را بستم؟
      بنابراین موضوع شما تجاوز نیست زیرا اگر از این فکر هم مطمئن بشوید نشخوار ذهنی در شما فکر دیگری پیدا می کند. پس درمان را شروع کنید.

  10. سلام آقای دکتر من ۲۱ سالمه و یک سال و نیم هست که مبتلا به وسواس فکری شدید هستم و فکر کودکان یتیم منو آزار میده چون من خودم یتیم بزرگ شدم پارسال به دکتر مراجعه کردم و قرص هایی که مصرف میکنم فلووکسامین ۱۰۰ روزی ۳تا. گاباپنتین شبی یکی و فولیک اسید ۵ میلی گرمی روزی یکی. آیا اینکه بعد از اتمام دوره درمان این فکرها از ذهنم پاک میشه؟ و یک سوال دیگه آیا مصرف قرص آلزیکسا با این قرص باعث تشدید وسواس فکری میشه؟ ممنون از شما

  11. سلام دکتر خیلی به کمکتون نیاز دارم لطفا کمکم کنین
    من ۱۷ سالمه و در واقع امسال ۱۸ ساله میشم و کنکور رو هم پیش رو دارم چندین بار با مشاور هم صحبت کردم ولی هیچ فرقی نکردم. من وقتی ۸ ساله بودم در طی تصادفی شوهر خاله من و دخترشون که خیلی جوون بودن فوت کردن
    و اون لحظات برای من خیلی رنج آور و سخته وقتی به یاد میارم تا ۱۵ سالگیم مشکل حادی نداشتم تا اینکه مامان دوستم فوت کرد و من بعد یه مدت همش افکار وسواسی داشتم و کارهای وسواسی انجام میدادم مثلا می خواستم در رو ببندم به کسایی که خیلی برام عزیزن فکر نمی کردم مثل خانواده ام و اول اسم یه فرد و بعد ها عکس آدامی مختلف رو میوردم تو ذهنم چون فکر می کردم اگه تصویر یکی از عزیزام باشه تو ذهنم و من در و ببندم اون عزیز می میره و کلب عذاب می کشیدم و همش استرس داشتم که نکنه یکی از اعضای خونوادم چیزیش بشه و بمیره من کلی از این می ترسم تا اینکه تو زمستون همون سال من کتاب اسکاول شین رو می خوندم و کلی بهتر شده بودم و مامان بزرگم در این مورد با مامانم صحبت می کردیم و مامانم گفت که خالم انقدر فکر می کرد که یه روز این اتفاق براش میفته افتاد(همونی که بالا گفتم)
    و این وسوا الان خیلی بهتر از قبل شدم و با دلایل منطقی و غیر منطقی خودم و قانع می کنم ولی الان این وسواس هار رو دارم:
    وقتی می خوام چیزی رو بنویسم چه در نت و چه روی کاغذ همش به کسایی فکر می کنم که برام اهمیت کمتری دارن که اگه قراره آسیبی برسه به اونا برسه یا فکر می کنم که اگه عکس یه نفر که مرده بیاد تو ذهنم بعد یه زنده اون زندهه می میره و وقتی با کسی حرف میزنی اگه از کلماتی که مربوطه به مرگ استفاده کنی و اون فرد رو ببینی اون می میره و…
    کلا اینطوری شدم و زندگیم مختل شده
    لطفا کمکم کنین اصلا

  12. سلام دکتر خیلی به کمکتون نیاز دارم لطفا کمکم کنین
    من ۱۷ سالمه و در واقع امسال ۱۸ ساله میشم و کنکور رو هم پیش رو دارم چندین بار با مشاور هم صحبت کردم ولی هیچ فرقی نکردم. من وقتی ۸ ساله بودم در طی تصادفی شوهر خاله من و دخترشون که خیلی جوون بودن فوت کردن
    و اون لحظات برای من خیلی رنج آور و سخته وقتی به یاد میارم تا ۱۵ سالگیم مشکل حادی نداشتم تا اینکه مامان دوستم فوت کرد و من بعد یه مدت همش افکار وسواسی داشتم و کارهای وسواسی انجام میدادم مثلا می خواستم در رو ببندم به کسایی که خیلی برام عزیزن فکر نمی کردم مثل خانواده ام و اول اسم یه فرد و بعد ها عکس آدامی مختلف رو میوردم تو ذهنم چون فکر می کردم اگه تصویر یکی از عزیزام باشه تو ذهنم و من در و ببندم اون عزیز می میره و کلب عذاب می کشیدم و همش استرس داشتم که نکنه یکی از اعضای خونوادم چیزیش بشه و بمیره من کلی از این می ترسم تا اینکه تو زمستون همون سال من کتاب اسکاول شین رو می خوندم و کلی بهتر شده بودم و در این مورد با مامانم صحبت می کردیم و مامانم گفت که خالم انقدر فکر می کرد که یه روز این اتفاق براش میفته افتاد(همونی که بالا گفتم)
    و این وسواس هم تو من ایجاد شد الان خیلی بهتر از قبل شدم و با دلایل منطقی و غیر منطقی خودم و قانع می کنم ولی الان این وسواس هار رو دارم:
    وقتی می خوام چیزی رو بنویسم چه در نت و چه روی کاغذ همش به کسایی فکر می کنم که برام اهمیت کمتری دارن که اگه قراره آسیبی برسه به اونا برسه یا فکر می کنم که اگه عکس یه نفر که مرده بیاد تو ذهنم بعد یه زنده اون زندهه می میره و وقتی با کسی حرف میزنی اگه از کلماتی که مربوطه به مرگ استفاده کنی و اون فرد رو ببینی اون می میره و…
    کلا اینطوری شدم و زندگیم مختل شده
    لطفا کمکم کنین اصلا نم تون تمرکز کنم و درس بخونم تو رو خدا بگین چی کار کنم کلی دعاتون می کنم من واقعا نمی خوام برم پیش مشاور چون هیچ کمکی بهم نکرد یکی از مشاور ها هم بهم گفتم اضطراب شدیدی داره که منجر به ocd شده. خیلی ممنونم از شما بزگوار عزیز♡♡

    • کامیار سنایی

      عزیزم شما با ۰۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ تماس بگیرید تا ۱۰ دقیقه جلسه رایگان براتون بگذارن. مشکل شما نیاز به توضیح بیشتر از این داره که در اینجا قابل توضیح باشه

  13. سلام و وقت بخیر… خواهش می کنم کمکم کنید..
    _۸ سال میشه مدام درگیر بیماری هستم…پزشکای مختلف از جمله متخصص مغز و اعصاب و قلب و طب سنتی رفتم.. ام آر آی و اکو و نوار قلب تو این سال ها انجام دادم.. پزشکا می گن مشکلی ندارم و فقط از اضطراب حالم این طوره اما من قانع نمیشم چون مدام علائم زیر باهام هستن..
    احساس تکون تکون خوردن هنگام ایستادن البته کسی متوجه نمیشه فقط خودم احساس می کنم.. گنگی و گیجی سر احساس خالی شدن سر.. عدم تمرکز روی اشیا هنگام نگاه کردن.. احساس سوزن سوزن شدن نقاط مختلف بدن خصوصا سمت چپ بدنم.. ضعف دست و پا گاهی سمت چپ بیشتر.. احساس کشش صورت گاهی سمت چپ.. کمردرد..تپش قلب.. این علائم مدام هستن گاهی کم و گاهی زیاد میشن..
    من مدااااااام فکر می کنم مریضی سختی دارم مثل ام اس.. فوبیای فشار خون بالا دارم.. هر چقدر هم پزشکا بگن باور ندارم که چیزیم نیست.. الان طوری شده که حتی حتم دارم مریضم.. از زندگیم افتادم.. مدام دراز می کشم.. زندگیم مختل شده…
    یه مدت ۶ ماهه پیش روانپزشک رفتم دارو برای وسواس فکری خوردم کمی خوب شدم گذاشتم دارو رو کنار… الان باز حالم خیلی بده.. دوباره رفتم روانپزشک بهم فلوکسامین و کلونازپام داده.. اما معدم به شدتتت می سوزه و نمیتونم راحت غذا بخورم.. لطفا بگید بیماری جسمی دارم؟ اگه نه این علائم چین؟

  14. سلام آقای دکتر
    من یه مسئله ای برام پیش اومد درواقع یه موقعیتی بود که یه کاری رو انجام دادم و از اون کار احساس پشیمونی دارم میشه گفت یه جور سوتی بود (که وقتی بهش فکر میکنم میخوام آب بشم برم تو زمین)
    و یه مدتیه که همش اون صحنه میاد جلو چشمام و همش باعث میشه احساس بدی داشته باشم … و نسبت بهش زیادی حساس شدم هرچقدر هم بخوام که بهش فکر نکنم بدتر میشه … خیلی باعث خجالتم شده
    بنظرتون اصلا این وسواس به حساب میاد؟ و اگر هست چجوری میتونم این افکار رو کنار بذارم؟

    • کامیار سنایی

      سلام. اسم این حالت وسواس نیست. بیشتر احساس گناه است. از انجا این حالت در شما ایجاد می شود که شما حق اشتباه برای خود قائل نیستید. شما انسان هستید و قرار نیست اشتباه نکنید. همه ما در طول عمر خود بارها سوتی داده ایم ولی چون این امر را طبیعی می دانیم و آگاهیم که بالاخره هر فردی در جایی اشتباه می کند خیلی خود را ازار نمی دهیم و خود را می بخشیم.

  15. سلام من فکر میکنم مشکل من خیلی خاصه و شاید باورش نکنید
    ولی من نزدیک به یک سال هست ک وسواس شمارش کلمات و نقطه هارو دارم
    منظورم اینه ک سعی میکنم که تعداد کلمات و نقطه های تمام کلماتی ک میخونم و میشنوم رو با هم یکی بکنم
    مثلا وقتی میشنوم من دارم میرم فورن اون جمله رو تو ذهنم اینطوری میکنم(منین-داریش-دیرین) دونه دونه تعداد کلماتو با نیطه هاشون یکی میکنم حتی اگه معنی نده
    شاید این ب نظر شما ساده باشه ولی فکرشو کنین من تو تمام روز هرررر لحظه کارم همینه و حتی هر کلمه رو هزاراااان بار اینطوری میکنم خیلی هم سعی میکنم حواسمو پرت کنم خودمو مشغول کنم ولی فکرم انق مشغول میشه ک تسلیم میشم

    • سلام. می تونم درک کنم که چقدر سخت است تحمل این حالت. باید اضطراب خود را کم کنید. هرکاری که به کاهش اضطراب شما کمک کند باعث می شود افکار وسواسی در شما از بین برود. مقاله راه های درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید. با یک درمانگر مشاوره کنید و درمان خود را اغاز کنید. شما می توانید با تمرین و پیگیری بر وسواس فکری غلبه کنید.

      • سلام، خیلی ممنونم از مطالب بسیار مفید و تسلی بخشتون.من از ۷ سالگی تا الان که ۱۸ سال دارم به وسواس فکری مبتلا هستم و تازه یک سال هست که متوجه شدم.فردی هستم که بسیار توانایی کنترل خود و افکارم رو دارم و از زمانیکه متوجه شدم یک اختلال هست خیلی بهتر شدم ولی همچنان تا حد کم یا زیاد نمیدونم ولی باقی مونده. من سعی میکنم فکر نکنم چون میدونم که وسواس هست ولی انقدر مدام یسری چیزایی در ذهنم تکرار میشن تا من اون سری رفتار هارو انجام بدم حتی گاها پیش میاد بخاطر اینکه یک مدت کنترل کردم خودم رو، ناگهان بطور تشدیدی انجام میدم گویا عوض اون مدت در میاد. من خیلی تمایل دارم که راحت بشم از دست این اختلال فکری دیوانه کننده. و دوست هم ندارم به کسی بگم یا به روانپزشک مراجعه کنم.

        • و دوست دارم این رو هم خدمتتون عرض کنم که علاوه بر وسواس حس میکنم بیماری دیگری نیز هست چون افکار وسواسی طوری در ذهنم حضور میابند که حس میکنم منِ بدجنسی در درونم هست که همش مرا اذیت میکند و افکار وسواسی را روانه ی ذهنم میکند، مخصوصا زمانی که شاد باشم انگار یک منِ بدجنس منفی مدام به من میگوید که بخاطر شادی امشب ناراحت میشوی، گریه میکنی و چیز های چرت مثل این.

        • دلیل ان این است که یا شما کودکی پر اتفاقی (اکثرا بد) را پشت سر گذاشته اید و بنابراین همچنان و همیشه منتظر اتفاق هستید و یا انکه والدین پر از اضطرابی داشته اید و شما را از اتفاقات بد می ترسانده و هشدار می داده اند.

        • سلام عزیزم. ۲ نکته: اول اینکه قرار نیست از افکار فرار کنی زیرا هر قدر بیشتر فرار کنی باور می کنی که این افکار مهم هستند در حالیکه این افکار نیز مانند هزاران فکر دیگر باید بیاید و برود. چون قصد مقابله با اونها را داری مانند ابی پشت سد ذهن شما جمع می شود و مانند یک سیل عمل می کند. اکنون به شما می گویم یک سگ زرد را در ذهن خود تصویر کن. حالا که تصویر کردی تمام تلاشت را بکن که از ذهنت بیرونش کنی. نمی توانی و مدت بیشتری در ذهنت باقی می ماند. حتی اگر بتوانی نیز اگر موضوعی باشد که کم کم برای تو مهم بشود مجدد به ذهنت وارد می شود. ولکن اگر انرا نیز مانند هر فکر دیگری بدانی و تلاش در جهت بیرون راندن از ذهنت نکنی ناگهان متوجه می شوی که در حال فکر به چیز دیگری هستی.
          نکته دوم: باید با درمانگر خود درباره وسواسهای خود صحبت کنی زیرا وقتی پنهان می کنی واقعا باور می کنی که یک مشکل بسیار بزرگی داری که دیگران ندارند. در حالیکه باید بدانی افکار وسواسی در ذهن همه انسانها خطور می کند ولکن تنها تفاوت ان این است که ذهن وسواسی این افکار را مهم و واجد معنی می داند می خواهد با انها مقابله کند و در نتیجه مدام تکرار می شود.

  16. سلام ضمن عرض سلام و خسته نباشید من یه راهنمایی از شما چند روز قبل راجع به وسواسیت پسرم پرسیدم ومنتظر پاسخ بودم ولی جواب ندادید که بهترین روش برای رهایی کامل از وسواسیت طولانی مدت که از بلوغ شروع شده حدود ۱۰فرد رو درگیر کرده چیه؟ ممنونم راهنمایی بفرمایید

    • سلام. عزیزم ایشان حتما باید به رواندرمانگر مراجعه کنند. در صورت شدت بیماری همزمان با درمان شدن توسط درمانگر باید دارو نیز مصرف کنند. هیچ راه حل معجزه گونه ای وجود ندارد و درمان بتدریج و بواسطه تمرین و تغیر فکر صورت می گیرد و همکاری ایشان بسیار تعیین کننده است. ضمن انکه هر قدر اطرافیان او با وی در جهت انجام افکار وسواسی همکاری بیشتری کنند ایشان وسواسش شدید تر می شود.

  17. سلام.دکتر از حدود سن ۱۶ سالگی به صورت اتفاقی یکی از خانوم های همسایمون رو دیدم و با هاش چشم تو چشم شدم، ایشون متاهل و اختلاف ۱۰ ساله سنی با من داشت به نظر من خیلی زیبا و جذاب به نظر اومد و دروغ هم نگم یه کمی موجب تحریک جنسی هم برای من شد من که تا آن زمان به صورت مستقیم روی چهره ی هیچ نامحرمی را ندیده بودم چون خیلی مذهبی بودم پس از آن جریان مدام به فکر این خانم میافتادم و به اشتباه چون فکر میکردم اگر فکر جنسی کنی و خوشت بیاید باید غسل کنی این کار را میکردم و در نهایت پس از دو ماه که هر روز غسل میکردم متوجه شدم که از نظر شرعی نه نیاز به غسل وجود دارد و نه چیز دیگری متوجه من میشود ولی دیگر پس از دو ماه این فکر در من نهادینه شده بود که هر شب که میخواهم بخوابم به آن صورت فکر نکنم چون خوشم می آید از آن و این اصلا خوب نیس کم کم این جریان وصیع تر شد ابتدا فکر جنسی من را به این دام انداخت سپس فکر زیبایی صورت این فرد مرا به شدت تحت فشار قرار داد تا چند وقت تفکر این بود که این فرد خیلی زیباست و همین تفکر این فرد زیباس منجر به شروع یه استرس و اضطراب در بنده میشد تا اینکه بعد از چند وقت به نظرم این فرد زیباترین فرد عالم میآمد هر کسی را میدیدم از نظر زیبایی با او مقایسه میکردم و بعد در ذهنم او پیروز میدان زیبایی میشد و هر بار در این واکنش های فکری استرس و اضطراب و تپش قلب سنگینی به من دست میداد حتی آرزوی خود کشی میکردم در مرحله های بعدی پس از قیاس زیبایی و اضطراب آن یک اظطراب سنگینتر بابت اینکه این فرد همسر دارد تو هیچ وقت امکان ازدواج با او را نداری تو چقدر بیشرم شدی که به زنی شوهر دار فکر میکنی و بد تر از آن احساس اینکه نکنه من عاشق این شخص شده باشم چرا باید چنین چیزی پیش بیاید نکند به او دلبسته شدم به من دست میداد در صورتی که بخدا چنین چیزی در قلبم نیست و به هیچ وجه علاقه فلبی به او نداشتم حال از آن ماجرا ۸ سال میگذرد و من هنوز هم گرفتار این مسئله هستم اگر نبود اضطراب و استرس تپش قلب گرفتگی عضلات و از این دست مسائل چه بسا به راحتی ماجرا ختم به خیر میشد چه کنم که با چند لحظه تفکر ناگهان همهی مسایل استرسی به بنده دست میدهد و همه چیز نابود میشود شایان به ذکر است که این همسایه تقریبا ۴ سال است که از همسایگی ما رفته و بنده نیز به دلیل یه سری درگیری ها حدود دو سال سر این قضیه رو تا حدودی فراموش کرده بودم ولی باز از حدود ۶ ماه پیش شروع شده و دست بر نمیداره از سر ما .دکتر عاجزانه ازتون خواهش دارم برای من هر کاری از دستتون بر میاد بکنید مشکل هزینه هم ندارم چون چند تا دکتر هم رفتم و نتونستن کاری بکنن قصد جسارت ندارم چون آخرین تیر من هستش دیگه میگم اگر واقعا میتونین مشکل بنده رو حل کنید بیام پیش خودتون اگر نه همکاری دارین که سابقه درمان بیماری مشابه من رو داره من رو بفرستین اونجا چون من دیگه خسته شدم از این وضعیت و الان دارم با چشمانی خیس این مطلب رو مینویسم از دوستان هم خواهش دارم اگر راهنمایی خوب یا دکتری که به نظرتون میتونه کمک کنه سراغ دارین از طریق ایمیل کمکم کنیدirantourism100@gmail.com
    صد ها فرشته بر آن دست بوسه میزنند
    که یک گره بسته از کار خلق باز کند
    irantourism100@gmail.com

    • سلام . شما در درجه اول باید بدانید که هر فکری را که بیشتر قصد سرکوب انرا داشته باشید بیشتر بذهن هجوم می اورد. اینکه شما جذب زیبایی یک زن شدید کاملا طبیعی است. متاسفانه شما تمایزی بین فکر و عمل قایل نیستید. یعنی بدلیل اینکه این فکر به ذهنتان می رسد خود را لایق سرزنش و گناهکار می دانید. و سعس در سرکوب فکر دارید. همین حساسیت زیاد شما باعث می شود این فکر مدام بذهن شما بیاید. موضوع شما اصلا میزان زیبایی و دلفریبی ان زن نیست. مشکل شما ان است که در برابر یک فکر طبیعی مقاومت بیجا نشان می دهید و می خواهید بزور از ذهنتان خارج کنید. اگر اکنون به شما بگویم یک فیل ارغوانی را در ذهن تصویر کنید و بعد اکنون تلاش کنید فیل ازغوانی را از ذهنتان بزور دور کنید بهیچوجه نمی توانید. زیرا تلاش برای بیرون کردن فیل ارغوانی باع می شود ان تصویر بیشتر بذهن شما بیاید و رهایتان نکند. اما اگر اجازه دهید تصویر فیل مانند هر چیز دیگری بیاید و برود انگاه زمانی متوجه می شوید که خیلی وقت است که از ذهنتان رفته است. مشکل شما حساسیت زیاد نسبت به خارج کردن فکر ان زن از ذهنتان است.
      برای درمان نزد یک روانشناس بروید. روانپزشک چاره مشکل شما نیست.
      اگر سوال دیگری دارید بفرمایید

    • سلام. دوست عزیز. فکر میکنم چندتا ارتباط جنسی سالم و شرعی با افراد مختلف حساسیت شما را به موضوع از بین میبرد. سکس برای مجردها جیز خاصی است ولی برای متاهلهای کارکشته مثل نهار خوردن عادی شده.

  18. پسر ۳۷سال دارد و دچار وسواس شدید میباشد و پرخاشگر هم است
    ولی خود را بیمار نمیداند .راهنمائی فرمائید چه باید بکنیم بجز بستری زورکی

    • هیچ راهی جز ایجاد ارتباط مطلوب و گفتگو دوستانه با وی جهت رفتن به نزد درمانگر وجود ندارد. باید بداند مشاوره تنها برای افراد بیمار نیست و همه افراد نیازمند مشاوره هستند. شما نیز پیش مشاور بروید تا بینش شما نیز درباره رفتن نزد مشاور تغییر کند و خانواده به این باور برسد که تنها افراد بیمار مشاوره نمی روند.

  19. سلام اقای دکتر من می روم به دندان پزشکی که اهن را میارد بزارد روی دهانم قوع بهم دست میده یا پزشک عموی می رم چوب را میارد می زارد توی حلقم عوق بهم دست میده بد اقای دکتر مثلا به نانی دست بزند نمی خورم بد مثلا توی ماشین که کثیف باشد نمیشینم با چه روشی خوب می شود

    • سلام. راه درمان ان است که بتدریج با توجه به شدت بیزاری خود ار موضوع به انها نزدیک شوید. هر قدر بیشتر اجتناب کنید این حالتهای شما تشدید می شود.

  20. سلام آقای دکتر
    خیلی بی حوصله ام، همیشه عصبانی هم هستم، خواب آلود هم هستم، نگرانی هم دارم، نگرانی از اینکه برای فرزندم اتفاقی نیافتد، یا خودم دست به کار خطرناکی نزنم، یا دچار بیماری خطرناکی نباشم، اجاق گاز را هر شب چک میکنم، لوبه بخاری رو چک میکنم، در حیاط رو چک میکنم، نمیدانم اسم این مشکل چیست، فکر میکنم اخلال دو قطبی دارم، گاهی وقتها فکر میکنم شیزوفرنی یا اسکیزوفرنی یا اضطراب فکری یا اختلال ‌وسواس، اصلا نمیدانم مشکل من چیست، لطفا کمک کنید.

    • همه مواردی که گفتید نشانه وسواس است. پایه وسواس اضطراب است. در نتیجه هر کاری که به بهبود اضطراب و کاهش ان کمک کند این علامتها را نیز از بین می برد. مقاله راههای درمان اضطراب را در سایت بدقت مطالعه و عمل کنید

      • سلام اقای دکتر، ممنونم از اطلاعات مفید و تسلی بخشی که در اختیارمون قرار دادید.
        من از ۷ سالگی تا الان که ۱۸ سال دارم دچار وسواس فکری بوده ام و تازه یک سال هست که متوجهش شدم. از زمانیکه متوجه شدم خیلی بهتر شدم،ولی همچنان کم یا زیاد نمیدونم باقی مونده. من فردی هستم که به خوبی قابلیت کنترل خود و افکارم رو دارا هستم، ولی در مواقعی سعی که میکنم کنترلشون کنم انقدر به سراغم میان تا اخر سر انجامشون بدم. حتی گاها بخاطر یک مدت کنترل و تحمل، رفتارها تشدید پیدا میکنند گویا عوض مدت کوتاه رو در میارن. در واقع در میارم. میدونم که وسواس فکریست و دوست دارم از دست این بیماری دیوانه کننده راحت بشم ولی نه دوست دارم به کسی بگم و نه به روانشناس مراجعه کنم، .ولی یه مسعله دیگری هم هست که حس میکنم با اختلال دیگری هم شاید مواجهم، بعضی وقت ها این افکار وسواسی تنها افکار نیستن و انگار توسط منِ بدجنسو منفی که در درونم هست گفته میشنو مدام تکرار میشن. مثلا بعد یک شب بسیار زیبا و شاد انگار یک منِ منفی و نگران درونم مدام تکرار میکنه که فردا روز بدی خواهد بود گریه خواهی کردو حرف های چرتی مثل این. خیلی دوست دارم که زودتر لطف پاسخگوییتون رو از انم کنید

  21. سلام.زنی ۳۹ ساله هستم که از نوجوانی دچار اضطراب بودم اما اختلال جدی در زندگیم ایجاد نمیکرد چون فقط مدرسه میرفتم و مشغول درس بودم.بعد از ازدواج اجباراً در شهر دوری ساکن شدیم که هیچکس رو نداشتیم .من خیلی تنها بودم همسرم هم صبح تا شب سرکار بود . کم کم شبها دچار لرز شدیدی میشدم که منو راهی درمانگاه میکرد ‌متاسفانه پزشکا تشخیص نمیدادن و فقط سرم میزدن و من لرزشم بیشتر میشد و حالم بدتر.نزدیک یک سال من غذام شد نان برنج مرغ چای .کاهش وزن شدید داشتم تا بالاخره تشخیص اضطراب و سندروم روده تحریک پذیر و … دادند.سالهای بعد دوباره دچار مشکل زنانگی شدم که تا احتمال خارج کردن رحم پیشرفت.در مدت اون بیماری من از لحاظ روحی نابود شدم بارها فکر خودکشی داشتم به پسرم نمیرسیدم تااینکه معجزه وار مشکلم حل شد و تونستم بچه دوم بیارم حاملگی سخت و استراحت مطلق و بعد از اون رفلاکس و‌الرژی پسرم و سه سال نخوابیدن شبانه ی من …. اتفاقات گذشته کاملا من رو از لحاظ روحی روانی از هم پاشونده بود.من حالا همه جی دارم اما هیچ لذتی اززندگی نمیبرم من فقط دارم هرروز رو بااسترس زیاد سپری میکنم مدام احساس میکنم دارم میمیرم چون قلب و معده و روده م درگیر این اضطراب شد و به شدت دچار وسواسفکری شدم عصبی هستم همش داد میزنم عصبانیم دلم می‌خواد ناسزا بگم و گریه کنم روانپزشک به من داروهای متعددی از جمله سیتالوپرام بوسپیرون تریمی پرامین و چندنوع دیگه در مقاطع مختلف تجویز کرده و من یکسال و‌نیمه مصرف میکنم اما بهبودی ای در خودم نمیبینم و فقط بی انگیزه و خوابالود ‌دلمرده ام.از همه بدتر بخاطر مصرف قرص دچار اضافه وزن زیادی هم شدم چربی و قندمم رف بالا.من دارم زجر میکشم و زجر میدم به اطرافیانم.به همسرم.بچه هام.همیشه کابوس مریضی پسرمو دارم.همش استرس دارم طوریش نشه.کافیه بگه دلم یا سرم من ناگهان قلبم دچار سوزش میشه و نفسم بالا نمیاد و دچار حمله اضطراب میشم.من همیشه در حال فکر کردنم.مدام دارم تو ذهن خودم خودمو مواخذه میکنم یا دنبال چاره برای مشکل نیامده میگردم.حتی وقتی دارم میخندم ناگهان حس شبیه عذاب وجدان سراغم میاد که الانه که یه چیز ناراحتم کنه و اتفاقا هم میشه.بیخیالی برام یه آرزوی بزرگ شده.باخودم میگم وسواس فکری و اضطراب مثل بیماری لاعلاج میمونن درمان ندارن مدام تو ذهنم از خدا وحشت دارم فکر میکنم منتظر نشسته تا کاری کنم و عذابم بده فکر میکنم هر اتفاقیکه میفته نتیجه ی گناه منه.تمام این حرفهارو زدم بگم که واقعا درمانی داره این وسواس فکری ؟ پس چرا مشکل من حل نمیشه من حتی مشاوره هم رفتم اما هیچ مشکلی از من حل نشد یعنی باید تااخر عمر عذاب بکشم و و بمیرم و هیچ لذتی از زندگیم نبرم هرروز همش استرس بکشم و تپش قلب و عصبانیت و گریه و غم ؟

  22. سلام اقای دکتر من بیست سالمه. نمیدونم وسواس دارم یا نه. همیشه قبل از هر کاری استرس پیدا میکنم اونم بخاطر فکرای منفیمه. مثلا وقتی میخوام ماشین کسیو قرض بگیرم با خودم میگم نکنه تصادف کنم نکنه اونجا فلان اتفاق بیفته یا مثلا وقتی سوار تاکسی میشم هی تو فکرمه نکنه بقیمو نده نکنه بیشتر بگیره. اعتماد بنفسم پایینه. وقتی تو خیابون میخوام یکاری انجام بدم حس میکنم همه دارن نگام میکنن.

    • سلام. بنظر شما اضطراب بالایی دارید. اضطراب زیاد منجر به وسواس می تواند بشود ولی در شما هنوز شاید نتوان اسم وسواس گذاشت. شما اضطراب اجتماعی نیز دارید. مقاله مربوطه را در سایت مطالعه کنید.

    • با سلام
      مدت چهارسال هست که دچار وسواس طهارت نجاست شدم
      حدود نه ماه هست دارو مصرف میکنم،کمی از اعمال وسواسی من کاهش پیداکرده اما افکارات وسواسی همچنان وباشدت اذیتم میکنن،از ترک اعمال وسواسی خیلی میترسم چون احساس گناه میکنم ازطرفی این اعمال وقت و انرژی من رو در طول روز خیلی میگیرن و به کارهای اصلی زندگیم نمیرسم،لطفا راهنماییم کنید

      • کامیار سنایی

        سلام. مشکل شما افکار غلط شما است. باید همراه با دارو جلسات شناخت درمانی نیز داشته باشید. ضمن آنکه باید مواجه سازی کنید. هر قدر بیشتر به اعمال وسواسی بپردازید وسواس شما شدید تر می شود. دارو تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد نشانه های وسواس را کاهش می دهد.

  23. سلام خسته نباشید. من ۲۴ سالمه از بچگی فکرای ازار دهنده
    همیشه داشتم که نمیتونستم کنترلشون کنم. یا مثلا تو رابطه هام وقتی در حال صحبت هستیم از طریق پیام دیر که جوابمو میدن کلافه میشم حس میکنم مزاحمم یا اون طرف بزور داره جوابمو میده یا دوست نداره با من صحبت کنه یا سرش شلوغه. کسی چیزی بهم بگه زود بهم بر میخوره فوری عصبی میشم. یا مثلا پولی چیزی از کسی طلب دارم تو ذهنم فکر میکنم اگه درخواست کنم طرف حرف نا مربوط میزنه وباعث میشه که جرو بحث کنیم وکلی تو ذهنم با طرف بحث میکنم. و اینکه همیشه تو گفتم یه سری حرفا که حس میکنم باید بگم مرددم. و از نگفتنشون ساعت ها ذهنم درگیره. ایا من وسواس دارم؟

    • سلام و عرض ادب.لطفا جواب بدین.من همسری وسواسی دارم که هر روز که میگذره زندگی برای من سخت تر میشه.چند نمونه از کارشو براتون میگم. قبل از دست زدن به هر چیزی باید دستامو بشورم حتی اگر از حمام آمده باشم.اجازه نشستن روی مبل با لباس بیرون رو ندارم.روی تخت بدون لباس نمیتونم بخوابم حتی تو گرمای تابستون.روزی که رو تختی رو میشوره زندگی من تا یه هفته زهرمار میشه چون حتما قبل ا. نزدیک شدن به تخت باید دوش گرفته باشم.با لباس بیرون دستشویی رفتن ممنوع.بعد از شستن دست در دستشویی حتما مجددا دست باید تو آشپزخانه شسته شه.روزی دو بار جاروبرقی میکشه.حتی نمیتونم به کمد لباس و لباسای داخل کمد دست بزنم حتما قبلش باید دستامو بشورم و خیلی چیزای دیگه ازشم دلیله این کاراشو که میپورسم یا گریه میکنه یا میگه من تمیزیو دوست دارم یا دعوامون میشه لطفا راهنماییم کنید

      • سلام. ایشان وسواس شستشو دارند و باید درک کنند که این رفتارها طبیعی نبوده و تمیزی محسوی نمی شود. این رفتارهای وسواسی است. باید اگاه باشند هر قدر بیشتر این رفتارها را انجام بدهند ذهن ایشان باز هم بیشتر طلب نی کند بگونه ای که دیگر به بهانه کثیف بودن از خانه هم نمی توانند خارج بشوند. راه درمان ایشان مواجه شدن با انچیزهایی است که اضطراب در ایشان ایجاد می کنند. باید در ابتدا قبول کنند که بیمار هستند و رفتارهایشان باعث ازار دیگران و خود می شود.

  24. سلام، ذهنم خیلی راجب مسائل خلقت و مرگ و حیات فکر میکنه بقدری ذهنم توی این چیزا فکر و تجسس میکنه که دیگه دیوونم میکنه و به جنون نزدیکم میکنه هرچقدرم سعی میکنم که به این چیزا فکر نکنم نمیتونم و عاجز میمونم،، فهمم خیلی اومده پایین باید یه مطلبی رو دو یا چندبار بخونم یا تکرار شه تا تو ذهنم مرورش کنم بفهمم، خیلی به خودم فکر میکنم،، این مسئله فکری که خدا چه چیزیو توی چه چیز دیگه ای قرار داده یه فضای رقابتی رو در ذهن من پدید میاره که چون خدا فلان کار رو در گرو فلان کار دیگه قرار داده من اینکارو نمیکنم تا اینکار نشه و من برنده شم یا باز فکر میکنم که بهرحال قطعا اون موفق میشه و این فضای رقابتی تو ذهنم هی تشدید میشه تا جاییکه
    گاهی اوقات اونقدر حالم بد میشه که آرزو میکنم ای کاش من هیچوقت بدنیا نیومده بودم دکتر خیلی حالت بد و دیوانه کننده است، بخدا روزگارم سیاه شده خیلی به نابودی فکر میکنم بدنم ضعیف شده ضربان قلبم بالا میره بدنم عجیب حس سنگینی داره دلم میخاد خیلی گریه کنم تا احساس سبکی کنم و ازین حالت نجات پیدا کنم،، درسامو نتونستم ادامه بدم تمام ارتباطم با دوستام و اقوام و مردم کمرنگ و بد شده،،ذهنم کند شده، گیج میشم، میترسم سکته ای به بدنم بزنه از بس به سرم و سینه ام فشار میاد،، یه آدم ضعیف النفس شدم،،. ممنون میشم اگه راهنماییم کنی

    • سلام. هر کاری که به کاهش اضطراب در شما کمک کند منجر به کاهش این افکار می شود. از جمله ورزش- مدیتیشن و… (مقاله راه های کاهش اضطراب را در سایت بنده مطالعه کنید). مشکل شما اضطراب پنهان است. در عین حال بهتر است با سک مشاور جلسات مشاوره داشته باشید تا افکار غلط شما را با کمک یکدیگر پیدا کنید و تغییر دهید. در کوتاه مدت دارو نیز می توانید استفاده کنید.

  25. سلام، دکتر دوطرف پیشانی ام و قسمت بالای کاسه سرم بشدت درد میکنه، دست و پاهام میلرزه خصوصا قسمت بالای نافم و زیر قفسه سینه ام عضلات بدنم شل شدن خیلی ترس و اضطراب دارم دائم بخودم فکر میکنم به دنیا فکر میکنم به چیزایی که راجب خلقت خوندم، به تجزیه و تحلیل مقایسه اینا میپردازم بدون اینکه بدونم من آخه چرا باید به این چیزا فکر کنم و میلی به فهمیدنش داشته باشم، ذهنم بخودی خود راجب این مسائل تجسس میکنه اصلا دوست ندارم که تو این موضوعا سرک بکشم، احساس ناامیدی بهم دست میده، توی خودم گم میشم، دائم فکر میکنم من کجا بودم، به مرگ فکر میکنم، به حالت زنده بودن،، تا جاییکه گاهی پیش خودم فکر میکنم ای کاش هیچوقت بدنیا نیومده بودم، وچیزی که بیش از همه چیز منو آزار و شکنجه میده فکر کردن به این موضوع که خدا اینکارو در گرو فلان کار دیگه قرار داده یا مثلا خدا چه چیز رو در چیز دیگه ای قرار داده!! خیلی عذاب میکشم وقتی به‌این چیزا فکر میکنم حساسیت ذهنم بقدری بالا میره که اصلا در خودم گم میشم و یه فضای رقابتی تو ذهنم نقش میبنده که چون خدا فلان چیزو در گرو فلان کار قرار داده من اینکارو نمیکنم تا من برنده شم باز پیش خودم فکر میکنم قطعا اون موفق میشه و باز حس ناامیدی شدت میگیره،، قدرت فهمم خیلی پایین اومده باید حتما چند بار یه مطلب رو مرو کنم تا بفهمم،، نمیتونم خودمو آرام کنم و اعتماد بنفس داشته باشم لطفا راهنمایی کنین شاید ازین جهنم و کابوس بلکم خلاص شم

  26. سلام آقای دکتر. من در حدود یه ماه پیش بدجور مریض شدم و خداروشکر الان حالم بهتره. سوالم این بود من تو این مدتی که مریض شدم و در زمانی که رو بهبودی بودم یه چیزی توی ذهنم تقریبا هر روز تکرار میشد اینکه الان حالم بد میشه،الان باید مواظبت باشی،الان می ری دکتر و… (چون بطور ناگهانی مریض)این افکار می اومد تو ذهنم.
    الان حدود دو هفته هستش که افکاری مثله الان مرگ و از دست دادن خودم تو این دنیاست و از این چیزها. اومده تو ذهنم که بعضی موقع ها هم اینا از ذهنم پاک میشه ولی دوباره میاد تو ذهنم
    مثلا وقتی که از خواب پا میشم. خواستم بگم آیا اینها وسواس فکری هستش یا نه؟ خیلی اذیت میشم مثلا وقتی می خوام برم تو اتاقم کتابم رو بردارم یه چیزی تو ذهنم میگه نرو که الان میمیری.
    ولی خب من انجامش میدم (یعنی کتابم رو از اتاقم برمیدارم) یعنی میخوام بر این ترسم غلبه کنم. ولی خیلی اذیت میشم بعضی موقع ها قلبم تند تند میزنه رفتم نوار قلب گرفتم دکتر گفت مشکلی ندارم
    واسه ی این مسئله ای که گفتم پیش هیچ روانشناسی نرفتم. آقای دکتر این مواردی که گفتم وسواس فکری هستش یا نه ؟ راستی موقعی ای که تو جمع هستم و صحبت میکنم این افکار مزاحم پاک میشن ولی خب دوباره میاد سراغم
    با تشکر

    • کامیار سنایی

      سلام. بله اینها افکار مزاحم وسواسی هستند بهترین راهکار جهت غلبه بر انها ان است که به افکار وسواسی خود عمل نکنید و با انها مقابله کنید. در اینصورت فکر تان درک می کند که قرار نیست اتفاقی برای شما بیفتد. ولی اگر به افکار وساسی خود عمل کنید فکر شما می گوید چون به این افکار عمل کردم تا بحال اسیبی ندیدم و در نتیجه فکر وسواسی مدام تقویت و شدید تر می شود.

  27. سلام من وسواس به خواب دارم یعنی سر هر کاری میرم یک خواب شدید کنترل نشده میاد سراغم، الان هم معلم هستم و میترسم شغلم از دست بدم کمکم کنید، میترسم اگه شغلم از دست بدم تو جامعه به شکل دیگری بهم نگاه کنن لطفا کمکم کنید

    • سلام. احتمالا شما دچار آپنه هستید که باعث می شود شب بطور عمیق بخواب نروید و در نتیجه هر روز احساس خواب الودگی دارید. به یک متخصص مراجعه کنید.

  28. سلام وعرض ادب.پسر۱۷ساله ایی دارم که بامراجعه به روانشناس متوجه شدیم که وسواس فکری دارد.روانشناس گفتند باید ابتدا به روانپزشک مراجعه کنیم ودارو ومشاوره باهم باشه.حالا سوالم این هست که این داروها عوارض ندارد؟؟درمان قطعی هست؟؟دارو برای همیشه باید استفاده شود یا بعد از چند جلسه دیگر نیازی نیست؟واگر این داروها خواب آور باشد.باتوجه به اینکه پسرم کنکور دارد ومدرسه تیزهوشان میرود ودرس ها سنگین هست چه کنیم؟؟

    • سلام. در درجه اول باید بدانید اصل مشکل پسر شما رفتن به مدرسه تیزهوشان است. اصولا بچه ها در چنین مدارسی بجهت رقابتهای شدید و نادرست (اصولا رقابت درست وجود ندارد و همه رقابتها ناسالم هستند) دچار مشکلات عدیده می شوند. مطلبی که فرمودید مانند ان است که من بگویم می خواهم وسواس و اضطراب فرزندم خوب شود چون باید دوباره بیشتر به او اضطراب بدهم. باید او را از فضاهای رقابتی و نگرش مسابقه به دنیا دور کنید.
      هر دارویی مسلما عوارض دارد ولی باید دید نخوردنش ضرر بیشتری دارد یا خوردن ان. اگر وسواس شدید باشد حتما دارو تجویز می شود ولی اگر ایشان توانایی همکاری با درمانگر را داشته باشند بدون دارئ نیز درمان می شوند. درمان بدون دارو (درمان شناختی رفتاری) ماندگار تر از درمان دارویی است.

  29. سلام خسته نباشید خواهش میکنم کمکم کنید من دوساله پشت کنکورم این دوسالم با یه رتبه لب مرز پزشکی پشت کنکور موندم یه افکار مزاحم میاد سمتم که نمیتونم کنترلشون کنم مثلا شب که مسواک میزدم اشتباهی در خمیر دندانی که تموم شده بود و افتاده بود رو فرش آشپزخونه رو بستم به در خمیر دندان جدید الان حس میکنم چون این اتفاق افتاده اگه دوباره از همین خمیردندان استفاده کنم (چون سرش افتاده بود زمین) ایدزمیگیرم برا همین رفتم صبح یه خمیر دندان دیگه گرفتم هی میگم باید برم با همین خمیر دندان آلوده مسواک بزنم بزارهرچی میخواد بشه بشه تا کی میخوام این کارامو ادامه بدم بعدش میگم نه اگه برم استفاده اش کنم فکر ایدز منو ول نمیکنه یا مثلا دختر دخترخالم که ۶سالشه ساعت مچی منو به دستش بست و یکمی از آب دهنش ریخت رو ساعتم الان دیگه نمیتونم سمت ساعتم برم و دوباره استفاده اش کنم و خیلی چیزلی دیگه این دوتا موردش بود آقای دکتر من باید چیکار کنم ؟ به خدا از درسمم افتادم از ترس نمیتونم بافامیلامون روبوسی کنم میگم آب دهنشون کثیفه حتما مریضی میگیرم کلافه شدم دیگه اگه اینجوری پیش برم ۱۰برابر رتبه های سال پیشمم نمیارم آینده ام کلا نابود میشه الان من باید چیکار کنم مثلا برم از همون خمیر دندان یا ساعتم استفاده کنم و بگم هرچه باداباد یا نه ؟ ممنون میشم اگاه کمکم کنید

    • سلام عزیزم. اینها همه نشانه اضطراب است. بجای اینکه تما وقتت رو صرف درس کنی باید روزی ۵۰ دقیقه ورزش کنی. حتما باید اوقات فراغت هم برای خودت در نظر بگیری
      موضوع مهم دیگری که باید بدونی اینه که هرقدر به افکار وسواسیت بیشتر بها بدی بیشتر سراغت میاد. بنابراین حتما باید کارهایی که افکار وسواسی مگه نکن رو انجام بدی. از خمیر دندون استفاده کنی- ساعت دستت کنی و…حتی اگر در ابتدا نمی تونی کامل اینکار بکنی باید مثلا ۱۰ دقیقه ساعت دستت باشه. دفعه بعد ۱۲ دقیقه و …راه درمانت همینه عزیزم

      • سلام وعرض ادب
        ۲۰سال است برای وسواس فکری کلومیپرامین مصرف میکردم.۲ سالیست اس سیتالوپرام مصرف میکنم.ولی کاملا خوب نشدم.آیا باید دوباره کلومیپرامین بخورم.یا داروی جدیدتری برای وسواس فکری وجود داره اگر میشه راهنمایی بفرمایید به تجربه بین داروهای جدید کدام افضل است.ممنون

        • کامیار سنایی

          سلام. باید روانپزشک شما ببیند کدام دارو با شما بیشتر سازگار است و عوارض جانبی کمتری برای شما دارد. شما در کنار دارو باید رواندرمانی نیز انجام دهید.

  30. سلام ممنون از پاسخگوییتون آقای دکتر
    بله نوسان خلق داره
    درموردمراقبه بیشتر توضیح میدین واینکه اگرامکان داره روانشناس خوب وجدی دراصفهان معرفی کنید

    • ایشان احتمال دارد علاوه بر افکار وسواسی دوقطبی خفیف داشته باشند. لطفا چک بفرمایید. مقاله راههای درمان اضطراب را برای مراقبه مطالعه بفرمایید.

  31. البته خواهرم افکار وسواسی اینکه الان فلج میشم یاحس خودکشی یا افکار بد نسبت به ائمه و…هم داره استرسشم خیلی زیاده
    میگه که توپاهامم یجوری میشه.

  32. سلام
    آقای دکتر من خواهرم ۳۳سالشه ومجردوبزرگترازمنه ولی من ازدواج کردم وحدود۱۷ساله که به وسواس مبتلاس البته تا ۱سال پیش وسواسش عملی بودولی پیش یدکتری رفت ویسری داروتجویزکرد براش زمانی که میخورد حالشو خیلی بهتر کرده بود ولی چون داروهاش یکم خواب آور بودیهو قطع کردوازون موقع به بعد۱سالو۳ماهیه که وسواس فکری شدید گرفته وبخصوص روی من بیشترحساس شده جوری که همش شبانه روز داره حسرت منو میخوره ومنو نفرین ناله میکنه که چرامن هیچ مشکلی ندارم واون اینقدرمشکل داره!ما نمی دونیم این وسواسه یاحسادت!!بیچارمون کرده اقای دکتر! دکتر ومشاوره های متعددی رفته و یمدت دارو خورده و یهو قطع کرده وباز یدکتر یا مشاور دیگه ولی دوره درمانشو هیچوقت کامل نکرده وسرازخود دارو قطع کرده!هرموقع میره دکتر دارو بهش میده مثلا درحد ۱هفته دارومیخوره یهو قطع می کنه بعد استرسش میره بالاوحالش میریزه بهم و باز یدکترجدید وهمون سیکل مشاورم درحد یکی دوجلسه میره وادامه نمیده خودش میگه هیچی نمی تونه خوبم کنه!وفوق العاده روی من حساسه جوری که همش میگه چرا من وسواس دارم و تونداری چراتو قرص اعصاب نمی خوری وهمش داره منو باخودش مقایسه می کنه!!الانم پیش یدکتری رفته که وصفشو براش گفت گفتن که دارو روش اثر نمیکنه شوک تجویز کرد و۶جلسه هست که میره ولی بازم میگه من حالم بدتر شده و این شوکم فایده نداره وباید دارو بخورم ولی داروخوردنشم که گفتم پایدار نیست!تاحالاخیلی خواستم وتلاش کردم‌که کمکش کنم و راهکارهای مواجهه و اینارو هم بارها بهش گفتم ولی هیچ فایده ای نداره وعمل نمی کنه فقط همش میگه چرامن باید تو این خانواده اینجور باشم وشمابخصوص من که خواهرشم ن!! واقعا خیلی درموندیم اقای دکتربنظرتون چی میتونه اثرگذار باشه؟چون خیلی برونگراس ومدام ازصبح تاشب داره یسری حرفارو تکرارمیکنه مثلا خوشبحال خواهرم(من)ک خوشبخته خوشبحالش که همه چی داره و الهی اونم دچار وسواس بشه و اینا وهمشم درحال تماس گرفتن یا پیام فرستادن برای منه!خواهشا اگر راهکاری هست بجز داروبگین و درمورد اینکه من چجوری باهاش رفتار کنم؟واقعاخسته شدم وداره اثرزیادی روی من و زندگیم میگذاره وحس می کنم دارم افسرده میشم.روانگر خوب درشهر اصفهان معرفی کنید هرچند بیشتر رونشناس و روانپزشکارو رفته.

    • سلام. ایا ایشان دچار نوسان خلق هم میشه؟ یعنی گاهی پرانرژی و پرحرف، احساس توانایی کنه و گاهی غمگین و بی انرژی؟
      متاسفانه قطع کردن دارو خیلی بد است. ایشان اگر همراهی کند می تواند توسط راههای دیگر مانند ورزش منظم ، مراقبه و … اضطراب خود را کم کند(مقاله راههای درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید.)زیرا پایه وسواس اضطراب است.
      شما کاری برای ایشان نمی توانید بکنید و فکر نکنید می توانید با رفتارهای خود باعث شوید ایشان کمتر به شما حسادت کنند. چون افکار ایشان هیچ ارتباطی به رفتار شما ندارد و چیزی در درون خود اوست. شما به زندگی عادی خود بپردازید.

  33. چند سالیه که انواع وسواس های فکری و عملی مبتلا شدم. خیلی از اون ها رو برطرف کردم ولی اصلی ترین ها و آزاردهنده ترین هاشون باقی موندن. یکی از این فکر های آزاردهنده که بیشتر شب ها سراغم میومد، این بود که صحنه هایی مثل مرگ های بد و وحشتناک تصور می کردم یا افکاری مربوط به توهین به مقدسات به ذهنم میومد و یکی بهم میگفت که اگه این سوره ها رو نخونی یا این تعداد صلوات رو نگی یا دهنت رو آب نکشی یه اتفاق خیلی بد برای نزدیکانت میوفته، از حدود سه سال قبل که فهمیدم این ها وسواس فکریه، در چندین دوره ی سعی کردم اون کارها رو (آب کشیدن دهان ، گفتن صلوات و. ) رو انجام ندم و بهشون بی اعتنایی کنم، اما باز شکست می خورم و گاهی اون کارها رو میکنم هر چند شدتشون خیلی خیلی کم تره و الآن نسبت به چند سال قبل کم تر به سراغم میان.
    در مورد وسواس عملی هم با عرض معذرت بعد از بیرون اومدن از دستشویی فکر میکردم نجاست به دست هام و زیر ناخن هام مونده این باعث شده بود که از بس ناخن هام رو میگرفتم و زیرشون و گوشت های اطرافشون رو با یه شی نوک تیز می گشتم، ناخن هام شکل وحشتناکی پیدا کرده بودن و دست شستنم خیلی طول میکشید آخرش هم فکرمیکردم باز دست هام نجسه. از یه سال قبل شروع کردم به پرسیدن و مشاوره مذهبی گرفتن تا این که فهمیدم که دست هام پاکه و احتیاجی به این کارها نیست. برا همین سعی
    کردم زیر و اطراف ناخن هام رو کمتر وارسی کنم و شکل ناخن هام خیلی بهتر شدن اما گاهی باز دوباره ترس و اضطراب میاد سراغم و میترسم که نکنه با این کارم باعث انتقال میکروب و بیماری به دیگران بشم و باز دوباره زیر و اطراف ناخن هام رو میگرذم اما جلوی خودم رو میگیرم و نمیذارم مثل قبل بشه اما باز ترس و اضطراب اومده سراغم که همه ی تلاش های یک سال قبلم بر باد میره و دوباره همه چیز به روز اول برمی گرده؟
    می خواستم بدونم این روندی که من برای درمان خودم در پیش گرفتم فایده ای داره؟ آیا وسواس باید یه شبه و کامل برطرف بشه و اگه یه وقت وسط راه باز دوباره برگرده به صورت کم تر یعنی هیچ فایده ای نداشته؟ و این که چطور می تونم به طور کامل از دست این وسواس ها راحت بشم؟

    • سلام عزیزم. در درجه اول باید بدونید که این فکرها همگی مربوط به وسواس فکری در شما است و هیچ ارتباطی با تمیزی و ناپاکی ندارد. یعنی باید بدونید حتی اگر کل بدن خود را نیز بشورید و دائم غسل کنید و….از انجایی که مشکل در فکر شما است موضوع حل نمی شود. مطلب بعدی انکه هر قدر بیشتر به افکار وسواسی خود گوش دهید(یعنی مثلا وقتی می گوید باید دستت را بشوری زیرا نجس است) بیشتر وسواس خود را تقویت می کنید و باور شما مبنی بر اینکه پس حتما کثیف هستم بیشتر می شود. هر قدر به ان بی اعتنایی کنید وسواس عقب نشینی می کند. منتهی اینکار مسلما بصورت تدریجی باید صورت گیرد. یعنی ابتدا بطور مثال اگر ۵ دقیقه برای دست شستن وقت می گذارید باید ۳ دقیقه شود. و یا….برای اینکار بهتر است با یک درمانگر مشاوره کنید.
      وسواس در مواقع اضطراب بیشتر می شود. مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید و راهکارهای غلبه بر ان را انجام دهید. هرقدر آرامش بیشتری داشته باشید وسواس شما کمتر می شود.

  34. سلام دکتر
    من ازتون سوال کردم اما سوال مو جواب ندادین میشه دلیل شو بگین
    ممنون

  35. در ضمن آقای دکتر وقتی ک فکر میکنم باید بشورم شستشو دیر بشه احساس میکنم بدنم داغ شده و آتیش میگیرم تپش قلبم می ره بالا اون لحظه فقط عصبی میشم لطفا راهنمایی کنید

    • مهم آن است که درک کنید بدون شستشو حال شما بد می شود ولی پس از مدتی حال شما خوب خواهد شد. شما باید این مدت را تحمل کنید. هر قدر به افکار وسواسی خود بیشتر گوش دهید وسواس شما بیشتر می شود

  36. سلام دکتر
    براتون کلی حرف نوشته بدم پاک شد.وسواس شدید فکری و عملی دارم .هربار بیرون بدم بیام دوش میگیرم.هربار دستشویی وش میگیرم.بادیدن شماره نامحرم دوش.دیدن نامحرم تو خونه دوش میگیرم موقع شستشو حرف میزنم میشمارم دعا میخونم گریه میکنم میخندم اما تاثیری تو شستشو نداره.استرس و اضطراب شدید دارم داروهامو قطع کردم.از سال ۷۶ دچار اینم.افکار جنسی آزارم میدن بیرون از خونه ادم منطقی و معقولی هستم با رفتار مناسب اما تو خونه عصبی و تندخو.دوست دارم داد بزنم.وقتی جاییم فکر کنم کثیفه دیر بشورم فوق العاده عصبی میشم و گریه میکنم داد میزنم عصبی میشم.۳۸ سالمه ازدواج ناموفقی طلاق بیشتر بخاطر این بود.بعصی دکترا گفتن باید بستری بشم اما بقیه گفتن بستری نمیخواد.زود عاشق و ابسته میشم دیر فراموش میکنم ب مرز دیوانگی میرسم.ادم مذهبی هستم اما گناه زیاد کردم فکر میکنم همه میدونن من چکار کردم.تو خونه خیلی درگیرم.پدرم خیلی گیر میده نفرینم میکنه.بعضی وقتها فکر میکنم بگیره آروم میشم.قلبا مهربون اما اخلاقش آزارم میده جدیدا ب این فکر افتادم پدر مو بکشم تا منو ببرن زندان تا کمتر بشورم .با آدمی وارد رابطه تلفنی و عاطفی شدم چون مذهبی بود خوشم اومد اون بهم پیشنهاد ازدواج داد حتی گفتم شرایط ازدواج ندارم پافشاری کرد وقتی مشکلم رو فهمید گفت قبول میکنم اما ی دفعه بعد از چند روز پشیمون شد گفت کسی رو ک دوسش داشته رو دیده.میدونه بهش نمیرسه اما منم نمیخواد میگه من راهم فرق میکنه فکر میکنه مثل دوستانش شهید میشه.التماسش کردم اما جواب رد داد داغونم نمیدونم چکار کنم.مشکلاتم بعد از این موضوع بیشتر شده.بخاط شغلم وقتی آقایون بابت سفارش و کار باهم تماس میگیرن و حتی پیام میدن من میدم دوش میگیرم.تو دو هدا کمکم کنید.من جواب مو کجا ببینم برام میفرستین؟ لطفا راهنمایی دقیق کنید بنده حقیر رو

    • سلام. شما باید حتما با یک روانشناس مشاوره داشته باشید و در عین حال دارو نیز مصرف کنید. راهکار شما مسلما مواجهه سازی است ولکن این کار را احتمالا به تنهایی نمی توانید انجام دهید. در کنار یک مشاور جلسات درمانتان را شروع کنید.

  37. سلام من تو فشار زیادی هستم مشکلات خانوادگیم زیاده.بعد همش دلشوره دارم .تا موبایلم زنگ میزنه از دلشوره شکم درد میگیرم.یا وقتی نماز میخونم یا قران میخونم همش انگار یکی میگه باید بیشتر بخونی وگرنه یه اتفاقی برای خانوادت میفته خیلی اذیتم خیلی .تو رو خدا کمکم کنید

    • سلام. این موارد علامتهای وسواس فکری و عملی است. با یک مشاور جلسات درمان را شروع کنید. افکار غلط شما باید تصحیح شود.

  38. سلام اقای دکتر ،من دچار وسواس فکری هستم مدتی بود که وسواسم خیلی شدید شده بود من همراه با افکار وسواسی دو و سه مرتبه دچار تپش قلب و احساس گر گرفتگی شدم یک شب هم با تپش قلب از خواب بیدار شدم کلا تپش قلب من حدود یک دقیقه هم نبود من زیاد تو فکرش نبودم تا این که چند روز پیش مطلبی در مورد حملات پانیک خوندم الان همه اش می ترسم که نکنه دچار پانیک شدم میشه خیلی نگرانم به نظر شما اون تپش قلب و اضطراب به خاط وسواس بوده ؟

    • کامیار سنایی

      ریشه و پایه وسواس و پانیک هردو اضطراب است. وقتی اضطراب دفعتا و با حجم زیاد وارد شود به ان پانیک می گوییم. خیلی نگران نامگذاری ها نباشید. انچه مهم است ان است که بدانید پانیک خطری برای شما ندارد. تا زمانی که از ان نترسید به شما نزدیک نمی شود. ولی اگر از حمله مجدد پانیک بترسید تکرار می شود. مقاله درمان پانیک را در سایت مطالعه کنید تا اگاه شوید که پانیک هیچ خطری ندارد.

  39. با سلام و خسته نباشید.
    من یک سوالی از محضرتون داشتم.
    راستش من دچار وسواس فکری هستم. در مورد وسایل هایم مثل گوشی و لب تاپ و….. مثلا فکر میکنم اگر گوشی را در جیبم قرار دهم آسب یا فشاری وارد می شود به گوشی و استرس و دلشوره شدیدی می گیرم و این استرس زمینه خیلی بزرگی برای یک بیماری دیگر که نمیدونم اسمش رو میشه وسواس گذاشت یا نه.
    قضیه از زمانی شروع شد که تلوزیون یک فیلم خارجی رو نشون میداد که داخل فیلم پسری مادرش رو خفه میکنه و بعد مادرش رو می کشه. و این برام اون لحظه سوال شد که آیا اگه مادرش رو ول میکرد هنگام خفه شدن و مادرش زنده میموند آیا مادرش چی میگفت به او پسر .
    حالا چند وقتی این مانند خوره افتاده به جونم و یه حسی میاد سراغم میگه تو هم برو با مادرت همچین کاری کن و بعد ببین اون به تو چی میگه و وقتی هم که میخوام فراموش کنم اصلا نمیشه و دلشوره میاد سراغم که باید این کارو انجام بدی و واقعا زندگی رو برام خراب کرده
    ممنون میشم از راهنمایتون.

    • کامیار سنایی

      سلام . این افکار شما وسواس فکری است. باید اگاه باشید کسانی که این افکار را دارند اتفاقا بسیار انسانهای اخلاقی هستند و همین اخلاقی بودن زیاد انها را به وسواس کشانده است. با یک درمانگر مشاوره کنید تا راههای غلبه بر مشکلتان را پیدا کنید. در مقاله نیز راهکارهایی قید شده است. انها را بکار ببرید

    • سلام من و بیشتر مسئله دوم اذیت می کنه برای حل اون باید پیش روانشناس برم یا روانپزشک.

      • کامیار سنایی

        روانپزشک با دارو به شما کمک می کند تا افکار مزاحم کمتری داشته باشید و روانشناس به شما کمک می کند تا بر وسواس خود بدون دارو غلبه کنید.

  40. باسلام
    لطف کنید چند کتاب درمورد درمان کامل وسواس معرفی کنید
    نام کتاب و انتشارات کتاب
    مچکرم

    • کامیار سنایی

      سلام. ۱) اختلال وسواس نویسنده گیتی استکتی، نشر ارجمند
      ۲) خوددرمانی وسواس: چگونه بیماری وسواس خود را درمان کنید؟ نویسنده علیرضا انگاره چی، نشر ازما

  41. سلام
    پسرم ۱۰ سال داره.اخیرا اضطراب و عدم تمرکز پیدا کرده .احساس می کنم بیشتر تو دنیای خیالی خودش هست .ساعتها با پازل هاش شخصیت سازی و داستان سازی تخیلی می کنه و از زبون آونها با خودش زمزمه می کنه و حرف می زنه . مدام با انگشتان دسش بازی می کنه یا موهاش و یقه لباسش رو می ره .در برقراری ارتباط با همسالانش دچار مشکل هست با اینکه خیلی مهربونه ولی نمی تونه دوست پیدا کنه و اکثر اوقات تنهاست.پدرش وسواس فکری داره .در اقوام من هم مشکل وسواس فکری شدید وجود داره.نشونه های دیگه از وسواس مثل شسشتوی زیاد یا رفتار تکرار شونده و ترس از امنیت خودش و خانوادش رو ندیدم .آیا پسر من هم دچار وسواس فکری هست؟

    • کامیار سنایی

      سلام. نشانه ها بیانگر اضراب اجتماعی در او است که منجر به تنهایی و عدم ارتباط با دیگران و بالتبع حرف زدن با خود و دوست خیالی داشتن شده است. با یک روانشناس برای اموزش مهارتهای ارتباطی مشاوره کنید.

  42. سلام اقای دکتر
    من یک جا خوندم دنیا دار مکافاته و یادم اومد یک روز در دوران دبیرستان خانمی تو اتوبوس ادرس مرکز معلولین فیاض بخش را برای فرزندش پرسید
    اون خانم خیلی ادرس رو اشتباه اومده بود
    من با تعجب و یک خنده گفتم فیاض بخش !
    بقیه دوستام خندیدن
    حالا همش این تو ذهنمه که نکنه اون خانم ناراحت شده باشه و اضطراب دارم که در اینده بچه ام معلول میشه
    این فکر و اضطراب و ناراحتی از ذهنم بیرون نمیره و نمیتونم به زندگیم برسم

    • کامیار سنایی

      عزیزم این افکار شما تنها نشانه اضطراب و وسواس فکری شما است و هیچ ارتباطی با ولقعیت ندارد. اگر این فکر به ذهن من خطور کند که اشیا بر خلاف جاذبه به بالا حرکت می کنند دلیل بر ان نمی شود که در عالم واقعیت نیز این اتفاق بیفتد. بهمین ترتیب اینکه فکر شما خندیدن شما را به معلول شدن و بلاسر شما امدن ربط می دهد هیچ ارتباطی با واقعیتهای دنیا ندارد. خندیدن به دیگران بد است ولی ربطی به این ندارد که شما در نتیجه ان معلول می شوید. این یک خطای شناختی در شما است. لطفا مقاله زیر را مطالعه کنید تا خطاهای شناختی تان را متوجه شوید
      https://dr-sanaie.com/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9/

  43. سلام اقای دکتر
    منم مثل همه ی دوستان وسواس فکری و عملی شدید دارم
    بیشتر از همه رابطه ی جنسی ما خیلی ازارم میده
    من ادم گرمی هستم و شوهرم هم سرد مزاجه
    از اول نامزدی خیلی سرد بوده و همه اش من برای رایطه جلو میرفتم
    الان بعد گذشت پنج سال هر بار که عقب میافته من دیونه میشم و میگم که دوسم نداره و من زشتم و منو نمیخاد و فردا میره یه همسر دیگه میگیره
    کلا نمیتونه زود زود رابطه برقرار کنه
    رابطه مون دوهفته یه یار یا خیلی خوششانس یاشم یه هفته یه باره
    الانم که بچه داریم خیلی سخته میشه
    کلا دیونه ام میکنه این فکرا
    از یه طرف فشار رابطه که دوست دارم داشته باشم و نیازه ام هست اذیتم میکنه و از یه طرف کمبود اعتماد به نفس در اثر نداشتن رابطه
    این باعث میشه افسرده تر بشم و با دختر و همسرم هم خوب نیاشم و حال حرف زدن و کار کردن هم نداشته باشم
    و وقتی اینجوری میشم به من میگه تو وقتی اخلاقت خوب نیسن حوصله نمیکنم بهت نزدیک بشم
    درصورتی که من همیشه باهاش خوبم و وقتی خیلی فاصله میافته حالم بد میشه
    و با این کارا. و حرفا دیونه میشم و اینکه من هم از رابطه دور افتادم و هم هر روز افسرده تر میشم و حس خوب نسبت به خودم و خدام از دست میدم
    توروخدا راهنماییم کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. معیار دوست داشتن یک فرد لزوما رابطه جنسی نیست. مسلما نشانه های دیگری نیز می توانید برای علاقمندی همسرتان پیدا کنید. ممکن است همسر شما اصولا فرد جنسی نباشد و موضوع جنسی اولویت او نباشد. ضمن انکه اگر شما زیباترین و جذاب ترین زن نیز باشید این دلیلی بر ان نمی شود که همسر شما با زن دیگری ارتباط نگیرد. انچه باعث می شود فری به فرد دیگر تعهد داشته باشد ویژگی های شخصی خود او است . نه جذابیت و زیبایی طرف مقابل. زیرا برای هر فردی جذابیت بعد از مدتی کاملا عادی می شود و فرد در صورت نداشتن تعهد به افراد دیگری جذب می شود. اخلاقی بودن یا نبودن من ربطی به خوبی یا بدی طرق مقابل ندارد. شما متاسفانه هویت خود را در ویژگی های زنانه و جنسی میبینید. باید خود را در سایر حوزه ها و مهارت ها قوی کنید تا انقدر در صورت ارتباط نداشتن احساس بی ارزشی نکنید.

  44. سلام دکتر من یه مشکلی دارم که الان واقعا امونمو بریده مثلا یه نمونه ی سادش اینه وقتی گوشی از دستم میفته زمین همون تبدیل به ی فکر شدید میشه در حدی که اصلا نمیتونم یه خط درس بخونم همین میخوام برم لای کتابو باز کنم این فکر مظخرف میاد و پدرمو درمیاره یه سره اقای دکتر این فکر تو ذهنم ووقتیم که رفت یه اتفاق یا یه فکر دیگه میاد بازم همون اش همون کاسه این مشکل الان حدود یک ساله دارم والان واقعا ارامش و تمرکز از من گرفته واقعا این فکرا خیلی مظخرفند ولی برای من خیلی بزرگ ایا راه درمانی واسش هست

    • کامیار سنایی

      سلام. مورد شما وسواس فکری است. وسواس ناشی از اضطراب است. باید اضطراب خود را کاهش دهید. وسواس قابل درمان است. به یک رواندرمانگر مراجعه کنید. دارو نیز می توانید استفاده کنید.

  45. با سلام خدمت جناب دکتر سنائی

    پسر ۴ ساله من مبتلا به وسواس فکری عملی (OCD) از نوع وسواس تقارن بوده و همزمان مشکل اختلال پردازش حسی (SPD) نیز دارد.
    البته با انجام یکسری تمرینات،کاردرمانیها و زندگی در یک محیط آرام و طبیعت بکر مشکل پردازش حسی او تا اندازه قابل توجهی حل شده، ولی در خصوص وسواس فکری تقارن او پیشرفتی حاصل نشده، تنها راهی که می توان او را از هجوم افکار وسواسی دور کرد (بالاخص در مواقع گرسنگی، خواب آلودگی و استرس) فراهم کردن شرایط لازم برای کنترل افکار وسواسی اوست مثل غذا دادن به او، خواباندنش یا انجام یک بازی گروهی برای دور کردن استرس از او.

    ولی چون تعداد دفعات هجوم افکار وسواسی به او اخیرا زیاد شده، بنده احساس میکنم که دور کردن این افکار از او دیگر از دست من خارج است.
    از آنجائیکه پسرم هنوز کامل صحبت نمیکند ( در حد چند کلمه و جملات کوتاه) شرکت در جلسات کاردرمانی نیز بیهوده بوده و تاثیری در بهبود این اختلال نداشته.
    لازم به ذکر است که خود من از زمانی که به یاد دارم دچار اختلال OCD بوده ام طوری که در تمام دوران تحصیلم مدام در حال پاکنویس کردن جزوات و دفاترم بودم و اگر بخشی از یک جزوه ۱۰۰ برگی نظم و تقارن مد نظرم را نداشت، مجبور بودم برای رهائی از فکر وسواس گونه، از نو شروع به نوشتن کنم. این وسواس من از اواخر دوران راهنمائی شروع شد.

    ولی در مورد پسرم گویا جنبه وراثت دخیل بوده و از حدود ۳ سالگی بنده متوجه این اختلال در او شدم.

    لطفا در صورت امکان بنده را در این مسیر راهنمائی کنید.

    ممنونم

    • کامیار سنایی

      سلام. در درجه اول سعی کنید نگرانی را از خود دور کنید و با ورزش و مدیتیشن اضطرابهای خود را کاهش دهید. (مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید) زیرا کودک براحتی اضطرابهای مادر و پدر را تشخیص می دهد و بهمین دلیل همواره درباره همه چیز نگران خواهد بود. اضطراب و نگرانی پایه وسواس است. بنابراین تا جای ممکن برای ریلکس شدن خود وقت بگذارید. در ثانی تا جایی که ضرورت ایجاب نمی کند قوانین برای کودک نگذارید. تا جایی که او به خود و یا دیگران صدمه نمی زند با او همراهی کنید.
      اجازه بدهید با وسواس خود مواجهه سازی کند. به این معنا که اگر در مورد قرینه بودن چیزی اصرار می ورزد طی یک بازی اجازه بدهید به وسواس خود عمل نکند و قرینه سازی را انجام ندهد. درباره مواجه سازی در درمان وسواس در مقالات بنده درباره درمان وسواس می توانید مطالب بیشتری بیابید.در صورتی که وسواس او باعث مشکلات در سایر زمینه ها می شود از دارو درمانی ضرورتا بهره بگیرید.

  46. سلام
    وقتتون بخیر
    من یه مشکلی دارم که خیلی اذیتم میکنه و راهی هم براش پیدا‌ نمیکنم
    چیزی که یه بار ناگهانی به ذهنم میاد و ازش بدم میاد
    مغزم روش قفل میکنه و هی دوباره میاد تو ذهنم و من هیچ کنترلی روش ندارم و در مواقع تنش بیشتر میشه
    هرچقدر بیشتر روش تمرکز میکنم تا کنترلش کنم بدتر میشه
    بعضی وقتا انقدر شدید میشه که حالت تهوع میگیرم
    اسم بیماری من چیه؟و دارویی هست که درمانش کنه؟

    • کامیار سنایی

      سلام. این وسواس فکری است. درست حدس زدید هر چقدر بیشتر بخواهید فکرتان را کنترل کنید بیشتر بذهنتان می اید. این گونه فکرها در ذهن اکثریت ادمها می اید ولی تفاوت انها با شما که دچار وسواس می شوید ان است که شما می خواهید این فکر را از ذهن خود پاک کنید و در نتیجه این فکر قوی تر می شود. وقتی فکر بذهنتان امد تنها انرا مانند یک مشاهده گر از بیرون تماشا کنید. سعی نکنید از ذهنتان خارج کنید. الان اگرمن به شما بگویم که یک فیل ارغوانی را تصور کنید و سپس سعی کنید از ذهنتان خارج کنید مسلما کار سخت تر می شود برای انکه از ذهن شما بیرون برود. اما اگر قرار نشود انرا بزور از ذهنتان خارج کنید ان فکر توسط فکرهای دیگر براحتی از ذهنتان خارج می شود

      • سلام آقای دکتر من الان دو ساله کنکور میدم از سال اول نیمه هاش من افکار آزار دهنده ای به ذهنم میومد همش فکر میکردم اگه سر هر چیزی به حرف پدر مادرم گوش ندم یا اونا از دستم ناراحت باشن من هر چقدرم درس بخونم قبول نمیشم افکار آزار دهنده میومدن تو ذهنم هی پاکشون میکردم دوباره میومدن وقتی یه مسئله ای پاک میشد یه چیز دیگه میومد جاشو تو ذهنم پر می‌کرد تا مدت ها بیرون نمی‌رفتن تمام شبانه روز به اون مسائل فکر میکردم سال دوم هم مسائل سال اول تموم شد تا اینکه با دوست صمیمیم دعوام شد و بین حرفاش گفت تو منو از هدفم دور کردی در حالیکه من میدونم این حرفش دروغه من همیشه کمکش میکردم برا قبول شدنش ولی این جملش ماه هاست تو ذهنمه و فکر می‌کنم من کار بدی کردم و به خاطر این حرف اون قبول نمیشم هی خودمو توجیه میکنم دوباره میاد تو ذهنم تو رو خدا بگید چیکار کنم امسال سال آخره باید خوب درس بخونم ولی میترسم دوباره این افکار مسخره نذارن درس بخونم

        • کامیار سنایی

          سلام عزیزم. شما بجهت اضطراب زیادی که برای کنکور داری دچار وسواس فکری شدی. ۳ تا مقاله در سایت گذاشتم درباره وسواس. اونها را مطالعه کن. ورزش کن. وقت برای تفریحت بگذار و زندگیت رو تک بعدی نکن.
          با یک روانشناس مشورت کن تا بتونی نحوه ارام کردن و ریلکس شدن رو یاد بگیری.

  47. درضمن اقای دکتر منو نامزدم خیلی ازهم دوریم من خونه ام شیرازه و اون منزلش بوشهره این موضوع رو بهش اطلاع دادم و گفتم که این فکرا خواب و خوراک ازم گرفته واونم بهم دلداری داد و گفت شاید به خاطر از هم دور بودنمون هم باشه میخاستم بدونم میتونه یکی از دلایل این فکر ها همین موضوع هم باشه؟واقعا کلافه شدم و این فکرا حتی یک ثانیه هم ازذهنم خارج نمیشه و مدام عذابم میده هرچقدر سعی میکنم ب چیزای خوب فکر کنم بدتر و بدتر میشه

  48. خیلی ممنون ازراهنماییتون اما منو نامزدم واقعا هم دیگه رو دوست داریم خیلی زمان هایی که کناره نامزدم هستم خیلی احساس ارامش و حس خوبی دارم خیلی اروم میشم اما وقتایی ک پیشش نیستم یا باهاش حرف نمیزنم این فکرا میاد سراغم جوری ک باعث میشه گریم بگیره چون واقعا این فکرا دوست ندارم سراغم بیاد صبحا ب محض اینکه از خواب بیدارمیشم این فکرا میاد سراغم جوری ک کل ارامشم رو ازم توی کل روز میگیره واقعا کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم بنظرتون برم پیش ی مشاور فایده ای داره؟

  49. سلام، آقای دکتر من جوانی هستم ۲۲ساله. سوالی دارم امیدوارم بادقت جوابمو بدید کاری از دستم بر نمیاد جز خواهش. آقای دکتر گرفتار شدم. لطفاً بادقت بخونید،
    داشتم زندگی می‌کردم ب قول معروف عشق حال خودمو میکردم یه مقدار خیلی کم وسواس داشتم خیلی کم
    یه داداش دارم ناتنیه اهل کتاب عرفانی هست مثل کتاب ایت لله قاضی که اگه خوند باشید میدونید
    یه مدت حالش خیلی خراب شد اون تو ذهن خودش به وسواس فکری از نظر دین واین کتابا نگاه می‌کنه
    آقای دکتر منه بدبختم کنجکاوو این حرفا شدم سوالاتی کردم که ای کاش نمی‌کردم آقای دکتر به خودم شک کردم ب انسانیتم شک کردم آقای دکتر اوج این کنجکاوی من یه شب تنها منو اون بودیم که اون بهم گفت مشکلات عصبیم از شبی شروع شد که از خواب پریدم بعد تو چشماش نگاه کردم کل بدنم سر شد بلند شدم رفتم خوابیدم،
    آقای دکتر از فردای اون روز که الان زیادم نیس دوهفتس ، بی خوابی،شک، ترس، اظطرب، وجودمو گرفته، ب قدری که مثلا در جمعی میشینم یه چای سادرو با ترس میخورم دستام میلرزه، تو خیابون راه میرم نمیتونم ب چشم کسی نگاه کنم میترسم، وسواس فکریم باعث میشه ک فک کنم راه رفتم. حرف زدنم آیا درسته یان،
    آقای دکتر خیلی دوست دارم به این قضیه از لحاظ منطق نگاه کنم واین کارم میکنم ولی بازم وسواس های این اتفاق نمیزاره
    آقای دکتر مدت زیادی نیس این اتفاق افتاده واسم کمکم کنید

  50. سلام اقای دکنر من یه مدت هست ک وارد ی رابطه ی عاشقانه بایه دختر از اقواممون شدم و تصمیم و قصدمون واقعا برای ازدواجه بطوریکه هم خانواده من خم خانواده ی اون خبردارن مسئله اینه ک یه مدت بود یک افکار میومد تو سرم و سوال هایی از خودم توی مغزم پیش میومد وخودم جواب خودم رو میدادم اما یه مدت کوتاه هست همش این افکار میاد سراغم مثلا یکیش اینه ایا من واقعا نامزدم رو دوس دارم یا نه یا مثلا همش استرس و ترس دارم که این حسم بهش واقعی نباشه اوایل فکر میکردم این افکار مال خودمه اما بعدها فهمیدم که دچار وسواس فکری شدم این فکر ها خواب و خوراک ازم گرفته هردقیقه و هرثانیه این فکرای منفی میاد تو سرم طوریکه نمیتونم توی سرکارم درست کار کنم هرچقدر میخام بهش فکرنکنم بدتر و بدتر میشه من واقعا نامزدمو دوس دارم نمیخام این فکرا بیاد سراغم توروخدا کمکم کنین میترسم این افکار روم تاثیر بزاره و باعث شه نامزدم رو ازدست بدم توروخدا کمکم کنین

    • کامیار سنایی

      شاید بهتر بود پیش از نامزد شدن کمی با یکدیگر بیشتر اشنا می شدین تا با شناخت یکدیگر ارامش بیشتری پیدا می کردید و سپس نامزد می کردید. الان هم بهتره کمی صبوری بیشتری برای عقد و ازدواج داشته باشید تا با ارامش بیشتری وارد مرحله زندگی مشترک شوید

  51. سلام من یه دخترم که با پسری یک سال و نیم دوست معمولی بودیم.توو اون دوره دعوا داشتیم شاید زیاد ولی همیشه دوتایی تلاش کردیم ک درست شه.از این یک سال و نیم سه ماهش وارد رابطه دوستی و رل شدیم.باز هم دعوا داشتیم.زیاد اما این بار مقصر بیشترشون من بودم۰چون من به دلیل یه سری اتفاقات خونه خودمون زود عصبی میشم.ایشون نیاز به محبت داره زیاد.چون توی خانوداش تامین نشده محبت.ایشون واقعا منو دوست داشت ماه اول واقعا دوست داشته شدنو تجربه کردم. خیلی زیاد.من ادم خشکیم بعد از یک ماه تازه یکم قربون صدقه ش میرفتم.دعواهامون دلیلش من بودم.چون اون اول که باهم حرف زدیم خواسته هامونو گفتیم.اما من راستش درست حسابی رعایت نکردم و موجب دعوا میشد از روی عمد نه ها من لجبازمهمیشه دعوا میشد درست میشد ولی ۴۰ روز پیش دعوای بدی داشتیم که علتش من بودم و اون سرد شداصلا حس میکنم دیگه دوستم ندارهبهم گفت من احساسم مرده بم زمان بدهیه کاری کن برگرده سعی کردم بش محبت کنم ولی اصلا تغییری نکرد شاید یک درصد.اما من الان عاشقش شدم و دلم میخواد باشه توو زندگیم.اما بایدبگم من زیاد محبت کردن بلد نیستم توی خانواده اینجور نبودنراستش حرف زیاد دارم.بهم بگید چیکار کنم.؟تا چند روز پیش گذشت بعد من بش گفتم بیا از اول شروع کنیم گفت درستش کن احساسمو گفتم تنهایی نمیشه بهم کمک کن.گفت انتظار نداشته باش زود خوب شم.اما یک ماه گذشته بود.دوباره چند روز گذشت بش گفتم تمامش کنیم گفت تند نرو من سردم زمان میخوامگفت میتونی درستش کنی؟گفتم باید دوتایی کمک کنید گفت من احساس ندارم دیگه.بش گفتم تو احساس منو ک دخترم درک نمیکنی.چت کردیم تا دیشب.اومد بم گفت که من به احساست فک کردم بیا یه مدت جدا باشیم شاید درست شد بش گفتم چرا از اول نه؟گفت من دیگه تورو دوست عادی میبینم دلم شکسته عشقی نمیبینم بش گفتم ولی من الان دوستت دارم.گفت چرا رعایت نکردی ک اینجور شه؟رابطه ما همش دعوا بود بت گفتم مثلا بیا بریم فلان جا بولینگ خاطره شه واسه اینده نیومدی.اقای دکتر حقم داره من هیچوقت نرفتم.بعد بهم گفت بهت گفتم دوست پسر دوستت پسر خوبی نیست دوتایی رفتن نرو باشون رفتی و میخواستی پنهون کنی به زور گفتی.حق باهاشه.اقای دکترر نظرتون چیه؟میتونه مثه قبل شه؟من دوستش دارم.دوست داشته شدنو از طرفش دوست دارم.توو این سه ماه خیلی به پیشرفم کمک کرد منم سعی کردم توو درس و کار حمایتش کنم.اقای دکتر این پسر اول به عنوان هم دانشگاهی دوستم شد ک بعد به اینجا رسید.اولین پسری بود که توو زندگیم به غیر از فامیل چت کردم و رفتم بیرون.توی مدتی ک رفیق بودیم من با یه پسری از دانشگاهمون اشنا شدم ولی اصن نفهمیدیم چی شد وارد رابطه شدیم ولی من انگار احمق شده بودم اون ادم حتی حاظز نبود جز یه بار منو ببره جایی برای اینکه خرج کنه بعدش یهویی غیب شد و رفتم یه روز جلو مطب کارش گفتم چرا جواب نمیدی؟گفت من اهل رابطه نیستم؟گفتم مگه چیزی بوده؟ینی حتی یه شب بخیر عزیزم گفتن واست سخته؟گفت اره.گفت من رابطه نمیخاستم بیا معمولی باشیم و رفت و دیگه رفت.من به پسری که الان توی زندگیمه چیزی نگفتم چون فک نمیکردم روزی بعم پیشنهاد بده.بعد که بهم پیشنهاد داد دیدم واقعا به پیشرفت هم کمک میکنیم و قبول کردیم.روز اولی ک میخواستم جوابش بدم بش گفتم یه چیزی میگم ولی ازم سول نپرس.من قبلا دوست بودم بهت گفتمم چون میخوای بیای توی زندگیم.از زمانش پرسید گفتم توی دوران رفاقتمون.گفت چرا بم نگفتی و اینا گذشت.اون موقع فک میکردم ربطی بهش نداره ولی میدونستم خط قرمزش دروغه و ازم پرسیده بود با پسری در ارتباط هستی گفتته بودم نه.اما دیشب توی بحثمون گفت من یادمه تو با پسری بودی یادمه کارای بدتو/چرا منی که اینا رو فراموش کردم دوستم داری؟بش گفتم منی ک گذشتمو بهت گفتم چرا ب روم میاری؟گفت اگه درست رفتار کنی نمیگفتم همش دعوع.بش گفتم ولی من الان به مرحله ای رسیدم که دیگه نیاز دارم ارامش داشته باشم.بهم گفت بیا یه مدت امتحانی باهم باشیم تا ببینیم میتونیم همو تحل کنیم یا نه.اقای دکتر من واقعا دوستش دارم و اون واقعا دوستم داشت من دوست ندارم از دستش بدم.بهم بگید چی درستته چی غلط.من بش گفتم من رعایت میکنم چند شب پیش.گفت من مطمینم دوباره خراب میشه گفتم چرا؟گفت چچون ما توی بازه ی زمانی کوتاه ماه دچار مشکل شدیم زمان های طولانی تر بیشتر میشن.بش گفتم ولی من میخوام با تو اروم باشماقای دکتر من توی زندگیم محبت زیاد ندیدم فقط از خواهرم که زندگیمو بش مدیونم.دلیل این کارامم فک میکنم بخاطر خانوادست.اقای دکتر من مبتلا به وسواس شست و شو شدم فقطم توی خونه.من از دوران دبستان خانوادمو دوست نداشتم چون خانواده بقیه رو میدیدم هیچوقت به این نرسیده بودم که خب من انتخابشون نکردم و راجع به خانوادم دروغ میگفتم.چیزای ساخ دار نه ولی بازم دروغ بوده.ایین اقایی که توی زندگیمه الان راجع به خانوادم زیاد نمیدونه ولی.دو تا چیز راجع به خانوادم باید بدونه قطعا اگه خوب شدیم.من یه برادر دارم که مارو تر کرد و از ایران رفت درست موقعی که خانواده بهش نیاز داشت و همه فراموشش کردن و من ازش متنفر شدم.بعد از اون موقع حدود سال پیش به همه میگفتم برادر دارم درصورتی که دو تا دارم.اینو ایشون نمیدونه و یه چیز دیگه هست که تنیدونم راجع بعش میدونه یا نه.میدونم توی تصمیمش واسه ادامه یا حتی ازدئاج اگر درست شه تاثیری نمیزاره ولی اینکه دروغ گفتم خراب میکنه همه چیو.یه استاد درس روانشناسی داشتم یه بار سر کلاس گفت اگر چیزی هست از گذشتتون اوایل نگید بزارید وقتی نامرد کردید و اینا.نظر شما چیه؟بهم کمک کنید
    ممنونم

    • سلام عزیزم. من رابطه را از سمت او اصلا جدی نمی بینم. این رابطه برای شما خیلی مهم شده است. ابتدای رایطه بخاطر تازگی و تنوع به شما جذب شده بوده است. دلیل دیگر انکه ایشان نسبت به شما سرد شده است نیلز شدید شما به رابطه و دوست داشته شدن است. شما به ایشان (و هر شخصی که به شما محبت کند)وابستگی پیدا کرده اید. باید به خودتان کمک کنید تا عزت نفستان را افزایش بدهید.
      بهتر است حقایق زندگی را قبل از قطعی شدن رابطه به طرف مقابل بگویید ولی عجله نیز نباید در اینکار کرد. وقتی تا حدی طرف مقابل شما را شناخت اندک اندک می توانید حقایق را بگویید ولی درباره گذشته خود و احیانا روابط دیگر خود تنها به ذکر کلیات بسنده کنید و شرح جزییات ندهید. اما دروغ بهیچوجه نگویید

  52. دکتر سلام خدمت شما و اطلاع رسانی های دقیق.خواستم بدونم شما رفتار درمانی در منزل رو هم انجام میدید یا نه چجوریه.ممنون جواب بدید.

    • سلام. منظور شما به گمانم دادن تمرین برای انجام تمرینات رفتاری در منزل است. این روش درمانی بنام سی بی تی خوانده می شود که در صورت لزوم انجام می شود.

  53. سلام آقای دکتر
    خواهر من به وسواس فکری دچار هست
    یعنی مدام افکار خود را نسبت به دیگران زیر سوال می بره
    آدم مذهبی نیست اما همش می ترسه غیبت نکنه، یا وقتی در مورد کسی حرف می زنه بدجنسی نباشه و …
    مدام با من صحبت می کنه
    من خودم از بچگی یک سری اصول رو خیلی رعایت می کنم، غیبت نمی کنم، دروغ نمی گم، سعی می کنم آدم ها رو قضاوت نکنم و…
    ولی از بس که خواهرم ناراحته و مدام می گه اگه کارهای من درسته پس تو چرا این کارها رو نمی کنی، به دروغ بهش می گم ببین منم این کارها را می کنم یا این افکار رو نسبت به بقیه دارم
    حتی گاهی اوقات پیشش پشت کسی حرف می زنم و… تا آروم شه
    اما این مساله داره رو من تاثیر می ذاره
    اصول زندگی من انسان بودن، آسیب نرسوندن به بقیه و قضاوت نکردن، بوده و هست اما با حرفهایی که حالا در مورد من می زنه(که تو هم پس بدی و چون موقعیتش را نداشتی تا حالا اینقدر خوب بودی و یا ریز شدن در خصوص روابط انسانی تا حد خیلی جزئی) داره حال منو بد می کنه
    احساس می کنم پاکی و زلال بودن رو داره ازم می گیره، چیزی که خیلی براش تلاش کردم
    باید چی کار کنم؟

    • عزیزم قرار نیست شما نمایش بد بودن بدی. همین که به انسان بودن و ناکامل بودن خودت آگاه بشی یعنی اعتراف به ناقص بودن خودت نیز داری. خواهرت هم باید درک کنه که ما انسانها در مسیر کمال باید قرار داشته باشیم و کامل نیستیم. این پیامی است که شما باید به خواهر بدی. پیام دیگر باید این باشد که خوبی ها و بدی ها در ما نسبی است. ما در بعضی چیزها بهتر و در بعضی چیزها کمتر خوب هستیم. باید به ضعف و ناتوانی خود بعنوان انسان اگاه بشویم. نباید این پیام را بدهید به خواهر که من هم بد هستم. خیر. ما بد و خوب مطلق نداریم.

  54. سلام و خسته نباشید.آقای دکتر من توی خانوادمون فشار روحی زیاده و من عصبی شدم و متاسانه روی ارتباطم با نامزدم تاثیر گذاشتهایشون کمبود محبت داشته در خانواده ولی در ازاش به من محبت میکنه ولی راستش من نمیدونم چجور محبت کنم چون خیلی خشکم..ایشون از شرایط من آگاه نیست و راستش دوست ندارم بدونه که تشنج توی خونمون هست.ایشون خودشون همبن مشکلاتو دارن ولی با من خیلی عالی برخورد میکنن.من خانوادمو زیاد به خاطر شرایشون باشون اوکی نیستم.نه اینکه بدم بیاد ولی اون چیزی نیستن که من دوست دارم.نامزدم فردیه که زود عصبی میشه ولی خیلی عالیه در برخورد با من.مثلا اقای دکتر من یکی دو تا واقعیت هست که باید بهشون بگم ولی دوست ندارم بگم تا رسمی تر شیم(راجع به خانوادم.بهشون نگفتم چون خجالت میکشیدم از اینکه چیزی بگم،راستش فک کنم راجع به یکیشون دروغ گفتم مطمءن نیستم).و اینکه به خاطر شرایط برادرم که بیمار هستند و بهداشت رو رعایت نمیکنند مبتلا به وسواس شست و شو هستم.بهم کمک کنید چجوری عصبی بودنم رو کاهش بدم.پیش روانشناس هم نمیتونم برم.ممنون ازتون

    • فراموش کردم خدمتتون عرض کنم که برخوردم در خارج از خونه نرمال است و خونگرم لقب میشوم ولی توی جو خونه بسیار عصبیم.

  55. سلام آقای دکتر.من مبتلا به وسواس شست و شو هستم.و بسیار از این موضوع رنج میبرم.پوست دستم به شدت خشک شده.اما آقای دکتر دلیل وسواس بنده یکی از دلایلش رعایت نکردن نظافت از سوی برادرم هست.توی کامنت ها خوندم که از اطرافیان بپرسید.سایر اعضای خانوادم معتقدن هستن که نظافت رو رعایت نمیکنن ولی چون ایشون بیمار هستن بهشون چیزی نمیگن.اصلا به وسایل برادرم دست نمیزنم.اگر بزنم باید حتما دست هامو بشورم.راجع به وسواس باید بگم که مثلا از دستشویی توی دانشگاه یا بیرون استفاده نمیکنم اگر استفاده کنم برگشتم خونه همه ی وسایلم رو میشورم.مرتب وسایلمو تمیز میکنم.دست هامو با یک مایع دستشویی که دارم حتما میشورم،با صابون حس تمیزی ندارم. باید خدممتون عرض کنم که در خارج از خونه این رفتار هام خیلی کمه یعنی از این که مثلا یه وسیله رو خونه اقوام دست بزنم فک نمیکنم که کثیفه.واقعا نمیدونم چیکار کنم.مادر و خواهرم مرتب بهم تشر میزنن.به روانشناس هم نمیتونم مراجعه کنم.با سپاس از شما
    .

    • کامیار سنایی

      سلام. وسواس شما ارتباطی به برادر شما ندارد بلکه بیشتر به محیط متشنج خونه ارتباط دارد. دلیل اینکه در خانه وسواس شما بیشتر است احتمالا فشار و استرس بیشتری است که در خانه وجود دارد. وسواس در شرایط استرس و تشنج بیشتر می شود. بهتره هر چه زودتر شرایط خونه رو برای نامزد خود بیان کنید تا فشار و استرس از دوش شما براشته بشه. بهتر است با صداقت وارد زندگی بشوید. درمان شما همانطور که در مقاله توضیح دادم مواجه سازی است. یا باید پیش روانشناس بروید و یا اینکه مطالعات کاملی در این زمینه بکنید تا خودتان بتوانید بر مشکل فایق بیایید. هیچ راه معجزه گونه ای وجود ندارد.

  56. سلام اقای دکتر من ب غسلم زیاد شک میکنم و ب شوست وشو زیاد شک میکنم هرقدر انجام میدم بازم فکر میکنم کارم درست نبوده راست فکر میکنم یکی برام میگی کارت اشتبها هست دوباره انجام بیدی واقعآ خسته شدم ازین وضعیتم خاهش میکنم یک راه حل برام بگید تشکر

    • کامیار سنایی

      سلام. من راه حل وسواس را بطور کامل در ۳ مقاله ای که در اینباره نوشتم توضیح داده ام. لطفا مطالعه دقیق کنید و موارد انرا انجام بدهید.

  57. سلام اقای دکتر من خانمی هستم ۴۳ ساله که به خاطر مشکلاتی که تو زندگی با همسرم دارم کلا دخترم از زندگی کردن با منو پدرش خسته شده و با مادر وپدر م زندگی می کنه و پناه برده به اونها و جدیدا میبینم که مدام دستهاشو می شوره و می گه اضطراب دارم استرس دارم یا به من می گه که نزدیک به وسایلم نشو و مدام هم فیلمهای ترسناک نگاه می کنه اقای دکتر این موضوع منو به شدت ناراحت کرده بفرمایید که من چطوری می تونم مشکل دخترمو حل کنم چون نگران دخترم هستم راهنمایی کنین من ساکن رشت هستم

    • کامیار سنایی

      سلام. مسلما بهتر است دختر خود را نزد یک روانشناس ببرید تا پیش از انکه وسواس او شدید نشده است به درمان ان بپردازد. ضمن انکه باید محیط ارام و کم استرسی برای او مهیا شود. هرقدر اضطراب بیشتری داشته باشد وسواس او بیشتر می شود. ورزش منظم انجام بدهد. مقاله من در زمینه درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید. ریشه وسواس اضطراب است. بنابراین اضطراب کمتر مساوی وسواس کمتر است.

  58. سلام دکترجان،،،من یه دختر جوونم،،،از کودکی خجالتی بودم از حقم دفاع نمیکردم،،،همیشه حقو به دیگران میدادم،،،چون همه رو مثل بابام میدیدم خب اون همیشه ترسناک بوده واسم،،،منو تو فامیل مظلوم خطاب میکردن البته این جایگاه خوب و رفیعی بود واسم چون با قشنگی ازش یاد میکردن،،،منزوی بودم و از بازیهای هیجانی متنفر،،،الان خیلی پشیمونم چرا اونطوری بودم و بسیار افسرده که چرا مقل دیگران سروزبون ندارم یا مثلا نمیتونم حقمو بگیرم،،مثال میزنم براتون،،،میریم یه مغازه فروشنده جنس خرابشو داده بهم هرکی جای من باشه میره میگه و…ولی من میترسم که شاید فروشنده از دستم ناراحت شه،،،فروشنده ای که اصلا منو نمیشناسه،،،همیشه مشغول جلب رضایت دیگران بوده ام..یا مثلا وقتی مامانم یه چیز رک به کسی بگه از خجالت سرخ میشم که نکنه طرف ناراحت شه،یه مثال دیگه اینکه همیشه خیلی چیزارو دوست داشتم بخرم ولی خب بابام یه کم ناخن خشکه و دادوبیداد که نه گرونه فلانه خب خواهر کوچیکم همیشه جیغ و داد میکرد که میخوامش نهایتا هم میخریدن واسش ولی من سعی داشتم بابام دعوام نکنه و مورد خشمش قرار نگیرم و تکرار کنه که وای چه دختر چشم و دل سیری دارم من!!و نمیخرید واسم،،،الان مامانم سرزنشم میکنه که همش این چیزارو یاداوری میکنم واسه خودم ولی من خسته شدم،،،میخوام اعتماد بنفس دار بشم،،مثل بقیه

  59. سلام دکتر سنایی،من هروقت مشکلی پیش میاد واسم میام اینجا کامنت میذارم،،،شما از معدود افرادی هستید که انسانیتتون زنده س چراکه با مشغله زیاد جواب کامنتها رو میدید..واقعا ممنون،،،جناب دکتر من در آستانه ورود به دانشگاهم،،بخاطر کنکوری که پشت سر گذاشتم وسواس شدیدی گرفتم و روحیه م خراب شده الان خب خفیفتر شده اما چون یک زمانی داشتم اینو به خودم میگم که دیگه هیچوقت زندگیت قشنگ نخواهد بود،،این وسواسو هم دارم که هروقت احساس خوبی دارم بهم میگه تو باید حالت بد شه،،یه اتفاقی میفته یا یه وسواس جدید قراره بگیری و شادی من محو میشه همون آن!!!مثلا حس میکنم با وسواس نمیتونم کنار بیام،دوست ندارم بپذیرم من وسواسی ام،،،متنفرم ازینکه این عنوانو بگیرم،،،بیشتراز اون متنفرم ازینکه ناخواسته و ژنتیکی از پدرم به ارث بردم،،چرا باید این سیاهیی رو قبول کرد??خب ۲۰قشنگترین سن آدماس،،،دلم نمیخواد با وسواس و کوفت و درد بگذرونمش،،،همش استرس دارم که عمرم نکنه تبباه شه،،مقاله کمالگراییتونم خوندم و خیلی کمالگرا بودم ولی الان کمتر ولی انگار منجر شده به ناامیدی از آیندم دیگه!خواهش میکنم یه راهی بفرمایید من کسی رو ندارم باهاش مشورت کن

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. شما باید زندگی تون ابعاد مختلفی داشته باشد و محدود به یک یا دو حوزه (تحصیل) نباشد. باید ورزش کنید-تفریح کنید- معاشرت با دیگران داشته باشید- در فعالیتهای عام المنفعه اجتماعی شرکت کنید- برای موفقیت دیگران وقت بگذارید و….در اینصورت شما زمینه های زیادی برای موفقیت دارید و بنابراین در صورتی که در یک حوزه دچار مانع شوید مضطرب نمی شوید زیرا در ناخوداگاه می دانید که حوزه های دیگری دارید که در انها موفقید. به اصطلاح همه تخم مرغهای خود را در یک سبد نگذارید. هرقدر اضطراب شما کم شود وسوواس شما کمتر می شود.
      در باره اینکه هرزمان به شادی می رسید نگران خراب شدن ان هستید دلیلش ان است که فکر می کنید اگر زیادی شادی کنید و در حین شادی به ناخوشی محتمل فکر نکنید حتما بلایی سرتان می اید و همه خوشی را از بین می برد. بعبارتی یعنی به خود می گویید اگر همیشه احتمال اوضاع بد را بدهم لااقل شکه نمی شوم. به خود بگویید این تنها یک فکر غلط است و هیچ مبنایی ندارد

  60. سلام آقای دکتر اخیرا یه حالتی برام پیش اومده که راستش نمیدونم چجوری بگم ,به گوشه ها وسواس پیدا کردم یعنی اگر گوشه کمد یا گوشه فرش یا هر گوشه دیگری دیدم باید بهش دست بزنم خیلی اعصاب خردکن و استرس آوره
    شما چه راه حلی پیشنهاد میکنید

    • کامیار سنایی

      سلام. راه حل گوش نکردن به وسواس است هر جند در ابتدا دشوار بوده و شما را کلافه می کند. هرقدر به دستورات وسواس بیشتر گوش دهید وسواس در شما قوی تر می شود

  61. سلام دکتر،،،آقا من پدرم وسواس همه جوری داره،من بچه بودم بابای همه ریلکس باحال اهل دل ولی بابای من یه فرد متعصب عصبی روانی همیشه همیشه دعوا میکرد با مادرم،،،سر ریزترین مسایل بشدت وحشت میکنه استرس میگیره،دادو بیداد،،،،فلانی چرا سفره پهنه هنوووووووووز مثلا،،،ما بچه های بدبختشم استرسی بار اومدیم،،،الان من امسال میرم دانشگاه و خلاص میشم از دست این پدر ولی بفرمایید درکل بچه این پدر با چه رویه ای باید باهاش برخورد کنه?ما رو دیونه کرده،راستی خیلی تسلط داره روی ما،،،ما هیچچ گونه آزادی و تحرکی نداریم چه از لحاظ اجتماعی بودن چه هرچی،،،بعد شما تصور کن هم روت مسلط باشه هم آدم وحشتناک و عصبی و خشکی باشه،ما چه کنیم?توروخدا راهنمایی کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. شما باید تلاش کنید تا از لحاظ مالی و روانی مستقل بشید. هر قدر زودتر استقلال پیدا کنی تسلط او کمتر می شود.

  62. سلام آقای دکتر
    برادر من دچار وسواس فکری هست. اینجا سوالم در مورد خودمه نه برادرم. سه ساله درگیره، بیشترین جنبه وسواسش هم نسبت به یکی اعضای خانواده است(نسبت به کارها، حرفاش و…). یک دور پیش روانپزشک و روانشناس رفته و دارو مصرف کرده کمی بهتر شده اما باز رها کرده چون می گه این دو مورد حالم رو بد می کنه و بهم این باور رو می دن که واقعا مشکل دارم(یک ساله دیگه درمانو ادامه نمی ده اما خوبه بدتر نشده).
    مشکل من اینه که زندگی را برای همه ما خیلی سخت کرده. فقط می ره سر کار، میاد می خوابه می ره ورزش می کنه و همین، کوچکترین کمکی در خونه نمی کنه، همه چی باید آماده براش سرو بشه، حتی غذایی رو که خورده جمع نمی کنه، دست به سیاه و سفید نمی زنه، و هر کی مشغله خودش را داره اما انتظار داره ما براش کارهاشو انجام بدیم و اگه ندیم خیلی ناراحت می شه و غر می زنه
    مدام کووچکترین رفتار آدم رو زیر سوال می بره
    سوال می پرسه و وقتی جواب می دم می گه نه اینجوری به من جواب نده، اینجوری حرف نزن باید یا جواب ندی یا اونجوری که من می خوام جواب بدی
    هیچگونه احساس مسئولیت نداره، کوتاهی های زیادی داره ولی وقتی کوچکترین مساله را بهش می گی مدام تو رو می کوبه که مگه خودت داری چی کار می کنی و…
    برادر من یک آدم بینهایت مهربون بود اما الان تبدیل شده به یک آدم سنگدل متوقع همیشه طلبکار
    ببخشید خیلی طولانی شد
    عاشقشم اما دیگه نمی تونم این رفتار رو تحمل کنم، چی کار باید کرد؟ آیا من خیلی آدم بدی هستم؟

    • کامیار سنایی

      سلام. موضوعی که مورد سوال شما است بیش از آنکه موضوعی روانشناختی باشد موضوعی اخلاقی است. اینکه به چه میزان رفتارهای برادر را تحمل کنی بستگی به توان و تحمل شما دارد. اما شاید بتوان حضور برادر را تمرینی بجهت تقویت قوای صبر و تحمل در شما دانست. موضوع مهم تر آن است که در صورتی که در جایی رفتارهای برادر از توان شما بیشتر است نباید بهیچوجه احساس گناه کنید. زیرا این موضوعی طبیعی است که گاها صبر و تحمل شما تمام شود.

      • ممنون از شما، خیلی پاسختون آرامش بخش بود
        من وقتی سوالم رو نوشتم مطلب رو کامل نخوندم اما الان کامل خوندم، در مطلب بالا هم نوشته شده که یک حامی می تونه به روند درمان کمک کنه و برادر من هم می گه فقط صحبت با تو آرومم می کنه چون درک میکنی، منو می شناسی و قضاوت نمی کنی و… و راهکار درست بهم می دی
        اما من به دو دلیل این صحبت ها را کم کردم و اجازه نمی دم صحبت کنه
        اولی برای اینکه زمانیکه می رفت پیش روانشناس یک جلسه باهاش رفتم و روانشناس به من گفتند پیش تو مظلوم نمایی می کنه تا محبت بخره و حرفاش با تو روند مثبت نداره و براش ضرر داره
        دومی هم اینکه حرهای برادرم برای من مضحکه یعنی می دونم از وسواسش هست و جوابهایی که بهش می دم و آرومش می کنه واقعیه اما هم یک مورد رو ۱۰۰ بار تکرار می کنه که عصبی کننده است و هم در طولانی مدت، باعث ایجاد افسردگی شدید در خودم می شه و نمی دونم چرا اینقدر حالم بد می شه
        چی کار باید بکنم

        • کامیار سنایی

          عزیزم حتی اگر بر فرض محال (باور من چنین نیست) مظلوم نمایی نیز بکند باز نشانه مشکل در اوست که مجبور می بیند خود را از این راهکار استفاده کند و بنابراین فرقی در اصل قضیه که ایشان مشکل دارد نمی کند. اگر صحبتهای شما برای او آرامش بخش است و شما توان و صبوری اینکار را دارید حتما به وی گوش دهید.

  63. سلام اقای دکتر خیلی ممنون از مطالب مفیدتون .ببخشید بنده دوسالی هست که فهمیدم باید برای زندگیم برنامه ریزی کنم اما همین شده بلای جونم .می ترسم که نتونم درست عمل کنم و وقتم تلف بشه و به ارزو هام نرسم یا مثلا وقتی می خوام هنگام مطالعه تمرکز کنم میترسم که این قدر داخل درس فرو برم که بقیه کارهام یا حتی خانوادم یادم برود .یا از اولی که شروع به مطالعه میکنم می ترسم کارهای روز یادم برود اصلا تمرکز ندارم .کلا واسه شروع هرچیزی ترس ایندش رو دارم که خراب کنم .ممنون میشم کمک کنید.

  64. سلام‌دکتر،پسری ۲۳ ساله هستم ۴ سال پیش افکاری جنسی راجب محارم تو ذهن میادو برام خیلی عذاب دهنده هستند،و ب مرور این افکار هنگام خودارضایی و اوج باز برام‌من پیش میان و به محض خطور افکار تخیل جنسی رو منحرف میکنم و سریع خودارضایی تموم میکنم ولی گاهی کنترل خودمو از دست میدم و نمیتونم تخیل رو تغییر بدم خیلی عذاب وجدان دارم‌ ،ایا وسواس یا بیماری هست یا چیز دیگر،متشکرم

    • کامیار سنایی

      بله. مشکل شما وسواس فکری است. سعی نکنید از فکرتون فرار کنید چون هر قدر بیشتر بخواهید فرار کنید بیشتر این افکار به ذهن شما میرسد. آگاه باشید که این افکار اولا بذهن همه افراد میرسد ولی از آنجایی که مانند ما حساس به این فکر و موضوع نیستند این افکار می آید و میرود . ولی چون شما این افکار را گناه الود و خود را مقصر و گناهکار می دانید و در نتیجه سعی می کنید هر چه زودتر از این افکار رها شوید این افکار بیشتر به ذهنتان می آید و وقتی می اید رهایتان نمی کند. بدانید که وجود این فکرها در ذهنتان بمعنی این نیست که شما تمایل به رابطه جنسی با محارم دارید بلکه بالعکس نشانه ان است که شما بیش از اندازه به این امور حساس و فرد بیش از حد اخلاق مداری هستید.

  65. دکتر ممنون میشم جواب سوال قبلی رو لطف بفرماید

  66. سلام دکتر،من ۱۹ سالمه،،ببینید من خیلی توقع احترام دارم از دیگران و وقتی بهم بی ادبی بشه خیلی ناراحت میشم،،،دیدین میگن هرچی باشخصیت تر باشی کمتر ناراحت میشی?با این حساب من خیلی بی شخصیتم،،امروز ما اومدیم مسافرت مثلا،خواهرم که ۴ سال کوچکتر از منه خیلیی بی ادبی میکنه بهم و من اصلا توقع بی ادبیاشو ندارم،،امروز چون بهم بی ادبی کرد من خیلی زیاد عصبانی شدم یه احساس بدی بهم دست داد و اونقدر دادوبیداد کردم که مسافرت رو به کام کل خونواده تلخ کردم،،،چکار کنم بنظرتون،،مشکل من چی هستش?من خیلی ناراحتم ازین بابت.

    • کامیار سنایی

      سلام. مشکل در عزت نفس است. کسی که عزت نفس داشته باشد ارزش خود را منوط به احترام دیگری نمی کند. ولی وقتی ما ارزش خود را منوط به احترام دیگران می کنیم بسرعت ناراحت و دلگیر می شویم.
      مقاله رشد و افزایش عزت نفس را در سایت مطالعه کنید

  67. با سلام من مادرم چند سالی هست که دچار وسواس شست شو شده و وقتی دستش را زیر آب میبره دیگه نمیتونه بیرون بیاره و ی چیز را خیلی میشوره وقتی میره دستشویی خیلی طول میکشه تا بیرون بیاد قبل از دست زدن به شیر آب اون رو میشوره بعدش هم همینطور و موقع شستن با ی حالت زجرآوری با خودش صحبت میکنه و انگار التماس میکنه با خودش هم زیاد صحبت میکنه خیلی دلم بحالش میسوزه حمام که میره سه چهار ساعت طول میکشه تا بیرون بیاد پدرم هم وقتی این حالت را میبینه مدام باهاش دعوا میکنه پدرم هم شخصیت عصبی داره و دچار نوعی وسواس فکری هست من شهرکرد زندگی میکنم روان شناس خوبی نمیشناسم لطفا کمک کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. متاسفانه کسی را در شهر شما نمی شناسم. مقاله را خودتان با دقت بخوانید و سعی کنید به مادر کمک کنید

      • سلام‌من سینا هستم ۱۹ساله حدود سه ماه هست با یه دختر وارد یک رابطه ی عاطفی و جدی شدم و قصدمون برای ازدواجه وتقریبا کل خانوادمون این موضوع رو میدونن چون ما باهم یک نسبت فامیلی داریم…یک مدت کوتاه هست همش افکاربد میاد سراغم همش توی فکرم میاد که تو این دخترو دوس نداری یا اونو نمیخای درصورتی ک من واقعا دوسش دارم وعاشقشم اما نمیدونم چرااین افکار میاد سراغم خیلی داره عذابم میده هرچقدر ک میخام این فکرا نیاد سراغم هرروز بدتر و بدتر میشه میترسم ک این افکار واقعا توی رابطه ام با نامزدم تاثیر بزاره و این افکار بهم بقبولونه ک من نامزدم رو دوس ندارم توروخدا راهنماییم کنین

        • کامیار سنایی

          سلام عزیزم. من نمی دونم چقدر دلایلی که برای افکارت داری درست و منطقیه. با یک روانشناس صحبت کن تا ببینی ایا اضطراب تو ریشه در واقعیت داره یا خیالات و افکار تو. اگرچه تصمیم ازدواج تصمیم سختی است ولکن در عین حال اگر شما در کل فردی اضطرابی باشی تصمیم ازدواج می تواند به افکار وسواسی تبدیل شود

  68. سلام . مدتیه ک افکاری به سراغم میان ک تم جنسی دارن (مثلا رابطه حنسی با محارم و یا رابطه افرادی از خانواده ام) و وقتی این افکار به سراغم میان احساس خیلی بدی پیدا میکنم (ترس,اضطراب,عذاب وجدان)
    بنظرتون با چه روشی(غیرازدارو) میتونم این افکار رو متوقف کنم یا بهتره بگم چطور حال بهتری داشته باشم؟
    درضمن اینم بگم ,من نوجوونم

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. مهمترین چیز برای رها شدن از این افکار اینه که بدونی تعداد زیادی از ادم ها در دوره ای این افکار به ذهنشون میاد و تو تنها فردی نیستی که این فکرها رو داری. نکته دیگه اینکه بدونی تو هیچ کنترلی رو فکرهات نداری و این فکرها نشانه این نیست که تو ادم بدی هستی و یا قصد اری با محارم ارتباط برقرار کنی. اتفاقا برعکس چون تو نسبت به این موضوع بسیار حساس هستی و بسیار اخلاقی هستی این موضوع مدام در ذهنت میاد. بنابراین سعی نکن این فکرها رو از ذهنت دور کنی چون اینکار تنها باعث بیشتر شدن اونها میشه. به خودت بگو این فکرها خودشون میان و خودشونم میرن. هیچ ارتباطی هم به من ندارن.

  69. سلام وقت بخیر .. من مدتیه که ی چیو ک میخونم مدام باید تکرارش کنم مخصوصا تیکه های اخرو و واقعا برام زجر اوره ولی نمیتونم انجامش ندم چه راهکاری رو پیشنهاد میدید؟

    • کامیار سنایی

      سلام. این حالت نشانه افزایش اضطراب در شما است. باید بطرق مختلف از جمله ورزش و تنفس شکمی اضطراب خود را کم کنید. مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنیدتا راههای آنرا بطور کامل مطالعه کنید. در عین حال می توانید ییش روانپزشک بروید و دارو بگیرید. شاد باشید

  70. سلام اقای دکتر میشه خواهش کنم پزشکی در تهران به من معرفی کنین که با رفتار شناختی کمک به بیمار وسواس فکری و عملی بکنه ممنون میشم

    • کامیار سنایی

      سلام .متاسفانه امکان معرفی در سایت وجود ندارد. لطفا با شماره ۰۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ تماس بگیرید تا یک رواندرمانگر در تهران به شما معرفی شود.

  71. سلام اگه بخوام مشکلمو اینجا مطرح کنم شما میگین چیکار باید کنم؟روانشناس خوب هنوز پیدا نکردم

  72. چرا پیامم نیست

    • کامیار سنایی

      لطفا دوباره پیام خود را بفرستید

      • سلام جناب دکتر من مدتی هست که وسواس شدید فکری و شستشو گرفتم همش فک میکنم باید دستمو بشورم همه جا کثیفه اگه یکی از توالت خونمون استفاده کنه مثلا مهمونا دیگه تا همه جارو نشورن من از توالت استفاده نمیکنم .مشکلم اینجاس که همش میترسم ایدز بگیرم در صورتی که میدونم امکانش نیست و اصن ربطی نداره حتی میدونم اون فردی هم که از توالت خونه ما استفاده میکنه هیچ زیماری خاصی نداره ولی بازم این افکار ذهنمو درگیر میکنه حتی دست به دستگیره در خونه هم میزنم یه چیزی هی بهم میگه اگه این کثیف باشه ایدز میگیری میدونم خیلی مسخرس ولی دست خودم نیست لطفا بگید چطور باهاش کنار بیام

        • کامیار سنایی

          سلام. در مقاله بطور کامل توضیح دادم. هر قدر بیشتر به افکار وسواسی خود عمل کنید آنها جدی تر می شوند و باور شما مبنی بر درست بودن آنها بیشتر می شود. باید بطور تدریجی مواحه سازی کنید یعنی وقتی فکرتان می گوید الان دستشویی نرو زیرا…باید اتفاقا به دستشویی بروید. البته در ابتدا افکار وسواسی خود را درجه بندی کنید و ببینید انجام ندادن کدام یک اضطراب کمتری به شما می دهد و بتدریج با انهایی که اضطراب بیشتری می دهند مواجه سازی کنید. ۳ مقاله درباره درمان وسواس در سایت نوشته ام که توضیح کاملی دارد.

  73. سلام.من حدود شش سالی هست ک انواع مختلف وسواس دارم،اما بدترینشون ک منو از پا در اورده شستشو هس،، ب چند روانپزشک هم مراجعه کردم هرکدوم قرص هایی تجویز کردن که اخرینشون آسنترا بود شاید خیلی کم تاثیر گذار بود،اما دیگ چاره ای ندارمو خودمو با این قرصا گول میزنم،،کتابای زیادی هم خوندم مقاله شما رو هم خوندم برای مواجهه هم خیلی سعی کردم گاهی اوقات جواب هم میگیرم اما مشکل خیلیی اساسی ک دارم اینه ک هرچقدر هم به خودم میگم ک اشکال نداره بذار کثیف بمونی،سعی میکنم و با وسایل و رفتار و کثیفی خیلی ها کنار اومدم،،اما هرچقدرررر تلاش میکنم سه چهار نفر توی زندگیم هستن ک نمیتونم با کثیفیشون کنار بیام حتی بارها تو ذهنم مردنشونو و ب آرامش رسیدن خودم با مردن اونا رو تصور کردم،،حس میکنم با حذف کردن اونا از زندگیم دیگ هیچ اثری از وسواس نمیمونه اما عضو ثایت خانوادمم و من قراره تا اخر عمر باهاشون در ارتباط باشم،،میخوام بدونم این مشکل وسواس منه یا مشکل از کثیفی بی حد اون ها،،صحبت با اونها اصلااا راهکار نیس چون ادم های با فهمی نیستند،حس میکنم در لجنی زندگی میکنم ک با مرگ ب ارامش میرسم،،من طمع زندگیو هیچ وقت نخواهم فهمید

    • کامیار سنایی

      سلام. من میزان وسواس و میزان رعایت نظافت را توسط آنها نمی دانم. راهکار آن است که از دیگران سوال کنید که بنظر آنها این شرایط اطرافیان شما طبیعی است یا نه. چه درصدی از افراد در این حد از نظافت زندگی می کنند. حتما به یک روانشناس مراجعه کنید تا با کمک او بتوانید بر وسواس خود غلبه کنید. وسواس شستشو راحت ترین وسواس بجهت درمان است. بنابراین کمک بگیرید تا بر آن غلبه کنید.

  74. ی روانشناس خوب و خبره تو رشت میشه معرفی کنید که هزینش زیاد نباشه

  75. با سلام خدمت جناب آقای دکتر
    بسیار سپاسگزارم که جواب نظراتمونو میدین
    راستش من قبل از این که بابت وسواس دارو بخورم حالم گاهی خوب بود گاهی بد گاهی احساس عاشقانه داشتم گاهی هم هیچ خبری از عشق نبود ولی پرحرف و ولخرج و آدم پرخاشگری نیستم دکتر قبلیم برام رهاکین با کلردیازپوکساید نوشته بود ولی چون کامل خوب نشده بودم دکترمو عوض کردم الآن این دکترم برام فلوکستین ۱۰ روزی یکی کوئتیاپین ۲۵ صبح نصف شب کامل و شبام نصف رهاکین ۵۰۰ میخورم
    الآن یه مدتیه (بعد از خوندن کتاب راز) گاهی خوبم ولی تو این حالتم افکار وسواسیم ولم نمیکنن بعد از این که خوبم انقد افکار وسواسی میاد تو سرم که گریم میندازه بعد دپرس میشم خواستم ببینم باید قرصامو عوض کنم یا این به خاطر کتابیه که خوندم من جدیدا کتاب راز رو خوندم با خوندن این کتاب احساس امیدواری بهم دست داده ولی انرژی مثبتم پایدار نیست. البته انرژیش مثل یه روزنه امید تو دلم میمونه نه این که بگم مثل دیوونه ها خیلی شاد بشم. (شادی ای که قابل کنترله)
    بعدش هم آقای دکتر من آدم کلن درونگرایی هستم.
    یعنی احتمال داره من دوقطبی داشته باشم؟
    اگه دوقطبی باشم اون وقت چیکار کنم؟ برای درمان وسواسم همین کارا کافیه؟
    از اون موقعیم که با قانون جذب آشنا شدم میترسم چیزای بدو با ذهنم جذب کنم از یه طرفم نمیتونم بیخیاله اون انرژی ای بشم که با این کتاب به دست آوردم
    لطفن راهنماییم کنین ممنون میشم

    • کامیار سنایی

      سلام. من در جملات شما نشانه ای از وسواس ندیدم بلکه انچه بیشتر مشهود بود تغییر خلق و روحیات شما بود. دارویی که به شما دادن نیز نشان میدهد که تشخیق دو قطبی داده اند. مقاله درمان دوقطبی را در سایت من مطالعه کنید.
      برای شما کتابهایی مانند راز که جنبه علمی ندارند و فقط صرف تهییج مخاطب نوشته شده اند می تواند مناسب نباشد. مقاله من در این زمینه ها می تواند به شما اموزش بدهد.

  76. سلام اقای دکتر
    میشه خواهشا لطف کنین جوابمو سوالمو بدین؟
    ممنون میشم ازتون
    سوالم این بود
    سلام خسته نباشین
    اقای دکتر من یه دختر ۱۹ سالم که یه مدت هست وسواس رو دارم مثلا همین رانندگی که به کسی زدم یا نه
    یا چک کردن گازها و چک کردن در خونه که ایا بستم یا نه
    و کلا هم ادم پر استرس و اضطراب هستم
    الان ولی یچیز دیگه داره منو اذیت میکنه اینه که من الان با یه اقا پسری دوساله تو رابطم و اول هم واقعا انتخابشون کردم و معیارامو هم داشتن
    که رفتم تو رابطه
    الان یه مدته حدودا یکبار_دوبار در ماه
    من دو سه روز حالم بده و بخودم میگم دوستش دارم؟ بعد که جواب خودم میدم میگم انتخابش کردی ولی باز یه حسی میاد میگه نه دوستش داری یا نه؟ نداری .
    خیلی اذیتم اقای دکتر
    به خودم میگم شاید بی ثباتی باشه ایا بی ثباتی هست؟ و اگه بی ثباتی هست ربطی به وسواس داره یعنی اگه وسواس خوب بشه این فکر و رفتار هم خوب میشه؟
    و یه چیز دیگه هم هست . اینه که همیشه میگم اگ خوب بشم شاید جدابشیم یا شاید نخوامش
    خیلی میترسم
    اقای دکتر زندگیمو نابود کرده این افکار

    • کامیار سنایی

      سلام. پاسخ شما داده شده است.

      • سلام من ی ادم بشدت استرسی هستم و با اینکه دوست دارم ازدواج کنم اما نمیتونم چون هر لحظه ی حسی دارم ی بار حس میکنم طرفو دوس دارم ی بار حس میکنم چهرش واسم منفور میشه حالم بهم میخوره اینقدر که فکر کردم واسم شده مثله وسواس یا تلقین هی میگم اینو میخوام؟نمیخوام؟چیکار کنم اصلا از درس از زندگی افتادم به این میگن وسواس فکری؟

        • مدیریت سایت

          سلام. نشانه هایی که دادید احتمالا کمالگرایی در شما است. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید تا ببینید به چه میزان با شما شباهت دارد.

  77. سلام آقای دکتر من از چند سال پیش متوجه شدم که وسواس فکری دارم.دکتر روانپزشک رفتم و دارو هم خوردم تا زمانی که دارو میخورم بهترم ولی تا قطعش میکنم بدتر میشم .ینی تا چند وقت خوبم ولی دوباره میاد سراغم.ینی من تا آخر عمرم باید دارو بخورم؟
    میشه کمکم کنید خیلی با خودم کلنجار میرم که باهاش مبارزه کنم نمیشه…اصا زندگی برام زجر اور شده…
    آیا درمان قطعی براش هست؟

    • کامیار سنایی

      سلام. ورزش مداوم و منظم (ورزشهای هوازی مانند شنا- دو- پیاده روی – دوچرخه ۵ روز در هفته بمدت حداقل ۴۵ دقیقه) همان کاری را انجام میدهد که داروهای ssri مانند سرترالین- فلوکستین و…انجام می دهند. در کنار ورزش شناخت درمانی بهمراه مواحهه سازی درمان های موثری هستند

  78. خیلی عالی بود

  79. سلام خسته نباشین
    اقای دکتر من یه دختر ۱۹ سالم که یه مدت هست وسواس رو دارم مثلا همین رانندگی که به کسی زدم یا نه
    یا چک کردن گازها و چک کردن در خونه که ایا بستم یا نه
    و کلا هم ادم پر استرس و اضطراب هستم
    الان ولی یچیز دیگه داره منو اذیت میکنه اینه که من الان با یه اقا پسری دوساله تو رابطم و اول هم واقعا انتخابشون کردم و معیارامو هم داشتن
    که رفتم تو رابطه
    الان یه مدته حدودا یکبار_دوبار در ماه
    من دو سه روز حالم بده و بخودم میگم دوستش دارم؟ بعد که جواب خودم میدم میگم انتخابش کردی ولی باز یه حسی میاد میگه نه دوستش داری یا نه؟ نداری .
    خیلی اذیتم اقای دکتر
    به خودم میگم شاید بی ثباتی باشه ایا بی ثباتی هست؟ و اگه بی ثباتی هست ربطی به وسواس داره یعنی اگه وسواس خوب بشه این فکر و رفتار هم خوب میشه؟
    و یه چیز دیگه هم هست . اینه که همیشه میگم اگ خوب بشم شاید جدابشیم یا شاید نخوامش
    خیلی میترسم
    اقای دکتر زندگیمو نابود کرده این افکار

    • کامیار سنایی

      سلام. مقاله درمان کمالگرایی را مطالعه کنید. احتمالا مشکلات فکری شما در رابطه با شخص مقابل از کمالگرایی است

  80. با سلام مجدد میخواستم بپرسم برای درمان وسواس مذهبی باید چه کار کرد؟
    مثلن اگه وسواس به این داشته باشیم که آیا دوست دختر داشتن در صورت رعایت حدود شرعی از نظر اسلام حرامه یا نه و هی تو ذهنمون این تکرار بشه و حتی اگه توجیه هم بشم ولی دوباره تو فتوای مراجع بگردم ببینم چی میگن و عذاب وجدان بگیریم که دوست دختر داریم
    یا مثلن در مورد شنیدن آهنگ این قضیه برام پیش بیاد
    و یا پرداختن خمس پولی که در آینده به دست خواهم آورد
    میخوام ببینم تکلیفم چیه من با این افکارم چی کنم؟
    با تشکر از شما جناب آقای دکتر سنایی

    • کامیار سنایی

      سلام. موضوع وسواس تفاوتی در نحوه درمان ان نمی کند. هر فکری که بطور مکرر در ذهن تکرار شود و انرژی و وقت زیادی از شما را بگیرد وسواس است. باید با یک روانشناس صحبت کنید تا نحوه و روش زندگی خود را مورد مداقه قرار دهید.

  81. سلام وقتتون بخیر باشه.ببخشید من یه برادر ۱۶ساله دارم که دچار وسواس فکری شده واینکه مدام دستاشو میشوره شلوار گشاد میپوشه و زیرپوش استفاده نمیکنه و سوال و افکار خیلی بی موردی واسش بوجود میاد طوری که نسبت به خیلی چیزا و با خیلی از اطرافیان کلا ارتباط نداره تلویزیون نگاه نمیکنه با اینکه خیلی بچه خونگرم و اهل بازی بود البته از بچگی یخورده جدی بود رفتاراش بزرگتراز سنش بود نسبت به هم سن و سالاش. ولی نزدیک به یک ساله اینجوری شده مشاوره بردیم اما بعد دو جلسه دیگه نرفت هرکاریم میکنیم به باشگاه یا یه سرگرمی مشغول شه قبول نمیکنه اگه ممکنه راهنماییم کنید خیلی همه نگرانشیم ممنون از محبتتون

    • کامیار سنایی

      سلام. با اطلاعات حداقلی که دادید نمیشه تشخیص درستی داد. احتمال دارد تنها وسواس باشد و البته احتمالات دیگری نیز مطرح است که باید با مراجعه به دکتر تشخیص داده شود

  82. با سلام و عرض خسته نباشید
    بنده حدودا ۷ ماهه که بابت وسواس دارو مصرف میکنم وسواسم حدودا دوسال و نیم پیش از کنکور شروع شد اون موقعا میترسیدم نکنه یه بیماری لاعلاج بگیرم الآن عوض شده مثلا گهگاهی موقع خواب میترسم نکنه خوابم نبره بعد فردا روز خوبی نداشته باشم اولش دکتر سرترالین برام نوشت بعدش عوض شد به سدیم والپروات با سدیم والپروات ۳۰ ۴۰ درصد خوب بودم ولی این اواخر زیاد حالم خوب نبود رفتم پیش یه دکتر دیگه برام گفتم شاید اوضاع تغییر کنه ولی الآن حدود یه هفتس میگذره ولی بازم تغییر چندانی حس نمی کنم به نظرتون روان درمانی انجام بدم بهتر نیس به جای این همه قرص؟
    از روابطم با دوستام ناراضی ام حس میکنم دارن بهم زور میگن البته یه عده شون و خودم از ترس این که دعوا نکنم چون از دعوا میترسم یا به خودم صدمه ای نرسه دعوا نمی کنم موقع دعوا هم میترسم به,طرف صدمه وارد کنم در نتیجه اصلن تصمیم میگیرم دعوا نکنم.
    شبا هم گهگاه زود خوابم نمیبره
    دیگه از قرص ناامید شدم نمیدونم چکار کنم؟

    • کامیار سنایی

      سلام. حتما به یک روانشناس باتجربه مراجعه کنید. مشکل شما با شناخت درمانی راحت تر درمان می شود. دارو بیشتر کنترل مشکل است و نه درمان آن. شما باید سطح اضطراب خود را پایین بیاورید. مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید . تمرینات مقاله وسواس را انجام دهید.

  83. سلام اقای دکتر ببخشید من یه وسواس خیلی بدی گرفتم تروخدا کمکم کنید من همش فکر میاد تو ذهنم که داره الان بوی بدی میاد و نکنه که این بوی من باشه وهمیشه هم این بو رو احساس میکنم خیلی گوشه گیر شدم هیچ جا نمیرم تا نکنه یه وقت کسی بفهمه به خاطرش خیلیی استرس میگیرم دارم دیونه میشم همیشه هم تا این بو رو احساس میکنم خیلی روی رفتار کسانی که نزدیک من هستن توجه میکنم و با کوچکترین حرکت از انها با خودم میگم دیدی ابروت رفت فهمیدن تروخدا کمکم کنید از همه چی کنار کشیدم تروخدا

  84. سلام من یه مشکلی دارم اونم اینه که وقتی میخاد خوابم ببره بصورت وسواس وار و استرس اور همش میگم الان چجوری میخاد خوابم ببره و لحظه ای که میخاد خوابم ببره میگم وای الان خوابم مبره بعدشم خودم خودمو از خواب بیدار میکنم ینی نمیزارم خودم بخابم و زندگیمو مختل کرده چگار کنم بنظرتون؟ اصلا شایع هست؟

    • کامیار سنایی

      سلام. باید با یک روانشناس صحبت کنید تا ببینید خواب رفتن چه معنایی برای شما دارد و نشانگر چیست. احتمالا می تواند ترس از مردن و یا ترس از از دست دادن کنترل باشد. باید سایر ویژگی های شما چک شود که نشانه کدام است

  85. سلام وسواس من راجع به خود موضوع وسواس هستش. همیشه از این می ترسم که نکنه نتونم افکار وسواسیم رو کنترل کنم و تمرکزم رو از دست بدم. همین ترس باعث شده که شب و روز بهش فکر میکنم و نمیتونم ولش کنم. دارو هم مصرف میکنم کلومپرامین ۲۵٫

  86. امیررضا شهیدی

    سلام وسواس من راجع خود وسواس هست. همیشه از این میترسم که وسواس باعث بشه ذهنم مشغول باشه و نتونم تمرکز کنم خود این موضوع باعث میشه که ساعت ها بهش فکر کنم. دارو هم میخورم کلومپرامین ۲۵٫

    • کامیار سنایی

      موضوع فکر وسواسی هر چیزی می تواند باشد. درباره شما خود وسواس است. وقتی انسان بطور ارادی قصد کند به چیزی فکر نکند آن فکر بیشتر در ذهنش می اید. این امری مشخص است. اکنون اگر تلاش کنید به فیل ارغوانی رنگ فکر نکنید این فکر بیشتر بذهن می اید. هرچه بیشتر تلاش کنید فیل ارغوانی را از ذهن دور کنید بیشتر در ذهن می ماند. اما اگر اینکار را رها کنید فیل ارغوانی از ذهن شما دور می شود. درباره وسواس نیز همینطور است.

  87. سلام جناب دکتر. ممنونتون میشم جواب بدید.

    راستش من اولین بار تقریبا پارسال افکار ترسناکم (نکنه من آسیب برسونم به خانوادم) اومد تو ذهنم و یک ماهی خیلی حالم بد بود.(البته بیس وسواس فکنم از چندسال قبلش داشتم…مثلا تکالیف دانشگاهمو خیی چک میکردم) اونموقع هیچ اطلاعی از بیماری وسواس فکری نداشتم. بعد ی ماه خود ب خود خودش خوب شد. تا اینکه دوباره بعد از ۶ ماه یهو اون افکار اومد تو ذهنم. و اینبار هم بعد ۳-۴ هفته خودبخود خوب شد.
    تااینکه عید امسال با شدت خیلییی بیشتری سراغم اومد و به طرز وحشتناکی میترسم ازشون. اینبار سرچ کردم فهمیدم وسواس فکری هست اینا و هیچوقت واقعی نمیشن. اولش میترسیدم با یه جسم خاصی بهشون آسیب برسونم. بعد الان چند روزه مدل ترسم عوض شده و اون جسمه از ذهنم رفته و بجاش این اومده که کلا آسیب برسونم. همش نوسان داره ترسهام و سردرد بدی دارم طی روز و حوصله هیچکاری و هیچکسیو ندارم. و واقعا وقتی افکار میاد و از جسمی میترسم، حس اسیب رسوندن به عزیزانم بااون جسم کاملا واقعی میشه.
    راستی اینم بگم من یه مدتیه که خیی زود از خیلی از رفتارهای بقیه و خانوادم عصبی میشم و حساسم و حس میکنم حالم بد میشه.
    علاوه بر ترسهایی که گفتم این ترس های زیر رو هم دارم:

    نکنه اینا همش وسواس فکری نباشن و من یه مشکل دیگه داشته باشم که فرق داشته باشه و واقعا آسیب به بقیه (خانوادم) برسونم؟
    حالا که اینقدر زود رفتار بقیه (از جمله خانوادم) حالمو بد میکنه، نکنه واقعا ازشون بدم میاد و کلافم میکنن و بنابراین بهشون آسیبی برسونم؟
    نکنه اینا واقعی بشن؟
    نکنه واقعا بد شم؟

    • کامیار سنایی

      سلام. اولا باید بدانید که افکار وسواسی در شما وقتی اغاز و یا زیاد می شوند که دچار استرسهایی در زندگی شوید. زیرا پایه وسواس اضطراب است. هر قدر اضطراب شما بیشتر شود وسواسهای فکری شما نیز بیشتر می شود. باید به روشهایی مانند آنچه در مقاله راههای درمان اضطراب اورده ام اضطراب خود را کاهش دهید.
      https://dr-sanaie.com/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8/

      نکته بعدی آن است که شخصیتهای وسواسی اتفاقا بخاطر اخلاقی بودن بیش از حد است که دچار وسواس می شوند زیرا آنها نمی توانند بپذیرند که می توانند در ذهن خود نسبت به دیگران خشم بورزند و انها را بزنند و…و چون اینرا نمی پذیرند این افکار مدام در ذهن انها می اید. مانند آنکه شما بخواهید تصویر یک فیل ارغوانی را از ذهن خود دور کنید. هر قدر بیشتر تلاش کنید بیشتر به ذهن شما می اید. فرد وسواسی نیز تلاش زیادی می کند افکار اسیب را از ذهن خود دور کند و بنابراین بیشتر به ذهن او می اید. اما فردی که وسواس ندارد نیز این افکار گاها بذهنش می اید ولی از انجا که انها را طبیعی می داند تبدیل به وسواس نمی شود. اتفاقا باید بدانید اگر همه انسانها نیز احتمال اسیب به دیگران و بستگانشان را داشته باشند در مورد افراد وسواسی این احتمال وجود ندارد. پس خیالتان جمع باشد که اتفاقا اخلاقیلات شدید شما است که منجر به این افکار در شما شده است و نه بی اخلاقی. شاد باشید

  88. اگر وسواس زیر گرفتن کسی را داشته باشیم با وجود چند سال درذهن بودن قابل درمانه؟

  89. سلام من دچار وسواس فکری طوری که داره توی همه کارام نشر پیدا می کنه مثلا اسم کسیو که فوت شده میشنوم یا عکسشو میبینم هزار بار میگم خدا بیامرز اس و فکر میکنم اگه نگه گناه کردم یا بعد غذا صد بار تشکر میکنم در ماشین و چند بار چک میکنم و … لطفا راهنمایی کنید چطور درمان بشم

    • کامیار سنایی

      سلام. راه حل شما در درجه اول مواجهه سازی و در ثانی شناخت درمانی است. باید موارد مندرج در مقاله را بطور دقیق مطالعه کنید و آنها را اجرا کنید. وسواس شما عملی است و براحتی بیشتری قابل درمان است. اگر تمایل به تلاش ندارید می توانید فعلا برای مسکوت کردن حالات خود نزد روانپزشک رفته و دارو دریافت کنید. مقاله ذیل در روند بهبود توسط خود به شما کمک می کند.
      https://dr-sanaie.com/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3/

  90. همیشه فکر میکنم کسی رو زیر کردم و برمیگردم نگاه میکن قرآن رو دور کردم تمام داروها ودعاها را خورده وانجام دادم اسرار کوانتومی آقای افلاکی رو دیدم شفا پیدا نکردم که نکردم دارم دیوانه میشم شما آخرین راه رو یاد بدین این واجهه درمانی چیست توضیح بدین که خیلی راحت یاد بگیرم

    • کامیار سنایی

      درباره شما مواجهه درمانی یعنی وقتی فکر کردید کسی را زیر گرفته اید به هیچوجه بر نگردید و دوباره آن مسیر را چک نکنید. با خود بگویید من می دانم که وسواس دارم و این فکر که کسی را زیر کرده ام از افکار وسواسی من ناشی می شود. به مسیر خود ادامه دهید. باید اینکار را هر زمان فکر زیر گرفتن به سراغتان آمد انجام دهید. بدانید هر قدر بیشتر دور بزنید و محل را چک کنید وسواس شما شدیدتر می شود و هر قدر جلوی فکر وسواسی بایستید و به آنچه از شما می خواهد پاسخ ندهید، وسواس خاموش می شود. مقاله زیر را با دقت بخوانید و مراحل آن را انجام دهید.
      https://dr-sanaie.com/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3/

  91. فقط خواهشا زودتنر درمان کنین خواهشا نذارین بره تو ضمیر ناخود اگاهتون اخرین روش الکتروشوک درمانی هست که میتونه ضمیر ناخوداگاهتونو بازسازی کنه

  92. سلام به همه ی دوستانی ک وسواس فکری دارن اومدم یه راه حل صددرصد بدم که کامل خوب بشین منم مشکل وسواس داشتم و ارادم کامل از بین رفته بود دیگ دین و اعتقاداتمم کامل از دست داده بودم دوستان اول یه خاطر نشان کنم بهتون ک نه دارو به صورت بلند مدت کاری میکنه نه دکتر من خودم اول بگم ک هیچ اعتقادی به خدا نداشتم میخوام واقعیتو بگم خوب گوش کنین ولی اخرش همه امیدم شد خدا دیدم کاری از دست هیشکی بر نمیاد خلاصه راه حل ما برا ۴۰ روز هسش دلیل وسواس فکری هم اینه ک شما چاکراه هایی دارین در بدنتون ک توازن اون ها به دلایلی محدود شدن هرروز نمازتونو بخونین و بعد از نماز خوندن سوره ی بقره رو به صورت سه صفحه ای بخونین حواستون باشه۴۰ روز باید ادامش بدین من کامل نتیججه گرفتم اضطرابمم به همین شیوه درمان کردم واقعیتش الان یادم نمیاد اختلال فکریم دقیقا چجوری بود ارتباطم با بقیه مثل روال قبل شده و ب زندگیم برگشتم دوستان فقط خواهشا اگ نتیجه گرفتین حتما برام دعا کنین امسال سومین کنکورم هسش یا حق….

    • کامیار سنایی

      ممنون از اینکه نظرتان را به اشتراک گذاشتید. دعا و نیایش و مدیتیشن طبق تحقیقات علمی می تواند بر اضطراب موثر باشد. تاثیر آن بر وسواس مشخص نمی باشد. البته مسلما برای هر کاری باید از متخصص آن زمینه استفاده کرد.

    • سه صفحه بخونیم یا کل سوره رو

  93. سلام من پسر جوانی هستم ۲۶ ساله که حدود شش ماه پیش بخاطر ترس و اضطراب شدید که بهم گفتن حملات پنیک هست نتونستم نامزدم رو نگه دارم و باعث شد جدا بشیم.بعدا روانپزشک به من گفت وسواس فکری داری. خیلی مطالعه کردم و فهمیدم این افکاری که دارم وسواس هست. یه مدت دنبال درمان شناختی بودم ولی با توجه به هزینه بالایی که داشت نتونستم برم و فقط یه مدت دارو درمانی کردم. من کاملا افکار وسواسی خودمو میشناسم ولی خیلی وقتا میان سراغم نمیدونم میتونید جایی معرفی کنید هزینه مناسبی داشته باشه.و اینکه من توی یک مقاله خوندم که این وسواس از موجودات غیر ارگانیک وارد ذهن انسان میشه(جن) ایا این درسته!? من خیلی تو کار و تخصصم فعال بودم همیشه و تمرکز خوبی داشتم ولی الان دو سه ساله اصلا تمرکز خوبی ندارم و واقعا اون شور و انگیزه سابقم رو برا پیشرفتم و تخصصم ندارم و میدونم که این بخاطر این افکار هست. وقتی میخوام یه موضوعی رو بخونم مدام چک میکنم ببینم ایا این موضوع ب درد میخوره یا نه یا اینکه نخونم یا بخونم.

    • کامیار سنایی

      سلام جانم. بهیچوجه وسواس فکری ربطی به جن و… نداره. شما می توانید با مطالعه دقیق و بکار بستن تمرینات مقاله درمان وسواس فکری بر مشکلات خود غلبه کنید. باید بدانید که سطح پایه اضطراب در شما بالا است و این منجر به پانیک و وسواس می شود. ورزش منظم انجام دهید. ورزشهای هوازی. مقاله راههای درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنید.
      از سوی دیگر باید با افکار غلط خود مقابله کنید. راه و روش اینکار در مقاله درمان خطاهای شناختی که در انتها لینک انرا قرار می دهم وجود دارد. شما اگر انگیزه و انرژی کافی برای درمان خود بگذارید با افزایش اگاهی می توانید بر وسواس خود غلبه کنید. اگرچه رواندرمانگر مسیر را کوتاه تر و سریعتر می کند ولی افزایش اگاهی و انجام تمرینات می تواند به شما کمک کند خودتان بر مشکل غلبه کنید. چند مقاله ای که من در سایت برای درمان وسواس قرار دادم همان مواردی است که با مراجعان خود کار می کنم و واقعا می توانید با استفاده از انها خود را درمان کنید.
      https://dr-sanaie.com/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9/
      https://dr-sanaie.com/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8/

  94. سلام خسته نباشید دکتر.
    من قبلا روانشناسم احتمال داد دچار ocd هستم و ارجاع به روانپزشک داده شدم، ولی نتونستم به روانپزشک مراجعه کنم. وسواس شست و شویی و نظافت ندارم. ولی جدیدا سطح استرسم بی‌دلیل خیلی زیاد شده، فکرهای مخرب وحشتناک منو رها نمی‌کنه، فکر از دست دادن نزدیکانم شبیه کابوس شده، گاهی اوقات با شماره ناشناس با پدرم تماس می‌گیرم تا صداشو بشنوم آروم شم. خواب‌های آشفته زیاد می‌بینم، امروز از فکر زیاد قلبم درد گرفت و یاد تشخیص روانشناسم افتادم و با جستجو به مطالب شما برخوردم، آیا این استرس‌ها و افکار با دارو درمان می‌شن؟ من دوباره باید به روان‌شناس مراجعه کنم یا روانپزشک؟
    با تشکر از شما که وقت برای پاسخ‌دهی به سوالات گذاشتید.

    • کامیار سنایی

      سلام. در درجه اول شما مقاله ای که در لینک زیر می گذارم مطالعه کنید تا ببینید چه مقدار درباره شما مصداق دارد. در ثانی شما باید سطح اضطراب کلی خود را کم کنید. وسواسهای فکری در شما نتیجه بالا رفتن سطح اضطراب در شما می باشد. ورزش- تنفس دیافراگمی- ریلکسیشن و…به شما کمک زیادی می کند. (مقاله راههای کاهش اضطراب را در انتها قرار می دهم). اما مهمترین راه غلبه شما بر وسواسهای فکری انجام ندادن آنها است. یعنی وقتی برای پدر نگران می شوید نباید اقدام به تماس کنید. ذهن شما باید یاد بگیرد تا در حالت عدم اطمینان قرار بگیرد. هر چقدر بیشتر ذهن خود را مطمئن کنید بیشتر از شما می خواهد و در نتیجه وسواس شما شدیدتر می شود.
      باید به یک روانشناس مراجعه کنید اما در عین حال می توانید دارو نیز مصرف کنید تا استرس شما پایین بیاید. دارو اثیر موقت دارد اما اگر نزد رواندرمانگر بروید یاد می گیرید چگونه بر وسواس فکری خود غلبه کنید. بنظر می رسد وسواس شما شدید نییست و می توانید با رواندرمانی بر آن فائق ایید.

      https://dr-sanaie.com/%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C/

      https://dr-sanaie.com/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8/

  95. سلام دکتر جان
    مادر من ۵۸ ساله است و دچار وسواس فکری شدید شده به طوری که شب ها نمی تونه بخوابه هر کاریم کردیم تا هیبنوتیزم بردیم ولی جواب نداده داءم سوال تو ذهنش در میاد از هرکسی هم میپرسه
    <سوالاتشم تقریبا در هر ظمینه ای است یه سوالو جندین بار میپرسه و هی به طرف مقابل تاکید میکنه که گفتم ها؟…
    اصلا نمی دونیم چیکار کنیم دارو مصرف میکنه ولی درست نمیشه ازتون التماس میکنم اگه راه چاره میدونین کمک کنین من هم جبران میکنم بعضی وقت ها انقد سوال میپرسه که تپش قلبش میره بالا نفسش تنگ میشه شرایط خیلی بحرانیه

    • کامیار سنایی

      سلام. شما خیلی واضح توضیح ندادید. آیا یادش میره که سوال پرسیده؟ میدونه که سوال رو داره چندین بار میپرسه و نمی تونه جلوی خودش بگیره؟ چون ممکن نشانه الزایمر در ایشان باشد و نه وسواس. محتوای سوالهای او چیست؟ آیا در مجموع فرد مضطربی بود؟ قبلا دچار وسواس از نوع دیگری بود؟ آیا جدیدا دچار استرسی شده است؟

      • سلام آقای دکتر
        عرض کنم خدمتتون اصلا الزایمر نداره خودش میدونه که یه سوالو چند بار می پرسه و بعد هم ناراحت میشه هروقت سوالو جواب میدی یه سوال دیگه میپرسه جوابم نمیدی ناراحت میشه میگه دارم عذاب میکشم بعد حاش وخیم میشه
        محتوای سوالاش تو هر زمینه هست بیشتر مذهبیه و وسواس امر به معروف و نهی از منکر داره
        جدیدا اصلا دچار استرس نشده اضلا تو خانواده هیچ مشکلی نداره از هیچ بابت نه فرزند ونه همسر و نه مشکل مالی هیچی

        • کامیار سنایی

          عزیزم ایشان وسواس فکری داره. هم دارو میتواند استفاده کند و هم اینکه باید با یک روانشناس و درمانگر جلسات داشته باشند. ایشان باید بدانند که هرچقدر بیشتر سوال بپرسد و پاسخ بشنود وسواس او بیشتر می شود. باید اطرافیان با جواب دادن وسواس او را شدیدتر نکنند. البته پیش از پاسخ ندادن باید موافقت او را نیز جلب کنند. ضمن انکه باید با مشاور درباره موضوعات امر به معروف و خوب و بد و نسبی بودن مفاهیم خوب و بد مشاوره کنند. اگر مشاور کسی باشد که ایشان او را قبول داشته باشند بهتر است.

  96. جناب دکتر همونطور که گفتم من پارسال هم کنکوری بودم،و خیلی تو اینترنت سرچ میکردم.. تا جمله ای از قبیل اینکه حتما باید دارو مصرف شود یا غیرقابل درمان بودن وسواس میدیدم از خودم ناامید میشدم منتها بعد از کنکور باتوجه به استرسم از نتایج بازم سرچ کردم که اتفاقی مقاله شمارو دیدم و تاحالا بیش از ۲۰ بار شاید خوندمش و بهترینش بود و با زبان ساده ای به من گفت که قابل درمانه تو دیونه نیستی و میتونی برگردی به شرایط قبلت!بعدشم با کتاب شفای زندگی لوییزهی آشنا شدم و اون هم امید منو بیشتر کرد،،،الان دوماه به کنکور مونده و استرسم داره زیاد میشه،،دارم سعی میکنم کمالگرا نباشم ولی تلاشمو کنم،،،بنظرم باور ما درباره قابل درمان بودن وسواس خیلی مهم و موثره،همونطور که این چندماهو من آرامش داشتم،،،الان بنظر شما چه رفتاری بهترین تاثیرو درمن داره?من خودم یه کار دیگه ای هم که جدیدا میکنم اینکه خیلی خودآگاه سعی میکنم استرسو دور کنم که ۷۰ درصد موثره ولی خب یکم نگرانم!ممنون میشم راهنمایی بفرمایید دکتر سنایی عزیز

    • کامیار سنایی

      سلام جانم. در پاسخ قبلی هم نوشتم که ورزش برای شما بسیار موثره. ضمن انکه باید بدونی کنکور تمام زندگی نیست. انسان پر تلاش رو هر جا و در هرکاری بگذارند موفق میشه. باید بخودت بگی کنکور هم اگر نشد هزار تا راه برای موفقیت وجود داره. چون وقتی فکر می کنی تمام خوشبختی و موفقیت تنهااز راه کنکور می گذره استرست بالا میره. و استرس باعث وسواس فکری میشه. باید حتما به سایر قسمتهای زندگی هم توجه داشته باشی. از جمله تفریح و دیدن دوستان. اینطوری اتفاقا کارایی و تمرکز تو بیشتر میشه. وسواس همونطور که گفتی کاملا قابل کنترله. شاد باشی

  97. با سلام،،،من پشت کنکوری هستم،،،سالهای قبل علایم خیلی خفیفی از وسواس داشتم تا اینکه سال قبل شدید شد،،،وسواس روی اینکه اگر دست چپم رو بذارم کنار کتاب نمیتونم تمرکز کنم یا اگر یه ذره ای رو ببینم جایی باید سریع تمیزش کنم،،،خیلی خنده دارن،،خب با همین مقالتون خیلی نسبت به پارسال بهتر شدم اما چون داریم به کنکور نزدیک میشیم استرسم بالا رفته و باز ظاهر شدن این علایم،،،بهترین راه بنظرم صرفا توجه نکردن و ادامه دادن مطالعه هست،حالا از شما جناب دکتر هم یه دلگرمی میخواستم!یه چیزی که همیشه اذیتم میکنه اینکه من عین دیونه هام ولی دوستام که هوش کمتری هم دارن خیلی سالمند.

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. شما اضطرابت باعث میشه که فکرت دچار وسواس بشه. حتما مرتب ورزش کن. پیاده روی راحت ترین کاره. ۴۵ دقیقه در روز. خوشبختانه گفتی داری با وسواس هات مواجهه می کنی. هر چقدر کمتر تحویلشون بگیری بیشتر ضعیف میشن و از بین میرن. ولی اگر بهشون توجه کنی و مثلا وقتی گفت اونجا کثیفه تمیز کن تو اقدام به تمیزی کنی وسواست دفعه بعد زودتر سراغت میاد و قویتر میشه. خیلی خوشحالم که تو این قانون رو متوجه شدی و داری انجام میدی. تنفس دیافراگمی یا شکمی هم در مواقع وسواس کمکت می کنه. در مقاله ۱۰ راه درمان اضطراب میتونی بخونی.

  98. سلام و خسته نباشید
    من خواهرم پشت کنکور یکساله وسواس فکرى گرفته و شدیدا حساس شده به صدا که سکوت باشه واسه درس خوندن تهدید به خودکشى میکنه و یکبار قرص خورد دیونه مون کرده خواهش میکنم شماره تلفن روانشناسى که بهمون کمک کنه و تو این زمینه تجربه داشته باشه بهمون بدید

    • کامیار سنایی

      سلام. لطفا با شماره ۰۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ تماس بگیرید و شهر خود را بگویید تا در شهر شما، در صورت آشنایی، شخصی معرفی شود.

  99. سلام آقای دکتریک سال هست خدمت سربازی را تمام کردم ودر ۱۹ فروردین تمام کردم ولی هی به خودم میگم که ای کاش ۱۹دی ماه ۹۶ تمام می کردم که یک ماه استراحت میکردم و۱۹ بهمن ماه۹۶ کار پیدا میکردم وسال ۹۷ را خوب شروع میکردم وکار داشتم آیا وسواس فکی است بایدچیکار کنم ممنون

    • کامیار سنایی

      سلام. باید هر زمان این افکار به ذهنت امد به خودت بگی باز افکار غلط و وسواسی سر و کله اش پیدا شد. من می دانم که هیچ فرقی نداشت که یک ماه دیرتر یا زودتر تمام می کردم. الان باید برای کار پیدا کردن اقدام کنم.
      هر زمان این فکرها امد بجای فکر کردن به انها شروع کن به اقدام جهت پیدا کردن کار. مثلا هر زمان این فکرها شروع شد برو در روزنامه ها دنبال کار بگرد. یا زنگ بزن به اطرافیان و…بجای فکر اقدام کن. در اینصورت افکارت کم و ناپدید می شود.

  100. سلام اقای دکتر پیرو پبام قبلم راجب پسر بیست ساله ام شما فرمودین به شکل دیگری وسواس خودشو نشون میده میشه بپرسم امکان داره چه اتفاقی بیفته و ایا باید داروهارو ادامه بده ممنون از کمکتون وایا اصلا میشه اسمشو وسواس گذاشت یا خیر البته خیلی شستشو انجام میده دکتر هولاکویی گفتن این خشم فرو خورده است

  101. سلام اقای دکتر پیرو پبام قبلم راجب پسر بیست ساله ام شما فرمودین به شکل دیگری وسواس خودشو نشون میده میشه بپرسم امکان داره چه اتفاقی بیفته و ایا باید داروهارو ادامه بده ممنون از کمکتون

  102. سلام اقای دکتر پسر بیست ساله من چندساله به پدرش وسواس داره هرکی یا هر چیزی که به پدرش ارتباط داشته باشه وسواس داره متاسفانه روان کاو نتونسته کمکی کنه ناگفته نماند شدیدا پدر و اقوام پدرش متنفره متاسفانه پدرش هیچ وقتی براش نمیزاشت و البته توجهی هم بهش نمیکرد گاهی باخشم و نفرت ازش حرف میزنه ناگفته نماند تشنج در منزل بیشتر مواقع بود و من اضطراب رو در پسرم میدیدم ولی شرایط و اتفاقات جوری بود که کنترل کردن این تشنج امکان نداشت هفت ماه فلوکسامین سیصد و یک ماه هالو پریدول نیم خورد وچون جواب نگرفت قطع کرد بعد از دوماه با شدت بیشتری وسواس به سراغش اومد و الان دوماهه مجدد فلوکسامین سیصد میخوره و جوابی نگرفته پیشنهاد شما چیه دوست داره درس بخونه ولی میگه از این خونه متنفره و اگر مستقل بشه حالش خوب میشه ناگفته نماند وسواسش فقط و فقط در منزله و بیرون مشکلی نداره

    • کامیار سنایی

      سلام. من مطمئن نیستم که پسر شما وسواس دارد یا مشکل چیز دیگری است. اما بهترین راه غلبه بر وسواس مواجهه با موضوع وسواس است. بطور مثال اگر فردی وسواس تمیزی دارد باید به چیزی که فکر میکند الوده است نزدیک شود. اگر به پدر وسواس دارد باید سعی کند به پدر نزدیک شود. راه درمان وسواس فرار نیست چون وسواس را بیشتر می کند. اما اگر انگونه که گفتید اسیب و رنج زیادی را متحمل می شود و از سوی دیگر ندیدن پدر حال او را خوب می کند و مشکلی برای او ایجاد نمی شود بهتر است او را دور نگاه دارید از پدر. البته احتمال دارد وسواس او بصورت دیگری خود را نشان دهد.

  103. خسته نباشید من دچار وسواس فکری هستم ولی به خاطره اینکه میترسم دارو مصرف کنم و بهش وابسته بشم هیچ وقت دکتر نرفتم آیا این قرص ها وابستگی میاره؟ من روزبه روز هم احساس میکنم دارم بدتر میشم و حتی چیزی منو خوشحال نمیکنه نصبت به همه چیز بی تفاوت شدم واین افکار همش تو ذهنم میچرخه و اذیتم میکنه

    • کامیار سنایی

      سلام. گاهی موضوع انتخاب بین خوب و بد نیست بلکه بین چیزی که بد است و چیزی که بدتر است باید انتخاب کرد. مطمئنا وسواس در مواقعی که شدید و یا متوسط است بسیار بدتر از اثرات جانبی دارو است. ضمن آنکه مصرف دارو به شما کمک می کند تا بتوانید با وسواسهای خود مقابله کنید و پس از مدتی تمرین بدون دارو بتوانید وسواس را کنترل کنید. البته گروهی از افراد ترجیح می دهند بدون مصرف دارو و با تلاش بیشتر و در کنار یک درمانگر به مقابله با وسواس بپردازند.

  104. سلام اقای دکتر. من چند سال فکرهامو میشمردم. ولی الان خیلی ازیت میشم. بخاطر اینکه سه داداش کوچک خونمون دارم. البته شانزده سالشه. من خیلی ازشون سوال میکنم. حساسم که راجب من حرف نزنن. هی میپرسم چه گفتین. اینقد خانوادم دعوام میکنن. ولی نتونستم خودمو درست کنم که نپرسم. اگر نپرسم. حالت ناراحتی شدید. بی حوصلگی بی حالی پیدا میکنم. راستی چند بار میپرسم. خیلی زود رنجم. و یه فکر که منو ازار بده اصلا نمیتونم از مغزم بیرونش کنم. ایا نیاز به دارو دارم. یا باید خودمو کنترل کنم که نپرسم. تو رو خدا کمکم کن

    • کامیار سنایی

      سلام جانم. می توانید هم با دارو و بدون دارو کنترل خود را شروع کنید. بهترین راه نپرسیدن است. هر چه قلقلک ذهنی به شما می گوید بپرس تا ارام شوی، به خود بگویید درست است که الان کمی بظاهر ارام می شودم ولی در بلند مدت این خارش ذهنی باز بیشتر از پیش می شود. وسواس را هر چه بیشتر تحویل بگیرید شدیدتر می شود و هر چه کمتر به آن پاسخ دهید ضعیف تر می شود. دارو برای ابتدا به شما کمک می کند که با احتمال بیشتری به وسواس پاسخ ندهید و بتوانید جلوی پاسخ دادن خود را بگیرید. وسواسهای خود را درجه بندی کنید و ابتدا از موارد کمتر شدید شروع کنید. وقتی کمی قوی شدید، به موارد شدیدتر بپردازید. مقالات دیگر وسواس را نیز در سایت مطالعه کنید. آگاهی بیشتر به شما کمک می کند.

  105. باعرض سلام و خسته نباشید.پنج ساله ازدواج کردم با دختری که در خواستگاری نگفتن قرص اعصاب مصرف میکنن.و بعد متوجه بیماریهای دیگه شون شدم من جمله پرولاکتین بسیاربالا و….،به دکتر متخصص روانپزشک روانشناس مشاور طب اسلامی طب امروزی و…. مراجعه ها داشتم طی این پنج سال.ولی نتیجه نگرفتم.وسواس فکری شدید دارند.چون هرجا باشه فکر میکنه کسی رو کشته یا اسیبی زده پس هیچ جا نمیاد.کسی هم خونمون نمیاد.واین باعث تنهایی اش میشه ک براشم بده. حالا در موندم چکنم. جدا شم ازش گویا بهتر باشه.لطفا راهنمایی کنید

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. متاسفانه بیان نکردن چنین موضوعی با اخلاق صداقت متناسب نمی باشد. اما یک کار غلط دلیل بر کار غلط از سمت ما نمی باشد. البته گاهی زمانها شاید جدایی انتخاب بهتری باشد. اگر بتوانید موافقت خودش رو جلب کنید برای درمان میتوانید بر غلبه بر مشکل گام بزرگی باشد. در ابتدا ایشان باید دارو مصرف کنند. سپس پیش رواندرمانگر متخصص وسواس ببرید ایشان رو. در نهایت از شوک هم می توانید بهره ببرید.

  106. سلام. من اختلال کم توجهی دارم و تو ذهنم یه شخصیت ساختم تبدیل شده به وسواس فکری و حتی عملی و کلا فامیل فهمیدن؛ یا شاید هم فکر میکنم چون مشترکات هست،این شخصیت یه زنه که با بحران وجودی مواجه شده، و کلا شروع کردم واکنش مخالف میدم . شنیدم تو فامیل این خودخواه شده البته اختلافات خانوادگی هم داریم ما لطفا کمکم کنید . ممنون

  107. با سلام خدمت شما من ۹ ماه است که مبتلا به وسواس فکری شدم و سه ماهه که تحت درمان روانپزشک هستم و دارو مصرف میکنم یک ماه اول فلووکسامین ۵۰ مصرف کردم و دوماهه فلووکسامین ۱۰۰ مصرف میکنم به نظر شما این قرص تاثیر گذاری خودشو چه زمانی نشان میده ممنون

  108. با سلام خدمت شما من ۹ ماه است که مبتلا به وسواس فکری شدم و هر اتفاق بدی برای دیگران میافتد وارد ذهنم میشود و مرا آزار میدهد و سه ماهه که تحت درمان روانپزشک هستم و دارو مصرف میکنم یک ماه اول فلووکسامین ۵۰ مصرف کردم و دوماهه فلووکسامین ۱۰۰ مصرف میکنم به نظر شما این دارو ها چه زمانی تاثیر گذاری خودشو نشون میده ممنون

  109. سلام وقت بخیر اقای دکتر. من پس از مرگ برادرم دچار حملات پانیک شدم و پس از درمان حملات توسط روانپزشک و روانشناس الان دچار وسواس فکری شدم همش فکر میکنم الان میمیرم یه لحظه هم این فکر از سرم بیرون نمیره تو رو خدا راهکاری بهم بدید

  110. سلام وقت بخیر اقای دکتر. من پس از مرگ برادرم دچار حملات پانیک شدم و پس از درمان حملات توسط روانپزشک و روانشناس الان دچار وسواس فکری شدم همش هم به این فکر میکنم که که هر لحظه فکر میکنم الان میمیرم تو رو خدا راهکاری بهم بدید

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. این نشانه اضطراب زیاد در شما است. باید از طریق ورزش منظم و مدیتیشن اضطراب خود را پایین بیارید. مقاله مربوطه را در زیر بخوانید
      https://dr-sanaie.com/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8/
      ضمن اینکه احتمال زیاد حملات وحشت در شما همراه با فکر مرگ بوده است. الان دوباره آن افکار به ذهن شما متبادر می شود. باید به خود بگویید فکر مردن خودش می اید و می رود و هیچ خطری ندارد. هر چقدر بیشتر بخواهید فکر مردن را از خود دور کنید بیشتر به ذهنتان میاید. مثال: سعی کنید تا دو دقیقه به یک تلویزیون سامسونگ ۴۲ اینچ فکر نکنید. می بینید که هر قدر بیشتر سعی کنید از خاطر خود دور کنید بیشتر به ذهنتان می اید. در برابر فکر مردن هم مقاومت نکنید. بخود بگویید این تنها یک فکر محض است. قرار نیست برای من اتفاقی بیفتد.
      در نهایت احتمال دارد پس از فوت برادر خود را در خطر مرگ می بینید (احتمالا برادر از نظر سنی به شما نزدیک بوده) و یا خود را شایسته زندگی نمی بینید. این موضوع را باید با یک روانشناس گفتگو کنید.

  111. سلام دکتر من خانم متاهل هستم از وقتی بچموازپوشک گرفتم دچار وسواس طهارت شدم هم خودم وهم بچمو زیاد شستشومیدم.وسواس بعداز طهارت هم دارم شستن مکرر دستوپا.الان ۶ماهه اینطورم وقتی مضطرب بشم شدیدترمیشه.لطفا کمک کنید تشکر

    • کامیار سنایی

      سلام. عزیزم حتما ورزش کنید. مدیتیشن انجام دهید. از همه مهمتر آنکه بهیچوجه به حرف ذهن خود که می گوید کثیف هستید و نیاز به شستشو دارید گوش ندهید. هرقدر بیشتر با وسواس شستشوی ذهن خود مقابله کنید وسواس عقب نشینی خواهد کرد. مقاله زیر را نیز مطالعه کرده و عمل کنید.
      https://dr-sanaie.com/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3/

      • ممنون از پاسخ.فقط بگین ک وسواسم شدیده؟چون نسبت ب بقیه مسائل نرمالم مثلا نظافت منزل وغیره وسواس چک کردن هم ندارم.فقط این وسواس طهارت کلافم کرده. وحمامم بیشتراز یک ساعته واقعا ب گریه میفتم

        • کامیار سنایی

          عزیزم مهم تر اینه که اگر جلوی وسواس نایستید حتما شدیدتر و قوی تر میشه. وسواس ثابت نمی ماند، یا در حال شدیدتر شدن است و یا ضعیف تر شدن. اگر به حرف وسواس های خود گوش بدهید، شدیدتر و اگر با آنها مواجه شوید و مقابله کنید ضعیف شده و از بین می رود. راه های مواجهه سازی را در مقاله توضیح داده ام.

  112. سلام آقای دکتر خسته نباشید.من در ۷ سالگی وسواس گرفته بودم و صبح زودها قبل از مدرسه باید حتما حمام می رفتم و خانوادم منو پیش روان شناس بردند و متوجه شدیم که چون معلمم کمی با من نامهربان بودن من دوست نداشتم به مدرسه برم و می رفتم حمام این موضوع حل شد ومن با علاقه مدرسه می رفتم و حتی راهنمایی نمونه قبول شدم اما دبیرستان نمونه قبول نشدم و افت تحصیلی هم پیدا کردم و متاسفانه دوستای دورویی هم دارم من وارد هر دوستی میشم ینی خودمو هلاک میکنم اخر هم ضربه میخورم الان چندسالی میشه وسواس فکری،فکرای منفی، آشفتگی،پرخاشگر شدم،بهونه گیری های مختلف وقتی عصبانی میشم نمیدونم چی میگم هرچی از دهنم درمیاد میگم دو دقیقه بعد عذاب وجدان و پشیمون میشم وقتی درس میخونم اصلا تمرکز ندارم مدام به اتفاقات گذشته فکر میکنم مسائل کم اهمیت برام پیچیده میشه مثلا فلانی راجبم فکر بد نکنه و از این دست فکرها،قدرت نه گفتن هم ندارم خسته شدم آقای دکتر دوست ندارم وسواس فکری داشته باشم دلم میخواد آرامش داشته باشم و به روال قبل زندگیم برگردم خانوادم میگن بیا بریم پیش مشاور روم نمیشه دیدم شما جواب میدید گفتم ازتون راهنمایی بخوام ممنون میشم.

  113. سلام آقای دکتر، اینجانب مدتی هست مسائلی ذهنم رو درگیر کرده نمیدونم از دستش خلاصی پیدا کنم لطفا کمکم کنید راستش یکی از دوستانمون بیماری میسوفونیا داره چند روز پیش که حضوری باهم صحبت می کردیم بهم گفتن که دهانتان صدا میده خیلی منو ناراحت می کنه اینکارر و نکن؛ با حرف ایشون فکر کردم که شاید مشکل از من باشه که دهانم صدا داره یا خشکه صدا میده، برا همین از اون روز به بعد مکرر اب دهانم رو قورت میدم هر کاری می کنم نمیتونم این مورد رو ترک کنم تمرکزم ندارم اضطراب و استرس شدیدی گرفتم؛ مشکل من ایا وسواس فکری هستش بایستی چکار کنم خیلی ممنون میشم راهنمایی کنید

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. شما اضطراب داری. باید خودت رو با ورزش و مدیتیشن ریلکس کنی. نباید نگران باشی. مدتی در ذهنت این فکر می چرخه ولی از بین میره. اصلا موضوع مهمی نیست. این موضوع برای افراد پیش می‌آید و سپس از بین می‌رود. اصلا جای نگرانی نیست.

  114. سلام.. من ۳۰ سالمه و تازه متوجه شدم وسواس فکری شدید دارم. از صبح که بیدار میشم هزاران فکر و اتفاق تو سرم میان و میرم بشدت کم حافظه شدم در حدی که وسایلمو خیلی زود به زود گم میکنم مخصوصا عابربانک هامو. فک کردن به موضوعات مختلف یک لحظه از سرم بیرون نمیره اگه یه متنی ببینم یا یه فیلمی ببینم بشدت خودمو جای نقش اول فیلم میزارم. یه مطلب بخونم دلم بسوزه میشینم فک میکنم و اشکم درمیاد. تو ذهنم با دوستان و آشناها مکالمه دازم. افکار جنسی زیاد میاد به سراغم. ترس از انجام کارای احمقانه رو دارم. دوست دارم یه گوشه بشینم و غرق افکارم بشم. اصلا کوچکترین تسلطی روی افکارم ندارم. تو جمع دوستام که هستم میترسم یه کاریو انجام بدم چون اونا به من میگن گیجی تو و نمیتونی یکاریو درست انجام بدی و این حرف اونا بشدت و بشدت رو من تاثیر میزاره و اعتماد بنفس منو نابود میکنه.اصلا از عملکرد خودم راضی نیستم و میدونم بجای کار میلنگه قبلنا فک میکردم شخصیتم اینجوریه و بیخیال میشدم ولی الان میدونم مشکل دارم. موقع رانندگی اصلا حواسم نیست چون غرق تفکراتم میشم و به محیط اطرافم توجه ندارم. تو ذهنم با خودم خیلی حرف میزنم و دوست دارم تو خونه راه برم و با خودم بلند بلند صحبت کنم. وسواس عملی من چک کردن کلیدهای محل کارم هستن و همچنین موبایلم یا هر شی دیگه ای مث کارت ملی که تو جیبم هست. اینم بگم سابقه بیماری اعصاب تو خانواده ما هست از هر دوطرف هم پدر و هم مادر. استرس زیاد میگیردم مخصوصا اگر از جانب دیگران تحقیر بشم. وقتی تو خیابون راه میرم سرم پایینه همیشه و غرق افکارم هستم بخاطر این سرم پایینه که اگه تو تفکراتم خندیدم کسی نبینه منو. قبلنا اینجوری نبودم الان دو سه روز متوجه این بیماری شدم و بشدت روحیم خراب. دوس ندارم قرص اعصاب بخورم. با یه روانپزشک مشورت کردم گفتش باید اول حدود یکی دو ماه درمان دارویی داشته باشی بعد جلسات نوروفیدبک خودتو شروع کنی.. آیا نرو فیدبک موثر هست برا بیماری من؟.. و آیا راهی هست که بدون خوردن قرص خوب بشم؟… بشدت کم حافظه شدم تورو خدا کمکم کنید. یه راهی پیش روم بزارید. با تشکر از شما

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. مشکل شما اضطراب زیاد است. هر کاری که به کاهش اضطراب در شما کمک کند این حالتهای شما را نیز بهبود می بخشد. مقاله ۱۰ راه درمان اضطراب را در سایت من مطالعه کنید. دارو برای کوتاه مدت حتما استفاده کنید چون بنظر این مشکل در حال اسیب زدن به اعتماد به نفس و کاهش کیفیت خلق شما شده است. نورو فیدبک را نمی دانم دکتر برای چه چیز تجویز کرده اند. احتمالا ایشان در شما تشخیص ADHD داده اند. در حالیکه حواسپرتی شما می تواند ناشی از اضطراب تان باشد اگر در گذشته این حواسپرتی را نداشته اید.

  115. باعرض سلام،من ۸ساله ک وسواس فکری،عملی دارم،پیش چندتا مشاور و روانپزشک رفتم اما خوب نشدم،خیلی باهوشو استعداد بودم اما الان احساس میکنم یک دهم استعدادو توانایی۷،۸سال پیشم ندارم،به شستشو نظافت ازاین قبیل چیزهاوسواس ندارم،رو شمارش اعداد وسواس دارم وازمرگ میترسم،فکر میکنم اگر تعدادقدمهایم به این عدد نرسه اتفاق بدی میفته،کتاب خوندم مقاله خوندم یه مدت دارو هم مصرف کردم چندروز بهتر میشه اما دوباره تااسترسی میاد سراغم وسواسم میاد خوب نمیشم،بی زحمت راهنمایی میکنین دیگه خسته شدم واقعا،هیچی اززندگیم نمیفهم صب تاشب درگیر وسواسم،

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. برای درمان وسواس به شما پیشنهاد می کنم مقاله زیر را که بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده دکتر جفری شوارتز در زمینه وسواس است را مطالعه کن و راهکارهای آن را به‌کار ببند.
      https://dr-sanaie.com/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3/
      نکته بعدی آنکه پایه وسواس اضطراب است. بهترین راه درمان اضطراب ورزش منظم است. ۴۵ دقیقه در روز. ۴ بار در هفته. ورزش‌های هوازی مانند شنا- دوچرخه- پیاده‌روی- دو. ورزش باعث تنظیم هورمون سروتونین در بدن می شود که علت کاهش اضطراب است. سروتونین همان هورمونی است که شما در داروهایی که از روانپزشک گرفتید وجود داشت. موارد دیگری نیز برای کاهش اضطراب وجود دارد که در مقاله زیر میتوانید مشاهده کنید.
      https://dr-sanaie.com/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8/
      وجود یک فرد حامی برای تشویق تلاشهایتان کمک زیادی به شما می کند. تداوم در تلاش بسیار موثر است. نباید راهی را تا نصفه بروید و رها کنید. کاری که بسیار در درمان وسواس انجام می دهند.

  116. سلام آقای دکتر.با تشکر از مطالب بسیار مفیدتون.من وسواس فکری شدیدی دارم به حدی که حتی وقتی کار های مورد علاقه خودم رو هم انجام میدم،دوباره افکار وسواسی مدام توی ذهنم هستند.من هر لحظه فکر میکنم که شاید با حرف هام یا کار هایی که انجام میدم،اونا رو ناراحت کنم یا بهشون آسیب برسونم.خیلی برام زجر آوره.در حالی که میدونم همه این فکر هاالکیه ولی انقدر توی ذهنم تکرارشون میکنم که واقعا تبدیل به یک مشکل خیلی بزرگ میشن.وسواسی باعث شده که توی هیچ یک از کارهام تمرکز نداشته باشم.تو رو خدا بگید چیکار کنم.احساس میکنم بیماریم اونقدر شدیده که باید دارو مصرف کنم.

  117. سلام آقای دکتر من رفتم ب دیدن معلمم با کلی دلتنگی و عشق و بهشونم گفتم ک معلم خیلی خوبی بودن و هستن وازشون خواستم شمارشون رو بهم بدن خندیدن و گفتن نه نمیشه حالا خیلی ناراحتم اخه خیلی دوسشون دارم خواهش میکنم ی راهکار بدید کمی از دلبستگیم کم بشه

  118. سلام وقتتون بخیر
    من از وقتی پدربزرگم فوت شد(من کلا از بچگی پیش پدربزرگم بزرگ شدم و ایشون پشتیبان زندگیم بودن)
    از اون زمان به بعد دیگه نخواستم که زندگی کنم و اصلا زندگی زهرا رو نمیخواستم و برای همین داخل ذهنم یه شخصیتی رو ساختم و بااون زندگی کردم و بعد از دوسال فهمیدم که دچار وسواس فکری شدم و نمیتونم ازش خلاصی پیدا کنم و الان موقع کنکورمه و خیلی داره بهم ضربه میزنه
    رفتم پیش یه روانپزشک مشهور و ماهر داخل شهرمون دوتا قرص بهم داد یکی الانزاپین۵ ویکی هم والپروات سدیم۲۰۰
    این قرص هاخیلی خوب بودن ولی وحشتناک خواب اور بودن برای همین به محض اینکه بسته ی داروها تموم شد دیگه مصرف نکردم
    میشه راهنماییم کنین که چطور میتونم خودم رو درمان کنم؟
    من دوجلسه پیش یه روانشناس رفتم و ایشون بهم یه لیستی دادن که داخلش موارد اختلالات شناختی بود و گفتن که براشون مشخص کنم که کدوم ها رو دارم و چون هزینه مشاوره خیلی برام سنگین بود دیگه ادامه ندادم ….اون مواردی که داشتم اینا بودن(ذهن خوانی-پیش گویی-فاجعه سازی-برچسب زدن-تفکردوقطبی-ناتوانی در تایید شواهد-برخورد قضاوتی)
    ممنون میشم اگرراهنماییم کنین

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. چند سالته و این شخصیت چند وقته اومده در ذهنت؟ و چقدر از روز بهش فکر می کنی؟ ایا خلقت بالا و پایین می شه؟ یعنی روزهایی خوب و روزهایی بد؟

  119. سلام روزتون بخیر
    من مشکلی که دارم به صورت وسواسی تلگرام نامزدم رو چک می کنم و هر زمان که آنلاین باشه به هم میریزم در صورتی که اون همیشه جوری رفتار می کنه که من ازش اطمینان داشته باشم و کار مشکوکی نمی کنه
    این رفتار جوریه که به صورت پشت سر هم انجام میدم و هیچ کنترلی ندارم و هرچقدر هم که با خودم کلنجار می رم اثر نداره
    همچین زمانی که در مورد موضوعی با هم صحبت می کنیم بعدش فکر من بسیار مشغول می شه و برداشت های منفی از حرفاش می کنم در صورتی که بعدا مشخص میشه اینطور نبوده
    ترس شدید از دست دادنش هم همیشه همراهمه
    ممنون میشم راهنمایی کنید
    این نکته که من بیماری وسواس در تکرار کارها رو قبلا به صورت شدید داشتم و مادربزرگم دچار وسواس شدید بهداشتی بوده

    • کامیار سنایی

      سلام. عزیزم شما باید قانون ۱۵ دقیقه را انجام دهید. یعنی وقنی افکار وسواسی به شما فشار می آورد تا موبایل نامزدتان را چک کنید، باید ۱۵ دقیقه صبر کنید و بعد چک کنید. یادتان باشد هر قدر بیشتر در برابر فکر وسواسی خود کوتاه بیایید، وسواس شما بزرگتر می شود و پس از مدتی تنها به چک کردن موبایل او قانع نمی شوید. نوشته ای را که مطالب زیر در آن است، همیشه بعنوان یادآوری همراه خود داشته باشید. شما میتوانید افکار سالم دیگری را نیز به ان اضافه کنید:
      من فکر وسواسی دارم و باید جلوی انها بایستم- نامزد من همیشه قابل اطمینان است و این افکار غلط و وسواسی من است- من هیچ شاهدی برای فکر غلط خودم ندارم- من شواهد زیادی دارم که همسر من وفادار است- هربار که چک کردم حال من تنها در ان لحظه بهتر می شود و پس از مدتی بیش از پیش فکر وسواسی پیدا می کنم.- راه اطمینان من مقاومت در برابر فکر وسواسی و چک نکردن است.
      باید بدانید که پایه وسواس، اضطراب است. بنابراین هر انچه به اضطراب شما کمک کند وسواس شما را نیز بهبود می بخشد. ورزش‌های هوازی از قبیل پیاده روی- دو- دوچرخه و شنا به مدت ۴۵ دقیقه ۴ روز ذر هفته بسیار موثر است. سایر موارد را در مقاله درمان اضطراب مطالعه فرمایید. و در نهایت به یک درمانگر با تجربه مراجعه کنید. شاد باشید

      https://dr-sanaie.com/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8/

  120. آقا من به همه شما به توصیه میکنم اونم اینه که اگه اعتنا کنید روز بروز وسواستون بیشتر میشه و ممکنه وسواس های نوع دیگر هم بگیرید از تجربیات من برم که دیونه شده بودم اگر اراده قوی نداشتنم الان خوب نمیشدم انواعوسواس توی سه چار سال سراغم آمد تا اینکه دیگر تصمیم جدی گرفتم تا از شرش خلاص شم من فکر میکنم اولین راه برای شکست وسواس اراده هستش که اگه داشته باشد پنجاه درصد راه رو رفتید و بقیه راه ها زیر مجموعه ی همین پس همین الان که دارید میتوانید منتنو شروع کنید به خودتان بگید من مییبییینتتنتنووووووونممممممم
    یا حق

    • کامیار سنایی

      ممنون از اینکه تجربتون را با دیگران به اشتراک گذاشتید.

    • سلام اقای دکتر توروخدا جواب منو بدید ازتون ممنون میشم – من گذشته همسرمو متوجه شدم و گاهی یک سری سوالات تو ذهنم میاد که باید ازش بپرسم خیلیاش تکراریه بازم میپرسم و بعد از جوابشون الان یه مدته سوال نمیکنم اما دونه دونه ۴ بار با خودم با دلایل و منطق تکرار میکنم همون جواب های همسرمو و دومین مشکلم از پنجره اتاقم تا نیمه هی خم میشم جدیدا و همون ۴ بار رو میشمرم واقعا خودم میدونم ممکته بیفتم و اتفاقی برام بیفته اما انگار باید اون کار رو بکنم تووخدا برای اون دو مورد که گفتم کمکم کنید واقعا بیماران وسواس خیلی سخت تر از بیماری جسمیه ولی امادم که تلاش کنم خوب شم فقط راهنماییم کنید ممنونم

      • کامیار سنایی

        سلام. درمان شما از طریق پاسخ ندادن به افکار وسواسی است یعنی اگر ذهن شما را وسوسه می کند که از همسر درباره گذشته بپرسید، باید در قبال این وسوسه مقابله کنید و هیچ سوالی نپرسید. ذهن شما گمان می کند تنها در حالت یقین و اطمینان می تواند ارامش پیدا کند، ذر حالیکه ذهن شما باید یاد بگیرد در حالت شک باید زندگی کند. زیرا ما در دنیایی زندگی می کنیم که هیچ زمان به یقین نمی رسیم. هرچقدر بیشتر تلاش کنید تا به سوالهای ذهنی خود جواب بدهید، وسوسه ذهنی شما بیشتر می شود. درباره خم شدن و تکرار نیز همین روش کمکتان می کند. یعنی باید به خودتان کمک کنید تا آداب و مراسمی که فکر می کنید شما را ارام می کند را انجام ندهید. منتهی شاید در ابتدا نتوانید کامل اینکار را بکنید. باید درجه بندی کنید که انجام ندادن هر کاری چقدر اضطراب به شما می دهد و از پایین ترین سطح شروع کنید. توضیح بیشتر در مقاله درمان وسواس فکری و مقاله ای که لینکش می گذارم هست.
        https://dr-sanaie.com/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3/

  121. خیلی ممنون،فقط ایشون آقا نیستند خانم هستند۴سال از من بزرگترند و من همیشه علاوه بر رابطه شاگرد و معلم مثل دوست خودم میدونستمشون ولی همش ترس این رو دارم ک بهشون بگم ک دوستشون دارم رفتارشون باهام خوب نباشه باعث بشه خاطرات شیرین گذشته تلخ بشه برام،از طرفی هم میگم فوقش راحت میشم و حسرت این رو ندارم ک چرا بهش نگفتم

    • کامیار سنایی

      پس مشکل شما خیلی کمتر است. به راحتی به ایشان بگید. نباید نگران رفتار او باشید. یادتون باشه دوست داشتن دیگری نشانه قدرت و کمال است و نه ضعف. هیچ انسانی از اینکه نقطه قوت خود را به دیگری نشان بدهد احساس بد نباید بکند. مگر اینکه در فکر شما ابراز علاقه نشانه ضعف باشد.

  122. سلام آقای دکتر من دارم همه تلاشم رو میکنم ک وسواس فکریم رو ترک کنم ارتباطم با خدا واقعا ب من کمک کرد و مطالب شما هم خیلی مفید بودفقط ی مسئله ای هست ک میخوام ازتون مشاوره بگیرم پارسال من ی معلمی داشتم ک اختلاف سنیش هم با من خیلی کم بود سال اول تدریسشون بود من خیلی دوسشون داشتم اوایل فکر میکردم طبیعیه بخاطر اینکه با بچه ها دوست هست من انقدر دوسش دارم اگه دیگه نبینمش عادی میشه برام اخه معلم پیش دانشگاهی من بودند اما حالا ک یکسال میگذره و من دوباره دارم واسه کنکور میخونم اصلا نتونستم فراموشش کنم بلکه بیشتر عاشقش شدم خانوادم میگن برو مدرسه و ببینش و شماره اش رو بگیر اما من خجالت میکشم و چون خیلی احساسی هستم مطمئنم گریه ام میگیره چکار کنم آقای دکتر نه میتونم فراموشش کنم و میترسمم بهش بگم ممنون راهنماییم کنید

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. ابراز علاقه یک خانم به اقا موضوعی مدرن است و در دیدگاه سنتی پذیرفته نیست. باید در نظر بگیری که طرف مقابل چقدر دیدگاه سنتی و چه مقدار دیدگاه مدرن دارد. این که شما اقدام کنید بخشی از رفتار مدرن است اما باید در نظر بگیرید که این تمام ماجرا نیست زیرا فردی که تفکر مدرن دارد مطمینا حق نه گفتن را برای طرف مقابل قایل می باشد و در نتیجه احساس بدی پیدا نمی کند. اگر شما برای نه شنیدن به اندازه بله شنیدن آماده هستید می توانید به راحتی اقدام کنید. اما اگر نه بشنوید به شما بر می خورد و نه را نشانه بد بودن و نابسنده بودن خود می دانید بهتر است اقدام نکنید.

  123. سلام
    خسته نباشید
    من دچار وسواس فکری عملی به مدت ۱۰ سال هستم
    به مشاور مراجعه کردم
    قیمت جلسات بالا و ایشون بعد ۳ جلسه به من راه کار ندادن
    بهشون گفتم چرا راه کار نمیدین و حرفاتون هی تکرار میکنین میگن افراد وسواسی به خاطر اضطراب زیاد باید حرفارو تکرار کنیم و این افراد کمال گرا هستن و نیاز به زمان زیادی برای درمان هست
    اگر این روش های گفته شده در سایت با مراجعه روانپزشک ادامه بدم امکان درمان هست؟
    غیر این مطالب موارد مهم دیگری هم هست که نیاز به رجوع به روانشناس داشته باشه ؟

    • کامیار سنایی

      عزیزم اگر موارد رو رعایت کنید می توانید بر وسواس غلبه کنید. درصد موفقیت وقتی بیشتر است که یک فرد حامی را در کنار خود داشته باشید. مادر پدر خواهر و یا دوست تا شما را تشویق به مواجهه سازی کند. تحقیقات جدید نشان می دهد در مغز فرد وسواسی مشکلی وجود دارد که باعث می شود مغز از یک موضوع به موضوع دیگر سویچ (یا شیفت ) نکند. محققین متوجه شده اند وقتی ذهن فرد بر روی موضوعی گیر کرد خود را به مدت ۱۵ دقیقه به فعالیت دیگری مشغول کند اندک اندک مغز ترمیم می یابد. بنابراین مثلا اگر به شستشو وسواس دارید و ذهن تان شما را وادار می کند به شستشو بچردازید باید این کار را به مدت ۱۵ دقیقه به تاخیر بیندازید. بعد از ۱۵ دقیقه اگر توانستید ۱۵ دقیقه دیگر نیز می توایند انرا تمیدید کنید. این تمرین باعث ترمیم مغز می شود.

  124. سلام
    من وسواس شدیدفکری دارم آقای دکترکارای عجیب غریب میکنم مثلاتوهمه چی ی الگوهایی واسه خودم تعیین میکنم (مثلا بااااید حتماروسریمو ک تامیکنم بزارم ی جای معین)وقسمت عذاب اور ماجرابرام اینه ک انگاریکی درگوشم میگه ک اگه این کارونکنی برات اتفاق بدی میفته…الانم ۱سالی هست وسواس اینو گرفتم ک خدایی نکرده زبونم لال یکی از اعضای خونوادمو از دست میدم
    خیلی دارم عذاب میکشم
    ممنون از پاسخگوییتون

    • کامیار سنایی

      عزیزم مواردی که فرمودید همه نشانه های وسواس است. اگر موارد گفته شده در مقاله رو رعایت کنید می توانید بر وسواس غلبه کنید. درصد موفقیت وقتی بیشتر است که یک فرد حامی را در کنار خود داشته باشید. مادر پدر خواهر و یا دوست تا شما را تشویق به مواجهه سازی کند. تحقیقات جدید نشان می دهد در مغز فرد وسواسی مشکلی وجود دارد که باعث می شود مغز از یک موضوع به موضوع دیگر سویچ (یا شیفت) نکند. محققین متوجه شده اند وقتی ذهن فرد بر روی موضوعی گیر می کند اگر فرد خود را به مدت ۱۵ دقیقه به فعالیت دیگری مشغول کند اندک اندک مغز ترمیم می یابد. مثلا وقتی فکر شما به شما می گه باید روسری را تا کنید این فکر را به مدت ۱۵ دقیقه به تاخیر بیندازید و انجام ندهید. بعد از ۱۵ دقیقه اگر توانستید ۱۵ دقیقه دیگر نیز می توانید ان را تمدید کنید. این تمرین باعث ترمیم مغز می شود.

  125. سلام جناب دکتر.حدود یکساله نامزد شدم.همسرم سه ماه قبل ازدواجمون عکس پسری رو لایک کرده بود.من به آون قضیه وسواس شدیدی پیدا کردم. بطوری که زندگیم داره نابود میشه. با اینکه میدونم خانومم عاشق منه.ولی همش اون قضیه تو ذهنمه.تورو خدا کمکم کنید

    • عزیزم حتما به یک روانشناس مراجعه کنید تا مشخص کنند در زیر فکر وسواسی شما چه چیزی قرار داره. میتونه این وسواس ناشی از ترس از دست دادن فرد مورد علاقه در شما باشه که در شما وجود داشته ولی چون رابطه عاطفی عمیق با کسی تا به حال نداشتید خودش ظاهر نکرده بوده. میتونه یک وسواس ساده باشه که از اضطراب شما ناشی میشه و میتونست خودش رو به هر شکل دیگری نشان بده. شاید باید دلیل گیر افتادن و در جا زدن فکرتون رو پیدا کرد.

  126. سلام اقای دکتر
    من به تازگی ازدواج کردم و متوجه شدم شوهرم وسواس داره.۲۷ سالشه
    دکتر روانپزشک داروهای اسنترا،ریسپریدون و کلومیپرامین دادن بهش
    وسواسش متوسطه و به گفته پزشک شدید نیست هنوز
    کمی از مصرف اینهمه دارو هراس داریم
    ممکنه با رفتار درمانی بهبود پیدا کنه؟ و نیازی به مصرف دارو‌نباشه؟

    • سلام. بله حتما بهتر است که به یک رواندرمانگر مراجعه کنند. رفتار درمانی و شناخت درمانی می تواند به ایشان کمک شایانی بکند. بعضی از وسواسها تنها به رواندرمانی جواب می دهد.

  127. سلام اقای دکتر یک مشاور قابل برای درمان وسواس های شتشو و تمیزی معرفی کنید. تشکر

  128. سلام اقای دکتر من واس فکردی دارم میرم داندان پزشکی میخواهن شلنگ را بزارم توی داندانم بزارم من حالم بهم میخورم راهنما کنیددستتان درد نکند

    • سلام. عزیزم باید دندانپزشک اشنا پیدا کنید و چند روزی بدون انکه بخواهید کاری انجام دهید انجا بروید و شلنگ را خودتان در دهانتان بگذارید. زمان و شدت اینکار را کم کم افزایش دهید.

  129. سلام
    شناخت درمانی و مدیتیشن چیست؟
    لطف کنید مفصل توضیح بدید؟

  130. سلام،آقای دکتر،ممنون که به سوالم پاسخ میدهید
    خواهری دارم ۴۸ ساله در یک شهرستان دور و محروم که از سالیان دور نوعی وسواس وارسی و شستشو را همزمان دارد لوازم منزل و لباسها و ظروف را چند بار وارسی می کند و در شستشو و بویژه حمام بالای یک ساعت و دو ساعت دارد و جدیدا” به بی نظمی خانه زیاد اهمیت نمیدهد یک سال پیش به روانپزشک مراجعه کردیم گفتند وسواس شدید است و دارو درمانی را شروع کردند و گفتند که یک سال زمان می برد که خوب بشود و دارو هاش رو به مرور کم کنیم که متاسفانه بیش از ده ماه دارو را مصرف نکرد و مجددا وسواس شدید شده و پیش پزشک هم مراجعه نمی کند. خواهش میکنم یه راهکار ارائه بفرمائید

    • سلام عزیزم. از طریق رفتاردرمانی مشکل خواهر شما کاملا قابل درمان است. بالاخص وسواس تمیزی و شستشو راحت ترین نوع وسواس برای درمان است. باید یک روانشناس قابل پیدا کنید. ۱۰ جلسه مشاوره برای درمان کافی است.

  131. سلام آقای دکتر، ممنون از مطلب مفید و راهنمایی هاتون،
    ۳۰ ساله هستم و مدت ۴سال تحت درمان دارویی برای وسواس بودم، حالم خیلی بهتر بود، اما اخیرا دچار استرس خیلی شدیدی میشم برای انجام کارهام، چه کارهایی مثل درس خوندن چه آشپزی، همیشه نگران زمان هستم، وقتی نگرانیم به اوج میرسه اصلا اون کار رو انجام نمیدم و بیشتر اوقات میرم میخوابم،
    الان بیشتر دنبال راهی هستم که خودم به خودم کمک کنم استرسم کم بشه و به کارهام برسم، میشه راهنمایی بفرمایید چه کارهایی میتونم بکنم و یا کتاب مفیدی هست تو این زمینه؟
    خیلی ممنونم

  132. خیلی ممنونم از پاسخگویی

  133. اقای دکتر سلام . خدا کنه جواب منوبدید .من یه اخلاقی دارم اینه که نمیتونم با ادمایی که نمیشناسم ارتباط برقرار کنم منظورم کسایی که توی فضای مجازی و یا هرمحیط که کوتاه مدت باشه شناختش … نمیتونم اعتماد کنم و احساس امنیت ندارم به هیچ وجه . و دائما فکر فکر توی سرم هست و به من نهیب میزنه تا ازش دوری کنم . واقعا این فکرا مثل عذابه …. و من دوری میکنم تا ارامش داشته باشم . و اینکه مثلا من یه ضعفی رو درون خودم حس میکنم … مثلا قدم کوتاهه … اگر کسی بهم بگه
     خود خوری شدید و احساس حقارت میکنم و سعی میکنم از اون ادم دوری کنم …. میگم واسه همینه که تنها هستم
     حتما بخاطر اینه که مثلا فلان ادم منو ترد کرد
     و اینکه حتی اگر موج منفی رو از سمت ادم ها حس کنم میگم حتما بخاطر فلان ضعف منه ….
     اینا خیلی ازارم میدن
    من توان پرداخت جلسات مشاوره رو ندارم گفتم شاید بهم راهکار بدید

    • سلام عزیزم. با شماره ۰۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ منشی تماس بگیرید تا یک جلسه ۳۰ دقیقه ای رایگان با یکی از روانشناسها داشته باشید. بفرمایید که بنده عرض کردم.

  134. سلام. آیا ممکن است اگر از وسواس در یک زمینه دست برداشتیم، در زمینه ای دیگر بروز پیدا کند؟

    • بله. احتمال آن وجود دارد. بالاعکس آن نیز صادق است. یعنی اگر فردی در زمینه ای بر روی وسواس خود کار کند در حوزه های دیگر نیز وسواس او بهبود می یابد. زیرا قسمتی از مغز بنام caudate nucleus یاد می گیرد که بر روی یک موضوع نماند و به فعالیت های دیگر بپردازد. بطور مثال اگر فرد درباره قفل کردن در وسواس چک کردن دارد ذهن او بر روی قفل کردن در می ماند و به فعالیت بعدی نمی رود. این مشکل مغز وسواس تولید می کند. اما تمرین باعث می شود مغز فرد یاد بگیرد بر روی یک موضوع نماند.

      • من وسواس زیادی روی ظاهر خود دارم. به طوری که بیش تر اوقات به لباس پوشیدن و ظاهر خود فکر میکنم. ولی کسی متوجه این موضوع نیست و بعضا تشویق هم میشوم. در حال حاضر دارم سعی میکنم تکنیک های گفته شده را به کار ببرم ولی نگرانم که وسواسم در زمینه دیگری بروز پیدا کند. در نوجوانی در درس خواندن وسواس داشتم. کاش راهنمایی میکردید چه طور ریشه کن کنیم وسواس را. آیا این تکنیک ها کافی است؟
        با تشکر قبلی

  135. سلام خسته نباشید.ببخشید من هم احساس میکنم وسواس فکری و عملی دارم گاهی اوقات مثلا ب کسی زنگ نزدم ولی احساس میکنم زنگ زدم و یا اینکه تلفن قطع شده یا نه،یا مثلا فلانی فلان فکر بد رو نکنه بارها اتفاقات گذشته رو مرور میکنم و ترس از اتفاقای بد آینده رو دارم و چک هم زیاد میکنم حقیقتش میدونم رفتارم اشتباهه کلی خانوادم و مطالب های انگیزشی بهم روحیه میدن اما نمیتونم وسواسیم رو ترک کنم خواهش میکنم کمکم کنید امسال کنکور هم دارم خیلی فکرم درگیر میشه.

    • کامیار سنایی

      عزیزم روشهای موجود در مقاله را بکار ببرید. ورزش و مدیتیشن کمک زیادی به شما می کنه. احتمال داره اضطراب امتحان باعث شده باشه شدت افکارتون رو بیشتر کرده باشه. همه چیز در کنکور خلاصه نمیشه. کمی زندگی و تفریح کنید. اوقات فراغت برای خودتان ایجاد کنید.

  136. سلام آیا شک و تردید نوعی وسواس فکری و عملی به حساب میاد ؟

    • کامیار سنایی

      شک و تردید اگر بصورت افکار تکراری باشد بله. یعنی فکر فرد بر روی یک مساله گیر بیفتد و نتواند به موضوع دیگری برود. ولی شک می تواند تکراری نباشد و فرد درباره موضوعات متفاوت تردید و بد گمان باشد که آن را می توان به مشکل در شخصیت مرتبط دانست.

  137. من افکاری دارم که شاید برای دیگران معنایی نداشته باشه،بیش از چهارساله که با استرس شدید روبرو ام،این افکار در چرخه بی نهایت تکرار میشن و ترس از جنون دارم موندم که چه کار کنم حس می کنم گاهی بدون فکر کردن هم استرس سراغم میاد گویا در ضمیرناخودآگاهم این نهادینه شده، امیدم رو از دست دادم واقعا کلافم

    • عزیرم هم می توانی از مشاوره یک درمانگر استفاده کنی و هم با بکار بردن مواردی که در مقاله ذکر شده به خود کمک کنی. ورزش کمک بسیاری به تو می کنه. به خودت بگو که فکر قدرتی بر روی من نداره. این فکر غلط من است که نگرانم مجنون شوم.

  138. سلام اگه ممکنه یه شماره تماس از دکتر بذارین تلفنی صحبت کنم

  139. سلام اگر وسواس شدید با مصرف دارو بدتر شود چه باید کرد

    • اگر وسواس به هیچ دارویی پاسخ نداد باید با شناخت درمانی و مواجهه سازی درمان شوند. شاید علامت خوبی باشد بر آنکه وسواس پایه فیزیولوژیکی ندارد.

      • سلام من از کلا س هفتم دچار وسواس شدیدی هستم اولش فقط اینطوری بود که برای اینکه یه موضوعی رو بخونم زیاد طول می کشید رفته رفته زیاد شد فکر می کردم یام میره مثلا هم انقدر تکرار می کردم بعد فکر می کردم یادم میره کف دستم می نوشتم بعد رفته رفته دور شد تا امتحان های خرداد که وقتی مطالاعات رو بازکردم دیدم اصلا نمی تونم بخونم بعدش گریه کردم تا اینکه راضی شدن ببرنم مشاوره که هیچی نگفت بعد سال بعد من اصلا نمی تونستم تحمل کنم هر روز صبح که می خواستم برم مدرسه به خودم می گفتم دیروز جیکار کردی هیچ کاری نکردی بعد کلی خودم رو سرزنش می کردم و خیلی حس بدی داشتم بعد پنجشنه جمعه می گفتم بیکارم باید توی هفته هرچی دارم بخونم بسختی ولی هرجورشده با با بترین روش ها می خوندم نهم هم همینطور گذشت بعد مدرسه نمونه قبول شدم سال دهم کنار یه دختر نشتم که خیلی راحت درس میخوند نمره میگرفت بعد این منو از اون روش سخت خسته میکردمیگفتم نن انقدر سخت درس بخونم قبل از دزس خوندن خودم رو بکشم که چطوری بخونم موقع درس خوندن از ده تا روش استفاده کنم مثلا یه نقطه رو نگاه کن سعی کن فقط به اون جا نگاه کنی یا روی کاغذ بنویس هر کاری بعد اون قدر راحت بعد من میگفتم منم هفتم من درس می خونه بعد اون روش گذاشتم کنار که دیگه الان به اون روشم نمی تونم درس بخونم کاش هیچ وقت کنار نمیزاشتم یا اصلا این مدرسه قبول نمی شدم چون اونجا میگفتم من ایینطوری بسختی مخونم عوضش از همه جلووم الانم میگم منو ببرین دکتر من دارو بخدرم میگن اصلا توتنبلی نمخوای درس بخونی امسال بدتر شده

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

x

حتما ببینید

اختلال شخصیت وسواسی اجباری

اختلال شخصیت وسواسی اجباری چیست؟

تفاوت اختلال شخصیت وسواسی اجباری با وسواس فکری و عملی شخصیت عبارت است از الگوهای رفتاری مشخص و ثابت که به‌واسطه آن فرد دنیا، دیگران ...