اختلالات افسردگیدکتر روانشناس خوب

۱۰ راه درمان افسردگی بدون دارو⭐️سریعترین درمان افسردگی

افسردگی چیست؟

مردم به طور عادی از جمله «من خیلی افسرده‌ام» استفاده می‌کنند تا به دیگران بفهمانند که حالشان بد است. اما در واقع چیزی که همه ما تجربه می‌کنیم، هیچ ارتباطی با افسردگی واقعی ندارد. افسردگی واقعی، غم و اندوه یا حتی احساس ناراحتی نیست. بلکه یک ناامیدی طاقت‌فرسات. افسردگی چنان تاریک و تار است که افرادی که تجربه‌اش کرده‌اند می‌گویند این بدترین دردی است که تاکنون متحمل شده‌اند.

افسردگی یک بیماری روانی قابل درمان است. زمانی که در نگرش افراد نیز تغییراتی ایجاد شده باشد، ننگ مرتبط با بیماری روانی ممکن است به این معنی باشد که برخی از افراد مبتلا به افسردگی تمایلی به درمان ندارند و در عوض، تنها مبارزه می‌کنند. با این حال، کسانی که وارد معالجه و درمان افسردگی می‌شوند، شانس بهبودی خوبی دارند. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افرادی که تحت درمان افسردگی قرار می‌گیرند، به درمان بسیار خوب پاسخ می‌دهند.

درمان افسردگی بدون دارو

هیچ اشعه ایکس یا آزمایش خونی برای تشخیص افسردگی وجود ندارد. در عوض شما، خانواده و دوستانتان متوجه تغییر روحیه، رفتار، عملکرد، نگرش و افکار خود خواهید شد. به عنوان مثال، شما ممکن است:

  • کم بخوابید یا زیاد بخوابید.
  • مقدار قابل توجهی وزن کم یا زیاد کرده باشید.
  • به شدت مضطرب و آشفته یا تنبل و بی‌تحرک شده باشید.
  • درد و رنج بی‌دلیلی داشته باشید.
  • بسیار ناراحت یا بسیار بداخلاق باشید، یا شاید هم هردو.

همچنین ممکن است احساس کنید:

  • علاقه به لذت‌های زندگی و همچنین کار، خانواده و دوستانتان را از دست داده‌اید.
  • قادر به تمرکز و تصمیم‌گیری نیستید.
  • ناامید، گناهکار و بی لیاقتید.
  • همیشه خسته‌اید و انرژی ندارید.
  • احساس وحشتناکی از پوچی دارید.

درمان افسردگی بدون دارو چگونه امکان‌پذیر است؟

به جهت افزایش تحقیقات علمی، درمان افسردگی بدون دارو بیشتر در معرض توجه قرار گرفته است.

افسرده بودن باعث می‌شود احساس درماندگی کنید. تغییر رفتار شما – فعالیت بدنی، سبک زندگی، و حتی طرز فکر شما – همه درمان‌های طبیعی و بدون استفاده از داروی افسردگی هستند. معمولا مراجعین به جهت عوارض جانبی که داروها برایشان ایجاد می‌کنند، کمتر راغب به استفاده از آنها هستند.

اولین سوال مهم در افسردگی آن است که آیا افسرده هستیم یا نه؟

بسیاری از ما پس از احساس اندکی غم که طبیعت زندگانی است و می‌تواند ناشی از دلایل مختلفی مانند از دست دادن عزیزان، شکست مالی و … باشد، برچسب افسردگی به خود می‌زنیم. اما باید بدانیم هر غمی افسردگی نیست. احساس غم مانند هر احساس دیگری از جمله محبت، عشق، خشم و اضطراب برای انسان کارکردی دارد. بسیاری از موارد غم فرصتی برای اندیشیدن است. در زمانهایی نیز احساس و ابراز غم بنوعی طلب کمک از دیگران است. اما در مواقعی نیز افسردگی آنچنان شدید است که بیش از آنکه کارآمد باشد توانکاه و جانفرسا است.

اما اگر شما در حال خواندن این مقاله هستید، پس می‌توان گفت افسردگی شما شدید و عمیق نمی‌باشد و یا حداقل آماده‌اید تا برای بهبودیتان کاری انجام دهید (از آزمون افسردگی بک می‌توانید در این زمینه استفاده کنید).

برای افسردگی ۹ نشانه ذکر شده است و طبق نظر انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM-IV-TR)، هر فرد باید حداقل ۵ نشانه از ۹ نشانه‌ی ذکر شده را تقریباً هر روز حداقل به‌مدت دو هفته تجربه کند تا بتوان تشخیص افسردگی برای او داد.

۹ نشانه عبارت‌اند از:

  • وجود غم در بخش عمده روز
  • کاهش قابل ملاحظه علاقه یا لذت نسبت به همه فعالیت‌ها
  • تغییر در اشتها و وزن (افزایش یا کاهش آن)
  • اختلال در خواب (کم‌خوابی یا پرخوابی)
  • کندی حرکتی یا سراسیمگی و بی‌قراری
  • فقدان انرژی و خستگی
  • حس بی‌ارزشی (احساس گناه و خود سرزنشگری)
  • کاهش توانایی تفکر و تمرکز و بی‌تصمیمی
  • افکار خودکشی

لازم به‌ذکر است که وجود غم و فقدان علاقه به فعالیت‌ها برای تشخیص افسردگی ضروری هستند.

افسردگی در میان شایع‌ترین مشکلات روان‌پزشکی قرار دارد. نرخ شیوع ۱ ساله برای افسردگی اساسی، ۶٫۷% است که معنایش آن است که در طول یک سال حدود ۷ درصد از جمعیت به افسردگی مبتلا هستند. مسلماً این میزان برای طول عمر افراد بسیار بیشتر است.

تا قبل از نوجوانی، دختران و پسران به میزان برابری به افسردگی دچار می‌شوند؛ ولی پس از نوجوانی زنان همواره دو برابر بیش از مردان افسردگی را تجربه می‌کنند.

افسردگی اساسی بدون درمان بین ۴ ماه تا یک‌سال طول می‌کشد. اکثر افراد (۶۵ تا۷۰ درصد) در ظرف یک‌سال بهبود می‌یابند، ولی تعدادی نیز در طول یک‌سال بهبود نمی‌یابند و گروهی نیز حتی پس از گذشت پنج سال بهبود حاصل نمی‌کنند.

مشخصه افسردگی، عود و بازگشت بیماری است. بین ۵۰ تا ۸۵ درصد بیماران افسرده، دوره‌های متوالی افسردگی را تجربه می‌کنند. با هر دوره افسردگی، ریسک دوره‌های آتی افسردگی افزایش یافته و مدت زمان بین دو دوره کاهش می‌یابد.

درمان افسردگی بدون دارو- سایت روانشناسی دکتر کامیار سنایی

راه‌های درمان افسردگی بدون دارو

افسردگی بر روی سه جنبه فرد تاأثیر می‌‌گذارد: ۱- رفتار ۲- افکار ۳- احساس. طبق تحقیقات انجام شده، در درمان افسردگی بدون دارو ابتدا رفتار تغییر می‌کند و سپس افکار و در نهایت این احساس است که تغییر می‌کند. بنابراین در این مقاله نیز از رفتار شروع می‌کنیم زیرا سریعترین درمان افسردگی بدون دارو از طریق تغییر رفتار امکان پذیر است.

۱. ورزش از مهم ترین روش های درمان قطعی افسردگی :

سبک زندگی کنونی باعث شده است که افراد مانند گذشته فعالیت نداشته باشند. فعالیت بدنی باعث ترشح هورمون‌های سروتونین و اندروفین که هورمون شادی نیز نامیده می‌شود و دوپامین که هورمون لذت است، می‌شود. 45 دقیقه ورزش در طول روز، همان کاری را انجام می‌دهد که داروهایی مانند سرترالین و فلوکستین انجام می‌دهند. ۳۰ تا ۶۰ دقیقه انجام ورزش‌هایی مانند پیاده‌روی، شنا و دوچرخه‌سواری (هوازی) کمک بسیاری به درمان افسردگی بدون دارو می‌کند. ورزش در درمان قطعی افسردگی نقش بسزایی دارد.

۲. درمان افسردگی با خواب:

هر فرد بین ۷ تا ۹ ساعت خواب مفید نیاز دارد. وقتی خوب نمی‌خوابید نشانه‌های افسردگی مانند بی‌قراری، غم و خستگی شدیدتر می‌شود. بهتر است راهکارهایی برای بهتر خوابیدن خود به‌کار ببرید.

  • در زمان معینی بخوابید و بیدار شوید.
  • پیش از خواب تنفس شکمی و ریلکسیشن انجام دهید.
  • یک ساعت پیش از خوابیدن از تلویزیون، کامپوتر و موبایل استفاده نکنید؛ زیرا از ترشح هورمون ملاتونین که موجب خواب آلودگی فرد می‌شود، جلوگیری می‌کند.
  • از تخت خود تنها برای خوابیدن استفاده کنید.
  • در صورتی‌که شبی خوابتان نبرد، سعی نکنید با بیشتر خوابیدن در صبح آن را جبران کنید، زیرا باعث بهم ریختن خوابتان می‌شود؛ و
  • در نهایت آنکه در طول روز به فعالیت مشغول شوید تا شب آنقدر خسته باشید که به‌سرعت خوابتان ببرد.

۳. درمان افسردگی توسط حمایت اجتماعی:

تنهایی و خود را در انزوا قرار دادن برای فرد افسرده بسیار مضر است و افسردگیش را تشدید می‌کند. احساس تعلق نسبت به دیگران باعث ترشح هورمون‌هایی در بدن می‌شود که مانع افسردگی است. سعی کنید با دوستان و خانواده خود محشور شوید. روابط چهره به چهره تأثیر بسیاری بر بهبود افسردگی دارد. در کلاس‌های متنوع ثبت‌نام کنید. فعالیت‌های داوطلبانه راهکار بسیار مفیدی برای کسب حمایت اجتماعی است. در حالی که خود به دیگران کمک می‌کنید، حمایت اجتماعی دیگران را نیز به‌دست می‌آورید.

منتظر نباشید تا حالتان بهتر شود تا با دیگران ارتباط برقرار کنید، بلکه باید با دیگران ارتباط برقرار کنید تا حالتان بهتر شود. به‌عبارت دیگر، اگر چه ما باور داریم که احساس ما است که باعث بروز رفتار در ما می‌شود (مثال: امروز حسش ندارم برم بیرون) و باعث انجام بعضی رفتارها در ما می‌گردد، ولکن این رفتار است که احساس را با خود بهمراه می‌آورد (حتماً برای همه ما پیش آمده است که وقتی از خانه بیرون رفته‌ایم، اگرچه در ابتدا با سختی همراه بوده است، ولکن بعد احساس ما نیز همگام با رفتار ما تغییر کرده است). حمایت اجتماعی یک فاکتور مهم در درمان افسردگی بدون دارو می‌باشد.

۴. کم کردن استرس:

اگر سبک زندگی شما به‌گونه‌ای است که مجبور هستید استرس زیادی (مانند کار زیاد و یا روابط غیرحمایت‌گرانه) را متحمل شوید، سبک زندگی‌تان را تغییر دهید.

۵. ریلکسیشن و مراقبه:

در مقاله اضطراب توضیح داده شده است.

۶. تاثیر تغذیه در درمان افسردگی:

از آنجایی که افسردگی اکثراً با اضطراب همراه است، مواردی که برای اضطراب ذکر کردیم برای افسردگی نیز به‌کار می‌رود.

بهتر است مواد غذایی در حجم اندک و دفعات بیشتر خورده شود تا انرژی فرد کم نشود و او مجبور به خوردن مواد قندی نگردد. بهتر است از کربوهیدرات‌ها به‌جای مواد قندی استفاده شود. تحقیقات تأیید نشده، مواد غذایی حاوی سروتونین (بوقلمون)، اُمگا تری (ماهی‌های مانند سالمون) و فولیک اسید (اسفناج) را در درمان افسردگی موثر می‌دانند. ویتامین D (شیر) نیز برای افسردگی فصلی موثر می‌باشد.

۷. نور خورشید:

محققین متوجه شده‌اند بعضی افراد دچار افسردگی فصلی می‌شوند. آنها در زمستان و پاییز به‌دلیل کمبود نور آفتاب دچار افسردگی می‌گردند.

خورشید از دو طریق به بهبود افسردگی کمک می‌کند. اولاً کمبود ویتامین D باعث افسردگی می‌شود که می‌توان آن را از طریق نور خورشید تامین کرد. در ثانی نور خورشید ساعت بیولوژیکی بدن را تنظیم می‌کند که این امر باعث می‌شود هورمون‌های بدن تنظیم شده و سطح انرژی افزایش یابد. در صورتی که افراد در مکان‌هایی باشند که کمتر نور خورشید می‌تابد بیشتر در معرض افسردگی قرار دارند. باید هر روز خود را در معرض نور خورشید قرار دهید و در خانه تنها از نور زرد و به مقدار زیاد استفاده کنید.

۸. پرهیز از تنهایی:

علت عمده افسردگی افکار تکراری و زائد است. تنهایی باعث افزایش نشخوار ذهنی می‌شود. تا جای ممکن خودتان را مشغول فعالیت کنید. شغلی که به آن تعهد داشته باشید، کلاس هنری، ورزش، کارهای عام المنفعه، میهمانی، مسافرت و … همگی باعث می‌شوند فکرتان درگیر فعالیت موردنظر باشد و از نشخوار ذهنی رها شوید.

۹. توقف فکر:

این روش در مقاله اضطراب توضیح داده شده است.

۱۰. موارد دیگر:

استفاده از ماساژ و موزیک آرامش‌بخش نیز در افسردگی‌های خفیف موثر می‌باشد.

درمان افسردگی در خانه

همه مواردی که تا بحال مطرح شده است جزو راههای درمان افسردگی در خانه محسوب می شوند و فرد افسرده می تواند با افزایش آگاهی خود در این ارتباط بر افسردگی خویش غلبه کند. راههای درمان افسردگی در خانه بطور خلاصه عبارتند از:

ورزش و یوگا

مدیتیشن و ریلکسیشن

ارتباط با دوستان و نزدیکان

تغذیه مناسب از جمله استفاده از دمنوشهای آرام بخش

البته نکته مورد توجه آن است که راههای درمان افسردگی در خانه برای افسردگی های خفیف و متوسط کارساز است و برای افسردگی های شدید باید حتما به متخصص و روانشناس مراجعه کرد.

شناخت درمانی افسردگی

شناخت درمانی مهمترین راهکار در درمان افسردگی بدون دارو است. همه موارد بالا که به جهت درمان افسردگی بدون دارو ذکر شد، اگر همراه با تغییر در باورهای ناکارآمد باشد تاثیرشان چندین برابر می‌شود؛ زیرا بنا به باور محققین، افکار منفی و غیرمنطقی (همراه با آمادگی ارثی و وقایع محیطی) باعث ایجاد افسردگی در فرد می‌شود. بارها شاهد بوده‌ایم واقعه‌ای که باعث افسرده شدن فردی می‌شود، فردی دیگر را تنها اندکی مغموم می‌کند. تفاوت را باید در نوع نگاه به آن موضوع جستجو کرد. بنابراین در شناخت درمانی تاکید بسیاری بر تصحیح باورهای ناکارآمد صورت می‌گیرد.

مقاله مرتبط: تحریفات شناختی

فعالسازی رفتار مهمترین گام در درمان قطعی افسردگی:

سریعترین درمان افسردگی بدون دارو (در این مقاله: شناخت درمانی) فعالسازی رفتار است، همانگونه که فکر بر رفتار موثر است رفتار نیز بر فکر تاثیر می‌گذارد.

از افراد افسرده زیاد می‌شنویم که حال و حوصله انجام کاری را ندارم، پس کاری انجام نمی‌دهم. این باور و رفتار در فرد افسرده باعث می‌شود تا او فعالیت کمتری انجام دهد. فعالیت نداشتن در یک چرخه معیوب باعث ایجاد افکار منفی بیشتر می‌شود که خود علت بی‌حوصلگی بیشتر است. بی‌حوصلگی بیشتر این چرخه را از نو و این بار با شدت بیشتر آغاز می‌کند.

اکثریت افراد افسرده اگر بخواهند به خودشان کمک کنند (همانند افرادی که تا اینجای مقاله با ما همراه بوده‌اند) حالشان خوب می‌شود. اینکه چه می‌کنید مهم نیست. مهم آن است که کاری انجام دهید. وقتی فرد مصمم به انجام کاری می‌شود قدم اول بهبودی را برداشته است. فعالسازی رفتار می‌تواند سطح انرژی فرد را افزایش دهد و زمینه را برای استراتژی‌های شناختی آماده کند.

عدم فعالیت دلایل متفاوتی می‌تواند داشته باشد. از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) ناامیدی:

زمانی که فرد ناامید است، فراموش می‌کند گذشته بهتری هم داشته است. بنابراین فرض می‌کند در آینده هم حالش بهتر نمی‌شود و در نتیجه تلاش‌های او تاثیری در بهبود حالش نخواهد داشت. وقتی دیگران به شما می‌گویند: «برای خودت کاری بکن»، بنظرتان حرف مضحکی می‌زنند. مانند آنکه بگویند لبخند بزن، حالت خوب می‌شود. در عین حال باور دارید فعالیت شما تاثیری بر خوشحالی و خوشبختی شما ندارد. مگر آنکه تقدیرتان عوض شود و اتفاقی بیفتد.

ب) دست‌کم گرفتن خود:

باور دارید که از عهده انجام هیچ کاری بر نمی‌آیید. در موارد حاد، فرد افسرده اعتقاد دارد حتی توان روشن کردن تلویزیون را هم ندارد. وظیفه موردنظر بیش از اندازه در ذهن فرد افسرده بزرگ است. به‌خود می‌گویید: خیلی خسته‌ام- کم حوصله‌ام- قاطعیت لازم را ندارم- الان وقتش نیست. لازم است تا نمی‌توانم‌های خود را امتحان کنید. تا زمانی که خود را در معرض امتحان قرار ندهید و تجربه مثبتی برای خود خلق نکنید نمی‌توانم‌ها دست از سر شما بر نمی‌دارند. با هدف‌های کوچک شروع کنید و از موفقیتتان احساس خرسندی کنید.

ج) دست‌کم گرفتن موفقیت:

تصورتان آن است که پاداش کار به زحمتش نمی‌ارزد. در واقع قسمت مثبت کار را بی‌ارزش می‌کنید (بی‌توجهی به امر مثبت) و هزینه آن را بالا می‌برید (فیلتر منفی). می‌گویید: ورزش کنم که چی بشود!

د) کمال‌گرایی:

تنها انجام یک کار با استانداردهای بالا را کار و فعالیت محسوب می‌کنید. حال که فکر می‌کنید آن هدف دور از دسترس و توان شما است، فکر می‌کنید بهتر است هیچ کاری نکنید.

مقاله مرتبط: کمالگرایی چیست؟

ه) ترس از انتقاد و سرزنش خود:

می‌ترسید که اگر فعالیتی را شروع کنید و موفق نشوید، مورد انتقاد دیگران و سرزنش خود قرار بگیرید. بنابراین طبق باور:

تا مرد سخن نگفته باشد                  عیب و هنرش نهفته باشد.

کاری نمی‌کنید تا اشتباهی نیز نکنید. غافل از آنکه رشد و پیشرفت انسان در خطر کردن و پذیرش احتمال خطا می‌باشد. اگر همه اینگونه فکر می‌کردند و از اشتباه کردن هراس داشتند، بشر اکنون هنوز در غارها ساکن بود، زیرا می‌ترسید عملی انجام دهد که اشتباه از آب درآید. همانگونه که ادیسون برای اختراع لامپ بارها اشتباه کرد تا در نهایت موفق شد. او هیچگاه خویش را سرزنش نکرد و اشتباه و خطا را لازمه رشد می‌دانست، زیرا در غیر اینصورت مسلماً دست از فعالیت می‌شست.

تکنیک‌های فعالسازی رفتار

۱. برگه گزارش فعالیت‌های روزانه:

سبک زندگی افراد افسرده به‌طور معمول عاری از لذت و حس موفقیت است و به همین دلیل تقویت مثبتی نیز از محیط و دیگران دریافت نمی‌کنند. به عنوان نقطه شروع برای فعالسازی رفتار باید زندگی خود را مورد بررسی و موشکافی قرار دهید. فعالیت‌های خود را در طی روز مانند نمونه زیر ثبت کنید و میزان خلق خود را ارزیابی کنید. این کار باعث درک ما در این رابطه می‌شود که تغییرات در خلق ممکن است با کارهای روزمره‌ای که فرد دارد، مرتبط باشد.

درمان افسردگی بدون دارو (۱)

ساعت نوع فعالیت برآورد میزان غم- برآورد میزان لذت از فعالیت
۸-۹ بیدار شدن- شستن دست و صورت- صبحانه- حمام غم (۵۰)   لذت (۲۰)
۹-۱۰ تماشای تلویزیون غم (۵۰)   لذت (۲۵)
۱۰-۱۱ پرسه زدن بدون هدف غم (۸۰)   لذت (۰)
۱۱-۱۲ دراز کشیدن بر روی تخت غم (۷۰)   لذت (۵)
۱۲-۱ پیاده‌روی بیرون از منزل غم (۳۰)   لذت (۴۰)

 

سبک زندگی نادرست، از جمله اکثر اوقات روز را به سیگار کشیدن و خوابیدن اختصاص دادن و یا ورزش نکردن، در خانه ماندن و فعالیت‌های اجتماعی نداشتن، تغذیه صحیح نداشتن، بی‌هدف بودن و اوقات را بدون تعهد به فعالیتی سپری کردن و … همگی علت افسردگی در فرد می‌شوند. برنامه‌ای برای طول هفته خود تهیه کنید و اهدافی چون حمام کردن، سه وعده تغذیه صحیح، ملاقات دوستان، کار، فعالیت‌های اجتماعی، ورزش و … را در آن بگنجانید. خود را متعهد به انجام آن کنید. برای این کار می‌توانید لیست فعالیت‌های روزانه خود را نوشته و یکی از اعضای خانواده و یا دوستان خود را در جریان بگذارید.

مثال

نرگس پس از انجام این تمرین درک کرد که در تعطیلات حال روحی بدتری دارد. او سعی کرد برای اوقات تعطیل خود از پیش برنامه‌ای بگذارد. و یا آنکه او متوجه شد انجام بعضی کارها او را غمگین می‌کند. مثلا او هر زمان ایمیلی از رئیسش دریافت می‌کرد، تا زمان پاسخ دادن به آن ناراحت بود. تصمیم گرفت هر چه زودتر ایمیل‌های او را جواب دهد و آنقدر نگران واکنش رئیسش نباشد.

نرگس به کمک مشاورش پس از بررسی یک هفته‌ای فعالیت‌هایش متوجه شد که سبک زندگیش به‌گونه‌ای است که وقتی برای تفریح، ورزش و فعالیت‌های اجتماعی نمی‌گذارد. پس تصمیم گرفت با گروهی از دوستان برای برنامه پیاده‌روی و سپس صرف صبحانه، دورهم جمع شوند. او فهمید که هنگامی که بیرون است و پیاده‌روی می‌کند، به‌طور طبیعی بیشتر از زمانی که در خانه است احساس شادی می‌کند. او همچنین فهمید ورزش و فعالیت‌های اجتماعی واقعاً پاداش‌دهنده است.

سوالات مهمی که فرد باید در ارتباط با گزارشات روزانه فعالیت‌ها جواب دهد عبارت است از: فرد چه مقدار از فعالیت‌های روزانه زندگی مانند بهداشت، تغذیه، ورزش، تفریحات، روابط اجتماعی، شغل و … اجتناب می‌کند؟ آیا در سبک زندگی روزانه او فعالیت‌های بالقوه تقویت‌کننده وجود دارند؟ چه کارها و یا حالت‌هایی (مانند حالت دراز کشیدن روی تخت) او را دچار کسلی و افسردگی می‌کند؟ آیا تعادلی بین وقایع مفرح (فعالیت‌های که هدف آن شادی و لذت است و رقابت در آن نقش ندارد) و وقایعی که منجر به موفقیت و مهارت می‌شوند (فعالیت‌هایی که فرد باور دارد باید در آنها خوب عمل کند)، وجود دارد؟

پاسخ به این سئوالات معمولاً منتج به افزودن فعالیت‌ها و گاهی یافتن راهی به‌جهت محدود نمودن فعالیت‌هایی است که سبب خلق پایین می‌شود. از طریق این فرایند، بیمار کم‌کم رابطه نزدیک بین احساسات و فعالیت‌ها را می‌فهمد و شروع به ‌تجربه احساس موفقیت کرده و خویش را شایسته‌تر می‌بیند.

۲. تکنیک فعالیت‌های روزانه:

این تکنیک به شما کمک می‌کند تا فعالیت‌هایی که از آن لذت می‌برید را پیدا کنید. بله، احتمالاً الان باور شما آن است که از هیچ فعالیتی لذت نمی‌برید. فکر کنید در گذشته از چه فعالیتی لذت می‌بردید. حال شما باید برای فعالیت‌های هفته آتی خود برنامه‌ریزی کنید. در این مرحله می‌توان فعالیت‌هایی مانند ورزش همراهی با دوستان، رفتن به میهمانی، مطالعه، تئاتر، شام بیرون رفتن و … را که از آن لذت می‌برید و یا لذت می‌بردید را به فعالیت‌ها اضافه کنید. همچنین، برای تعطیلات آخر هفته بایستی برنامه‌ریزی کنید تا از سیکل معمول نشخوار ذهنی/ پیش‌بینی وقایع آتی بیرون آیید.

پیش از انجام هر کار حدس بزنید انجام آن کار چه میزان احساس بهتری در شما ایجاد می‌کند و دشواری انجام آن کار چقدر است. پس از انجام آن نیز میزان واقعی حس لذت و موفقیت و دشواری آن فعالیت را بنویسید. در پایان هفته حاصل کارتان را مرور کنید. می‌بینید که انجام بعضی از کارها به شما احساس لذت و موفقیت می‌دهد. در برنامه‌ریزی هفته آتی بر فعالیت‌های خوشایند بیفزایید و از فعالیت‌های ناخوشایند احتراز کنید.

درمان افسردگی بدون دارو (۲)

ساعت فعالیت دشواری پیش‌بینی شده از انجام کار (۰ تا ۱۰۰ درصد) دشواری واقعی (۰ تا ۱۰۰ درصد) خشنودی پیش‌بینی شده (۰ تا ۱۰۰ درصد) خشنودی واقعی (۰ تا ۱۰۰ درصد)
۷-۸ دراز کشیدن جلوی تلویزیون ۵۰ ۴۰ ۲۰ ۲۰
۸-۹ پیاده‌روی ۸۰ ۵۰ ۲۰ ۷۰
۹-۱۰ رفتن به مهمانی ۷۰ ۳۰ ۲۰ ۸۰

 

این فعالیت‌ها سطح انرژی بیمار را بالا می‌برند و احتمالاً باعث تمرکز بیشتر و احساس خستگی کمتر می‌شوند. در عین حال فرد درک می‌کند کدام فعالیت‌ها تاثیر بیشتری بر احساس او دارد.

۳. تقسیم کار به قدم‌های کوچکتر:

برای انجام هر فعالیت آن را به قدم‌هایی کوچک تقسیم کنید تا انگیزه لازم برای انجام آن کار را پیدا کنید. ایمیل زدن به دوست خود را به اجزایی مانند رفتن به پشت میز، روشن کردن کامپیوتر، نوشتن مقدمه، نوشتن متن، خاتمه دادن به مطلب و ارسال تقسیم کنید. مطمئناً فکر کردن به پشت میز رفتن برای شما آسانتر است تا فکر کردن به ایمیل زدن.

۴. نوشتن فواید و مضرات:

روش دیگر انگیزه پیدا کردن، توجه به مزایای اقدام‌تان است. مزایا و مضرات ایمیل زدن و نزدن را بنویسید.

۵. تصویرسازی:

در این روش تصور کنید که مشغول انجام فعالیت مورد نظرتان هستید. به‌طور مثال، تصور کنید که در حال پیاده‌روی هستید و چقدر از این کار لذت می‌برید و چگونه باقی روزتان را به‌واسطه پیاده‌روی با انرژی ادامه می‌دهید.

و در نهایت ممکن است بگویید اگر من همه این فعالیت‌ها را انجام دادم و باز هم احساس لذت نکردم چه؟ بله، امکان دارد. آنوقت باید به سراغ افکارتان رفت، زیرا باورهایی دارید که مانع لذت بردن شما می‌شوند. به‌طور مثال، باور دارید که پیاده‌روی تنها در صورتی لذت‌بخش است که همراه با کسی بروید و چون تنها رفته‌اید لذتی نمی‌برید. باور دارید در میهمانی حتما باید دوست صمیمی‌تان حضور داشته باشد والا لذت نمی‌برید و چون دوست صمیمی‌تان مدتی است از شهر شما رفته است، پس دیگر هیچ کجا برای شما لذت‌بخش نمی‌باشد. باور دارید چون در کارتان صد در صد موفق عمل نمی‌کنید، پس بهتر است آن را رها کنید.

در درمان افسردگی بدون دارو (در این مقاله منظور شناخت درمانی است)، پس از فعالسازی رفتار باید به باورها و خطاهای شناختی پرداخت.

چگونه افکار باعث ایجاد خطاهای شناختی و افسردگی می‌شوند؟

هدف درمان افسردگی بدون دارو (شناخت‌درمانی)، کمک به افراد جهت تغییر ارزیابی‌های شناختی ناسالم و غیرانطباقی به ارزیابی‌هایی که بیشتر بر مدرک استوار بوده و سازگارتر هستند، می‌باشد. بیماران یاد می‌گیرند با افکار خود همانند فرضیه و نه حقایق مسلم، برخورد کنند. به‌طور مثال، فرد باور خود را مبنی بر آنکه پیاده‌روی به تنهایی لذتبخش نیست را به عنوان یک فرض مورد بررسی قرار می‌دهد و آن را حقیقت مسلم فرض نمی‌کند.

در نظر گرفتن یک باور به‌عنوان یک فرضیه، فرصت بررسی صحت و سقم آن را داده و فرد را قادر می‌سازد به شقوق دیگری نیز بیاندیشد. او در این حالت از افکار خود فاصله گرفته تا با دقت بیشتری آن را مورد بررسی قرار دهد. فرد تلاش می‌کند تا خود را به‌جای دیگران گذاشته و از منظر آنها به موضوع بنگرد. آیا همه افراد از پیاده‌روی تنها لذت نمی‌برند؟ آیا دیگران هم با او هم نظر هستند؟ پیاده‌روی تنها نسبت به پیاده‌روی دسته‌جمعی لذت کمتری دارد یا کلاً لذتی ندارد؟ آیا تا به‌حال پیاده‌روی تنها را امتحان کرده است؟ آیا واقعاً دیگران درباره او قضاوت کرده و می‌گویند ببین چقدر آدم تنها و بی‌کسی است که تنهایی پیاده‌روی کرده است؟ چه دلایلی دارد که فکر می‌کند پیاده‌روی تنها لذت‌بخش نیست؟

۱. تکنیک ثبت افکار:

در این روش زمانی که فرد به علت حادثه‌ای احساس غم می‌کند، آن موقعیت را در جدول ذیل نوشته و افکار اتوماتیک خود را پیدا می‌کند. ما مطمئن هستیم که وقتی فرد احساس غم می‌کند، یقیناً فکری نادرست در ذهن دارد که علت غم او می‌باشد. پس سعی کنید افکار خود را پیدا کرده و بر روی کاغذ بنویسید. سپس فکر منفی خود را که اتوماتیک‌وار و بدون بررسی درستی و نادرستی آن بدان باور دارید را بیابید. حال ببینید این فکر شما ناشی از کدام خطای شناختی در ذهنتان است. فکر درست و منطقی را بنویسید. (مسلماً فکر منطقی و درست برای شما به‌راحتی قابل باور نیست، زیرا اگر شما آن فکر را قبول داشتید دچار خطای شناختی نمی‌شدید. پس فکر کنید دیگران به این موضوع چگونه می‌اندیشند. آیا من دلیلی برای صحت باور خود دارم؟ آیا من همه پارامترها را در نظر گرفته‌ام؟)

(در این مرحله لازم است تا شما مقاله خطاهای شناختی را مطالعه کنید تا بتوانید نوع باور غلط خود را شناسایی کنید. جدول را مانند نمونه ذیل کامل کنید.)

به جدول زیر توجه کنید:

درمان افسردگی بدون دارو (۳)

واقعه احساسات فکر منفی (اتوماتیک) خطای شناختی فکر درست و منطقی نتیجه
حادثه مسبب افکار ناخوشایند را بنویسید. احساسات مرتبط با آن و شدت آن را از ۰ تا ۱۰۰ یادداشت کنید. افکار اتوماتیکی که در ذهنتان جریان دارد را بنویسید. نوع خطای شناختی خود را پیدا کنید. به فکرهای منطقی احتمالی بیاندیشید. (اگرجه ممکن است آن را ۱۰۰ درصد درست ندانید. حال به احساساتتان از ۰ تا ۱۰۰ نمره دهید و تغییر آن را با نمره ابتدایی در نظر بگیرید.
هنگام ملاقات مشتری، او سرم فریاد زد: «دست از سرم بردار». غم (۷۰)

اضطراب (۵۰)

۱. دیگر فروش نخواهم کرد.

۲. حتما حرف نسنجیده زدم.

۳. همیشه در کارم ناموفق هستم.

۴. باید می‌فهمیدم که از این کار من ناراحت می‌شود.

۵. حتما به رئیسم می‌گوید و اخراج می‌شوم.

۶. من شکست خورده هستم.

۱. تعمیم مبالغه‌آمیز

۲. نتیجه‌گیری شتاب‌زده

۳. تعمیم مبالغه‌آمیز

۴. باید اندیشی

۵. پیشگویی و فاجعه‌سازی

۶. برچسب‌زنی

۱. بارها در فروش موفق بوده‌ام.

۲. هر انسانی اشتباه می‌کند.

۳. خیلی مواقع موفق عمل کردم.

۴. از کجا باید می‌دانستم؟ من که خدا نیستم بتوانم همه چیز را محاسبه و کنترل کنم.

۵. هیچ دلیلی ندارم که او این کار را بکند. گیرم که بگوید، من هم دلایلم را به رئیس توضیح می‌دهم.

۶. هیچکس در زندگی موفق یا شکست‌خورده صددرصد نیست. همه انسان‌ها مجموعه‌ای از شکست‌ها و پیروزی‌ها هستند.

 غم (۵۰)

اضطراب (۳۰)

۲. تکنیک مقابله با افکار اتوماتیک انتقاد از خود:

ویژگی افراد افسرده، انتقاد و سرزنش از خود است. آنها دائماً ظاهر فیزیکی، رفتار، گفتار و ویژگی‌های خود را مورد سرزنش قرار می‌دهند و به این ترتیب عزت نفس خود را لگد مال می‌کنند.

فرد افسرده در کودکی دچار سرزنش و انتقاد از سوی اطرافیان بوده است و عشق نامشروط از سوی والدین دریافت نکرده است و به این سبب احساس بی‌ارزشی در او جای گرفته است. متاسفانه به‌دلیل عشق مشروطی که اکثر ما در کودکی دریافت کرده‌ایم، کمتر انسانی را می‌توان مشاهده کرد که درباره دیگران و خود قضاوت نکند.

به این دلیل به‌جای آنکه با عشق و محبت با دیگران و خود تعامل کنیم و عشق بورزیم و خود و دیگران را ارزشمند بدانیم، تنها در شرایط خاصی و با اما و اگرهای زیادی، دیگران و خود را دوست داشتنی و ارزشمند می‌دانیم. به همین دلیل در فضایی زندگی می‌کنیم که همه افراد از یکدیگر انتقاد می‌کنند و پیغام تو خوب نیستی به یکدیگر می‌دهند و ارزش ذاتی انسان را فراموش می‌کنیم.

با این وجود

درنهایت تنها خودمان هستیم که می‌توانیم دخل خودمان را بیاوریم. این ما هستیم که تصمیم‌می‌گیریم این پیام‌ها را بپذیریم یا آنکه خود را فارغ از انتقادات و قضاوت‌های دیگران، ارزشمند بدانیم. آنچه باعث‌می‌شود دربرابر انتقادات دیگران تسلیم شویم، خودسرزنشگری و عدم‌توجه به‌نقاط قوتمان است. ما فراموش می‌کنیم صورت و مثال الهی هستیم. فراموش می‌کنیم خداوند انسان را غنی و عزیز خلق کرده‌است.

فراموش می‌کنیم هریک از ما وجودی بی‌همتاست که قابل‌مقایسه با هیچ فردی در این عالم نیست. تنها وقتی به ارزش ذاتی انسان باور داشته‌باشیم و خود و دیگران را مشروط دوست نداشته‌باشیم، به هرچیز بی‌ارزشی قانع‌نشده و نمی‌آلاییم و دیگران و خود را لایق عشق و احترام می‌دانیم؛ چون باور داریم هر انسانی گوهری در درونش دارد که باید کشف‌شود. گوهری که شبیه و قابل‌مقایسه با گوهر وجودی هیچ فردی نیست. تنها در این‌صورت است که خود را لایق شادی و سرور می‌دانیم و غم را برای چنین وجود ارزشمندی شایسته نمی‌دانیم. پس حرکت می‌کنیم و گام برمی‌داریم.

افسردگی ناشی از انتقاد - درمان افسردگی بدون دارو
افسردگی ناشی از انتقاد – درمان افسردگی بدون دارو

وقتی از خودتان انتقاد می‌کنید یا کسی سرزنشتان می‌کند، افکار منفی از ذهنتان می‌گذرد که باعث غم یا خشمتان می‌شود. جدول ذیل کمک می‌کند این افکار را شناسایی و با آنها مقابله‌کنید. (مقاله خطاهای شناختی را برای انجام این تمرین بخوانید.)

درمان افسردگی بدون دارو (۴)

شرح واقعه افکار منفی اتوماتیک افکار منطقی
مشتری از کار نجاری‌ام ایراد گرفت. -آه خدای من! همه فهمیدند کار بلد نیستم. (تعمیم)

-آدم بی‌ارزشی هستم. (برچسب‌زنی)

-پس تمام مشتری‌هایم را از دست می‌دهم. (تعمیم بیش از حد)

-نمی‌توانم شغل دیگری پیدا کنم، پس خانواده‌ام را نمی‌توانم تامین کنم. (فاجعه‌سازی) (پیشگویی)

-به‌صرف ایراد گرفتن یک مشتری، آدم بی‌ارزشی نمی‌شوم.

-اغلب مشتری‌ها از کارم راضی هستند.

-قرار نیست همه کارهایم صددرصد بی‌عیب و نقص باشند.

-نمی‌توانم همه را راضی نگه‌دارم.

-اشتباه در هر کاری گریزناپذیر است. من مانند هر انسانی حق اشتباه‌کردن دارم.

-توان این را دارم که کارم را اصلاح کنم.

-من مشتری‌هایم را دارم و با یک اشتباه مشتری‌هایم ازدست نمی‌روند.

-قبلا خیلی از مشتری‌ها از کارهایم تعریف کرده‌اند.

۳. تکنیک تأکید بر ویژگی‌های مثبت:

روش دیگری که می‌توان برای مقابله با افکار منفی اتوماتیک اتخاذ کرد، تأکید بر ویژگی‌های مثبت است. در این روش فرد تلاش می‌کند کوچکترین نکات مثبت را در خود کشف کرده و آنها را بر روی کاغذی که همیشه همراه خود دارد، ثبت کند. از آنجایی که فرد پیش از این کوچکترین نکته منفی خود را در خود رصد کرده و خویشتن را سرزنش می‌کرده است، ذهن او به‌راحتی توانایی پیدا کردن نکات مثبت را در خود ندارد و عادت بر یافتن نکات منفی دارد.

ولی فرد باید آگاهانه نکات قوت را در خود جستجو کرده و بر روی برگه‌ای یادداشت کند. نکات مثبت می‌تواند بسیار کوچک باشد. انجام فعالیت‌های روزانه، احوالپرسی گرم با همسایه، کمک به دوست، مطالعه یک بخش از کتاب و …

۴. تکنیک شناسایی بایدها:

بسیاری از مواقع علت احساس غم و گناه در فرد، بایدهای نابجایی است که فرد به آنها باور دارد و هیچ زمان صحت و سقم آنها را مورد ارزیابی قرار نداده است. این بایدها به‌دلیل غیرمنطقی بودن در نهایت باعث می‌شوند تا فرد خود را یک شکست خورده ببیند.

بایدهایی مانند:

  • نباید کسی از من ناراحت شود (اگر ناراحت شود یعنی من نمی‌توانم محبت دیگران را جلب کنم و این یعنی دیگران من را دوست ندارند. پس من دوست داشتنی نیستم).
  • باید من را درک کند (اگر درک نمی‌کند معنایش آن است که به من بی‌توجه است و این یعنی من را دوست ندارد و در نهایت یعنی من دوست نداشتنی هستم).
  • کارم باید به نتیجه برسد (اگر نرسد یعنی ناتوان و شکست خورده هستم).
  • نباید اشتباه کنم (در اینصورت ناتوان و شکست خورده هستم).
  • وقتی با دیگران خوش‌رفتاری می‌کنم، آنها نیز باید با من خوش‌رفتاری کنند. (اگر نکنند یعنی من لایق احترام نیستم).
  • باید مردم با من مودبانه صحبت کنند و احترام بگذارند (اگر احترام نمی‌گذارند حتماً من بی‌ارزشم).
  • برای اینکه خوشحال زندگی کنم باید با فردی در ارتباط باشم (چون نیستم یعنی کسی من را دوست ندارد. ویژگی‌های مثبتی ندارم تا کسی من را دوست داشته باشد. دوست داشتنی نیستم).

و همچنین

  • نباید درخواست من را رد می‌کرد (رد کردن یعنی بی‌اهمیتی کردن به من. در نظر او من بی‌ارزش هستم. پس من بی‌ارزشم).
  • نباید زیاد بخوابم (زیاد می‌خوابم، پس تنبلم. فرد تنبل، فردی بی‌ارزش است. من بی‌ارزشم).
  • باید کادوی گرانی برای هدیه ببرم (اگر نبرم، او فکر می‌کند من فقیر هستم. فرد فقیر در نظر دیگران بی‌ارزش است. من بی‌ارزش هستم).
  • باید هر موضوعی را سریع حل کنم (اگر نتوانم یعنی کم هوش یا نادان هستم. چون نتوانستم پس نادان و ناتوان هستم).
  • مردم باید مطابق باور من فکر و عمل کنند (این باید بسیار شایع است) (اگر نکنند یعنی آنها اشتباه فکر می‌کنند. و این یعنی آنها انسان‌های نفهمی هستند. پس آنها بی‌ارزش هستند و می‌توان با آنها بدرفتاری کرد و خشم ورزید).

اینها همه مثال از بایدهایی است که فرد را دچار احساس غم، خشم و گناه می‌کند. فرد انتظار دارد خودش، دیگران و دنیا مطابق بایدهای او عمل کنند، درحالیکه دنیا قواعد و بازی‌های خود را دارد و به ما گوش نمی‌دهد و ما توان کنترل آن را آنگونه که دوست داریم نداریم. فردی که از کند رفتن و یا زیگ زاگ رفتن ماشین جلویی عصبانی می‌شود، یا باور دارد که دیگران نباید مانع حرکت او شوند، یا باور دارد دیگران باید درک کنند که او عجله دارد، یا آنکه فکر می‌کند دیگران باید قوانین را رعایت کنند و یا آنکه باور دارد من تمام قوانین را رعایت می‌کنم پس دیگران هم باید رعایت کنند.

برای مقابله با بایدها چه کنیم؟

در ابتدا سعی کنید بایدهای خود را شناسایی کنید. به‌طور مثال، شما فکر می‌کنید که باید همسرتان را در تمام لحظات شاد نگاه دارید. بررسی کنید که این باید از کجا آمده است. چه کسی گفته و کجا نوشته شده است؟ مضرات و مزایای اعتقاد به این باور چه می‌باشد؟ آیا ممکن است که من بتوانم همیشه و در همه لحظات، همسرم را شاد نگه دارم؟

پس از آن بررسی کنید که این باور (همانگونه که در شماره های ۱-۱۲ در داخل پرانتز معنای بایدها قید شده است) چه معنایی برای شما دارد. به‌طور مثال، به‌خود بگویید بالفرض که نتوانم کادوی گرانی تهیه کنم. این چه معنایی برای من دارد؟

افکار زیرین - درمان افسردگی بدون دارو
افکار زیرین – درمان افسردگی بدون دارو

پس از انجام این تمرین، شما به افکار زیرین و بنیادی‌تر خود دست پیدا می‌کنید. افکاری که در همه جا مایه دردسر و احساسات بد برای شما می‌شوند. آگاهی به این افکار، توان مقابله و به چالش کشیدن آنها را به شما می‌دهد.

سریعترین درمان افسردگی:

از آنجا که افسردگی شدید، افزایش خطر خودکشی را به همراه دارد، بنابراین تهدیدکننده زندگی است و نیاز به سریعترین درمان افسردگی را می‌طلبد. مطالعات اخیر نشان داده است که کتامین، دارویی که قبلاً به عنوان بیهوشی شناخته می‌شد، می‌تواند در عرض چند ساعت افسردگی را در بسیاری از بیماران برطرف کند. اما کتامین، سریعترین درمان افسردگی با استفاده از دارو است. هدف ما از نوشتن این مقاله، آگاهی شما به سریعترین درمان افسردگی بدون دارو می‌باشد.

سریعترین درمان افسردگی بدون دارو:

اگر بخواهیم به سریع‌ترین درمان افسردگی اشاره کنیم، باید به تغییر سبک زندگی اشاره کرد. اکثر کسانی که به افسردگی دچار هستند، هیچ برنامه و هدفی در زندگی ندارند و بی‌انگیزه هستند. نوع زندگی افراد افسرده بگونه‌ای است که اگر افراد غیر افسرده نیز به‌مدت یک هفته به همان شکل زندگی کنند، دچار افسردگی می‌شوند. سریعترین درمان افسردگی با تغییر سبک زندگی حاصل می‌شود. فرد افسرده نباید منتظر شود تا انرژی و انگیزه برای فعالیت‌ها پیدا کند، بلکه باید ابتدا خود را مجبور به انجام فعالیت کند تا بتدریج انگیزه‌اش بیشتر شود. همانگونه که فکر باعث تغییر رفتار و احساس است، رفتار نیز به تغییر احساس و افکار میانجامد.

سریع ترین درمان افسردگی عبارت است از تعهد به انجام ورزش روزانه، تعهد به انجام کارهایی که پیشتر انجام می‌داده‌ایم و اکنون برای مدتی رها کرده‌ایم و معاشرت با دیگران.

در این مقاله سعی شد روش‌های کارآمد و موثری برای درمان افسردگی بدون دارو ارائه گردد. این روش‌ها کارآمدی خود را در تحقیقات مختلف علمی به اثبات رسانده‌اند. مثلا بر اساس تحقیقات دی‌رابیس و همکاران (۲۰۱۰)، شناخت‌درمانی و دارودرمانی به یک اندازه برای درمان افسردگی شدید، مؤثر هستند. مزیت ویژه شناخت‌درمانی نسبت به داروهای ضدافسردگی در میزان کمتر عود آن است (تقریباً نصف) (گلوگوئن و همکاران، ۱۹۹۸).

متوسط میزان خطر عود پس از شناخت‌درمانی، ۲۵ درصد است (براساس پیگیری‌های یک تا دو ساله) درحالی‌که این خطر پس از مصرف دارو، ۶۰ درصد است.

بنابراین با آگاه‌سازی بیشتر افراد به‌جهت به‌کارگیری روش‌های درمان افسردگی بدون دارو می‌توان آنها را در برابر عوارض جانبی دارو و عود مجدد حفظ کرد. البته لازم به‌ذکر است که در مواقعی همراه شدن این روش‌ها با دارو درمانی به‌جهت بهبود ضروری است.

در صورتی‌که به‌دنبال دکتر روانشناس برای افسردگی هستید، با شماره ۰۰۹۸۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ دکتر کامیار سنایی تماس حاصل فرمایید.

دکتر کامیار سنایی، روانشناس

معرفی انواع افسردگی

همه‌ی انواع افسردگی باید جدی گرفته شود، اما افراد ممکن است افسردگی را متفاوت و تحت شرایط مختلف تجربه کنند.

۱- اختلال افسردگی اساسی

تشخیص اختلال افسردگی اساسی زمانی داده می‌شود که پنج علامت یا بیشتر، از علائم افسردگی را به مدت دو هفته یا بیشتر تجربه کرده باشید. علاوه بر این، علائم شما منجر به تغییرات قابل توجهی در توانایی عملکرد در محل کار یا مدرسه و از نظر اجتماعی شده باشد.

برخی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی ممکن است روان‌پریشی را در جایی تجربه كنند كه تفكر آنها بی‌نظم شده باشد و از واقعیت خارج شده باشد. با توجه به ویژگی‌های افسردگی، افکار آنها به احتمال زیاد افکاری هستند که ارزش آنها را کم می‌کنند (من هیچ ارزشی ندارم. دنیا بدون من جای بهتری خواهد بود). اینگونه افراد احتمال دارد بر افکار و شاید برنامه‌های خودکشی متمرکز شوند. در نادرترین موارد، این افکار می‌توانند به یک باور قاطع تبدیل شوند که کسانی که آنها را دوست دارند نیز باید بمیرند.

یک اختلال افسردگی اساسی می‌تواند یک بار در طول زندگی رخ دهد، هرگز برنگردد و یا اینکه علایم تکرار شوند.

۲-اختلال دیس تایمی

دیس‌تایمی یک اصطلاح پزشکی برای نوعی افسردگی است که در آن افراد مدت طولانی دچار خلق و خوی پایین می‌شوند. آنها هنوز هم ممکن است فعالیت داشته باشند و کار کنند اما با عدم علاقه، اشتهای ضعیف، بی‌خوابی، اعتماد به نفس پایین، تمرکز محدود و احساس ناامیدی مبارزه می‌کنند. بدون درمان، این نوع افسردگی می‌تواند سال‌ها ادامه داشته باشد و باعث شود افراد مبتلا به این اختلال فکر کنند «من اینطوری هستم» و با زندگی کنار بیایند، موفق باشند و از آن لذت ببرند. افراد مبتلا به اختلال دیس‌تایمی ممکن است دچار افسردگی اساسی نشوند.

۳- افسردگی مقاوم به درمان

افسردگی مقاوم به درمان (TRD) به این صورت تعریف شده است که بیماران تشخیص داده شده به اختلال افسردگی اساسی، حداقل در دو دوره مختلف به درمان‌های ضد افسردگی پاسخ نداده باشند. تحقیقات گزارش می‌کند که میزان بروز TRD (در بین مبتلایان به افسردگی) 21.7٪ است، اگرچه برخی از مطالعات نشان می‌دهد که این رقم می‌تواند تا 50 – 60٪ باشد. تجارب اضافی برای بیماران TRD، دوره‌های طولانی‌تری از افسردگی و وجود سایر بیماری‌های جسمی و روانی است.

۴- افسردگی پس از زایمان

افسردگی پس از زایمان معمولاً حدود سه ماه پس از زایمان رخ می‌دهد، اما ظهور آن ممکن است یک سال طول بکشد. از عوامل موثر در این امر می‌توان به تغییرات هورمونی بدن در دوران بارداری و پس از زایمان، کمبود خواب، سابقه افسردگی یا اختلال دو قطبی و شرایط استرس‌زای زندگی اشاره کرد.

افسردگی پس از زایمان نادر است، اما بسیار جدی است. و به خصوص شامل افکاری مانند صدمه زدن به خود (مادر) یا کودک است. در صورت ابتلا به افسردگی پس از زایمان، بلافاصله باید به دنبال مراقبت‌های پزشکی باشید.

۵- اختلال عاطفی فصلی (SAD)

اختلال عاطفی فصلی با کمبود نور و روزهای خاکستری زمستان ایجاد می‌شود. علایم آن نیز می‌توانند پریشانی و کلافگی باشند و عملکرد روزانه را مختل کنند. اما با این حال، قابل درمان است. در حالت‌های خفیف اختلال عاطفی فصلی، درمان می‌تواند به سادگی بیرون رفتن از خانه در زمان تابش نور خورشید باشد. اما در حالت‌های شدید آن، برای افراد داروهای ضد افسردگی تجویز می‌شود و تحت «نور درمانی» قرار می‌گیرند، یعنی قرار گرفتن روزانه در جعبه‌های نوری که طیف کاملی از خود ساطع می‌کنند، درست مثل نور خورشید.

علت افسردگی چیست؟

علل افسردگی بحث قدیمی در مورد مواد مغذی و طبیعی را مطرح می‌کند. همچنین آیا این نتیجه سابقه خانوادگی (ژن‌ها) است یا تجربه زندگی دشوار؟ موارد زیر عواملی هستند که می توانند منجر به افسردگی شوند:

سابقه خانوادگی – اگر اعضای نزدیک خانواده افسردگی را تجربه کرده باشند، ممکن است خودتان نیز مستعد باشید. آرایش ژنتیکی شما – تا حد زیادی – فیزیولوژی شما را تعیین می‌کند و ممکن است شما تمایل ارثی به تغییر در شیمی مغز داشته باشید که منجر به افسردگی شود. همچنین فیزیولوژی منحصر به فرد شما در تغییرات زندگی مانند تولد نوزاد یا یائسگی نقش دارد و هر دو مورد نیز با خطر بیشتری از ابتلا به افسردگی در ارتباط هستند.

رویدادهای اخیر – طلاق، مرگ یکی از عزیزان، از دست دادن شغل، بیماری مزمن، تغییرات زندگی مانند بازنشستگی. این حوادث باعث ایجاد استرس و تعارض می‌شود.

گذشته‌ی شما – تجارب سوءاستفاده در دوران کودکی از جمله آسیب‌های جنسی، جسمی یا عاطفی، بی‌توجهی شدید یا طردشدگی. همچنین، تجربیات مربوط به تروما در بزرگسالی (اخیر یا گذشته) مانند سوءاستفاده در خانه، زندگی با اعتیاد به مصرف مواد مخدر یا الکل (در خود یا اعضای خانواده)، تجاوز، سرقت، جنگ، آدم‌ربایی یا شاهد خشونت بودن.

افکار و رفتارها – ممکن است شما یک نگاه منفی به جهان داشته باشید مانند اینکه فکر کنید «همیشه اتفاقات بد برای من رخ می‌دهد، هر چقدر تلاش کنم هیچ چیز درست نمی‌شود، من آدم بدی هستم و دنیا جای بدی است.» افکار بر روحیه تأثیر می‌گذارند و بالعکس.

همه این عوامل – ژنتیک، وقایع دشوار زندگی، شخصیت، افکار منفی، روحیه پایین و رفتارهای ناسالم- با یکدیگر تعامل دارند و منجر به مسیر مارپیچی رو به پایین می‌شوند که افسردگی نامیده می‌شود.

تست‌های افسردگی

اگر قصد دارید در مورد درمان افسردگی به پزشک مراجعه کنید، در اینجا اطلاعاتی در مورد انواع آزمایشاتی که ممکن است پزشک تجویز کند وجود دارد. اول به خاطر داشته باشید که هر آزمونی، «آزمون افسردگی» نیست. برخی آزمایشات برای تشخیص افسردگی بالینی نیستند بلکه برای رد سایر بیماری‌های جدی پزشکی که ممکن است علائم مشابه ایجاد کنند می‌باشند.

در بیشتر موارد، پزشک معاینه فیزیکی انجام می‌دهد و آزمایشات آزمایشگاهی خاصی را درخواست می‌کند تا مطمئن شود علائم افسردگی شما با بیماری مانند تیروئید، کمبود ویتامین D یا مشکل پزشکی دیگر ارتباط ندارد. اگر علائم شما مربوط به بیماری جدی دیگری باشد، درمان آن نیز به کاهش و درمان افسردگی کمک می‌کند.

۱-معاینه فیزیکی

بسیاری از بیماری‌ها و آسیب‌های سیستم عصبی مرکزی می‌تواند منجر به افسردگی شود. به عنوان مثال، افسردگی ممکن است با هر یک از شرایط زیر مرتبط باشد:

کم کاری یا پرکاری تیروئید

کمبود ویتامین دی

تومورهای سیستم عصبی مرکزی

ضربه به سر

سکته

سرطان‌های مختلف (لوزالمعده، پروستات، پستان)

۲-تست‌های آزمایشگاهی

پزشک شما معمولاً می‌تواند با پرسیدن سوالات خاص و معاینه بدنی، به افسردگی شما پی ببرد. با این حال ممکن است پزشک شما تست‌های آزمایشگاهی را تجویز کند تا سایر تشخیص‌ها را رد کند. پزشک شما احتمالاً آزمایش خون را برای بررسی شرایط پزشکی که ممکن است علائم افسردگی ایجاد کند، انجام می‌دهد. آنها از آزمایش خون برای بررسی مواردی مانند کم خونی و همچنین تیروئید یا احتمالاً هورمون‌های دیگر و گاهی سطح کلسیم و ویتامین D استفاده می‌کنند.

۳- سایر تست‌های افسردگی

پزشک ممکن است سایر آزمایشات استانداردی را به عنوان بخشی از معاینه اولیه بدنی برایتان در نظر بگیرد. مثلا آزمایشی برای عملکرد کبد و عملکرد کلیه. از آنجا که کلیه‌ها و کبد مسئول رفع داروهای افسردگی هستند، اختلال در هر یک از این دو اندام ممکن است باعث تجمع داروها در بدن شود.

همچنین گاهی آزمایشات ممکن است شامل موارد زیر نیز باشد:

سی تی اسکن یا ام آر آی مغز برای رد بیماری‌های جدی مانند تومور مغزی

الکتروکاردیوگرام (ECG) برای تشخیص برخی از مشکلات قلبی

الکتروانسفالوگرام (EEG) برای ثبت فعالیت الکتریکی مغز

۴- تست‌های غربالگری افسردگی

پس از بحث در مورد روحیه و خلق و خو و تأثیر آن بر زندگی شما، پزشک شما از تست‌های غربالگری افسردگی استفاده خواهد کرد. باید به خاطر داشته باشید پرسشنامه‌هایی که پزشک استفاده می‌کند، تنها بخشی از فرایند پزشکی تشخیص افسردگی است. این تست‌ها می‌تواند بینش بهتری به پزشک شما در مورد خلق و خویتان دهد. همچنین پزشک شما از این تست‌ها برای اطمینان بیشتر با تشخیص بهتر استفاده خواهد کرد.

یکی از نمونه تست غربالگری، یک پرسشنامه دو بخشی است که در شناسایی افسردگی بسیار قابل اعتماد است. وقتی این آزمون را انجام می‌دهید، از شما خواسته می‌شود به دو سوال زیر پاسخ دهید:

آیا در طول ماه گذشته احساس بی‌حوصلگی، غم یا ناامیدی کرده‌اید؟

آیا در طول ماه گذشته، علاقه و میزان لذت شما از کارهای روزمره و موردعلاقه‌تان کاهش یافته است؟

 

منابع فارسی:

هافمن، دیوید و همکاران (۱۳۸۷). درمان شناختی رفتاری برای بزرگسالان. مترجم: دکتر کامیار سنایی. نشر ارجمند.
برنز، دیوید (۱۳۸۷). شناخت درمانی روانشناسی افسردگی. مترجم: مهدی قرچه داغی. نشر دایره.

منابع خارجی:

.Janet S. Klosko and William C. Sanderson (1999). Cognitive Behavioral Treatment. Northvale, New Jersey London

Hammen, Constance (2008). Depression. University of California, Los Angeles

 https://www.helpguide.org/articles/depression/depression-treatment.htm

سوالاتی برای نمایش در صفحه نتایج

علائم یک فرد افسرده چیست؟⭐️

احساس بد به خود، احساس غم و ناراحتی در اکثر وقت ها، احساس و نگرش منفی به آینده، افکار خودکشی

درمان قطعی افسردگی چیست؟

افسردگی بر روی چه چیزهایی تاثیر گذارد؟⭐️

رفتار – افکار – احساس

راه‌های درمان افسردگی بدون دارو؟⭐️

پرهیز از تنهایی – تغذیه – مراقبه – کم کردن استرس – خواب

چرا باید این مقاله را مطالعه کنید؟⭐️
این مقاله علاوه بر محتوای تولید شده، شامل پرسش‌هایی است که توسط روانشناسان به‌صورت دقیق پاسخ داده شده است که قطعاً به شما کمک خواهد کرد و در ضمن می‌توانید سوالات خود را بپرسید تا کارشناسان ما به آن پاسخ دهند.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 143 میانگین: 4.1]

دکتر کامیار سنایی

روانشناس، مشاور، هیپنوتراپ و عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی. خوشحالم که به یاری امکانات نوین تکنولوژی، می‌توانم با هموطنانم ارتباط برقرار نمایم. امکان دریافت سوالات شما در این سایت وجود دارد. تلاش خود را به‌کار می‌گیرم تا در زمان کوتاه و به صورت مقتضی، پاسخ آنها را ارایه نمایم. امیدوارم اطلاعات موجود در این سایت مورد استفاده شما واقع گردد. از نظرات و پیشنهادات ارزشمند شما صمیمانه استقبال می‌نمایم.

نوشته های مشابه

‫264 نظرها

  1. سلام آقای دکتر خسته نباشید …من چشم هایم گودی دارند و وقتی به کسی نگاه میکنم خجالت میکشم از چشمام …و نمیتونم زمانی که با ان ها صحبت میکنم تو چشاشون نگاه کنم و فکر میکنند خیال بدی برایشان دارم …برای همین در ارتباط با دیگران مشکل دارم و اگر با کسی وارد رابطه بشم فقط بهشون سرویس می دهم و خودمو تو رابطه |آتیش میزنم برای طرف مقابل …به خاطر اینکه خودمو زشت و ناچیز میبینم و با سرویس دادن می خوام در کنارم باشن و خودم هم میدونم کار اشتباهی است ولی نمیتونم انجام ندم …به نظرتون چه کار کنم این دیدگاه و طرز فکر را از توی ذهنم بردارم ….هزینه درست کردن گودی چشم ندارم ممنونم سالم و تندرست باشید بوس

    1. بسیاری از افراد با مشکل خود زشت پنداری دست به گریبان هستند. احتمالا دچار اضطراب اجتماعی نیز هستید. مقاله اضطراب اجتماعی و تله ایثارگری را در سایت مطالعه کنید. بسیاری از مواقع اشکالی که فرد در خود می بیند یا وجود ندارد و یا برای دیگران بهیچوجه مهم نمی باشئ و فقط در ذهن شما بزرگ است

  2. سلام آقای دکتر لطفا راهنمایی بفرمایید
    بنده دو ماهه کارم به یه بانک و یه اداره افتاده اونا با چرب زبانی و بهانه کارم را به این هفته اون هفته موکول کردن الان فهمیدم به منفعت خودشون از زیر کار درمیرفتن و بنده را فریب میدادن
    آقای دکتر وقتی میفهمم کسی بهم دروغ گفته یا فریب داده خیلی حرص میخورم چیکار کنم حرص نخورم؟ ممنون میشم راهنمایی بفرمایید .

    1. ذهن شما قوانینی دارد که با دنیای واقعی مطابقت ندارد و همین امر باعث اذیت شما می شود. مثلا ذهن شما باید اندیشی دارد و فکر می کند دیگران نباید دروغ بگویند درجالیکه در دنیای واقعی انسانها دروغ می گویند قتل و دردی می کنند و …انتظار ذهن شما با واقعیت مطابقت ندارد.
      مقاله درمان خطاهای شماختی را در سایت بخوانید

  3. سلام خسته نباشید راستش من چند وقتیه افسرده شدم ۱۹ سالمه البته قبلا هم علائم افسردگی داشتم ولی دوباره برگشته و الان کنکور دارم شاید باورتون نشه ولی حتی میدونم چجوری حالمو بهتر کنم ولی زمان میبره و من الان کنکور دارم میخواستم ببینم راهی هست بهتر بشم تو زمان کم همین الانشم خیلی زمان از دست دادم

    1. دو ساعت حالم خوبه چهار ساعت افتضاحم تو طول روز چندین بار این رویه تکرار میشه برام

      1. سلام یک فامیل داریم که ۵ سال پیش ب طور شدید افسردگی گرفت از اون موقع تاحالا تحت نظر دکتر هم هستش و دارو مصرف می‌کند ولی بازم خوب نشده بیشتر اوقات برای خودش تصوراتی می‌کند که اصلا اون اتفاق نیوفتاده ولی اون در زهن خودش فکر میکنه که واقعیت داره بیشتر اوقات تو فکر میره خواهشااا اگه کسی راه درمانی بلده بگه

  4. بنده نزدیک یک و دو هفته خیلی حالم بده و یکسره به مرگ‌ بعد مرگ‌‌فکر‌میکنم‌وتمایلی به زندگی ندارم و به پیری از اینجور‌چیزا لطفا کمکم کنید!!!

    1. بالا پایین شدن خلق طبیعی است و قرار نیست همیشه در اوج باشیم. خلق پایین کارکرد دارد و ما را به تفکر وامی دارد.
      اگر این خلق پایدار بود باید به فکر راه حل باشید

  5. سلام آقای دکتر
    من ۲۱ سالمه در سن ۱۷ سالگی دچار افسردگی شدم الان در مرحله ای از افسردگی هستم که با حرف زدن خوب میشم در طی این دوران فراز و فرودهای زیادی رو تجربه کردم حتی سابقه خودکشی هم داشتم اما الان خیلی بهتر شدم اما احساس میکنم اون قدرت سابقه رو برای مقابله با افسردگی ندارم اما میدونم که با حرف زدن خوب میشم پدر و مادرم چون‌دوره افسردگی طولانی شده دیگه اهمیت نمیدن و نمیتونم به اون ها بگم که منو به یه مشاور ببرن پدرم میگه تو در گذشته خیلی درس خون و باهوش و موفق بودی کافیه یکم به خودت بجنبی تا خوب بشی اما من نمیتونم باهاش حرف بزنم تا بگم مشکلم چیه من قلم خوبی دارم و گاهی اوقات شعر هم میگم قبلا هم خیلی درس خون و باهوش بودم و گذشته خوبی دارم این طور نیست که سابقه بدی در کودکی داشته باشم خودم هم نمیدونم چطور افسرده شدم

    1. چقدر خوب که استعداد و هنر خودت رو می شناسی. جالبه بدونی که اکثر نویسندگان بطزگ تم افسردگی داشته اند و این نگاه افسرده گونه آنها در نوشته هاشون کمکشون کرده زیباتر بنویسند. اصولا کسانی که چنین روحیه ای دارند هنری تر هستند. یعنی هنر و افسردگی با هم تا حدی همپوشانی دارند. از این حالت می تونی برای نوشتن یک داستان و یا مطالب دیگر استفاده کنی.
      ورزش خیلی به شما کمک می کنه. روابطاجتماعی هم همینطور. سعی کن در جایی مشغول کار بشی. اگر کارت در رابطه با استعدادت باشه که چه بهتر

  6. اقای دکتر من گفته بودم ۴تا فلوکسین ۲۰باهم خوردم الان دچار تاری چشم شدم انکار تو خوابم ایا تاثیر دارو هس

    1. سلام دکتر من خیلی احساس تنهایی وغم دارم حتی درحدخودکشی به روش های مختلف انجام دادم هیچ انگیزه ای ندارم هیچی خوشحالم نمیکنه چندین بار گفتن باید پیش روانشناس برم ولی همیشه مخالفت میکنم میگم مگه دیونم شرایط روحی خیلی بدی دارم

      1. انسانها خیلی وقتها خودشون نمی تونند مشکل خودشون برطرف کنند. و باید پیش یک متخصص برن. روانشناسها هم خیلی مشکلات دارن که نمی تونن خودشون حل کنن. اونا هم پیش روانشناسای دیگری می رند. این خیلی طبیعیه

  7. آقای دکتر بهترین راه برای مشکل من دارودرمانی هستن یا حتمااا با یک روانشناس ماهر ادامه بدم و دنبال درمان بدون دارو باشم کلا زندگیمو مختل میکنه از کارم فراری میشم خیلیی خسته و بی حال جوری که همه ی توانم تحلیل میره صبح پا میشم میگم وااای شروع شد دوباره کار دوباره تا عصر تکرار و یه زندگی بی حال و پر از درد سره کار هم استرس و اظطراب وحشتناک تا جایی که میخوام فرار کنم کاااش منم برای همیشه مثل آدم های معمولی باشم

  8. سلام آقای دکتر
    پسر20ساله ای دارم که از مدرسه تیزهوشان فارغ التحصیل شده است ولی از کلاس دهم دچار بی انگیزگی ومطابق مقاله حضرتعالی افسردگی شد.درهمان ابتدا برام گفت گه لازم است به یک روانپزشک برود ولی بعدش قبول نکرد.چهار بار پیش روانپزشک وروانشناس رفته ایم ولی به توصیه های آنها عمل نکرد وتمایلی برای ادامه جلسات نشان نداد.همیشه می گفت میخواددردانشگاه تهران زبان انگلیسی بخواندولی وقتی قبول شدنخواست و میخواددردانشگاه آزادکه قبول شده رشته پرستاری بخواند ولی همچنان بیشتر اوقات می خوابدوشبها تا دیروقت سرش درفضای مجازی است،باهیچ کس ارتباط ندارد،بسیارکم حرف است،سبزیجات وبیشترمیوه ها را نمی خوردوفعالیت ورزشی را کنار گذاشته فقط هراز چندگاهی با همکلاسی های قدیمی به فوتسال می رود.دایما درروی تختخوابش درخانه است وتمایلی به رانندگی یا بیرون رفتن یا مهمانی و….ندارد.یک عمر دعاگویت هستم یه راه حل مناسب پیش پای ما بگذارید.

    1. یک روانشناس بالینی باید با ایشان گفتگو کند. شاید چندین جلسه لازم باشد تا تاثیر گذار باشد.
      مقاله درمان کمالگرایی را به ایشان در سایت معرفی کنید تا ببیند آیا دچار کمالگرایی است یا خیر

  9. این روزها کامل تنبل شدم و روحیه برای کار و زندگی ندارم زیاد می‌خوابم و کامل فکر میکنم تا صبح بیدارم مرور هم تا عصر خواب کمکم کنید راهنماییم کنید

    1. حرکت و فعالیت به شما کمک زیادی می کند. منتظر نباشید تا حالتان بهتر شود تا فعالیت کنید. با تلاش و زور هم که شده خود را به حرکت وادار کنید. بتدریج انرژی هم بر می گردد. ورزش کنید. دوستان خود را ببینید. به خود نگویید که چی. تاثیری ندارد. انجام بدهید حتما موثر است

      1. سلام من 18 سالمه و کار میکنم برخلاف خواسته خونوادم که میگفتن درس بخون بدون هیچ حمایتی رفتم دنبال کاری که علاقه داشتم و خیلی سختی کشیدم از صفر شروع کردم تو 17 سالگی والان درآمدم خیلیی خوب شده حتی خونوادم تشویقم میکنن و هرررچی دلم بخواد میتونم بخرم چیزایی که قبلاً ارزوشونو داشتم ! ولی الان با ۱۸ سال سن همه چی دارم و اصلا احساس خوشحالی نمیکنم (ناگفته نماند که فشار کاری زیادی رومه) احساس میکنم ۳۰ سال سنمه صمیمی ترین دوستام ۳۶ و ۲۷ سالشونه و فک میکنم بخاطر چیزایی که نباید تو این سن تجربه میکردم اینجوریه ، همه جا میگم خوشحالم اینکه یه دختر قوی بار اومدم و رو پای خودم وایستادم ولی چرت محضه اصلا خوشحال نیستم من فقط انتخاب دیگ ای نداشتم خیلیا بهم افتخار میکنن ولی عمیقأ احساس تنهایی میکنم سرمم با کار و کلاس و تفریح و هرچی که فکر کنین گرم کردم اما این احساس پوچی و این غم عمیق تمومی نداره

        1. سعی کنید غیر از کار به جنبه های دیگر زندگی نیز بپردازید. ورزش کنید. دوست های خود را افزایش دهید. با دیگران و دوستان وقت بیشتری بگذرانید.
          در نهایت بهتر است با یک روانشناس گفتگو کنید. کمک زیادی می تواند به شما بکند

  10. سلام عامل بدنی هم می تونن افسردگی رو درمان کنه مثل معده که بی قراری واسترس چدید میاره ۶ماه افسردگی شدید رو تجربه کردم در حد خودکشی امتحان کنید معده ام الدردها

  11. معده عامل افسردگی و استرس هست من ماهها افسردگی شدید داشتم تازه متوجه شدم می تونی از من کمک بخواهید تا تمام توضیح بدم بعد سالها تجربه بیماری

  12. باسلام من مدت 6ماهه اظطراب ولی قراری داشتم وافسردگی شدید پیش روانپزشک رفتم دارو برام نوشت فایده نداشت به شروع کردم ورزشهای سخت وپیاده روی تند بطوری که بدن تعریق کنه خوب بود ولی بعد متوجه شدم معده می اونه بی قراری شدید وافسردگی وحتی آرزوی مرگ کنه ستون فقرات هم تاثیر داره یا دیسک گردن که با اعصاب در تماسها من الان خوبم چون قرص معده امپرازول استفاده می کنم امتحان کنید عاملش معده ممکنه باشه

  13. دوستان اگه افسردگی دارید با قرص و دارو بهبود پیدا نمیکنه من یه راهی بهتون پیشنهاد میکنم که خیلیا حالشون بهتر شده
    اگه کسی خواست به آیدی تلگرامم پیام بده BBamann

  14. همه فکر میکنن بد بختن آدم بد بخت ندیدید
    که توی آسایشگاه جانبازان
    یا معلولین یا آسایشگاه سالمندان هستن
    قل و زنجیرشون میکنن
    بچه های کار زباله گرد ها و غیره
    ما غرق در نعمت های خدا هستیم
    مانند شن های کف دریا که میلیون ها لیتر
    آب یعنی نعمت زیر و رویشان رو فراگرفته

    اما و اما مهم ترین عامل شادی و بر طرف شدن افسردگی
    پول است پول پول بهترین دارو بهترین پزشک
    بهترین مشاور
    است آنچنان به شما قدرت و استقلال و شخصیت میدهد که شما دیگر میتوانید افسردگی خود را
    با پول بدهید ببرند
    و شادی را بخرید و در زندگی بیاورید
    همه افسردگی ها از مشکلی در زندگی ایجاد میشود
    و اکثرا به خاطر مسائل مالی است
    پول و آسایش و آرامش و رفاه
    باعث میشود انسان ها خیلی کمتر افسرده شوند
    چون-به آنها اعتماد به نفس و قدرت میدهد
    مثلا قدرت خرید که بسیار لذت بخش-است

    حتی همین روانشناس ها و مشاور ها برای
    ۴۵ دقیقه حرف زدن با شما
    پول خون پدرشان را از شما-میگیرند
    روانپزشک و روانکاو و رواندرمانگر هم همین طور

    به این نکته دقت کنید اگر گفتند نه پول همه چیز نیست بگویید خب شما مجانی مشاوره دهید
    کسانی که پول را در زندگی بی اهمیت میدانند
    بچه پولدار هایی هستند مرفه و بی درد
    که کارگری و حمالی نکرده اند و به خاطر
    اندکی حقوق تحقیر نشده اند
    و روح و جسم خود را به خطر نینداخته اند

    خداوند ان شاءالله همه مارا پولدار و شاد و سلامت و خوشبخت و موفق کند
    به خوبی های زندگی بنگرید و بدانید خیلی ها آرزوی همین زندگی شما را دارند
    یا علی مدد

      1. با نظرتون تا حد زیادی مخالفم
        درسته که پول نیاز اصلی محسوب میشه اما لزوما همه کسانیکه پولدارن شاد و خوشحال نیستن ؛ یه عده شون دچار افسردگی هستن ،بعضی هام برعکس، زندگی کاملا عادی دارن اما به همون هم راضی و خوشحالن

    1. افسردگی بیماریه ربطی به وضع مالی نداره وقتی افسرده باشی پول خوشحالت نمیکنه

  15. سلام دکتر من ۱۶سالمه من نمیدونم بعضی وقت ها الکی فکر میکنم افسرده شدم و درمون نمیشم نمیدونم چرا همچین فکری میکنم افکار به خود آسیب رساندن هم دارم ولی علاقه ای به این کار ندارم و فقط افکارش آزارم میده بعد من خودم ورزش میکنم از همه چیز لذت میبرم خیلی شادی میکنم فقط نمیدونم چرا کسی این حرف رو زدنی حالم عوض میشه ممنون میشم بگید این بی‌قراری ها تو این سن طبیعی بخاطر بلوغ منه یا بخاطره چی است ممنون میشم راهنمایی کنید.

    1. شما در دوران بلوغ و تغییرات هورمونی هستید. قسمتی از این حالات شما مربوط به دوران بلوغ است.
      بخشی نیز بنظر می آید بخاطر .س.اس فکری در شما است که به یک فکر اهمیت زیادی می دهید. یک فکر فقط یک فکر است که به ذهن خطور می کند و دست شما نیست. بهر دلیلی ممکن است بذهن بیاید. پس اهمیتی ندهید. زیرا خودش میرود اگر اهمیت ندهید

    2. من ۴تا فلوکستین۲۰ با هم خوردم چه اثراتی روم ایجاد میشه و بعدش کی میتونم بخورم

        1. بدون اصلاع روانپزشک خوردم ینی روزی چند تا بخورم فلوکستین و دیروز خوردم چهارتا با هم میشه امروز دو تا بخورم‌بعدش یواش یواش کم کنم

  16. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر.. راستش من خودم چندین ماه پیش اافسرده بودم وخیلی حالم بد بود اما خب موفق شدم والان حالم خوبه… ولی الان دوستم حدود5 ماه هست که درگیرافسردگی شده حدودا یک ماه بعد از خوب شدن من
    راستش علائمش بیشتر این ها هستش: بی انگیزس، برای هرچیزی خودشو مقصر میدونه،خیلی خیلی فکرمینه وبه گفته خودش خیلی وقتا با یادآوریه گذشته ناراحته، عصبیه بیشتر اوقات و به خودش آسیب میزنه، میگه تنهام اما خب خودش واقعن نمیذاره کسی کمکش کنه حتی منکه بهترین دوستشم و منی که خودم تا مرز خودکشی رفتم واقعاا نگرانشم… و اینکه از محبت هم فراریه میگه از محبت و توجه چندشش میشه و پیش مشاورهم علاقه ای نداره بره متاسفانه و حتی خانوادش هم تلاشی برای بردنش پیش دکتر نمیکنن… و خیلیم حواسشون بهش نیست و بارها دوستم پیش من ازینکه خانوادش ازش متنفرن و اضافیه صحبت کرده.اما خب من میدونم که اینطور نیست ولی اوناینطور میبینه خانوادشو و از یه طرف بسیار بسیار مادرشو دوست داره. مادرش خیلی خیلی منطقیه و دوستم خیلی وقتا به خاطرناراحت شدن مادرش هیچ حرفی بهش نمیزنه و همین چندروز پیش مادرش به خاطر پیامی که من بهشون دادم تا از وضعیت دوستم باخبرشون کنم متوجه شدن که حالشون بده.. و متاسفانه یه شب بادوستم حرف نزد به خاطر اینکه بهش نگفته بود حالشچطوره و دوستم نگرانترو ناراحت تر شد…یه مدت زیادی عصبی بود و خیلی راجبب بی ارزشی و اضافی بودن و خودکشی صحبت میکرد اما خب بعضی روزها مثل امروز بهتره حالش ولی کلا اصلا حال بلندششدن از روی تختشو ندارهو من یادمه که اوایل بدن درد هم داشت. میخواستم ببینم با این علائم و شرایط من به عنوان بهترین دوستش چه کاری ازم برمیاد؟ من واقعن نمیدونم باید چیکارکنم برای همین اومدم توی سایتا بگردم و پیج شمارو دیدم. دوستم دختره و16 سالش هست ممنونم میشم یه راهنمایی بهمن بکنید

    1. شما سعی کنید کنارش باشید و از دستش دلگیر نشید. ممکنه بدرفتاری کنه و…ولی شما این پیام بهش بدید که در هر صورت دوستش دارید و تنهاش نمی زارید
      اگر موافقت کنه بهتره دارو افسردگی استفاده کنه.

  17. سلام، خداقوت. من نظرم رو ارسال کردم ولی دوباره اومدم تو سایت مثل اینکه نبود.. به خاطر همین دوباره ارسال میکنم.
    من 16 سالم هست و با توجه به یه سری علائم به داشتن افسردگی شک کردم و توی چند تا سایت تست افسردگی دادم و مشخص شد که افسردگی شدید دارم (62%) از طرفی دوست دارم توی همین حال و هوای غمگین بمونم ولی از طرف دیگه داره به زندگیم و تحصیلم آسیب میزنه. در اواخر سال تحصیلی اصلا نمیتونستم درس بخونم و بابت نمراتم نگران بودم. گذشته ی بدی داشتم و یه روز سعی کردم که گذشتمو کلا پاک کنم و تا حدودی موفق بودم ولی هر وقت یاد گذشته میوفتم حالم بد میشه. واقعیتش نمی‌خوام کسی راجب این موضوع خبردار بشه ولی به یکی از دوستام گفتم.. دو بار خودکشی ناموفق داشتم و تازگیا خیلی علاقه مندم به زخمی کردن خودم…
    لطف کنید بفرمایید چی کار کنم؟ و نیازی به مصرف دارو هست و اگه هست اسم دارو رو بفرمایید

    1. سلام عزیزم منم همسن توام و خب فکر کنم بیشتر ادما اتفاقایی واسشون افتاده در گذشته که باعث شده ذهنیتشون بهم بریزه.. درمورد اسیب زدن به خودت باید بگم که منم یه مدت علاقه داشتم به این کار ولی سعی میکردم خودداری کنم ازش و اصلا بهش فکر نکنم خیلی از دوستامم اینکارارو انجام میدادن .. و هر اتفاقی که واست افتاده بزار تو گذشته بمونه و نزار توی زندگی الانت تاثیر بزاره چون مهم چیزیه که قراره تو آینده و حال اتفاق بیوفته.. خلاصه خیلی مراقب خودت باش اگر بهتر نشدی به پدر مادرت یا یکی از دورو بریات که از خودت بزرگترن حرف بزن البته با کسایی که اگاهن و جدیت میگیرن.. و ازشون بخواه ببرنت پیش روانپزشک.. aha_ok_tof اینم آیدی تلگراممه خواستی میتونی بیای باهام حرف بزنی:)

  18. و همیشه روی گذشته زوم هستم و روی کارهای اشتباهم خیلی فکر میکمگ و خیلی خودمو سرزنش میکنم و امیدی به آینده ندارم تلاشی هم نمیکنم ببخشید اینا داره کم کم یادم میاد که میگم

  19. اینم به قبلی اضافه کنم که همیشه آدم ساکتی هستم دوست دارم ارتباط برقرار کنم اما نمیشه چون احساس بلد نیستم طوری حرف بزنم که منظورم و احساساتم رو برسونم

    1. شما دچار کمالگرایی هستید و همین باعث حرکت نکردن شما است. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید. همچنین مقاله اهمالکاری را مطالعه کنید. اهمالکاری از نتایج کمالگرایی است

  20. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من خیلی احساس پوچی میکنم احساس میکنم یه آدم منفور و بدرد نخور هستم که هیچکس خوشش نمیاد ازم و مادرم بعصی اوقات حرفایی بهم میزنه که خیلی ناامید تر و بی اعتماد به نفسم میکنه هعی میگه خیلی بی احساسی و اینکه هیچ وقت حوصله هیچ کاری رو ندارم احساس میکنم با همه آدما فرق میکنم و از خودم خوشم نمیاد و یجورایی معتاد اهنگ گوش دادن و هر هین گوش دادن و راه رفتن و به فکر فرو رفتن شدم یجورایی شده تفریحم

    1. باید انگیزه پیدا کنید. راه انگیزه داشتن تعهد به انجام کار است. هر کاری که برای مدتی پیگیری کنید و برای ان زحمت بکشید بتدریج انگیزه برای ان پیدا می کنید. برای هر روز خود در روز قبل برنامه داشته باشید. بدانید هر زمان باید چه کاری انجام بدهید.

  21. سلام خسته نباشید
    من پارتنرم دچار افسردگی شدید شده و من هر راهکاری ک بهش میگم رو گوش نمیده چطوری باید کمکش کنم؟!! خیلی نگرانشم خیلی

  22. سلام آقای دکتر.
    من ۱۸ سالم هست و امسال کنکور تجربی دارم.
    از سال یازدهم احساس پوچی میکردم و با خودم گفتم مقطعی هست اما تا همین امروز این حس پابرجاست و حتی شدید تر هم شده.
    همش فکر میکنم زندگی بقیه بدون من قشنگ تره و به خودکشی زیاد فکر میکنم.
    این افکار ها نه تنها ذهن من رو مسموم کردن بلکه افت وحشتناکی توی درسم پیدا کردم.
    من آدمی بود که برای ۱۹.۷۵ هم گریه میکردم و همیشه رتبه یک در همه جا بودم اما امسال که نهایی دوازدهم رو داشتم شرکت میکردم، فقط داشتم به این فکر میکردم که چرا باید ۲۰ بشم ؟ چرا باید معدلم بالا باشه؟ تهش که چی؟ کنکور قبول بشم بعدش چیکار کنم؟ برم دانشگاه بعدش که چی؟ و….
    فکر میکنم معدلم بشه ۱۳…
    من هنوز توی شوک هستم که این نمره قراره متعلق به من باشه ولی در عین حال برام اهمیتی ندارد…
    نمیدونم چیکار کنم…
    واقعا از نظرم مردن بهتر از زندگی کردنه…
    از نظرتون امیدی وجود داره ؟ آخه از نظر من خیر…

  23. سلام اقای دکتر من یکی از دوستانم مادرش رو از دست داده و الان دچار افسردگی شده اون مادرش رو خیلی دوست داشت و میگفت مادرم از موقعی که بچه بودم سرطان داشته و اون همیشه مراقبش بوده دکتر میبردتش و الان که فوت شده اصلا حال روحی خوبی نداره و همیشه این جمله رو تکرار میکنه و میگه که من پیر شدم اون الان 23 سالشه و من 15 سالمه و به قدری من این دختر رو دوست دارم که با اینکه سن کمی دارم ازش مراقبت میکنم و دوست دارم خوشحال باشه و برای بهبودیش این مقاله رو خوندم اما به راهنمایی بیشتری نیاز دارم میشه بهم بگید چیکار کنم با سپاس فراوان

    1. احسنت به شما
      باید در درجه اول مدت زمانی بگذرد تا حال او بهبود بیابد. طبیعی است که بعد فوت مادر او ناراحت و غمگین باشد.
      در کنار او بیشتر وقت بگذرانید و او را تشویق کنید فعالیتهای عادی زندگی را شروع کند.

  24. سلام اقای دکتر خسته نباشین راسش من مدتی وسواسی ذهنی داشتم ینی اگ مثلا لباسام یا چیزیو درست انجام یا مرتب نمیکردم ی حسی بم میگفت زندگیت بد میشه تقصیرم نبود اما وض زندگیم این شده بود خب مدتها گذشت با توکل ب خدا وارادم تونسم وسواسی خفیفمو پشت سربزارم جوری ک حتی غسل دادنمم چنبار بود کلا خسته شده بودم مثلا ۱ساعت گیرمیدادم تا روسریم تا بشه بعد ک ازای مرحله گذشتم…بیماری فکریو اختلال فکری گرفتع بودم جوری ک هرکیو میدیدم بیرون ازخونه میومدم مدام تو ذهنم بود ذهنم درگیر فکرای پول زیاد رویا بافی خیال بافی و فرضیه سازی میکردم بااین دست خودم نبود تمام ثانیهای زندگیم شده فکر فکر فکر جوری ک تپش قلب میگیرم اشتهام کووووور زیرچشمام جود پوست صورتمم تیره شده احساس میکنم پیرشدمه بااینکه متولد ۷۴ام.ترو خدا بگین چیکارکنم فرارکنم از ای فکرای واهی الکی ..فکر راجب گذشتم فکر راجب ایندم فکر راجب حال خسته شدمه .چ قرصی بخورم اگرم میبینی افسردگی گرفتمه

  25. سلام. بعضی مواقع اعصابم بدون هیچ فکری که داشته باشم جوری خوردمیشه که میخوام دادبزنم یاگریه کنم احتمال داره. مبتلابه اختلال روانی باشم. راهکار چیه. تشکر

    1. همان لحظه سعی کنید افکار اتوماتیک ذهن خود را پیدا کنید. حتما به یک چیزهایی داشتید فکر می کردید که اتوماتیک به ذهن شما می آمده استو مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید

  26. سلام. بعضی مواقع بدون هیچ فکری چنان اعصابم خورد(خرد) میشه که میخوام دادبزنمیاگریه کنم. ممکنه ازاختلالات روانی باشد

  27. سلام آقای دکتر. از18سالگی تحت نظرروانپزشک که افسردگی واسترس مزمن تشخیص دادنددارومیخوردم به مدت 14سال. افکارمزاحم دارم. وتوانایی کارکردن راندارم یعنی هرکاری یاشغلی که قراراست برم استرس حالت تهوع تپش قلب میگیرم وبیکارم.حتی برای آزمون عملی رانندگی دوباراقدام کردم ولی دیگه ازشدت استرس ادامه ندادم لطفاراهنمایی برای این افکارواسترس وبیکاری چکارکنم ایاکاملاقابل رفع هست ممنون

    1. مقاله درمان اضطراب بدون دارو را در سایت مطالعه کنید. 2 راه را باید تمرین کنید. شناخت افکار غاط و تصحیح انها2 . انجام رفتارهایی که اضطراب را کاهش می دهد. توضیح هر دو در مقاله امده است

    2. با دارو مشکلت اگه حل میشد ادامه بده دیگه چرا ادامه ندادی از کارهات فراری میشی یعنی حتی با دارو!؟!؟؟اهل کدوم شهری

  28. سلام اقای دکتر من یع دختر هجده ساله هستم گذشته خوبی نداشتم مثلا قبلا دوس پسر داشتم مثلا تو فضای مجازی دوست داشتم با هم حرف میزدیم الان نامزد دارم نامزدمم میدونه قبلا دوس پسر داشتم درکم میکنه چون من فقط در حد پیام حرف میزدم الان بعضی وقتا به گذشتم فکر میکنم عذاب وجدان میگیرم حالم بد میشه از خودم و هرچی پسره متنفر میشم من کلا خیلی دختر احساسی هستم مثلا دوران محرم افسرده میشم حالم بد میشه الان چکار کنم این فکرا تو ذهنم نیاد نامزدمم خیلی هواما داره دوسمم داره دوس ندارم با افکارم نامزدم اذیت شع ولی وقتی اون حال منا ببینه حالش بد میشه لطفا راهنماییم کن چجوری بر افکارم مسلط بشم عذاب وجدان نگیرم من دوران کودکی هم گوشه گیر بودم زیاد با بقیه بچه ها نمیگشتم مثلا هر سال یع مدت اینجور میشدم دیگه به مرور خوب میشدم الان به نظر شما چکار کنم یا از چه قرصی مصرف کنم تو را خدا راهنماییم کنید

    1. سلام اقای دکتر دقیقا همسر منم همین افکارا داره بعضی وقتا به من میگه عذاب وجدان اذیتم میکنم گذشتم اذیتم میکنه چکار کنم این افکار به ذهنش نیاد لطفا راهنماییم کنید

        1. عزیزم منم مشکل شما رو دارم متاسفانه پزشکم رفتم خوب نشدم.

  29. سلام ببخشید اقای دکتر من نامزدم بعضی وقتا میگه گذشتم اذیتم میکنه ازش متنفرم عذاب وجدان دارم از این حرفا خیلی احساسی هس من سعی میکنم حالش خوب کنم البته اون همیشه بهم نمیگه حالم خوب نیست بعضی وقتا بهم میگه گذشتم اومده تو ذهنم اذیتم میکنه من دیگه باهاش حرف میزنم میگه حالم خوب میشه البته میگه دوران کودکی هم بعضی وقتا اینطور میشدم دیگه خوب میشدم میگه هرسال بعضی وقتا اینطور میشم دیگه خوب میشم الانم من همیشه کنارش نیستم باید برم دانشگاه وقتایی کنارش نیستم بیشتر میگه اذیت میشم افکار منفی به ذهنم میاد یا وقتایی مثلا میگه دوران محرم اینطور میشم الان به نظر شما چکار باید کنم چه رفتار هایی باید داشتع باشم یا قابل درمان هس نیاز به دکتر داره تو را خدا راهنماییم کن چکار کنم چه حرفایی بهش بزنم

  30. سلام آقای دکتر
    من ١۴ سالمه حدود دو سال پیش افسردگی گرفتم اما با کمک روانشناس و پدر مادرم تونستم از این وضع درآم اما بعد دوسال که یه سری اتفاقات برام افتاد دوباره افسردگیم برگشت و بعضی وقتا فکر خودکشی میزنه به سرم نه از زندگی ناامیدم نه احساس ناراحتی میکنم فقط این فکر خیلی اذیتم میکنه میترسم هیچ وقت خوب نشم میترسم از درسام جا بمونم و همشم مدیرمون میگه که امتحان نوبت دوم چون از استان سوال طرح میشه سخته امکان مردود شدنتون زیاده و این بیشتر اذیتم میکنه و باعث میشه به خودکشی فکر کنم
    ممنون میشم اگر راهنماییم کنید.

    1. شما دچار کمالگرایی هستی عزیزم. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کن.
      خیلی به خودت سخت می گیری و استانداردهای تو غیر منطقی بالا است. همین موضوع اضطراب و افسردگی به تو می دهد

    2. سلام نرگس جان حالا با نمرات یکم پایینتر قبول بشی یا گیریم اصلا تجدید بشی.هیچ اتفاقی تو دنیا نمیفته.آسمون که به زمین نمیاد.چند روز خونواده یکم‌ غر میزنن بعد همه دوباره درگیر کار و زندگی خودشون میشن.بخاطر همچین چیزی خودتو میخوای بکشی؟خودکشی کار ادمای ضعیفه و قطعا از شخصیت تو‌ به دوره.به خدا توکل کن و مثل ۱مرد برو امتحاناتتو بده هرچه باداباد

  31. من ۱۶ سالمه دختر هستم و الان دقیقا یه ساله افسردگی دارم اوایل خفیف تر بود اما غم شدید داشتم از کسی کمک نگرفتم و نخواستم خونوادم نگران باشن و بخاطر همین بهشون چیزی نگفتم و تظاهر کردم ک حالم خوبه و اونا هم متوجه چیزی نشدن. ماه ها گذشت و هرروز حالم بدتر میشد اواخر تابستون ۱۴۰۰ بود ک ۱ ماه کامل حالم خوب شده بود خیلیی حالم عالی بود اما بعد یک ماه دوباره برگشتم ب همون وضعیت اما این بار خیلی خطرناک و وحشتناک تر شده بود. خیلی ب مرگ فکر میکردم اما فقط بخاطر اینکه پدرومادرم بعد مرگم اذیت نشن خودکشی نمیکردم. فراموشی میگرفتم ی مدت طوری که مثلا یهو موقع راه رفتن تعجب میکردم و میگفتم من الان کجام و اصلا من کیم؟ به زنده بودن خودم واقعا شک داشتم میگفتم شاید مردم و اونجا دارن زندگی ای ک داشتمو بهم نشون میدن. خیلی حالم بد بود. با کسایی حرف میزدم ک وجود ندارن و فقط من تخیلشون میکنم و این حالمو بدتر میکرد. اما الان ک ۱ سال از شروعش میگذره دیگه نمیتونم با خانوادم درموردش حرف بزنم چون ۱ ساله پنهونش کردم و هیچکس خبر نداشته و الان اگر بدونن باور نمیکنن احتمالا . شایدم باور کنن اما درهر حال نمیتونم بگم .
    از درس افتادم اصلا نمیتونم درس بخونم .
    اما به همه اینا عادت کردم و دارم مبارزه میکنم و شاید کارم اشتباه باشه اما راه دیگه ای ندارم شرایطشو ندارم ک درستش کنم یا برم پیش روانشناس

    1. حتما با خانواده مطرح کنید. خود مطرح کردن بار بر روی شانه شما را کم می کند و کمک می کند این شرایط را از دید دیگران ببینید.
      مواردی که مطرح کردید لازم است دقیق تر بررسی شود. حتما پیش دکتر روانشناس بروید

    2. سلام من تجربه فوق العاده تلخی از دوران افسردگیم دارم و متاسفانه مجبور به مصرف دارو شدم داروها عوارض زیاد و‌خیلی بدی داشت و داشتم بدتر دیوانه میشدم و وقتی خواستم مصرفشونو قطع کنم افسردگیم ۱۰۰۰بار شدیدتر برمیگشت با خیلی عوارض دیگه.۱بار تو یکی از نظرات خوندم که گفته بود دارو اینا چرته و ادمو بدتر میکنه من دقیقا میفهمیدم که همینطوره خودم تجربش کرده بودم گفته بود تنها راهش ارتباط با کسیه که همه چیز دست اونه و شمارو افریده و عاشقانه دوستون داره.از سر درموندگی بااینکه زیاد امیدی نداشتم نتیجه ای بگیرم شروع به درددل با خدا کردم.حس کردم کسی حرفامو میشنوه و هم دقیقا متوجه منظورم و دردم میشه هم توانایی خوب کردنمو داره.گریَم گرفت و بیشتر باهاش حرف زدم.حس میکردم تو اغوش امن و پرقدرت کسیم که هیچوقت ولم نمیکنه.با خواهش قلبیم از خدا نماز خوندم و به اینکار ادامه دادم.کاش میشد به همه کسایی که افسردگی دارن بگم این کارو امتحان کنن تا تاثیرشو ببینن.اگر باور ندارین یا خجالت میکشین یا میترسین مسخرتون کنن….برین تو ۱اتاق درم ببندین و فقط و فقط ۱هفته نماز بخونین تا خودتون عمق آرامش ذهن و روحتون رو حس کنین و در امواج قدرتمند عشق خدا نسبت به خودتون غوطه ور بشین.با امتحانش چیزی از دست نمیدین و هیچ ضرری مثل قرص و اینام که نداره.برای خودتون و ارامشتون امتحان کنین.من نه تنها دیگه تنها و افسرده و ترسو و ضعیف نیستم بلکه چنان قدرت روحی و اعتماد بنفسی پیدا کردم که هیچوقت باورم نمیشد بتونم چنین کسی با این شخصیت باشم.به شکرانه این آرامش و صلابت و امیدواری این مطلبو نوشتم تا کمکی باشه برای همه ناامیدان و افسردگانی که هیچ راهی پیش روشون دیگه نمیبینن.فقط ۱هفته امتحان کنین.خدانگهدار همگیتون

  32. سلام آقای دکتر وقت بخیر
    من دختر ۱۸ساله ای هستم ک کنکور دارم سال دهم خوب بودم ولی امسال خیلی افت کردم طوری ک معلما در رفتارم افسردگی احساس میکنن میگن خیلی تغییر کردی
    قبلا یک بار رفتم دکتر بعد دکتر بهم دارو داد بعد وقتی من دارو ها رو میخوردم خواب میرفتم و هیچی حالیم نمی شد ب دارو ها حساسیت داشتم و بدنم خارش داشت
    من خیلی گریه میکنم حوصله ندارم کارایی ک قبلا انجام میدادم و لذت میبردم نمیتونم انجام بدم از افراد دوری میکنم و سردرد دارم همش استرس دارم اظطراب دارم اعصابم ضعیف شده تحملم کم شده
    خانوادم میگن بریم دکتر ولی من مقاومت میکنم
    آقای دکتر میترسم برم دکتر از درس عقب بیفتم
    آیا راهی هست بدون رفتن ب دکتر خوب شم؟
    خواهش میکنم بهم کمک کنید

    1. روزی حداقل 1 ساعت ورزش هوازی انجام بدهید که بشدت موثر است. کارهایی که در مقاله درمان افسردگی بدون دارو ذکر شده است را انجام بدهید تا بهبود پیدا کنید.
      درمان افسردگی از طریق روشهای غیر دارویی اتفاقا ماندگار تر است

  33. بعد چندوقت تصمیم گرفتم به خودم کمک کنم و واقعا خوشحالم که صفحه‌تون رو دیدم.
    می‌خواستم سراغ مقالات و سیاست‌های خارجی برم و فکر می‌کردم بیشتر سایت‌های فارسی یسری مطالب کلیشه‌ای و زرد ارائه بدن که با خواندن این متن نظرم عوض شد.
    ممنونم خیلی از متنتون رو نت‌برداری کردم و امیدوارم بتونم طبق این روال پیش برم و به خودم ثابت کنم هنوزم آدم باارزشی برای خودم هستم.

  34. سلام وقت بخیر
    سی سالمه از ۱۶ سالگی سردردهای شدیدی داشتم که دکترهای مختلف میگرن تشخیص دادن ولی به دارو جواب نمیداد تا اینکه سه ساله پیش تشخیص سردرد خوشه ای دادن ولی به خاطر همین سردرد نتونستم کنکور موفقی داشته باشم. بعدش هم نتونستم کار خوبی پیدا کنم
    الان دو جا کار میکنم ولی اضطراب شدیدی دارم. از اخراج شدن و از آینده و بی پولی به شدت میترسم. به دلیل عقاید مذهبی خودکشی هم نمیتونم بکنم. زیر نظر روانپزشک سرترالین. گاباپنتین. امی تریپتیلین و پرانول دو ماهه مصرف میکنم ولی بازم از شدت استرس حالت تهوع میگیرم. از شغلهام متنفرم ولی میترسم دیگه کار پیدا نکنم. چون روابط عمومی فوق العاده ضعیفی دارم. چیکار باید بکنم؟

    1. آنچه باعث زیاد شدن سردرد های شما می شود اضطراب شما است. فکرهایی که باعث ناراحتی و اضطراب شما می شود را بر روی کاغذ بنویسید و از مقاله درمان خطاهای شناختی غلطهای انرا پیدا کرده و درستش را جلوی ان بنویسید. ورزش منظم انجام بدهید. غذای منظم و سر روقت بخورید. خواب خود را منظم و کافی داشته باشید

      1. سلام و خسته نباشید به دکتر عزیز
        دکتر
        یکیو میشناسم بخاطر مشکلاتی دچار افسردگی شدن.البته ناگفته نماند که قبلا سابقه افسردگی درخانوادشان هم دیده شده اما الان بهبود یافتن
        همش میگه حوصله هیج کاریو ندارم
        احساس پوچی میکنه
        ب فکر خودکشی
        توروخدا بهم بگین چحرفایی بهش بزنم ک امیدوارش کنم همش میترسم یحرفی بزنم ک خوشش نیاد.
        نزدیک دوهفتس که تحت مشاوره و روانپزشک است.
        من به عنوان یک رفیق یک همراه ک کاملا درکش میکنم چیکارکنموچحرفایی بهش بزنم ؟ اینم بگم بعضی دقتابهم گوش میگیره و میره ورزش و پیاده روی .شمابگین چیکارکنم

        1. برای درمان افسردگی ورزش منظم بسیار مفید است. با هم هر روز یکساعت پیاده روی کنید. کار شما آن است که تنها در کنارش باشید و بیشتر بشنوید تا اینکه بگویید.

      2. سلام خسته نباشید و امیداورم حالتون خوب باشه.راستش من حس میکنم به ته خط رسیدم با آدما ی اطرافم هم راحت نیستم که بتونم باهاشون صحبت کنم در کل آدم ساکتیم ولی برعکس خیلی فعالم تو همه ی زمینه ها و این ویژگی هم برمیگرده به سال های قبل .خیلی ورزشو دوس داشتم والان هم دارم از نظر تحصیلی هم درسم خوبه ولی دو سال قبل به طور اتفاقی پای من اسیب دید و دکتر گفت که دیگه نمی تونم ورزش کنم و برای منی که همیشه در حال دویدن و حرکت بودم سخت بود خیلییی سخت .قبل از اون هم حالم بد بود ولی بعد از این اتفاق روز به روز بدتر شدم ولی در عین حال تظاهر کردم که حالم خوبه و از طرفی هم سرزنش های خانواده و الان دیگه نسبت با همه چیز بی تفاوت شدم وهیچ چی خوشحالم نمیکنه .با همه ی دوستام قطع ارتباط کردم وسال دیگه هم کنکور دارم ولی با همی این مشکلات همیشه تو درس رتبه اول بودم وهستم حتی همین امسال .ولی حس میکنم دیگه نمی تونم ادامه بدم و بیشتر مواقع به خودکشی فکر می کنم .لطفا اگه میشه یه راه حلی به من بدین واقعا خسته شدم

        1. خیلی متاسفم از حسی که دارید. گاهی انسانها با چالشهایی مواجه می شوند که کنار امدن با ان خیلی دشوار است. اما خیلی مسائل با گذشت زمان کمرنگ تر می شود و انسان توانایی انرا پیدا می کند که با شرایط خود را تطبیق بدهد و از توانایی های خود استفاده کند.
          احتمالا می توانید بتدریج ورزشهایی انجام بدهید که کمتر به پای خود فشار بیاورید.
          خیلی خوبه که درس نقطه قوت شماست و می توانید از طریق درس به موفقیت برسید.
          مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید و فکرهای خود را روی کاغذ بنویسید. سپس پیدا کنید کدام یک از خطاهای شناختی 10گانه است

  35. سلام وخسته نباشید خدمت شما دکتر.ببخشید واقعا مستاصل شدم و شانسی با صفحه شما آشنا شدم. من مادر دودختر دوقلو هستم که امسال دارند برا کنکور سال بعد پزشکی آماده میشن براشون از هیچی کم نمیزارم. اینا دوتا فرد با علایق و رفتارهای کاملا مخالف هم هستن یکیش کاملا سر هدفی که داره با تمام جان ودل بلکه هم زیادتر از حد توانش کار میکنه و کلا آدم خود ساخته و مستقل و با هدفی هستش و جزو میشه گفت نخبگان وبا هوش و ..دختر دیگم هم از لحاظ هوش کم نداره و تقریبا یکسان منتها بی انگیزه و زود تسلیم میشه مدتیه که درگیر خودش بود تابستون یه حمله عصبی داشت از اون موقع روز به روز افسرده تر شده به طوری که اینروزها حتی رغبت درس خوندن هم نداره میگفت میخوام دندان پزشکی بخونم اما چند روزه حالش خیلی وخیم شده به طوری که از تخت پایین نمیاد و با منم رابطه نمی گیره زود عصبی میشه دائم داغون چیکار کنم ؟نمیخوام دارو بخوره و از کنکور بمونه البته باهاش حرف میزنم که خودت مهمی قبول نشدی هم سال بعد کنکور میدی ولی خودش نمیخواد از خواهرش عقب بمونه و افسردگی مانع میشه توروخدا یه راهنمایی کنید ببرمش دکتر یا نه
    و اینکه دو روزه با یه پسر تو کلاب آشنا شده برای اولین بار میگم نکنه وابسته بشه چیکار کنم

    1. بهیچوجه انها را با هم مقایسه نکنید. فشار زیادی برای موفقیت بر شانه او است. اضطراب زیادی دارد. باید ورزش کند بطور مرتب. مقاله درمان اضطراب را در سایت مطالعه کنند. اضطاب زیاد می تواند به افسردگی منجر شود.