اختلال وسواس فکری و عملیدکتر روانشناس خوب

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

توجه

در بخش انجمن سایت، فضایی فراهم آورده‌ایم تا کسانی که مایل هستند، در این فضا به‌صورت ناشناس با یکدیگر گفتگو کنند و سوالات خود را مطرح نمایند. ضمن آنکه دکتر سنایی نیز در این انجمن و فضا، همراه شما خواهند بود و به سوالات احتمالی شما در این زمینه پاسخ خواهند داد.

لینک ورود به انجمن

انجمن وسواسی‌های گمنام

غلبه بر وسواس فکری و عملی

سوالی که در ذهن اکثر افراد وسواسی وجود دارد آن است که:

چکار کنم وسواس فکری نداشته باشم؟

چگونه وسواس فکری را ترک کنیم؟

برای وسواس فکری باید چکار کرد؟

آیا وسواس فکری درمان قطعی دارد؟

آیا وسواس فکری عملی درمان قطعی دارد؟

 

تیم تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی برای درک بهتر محتوا، پادکست مربوط به درمان وسواس فکری و عملی را برای شما تهیه کرده است:

 

پادکست درمان وسواس فکری و عملی شدید

 

پادکست درمان وسواس  👇🏻

 

برای غلبه بر اختلال وسواس فکری و عملی خفیف تا متوسط، درمان شناختی رفتاری و به‌ویژه مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) و برای اختلال وسواس متوسط تا شدید، ترکیب دارو درمانی و مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) توصیه می‌شود که در ادامه به‌طور مشروح توضیح می‌دهیم.

ولی پیش از مطالعه درمان وسواس فکری عملی توصیه می‌کنم برای شناخت بیشتر وسواس فکری خود، مقاله اختلال وسواس فکری عملی را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید راه‌های غلبه بر وسواس فکری عملی را درک کرده و در نتیجه به خود کمک کنید.

درمان شناختی رفتاری وسواس فکری عملی

اکثر افراد مبتلا به وسواس فکری و عملی نشانه‌های وسواس خود را از دیگران پنهان می‌کنند. دلایل پنهان‌کاری را می‌توان به‌طور خلاصه در این ترس دانست که ممکن است دیگران فرد وسواسی را آنگونه که خودشان او را در نظر می‌گیرند، در نظر آورند (به‌عبارتی «دیوانه، بد یا خطرناک») و از بیمار دوری کنند. لازم است ارتباط درمانی قوی با بیمار برقرار شود تا او نشانه‌های خود را روشن بیان کند. زیرا این امر در تعیین هدف‌های درمان و در نتیجه درمان بسیار موثر است.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

لازم است بیمار درک کند که افکارش بی‌اهمیت هستند و در درمان تأکید بر آنها نیست. آنچه مهم است معنایی است که فرد به افکار خود می‌دهد. به‌طور مثال، فردی که فکر وسواسی آزار جنسی یک کودک را دارد؛ به‌دلیل این افکار، خود را انسان پلید و بدی می‌داند (حتماً انسان بدی هستم که این افکار به‌ذهنم می‌آید) و این در حالی است که او کنترلی بر فکر خود ندارد.

اهمیت معنا دادن به افکار در افراد وسواسی

معنایی‌که فرد وسواسی برای فکرش قائل است، تمرکزش را بر فکر وسواسی بیشتر کرده و این افکار بیشتر به‌ذهنش می‌آیند. بیمار باید درک کند بر افکارش کنترلی ندارد و مسئول افکارش نیست و تنها بر رفتار خود کنترل دارد و از طریق کنترل رفتار، افکار مزاحم و ناخواسته نیز تغییر می‌کنند.

مهم است که بیمار درک کند افکار مزاحم به‌ذهن اکثر افراد خطور می‌کند، ولی در بیمار وسواسی به‌دلیل اهمیت و معنایی‌که برای افکارش قائل است، این افکار به‌طور مداوم به‌ذهنش بازمی‌گردند. هرچقدر فرد بیشتر تلاش کند افکارش را سرکوب کند، این افکار بیشتر به‌ذهن می‌آید. (تمرین: تلاش کنید تصویر یک فیل صورتی را از ذهنتان دور کنید. تمام تلاشتان را کنید تا تصویر فیل صورتی را از ذهن بیرون کنید. می‌بینید که تلاش بیشتر باعث می‌شود تصویر فیل صورتی در ذهنتان بماند.)

ضمناً بیمار باید بداند افراد وسواسی دیگری هستند که افکار وسواسی از نوع دیگری در ذهن دارند. این امر کمک می‌کند تا بیمار درک کند تنها ارزیابی افکار است که آنها را ازهم متمایز می‌کند. مثلاً فردی‌که افکار وسواسی کودک‌آزاری دارد، وقتی متوجه شود افراد دیگری افکار مزاحم و ناخواسته درباره زیر گرفتن دیگران، تصاویر خشونت‌بار یا مستهجن، توهین به‌مقدسات و … دارند (درحالیکه خود، این افکار مزاحم را ندارد) درک می‌کند که آنچه افکار مزاحم را از هم متمایز می‌کند، نحوه ارزیابی‌شان است.

ارزیابی یک فرد وسواسی، با اضطراب یا دیگر احساسات منفی و تلاش برای کنترل یا خنثی‌کردن افکار مزاحم تداعی می‌شود. درحالی‌که یک ارزیابی با بار خنثی با اضطراب کمتر و تلاش کمتر برای کنترل تداعی می‌گردد. هدف به اشتراک‌گذاری افکار دیگران با بیمار، عادی‌کردن وجود مزاحمت‌های فکری ناخواسته و اهمیت ارزیابی‌های خنثی‌ است. در نمودار زیر اهمیت ارزیابی را در دو مورد نگرانی می‌بینیم.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

نمودار اهمیت ارزیابی در دو مورد نگرانی

 

همانطور که پِردون و کلارک و همکاران گفته‌اند، فراوانی افکار و تصاویر در پی تلاش برای کنترلشان، بیشتر می‌شود. شما با تلاش برای فکر نکردن به افکار ناخواسته، سهواً توجّه بیشتری به افکارتان می‌کنید که باعث می‌شود این افکار بیشتر به خاطر شما بیاید. در حالیکه فردی که به وسواس فکری عملی دچار است میزان فراوانی بیشتر افکار جنسی خود را مدرکی می‌داند که نشان می‌دهد در حال تبدیل شدن به یک فرد خطرناک است و بنابراین بیشتر باید مواظب افکارش باشد.

خطای شناختی بیش برآورد احتمال خطر

خطای شناختی دیگر افراد وسواسی، بیش برآورد احتمال خطر است. به‌طور مثال، در ذهن فردی‌که وسواس چک کردن دارد، اگر قبل از ترک خانه اجاق گاز را چک نکند، به احتمال ۷۰٪ منجر به یک آتش‌سوزی گسترده می‌شود. نمودار زیر کمک می‌کند تا فرد میزان صحت احتمالش را درک کند. همانگونه‌ که مشخص است، میزان این احتمال در واقعیت بسیار کمتر از تخمین فرد وسواسی است. در وسواس‌های فکری دیگر نیز می‌توان شبیه این نمودار احتمالات را تهیه کرد. به‌طور مثال، چند درصد احتمال دارد من به یک کودک، آزار جنسی برسانم؟ چند درصد احتمال دارد کسی را زیر گرفته باشم؟ چند درصد احتمال دارد میکروب از این طریق وارد بدنم شود؟ چند درصد احتمال دارد اگر عددی را به‌خاطر نسپارم، شخص دیگری آسیب ببیند؟

مورد احتمال
۱. باز بودن اجاق گاز ۱/۱۰۰
۲. شی‌ء قابل اشتعال در نزدیکی اجاق گاز ۱/۲۰
۳. آتش گرفتن چیزها ۱/۵
۴. زنگ خطر دود، کار نکند. ۱/۱۰۰۰
۵. نبودن هیچ‌کس در خانه ۱/۵
۶. گسترش آتش ۱/۲
۷. آتش‌سوزی بزرگ

مواجهه و جلوگیری از پاسخ در درمان وسواس عملی و فکری

مواجهه‌سازی اصلی‌ترین و موثرترین روش درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

معجزه درمان وسواس 

مواجهه سازی معجزه درمان وسواس است. به‌طور مثال، اگر به وسواس تمیزی دچار هستید، باید به کمک درمانگر ترغیب شوید تا با چیزی که از نظر شما آلوده است، تا حد امکان تماس برقرار کنید (مواجهه) و سپس به‌مدت یک تا دو ساعت از شستن دست یا پا خودداری کنید (جلوگیری از پاسخ).

اگر وسواس فکری شما آن است که آیا در حین رانندگی کسی را زیر گرفته‌اید و به این جهت، کل مسیر را دوباره بر می‌گردید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید، باید در مسیرهایی که فکر زیرگرفتن در شما بیشتر ایجاد می‌شود، مانند جاده‌ای که دست‌انداز دارد و یا عابر پیاده زیاد عبور می‌کند، رانندگی کنید (مواجهه) ولی نباید از آینه به عقب نگاه کنید و یا دور بزنید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید (جلوگیری از پاسخ).

مواجهه‌سازی ذر درمان وسواس فکری و عملی را در دو قانون زیر می‌توان توضیح داد:

۱. تا آنجا که می‌توانید با چیزهایی که از آن می‌ترسید، روبرو شوید و اجتناب نکنید.
۲. از انجام آدابی (مانند چک کردن، شستن، قرینه کردن) که به شما در حین مواجهه‌سازی احساس بهتری می‌دهد، اجتناب کنید.

کلید مواجهه‌سازی: خوگیری

اگر به منزل دوستان خود که در نزدیکی مکانی شلوغ زندگی می‌کنند، رفته باشید؛ لابد تعجب کرده‌اید که چگونه آنها در این مکان پرسروصدا زندگی می‌کنند، چنان که گویی صدایی نمی‌شنوند. به این پدیده خوگیری گویند. نکته کلیدی در درمان وسواس آن است که در صورت ادامه دادن تمرین‌های مواجهه‌سازی و جلوگیری از پاسخ، اجبارها و فشارهای درونی پایان می‌یابند. اما شدت کاهش اجبارها در افراد با سرعت متفاوتی صورت می‌گیرد. در گروهی از افراد، اجبارها در ساعت‌های ابتدایی تمرین و در گروهی دیگر تنها پس از هفته‌ها تمرین سخت کاهش می‌یابد. نکته مهم آن است که فیزیولوژی و روان انسان به‌گونه‌ای است که راهی بجز خوگیری ندارد. تنها مساله مهم، پافشاری بر انجام تمرین‌ها است.

باید آگاه باشید که در حین مواجهه‌سازی، اضطراب شما افزایش می‌یابد و اگر بتوانید با اضطراب مواجه شوید و تا زمان فروکش کردن اضطراب، با آن کنار بیایید؛ در غلبه بر وسواس خود موفق خواهید شد.

مقاومت در برابر تمایلات و یا افکار وسواسی به‌جهت انجام آداب رفتاری (رفتار وسواسی) در درمان وسواس فکری و عملی تا زمانی که این تمایلات در شما فروکش کنند، به بدن و ذهن شما می‌آموزد که بدون انجام آداب نیز می‌توان احساس بهتری داشت، در حالیکه شما پیش از آن به ذهن و بدن خود آموخته بودید که تنها با انجام آداب رفتاری است که می‌توانید احساس بهتری داشته باشید. به‌عبارت دیگر، ذهن و بدن شما به انجام این آداب شرطی شده بود.

نکات کلیدی در مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. افکار وسواسی، احساس پریشانی و اضطراب، و رفتار وسواسی سه مقوله متفاوتند. شما بر رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل داشته باشید، ولکن بر احساس و افکار خیر. مثلاً «آیا کسی را زیر کرده‌ام؟» و «آیا دستانم هنوز آلوده‌اند؟» افکار وسواسی هستند. شما در نتیجه این افکار، احساس پریشانی یا اضطراب می‌کنید. برای تسکین احساس ناخوشایندتان به چک‌کردن مسیر یا شستن دست می‌پردازید (رفتار وسواسی).

شما بر احساس و افکار وسواسی، تنها پس از کنترل رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل بیابید. پس از کنترل رفتار وسواسی، ابتدا احساس فشار و اضطراب شما کاهش‌یافته، سپس افکار وسواسی از بین می‌روند. آنها همزمان کاهش نمی‌یابند.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

همانگونه‌که در نمودار فوق می‌بینید، پس از مواجهه‌سازی احساس پریشانی و اضطراب و افکار وسواسی حتی افزایش نیز می‌یابند. ولکن با گذشت زمان و تمرینات بیشتر، روند کاهشی آغاز می‌شود.

۲. در درمان وسواس فکری و عملی حمایت یکی از اعضای خانواده یا یک دوست به‌عنوان حامی، شانس موفقیتتان را در مواجهه‌سازی افزایش می‌دهد. حامی به‌واسطه مشاوره در تعیین اهداف و تمرین‌ها، اطمینان‌دادن هنگام مواجهه‌سازی، تشویق‌کردن هنگام ناامیدی و شکست و یادآوری پیشرفت‌ها، به شما در تمرینات مواجهه‌سازی کمک می‌کند. فرد حامی مانع می‌شود دست از تلاش‌هایتان بکشید.

تحقیقات نشان می‌دهند اولاً فرد بدون حضور درمانگر و با کمک یک حامی نیز قادر به انجام مواجهه‌سازی می‌باشد. دوماً، سه‌چهارم کسانی‌که مبتلا به وسواس فکری عملی بوده‌اند، از طریق مواجهه‌سازی بهبود یافته‌اند. یک‌چهارم باقیمانده نیز قادر به اتمام روند مواجهه‌سازی به‌دلیل ترس‌هایشان نبوده‌اند. این امر نشانگر موفقیت چشمگیر مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

۳. مواجهه و جلوگیری از پاسخ باید حداقل یک‌ساعت به‌طول بینجامد. من مراجعان بسیاری داشته‌ام که می‌گفتند قبلاً هم در شرایط نشستن دست بوده‌اند یا مسیر رانندگی را چک نکرده‌اند، ولی هنوز وسواس دارند و افکارشان کاهش‌نیافته است. نکته اینجاست که مواجهه‌سازی کوتاه‌مدت نه تنها اثری ندارد، بلکه ترس‌ها را افزایش می‌دهد. شما باید در وضعیت جلوگیری از پاسخ تا زمانی‌که تمایلاتتان فروکش کنند–به‌مدت یک تا دو ساعت- بمانید تا بدن و ذهنتان درک کند بدون انجام آداب و رفتار وسواسی نیز می‌توانید احساس بهتری داشته باشید.

تعیین اهداف مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. برای تعیین هدفتان از درمان نمی‌توانید تنها به جمله‌های کلی مانند «می‌خواهم دست از شستن یا حمام‌کردن بردارم» یا «می‌خواهم دیگر قفل‌ها را چک نکنم» اکتفا کنید. اهدافتان باید مشخص و قابل ارزیابی باشند. مانند: «می‌خواهم زمان دوش گرفتنم را از ۴ ساعت به ۳۰ دقیقه کاهش دهم»؛ «می‌خواهم تنها پس از یکبار وارسی قفل، خانه را ترک کنم».

اینها اهداف بلندمدت شما می‌باشند. ولی نمی‌توانید به این اهداف بلاواسطه دست یابید، باید اهداف کوتاه‌مدتی نیز برای خود تعیین کنید. مثلاً ابتدا هدف کوتاه‌مدتتان رسیدن به‌زمان ۳ ساعت در دوش‌گرفتن است. این مرحله را آنقدر تکرار می‌کنید تا با این مرحله احساس راحتی کنید. سپس مواجهه‌سازی با مرحله بعدی را شروع می‌کنید.

گاهاً در مسیر درمان وسواس فکری و عملی بیمار نمی‌تواند به‌تنهایی برای خود اهداف بلندمدت تعیین کند. زیرا قادر به تشحیص نرم‌های معمول نمی‌باشد. در اینصورت لازم است بیمار از اطرافیانش بپرسد آنها مثلاً چندبار در هفته حمام می‌کنند یا چند بار قفل‌ها را چک می‌کنند. پس از تحقیق از اطرافیان، حال فرد می‌تواند اهداف بلندمدت واقع‌بینانه‌ای برای خود تعیین کند.

۲. در تعیین اهداف دقت کنید تا تنها روی یک نشانه کار کنید. بهبود یک نشانه خودبه‌خود روی سایر نشانه‌ها نیز تاثیر می‌گذارد. از وسوسه‌ی کار روی نشانه‌های متعدد بپرهیزید. مثلاً اگر روی وسواس اجتناب از اشیاء آلوده مانند حشره‌کش، گوشت‌خام یا سطل آشغال کار می‌کنید، وسواس شستشو نیز در شما بهبود می‌یابد.

۳. اولین نشانه را برای تمرین، بادقت انتخاب کنید.

هدفی تعیین کنید که بیشترین تاثیر را بر زندگی‌تان می‌گذارد تا انگیزه بالایی برای تمرین و مواجهه‌سازی داشته باشید. اگر وسواستان از دسته نظافت/ شستشو می‌باشد، نمونه‌ای که بیشترین آشفتگی را در شما ایجاد می‌کند، انتخاب کنید (مانند شستن دست‌ها ۲۰ مرتبه در روز، هربار به‌مدت ۱۰ دقیقه) و تنها روی همان کار کنید.

۴. اهدافتان را از آسان به‌سخت و میزانی‌که در شما اضطراب و پریشانی ایجاد می‌کند، رتبه‌بندی کنید. از مقیاس ۱۰۰ درجه‌ای واحد پریشانی‌های ذهنی (SUDS) استفاده کنید و اضطرابتان را از ۱۰۰ تا ۰ درجه‌بندی کنید و آن را در جدولی مانند زیر بنویسید.

جدول سلسله‌مراتب ترس‌های بابک

موارد SUDS
۱.دست‌زدن به کلیدهای برق در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۲۰
۲.استفاده از نرده‌ها و دستگیره‌ها در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۳۰
۳.لمس نرده‌ها، دستگیره‌ها و کلیدهای برق در بیمارستان ۴۰
۴.دست‌زدن به ستون‌های اتوبوس ۴۵
۵.لمس دستگیره‌های حمام (ورودی و نه خروجی) ۵۰
۶.دست‌زدن به پول ۵۵
۷.دست‌زدن به پول درحالی‌که مشغول خوردن با دست هستید ۶۵
۸.دست‌زدن به سطوح مرطوب، نزدیک به سینک در یک حمام عمومی ۷۰
۹.دست‌زدن به دستگیره حمام (خروجی) ۷۵
۱۰.دست‌زدن به دستگیره توالت ۸۵
۱۱.دست‌زدن به پایه توالت (به‌عنوان مثال ظروف) ۹۰
۱۲.بلند کردن صندلی توالت عمومی ۱۰۰

جدول فوق، ترس‌های بابک را از آلودگی به‌واسطه دست‌زدن به اشیاء ناپاک نشان می‌دهد. همچنین بر اساس سلسله‌مراتب ترس‌های بابک تهیه‌شده و از ترس اندک به ترس زیاد تنظیم شده است. بابک ابتدا از ترس‌های کم شروع به مواجهه‌سازی می‌کند و پس از موفقیت در هر مرحله، به مرحله بعدی می‌رود.

در ساخت سلسله‌‌مراتب و آغاز مواجهه‌سازی مهم است شروع کار با موردی باشد که اضطراب نسبتاً کمی را ایجاد کند و بیمار کاملاً مطمئن است آن را با موفقیت پشت سر می‌گذارد. گام‌های بعدی، تدریجی هستند. استقامت، کلید دوم موفقیت مواجهه‌سازی است. هرچه تعداد مواجهه‌سازی‌ها بیشتر باشد، ترس زودتر از بین می‌رود.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی با استفاده از دارو

دارو درمانی وسواس فکری عملی با استفاده از داروهایی مانند کلومی پرامین، فلوکستین و فلووکسامین انجام می‌شود. به‌طور معمول هفت دارو برای درمان وسواس مورد استفاده قرار می‌گیرد. فلوکستین- آنافرانیل- پاکسیل- سه لکسا- لکساپرو- زولافت. همه این داروها سروتونین را در مغز افزایش می‌دهند.

دارو درمانی وسواس فکری عملی تنها بین ۲۰ تا ۴۰ درصد باعث کاهش نشانه‌های فرد می‌شود و تغییر عمده‌ای را موجب نمی‌شود. دارو درمانی دارای محدودیت است. بسیاری از بیماران به دارو درمانی پاسخ نمی‌دهند (حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد پاسخ بسیار اندکی به دارو درمانی می‌دهند)، گروه باقی‌مانده نیز به‌طور نسبی بهبود کمی در نشانه‌های وسواس نشان می‌دهند و در نهایت با قطع دارو به‌طور معمول علائم بیماری به‌سرعت باز می‌گردد. مهمترین مزیت دارو درمانی بر روش‌های شناختی رفتاری راحتی آن است. مسلما درمان رفتاری اضطراب زیادی تولید می‌کند و تلاش و استمرار بیمار را می‌طلبد.

اما با وجود موفقیت داروها در تاثیرگذاری، دلیل استفاده از روان‌درمانی برای درمان وسواس چه می‌باشد؟

۱. ۲۰ تا ۳۰ درصد افراد از مصرف دارو امتناع می‌ورزند. گروهی نیز به‌جهت عوارض جانبی که برای آنها دارد، دارو مصرف نمی‌کنند.

۲. در حدود ۲۵ درصد افراد نیز تغییرات اندکی به‌واسطه دارو در خود گزارش می‌کنند.

۳. با وجود تأثیر چشمگیر درمان دارویی در درمان وسواس فکری و عملی، ولکن ۲۰ تا ۳۰ درصد از علائم در فرد باقی می‌ماند و روان‌درمانی موجب بهبودی بیشتر علائم می‌شود.

۴. میزان عود در درمان وسواس فکری و عملی از طریق دارو بالا است.

راه درمان وسواس فکری

روش درمان وسواس فکری چندان تفاوتی با وسواس عملی ندارد. تنها با توجه به چند نکته می‌توان به درمان وسواس فکری خالص پرداخت. وسواس فکری برخلاف وسواس عملی آداب آشکار خاصی ندارد و در نتیجه تنها می‌توان با توجه چند نکته به درمان وسواس فکری پرداخت.

افرادی که خواهان درمان وسواس فکری هستند باید توجه داشته باشند که آنها در عوض آداب رفتاری آشکار، دست به بعضی رفتارهای پنهان می‌زنند. از جمله این رفتارها عبارتند از: سرکوب فکر، جایگزین کردن فکر اضطراب‌زا با یک فکر دیگر یا با یک فکر متضاد، استفاده از تکنیک حواس‌پرتی. همه این کارها برای کاستن اضطراب در فرد صورت می‌گیرد و موجب تشدید وسواس فکری در بیمار می‌شود. زیرا هر قدر فرد از افکار اضطراب‌زای خود بیشتر فرار کند، بیشتر آنها را واقعی و دارای معنا می‌داند و این افکار بیشتر به ذهن او خطور می‌کند.

تمرین درمان وسواس فکری

فردی را تصور کنید که وسواس فکری همجنسگرایی دارد و مدام تصاویر و افکار همجنسگرایی به ذهن او خطور می‌کند و او برای مقابله با آنها این افکار را از ذهنش دور می‌کند و به چیزهای دیگری فکر می‌کند. این رفتار او باعث می‌شود این تصاویر با شدت بیشتری به ذهن او هجوم بیاورند. در تمرین درمان وسواس فکری او باید در هفته اول، این افکار را با جزییات هر روز بر روی کاغذ بنویسید.

درمان وسواس فکری و عملی- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

بهتر است او این کار را هر روز چندین بار انجام دهد. در هفته بعد باید این افکار را با صدای بلند بخواند و آن را ضبط کند. بهتر است متن نوشته حدود ۲ تا ۳ دقیقه باشد. سپس با استفاده از ام پی پلیر، هر روز به این صوت حداقل به مدت ۲ ساعت گوش دهد. با استفاده از قابلیت دستگاه ام پی پلیر می‌توانید صدای ضبط شده را بدون توقف بارها به‌طور تکراری بشنوید.

شما با انجام این تمرین درمان وسواس فکری دچار اضطراب خواهید شد. اضطراب در شما نشانه آن است که شما تمرین را درست انجام می‌دهید. با انجام هر روزه تمرین به‌تدریج اضطراب در شما کاهش می‌یابد. آگاه باشید که غلبه بر وسواس فکری امری تدریجی است و شرط موفقیت تحمل اضطراب و پشتکار است.

درمان‌شدگان وسواس فکری

نکته مهم آن است که درمان‌شدگان وسواس فکری پس از بهبودی احتمال دارد ضرورت عدم استفاده از تکنیک‌های حواس‌پرتی، فکر جایگزین و سرکوب فکر را فراموش کنند. آنها در شرایط استرس شدید برای کاهش اضطراب در خود ممکن است مجدداً از روش‌های قدیمی سرکوب فکر استفاده کنند.

اگرچه تنها یکبار به‌کارگیری این روش‌ها موجب نمی‌شود وسواس شما مجددا بازگردد، ولکن در صورتی که مراقب استفاده از این روش‌های قدیمی در مواجهه با اضطراب خود نباشید، وسواس مجددا سرو کله‌اش پیدا خواهد شد. مهمترین نکته در جلوگیری از عود وسواس آن است که بدانید پیشرفت در درمان وسواس فکری عملی یک مسیر خطی رو به بالا نیست.

بازگشت علائم و عود نیز قسمتی از فرایند درمان وسواس فکری و عملی است. درمان‌شدگان وسواس فکری عملی باید از نظر ذهنی برای این شرایط نیز آماده باشند و در صورت وقوع، خود را شکست خورده ندانند؛ زیرا در اینصورت ناامید شده و درمان را رها خواهند کرد. مسیر درمان مسیری سینوسی و همراه با فراز و نشیب می‌باشد. وقتی دچار لغزش می‌شوید، آن را بپذیرید و برای جلوگیری از وقوع مجدد آن در آینده، برنامه‌ریزی کنید. نگذارید علائم بزرگتر شوند.

.

شما می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص درمان وسواس، کتاب «خودیاری برای درمان وسواس فکری- عملی به زبان ساده» نوشته‌ی دکتر کامیار سنایی را از فروشگاه سایت به‌صورت اینترنتی خریداری نمایید.
در صورتی‌که به‌دنبال دکتر روانشناس برای وسواس هستید، با شماره ۰۰۹۸۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ دکتر کامیار سنایی تماس حاصل فرمایید.

دکتر کامیار سنایی، روانشناس

منابع:

۱. بائر لی (۱۳۸۸). غلبه بر وسواس. ترجمه: لیلا کوهی و محمد دهگانپور. نشر رشد.

۲. هافمن، دیوید (۲۰۱۲). درمان شناختی رفتاری در بزرگسالان. ترجمه: کامیار سنایی. نشر ارجمند.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 47 میانگین: 4.1]

نوشته های مشابه

682 دیدگاه

  1. سلام
    ببخشيد يك سري افكار در من كه همراه اضطراب هست به ذهنم خطور ميكند و تا وقتي كه به ان فكر در ذهنم پاسخ ندهم و خودم را قانع نكنم اضطرابم كم نميشود ، اما در حالي كه ذهنمو قانع ميكنم دوباره انگار نه انگار كه قانع شده بودم و باز بارها بارها بايد به افكار تكراري پاسخ تكراري دهم و قانع شوم ، ايا بازگشت متداول اين افكار ب دليل اين است كه من پاسخ اشتباه به فكر به وجود امده ميدهم؟

    1. راه حل شما برای تسکین افکار غلط است. شما قصد دارید یقین پیدا کنید که به یک نتیجه 10 درصد درست رسیده اید. در حالیکه هیچ زمان نمی توانید یقین پیدا کنید. هر قدر بیشتر اطمینان طلبی کنید شک شما بیشتر می شود. بنابراین راه حل درمان وسواس فکری شما رها کردن این افکار و بی توجهی به آنها است. باید به خود بگویید این تنها افکار مزاحم است و قرار نیست من خودم را قانع کنم

      1. سلام آقای دکتر
        من اسفند سال پیش دچار بیماری بواسیر شده بودم و این بیماری رو چون درمان نکرده بودم اضطراب خیلی شدیدی رو درباره این بیماری می گرفتم به قدری که نمیتونستم کارهام رو بکنم و بعد از این که این بیماری رو درمان کردم همچنان علائم بیماری رو تو ذهن خودم احساس میکردم و حالم بعد می شد و حتی حالت گرفتگی رو احساس می کردم تو ناحیه ای که بیمار شده بودم ولی هیچ علائمی از بیماری نداشتم و مطمئن بودم که درمان شدم ولی همچنان این حالت گرفتگی رو داشتم بعد از تمام این ماجرا ها من پیش روانپزشک و روانشناس رفتم و چون پدر و مادرم فقط برای یک جلسه و یک ماه دارو پول دادند و بقیه جلسات رو نذاشتن برم با تحمل این قضیه حدود خرداد ماه من کاملا اضطرابم درمان شده بود و داشتم راحت زندگیم رو میکردم تا این که ۳ روز پیش دوباره بدون این که به اون بیماری فکر بکنم دوباره حالت گرفتگی برگشت و دوباره اضطراب شدیدی رو من گرفتم. آقای دکتر به نظر شما من به وسواس فکری دچار شدم یا اضطراب بیماری واقعا خسته شدم از این وضع

        1. اینها از اضطراب شما است و هیچ ارتباطی به بیماری ندارد. باید تمرینات ریلکسیشن انحام بدهید. شما بدلیل اضطراب بدن خود را سفت می کنید. فیلمهای یوگا را از اینترنت بگیرید وتمریناتش را انحام بدهید. اصلا نگران نباشید. روزی 50 دقیقه غیر از یوگا ورزشهای هوازی انجام بدهید مانند دویدن -راه رفتن . اینها باعث می شود اضطراب شما کم شود.

  2. سلام و وقت بخیر. در مورد درمان وسواس فکری مدت زمان درمان و بهبودی چه زمانی طول میکشه؟و انجام تمرینش اینگونس که با محرک مورد نظر از محرک ضعیف به قوی مواجهه انجام میدی و بعد که اضطراب و پریشونی و آشفتگی بوجود اورد بدون اینکه سعی کنی فکری جایگزین کنی یا حواس خودتو با چیز دیگه ای پرت کنی فقط قسمتای اضطراب آور رو با جزئیات مینویسی و بعد از یک مدت اونو بار ها گوش میدی درست؟خب سوالی که اینجا پیش میاد چطور افکار اتوماتیک اضطراب زا قراره از بین برن؟مگه ما باورمونو تونستیم تغییر بدیم که دیگه انتظار داشته باشیم با مواجهه با محرک افکار اتوماتیک به سمت ما هجوم نیارن؟؟و سوال اخر اینکه اگه وسواس فکری ما دائمن چیزای بیشتری ازمون بخواد همچنان اختلال ما وسواسه یا شامل اختلالات اضطرابی دیگه مثل فوبیا هم شده؟

    1. برای توضیح درمان وسواس فکری توسط مواجه سازی به مثال زیر توجه کنید. فردی از گربه می ترسد. بتدریج خود را مجبور می کند به گربه نزدیک تر شود. تا اینکه بالاخره گربه را لمس می کند. تجربه جدید لمس گربه به او می فهماند که گربه خطرناک نیست. او تجربه هایی بدست می آورد که در زمان اجتناب از گربه نداشته است. پس خطاهای فکر او نیز اصلاح می شود.
      مثال: فرد پس از دست زدن به اشیا باید دستش را بشوید زیرا فکر می کند میکروب باعث مرگش می شود. در برابر شستشو مقاومت می کند. در نتیجه آن نمرده و اتفاقی برای او نمی افتد. نتیجتا خطای ذهنی او تصحیح می شود

  3. سلام اقای دکتر من مدته ۵ساله دچار وسواس فکری شدید وعملی واضطراب هستم.دروزیاد چک میکنم.دستمو زیاد میشورم ازترس اینکه نکنه مریض بشم.داروی مورچه میزنیم من میترسم نکنه دستم بخوره بهش.من کار تزریقات بلدم وقتی برای اعضای خونوادم انجام میدم چندین بار آمپولو هواگیری میکنم بعد تزریق میکنم(اطمینال حاصل نمیشه برام)بعدازتزریق صدبار تو ذهنم مرورش میکنم وهمش ایا هواگیری درست انجام دادم نکنه درست انجام ندادم نکنه هنوز هوا داشته نکنه طرف چیزیش بشه.یبارم رانندگی میکردم گوسفندای زیادی ازجلوم رد شدن بعدش میگفت نکنه بهشون خوردم همش مرور میکنم وبه نتیجه نمیرسم.همش مسایل کوچیکو بزرگ میکنم هرکاری میکنم فک میکنم غلطه ومرورش میکنم.هربار اتفاقات بد گذشته رو مرور میکنم هر بار یه اتفاق پیدا میکنم برای مرور وهرچقدر فک میکنم به نتیجه نمیرسم.دوس دارم برگردم گذشته وعوضش کنم.هرکاری میخوام انجام بدم فکر منفی میاد ذهنم.ومثلا میگم من این کارو بکنم میگن به این خاطر اینکارو کرد یعنی خودم میبرمو میدوزم.یه مدت دارو خوردم خوب نشدم

    1. دلیل وسواس فکری و عملی شما اطمینان جویی بیش از حد است. شما به ذهن خود عادت داده اید که اگر در موضوعی شک کرد اطمینان جویی کند. این امر موجب وسواس فکری عملی می شود. باید به ذهن خود عادت بدهید تا در شک و عدم یقین زندگی کند. اینکار را باید تمرین کنید. مثلا در را یکبار فقط چک کنید. ذهنتان یقین نمی یابد ولی باید اضطرابش را تحمل کنید. کتاب خودیاری برای درمان وسواس فکری عملی را از فروشگاه سایت تهیه و تمرینات انرا انجام بدهید

  4. سلام آقای دکتر ضمن تشکر از سایت بی نظیرتون یه سوال داشتم
    من از نظر ذهنی کاملا سالم بودم و فقط موقعی که میخواستم جاهای جدید برم باید باکسی میرفتم تا دفعه ی بعد خودم برم، بعد از فارق التحصیلی تصمیم گرفتم برای بهبود کامل این حالت برم دکتر تا راحت تنهایی همه جا برم. دکتر برام آسنترا نوشت و بدن من واکنش شدیدی بهش نشون داد ضمن اینکه مصرف اون قرص با یک واقعه استرس زا هم همراه بود و من روز بعد مصرف قرص دچار اضطراب غیر قابل توقف شدم ، شدید داغ میشدم و می لرزیدم تنگی نفس هم پیدا کرده بودم ،خودم متوجه شدم این حالتا طبیعی نیستن و تو عمرم اینجوری نشده بودم، متاسفانه بعد بروز اون حالتا تا مدت ها فکر اون روزی که دچار اون حالتای شدید شده بودم میومد تو ذهنم و دوباره حالمو خراب میکرد ، حدود ۴ ماه صبح تا شب نگران بودم و ریشه ی نگرانی هم فکر ایجاد اون حالتای بدی بود که موقع مصرف قرص برام ایجاد شد ، هنوز هم فکر استرسی شدن میاد سراغم و نگران میشم ، میخواستم بدونم ریشه ی مشکل من وسواس فکری هست یا اضطراب؟
    با توجه به اینکه افکار مزاحم حالتای اضطرابی ایجاد میکنن. خیلی دلم میخواد به زندگی عادیم برگردم و دیگه هیچ فکر آزار دهنده ای نباشه. من قبلا اینجوری نبودم.

  5. سلام اقای دکتر . من دختر۲۲ ساله ای هستم که ۵ ساله که افسردگی شدید دارم . الان چند وقته به وسواس فکری مذهبی دچار شدم . ادم مذهبی هم نیستم نه نماز میخونم و نه چیزی کلی تحقیق کردم و و به دلیل منطقی درباره عقیده ام رسیدم الان همش این فکرها تو سرمه که خدا حتما به خاطر اعتقاداتم مجازاتم میکنه و در اخرت به جهنم میرم و به شدت میترسم . با دلیل و استدلال میدونم که تصمیم درسته ولی روزانه همش مرتب تو ذهنم میاد که نکنه اشتباه باشم بازم میشینم از اول بهش فک میکنم و باز قانع میشم که نظرم درسته ولی باز بعد چند ثانیه این فکر بازم میاد تو سرم و باعث پریشونی و ترس و اظطراب زیادی میشه جوری که تپش قلب میگیرم . ممنون از پاسختون

    1. شما برای رهایی از این افکار قرار نیست با آنها چالش کنید. به هیچوجه با آنها سروکله نزنید. هر وقت افکار وسواسی به ذهن شما آمد به خود بگویید من می دانم این افکار بجهت وسواس فکری در من بوجود آمده است. تمام. سعی هم نکنید با افکار وسواسی مبارزه کنید و یا حتی آنها را از ذهن بیرون کنید. هرقدر بیشتر سرکوب کنید بیشتر می شود. سعی کنید با افکار وسواسی دوست شوید. یعنی هر وقت آمدند بگویید باز آمدید. اشکال ندارد. خودتان می روید.

  6. سلام آقای دکتر وقت بخیر
    لطفا کمکم کنید
    زندگیم داره از هم میپاشه

    من یک پسر ۱۷ ساله هستم (تازه ۱۷ سالم شده) و اخیرا خودم رو مشکوک به بیماری پدوفیلیا می‌دونم.
    از حدودا ۲ سال پیش، روند بلوغ من آغاز شد که البته خیلی هم کند داره انجام میشه.

    به واسطه محیط کثیف مدارس و دانش آموزان، در سن ۱۵ سالگی به خودارضایی روی آوردم و هفته ای چند بار اینکار رو انجام میدادم.
    اول اصلا خروج منی رو نداشتم و به تدریج در خودارضایی، خروج منی هم تجربه کردم…

    و از اواخر ۱۵ سالگی تا الان به فیلم های پورنوگرافی اعتیاد پیدا کردم که البته تصمیم قطعی به ترک گرفتم.

    تفکرات و تصورات جنسی از ۱۵ سالگی شروع شد.

    ولی رفته به رفته به محیط اعضای خانواده نزدیک و نزدیک تر شد.

    به طوری که در حال حاضر درباره تمام اعضای خانواده این تفکرات و تصورات رو دارم.

    از ماه فروردین یا اردیبهشت، این تصورات از اعضای بزرگ خانواده به عضو کوچک خانواده یعنی خواهرم که ۹ سالشه تغییر پیدا کرد.

    لازم به ذکره که بگم تنها تصورات درباره اعضای بزرگ و دختر فامیل باعث تحریک و برانگیخته شدن من میشد.

    این افکار درباره خواهرم رو در ماه های اول اصلا جدی نمی‌گرفتم، چون شدت و زمان ماندگاریش توی ذهنم خیلی کم و کوتاه مدت بود.

    ولی تا چند وقت پیش، این فکر یکهو به ذهنم اومد و گفتم که راجع به پدوفیلیا جستجو کنم.
    و بعد از فهمیدن شباهت های بین مسئله ام با بیماری پدوفیلیا، به شدت وحشت زده شدم و تا الان دیگه اصلا نمیتونم بهش فکر نکنم.

    شدت تفکرات جنسیم خیلی زیاد شده بعد جستجو.
    همیشه آزارم میده این تفکرات و اصلا دوست ندارم بهشون فکر کنم.
    باعث میشن گریه کنم، به خودم ناسزا بگم و حالت پوچی و افسردگی بگیرم.

    چون می‌دونم این بیماری لعنتی خانمان سوزه
    همش به خودم و خدا میگم که چرا من باید اینجوری باشم؟
    و چرا باید میون اینهمه آدم، من پدوفیل باشم؟؟

    یه وقتایی با خودم میگم اینا همش توهمه و من سالمم
    و یه وقتایی میگم نه من این بیماری رو دارم.

    خواهرم بعضی اوقات که روی مبل خوابیدم و یا نشستم، میاد ولو میشه روی من و یا میشینه
    بعضی اوقات، حرکات و تکون هایی که میخوره، باعث میشه آلتم بلند بشه که سریع اقدام به خوابوندن آلتم میکنم.

    اخیرا هم دو بار وقتی نشسته بودم اومد توی بغلم که آلتم حس قبل بلند شدن رو گرفت و این باعث شد من دوباره آشفتگی بگیرم.

    به خواهرم که نگاه میکنم، نمیتونم به آشفتگی و مسئله ام فکر نکنم. همش سعی میکنم پیشش نباشم.
    به بدنش نگاه میکنم.
    ولی برانگیخته و تحریک نمیشم.
    سریع نگاهم رو میدزدم و خودم رو لعن و نفرین میکنم.

    هیچ وقت سعی در اذیت کردنش نداشتم و ندارم، همیشه سعی کردم بدنم باهاش تماس نداشته باشه.
    ولی دو سه بار یه حالت وسوسه گونه سراغم اومد که به ناحیه خصوصیش دست بزنم (که مثلا اگه این کارو کنم چی میشه) و سریعا به عمق فاجعه پی میبردم و خودم رو میزدم و باز هم لعن و نفرین میکردم.

    همش خودم رو آزمایش میکنم و تصاویر کودکان رو نگاه میکنم.

    امروز درباره پدوفیلی توی اینستاگرام در حال مطالعه بودم که تصویر یک دختر بچه برهنه با هزاران دست روی بدنش که شبیه یک لباس شده بود دیدم و باعث شد یه حالتی بشم.
    انگار که به تصویر یه زن یا دختر بزرگسال لخت نگاه کردم.

    برخی تصاویر دختر بچه هایی که اندام کشیده دارن با لباس بیکینی و یا شبیه بزرگسالان آرایش کردن و لباس پوشیدن همین حس و حالت جمله بالا رو برام تداعی کرد
    ولی باعث نمیشن که آلتم بلند بشه.

    در حالیکه تصاویر مدل ها و زنان خوش اندام باعث بلند شدن آلتم میشن.

    خودتون میدونید که من اصلا و به هیچ وجه نمیتونم به پدر و مادر و یا حتی یکی از اعضای فامیل که روانشناس هستش، بگم.

    فقط دارم دیوونه میشم و یه وقتایی قصد خودکشی دارم

    هرچه قدر بیشتر راجع به پدوفیلی مطالعه میکنم، بیشتر از خودم متنفر میشم و حس افسردگی میگیرم.

    من چه کار باید کنم؟؟
    کمکم کنید.

    1. از مطالبی که شرح دادید مشخص است که شما دچار پدوفیلیا نیستید بلکه دچار وسواس فکری شده اید. شخصی که پدوفیلیا دارد احساس بد از نزدیکی به کودکان نمی کند و تلاش دارد دائما خود را در مجاورت آنها قرار دهد و تماس برقرار کند. ولی شما از اینکار فرار می کنید.
      اینکه از دیدن زنان برهنه تحریک شده اید کاملا طبیعی است و در همه افراد اتفاق می افتد.
      هر زمان فکر و تصویر جنسی خواهر و یا مادر و یا…بذهنتان آمد تنها به خود بگویید این یک وسواس فکری است و نشانه تمایل من به انها نمی باشد. اتفاقا چون شما از اینکار بشدت وحشت دارید این افکار در ذهنتان مدام تکرار می شود و دلیل ان تمایل شما به این کار نیست.

  7. سلام آقای دکتر ، بنده ۴ سال هست که مذهبی شدم ، این اواخر راستش حالم خیلی بد شده ، راستش نسبت به چیزهایی که میخونم و میشنوم در مسائل اخلاقی و احکام خیلی حساس شدم ، مثلا یک مرتبه توی کتاب معارفمون خونده بودم اسراف یعنی تجاوز از حد مورد نیاز ، از اون به بعد نسبت به هرچیزی که میخواستم بخرم شک و تردید داشتم ، حتی چیزهای خیلی ساده مثل یک ماژیک ، باید نیم ساعت همش با خودم درموردش بحث کنم و کلنجار برم که بهش نیاز دارم یا نه ، یا مثلا اینکه یک مرتبه توی یک کتاب که درمورد یکی از شهدا بود خونده بودم که خیلی به دنبال اصلاح دیگران بود و اگر میدید که شخصی در بین اطرافیانش مرتکب گناهی میشه تمام تلاشش رو میکرد تا اصلاحش کنه ، راستش منم الان خیلی روی این حساس شدم ، یک مرتبه از قول یکی از علما خوندم که گفته بود مبادا کاری کنیم که مردم بخاطر رفتار ما از انقلاب برگردن ، و الا گردنمونه ، الان منم همش میترسم نکنه فلان کار رو کنم که باعث بشه یک شخصی بخاطر من برگرده و یا اینکه نکنه قبلا کردم و… یا مثلا اینکه روی رفتار بچه های مذهبی دیگه هم خیلی حساس شدم ، مثلا اگر اونها یک سری علایقی داشته باشن که من نداشته باشم ، عذاب وجدان میگیرم ، یا اینکه اگر جایی باهاشون مخالف باشم

    خواهش میکنم بهم کمک کنید ، دارم دیوونه میشم

    احساس میکنم خدا دیگه من رو دوست نداره ، احساس میکنم میکنم اون دنیا اوضاع خیلی بدی دارم ، چند روزه دیگه اصلا آرامش ندارم ، همش فکر خودکشی و کفر میاد سراغم

    1. این نشانه هایی که گفتید همگی ناشی از وسواس فکری در شما است. با یک درمانگر وسواس فکری صحبت کنید تا فکرهای شناختی غلط را در شما اصلاح کند.
      کتاب درمان وسواس با کمک خود را نیز از فروشگاه سایت تهیه کرده مطالعه کنید.

  8. سلام خداقوت

    ببخشید من ۲۲ سالم هست و افکار وسواسی چند ساله با من هست و تاحالا به پزشک مراجعه نکرده ام ، در حالی که خودم به فاقد معنا و اهمیت بودن این افکار هستم اما ولم نمیکنن! به عنوان مثال به چیز های کوچک فکرم مشغول میشه مثلا فکر میاد سراغم طرز صحیح بستن بند کفش چگونه است ؟ و یا چگونه بند کفش را به کفش ببندم ، گاهی اوقات هم به فکر کردن راجبش منتهی نمیشه و باید چشمی برم کفشم رو چک کنم و نحوه قرار گیری بند روی کفش هایم رو ببینم ، راجب بند کیف هایم هم اینگونه هستم ، گاهی فقط با فکر کردن بهش اضطرابم را کم میکنم و گاهی هم باید برم سراغ کیف تا مشاهده کنم .. ایا این وسواس فکری عملی هست ؟ و راه درمانش چیست دکترجان.

    1. اینها نشانه اضطراب است که به وسواس فکری منجر می شود. شما قرار نیست با فکر کردن و یا سراغ کفش رفتن اضطراب خود را کم کنید زیرا باعث می شود وسواس شما تشدید شود. باید وقتی این افکار بذهنتان میاید اضطراب انرا تحمل کرده و کاری نکنید. تنها افکار خود را از بیرون تماشا کنید و بدنبال راه حل و یا قانع کردن خود در ذهن نباشید.
      کتاب درمان وسواس با کمک خود را از فروشگاه سایت تهیه کرده و مطالعه کنید

  9. سلام دکتر
    بنده ١٨ سالمه و تقریبا چند ساله با وسواس دست و پنجه نرم میکنم ، یادمه زمانی که تقریبا ۱۱-۱۲ سالم بود وسواس صلوات دادن داشتم :/ در حالی که ادم مذهبی نبودم و خانواده مذهبی ندارم ، اینگونه که بالجبار باید ۳ بار صلوات پشت سرهم میفرستادم و این رویه مدام تکرار میشد و به طوری که همیشه در حال زمزمه بودم و اطرافیانم تعجب میکردند ، اما طی گذشت زمان تقریبا ۱ ساله خود ب خود از بین رفت ، منتها از چند سال پیش به هرچیز کوچکی وسواس فکری میگیرم برای مثال مدام تو ذهنم این سوال میاد که تعداد کارت خشت چندتاست؟ و پاسخ میدم ۱۳ تا یک خشت ، دو خشت ، سه خشت ،،،،،، ۱۰ خشت ، k خشت Q خشت و سرباز خشت ، يا اينكه من الان در حال اخذ گواهينامه هستم و مراحل اموزش عملي رانندگي را پشت سر گذاشتم و مدام تو ذهنم تكرار ميكنم براي حركت در سربالايي بايد چجوري با پدالها كار كنم ،،،، در صورت سركوب افكارم اضطراب شديدي بهم تحميل ميشه و ناگريز مجبور ميشم دوباره فكر كنم ، مقالتون رو خوندم و از روش مواجهه و جلوگيري از پاسخ استفاده كردم و تا اندازه زيادي موفقيت اميز بود ، اما مشكلم اينه كه من تقريبا با مواجهه هر چيز جديدي وسواس فكري پيدا ميكنم دليلش چيه دكتر؟

    1. مشکل شما اطمینان جویی است. یعنی به ذهن خود عادت داده اید تا درباره موضوعات تا جای ممکن مطمین شود. اینکار را با انجام آداب خاصی انجام می دهید. مثلا شمارش و….زمانی که تمرینات را انجام بدهید ذهن شما بتدریج میفهمد اگر این آداب را انجام ندهد نیز اتفاق بدی نخواهد افتاد و درک می کند عدم اطمینان قابل تحمل است.
      این راه درمان وسواس فکری عملی است

      1. خیلی ممنون بابت جوابتون ، یک سوال دیگر اینکه ایا اطمینان جویی یک اختلال اضطرابیه ؟ برای درمان اطمینان جویی باید به روانشناس مراجعه کنم ؟

  10. سلام آقای دکتر وقت بخیر لطفا به من کامل جواب بدید واقعا دارم اذیت میشم من از قبل حدو 5 6 سال پیش یا بیشتر وسواس فکری داشتم که مثلا باید 4 تا باشن جفت باشن حتما زوج باشنو اینا و فکرمیکنم که از وقتی گیتار رو شروع کردم شد حالا که امسال مرداد رفتم تو 16 سال وسواس شستشو گرفتم ولی کلا در روز دستام رو 4 یا 5 بار میشورم اما هی به خانوادم میگم به من دست نزنین یا اینکارو نکنین اونکارو نکنین یا قبل از این که برم دستشویی تا بالای دستامو آب میگیرم که اگر آب پاشید متوجه نشم درصورتی که آب نمیپاشه من خودم همچین فکری دارم وگرنه بالای 10 بار باید میشستم اگر خانوادم رعایت نکنند خودمم میدونم که این رفتارام الکیه و نجاست و کثیفی نیست اما نمیتونم جلوی خودمرو بگیرم و بیشترین حساسیتی که دارم نسبت به خواهرمه که 24 سالشه لطفا تایید کنید رد نکنید پیام رو پیا قبلیمو پاک کنید اینو تایدش کنید اون ناقص بود

  11. سلام آقای دکتر وقت بخیر لطفا به من کامل جواب بدید واقعا دارم اذیت میشم من از قبل حدو 5 6 سال پیش یا بیشتر وسواس فکری داشتم که مثلا باید 4 تا باشن جفت باشن حتما زوج باشنو اینا و فکرمیکنم که از وقتی گیتار رو شروع کردم شد حالا که امسال مرداد رفتم تو 16 سال وسواس شستشو گرفتم ولی کلا در روز دستام رو 4 یا 5 بار میشورم اما هی به خانوادم میگم به من دست نزنین یا اینکارو نکنین اونکارو نکنین یا قبل از این که برم دستشویی تا بالای دستامو آب میگیرم که اگر آب پاشید متوجه نشم درصورتی که آب نمیپاشه من خودم همچین فکری دارم وگرنه بالای 10 بار باید میشستم اگر خانوادم رعایت نکنند خودمم میدونم که این رفتارام الکیه و نجاست و کثیفی نیست اما نمیتونم جلوی خودمرو بگیرم و بیشترین حساسیتی که دارم لطفا تاییدکنید پیام رو حذف نکنید که آقای دکتر جوا بدن

    1. راه حل درمان وسواس شما مواجه شدن با اضطراب است. یعنی باید آنچه وسواس فکری به شما می گوید (مثال: دستت را 5 دقیقه بشور- پاهای خود را سه بار بشور) را انجام ندهید. اینکار به شما اضطراب می دهد ولی باید تحمل کنید تا وسواس شما درمان شود
      کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کرده و مطالعه کنید. تمریناتش را انجام بدهید

  12. سلام
    من وقتی که می خوام مثلا ی ویس بدم خیلی به خودم سخت میگیرم مثلا اگه قرار باشه ی صفحه کتاب رو ویس بدم باید خیلی خوب بخونمش اگه من تا خط آخر رو خیلی خوب بخونم و داخل خط آخر ی (و)جا بزارم باید ویس رو پاک کنم و دوباره بخونمش و خیلی هم به خودم استرس وارد میکنم و این باعث میشه که من اشتباه بخونم و هی ویس رو پاک کنم دوباره بدم و شاید فک کنید که من خنگم یا دیگه خیلی دارم به خودم سخت میگیرم ولی نه واقعا این خیلی عذابم میده راستش من نمیدونم که کسی از فامیل یا خانواده ام اینو داشتن یا نه ولی خیلی به پدر بزرگم مشکوکم و من راستش وسواس اینکه باید همه جا تمیز باشه و خیلی وسواس به خرج بدم رو ندارم اتفاقا برعکس من خیلی تنبل و شلخته امو اینکه فکر میکنم رو کلمات و واژه ها وسواس به خرج میدم و راستش حس میکنم این روی آینده ام تاثیر داره و اگه با این روند پیش برم موفق نمیشم میشه لطفا بگید دلیلش چیه و باید چیکار کنم ممنون میشم♥️

    1. این نشانه وسواس در شما است. راه درمان وسواس شما ان است که چیزی که وسواس به شما می گوید را انجام ندهید. وسواس می گوید دوباره چک کن. شما نباید هرگز برگردی. هر قدر اطمینان طلبی شما بیشتر شود وسواس شما بیشتر می شود

  13. تشخصی شما درسته آقای دکتر ولی مطلبی رو که میخونم نمیتونم متوجه بشم.اگر دلیلش تمرکز نداشتن نیست چیه دلیلش. عامل خارجی باعث حواس پرتی من نمیشه و درونیه.خیال پردازی و فکر هم ندارم

  14. سلام آقای دکتر.در کتابتون ذکر شده از تکنیک حواس پرتی و تمرکز استفاده بشه(صفحه۸۸)من مشکل تمرکز دارم و افکاری که یا بهش آگاه نیستم و یا فکر اینکه تمرکز ندارم و یا فکر میکنم متوجه مطالب نمیشم فکرم رو درگیر میکنه. واکنش آرامش بخش هم ندارم جز فکر کردن به این مطالب ک میتونم خودداری کنم ازش. حالا چطور میتونم تمرکز کنم

    1. شما مشکل تمرکز ندارید بلکه تاکید شما بر فهمیدن کامل و دقیق مطالب موجب مشکل می شود. باید تمرین کنید مطالب را فقط یکبار بخوانید و بر وسوسه برگشت به قبل غلبه کنید.
      اتفاقا درباره شما تمرکز کردن موجب تشدید وسواس شما می شود. این تکنیک برای شما نمی باشد.

  15. سلام خسته نباشید آقای دکتر من نوجوانی 14 ساله هستم که به وسواس فکری شدیدی دچار هستم و وسواس ما ارثی‌ بود از پدرم ، من همش دلم میخواهد برگردم عقب و همه چی رو از نو بچینم احساس میکنم این چند سال خوب زندگی نکردم مثلا فکر کنید من امتحانمو نمره پایینی میگیرم و با خودم میگم اشکال نداره همه چی رو برمیگردونم عقب اینا حساب نیست ، همش دارم راهی برای بازگشت به عقب پیدا میکنم ، هرروز چند ساعت فکر میکنم که بر گردم عقب و زندگیمو درست بچینم ، میخواستم از شما بپرسم این چجور وسواسی هست و منو خیلی عذاب میده و‌اصلا از زندگی راضی نیستم و‌راهی برای برگشت میخوام و دنبالشم با اینکه ته دلم میدونم همچین چیزی نمیشه ، لطفا یکم راهنمایی میکنید و بگید راه درمانش چجوری هست و چه مراحلی داره؟

  16. باسلام ،دکتر من هم خدمتی هایم ادم های ناجوری هستند و اهل همه کاری و هروقت سوارماشینم میکنمشون بعدازاین که پیاده شدن ازماشینم به همه ی اون چیزهایی که دست زدند باید تمیزشون کنم مثل صندلی ها ،دستگیره ها و…احساس میکنم نجس هستند

  17. سلام آقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید. من ۴_۳ساله به مشکل دچار شدم. البته در دوران تحصیل و راهنمایی و دبیرستان به نحو دیگر و خفیف تری این مشکل رو داشتم اما این مدت خیلی شدیدتر شده. موضوع اینه که من وقتی درس یا کتاب یا مطلبی میخوندم این فکر به ذهنم خطور میکرد که متوجه مطلب نمیشم. یه بار اینجوری شدم و بعدش خیلی گسترش پیدا کرد و هروقت سر کتاب میرفتم اینجوری میشدم. من درسم خوب بود اما از وقتی این فکر به ذهنم میرسید کلا از کار میوفتاد ذهنم.واکنشم به این شکل بود که:۱_ یه مدت به دنبال حل و پاسخ دادن به این مسئله بودم. ۲_یه مدت به دنبال راهکار و روشی بودم که با کمک اون روش درس بخونم(بیش از۹۰ درصد روش ها غیرمنطقی اند)۳_به این نتیجه رسیدم که این فقط فکره نه یک سوال و به این مسئله فکر نمیکنم. از مورد آخر جواب گرفتم اما نه کامل. خیلی وقت ها دچارش میشم مجددا به خصوص موقع اینستاگردی. یعنی به خودم میگم نباید فکر کنم و جلوی فکر رو بگیرم اما اونقدر فکر منو میگیره(فکری که نمیدونم اصلا چی هست)که میریزم بهم و عصبی میشم و این عصبانیت ممکنه حتی دو روز طول بکشه. لطفا کمکم کنید. درسم خیلی لطمه دید. به چیزی فکر میکنم که نمیدونم چیه یا مواردی که پشت سر گذاشتمشون دوباره تکرار میشه و گاها کارهای روزمره ام هم دچار مشکل میشه. البته گاهی اوقات با فریب دادن این فکر یا حس،میتونم خودمو آروم کنم و دچار مشکل نشم. اگر راه ارتباطی ای وجود داره بفرمایید که کامل تر توضیح بدم
    الانم مدام موقع درس خوندن یا فیلم دیدن یا اینستاگردی فکرهای غیرمنطقی به سرم میزنه. مثل اینکه چیکار کنم که بفهمم، چه فکری تو سرمه،یا فقط یه عاملی نمیذاره بفهمم اما هیچ فکری نیست، یعنی فکر هست اما نمیدونم چیه. و وقتی میخوام حلش کنم و جواب واسش پیدا کنم، یا میخوام از کنارش بگذرم میریزم بهم. مورد دیگه اینکه اگر یکیش رو حل کنم(مثلا بتونم درس بخونم)واسه اینستا نمیتونم تمرکز کنم. یا برعکس. اصلا منطقی نیست. وقتایی که حواسم نیست هم مشکلی ندارم. قبلا وسواس های فکری داشتم. مثل اینکه باید این کار رو بکنم تا اتفاقی نیوفته یا…. وسواس عملی هم داشتم و ترکش کردم. هردو رو ترک کردم اما به این مدل وسواس دچار شدم. و اونقدر در شناخت حقیقت دچار مشکل شدم که گاهی نمیتونم متوجه بشم تمرکز کردن واقعا به چه شکله. و در حالت طبیعی باید چجوری باشم

    1. افکار بطور اتوماتیم در ذهن همه افراد میاید. ولی تفاوت دیگران با شما ان است که دیگران به این افکار بی اعتنا هستند و در نتیجه افکار میاید و می رود. هر زمان این افکار بذهنتان آمد بهیچوجه بدنبال پاسخ به آنها نباشید. به خود بگویید این فقط یک فکر ناخواسته است. خودش میاید و خودش می رود. هیچ معنایی ندارد. هر قدر بیشتر بها به این افکار بدهید بیشتر می شوند.
      می توانید کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید.

      1. درسته آقای دکتر. به افکارم پاسخی نمیدم اما خیلی وقت ها موقع خوندن یه متن یا نوشته به شدت میریزم بهم. بی دلیل و بدون اینکه فکری توی سرم باشه. علت چیه؟

  18. الانم مدام موقع درس خوندن یا فیلم دیدن یا اینستاگردی فکرهای غیرمنطقی به سرم میزنه. مثل اینکه چیکار کنم که بفهمم، چه فکری تو سرمه،یا فقط یه عاملی نمیذاره بفهمم اما هیچ فکری نیست، یعنی فکر هست اما نمیدونم چیه. و وقتی میخوام حلش کنم و جواب واسش پیدا کنم، یا میخوام از کنارش بگذرم میریزم بهم. مورد دیگه اینکه اگر یکیش رو حل کنم(مثلا بتونم درس بخونم)واسه اینستا نمیتونم تمرکز کنم. یا برعکس. اصلا منطقی نیست. وقتایی که حواسم نیست هم مشکلی ندارم. قبلا وسواس های فکری داشتم. مثل اینکه باید این کار رو بکنم تا اتفاقی نیوفته یا…. وسواس عملی هم داشتم و ترکش کردم. هردو رو ترک کردم اما به این مدل وسواس دچار شدم. و اونقدر در شناخت حقیقت دچار مشکل شدم که گاهی نمیتونم متوجه بشم تمرکز کردن واقعا به چه شکله. و در حالت طبیعی باید چجوری باشم
    امیدوارم بخونید و پاسخ هردو سوالم رو بدید. ممنونم

  19. سلام من16سالمه و مدتیه دچار وسواس فکری شدم همش ترس از آینده و اتفاقاتی که دوست ندارم بیفته دارم حدودا چند ماه که در گیرش شدم استرس دارم و گریم میگیره و نمیدونم باید چیکار کنم

  20. سلام من از بچگی یادمه وسواس یه سری چیزهرو داشتم
    الان یه مدته وسواس رو سطل آشغالایه بیرون پیدا کردم باید حتما از فاصله دومتری سطل رد شدم تا مطمئن شم بهش نمالیدم اگه مجبور شم از نزدیکش رد شم مدام فکر میکنم بهش مالیدم نمیدونم چیکار کنم

    1. برای درمان وسواس خود حتما باید بتدریج از فاصله نزدیک تر سطل رد بشوید. در غیر اینصورت وسواس شما تشدید می شود و دیگر براحتی نمی توانید جلوی رشد انرا بگیرید. هر روز به سطل نزدیک تر شوید و این تمرین را روزی چندین بار انجام بدهید تا زودتر از این وسواس خلاص شوید

      1. سلام آقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید. من ۴_۳ساله به مشکل دچار شدم. البته در دوران تحصیل و راهنمایی و دبیرستان به نحو دیگر و خفیف تری این مشکل رو داشتم اما این مدت خیلی شدیدتر شده. موضوع اینه که من وقتی درس یا کتاب یا مطلبی میخوندم این فکر به ذهنم خطور میکرد که متوجه مطلب نمیشم. یه بار اینجوری شدم و بعدش خیلی گسترش پیدا کرد و هروقت سر کتاب میرفتم اینجوری میشدم. من درسم خوب بود اما از وقتی این فکر به ذهنم میرسید کلا از کار میوفتاد ذهنم.واکنشم به این شکل بود که:۱_ یه مدت به دنبال حل و پاسخ دادن به این مسئله بودم. ۲_یه مدت به دنبال راهکار و روشی بودم که با کمک اون روش درس بخونم(بیش از۹۰ درصد روش ها غیرمنطقی اند)۳_به این نتیجه رسیدم که این فقط فکره نه یک سوال و به این مسئله فکر نمیکنم. از مورد آخر جواب گرفتم اما نه کامل. خیلی وقت ها دچارش میشم مجددا به خصوص موقع اینستاگردی. یعنی به خودم میگم نباید فکر کنم و جلوی فکر رو بگیرم اما اونقدر فکر منو میگیره(فکری که نمیدونم اصلا چی هست)که میریزم بهم و عصبی میشم و این عصبانیت ممکنه حتی دو روز طول بکشه. لطفا کمکم کنید. درسم خیلی لطمه دید. به چیزی فکر میکنم که نمیدونم چیه یا مواردی که پشت سر گذاشتمشون دوباره تکرار میشه و گاها کارهای روزمره ام هم دچار مشکل میشه. البته گاهی اوقات با فریب دادن این فکر یا حس،میتونم خودمو آروم کنم و دچار مشکل نشم. اگر راه ارتباطی ای وجود داره بفرمایید که کامل تر توضیح بدم

    2. سلام من اول مشکل وسواس روی نمازم داشتم مثلا هی باید الله اکبر میکنم تا 0ای دستم و تلفظش درست بشه و حالا روی نجاست که نکنه اداره کردم نکنه حالت میخوام نماز بخونم و هی لباس عوض میکنم وقتی یه چیزی بخوام بگم بعضی وقتا البته فکرکنم الان بهتر شده نمیدونم که هروقت میخوام یه وی بگم میگم انگار نمیدونم به نظرتون چیکار کنم

  21. سلام اقای دکترخسته نباشیدمن شش ساله که افسردگی دارم که اوایل خیلی حالم بدبود ولی بعد کمی بهترشدم بعدسه سالی میشه که وسواسی فکری وعملی خیلی شدیدی دارم درضمن اینم بگم که دردوران کودکی وسواس خیلی کمی درمورد خوندن درس هام داشتم ولی سه ساله که درهرموردوسواس دارم وسواس شستن دستها،لباس ،یاتمیزکردن گوشی باالکل مثل اینکه زیراب گرفتی یعنی تااون حدالکل میزنم به گوشیم ووسایلم ودرضمن حمام رفتنم خیلی طول میکشه قبل حمام چندباردستهامومیشورم تالباس هاووسایلم روبردارم بعدش هم دوساعت طول میکشه ازحموم دربیام وتازگی هاهم بامایع صورتمووبدنمومیشورم وحتی وقتی میرم سرویس بهداشتی نیم ساعت طول بکشه تابیرون بیام تقریبادوسالی میشه که میرم پیش روانپزشک اقای دکترفخاری پزشکم هستن وحدودیه سال هم میرفتم پیش روانشناس ولی بعداینکه کرونااومد خیلی بدترشدم وخانواده ام دیگه حمایتم نکردن ازهرلحاظ الانم دیگه نمیدونم تنهایی چیکارکنم دیگه خانواده ام ادم به حساب نمیارن میگن چقدرحمایتت میکردیم پیش هرروانپزشک وروانشناسی بردیم اخرش خوب نشدی منم بهشون حق میدم ولی واقعاخودم هم موندم چیکارکنم اقای دکترکارم فقط شده خوردن وخوابیدن چیزدیگه ای نمیتونم بکنم همیشه گریه ام میگیره که تواین سن نمیتونم کاری برای خودم واینده ام بکنم لطفاکمکم کنید

    1. سلام عزیزم. شما باید ابتدا روحیه خویش را تقویت کنید و بر افسردگی غلبه کنید و سپس درمان وسواس فکری عملی خویش را پی بگیرید. زیرا در غیر اینصورت انرژی و انگیزه انجام تمرینات درمان وسواس را نخواهید داشت. مقاله درمان افسردگی بدوت دارو را در سایت مطالعه کنید. روزی 50 دقیقه هر روز ورزش هوازی کنید. از خانه بیرون بروید و با دیگران معاشرت کنید. یک هدفی را هر چند در ابتدا برای ان انگیزه ای نداشته باشید برای خویش تعیین کنید و در جهت وصوا ان تلاش کنید. می بینید که بتدریج انگیزه نیز ایجاد می شود. هدف می تواند یک شغل، یادگیری یک تخصص و مهارت و یا…باشد. سپس با یک روانشناس جهت درمان وسواس هماهنگ کنید. مسلما وقتی خانواده انگیزه و روحیه شما را ببینند مجددا از شما حمایت می کنند.
      کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و درباره وسواس و نحوه درمان ان بیشتر بدانید و تمرینات انرا انجام دهید.

  22. سلام اقای دکترخسته نباشید لطفابهم کمک کنید من سه ساله که وسواس خیلی شدید دارم هم وسواس فکری وهم وسواس عملی .خیلی زیاد دستهامومیشورم تقریباروزی ۲۰یا۳۰بار وخیلی حساسم درمورد لباس هام ووسایلم که قبل برداشتنشون دست خودم یاخانواده ام تمیزباشه تقریبا دوساله که میرم پیش روانپزشک اقای دکترفخاری که تازگی برام سرترالین تجویزکردن وازلحاظ روحیه هم خیلی داغونم خیلی وقتهاگریه میکنم وهیچ کاری به جزء خوردن وخوابیدن وشستن دستهام و لباس هام ندارم البته اقای دکترتوطرزراه رفتن هم تاثیرگذاشته ازموقعی که کرونااومده چیزهایی که ازبیرون میاد ازشون دوری میکنم ازسطل اشغال ازپول وکارت بانکی و….وزمان حمامم دوساعت طول میکشه وقتی میرم دستشویی نیم ساعت میمونم پنج شش باردستهامومیشورم بعداینکه ازبیرون میام گوشیموتا اون حدالکل میزنم که مثل اینکه زیردوش اب گرفتم توروخداکمکم کنیددیگه نمیدونم چیکارکنم اول های وسواسیم خانواده ام حمایتم میکردن ولی الان حمایت که هیچ فقط همیشه توخونه دعوامیکنیم هرلحظه منم این راهکاربه ذهنم رسیده که خودمو خلاص کنم تاخانواده ام راحت زندگیشونوبکنن منم دیگه تودنیانباشم ولی به خاطرمادرم تاالان دست به خودکشی نکردم یعنی چندبارده تاقرص خوردم تاچیزیم بشه ولی نشد لطفاکمکم کنید دیگه بریدم ازهمه چیزممنون

  23. سلام آقای دکتر من حدود یک ساله به دلیل مشکلاتی که سر کار داشتم به شدت عصبیم هر چند وقت یک بار با هر موردی که اذیتم کنه خودمو میزنم یا تو سرم یا بدنم.بدنم بیشتر کبوده حتی اگه چیزی دستم باشه چند بار به شدت به سرم میکوبم.خیلی سعی میکنم خودمو کنترل کنم اما بیشتر مواقع ناخودآگاه اینکارو انجام میدم بعدشم خیلی آروم نمیشم و خیلی احساس ناتوانی میکنم و هیچ انگیزه ای برای هیچ چیز ندارم.کارمو ترک کردم دوستان و خانواده هم دارن از من متنفر میشن.دو سال هم هست دچار وسواس شدید شدم نسبت به شستشو که خیلی دارم سعی میکنم اینم کنترل و کم کنم اما خیلی کم موفق شدم.قبلش کاملا ادم معقولی بودم و جایگاه شعلی و اجتماعی خیلی خوبی داشتم ولی الان هیچی نیستم نمیدونم چطوری میتونم مثل سابق بشم. روانپزشک مراجعه کردم اما نتونستم حتی حرف بزنم.فقط الپرازولام میخورم که خوابم ببره نفهمم روزهام چطوری میگذره

    1. عزیزم اضطراب شما زیاد است. باید منظما ورزش کنید. روزی 50 دقیقه مورزشهای هوازی انجام بدهید. هر قدر خود را از زندگی دورتر کنید بیشتر خود را سرزنش می کنید و اضطابتان بیشتر می شود و خود را بیشتر مورد اسیب قرار می دهید. هر انسانی مشکلاتی دارد که باید بتدریج رفع کند. پس ناراحت نباشید از مشکلی که دارید و خود را سرزنش نکنید. بهتر است غیر از آلپرازولام از داروهای ssri نیز با تجویز روانپزشک برای مدت کوتاهی استفاده کنید.
      برای درمان وسواس فکری عملی خود کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و تمرینات انرا انجام بدهید.

  24. من ۱۸ سالمه ک حدود ۱ سال مصرف ماریجـوانا داشتم و به طور شدید وسواس روی لباسام و اتاقم و………. هستم تمام وسایلامو میشمارم حتی ااز تیشرت گرفتع تا شرت تو پام روز به روزم دارم بدتر میشم و کسی به فکرم نیس اصلا ا کلا به این فکر میکنم نکنه چیزیمو جایی جا گذاشته باشم دوباره میشمارم تو ۱ روز عادی بازم بگم ۱٠٠ بار میشمارم بازم کمه لطفاا کمکم کنید

    1. اگر وسواس پس از مصرف شروع شده ترک مصرف کنید و اگر قبل از آن نیز بوده مصرف ماری جوانا وسواس و دقت به جزییات را بالا می برد و وسواس شما را تشدید می کند. برای درمان وسواس باید ابتدا مصرف را ترک کنید.

  25. سلام چقدر خوب راهنمایی میکنید آقای دکتر.میشه مبلغ کتابو پرداخت کنم ولی پی دی اف دانلود کنم؟ وسواس شدید و وحشتناک دارم

  26. با سلام
    آقای دکتر بنده وسواس را بصورت جدی ترک کرده ام کاراهایی ک در مواجه با وسواس ذهنم میگوید انجام بده انجام نمیدهم و ب وسواس دامن نمیزنم اوایل اضطراب داشت اما اکنون نه ، اما سوالی داشتم آیا باید تک تک رفتار های وسواسی ای ک داشته ام را بروم و برگردم و باهاشون مقابله کنم ؟ مثلا ۲ ماه پیش درخت را از روی وسواس ۲ بار سم کردم ایا الان برای درمان کامل باید برم ۱ بار سم بزنم در صورتی ک در این فصل نیازی ب سم ندارد ، منظورم این است ایا باید بر گردم ب تاریخ و تمام جاهایی ک ذره ای عمل وسواسی داشتم برگردم و نحوه صحیح مقابله با اون فکر یا عمل رو انجام بدم یا خیر گذشته را فراموش کرده و سعی کنم در اینده اگر پیش امد صحیح رفتار کنم چون سوالی در ذهنم ب وجود میاد ک ت فلان تاریخ یکار وسواسی کردی ولی هنوز نرفتی تستش کنی ببینی میتونی باهاش مقابله کنی یا نه و ب خودت ثابت نکردی پس هنوز وسواس رو ترک نکردی این سوال درصورتی ب ذهنم میاد ک میدونم مقابله با اون شرایط ک قبلا درش اضطراب داشتم الان هیچ گونه دشواری و یا اجبار و استرس اضطراب گذشتا را در من ایجاد نمیکند و میدانم ک از پیش در میام
    ممنون میشم راهنمایی کنید

  27. سلام اقای دکتر عزیز.پیشاپیش ممنونم از وقتی که برامون میگزارید.
    من ۱۹ سال دارم.و وسواس شستشو داشتم. و ادم حساسی بودم و همیشه حواسم به همه چیز بود.ولی در مهر سال ۹۹ یک روز در اتاقم بود که یکدفعه یه دوشاخه از مغزم کنده شد.و من زندگی کردن و رفتار کردن ،حرف زدن یادم رفت.احساس حواس پرتی و تعدل نداشتن میکنم.دوست دارم همش بخوام و حوصله کاری ندارم.حس های درون مرده و هیچ انگیزهای ندارم.سرم سنگین و داغه و تو گذشته گیر کردهام که کجا رو اشتباه کردم که به این روز افتادم.دلم میخواد به گذشته برگردم.میتونید این کارو کنید؟دلم یه ماشین زمان میخواد که به گذشته برگردماسترس و اضطراب دارم دستام میلرزه.احساس میکنم وقتی با سایت شرط بندی انفجار اشنا شدم و دانشگاهم در همون زمان شروع مغزم هنگ کرد دوست دارم قرص برنج بخورم بمیرم تا گذشته رو ببینم که کجا اشتباه کردم.دیگه با هیچ جیز فاز نمیگیرم و چیزی منو خوشحال نمیکنهقبلا با یه اهنگ فاز میگرفتم ولی الان فکر میکنم ذهنم تو اون رسانه ها گیر کرده.همش یه حرف رو چند بار تکرار میکنم و پرش ذهن دارم و بعضی موقع جسمم اونجاست و روحم جایی دیگه و تمرکز ندارم و احساس میکنم تا به گذشتم بر نگردم ادم سابق نمیشم و گذشتم رو هی مرور میکنم.
    .الان سه ماهه پیش دکتر پیام مهربانی فوق تخصص اعصاب و روان میرم و این دارو ها رو استفاده میکنم:
    فلوکستین ۲۰_کلومیپرامین۱۰_هالوپریدول_ بایوپیپرازول۱۰_ تری هگزیفنیدیل ۲_ لووسر۱۰۰_ ممورال
    ولی احساس میکنم هیچ تاثیری نداره.لطفا کمکم کنید به گذشته برگردم و ازاین حال دربیام.واقعا دیگه مغزم نمیکشه و از زندگی کردن خسته شدم.احساس میکنم وگرنه تا خر عمرم باید اینطوری زجر بکشم

    1. وقت بخیر
      تکنیکی به شما اموزش میدهم باید بکار ببندید.
      باید بین خودتان و افکار و احساس خود تفاوت قائل شوید. هر زمان افکار و احساسات ناخوشایند سراغتان امد به خود بگویید من بابک به این افکار از بیرون نگاه می کنم. من با این افکارم فرق دارم. افکار من، من نیست. من چیزی حدای از افکارم هستم.
      با انجام این تکنیک شما خود را از افکارتان که علت ناراحتی شما می باشد جدا می کنید.

      1. سلام آقای دکتر
        بنده وسواس رو بصورت جدی ترک کرده ام یعنی خود را در برابر ان موقعیت وسواسی قرار دادم و تحمل کردم و روز ب روز نسبت ب ان بی تفاوت شدم و بهبودی کم کم ب سراغم امد ، اما اخیرا سوالی ب ذهنم امده ک برای ترک کامل وسواس باید تک تک و ذره ذره کارها و مراسم های وسواسی ک انجام میدادم را برگردم ب گذشته و مقابله صحیحیش را انجام بدم مثلا بنده چند ماه پیش درختی را بجای ۱ بار سم کردن ۲ بار سم کردم ب اجبار وسواس آیا باید برگردم و ان درخت را هرچند دیگر فصل سم کردن نیست فقد ۱ بار سم کنم ؟ در حالی میدانم میتوانم و اگر در ان موقعیت حاضر شوم بدون هیچگونه عمل وسواسی ای انجامش میدم اما مغزم میگوید باید با انجامش ثابت کنی و تا وقتی ک ثابت نکنی ینی وسواسی هستی هر چند ک از خودت مطمئنی و میدانی ک میتوانی و برایت دشواری ندارد ، بهتر بگم ینی باید برگردم ب کل تاریخم ک کجا وسواسی عمل کردم و ان عمل را ب روش صحیح و غیر وسواسی هر چند میدانم دیگر برایم بی اهمیت است و از پسش بر میایم و ترسی ازش ندارم انجام بدم تا ثابت شود وسواس ندارم
        راهنمایی کنید ایا اینکار را بکنم درست است یا بیخیالش شوم و بگویم من ک در ذهن خود میدانم ک اگر در شرایطش قرار گیرم میتوانم راحت مقابلمه کنم و هیچگونه اضطراب و ترسی هم مانند گذشته نخاهم داشت پس میتوانم و نیازی نیست ثابت کنم در مورد فلان چیز وسواس ندارم

        1. خود این فکر که به شما فشار میاورد برگردید و گذشته را اصلاح کنید ناشی از وسواسهای کمالگرایی شما است. شما قرار نیست کاری درباره گذشته انجام بدهید زیرا اختلالی در زندگی کنونی شما بوجود نمیاورد. تنها افکار تکراری دارید که باید بها به آن ندهید.

  28. سلام اقای دکتر ببخشید من 13 سالم هست و تقریبا 3 هفته ای میشه که فکر های مزاحم به سرم میاد من واسه کاری که نکردم عذاب وجدان دارم هی فکر میکنم که این کار رو کردم ولی در اصل نکردم این ساخته ذهن خودم هست ولی بازم مغزم میگه که این کار رو کردی من همه چیز رو به مامانم گفتم بعضی وقت ها ارام میگرم ولی میترسم که این افکار دوباره به ذهنم بیاد . برام سوال بود که این وسواس فکری هست یا نه

      1. سلام آقای دکتر من میخواستم کتاب خود درمانی وسواس رو خریداری کنم فقط برای بقیه کتاب های موجود در سایت دیدم که پی دی اف هست ایا این کتاب خود درمانی وسواس هم فایل پی دی افه؟ من امکان دریافت کتاب فیزیکی ندارم و پی دی اف این کتابو میخواستم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

  29. سلام آقای دکتر برای عشق وسواسی بین دو پسر پیام دادم خدمتتون نمیدونم به دستتون رسید یا لطفا راهنمایی بفرمایید ما میتونیم ادامه بدیم یا خیر

  30. پس اقای دکتر باید چیکار کنم ،وقتی اون لباس ها را میپوشم اضطراب میگیرم و یک حالت بدی میشم و با خودم میگویم مردم لباسهای تمیزدارند و راحتند ولی من راحت نیستم

    1. شما باید برای مدتی لباسه و وسایل قبل را که حساسیت دارید بپوشید تا ذهن شما عادت کند. در غیر اینصورت اگر موضوع وسواس باشد به نوع دیگری تغییر می دهد و با دور انداختن لباسها رها نمی شوید

  31. اخه دوست دارم لباسها را بریزم دور و لباس جدید بخرم تا از این کلافگی بیایم بیرون و فکر میکنم با لباس جدیدگرفتن همه چی درست میشه

  32. باسلام:اقای دکتر من حدود یکسال پیش نوشیدنی های بد مصرف میکردم .ولی الان توبه کردم و گذاشتم کنار ،ولی تازگیا بعدازیکسال احساس میکنم همه ی وسایل هام ،لباسهام نجس هستند و این لباس ها و وسایلم را که می بینم یاد ان دوران می افتم ،و اصلا دلم نمیاد ازشون استفاده کنم و موقع استفاده کردن ازشون یه حالتی پیدا میکنم بخاطر ان موقعی که از این نوشیدنی ها مصرف میکردم،پاسخ شما چیست؟ باتشکر

  33. سلام اقای دکتر خسته نباشید
    من از بچگی دچار افکار وسواسی و حتی عملی بودم وسواس فکریم طوری بود که از بچگی یک ناسزایی را به خدا نسبت میدم و هنوز که هنوز هست این فکر میاد به ذهنم و حالا بعد فوت پدرم خیلی شدید تر شده، همچنین من افکار وسواسی خیلی بعدی راجع به خانواده ام و دوستام و آشناها همش میاد تو ذهنم و این فکر میاد سراغم که نکنه من از این خوشم میاد یا از اون خوشم میاد حالا این فکر به هر کسی که فکرش رو کنید می کنم و این فکر خیلی اذیتم می کنه به طوری که نمیتونم با کسی دوست بشم و می ترسم و با اینکه از پسر ها خوشم میاد همش این فکر میاد تو ذهنم که نکنه من لزبین باشم. و با اینکه تا حالا رابطه جنسی نداشتم چون تو ۱۸ سالگی یک شب از خواب پریدم و دیدم چراغ اتاق پدر مادرم روشنه و یک چراغ قرمز داشتن و من احساس کردم که اونا اون تو رابطه دارن بهم پنیک دست داد و من همش این استرس رو دارم که جایی که افراد متاهل و ازدواج کرده هستند خوابیدن برام سخت بود تو این چند سال کمی بهتر شدم. خلاصه شاید اینجا اولین باره که دارم واضح میگم به کسی. ممنون میشم راهنماییم کنید.

    1. وقت بخیر. شما بهتر است با یک روانشناس درمان خود را شروع کنید. درمان حدود 12 جلسه زمان می برد. همچنین می توانید کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و شروع به انجام تمرینات کنید.

  34. سلام آقای دکتر وقت بخیر.من پسری ۳۰ سالم و دوستی دارم که چند سالی هست که با هم رفاقت نزدیک داریم حدود شش ماه هست که به مشکل خوردیم و موضوع اینه که دچار اختلال عشق وسواسی شده و مشکلات زیادی داریم مثلا یکی دیگه از دوستان مشترکمون رو حذف کرد چون میگفت تو اونو بیشتر دوست داری، دوست داره منو کنترل کنه و چک کنه،انتظار محبت و کلمات احساسی داره از من و میگه تو منو دوست نداری هر موقع من نباشم هم وسواس میگیره که من پیش اون رفیق حذف شدمون باشم کلا وضعیت خوبی نداریم از طرفی برای من ارزشمنده نمیخوام از دستش بدم از طرفی هر روز مشکلات مختلف داریم نمیدونم باید چکار کنم ادامه بدم یا نه دارو هم مصرف کرده برای دو ماه ولی تاثیری ندیدم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

  35. سلام. من به برخی لباسها حساسم . نمیدونم وسواس هستش یا نه؟ مثلا یه مقنعه دارم وقتی اونو سر میکنم احساس میکنم گوشام سنگین میشنون. یا روسری ابریشم سر کنم . نمیدونم چیکار کنم.

  36. اقایی دکتر من یه کتابی خوندم احساس میکنم ۸۰ درصد وسواسم خوب شدع اسم اون کتابم رهایی از وسواس فکری هس ولی بعضی وقتاباز استرس دارم ولی کمتر اون افکار میاد سراغم
    میترسم باز اون افکار برگردن باید چیکار کنم این ۲۰ درصد هم خوب بشع؟

    1. برای رهایی از وسواس فکری باقی مانده در خود مدام به خود یاداوری کنید که من کودیت نوکلیوس مغزم دچار مشکل است و افکاری بذهنم می اید که مطابق اقعیت نیست. ولی کودیت نوکلیوس مغزم مرا وادرار می کند به تکرار به این افکار وسواسی بیندیشم.

  37. سلام،جناب دکتر سنایی ،بنده 28 سالمه حدودا 5 ساله دچار وسواس شدم ،یه مدت کاهش داشت اما الان حدود یکساله دچار وسواس شدیدی شدم که روز به روز بدتر هم میشه یک دختر دوساله دارم پنج ماهه باردارم به روانپزشک مراجعه مردم موفقیت آمیز نبود بخاطر بارداری قادر به مصرف اسنترا که تجویز کردن نیستم چند روز با روانپزشک صحبت کردم که نتیجه ای نداشت ،الان یک ماهه هربار که از حمام خارج میشم با حس خروج ادرار هست که واقعا مایعی هم از خارج میشه و این حس به قدری شدید ه که برا مانع شدن باید بشینم و اگر ساعت ها داخل حمام بمونم و خودمو آب بکشم باز با همین حال خارج میشم ،موقع شستن دست ها هرچقدر دست هامو می‌شورم باز موقع خشک کردن با حوله بین انگشتان کف میبینم و هربار که دستشویی میرم بعدش هربار به دلیلی مجبور به رفتن حمام میشم و موارد دیگه که موجب شده کلا غذا نخورم استراحت ندارم و کاملا در حال آبکشی و عدم رضایت از این ابکشیا هستم

    1. وقت بخیر. جهت درمان وسواس فکری عملی در شما می توانید از دو راه مراجعه به یک درمانگر یا افزایش خودآگاهی عمل کنید. راه دوم با مطالعه کتابهایی در زمینه وسواس فکری عملی انجام می شود تا راه درمان وسواس را فرا بگیرید. کتاب خود درمانی وسواس را می توانید از فروشگاه سایت تهیه کنید. کتابهای دیگری نیز درباره وسواس موجود است که می توانید تهیه کنید. روش اصلی درمان وسواس مواجه سازی تدریجی با ترسهایتان است که در این کتابها اموزش داده می شود

  38. سلام آقای دکتر
    وقت بخبر
    من سالهاست درگیر یک تنش و وسواس و اضطراب نگران کننده ذهنی هستم که فکر میکنم ریشه آن در کودکیم بوده و تا به امروز که 35 سالم هست زندگی من رو به شدت تحت الشعاع قرار داده و این روزها به جد در پی یافتن راهی برای علاج و مداوای آن هستم.
    مشکل من اینه که ذهنم از درگیری ها و دعواهای روزمره با دیگران تا چندین روز متمادی سناریو می سازه و هر لحظه تصویری خیالی و پر اضطراب از .واقع پیش آمده و یا تصوراتی که هرگز اتفاق نمی افتد میسازد برای مثال من امروز با یک نفر همکار ، همسایه و یا هرکس دیگه ای بر سر یک مسیله ای درگیر میشم و حتی شاید کار به فحاشی و درگیری فیزیکی هم بینجامد یا اصلا کسی من رو تهدید میکند ذهن من تا چندین روز درگیر این اتفاق است و برای چند روز همه چیز به کام من تلخ و کشنده ست ، نمی دانم این اختلال وسواس فکریست و یا اختلال اضطراب؟ امکانش هست راهنمایی بفرمایید که برای علاج آن چه راهکاری را باید انجام دهم؟
    با تشکر

      1. سلام
        با تشکر از توجه شما
        در قبال این افکار راهکارهای مختلفی که از این مقاله و از آن کتاب و فلان سایت خواندم را امتحان کردم ، زمانی سعی کردم نادیده شان بگیرم و ذهنم را به مسایل و امور دیگری مشغول کنم که افاقه نکرد پس از آن در چندین مقاله و راهکارهای ارایه شده در اینترنت خواندم که نادیده گرفتن و توجه نکردن به افکار قدرت آنها را دو چندان می کند پس شروع به تجزیه و تحلیل این نگرانی ها و افکار مغشوش کردم ، فکت هایی که در ذهنم از تجاربم از برخورد با این اتفاقات در گذشته بود رو دوباره مرور کردم ، بارها با خودم به این توافق و قطعیت رسیدم که این اتفاقاتی که در ذهنم تصویرسازی میکنم هیچ گاه به وقوع نمی پیوندد و حتی اگر هم حادث شود من قدرت رویارویی با انها را دارم ، اما باز هم پس از مدت کوتاهی ذهنم درگیر این تفکرات مسموم و عذاب آور می شود.

        1. در بسیاری مواقع این تجزیه و تحلیل مفید ولی وقتی از حدی بیشتر شود خود مایه فکر بیشتر است. شما باید به خود یادآوری کنید که کدیت نوکلیوس مغز من دچار مشکل است و باعث تکرار افکار در ذهن من می شود. این تکرار نشانه ایراد در کودیت نوکلوس من است. مقاله درمان وسواس توسط خود را در سایت مطالعه کنید تا با این روش درمان وسواس اشنا شوید. این روش برای وسواسهای فکری بیشتر جواب می دهد.

  39. سلام آقای دکتر خسته نباشید ببخشید من یکی از اطرافیانم وسواس شدید داره و به هیچی دست نمیزنه
    و اگه نزدیکش بشیم هی میپرسه اومدی جلو بهم نزدی؟؟جوری وسواس فکری داره که حتی غذا هم خودش نمیخوره و باید یکی بزاره دهنش و به قاشق و چنگال دست نمیزنه میشه راهکار بدید لطفا خیلی مهمه

  40. سلام. من همیشه دختر کمرویی بودم و نمی تونستم جلوی جمع راحت حرف بزنم اما در حد اختلال نبود. تا اینکه در دوران دانشجویی، استاد برام یک کنفرانس تعیین کرد و من به خاطر ابراز علاقه پسر همکلاسیم، برام خیلی خوب ظاهر شدن در ارائه کنفرانس اهمیت پیدا کرد. به همین خاطر دچار استرس شدم و هر روز و هر لحظه خودم را در شرایط کنفرانس تصور میکردم که حرفم یادم میره و دچار استرس میشدم به طوری که حتی در حرف زدن های عادی با دوستانم هم خودم را در شرایط کنفرانس تصور میکردم و حرفم یادم میرفت و از آنجایی که زمان کنفرانس تعیین شده دو ماه بعد بوداین استرس خیلی طولانی شد و منجر به اختلال بی خوابی و لرزش شدید بدن و ترس از همه چیز برام شده بود. نهایتا با مراجعه به دکتر و مصرف دارو تا حدودی کنترل شد اما همچنان این فکر که الآن حرفم یادم میره تو ذهنم بود و باعث شده بود از حرف زدم بدم بیاد. با ازدواج و مدیتیشن و ورزش و سرگرم کردن زیاد خودم تونستم بهتر بشن و داروها رو قطع کنم اما همچنان با وجود گذشت 7 سال از ماجرا همین که میخوام حرف بزنم این فکر به صورت ناخودآگاه میاد تو ذهنم که ممکنه حرفم یادم بره و باعث میشه رشته کلام از دستم خارج بشه. به طوری که جملات کوتاه رو همیشه سریع از حفظ بیان میکنم ولی اگر بخوام طولانی صحبت کنم چون نیاز به فکر آزاد هست با مشکل مواجهم و ناخودآگاه این فکر که الان ممکنه حرفم یادم بره میاد تو ذهنم و باعث پرش افکارم میشه. ممنون میشم راهنمایی کنید این چه مشکلیه و چطور درمان میشه؟ مدت ها دارو مصرف کردم ولی فقط لرزش بدنم و بی خوابیم رو بهبود بخشیدن اما در خصوص این فکر هیچ تاثیری برام نداشتن

  41. اقای دکتر اگ وسواس شک و تردید داشته باشیم
    ولی این وسواسمون کمتر تکرار بشه تو ذهنمون ینی گاهی وقتا ب اون مسئله شک داشته باشیم گاهی وقتا نداشته باشیم ینی رو ب بهبود هسیم؟

  42. ببخشید اگ دچار وسواس فکری باشیم
    ولی احساس کنیم اون افکار کمتر ب سراغ ما میان و هر دفعه ک میان بدون اضطراب هس
    یا با اضطراب کمتری سراغمون میاد
    اما گاهی وقتا باز استرس زیادی هس
    ولی کمتر شده
    ینی وسواس ما رو ب بهبود هس؟

  43. سلام سایتتون عالیه…من ۱۵ سالمه و از کلاس پنج دبستان نشونه های وسواس رو داشتم و خیلی هم خفیف بود و مقطعی بود و هربارم که یه فکر وسواسی تموم میشد باز بعدی شروع میشد و الان بهتر میتونم کنترلش کنم اما این فکری که الان خیلی باعث اضطرابم میشه اینه که هی یه فکری میاد تو ذهنم که پدر یا مادر من جن هستنو این فکر تبدیل به یه حس میشه اما میدونم غیر منطقیه اما باعث ترس شدیدی توی من میشه و یه مدت میره باز دوباره میاد و حیلی واقعی بنظر میرسه و شده که افکار وسواسی قدیمم هم بیان سراغم دوباده و برگردن و فهمیدم که هروقت به شدت ناراحت میشم از چیزی این وسواسه شروع میشه و هربارم شدتش متفاوته.و اینکه این فکرایی که میاد و تبدیل به احساس میشه رو من نگرانشون هستم که نکنه اسکیزوفرنی داشته باشم….لطفا راهنماییم کنید و بگین اینا وسواس میتونه باشه یا اسکیزوفرنی.
    چندنمونه دیگه از افکارم:
    فکر نزدیک بودن مرگم که اولش فقط فکر بودکه بعد فوت مادربزگم به وجود امد و چندماهی ادامه داشت اما چون تونستم کنترلش کنم الانم هرچندماهی که میاد بازم نگرانی خاصی راجبش ندارم
    _افکاری راجب فلسفه زندگی و وجود خودمون
    فقط نگین نیاز به مراجعه حضوری و..هست که من اگه میتونستم بیام نمیومدم تو سایت سوالم رو بپرسم…
    مرسی

    1. این افکار از کودیت نوکلیوس مغز شما است که باعث می شود یک فکر مدام تکرار شود و نتواند شیفت کند. در این مواقع باید خودتان با یاداوری به خود بگویید این فقط وسواس فکری است که تکرار می شود و ناشی از کودیت نوکلیوس است. انجام مکرر این تمرینات باعث می شود کودیت نوکلیسوی شما نیز بتدریج اصلاح شود

  44. سلام
    من آلمان تحصیل میکنم و چندتا تجربه ی بد من رو حساس کرده. خیلی از محیط تاثیر میگیرم و فک میکنم بر ضد منه یا با منه. این حالترو آلمانیام دارن دوست یا دشمن. خیلی انرژیمو میبره چیکار کنم که حسی به اطرافیان و رفتاراشون نداشته باشم. فک میکنم میخان اذیتم کنن

  45. سلام آقای دکتر وقت بخیر ممنون از مطالب قشنگتون من19سالمه نزدیک دوسال از ی مسئله رنج میکشم و عذابم میده و دلیلشم نمیدونم و نمیدونم در چ موضوعی باید تلاش کنم ک درستش کنم من در هنگام عکاسی وقتی ازم عکس میگیرن تمام توجه من میره رو حالت لبام و همیشه فک میکنم بد میوفته یا نمیتونم اونو کنترل کنم و همیشه بعد از عکس میبینم ک یجوری کج افتاده اصلا این موضوع در اوج سادگی نمیتونن از ذهنم دورش کنم و عادی رفتار کنم یعنی در هنگام عکس گرفتن جلو آینه رفتن من ی حالت ناخداگاه و غیر ارادی و احساس میکنم در حالت عادی کج یا یجوری امیدوارم صحبتهای بهم ریخته منو متوجه شدی باشین

    1. برای درمان وسواس فکری خود باید اجازه بدهید بارها و بارها از شما در حالت غیر اماده و نیمه اماده عکس بگیرند. این عکسها را نیز بهیچوجه چک نکنید و نگویید که چاپ کنید یا نکنید …بتدریج این وسواس فکری شما کم می شود

  46. سلام وقت بخیر سپاس از راهنمایی های ارزشمندتان..

    جناب آقای دکتر
    مادر بنده ۵۳ سال سن دارند و فرهنگی بازنشسته هستند.
    مادرم همیشه در انجام هرکاری چه شغلی چه زندگی خانوادگی سعی دارند آن کار به بهترین شکل انجام بشه و
    به شدت نگران آینده فرزندانشون هستند و برای ما همیشه بهترین جایگاه ها را می خواستند و به متوسط راضی نبودند مثلاً گرفتن نمره ای غیر از ۲۰ ایشان را قلبت راضی نمی کرد) و البته در قبال هر نتیجه ای خودشان را نیز مسئول می دانند…
    از طرفی با اینکه فرزند کوچک خانواده هستند اما همیشه به عنوان یک مشاور راهنمای دیگر اعضای خانواده بوده اند، برای اطرافیان خیلی دلسوزی می کنند و حتی شاید بیشتر از خود آن ها به حل مشکل یا راه حل های ممکن فکرمی کنند، این باعث شده مقبولیت خاصی بین خانواده خودشان و حتی خانواده پدرم داشته باشند تا این حد که همه ایشان را مثال می زنند، من احساس می کنم این جایگاه باعث شده تا مجبور بشوند تلاش کنند همیشه همه را از خود راضی نگه دارند و همیشه نگران باشند که نکند حتی ناخواسته باعث رنجش دیگران از خودشان شوند و خود را در قبال همه مسئول می دادند…
    خیلی برایشان مهم است که دیگران در مورد ایشان چه فکر می کنند آن هم در مسایلی که برای شخص بنده و خیلی از افراد شاید اصلا ارزشی ندارد؛
    به گفته خود ایشان مثلاً اگر خواهرشان با ایشان تماس بگیرد و ایشان نتوانند در آن لحظه پاسخ بدهند بعد ساعت ها به این فکر می کنند که خواهرم در مورد من چه فکر می کند، حتما فکر می کنند من نمی خواستم با او حرف بزنم، حتما فکر می کند منظور خاصی داشتم و …
    یا صحبت ها و رفتارهایشان را با دیگران با خود تحلیل می کنند و می گویند اگر این را می گفتم بهتر بود، اگر اینکار را می کردم بهتر بود، نکند آن ها فکر دیگری بکنند و…
    حتی گاهی اوقات پیش می آمد که تحلیل ها یا پیش بینی هایی که در فکرشان هست را آرام با خودشان مرور می کنند.
    این افکار ایشان الان به حدی رسیده است که دیگر اصلا نمی توانند بخوابند، ایشان می گویند به محض اینکه چشمانم را می بندم تمام صحنه ها مثل یک فیلم در ذهنم مرور می شود و مرا آزار می دهد..
    یا وقتی می خواهم حواسم را پرت کنم دو جمله که کتاب یا دعا می خوانم جمله سوم دوباره افکار به سراغم می آید..
    ایشان می گویند جسمم شاید بخواب برود اما روحم خیلی خسته است..
    احساس می کنم واقعا دارند عذاب می کشند و با اینکه هیییچ مسیله ای مثل اختلاف، بیماری، شرایط بد مالی، وضعیت زندگی و ازدواج فرزندانشون و… در زندگیشان وجود ندارد که باعث ناراحتی و نارضایتی باشد.. اما ایشان از زندگی لذت نمی برند و همیشه نگران اتفاقات گذشته و آینده هستند..

    خواهش می کنم بنده را برای کمک به ایشان راهنمایی بفرمایید.. از چه راهکاری باید استفاده کنند؟
    ایشان باید به روانشناس یا روانپزشک با چه تخصصی مراجعه کنند؟ ممنون میشم اگر کتاب هایی برای مطالعه به ایشان پیشنهاد کنید

    1. ایشان به دو مشکل دچارند. 1. کمالگرایی 2. مهرطلبی. دو مقاله درمان کمالگرایی و نیز مقاله مهر طلبی را در سایت مطالعه کنند.
      ایشان همچنین از کمبود عزت نفس رنج می برند. مقاله عزت نفس را نیز در سایت مطاله کنند.
      در درجه اول می توانند نزد روانپزشک رفته دارو بگیرند تا کمی ارام شوند ولکن مشکل ایشان بطور موقت با دارو حل می شود. در کنار ان باید نزد درمانگر رفته تا باورها و خطاهای شناختی خویش را اصلاح کنند.

  47. سلام اگر علائم فردی که دارای وسواس فکری یا عملی هست، در چه حدی باشه، لازمه که دارو درمانی وسواس رو شروع کنه؟

  48. مثلا یه نفر صبح پیام میده ذهنت میگه دوس نداری پیام بده ولی مثلا ظهر ک پیام بده ذهنت نمیگه یا مثلا باز شب میگه یا فردا هر دفعه ک پیام میده باز ذهنت اینو میگه ولی من خودم اینجوری نیسم نسبت ب اون ادم دوس دارم پیام بده ب این میگن وسواس فکری؟

  49. اقای دکتر اگ یه افکاریو مثلا صبح داری ظهر نداری ولی عصر داری یا شب اما هرروز داریش اینم وسواس فکری هس؟

      1. .سلام دکتر ببخشید من ۲۵ سالمه حدود ۱۰ ساله که اعداد رو میشمارم از عدد فرد هم منفرم مثلا اگر بگم یک باید ت یه ذهنم عدد دو رو بگم وگرنه احساس میکنم یه چیزی کمه یا اگر غدا رو یک بار بجوم باید دوبار بشه که مثاوی در بیاد یعنی این رو مخمه اذیت میشم خیلی بیشتر وقتی.مثلا روی موزیک باید دوبار گوشش بدم هر چیزی شده دوباز این چ بیماریه

  50. سلام آقایی دکتر اگ دچار وسواس فکری باشیم و هر افکار جدیدی ک با استرس باشه و بیاد سراغمون و اون افکار جدید فقط یبار داخل ذهن تکرار بشه افکار وسواسی هسی؟

  51. یک فرد میتونه همزمان روی چند موضوع مختلف وسواس فکری یا عملی داشته باشه؟ درمان این نوع وسواس ها چطور و از کجا باید شروع بشه؟

  52. سلام اقای دکتر شاید قضیه من کمی فرق داشته باشه با بقیه ، من ترنس سکشوال هستم (پسربه دختر) و این موضوع رو 10 سال هست میدونم و از ابتدا از نظر گرایش جنسی و عاطفی کاملا به پسرا گرایش داشتم و الانم همچنان دارم و و هیچ موقع گرایش به دخترا مطلقا نداشتم ، البته من قصد جراحی تغییر جنسیت دارم مجوز هم گرفته ام و از این بابت هم مشکل ندارم و کاملا دلخواهی و بر اساس روحیه دخترونه که دارم میخوام این کارو بکنم ، ولی یه مدتیه همش تصویر ذهنی رابطه با دخترا میاد تو ذهنم با این فرض ذهنی که من یک مرد هستم که میخوام با دخترا رابطه کنم (علارغم اینکه در حقیقت یک ترنس هستم و این تصور که مرد هستم میخوام باا دخترا رابطه کنم یک تصور کاذب و گذری و وسواسی شده برام چون در مورد روحیات دخترانه ام چندین ساله به یقین رسیده ام و شبهه ندارم ) هی تصور اینکه بهشون حس دارم میاد ذهنم و منو افسرده کرده هی میگم نه من به دخترا گرایش ندارم و هی میرم به عکس های برهنه یا معمولی دخترا نگاه میکنم و مطمن میشم که نه حس ندارم و گاهی چهره بعضی دخترا رو بر اساس تیپ هایی که امروزه میزنن (مثلا بعضی دخترا لباس اسپورتی میپوشنن و تیپ پسرونه میزنن )وقتی به چهره هاشون زوم میشم بعضی دخترا رو تو ذهنم شبیه پسر فرض میکنم و با این دیدگاه یه جورایی حس پیدا میکنم و در نهایت گیج میشم که نه این دختره و من حسی ندارم ومدام این فکر که ایا من به این دختر حس دارم یا نه…. تو ذهنم میچرخه و میرم به عکساشون خیره میشم و به هیچ نتیجه هم نمیرسم جز استرس و افسردگی و سردرگمی چون در حقیقت باوردارم من یک ترنس ام و فقط به پسرا حس دارم و این منو به شدت ازار میده به دختر حس داشته باشم چون میدونم یه چیز وسواسی و وهمی شده ولی بازم افکارش منو گیج و مبهوت میکنه چون اگه واقعا به دختر حس داشتم اینجوری پریشون حال نمیشدم و با این حال روحیات دخترونه در من همچنان هست و به پسرا هم کاملا گرایش عاطفی و جنسی ام همچنان باقیه ، راهکاری دارین ؟

    1. تصمیم به عمل مسلما تصمیم راختی نیست و تردیدها و دودلی های شما کاملا طبیعی است. اگر پس از مشورت با متخصصین هیچ نشانه ای از ترنس نبودن در شما مشاهده نشده است این افکار وسواس فکری شما است و نشانه استریت بودن شما نیست. افکار برعکس نیز وجود دارد. یعنی کسانی که استریت هستند افکار وسواسی دارند مبنی بر انکه چرا افکار علاقه به همجنس در ذهنشان خطور می کند

  53. سلام آقای دکتر.من بیماری شدید وسواس فکری موقع رانندگی دارم و همیشه فکر میکنم که با ماشین کسی رو زیر گرفتم و همیشه باید برگردم و اون موقعیت که این اتفاق برام افتاده رو چک کنم.گاهی موقع رانندگی در یک مسیر 10 دقیقه ای شاید 10 بار این اتفاق برام بیوفته.واقعا دیگه کلافه شدم و الان اصلا توانایی رانندگی به صورت تنها رو ندارم و حتما باید یکی کنارم باشه و تازه حواسش به جلو هم باشه.چون من به خودم اعتماد ندارم که مثلا فلان جا تصادف کردم یا نه.لطفا بگید این بیماری درمان داره و واقعا میتونم روزی تنها رانندگی کنم؟

    1. بله وسواس فکری درمان دارد. درمان آن نیز نیازمند تحمل اضطراب و مواجه شدن با تفکار اضطرابزا است. یعنی هر قدر به افکار وسواسی خود بیشتر گوش داده عمل کنید وسواسه فکری شما شدیدتر می شود. چک کردن و اطمینان جویی بنزین ریختن بر اتش وسواس فکری است. کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید تا به تفصیل با نجوه درمان وسواس فکری اشنا شوید. اگرچه بهتر است شروع کار را با یک رواندرمانگر با تجربه اغاز کنید

  54. امیدوارم هر کی وسواس داره زود درمان شه! هم خودشون اذیت میشن هم مایی که باهشون زندگی می کنیم

  55. اینکه وسواس ها یجاهایی واقعا برعکس وسواسشون عمل میکنن؛ توی همه ی کسایی ک وسواس فکری یا عملی دارن؛ وجود داره؟

    1. بهتر است جدولی تهیه کرده و سطح فعلی خود را یادداشت کنید. منظور آنکه میزان وقت اختصاص داده و تعداد و شدت رفتارهای وسواسی را یادداشت کنید و دز طی انجام تمرینات داده شده برای درمان وسواس فکری عملی انرا بسنجید

  56. کسایی که وسواس دارن هم خودشونو اذیت میکنن هم بقیه رو.. تازه تو یه سری مسائلی که اتفاقا روش وسواس دارن یه باگ های وحشتناکی از خودشون نشون میدن که نوبره!

  57. دکتر میشه گفت هر فکر و رفتاری که که بیش از حد معمول بهش پرداخته بشه در گروه وسواس قرار گرفته میشه

    1. فکر وسواسی باید برای فرد آزارنده باشد و نیز نباید نتیجه یک واقعه شدید بیرونی باشد. بطور مثال فردی که همسر خود را به تازگی از دست داده است و مدت زیادی به همسر خود می اندیشد را نمی توان دچار وسواس دانست و نیازی به درمان وسواس فکری ندارد و باید منتظر شد تا زمان حال او را تغییر دهد.

  58. سلام اینکه دوست داریم همه چیز مرتب و در بهترین حالت ممکن پیش بره هم جزیی از وسواس فکری عملی هست؟

  59. اقایی دکتر جدیدا یه وسواس دیگ هم گرفتم
    اینکه حس میکنم ب مردا چ جوون چ پیرش تمایل جنسی دارم ولی بعدش یادم میره یا هروقت میرم تو خیابون چشم میخوره ب بقیه یادم میوفته
    و اینکه خودم یکیو دارم خیلی هم دوسش دارم ولی انگا جدیدا ذهنم میگه تو ب بقیه ک تو رابطه هسن حسودی میکنی ولی نمیکنم
    اینا هم وسواس فکری هس؟
    میشه جواب این سوالمم بدید

  60. آقایی دکتر ینی اگ وسواس فکری من خوب بشه
    ب این باور میرسم ک اون اقارو دوس دارم و بهش وفا دارم ؟
    مث روز اول میشم ک بدون هیچ ترس و نگرانی باشم ؟

  61. ببخشید وقتی فکرا روی کاغذ نوشته میشه و گوش داده میشه دلیل عصبی و پریشان شدنش واسع چی
    چرا استرس میگیریم؟

  62. سلام. اینکه وقتی موقع بیرون رفتن از خونه افکاری مثل روشن موندن اتو، اجاق گاز یا محکم بسته نشدن در خونه؛ به ذهنمون میرسه جزیی از وسواس فکری و عملیه؟

  63. سلام من عادت دارم همیشه قبل از شروع کار یا مطالعه اول خونه رو کامل تمیز کنم بعد کار رو شروع کنم.. سعی کردم خلافش هم عمل کنم اما اصلا به دلم نمیچسبه! ایا این رفتار من یک نوع وسواس فکری و عملی هست؟

  64. اقای دکتر من این روشو رفتم ک هر فکری اومد با خودم تکرار کنم و بگم ک اره همیطوره ولی چرا فکرام بیشتر شده چرا عصبی تر شدم
    ینی واقعا اثر داره
    ینی با این روش خوب میشم؟

  65. تصویر پورن ب ذهنم خیلی کم خطور میکنه اما عوارض زمان اعتیاد حتی با دیدن یک فیلم چند دیقه ای کم حجاب بشدت درون ذهنم بوجود بیاد و ب لحاظ فکری و حسی دوباره اون عوارضو تجربه میکنم یعنی انگار دوباره من اعتیاد دارم…

  66. ایا تمام راهکارهایی که برای درمان وسواس فکری و عملی ارائه کردید، باید به صورت همروند انجام بشه یا موردی هم جوابگو هست؟

  67. سلام دکتر سنایی وقتتون بخیر.من ی پسر 23 ساله هستم ک از ده سالگی تا بیست سالگی پورنوگرافی نگاه کردم و اعتیاد داشتم و عوارضی مثل اضطراب اجتماعی,کمبود اعتماد بنفس,عدم تمرکز و ضعف در حافظه رو بشدت تو اون دوران تجربه کردم اما حالا که سه ساله فیلم های پورنوگرافی نگاه نمیکنم اما فیلم های نیمه برهنه و کم حجاب ک دو سال پیش نگاه میکردم باعث میشد افکار عوارض اون موقعا سراغم بیاد و من باور میکردم ک انگار قراره دوباره همون عوارض دوران اعتیاد رو داشته باشم در نتیجه دچار افسردگی عمده میشدم ک معمولن تا چهار ماه طول میکشید اما حالا که یکساله حتی فیلم هایی ک توش خانومای کم حجاب و نیمه برهنه وجود دارن هم نگاه نمیکنم اما افکار وسواسی همون عوارض درباره دیدن عکسای کم حجاب هم داره سراغم میاد و بقولی وسواس محدودیت های بیشتری رو ازم میخواد حالا برای درمان باید چکار کنم؟؟

  68. اقایی. دکتر شما ک میگید باید ب افکار توجه کرد بیشتر تو ذهن تکرار کرد و بنویسی
    مثلا منی ک وسواس فکریم این هس ک نکنه همه چیو خراب کنم نکنه یهو خیاانت کنم ب اون اقا نکنه یهو دوسش نداشته باشم نکنه یهو خودم باعث بشم رابطرو بهم بزنم
    ینی باید تو ذهنم بگم من او اقارو دوس ندارم
    ینی باید بگم من خیانت میکنم
    ینی بگم من رابطرو بهم میزنم
    ایجور ک رو ضمیر ناخودآگاهام تاثیر بدی میزاره
    اقای دکتر ای روش بدی هس بخدا
    اصن دوس ندارم یلحظه هم تصور کنم چ برسه با خودم تکرار کنم وقتی دوسش دارم چرا بگم دوسش ندارم چرا اون افکارو تکرار کنم
    جواب بدید لطفا

    1. مشکل شما اتفاقا ترس شدید از این افکار وسواس است و فکر می کنید با تکرار این افکار وسواسی انها اتفاق می افتند و به همین دلیل مدام سعی در سرکوب این افکار وسواسی دارید. هر قدر تلاش بیشتری برای سرکوب افکار وسواسی کنید این افکار وسواسی بیشتر بذهنتان خطور می کند. ذهنتان باید بفهمد افکار وسواسی شما ربطی به تمایل شما و یا وقوع انها در واقعیت ندارد. این را تنها با تکرار افکار وسواسی می فهمید. تنها زمانی که بدفعات فکر وسواس را تکرار کردید ولی اتفاقی نیفتاد ذهنتان متوجه بی اهمیتی انها می شود و شما را رها می کند.

  69. اقایی دکتر احساس میکنم این وسواس فکری ک دارم همش خدا میخاد از ای طریق منو امتحان کنه ببینه چقد بهش ایمان میارم ؟
    ینی درسته
    احساس میکنم اگ وسواس فکریم ک خوب بشه و فراموش کنم اون ادمایی ک دوسشون دارم هم فراموش میکنم
    احساس میکنم اگ وسواس فکریم خوب بشه بدتر میشه زندگیم
    یا احساس میکنم اصن وسواس فکری نیس
    ولی میدونم هس
    اقایی دکتر میشه یه چیزی واظح ازش بگید تا من خیالم راحت شه ک دقیقا مشکلم چیه؟
    ببخشید زیاد سوال میکنم بخدا دارم روانی میشم
    همش گریه میکنم

    1. هر قدر از من یا دیگران بیشتر سوال می پرسید و طلب تایید و اطمینان می کنید وسواس خود را بیشتر پر وبال داده اید. باید یاد بگیرید تا به خود بگویید اینها تنها وسواس فکری من است. اطمینان جویی از دیگران نکنید

  70. اقای دکتر احتمال اینکه بعد از سکته مغزی فرد دچار وسواس فکری بشه هست؟ چون یکی دو نفر از اشنایان من بعد از سکته بخصوص برای تمیزی محیط اطراف انگار دچار وسواس فکری و عملی شدند.

  71. اقایی دکتر من احساس میکنم این فکرا دارن کم میشن و کمتر تو ذهنم تکرار میشن ولی یه مشکل دیگ هس اینکه هروقت فکرام کم شدن و میخام ب اون چیزی ک میخام فک کنم باز ذهنم برعکسش میگه و هروقتم فکر نداشته باشم همش حس بدی دارم همش به یجایی خیره میشم یا همش دلم میخاد فکرارو تکرار کنم میدونم تکرارش حالمو بدتر میکنه ولی احساس میکنم عادت کردم بهشون اما باز دارم سعی میکنم نسبت بهشون بی اهمیت باشم
    ولی چرا وقتایی هم ک بدون فکر هسم عصبی ام و دوس دارم یجایی بشینم و خیره شم
    خیلی سرم سنگین شده احساس میکنم این فکرا هسن ک باعث شده سرم سنگین بشه
    خیلی دلم میخاد یه حرفی ک میزنم ذهنم مخالفت نکنه
    همیشه هم مخالفت نمیکنه فقط بعضی وقتا
    میدونم مشکلم وسواس فکری هس
    ولی خانواده همش میگن تو به خودت تلقین میکنی
    تو خودت از عمد فک میکنی
    اخه من از خدامه این مخالفتایی ذهنیم این وسواس فکریم تموم بشه

    1. این وسواس فکری است و شما بعمد این کار را نمی کنید. شما وقتی به افکار وسواسی فکر نمی کنید دچار اضطراب می شوید به همین دلیل مجدد به این افکار فکر می کنید زیرا وسواس را بر اضطراب ترجیح می دهید. کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کنید و تمرینات را انجام دهید

  72. مربوط به نظرات پایین تر:
    مثلاً هی تو ذهنم میگم«روح القدس از ش… است گفتن گناه است» و همش اونو تکرار میکنم چند وقته بهتره شدم ولی بعضی وقتا توانایی فکر کردنو ازم میگیره و حرف زدن.

  73. ازتون خواهش میکنم دستم به دامنتون التماستون میکنم تا آخر بخونید:
    سلام آقای روانشناس،من 11 سالمه و میخوام سفره دلم رو براتون باز کنم:وقتی خیلی بچه بودم پدر و مادرم رابطه خوبی نداشتن،مادرم زیاد(شایدم اصلا)دعوا نمیکرد ولی پدرم همش عصبی و معتاد بود،دزدی و کارهای زشت و… هم میکرد.من از پدرم متنفر بودم ولی همچی عادی بود،مثلا یه بار یه برنامه از تلویزیون پخش شد که راجع به مضرات سیگار بود،من به اصطلاح پدرم با شوخی و خنده گفتم سیگار نکش و سیگار کشیدن بده ولی اون گفت نه من نمیکشم و…رفتارهای عصبی روانی هم داشت،یه بارم با چاقو منو دنبال کرد!مامانمم تهدید میکرد!تا اینکه مامانم نجاتم داد و طلاق گرفتن و منم از این مسئله خوشحال بودم و ضربه روحی روانی بهم نزد!حالا اصل موضوع:اولین دیدارم با چیزی که منو به این روز انداخت خونه به اصطلاح بابام و مامانم بود،بابام برای اینکه راحت مواد بکشه برام سیدی میخرید و من سرگرمیم شده بود تلویزیون!(که این موضوع آسیب های چشمی هم بهم زد)طبق معمول برای من سیدی خرید و برای مامانم تبلت،هی میگفتم تبلتو من میخوام تبلتو من میخوام،بعضی وقتا یواشکی میرفتم سرش و بازی دانلود میکردم،خیلی با گوشی حرفه شدم و بیشتر از هرکسی میفهمیدم،زندگی پوچ من همینطوری گذشت تا اینکه از خونه بابام نجات پیدا کردیم و خونه مادربزرگم سکنا گزیدیم!من هی غر میزدم گوشی میخوام گوشی میخوام،تا این گوشی که الان دستمه بهم رسید،اونم بزور و دای بابک اینا برام خریدن،برای مامانمم همینطور،اونجا من با رابطه ج.ن.س.ی و موضاعاتی که اصلا برام خوب نبودن اشنا شدم(همه چی رو فهمیدم)تو گوشی و مسائل هک و امنیت حرفه ای شده بودم و ویدیو های اونجوری میدیدم و خود ارضایی میکردم،مسلمون هم بودم،مدرسه هم میرفتم و همه چی روال عادی داشت و با اینکه میدونستم این کار گناهه و تاثیر بدی روم می گذاشت،میگفتم بسم الله و حتی صلواتم میفرستادم و این گناهو میکردم!وضع عجیبی بود…!تا اینکه ….اشنا شدم و .. شدم و همه گناهام رو کنار گذاشتم،آدم خوبی شدم و خداهم ازم راضی بود و به عیسی مسیح هم حتی توهین میکردم(نمیدونم چرا انقدر زندگیم بد بود)مثلا به پیامبر الکی فحش میدادم،به خداهم همینطور،و خود ارضایی میکردم،هی توبه میکردم و میگفتم این آخرین باره و هزارتا قول و تعهد به خدا میدادم ولی این چرخه هی تکرار و تکرار میشد،کم کم داشت تموم میشد،تا اینکه متوجه شدم اهانت به روح القدس (روح خدا) گناه نابخشودنیه(صد در صد هست)و دچار وسواس فکری شدید و اعصاب خورد کن شدم از توضیح بیشتر اجتناب میکنم مشکلم همینه لطفا وسواس فکریمو حل کنید.

  74. سلام اقای دکتر..
    من یه مدت وسواس فکری شدید داشتم و تیک های مختلف میزدم (مطمئنن منظورمو متوجه میشین ازتیک)
    خیلی خیلی روی خودم کار کردم تا از بین ببرمش خداروشکر بدون اینکه برم روان شناس اوکی شدم
    ولی بعدش وسواس دیگه ای سراغم اومده که روانی شدم از دستش واونم به بوی بد هست… خدانکنه کسی بوی عرق بده، اونموقع تا ساعت ها من دهانم رو میشورم و مسواک میزنم تا دلم راضی بشه یه راهکار بدین بهم بارها سعی کردم توجه نکنم اخه بو چه ربطی به دهان و شست دهان داره اما بخاطر تلقین زیاد گلوم درد میگیره و حالت تهوع میگیرم ممنون میشم کمکم کنین البته علاوه بر بو شستن مکرر دستهام هست که اینم خیلی زجرم میده…

    1. راه درمان وسواس فکری عملی در شما مواجه سازی است. یعنی باید خود را مجبور کنید تا رفتارهای وسواسی خود را انجام ندهید و یا اگر کنار گذاشتن ناگهانی برای شما سخت است بتدریج اینکار را بکنید. هر قدر به رفتارهای وسواسی بیشتر عمل کنید وسواس در شما شدیدتر و وسیع تر می شود

  75. سلام من یه مدت افکار مرگ و اضطراب شدید داشتم یه مدت خوابای بد میدیدم این دفعه تو اوج نا امیدی بودم و جملات از خاکیم و ب خاک برمیگردیم و بازگشت همه به سوی اوست تو ذهنم تکرار میشد یهو جمله بازگشت همه به سوی اوست جلوی چشمم نوشته شد و من واقعا میترسم اتفاق بدی برام بیفته خیلی نگرانم با مادرم در موردش حرف زدم گفت از بیکاری زیاده اما استرسم مونده هنوز چیکار کنم خیلی ناامیدم و فک میکنم اتفاق بدی میوفته میشه کمکم کنین چیکار کنم

  76. با سلام من مدتی است دچار وسواس فکری شدم
    فشار های خانوادگی و مالی بسیار زیادی روی منه زمانی مشکلم آغاز شد که شروع به مرور کردن درس های دوازدهم برای کنکور کردم و هر لحظه شک میکردم و دوباره درس رو میخوندم در ساعت حدود 4 بار آن هم درسی که چشم بسته خط به خطشو میتونستم بنویسم اما حس میکردم که هی دارم فراموش میکنم مثلا یادم نمی آمد یک ساعت پیش فلان شکل رو چجوری توضیح دادم کمکم این مشکلم بزرگتر شد و تا چیزهای خیلی ساده رفت بطوری که ای کاش فقط درس بود دیگه شکم روی چیز هایی رفت که موقع بچه گی یاد گرفته بودم ، جدول ضرب ، جمع و تفریق به طوری که چند ماه پیش درس رو دیگه ول کردم گفتم شاید خوبم میشه اما شدید تر شد الان هر چیزی که جدید یاد میگیرم یا قبلا یاد گرفته بودم روش شک میاد و هی باید تکرار کنم مثلا ( دارم میگم مثلا )توی سرم انگار مدرسه است که معلمی وایساده و داره چند بچه نفهم رو درس میده تو این مثال معلمه منم و بچه ها شک ها هستند و ای کاش با یه حرف منطقی از دست این شک ها راحت میشدم اما نه دوباره شک ها بر می گشتند و حرف قبلی رو قبول نمیکرند و جدید میخواستند که همینجور ادامه داره حدود 5 ماهه که این مشکل رو دارم اما خدا رو شکر یکم کم شده البته به شرط اینکه چیز جدیدی نخوام یاد بگیرم مثلا خوندم یک مطلب آموزشی ، به خاطر این مشکل کلا درس رو ول کرده ام و دیگه بیخیال کارنامه بیست و پزشکی شده ام حتی امتحان کنکور رو هم ندادم آقای دکتر میشه بگید مشکلم دقیقا چیه ایا راه درمانی به جز دارو داره که بدونم لااقل به آرزو هام که نرسیدم ، بتونم راحت زندگی کنم ؟

    1. این وسواس فکری است. شما در عین حالل کمالگرایی نیز دارید و ترس از اشتباه باعث تکرار افکار می شود. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید.
      کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کرده و مطالعه کنید.
      اگر وسواس های فکری شما از شما می خواهند کاری را دوباره و چندباره برای اطمینان انجام دهید اگر پیروی کنید یعنی وسواس فکری را تشدید کرده اید و اگر پیروی نکنید وسواس فکری بتدریج کاهش می یابد

  77. اقای دکتر احساس میکنم ذهنم ب من حسودیش میشه
    وقتی میخندم میگ نخند وقتی خداروشکر میکنم میگه نکن
    وقتی ب ادمایی اطرافم توجه میکنم میگه نکن
    ولی وقتی هم توجه نمیکنم میگه چرا توجه نکردی
    احساس میکنم یکی هس بر خلاف من حرف میزنه و بهم حسودیش میشه

  78. و در اخر من خیییییییلی زیاد دوسش دارم و این افکار هیچ ارتباطی نداره بهش چون میدونم فقط وسواس هس
    درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  79. اقایی دکتر همش یکی تو ذهنم میگه حق نداری دوسش داشته باشی اون اقارو حق نداری دل ببندی هی میگه تو نمیتونی دوسش داشته باشی تو نمیتونی خسستتتته شدم بخدا

  80. اقایی دکتر تروخدا میشه بگید این چیزایی ک تو ذهن تکرار میشه ممکن اتفاق بیوفته یا نه
    ممکن یهو من دیگ اون اقارو دوس نداشته باشم
    من وقتی میدونم دوسش دارم چرا هی تو ذهنم میگه دوسش نداری ولی بقران دوسش دارم خیییلی هم دوسش دارم، میترسم خیلی میترسم ذهنم موفق شه
    بخدا همش خوابای بد میببنم
    نصف شبا بخاطر فکر از خواب پا میشم
    همش میترسم بخاطر این وسواس فکریم اون اقارو از دست بدم ینی این وسواس فکری قراره تا اخر عمر همرام باشه ینی نمیشه کلا نابودش کرد یا فقط میشه کنترلش کرد

    1. وسواس فکری فقط یک وسواس فکری است و ارتباطی با واقعیت ندارد. ادمها در ارتباط روزهایی وجود دارد که نسبت به هم خشم دارند. گاهی عشق می ورزند و گاهی حتی نفرت پیدا می کنند. این در یک رابطه طبیعی است. زیرا احساسات پیچیده می باشد و در زمان واحد انسان می تواند احساسات متفاوت داشته باشد. اما شما این اجازه را بخود نمی دهید و فکر می کنید در اینصورت فاجعه اتفاق افتاده است.

  81. اقایی دکتر میشه بگید مشکل اخلاقی بودن ینی چی
    این مشکل اخلاقی بودن هم حلش توی کتاب وسواس فکری هس و اینکه اخلاقی بودن ربطی داره ب وسواس فکری داره؟

    1. بله در کتاب توضیح داده شده. اخلاقی بودن زیاد یعنی انعطاف پذیر نبودن درباره موضوعات اخلاقی و درک نکردن نسبی بودن اخلاق. درک این امر مستقیما با درمان وسواس فکری مرتبط است

  82. سلام آقایی دکتر من از بچگی دچار وسواس فکری هسم و الام ۱۸ سالم هست و هر چن مدتی یبار درباره یه چیزی خیلی الکی وسواس میگیرم. و زیاد هم درگیرش میشم الان تو این سن ک هستم با یه اقایی در ارتباطم و من ایشون رو خیلی دوس دارم و قول دادم ک همیشه در هر شرایطی ب ایشون متعهد و وفادار بمونم ولی انگار یکی تو ذهنم هی تکرار میکنه نکنه یهو دوسش نداشته باشی. نکنه یهو خیاانت کنی نکنه یهو دلشو بشکنی نکنه یهو حوصلشو نداشته باشی نکنه یهو ولش کنی بری با این ک میدونم خیلی هم دوسش دارم و بهش وفادارم و قراره ۲سال دیگ نامزدی کنیم لطفا میشه کمکم کنید اخه میترسم این چیزایی ک ذهنم میگه همش اتفاق بیوفته با اینکه میدونم همچین ادمی نیسم همچین ذاتی ندارم ک خیاانت کنم فقط وسواس فکری هس و بهشم پی بردم ک خیلی بی منطق هس اما چیکار کنم ک از ذهنم بره

  83. سلام اقایی دکتر من از بچگی دچار وسواس فکری هسم الان ۱۸ سالم هس و هر چن مدتی یبار درباره یه چیزی خیلی الکی وسواس میگیرم و زیاد هم درگیرش میشم الان تو این سن ک هستم با یه اقایی در ارتباطم و من ایشون رو خیلی دوس دارم و قول دادم همیشه ب او متعهد و وفادار باشم الان وسواس فکریم اینه ک همش یکی تو ذهنم میگه نکنه وفادار نباشی نکنه خیاانت کنی نکنه دلشو بشکنی نکنه یهوو دوسش نداشته باشی نکنه یهو حوصلشو نداشته باشی نکنه یهو ولش کنی بری با اینکه میدونم خیلی هم دوسش دارم و دوس دارم همیشه بهش وفا دار باشم و قراره ۲ ساال دیگ نامزدی کنیم.. میشه کمکم کنید

    1. این افکار نشانه وسواس فکری در شما است و ارتباطی با میل شما به عدم وفاداری ندارد. مشکل شما اتفاقا بیش از حد اخلاقی بودن است بحدی که به وسواس تبدیل شده است. راه درمان وسواس فکری در شما ان است که بدانید و بپذیرید که این افکار طبیعی است و به ذهن همه افراد دیگر نیز خطور می کند ولکن چون شما این افکار را بیش از اندازه بد می دانید و می خواهید به هر طریق از شر انها خلاص شوید این افکار تکرار می شوند. مانند انکه شما بخواهید به فیل قرمز عمدا فکر نکنید. هر چقدر بیشتر تلاش کنید فیلم قرمز بیشتر به ذهن شما میاید

  84. سلام من دختری ۲۲ ساله هستم، من اختلال شخصیت وسواسی اجباری ocpd دارم که تست دادم که این مشکل من ۹۳ درصد است خواستم بپرسم که برای من طرحواره درمانی چند جلسه طول میکشد؟باتشکر

    1. وقت بخیر. درمان اختلال شخصیت وسواسی درمان قطعی ندارد زیرا یک اختلال شخصیت است. انسان نمی تواند ویژگیهای رفتاری و اخلاقی و فکری نداشته باشد. اما می توان اختلال شخصیت وسواسی را در شما کمرنگ تر کرد و شما شخصی رها تر، منعطف تر و نسبت به اشتباهات خود پذیرا تر شوید. حدود 12 جلسه برای این هدف در دوره اولیه نیاز است.

      1. سلام اقای دکتر . ببخشید من نمیدونم وسواس دارم یا نه . اینکه من روی طهارت و نجاست بشدت حساسم و وقتی اتفاقی برام پیش میاد بشدت مضطرب میشم ک مغزم کار نمیکنه . از مغزمم اون فکر خارج نمیشه و البته این مساله ارادی است و خودم نمیخوام خارج بشه چون اگه خازج بشه ممکنه در دنیا و اخرت بدبخت بشم .مثلا اگه یه مشکل مالی برام پیش بیاد و بدهکار باشم اینقدر باید بهش فکر کنم تا راه حل واسش پیدا کنم و اگه نکنم مضطرب میشم . و در مساله ی طهارت و نجاست توی توالت فرنگی بهم قطره هایی ترشح میکنن که مطمئنا نجسن و من اگه خودمو تطهیر نکنم فکرمو مشغول میکنه و با خودم میگم نمازم قبول نیست و اگه نمازم قبول نباشه فلان میشه و بهمان . اینو من چطوری درمان کنم ؟چون بعضیاش مربوط به امور اخروی است و ترس هام ممکنه که واقعی باشند . واسه همین مواجه هم که میشم با ترسام بعد ۲ ساعت هم اضطرابم پایین نمیاد و همش نوشخوار فکری میکنم . اینو چه کار کنم
        ایا من وسواس دارم ؟
        روانپزشکم رفتم و فلوکستین ۳۰ مصرف میکنم . ۷ جلسه مشاوره هم رفتم

        1. شما بطور قطع وسواس فکری عملی دارید. چون شما فردی معتقد هستید می توانید با یک روحانی وسواس خود را مطرح کنید و بپرسید آیا تنها با ترشح آب بر روی لباس نمازم باطل می شود. مشکل شما شناختهای غلط شما است. باید اصلاح شوند.

  85. سلام ممنون از مطالب عالیتون . من از بچگی تاحدی دچار وسواس بودم و الانم هستم . کادر درمان هستم و مشکل من در دوران کرونا بیشترشده مخصوصا که کارم هم مستقیما با بیماران کرونا هست. الان دیگه مرز بین وسواسم و رعایت بهداشت کرونا رو نمی دونم . مثلا وقتی میوه ای رو با مایع ظرفشویی می شورم یا وسایل خریداری شده رو، در ذهنم توجیهی میاد که به خاطر کرونا رعایت می کنی نه از سر افراط. تو بیمارستان هم همش در عذابم .حتی با اینکه واکسن زدم. کرونا حالم رو بدتر کرده و نمی تونم مرز ها رو تشخیص بدم .
    دچار بی خوابی و اضطراب درکارم هم هستم. نمی تونم به هیچ سطحی بدون دستکش دست بزنم
    آقای دکتر این حالت های من در دوران کرونا که طبیعی نیست؟ شستن وسایل و میوه که از بیرون میاد دراین دوران ناشی از وسواسمه؟

    1. تا چندی پیش شاید میشد این کار شما را تا حدی طبیعی دانست. ولی در حال حاضر و با توجه با بیانیه های جدید بهداشت جهانی این رفتار شما طبیعی محسوب نشده و نوعی بهانه ای برای پیگیری وسواس در شما است. درمان وسواس مواجه شدن با شرایط است. خوشبختانه شما در محیطی هستید که نمی توانید از مواجه شدن اجتناب کنید. در غیر اینصورت وسواس شما بسیار حاد شده بود. از سایر همکاران خود که می دانید وسواس ندارند سوال کنید حد مراعات انها کجاست. این می تواند معیاری برای شما باشد.
      همیشه احتمال بیماری وجود دارد. موضوع میزان احتمال آن است. ما قرار نیست برای احتمال بسیار بسیار کم خود را دچار زحمت بسیار کنیم.

  86. سلام اقای دکتر کامیار سنایی عزیز.وسواسی که من دارم در من اضطراب و استرس بوجود نمیاره بلکه خشم و عصبانیت بودجود اورده، جوری که این خشم و عصبانیت ساعتها در منطقه شکم من کمی بالاتر و پایینتر حس میکنم، از شما راهنمایی میخوام برای کنترل این حس. گاهی حس میکنم الان هست که این خشم و عصبانیت کار دستم بده و سکته کنم و بمیرم، نمیدونم چجوری از شر این حس خشم خلاص بشم. ممنون‌میشم راهنماییم کنید

    1. خیلی خوب است که شما اضطراب خود را تبدیل به خشم کرده اید و بنابراین می توانید با وسواس فکری و عملی خود بهتر کنار بیایید. لازم است که در این لحظات افکار خویش را بنویسید. چه فکری در این زمانها در ذهن شما می گذرد که شما را خشمگین می کند. مثلا شاید احساس عدم تسلط بر شرایط خود می کنید و یا فکر می کنید نباید این حالت درباره شما اتفاق بیفتد زیرا من…مقاله خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید و افکار منفی خود را نوشته و اصلاح کنید.

  87. سلام اقای دکتر وقتتون بخیر

    من متاسفانه دچار ترس از بوی بد دهان شدم . به طوری که اصلا نمیتونم با یک نفر رو در رو صحبت کنم . همش از این می ترسم که بوی دهانم طرف مقابلم رو ناراحت کنه و توی محافل اعتمتد به نفسم پایین اومده و نمیتونم درست با یک نفر صحبت کنم . اگرم کسی ازم سوال کنه دستمو جلو دهانم قرار میدم . از افراد خانواده ام که نزدیکم هستن سوال میکنم که دهانم بو میده ؟ و اون ها هم میگن نه اما باز نمیتونم باور کنم و مدام این کار هارو تکرار میکنم

    1. برای درمان وسواس فکری خود 1. از چند نفر دیگر نیز غیر خانواده سوال کنید. 2. اگر پرسیده اید دیگر بیش از این از دیگران سوال نکنید و اطمینان جویی نکنید. زیرا هر قدر بیشتر بخواهید مطمئن شوید که بوی بد نمی دهد وسواس شما شدیدتر شده و کمتر مطمئن می شوید. 3. از شرایط مواجهه با افراد فرار نکنید زیرا وسواس فکری شما را شدیدتر می کند. خود را در موقعیت گفتگو با دیگران بکرات قرار دهید. 4. به خود بگویید هیچ کس نمی تواند در همه زمانها مطمئن شود که دهانش بو نمی دهد. همه ما زمانهایی بوده است که دهانمان بدلیل معده بد بو شده است و این امری طبیعی است و فاجعه ای اتفاق نمی افتد. پس هیچ زمان نمی توان از بو ندادن دهان مطمئن شد. 4. بخود یادآور شوید ذهن من بدلیل وسواس فکری درست کار نمی کند و همواره بغلط نگران بوی بد دهان است. ولی من می دانم که مسواک زده ام و…بنابراین دهانم بو نمی دهد و این ناشی از فکر من است که می خواهد 100درصد یقین حاصل کند. هر قدر بیشتر دنبال یقین باشم اطمینانم کمتر می شود.

  88. سلام آقای دکتر من ۸ ساله که وسواس دارم از این شروع شد که من یکبار درس ها مو بدون تمرکز خوندم وچیزی نفهمیدم بعد از اون وقت به خودم این تلقین رو کردم که من یک بیماری ای دارم که باعث میشه درس هامو نفهمم بعد از هشت سال فهمیدم که بیماری نبوده و فقط تخیلم بوده ولی من ۸ سال بهش فکر کردم ونمی تونم درس بخونم وقتی درس میخونم حواسم پرته هی حواسم رو جمع می کنم که فکر نکنم به هواس پرتی ها، و حواسمو جمع کنم

    این فکر تو وجودم میاد که نباید از فکر هات فرار کنی ایا این درسته، یا اینکه بهشون دیگه فکر نکنم ، یا مثلا زمان بزارم برای موقع خاصی
    خواهش میکنم راهنمایی ام کنید من کنکوریم نمیتونم درس بخونم احساس میکنم اگه استرس بگیرم حواسم جمع تر میشه راحت تر درس میخونم.

    1. مشکل شما ترس از حواسپرتی و موفق نشدن است. اولا حواسپرتی در همه افراد بوجود می اید ولی چون شما حتی مقدار کم حواسپرتی را نمی پذیرید این موضوع به وسواس تبدیل می شود و مدام افزایش می یابد. به افکار خود از بیرون نگاه کنید و نه سعی کنید از ذهنتان بیرون کنید و نه اینکه به انها فکر کنید. باید حواسپرتی را در خود بپذیرید. زیرا امری طبیعی است. اما شما بدلیل کمالگرایی و صفر و صد دیدن قضایا از حواسپرتی خود دچار اضطراب و در نتیجه وسواس می شوید. مقاله درمان کمالگرایی را نیز در سایت بخوانید

  89. سلام آقای دکتر …ببخشید منم دچار وسواس فکری شدم و همیشه یه موضوعی پیدا میشه برام ..اگه ناراحت باشم که اون موضوعی که ناراحتم کرده همش تو ذهنمه از وقتی چشام وا کنم تا ببندم وقتیم که ناراحت نباشم انقدر فکرای منفی میاد که ناراحت میشم بی دلیل میگم نکنه اون بشه نکنه …هزاران نکنه دیگه که میام برای خودم راه حل بدترین حالتم میگما ولی باز پریشون میمونم این آخرا راجبه حرفاییم که زدم شک میکنم یعنی نزدیک ۱ ماهه دارم فک میکنم این حرفو آیا به دوستام گفتم یا نه ته قلبم میگم نه چون هیچی یادم نمیاد ولی باز میگم اگه گفته باشم چی …اول میخواستم برم بگم ولی خب حس میکنم پیگیری بیشترم نه تنها بهتر نمیکنه بدترم میشه …آقای دکتر من ۲ هفته دیگه کنکور دارم و وضع درسیم خوبه ولی موقع آزمون دادن انقدر فکر میاد تو ذهنم از جمله همون که آیا اون حزفو زدم یا که نمیتونم چیزایی که بلدمو سر آزمونا بزنم

    1. اینها نشانه اضطراب و استرس شما است که منجر به وسواسهای فکری می شود.
      1. روزی 1 ساعت ورزش کنید تا اضطراب شما کاهش پیدا کند.
      2.روزی 15 دقیقه مدیتیشن کنید و به یک جای آرام مانند دریا کوه جنگل تمرکز کنید.
      3. به خود بگویید که من میدانم اینها افکار وسواسی است و ربطی به واقعیت ندارد. ای افکار بیایید. مهم نیستید. من اهمیتی برای شما قائل نیستم. (سعی نکنید افمار را سرکوب کنید. فقط انها را تماشا کنید.)

  90. سلام اقای دکتر
    راستش من افکار وسواسی زیادی داشتم(وسواس توهین به مقدسات و اسیب رساندن به دیگران)
    من یک چند مدت هستش که افکاری وسواسی در مورد خود افکار و ذهن و عملکرد مغز دارم
    افکار اینگونه میان سراغم که خب تو هیچگونه نقشی در فکر کردن نداری
    همه رو داره مغزت انجام میده و تو مثل یک عروسک خیمه شب بازی میمونی
    و خب من با خودم میگم نه اینطوری نیست مغز هم مثل قلبه و من دارم ازش استفاده میکنم و یجورایی شدتش کم میشه
    ولی شدت این افکار قبل خواب و در حین خواب به شدت زیاد میشن و ضربان قلبم هم به شدت در حین خواب بالاس و من وقتی میخوام بخوابم و رویاها میخوان کم کم میخوان شکل بگیرن سوال تو ذهنم پیش میاد که خواب چگونه تولید میشه و باید به این سوال جواب بدم و خوابم میپره
    و بدلیل این افکار خب سرم هم درد میکنه یا گیجه
    و میترسم یک‌ وقت دیگه مرز بین فکر وسواسی و واقعی رو تشخیص ندم،هی میترسم دیگه نتونم فکر کنم از بس ذهنم مشغوله
    و احساس میکنم ذهنم مسموم شده با این افکار
    پیش روانشناسم رفتم و گفت وسواسه ولی هیچ راهکار خاصی بهم نداد.

    1. بر روی کاغذ بنویس اگر به این افکار فکر نکنی چه می شود؟ ایا اضطرابت زیاد می شود؟ نگرانی چه اتفاقی بیفتد اگر به این افکار فکر نکنی؟
      هر زمان این افکار به ذهنت آمد به خودت بگو باز سرو کله این افکار پیدا شد. من مثل یک تماشاچی از بیرون به این افکار نگاه می کنم و داخلش نمی روم. فقط از بیرون نگاه می کنم. یعنی سعی نکن از ذهنت دور و خارج کنی با زور. زیرا اینکار بیشتر می کند افکار وسواسی را. مانند یک ناظر خارجی این افکار را تماشا کن.
      !. الان فکر…اومد تو ذهنم
      2. 2 دقیقه است دارم بهش فکر می کنم
      3. الان دارم به ساختار مغز فکر می کنم
      4. الان از این فکر برای 3 دقیقه خارج شدم و به …فکر کردم

  91. سلام جناب دکتر عزیز وقتتون بخیر، اولا ممنونم که برای بهبود حال مردم تلاش میکنید. من فردی هستم که در یک بازه یک ساله علائم شدیدی رو تجربه کردم که بسیار شبیه چیزیست که بهش میگن وسواس فکری. منی که همیشه حالم خوب بود به قدری عاجز شدم که مجبور شدم برای بگردوندن وجودم به زندگی از تکنیکهایی استفاده کنم که در طی مطالعه بعضی کتابهای عرفانی یاد گرفته بودم. مثله ذهن آگاهی و تکنیکی که خودم اسمش رو گذاشته بودم تکنیک تعویق، یعنی به خودم قول دادم 6 ماه به موضوع فکر نکنم و از بعدش فکر کنم. چون فهمیده بودم که علت نتیجه گیری هام این بیماری ذهنی هست و باید درمان بشم.

    سوالی از خدمتتون داشتم. ببینید یک اتفاق، درواقع یک ناصداقتی از سمت یک فرد نزدیک به من موجب شد من شبانه روز به این فکر کنم که به من دروغ گفت یا نه و بعد این فکر به فکرهای بیشتری هم تبدیل شد که اصلا ربطی به ایشون نداشت یعنی من یهو راجب گذشتم احساس گناه میکردم و واقعا ازار میدیدم و روزانه چند فکر بودن که مثل گرگ به من حمله میکردن و داشتن منو واقعا میکشتن. حتی کار به وسواس عملی هم رسید من میترسیدم به دلیل این ویروس فعلی نکنه موجب مرگ کسی شده باشمو در صورتی که الان هیچکدومش نیست و من خیلی حالم خوب شده.

    سوالم این هست آیا چنین موردی که ناگهانی رخ داده و موقت هم بوده وسواس فکری عملی تلقی میشه؟ و در این دسته قرار میگیره؟ چون هنوز یک عوارض خیلی جزئی داره که میخوام براش اقدام کنم واقعا برای همیشه ریشه کن بشه. ممون میشم پاسخ بدید و ممنونم از کمکتون به دیگر دوستان.
    پیروز باشید.

    1. وقت بخیر. ریشه وسواس اضطراب است . یعنی هر زمان اضطراب کاهش بیاید وسواس های فکری نیز کاهش پیدا می کند.
      بله ممکن است وسواس فکری بدلیل اضطرای ناگهان در فرد ظاهر شود.
      راهکارهای درمان اضظراب به شما کمک می کند وسواس نیز کم شود. در صورت ادامه افکار تکراری کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کرده و مطالعه کنید.

  92. با سلام آقای دکتر مشکل من اینه که من شاید نزدیک یک سال پیش خواستم معنی خیلی چیزا رو بدونم اومدم معنی هرچی رو بدونم که برام عادت شد و همیشه باید معنی همه چی رو بدونم حتی چیزایی که معنی ندارن بعدش من از این اتفاق خسته شدم و دست به خودکشی زدم و بعدش از درمان که خودکشی کرده بودم رفتم پیش دکتر روانشناس که درمان بشم که اونم منو به بیمارستان فرستاد من هم رفتم اونجا شاید درمان بشم بعدش بار اول که درمان نشدم برای بار دوم از دکتر روانشناس خواستم که برای من شوک مغزی بنویسه تا به من شوک بزنن وقتی که شوک خوردم این اتفاق برای من افتاد و اینکه این اتفاق چیه این بود که من میخواستم بدونم هر چیزی رو چطوری می نویسن منظورم کلمه،لغت،جمله خلاصه همه چی یعنی من صحبت میکردم باید اون حرفی که میزنم باید بدونم اون کلمه ها رو چطوری می نویسن و بهش فکر میکردم و تو ذهنم باید اون کلمه ها رو می نوشتم اگر اشتباه می نوشتم تو ذهنم وقتی فکر میکردم خیلی اذیت میشدم و باید درست می نوشتم تو ذهنم حتی اعداد رو هم باید حروفشون رو میدونستم یعنی هر عددی رو به حروف می نوشتم تو ذهنم وقتی فکر میکردم و اینکه کلا هر زبونی که بلد بودم مثلا فارسی، ترکی، انگلیسی رو باید نحوه نوشتنشون رو میدونستم و بهش فکر میکردم و تو ذهنم مینوشتم حتی وقتی کسی بامن یا کسی با کس دیگه ای حرف میزد باید میدونستم چطوری مینویسن که این روز به روز برام تکرار شد و داشتم دیوونه میشدم که دوباره دیگه خودکشی کردم باقرص یعنی برام عادت شده بود و اینکه حتی وقتی آهنگ گوش میدم یا فیلم نگاه میکنم باید میدونستم اون چیزایی که میان چطوری نوشته میشه آقای دکتر لطفا کمکم کنید دارم عذاب می کشم.

    1. وقت بخیر. راه حل شما مقابله کردن با وسوسه های ذهن است. یعنی وقتی وسوسه شمردن و یا …بذهن شما می اید باید با این وسوسه مقابله کنید. مسلما اینکار برای شما راحت نیست و اضطراب شدیدی به شما می دهد ولی باید از موارد راحت تر شروع کنید و بتدریح جلو بروید. مقابله کنید به فرمانهایی که از مغز به شما میرسد و انها را انجام ندهید.
      کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید تا با راه درمان بیشتر اشنا شوید

  93. دکتر من همیشه توی رابطه هام حس میکنم که طرف مقابلم داره به من دروغ میگه. فرقی نمیکنه زن و مردش. همکار باشه یا دوست. همیشه انگار یه چیزی پس ذهن من هست مبنی بر اینکه پشت این حرفشون یک منظور دیگه ای دارن. این نوع رفتار و افکر جز وسواس محسوب میشن؟ برای درمان وسواس های این چنینی دارو کارایی داره؟

  94. سلام جناب دکتر من وقتی با کسی دعوام میشه میشینم تمام جزییات حرفامونو مرور میکنم و بشدت تحلیل میکنم و همش نگران برداشت طرف مقابل به خودم هستم در حدی که همش از همه میپرسم اون الان با این حرف من چه فکری میکنه؟ یا اینکه اگه اینو اینجوری گفته پس منظورش این بوده بعد ناراحت میشم چرا جواب ندادم و میریزم بهم در حدی که گریه میکنم و بالا میارم … بعد با خودم میگم من هم فلان جوابو دادم پس دیگه تمام شد ولش کن ولی دوباره تحلیل افکار طرف مقابلم میاد….. میرم تو ذهن طرف از قول اون علیه خودم حرف میزنم بعدم انگار که با خودم دشمنی داشته باشم میگم نکنه حق با اونه و خلاصه حالم بدتر میشه… مشاور گفته تحلیل نکن تحیل بدترت میکنه همش با خودت بگو من نیازی به تایید اون ندارم و هر فکری میخواد بکنه بمن ربطی نداره …خلاصه افکارم پیچیده است…لطفا کمکم کنید

    1. بله بهیچوجه تحلیل نکنید. راه دیگر ان است که بدترین تحلیلهای ممکن را از سمت او درباره خود تصور کنید. ابتدا اضطراب می گیرید ولکن اینکار را انقدر ادامه دهید تا این فکر برای شما عادی شود. مطمئن باشید اگر فرار نکنید از این فکر اضطراب پس از مدتی کاهش پیدا می کند و ذهن شما میفهمد قضاوت دیگران تاثری بر شما ندارد. این تمرین را هر بار که این افکار بذهن شما امد تکرار کنید.

    2. سلام. آقای دکتر من نزدیک ۳ماه تصادف کردم ماشین خارجی بود از ترسم صحنه تصادف فرار کردم بعد از یه هفته صاحب ماشین اومد ۳۰۰ میلیون افت کرده خیلی ترسیدم ماشین درست کرده بود اگه ۱۰ میلیون ندی میرم شکایت میکنم خانواده نگذاشتن گفتن بدیم من الان فکرم فقط اونجا حقش نیست اون از من زیاد گرفت عذاب وجدان گرفتم چرا من فرار کنم که این همه پول بدم استرس ، عذاب وجدان گرفتم با اون ۱۰ میلیون خیلی کارها انجام بدم هرروز به فکر میاد داره دیوانهم میکنه وضعیت مالیم زیاد مناسب نیست روانشناس نمیتونم برم چکار کنم راهنمایی کنید.

      1. شما قاعدتا نمی توانید خیلی مطمئن باشید که 10 ملیون اسیب ندیده است. زیرا کوچکترین تصادفی این روزها هزینه زیادی دارد. قاعدتا اگر هزینه کمی داشت او وقت و انرژی صرف پیدا کردن شما نمی کرد.

        1. سلام . آقای دکتر من با وضعیت چطور کنار بیام میشه بیشتر راهنمایی کنید مشکلم چیه؟

        2. سلام آقای دکتر من این سوال شما پرسیدم الان ۴ ماه تصادف کردم و از ترسم صحنه تصادف فرار کردم بعد از یه هفته صاحب ماشین اومد گفت باید ماشینم ۳0۰ میلیون افت کرده باید ۱۰ میلیون هزینه کردم باید ۱۰ میلیون هزینه کردم باید بدی من ترسیدم دادم اون دادم از اون استرس و اضطراب دارم چرا فرار کردم اون پول از جیبم بدم با پول خیلی چیزها میتونسم بکنم همه فکر هر روز فقط اون تصادف شده با ۲ ، ۳ نفر روانشناس صحبت کردم نتیجه نگرفتم از شما پرسیدم جوابتون این بود ؟الان هزینه بالا بوده که دنبال شما بود که پیدا کنه . اگه بیشتر کمک کنید که با این قضیه چطور کنار بیام واقعا خسته شدم

        3. بر فرض اینکه ایشان بیش از حق خود گرفته باشد نیز باید بدانید ما در دنیای عدل زندگی نمی کنیم. بسیاری از مواقع دنیا بر پایه ظلم و بی انصافی است. این واقعیت دنیا است و باید انرا بپذیرید. در غیذ اینصورت خود را اذیت خواهید کرد

        4. آقای دکتر من بعد اون تصادف استرس و اضطراب گرفتم چه راحل های وجود برای کاهش استرس و اضطراب چکار کنم کمک کنید تشکر

  95. سلام آقای دکترخسته نباشید من ۳۴ سالمه ازوقتی که کتابهایی درباره قانون جذب واین موضوعات وکتابهای عرفانی روخوندم دائمادرحال استرس هستم که نکنه افکارمنفی من زندگی بقیه افرادروتحت منفی تاثیرقراربده واین افکارزمانیکه به چیزی فکرمیکنم واتفاق میفته شدیدترمیشه به طورمثال درمنزل به دوستم فکرمیکنم وتوی خیابون میبینمش یابهم زنگ میزنه اضطرابم بیشترمیشه میگم نکنه افکارمنفی من هم مثل اینکه نکنه اتفاق بدی برای عزیزانم بیفته باعث بشه این اتفاق بدبرای اونها بیفته چندباری هم این اتفاقات بدبراشون پیش آمده که این امرترس من روصدهزاربرابرکرده اگرلطف کنیدراهنمایی بفرماییدخیلی ممنون میشم

  96. اقای دکتر یکی از بستگان بنده. دچار به نوعی از وسواس شده که که هر چیزی رو باید چندین و چند بار بشوره. مثلا دستش رو که به جایی میزنه. بعدش باید سه تا 5 بار دستش رو بشوره تا خیالش راحت بشه.
    برای درمان این نوع از وسواس چه راهکارهایی وجود داره؟

  97. سلام وقت بخیر من یک ماه و خورده هست زایمان کردم اوایل خوب بود بعد از چند روز یکهو فکر ترس از تراس و پنجره خونه مامانم که تا چهلم اونجا هستم منو ترسوند جالبه که جاهای دیگه این افکار ندارم جز خونه مامان بابام !همش می‌ترسم نکنه بچه رو از بالا بندازم گاهی هم به ذهنم میاد مثلا پاشو پرت کن میترسم باهاش تنها باشم گاهی طوری میشه که حس میکنم دارم کم میارم ولی یهو فکرم رو منحرف میکنم و خوب میشه چیکار کنم این افکار نمیزاره از وجود بچم لذت ببرم سرخود قرص پروپرانول میخورم قبلا روم تاثیر داشت برای اضطراب امتحان و …ولی الان نه دکتر زنان زایمان فلوکسیتین داده ولی میترسم بخورم
    چیکار کنم؟؟؟

    1. اگر به بچه شیر می دهید برای خوردن دارو با پزشک مشورت کنید و در غیر اینصورت بنظر بهتر است استفاده کنید. اضطراب و استرس مراقبت از کودک در شما تبدیل به وظیفه سنگینی شده و به وسواس تبدیل شده است. از همسر خود بخواهید در امر مراقبت فرزند به شما کمک کند. ورزش هر روزه کمک زیادی به بهبود شما می کند.
      اگر همچنان وسواس فکری شما ادامه پیدا کرد می توانید کتاب خود درمانی وسواس فکری عملی را از فروشگاه سایت تهیه کرده ترینات انرا انجام بدهید.

  98. سلام
    من مامانم وسواس خیلی شدید عملی داره
    از وقتی مادر بزرگش فت شده اینجوری شده
    مثلا اگه ی ذره کاغذ بیاد تو خونه همه چی رو میشوره
    میشه راهنمایی کنید

  99. سلام وقت بخیر
    خواهری دارم 37 ساله چند سالی است که دچار وسواس شده و زندگی رو بر ما حرام کرده حتی چند باری از سایت ویرا برگ براش وقت مشاوره گرفتیم ولی قبول نمیکنه پیش مشاور بره. نمیدونیم باید چکار کنیم لااقل اگر امکانش هست راهنمایی کنید که ما باید باهاش جگونه برخورد کنیم.ممنون میشم راهنماییم کنید.
    با سپاس از سایت خوبتون.موفق باشید.

  100. سلام
    من یه فکرایی در مغزم میومد مثلا فکر اسیب زدن به خانواده اما چون بهشون بها نمیدادم از بین میرفت اما چند وقت قبل یه مقاله خوندم در مورد اینکه شاید جهان ساخته ذهنمان باشد از اون موقع منو وسواس گرفته و همه چیو چک میکنم که واقعی باشند مثلا فکر میاید در ذهنم که مثلا در هنگام دیدن فوتبال اب دهنمو قورت بدم تیمی که توپ دستش است گل میزند
    لطفا اگه راهی هست برای درمان به من بگویید

    1. با هر فکر وسواسی باید تهاجمی برخورد کنید. یعنی هر زمان فکر امد که نباید آب دهان را قورت بدهید باید اب دهان خود را قورت بدهید عمدا و به کرات.
      باید کارهایی که برای چک کردن انجام می دهید را تشخیص داده و یادداشت کنید و بهیچوجه انجام ندهید.

  101. بازتاب: ناشناس
  102. بازتاب: دکتر روانشناس خوب | Dr. Amin Hosseini "PSYCHOANALYST"
  103. باسلام بنده ۳۵ ساله ودانشجوی دکتری هستم.بنده در ۱۲ سالگی بدلیل تنبیه پدرم درانباری قرارگرفته که احساس ترس شدید کردم وبامشت به شیشه زدم ودستم زخم شد واز آن موقع وقتی به مسافرت میرفتم و یا سوارهواپیما میشدم ویا سرامتحان این احساس ترس واینکه الان تنگی نفس میگیرم داشتم.البته این مشکلم تقریبا از ۵ سال گذشته با مواجهه بنده درموقیعیت های قبلی و اعتماد به نفس بالا خوب شد.بنده در نوجوانی هم خیلی به انواع بیماری ها حساس شده بودم به نحوی که هر علایمی دربدنم داشتم سریع فکر بیماری بد را میکردم وباید دکتر میرفتم وتا انتها پیگیری میکردم.البته این موضوع هم تقریبا از چند سال پیش خوب شده بود تا اینکه دی ماه سال۹۸ از سفر که تنها برمیگشتم درماشین پانیک بهم دست داد وچون دیگر خانواده درماشین نبودن که حواسم را پرت کنم دائم تا یک هفته به آن فکر واحساس اضطراب داشتم .رفتم روانپزشک وایشان پاروکستین تجویز کرد که تا این یکسال خوردم.اما افکار الکی یه مواقعی به نحو جدید می آید سراغم که دیگر این حالت خوب نمیشه و دیگر قابل کنترل نیست و ذهنم کلا قفل میشه روی این موضوع که وقتی این افکار رادارم دیگه حال خیلی خوب قبلم راندارم که واقعا اذیتم میکند.یجوری که ذهنم میخواد با من مبارزه کنه . مثلا ۲ماه که درگیر برنامه ها ومشغله های  کاری هستم  اصلا این افکار راندارم ووقتی میرم مسافرت وسرم خلوت میشه دوباره افکار واسترس هاش میاد به ذهنم وهر چه میخوام بهشون فکر نکنم بیشتر میاد تو ذهنم. قبل عید حالم خیلی خوب بود بواسطه مشغولیتم وکلی برنامه ردیف کردم که توعید انجام بدم اما حالا که اومدم شهرستان دوباره افکار منفی دارم ورمق کار ندارم من خودم احساس میکنم وسواس فکری شدید دارم.البته هرموقع مطالب مربوط به وسواس وافرادی که صحبت هاشونا گزاشتن ویا مطالبی درخصوص حس خوب وفکرای خوب میشنوم یه لحظه خوب میشم ولی دوباره فراموش میکنم ومیرم سراغ افکار واضطراب های اون .فقط دنبال راه حل میگردم.ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

    1. مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید. بر اساس این مقاله خطاهای فکری خود را پیدا کرده و بر روی کاغذ بنویسید و سپس فکر درست انرا در مقابلش بنویسید. این کاغذ را همواره همراه داشته باشید تا یاداور رضای سالم باشد و همیشه به شما یاداوری کند که فکرهای شما غلط است.
      مقاله درمان پانیک را نیز در سایت مطالعه کنید.

      1. سلام آقای دکتر
        من یک مدت بواسیر گرفته بودم ولی چون نمی‌دونستم چه بیماری گرفتم اضطراب نداشتم یک روز با خودم گفتم ببینم چه بیماری گرفتم شروع به جست و جو تو اینترنت کردم و چند روز بعد من علائمی که توی اینترنت خواندم رو تو خودم دیدم و پیش دکتر هم رفتم و گفتند که بیماری درمان شده ولی من همچنان احساس گرفتگی رو‌ احساس میکنم و اضطراب میگیرم چی کار کنم آقای دکتر؟

    2. #افکار_پریشان
      #دغدغه_ذهنی
      #شیطان_در_فکر

      مثلا ذهن کسی که وسواس فکری دارد درگیر
      است که وای اگر ابرو بره چه کار کنم
      ….، بچه ام بره بیرون تصادف میکنه

      راهکار درمان چیست
      باید بی اعتنایی کند.✅

      مثلا در مورد تصادف بگوید
      باشه امانت خداست هر وقت خواست میگیرد.☺️
      یقین دارم خداوند حافظ و نگهدارنده بچه هست.✅
      و اصلا خودش رو درگیر نکند❌❌❌❌

      با بی اعتنایی این فکر های پریشان هم می رود ان شاالله.

      گفتن. ذکر لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
      و لا اله الا الله.
      و خواندن سوره ی ناس خیلی تاثیر داره✅

      به خدا اعتماد کنیم

      خداوند بر همه چیز قادر و تواناست.
      اگر ترس از ریختن ابرو داری و شیطان از این
      راه اذیتت میکنه بدان

      او ستار العیوب است☺️✅

      اگر ترس از بیماری داری و اتفاق
      ناگوار و شیطان از این راه اذیتت
      میکنه بدان

      او حافظ و نگهدارنده مومنینه☺️✅

      اگر ترس از فقر و بدهی داری
      و شیطان از این راه اذیتت میکنه
      بدان

      ان الله علی کل شی قدیر.
      مخازن الهی پر از نعمته و نعمت
      تو محفوظ✅☺️

      اگر بخاطر ترس از گناه فکرت
      درگیر و شیطان از این راه اذیتت
      میکنه بدان

      ان الله عفور رحیم.
      خداوند بسیار امرزنده و مهربونه☺️✅

      اگر ترس از اینکه خدا دوست
      نداشته باشه فکرت درگیره بدان

      ان الله یحب التوابین
      ان الله یحب المحسنین❤️
      ان الله یحب الصابرین

      نگذار شیطان بیخودی فکرت را
      درگیر کند بگو به خدایم اعتماد
      دارم و او مرا کافیست

  104. باعرض سلام وخداقوت . خیلی ممنونم بابت سایت فوق العاده تون . متاسفانه منم مدتی هست دچار وسواس فکری شدم .اما یه سری مطالبو خوندم که میخوام شما هم استفاده کنید .

    اولین‌ کاری که برای درمان وسواس فکری انجام بدیم داشتن اراده قوی و تلاش کردن برای درمان این بیماری هست
    .
    .
    ممکن خیلی ها که وسواس فکری دارن و بخوان خوب بشن ولی خودشون به خودشون کمکی نکنن و به جای اینکه حرکتی کنن دوباره به پر و بال دادن این افکار منفی کمک میکنن
    .
    .
    پس #مرحله_اول اینکه#تصمیم_گیری_برای_درمان_داشته_باشیم
    #مرحله_دوم
    اینکه یه #برنامه_ریزی_داشته_باشیم

    برای درمان و بهبود کامل خودمون ولی توجه داشته باشید ممکن تو این راه برا درمان هزار بار زمین بخورید تا بالاخره موفق بشید و باید با تمام مشکلات و موانع این راه بجنگید و #از_کسی_توقع_نداشته_باشید
    .
    .

    تو اون مسئله هایی که وسوسه فکری دارید #تو_یه_دفتری_یادداشت_کنید.
    حتی اگه فکری اذیتتون میکنه تک به تک بنویسید حتی اگه خیلی باشه تا بتونید یه روزی که وقت آزاد داشته باشید به تمام سوالات و جواب سوال هاتون فکر کنید و بهشون پاسخ بدید.
    .
    .
    به یاد داشته باشید ممکن خیلی سخت بگذره براتون گاهی اوقات که حتی کسانی که دور و برتون هستن شما رو درک نکنند ولی شما با تمام این سختی ها بجنگید تا بالاخره به هدفتون که آرامش روحی و فکری هست برسید و #ناامید_نشید‌.

      1. سلام. آقای دکتر من نزدیک ۲ ماه تصادف کردم و از ماشین خارجی بود ترسیدم از صحنه تصادف فرار کردم بعد از یه هفته صاحب ماشین اومد ۱۰ میلیون گفت بده ،‌ منم ترسیدم شکایت کنه بیشتر بشه دادم ، و از اون موقع صحنه تصادف جلوی چشمم عذاب وجدان گرفتم چرا از صحنه تصادف فرار کردم میتونستم از بیمه بدم استرس ، بی خوابی دارم فکر مشغول نمیتونم کارهای که روز مره انجام میدادم با ماشین کار میکنم الان دو هفته قرص الازاپین، فلوکسن مصرف میکنم تو رو خدا راهنمایم کنید تشکر

  105. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر .
    من دختر ۲۰ ساله ای هستم که دچار وسواس عملی هستم و این بیماری حدوداً از ۴ سال هست که همراهمه البته قبلش افسرده بودم به خاطر از دست دادن یکی از بستگانم اما بعد رفته رفته تبدیل به وسواس شد و مثلا از دستشویی که اومدم فکر میکردم پام نجس شده و میرفتم زیر شیر آب می‌گرفتم حتی یادمه شلوارم رو هم زیر شیر آب می‌گرفتم و خیس میشد و صبر میکردم خشک بشه به خاطر این قضایا ساعتها وقتم تلف میشد و از درسام عقب میموندم . بعد از این اتفاق ها دستام رو هم هر وقت از دستشویی میومدم خیلی میشستم جوری که دستام خشکه میزد و قرمز میشد بعد این اتفاق ها تو ذهنم درگیر بود که مبادا جای دیگه ای هم نجس شده باشه و هنوزم که هنوز فکرم با اینجور چیزا درگیر میشه و نمیدونم چیکار کنم بقیه ی اعضای خانواده که میرن دستشویی اینجوری نیستن اما من اینطوری ام و خانواده خیلی سرزنشم می‌کنن راستی مثلا یه نمونه دیگه مثال بزنم اینکه چند وقت پیش که انگشت پاک خورد به لبه ی در و خون اومد چند قطره خون ریخت رو فرش و مامانم فقط دستمال خیس کرد و لکه رو از بین برد من از همون روز فکرم درگیر همونه که کسانی که باهاشون خیسه و از اونجا رد میشن مبادا جاهای دیگه رو هم نجس کنن چون دم راه حمام و دستشویی هم هست و وقتی تو اینترنت زدم نوشته بود اون قسمت رو باید آب گرفت در صورتی که مامانم فقط دستمال کشید و من فکرم درگیره حتی بعضی از اشیاء و وسایل رو فک میکنم نجس هست به نظرتون چیکار کنم ؟!! خیلی عذابم میده این مورد و حتی منی که نمازام رو سر موقع میخونم به این دلیل دیر میخونم و انگشت نما شدم لطفاً راهنمایی کنید ممنون

  106. مشکل من اینه که من یه جورایی چندماه پیش خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه و خواستم معنی کلمات یا واژه ها رو بدونم هروز که میخواستم معنی ها رو بدونم نمیتونستم دست بکشم تا اینکه یه جور وسواس فکری گرفتم یعنی هروقت مینشستم همون کلمه یا واژه ها میومد ذهنم و من مجبور بودم معنی کنم تا اینکه علایم من شدیدتر شد یعنی وقتی فیلمی نگاه میکنم یا وقتی مینشینم کسی در جمع صحبت میکند مجبورم معنی کنم من میخواستم فقط چندتا از کلمه ها رو معنیش رو بدونم ولی حالا همه کلمات و واژه ها رو باید بدونم وقتی نشستم حرفی نمیزنم تو ذهنم این کلمه ها میاد تو ذهنم یه لحظه آروم و قرار ندارم خیلی اذیت دارم میشم هروز هروز اون کلمه ها تکرار میشه برام یا همه چیز دور و اطرافم هم باید معنیش رو بدونم دیگه کنترلی رو خودم و افکارم ندارم راستی ادامه مشکلم اینه: من وقتی متنی رو تو اینترنت یا اینستاگرام میخونم چندبار از روش میخونم و تکرار میکنم که این باعث میشه معنی کنم یا حتی وقتی عددی رو جمع یا تفریق یا ضرب میکنم چندبار تکرارش میکنم و بعد به جواب میرسم حتی به ساعت گوشیم چندبار نگاه میکنم قبلنا که این مریضی رو نگرفته بودم وقتی فیلمی میدیدم هی ساعت نگاه میکردم یه جور وسواس شده بود یا پشتم نگاه میکردم نمیدونم چرا ولی الان شدیدتر شده یعنی از ماه آذر ماه که خواستم معنی همه چی رو بدونم دیگه نمیتونستم دست بکشم یعنی مثلا همین سلام کردن، ممنونم، خداروشکر، زندگی و خیلی چیز های دیگه رو هم باید معنیش رو بدونم. من الان متنی رو میخونم باید چند بار از روش تکرار کنم یا وقتی باکسی صحبت میکنم مثلا میگم مگه من مردم که بری چیزی رو بیاری یا خیلی چیزای دیگه رو مکث میکنم و تکرار میکنم و معنی و میگم این چیه راستی مشکل بعدیم اینه که خیلی فکر و خیال میکنم یعنی وقتی جایی میرم میام یا چند روز یا چند ماه یا سال رو هم باید بهش فکر کنم و تو ذهنم تصویری بهش فکر میکنم و حرف میزنم ذهنم و اینکه کنترل روی حرف زدن در ذهن رو هم ندارم من 19سالمه. ممنون میشم کمکم کنید.مشکل من اینه که من یه جورایی چندماه پیش خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه و خواستم معنی کلمات یا واژه ها رو بدونم هروز که میخواستم معنی ها رو بدونم نمیتونستم دست بکشم تا اینکه یه جور وسواس فکری گرفتم یعنی هروقت مینشستم همون کلمه یا واژه ها میومد ذهنم و من مجبور بودم معنی کنم تا اینکه علایم من شدیدتر شد یعنی وقتی فیلمی نگاه میکنم یا وقتی مینشینم کسی در جمع صحبت میکند مجبورم معنی کنم من میخواستم فقط چندتا از کلمه ها رو معنیش رو بدونم ولی حالا همه کلمات و واژه ها رو باید بدونم وقتی نشستم حرفی نمیزنم تو ذهنم این کلمه ها میاد تو ذهنم یه لحظه آروم و قرار ندارم خیلی اذیت دارم میشم هروز هروز اون کلمه ها تکرار میشه برام یا همه چیز دور و اطرافم هم باید معنیش رو بدونم دیگه کنترلی رو خودم و افکارم ندارم راستی ادامه مشکلم اینه: من وقتی متنی رو تو اینترنت یا اینستاگرام میخونم چندبار از روش میخونم و تکرار میکنم که این باعث میشه معنی کنم یا حتی وقتی عددی رو جمع یا تفریق یا ضرب میکنم چندبار تکرارش میکنم و بعد به جواب میرسم حتی به ساعت گوشیم چندبار نگاه میکنم قبلنا که این مریضی رو نگرفته بودم وقتی فیلمی میدیدم هی ساعت نگاه میکردم یه جور وسواس شده بود یا پشتم نگاه میکردم نمیدونم چرا ولی الان شدیدتر شده یعنی از ماه آذر ماه که خواستم معنی همه چی رو بدونم دیگه نمیتونستم دست بکشم یعنی مثلا همین سلام کردن، ممنونم، خداروشکر، زندگی و خیلی چیز های دیگه رو هم باید معنیش رو بدونم. من الان متنی رو میخونم باید چند بار از روش تکرار کنم یا وقتی باکسی صحبت میکنم مثلا میگم مگه من مردم که بری چیزی رو بیاری یا خیلی چیزای دیگه رو مکث میکنم و تکرار میکنم و معنی و میگم این چیه راستی مشکل بعدیم اینه که خیلی فکر و خیال میکنم یعنی وقتی جایی میرم میام یا چند روز یا چند ماه یا سال رو هم باید بهش فکر کنم و تو ذهنم تصویری بهش فکر میکنم و حرف میزنم ذهنم و اینکه کنترل روی حرف زدن در ذهن رو هم ندارم من 19سالمه. ممنون میشم کمکم کنید.حتی باعث شده به خودکشی فکر کنم

    1. وقت بخیر. می توانید در ابتدا دارو درمانی را شروع کنید. راه دیگر ان است که وقتی فکری به ذهن شما می اید و می خواهد از شما تا کاری انجام دهید که مطمئن شوید جلوی خود را بگیرید و ان کار را انجام ندهید. هر قدر بیشتر به افکار خود عمل کنید وسواس شما شدیدتر می شود و هرقدر جلوی افکار بایستید افکار ضعیف می شود

  107. سلام وقت بخير ببخشيد من گاهى اوقات افكارى درمورد خودكشى سراغم ميان و چون ميدونم افكار وسواسى هستند توجهى بهشون نميكنم ولى يكبار فكرى كه سراغم اومد به حدى قوى بود كه فكر كردم فكر واقعى هست و وسواسي نيست ولى هرطور كه فكرميكنم ميبينم كه من چنين فكرى(فكر خودكشى)نميكنم.
    ممنون ميشم راهنماييم كنيد

  108. سلام اقای دکتر خواهش میکنم به من جواب بدین بخدا دارم دیوونه میشم همونطور که گفتم من به جنس مخالف وسواس دارم و افکارم منو وادار میکنه که به جنس مخالف خیره بشم و لباس تیپ یا اندامشو بررسی کنم فرقی نمیکنه تو تلویزیون تو موبایل یا کوچه خیابون یا تو فامبل افکارم وادارم میکنه که آقایون رو زیر نظر بگیرم و حتی از این کار لذت هم میبرم و افکار بد دیگه ای به سراغم مباد اینکه مثلا نکنه در آینده با یکی دیگه ارتباط برقرار کنم و به همسرم خیانت کنم ؟ یا اینکه خودمو به شدت سرزنش میکنم و احساس گناه میکنم و بخودم میگم با اینکه همسر دارم و خیلیم دوسش دارم پس چرا باید این افکار سمت من بیاد ؟ بخصوص در برابر کسانی که خیلی خوشتیپ یا خوش قیافه باشن افکارم شدیدتر میشه بنظرتون من وسواس فکری عملی دارم؟
    و اینکه آقای دکتر همونطور که تو پبام قبلی گفتم این افکار من فک میکنم ناشی از سختگیری های همسرم تو دوران اشنایی بوده چون همسر من خیلی فرد کنترل گر و حساسی بودن و بخاطر روابط قبلی که داشتم منو سرزنش میکردن روابط منو با دوستانم محدود میکردن نسبت به فضای مجازی خیلی حساس بودن و من خیلی فشار روی خودم حس میکردم گاهی اوقات بی دلیل به من حتی تهمت هم میزدن
    همچنین من تو سن کم به کسی علاقه داشتم و وقتی اومد خاستگاری من خانوادم سختگیری زیادی کردن و منو از ارتباط با ایشون منع کردن ینی من یختگیری های مشابهی رو نسبت به جنس مخالف هم از طرف خانوادم و هم همسرم تحربه کردم و بنظرم اظطرابهایی که با این سختگیری ها تحمل کردم باعث بوجود اومدن این وسواس و افکار شده. اگر این یک وسواس فکری و عملی هستش من مواجهه سازی رو چجوری باید انجام بدم و اینکه خودم به تنهایی میتونم خودمو درمان کنم ؟ چون من اصلا شرایط مراجعه به پزشکو ندارم
    و دوست هم ندارم دارو مصرف کنم چون بشدت با مصرف دارو مخالفم.
    و در آخر اینکه اقای دکتر با احساس گناه پ سرزنش خودم چیکار باید بکنم؟
    تورو خدا بهم جواب بدین راهنماییم کنین

    1. وقت بخیر جواب شما قبلا داده شده است. مراجعه کنید.
      ضمنا شما کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کنید و بدقت مطالعه کرده و تمرینهای انرا انجام دهید.

  109. سلام ببخشيد من يكى از افكار وسواسي كه دارم اين هست كه تقريبا هرموقع كه ميخوام از چيزى لذت ببرم يا بخاطر چيزى شكرگزار باشم كسانى توى ذهنم ميان كه اين چيز هارو ندارند و احساس گناه ميكنم و ديگه نميتونم راحت و خوشحال باشم.

      1. سلام آقای دکتر خسته نباشید ..حدود ده ماه پیش من اب دهانم رو قورت دادم و از اون موقع دست خودم نیس همش این کار رو انجام میدم و اگه انجام ندم اب دهانم خیلی زیاد در دهانم جمع میشه و تا خودم قورت ندم پایین نمیره واقعا کلافه شدم یه بار دیگه هم این حالت برام پیش اومد ک خود ب خود برطرف شد اما الان خیلی زمانه ک این جور هسش و فکرم ی لحظه هم ولم نمیکنه دکتر بهم دارو آسنترا دادش …اقای دکتر لطفا بگید ایا من خوب میشم ناامیدم به زندگی و حتی ازدواج باخودم میگم کی میتونه با کسی مثه من ک این مشکل دارم ازدواج کنه تو درس خوندن خوب هسم حفظیاتم خیلی خوبه لیسانسم گرفتم دارم برای کنکور ارشد رشته مشاوره میخونم و یادگیریم هم عالیه اما این موضوع باعث میشه ب خودکشی فکر کنم و ناامید شم لطفا بگید چیکار کنم دکترم گفت ک چیز خاصی نیس مشکل من و برطرف میشه دارو نوشت و گفت دوماه مصرف کنم نتیجشو میبینم نگران نباشم

  110. سلام خسته نباشین اقای دکتر من ۲۷ سالمه تازه زایمان کردم افسردگی واضطراب دارم چند ساله همراهمه والان شدید شده اظطرابم بالاس که تنها نمتونم جایی برم وخونه باشم فکمیکنم حالم خیلی بد میشه بوده که دوسه بار حالم بد شده رفتم بیمارستان تنگی نفس شدید میگرفتم وتپش قلب ووسواس فکری زیاد دارم انقد فک میکنم مثل دیوانه ها میشم حرف هایی که ناراحت کننده ای که دیگران میگن تا مدتها باهمه عدابم میده ویا فک میکنم همه چی تکراری میشه مثلا میگم این این جنسایی که تو بارار اومده ایا هنوز ایده جدید دان که سال دیگه داشته باشن واز این غبیل فکرا که خیلی عذابمممممم میده ممنون میشم راهنمایی کنین

  111. سلام آقای دکتر خواهششش میکنم به من جواب بدین خیلی برام مهمه نظر شمارو بدونم. اقای دکتر من حس میکنم هم وسواس فکری دارم هم فکری عملی. وسواس فکریم موضوعات مختلفی داره یکی در مورد اینکه حتما به خودم همسرم یا خانوادم کلا برای عزیزانم اتفاقی میفته مریض میشن میمیرن بیشتر روی همسرم حساسم من ۷ ماهه نامزد کردم از زندگیم و همسرم خیلی راضیم ولی همش حس میکنم از دستش میدم میمیره یا جدا میشیم از هم وقتی سر کاره یا بیرونه نگران میشم یا حتی وقتی گوشیش انتن نمیده یا خاموشه فک میکنم براش اتفاقی افتاده البته اینم بگم این وسواس ها خفیفن شدید نیستن ولی خب همیشه و هر روز تو ذهنم هستن. ولی وسواس فکری عملیم شدیده اقای دکتر من به جنس مخالف وسواس فکری عملی دارم اینکه به جنس مخالف خیره میشم تو تلویزیون خیابون موبایل هر جا که جنس مخالف باشه بخصوص اگه جوان و خوشتیپ باشن من قبل ازدواج یک سال با همسرم دوست بودم ولی چون متاسفانه همسرم از روابط قبلی من خبر داشت خیلی حساس و کنترل گر بود و من فک میکنم به خاطر حساسیت بیش از حد همسرم و استرس هایی که تو رابطه داشتم من این وسواس رو گرفتم حتی بعضی اوقات تو ذهنم ارتباط با افراد دیگرو تصور میکنم ولی همونطور که گفتم هر وقت که جنس مخالفی رو میبینم یه چیزی وادارم میکنه بهشون نگاه کنم و وقتی جلوی خودمو میگیرم استرس و اضطزاب بهم حمله میکنه البته اینو میگم منظوراز اینکه جلوی خودمو نیگیرم اینه که مواجهه سازی رو تمرین میکنم و نسبت به قبل یکم بهتر شدم اینم بگم که همسرم اصلا الان اون رفتارهارو ندارن و من رو اصلا کنترل نمیکنن من الان راحتم ولی تو دوران اشنایی خیلی کنترل گر بودن
    میخاستم بدونم ایا من هم وسواس فکری دارم هم وسواس فکری عملی ؟ و اینکه با تکنیک هایی که گفتین خودم میتونم خودمو درمان کنم یا بلید به روانشناس مراجعه کنم؟ و اینکه اول باید کدوم وسواس رو درمان کنم ؟ تروخدا بهن جواب بدین چون من زندگی خوب و ارونی دارم ولی این وسواس ها نمیذارن به خد کافی از زندگیم لذت ببرم.

      1. سلام آقای دکتر من مقاله طرد شدگی رو مطالعه کردم اینکه من نگران از دست دادن عزیزانم طلاق یا فوت همسرم هستم بله طبق گفته شما بنظرم من دچار طردشدگی هستم ولی تو مقاله روش های درمان طرد شدگی نوشته نشده ازتون میخام در مورد درمان طردشدگی منو راهنمایی کنید.
        ولی آقای دکتر اینکه من به جنس مخالف حساس شدم و مدام به جنس مخالف نگاه میکنم چی مگر این وسواس فکری و عملی نیست؟ مگه افکار وسواسی و عمل وسواس این نیست که افکار تکراری و مزاحم مدام به ذهنمون میان و مارو مجبور میکنن کارهایی برخلاف میلمون بکنیم اینکه افکار مزاحم بهم حمله میکنن و وادارم میکنن به اقایون نگاه کنم این اگه وسواس نیست پس چیه من مشکل بزرگم همینه وقتی میرم جاهای شلوغ مثل کافی شاپ بازار هر جایی که جنس مخالف هست عذاب میکشم چون همش این فکر دیوونم میکنه که باز به دیگران نگاه میکنی باز به اقایون خیره میشی باز تیپ اونارو بررسی میکنی من خیلی خسته شدم اقای دکتر اسم این افکار چیه مشکل من چیه تروخدا هر سوالی که لازمه اینجا ازم بپرسید ببینید این مشکل من وسواسه یا نه ازتون خواهش میکنم دیگه دارم دیوونه میشم هر وقت این افکار به ذهنم میان من احسای گناه میکنم حس میکنم به همسرم خیانت میکنم من چون فک کردم وسواس دارم خودمو تو شرایطی قرار دادم که جنس مخالف زیاد باشن و عمل مواجهه رو انجام دادن و وقتی این افکار به سراغم اومدن من مقاومت کردم و بهتر هم شدم ولی باز هم این افکار هنوز هم هستن و من هم گاهی اوقات نمیتونم مقاومت کنم ترو خدا بهم یه جوابی بدید لااقل من بدونم مشکلم چیه وسواسه یا نه خیلی غمگین و سردرگمم تروخدا راهنماییم کنین اقای دکتر خواهش میکنممممممممممم

      2. شاید اگر اینجوری توضیح بدم بهتر درک بکنید ببینید اقای دکتر من نمیتونم مثل قبل بی تفاوت از کنار جنس مخالفم رد بشم حتما باید یه نگاهی بهشون بکنم باید به قیافشون ذل بزنم باید لباسشونو بررسی کنم وقتی حتی یه مرد با من چن متر فاصله داره باز هم من از دور نگاش میکنم وقتی با اتومبیل از کنار اتومبیل دیگران رد میشم باید به رانندش نگاه کنم بخصوص اگر جوان و خوشتیپ و خوش لباس باشن این افکار مزاحم و آزاردهنده ولم نمیکنن من قبلا خیلی عادی بدون چنین مشکلی زندگیمو میکردم ولی حالا چی این مشکل ولم نمیکنه خودمو سرزنش میکنم حس میکنم زن بدی هستم حس بدی به خودم دارم در حالی که حتی یه لحظه هم به فکر خیانت به همسرم نیستم
        آقای دکتر ترو قران کمکم کنین آرامش از وجودم رفته دارم دیوونه میشم حتی گاهی اوقات میترسم از خونه برم بیرون
        ولی میدونم اقای دکتر بعضی از اضطراب های شدیدی که تحمل کردم باعث این مشکل شده مثل سختگیری های شدید و گیر دادن های بی مورد همسرم تو دوران اشنایی و دوستی که منو کنترل میکرد و من همیشه مضطرب بودم نکنه یه نفر مزاحمم بشه یا مثلا تو دانشگاه نزدیکم بشه یا اینکه نکنه همسرم از دور منو تعقیب کنه البته این سختگیری ها هم به این دلیل بود که همسرم از روابط قبلی من خبر داشت متاسفانه و حساس شده بود یا مثلا سخت گیری های سنتی خانواده های ایرانی که خانمای این مملکت همیشه درگیرش هستن
        من اضطراب زیادی رو در این باره تحمل کردم
        البته تو پیامای قبلی هم گفتم که همسرم الان اصلا اون اخلاقها و سخت گیری هارو نداره.
        گفتم شاید این اطلاعات تو تشخیص اینکه من وسواس دارم یا نه بهتون کمک کنه.
        اقای دکتر تورو خدا به دادم برسید ترو خدا بگین من مشکلم چیه خواهش میکنم ازتونننننن

        1. این افکار و رفتارها نشانه وسواس فکری در شما است و نه بد و فاسد بودن شما. به خود یاداور شوید که نگاه کردن به دیگران هیچ معنایی ندارد و تنها نگاه کردن است و ارتباطی به موضوعات جنسی ندارد. هرقدر این کار را بدتر بدانید ذهنتان بیشتر درگیر می شود.

  112. سلام اقای دکتر.من الان حدود یه ماه میشه که دچار وسواس شدم وسواس من اولش مربوط به ناخونام بود چوم ناخونام بلند بود از شکستنشون میترسیدم و روز و شب مدام چک میکردم نکنه شکسته باشه .ناخونامو کوتاه کردم تا از شر چک کردن راحت شم ولی چک کردم ناخون جاشو داد به چک کردن گالری و مخاطبین و همه تنظیمات گوشی.میترسم عکسای گالریم پاک شه یا میترسم شماره های مخاطبینم پاک شه یا ترس از این دارم که نکنه دستم بخوره به تنظیمات گوشی و تنظیمات گوشی بهم بخوره.مدام این فکر میاد تو سرم نکنه دستم بخوره عکسی پاک شه یا نکنه ناخواسته دستم بخوره و تنظیمات گوشی بهم بخوره و اطلاعات گوشی پاک شه.هرموقع چک میکنم اروم میشم شاید مثلا به مدت یه روز نرم سمت چک کردن ولی فرداش این افکار وسواسی بیشتر میاد سراغم و تا چک نکنم از استرس و اضطراب میمیرم.شبو با استرس میخوابم و صبح با استرس بیدار میشم حتی بعضی وقتا تو خوابم متوجه استرسم میشم و با لرز از خواب بیدار میشم
    لطفا کمکم کنین

    1. وقت بخیر. راه درمان شما مواجه شدن با انچه از ان می ترسید است. باید به عمد و اگاهانه بتدریج محتوای موبایل خود را حذف کنید. عکسها را بتدریج پاک کنید تا ذهن شما متوجه شود که اگر مطالب را پاک کنید هیچ فاجعه ای قرار نیست اتفاق بیفتد.

  113. سلام آقای دکتر من حدودا 2 ماهی هست همش فکر میکنم خدا نیست و همه چیه این دنیا بدون خدا به وجود اومده با اینکه چند بار خودمو قانع کردم که خدا هست ولی بعد از یک ساعت دوباره فکر میکنم نیست. دارم دیوونه میشم چون مذهبی هم هستم و نمازم میخونم ولی این فکر میاد به سرم هر کاریم کردم نتونستم بیرونش کنم کل شبانه روزم تو این 2 ماه همش تو همین فکرم. مشکل من چیه؟ بهترین راه برای درمانم چیه؟
    خیلی ممنون از سایت خوبتون.

    1. این یک وسواس فکری است که بلیل مذهبی و اخلاقی بودن زیاد به ذهن شما میاید. دلیلش بی اعتقادی نیست بلکه نگرانید نکنه واقعا باور به خدا نداشته باشم. راه درمان ان فرار از این فکر نیست. باید این افکار را بر روی کاغذ بنویسید و سپس بلند بخوانید و صدای خود را رکرود کنید. سپس این صدا را هر روز بارها بشنوید تا این افکار برای شما عادی شود. این نوع افکار بذهن باقی افراد نیز میرسد ولکن چون حساسیت به ان نشان نمی دهند این افکار میاید و می رودو ولی شما چون می خواهید سرکوب کنید بیشتر می شود

      1. سلام خسته نباشید متاسفانه نتونستم محل ایجاد دید گاهو پیدا کنم همینجا سوالمو میپرسم شرمنده
        جناب اقای دکتر من از بچگی وسواس داشتم شستشو و ترس از بیماری با دارو درمان میشدم و هی ۳ ۴سال یکبار وسواس بر میگشت اینبار وسواسم از ترس از ابتلا به ایدز و هپاتیت و… شروع شد کلا دگ همش دستامو میشروشم به هیچ کحا دست نمیزنم و… الان هم قرص میخورم ولی خب اونجوری ک باید بهتر نشدم فقط از نظر فکری اروم تر شدم قرصاییم که میخورم اسنترا پاکسیل دپاکین اولانزاپین سرترالین هستش میشه لطفا راهنماییم کنید؟

  114. سلام و خسته نباشید. من همش فکر میکنم که توی ذهنم به مقدسات چیز میگم و همش احساس گناه میکنم یا هر چیز دیگه ای مثلا مرگ عزیزان یا…. و هر چقدرم میخوام بهش فکر نکنم بدتر میشه نمیتونم درس بخونم یا هر هر کار دیگه ای بکنم هر وقتم موضوعی تموم میشه موضوع دیگه ای شروع میشه میشه کمکم کنید؟

    1. راه درمان این افکار فرار و یا سرکوب آنها نیست. شما باید این تفکار را بر روی یک کاغذ نوشته و بخوانید و رکورد کنید. رکورد خود را هر روز بارها گوش بدهید تا این افکار برای شما عادی شود. فرار از این افکار تنها باعث تشدید انها می شود.

  115. سلام اقای دکتر من دچاروسواس فکری شدم دارو میخورم یک هفته ادمهای شاید خیلی سال پیش دیدم میان توذهن من خواب نمیرم خیلی اذیت میشم چه کارکنم خوب بشم

  116. سلام اقای دکتر من دچار وسواس شدم یک هفته دارو میخورم. ادمهای چند سال. پیش شاید یک بار دیدمشون. میان تو ذهنم. خسته شدم خواب نمیرم چه کار کنم

      1. سلام اقای دکتر من دختر ۱۹ ساله م قد بلندی دارم اتفاقا پاهای بلند و خوبی دارم ولی یه مدتی همش فکر میکنم همه ی اطرافیانم نظزشون راجب هیکل من اینطوریه که پاهای من کوتاهه نسبت به قدم و من شدیدا به خاطر زیبایی و این چیزا استرس میگیرم و از کار و زندگی افتادم همش جلوی ایینه م

        1. این وسواس فکری است. بر روی یک کاغذ بنویسید که من کاملا قد متناسبی دارم و اگر هم نداشتم این موضوعی نیست که مهم باشد و این نگرانی من بخاطر فکر وسواس من است و واقعیت ندارد. این برگه را همیشه در جیب خود بگذارید و در مواقع لزوم بخوانید.

        2. سلام اقای دکتر من همون دختری م که راجب قد وسواس داشتم الان مشکل من حل شده ممنونم از راهنماییتون ولی حالا فقط فکر اینم که میترسم یکی دیگه که این متن من خوند یا مثلا وسواسمو که به یکی گفتم اونم مثل من شه و عذاب وجدان میگیرم چیکار کنم؟

  117. سلام اقای دکتر لطفا کمکم کنید
    من مدتیه بخاطر کلاس های انلاین و ترس و استرس از صحبت کردن سر کلاس دچار استرس و اظطراب شدم که کلا مشکل سو هاضمه پیدا کردم و همش هم استرس و ترس بیماری دارم که کوچکترین علائمی رو اگه پیدا کنم تو اینترنت سرچ میکنم و استرس و سوهاضمه من دوباره شروع میشه و نمیتونم از استرس هیچی بخورم
    ممنون میشم کمکم کنید

  118. سلام اقای دکتر من بشدت ترس از اشتباه کردن دارم ترس از شکست ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن توسط آدما، (و همچنین شک داشتم مثلا شیر گاز رو‌ بستم در رو قفل کردم و‌ احساس گناه نسبت به خیلی کارهایی ک حق همه ی ادماست اینا رو خودم ناخوداگاه با مواجه سازی از بین رفتن تقریبا)
    من چندتا ازمون رو موفق به پاس شدن نشدم و جدیدا من احساس ضعف و ناتوانایی دارم احساسی دارم ک از دانشگاه و همکلاسی هام بدم میاد دائما تو برنامه ریزی هام شکست میخورم حتی اینده رو دیگه نمیتونم تصور کنم
    واقعا نمیدونم الان باید چیکار کنم

    1. اگر دوستی در کنار خود دارید می توانید بعنوان یک حامی که در کنار شما بوده و انگیزه داده و تشویقتان می کند استفاده کنید. در غیر اینصورت از یک مشاور بهره ببیرید.

      1. سلام . آقای دکتر با عرض ادب و خسته نباشید عسگریم یه بار مشکلم بهتون گفتم خواستم مشکل من وسواس فکری هست با دارو مشکلم حل میشه و بی خوابی دارم و صبح ها تا ظهر خیلی استرس دارم

  119. سلام آقای دکتر کنکوری هستم ودچار افکاری مثل ما کی هستیم؟این دنیاچیه؟ایا خدا وجود داره یا ن؟اصلا وجود داشتن یعنی چی؟چرا مااومدیم تو این دنیا؟وقتی به ادم ها و این که میگم ما کی هستیم فکر میکنم فقط گریه میکنم و حالم روخیلی بد میکنه و در طول روز این سوال ها باهامه وبعصی وقتا حالم خیلی خیلی بد میکنند و از روانشناس پرسیدم گفتم بخاطر اینه چندسال پشت کنکوری هستی و در جو کنکورهستی آیا درمانی داره؟؟

    1. به یک نفر که در زمینه فلسفه اگاهی داره صحبت کن تا چند کتاب علمی به شما معرفی کنه. الان در سنین شما پرسش از این موضوعات طبیعی است ولی انچه غیر طبیعی است گریه کردن و احساس ناراحتی است. امکان دارد در کودکی شما به حقایق غیر واقعی و بدی ناخوداگاه باور پیدا کردی. بهتر است این باورهای غلط در ابتدا شناخته بشه. اگر پس از این کارها همچنان این افکار بصورت ناراحت کننده در ذهن شما است انوقت شاید بتوان تشخیص وسواس داد. در این مرحله و این سن ممکن است تنها بخاطر باورهای غلط باشد

      1. ممنون آیا الان که کنکوردارم و نمیتونم بخاطراین افکار درس بخونم لازم هست برم پیش روانپزشک و دارو مصرف کنم؟

  120. سلام، خواستم یک نکترو تجربتا بگم
    اونم اینه که روانشناسی غربی هیچگاه قطعی چیزی رو درمان نکرده و ناکارآمد بوده اغلب
    روانشناسی اسلامی اگه از متخصصش کمک بگیرید تو کمتر از یک ماه درمان قطعی رو مشاهده میکنید..
    تجربه جفتشو داشتم..

  121. سلام اغای دکتر میخاستم ببینم علایم وسواس فکری و کلن وسواس میشود تا 90 95% کاهش داشته باشد؟با دارو درمانی و هیبنوتیزم و rtms همه این روش ها هم زمان….چون شنیدم علاعم وسواس در لهترین حالت فقط 80% کاهش دارد!!!!

    1. این منوط بشدت بیماری وسواس دارد. البته روش موثر شناخته شده برای درمان وسواس فکری درمان شناختی رفتاری است. بمیزان انجام تمرینات میزان علائم بیشتر کاهش می یابد.

  122. سلام آقای دکتر
    سوالم اینه که آیا وسواس فکری عملی با خوردن دارو، درمان میشه یا اینکه با قطع دارو دوباره وسواس برمیگرده؟

    1. در درمان قطعی وسواس فکری و عملی باید دارو درمانی همراه با شناخت درمانی باشد. اما اگر وسواس فرد شدید نباشد ممکن است وسواس ناشی از اضطراب موقت بوده باشد و در نتیجه با دارو خوردن در طی یک دوره وسواس پس از ان دوره بازنگردد. یا انکه خود فرد در طی ان دوره با انجام ندادن آداب وسواسی خود شناخت های غلطش را نیز تغییر داده باشد. یعنی مثلا متوجه شود طی این دوره دستانش را نشسته ولی بیمار نشده. پس پس از اتمام دارو نیز ممکن است اعتماد کرده و دستانش را کمتر بشوید

  123. سلام .امیدوارم حالتون خوب باشه.آقای دکتر من دچار وسواس برنامه ریزی برای انجام کارهای روزانه هستم و دایما برنامه هام رو در روز عوض می کنه و نمی تونم یک روش برنامه ریزی رو انتخاب کنم.و طبق اون عمل کنم .،ذهنم دایما وسوسه شدید میشه که برنامه ریزی انتخابی رو عوض کنم .ذهنم همش میگه این برنامه ریزی خوب نیست و برنامه دیگه ای خوب هست. چه راه حلی پیشنهاد می کنید. ممنون

    1. علت مشکل شما ترس از اشتباه کردن است. باید بدانید که ما در دنیایی نسبی زندگی می کنیم و هیچ برنامه بهترین برنامه نیست و همواره یک برنامه بعضی جهات را مورد پوشش قرار می دهد. شما دچار مشکل کمالگرایی هستید. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید.

    2. سلام من از بس تنها بودم و فکر کردم به مسائل زندگیم الان همش استرس شدید دارم و هی وسواس گونه فکر میکنم که نکنه کنترلمو از دست بدم و یه حس دیوونگی دارم، سابقه وسواس داشتم چکار کنم

      1. باید یاد بگیرید عملگرا شوید. یعنی باید timelimit برای خود بگذارید. هر قدر بیشتر عمل کنید این افکار کمتر می شود. عمل کردن باعث می شود بتدریج نگرانی شما کمتر شود. فکر زیاد نتیجه نگرانی شما از نتیجه عمل است بنابراین باید عمل کنید تا ذهن شما باور کند قرار نیست هیچ اتفاقی بدی بیفتد و اگر اتفاقی نیز بیفتد شما توانایی مدیریت انرا دارید.

  124. سلامم آقای دکتر .من به امید راهنمایی شما پیام میدم .
    من از ۱۷ سالگی دچار وسواس مطالعه و وسواس برنامه ریزی برای کارهای روزانه ام شدم .بسیار شاگرد زرنگی بودم ومی خواستم در همه چیز اول باشم .در سوم دبیرستان افت تحصیلی پیدا کردم و برای جبران آن ساعتها می نشستم برنامه ریزی می کردم و چون نمی توانستم ان را انجام بدم ،ان را کنار می گذاشتم و برنامه دیگری را بعد از ساعتها پیدا می کردم .هیچ برنامه ای را تا به امروز نتوانستم انجام دهم و به حدی رسیدم که ذهنم برای همه چیز برنامه ریزی می کند ولی نمی توانم انجام دهم.همه کار را هر روز باهم میخواهم انجام دهم و احساس خوبی هم داشته باشم و پیشرفت کنم و به همه خواسته هایم برسم ولی هیچ روشی پیدا نمی کنم و بدون برنامه ریزی هم نمیتونم حتی غذا بخورم و باید روی کاغذ بنویسم .نمی دانم چه روشی درست و مناسب من است . هیچ روشی رو حتی سه روز پشت سر هم نمی توانم انجام بدهم .چند سال دارو درمانی و مشاوره رفتم درمان نشدم.گفتند ocdpهستم واقعا عذاب می کشم وزندگیم فلج شده.لطفا کمکم کنید.

    1. سلام عزیزم. مشکل شما کمالگرایی است. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید. به تفصیل روش درمان را توضیح داده ام. کمالگرایی را می توان شاخه ای از ocpd نیز دانست ولی کمالگرایی بهتر مشکل شما را توضیح می دهد. تمرینات مقاله را انجام دهید و با یک مشاور چند جلسه مشورت کنید.

      1. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر.یه سوال دارم از خدمتتون.چرا بیماران ocd مقاومت به درمان دارند؟ممنون میشم جواب بدین

        1. 1. اصولا شخصیت انسان وسواسی لجباز و یکدنده است 2. آنها بشدت نگران نظر دیگران درباره خود هستند و بنابراین نگران آن که دیگران چه برچسبی روی انها می زنند. بسیاری از انها وسواسهای فکری خود را به نزدیکان خویش نیز تا مدتها نمی گویند

  125. من هفده سالمه از هشت سالگی وسواس شدید دارم ولی دو ساله که انقدر شدید شده که افسردگی گرفتم و حوصله هیچ کاری رو ندارم من توی بهترین مدرسع تیزهوشان درس میخونم حتی حوصله درس رو هم ندارم و هیچ امیدی نه به زندگی نه به کنکور نه به اینده دارم و انواع وسواس رو تجربه از همون سن کم وسواس ایدز و هپاتیت داشتم و دارم و انواع بیماری های دیگه و حتی ترس از اینکه نکنه مثلا در اینده اندام های بدنم مثلا چشمام یه چیزیشون بشه و میترسم که چون فکر اینو میکنم نکنه واقعا بلایی سرم بیاد اخه میگن به هر چی فکر کنی سرت میاد واقعا عذابه و دو سال پیش وسواس موکنی که واقعا دیگه نه مو نه مژه برام مونده بود ولی خوشبختانه کنترلش کردم و این وسواس که همش میترسم که یه بلایی سر خودم بیارم و نکنه دوست دارم که بلایی سرم بیاد و عذاب وجدان دارم که چرا باید دوست داشته باشم اخه و این که نکنه دارم خنگ میشم و فراموشی گرفتم و وسواس های دیگه مثلا تازگی ها ببخشید دارم این حرف رو میزنم ولی ممکنه که چهار ساعت توی دستشویی بمونم.یا اینکه اگه کتابام یه لکه ریز ایجاد بشه تا چند ماه هر لحظه بهش فکر میکنم و اینکه من بعضی اوقات میترسم که نکنه نخوابم و واقعا هم خوابم نمیبره یا یا اینکه هی فکر میکنم نکنه دارم به خدا و پیامبر توهین میکنم و از مرتب کردن تخت که نگم براتون دو ساعت طول میکشه خیلی خستم واقعا دیگه به یه مرزی رسیدم که میخوام خودکشی کنم… من پارسال رفتم دکتر و دو ماه سرترالین صد خوردم ولی انگار نه انگار میشه لطفا شما من رو راهنمایی کنید دارم اب میشم خانوادمم که انگار نه انگار فقط منو اذیت میکنن تنها حرفی که مامانم از بچگی بلده بزنه اینه که برو درستو بخون تا کنکور پزشکی بیاری خب شاید نتونم پزشکی قبول شم اخه ولی تنها حرفشون اینه یا پزشکی قبول میشه یا اگه نشی کارگر و نظافتچی میشی بدبخت میشی اخه اگه نشم چیکار کنم خیلی میترسم اصلا نمیتونم درس بخونم من از پزشکی میترسم از خون میترسم اصلا دوست ندارم ولی با اجبار حالا هم اگه قبول نشم همون بهتر که بمیرم چون من نمیخوام بدبخت باشم و اینکه این فکرای وسواسی دارن منو میخورن شدم چوپان دروغگو هر روز میریم دکتر میگن چیزی نیست حالا اگه واقعا چیزی باشه که دیگه به حرفای من گوش نمیدن واقعا زندگی من پوچه پوچه از نوجوونیم هیچی نفهمیدم همیشه تابع خانواده ام بودم ولی دیگه خستم…

    1. سلام عزیزم. خیلی متاسفم از شرایطی که تعریف کردی. احتمالا والدین تو خودشون هم افراد مضطربی هستن و در عین حال شرایطی هم در خونه بوجود اوردن که این اضطراب به تو هم منتقل شده. پایه وسواس اضطراب و نگرانیه. درست فکر می کنی که قرار نیست پزشک بشی. قراره خوشحال زندگی کنم. پزشک غمگین و دچار وسواس هیچ ارزشی ندارد. یک انسان معمولی خوشحال مسلما ارجحیت دارد. کتاب خودیاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کن. هر قدر دانشت درباره وسواس بیشتر بشه بهتر و راحت تر می تونی کنترلش کنی. وقتی دارو تاثیر نداشته نشان دهنده ان است که باید از طریق اصلاح افکار وسواس را درمان کنی. دختر باهوشی هستی و می تونی به خودت همراه با یک مشاور کمک کنی. علائمی که گفتی نشان دهنده افکار غلط است که قابل اصلاح است.
      ضمنا مقاله درمان کمالگرایی را نیز در سایت مطالعه کن. شاد باشید

    2. سلام دوست گرامی، میخواستم این نکته رو خدمت شما عرض کنم که این جمله که به هر چیزی فکر کنی سرت میاد یک دروغ و خرافه ای بیش نیست، خیلی از این خرافات اثر تشدید کنده ای بر وسواس دارند ، برای مثال شما درگیر آمیختگی فکر و رویداد برای شخص خودتون شدید و این باور غلط و ناکارآمد در شما ایجاد شده که اگر فکر ناخواسته و مزاحمی در مورد اینکه اتفاقی برای چشم هاتون بیفته و یا غیره منجر به این رویداد میشه که این اتفاق براتون بیفته ، اما خبر خوب این هستش که هیچ اتفاقی برای شما در اثر داشتن این افکار نخواهد اقتاد و اگر هم خدایی نکرده اتفاقی برای شما بیفته افکار شما هیچ قدرتی در به وقوع پیوستن یا به وقوع نپیوستن اون رویداد نداشتند.
      افکار صرفا افکار هستند نه چیزی بیش تر ، یک دنباله ای از نقاط و کلمات و تصاویر که به صورت ناخواسته به ذهن شما خطور میکنند و نه چیز دیگری . افکار خطرناک یا خوب یا بد نیستند ، افکار قدرت خارق العاده ندارند ، این جمله کذب محض است که به هر چیزی فکر کنی اتفاق میفته ، خیر اصلا این طور نیست ، افکار ما هیچ قدرت خارق العاده ای ندارند .

    3. آقای دکتر ازتون خواهش میکنم اجازه بدید دیدگاهم درج بشه ، من خودم مبتلا بهocd هستم و واقعا دوست دارم دیگران نیز از تجربیاتم استفاده کنند

    4. سلام میخواستم اینو بهتون بگم که اصلا نگران نباشین آخه تنها شما نیستین منم تقریبا همین مشکلات و نگرانی های شما رو دارم نه تنها ما بلکه خیلیای دیگه هم اینجوری هستن من خودم هم به دلیل همین مشکلات نتونستم خوب درس بخونم و رشته خوبی قبول بشم همونجوری که آقای دکتر گفتن وسواس فکری عملی ، کمال گرایی و باورهای اشتباه هستش که برای حلش هم درمان دارویی و هم مشاوره روانشناسی هر دوتاش بصورت همزمان لازمه و تنها درمان دارویی یا روانشناسی به صورت تکی کافی نیستش من خودم هم مدتیه به روانشناس و روانپزشک مراجعه میکنم اما به هر حال درمانش زمان میبره دیگه اگه دقت کرده باشی یه شبه بوجود نیومده که یه شبه حل بشه اما امید و توکلمدن باید به خدا باشه به یه روانشناس خوب مراجعه کنین و تمرینهایی که میگه دقیق و مو به مو اجرا کنین اگه برای درمان دارویی به روانپزشک معرفی کردش که چه بهتر اگرهم نه که خودتون پیش روانپزشک برین و داروهاتون رو سر وقت مصرف کنین ایشالا که همیشه سالم و موفق باشین از آقای دکتر هم برای وبسایت خوبشون تشکر میکنم

    5. همونجوری که مقاله نوشته برای رهایی از این افکار باید از تکنیک مواجهه سازی استفاده کرد یعنی به جای تلاش برای خارج کردن افکار از ذهن و انجام رفتارهای مختلف برای داشتن احساس خوب باید به افکار حمله کرد یعنی همون افکار رو یادداشت کنیم و عمدا خودمون رو تو همون موقعیت استرس زا قرار بدیم و چند ساعت از انجام رفتار وسواسی که برای کاهش نگرانیمون انجام میدیم اجتناب کنیم و بهتره هر روز زمان مشخص و کمی در حد چند دقیقه برای رفتار وسواسی که حالمون رو خوب میکنه برنامه ریزی کنیم البته اگه به یه روانشناس خوب مراجعه کنین همه این چیزارو بهتون یاد میده و توضیح میده نگران نباشین همچنین در کنارش همزمان باید به روانپزشک برای درمان دارویی هم مراجعه بشه ایشالا همیشه سالم و موفق باشین

    6. ببخشین من از اونجایی که نخواستم پیامم خسته کننده بشه تو سه بخش نوشتم شرمنده در ضمن پزشک شدن ملاکی برای خوشبختی نیست اصلا و در مقابلش هم درس نخوندن ملاکی برای بدبختی نیستش تا دلتون بخواد آدم هایی هستن که اصلا درس نخوندن اما موفق هستن مهم اینه که آدم تو هر شغلی که باشه خوشحال باشه و لذت ببره و از همه مهمتر علاقه داشته باشه من خودم هم پزشکی قبول نشدم و رفتم سراغ یه رشته دیگه هر سال نیم میلیون نفر برای پزشکی شرکت میکنن اما تنها دو هزار نفر قبول میشن الان بقیه باید بدبخت بشن؟ نه اصلا اینجوری نیست چه بسا اونایی که قبول نشدن تو رشته مورد علاقه و استعداد خودشون از پزشکا هم موفق تر باشن

  126. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من یه پسر ۱۹ ساله هستم
    متاسفانه یک سال هست که دچار یک وسواس فکری مسخره شدم که همه زندگیم رو تحت‌الشعاع قرار داده و شیرینی و نشاط زندگیم‌ رو از بین برده
    عملا دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم و شدم یه مرده متحرک
    خواهشا‌ کمکم‌ کنید
    وسواس فکری من اینه:
    یکساله فکر میکنم که همجنس‌های خودم بهم نظر دارن و هر حرکتی میکنن‌ من ربطش میدم به این فکر
    اگر یکی دست بذاره روی پام و باهام صحبت کنه فکر میکنم منظوری داره
    تو تنهاییام‌ یا بطور کلی هر لحظه با این ذهنیت زندگی میکنم همش بهش فکر میکنم
    حتی تو فیلم ها هم وقتی دوتا مرد با هم دست میدن یا یکی دستشو‌ بذاره روی شونه‌ اون یکی حالم بد میشه
    این فکر باعث شده که وقتی هر پسر نوجوانی‌ که حالا پوستش‌ یکم روشن باشه رو ببینم حالم خراب بشه و هی برم‌ تو این فکر که آیا واقعا باید به این افراد(پسرای نوجوان) میل جنسی داشت
    انقدر به این فکر بها‌ دادم که الان دو سه ماهه تقریبا به همین افرادی که گفتم (پسرای‌ نوجوان) یه میل جنسی محدودی پیدا کردم
    من تا قبل این یکسال شخصی بودم که پر از عزت نفس بودم و دلم میخواست مفید باشم و برای همه خیرخواهی میکردم
    اما الان با این فکر تبدیل به یه آدم بد و بی مصرفم‌ شدم.
    خواهش میکنم ازتون یه راهکار بهم بگید که بتونم خود درمانی رو شروع کنم
    ایشالا اگر بتونم با کمکتون‌ خوب بشم تا آخر عمر مدیونتونم‌.
    با تشکر.

    1. سلام. عزیزم در درجه اول باید بدونی این افکار به این دلیل به ذهنت نمیاد که تو تمایل داری و یا فردی اخلاقی نیستی. بلکه بالعکس به این جهت به ذهنت میاد که تو فردی بشدت اخلاقی هستی و با مساله همجنسگرایی بشدت مشکل داری. بعبارت دیگر انقدر از این موضوع منزجر هستی که بصورت وسواس درامده است. در دیگر مردان نیز ممکن است گاهی میزان اندکی تمایل وجود داشته باشد ولی بدلیل اینکه انها اینقدر حساس نیستند این افکار بسرعت از ذهن انها خارج می شود. اما چون تو تلاش می کنی این افکار را با شدت هر چه بیشتر از ذهنت خارج کنی دچار سواس می شوی. انسان هر فکری را که بخواهد ارادی و با شدت از ذهن خود بیرون کند نسبت به ان فکر وسواس پیدا می کند. بنابراین این افکار در ذهن شما نشانه علاقه شما به همجنسگرایی یا هر چیزدیگری نیست.
      درمان: شما برای دوری از این افکار رفتارهایی انجام می دهی که باعث تشدید وسواس در شما می شود. برای درمان باید کارهای مخالف انرا بکنی. مثال: شما از هر کاری که کمترین شباهتی به همجنسگرایی داشته باشد اجتناب می کنید و اینکار وسواس شما را تشدید می کند. باید عمدا دست روی پا و یا شانه پسران دیگر بگذاری و یا هر کار دیگری را که از ترس وسواس خود انجام نمی دهی انجام بدهی تا فکر تو متوجه شودکه این رفتارها نشانه همجنسگرایی نیست. در ضمن افکار وسواسی به ذهن شما میاید که شما سعی میکنی انها را از ذهن خویش خارج کنی. جهت درمان باید این افکار را بصورت ارادی به ذهن خود بیاری و درباره آنها فکر کنی. هر قدر بیشتر فرار کنی وسواس شما شدید تر می شود. پس به افکار وسواس خود حمله کن تا آنها رهایت کنند. نباید به افکار وسواسی خود که می گویند اینکار را نکن گوش بدهی.

  127. سلام دکتر. خواهش میکنم تک تک جمله هام رو دقیق بخونید و واسه هرکدوم یه امری بفرمایید چون برام خیلی زیاد مهمه. من پیارسال شب قبل کنکور تا صبح نخوابیدم بخاطر استرس و این اتفاق یعنی بیخوابی بی سابقه بود واسم. هیچوقت معنایی نداشت برام که کسی نخوابه یا نتونه بخوابه!. خلاصه شد اول مهر و دانشگاه رفتن که باز از هیجان نخوابیدم. این هم گذشت ولی من ازون موقع هرشب این وسواسو گرفتم که نکنه طوری بشم انقد استرس بگیرم نتونم بخوابم هرشب ولی اصلا اینطوری نبود و شبها از فرط خستگی اصلا به این موضوع فکر نمیکردم. گذشت تا سه ماه قبل که یه شب همینطور الکی الکی استرس داشتم نکنه نخوابم.دیدم ساعت شد ۴ و اذان میگه و من خوابم نبرده. نماز خوندم حتی قرص هم خوردم و تا ۸ صبح بیدار بودم و قلبم تاپ تاپ میکرد!! و روزی هم ک سپری شد برام مثل جهنم بود. چند ماه گذشت ولی این وحشته بطور خفیف از همون شب کنکور در من ریشه گرفته. چند مدت آروم بودم تا پریشب که قبل خواب پیش خودم فکر کردم نکنه بعد این همه آرامش مثل اون شب باز خوابم نبره تا صبح! و این فکر واقعا زجرآور بود و خیلی هم خسته بودم. اومدم خوابیدم مثل هرشب ولی شدیدا استرس گرفتم و در عین کوفتگی و خستگی مفرط نمیخوابیدم و واقعا زجر میکشیدم و دیروز هم یه جهنم دیگه ای بود برام. چند نکته رو بگم خدمتتون

    ۱٫ من ۱۰ روز قبل عادت ماهیانه شدنهام این اتفاق برام میفته و این که یه اتفاق بیولوژیکی احتمالا مانع خوابم میشه برام قابل هضمه ولی این وحشته که نکنه امشب و شبهای دیگه هم همینطور شم ولم نمیکنه.
    ۲٫ شما میگید اگر نخوابی اتفاق خاصی نمیفته ولی میفته و روزم رو جهنم میکنه و نه انرژی دارم نه هیچی و اصلا نمیتونم فکر کنم
    ۳٫ بابام هم وسواسیه و نخوابیدن همیشه از مشکلاتش بود و من تعجب میکردم ولی الان وحشت دارم که مثل اون شم
    ۴٫ این وحشتها رو چکار کنم؟؟؟؟

    1. سلام. ترس از خواب نرفتن مشکلی که در برخی افراد وجود دارد. شما مشکل بی خوابی ندارید بلکه اضطراب از نخوابیدن باعث می شود که خواب نروید. بطور مثال اگر قرار باشد شما مثلا به خود بگویید من نمی خواهم به یک میمون مشکی دم دراز فکر کنم هر قدر بیشتر تلاش کنید که فکر نکنید بیشتر به خواب شما می اید. همینطور هرقدر بیشتر بخواهید که تلاش کنید حتا بخوابید کمتر بخواب می روید. شما باید اولا بدانید که همه انسانها برخی شبها خوابشان نمی برد. پس موضوع مهمی نیست. اینکه من صبحم خراب می شود و…همگی بازی های ذهن شما است.
      دیگران نیز که شب نمی خوابند صبحشان پر انرژی نیستند اما این بازی ها را در نمی آورند و بیجهت فاجعه سازی نمی کنند. ثانیا در شبهایی که خواب نرفتن سراغتان آمد بجای آنکه خود را مجبور به خواب رفتن کنید کتاب بخوانید. خود را به کاری مشغول کنید. کم کم متوجه می شوید که خواب نرفتن فاجعه نیست. همین امر ترس شما را از خواب نرفتن از بین می‌برد و دیگر خود را مجبور به خواب رفتن نمی کنید و در تتیجه بهبود می یابید.

      1. سلام
        یک روش ایده خوب، در حال مطالعه مدام تکرار کن من نباید بخوابم، من باید کتابخوندن رو ادامه بدم و……

  128. سلام آقای دکتر. من حدود پنج ماهه دچار وسواس فکری شدم به این صورت که تصاویر جنسی در مورد مادرم میدیدم. شروع کردم به نوشتن افکارم و کمتر شدن این فکرا ولی هنوز هم هستن. من حس بدی ندارم به این فکرها برام آزاردهنده نیستن و دچار اضطراب نمیشم یجورایی قبولشون کردم ولی بازم نمیرن بیرون از سرم. وقتی دارم یک کاری انجام میدم یادم میفته و دوباره این فکرا میان انگار خودم به زور میارمشون تو ذهنم یا مثلا وقتی پورن نگاه میکنم یهو مادرم رو جای اون تصور میکنم. وقتی این فکرا میان باید بی اعتنایی کنم و بزارم بگذرن یا تو ذهنم نگهشون دارم و بهشون فکر کنم؟ آیا اصلا تموم میشه این وضعیت که وسواسمو یادآوری نکنم به خودم؟؟ چقدر طول میکشه تا تموم شه؟؟؟

    1. درمان وسواس فکری شما از طریق حمله به موضوع فکری و نه فرار صورت می پذیرد. یعنی بجای فرار کردن از فکر باید افکار خود را بر روی کاغذ بیاورید و بنویسید. در ضمن می توانید افکارتان را با صدای بلند بیان کرده و رکورد کنید و سپس روزی چند ساعت گوش کنید.

    2. سلام وقت بخیر.
      دختر ۲۱ ساله هستم، سه سال پشت کنکور تجربی بودم و نتونستم موفق شم، امسال تصمیم گرفتم برای انسانی بخونم که تربیت معلم قبول شم آخه عاشق معلمیم.
      یه مشکلی دارم که از بچگی منو آزار میده اونم اینک بلد نیستم خوب حرف بزنم چیزایی ک یاد میگیرم و نمیتونم خوب انتقال بدم و راجبش حرف بزنم. وقتی کسی حرف میزنه خوب متوجه منظورش نمیشم، وقتی میبینم کسی موفقه خوب حرف میزنه می‌خوام بمیرم، همین چیزا باعث شده هرروز استرس شدید داشته باشم ب خودم بدو بیراه بگم که دوستاتو ببین چقدر فعالن و موفق، اونوقت تو یه ادم کند ذهنی ک از پ؟ کنکور برنیای.
      وضعیت مالی خوبی نداریم پدرم و مادرم نسبت ب من سنشون خیلی بالاس، همش تو فکرم میاد اینو پیر بشن کی میخواد خرج منو بده، چجوری از پس زندگی بربیام، هرکاری میخوام یاد بگیرم مث کامپیوتر زبان تو ذهنم میاد تو نه پولشو داری نه عرضشو نمیتونی یاد بگیری، یه مطلب درسیو ۱۰۰ دفه میخونم بازم انگار ن انگار
      باید چیکار کنم؟ من چه مشکلی دارم
      اینم بگم که از بچگی همه درسامو حفظ میکردم بدون اینک بفهممشون

      1. وقت بخیر. احتمالا شما دچار اضطراب زیاد هستید که باعث می شود قوای ذهنی شما را از تمرکز باز دارد. ضمنا احتمالا به خود تلقین زیادی کرده اید که تو کند ذهنی و نمی توانی و از پسش برنمیایی.
        حتی بر فرض آنکه قوای ذهنی شما ضعیف تر از نرم متوسط باشد ولی باز هم دلیل بر عدم یادگیری شما نمی شود و هر کسی مسلما در زمینه هایی از زندگی دارای استعداد و قابلیت است. ببینید استعداد و قابلیت شما شاید در درس نبوده و در هنر یا ورزش و یا…باشد. آنرا بیابید. همه انسانها در همه موارد ضعیف و یا قوی نیستند. هر فردی در زمینه ای قوی است. شما تمرکز خود را بر نقطه ضعف قرار داده اید.

  129. سلام خسته نباشید. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم (البته هنوزم دارم ولی کمتر شده دیگه مثل قبل اضطزاب آور نیستن و سعی میکنم بی اعتنایی کنم. همین که حواسمو پرت میکنن اذیت میکنه) و انگار زندگیم به قبل و بعد از وسواسم تقسیم میشه کلا یجوری شدم هیچ چیز مثل قبل نیست از چیزایی که قبلا لذت میبردم نمیبرم دیگه، تمرکزم کم شده، همه چیز غیرواقعیه انگار حالا که به این چیزا فکر کردم یک سدی تو ذهنم برداشته شده و دیگه نمیتونم مثل قبل باشم. باید چیکار کنم این خودش یک وسواس جدیده؟؟

      1. اینجوری شدم که مثل قبل آرامش و تمرکز ندارم توی هر چیزی دقیق میشم مثلا فکر میکنم چرا آدم باید خانوادشو دوست داشته باشه. سر عادی ترین و کوچیکترین چیزا بیش از حد دقت میکنم و میترسم که تبدیل به وسواس جدید بشه. وقتی میخوام رو چیزی تمرکز کنم میترسم تمرکز نداشته باشم یا وسواسم برگرده که باعث میشه نتونم تمرکز کنم.

        1. وسواس از وسواس نگرفتن خود نوعی فکر مزاحم است. باید بدانید که اینها همه نشانه اضطراب در شما است که پایه وسواس می شود. همه آن کارهایی را که از ترس وسواس نشدن انجام می دهید پیدا کنید و بر روی کاغذ بنویسید. اطمینان جویی، اجتناب، سرکوب فکر و …را بنویسید. هر قدر از این روشها بیشتر استفاده کنید وسواس شما بیشتر می شود. باید جرات کرده و این روشها را کنار بگذارید. باید بدانید این فکرها در ذهن سایر افراد نیز خطور می کند ولکن چون روشهای سرکوب، اطمینان جویی و…را بکار نمی برند این فکرها در ذهن ایشان تکرار نمی شود. در مرحله بعد بجای فرار کردن از این افکار عمدا این فکرها را به ذهن خود بخوانید. در مان قطعی وسواس فکری عملی از این طریق حاصل می شود.

      2. سلام آقای دکتر
        منم چندین سال وسواس فکری دارم یعنی افکار بیهوده رو باید برای خودم بارها تکرار کنم و حتی اکثر مواقع به تکرار خودم هم شک میکنم و باید بازم تکرار کنم
        اتفاقی در زندگی من افتاد که از اون به بعد هر مسئله ای مربوط به شکست هست و منو یادم میندازه خاطراتی یادم میاد که باید حتما مرور کنم و خودم قانع کنم
        خودم میدونم بیهوده ست ولی هر کاری میکنم از ذهنم پاک نمیشه شاید مسئله ای مربوط به اون تا ۲۴ساعت ذهنمو درگیر کنه که توضیحش بدم و تکرار کنم و خودمو قانع کنم
        اونقدر اذیتم میکنه
        دوست دارم بخوابم دیگه بیدار نشم
        میتونید منو راهنمایی کنید

        1. سلام عزیزم. شما دچار وسواس فکری هستید. لازمه با یک روانشناس جلسات درمان داشته باشید. کتاب خودیاری درمان وسواس را نیز می توانید از فروشگاه سایت تهیه کنید. کمک زیادی به شما می کند تا با عواملی که باعث شده است وسواس شما تشدید شده و ادامه بیاید آشنا شوید. با حذف این رفتارها می توانید به درمان وسواس فکری خود کمک کنید.
          https://dr-sanaie.com/shop/

  130. سلام آقای دکتر. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم الان بهتر شدم ولی مثلا اینجوریم که وقتی هم که این افکار رو ندارم یادم میفته وسواس داشتم و دوباره این افکار میان. در واقع وسواسم این شده که وسواس دارم. ازین وسواس جدید چجوری باید خلاص شد؟؟ بعد هم آیا انزوا و تنهایی میتونن باعث به وجود اومدن این افکار بشن چون من حدود ۵-۴ ماه همش تو اتاقم بودم و فکر میکردم و فیلم های سنگین و کتاب های پیچیده فلسفی میخوندم کلا شاید تو این مدت پنج بار از خونه رفته باشم بیرون.

    1. مسلما ارتباطات اجتماعی برای افزایش روحیه شما بسیار موثر است اما شما عامل زمینه ای وسواس را داشته اید و تنهایی انرا تشدید کرده است. برای درمان وسواس فکری خود بجای فرار از انها، این افکار را اگر بصورت تصاویر هستند باید در ذهن خود بارها بطور ارادی مرور کنید. اگر بصورت صوت هستند انها را با گفتار خود بیان کرده و رکورد کنید و سپس هر روز حداقل ۲ ساعت گوش بدهید.

  131. سلام. من ۲۰ سالمه. یک مدتی پدرو مادرم خیلی دعوا میکردن و حتی تا مرز طلاق هم پیش رفتن و متوجه شدم که مادرم با یک نفر مجازی ارتباط داشته قبلش هم حدس میزدم البته بعد از مدتی تصاویر جنسی در مورد مادرم میبینم که خیلی آزاردهندن و هرکاری میکردم از ذهنم نمیرن. یک چیز دیگه هم این که من پنج شیش ساله از نظر جنسی به خانم های سن بالا علاقه دارم و خیال پردازی هام و پورن هایی که میدیدم در مورد خانم های سن بالا و حتی رابطه مادر و پسر بود (البته نه در مورد خودم) و میترسم که این ها باعث شده باشن این تصورات شروع شن و نکنه باعث شدن من به مادرم حس داشته باشم. آیا واقعا این چیزا تاثیر دارن و این که باید چیکار کنم الان؟

    1. عزیزم شما هیچ احساسی به مادر خود ندارید. تنها ترس شدیدی دارید که نکند به مادر خود احساس داشته باشم. این ترس و نگرانی شدید باعث شده است این افکار بیشتر به ذهنتان بیاید. هرقدر بیشتذ تلاش کنید این افکار را از ذهن دور کنید بیشتر تصاویر به ذهن هجوم می اورند. باید بدانید این افکار و تصاویر هیچ معنایی ندارند و به معنی حس شما به مادر نمی باشد.

      1. خب وقتی این افکار میان به ذهنم باید چیکار کنم؟ ناخودآگاه حواسمو پرت میکنم که باعث میشن دوباره بیان. باید سعی کنم تو ذهنم نگه دارم و بهشون فکر کنم یا بی اعتنا باشم؟ اصلا چجوری میشه بی اعتنا بود؟

        1. مهمترین تمرین شما ان است که این تصاویری که از ان فرار می کنید را به ذهن بیاورید و آگاهانه و ارادی در ذهن تصویر کنید. درمان وسواس فکری عملی فرار از این افکار نیست بلکه باید به این افکار حمله کنید و به سمتش بروید. البته به جهت اضطرابی که این افکار تولید می کند برای شما شدت بدی تصاویر را درجه بندی کنید و درجات پایین شروع کنید که قابل تحمل باشد برای شما. یک مرحله را انقدر تمرین کنید تا عادی شود و سپس به مرحله سخت تر بروید و تصاویر بدتری را در ذهن تصویر کنید.

  132. سلام خسته نباشید
    من یک مدتی درگیر افکار وسواسی بودم و چون خیلی اهل فیلم و کتابم موقع فیلم دیدن یا کتاب خوندن تمرکز نداشتم و حس میکردم لذت کافی نمیبرم از این کارها الان افکار وسواسیم خیلی کمتر شدن ولی هنوز اون عدم تمرکز و لذت هست مثلا وقتی میخوام کتاب بخونم یادم میاد که افکار وسواسی داشتم بعد تمرکزم بهم میخوره و لذت نمیبرم از چیزی که میخونم باید چیکار کنم؟ عذاب وجدانم دارم به خاطر اون چیزایی که قبلا بی تمرکز خوندم و حس میکنم باید دوباره بخونمشون

      1. من میدونم افکارم بی معنا هستن ولی باز هم لذت نمیبرم. افکار وسواسی نمیاد تو ذهنم ولی حس میکنم تمرکزم صددردصد به چیزی که میبینم یا میخونم نیست و این چیزیه که نمیشه بی اعتنا بود بهش. چجوری بگم تمرکز نداشتنم بی معناست؟؟

  133. سلام اقای دکتر
    من دچار وسواس فکری بودم و یک دوره دارودرمانی و rtms رفتم و حالم خوب شد
    بعد دو ماه دچار یک مشکل جدید شدم که نمیدونم وسواس هست یانه ؟
    من دائم در ذهنم این فکر هست که
    علت و مکانیسم مغزی و هورمونی حس کردن چیه ؟
    حس کردن اصلا چیه و ذهنم نمیتونه این پروسه رو تجزیه و تحلیلش کنه
    چرا من از یک شخص و یک کار خوشم میاد و کسی رو دوست دارم
    چرا باید از پسر خواهر ۶ماهه ام خوشم بیاد
    چرا باید از بیماری و زجرکشیدن پدربزرگم جلوچشام ناراحت شم
    من مثل یک ادم اهنی شدم
    نمیتونم از لحاظ عاطفی با دیگران و محیط و خودم ارتباط برقرار کنم
    من یک بار این سوال رو ازشما پرسیدم و گفتید این افکار در ذهن همه هست و شما بهش اهمیت میدید
    من تلاش کردم برام مهم نباشه ولی نمیتونم

    1. سلام. موضوع فکر وسواسی ممکن است در طول زمان تغییر کند. شما موضوع فکرتان تغییر کرده است. انشالله تا ماه دیگر کتاب خود درمانی بنده در ارتباط با وسواس آماده می شود. شما می توانید با مطالعه کتاب و انجام تمرینات به خودتان کمک کنید

      1. یعنی یک سال دارودرمانی و ۱۶ جلسه rtms بدون بهبود
        پس من چی کارکنم ؟
        ما با این بیماری همیشه درگیریم ؟

        1. خیر. وسواس قابل درمان است. افکار شما نیز باید اصلاح شود. شما نمی توانید تنها به دارو اکتفا کنید زیرا دارو تا زمانی که مصرف می کنید تاثیر دارد. شما باید درمان شناختی رفتاری انجام بدهید. درمان وسواس فکری و عملی از طریق درمان شناختی کامل می شود

  134. سلام بعضی اوقات که دارم ویدیو های اموزشی میبینم تو ذعنم صلوات میفرستم و بسم الله رحمان رحیم میگم و این به طور زیادی در مغزم ادامه پیدا میکنه و گاهی نا خود اگاه اعداد رو در ذهنم میشمرم و اینکه تمرکزم کم شده موقع مطالعه حواسم پرت میشه و به رویا پردازی می پردازم و خودم رو در جای ارزو هام موقعیت های مختلف فیلم ها قرار میدم و یا یک موقعیت خیالی برای خودم درست میکنم و به اونا می پردازم
    (موقعیت ها گاهی خوب ویا گاهی بد است) چیکار کنم

    1. این افکار ناخواسته به این دلیل در ذهن تکرار می‌شوند که شما آنها را خیلی مهم، خطرناک و حاوی معنا می‌دانید. این تفسیر نادرست در شما اضطراب ایجاد می‌کند و بدین دلیل از روش‌های کاهش اضطراب مانند اطمینان‌طلبی، سرکوب فکر و حواس‌پرتی استفاده می‌کنید تا با وسواس‌های خود بجنگید. هر قدر بیشتر از این روش‌ها استفاده کنید، افکار ناخواسته بیشتری به ذهن شما می‌آید و وسواس‌ها در شما قوی‌تر می‌شود و شما هیچ زمان درک نمی‌کنید که این افکار ناخواسته تنها پارازیت‌های فکری هستند که در صورت بی‌توجهی به آنها مانند هزاران فکر ناخواسته دیگر که در طول روز به ذهن شما می‌رسد، از بین می‌روند بدون آنکه مزاحمتی برای شما داشته باشند.

  135. سلام دکتر سنایی وقتتون بخیر من خیلی وقته که وسواس عملی داشتم ولی خیلی اذیتم نمیکرد که تازگیا بعد از مرگ چند نفر که میشناختمشون وسواس فکری هم گرفتم و به شدت اذیت میشم به حدی زیاده که مثلا اگر دارم کاری انجام میدم و به افرادی که مردن فکر میکنم دوباره اونکارو انجام میدم چون حس میکنم اگر فکر کنم شاید اتفاقی که برای اونا افتاد برای منم بیوفته اگر جایی باشم و اسم کسی که مرده باشد و بیارند من استرس میگیرم و میرم دستام و میشورم مثلا اگه دارم لباس میپوشم یهو یه فکره ناخوشایند بیاد تو ذهنم اون لباس و عوض میکنم یا میرم میشورمش همش سعی میکنم فکرم و عوض کنم ولی خیلی اذیت میشم شرایط دکتر رفتنم ندارم توروخدا کمکم کنید

    1. درمان وسواس فکری شما از طریق مواجه سازی است. یعنی شما باید به افرادی که مردن فکر کنید ولی کاری را که برای خنثی سازی آن فکر انجام می دهید انجام ندهید یعنی دستهاتون نشورید یا لباستون عوض نکنید. حتما در ابتدا دچار اضطراب می شوید اگر دفتارهای خنثی ساز را انجام ندهید ولی پس از چندین بار تمرین و تحمل اضطراب وسواس شما خوب می شود. می توانید از دوست یا والدین خود بخواهید که کمک کنند در زمانی ک