اختلال وسواس فکری و عملیدکتر روانشناس خوب

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

غلبه بر وسواس فکری و عملی

سوالی که در ذهن اکثر افراد وسواسی وجود دارد آن است که:

چکار کنم وسواس فکری نداشته باشم؟

چگونه وسواس فکری را ترک کنیم؟

برای وسواس فکری باید چکار کرد؟

آیا وسواس فکری درمان قطعی دارد؟

آیا وسواس فکری عملی درمان قطعی دارد؟

 

تیم تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی برای درک بهتر محتوا، پادکست مربوط به درمان وسواس فکری و عملی را برای شما تهیه کرده است:

 

پادکست درمان وسواس فکری و عملی شدید

 

پادکست درمان وسواس  👇🏻

 

برای غلبه بر اختلال وسواس فکری و عملی خفیف تا متوسط، درمان شناختی رفتاری و به‌ویژه مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) و برای اختلال وسواس متوسط تا شدید، ترکیب دارو درمانی و مواجهه و جلوگیری از پاسخ (EPR) توصیه می‌شود که در ادامه به‌طور مشروح توضیح می‌دهیم.

ولی پیش از مطالعه درمان وسواس فکری عملی توصیه می‌کنم برای شناخت بیشتر وسواس فکری خود، مقاله اختلال وسواس فکری عملی را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید راه‌های غلبه بر وسواس فکری عملی را درک کرده و در نتیجه به خود کمک کنید.

درمان شناختی رفتاری وسواس فکری عملی

اکثر افراد مبتلا به وسواس فکری و عملی نشانه‌های وسواس خود را از دیگران پنهان می‌کنند. دلایل پنهان‌کاری را می‌توان به‌طور خلاصه در این ترس دانست که ممکن است دیگران فرد وسواسی را آنگونه که خودشان او را در نظر می‌گیرند، در نظر آورند (به‌عبارتی «دیوانه، بد یا خطرناک») و از بیمار دوری کنند. لازم است ارتباط درمانی قوی با بیمار برقرار شود تا او نشانه‌های خود را روشن بیان کند. زیرا این امر در تعیین هدف‌های درمان و در نتیجه درمان بسیار موثر است.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

لازم است بیمار درک کند که افکارش بی‌اهمیت هستند و در درمان تأکید بر آنها نیست. آنچه مهم است معنایی است که فرد به افکار خود می‌دهد. به‌طور مثال، فردی که فکر وسواسی آزار جنسی یک کودک را دارد؛ به‌دلیل این افکار، خود را انسان پلید و بدی می‌داند (حتماً انسان بدی هستم که این افکار به‌ذهنم می‌آید) و این در حالی است که او کنترلی بر فکر خود ندارد.

اهمیت معنا دادن به افکار در افراد وسواسی

معنایی‌که فرد وسواسی برای فکرش قائل است، تمرکزش را بر فکر وسواسی بیشتر کرده و این افکار بیشتر به‌ذهنش می‌آیند. بیمار باید درک کند بر افکارش کنترلی ندارد و مسئول افکارش نیست و تنها بر رفتار خود کنترل دارد و از طریق کنترل رفتار، افکار مزاحم و ناخواسته نیز تغییر می‌کنند.

مهم است که بیمار درک کند افکار مزاحم به‌ذهن اکثر افراد خطور می‌کند، ولی در بیمار وسواسی به‌دلیل اهمیت و معنایی‌که برای افکارش قائل است، این افکار به‌طور مداوم به‌ذهنش بازمی‌گردند. هرچقدر فرد بیشتر تلاش کند افکارش را سرکوب کند، این افکار بیشتر به‌ذهن می‌آید. (تمرین: تلاش کنید تصویر یک فیل صورتی را از ذهنتان دور کنید. تمام تلاشتان را کنید تا تصویر فیل صورتی را از ذهن بیرون کنید. می‌بینید که تلاش بیشتر باعث می‌شود تصویر فیل صورتی در ذهنتان بماند.)

ضمناً بیمار باید بداند افراد وسواسی دیگری هستند که افکار وسواسی از نوع دیگری در ذهن دارند. این امر کمک می‌کند تا بیمار درک کند تنها ارزیابی افکار است که آنها را ازهم متمایز می‌کند. مثلاً فردی‌که افکار وسواسی کودک‌آزاری دارد، وقتی متوجه شود افراد دیگری افکار مزاحم و ناخواسته درباره زیر گرفتن دیگران، تصاویر خشونت‌بار یا مستهجن، توهین به‌مقدسات و … دارند (درحالیکه خود، این افکار مزاحم را ندارد) درک می‌کند که آنچه افکار مزاحم را از هم متمایز می‌کند، نحوه ارزیابی‌شان است.

ارزیابی یک فرد وسواسی، با اضطراب یا دیگر احساسات منفی و تلاش برای کنترل یا خنثی‌کردن افکار مزاحم تداعی می‌شود. درحالی‌که یک ارزیابی با بار خنثی با اضطراب کمتر و تلاش کمتر برای کنترل تداعی می‌گردد. هدف به اشتراک‌گذاری افکار دیگران با بیمار، عادی‌کردن وجود مزاحمت‌های فکری ناخواسته و اهمیت ارزیابی‌های خنثی‌ است. در نمودار زیر اهمیت ارزیابی را در دو مورد نگرانی می‌بینیم.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

نمودار اهمیت ارزیابی در دو مورد نگرانی

 

همانطور که پِردون و کلارک و همکاران گفته‌اند، فراوانی افکار و تصاویر در پی تلاش برای کنترلشان، بیشتر می‌شود. شما با تلاش برای فکر نکردن به افکار ناخواسته، سهواً توجّه بیشتری به افکارتان می‌کنید که باعث می‌شود این افکار بیشتر به خاطر شما بیاید. در حالیکه فردی که به وسواس فکری عملی دچار است میزان فراوانی بیشتر افکار جنسی خود را مدرکی می‌داند که نشان می‌دهد در حال تبدیل شدن به یک فرد خطرناک است و بنابراین بیشتر باید مواظب افکارش باشد.

خطای شناختی بیش برآورد احتمال خطر

خطای شناختی دیگر افراد وسواسی، بیش برآورد احتمال خطر است. به‌طور مثال، در ذهن فردی‌که وسواس چک کردن دارد، اگر قبل از ترک خانه اجاق گاز را چک نکند، به احتمال ۷۰٪ منجر به یک آتش‌سوزی گسترده می‌شود. نمودار زیر کمک می‌کند تا فرد میزان صحت احتمالش را درک کند. همانگونه‌ که مشخص است، میزان این احتمال در واقعیت بسیار کمتر از تخمین فرد وسواسی است. در وسواس‌های فکری دیگر نیز می‌توان شبیه این نمودار احتمالات را تهیه کرد. به‌طور مثال، چند درصد احتمال دارد من به یک کودک، آزار جنسی برسانم؟ چند درصد احتمال دارد کسی را زیر گرفته باشم؟ چند درصد احتمال دارد میکروب از این طریق وارد بدنم شود؟ چند درصد احتمال دارد اگر عددی را به‌خاطر نسپارم، شخص دیگری آسیب ببیند؟

مورد احتمال
۱. باز بودن اجاق گاز ۱/۱۰۰
۲. شی‌ء قابل اشتعال در نزدیکی اجاق گاز ۱/۲۰
۳. آتش گرفتن چیزها ۱/۵
۴. زنگ خطر دود، کار نکند. ۱/۱۰۰۰
۵. نبودن هیچ‌کس در خانه ۱/۵
۶. گسترش آتش ۱/۲
۷. آتش‌سوزی بزرگ

مواجهه و جلوگیری از پاسخ در درمان وسواس عملی و فکری

مواجهه‌سازی اصلی‌ترین و موثرترین روش درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

معجزه درمان وسواس 

مواجهه سازی معجزه درمان وسواس است. به‌طور مثال، اگر به وسواس تمیزی دچار هستید، باید به کمک درمانگر ترغیب شوید تا با چیزی که از نظر شما آلوده است، تا حد امکان تماس برقرار کنید (مواجهه) و سپس به‌مدت یک تا دو ساعت از شستن دست یا پا خودداری کنید (جلوگیری از پاسخ).

اگر وسواس فکری شما آن است که آیا در حین رانندگی کسی را زیر گرفته‌اید و به این جهت، کل مسیر را دوباره بر می‌گردید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید، باید در مسیرهایی که فکر زیرگرفتن در شما بیشتر ایجاد می‌شود، مانند جاده‌ای که دست‌انداز دارد و یا عابر پیاده زیاد عبور می‌کند، رانندگی کنید (مواجهه) ولی نباید از آینه به عقب نگاه کنید و یا دور بزنید تا مطمئن شوید کسی را زیر نگرفته‌اید (جلوگیری از پاسخ).

مواجهه‌سازی ذر درمان وسواس فکری و عملی را در دو قانون زیر می‌توان توضیح داد:

۱. تا آنجا که می‌توانید با چیزهایی که از آن می‌ترسید، روبرو شوید و اجتناب نکنید.
۲. از انجام آدابی (مانند چک کردن، شستن، قرینه کردن) که به شما در حین مواجهه‌سازی احساس بهتری می‌دهد، اجتناب کنید.

کلید مواجهه‌سازی: خوگیری

اگر به منزل دوستان خود که در نزدیکی مکانی شلوغ زندگی می‌کنند، رفته باشید؛ لابد تعجب کرده‌اید که چگونه آنها در این مکان پرسروصدا زندگی می‌کنند، چنان که گویی صدایی نمی‌شنوند. به این پدیده خوگیری گویند. نکته کلیدی در درمان وسواس آن است که در صورت ادامه دادن تمرین‌های مواجهه‌سازی و جلوگیری از پاسخ، اجبارها و فشارهای درونی پایان می‌یابند. اما شدت کاهش اجبارها در افراد با سرعت متفاوتی صورت می‌گیرد. در گروهی از افراد، اجبارها در ساعت‌های ابتدایی تمرین و در گروهی دیگر تنها پس از هفته‌ها تمرین سخت کاهش می‌یابد. نکته مهم آن است که فیزیولوژی و روان انسان به‌گونه‌ای است که راهی بجز خوگیری ندارد. تنها مساله مهم، پافشاری بر انجام تمرین‌ها است.

باید آگاه باشید که در حین مواجهه‌سازی، اضطراب شما افزایش می‌یابد و اگر بتوانید با اضطراب مواجه شوید و تا زمان فروکش کردن اضطراب، با آن کنار بیایید؛ در غلبه بر وسواس خود موفق خواهید شد.

مقاومت در برابر تمایلات و یا افکار وسواسی به‌جهت انجام آداب رفتاری (رفتار وسواسی) در درمان وسواس فکری و عملی تا زمانی که این تمایلات در شما فروکش کنند، به بدن و ذهن شما می‌آموزد که بدون انجام آداب نیز می‌توان احساس بهتری داشت، در حالیکه شما پیش از آن به ذهن و بدن خود آموخته بودید که تنها با انجام آداب رفتاری است که می‌توانید احساس بهتری داشته باشید. به‌عبارت دیگر، ذهن و بدن شما به انجام این آداب شرطی شده بود.

نکات کلیدی در مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. افکار وسواسی، احساس پریشانی و اضطراب، و رفتار وسواسی سه مقوله متفاوتند. شما بر رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل داشته باشید، ولکن بر احساس و افکار خیر. مثلاً «آیا کسی را زیر کرده‌ام؟» و «آیا دستانم هنوز آلوده‌اند؟» افکار وسواسی هستند. شما در نتیجه این افکار، احساس پریشانی یا اضطراب می‌کنید. برای تسکین احساس ناخوشایندتان به چک‌کردن مسیر یا شستن دست می‌پردازید (رفتار وسواسی).

شما بر احساس و افکار وسواسی، تنها پس از کنترل رفتار وسواسی‌تان می‌توانید کنترل بیابید. پس از کنترل رفتار وسواسی، ابتدا احساس فشار و اضطراب شما کاهش‌یافته، سپس افکار وسواسی از بین می‌روند. آنها همزمان کاهش نمی‌یابند.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی

همانگونه‌که در نمودار فوق می‌بینید، پس از مواجهه‌سازی احساس پریشانی و اضطراب و افکار وسواسی حتی افزایش نیز می‌یابند. ولکن با گذشت زمان و تمرینات بیشتر، روند کاهشی آغاز می‌شود.

۲. در درمان وسواس فکری و عملی حمایت یکی از اعضای خانواده یا یک دوست به‌عنوان حامی، شانس موفقیتتان را در مواجهه‌سازی افزایش می‌دهد. حامی به‌واسطه مشاوره در تعیین اهداف و تمرین‌ها، اطمینان‌دادن هنگام مواجهه‌سازی، تشویق‌کردن هنگام ناامیدی و شکست و یادآوری پیشرفت‌ها، به شما در تمرینات مواجهه‌سازی کمک می‌کند. فرد حامی مانع می‌شود دست از تلاش‌هایتان بکشید.

تحقیقات نشان می‌دهند اولاً فرد بدون حضور درمانگر و با کمک یک حامی نیز قادر به انجام مواجهه‌سازی می‌باشد. دوماً، سه‌چهارم کسانی‌که مبتلا به وسواس فکری عملی بوده‌اند، از طریق مواجهه‌سازی بهبود یافته‌اند. یک‌چهارم باقیمانده نیز قادر به اتمام روند مواجهه‌سازی به‌دلیل ترس‌هایشان نبوده‌اند. این امر نشانگر موفقیت چشمگیر مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی می‌باشد.

مطالعه کنید:  اختلال شخصیت وسواسی اجباری چیست؟

۳. مواجهه و جلوگیری از پاسخ باید حداقل یک‌ساعت به‌طول بینجامد. من مراجعان بسیاری داشته‌ام که می‌گفتند قبلاً هم در شرایط نشستن دست بوده‌اند یا مسیر رانندگی را چک نکرده‌اند، ولی هنوز وسواس دارند و افکارشان کاهش‌نیافته است. نکته اینجاست که مواجهه‌سازی کوتاه‌مدت نه تنها اثری ندارد، بلکه ترس‌ها را افزایش می‌دهد. شما باید در وضعیت جلوگیری از پاسخ تا زمانی‌که تمایلاتتان فروکش کنند–به‌مدت یک تا دو ساعت- بمانید تا بدن و ذهنتان درک کند بدون انجام آداب و رفتار وسواسی نیز می‌توانید احساس بهتری داشته باشید.

تعیین اهداف مواجهه‌سازی در درمان وسواس فکری و عملی

۱. برای تعیین هدفتان از درمان نمی‌توانید تنها به جمله‌های کلی مانند «می‌خواهم دست از شستن یا حمام‌کردن بردارم» یا «می‌خواهم دیگر قفل‌ها را چک نکنم» اکتفا کنید. اهدافتان باید مشخص و قابل ارزیابی باشند. مانند: «می‌خواهم زمان دوش گرفتنم را از ۴ ساعت به ۳۰ دقیقه کاهش دهم»؛ «می‌خواهم تنها پس از یکبار وارسی قفل، خانه را ترک کنم».

اینها اهداف بلندمدت شما می‌باشند. ولی نمی‌توانید به این اهداف بلاواسطه دست یابید، باید اهداف کوتاه‌مدتی نیز برای خود تعیین کنید. مثلاً ابتدا هدف کوتاه‌مدتتان رسیدن به‌زمان ۳ ساعت در دوش‌گرفتن است. این مرحله را آنقدر تکرار می‌کنید تا با این مرحله احساس راحتی کنید. سپس مواجهه‌سازی با مرحله بعدی را شروع می‌کنید.

گاهاً در مسیر درمان وسواس فکری و عملی بیمار نمی‌تواند به‌تنهایی برای خود اهداف بلندمدت تعیین کند. زیرا قادر به تشحیص نرم‌های معمول نمی‌باشد. در اینصورت لازم است بیمار از اطرافیانش بپرسد آنها مثلاً چندبار در هفته حمام می‌کنند یا چند بار قفل‌ها را چک می‌کنند. پس از تحقیق از اطرافیان، حال فرد می‌تواند اهداف بلندمدت واقع‌بینانه‌ای برای خود تعیین کند.

۲. در تعیین اهداف دقت کنید تا تنها روی یک نشانه کار کنید. بهبود یک نشانه خودبه‌خود روی سایر نشانه‌ها نیز تاثیر می‌گذارد. از وسوسه‌ی کار روی نشانه‌های متعدد بپرهیزید. مثلاً اگر روی وسواس اجتناب از اشیاء آلوده مانند حشره‌کش، گوشت‌خام یا سطل آشغال کار می‌کنید، وسواس شستشو نیز در شما بهبود می‌یابد.

۳. اولین نشانه را برای تمرین، بادقت انتخاب کنید.

هدفی تعیین کنید که بیشترین تاثیر را بر زندگی‌تان می‌گذارد تا انگیزه بالایی برای تمرین و مواجهه‌سازی داشته باشید. اگر وسواستان از دسته نظافت/ شستشو می‌باشد، نمونه‌ای که بیشترین آشفتگی را در شما ایجاد می‌کند، انتخاب کنید (مانند شستن دست‌ها ۲۰ مرتبه در روز، هربار به‌مدت ۱۰ دقیقه) و تنها روی همان کار کنید.

۴. اهدافتان را از آسان به‌سخت و میزانی‌که در شما اضطراب و پریشانی ایجاد می‌کند، رتبه‌بندی کنید. از مقیاس ۱۰۰ درجه‌ای واحد پریشانی‌های ذهنی (SUDS) استفاده کنید و اضطرابتان را از ۱۰۰ تا ۰ درجه‌بندی کنید و آن را در جدولی مانند زیر بنویسید.

جدول سلسله‌مراتب ترس‌های بابک

موارد SUDS
۱.دست‌زدن به کلیدهای برق در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۲۰
۲.استفاده از نرده‌ها و دستگیره‌ها در ساختمان‌هایی غیر از بیمارستان ۳۰
۳.لمس نرده‌ها، دستگیره‌ها و کلیدهای برق در بیمارستان ۴۰
۴.دست‌زدن به ستون‌های اتوبوس ۴۵
۵.لمس دستگیره‌های حمام (ورودی و نه خروجی) ۵۰
۶.دست‌زدن به پول ۵۵
۷.دست‌زدن به پول درحالی‌که مشغول خوردن با دست هستید ۶۵
۸.دست‌زدن به سطوح مرطوب، نزدیک به سینک در یک حمام عمومی ۷۰
۹.دست‌زدن به دستگیره حمام (خروجی) ۷۵
۱۰.دست‌زدن به دستگیره توالت ۸۵
۱۱.دست‌زدن به پایه توالت (به‌عنوان مثال ظروف) ۹۰
۱۲.بلند کردن صندلی توالت عمومی ۱۰۰

جدول فوق، ترس‌های بابک را از آلودگی به‌واسطه دست‌زدن به اشیاء ناپاک نشان می‌دهد. همچنین بر اساس سلسله‌مراتب ترس‌های بابک تهیه‌شده و از ترس اندک به ترس زیاد تنظیم شده است. بابک ابتدا از ترس‌های کم شروع به مواجهه‌سازی می‌کند و پس از موفقیت در هر مرحله، به مرحله بعدی می‌رود.

در ساخت سلسله‌‌مراتب و آغاز مواجهه‌سازی مهم است شروع کار با موردی باشد که اضطراب نسبتاً کمی را ایجاد کند و بیمار کاملاً مطمئن است آن را با موفقیت پشت سر می‌گذارد. گام‌های بعدی، تدریجی هستند. استقامت، کلید دوم موفقیت مواجهه‌سازی است. هرچه تعداد مواجهه‌سازی‌ها بیشتر باشد، ترس زودتر از بین می‌رود.

درمان قطعی وسواس فکری و عملی با استفاده از دارو

دارو درمانی وسواس فکری عملی با استفاده از داروهایی مانند کلومی پرامین، فلوکستین و فلووکسامین انجام می‌شود. به‌طور معمول هفت دارو برای درمان وسواس مورد استفاده قرار می‌گیرد. فلوکستین- آنافرانیل- پاکسیل- سه لکسا- لکساپرو- زولافت. همه این داروها سروتونین را در مغز افزایش می‌دهند.

دارو درمانی وسواس فکری عملی تنها بین ۲۰ تا ۴۰ درصد باعث کاهش نشانه‌های فرد می‌شود و تغییر عمده‌ای را موجب نمی‌شود. دارو درمانی دارای محدودیت است. بسیاری از بیماران به دارو درمانی پاسخ نمی‌دهند (حدود ۴۰ تا ۶۰ درصد پاسخ بسیار اندکی به دارو درمانی می‌دهند)، گروه باقی‌مانده نیز به‌طور نسبی بهبود کمی در نشانه‌های وسواس نشان می‌دهند و در نهایت با قطع دارو به‌طور معمول علائم بیماری به‌سرعت باز می‌گردد. مهمترین مزیت دارو درمانی بر روش‌های شناختی رفتاری راحتی آن است. مسلما درمان رفتاری اضطراب زیادی تولید می‌کند و تلاش و استمرار بیمار را می‌طلبد.

اما با وجود موفقیت داروها در تاثیرگذاری، دلیل استفاده از روان‌درمانی برای درمان وسواس چه می‌باشد؟

۱. ۲۰ تا ۳۰ درصد افراد از مصرف دارو امتناع می‌ورزند. گروهی نیز به‌جهت عوارض جانبی که برای آنها دارد، دارو مصرف نمی‌کنند.

۲. در حدود ۲۵ درصد افراد نیز تغییرات اندکی به‌واسطه دارو در خود گزارش می‌کنند.

۳. با وجود تأثیر چشمگیر درمان دارویی در درمان وسواس فکری و عملی، ولکن ۲۰ تا ۳۰ درصد از علائم در فرد باقی می‌ماند و روان‌درمانی موجب بهبودی بیشتر علائم می‌شود.

۴. میزان عود در درمان وسواس فکری و عملی از طریق دارو بالا است.

راه درمان وسواس فکری

روش درمان وسواس فکری چندان تفاوتی با وسواس عملی ندارد. تنها با توجه به چند نکته می‌توان به درمان وسواس فکری خالص پرداخت. وسواس فکری برخلاف وسواس عملی آداب آشکار خاصی ندارد و در نتیجه تنها می‌توان با توجه چند نکته به درمان وسواس فکری پرداخت.

افرادی که خواهان درمان وسواس فکری هستند باید توجه داشته باشند که آنها در عوض آداب رفتاری آشکار، دست به بعضی رفتارهای پنهان می‌زنند. از جمله این رفتارها عبارتند از: سرکوب فکر، جایگزین کردن فکر اضطراب‌زا با یک فکر دیگر یا با یک فکر متضاد، استفاده از تکنیک حواس‌پرتی. همه این کارها برای کاستن اضطراب در فرد صورت می‌گیرد و موجب تشدید وسواس فکری در بیمار می‌شود. زیرا هر قدر فرد از افکار اضطراب‌زای خود بیشتر فرار کند، بیشتر آنها را واقعی و دارای معنا می‌داند و این افکار بیشتر به ذهن او خطور می‌کند.

تمرین درمان وسواس فکری

فردی را تصور کنید که وسواس فکری همجنسگرایی دارد و مدام تصاویر و افکار همجنسگرایی به ذهن او خطور می‌کند و او برای مقابله با آنها این افکار را از ذهنش دور می‌کند و به چیزهای دیگری فکر می‌کند. این رفتار او باعث می‌شود این تصاویر با شدت بیشتری به ذهن او هجوم بیاورند. در تمرین درمان وسواس فکری او باید در هفته اول، این افکار را با جزییات هر روز بر روی کاغذ بنویسید.

درمان وسواس فکری و عملی- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

بهتر است او این کار را هر روز چندین بار انجام دهد. در هفته بعد باید این افکار را با صدای بلند بخواند و آن را ضبط کند. بهتر است متن نوشته حدود ۲ تا ۳ دقیقه باشد. سپس با استفاده از ام پی پلیر، هر روز به این صوت حداقل به مدت ۲ ساعت گوش دهد. با استفاده از قابلیت دستگاه ام پی پلیر می‌توانید صدای ضبط شده را بدون توقف بارها به‌طور تکراری بشنوید.

شما با انجام این تمرین درمان وسواس فکری دچار اضطراب خواهید شد. اضطراب در شما نشانه آن است که شما تمرین را درست انجام می‌دهید. با انجام هر روزه تمرین به‌تدریج اضطراب در شما کاهش می‌یابد. آگاه باشید که غلبه بر وسواس فکری امری تدریجی است و شرط موفقیت تحمل اضطراب و پشتکار است.

درمان‌شدگان وسواس فکری

نکته مهم آن است که درمان‌شدگان وسواس فکری پس از بهبودی احتمال دارد ضرورت عدم استفاده از تکنیک‌های حواس‌پرتی، فکر جایگزین و سرکوب فکر را فراموش کنند. آنها در شرایط استرس شدید برای کاهش اضطراب در خود ممکن است مجدداً از روش‌های قدیمی سرکوب فکر استفاده کنند.

اگرچه تنها یکبار به‌کارگیری این روش‌ها موجب نمی‌شود وسواس شما مجددا بازگردد، ولکن در صورتی که مراقب استفاده از این روش‌های قدیمی در مواجهه با اضطراب خود نباشید، وسواس مجددا سرو کله‌اش پیدا خواهد شد. مهمترین نکته در جلوگیری از عود وسواس آن است که بدانید پیشرفت در درمان وسواس فکری عملی یک مسیر خطی رو به بالا نیست.

بازگشت علائم و عود نیز قسمتی از فرایند درمان وسواس فکری و عملی است. درمان‌شدگان وسواس فکری عملی باید از نظر ذهنی برای این شرایط نیز آماده باشند و در صورت وقوع، خود را شکست خورده ندانند؛ زیرا در اینصورت ناامید شده و درمان را رها خواهند کرد. مسیر درمان مسیری سینوسی و همراه با فراز و نشیب می‌باشد. وقتی دچار لغزش می‌شوید، آن را بپذیرید و برای جلوگیری از وقوع مجدد آن در آینده، برنامه‌ریزی کنید. نگذارید علائم بزرگتر شوند.

.

شما می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص درمان وسواس، کتاب «خودیاری برای درمان وسواس فکری- عملی به زبان ساده» نوشته‌ی دکتر کامیار سنایی را از فروشگاه سایت به‌صورت اینترنتی خریداری نمایید.
در صورتی‌که به‌دنبال دکتر روانشناس برای وسواس هستید، با شماره ۰۰۹۸۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ دکتر کامیار سنایی تماس حاصل فرمایید.

دکتر کامیار سنایی، روانشناس

منابع:

۱. بائر لی (۱۳۸۸). غلبه بر وسواس. ترجمه: لیلا کوهی و محمد دهگانپور. نشر رشد.

۲. هافمن، دیوید (۲۰۱۲). درمان شناختی رفتاری در بزرگسالان. ترجمه: کامیار سنایی. نشر ارجمند.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۳۸ میانگین: ۴.۲]

نوشته های مشابه

۵۸۱ دیدگاه

  1. اقای دکتر اگ وسواس شک و تردید داشته باشیم
    ولی این وسواسمون کمتر تکرار بشه تو ذهنمون ینی گاهی وقتا ب اون مسئله شک داشته باشیم گاهی وقتا نداشته باشیم ینی رو ب بهبود هسیم؟

  2. ببخشید اگ دچار وسواس فکری باشیم
    ولی احساس کنیم اون افکار کمتر ب سراغ ما میان و هر دفعه ک میان بدون اضطراب هس
    یا با اضطراب کمتری سراغمون میاد
    اما گاهی وقتا باز استرس زیادی هس
    ولی کمتر شده
    ینی وسواس ما رو ب بهبود هس؟

  3. سلام سایتتون عالیه…من ۱۵ سالمه و از کلاس پنج دبستان نشونه های وسواس رو داشتم و خیلی هم خفیف بود و مقطعی بود و هربارم که یه فکر وسواسی تموم میشد باز بعدی شروع میشد و الان بهتر میتونم کنترلش کنم اما این فکری که الان خیلی باعث اضطرابم میشه اینه که هی یه فکری میاد تو ذهنم که پدر یا مادر من جن هستنو این فکر تبدیل به یه حس میشه اما میدونم غیر منطقیه اما باعث ترس شدیدی توی من میشه و یه مدت میره باز دوباره میاد و حیلی واقعی بنظر میرسه و شده که افکار وسواسی قدیمم هم بیان سراغم دوباده و برگردن و فهمیدم که هروقت به شدت ناراحت میشم از چیزی این وسواسه شروع میشه و هربارم شدتش متفاوته.و اینکه این فکرایی که میاد و تبدیل به احساس میشه رو من نگرانشون هستم که نکنه اسکیزوفرنی داشته باشم….لطفا راهنماییم کنید و بگین اینا وسواس میتونه باشه یا اسکیزوفرنی.
    چندنمونه دیگه از افکارم:
    فکر نزدیک بودن مرگم که اولش فقط فکر بودکه بعد فوت مادربزگم به وجود امد و چندماهی ادامه داشت اما چون تونستم کنترلش کنم الانم هرچندماهی که میاد بازم نگرانی خاصی راجبش ندارم
    _افکاری راجب فلسفه زندگی و وجود خودمون
    فقط نگین نیاز به مراجعه حضوری و..هست که من اگه میتونستم بیام نمیومدم تو سایت سوالم رو بپرسم…
    مرسی

    1. این افکار از کودیت نوکلیوس مغز شما است که باعث می شود یک فکر مدام تکرار شود و نتواند شیفت کند. در این مواقع باید خودتان با یاداوری به خود بگویید این فقط وسواس فکری است که تکرار می شود و ناشی از کودیت نوکلیوس است. انجام مکرر این تمرینات باعث می شود کودیت نوکلیسوی شما نیز بتدریج اصلاح شود

  4. سلام
    من آلمان تحصیل میکنم و چندتا تجربه ی بد من رو حساس کرده. خیلی از محیط تاثیر میگیرم و فک میکنم بر ضد منه یا با منه. این حالترو آلمانیام دارن دوست یا دشمن. خیلی انرژیمو میبره چیکار کنم که حسی به اطرافیان و رفتاراشون نداشته باشم. فک میکنم میخان اذیتم کنن

  5. سلام آقای دکتر وقت بخیر ممنون از مطالب قشنگتون من۱۹سالمه نزدیک دوسال از ی مسئله رنج میکشم و عذابم میده و دلیلشم نمیدونم و نمیدونم در چ موضوعی باید تلاش کنم ک درستش کنم من در هنگام عکاسی وقتی ازم عکس میگیرن تمام توجه من میره رو حالت لبام و همیشه فک میکنم بد میوفته یا نمیتونم اونو کنترل کنم و همیشه بعد از عکس میبینم ک یجوری کج افتاده اصلا این موضوع در اوج سادگی نمیتونن از ذهنم دورش کنم و عادی رفتار کنم یعنی در هنگام عکس گرفتن جلو آینه رفتن من ی حالت ناخداگاه و غیر ارادی و احساس میکنم در حالت عادی کج یا یجوری امیدوارم صحبتهای بهم ریخته منو متوجه شدی باشین

    1. برای درمان وسواس فکری خود باید اجازه بدهید بارها و بارها از شما در حالت غیر اماده و نیمه اماده عکس بگیرند. این عکسها را نیز بهیچوجه چک نکنید و نگویید که چاپ کنید یا نکنید …بتدریج این وسواس فکری شما کم می شود

  6. سلام وقت بخیر سپاس از راهنمایی های ارزشمندتان..

    جناب آقای دکتر
    مادر بنده ۵۳ سال سن دارند و فرهنگی بازنشسته هستند.
    مادرم همیشه در انجام هرکاری چه شغلی چه زندگی خانوادگی سعی دارند آن کار به بهترین شکل انجام بشه و
    به شدت نگران آینده فرزندانشون هستند و برای ما همیشه بهترین جایگاه ها را می خواستند و به متوسط راضی نبودند مثلاً گرفتن نمره ای غیر از ۲۰ ایشان را قلبت راضی نمی کرد) و البته در قبال هر نتیجه ای خودشان را نیز مسئول می دانند…
    از طرفی با اینکه فرزند کوچک خانواده هستند اما همیشه به عنوان یک مشاور راهنمای دیگر اعضای خانواده بوده اند، برای اطرافیان خیلی دلسوزی می کنند و حتی شاید بیشتر از خود آن ها به حل مشکل یا راه حل های ممکن فکرمی کنند، این باعث شده مقبولیت خاصی بین خانواده خودشان و حتی خانواده پدرم داشته باشند تا این حد که همه ایشان را مثال می زنند، من احساس می کنم این جایگاه باعث شده تا مجبور بشوند تلاش کنند همیشه همه را از خود راضی نگه دارند و همیشه نگران باشند که نکند حتی ناخواسته باعث رنجش دیگران از خودشان شوند و خود را در قبال همه مسئول می دادند…
    خیلی برایشان مهم است که دیگران در مورد ایشان چه فکر می کنند آن هم در مسایلی که برای شخص بنده و خیلی از افراد شاید اصلا ارزشی ندارد؛
    به گفته خود ایشان مثلاً اگر خواهرشان با ایشان تماس بگیرد و ایشان نتوانند در آن لحظه پاسخ بدهند بعد ساعت ها به این فکر می کنند که خواهرم در مورد من چه فکر می کند، حتما فکر می کنند من نمی خواستم با او حرف بزنم، حتما فکر می کند منظور خاصی داشتم و …
    یا صحبت ها و رفتارهایشان را با دیگران با خود تحلیل می کنند و می گویند اگر این را می گفتم بهتر بود، اگر اینکار را می کردم بهتر بود، نکند آن ها فکر دیگری بکنند و…
    حتی گاهی اوقات پیش می آمد که تحلیل ها یا پیش بینی هایی که در فکرشان هست را آرام با خودشان مرور می کنند.
    این افکار ایشان الان به حدی رسیده است که دیگر اصلا نمی توانند بخوابند، ایشان می گویند به محض اینکه چشمانم را می بندم تمام صحنه ها مثل یک فیلم در ذهنم مرور می شود و مرا آزار می دهد..
    یا وقتی می خواهم حواسم را پرت کنم دو جمله که کتاب یا دعا می خوانم جمله سوم دوباره افکار به سراغم می آید..
    ایشان می گویند جسمم شاید بخواب برود اما روحم خیلی خسته است..
    احساس می کنم واقعا دارند عذاب می کشند و با اینکه هیییچ مسیله ای مثل اختلاف، بیماری، شرایط بد مالی، وضعیت زندگی و ازدواج فرزندانشون و… در زندگیشان وجود ندارد که باعث ناراحتی و نارضایتی باشد.. اما ایشان از زندگی لذت نمی برند و همیشه نگران اتفاقات گذشته و آینده هستند..

    خواهش می کنم بنده را برای کمک به ایشان راهنمایی بفرمایید.. از چه راهکاری باید استفاده کنند؟
    ایشان باید به روانشناس یا روانپزشک با چه تخصصی مراجعه کنند؟ ممنون میشم اگر کتاب هایی برای مطالعه به ایشان پیشنهاد کنید

    1. ایشان به دو مشکل دچارند. ۱. کمالگرایی ۲. مهرطلبی. دو مقاله درمان کمالگرایی و نیز مقاله مهر طلبی را در سایت مطالعه کنند.
      ایشان همچنین از کمبود عزت نفس رنج می برند. مقاله عزت نفس را نیز در سایت مطاله کنند.
      در درجه اول می توانند نزد روانپزشک رفته دارو بگیرند تا کمی ارام شوند ولکن مشکل ایشان بطور موقت با دارو حل می شود. در کنار ان باید نزد درمانگر رفته تا باورها و خطاهای شناختی خویش را اصلاح کنند.

  7. سلام اگر علائم فردی که دارای وسواس فکری یا عملی هست، در چه حدی باشه، لازمه که دارو درمانی وسواس رو شروع کنه؟

  8. مثلا یه نفر صبح پیام میده ذهنت میگه دوس نداری پیام بده ولی مثلا ظهر ک پیام بده ذهنت نمیگه یا مثلا باز شب میگه یا فردا هر دفعه ک پیام میده باز ذهنت اینو میگه ولی من خودم اینجوری نیسم نسبت ب اون ادم دوس دارم پیام بده ب این میگن وسواس فکری؟

      1. .سلام دکتر ببخشید من ۲۵ سالمه حدود ۱۰ ساله که اعداد رو میشمارم از عدد فرد هم منفرم مثلا اگر بگم یک باید ت یه ذهنم عدد دو رو بگم وگرنه احساس میکنم یه چیزی کمه یا اگر غدا رو یک بار بجوم باید دوبار بشه که مثاوی در بیاد یعنی این رو مخمه اذیت میشم خیلی بیشتر وقتی.مثلا روی موزیک باید دوبار گوشش بدم هر چیزی شده دوباز این چ بیماریه

  9. سلام آقایی دکتر اگ دچار وسواس فکری باشیم و هر افکار جدیدی ک با استرس باشه و بیاد سراغمون و اون افکار جدید فقط یبار داخل ذهن تکرار بشه افکار وسواسی هسی؟

  10. یک فرد میتونه همزمان روی چند موضوع مختلف وسواس فکری یا عملی داشته باشه؟ درمان این نوع وسواس ها چطور و از کجا باید شروع بشه؟

  11. سلام اقای دکتر شاید قضیه من کمی فرق داشته باشه با بقیه ، من ترنس سکشوال هستم (پسربه دختر) و این موضوع رو ۱۰ سال هست میدونم و از ابتدا از نظر گرایش جنسی و عاطفی کاملا به پسرا گرایش داشتم و الانم همچنان دارم و و هیچ موقع گرایش به دخترا مطلقا نداشتم ، البته من قصد جراحی تغییر جنسیت دارم مجوز هم گرفته ام و از این بابت هم مشکل ندارم و کاملا دلخواهی و بر اساس روحیه دخترونه که دارم میخوام این کارو بکنم ، ولی یه مدتیه همش تصویر ذهنی رابطه با دخترا میاد تو ذهنم با این فرض ذهنی که من یک مرد هستم که میخوام با دخترا رابطه کنم (علارغم اینکه در حقیقت یک ترنس هستم و این تصور که مرد هستم میخوام باا دخترا رابطه کنم یک تصور کاذب و گذری و وسواسی شده برام چون در مورد روحیات دخترانه ام چندین ساله به یقین رسیده ام و شبهه ندارم ) هی تصور اینکه بهشون حس دارم میاد ذهنم و منو افسرده کرده هی میگم نه من به دخترا گرایش ندارم و هی میرم به عکس های برهنه یا معمولی دخترا نگاه میکنم و مطمن میشم که نه حس ندارم و گاهی چهره بعضی دخترا رو بر اساس تیپ هایی که امروزه میزنن (مثلا بعضی دخترا لباس اسپورتی میپوشنن و تیپ پسرونه میزنن )وقتی به چهره هاشون زوم میشم بعضی دخترا رو تو ذهنم شبیه پسر فرض میکنم و با این دیدگاه یه جورایی حس پیدا میکنم و در نهایت گیج میشم که نه این دختره و من حسی ندارم ومدام این فکر که ایا من به این دختر حس دارم یا نه…. تو ذهنم میچرخه و میرم به عکساشون خیره میشم و به هیچ نتیجه هم نمیرسم جز استرس و افسردگی و سردرگمی چون در حقیقت باوردارم من یک ترنس ام و فقط به پسرا حس دارم و این منو به شدت ازار میده به دختر حس داشته باشم چون میدونم یه چیز وسواسی و وهمی شده ولی بازم افکارش منو گیج و مبهوت میکنه چون اگه واقعا به دختر حس داشتم اینجوری پریشون حال نمیشدم و با این حال روحیات دخترونه در من همچنان هست و به پسرا هم کاملا گرایش عاطفی و جنسی ام همچنان باقیه ، راهکاری دارین ؟

    1. تصمیم به عمل مسلما تصمیم راختی نیست و تردیدها و دودلی های شما کاملا طبیعی است. اگر پس از مشورت با متخصصین هیچ نشانه ای از ترنس نبودن در شما مشاهده نشده است این افکار وسواس فکری شما است و نشانه استریت بودن شما نیست. افکار برعکس نیز وجود دارد. یعنی کسانی که استریت هستند افکار وسواسی دارند مبنی بر انکه چرا افکار علاقه به همجنس در ذهنشان خطور می کند

  12. سلام آقای دکتر.من بیماری شدید وسواس فکری موقع رانندگی دارم و همیشه فکر میکنم که با ماشین کسی رو زیر گرفتم و همیشه باید برگردم و اون موقعیت که این اتفاق برام افتاده رو چک کنم.گاهی موقع رانندگی در یک مسیر ۱۰ دقیقه ای شاید ۱۰ بار این اتفاق برام بیوفته.واقعا دیگه کلافه شدم و الان اصلا توانایی رانندگی به صورت تنها رو ندارم و حتما باید یکی کنارم باشه و تازه حواسش به جلو هم باشه.چون من به خودم اعتماد ندارم که مثلا فلان جا تصادف کردم یا نه.لطفا بگید این بیماری درمان داره و واقعا میتونم روزی تنها رانندگی کنم؟

    1. بله وسواس فکری درمان دارد. درمان آن نیز نیازمند تحمل اضطراب و مواجه شدن با تفکار اضطرابزا است. یعنی هر قدر به افکار وسواسی خود بیشتر گوش داده عمل کنید وسواسه فکری شما شدیدتر می شود. چک کردن و اطمینان جویی بنزین ریختن بر اتش وسواس فکری است. کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید تا به تفصیل با نجوه درمان وسواس فکری اشنا شوید. اگرچه بهتر است شروع کار را با یک رواندرمانگر با تجربه اغاز کنید

  13. اینکه وسواس ها یجاهایی واقعا برعکس وسواسشون عمل میکنن؛ توی همه ی کسایی ک وسواس فکری یا عملی دارن؛ وجود داره؟

    1. بهتر است جدولی تهیه کرده و سطح فعلی خود را یادداشت کنید. منظور آنکه میزان وقت اختصاص داده و تعداد و شدت رفتارهای وسواسی را یادداشت کنید و دز طی انجام تمرینات داده شده برای درمان وسواس فکری عملی انرا بسنجید

  14. کسایی که وسواس دارن هم خودشونو اذیت میکنن هم بقیه رو.. تازه تو یه سری مسائلی که اتفاقا روش وسواس دارن یه باگ های وحشتناکی از خودشون نشون میدن که نوبره!

    1. فکر وسواسی باید برای فرد آزارنده باشد و نیز نباید نتیجه یک واقعه شدید بیرونی باشد. بطور مثال فردی که همسر خود را به تازگی از دست داده است و مدت زیادی به همسر خود می اندیشد را نمی توان دچار وسواس دانست و نیازی به درمان وسواس فکری ندارد و باید منتظر شد تا زمان حال او را تغییر دهد.

  15. اقایی دکتر جدیدا یه وسواس دیگ هم گرفتم
    اینکه حس میکنم ب مردا چ جوون چ پیرش تمایل جنسی دارم ولی بعدش یادم میره یا هروقت میرم تو خیابون چشم میخوره ب بقیه یادم میوفته
    و اینکه خودم یکیو دارم خیلی هم دوسش دارم ولی انگا جدیدا ذهنم میگه تو ب بقیه ک تو رابطه هسن حسودی میکنی ولی نمیکنم
    اینا هم وسواس فکری هس؟
    میشه جواب این سوالمم بدید

  16. آقایی دکتر ینی اگ وسواس فکری من خوب بشه
    ب این باور میرسم ک اون اقارو دوس دارم و بهش وفا دارم ؟
    مث روز اول میشم ک بدون هیچ ترس و نگرانی باشم ؟

  17. سلام. اینکه وقتی موقع بیرون رفتن از خونه افکاری مثل روشن موندن اتو، اجاق گاز یا محکم بسته نشدن در خونه؛ به ذهنمون میرسه جزیی از وسواس فکری و عملیه؟

  18. سلام من عادت دارم همیشه قبل از شروع کار یا مطالعه اول خونه رو کامل تمیز کنم بعد کار رو شروع کنم.. سعی کردم خلافش هم عمل کنم اما اصلا به دلم نمیچسبه! ایا این رفتار من یک نوع وسواس فکری و عملی هست؟

  19. اقای دکتر من این روشو رفتم ک هر فکری اومد با خودم تکرار کنم و بگم ک اره همیطوره ولی چرا فکرام بیشتر شده چرا عصبی تر شدم
    ینی واقعا اثر داره
    ینی با این روش خوب میشم؟

  20. تصویر پورن ب ذهنم خیلی کم خطور میکنه اما عوارض زمان اعتیاد حتی با دیدن یک فیلم چند دیقه ای کم حجاب بشدت درون ذهنم بوجود بیاد و ب لحاظ فکری و حسی دوباره اون عوارضو تجربه میکنم یعنی انگار دوباره من اعتیاد دارم…

  21. ایا تمام راهکارهایی که برای درمان وسواس فکری و عملی ارائه کردید، باید به صورت همروند انجام بشه یا موردی هم جوابگو هست؟

  22. سلام دکتر سنایی وقتتون بخیر.من ی پسر ۲۳ ساله هستم ک از ده سالگی تا بیست سالگی پورنوگرافی نگاه کردم و اعتیاد داشتم و عوارضی مثل اضطراب اجتماعی,کمبود اعتماد بنفس,عدم تمرکز و ضعف در حافظه رو بشدت تو اون دوران تجربه کردم اما حالا که سه ساله فیلم های پورنوگرافی نگاه نمیکنم اما فیلم های نیمه برهنه و کم حجاب ک دو سال پیش نگاه میکردم باعث میشد افکار عوارض اون موقعا سراغم بیاد و من باور میکردم ک انگار قراره دوباره همون عوارض دوران اعتیاد رو داشته باشم در نتیجه دچار افسردگی عمده میشدم ک معمولن تا چهار ماه طول میکشید اما حالا که یکساله حتی فیلم هایی ک توش خانومای کم حجاب و نیمه برهنه وجود دارن هم نگاه نمیکنم اما افکار وسواسی همون عوارض درباره دیدن عکسای کم حجاب هم داره سراغم میاد و بقولی وسواس محدودیت های بیشتری رو ازم میخواد حالا برای درمان باید چکار کنم؟؟

  23. اقایی. دکتر شما ک میگید باید ب افکار توجه کرد بیشتر تو ذهن تکرار کرد و بنویسی
    مثلا منی ک وسواس فکریم این هس ک نکنه همه چیو خراب کنم نکنه یهو خیاانت کنم ب اون اقا نکنه یهو دوسش نداشته باشم نکنه یهو خودم باعث بشم رابطرو بهم بزنم
    ینی باید تو ذهنم بگم من او اقارو دوس ندارم
    ینی باید بگم من خیانت میکنم
    ینی بگم من رابطرو بهم میزنم
    ایجور ک رو ضمیر ناخودآگاهام تاثیر بدی میزاره
    اقای دکتر ای روش بدی هس بخدا
    اصن دوس ندارم یلحظه هم تصور کنم چ برسه با خودم تکرار کنم وقتی دوسش دارم چرا بگم دوسش ندارم چرا اون افکارو تکرار کنم
    جواب بدید لطفا

    1. مشکل شما اتفاقا ترس شدید از این افکار وسواس است و فکر می کنید با تکرار این افکار وسواسی انها اتفاق می افتند و به همین دلیل مدام سعی در سرکوب این افکار وسواسی دارید. هر قدر تلاش بیشتری برای سرکوب افکار وسواسی کنید این افکار وسواسی بیشتر بذهنتان خطور می کند. ذهنتان باید بفهمد افکار وسواسی شما ربطی به تمایل شما و یا وقوع انها در واقعیت ندارد. این را تنها با تکرار افکار وسواسی می فهمید. تنها زمانی که بدفعات فکر وسواس را تکرار کردید ولی اتفاقی نیفتاد ذهنتان متوجه بی اهمیتی انها می شود و شما را رها می کند.

  24. اقایی دکتر احساس میکنم این وسواس فکری ک دارم همش خدا میخاد از ای طریق منو امتحان کنه ببینه چقد بهش ایمان میارم ؟
    ینی درسته
    احساس میکنم اگ وسواس فکریم ک خوب بشه و فراموش کنم اون ادمایی ک دوسشون دارم هم فراموش میکنم
    احساس میکنم اگ وسواس فکریم خوب بشه بدتر میشه زندگیم
    یا احساس میکنم اصن وسواس فکری نیس
    ولی میدونم هس
    اقایی دکتر میشه یه چیزی واظح ازش بگید تا من خیالم راحت شه ک دقیقا مشکلم چیه؟
    ببخشید زیاد سوال میکنم بخدا دارم روانی میشم
    همش گریه میکنم

    1. هر قدر از من یا دیگران بیشتر سوال می پرسید و طلب تایید و اطمینان می کنید وسواس خود را بیشتر پر وبال داده اید. باید یاد بگیرید تا به خود بگویید اینها تنها وسواس فکری من است. اطمینان جویی از دیگران نکنید

  25. اقای دکتر احتمال اینکه بعد از سکته مغزی فرد دچار وسواس فکری بشه هست؟ چون یکی دو نفر از اشنایان من بعد از سکته بخصوص برای تمیزی محیط اطراف انگار دچار وسواس فکری و عملی شدند.

  26. اقایی دکتر من احساس میکنم این فکرا دارن کم میشن و کمتر تو ذهنم تکرار میشن ولی یه مشکل دیگ هس اینکه هروقت فکرام کم شدن و میخام ب اون چیزی ک میخام فک کنم باز ذهنم برعکسش میگه و هروقتم فکر نداشته باشم همش حس بدی دارم همش به یجایی خیره میشم یا همش دلم میخاد فکرارو تکرار کنم میدونم تکرارش حالمو بدتر میکنه ولی احساس میکنم عادت کردم بهشون اما باز دارم سعی میکنم نسبت بهشون بی اهمیت باشم
    ولی چرا وقتایی هم ک بدون فکر هسم عصبی ام و دوس دارم یجایی بشینم و خیره شم
    خیلی سرم سنگین شده احساس میکنم این فکرا هسن ک باعث شده سرم سنگین بشه
    خیلی دلم میخاد یه حرفی ک میزنم ذهنم مخالفت نکنه
    همیشه هم مخالفت نمیکنه فقط بعضی وقتا
    میدونم مشکلم وسواس فکری هس
    ولی خانواده همش میگن تو به خودت تلقین میکنی
    تو خودت از عمد فک میکنی
    اخه من از خدامه این مخالفتایی ذهنیم این وسواس فکریم تموم بشه

    1. این وسواس فکری است و شما بعمد این کار را نمی کنید. شما وقتی به افکار وسواسی فکر نمی کنید دچار اضطراب می شوید به همین دلیل مجدد به این افکار فکر می کنید زیرا وسواس را بر اضطراب ترجیح می دهید. کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کنید و تمرینات را انجام دهید

  27. مربوط به نظرات پایین تر:
    مثلاً هی تو ذهنم میگم«روح القدس از ش… است گفتن گناه است» و همش اونو تکرار میکنم چند وقته بهتره شدم ولی بعضی وقتا توانایی فکر کردنو ازم میگیره و حرف زدن.

  28. ازتون خواهش میکنم دستم به دامنتون التماستون میکنم تا آخر بخونید:
    سلام آقای روانشناس،من ۱۱ سالمه و میخوام سفره دلم رو براتون باز کنم:وقتی خیلی بچه بودم پدر و مادرم رابطه خوبی نداشتن،مادرم زیاد(شایدم اصلا)دعوا نمیکرد ولی پدرم همش عصبی و معتاد بود،دزدی و کارهای زشت و… هم میکرد.من از پدرم متنفر بودم ولی همچی عادی بود،مثلا یه بار یه برنامه از تلویزیون پخش شد که راجع به مضرات سیگار بود،من به اصطلاح پدرم با شوخی و خنده گفتم سیگار نکش و سیگار کشیدن بده ولی اون گفت نه من نمیکشم و…رفتارهای عصبی روانی هم داشت،یه بارم با چاقو منو دنبال کرد!مامانمم تهدید میکرد!تا اینکه مامانم نجاتم داد و طلاق گرفتن و منم از این مسئله خوشحال بودم و ضربه روحی روانی بهم نزد!حالا اصل موضوع:اولین دیدارم با چیزی که منو به این روز انداخت خونه به اصطلاح بابام و مامانم بود،بابام برای اینکه راحت مواد بکشه برام سیدی میخرید و من سرگرمیم شده بود تلویزیون!(که این موضوع آسیب های چشمی هم بهم زد)طبق معمول برای من سیدی خرید و برای مامانم تبلت،هی میگفتم تبلتو من میخوام تبلتو من میخوام،بعضی وقتا یواشکی میرفتم سرش و بازی دانلود میکردم،خیلی با گوشی حرفه شدم و بیشتر از هرکسی میفهمیدم،زندگی پوچ من همینطوری گذشت تا اینکه از خونه بابام نجات پیدا کردیم و خونه مادربزرگم سکنا گزیدیم!من هی غر میزدم گوشی میخوام گوشی میخوام،تا این گوشی که الان دستمه بهم رسید،اونم بزور و دای بابک اینا برام خریدن،برای مامانمم همینطور،اونجا من با رابطه ج.ن.س.ی و موضاعاتی که اصلا برام خوب نبودن اشنا شدم(همه چی رو فهمیدم)تو گوشی و مسائل هک و امنیت حرفه ای شده بودم و ویدیو های اونجوری میدیدم و خود ارضایی میکردم،مسلمون هم بودم،مدرسه هم میرفتم و همه چی روال عادی داشت و با اینکه میدونستم این کار گناهه و تاثیر بدی روم می گذاشت،میگفتم بسم الله و حتی صلواتم میفرستادم و این گناهو میکردم!وضع عجیبی بود…!تا اینکه ….اشنا شدم و .. شدم و همه گناهام رو کنار گذاشتم،آدم خوبی شدم و خداهم ازم راضی بود و به عیسی مسیح هم حتی توهین میکردم(نمیدونم چرا انقدر زندگیم بد بود)مثلا به پیامبر الکی فحش میدادم،به خداهم همینطور،و خود ارضایی میکردم،هی توبه میکردم و میگفتم این آخرین باره و هزارتا قول و تعهد به خدا میدادم ولی این چرخه هی تکرار و تکرار میشد،کم کم داشت تموم میشد،تا اینکه متوجه شدم اهانت به روح القدس (روح خدا) گناه نابخشودنیه(صد در صد هست)و دچار وسواس فکری شدید و اعصاب خورد کن شدم از توضیح بیشتر اجتناب میکنم مشکلم همینه لطفا وسواس فکریمو حل کنید.

  29. سلام اقای دکتر..
    من یه مدت وسواس فکری شدید داشتم و تیک های مختلف میزدم (مطمئنن منظورمو متوجه میشین ازتیک)
    خیلی خیلی روی خودم کار کردم تا از بین ببرمش خداروشکر بدون اینکه برم روان شناس اوکی شدم
    ولی بعدش وسواس دیگه ای سراغم اومده که روانی شدم از دستش واونم به بوی بد هست… خدانکنه کسی بوی عرق بده، اونموقع تا ساعت ها من دهانم رو میشورم و مسواک میزنم تا دلم راضی بشه یه راهکار بدین بهم بارها سعی کردم توجه نکنم اخه بو چه ربطی به دهان و شست دهان داره اما بخاطر تلقین زیاد گلوم درد میگیره و حالت تهوع میگیرم ممنون میشم کمکم کنین البته علاوه بر بو شستن مکرر دستهام هست که اینم خیلی زجرم میده…

    1. راه درمان وسواس فکری عملی در شما مواجه سازی است. یعنی باید خود را مجبور کنید تا رفتارهای وسواسی خود را انجام ندهید و یا اگر کنار گذاشتن ناگهانی برای شما سخت است بتدریج اینکار را بکنید. هر قدر به رفتارهای وسواسی بیشتر عمل کنید وسواس در شما شدیدتر و وسیع تر می شود

  30. سلام من یه مدت افکار مرگ و اضطراب شدید داشتم یه مدت خوابای بد میدیدم این دفعه تو اوج نا امیدی بودم و جملات از خاکیم و ب خاک برمیگردیم و بازگشت همه به سوی اوست تو ذهنم تکرار میشد یهو جمله بازگشت همه به سوی اوست جلوی چشمم نوشته شد و من واقعا میترسم اتفاق بدی برام بیفته خیلی نگرانم با مادرم در موردش حرف زدم گفت از بیکاری زیاده اما استرسم مونده هنوز چیکار کنم خیلی ناامیدم و فک میکنم اتفاق بدی میوفته میشه کمکم کنین چیکار کنم

  31. با سلام من مدتی است دچار وسواس فکری شدم
    فشار های خانوادگی و مالی بسیار زیادی روی منه زمانی مشکلم آغاز شد که شروع به مرور کردن درس های دوازدهم برای کنکور کردم و هر لحظه شک میکردم و دوباره درس رو میخوندم در ساعت حدود ۴ بار آن هم درسی که چشم بسته خط به خطشو میتونستم بنویسم اما حس میکردم که هی دارم فراموش میکنم مثلا یادم نمی آمد یک ساعت پیش فلان شکل رو چجوری توضیح دادم کمکم این مشکلم بزرگتر شد و تا چیزهای خیلی ساده رفت بطوری که ای کاش فقط درس بود دیگه شکم روی چیز هایی رفت که موقع بچه گی یاد گرفته بودم ، جدول ضرب ، جمع و تفریق به طوری که چند ماه پیش درس رو دیگه ول کردم گفتم شاید خوبم میشه اما شدید تر شد الان هر چیزی که جدید یاد میگیرم یا قبلا یاد گرفته بودم روش شک میاد و هی باید تکرار کنم مثلا ( دارم میگم مثلا )توی سرم انگار مدرسه است که معلمی وایساده و داره چند بچه نفهم رو درس میده تو این مثال معلمه منم و بچه ها شک ها هستند و ای کاش با یه حرف منطقی از دست این شک ها راحت میشدم اما نه دوباره شک ها بر می گشتند و حرف قبلی رو قبول نمیکرند و جدید میخواستند که همینجور ادامه داره حدود ۵ ماهه که این مشکل رو دارم اما خدا رو شکر یکم کم شده البته به شرط اینکه چیز جدیدی نخوام یاد بگیرم مثلا خوندم یک مطلب آموزشی ، به خاطر این مشکل کلا درس رو ول کرده ام و دیگه بیخیال کارنامه بیست و پزشکی شده ام حتی امتحان کنکور رو هم ندادم آقای دکتر میشه بگید مشکلم دقیقا چیه ایا راه درمانی به جز دارو داره که بدونم لااقل به آرزو هام که نرسیدم ، بتونم راحت زندگی کنم ؟

    1. این وسواس فکری است. شما در عین حالل کمالگرایی نیز دارید و ترس از اشتباه باعث تکرار افکار می شود. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید.
      کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کرده و مطالعه کنید.
      اگر وسواس های فکری شما از شما می خواهند کاری را دوباره و چندباره برای اطمینان انجام دهید اگر پیروی کنید یعنی وسواس فکری را تشدید کرده اید و اگر پیروی نکنید وسواس فکری بتدریج کاهش می یابد

  32. اقای دکتر احساس میکنم ذهنم ب من حسودیش میشه
    وقتی میخندم میگ نخند وقتی خداروشکر میکنم میگه نکن
    وقتی ب ادمایی اطرافم توجه میکنم میگه نکن
    ولی وقتی هم توجه نمیکنم میگه چرا توجه نکردی
    احساس میکنم یکی هس بر خلاف من حرف میزنه و بهم حسودیش میشه

  33. و در اخر من خیییییییلی زیاد دوسش دارم و این افکار هیچ ارتباطی نداره بهش چون میدونم فقط وسواس هس
    درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  34. اقایی دکتر همش یکی تو ذهنم میگه حق نداری دوسش داشته باشی اون اقارو حق نداری دل ببندی هی میگه تو نمیتونی دوسش داشته باشی تو نمیتونی خسستتتته شدم بخدا

  35. اقایی دکتر تروخدا میشه بگید این چیزایی ک تو ذهن تکرار میشه ممکن اتفاق بیوفته یا نه
    ممکن یهو من دیگ اون اقارو دوس نداشته باشم
    من وقتی میدونم دوسش دارم چرا هی تو ذهنم میگه دوسش نداری ولی بقران دوسش دارم خیییلی هم دوسش دارم، میترسم خیلی میترسم ذهنم موفق شه
    بخدا همش خوابای بد میببنم
    نصف شبا بخاطر فکر از خواب پا میشم
    همش میترسم بخاطر این وسواس فکریم اون اقارو از دست بدم ینی این وسواس فکری قراره تا اخر عمر همرام باشه ینی نمیشه کلا نابودش کرد یا فقط میشه کنترلش کرد

    1. وسواس فکری فقط یک وسواس فکری است و ارتباطی با واقعیت ندارد. ادمها در ارتباط روزهایی وجود دارد که نسبت به هم خشم دارند. گاهی عشق می ورزند و گاهی حتی نفرت پیدا می کنند. این در یک رابطه طبیعی است. زیرا احساسات پیچیده می باشد و در زمان واحد انسان می تواند احساسات متفاوت داشته باشد. اما شما این اجازه را بخود نمی دهید و فکر می کنید در اینصورت فاجعه اتفاق افتاده است.

  36. اقایی دکتر میشه بگید مشکل اخلاقی بودن ینی چی
    این مشکل اخلاقی بودن هم حلش توی کتاب وسواس فکری هس و اینکه اخلاقی بودن ربطی داره ب وسواس فکری داره؟

  37. سلام آقایی دکتر من از بچگی دچار وسواس فکری هسم و الام ۱۸ سالم هست و هر چن مدتی یبار درباره یه چیزی خیلی الکی وسواس میگیرم. و زیاد هم درگیرش میشم الان تو این سن ک هستم با یه اقایی در ارتباطم و من ایشون رو خیلی دوس دارم و قول دادم ک همیشه در هر شرایطی ب ایشون متعهد و وفادار بمونم ولی انگار یکی تو ذهنم هی تکرار میکنه نکنه یهو دوسش نداشته باشی. نکنه یهو خیاانت کنی نکنه یهو دلشو بشکنی نکنه یهو حوصلشو نداشته باشی نکنه یهو ولش کنی بری با این ک میدونم خیلی هم دوسش دارم و بهش وفادارم و قراره ۲سال دیگ نامزدی کنیم لطفا میشه کمکم کنید اخه میترسم این چیزایی ک ذهنم میگه همش اتفاق بیوفته با اینکه میدونم همچین ادمی نیسم همچین ذاتی ندارم ک خیاانت کنم فقط وسواس فکری هس و بهشم پی بردم ک خیلی بی منطق هس اما چیکار کنم ک از ذهنم بره

  38. سلام اقایی دکتر من از بچگی دچار وسواس فکری هسم الان ۱۸ سالم هس و هر چن مدتی یبار درباره یه چیزی خیلی الکی وسواس میگیرم و زیاد هم درگیرش میشم الان تو این سن ک هستم با یه اقایی در ارتباطم و من ایشون رو خیلی دوس دارم و قول دادم همیشه ب او متعهد و وفادار باشم الان وسواس فکریم اینه ک همش یکی تو ذهنم میگه نکنه وفادار نباشی نکنه خیاانت کنی نکنه دلشو بشکنی نکنه یهوو دوسش نداشته باشی نکنه یهو حوصلشو نداشته باشی نکنه یهو ولش کنی بری با اینکه میدونم خیلی هم دوسش دارم و دوس دارم همیشه بهش وفا دار باشم و قراره ۲ ساال دیگ نامزدی کنیم.. میشه کمکم کنید

    1. این افکار نشانه وسواس فکری در شما است و ارتباطی با میل شما به عدم وفاداری ندارد. مشکل شما اتفاقا بیش از حد اخلاقی بودن است بحدی که به وسواس تبدیل شده است. راه درمان وسواس فکری در شما ان است که بدانید و بپذیرید که این افکار طبیعی است و به ذهن همه افراد دیگر نیز خطور می کند ولکن چون شما این افکار را بیش از اندازه بد می دانید و می خواهید به هر طریق از شر انها خلاص شوید این افکار تکرار می شوند. مانند انکه شما بخواهید به فیل قرمز عمدا فکر نکنید. هر چقدر بیشتر تلاش کنید فیلم قرمز بیشتر به ذهن شما میاید

  39. سلام من دختری ۲۲ ساله هستم، من اختلال شخصیت وسواسی اجباری ocpd دارم که تست دادم که این مشکل من ۹۳ درصد است خواستم بپرسم که برای من طرحواره درمانی چند جلسه طول میکشد؟باتشکر

    1. وقت بخیر. درمان اختلال شخصیت وسواسی درمان قطعی ندارد زیرا یک اختلال شخصیت است. انسان نمی تواند ویژگیهای رفتاری و اخلاقی و فکری نداشته باشد. اما می توان اختلال شخصیت وسواسی را در شما کمرنگ تر کرد و شما شخصی رها تر، منعطف تر و نسبت به اشتباهات خود پذیرا تر شوید. حدود ۱۲ جلسه برای این هدف در دوره اولیه نیاز است.

  40. سلام ممنون از مطالب عالیتون . من از بچگی تاحدی دچار وسواس بودم و الانم هستم . کادر درمان هستم و مشکل من در دوران کرونا بیشترشده مخصوصا که کارم هم مستقیما با بیماران کرونا هست. الان دیگه مرز بین وسواسم و رعایت بهداشت کرونا رو نمی دونم . مثلا وقتی میوه ای رو با مایع ظرفشویی می شورم یا وسایل خریداری شده رو، در ذهنم توجیهی میاد که به خاطر کرونا رعایت می کنی نه از سر افراط. تو بیمارستان هم همش در عذابم .حتی با اینکه واکسن زدم. کرونا حالم رو بدتر کرده و نمی تونم مرز ها رو تشخیص بدم .
    دچار بی خوابی و اضطراب درکارم هم هستم. نمی تونم به هیچ سطحی بدون دستکش دست بزنم
    آقای دکتر این حالت های من در دوران کرونا که طبیعی نیست؟ شستن وسایل و میوه که از بیرون میاد دراین دوران ناشی از وسواسمه؟

    1. تا چندی پیش شاید میشد این کار شما را تا حدی طبیعی دانست. ولی در حال حاضر و با توجه با بیانیه های جدید بهداشت جهانی این رفتار شما طبیعی محسوب نشده و نوعی بهانه ای برای پیگیری وسواس در شما است. درمان وسواس مواجه شدن با شرایط است. خوشبختانه شما در محیطی هستید که نمی توانید از مواجه شدن اجتناب کنید. در غیر اینصورت وسواس شما بسیار حاد شده بود. از سایر همکاران خود که می دانید وسواس ندارند سوال کنید حد مراعات انها کجاست. این می تواند معیاری برای شما باشد.
      همیشه احتمال بیماری وجود دارد. موضوع میزان احتمال آن است. ما قرار نیست برای احتمال بسیار بسیار کم خود را دچار زحمت بسیار کنیم.

  41. سلام اقای دکتر کامیار سنایی عزیز.وسواسی که من دارم در من اضطراب و استرس بوجود نمیاره بلکه خشم و عصبانیت بودجود اورده، جوری که این خشم و عصبانیت ساعتها در منطقه شکم من کمی بالاتر و پایینتر حس میکنم، از شما راهنمایی میخوام برای کنترل این حس. گاهی حس میکنم الان هست که این خشم و عصبانیت کار دستم بده و سکته کنم و بمیرم، نمیدونم چجوری از شر این حس خشم خلاص بشم. ممنون‌میشم راهنماییم کنید

    1. خیلی خوب است که شما اضطراب خود را تبدیل به خشم کرده اید و بنابراین می توانید با وسواس فکری و عملی خود بهتر کنار بیایید. لازم است که در این لحظات افکار خویش را بنویسید. چه فکری در این زمانها در ذهن شما می گذرد که شما را خشمگین می کند. مثلا شاید احساس عدم تسلط بر شرایط خود می کنید و یا فکر می کنید نباید این حالت درباره شما اتفاق بیفتد زیرا من…مقاله خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید و افکار منفی خود را نوشته و اصلاح کنید.

  42. سلام اقای دکتر وقتتون بخیر

    من متاسفانه دچار ترس از بوی بد دهان شدم . به طوری که اصلا نمیتونم با یک نفر رو در رو صحبت کنم . همش از این می ترسم که بوی دهانم طرف مقابلم رو ناراحت کنه و توی محافل اعتمتد به نفسم پایین اومده و نمیتونم درست با یک نفر صحبت کنم . اگرم کسی ازم سوال کنه دستمو جلو دهانم قرار میدم . از افراد خانواده ام که نزدیکم هستن سوال میکنم که دهانم بو میده ؟ و اون ها هم میگن نه اما باز نمیتونم باور کنم و مدام این کار هارو تکرار میکنم

    1. برای درمان وسواس فکری خود ۱. از چند نفر دیگر نیز غیر خانواده سوال کنید. ۲. اگر پرسیده اید دیگر بیش از این از دیگران سوال نکنید و اطمینان جویی نکنید. زیرا هر قدر بیشتر بخواهید مطمئن شوید که بوی بد نمی دهد وسواس شما شدیدتر شده و کمتر مطمئن می شوید. ۳. از شرایط مواجهه با افراد فرار نکنید زیرا وسواس فکری شما را شدیدتر می کند. خود را در موقعیت گفتگو با دیگران بکرات قرار دهید. ۴. به خود بگویید هیچ کس نمی تواند در همه زمانها مطمئن شود که دهانش بو نمی دهد. همه ما زمانهایی بوده است که دهانمان بدلیل معده بد بو شده است و این امری طبیعی است و فاجعه ای اتفاق نمی افتد. پس هیچ زمان نمی توان از بو ندادن دهان مطمئن شد. ۴. بخود یادآور شوید ذهن من بدلیل وسواس فکری درست کار نمی کند و همواره بغلط نگران بوی بد دهان است. ولی من می دانم که مسواک زده ام و…بنابراین دهانم بو نمی دهد و این ناشی از فکر من است که می خواهد ۱۰۰درصد یقین حاصل کند. هر قدر بیشتر دنبال یقین باشم اطمینانم کمتر می شود.

  43. سلام آقای دکتر من ۸ ساله که وسواس دارم از این شروع شد که من یکبار درس ها مو بدون تمرکز خوندم وچیزی نفهمیدم بعد از اون وقت به خودم این تلقین رو کردم که من یک بیماری ای دارم که باعث میشه درس هامو نفهمم بعد از هشت سال فهمیدم که بیماری نبوده و فقط تخیلم بوده ولی من ۸ سال بهش فکر کردم ونمی تونم درس بخونم وقتی درس میخونم حواسم پرته هی حواسم رو جمع می کنم که فکر نکنم به هواس پرتی ها، و حواسمو جمع کنم

    این فکر تو وجودم میاد که نباید از فکر هات فرار کنی ایا این درسته، یا اینکه بهشون دیگه فکر نکنم ، یا مثلا زمان بزارم برای موقع خاصی
    خواهش میکنم راهنمایی ام کنید من کنکوریم نمیتونم درس بخونم احساس میکنم اگه استرس بگیرم حواسم جمع تر میشه راحت تر درس میخونم.

    1. مشکل شما ترس از حواسپرتی و موفق نشدن است. اولا حواسپرتی در همه افراد بوجود می اید ولی چون شما حتی مقدار کم حواسپرتی را نمی پذیرید این موضوع به وسواس تبدیل می شود و مدام افزایش می یابد. به افکار خود از بیرون نگاه کنید و نه سعی کنید از ذهنتان بیرون کنید و نه اینکه به انها فکر کنید. باید حواسپرتی را در خود بپذیرید. زیرا امری طبیعی است. اما شما بدلیل کمالگرایی و صفر و صد دیدن قضایا از حواسپرتی خود دچار اضطراب و در نتیجه وسواس می شوید. مقاله درمان کمالگرایی را نیز در سایت بخوانید

  44. سلام آقای دکتر …ببخشید منم دچار وسواس فکری شدم و همیشه یه موضوعی پیدا میشه برام ..اگه ناراحت باشم که اون موضوعی که ناراحتم کرده همش تو ذهنمه از وقتی چشام وا کنم تا ببندم وقتیم که ناراحت نباشم انقدر فکرای منفی میاد که ناراحت میشم بی دلیل میگم نکنه اون بشه نکنه …هزاران نکنه دیگه که میام برای خودم راه حل بدترین حالتم میگما ولی باز پریشون میمونم این آخرا راجبه حرفاییم که زدم شک میکنم یعنی نزدیک ۱ ماهه دارم فک میکنم این حرفو آیا به دوستام گفتم یا نه ته قلبم میگم نه چون هیچی یادم نمیاد ولی باز میگم اگه گفته باشم چی …اول میخواستم برم بگم ولی خب حس میکنم پیگیری بیشترم نه تنها بهتر نمیکنه بدترم میشه …آقای دکتر من ۲ هفته دیگه کنکور دارم و وضع درسیم خوبه ولی موقع آزمون دادن انقدر فکر میاد تو ذهنم از جمله همون که آیا اون حزفو زدم یا که نمیتونم چیزایی که بلدمو سر آزمونا بزنم

    1. اینها نشانه اضطراب و استرس شما است که منجر به وسواسهای فکری می شود.
      ۱. روزی ۱ ساعت ورزش کنید تا اضطراب شما کاهش پیدا کند.
      ۲.روزی ۱۵ دقیقه مدیتیشن کنید و به یک جای آرام مانند دریا کوه جنگل تمرکز کنید.
      ۳. به خود بگویید که من میدانم اینها افکار وسواسی است و ربطی به واقعیت ندارد. ای افکار بیایید. مهم نیستید. من اهمیتی برای شما قائل نیستم. (سعی نکنید افمار را سرکوب کنید. فقط انها را تماشا کنید.)

  45. سلام اقای دکتر
    راستش من افکار وسواسی زیادی داشتم(وسواس توهین به مقدسات و اسیب رساندن به دیگران)
    من یک چند مدت هستش که افکاری وسواسی در مورد خود افکار و ذهن و عملکرد مغز دارم
    افکار اینگونه میان سراغم که خب تو هیچگونه نقشی در فکر کردن نداری
    همه رو داره مغزت انجام میده و تو مثل یک عروسک خیمه شب بازی میمونی
    و خب من با خودم میگم نه اینطوری نیست مغز هم مثل قلبه و من دارم ازش استفاده میکنم و یجورایی شدتش کم میشه
    ولی شدت این افکار قبل خواب و در حین خواب به شدت زیاد میشن و ضربان قلبم هم به شدت در حین خواب بالاس و من وقتی میخوام بخوابم و رویاها میخوان کم کم میخوان شکل بگیرن سوال تو ذهنم پیش میاد که خواب چگونه تولید میشه و باید به این سوال جواب بدم و خوابم میپره
    و بدلیل این افکار خب سرم هم درد میکنه یا گیجه
    و میترسم یک‌ وقت دیگه مرز بین فکر وسواسی و واقعی رو تشخیص ندم،هی میترسم دیگه نتونم فکر کنم از بس ذهنم مشغوله
    و احساس میکنم ذهنم مسموم شده با این افکار
    پیش روانشناسم رفتم و گفت وسواسه ولی هیچ راهکار خاصی بهم نداد.

    1. بر روی کاغذ بنویس اگر به این افکار فکر نکنی چه می شود؟ ایا اضطرابت زیاد می شود؟ نگرانی چه اتفاقی بیفتد اگر به این افکار فکر نکنی؟
      هر زمان این افکار به ذهنت آمد به خودت بگو باز سرو کله این افکار پیدا شد. من مثل یک تماشاچی از بیرون به این افکار نگاه می کنم و داخلش نمی روم. فقط از بیرون نگاه می کنم. یعنی سعی نکن از ذهنت دور و خارج کنی با زور. زیرا اینکار بیشتر می کند افکار وسواسی را. مانند یک ناظر خارجی این افکار را تماشا کن.
      !. الان فکر…اومد تو ذهنم
      ۲. ۲ دقیقه است دارم بهش فکر می کنم
      ۳. الان دارم به ساختار مغز فکر می کنم
      ۴. الان از این فکر برای ۳ دقیقه خارج شدم و به …فکر کردم

  46. سلام جناب دکتر عزیز وقتتون بخیر، اولا ممنونم که برای بهبود حال مردم تلاش میکنید. من فردی هستم که در یک بازه یک ساله علائم شدیدی رو تجربه کردم که بسیار شبیه چیزیست که بهش میگن وسواس فکری. منی که همیشه حالم خوب بود به قدری عاجز شدم که مجبور شدم برای بگردوندن وجودم به زندگی از تکنیکهایی استفاده کنم که در طی مطالعه بعضی کتابهای عرفانی یاد گرفته بودم. مثله ذهن آگاهی و تکنیکی که خودم اسمش رو گذاشته بودم تکنیک تعویق، یعنی به خودم قول دادم ۶ ماه به موضوع فکر نکنم و از بعدش فکر کنم. چون فهمیده بودم که علت نتیجه گیری هام این بیماری ذهنی هست و باید درمان بشم.

    سوالی از خدمتتون داشتم. ببینید یک اتفاق، درواقع یک ناصداقتی از سمت یک فرد نزدیک به من موجب شد من شبانه روز به این فکر کنم که به من دروغ گفت یا نه و بعد این فکر به فکرهای بیشتری هم تبدیل شد که اصلا ربطی به ایشون نداشت یعنی من یهو راجب گذشتم احساس گناه میکردم و واقعا ازار میدیدم و روزانه چند فکر بودن که مثل گرگ به من حمله میکردن و داشتن منو واقعا میکشتن. حتی کار به وسواس عملی هم رسید من میترسیدم به دلیل این ویروس فعلی نکنه موجب مرگ کسی شده باشمو در صورتی که الان هیچکدومش نیست و من خیلی حالم خوب شده.

    سوالم این هست آیا چنین موردی که ناگهانی رخ داده و موقت هم بوده وسواس فکری عملی تلقی میشه؟ و در این دسته قرار میگیره؟ چون هنوز یک عوارض خیلی جزئی داره که میخوام براش اقدام کنم واقعا برای همیشه ریشه کن بشه. ممون میشم پاسخ بدید و ممنونم از کمکتون به دیگر دوستان.
    پیروز باشید.

    1. وقت بخیر. ریشه وسواس اضطراب است . یعنی هر زمان اضطراب کاهش بیاید وسواس های فکری نیز کاهش پیدا می کند.
      بله ممکن است وسواس فکری بدلیل اضطرای ناگهان در فرد ظاهر شود.
      راهکارهای درمان اضظراب به شما کمک می کند وسواس نیز کم شود. در صورت ادامه افکار تکراری کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کرده و مطالعه کنید.

  47. با سلام آقای دکتر مشکل من اینه که من شاید نزدیک یک سال پیش خواستم معنی خیلی چیزا رو بدونم اومدم معنی هرچی رو بدونم که برام عادت شد و همیشه باید معنی همه چی رو بدونم حتی چیزایی که معنی ندارن بعدش من از این اتفاق خسته شدم و دست به خودکشی زدم و بعدش از درمان که خودکشی کرده بودم رفتم پیش دکتر روانشناس که درمان بشم که اونم منو به بیمارستان فرستاد من هم رفتم اونجا شاید درمان بشم بعدش بار اول که درمان نشدم برای بار دوم از دکتر روانشناس خواستم که برای من شوک مغزی بنویسه تا به من شوک بزنن وقتی که شوک خوردم این اتفاق برای من افتاد و اینکه این اتفاق چیه این بود که من میخواستم بدونم هر چیزی رو چطوری می نویسن منظورم کلمه،لغت،جمله خلاصه همه چی یعنی من صحبت میکردم باید اون حرفی که میزنم باید بدونم اون کلمه ها رو چطوری می نویسن و بهش فکر میکردم و تو ذهنم باید اون کلمه ها رو می نوشتم اگر اشتباه می نوشتم تو ذهنم وقتی فکر میکردم خیلی اذیت میشدم و باید درست می نوشتم تو ذهنم حتی اعداد رو هم باید حروفشون رو میدونستم یعنی هر عددی رو به حروف می نوشتم تو ذهنم وقتی فکر میکردم و اینکه کلا هر زبونی که بلد بودم مثلا فارسی، ترکی، انگلیسی رو باید نحوه نوشتنشون رو میدونستم و بهش فکر میکردم و تو ذهنم مینوشتم حتی وقتی کسی بامن یا کسی با کس دیگه ای حرف میزد باید میدونستم چطوری مینویسن که این روز به روز برام تکرار شد و داشتم دیوونه میشدم که دوباره دیگه خودکشی کردم باقرص یعنی برام عادت شده بود و اینکه حتی وقتی آهنگ گوش میدم یا فیلم نگاه میکنم باید میدونستم اون چیزایی که میان چطوری نوشته میشه آقای دکتر لطفا کمکم کنید دارم عذاب می کشم.

    1. وقت بخیر. راه حل شما مقابله کردن با وسوسه های ذهن است. یعنی وقتی وسوسه شمردن و یا …بذهن شما می اید باید با این وسوسه مقابله کنید. مسلما اینکار برای شما راحت نیست و اضطراب شدیدی به شما می دهد ولی باید از موارد راحت تر شروع کنید و بتدریح جلو بروید. مقابله کنید به فرمانهایی که از مغز به شما میرسد و انها را انجام ندهید.
      کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید تا با راه درمان بیشتر اشنا شوید

  48. دکتر من همیشه توی رابطه هام حس میکنم که طرف مقابلم داره به من دروغ میگه. فرقی نمیکنه زن و مردش. همکار باشه یا دوست. همیشه انگار یه چیزی پس ذهن من هست مبنی بر اینکه پشت این حرفشون یک منظور دیگه ای دارن. این نوع رفتار و افکر جز وسواس محسوب میشن؟ برای درمان وسواس های این چنینی دارو کارایی داره؟

  49. سلام جناب دکتر من وقتی با کسی دعوام میشه میشینم تمام جزییات حرفامونو مرور میکنم و بشدت تحلیل میکنم و همش نگران برداشت طرف مقابل به خودم هستم در حدی که همش از همه میپرسم اون الان با این حرف من چه فکری میکنه؟ یا اینکه اگه اینو اینجوری گفته پس منظورش این بوده بعد ناراحت میشم چرا جواب ندادم و میریزم بهم در حدی که گریه میکنم و بالا میارم … بعد با خودم میگم من هم فلان جوابو دادم پس دیگه تمام شد ولش کن ولی دوباره تحلیل افکار طرف مقابلم میاد….. میرم تو ذهن طرف از قول اون علیه خودم حرف میزنم بعدم انگار که با خودم دشمنی داشته باشم میگم نکنه حق با اونه و خلاصه حالم بدتر میشه… مشاور گفته تحلیل نکن تحیل بدترت میکنه همش با خودت بگو من نیازی به تایید اون ندارم و هر فکری میخواد بکنه بمن ربطی نداره …خلاصه افکارم پیچیده است…لطفا کمکم کنید

    1. بله بهیچوجه تحلیل نکنید. راه دیگر ان است که بدترین تحلیلهای ممکن را از سمت او درباره خود تصور کنید. ابتدا اضطراب می گیرید ولکن اینکار را انقدر ادامه دهید تا این فکر برای شما عادی شود. مطمئن باشید اگر فرار نکنید از این فکر اضطراب پس از مدتی کاهش پیدا می کند و ذهن شما میفهمد قضاوت دیگران تاثری بر شما ندارد. این تمرین را هر بار که این افکار بذهن شما امد تکرار کنید.

    2. سلام. آقای دکتر من نزدیک ۳ماه تصادف کردم ماشین خارجی بود از ترسم صحنه تصادف فرار کردم بعد از یه هفته صاحب ماشین اومد ۳۰۰ میلیون افت کرده خیلی ترسیدم ماشین درست کرده بود اگه ۱۰ میلیون ندی میرم شکایت میکنم خانواده نگذاشتن گفتن بدیم من الان فکرم فقط اونجا حقش نیست اون از من زیاد گرفت عذاب وجدان گرفتم چرا من فرار کنم که این همه پول بدم استرس ، عذاب وجدان گرفتم با اون ۱۰ میلیون خیلی کارها انجام بدم هرروز به فکر میاد داره دیوانهم میکنه وضعیت مالیم زیاد مناسب نیست روانشناس نمیتونم برم چکار کنم راهنمایی کنید.

        1. سلام آقای دکتر من این سوال شما پرسیدم الان ۴ ماه تصادف کردم و از ترسم صحنه تصادف فرار کردم بعد از یه هفته صاحب ماشین اومد گفت باید ماشینم ۳۰۰ میلیون افت کرده باید ۱۰ میلیون هزینه کردم باید ۱۰ میلیون هزینه کردم باید بدی من ترسیدم دادم اون دادم از اون استرس و اضطراب دارم چرا فرار کردم اون پول از جیبم بدم با پول خیلی چیزها میتونسم بکنم همه فکر هر روز فقط اون تصادف شده با ۲ ، ۳ نفر روانشناس صحبت کردم نتیجه نگرفتم از شما پرسیدم جوابتون این بود ؟الان هزینه بالا بوده که دنبال شما بود که پیدا کنه . اگه بیشتر کمک کنید که با این قضیه چطور کنار بیام واقعا خسته شدم

        2. بر فرض اینکه ایشان بیش از حق خود گرفته باشد نیز باید بدانید ما در دنیای عدل زندگی نمی کنیم. بسیاری از مواقع دنیا بر پایه ظلم و بی انصافی است. این واقعیت دنیا است و باید انرا بپذیرید. در غیذ اینصورت خود را اذیت خواهید کرد

        3. آقای دکتر من بعد اون تصادف استرس و اضطراب گرفتم چه راحل های وجود برای کاهش استرس و اضطراب چکار کنم کمک کنید تشکر

  50. سلام آقای دکترخسته نباشید من ۳۴ سالمه ازوقتی که کتابهایی درباره قانون جذب واین موضوعات وکتابهای عرفانی روخوندم دائمادرحال استرس هستم که نکنه افکارمنفی من زندگی بقیه افرادروتحت منفی تاثیرقراربده واین افکارزمانیکه به چیزی فکرمیکنم واتفاق میفته شدیدترمیشه به طورمثال درمنزل به دوستم فکرمیکنم وتوی خیابون میبینمش یابهم زنگ میزنه اضطرابم بیشترمیشه میگم نکنه افکارمنفی من هم مثل اینکه نکنه اتفاق بدی برای عزیزانم بیفته باعث بشه این اتفاق بدبرای اونها بیفته چندباری هم این اتفاقات بدبراشون پیش آمده که این امرترس من روصدهزاربرابرکرده اگرلطف کنیدراهنمایی بفرماییدخیلی ممنون میشم

  51. اقای دکتر یکی از بستگان بنده. دچار به نوعی از وسواس شده که که هر چیزی رو باید چندین و چند بار بشوره. مثلا دستش رو که به جایی میزنه. بعدش باید سه تا ۵ بار دستش رو بشوره تا خیالش راحت بشه.
    برای درمان این نوع از وسواس چه راهکارهایی وجود داره؟

  52. سلام وقت بخیر من یک ماه و خورده هست زایمان کردم اوایل خوب بود بعد از چند روز یکهو فکر ترس از تراس و پنجره خونه مامانم که تا چهلم اونجا هستم منو ترسوند جالبه که جاهای دیگه این افکار ندارم جز خونه مامان بابام !همش می‌ترسم نکنه بچه رو از بالا بندازم گاهی هم به ذهنم میاد مثلا پاشو پرت کن میترسم باهاش تنها باشم گاهی طوری میشه که حس میکنم دارم کم میارم ولی یهو فکرم رو منحرف میکنم و خوب میشه چیکار کنم این افکار نمیزاره از وجود بچم لذت ببرم سرخود قرص پروپرانول میخورم قبلا روم تاثیر داشت برای اضطراب امتحان و …ولی الان نه دکتر زنان زایمان فلوکسیتین داده ولی میترسم بخورم
    چیکار کنم؟؟؟

    1. اگر به بچه شیر می دهید برای خوردن دارو با پزشک مشورت کنید و در غیر اینصورت بنظر بهتر است استفاده کنید. اضطراب و استرس مراقبت از کودک در شما تبدیل به وظیفه سنگینی شده و به وسواس تبدیل شده است. از همسر خود بخواهید در امر مراقبت فرزند به شما کمک کند. ورزش هر روزه کمک زیادی به بهبود شما می کند.
      اگر همچنان وسواس فکری شما ادامه پیدا کرد می توانید کتاب خود درمانی وسواس فکری عملی را از فروشگاه سایت تهیه کرده ترینات انرا انجام بدهید.

  53. سلام
    من مامانم وسواس خیلی شدید عملی داره
    از وقتی مادر بزرگش فت شده اینجوری شده
    مثلا اگه ی ذره کاغذ بیاد تو خونه همه چی رو میشوره
    میشه راهنمایی کنید

  54. سلام وقت بخیر
    خواهری دارم ۳۷ ساله چند سالی است که دچار وسواس شده و زندگی رو بر ما حرام کرده حتی چند باری از سایت ویرا برگ براش وقت مشاوره گرفتیم ولی قبول نمیکنه پیش مشاور بره. نمیدونیم باید چکار کنیم لااقل اگر امکانش هست راهنمایی کنید که ما باید باهاش جگونه برخورد کنیم.ممنون میشم راهنماییم کنید.
    با سپاس از سایت خوبتون.موفق باشید.

  55. سلام
    من یه فکرایی در مغزم میومد مثلا فکر اسیب زدن به خانواده اما چون بهشون بها نمیدادم از بین میرفت اما چند وقت قبل یه مقاله خوندم در مورد اینکه شاید جهان ساخته ذهنمان باشد از اون موقع منو وسواس گرفته و همه چیو چک میکنم که واقعی باشند مثلا فکر میاید در ذهنم که مثلا در هنگام دیدن فوتبال اب دهنمو قورت بدم تیمی که توپ دستش است گل میزند
    لطفا اگه راهی هست برای درمان به من بگویید

    1. با هر فکر وسواسی باید تهاجمی برخورد کنید. یعنی هر زمان فکر امد که نباید آب دهان را قورت بدهید باید اب دهان خود را قورت بدهید عمدا و به کرات.
      باید کارهایی که برای چک کردن انجام می دهید را تشخیص داده و یادداشت کنید و بهیچوجه انجام ندهید.

  56. بازتاب: ناشناس
  57. بازتاب: دکتر روانشناس خوب | Dr. Amin Hosseini "PSYCHOANALYST"
  58. باسلام بنده ۳۵ ساله ودانشجوی دکتری هستم.بنده در ۱۲ سالگی بدلیل تنبیه پدرم درانباری قرارگرفته که احساس ترس شدید کردم وبامشت به شیشه زدم ودستم زخم شد واز آن موقع وقتی به مسافرت میرفتم و یا سوارهواپیما میشدم ویا سرامتحان این احساس ترس واینکه الان تنگی نفس میگیرم داشتم.البته این مشکلم تقریبا از ۵ سال گذشته با مواجهه بنده درموقیعیت های قبلی و اعتماد به نفس بالا خوب شد.بنده در نوجوانی هم خیلی به انواع بیماری ها حساس شده بودم به نحوی که هر علایمی دربدنم داشتم سریع فکر بیماری بد را میکردم وباید دکتر میرفتم وتا انتها پیگیری میکردم.البته این موضوع هم تقریبا از چند سال پیش خوب شده بود تا اینکه دی ماه سال۹۸ از سفر که تنها برمیگشتم درماشین پانیک بهم دست داد وچون دیگر خانواده درماشین نبودن که حواسم را پرت کنم دائم تا یک هفته به آن فکر واحساس اضطراب داشتم .رفتم روانپزشک وایشان پاروکستین تجویز کرد که تا این یکسال خوردم.اما افکار الکی یه مواقعی به نحو جدید می آید سراغم که دیگر این حالت خوب نمیشه و دیگر قابل کنترل نیست و ذهنم کلا قفل میشه روی این موضوع که وقتی این افکار رادارم دیگه حال خیلی خوب قبلم راندارم که واقعا اذیتم میکند.یجوری که ذهنم میخواد با من مبارزه کنه . مثلا ۲ماه که درگیر برنامه ها ومشغله های  کاری هستم  اصلا این افکار راندارم ووقتی میرم مسافرت وسرم خلوت میشه دوباره افکار واسترس هاش میاد به ذهنم وهر چه میخوام بهشون فکر نکنم بیشتر میاد تو ذهنم. قبل عید حالم خیلی خوب بود بواسطه مشغولیتم وکلی برنامه ردیف کردم که توعید انجام بدم اما حالا که اومدم شهرستان دوباره افکار منفی دارم ورمق کار ندارم من خودم احساس میکنم وسواس فکری شدید دارم.البته هرموقع مطالب مربوط به وسواس وافرادی که صحبت هاشونا گزاشتن ویا مطالبی درخصوص حس خوب وفکرای خوب میشنوم یه لحظه خوب میشم ولی دوباره فراموش میکنم ومیرم سراغ افکار واضطراب های اون .فقط دنبال راه حل میگردم.ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.

    1. مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید. بر اساس این مقاله خطاهای فکری خود را پیدا کرده و بر روی کاغذ بنویسید و سپس فکر درست انرا در مقابلش بنویسید. این کاغذ را همواره همراه داشته باشید تا یاداور رضای سالم باشد و همیشه به شما یاداوری کند که فکرهای شما غلط است.
      مقاله درمان پانیک را نیز در سایت مطالعه کنید.

      1. سلام آقای دکتر
        من یک مدت بواسیر گرفته بودم ولی چون نمی‌دونستم چه بیماری گرفتم اضطراب نداشتم یک روز با خودم گفتم ببینم چه بیماری گرفتم شروع به جست و جو تو اینترنت کردم و چند روز بعد من علائمی که توی اینترنت خواندم رو تو خودم دیدم و پیش دکتر هم رفتم و گفتند که بیماری درمان شده ولی من همچنان احساس گرفتگی رو‌ احساس میکنم و اضطراب میگیرم چی کار کنم آقای دکتر؟

    2. #افکار_پریشان
      #دغدغه_ذهنی
      #شیطان_در_فکر

      مثلا ذهن کسی که وسواس فکری دارد درگیر
      است که وای اگر ابرو بره چه کار کنم
      ….، بچه ام بره بیرون تصادف میکنه

      راهکار درمان چیست
      باید بی اعتنایی کند.✅

      مثلا در مورد تصادف بگوید
      باشه امانت خداست هر وقت خواست میگیرد.☺️
      یقین دارم خداوند حافظ و نگهدارنده بچه هست.✅
      و اصلا خودش رو درگیر نکند❌❌❌❌

      با بی اعتنایی این فکر های پریشان هم می رود ان شاالله.

      گفتن. ذکر لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
      و لا اله الا الله.
      و خواندن سوره ی ناس خیلی تاثیر داره✅

      به خدا اعتماد کنیم

      خداوند بر همه چیز قادر و تواناست.
      اگر ترس از ریختن ابرو داری و شیطان از این
      راه اذیتت میکنه بدان

      او ستار العیوب است☺️✅

      اگر ترس از بیماری داری و اتفاق
      ناگوار و شیطان از این راه اذیتت
      میکنه بدان

      او حافظ و نگهدارنده مومنینه☺️✅

      اگر ترس از فقر و بدهی داری
      و شیطان از این راه اذیتت میکنه
      بدان

      ان الله علی کل شی قدیر.
      مخازن الهی پر از نعمته و نعمت
      تو محفوظ✅☺️

      اگر بخاطر ترس از گناه فکرت
      درگیر و شیطان از این راه اذیتت
      میکنه بدان

      ان الله عفور رحیم.
      خداوند بسیار امرزنده و مهربونه☺️✅

      اگر ترس از اینکه خدا دوست
      نداشته باشه فکرت درگیره بدان

      ان الله یحب التوابین
      ان الله یحب المحسنین❤️
      ان الله یحب الصابرین

      نگذار شیطان بیخودی فکرت را
      درگیر کند بگو به خدایم اعتماد
      دارم و او مرا کافیست

  59. باعرض سلام وخداقوت . خیلی ممنونم بابت سایت فوق العاده تون . متاسفانه منم مدتی هست دچار وسواس فکری شدم .اما یه سری مطالبو خوندم که میخوام شما هم استفاده کنید .

    اولین‌ کاری که برای درمان وسواس فکری انجام بدیم داشتن اراده قوی و تلاش کردن برای درمان این بیماری هست
    .
    .
    ممکن خیلی ها که وسواس فکری دارن و بخوان خوب بشن ولی خودشون به خودشون کمکی نکنن و به جای اینکه حرکتی کنن دوباره به پر و بال دادن این افکار منفی کمک میکنن
    .
    .
    پس #مرحله_اول اینکه#تصمیم_گیری_برای_درمان_داشته_باشیم
    #مرحله_دوم
    اینکه یه #برنامه_ریزی_داشته_باشیم

    برای درمان و بهبود کامل خودمون ولی توجه داشته باشید ممکن تو این راه برا درمان هزار بار زمین بخورید تا بالاخره موفق بشید و باید با تمام مشکلات و موانع این راه بجنگید و #از_کسی_توقع_نداشته_باشید
    .
    .

    تو اون مسئله هایی که وسوسه فکری دارید #تو_یه_دفتری_یادداشت_کنید.
    حتی اگه فکری اذیتتون میکنه تک به تک بنویسید حتی اگه خیلی باشه تا بتونید یه روزی که وقت آزاد داشته باشید به تمام سوالات و جواب سوال هاتون فکر کنید و بهشون پاسخ بدید.
    .
    .
    به یاد داشته باشید ممکن خیلی سخت بگذره براتون گاهی اوقات که حتی کسانی که دور و برتون هستن شما رو درک نکنند ولی شما با تمام این سختی ها بجنگید تا بالاخره به هدفتون که آرامش روحی و فکری هست برسید و #ناامید_نشید‌.

      1. سلام. آقای دکتر من نزدیک ۲ ماه تصادف کردم و از ماشین خارجی بود ترسیدم از صحنه تصادف فرار کردم بعد از یه هفته صاحب ماشین اومد ۱۰ میلیون گفت بده ،‌ منم ترسیدم شکایت کنه بیشتر بشه دادم ، و از اون موقع صحنه تصادف جلوی چشمم عذاب وجدان گرفتم چرا از صحنه تصادف فرار کردم میتونستم از بیمه بدم استرس ، بی خوابی دارم فکر مشغول نمیتونم کارهای که روز مره انجام میدادم با ماشین کار میکنم الان دو هفته قرص الازاپین، فلوکسن مصرف میکنم تو رو خدا راهنمایم کنید تشکر

  60. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر .
    من دختر ۲۰ ساله ای هستم که دچار وسواس عملی هستم و این بیماری حدوداً از ۴ سال هست که همراهمه البته قبلش افسرده بودم به خاطر از دست دادن یکی از بستگانم اما بعد رفته رفته تبدیل به وسواس شد و مثلا از دستشویی که اومدم فکر میکردم پام نجس شده و میرفتم زیر شیر آب می‌گرفتم حتی یادمه شلوارم رو هم زیر شیر آب می‌گرفتم و خیس میشد و صبر میکردم خشک بشه به خاطر این قضایا ساعتها وقتم تلف میشد و از درسام عقب میموندم . بعد از این اتفاق ها دستام رو هم هر وقت از دستشویی میومدم خیلی میشستم جوری که دستام خشکه میزد و قرمز میشد بعد این اتفاق ها تو ذهنم درگیر بود که مبادا جای دیگه ای هم نجس شده باشه و هنوزم که هنوز فکرم با اینجور چیزا درگیر میشه و نمیدونم چیکار کنم بقیه ی اعضای خانواده که میرن دستشویی اینجوری نیستن اما من اینطوری ام و خانواده خیلی سرزنشم می‌کنن راستی مثلا یه نمونه دیگه مثال بزنم اینکه چند وقت پیش که انگشت پاک خورد به لبه ی در و خون اومد چند قطره خون ریخت رو فرش و مامانم فقط دستمال خیس کرد و لکه رو از بین برد من از همون روز فکرم درگیر همونه که کسانی که باهاشون خیسه و از اونجا رد میشن مبادا جاهای دیگه رو هم نجس کنن چون دم راه حمام و دستشویی هم هست و وقتی تو اینترنت زدم نوشته بود اون قسمت رو باید آب گرفت در صورتی که مامانم فقط دستمال کشید و من فکرم درگیره حتی بعضی از اشیاء و وسایل رو فک میکنم نجس هست به نظرتون چیکار کنم ؟!! خیلی عذابم میده این مورد و حتی منی که نمازام رو سر موقع میخونم به این دلیل دیر میخونم و انگشت نما شدم لطفاً راهنمایی کنید ممنون

  61. مشکل من اینه که من یه جورایی چندماه پیش خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه و خواستم معنی کلمات یا واژه ها رو بدونم هروز که میخواستم معنی ها رو بدونم نمیتونستم دست بکشم تا اینکه یه جور وسواس فکری گرفتم یعنی هروقت مینشستم همون کلمه یا واژه ها میومد ذهنم و من مجبور بودم معنی کنم تا اینکه علایم من شدیدتر شد یعنی وقتی فیلمی نگاه میکنم یا وقتی مینشینم کسی در جمع صحبت میکند مجبورم معنی کنم من میخواستم فقط چندتا از کلمه ها رو معنیش رو بدونم ولی حالا همه کلمات و واژه ها رو باید بدونم وقتی نشستم حرفی نمیزنم تو ذهنم این کلمه ها میاد تو ذهنم یه لحظه آروم و قرار ندارم خیلی اذیت دارم میشم هروز هروز اون کلمه ها تکرار میشه برام یا همه چیز دور و اطرافم هم باید معنیش رو بدونم دیگه کنترلی رو خودم و افکارم ندارم راستی ادامه مشکلم اینه: من وقتی متنی رو تو اینترنت یا اینستاگرام میخونم چندبار از روش میخونم و تکرار میکنم که این باعث میشه معنی کنم یا حتی وقتی عددی رو جمع یا تفریق یا ضرب میکنم چندبار تکرارش میکنم و بعد به جواب میرسم حتی به ساعت گوشیم چندبار نگاه میکنم قبلنا که این مریضی رو نگرفته بودم وقتی فیلمی میدیدم هی ساعت نگاه میکردم یه جور وسواس شده بود یا پشتم نگاه میکردم نمیدونم چرا ولی الان شدیدتر شده یعنی از ماه آذر ماه که خواستم معنی همه چی رو بدونم دیگه نمیتونستم دست بکشم یعنی مثلا همین سلام کردن، ممنونم، خداروشکر، زندگی و خیلی چیز های دیگه رو هم باید معنیش رو بدونم. من الان متنی رو میخونم باید چند بار از روش تکرار کنم یا وقتی باکسی صحبت میکنم مثلا میگم مگه من مردم که بری چیزی رو بیاری یا خیلی چیزای دیگه رو مکث میکنم و تکرار میکنم و معنی و میگم این چیه راستی مشکل بعدیم اینه که خیلی فکر و خیال میکنم یعنی وقتی جایی میرم میام یا چند روز یا چند ماه یا سال رو هم باید بهش فکر کنم و تو ذهنم تصویری بهش فکر میکنم و حرف میزنم ذهنم و اینکه کنترل روی حرف زدن در ذهن رو هم ندارم من ۱۹سالمه. ممنون میشم کمکم کنید.مشکل من اینه که من یه جورایی چندماه پیش خواستم اطلاعاتم بیشتر بشه و خواستم معنی کلمات یا واژه ها رو بدونم هروز که میخواستم معنی ها رو بدونم نمیتونستم دست بکشم تا اینکه یه جور وسواس فکری گرفتم یعنی هروقت مینشستم همون کلمه یا واژه ها میومد ذهنم و من مجبور بودم معنی کنم تا اینکه علایم من شدیدتر شد یعنی وقتی فیلمی نگاه میکنم یا وقتی مینشینم کسی در جمع صحبت میکند مجبورم معنی کنم من میخواستم فقط چندتا از کلمه ها رو معنیش رو بدونم ولی حالا همه کلمات و واژه ها رو باید بدونم وقتی نشستم حرفی نمیزنم تو ذهنم این کلمه ها میاد تو ذهنم یه لحظه آروم و قرار ندارم خیلی اذیت دارم میشم هروز هروز اون کلمه ها تکرار میشه برام یا همه چیز دور و اطرافم هم باید معنیش رو بدونم دیگه کنترلی رو خودم و افکارم ندارم راستی ادامه مشکلم اینه: من وقتی متنی رو تو اینترنت یا اینستاگرام میخونم چندبار از روش میخونم و تکرار میکنم که این باعث میشه معنی کنم یا حتی وقتی عددی رو جمع یا تفریق یا ضرب میکنم چندبار تکرارش میکنم و بعد به جواب میرسم حتی به ساعت گوشیم چندبار نگاه میکنم قبلنا که این مریضی رو نگرفته بودم وقتی فیلمی میدیدم هی ساعت نگاه میکردم یه جور وسواس شده بود یا پشتم نگاه میکردم نمیدونم چرا ولی الان شدیدتر شده یعنی از ماه آذر ماه که خواستم معنی همه چی رو بدونم دیگه نمیتونستم دست بکشم یعنی مثلا همین سلام کردن، ممنونم، خداروشکر، زندگی و خیلی چیز های دیگه رو هم باید معنیش رو بدونم. من الان متنی رو میخونم باید چند بار از روش تکرار کنم یا وقتی باکسی صحبت میکنم مثلا میگم مگه من مردم که بری چیزی رو بیاری یا خیلی چیزای دیگه رو مکث میکنم و تکرار میکنم و معنی و میگم این چیه راستی مشکل بعدیم اینه که خیلی فکر و خیال میکنم یعنی وقتی جایی میرم میام یا چند روز یا چند ماه یا سال رو هم باید بهش فکر کنم و تو ذهنم تصویری بهش فکر میکنم و حرف میزنم ذهنم و اینکه کنترل روی حرف زدن در ذهن رو هم ندارم من ۱۹سالمه. ممنون میشم کمکم کنید.حتی باعث شده به خودکشی فکر کنم

    1. وقت بخیر. می توانید در ابتدا دارو درمانی را شروع کنید. راه دیگر ان است که وقتی فکری به ذهن شما می اید و می خواهد از شما تا کاری انجام دهید که مطمئن شوید جلوی خود را بگیرید و ان کار را انجام ندهید. هر قدر بیشتر به افکار خود عمل کنید وسواس شما شدیدتر می شود و هرقدر جلوی افکار بایستید افکار ضعیف می شود

  62. سلام وقت بخیر ببخشید من گاهى اوقات افکارى درمورد خودکشى سراغم میان و چون میدونم افکار وسواسى هستند توجهى بهشون نمیکنم ولى یکبار فکرى که سراغم اومد به حدى قوى بود که فکر کردم فکر واقعى هست و وسواسی نیست ولى هرطور که فکرمیکنم میبینم که من چنین فکرى(فکر خودکشى)نمیکنم.
    ممنون میشم راهنماییم کنید

  63. سلام اقای دکتر خواهش میکنم به من جواب بدین بخدا دارم دیوونه میشم همونطور که گفتم من به جنس مخالف وسواس دارم و افکارم منو وادار میکنه که به جنس مخالف خیره بشم و لباس تیپ یا اندامشو بررسی کنم فرقی نمیکنه تو تلویزیون تو موبایل یا کوچه خیابون یا تو فامبل افکارم وادارم میکنه که آقایون رو زیر نظر بگیرم و حتی از این کار لذت هم میبرم و افکار بد دیگه ای به سراغم مباد اینکه مثلا نکنه در آینده با یکی دیگه ارتباط برقرار کنم و به همسرم خیانت کنم ؟ یا اینکه خودمو به شدت سرزنش میکنم و احساس گناه میکنم و بخودم میگم با اینکه همسر دارم و خیلیم دوسش دارم پس چرا باید این افکار سمت من بیاد ؟ بخصوص در برابر کسانی که خیلی خوشتیپ یا خوش قیافه باشن افکارم شدیدتر میشه بنظرتون من وسواس فکری عملی دارم؟
    و اینکه آقای دکتر همونطور که تو پبام قبلی گفتم این افکار من فک میکنم ناشی از سختگیری های همسرم تو دوران اشنایی بوده چون همسر من خیلی فرد کنترل گر و حساسی بودن و بخاطر روابط قبلی که داشتم منو سرزنش میکردن روابط منو با دوستانم محدود میکردن نسبت به فضای مجازی خیلی حساس بودن و من خیلی فشار روی خودم حس میکردم گاهی اوقات بی دلیل به من حتی تهمت هم میزدن
    همچنین من تو سن کم به کسی علاقه داشتم و وقتی اومد خاستگاری من خانوادم سختگیری زیادی کردن و منو از ارتباط با ایشون منع کردن ینی من یختگیری های مشابهی رو نسبت به جنس مخالف هم از طرف خانوادم و هم همسرم تحربه کردم و بنظرم اظطرابهایی که با این سختگیری ها تحمل کردم باعث بوجود اومدن این وسواس و افکار شده. اگر این یک وسواس فکری و عملی هستش من مواجهه سازی رو چجوری باید انجام بدم و اینکه خودم به تنهایی میتونم خودمو درمان کنم ؟ چون من اصلا شرایط مراجعه به پزشکو ندارم
    و دوست هم ندارم دارو مصرف کنم چون بشدت با مصرف دارو مخالفم.
    و در آخر اینکه اقای دکتر با احساس گناه پ سرزنش خودم چیکار باید بکنم؟
    تورو خدا بهم جواب بدین راهنماییم کنین

  64. سلام ببخشید من یکى از افکار وسواسی که دارم این هست که تقریبا هرموقع که میخوام از چیزى لذت ببرم یا بخاطر چیزى شکرگزار باشم کسانى توى ذهنم میان که این چیز هارو ندارند و احساس گناه میکنم و دیگه نمیتونم راحت و خوشحال باشم.

      1. سلام آقای دکتر خسته نباشید ..حدود ده ماه پیش من اب دهانم رو قورت دادم و از اون موقع دست خودم نیس همش این کار رو انجام میدم و اگه انجام ندم اب دهانم خیلی زیاد در دهانم جمع میشه و تا خودم قورت ندم پایین نمیره واقعا کلافه شدم یه بار دیگه هم این حالت برام پیش اومد ک خود ب خود برطرف شد اما الان خیلی زمانه ک این جور هسش و فکرم ی لحظه هم ولم نمیکنه دکتر بهم دارو آسنترا دادش …اقای دکتر لطفا بگید ایا من خوب میشم ناامیدم به زندگی و حتی ازدواج باخودم میگم کی میتونه با کسی مثه من ک این مشکل دارم ازدواج کنه تو درس خوندن خوب هسم حفظیاتم خیلی خوبه لیسانسم گرفتم دارم برای کنکور ارشد رشته مشاوره میخونم و یادگیریم هم عالیه اما این موضوع باعث میشه ب خودکشی فکر کنم و ناامید شم لطفا بگید چیکار کنم دکترم گفت ک چیز خاصی نیس مشکل من و برطرف میشه دارو نوشت و گفت دوماه مصرف کنم نتیجشو میبینم نگران نباشم

  65. سلام خسته نباشین اقای دکتر من ۲۷ سالمه تازه زایمان کردم افسردگی واضطراب دارم چند ساله همراهمه والان شدید شده اظطرابم بالاس که تنها نمتونم جایی برم وخونه باشم فکمیکنم حالم خیلی بد میشه بوده که دوسه بار حالم بد شده رفتم بیمارستان تنگی نفس شدید میگرفتم وتپش قلب ووسواس فکری زیاد دارم انقد فک میکنم مثل دیوانه ها میشم حرف هایی که ناراحت کننده ای که دیگران میگن تا مدتها باهمه عدابم میده ویا فک میکنم همه چی تکراری میشه مثلا میگم این این جنسایی که تو بارار اومده ایا هنوز ایده جدید دان که سال دیگه داشته باشن واز این غبیل فکرا که خیلی عذابمممممم میده ممنون میشم راهنمایی کنین

  66. سلام آقای دکتر خواهششش میکنم به من جواب بدین خیلی برام مهمه نظر شمارو بدونم. اقای دکتر من حس میکنم هم وسواس فکری دارم هم فکری عملی. وسواس فکریم موضوعات مختلفی داره یکی در مورد اینکه حتما به خودم همسرم یا خانوادم کلا برای عزیزانم اتفاقی میفته مریض میشن میمیرن بیشتر روی همسرم حساسم من ۷ ماهه نامزد کردم از زندگیم و همسرم خیلی راضیم ولی همش حس میکنم از دستش میدم میمیره یا جدا میشیم از هم وقتی سر کاره یا بیرونه نگران میشم یا حتی وقتی گوشیش انتن نمیده یا خاموشه فک میکنم براش اتفاقی افتاده البته اینم بگم این وسواس ها خفیفن شدید نیستن ولی خب همیشه و هر روز تو ذهنم هستن. ولی وسواس فکری عملیم شدیده اقای دکتر من به جنس مخالف وسواس فکری عملی دارم اینکه به جنس مخالف خیره میشم تو تلویزیون خیابون موبایل هر جا که جنس مخالف باشه بخصوص اگه جوان و خوشتیپ باشن من قبل ازدواج یک سال با همسرم دوست بودم ولی چون متاسفانه همسرم از روابط قبلی من خبر داشت خیلی حساس و کنترل گر بود و من فک میکنم به خاطر حساسیت بیش از حد همسرم و استرس هایی که تو رابطه داشتم من این وسواس رو گرفتم حتی بعضی اوقات تو ذهنم ارتباط با افراد دیگرو تصور میکنم ولی همونطور که گفتم هر وقت که جنس مخالفی رو میبینم یه چیزی وادارم میکنه بهشون نگاه کنم و وقتی جلوی خودمو میگیرم استرس و اضطزاب بهم حمله میکنه البته اینو میگم منظوراز اینکه جلوی خودمو نیگیرم اینه که مواجهه سازی رو تمرین میکنم و نسبت به قبل یکم بهتر شدم اینم بگم که همسرم اصلا الان اون رفتارهارو ندارن و من رو اصلا کنترل نمیکنن من الان راحتم ولی تو دوران اشنایی خیلی کنترل گر بودن
    میخاستم بدونم ایا من هم وسواس فکری دارم هم وسواس فکری عملی ؟ و اینکه با تکنیک هایی که گفتین خودم میتونم خودمو درمان کنم یا بلید به روانشناس مراجعه کنم؟ و اینکه اول باید کدوم وسواس رو درمان کنم ؟ تروخدا بهن جواب بدین چون من زندگی خوب و ارونی دارم ولی این وسواس ها نمیذارن به خد کافی از زندگیم لذت ببرم.

      1. سلام آقای دکتر من مقاله طرد شدگی رو مطالعه کردم اینکه من نگران از دست دادن عزیزانم طلاق یا فوت همسرم هستم بله طبق گفته شما بنظرم من دچار طردشدگی هستم ولی تو مقاله روش های درمان طرد شدگی نوشته نشده ازتون میخام در مورد درمان طردشدگی منو راهنمایی کنید.
        ولی آقای دکتر اینکه من به جنس مخالف حساس شدم و مدام به جنس مخالف نگاه میکنم چی مگر این وسواس فکری و عملی نیست؟ مگه افکار وسواسی و عمل وسواس این نیست که افکار تکراری و مزاحم مدام به ذهنمون میان و مارو مجبور میکنن کارهایی برخلاف میلمون بکنیم اینکه افکار مزاحم بهم حمله میکنن و وادارم میکنن به اقایون نگاه کنم این اگه وسواس نیست پس چیه من مشکل بزرگم همینه وقتی میرم جاهای شلوغ مثل کافی شاپ بازار هر جایی که جنس مخالف هست عذاب میکشم چون همش این فکر دیوونم میکنه که باز به دیگران نگاه میکنی باز به اقایون خیره میشی باز تیپ اونارو بررسی میکنی من خیلی خسته شدم اقای دکتر اسم این افکار چیه مشکل من چیه تروخدا هر سوالی که لازمه اینجا ازم بپرسید ببینید این مشکل من وسواسه یا نه ازتون خواهش میکنم دیگه دارم دیوونه میشم هر وقت این افکار به ذهنم میان من احسای گناه میکنم حس میکنم به همسرم خیانت میکنم من چون فک کردم وسواس دارم خودمو تو شرایطی قرار دادم که جنس مخالف زیاد باشن و عمل مواجهه رو انجام دادن و وقتی این افکار به سراغم اومدن من مقاومت کردم و بهتر هم شدم ولی باز هم این افکار هنوز هم هستن و من هم گاهی اوقات نمیتونم مقاومت کنم ترو خدا بهم یه جوابی بدید لااقل من بدونم مشکلم چیه وسواسه یا نه خیلی غمگین و سردرگمم تروخدا راهنماییم کنین اقای دکتر خواهش میکنممممممممممم

      2. شاید اگر اینجوری توضیح بدم بهتر درک بکنید ببینید اقای دکتر من نمیتونم مثل قبل بی تفاوت از کنار جنس مخالفم رد بشم حتما باید یه نگاهی بهشون بکنم باید به قیافشون ذل بزنم باید لباسشونو بررسی کنم وقتی حتی یه مرد با من چن متر فاصله داره باز هم من از دور نگاش میکنم وقتی با اتومبیل از کنار اتومبیل دیگران رد میشم باید به رانندش نگاه کنم بخصوص اگر جوان و خوشتیپ و خوش لباس باشن این افکار مزاحم و آزاردهنده ولم نمیکنن من قبلا خیلی عادی بدون چنین مشکلی زندگیمو میکردم ولی حالا چی این مشکل ولم نمیکنه خودمو سرزنش میکنم حس میکنم زن بدی هستم حس بدی به خودم دارم در حالی که حتی یه لحظه هم به فکر خیانت به همسرم نیستم
        آقای دکتر ترو قران کمکم کنین آرامش از وجودم رفته دارم دیوونه میشم حتی گاهی اوقات میترسم از خونه برم بیرون
        ولی میدونم اقای دکتر بعضی از اضطراب های شدیدی که تحمل کردم باعث این مشکل شده مثل سختگیری های شدید و گیر دادن های بی مورد همسرم تو دوران اشنایی و دوستی که منو کنترل میکرد و من همیشه مضطرب بودم نکنه یه نفر مزاحمم بشه یا مثلا تو دانشگاه نزدیکم بشه یا اینکه نکنه همسرم از دور منو تعقیب کنه البته این سختگیری ها هم به این دلیل بود که همسرم از روابط قبلی من خبر داشت متاسفانه و حساس شده بود یا مثلا سخت گیری های سنتی خانواده های ایرانی که خانمای این مملکت همیشه درگیرش هستن
        من اضطراب زیادی رو در این باره تحمل کردم
        البته تو پیامای قبلی هم گفتم که همسرم الان اصلا اون اخلاقها و سخت گیری هارو نداره.
        گفتم شاید این اطلاعات تو تشخیص اینکه من وسواس دارم یا نه بهتون کمک کنه.
        اقای دکتر تورو خدا به دادم برسید ترو خدا بگین من مشکلم چیه خواهش میکنم ازتونننننن

        1. این افکار و رفتارها نشانه وسواس فکری در شما است و نه بد و فاسد بودن شما. به خود یاداور شوید که نگاه کردن به دیگران هیچ معنایی ندارد و تنها نگاه کردن است و ارتباطی به موضوعات جنسی ندارد. هرقدر این کار را بدتر بدانید ذهنتان بیشتر درگیر می شود.

  67. سلام اقای دکتر.من الان حدود یه ماه میشه که دچار وسواس شدم وسواس من اولش مربوط به ناخونام بود چوم ناخونام بلند بود از شکستنشون میترسیدم و روز و شب مدام چک میکردم نکنه شکسته باشه .ناخونامو کوتاه کردم تا از شر چک کردن راحت شم ولی چک کردم ناخون جاشو داد به چک کردن گالری و مخاطبین و همه تنظیمات گوشی.میترسم عکسای گالریم پاک شه یا میترسم شماره های مخاطبینم پاک شه یا ترس از این دارم که نکنه دستم بخوره به تنظیمات گوشی و تنظیمات گوشی بهم بخوره.مدام این فکر میاد تو سرم نکنه دستم بخوره عکسی پاک شه یا نکنه ناخواسته دستم بخوره و تنظیمات گوشی بهم بخوره و اطلاعات گوشی پاک شه.هرموقع چک میکنم اروم میشم شاید مثلا به مدت یه روز نرم سمت چک کردن ولی فرداش این افکار وسواسی بیشتر میاد سراغم و تا چک نکنم از استرس و اضطراب میمیرم.شبو با استرس میخوابم و صبح با استرس بیدار میشم حتی بعضی وقتا تو خوابم متوجه استرسم میشم و با لرز از خواب بیدار میشم
    لطفا کمکم کنین

    1. وقت بخیر. راه درمان شما مواجه شدن با انچه از ان می ترسید است. باید به عمد و اگاهانه بتدریج محتوای موبایل خود را حذف کنید. عکسها را بتدریج پاک کنید تا ذهن شما متوجه شود که اگر مطالب را پاک کنید هیچ فاجعه ای قرار نیست اتفاق بیفتد.

  68. سلام آقای دکتر من حدودا ۲ ماهی هست همش فکر میکنم خدا نیست و همه چیه این دنیا بدون خدا به وجود اومده با اینکه چند بار خودمو قانع کردم که خدا هست ولی بعد از یک ساعت دوباره فکر میکنم نیست. دارم دیوونه میشم چون مذهبی هم هستم و نمازم میخونم ولی این فکر میاد به سرم هر کاریم کردم نتونستم بیرونش کنم کل شبانه روزم تو این ۲ ماه همش تو همین فکرم. مشکل من چیه؟ بهترین راه برای درمانم چیه؟
    خیلی ممنون از سایت خوبتون.

    1. این یک وسواس فکری است که بلیل مذهبی و اخلاقی بودن زیاد به ذهن شما میاید. دلیلش بی اعتقادی نیست بلکه نگرانید نکنه واقعا باور به خدا نداشته باشم. راه درمان ان فرار از این فکر نیست. باید این افکار را بر روی کاغذ بنویسید و سپس بلند بخوانید و صدای خود را رکرود کنید. سپس این صدا را هر روز بارها بشنوید تا این افکار برای شما عادی شود. این نوع افکار بذهن باقی افراد نیز میرسد ولکن چون حساسیت به ان نشان نمی دهند این افکار میاید و می رودو ولی شما چون می خواهید سرکوب کنید بیشتر می شود

      1. سلام خسته نباشید متاسفانه نتونستم محل ایجاد دید گاهو پیدا کنم همینجا سوالمو میپرسم شرمنده
        جناب اقای دکتر من از بچگی وسواس داشتم شستشو و ترس از بیماری با دارو درمان میشدم و هی ۳ ۴سال یکبار وسواس بر میگشت اینبار وسواسم از ترس از ابتلا به ایدز و هپاتیت و… شروع شد کلا دگ همش دستامو میشروشم به هیچ کحا دست نمیزنم و… الان هم قرص میخورم ولی خب اونجوری ک باید بهتر نشدم فقط از نظر فکری اروم تر شدم قرصاییم که میخورم اسنترا پاکسیل دپاکین اولانزاپین سرترالین هستش میشه لطفا راهنماییم کنید؟

  69. سلام و خسته نباشید. من همش فکر میکنم که توی ذهنم به مقدسات چیز میگم و همش احساس گناه میکنم یا هر چیز دیگه ای مثلا مرگ عزیزان یا…. و هر چقدرم میخوام بهش فکر نکنم بدتر میشه نمیتونم درس بخونم یا هر هر کار دیگه ای بکنم هر وقتم موضوعی تموم میشه موضوع دیگه ای شروع میشه میشه کمکم کنید؟

    1. راه درمان این افکار فرار و یا سرکوب آنها نیست. شما باید این تفکار را بر روی یک کاغذ نوشته و بخوانید و رکورد کنید. رکورد خود را هر روز بارها گوش بدهید تا این افکار برای شما عادی شود. فرار از این افکار تنها باعث تشدید انها می شود.

  70. سلام اقای دکتر من دچاروسواس فکری شدم دارو میخورم یک هفته ادمهای شاید خیلی سال پیش دیدم میان توذهن من خواب نمیرم خیلی اذیت میشم چه کارکنم خوب بشم

  71. سلام اقای دکتر من دچار وسواس شدم یک هفته دارو میخورم. ادمهای چند سال. پیش شاید یک بار دیدمشون. میان تو ذهنم. خسته شدم خواب نمیرم چه کار کنم

      1. سلام اقای دکتر من دختر ۱۹ ساله م قد بلندی دارم اتفاقا پاهای بلند و خوبی دارم ولی یه مدتی همش فکر میکنم همه ی اطرافیانم نظزشون راجب هیکل من اینطوریه که پاهای من کوتاهه نسبت به قدم و من شدیدا به خاطر زیبایی و این چیزا استرس میگیرم و از کار و زندگی افتادم همش جلوی ایینه م

        1. این وسواس فکری است. بر روی یک کاغذ بنویسید که من کاملا قد متناسبی دارم و اگر هم نداشتم این موضوعی نیست که مهم باشد و این نگرانی من بخاطر فکر وسواس من است و واقعیت ندارد. این برگه را همیشه در جیب خود بگذارید و در مواقع لزوم بخوانید.

        2. سلام اقای دکتر من همون دختری م که راجب قد وسواس داشتم الان مشکل من حل شده ممنونم از راهنماییتون ولی حالا فقط فکر اینم که میترسم یکی دیگه که این متن من خوند یا مثلا وسواسمو که به یکی گفتم اونم مثل من شه و عذاب وجدان میگیرم چیکار کنم؟

  72. سلام اقای دکتر لطفا کمکم کنید
    من مدتیه بخاطر کلاس های انلاین و ترس و استرس از صحبت کردن سر کلاس دچار استرس و اظطراب شدم که کلا مشکل سو هاضمه پیدا کردم و همش هم استرس و ترس بیماری دارم که کوچکترین علائمی رو اگه پیدا کنم تو اینترنت سرچ میکنم و استرس و سوهاضمه من دوباره شروع میشه و نمیتونم از استرس هیچی بخورم
    ممنون میشم کمکم کنید

  73. سلام اقای دکتر من بشدت ترس از اشتباه کردن دارم ترس از شکست ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن توسط آدما، (و همچنین شک داشتم مثلا شیر گاز رو‌ بستم در رو قفل کردم و‌ احساس گناه نسبت به خیلی کارهایی ک حق همه ی ادماست اینا رو خودم ناخوداگاه با مواجه سازی از بین رفتن تقریبا)
    من چندتا ازمون رو موفق به پاس شدن نشدم و جدیدا من احساس ضعف و ناتوانایی دارم احساسی دارم ک از دانشگاه و همکلاسی هام بدم میاد دائما تو برنامه ریزی هام شکست میخورم حتی اینده رو دیگه نمیتونم تصور کنم
    واقعا نمیدونم الان باید چیکار کنم

    1. اگر دوستی در کنار خود دارید می توانید بعنوان یک حامی که در کنار شما بوده و انگیزه داده و تشویقتان می کند استفاده کنید. در غیر اینصورت از یک مشاور بهره ببیرید.

      1. سلام . آقای دکتر با عرض ادب و خسته نباشید عسگریم یه بار مشکلم بهتون گفتم خواستم مشکل من وسواس فکری هست با دارو مشکلم حل میشه و بی خوابی دارم و صبح ها تا ظهر خیلی استرس دارم

  74. سلام آقای دکتر کنکوری هستم ودچار افکاری مثل ما کی هستیم؟این دنیاچیه؟ایا خدا وجود داره یا ن؟اصلا وجود داشتن یعنی چی؟چرا مااومدیم تو این دنیا؟وقتی به ادم ها و این که میگم ما کی هستیم فکر میکنم فقط گریه میکنم و حالم روخیلی بد میکنه و در طول روز این سوال ها باهامه وبعصی وقتا حالم خیلی خیلی بد میکنند و از روانشناس پرسیدم گفتم بخاطر اینه چندسال پشت کنکوری هستی و در جو کنکورهستی آیا درمانی داره؟؟

    1. به یک نفر که در زمینه فلسفه اگاهی داره صحبت کن تا چند کتاب علمی به شما معرفی کنه. الان در سنین شما پرسش از این موضوعات طبیعی است ولی انچه غیر طبیعی است گریه کردن و احساس ناراحتی است. امکان دارد در کودکی شما به حقایق غیر واقعی و بدی ناخوداگاه باور پیدا کردی. بهتر است این باورهای غلط در ابتدا شناخته بشه. اگر پس از این کارها همچنان این افکار بصورت ناراحت کننده در ذهن شما است انوقت شاید بتوان تشخیص وسواس داد. در این مرحله و این سن ممکن است تنها بخاطر باورهای غلط باشد

      1. ممنون آیا الان که کنکوردارم و نمیتونم بخاطراین افکار درس بخونم لازم هست برم پیش روانپزشک و دارو مصرف کنم؟

  75. سلام، خواستم یک نکترو تجربتا بگم
    اونم اینه که روانشناسی غربی هیچگاه قطعی چیزی رو درمان نکرده و ناکارآمد بوده اغلب
    روانشناسی اسلامی اگه از متخصصش کمک بگیرید تو کمتر از یک ماه درمان قطعی رو مشاهده میکنید..
    تجربه جفتشو داشتم..

  76. سلام اغای دکتر میخاستم ببینم علایم وسواس فکری و کلن وسواس میشود تا ۹۰ ۹۵% کاهش داشته باشد؟با دارو درمانی و هیبنوتیزم و rtms همه این روش ها هم زمان….چون شنیدم علاعم وسواس در لهترین حالت فقط ۸۰% کاهش دارد!!!!

    1. این منوط بشدت بیماری وسواس دارد. البته روش موثر شناخته شده برای درمان وسواس فکری درمان شناختی رفتاری است. بمیزان انجام تمرینات میزان علائم بیشتر کاهش می یابد.

  77. سلام آقای دکتر
    سوالم اینه که آیا وسواس فکری عملی با خوردن دارو، درمان میشه یا اینکه با قطع دارو دوباره وسواس برمیگرده؟

    1. در درمان قطعی وسواس فکری و عملی باید دارو درمانی همراه با شناخت درمانی باشد. اما اگر وسواس فرد شدید نباشد ممکن است وسواس ناشی از اضطراب موقت بوده باشد و در نتیجه با دارو خوردن در طی یک دوره وسواس پس از ان دوره بازنگردد. یا انکه خود فرد در طی ان دوره با انجام ندادن آداب وسواسی خود شناخت های غلطش را نیز تغییر داده باشد. یعنی مثلا متوجه شود طی این دوره دستانش را نشسته ولی بیمار نشده. پس پس از اتمام دارو نیز ممکن است اعتماد کرده و دستانش را کمتر بشوید

  78. سلام .امیدوارم حالتون خوب باشه.آقای دکتر من دچار وسواس برنامه ریزی برای انجام کارهای روزانه هستم و دایما برنامه هام رو در روز عوض می کنه و نمی تونم یک روش برنامه ریزی رو انتخاب کنم.و طبق اون عمل کنم .،ذهنم دایما وسوسه شدید میشه که برنامه ریزی انتخابی رو عوض کنم .ذهنم همش میگه این برنامه ریزی خوب نیست و برنامه دیگه ای خوب هست. چه راه حلی پیشنهاد می کنید. ممنون

    1. علت مشکل شما ترس از اشتباه کردن است. باید بدانید که ما در دنیایی نسبی زندگی می کنیم و هیچ برنامه بهترین برنامه نیست و همواره یک برنامه بعضی جهات را مورد پوشش قرار می دهد. شما دچار مشکل کمالگرایی هستید. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید.

    2. سلام من از بس تنها بودم و فکر کردم به مسائل زندگیم الان همش استرس شدید دارم و هی وسواس گونه فکر میکنم که نکنه کنترلمو از دست بدم و یه حس دیوونگی دارم، سابقه وسواس داشتم چکار کنم

      1. باید یاد بگیرید عملگرا شوید. یعنی باید timelimit برای خود بگذارید. هر قدر بیشتر عمل کنید این افکار کمتر می شود. عمل کردن باعث می شود بتدریج نگرانی شما کمتر شود. فکر زیاد نتیجه نگرانی شما از نتیجه عمل است بنابراین باید عمل کنید تا ذهن شما باور کند قرار نیست هیچ اتفاقی بدی بیفتد و اگر اتفاقی نیز بیفتد شما توانایی مدیریت انرا دارید.

  79. سلامم آقای دکتر .من به امید راهنمایی شما پیام میدم .
    من از ۱۷ سالگی دچار وسواس مطالعه و وسواس برنامه ریزی برای کارهای روزانه ام شدم .بسیار شاگرد زرنگی بودم ومی خواستم در همه چیز اول باشم .در سوم دبیرستان افت تحصیلی پیدا کردم و برای جبران آن ساعتها می نشستم برنامه ریزی می کردم و چون نمی توانستم ان را انجام بدم ،ان را کنار می گذاشتم و برنامه دیگری را بعد از ساعتها پیدا می کردم .هیچ برنامه ای را تا به امروز نتوانستم انجام دهم و به حدی رسیدم که ذهنم برای همه چیز برنامه ریزی می کند ولی نمی توانم انجام دهم.همه کار را هر روز باهم میخواهم انجام دهم و احساس خوبی هم داشته باشم و پیشرفت کنم و به همه خواسته هایم برسم ولی هیچ روشی پیدا نمی کنم و بدون برنامه ریزی هم نمیتونم حتی غذا بخورم و باید روی کاغذ بنویسم .نمی دانم چه روشی درست و مناسب من است . هیچ روشی رو حتی سه روز پشت سر هم نمی توانم انجام بدهم .چند سال دارو درمانی و مشاوره رفتم درمان نشدم.گفتند ocdpهستم واقعا عذاب می کشم وزندگیم فلج شده.لطفا کمکم کنید.

    1. سلام عزیزم. مشکل شما کمالگرایی است. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید. به تفصیل روش درمان را توضیح داده ام. کمالگرایی را می توان شاخه ای از ocpd نیز دانست ولی کمالگرایی بهتر مشکل شما را توضیح می دهد. تمرینات مقاله را انجام دهید و با یک مشاور چند جلسه مشورت کنید.

      1. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر.یه سوال دارم از خدمتتون.چرا بیماران ocd مقاومت به درمان دارند؟ممنون میشم جواب بدین

        1. ۱. اصولا شخصیت انسان وسواسی لجباز و یکدنده است ۲. آنها بشدت نگران نظر دیگران درباره خود هستند و بنابراین نگران آن که دیگران چه برچسبی روی انها می زنند. بسیاری از انها وسواسهای فکری خود را به نزدیکان خویش نیز تا مدتها نمی گویند

  80. من هفده سالمه از هشت سالگی وسواس شدید دارم ولی دو ساله که انقدر شدید شده که افسردگی گرفتم و حوصله هیچ کاری رو ندارم من توی بهترین مدرسع تیزهوشان درس میخونم حتی حوصله درس رو هم ندارم و هیچ امیدی نه به زندگی نه به کنکور نه به اینده دارم و انواع وسواس رو تجربه از همون سن کم وسواس ایدز و هپاتیت داشتم و دارم و انواع بیماری های دیگه و حتی ترس از اینکه نکنه مثلا در اینده اندام های بدنم مثلا چشمام یه چیزیشون بشه و میترسم که چون فکر اینو میکنم نکنه واقعا بلایی سرم بیاد اخه میگن به هر چی فکر کنی سرت میاد واقعا عذابه و دو سال پیش وسواس موکنی که واقعا دیگه نه مو نه مژه برام مونده بود ولی خوشبختانه کنترلش کردم و این وسواس که همش میترسم که یه بلایی سر خودم بیارم و نکنه دوست دارم که بلایی سرم بیاد و عذاب وجدان دارم که چرا باید دوست داشته باشم اخه و این که نکنه دارم خنگ میشم و فراموشی گرفتم و وسواس های دیگه مثلا تازگی ها ببخشید دارم این حرف رو میزنم ولی ممکنه که چهار ساعت توی دستشویی بمونم.یا اینکه اگه کتابام یه لکه ریز ایجاد بشه تا چند ماه هر لحظه بهش فکر میکنم و اینکه من بعضی اوقات میترسم که نکنه نخوابم و واقعا هم خوابم نمیبره یا یا اینکه هی فکر میکنم نکنه دارم به خدا و پیامبر توهین میکنم و از مرتب کردن تخت که نگم براتون دو ساعت طول میکشه خیلی خستم واقعا دیگه به یه مرزی رسیدم که میخوام خودکشی کنم… من پارسال رفتم دکتر و دو ماه سرترالین صد خوردم ولی انگار نه انگار میشه لطفا شما من رو راهنمایی کنید دارم اب میشم خانوادمم که انگار نه انگار فقط منو اذیت میکنن تنها حرفی که مامانم از بچگی بلده بزنه اینه که برو درستو بخون تا کنکور پزشکی بیاری خب شاید نتونم پزشکی قبول شم اخه ولی تنها حرفشون اینه یا پزشکی قبول میشه یا اگه نشی کارگر و نظافتچی میشی بدبخت میشی اخه اگه نشم چیکار کنم خیلی میترسم اصلا نمیتونم درس بخونم من از پزشکی میترسم از خون میترسم اصلا دوست ندارم ولی با اجبار حالا هم اگه قبول نشم همون بهتر که بمیرم چون من نمیخوام بدبخت باشم و اینکه این فکرای وسواسی دارن منو میخورن شدم چوپان دروغگو هر روز میریم دکتر میگن چیزی نیست حالا اگه واقعا چیزی باشه که دیگه به حرفای من گوش نمیدن واقعا زندگی من پوچه پوچه از نوجوونیم هیچی نفهمیدم همیشه تابع خانواده ام بودم ولی دیگه خستم…

    1. سلام عزیزم. خیلی متاسفم از شرایطی که تعریف کردی. احتمالا والدین تو خودشون هم افراد مضطربی هستن و در عین حال شرایطی هم در خونه بوجود اوردن که این اضطراب به تو هم منتقل شده. پایه وسواس اضطراب و نگرانیه. درست فکر می کنی که قرار نیست پزشک بشی. قراره خوشحال زندگی کنم. پزشک غمگین و دچار وسواس هیچ ارزشی ندارد. یک انسان معمولی خوشحال مسلما ارجحیت دارد. کتاب خودیاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کن. هر قدر دانشت درباره وسواس بیشتر بشه بهتر و راحت تر می تونی کنترلش کنی. وقتی دارو تاثیر نداشته نشان دهنده ان است که باید از طریق اصلاح افکار وسواس را درمان کنی. دختر باهوشی هستی و می تونی به خودت همراه با یک مشاور کمک کنی. علائمی که گفتی نشان دهنده افکار غلط است که قابل اصلاح است.
      ضمنا مقاله درمان کمالگرایی را نیز در سایت مطالعه کن. شاد باشید

    2. سلام دوست گرامی، میخواستم این نکته رو خدمت شما عرض کنم که این جمله که به هر چیزی فکر کنی سرت میاد یک دروغ و خرافه ای بیش نیست، خیلی از این خرافات اثر تشدید کنده ای بر وسواس دارند ، برای مثال شما درگیر آمیختگی فکر و رویداد برای شخص خودتون شدید و این باور غلط و ناکارآمد در شما ایجاد شده که اگر فکر ناخواسته و مزاحمی در مورد اینکه اتفاقی برای چشم هاتون بیفته و یا غیره منجر به این رویداد میشه که این اتفاق براتون بیفته ، اما خبر خوب این هستش که هیچ اتفاقی برای شما در اثر داشتن این افکار نخواهد اقتاد و اگر هم خدایی نکرده اتفاقی برای شما بیفته افکار شما هیچ قدرتی در به وقوع پیوستن یا به وقوع نپیوستن اون رویداد نداشتند.
      افکار صرفا افکار هستند نه چیزی بیش تر ، یک دنباله ای از نقاط و کلمات و تصاویر که به صورت ناخواسته به ذهن شما خطور میکنند و نه چیز دیگری . افکار خطرناک یا خوب یا بد نیستند ، افکار قدرت خارق العاده ندارند ، این جمله کذب محض است که به هر چیزی فکر کنی اتفاق میفته ، خیر اصلا این طور نیست ، افکار ما هیچ قدرت خارق العاده ای ندارند .

    3. آقای دکتر ازتون خواهش میکنم اجازه بدید دیدگاهم درج بشه ، من خودم مبتلا بهocd هستم و واقعا دوست دارم دیگران نیز از تجربیاتم استفاده کنند

    4. سلام میخواستم اینو بهتون بگم که اصلا نگران نباشین آخه تنها شما نیستین منم تقریبا همین مشکلات و نگرانی های شما رو دارم نه تنها ما بلکه خیلیای دیگه هم اینجوری هستن من خودم هم به دلیل همین مشکلات نتونستم خوب درس بخونم و رشته خوبی قبول بشم همونجوری که آقای دکتر گفتن وسواس فکری عملی ، کمال گرایی و باورهای اشتباه هستش که برای حلش هم درمان دارویی و هم مشاوره روانشناسی هر دوتاش بصورت همزمان لازمه و تنها درمان دارویی یا روانشناسی به صورت تکی کافی نیستش من خودم هم مدتیه به روانشناس و روانپزشک مراجعه میکنم اما به هر حال درمانش زمان میبره دیگه اگه دقت کرده باشی یه شبه بوجود نیومده که یه شبه حل بشه اما امید و توکلمدن باید به خدا باشه به یه روانشناس خوب مراجعه کنین و تمرینهایی که میگه دقیق و مو به مو اجرا کنین اگه برای درمان دارویی به روانپزشک معرفی کردش که چه بهتر اگرهم نه که خودتون پیش روانپزشک برین و داروهاتون رو سر وقت مصرف کنین ایشالا که همیشه سالم و موفق باشین از آقای دکتر هم برای وبسایت خوبشون تشکر میکنم

    5. همونجوری که مقاله نوشته برای رهایی از این افکار باید از تکنیک مواجهه سازی استفاده کرد یعنی به جای تلاش برای خارج کردن افکار از ذهن و انجام رفتارهای مختلف برای داشتن احساس خوب باید به افکار حمله کرد یعنی همون افکار رو یادداشت کنیم و عمدا خودمون رو تو همون موقعیت استرس زا قرار بدیم و چند ساعت از انجام رفتار وسواسی که برای کاهش نگرانیمون انجام میدیم اجتناب کنیم و بهتره هر روز زمان مشخص و کمی در حد چند دقیقه برای رفتار وسواسی که حالمون رو خوب میکنه برنامه ریزی کنیم البته اگه به یه روانشناس خوب مراجعه کنین همه این چیزارو بهتون یاد میده و توضیح میده نگران نباشین همچنین در کنارش همزمان باید به روانپزشک برای درمان دارویی هم مراجعه بشه ایشالا همیشه سالم و موفق باشین

    6. ببخشین من از اونجایی که نخواستم پیامم خسته کننده بشه تو سه بخش نوشتم شرمنده در ضمن پزشک شدن ملاکی برای خوشبختی نیست اصلا و در مقابلش هم درس نخوندن ملاکی برای بدبختی نیستش تا دلتون بخواد آدم هایی هستن که اصلا درس نخوندن اما موفق هستن مهم اینه که آدم تو هر شغلی که باشه خوشحال باشه و لذت ببره و از همه مهمتر علاقه داشته باشه من خودم هم پزشکی قبول نشدم و رفتم سراغ یه رشته دیگه هر سال نیم میلیون نفر برای پزشکی شرکت میکنن اما تنها دو هزار نفر قبول میشن الان بقیه باید بدبخت بشن؟ نه اصلا اینجوری نیست چه بسا اونایی که قبول نشدن تو رشته مورد علاقه و استعداد خودشون از پزشکا هم موفق تر باشن

  81. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من یه پسر ۱۹ ساله هستم
    متاسفانه یک سال هست که دچار یک وسواس فکری مسخره شدم که همه زندگیم رو تحت‌الشعاع قرار داده و شیرینی و نشاط زندگیم‌ رو از بین برده
    عملا دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم و شدم یه مرده متحرک
    خواهشا‌ کمکم‌ کنید
    وسواس فکری من اینه:
    یکساله فکر میکنم که همجنس‌های خودم بهم نظر دارن و هر حرکتی میکنن‌ من ربطش میدم به این فکر
    اگر یکی دست بذاره روی پام و باهام صحبت کنه فکر میکنم منظوری داره
    تو تنهاییام‌ یا بطور کلی هر لحظه با این ذهنیت زندگی میکنم همش بهش فکر میکنم
    حتی تو فیلم ها هم وقتی دوتا مرد با هم دست میدن یا یکی دستشو‌ بذاره روی شونه‌ اون یکی حالم بد میشه
    این فکر باعث شده که وقتی هر پسر نوجوانی‌ که حالا پوستش‌ یکم روشن باشه رو ببینم حالم خراب بشه و هی برم‌ تو این فکر که آیا واقعا باید به این افراد(پسرای نوجوان) میل جنسی داشت
    انقدر به این فکر بها‌ دادم که الان دو سه ماهه تقریبا به همین افرادی که گفتم (پسرای‌ نوجوان) یه میل جنسی محدودی پیدا کردم
    من تا قبل این یکسال شخصی بودم که پر از عزت نفس بودم و دلم میخواست مفید باشم و برای همه خیرخواهی میکردم
    اما الان با این فکر تبدیل به یه آدم بد و بی مصرفم‌ شدم.
    خواهش میکنم ازتون یه راهکار بهم بگید که بتونم خود درمانی رو شروع کنم
    ایشالا اگر بتونم با کمکتون‌ خوب بشم تا آخر عمر مدیونتونم‌.
    با تشکر.

    1. سلام. عزیزم در درجه اول باید بدونی این افکار به این دلیل به ذهنت نمیاد که تو تمایل داری و یا فردی اخلاقی نیستی. بلکه بالعکس به این جهت به ذهنت میاد که تو فردی بشدت اخلاقی هستی و با مساله همجنسگرایی بشدت مشکل داری. بعبارت دیگر انقدر از این موضوع منزجر هستی که بصورت وسواس درامده است. در دیگر مردان نیز ممکن است گاهی میزان اندکی تمایل وجود داشته باشد ولی بدلیل اینکه انها اینقدر حساس نیستند این افکار بسرعت از ذهن انها خارج می شود. اما چون تو تلاش می کنی این افکار را با شدت هر چه بیشتر از ذهنت خارج کنی دچار سواس می شوی. انسان هر فکری را که بخواهد ارادی و با شدت از ذهن خود بیرون کند نسبت به ان فکر وسواس پیدا می کند. بنابراین این افکار در ذهن شما نشانه علاقه شما به همجنسگرایی یا هر چیزدیگری نیست.
      درمان: شما برای دوری از این افکار رفتارهایی انجام می دهی که باعث تشدید وسواس در شما می شود. برای درمان باید کارهای مخالف انرا بکنی. مثال: شما از هر کاری که کمترین شباهتی به همجنسگرایی داشته باشد اجتناب می کنید و اینکار وسواس شما را تشدید می کند. باید عمدا دست روی پا و یا شانه پسران دیگر بگذاری و یا هر کار دیگری را که از ترس وسواس خود انجام نمی دهی انجام بدهی تا فکر تو متوجه شودکه این رفتارها نشانه همجنسگرایی نیست. در ضمن افکار وسواسی به ذهن شما میاید که شما سعی میکنی انها را از ذهن خویش خارج کنی. جهت درمان باید این افکار را بصورت ارادی به ذهن خود بیاری و درباره آنها فکر کنی. هر قدر بیشتر فرار کنی وسواس شما شدید تر می شود. پس به افکار وسواس خود حمله کن تا آنها رهایت کنند. نباید به افکار وسواسی خود که می گویند اینکار را نکن گوش بدهی.

  82. سلام دکتر. خواهش میکنم تک تک جمله هام رو دقیق بخونید و واسه هرکدوم یه امری بفرمایید چون برام خیلی زیاد مهمه. من پیارسال شب قبل کنکور تا صبح نخوابیدم بخاطر استرس و این اتفاق یعنی بیخوابی بی سابقه بود واسم. هیچوقت معنایی نداشت برام که کسی نخوابه یا نتونه بخوابه!. خلاصه شد اول مهر و دانشگاه رفتن که باز از هیجان نخوابیدم. این هم گذشت ولی من ازون موقع هرشب این وسواسو گرفتم که نکنه طوری بشم انقد استرس بگیرم نتونم بخوابم هرشب ولی اصلا اینطوری نبود و شبها از فرط خستگی اصلا به این موضوع فکر نمیکردم. گذشت تا سه ماه قبل که یه شب همینطور الکی الکی استرس داشتم نکنه نخوابم.دیدم ساعت شد ۴ و اذان میگه و من خوابم نبرده. نماز خوندم حتی قرص هم خوردم و تا ۸ صبح بیدار بودم و قلبم تاپ تاپ میکرد!! و روزی هم ک سپری شد برام مثل جهنم بود. چند ماه گذشت ولی این وحشته بطور خفیف از همون شب کنکور در من ریشه گرفته. چند مدت آروم بودم تا پریشب که قبل خواب پیش خودم فکر کردم نکنه بعد این همه آرامش مثل اون شب باز خوابم نبره تا صبح! و این فکر واقعا زجرآور بود و خیلی هم خسته بودم. اومدم خوابیدم مثل هرشب ولی شدیدا استرس گرفتم و در عین کوفتگی و خستگی مفرط نمیخوابیدم و واقعا زجر میکشیدم و دیروز هم یه جهنم دیگه ای بود برام. چند نکته رو بگم خدمتتون

    ۱٫ من ۱۰ روز قبل عادت ماهیانه شدنهام این اتفاق برام میفته و این که یه اتفاق بیولوژیکی احتمالا مانع خوابم میشه برام قابل هضمه ولی این وحشته که نکنه امشب و شبهای دیگه هم همینطور شم ولم نمیکنه.
    ۲٫ شما میگید اگر نخوابی اتفاق خاصی نمیفته ولی میفته و روزم رو جهنم میکنه و نه انرژی دارم نه هیچی و اصلا نمیتونم فکر کنم
    ۳٫ بابام هم وسواسیه و نخوابیدن همیشه از مشکلاتش بود و من تعجب میکردم ولی الان وحشت دارم که مثل اون شم
    ۴٫ این وحشتها رو چکار کنم؟؟؟؟

    1. سلام. ترس از خواب نرفتن مشکلی که در برخی افراد وجود دارد. شما مشکل بی خوابی ندارید بلکه اضطراب از نخوابیدن باعث می شود که خواب نروید. بطور مثال اگر قرار باشد شما مثلا به خود بگویید من نمی خواهم به یک میمون مشکی دم دراز فکر کنم هر قدر بیشتر تلاش کنید که فکر نکنید بیشتر به خواب شما می اید. همینطور هرقدر بیشتر بخواهید که تلاش کنید حتا بخوابید کمتر بخواب می روید. شما باید اولا بدانید که همه انسانها برخی شبها خوابشان نمی برد. پس موضوع مهمی نیست. اینکه من صبحم خراب می شود و…همگی بازی های ذهن شما است.
      دیگران نیز که شب نمی خوابند صبحشان پر انرژی نیستند اما این بازی ها را در نمی آورند و بیجهت فاجعه سازی نمی کنند. ثانیا در شبهایی که خواب نرفتن سراغتان آمد بجای آنکه خود را مجبور به خواب رفتن کنید کتاب بخوانید. خود را به کاری مشغول کنید. کم کم متوجه می شوید که خواب نرفتن فاجعه نیست. همین امر ترس شما را از خواب نرفتن از بین می‌برد و دیگر خود را مجبور به خواب رفتن نمی کنید و در تتیجه بهبود می یابید.

  83. سلام آقای دکتر. من حدود پنج ماهه دچار وسواس فکری شدم به این صورت که تصاویر جنسی در مورد مادرم میدیدم. شروع کردم به نوشتن افکارم و کمتر شدن این فکرا ولی هنوز هم هستن. من حس بدی ندارم به این فکرها برام آزاردهنده نیستن و دچار اضطراب نمیشم یجورایی قبولشون کردم ولی بازم نمیرن بیرون از سرم. وقتی دارم یک کاری انجام میدم یادم میفته و دوباره این فکرا میان انگار خودم به زور میارمشون تو ذهنم یا مثلا وقتی پورن نگاه میکنم یهو مادرم رو جای اون تصور میکنم. وقتی این فکرا میان باید بی اعتنایی کنم و بزارم بگذرن یا تو ذهنم نگهشون دارم و بهشون فکر کنم؟ آیا اصلا تموم میشه این وضعیت که وسواسمو یادآوری نکنم به خودم؟؟ چقدر طول میکشه تا تموم شه؟؟؟

    1. درمان وسواس فکری شما از طریق حمله به موضوع فکری و نه فرار صورت می پذیرد. یعنی بجای فرار کردن از فکر باید افکار خود را بر روی کاغذ بیاورید و بنویسید. در ضمن می توانید افکارتان را با صدای بلند بیان کرده و رکورد کنید و سپس روزی چند ساعت گوش کنید.

    2. سلام وقت بخیر.
      دختر ۲۱ ساله هستم، سه سال پشت کنکور تجربی بودم و نتونستم موفق شم، امسال تصمیم گرفتم برای انسانی بخونم که تربیت معلم قبول شم آخه عاشق معلمیم.
      یه مشکلی دارم که از بچگی منو آزار میده اونم اینک بلد نیستم خوب حرف بزنم چیزایی ک یاد میگیرم و نمیتونم خوب انتقال بدم و راجبش حرف بزنم. وقتی کسی حرف میزنه خوب متوجه منظورش نمیشم، وقتی میبینم کسی موفقه خوب حرف میزنه می‌خوام بمیرم، همین چیزا باعث شده هرروز استرس شدید داشته باشم ب خودم بدو بیراه بگم که دوستاتو ببین چقدر فعالن و موفق، اونوقت تو یه ادم کند ذهنی ک از پ؟ کنکور برنیای.
      وضعیت مالی خوبی نداریم پدرم و مادرم نسبت ب من سنشون خیلی بالاس، همش تو فکرم میاد اینو پیر بشن کی میخواد خرج منو بده، چجوری از پس زندگی بربیام، هرکاری میخوام یاد بگیرم مث کامپیوتر زبان تو ذهنم میاد تو نه پولشو داری نه عرضشو نمیتونی یاد بگیری، یه مطلب درسیو ۱۰۰ دفه میخونم بازم انگار ن انگار
      باید چیکار کنم؟ من چه مشکلی دارم
      اینم بگم که از بچگی همه درسامو حفظ میکردم بدون اینک بفهممشون

      1. وقت بخیر. احتمالا شما دچار اضطراب زیاد هستید که باعث می شود قوای ذهنی شما را از تمرکز باز دارد. ضمنا احتمالا به خود تلقین زیادی کرده اید که تو کند ذهنی و نمی توانی و از پسش برنمیایی.
        حتی بر فرض آنکه قوای ذهنی شما ضعیف تر از نرم متوسط باشد ولی باز هم دلیل بر عدم یادگیری شما نمی شود و هر کسی مسلما در زمینه هایی از زندگی دارای استعداد و قابلیت است. ببینید استعداد و قابلیت شما شاید در درس نبوده و در هنر یا ورزش و یا…باشد. آنرا بیابید. همه انسانها در همه موارد ضعیف و یا قوی نیستند. هر فردی در زمینه ای قوی است. شما تمرکز خود را بر نقطه ضعف قرار داده اید.

  84. سلام خسته نباشید. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم (البته هنوزم دارم ولی کمتر شده دیگه مثل قبل اضطزاب آور نیستن و سعی میکنم بی اعتنایی کنم. همین که حواسمو پرت میکنن اذیت میکنه) و انگار زندگیم به قبل و بعد از وسواسم تقسیم میشه کلا یجوری شدم هیچ چیز مثل قبل نیست از چیزایی که قبلا لذت میبردم نمیبرم دیگه، تمرکزم کم شده، همه چیز غیرواقعیه انگار حالا که به این چیزا فکر کردم یک سدی تو ذهنم برداشته شده و دیگه نمیتونم مثل قبل باشم. باید چیکار کنم این خودش یک وسواس جدیده؟؟

      1. اینجوری شدم که مثل قبل آرامش و تمرکز ندارم توی هر چیزی دقیق میشم مثلا فکر میکنم چرا آدم باید خانوادشو دوست داشته باشه. سر عادی ترین و کوچیکترین چیزا بیش از حد دقت میکنم و میترسم که تبدیل به وسواس جدید بشه. وقتی میخوام رو چیزی تمرکز کنم میترسم تمرکز نداشته باشم یا وسواسم برگرده که باعث میشه نتونم تمرکز کنم.

        1. وسواس از وسواس نگرفتن خود نوعی فکر مزاحم است. باید بدانید که اینها همه نشانه اضطراب در شما است که پایه وسواس می شود. همه آن کارهایی را که از ترس وسواس نشدن انجام می دهید پیدا کنید و بر روی کاغذ بنویسید. اطمینان جویی، اجتناب، سرکوب فکر و …را بنویسید. هر قدر از این روشها بیشتر استفاده کنید وسواس شما بیشتر می شود. باید جرات کرده و این روشها را کنار بگذارید. باید بدانید این فکرها در ذهن سایر افراد نیز خطور می کند ولکن چون روشهای سرکوب، اطمینان جویی و…را بکار نمی برند این فکرها در ذهن ایشان تکرار نمی شود. در مرحله بعد بجای فرار کردن از این افکار عمدا این فکرها را به ذهن خود بخوانید. در مان قطعی وسواس فکری عملی از این طریق حاصل می شود.

      2. سلام آقای دکتر
        منم چندین سال وسواس فکری دارم یعنی افکار بیهوده رو باید برای خودم بارها تکرار کنم و حتی اکثر مواقع به تکرار خودم هم شک میکنم و باید بازم تکرار کنم
        اتفاقی در زندگی من افتاد که از اون به بعد هر مسئله ای مربوط به شکست هست و منو یادم میندازه خاطراتی یادم میاد که باید حتما مرور کنم و خودم قانع کنم
        خودم میدونم بیهوده ست ولی هر کاری میکنم از ذهنم پاک نمیشه شاید مسئله ای مربوط به اون تا ۲۴ساعت ذهنمو درگیر کنه که توضیحش بدم و تکرار کنم و خودمو قانع کنم
        اونقدر اذیتم میکنه
        دوست دارم بخوابم دیگه بیدار نشم
        میتونید منو راهنمایی کنید

        1. سلام عزیزم. شما دچار وسواس فکری هستید. لازمه با یک روانشناس جلسات درمان داشته باشید. کتاب خودیاری درمان وسواس را نیز می توانید از فروشگاه سایت تهیه کنید. کمک زیادی به شما می کند تا با عواملی که باعث شده است وسواس شما تشدید شده و ادامه بیاید آشنا شوید. با حذف این رفتارها می توانید به درمان وسواس فکری خود کمک کنید.
          https://dr-sanaie.com/shop/

  85. سلام آقای دکتر. من یک مدتی افکار وسواسی داشتم الان بهتر شدم ولی مثلا اینجوریم که وقتی هم که این افکار رو ندارم یادم میفته وسواس داشتم و دوباره این افکار میان. در واقع وسواسم این شده که وسواس دارم. ازین وسواس جدید چجوری باید خلاص شد؟؟ بعد هم آیا انزوا و تنهایی میتونن باعث به وجود اومدن این افکار بشن چون من حدود ۵-۴ ماه همش تو اتاقم بودم و فکر میکردم و فیلم های سنگین و کتاب های پیچیده فلسفی میخوندم کلا شاید تو این مدت پنج بار از خونه رفته باشم بیرون.

    1. مسلما ارتباطات اجتماعی برای افزایش روحیه شما بسیار موثر است اما شما عامل زمینه ای وسواس را داشته اید و تنهایی انرا تشدید کرده است. برای درمان وسواس فکری خود بجای فرار از انها، این افکار را اگر بصورت تصاویر هستند باید در ذهن خود بارها بطور ارادی مرور کنید. اگر بصورت صوت هستند انها را با گفتار خود بیان کرده و رکورد کنید و سپس هر روز حداقل ۲ ساعت گوش بدهید.

  86. سلام. من ۲۰ سالمه. یک مدتی پدرو مادرم خیلی دعوا میکردن و حتی تا مرز طلاق هم پیش رفتن و متوجه شدم که مادرم با یک نفر مجازی ارتباط داشته قبلش هم حدس میزدم البته بعد از مدتی تصاویر جنسی در مورد مادرم میبینم که خیلی آزاردهندن و هرکاری میکردم از ذهنم نمیرن. یک چیز دیگه هم این که من پنج شیش ساله از نظر جنسی به خانم های سن بالا علاقه دارم و خیال پردازی هام و پورن هایی که میدیدم در مورد خانم های سن بالا و حتی رابطه مادر و پسر بود (البته نه در مورد خودم) و میترسم که این ها باعث شده باشن این تصورات شروع شن و نکنه باعث شدن من به مادرم حس داشته باشم. آیا واقعا این چیزا تاثیر دارن و این که باید چیکار کنم الان؟

    1. عزیزم شما هیچ احساسی به مادر خود ندارید. تنها ترس شدیدی دارید که نکند به مادر خود احساس داشته باشم. این ترس و نگرانی شدید باعث شده است این افکار بیشتر به ذهنتان بیاید. هرقدر بیشتذ تلاش کنید این افکار را از ذهن دور کنید بیشتر تصاویر به ذهن هجوم می اورند. باید بدانید این افکار و تصاویر هیچ معنایی ندارند و به معنی حس شما به مادر نمی باشد.

      1. خب وقتی این افکار میان به ذهنم باید چیکار کنم؟ ناخودآگاه حواسمو پرت میکنم که باعث میشن دوباره بیان. باید سعی کنم تو ذهنم نگه دارم و بهشون فکر کنم یا بی اعتنا باشم؟ اصلا چجوری میشه بی اعتنا بود؟

        1. مهمترین تمرین شما ان است که این تصاویری که از ان فرار می کنید را به ذهن بیاورید و آگاهانه و ارادی در ذهن تصویر کنید. درمان وسواس فکری عملی فرار از این افکار نیست بلکه باید به این افکار حمله کنید و به سمتش بروید. البته به جهت اضطرابی که این افکار تولید می کند برای شما شدت بدی تصاویر را درجه بندی کنید و درجات پایین شروع کنید که قابل تحمل باشد برای شما. یک مرحله را انقدر تمرین کنید تا عادی شود و سپس به مرحله سخت تر بروید و تصاویر بدتری را در ذهن تصویر کنید.

  87. سلام خسته نباشید
    من یک مدتی درگیر افکار وسواسی بودم و چون خیلی اهل فیلم و کتابم موقع فیلم دیدن یا کتاب خوندن تمرکز نداشتم و حس میکردم لذت کافی نمیبرم از این کارها الان افکار وسواسیم خیلی کمتر شدن ولی هنوز اون عدم تمرکز و لذت هست مثلا وقتی میخوام کتاب بخونم یادم میاد که افکار وسواسی داشتم بعد تمرکزم بهم میخوره و لذت نمیبرم از چیزی که میخونم باید چیکار کنم؟ عذاب وجدانم دارم به خاطر اون چیزایی که قبلا بی تمرکز خوندم و حس میکنم باید دوباره بخونمشون

      1. من میدونم افکارم بی معنا هستن ولی باز هم لذت نمیبرم. افکار وسواسی نمیاد تو ذهنم ولی حس میکنم تمرکزم صددردصد به چیزی که میبینم یا میخونم نیست و این چیزیه که نمیشه بی اعتنا بود بهش. چجوری بگم تمرکز نداشتنم بی معناست؟؟

  88. سلام اقای دکتر
    من دچار وسواس فکری بودم و یک دوره دارودرمانی و rtms رفتم و حالم خوب شد
    بعد دو ماه دچار یک مشکل جدید شدم که نمیدونم وسواس هست یانه ؟
    من دائم در ذهنم این فکر هست که
    علت و مکانیسم مغزی و هورمونی حس کردن چیه ؟
    حس کردن اصلا چیه و ذهنم نمیتونه این پروسه رو تجزیه و تحلیلش کنه
    چرا من از یک شخص و یک کار خوشم میاد و کسی رو دوست دارم
    چرا باید از پسر خواهر ۶ماهه ام خوشم بیاد
    چرا باید از بیماری و زجرکشیدن پدربزرگم جلوچشام ناراحت شم
    من مثل یک ادم اهنی شدم
    نمیتونم از لحاظ عاطفی با دیگران و محیط و خودم ارتباط برقرار کنم
    من یک بار این سوال رو ازشما پرسیدم و گفتید این افکار در ذهن همه هست و شما بهش اهمیت میدید
    من تلاش کردم برام مهم نباشه ولی نمیتونم

    1. سلام. موضوع فکر وسواسی ممکن است در طول زمان تغییر کند. شما موضوع فکرتان تغییر کرده است. انشالله تا ماه دیگر کتاب خود درمانی بنده در ارتباط با وسواس آماده می شود. شما می توانید با مطالعه کتاب و انجام تمرینات به خودتان کمک کنید

        1. خیر. وسواس قابل درمان است. افکار شما نیز باید اصلاح شود. شما نمی توانید تنها به دارو اکتفا کنید زیرا دارو تا زمانی که مصرف می کنید تاثیر دارد. شما باید درمان شناختی رفتاری انجام بدهید. درمان وسواس فکری و عملی از طریق درمان شناختی کامل می شود

  89. سلام بعضی اوقات که دارم ویدیو های اموزشی میبینم تو ذعنم صلوات میفرستم و بسم الله رحمان رحیم میگم و این به طور زیادی در مغزم ادامه پیدا میکنه و گاهی نا خود اگاه اعداد رو در ذهنم میشمرم و اینکه تمرکزم کم شده موقع مطالعه حواسم پرت میشه و به رویا پردازی می پردازم و خودم رو در جای ارزو هام موقعیت های مختلف فیلم ها قرار میدم و یا یک موقعیت خیالی برای خودم درست میکنم و به اونا می پردازم
    (موقعیت ها گاهی خوب ویا گاهی بد است) چیکار کنم

    1. این افکار ناخواسته به این دلیل در ذهن تکرار می‌شوند که شما آنها را خیلی مهم، خطرناک و حاوی معنا می‌دانید. این تفسیر نادرست در شما اضطراب ایجاد می‌کند و بدین دلیل از روش‌های کاهش اضطراب مانند اطمینان‌طلبی، سرکوب فکر و حواس‌پرتی استفاده می‌کنید تا با وسواس‌های خود بجنگید. هر قدر بیشتر از این روش‌ها استفاده کنید، افکار ناخواسته بیشتری به ذهن شما می‌آید و وسواس‌ها در شما قوی‌تر می‌شود و شما هیچ زمان درک نمی‌کنید که این افکار ناخواسته تنها پارازیت‌های فکری هستند که در صورت بی‌توجهی به آنها مانند هزاران فکر ناخواسته دیگر که در طول روز به ذهن شما می‌رسد، از بین می‌روند بدون آنکه مزاحمتی برای شما داشته باشند.

  90. سلام دکتر سنایی وقتتون بخیر من خیلی وقته که وسواس عملی داشتم ولی خیلی اذیتم نمیکرد که تازگیا بعد از مرگ چند نفر که میشناختمشون وسواس فکری هم گرفتم و به شدت اذیت میشم به حدی زیاده که مثلا اگر دارم کاری انجام میدم و به افرادی که مردن فکر میکنم دوباره اونکارو انجام میدم چون حس میکنم اگر فکر کنم شاید اتفاقی که برای اونا افتاد برای منم بیوفته اگر جایی باشم و اسم کسی که مرده باشد و بیارند من استرس میگیرم و میرم دستام و میشورم مثلا اگه دارم لباس میپوشم یهو یه فکره ناخوشایند بیاد تو ذهنم اون لباس و عوض میکنم یا میرم میشورمش همش سعی میکنم فکرم و عوض کنم ولی خیلی اذیت میشم شرایط دکتر رفتنم ندارم توروخدا کمکم کنید

    1. درمان وسواس فکری شما از طریق مواجه سازی است. یعنی شما باید به افرادی که مردن فکر کنید ولی کاری را که برای خنثی سازی آن فکر انجام می دهید انجام ندهید یعنی دستهاتون نشورید یا لباستون عوض نکنید. حتما در ابتدا دچار اضطراب می شوید اگر دفتارهای خنثی ساز را انجام ندهید ولی پس از چندین بار تمرین و تحمل اضطراب وسواس شما خوب می شود. می توانید از دوست یا والدین خود بخواهید که کمک کنند در زمانی که به فرد مرده فکر کردید و نباید دست خود را بشویید در کنارتان باشند و شما را تشویق کنند که زمان بیشتری را بدون آنکه دست خود را بشویید سپری کنید.

  91. سلام
    یک سوال از خدمتتون داشتم
    مادر من مدتیه که بعد از ساختن خونه و چند ماه توی گرد و خاک بودن
    عادت کرده که هر چند دقیقه یک بار دستاشو چند دقیقه می‌شوره و تقریبا براش شده یه وسواس،
    این نوع وسواس فکری است یا وسواس عملی؟
    درمان این نوع وسواس چه راه هوایی پتره؟

  92. باسلام .
    اقای دکتر من یک خواهرزاده ی سه ماهه دارم یک روز که کنارش نشسته بودم این سوال که چرا باید از این بچه خوشم بیاد و از نگاه کردن و بازی باهاش لذت ببرم و جوابی که میدم به خودم منو قانع نمیکنه
    حالا نمیتونم با بچه هیچ ارتباط حسی ای برقرار کنم و فقط بی هیچ حسی نگاش میکنم و به خاطر این حس سمتش نمیرم
    نمیتونم این سوال رو از ذهنم دور کنم و دارم اذیت میشم
    من باید چی کار کنم ؟
    ممنون

    1. قرار نیست کاری کنید عزیزم. این فکر مزاحم محسوب میشه که در ذهن خیلی از افراد میاد. فقط چون شما براتون مهم شده بیشتر در ذهنتون مونده. در فکر ۹۵ درصد افراد این فکرها خطور می کنه ولی از انجا که معنایی براش قائل نیستند و فقط انرا یک فکر بی اهمیت میدونن بسرعت هم از ذهنشون میره. پس بدوانید که این فقط یک فکر مزاحمه که در فکر اکثر افراد خطور میکنه

        1. برای درمان وسواس فکری قسمتی به انتهای مقاله اضافه تحت عتوان درمان وسواس فکری اضافه شده شده است. انرا مطالعه کنید. انجام این تمرین برای درمان وسواس فکری به شما کمک زیادی می کند.

  93. سلام آقای دکتر بنده ۲۵ سالمه و فارغ تحصیل کارشناسی ارشد رشته مهندسی مکانیک هستم. از ۱۵ سالگی دچار این مشکل شدم که اگه تنها بمونم باید خود ارضایی کنم. این مشکل همینطور گسترده تر شد تا این که مجبور شدم برای کنکور کارشناسی فقط در کتاب خانه درس بخوانم.اما مشکل خود ارضایی حل نشد و حتی به حالت روزانه رسید که هنوزم در همین حالت است. از طرف دیگر مشکل وسواس تنهایی روز به روز بد تر شد تا این که الان از ترس در تنهایی از اینترنت اسفاده نمیکنم که وارد سایت های مستهجن نشوم حتی میترسم که گوشی همشمند داشته باشم. اما زمانی نیز که مثلا یک هفته از اینترنت دورم باز هم حداقل روزی یک بار این عمل را انجام میدهم. احساس میکنم وسواس فکری عملی و اعتیاد به خود ارضایی را با هم دارم که همراه با هم نهادینه شده اند.
    از این شرایط بسیار آسیب دیدم هم آسیب کاری و هم آسیب اجتماعی از دو روز پیش با استفاده از مقالات خوبتون درمان وسواس به روش مواجه را شروع کردم اما به شدت زیر فشار قرار دارم تا جایی که غذا نمیخورم. خواب ندارم ودچار حملات پانیک میشوم. مدام از عمد استفراغ میکنم که حالم بهتر شود اما نمیشود. کلی گریه میکنم اما فایده ندارد. تمام روز سعی میکنم خود را استرس دور کنم اما باز هم بی فایده است. حتی آرزوی مرگ میکنم. با این وجود در انجام و کنترل رفتار وسواسی موفقیت هایی داشته ام. اما در ضمن در این مدت با سایت های پورن جدیدی آشنا شدم که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داده است. در ضمن قبلا نیز در بازه های زمانی کوتا مدت و بلند مدت اضطراب و استرس شدید داشتم که بدون دارو و پزشک خود به خود درمان شد. اکنون سوالات من این است:
    ۱ بعد از این که مدتی با اینترنت در تنهایی سپر کردم(در حد چند ساعت) و رفتار وسواسی را انجام ندادم، بعد از خاموش کردن لپتاپ استرس و فشار چند برابر میشود حتی با استفاده از قرص کلر دیاز پوکساید شرایط به گونه ای است که انگار خودم دوست دارم استرس داشته باشم و نمیتوانم روی آن کنترل داشته باشم به شدت تحت فشار قرار میگیرم و هرچند این عمل را کمتر تکرار میکنم اما فشار روانی بسیار زیاد است.( با توجه به این که احساس اعتیاد
    به خود ارضایی نیز دارم) چگونه میتوانم همزمان با کم کردن اعتیاد، افکار وسواسی بلند مدت را هم حل کنم؟
    ۲ چگونه میتوان بدون پزشک مشاوره و درمان دارویی مشکل را حل کرد؟
    لطفا کامل جواب من را بدهید چون به شدت تحت فشارم

    1. سلام. اولین قدم در رهایی از این چرخه کنار گذاشتن پوروگرافی است. شما نباید زیاد نگران خودارضایی باشید. انچه مهم تر است تماشا نکردن پورن است. قرار هم نیست که خود ارضایی شما به صفر برسد. سعی کنید هفته ای ۳ یا ۲ بار برسانید. کتاب پورنوگرافی لذت ممنوعه را از سایت تهیه و مطالعه کنید. راههای مقابله با این مشکل به تفصیل بیان شده است. شما وسواس ندارید بلکه ذهنتان شرطی شده است که تنهایی مساوی است با خودارضایی. این با وسواس متفاوت است. مقاله خودارضایی را در سایت مطالعه کنید. خودارضایی موجب کم شدن اضطراب در شما می شود. ولکن شما باید یاد بگیرید راههای مناسب تری را برای کاهش اضطراب یاد بگیرید (ورزش- مدیتیشن) زیرا توسط خودارضایی درست است که در کوتاه مدت اضطراب کاهش می یابد ولکن در بلند مدت استرس بیشتری به خود وارد می کنید.

      1. با سلام
        اقای دکتر من تا امروز برای جلوگیری از تماشای تصاویر پورنو گرافی در تنهایی قرار نمیگرفتم و حتی از اینترنت خود را دور نگه میداشتم که مبادا این کار را انجام دهم و در بازه های زمانی بلند مدت نیز موفق هم بودم هرچند خود ارضایی را ادامه میدادم. اما هرچه از تماشای آن بیشتر فاصله گرفتم جذاب تر شد و فشار روانی بیشتری را حس میکردم در واقع هرچه بیشتر فرار میکردم تماشای پورن غول بزرگتری شد. هرچند بعد ها نیز در تنهایی بدون تماشای پورن نیز مجبور به خود ارضایی برای کاهش اضطراب بودم. در واقع مشکل تنهایی مساوی تماشای پورن و خود ارضایی تبدیل شد به تنهایی مساوی خود ارضایی با پورن یا بدون آن. اما اکنون شرایط به گونه ای است که در آینده هم باید تنها باشم و هم باید اینترنت داشته باشم و این شرایط به شدت برای من ترسناک شده است به گونه ای که کل زندگی را برایم کابوس وار کرده است. به شدت از این مسئله میترسم که تنها باشم و مدام پورن تماشا کنم و بعد نیز خود ارضایی کنم به گونه ای که زندگی را مختل کند. هرچند از خودارضایی نمیترسم اما از فشار روانی حاصل از تکرار افسار گسیخته آن وحشت دارم. دقیقا همان چیزی که فرمودید((توسط خودارضایی درست است که در کوتاه مدت اضطراب کاهش می یابد ولکن در بلند مدت استرس بیشتری به خود وارد می کنید.))
        در مورد سایر روش های کاهش اضطراب نیز در مدت انجام عمل اضطراب زدا حال خوبی دارم اما بلافاصله بعد از آن فشار چند برابری برای خود ارضایی حس میکنم که مجبورم در هر شرایطی به این کار تن دهم.
        اکنون چند روزی است که سعی میکنم در تنهایی از اینترنت استفاده کنم و پورن نیز ببینم و بعضی مواقع نبینم اما خود ارضایی نکنم یا این که کنترل شده انجام دهم (تکنیک مواجهه و عدم انجام رفتار تکراری) و این باعث شده بعد از اتمام کار با اینترنت به شدت وسوسه شوم که خود ارضایی کنم و مدام این میل را سرکوب کنم و همین طور اضطراب افزایش یابد. در ادامه سوالات من این است:
        ۱- برای از بین بردن این شرطی سازی بهتر نیست تکنیک مواجهه را ادامه دهم؟ چون تا امروز هرچه فرار کردم باعث شده است که قلمرو امن کوچک تری داشته باشم و مدام محدود تر شوم.
        ۲- اگر قرار باشد مواجهه سازی را ادامه دهم به این شکل باشد که پورن ببینم اما خو ارضایی نکنم یا این که نبینم اما کنترل شده این عمل را تکرار کنم؟ در واقع خود شما با توجه به این که ترس اصلی من تماشای پورن و تنهایی است و مدام از آن فرار میکردم پیشنهاد میکنید چگونه مواجهه سازی را انجام دهم؟راه حل چیست؟
        ببخشد که کمی طولانی شد.
        چنانچه نکته ای در نوشته من وجود دارد که خود متوجه این حالت روانی نشده ام آن را شرح دهید
        با تشکر

        1. فراموش شد که بگوییم تازمانی که مواجهه سازی را شروع نکرده بودم هیچ مشکل روانی نداشتم اما بسیار زندگی محدودی داشتم و مدام در حال فرار. اما اکنون با این که محدودیت ها در حال کم شدن است، چند روزی است که بسیار مضطربم به حدی که حتی فکر خودکشی نیز دارم اما دوست ندارم شرایط فرار همیشگی وجود داشته باشد

        2. مواجه سازی برای وسواس است. شما تنها شرطی شده اید. بنابراین قرار نیست مواجهه نکنید. فقط کافی است اجتناب کنید. تمرکز خود را بر ندیدن و اجتناب از پورن قرار دهید. تا جای ممکن تنهایی خود را با ورزش و دوستان و رفت و امد پر کنید. ساعتهایی که بیشتر احساس تنهایی می کنید را سعی کنید در خانه نمانید یا در اتاق تنها نباشید.
          بهتر است برای مدتی داروی اضطراب و افسردگی مصرف کنید. هرکسی لازم است در مواقعی کمک بگیرد. بیجهت فکر نکنید که باید خودم بر ان غلبه کنم و…ضمن انکه دارو را نیز خودتان مصرف می کنید .

      2. ببخشید طولانی شد اما لطفا با دقت همه را مطالعه نمایید
        اقای دکتر شرایط من به گونه است که تا امروز از تماشای فیلم پورن خود را دور نگه میداشتم و تنها تصاویر پورن میدیدم که در ادامه آن خود ارضایی بود. در مورد تصاویر نیز همیشه در حال فرار بودم.خود را تنها نمیگذاشتم از اینترنت دوری میکردم حتی فیلم های معمولی نیز در لپتاب نگه نمیداشتم. اما با فرار حتی به مدت چندین هفته وسوسه قوی تر میشد و شرایط به گونه ای شد که چون میدانستم دوباره دسترسی به اینترنت خواهم داشت، بدون هیچ محرکی مجبور بودم روزانه خود ارضایی کنم تا استرس کم شود. در واقع مشکل تنهایی مساوی تصاویر پورن و خودارصایی تبدیل میشد به تنهایی مساوی خود ارضایی با پورن یا بدون آن و بعد با دسترسی دوباره به ابنترنت چندین بار در چندین روز این کار ا تکرار کنم تا دوباره به روند معمول خور ارضایی برگردم اما همچنان در این شرایط نیز از تنهایی و تماشای پورن خودداریی میکردم. و سعی میکردم بدون پورن و دوری از تنهایی کنترل شده خود ارضایی کنم و تماشای پورن و تنهایی تیبدیل شد به یک غول که هرچه فرار میکردم بزرگتر شد
        اکنون نیز برای درمان مشکل مواجهه سازی بدون انجام عمل تکراری را شروع کردم و در تنهایی با دسترسی به اینترنت سعی میکنم پورن نبینم و یا این که پورن ببینم اما خود ارضایی نکنم. در این مدت کار به جایی رسیده که خود ارضایی خارج از شرایط مواجهه در کوتاه مدت نیز اضطرب را کم نمیکند.
        مشکل اینجاست که در ساعاتی که با لپتاب کار میکنم اضطراب متوسط و بالایی دارم که به صورت سینوسی کم و زیاد میشود اما بعد از آن تا روز بعد به شدت مضطربم که باید لپتاب را دوباره در تنهایی روشن کنم، و این باعث شده روزگارم در طول ۲۴ ساعت به شدت تلخ شود تا این که حتی صبح ها به شدت تمایل به خودکشی دارم. و هرچه سعی مکنم با کارهای دیگر خود را سرگرم نگه دارم هرچند در طول انجام فعالیت اضطراب کمتری دارم اما بعد از آن همه چیز به حالت اول برمیگردد. از این اضطراب نیز هرچه بیشتر فرار میکنم بیشتر میشود. دیگر نمیدانم باید چکار کنم؟ واقعا وحشتناک است نمیدانم نام مجموعه ای از این بیماری ها چیست؟وسواس یا شرطی شدن ذهن اما با تکنیک مواجهه که نمیدانم درست است یا نه(برای حل مشکل)؟ درست است که مواجهه میشوم و عملی انجام نمیدهم اما در طول ۲۴ ساعت به شدت استرس دارم.
        اکنون نیز دوست ندارم دارو بخورم و یا به پزشک مراجعه کنم و سعی دارم مشکلم را خودم حل کنم اما با شروع خود درمانی استرس و اضطرابم در سطح بالایی در طول ۲۴ ساعت نوسان میکند.

        1. من متوجه نمیشم. مگه خودتون نمیگید نباید از ترسها فرار کرد؟الان اینجا میگید اجتناب کنم؟ آخه تا کی اجتناب کنم؟ تا کی فرار کنم؟ تازه میدونم که تا چند روز دیگه هیچ راه فراری وجود نداره به همین دلیل حالم خیلی بده

        2. باز هم متوجه نشدم فکر کنم دچار اشتباه تایپی شده اید بالاخره اجتناب کنم یا نکنم؟ مواجهه کنم یا نکنم؟
          در حال حاضر هر دو را با هم انجام میدهم که به شدت استرس زاست

        3. بله. اشتباه تایپی صورت گرفت. شما باید از دیدن پورن پرهیز کنید. نباید خود را مواجه با پورن کنید و بعد اجتناب کنید. این روش برای وسواس است. شما کافی است تنها از پورن پرهیز کنید.