اختلال اضطراب اجتماعیدکتر روانشناس خوب

درمان اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی)

امتیاز

آن چه در این مقاله می خوانیم

هراس اجتماعی چیست

هراس اجتماعی عبارت است از یک ترس مشخص و مداوم از یک یا چند موقعیت اجتماعی یا انجام کار». افراد دارای هراس اجتماعی ممکن است تجربه اضطراب و یا تجربه اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی متنوعی مانند جشن‌ها، گفتگو در جمع، قرار ملاقات جهت دوستی و اظهار خود به‌صورت قاطعانه در میان دیگران را داشته باشند. اکثر افراد دارای هراس اجتماعی از قضاوت منفی دیگران و یا انجام کاری که شرم‌آور یا حقارت‌آور تلقی شود، می‌ترسند.

درمان هراس اجتماعی 

درمان اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعی از طریق شناختی رفتاری با تاکید بر سه طریق: ۱. تغییر فکر ۲. تغییر و تأثیر بر فیزیولوژی ۳. تغییر رفتار  انجام می‌شود که در این مقاله به تفکیک توضیح داده می‌شود.

آيا اضطراب اجتماعی انواع مختلفی دارد؟

یک فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی می‌تواند شکل خفیف، متوسط یا شدید آن را داشته باشد. برخی از افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی تنها با یک نوع موقعیت، مانند غذا خوردن در حضور دیگران یا اجرا کردن در مقابل دیگران، علائم را تجربه می‌کنند، در حالی که سایر افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی، علائم را در چندین یا تمام انواع تعامل اجتماعی تجربه می‌کنند. به طور کلی، سطوح مختلف اضطراب اجتماعی شامل موارد زیر می‌شوند:

  • اضطراب اجتماعی خفیف: فردی که دارای اضطراب اجتماعی خفیف است، ممکن است علائم جسمی و روانی اضطراب اجتماعی را تجربه کند اما همچنان در موقعیت‌های اجتماعی شرکت کند یا آن‌ها را تحمل کند. همچنین ممکن است آن‌ها تنها در موقعیت‌های اجتماعی خاصی علائم را تجربه کنند.
  • اضطراب اجتماعی متوسط: فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی متوسط می‌تواند علائم جسمی و روانی اضطراب اجتماعی را تجربه کند اما همچنان در برخی موقعیت‌های اجتماعی شرکت کند در حالی که از انواع دیگر موقعیت‌های اجتماعی اجتناب می‌کند.
  • اضطراب اجتماعی شدید: فردی که مبتلا به اضطراب اجتماعی شدید است ممکن است علائم شدیدتری از اضطراب اجتماعی مانند حمله پانیک را در موقعیت‌های اجتماعی تجربه کند. به همین دلیل، افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی شدید معمولاً به هر قیمتی از موقعیت‌های اجتماعی اجتناب می‌کنند. فرد مبتلا به این سطح از اختلال، احتمالاً در همه یا بسیاری از انواع موقعیت‌های اجتماعی، علائمی دارد.

درمان اضطراب اجتماعی از طریق شناخت درمانی

طبق تحقیقات صورت گرفته موثرترین درمان اضطراب اجتماعی شناخت درمانی می‌باشد. درمان اضطراب اجتماعی نسبت به سایر مشکلات روانشناختی درمانی با تاثیر بالا می‌باشد و فرد پس از انجام تمرینات و کامل کردن جلسات پروتوکل درمان اضطراب اجتماعی به میزان زیادی بهبود حاصل می‌کند. در ادامه مراحل درمان اضطراب اجتماعی به تفصیل ذکر می‌شود تا در صورت مهیا نبودن امکان مراجعه به نزد درمانگر خود فرد بتواند مراحل درمان اضطراب اجتماعی را طی کرده و بهبود حاصل کند.

۱. برای درمان اضطراب اجتماعی در ابتدا فرد باید سه جزء اضطراب را در خود درک کند: (۱) جزء فیزیولوژیکی، شامل واکنش‌های بدنی مانند ضربان قلب؛ تنگی نفس؛ تعریق، (۲) جزء شناختی، شامل افکاری که شخص در موقعیت‌های اجتماعی برانگیزاننده اضطراب ممکن است داشته باشد، مانند: «من چیزی برای گفتن ندارم»، «دیگران عملکرد بد من را می‌فهمند»، «حتماً خراب خواهم کرد»، (۳) جزء رفتاری، شامل آنچه فرد در آن موقعیت انجام می‌دهد (رفتارهایی که یا بیانگر اضطراب هستند یا بر کنترل آن دلالت می‌کنند) یا انجام نمی‌دهد (اجتناب). فرد به کمک درمانگر باید درک کند که چگونه این سه جزء در تعامل با یکدیگر، چرخه منفی اضطراب و احساسات منفی را، همانگونه که در بالا توضیح داده شد، ایجاد خواهند کرد.

درمان اضطراب اجتماعی- تصویر ۱- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

جزء شناختی:

دانشجویی به‌نام بابک را در نظر بگیرید که اضطراب اجتماعی دارد و پیش از اجرای برنامه و از زمانی که می‌فهمد باید در زمانی خاص، برنامه‌ای را اجرا کند، دست به پیش‌بینی‌های منفی می‌زند («حتماً خراب می‌کنم»، «خوب نخوانده‌ام و می‌دانم دیگران می‌فهمند»، «اگر خراب کنم آبرویم می‌رود و همه من را احمق فرض می‌کنند»)، بر عملکردهای اجتماعی اشتباه خود تمرکز می‌کند («دفعه گذشته دست و پایم می‌لرزید و همه فهمیدند»، «دفعه قبل بعضی قسمت‌های متن از یادم رفت»)، استانداردهای بالایی برای معیار عملکرد خود دارد که با نحوه عملکردش فاصله دارد («در جاهایی از نطق خودم به دیگران نگاه نکردم») و باعث می‌شود در هر صورت و با هر نوع عملکردی، خود را ناموفق محسوب کند، و این عملکرد ناموفق خود را دائماً نشخوار ذهنی می‌کند.

جزء رفتاری:

تجربه‌های پیشین بابک باعث می‌شود از اجراهای دفعات بعد فرار کند (تا زمانی که مجبور به سخنرانی کردن نباشد، آن را به تاخیر می‌اندازد) و یا ایمنی‌جویی (برای سخنرانی که شاید تنها ۱ ساعت تمرین لازم دارد، بیش از ۵ ساعت انرژی صرف می‌کند، یا زمانی را برای سخنرانی انتخاب می‌کند که می‌داند همکلاسی‌های کمتری در کلاس حاضر می‌شوند) کند.

جزء فیزیولوژیک:

در حین انجام برنامه نیز به واکنش‌های بدنی خود حساس شده و تمام توجهش معطوف به بالا و پایین رفتن ضربان قلب، نفس کشیدن، عرق و … خود می‌شود. که در نتیجه ترسش افزون شده و چرخه معیوب بالا، شدیدتر می‌شود.

تصحیح باورهای نادرست در درمان اضطراب اجتماعی

از جمله باورهای شناختی غلطی که فرد دارای اضطراب اجتماعی دارد، آن است که اضطرابرا نشانه بی‌کفایتی می‌داند. به‌عبارتی دیگر، در نظر آنها اضطراب عامل سنجش عملکرد اجتماعی است و تنها در صورتی عملکرد خود را خوب محسوب می‌کنند که در عرصه اجتماعی، اضطرابی نداشته باشند. این در صورتی است که هر شخص دیگری نیز به‌طور معمول پیش از اجرای موسیقی در جمع، ایراد سخنرانی و … دچار اندکی اضطراب می‌شود. نکته‌ای که فرد دارای اضطراب اجتماعی باید بداند آن است که می‌توان در عین داشتن اضطراب، عملکرد اجتماعی معقولی داشت و این دو به‌یکدیگر مرتبط نمی‌باشند و داشتن اضطراب نشانه بی‌عرضگی نمی‌باشد. تصحیح این باور غلط شناختی باعث می‌شود تمرکز بر نواقص و اشتباهات در موقعیت‌های اجتماعی کاهش یابد.

نکته دیگری که در درمان اضطراب اجتماعی باید به آن توجه کرد آن است که آنچه باعث اضطراب بیشتر فرد می‌شود تمرکز بر احساسات بدنی و محیط بیرونی به‌جای تمرکز بر کاری است که می‌خواهد انجام بدهد. زیرا میزان توجه انسان، محدود است و نمی‌تواند در عین آنکه بر میزان ضربان قلب، تنفس و … خود تمرکز دارد، در عین حال به کارکردهای اجتماعی خود نیز توجه نماید. بنابراین احتمال اشتباه در عملکرد اجتماعی بیشتر می‌شود. می‌توانید با دوست خود امتحان کنید. یکبار زمانی که مطلبی را برای او تعریف می‌کنید توجه خود را بر احساسات بدنی و زمانی دیگر را بر مطلبی که تعریف می‌کنید، متمرکز کنید تا تفاوت بین آن دو را درک کنید.

درمان اضطراب اجتماعی- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

بهبود خودانگاره

بهبود خودانگاره نکته دیگری است که باید اصلاح شود. افراد دارای اضطراب اجتماعی، تصور منفی از خود و توانایی‌های خود دارند و مدام از خود انتقاد می‌کنند و به ضعف‌های خود ناظر هستند. آنها از یک سو استانداردهای بالایی دارند و از سویی دیگر، توان خود را پایین در نظر می‌گیرند. مسلماً فاصله بین این دو حد باعث می‌شود خود را ضعیف و بی‌کفایت بدانند.

انتقاد از خود را کنار بگذارید. خود را تشویق کنید. شما باید بپذیرید که همه انسان‌ها از جمله شما حق اشتباه کردن دارید. هر انسانی مجموعه‌ای از ضعف و قوت است. هیچ انسانی کامل نیست. ضعف‌های خود را بپذیرید و دوست داشته باشید. زیرا همین نقاط ضعف و قوت شما است که شما را منحصر به‌فرد کرده است. ضعف خود را بپذیرید و دوست بدارید، همانگونه که نقاط قوت خود را می‌پذیرید و دوست دارید. (برای مطالعه بیشتر به مقاله رشد و افزایش عزت نفس رجوع کنید)

تصحیح باورهای شناختی غلط

باورهای شناختی غلط، پایه اضطراب اجتماعی است. تصحیح باورهای غلط به‌مراجع کمک می‌کند در موقعیت‌های اجتماعی اضطراب نداشته‌باشد. در اینجا به‌چند باور غلط رایج در افراد دارای اضطراب اجتماعی به‌طور نمونه اشاره می‌کنیم. در داخل پرانتز نوع اشتباه آنان نیز بیان‌شده است. (برای مطالعه بیشتر به مقاله تحریفات شناختی مراجعه کنید):

۱.«من نباید هیچ اشتباهی در جمع بکنم» (بایداندیشی، همه یا هیچ)
۲.«باید به‌گونه‌ای عمل‌کنم که همه‌ی جمع از من خوششان بیاید» (بایداندیشی، همه یا هیچ)
۳.«باید کاری کنم که باعث ناامیدی هیچکس نشوم» (همه یا هیچ)
۴.«بقیه فکر می‌کنند من کسل‌کننده هستم» (ذهن‌خوانی)
۵.«باعث خجالت هستم» (برچسب‌زنی، بی‌توجهی به امر مثبت، استدلال احساسی)
۶.«هر شنونده‌ای باید از سخنرانی‌ام خوشش بیاید» (بایداندیشی، همه یا هیچ)
۷.«هیچ آبرویی برایم باقی نمی‌ماند اگر اشتباه کنم» (فاجعه‌سازی)
۸.«دیگران من را احمق به‌حساب می‌آورند» (ذهن‌خوانی)
۹.«همیشه جلوی جمع خراب کرده‌ام» (تعمیم بیش از حد، بی‌توجهی به امر مثبت)
۱۰.«دیگران عرق‌کردن و ضربان قلبم را می‌بینند و به ضعفم پی می‌برند» (فیلتر منفی)
۱۱.«اگر مضطرب شوم، یک بازنده هستم» (برچسب‌زنی)
۱۲.«اگر لغتی را اشتباه بگویم، بی‌ارزشم» (بی‌توجهی به امر مثبت، همه یا هیچ، برچسب‌زنی)

برای مقابله با باورها و افکار غلط خود می‌توانید سوالات زیر را از خود بپرسید:

۱.چه شواهدی وجود دارد که این باورم را تایید کند؟
۲.بر اساس تجربیات قبلی، هرچند وقت یکبار چنین اتفاقاتی می‌افتند؟
۳.بدترین اتفاقی‌که ممکن است پیش بیاید، چیست و چند درصد احتمال وقوع دارد؟
۴.اگر بدترین اتفاق هم بیفتد، آیا می‌توانم از عهده‌اش بربیایم؟

۲. پس از اصلاح خطاهای شناختی، مراجع و درمانگر با همکاری یکدیگر درباره موقعیت‌های ترس‌برانگیز اجتماعی گفتگو می‌کنند و با کمک‌هم، سلسله‌مراتب ترس و اجتناب مراجع را تهیه می‌کنند؛ لیستی از موقعیت‌های ترس‌برانگیز اجتماعی همراه با میزان احساس اضطراب در آن موقعیت تهیه می‌شود که هم نقشه راهی برای تمرینات مواجهه‌سازی است و هم روشی برای ارزیابی میزان پیشرفت.

شناسایی رفتارهای اجتنابی

در این مرحله، مراجع با رفتارهای اجتنابی و ایمنی‌بخش خود که دلیل ماندگاری چرخه منفی اضطراب اجتماعی است، بیشتر آشنا می‌شود و سپس با کمک درمانگر، مواجهه‌سازی با آنها را شروع می‌کند. رفتار اجتنابی یا ایمنی‌بخش به هر عملی گفته می‌شود که فرد انجام می‌دهد که تا جای ممکن از هرگونه موقعیت اجتماعی، تا زمانی که مجبور نیست، فرار کند و یا آنکه شرایطی را برای خود فراهم کند تا حداقل اضطراب را داشته باشد. مشکل رفتارهای اجتنابی و ایمنی‌بخش آن است که هیچگاه فرد درک نمی‌کند که می‌تواند بدون این رفتارها نیز اضطرابی نداشته باشد.

باید برای مراجع توضیح داده شود که فرار یا اجتناب از اضطراب، همانند خوراک دادن به یک موجود است. هرچه بیشتر اجتناب کنید، او خوراک بیشتری دریافت کرده و بزرگتر می‌شود و درنتیجه از شما اجتناب بیشتری می‌خواهد. شما مجبورید زمین امن خود را بیشتر و بیشتر به او واگذار کنید. دیگر اجتناب‌های گذشته شما را آرام نمی‌کند، زیرا اضطراب بزرگتر شده و از شما خوراک بیشتری طلب می‌کند.

همانگونه که در نمودار زیر مشخص است، در زمان اضطراب فرد با اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی اضطراب خود را به‌طور سریع کاهش می‌دهد، ولکن آنچه ذهن او فرامی‌گیرد و نسبت به آن شرطی می‌شود آن است که عملکرد اجتماعی، مساوی با اضطراب است و اجتناب از عمل اجتماعی، مساوی با آرامش. این روش تنها در کوتاه‌مدت فرد را آرام می‌کند، ولکن مجدداً در موقعیت‌های دیگر اجتماعی دچار هراس می‌گردد. به این ترتیب، اضطراب اجتماعی او نه تنها بهبود نیافته، بلکه اندک اندک افزایش می‌یابد.

مواجهه‌سازی

مواجهه‌سازی مهمترین بخش درمان اضطراب اجتماعی است که باید زمان زیادی برایش گذاشت.

شکل دوم، نمودار اضطراب فرد هنگام مواجهه‌سازی است. اگرچه اضطرابش ناگهان پایین‌نمی‌آید و پس از مواجهه‌شدن‌های مداوم، اندک‌اندک کاهش‌می‌یابد؛ ولکن در این حالت ذهن فرد درک‌می‌کند می‌توان همراه با عملکرد اجتماعی، آرامش را نیز تجربه‌کرد و تنها راه کسب آرامش، اجتناب و فرار از موقعیت‌های اجتماعی نیست.

نکته مهم آنست که درصورت تکرار مواجهه‌سازی، بدن نمی‌تواند برای مدت‌زیادی طی مواجهه‌سازی، مضطرب و برانگیخته بماند؛ پس بناچار اضطراب فرد حین عمل‌اجتماعی یا صحبت در جمع کاهش‌می‌یابد و درنتیجه ذهنش درک می‌کند می‌توان مضطرب نبود و سخنرانی کرد. در درمان اضطراب اجتماعی در صورت تکرار مواجهه‌سازی:

۱.انتظار اضطراب کاهش‌می‌یابد.
۲.حداکثر اضطراب کاهش‌می‌یابد.
۳.زمانی‌که حداکثر اضطراب در یک وضعیت ثابت‌بماند، کاهش‌می‌یابد.
۴.بازگشت به‌حالت عادی سریعتر است.

بابک را تصورکنید که مواجهه‌سازی کرده و در جمعی چندنفره سخنرانی‌می‌کند. ابتدا احساس اضطراب می‌کند، اما می‌داند بدنش نمی‌تواند برای مدت‌زیادی برانگیخته‌بماند. بنابراین به‌طور ارادی، داوطلب سخنرانی‌های متفاوت‌می‌شود. بدنش پس از تکرار مواجهه‌سازی، آرامترمی‌شود و حین سخنرانی نیز دیگر مانند گذشته مضطرب نیست. بنابراین ذهنش به‌طور ناخودآگاه می‌گوید: «آها، درحال سخنرانی‌ام درحالیکه بدنم آرام است». تمرین مداوم مواجهه‌سازی این فکر را بیش‌ازپیش تقویت می‌کند و فرد را از چرخه‌منفی اضطراب رهامی‌سازد.

جدول زیر، مثالی از سلسله‌مراتب اضطراب در درمان اضطراب اجتماعی می‌باشد. فرد از موقعیت‌هایی‌که اضطراب کمتری دارد شروع‌کرده و به‌موقعیت‌هایی با اضطراب بیشتر می‌رسد.

موقعیت اجتماعی هراس (۱۰۰ – ۰) اجتناب (۱۰۰ – ۰)
سخنرانی در دانشگاه باحضور بیش از ۲۰ نفر درباره موضوعی‌که تسلطی بر آن ندارم. ۱۰۰ ۵۰
سخنرانی در مورد موضوعی‌که تسلط بر آن دارم ولی تعداد زیادی حضور دارند. ۸۵ ۹۰
سخنرانی مقابل ۵ تا ۱۰ نفر. ۸۰ ۸۰
نشستن دور میز کنفرانس به‌همراه همکاران و بحث‌کردن. ۶۰ ۷۰
مخالفت با یکی از همکاران. ۴۰ ۵۰
ابراز نظر به‌یکی از همکاران. ۴۰ ۴۰
معرفی خود به‌یک همکار. ۳۰ ۲۰

 

رعایت قوانین زیر در رفتار درمانی اضطراب اجتماعی

۱. باید موقعیت اجتماعی‌ای را انتخاب کرد که تا حدی برای بیمار اضطراب ایجاد کند و در عین حال بتواند آن میزان اضطراب را تحمل کند.
۲. باید قبل از مواجهه‌سازی، هدفی برای خود تعریف کند. به‌طور مثال، پرسیدن یک سوال در جمع.
۳. هدف نباید انجام یک عمل اجتماعی بدون نقص و کمالگرایانه باشد. مثلاً هدف «همه از سخنرانی من خوششان بیاید» یک هدف معقول و قابل وصول نیست. زیرا اولاً در هیچ صورتی نمی‌توان مطمئن شد همه از سخنرانی خوششان آمده است و در ثانی، هدفی غیرواقعگرایانه است.
۴. پس از مواجهه‌سازی به‌خود یادآوری کنید که دارای سوگیری شناختی هستید و احیاناً عملکرد خود را درست قضاوت نمی‌کنید. انتقاد از خود را فراموش کنید و به‌جهت مواجهه‌سازی که انجام دادید خود را تشویق کنید.
۵. به‌یاد داشته باشید مواجهه‌سازی‌های طولانی‌مدت بهتر از تعداد زیاد مواجهه است. به‌طور مثال، بهتر است که شما دوبار سخنرانی یک‌ساعته داشته باشید تا آنکه ۱۰ سخنرانی ۱۰ دقیقه‌ای. زیرا در حالت اول، ذهن شما مدام به‌فکر آن است که چگونه وقت تمام شده و از موقعیت فرار کند. در این حالت شرطی‌سازی ذهن اتفاق نمی‌افتد، زیرا سخنرانی شما در حالی تمام می‌شود که اضطرابتان کاهش نیافته است.

۳. در درمان اضطراب اجتماعی بر جزء فیزیولوژیک نیز باید اقدام کنید. تمریناتی برای کاهش علائم فیزیولوژیکی اضطراب می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کند. به این منظور می‌توان از تنفس دیافراگمی، آرمیدگی تدریجی عضلات، تصویرسازی صحنه آرام‌بخش استفاده کرد (برای مطالعه بیشتر به مقاله ۱۰ روش برای درمان اضطراب رجوع کنید).

شایان ذکر است که اگرچه این مقاله به‌گونه‌ای نگاشته شده است که فرد به‌واسطه آن به تنهایی بتواند بر اضطراب اجتماعی خود غلبه کند، اما مسلماً استفاده از یک درمانگر باتجربه مسیر را کوتاهتر کرده و احتمال موفقیت را افزایش می‌دهد.

درمان اضطراب اجتماعی- تصویر ۳- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

درمان اضطراب اجتماعی با دارو

بهترین قرص برای اضطراب اجتماعی

بهترین قرص برای اضطراب اجتماعی نیز تنها در کنار درمان شناختی رفتاری موثر است. درمان اضطراب اجتماعی از طریق دارو به تنهایی نمی‌تواند درمان کاملی برای اضطراب اجتماعی باشد. زیرا دارو و قرص به تنهایی موجب می‌شود بیمار باور کند که اگر اضطراب ندارم به‌جهت دارو است. به همین دلیل فرد به دارو وابسته می‌شود. در ابتدای درمان شناختی رفتاری می‌توان از دارو استفاده کرد ولکن یابد با مشورت روانپزشک بتدریج با انجام تمرینات مواجهه‌سازی دارو را کاهش داد.

روش درمان اضطراب اجتماعی

طبق تحقیقات صورت گرفته، ترکیب شناخت درمانی و مواجهه‌سازی نرخ پاسخ مشابهی را در قیاس با داروی مهارکننده منوآمین اکسیداز فنلزین و نرخ پاسخ بهتر یا مشابهی را نسبت به داروی مهارکننده بازجذب انتخابی سروتونین برای درمان اضطراب اجتماعی نشان دادند. به‌عبارت ساده‌تر، میزان بهبود روش شناخت درمانی و رفتار درمانی در قیاس با دارو درمانی تفاوتی با یکدیگر ندارند. با این تفاوت که ترکیب شناخت درمانی و مواجهه‌سازی در قیاس با دارو درمانی، مقاوم‌تر به عود بیماری هستند. بنابراین، در دارو درمانی احتمال بازگشت اضطراب اجتماعی پس از قطع مصرف دارو، بالا است.

ترکیب شناخت درمانی و مواجهه‌سازی یا سی بی تی برای درمان اضطراب اجتماعی ، به‌طور ساده عبارت است از فراهم کردن موقعیت‌های اجتماعی برای مراجع تا او بیاموزد رخدادهای اجتماعی آنقدرها تهدیدآمیز نیست و عملکرد و اشتباهات اجتماعی آنقدرها ترسناک و و فاجعه‌بار نمی‌باشند. درمانگر با تصحیح باورهای اشتباه مراجع و فراهم کردن موقعیت‌های اجتماعی، به‌صورت گام به گام و براساس میزان اضطراب مراجع، او را تشویق به مواجهه‌سازی با آنچه از آن واهمه دارد، می‌کند.

درمانگر اختلال اضطراب اجتماعی

درمانگر اختلال اضطراب اجتماعی باید در زمینه درمان انواع اضطراب تخصص داشته باشد. بهتر است درمانگر اضطراب اجتماعی یک شناخت درمانگر باشد. زیرا مثلا در روانکاوی تحقیقات در زمینه درمان اضطراب اجتماعی صورت نگرفته است و یک روانکاو نمی‌تواند با روش‌های در دست خود به درمان اضطراب اجتماعی بپردازد.

در صورتی‌که به‌دنبال درمانگر اختلال اضطراب اجتماعی هستید، با شماره ۰۰۹۸۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ تماس حاصل فرمایید.

دکتر کامیار سنایی، روانشناس

منابع:

استفان هوفمان و میشایل اتو. اختلال اضطراب اجتماعی. ترجمه مسعود چینی‌فروشان و منصور آگشته. ۱۳۸۹. نشر ارجمند.

دیوید هافمن. درمان شناختی رفتاری برای بزرگسالان. ترجمه کامیار سنایی. ۱۳۹۶. نشر ارجمند.

نوشته های مشابه

‫329 نظرها

  1. من 35 سالمه و مدت 15 سال هست که اضطراب اجتماعی دارم؛ یعنی همه چیز از یک اتفاق شروع شد و مثل یه ویروس همه جای زندگیم پخش شد؛ البته من قبلش هم به دلیل تربیت ضعیف، زمینه این مشکل رو داشتم و خجالتی بودم؛ دکتر به اندازه کافی رفتم و دارو هم اونقدرها جواب نداد؛ یعنی فکر میکنم این مشکل اصن درمان قطعی نداره؛ فقط شاید گاهی بشه کنترلش کرد؛ به خاطر این مشکل با وجود مدرک فوق لیسانس نتونستم توی اجتماع کار پیدا کنم؛ یه درآمد ناچیزی از کار های فریلنسری در خونه دارم؛ روابطم هم واقعا محدوده؛ از طرفی هم خانواده ام مدام منو با بقیه مقایسه میکنن و زخم زبون میزنن؛ نمیدونم عاقبتم چی میشه؛ از همه جا ناامیدم و افسردگی هم دارم؛ گاهی جدی به خودکشی فکر میکنم؛ یعنی به خودم میگم که این وضعیت عادلانه نیست و چرا آدم باید با این سختی ادامه بده؛ اخیرا صبح ها با افکار سیاه و بدی در مورد زندگی و گذشته ام از خواب بیدار میشم و تحت تاثیر این فشار ها توی این هوای آلوده تهران، صبحم رو با سیگار شروع میکنم؛ سوالم اینه که رهایی از این افکار بد صبحگاهی راهکار موثری داره؟
    ضمنا اگه کسی مشکلات مشابه و یا افسردگی داره و حوصله ای براش باقی مونده که حرف بزنه، من بدم نمیاد حرفای دوستان رو بشنوم و تبادل نظری کنیم؛ ایمیل من هست: saeedmohajer84@gmail.com

    1. سلام داداش. من دقیقا مثل خودتم. با وجود تحصیلات دانشگاهی فنی مهندسی در رشته خیلی خوب و پر درآمد الان همچنان بیکارم. حتی جرات ندارم به یه زن یا دختر نزدیک بشم چون همیشه اضطراب دارم الان یهو ممکنه بزنه توی گوشم یا فحشم بده یا خودش و دور و بری هاش مسخره ام کنند. کلا همه اش توی خونه ام . چند سال دیگه هم کلا وارد سن پیری و میانسالی میشم. من هم خونواده ام همیشه منو با دیگران مقایسه و تحقیر کردند. حتی مادرم که منو دوست داره پای عمل که میرسه منو در هیچ موردی قبول نداره و حس میکنم خودشم توی ذهنش منو باعث خجالت و تلف شدن عمرش میبینه. کلا فقط روزها رو میشمارم زودتر این زندگی سیاه تموم بشه راحت شم.

  2. با سلام و تشکر از زحمات شما و وقت ارزشمندتان که در اختیار ما قرار می دهید
    آقای دکتر لطفا کمکم کنید پسری متاهل و ۳۵ ساله بدجوری دچار اضطراب و استرس شده ام
    از کارهایی که قبلا برام تفریح و لذت بود استرس میگیرم
    از برف از آتش از دیر رسیدن از مسافرت کلا همه چی استرس در حد مرگ شده برام
    مثلا می‌خوام آتش روشن کنم استرس میگیرم که نتونم روشن کنم و کباب نپزه
    خدا نکنه صبح مثلا بیدار شم ببینم ۷:۱۵ است بدنم قفل می‌کنه دیگه استرس در حد مرگ میگیرم که دیر میرسم
    دیگه دور شدن از خانه عذاب شده نمیتونم خارج شهر برم البته به تنهایی اصلا میترسم ماشین خراب بشه مشکلی پیش بیاد و …
    بیشتر در مواقع استرس بدنم قفل می‌کنه نمیتونم راه برم حتی
    آقای دکتر لطفا کمکم کنید چیکار کنم

    1. مقاله درمان اضطراب منتشر یا عمومی را در سایت مطالعه کنید
      ببینید از چه زمان شروع شد و در آن زمان چه اتفاقاتی افتاده
      ورزش کنید. مدیتیشن کنید. مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید

  3. سلام ببخشید اقای دکتر من اول حالات اضطراب‌ اجتماعی خودمو اصلا شرح نکردم من در موقعیت های اجتماعی دچار ثپش قلب و تنگی نفس و لکنت زبان خیلی شدیدی شدم به گونه ای که در محیط خانواده ام اصلا در حد چند کلمه بیش تر نمی تونم حرف بزنم و وقتی بخوام چیزی تعریف کنم همشو لکنت می گیرم به گونه ای که اعضای خانواده ام متوجه می شن و اینکه نمی تونم جواب حتی یه تلفن ساده بدم و وقتی در خونه مون رو می ز نند می ترسم برم درو باز کنم چونکه از حرف زدن خیلی می ترسم وچه درحضور یک نفر وچه جمع دچار لکنت زبان می شوم اصلا نمی تونم به تنهایی از محیط خانه خارج شم یا اینکه حتی مهونی برم چون دچار لکنت زبان خیلی شدیدی می شوم من با این اوصاف چه طوری می تونم معلم یک جامعه بشم ودر موقعیت های اجتماعی حضور داشته باشم من نمی تونم وضعیتم را برای اعضای خانواده ام توضیح بدم چون هم باور نمی‌کنند و احساس می کنند دچار وسواس فکری شدم و اینکه بهم می گن تو دیوانه شدی لطفا راهنمایی کنید آقای دکتر

    1. راه حل مشکل تمرین کردن است. با فرار از ترسها اضطراب شما بیشتر می شود. با یک درمانگر جلسات تراپی داشته باشید و یا خوتان درباره اضطراب اجتماعی و انجام تمرینات آن بیشتر دانش کسب کنید

  4. سلام اقای دکتر من خودم دانشجوی مشاوره هستم و 24 سالمه …ولی متنفرم ازجمع واجتماع وازدحام و حتی سرکلاس دانشگاه بشدت اذییت میشم بااینکه ممتاز هستم و مسلط به درس ها
    و حتی اگه اراعه های درس رو بخوام انجام بدم وکاملااااا روش تسلط داشته باشم موقع حرف زدن خیلی خیلی زیاد مضطرب میشم
    چه روشی رو برای من پیشنهاد میکنید؟

  5. سلام ی راهکاری که هر ترسی از هر نوعی رو میتونه از بین ببره علم شرطی سازی تداعی عصبی هست. علمی که فوبیایی رو که روانپزشک نمیتونه با روش های سنتی در 6 سال از بین ببره میتونه در عرض چند دقیقه نابودش کنه.
    وقتی شما در موقعیتی به رنج شدیدی میرسید مغز کاری رو که منجر به این احساس شده جستجو میکنه ( بر اساس معیار های : خاص بودن کار , همزمان بودن کار با رنج و پیوسته بودن کار ) و با یافتن کاری که این معیار ها رو همزمان داره تداعی عصبی اون رنج شدید رو مسیازه و اون تداعی تا زمانی که از بین نره در شما ترس ایجاد خواهد کرد.
    خبر خوب اینه که هرچه این چرخه کار و رنج ادامه پیدا نکنه تداعی عصبی مورد نظر ( ترس ) ضعیف تر میشه مثل عادت هامون
    پس همانطور که میبینید مشکل شما کاملا به تجربه های شما در دوران گذشته برمیگرده . بر اساس این علم شما باید الگوی مورد نظر فکری احساسی رو بشکنید به این شیوه که با اون کار که قبلا به رنج شدید منجر میشد به لذت های بسیار شدید و معکوس برسید میتونید از قدرت تصور مغز هم استفاده کنید. مثلا قبلا که با ابراز وجود با طنز به حقارت میرسیدید با کمی تمرین با ابراز وجود با طنز به قدرت برسید ( دو معیار خاص بودن و پیوسته بودن لازم هست تا تداعی طنز ایجاد بشه ). تا زمانی که تداعی های عصبی طنز در شما ایجاد بشه و تداعی عصبی قبلی از بین بره باید این کارو تکرار کنید
    هرچه شدت احساس بالا باشد تداعی عصبی قوی تردر نتیجه ترس یا میل هم قوی تر و ماندگارتر خواهد بود
    شما با علم تداعی عصبی تغییر کردید که منزوی بشوید ( با کمک ترس ) و حالا تغییر کنید تا ادم اجتماعی شوید
    علم NLP هم میتونه موثر بشه بستگی به مهارت فرد داره
    دلم نیومد اینارو نگم خودتون با دیگران مقایسه نکنید شرایط هرکسی بسیار متفاوته

  6. سلام من زمانی که در یه موقیت شلوغ و پرجمعیت قرار بگیرم به شدت حالم بد میشه وحملات پانبک بهم دست میده اصلا و اصلا اون لحظه روی خودم کنترلی ندارم این اضطراب هم ریشه اش به بچگی و اتفاقات بد گذشته همچنین خانواره کنترل گرا برمیگرده به دلیل ترس ازتمسخر و قضاوت شدن چندبار تا مرزبیهوشی رفتم تروخدا راهنماییم کنید لازمه با دارو حتما درمان بشه؟‌چقدر امکانش هست طول بکشه بهبودپیداکنم ؟‌اصلا راه قطعی ای هست بدون روانپزشک وباکمک خودمون؟‌؟؟؟‌

  7. آقای دکتر شما فرمودین می‌توان در عین داشتن اضطراب، عملکرد اجتماعی معقولی داشت و این دو به‌یکدیگر مرتبط نمی‌باشند و داشتن اضطراب نشانه بی‌عرضگی نمی‌باشد.
    و یا اضطراب در میزان کارایی فرد تأثیر مهمی ندارد و در بعضی از شرایط اضطراب موجب افزایش کارایی فرد نیز میشود.اما شرایط من دقیقا بر عکسه! یعنی اضطراب در من باعث افت عملکرد میشه مثلا در دعوا نمیتونم در حد تواناییم از خودم واکنش نشون بدم و به نوعی قفل میکنم.یا در بازی فوتبال در حالت عادی و بدون اضطراب عملکرد خوبی نسبت به دوستانم دارم اما در حالت اضطراب کاملا نا امید کنندس. در موقعیت های اجتماعی هم همینطور.به همین دلیل هم از سر کار رفتن پرهیز میکنم چون عملکردم نصف آنچیزی میشود که باید باشد! یعنی من هر زمان مضطرب باشم نمیتونم خود واقعیم یا توانایی هام رو بروز بدم و به نوعی دست و پا چلفتی و خنگ میشوم در حالی که اون حس درونی که دست و پا گیرم شده اگر نبود بهتر میتونستم عمل کنم.
    آیا حالتی که من تجربه میکنم اضطرابه؟
    چرا منجر به این میشه که بیشتر تمایل دارم هیچ عکس العملی نشون ندم و منفعل باشم تا این که محرک من باشه؟

    1. اضطراب اگر شدتش متناسب باشد باعث بهبود عملکرد است ولی اگر شدید شود عملکرد را کاهش می دهد. شما باید یاد بگیریذ با ترسهای خود مواجه شوید و خود را در موقعیتهایی که از آن می ترسید قرار دهید تا بتدریج مغز شما خوگیری کند و دیگر نترسد

      1. باسلام و درود آقای دکتر من دختر ۲۶ ساله هستم موقع صحبت کردن استرس و دلهره و تپش قلب دارم به خاطر استرس زیاد در حد دو سه کلمه بیشتر نمیتونم صحبت کنم یا کلمات را فراموش میکنم و نیز دچار لکنت زبان میشم و نیز دچار خشکی دهان میشم نمیتونم چگونه سر یک جمله یا داستان را باز کنم یا یک موضوع رو نمیتونم برای کسی چطور توضیح بدم به خاطر این مشکلم نمیتونم کار پیدا کنم وقتی کمی ناراحت میشم فورا بغضم میگره و گریه میکنم با همه ،خانواده ،بچه ها ،غریبه ها ،خواهر برادر موقع صحبت کردن استرس دارم با کسی نمیتونم چشم تو چشم بشم …از وقتی فهمیدم پسر موردعلاقم ازدواج کرده بدتر شدم و فورا بغضم میگره و خودم رو مقصر میدونم چون جلوش استرس شدید داشتم و دستام جلوش میلرزید و تب ولرز میکردم آنقد جلوش استرس داشتم که دوست داشتم زمین دهن باز کنه و من رو قورت بده از وقتی خونه اومدم افسردگیم بیشتر شده نمیخوام هیچ وقت ازدواج کنم چون میدونم اگه ازدواج کنم طرف منو ول میکنه و طلاق کنه ..میدونم کسی حاضر نیست با همچین شخصی ازدواج کنه …هیچ وقت نمیتونم تصمیم درستی بگیرم زندگی بی ثباتی دارم …هیچ وقت نمیتونم از خودم دفاع کنم موقع دعوا دلم به لرزه می افته استرس و تپش قلب شدیدی میگیرم و به لکنت زبان می افتم و بدنم داغ میشه و صورتم قرمز میشه و بغضم میگیره زمانی که مدرسه میرفتم بچه ها منو اذیت میکردن و به احمق و مظلوم بودن معروف بودم …الان تو خونه بیکار هستم و احساس میکنم روز به روز بدتر میشم ..از اینکه مردم بدون استرس صحبت میکنن و شیرین زبانی میکنن حسرت میکشم همه همکارای سابقم فهمیدمن استرس دارم و من رو مسخره کردن من تاحالا هیچ دوستی نداشتم و با هیچ کسی نتونستم تاحالارابطه احساسی داشته باشم هر روز به خودم سرکوفت میزنم این مشکل منو خیلی مظلوم کرده … هر روز آرزوی مردن دارم

        1. وقتتون بخیر
          عزیزم مشکل شما ان است که شما خود را دست کم می گیرید و بدلیل انکه در محیطی بزرگ شدید که از سمت دیگران اذیت شدید اکنون آن حرفها را باور کرده و خود را کم می بینید. از سویی دیگر نظر دیگران برای شما بسیار مهم شده است و بشدت نسبت به آن حساس شده اید و دائم خود را مقایسه می کنید. خود را سرزنش نکنید. مشکل شما سرزنش خویش است. به نقاط قوت خود و استعدادهایتان توجه کنید. هیچکس کامل نیست و همه اشتباه دارند در زندگی ولی هر کسی اگر مانند شما خود را سرزنش کند به مشکلات شما دچار می شود. دیگران که شما حسرت انها را می خورید بهتر از شما نیستند ولکن پذیرفته اند که کامل نیستند. در نتیجه راحت تر با دیگران حرف می زنند
          مقاله رشد و افزایش عزت نفس را در سایت مطالعه کنید.

  8. سلام جناب دکتر من ازینکه بخوام با دیگران روبرو بشم و ارتباط بگیرم اصطراب خیلی زیادی پیدا میکنم و از جمع ها گریزان هستم از ترس اینکه پیش بقیه برم و بهم بخندن و یا به عمد تماشا بشم و قضاوت بشم میترسم به همین خاطر از رفتن در جمع خوداری میکنم به نظر شما چجوری باید اصطراب اجتماعی مو ازبین ببرم چون هر وقت که در جمع میرم با تعجب و خنده دیگران مواجه میشم باید چیکار کنم؟ این حس رو در جمع آشنایان بیشتر دارم تا جمع غریبه ها

  9. سلام من ۳۴ سالمه و همش فکر میکنم دیگران میتونن ذهن منو بخونن حتی شده در باره یک موضعی فکرم خیلی مشغول بوده بعد میبینم بعدا یا فرداش بعضیا دارن در موردش یا شبیه به اون چیزی که فکر میکردم دارن صحبت میکنن و یا دارن به من تیکه میندازن و این خیلی من رو مضطرب میکنه

      1. سلام دکتر
        من سعی میکردم این حقیقت رو نادیده بگیرم که توی موقعیت های اجتماعی همیشه گند میزنم، فک میکردم ی استرس سادس و برای همه پیش میاد ولی چندسال پیش موقع ارائه دادن متوجه تغییر نوع نفس کشیدنم، لرزش زانو هام، خشکی دهانم و خلاصه از دست دادن کنترل فکر و بدنم شدم، انگار میتونستم ببینم ولی نمیتونستم نگاه کنم
        حس میکردم همه دارن یجوری نگاهم میکنن و هرکسی می‌خندید یا حرفی میزد با خودم میگفتم داره منو مسخره میکنه
        جدا از اضطراب اجتماعی من کلا آدم اجتماعی ای نیستم برای همین برام مهم نیست اگه حتی هیچ دوستی نداشته باشم ولی نمیشه هیچوقت با دیگران ارتباط برقرار نکرد
        سعی کردم از تراپیست کمک بگیرم ولی نه میتونم باهاشون راحت باشم و نه میتونم بهشون اعتماد کنم، حس میکنم اونا منو اشتباه قضاوت میکنن و درکم نمیکنن یا اینکه قراره هرچی بگمو بذارن کف دست یکی دیگه و ازش سوء استفاده کنن
        قبل از اینکه توی ی موقعیت اجتماعی قرار بگیریم کلی رو خودم کار میکنم ولی وقتی برمی‌گیردم به واقعیت میفهمم فقط گفتنش راحته و فرق چندانی نکردم
        اینطور بگم که اگه امروز یکی از آشناهام که دوست محسوب نشه ازم چیزی بپرسه و من سوتی بدم حداقل تا دو ساعت آینده نمیتونم رو چیزی تمرکز کنم هرچند من کلا با تمرکز کردن مشکل دارم
        نمیدونم چیکار کنم تقریبا دست به هرکاری زدم، قرص به طور مرتب مصرف نکردم ولی یه بار از یکی از آشناهام که اونم آدم مضطربیه قرص گرفتم ولی هیچ تاثیری نداشت
        چیزی که بیشتر منو می‌ترسونه اینه که در آینده اضطراب اجتماعیم منو دچار یه مشکلی خیلی خیلی بزرگتر از این حرفا کنه چون من میدونم این مشکلی نیست که درکنارش بشه زندگی کرد
        بنظرتون چیکار میتونم بکنم؟هیچ امیدی بهم هست؟

        1. حتما امید هست. راه حل مشکل شما مواجه شدن با ترسها است. باید بکرات با دیگران معاشرت کنید و در موقعیتهای اجتماعی خود را بگذارید. هر قدر فرار کنید ترسهای شما بیشتر می شود

  10. سلام وقت به خیر ممنون میشم جواب منو بدین من مشکلی که از کودکی تا به الان دارم اینه که همیشه هر سال که مدرسه ها تازه شروع میشد من تا یه ماه حالم افتضاح بود و احساس شدید تنهایی میکردم تو مدرسه و این هر سال اوایل مدرسه تکرار میشد برام تا زمان دانشگاه رفتنم و الانم که میخوام برم سر کار یا کار جدید پیدا کنم این مشکل رو دارم تصور اینکه یه کار جدید پیدا کنم حالم بد میشه ولی وقتی یه مدت میگذره تو اون محیط جدید هیچ مشکلی ندارم ولی اوایلش خیلی سخته برام تو خونه و جمع دوستام ادم خوش صحبت و خنده رویی ام ولی تو یه محیط جدید اصلا به زور دو کلمه حرف میزنم تا زمانی که یه مدت بگذره و یواش یواش بتونم ارتباط بگیرم با ادما اون محیط

    1. باید فکرهای خود را در روزهای اول بر روی کاغذ بنویسید تا بفهمید چه چیزی شما را اذیت می کند و نگران چه هستید و فکر می کنید ممکن است چه بشود. سپس مقله درمان خطاهای شناختی را در سایت بخوانید تا دریابید چه خطای ذهنی دارید

  11. سلام.
    بنده شروع کردم ب مداحی و قرآن خوندن تومجالس ختم.
    ابتدا دلهره و اضطراب داشتم. اما میگفتم مدتی بعد کمتر میشه. اما نشد
    الان طوری شده اگر بخام جلوی جمع بخام فقط صحبت کنم هم نمیتونم
    حرفام یادم میره
    حتی بسم الله رو هم میترسم غلط بگم.
    اگر بخام چیزی بخونم جلوی مردم
    تپش قلب میگیرم. استرس و تنگی نفس
    کلا هیچی نمیتونم بخونم یا بگم.
    آب دهنم خشک میشه.
    ممنونم اگر راه حلی بگید

    1. احتمالا زمانی نیز که در مجالس می خواندید کارهایی می کردید برای انکه خجالت زده نشوید و یا خراب نکنید و یا…
      باید ان کارها را نمی کردید تا مواجه سازی موثر می شد.
      الان هم تنها راه مواجه شدن با ترسها است

  12. سلام آقای دکتر من قبلا وسواس تمیزی داشتم حساس بودم یه اتفاقی برام پیش اومده که باعث شده ترس بهم وارد بشه ومدتی خیلی وحشتناک زندگی کردم والعان با قرص خوردن یعنی فلوکسامین وسرترالین بهتر شدم ولی همش تو سرم فکرهایی هست که نمیدونم چیه فکرم به کجا درگیره که باعث میشه من ناراحت بشم چه تو انجام کار چه در خیابان نمیدونم مشکلم چیه همش میگم اتفاقی که برام پیش اومد یا مثلا چرا اینجوری میشم،چرا اونجوری شدم
    هر روز من شد همین مشکلات وبرام عادت شده
    تو را خدا اگه میشه کمکم کنید قرص را هم کم کردم
    وخسته شدم از دکتر رفتن العان فقط سرترالین ۵۰ میخورم

  13. سلام آقای دکتر خواهش میکنم یه را ه حلی بهم بده دارم دیونه میشم خونه نشین شدم
    از دور همی خانوادگی ،جمع ،مهمان حتی روبه رو شدن با غریبه فراریم و از نقدینگی توی جمع، توجه دیگران روی خودم بحث کردن در مورد من و … حتی تو هوای سردم حرارت بدنم میره بالا خیس عرق میشم خیلی زیاد انگاری آب ریختن روم آقای دکتر خواهش میکنم یه دارو بهم معرفی کنین دیگ خسته شدم عرق لعنتی نمیزاره در برابر دیگران از خودم دفاع کنم با بحث کنم خداجون این دیگ چ مرضی بود دادی همین تا بحث من میشه انگاری زیر پام آتیش روشن کردی لطفاً راهنماییم کنین انگاری زندگی برام تموم شده

    1. راه حل شما مواجه شدن با ترسها است. یعنی بنویسید از چه شرایطی می ترسید. باید بتدریج خود را در ان شرایط قرار دهید. هر قدر از ان شرایط فرار کنید ترسهای شما بیشتر می شود
      دارو بطور موقت کمک می کند.

      1. آقای دکتر من شنیدم این عرق کردن پیش از حد احتمال دارد که در بدن شخص سرطان خون سرایت کرده سرطان های خون که چند نوع هستند.آیا بهتر نبود اول بهشان پیشنهاد میداید با یک آزمایش خون کامل از گلبول های سفید و اجزایش یا گرفتن آزمایش از مخ استخوان قفسه سینه.علمی هم هر دو آزمایش قابل اعتماد است که درست گفته یا نه.آن زمان مریض میتواند خیالش راحت باشد که خطرناک نیست عرق کردن.

  14. سلام اقای دکتر من دو سه روزه ی کار جدید پیدا کردم و صبحا که از خواب بیدار میشم اضطراب دارم و نمیتونم حتی صبحونه بخورم و بدنم صعف میکنه و موقع ناهار هم حتی نمیتونم کامل غذامو بخورم و همین باعث شده تو دو روز حدود دو کیلو وزن کم کنم موقع کار مشکل و استرس ندارم فقط استرسم موقع صبح و اوایل رفتن هست ولی تاثیراتش رو معدم تا شب هست چیکار کنم بنظرتون ول کنم کارو ؟ چون ۲۳سالمه هنوز سربازی نرفتم و نیاز جدی به کار کردن ندارم

    1. فکرهای خود را بنویسید. ایا می ترسید کار را خوب انجام ندهید؟ می ترسید مشکلی در محیط کار پیش بیاید؟ و یا…
      مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت بخوانیدو سپس جلوی فکر خود فکر غلط را بنویسیدو و فکر درست را در ستون بعدی مانند انچه در مقاله امده یادداشت کنید

  15. سلام وقت بخیر ی دختر ۱۶ ساله هستم که چند هفته دچار تنگی نفس و پس از آن احساس خلط گلو و خشکی دهان و مشکل بلع اب دهان میشوم در همین حین ضربان قلبم بالا میره و دلشوره میگیرم احساس میکنم دارم میمیرم توان حرف زدن رو ندارم تقریبا دو هفته و اینا طول میکشه بعد حالم خوب میشه و اینم بگم که در طول این هفته که این احساسات رو دارم وقتی خودمو مشغول ی کاری میکنم دیگه این علایم رو ندارم !
    میشه بگید مشکلم چیه

  16. سلام من پانزده سال پیش ناگهان اخلاقم عوض شد از پیش دانشگاهی از جمع فراری هستم و دوست دارم تنها باشم قبلا از خیلی چیزها مثل فوتبال و گردش و فیلم دیدن لذت می بردم ولی الان حوصله ندارم نسبت به اطرافیانم بی تفاوت شدم اگر یکسال هم اعضای خانواده ام رو نبینم برام فرقی نمی کند ودلم تنگ نمی شود شبانه روز تو یک اتاق نشستم ودر حد پنج شیش جمله با اعضای خانواده حرف می زنم. قبلا ادم شادی بودم ولی ناگهان یک ادم ساکت و منزوی شدم حتی نمی تونم با خانواده سر سفره غذا بشینم. هر کس کنارم می شینه ده دقیقه هم دوام نمیاره و فکر می کنه من کنارش راحت نیستم و جدا میشه . هر روزم تکراری شده و فقط روزها رو شب می کنم و می خوابم من قبلا خیلی شاد بودم نمی دونم ناگهان چه اتفاقی افتاد به همه چیز بی تفاوت شدم.یک ازدواج ناموفق داشتم چون همسرم می گفت خیلی ساکت هستم و حرف نمی زنم من میل جنسی خیلی زیادی دارم و یک مدت روزی دو بار هم خودارضایی می کردم

    1. سلام
      من ۱۵ سالمه
      دوسالی میشه ک دچار اضطراب شدم
      وقتی توی مدرسه صحبت از روخونی کردن یا اجرای مراسمات میشه اضطراب میگیرم و حتی توی کلاس موقع روخونی دچار تپش قلب شدید میشم ک کل صداش تو سرم‌میپیچه نمیتونم نفس بکشم و صدام میلرزه انگار درحال گریه کردنم
      خیلی اذیت شدم واقعا!
      الان میخوام تکنیک ای اف تی رو انجام بدم امیدوارم جواب بده
      شما نظری دارید که من هرچه زودتر از این حالتها خلاص شم؟کمتر از ۱۰ روز دیگه مدرسه شروع میشه

  17. بازتاب: نشانه‌های اضطراب اجتماعی یا همان فوبیای اجتماعی چیست؟ – خبرگزاری نیلگون
  18. آقای دکتر حقیقتا خجالت میکشم این موارد رو به رواتشناس بگم اما میخوام هر طور شده نزد روانشناس برم؟ آیا تا به الان مورد مشابه این چنینی داشته اید ؟ آیا به وجود آمدن همچین چیزی معمول است ؟

      1. آقای دکتر سلام بعد از کلی تحقیق متوجه شدم که اظطراب اجتماعی شدید دارم که باعث بروز این رفتارهای من میشه . به نظر شما با درمان یا حداقل کنترل این اظطراب این عادت های بد من هم از بین میره یا این عادات باقی می مونه ؟ با تشکر

  19. از لحاظ گرایش جنسی هم کاملا فرد نرمالی هستم . این موضوع خیلی برام سخته که حتی هر وقت بهش فکر میکنم تپش قلب میگیرم

  20. سلام جناب دکتر من مشکلاتی دارم که نزدیک به ۳ تا ۴ ماهه در من به وجود اومدن و هر روز بدتر میشن
    ۱ _ فکری بهویی میاد به ذهنم که باعث میشه به قسمت های ممنوعه اشخاص نگاه کنم و نمیتونم با کسی روبرو بشم و تو چشماش نگاه کنم و حرف بزنم انگار یه اآهن ربا به قسمت زیپ شلوارش هست که نگاهمو به اون سمت میکشونه
    ۲ _ناخودآگاه به هر شخصی نگاه میکنم چشمم اول به قسمت زیپش میره
    ۳ _ اگر بخوام خیلی ریلکس و عادی به شلوار کسی نگاه کنم همینکه چشمم به قسمت زیپ شلوارش می افته انگار برق بهم وصل میشه
    ۴ _ هر وقت میخوام با کسی روبرو بشم یه دفعه به ذهنم میاد الان دوباره به قسمت زیپش نگاه میکنی و الان اون میفهمه و فکرای بد دربارت میکنه که باعث میشه به اون قسمتش نگاه کنم و یه دفعه تپش قلب و استرس زیاد میگیرم و سعی میکنم هر چه زودتر و شخص رو ترک کنم
    ۵ _ نمیتونم نزدیک هیچ شخصی وایسم یهو تپش قلب شدید میگیرم

    1. این افکار ارتباطی به میل جنسی یا موضوع جنسی ندارد. این فکرها و حالتهای شما بدلیل وسواس فکری در شما است.
      هر قدر بیشتر بخواهید از این افکار فرار کنید بیشتر می شود. بخود بگویید اینها فقط فکر هستند و هیچ معنایی ندارند. تلاش هم نکنید از این فکرها فرار کنید

  21. این چالش { نه بیماری } دقیقا به دلیل تجربه های محدود شما در گذشته بوده که باور های محدود کننده در شما بوجود اورده ولی از انجا که این باور ها صحیح نیستند پس بسادگی هم از بین میروند پس ابتدا این باور را در خودتان بوجود اورید که به سادگی می توانید بر این مشکل غلبه کنید . شما هیچ تلاش جدی برای حل این مشکل نکردید پس چگونه میتوانید به این سادگی نا امید شوید؟؟ این باور های محدود کننده را پیدا کنید و انهارا با تجربه از بین ببرید بله با تجربه چون واقعا مشکل را برطرف میکند این نقشه راه شماست : ایجاد این باور که شما به راحتی از پس هر موقعیت اجتماعی بر می ایید چگونه ؟ با یادگیری مهارت های اجتماعی موقعیت مورد نظر از شخصی که شما و دیگران به او احساس قدرت و افتخار میکنید سپس پریدن به موقعیت موردنظر بنابراین در اوایل استرس طبیعی خواهد بود چون هنوز این باور در شما ایجاد نشده حتما به شخص مورد نظر باید احساس قدرت داشته باشید
    در این جا به چند باور غلط اشاره میکنم مربوط به این چالش است :
    1- من ذاتا ادم پست و حقیری هستم { به فردی از خانواده خودتان که به او افتخار میکنید رجوع کنید 2- همه انسان ها سرد و بی عاطفه هستند { به کتاب مهارت های اجتماعی رجوع کنید } 3- من همیشه در موقعیت های اجتماعی کم می اورم { به موقعیت های تضاد رجوع کنید } تا میتوانید کتاب مهارت اجتماعی بخوانید چون باور های شما اصلاح خواهد شد

    1. همچنین کسانی که این ترس را دارند که حین مواجه سازی به دلیل استرس و ضربان قلب شدید نتوانند حرف بزنند
      روش تند گویی از کتاب هفت ایین را تمرین کنند واقعا جواب داده در واقع به دلیل استرس نیست که شما نمیتوانید حرف بزنید بلکه به دلیل استفاده کمتر از اطلاعات مغزتان در گذشته بوده در ضمن به مواجه سازی نباید قناعت کنید باید طرز تفکر مثبت و نمادگذاری مثبت را تمرین کنید تا عزت نفس و اعتماد به نفس خدشه ناپذیر داشته باشید مثلا باید طرد کردن دیگران را نماد رشد و پیشرفت بدانید { طرد شدن را تشبیه میکنید به رشد و پیشرفت } اگر این کار را نکنید نتیجه تلاش هایتان پایدار نخواهد ماند در اینجا به چند نماد گذاری و طرز تفکر نادرست که زمینه ساز این بیماری هستند اشاره میکنم : 1- اگر کسی به من بی توجهی کند حتما ادم بی عرضه و ضعیفی هستم { ناشی از باور به پست و بی عرضه بودنتان است } 2- همه به ضعیف و بی عرضه بودنم پی میبرند { شما باور دارید که مهارت اجتماعی داشتن یا جلب توجه دیگران به معنای قدرت و توانمندی است } همان طور که میبینید چگونه چند باور غلط میتوانند زندگی را نابود میکنند. پس هم اکنون اقدام را شروع کنید اگر این کار را نکنید این ضربان قلب شدید را در موقعیت هایی تجربه خواهید کرد که بسیار پشیمان خواهید بود تصمیم با خودتان است.

  22. سلام اقای دکتر وقتتون بخیر

    چطور حال زندگیمون رو خوب کنیم
    ؟ یک سبک زندگی خوب شامل چه فعالیتهایی موثر ی هست ؟

  23. سلام و عرض ادب
    میخاستم بگم منم از دوران دبیرستان توی یک موقعیت سخنرانی تو کلاس متوجه هراسم صحبت تو جمع شدم و اینکه از اون موقع به بعد تو مسایل اجتماعی زندگیم سرایت کرد و به کل کیفیت زندگیم رو تحت تاثیر قرار داد و بازدهی من رو بسیار کم کرد یه جایی شنیدم قرص های بتابلوکر تاثیر اضطراب رو کم می کنند و به خود درمانی رو آوردم به مرور و با مطالعه و تجربیات گذشتم به خیلی از اضطراب ها غلبه کردم. اول خودم و توانایی ها مو شناختم دوم واقعیات زندگی رو برای خودم تشریح کردم و فهمیدم که هیچ چیز دست نیافتنی نیست الا با تمرین و تمرین و تمرین
    البته احساس می کنم توی سخنرانی در مقابل جمع هنوز ضعیفم و اونم بدلیل موقعیت های بسیار کم که پیش اومده هست و یه شدت عطش دارم که بتونم سخنران قوی باشم و بدنبال انجمن هایی که بتونم به این مقصدم برسم
    با سپاس فراوان

  24. سلام من هم این مشکل رو داشتم اما خدا رو شکر تا حدود زیادی مشکلم حل شده اگه کسی خواست میتونم تجربیاتم رو در اختیارش بزارم این ایمیل من هست
    razai 136020@gmail.com

  25. سلام اقای دکتر من مشکل غذا خوردن در جمع مخصوصا افرادی که باهاشون رودروایسی دارم یا غریبه تر هستن رو دارم و حالت تهوع میگیرم و نمیتونم غذا بخورم همش ترس دارم که حالت تهوع بگیرم و نتونم غذا بخورم و بعضی وقتا هم که یادم نیست دارم راحت غذا میخورم تا یادم میاد صورتم گر میگیره و اضطراب و تهوع میگیرم بنظرتون چیکار باید بکنم ممنون میشم راهکار بدید

  26. سلام خسته نباشید دکتر.من ۱۶ سالمه و ۲ سالی هست که وسواس فکری دارم.طی این دوسال تا حد زیادی وسواسی که داشتم رو کنترل کردم و نسبت به قبل فکر های منفی کمتری به ذهن من میاد
    طی این چند ماه گذشته وسواس و فکری در ذهن من اومده که واقعا عذابم میده و زندگی اجتماعی رو برام سخت کرده.وسواس و فکری که منو عذاب میده اینه که وقتی راه میرم یا حتی وقتی که میدوم در ذهن خودم فکر میکنم که دیگران فکر میکنن که من کج یا به صورت ناهماهنگ راه میرم در صورتی که اصلا چنین نیست و من بخوبی راه میروم؛من چندین بار به خودم گفتم تو که خودت میدونی خوب و درست راه میری چرا باز همچین فکری رو میکنی ولی باز که در یک موقعیت یا مکان شلوغ یا حتی خودم تنها باشم بازم این افکار به سراغم میان و عذابم میدن.طوری شده که وقتی راه میرم بخاطر اینکه کسی فکر نکنه من کج راه میرم بقول معروف هنگام راه رفتن خودمو کنترل میکنم و انگاری که مثله رباط راه میرم.در واقع یک چیزه عجیب و عذاب اوره برای من.اصلا انگار راه رفتن یا دویدن یادم رفته… .خواهش میکنم از شما که پاسخ منو بدهید و راه هایی که این فکر و وسواس رو از ذهن من بیرون کنه رو بهم بگین.با تشکر

    1. سلام اول از همه هر فکر منفی ک توی ذهنت اومد روی اون کلید نکن ک بخواهی توی ذهنت حلش کنی چرا چون بدتر میشی و حواس خودت رو پرت کن ب چیزهای دیگه و ی ان میبینی ک اره یادت رفته بهش فکر کنی و ب مراتب این تمرین رو انجام بده تا برات میشه عادت و میره توی ناخوداگاهت و پاک میشه دوم اینکه فرض کن بد اصلا راه میری این همه ادم هستن ک پاهاشونو میکشن یا میلنگن چی شده مگه دارن زندگیشونو میکنن ک حتی کسی اصلا بهشون توجه نمیکنه و همه غرق در مشکلات خودشون هستن کی میاد ب کسی فکر کنه حالا کسی ام ک شخصی رو ببینه و مورد توجهش باشه بعد ۵ دقیق کلا یادش میره سوما شما الان این فکرا اقتضای سنتون و میکنه بیشترشم برا بلوغ هست توی یکسری از همسناتون بیشتر یکسریا کمتر اون مراتب حل میشه عزیزم فکرشو اصلا نکن

  27. سلام توروخدا کمکم کنید.
    من ب دلایله خیلی زیاد و اتفاقاتی ک تو زندگیم افتاد شدیدا اضطراب اجتماعی دارم..
    مشکلی ک جدیدا خیلی اذیتم میکنه اینکه نمیتونم دوستامو بغل کنم چیکار کنم توروخدا کمکم کنید میگن بیا بغلم ولی من نمیتونم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟ چجوری این مشکلو حل کنم؟۱۷ سالمه دخترم کلاس ۱۱دارم میرم کلاس ۱۲‌

    1. مشخص کنید وقتی این تقاضا را دارد چه افکاری در ذهن شما است که مانع می شود. انها را بر روی کاغذ بنویسید و سپس با مطالعه مقاله درمان خطاهای شناختی در سایت فکر درست انرا نیز پیدا کنید

      1. سلام وای مرسی جواب دادین.
        خب من خجالت میشکم بغلم کنن و اینکه احساس میکنم بلد نیستم ادما رو بغل کنم البته اینم بگم ک از طرفه خانوادم ن پدرم و ن مادرم هیچ وقت بغلم نکردن حتی تو بچگی من خیلی ریز هستم و خیلیا دوست دارن بغلم کنن نمیدونم چیکار کنم همیشه هروقت یکی میخاد بغلم کنه بد اخلاقی میکنم باهاش و ازش دوری میکنم نمیدونم چیکار کنم.
        توی مدرسه خیلی برام سخته خیلیا بخاطره این چیز ازم دور شدن دیگه باهام دوست نیستن
        نمیدونم چرا خجالت میشکم هیچ فکری نمیاد تو سرم میبینم بقیه هم دیگه رو بغل میکنن دلم میخاد منم مثله اونا راحت باشم ولی نمیشه نمیتونم دلیله خاصی نداره فقط احساس میکنم بلد نیستم چون تجربه نداشتم و اینکه خجالت میکشم همین

        1. می تونه این فکر بیاد که من بچه هستم در نظر آنها و این معنی خوبی برای شما نداشته باشد.
          هر دلیلی داشته باشد می توانید با مواجه سازی این حالت را از بین ببرید. یعنی خودتان به سمت دیگری رفته و ابتدا افرادی که با انها راحت تر هستید را بغل کنید. اوایل اضطراب می گیرید و سخت است ولی بتدریج راحت می شوید

        2. سلام اخه میترسم خوششون نیاد من بغلشون کنم اون وقت ازم بدشون بیاد

        3. این دیقا همان فکری است که گفتم پیدایش کنید. احتمالا فکرهای دیگری نیز دارید که باید پیدا کنید. مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید
          این فکر ذهن خوانی است

    2. سلام بنظر من این ریشش در گذشته شما هست و بقول خودتون چون ریز نقش یا کوچک جسه هستید همه در سنین بالاتر ک راهنمایی بودید همسن های شما چون رشد بیشتری داشته ان نسبت ب شما اطرافیان بیشتر روب شما تمایل داشتن ک بغل کنن و شما خودتون در جمع جلوی بقیه خجالت میکشیدید و این خجالت ب رفته باعث استرس در شما شده و شما باید نسبت ب این قضیه بر خلاف افکار گذشته خوشبینانه نگاه کنید و چند بار با اون مواجه بشید مثلا روزی یکبار با اشنایان خیلی نزدیک اینکار را انجام بدید و در کل امتحان کنید و مطمعن باشید هیچکس تا ب الان بغل کردن کسی رو رد نکرده همه عاشق محبت کردن و دیدن هستن

  28. سلام آقای دکتر من از بچگی اضطراب اجتماعی و وسواس شدید داشتم
    خیلی با استعداد بودم ولی درسمو ادامه ندادم، دوست دارم برم سر کار ولی نمیتونم،
    با شوهرم به مشکل بر خوردم چون نمی تونستم با خانوادش رفت و آمد کنم حتی می خواستیم طلاق بگیریم واقعا زندگیم نابود شد،چند سالی متوجه شدم چه مشکلی دارم.
    الان یه دختر 4 ساله دارم که خیلی خجالتی و حساسه و از مردها می ترسه، اطرافیان هم با اینکه میدونن خجالتیه، خیلی واکنششون بده به رفتارش و باعث ناراحتیش میشن حالا چکار کنم دخترم مثل خودم نشه

  29. سلام اقای دکتر وقتتون بخیر
    چکار کنیم که قضاوت دیگران ما رو کمتر اذیت کنه ؟

    مثال می زنم طبق اموزه های اسلام تماس بدنی مرد و زن نامحرم حرام است ( دست دادن )
    من به این موضوع باور عمیق دارم ولی از قضاوت پدر و مادرم می ترسم
    می ترسم از خونه منو بیرون کنند
    به نظرتون راه حل چیست؟

  30. سلام وقتتون بخیر
    من بیست ساله هستم و خانم ، مشکل من ابتدا سر مسائل خانوادگی مثل(دعوا ) شروع شد که اصلا به من مربوط نمیشد اما چون توی خانواده ما بود و من میدیدم تحت تاثیر قرار گرفتم،
    دچار حمله پنیک شدم بعد از مدتی که دیگه دچار حمله های پنیک نشدم
    اما به قول خودم پس لرزه هاش موند با من، مثلا بشدت به خواهر بزرگ ترم وابسته شدم به حدی که الان در شرف ازدواج هستن من نمیتونم بدون ایشون و، دوست ندارم ازدواج کنن و همچنین منطقه امن خودمو هم دوست ندارم بیام بیرون مثلا اگه خانواده ام نباشن نمیتونم بدون اونا شب رو فرضا خونه کسی بمونم و دانشگاه هم میرم، خرید هم میرم به تنهایی اما یهویی دچار دلشوره ایی میشم و بعد از بین میره.
    ممنون میشم من رو راهنمایی کنید(درضمن، میتونم خودم مدیریتش کنم و قابل حل شدن هست یا به روان شناس مراجعه کنم؟)

    1. مسلما در کنار روانشناس سریعتر و راحت تر می توانید بهبود بیابید اما خودتون هر قدر دانش و اطلاعات بیشتری درباره پانیک بدست بیاورید می توانید کنترل بیشتری بر پانیک خود پیدا کنید. مقاله درمان پانیک بدون دارو را در سایت مطالعه کنید

  31. سلام اقای دکتر من مشکل اضطراب اجتماعی و فقط غذا خوردن درجمع رو دارم که بعد غذا خوردن اضطراب من صفر میشه و با وجود اضطراب قبلشسعیمیکنم در مهمونی ها شرکت کنم و قرص ضد تهوع بخورم چون اضطراب معدمو بهم میریزه میخام بدونم راه این که من از این ترس و اضطراب اشتباه خلاص بشم چیه

  32. سلام آقای دکتر یه سوال میخواستم بدونم کسایی که اصطراب اجتماعی دارند و به شما مراجعه میکنن چه مشکلی دارن مثلا به قیافه خودشون گیر میدن بگن سبیل زشته یا قدم کوتاه یا بلعکس بلنده چهره زشته ای دارم یا نه، ممنونم

    1. یکی از دلایل اضطراب اجتماعی احساس بی ارزشی خود و سعی در نشان دادن بهترین خود به دیگران با معیارهای غیر واقع بینانه است. این معیارهای غیر واقع بینانه می تواند درباره ظاهر و یا مهراتهای اجتماعی مانند سخن گفتن باشد

  33. سلام اقای دکتر سال نو رو تبریک می گم
    اقای دکتر
    میشه بازی مافیا رو تحلیل و بررسی کنید
    این بازی در کل چه معایب و چه مزایایی می تونه داشته باشه
    سال خوب و خوشی داشته باشید،

  34. سلام آقای دکتر من اصطراب اجتماعی شدید دارم نمیدونم باید چیکار کنم هر جا که برم فکر میکنم همه توجهات رو من هست کلا کمرو بودم اما از دوره نوجوانی دیگه منزوی شدم و هر جا میرم فکر میکنم به خاطر ضاهرم بهم میخندن اصلا نمیتونم رو پای خودم بایستم و کارهای مربوط به خودم رو هم انجام بدم ویا نمیتونم ارتباط چشمی با کسی برقرار کنم لطفاً راهنماییم کنید ممنون

    1. هر قدر آگاهی بیشتری درباره مشکل اضطراب اجتماعی پیدا کنید و بیشتر در اینباره بدانید و بخوانید تسلط شما بر خود بیشتر می شود و درک می کنید که مشکل شما از نحوه تفکر شما است و ارتباطی به محیط بیرونی و یا ظاهر شما ندارد

  35. سلام من هم اصطراب اجتماعی داشتم ولی الان خوب شدم خوشحال میشم اگه کسی خواست تجربیاتم رو در اختیارش بزارم این ایمیل من هست
    razai 136020@gmail.com

  36. سلام . من درسم خیلی خوبه و عاشق درس خوندنم اما به خاطر اضطراب اجتماعی نمیخوام مدرسه برم من نمیتونم تو جمع دوستام حرف بزنم همش یه گوشه توی خودمم و با هیچکس نمیتونم دوست بشم یا حتی حرف بزنم نمیتونم پیش روانشناس برم

    1. حتما بر مشکل اضطراب اجتماعی خود غلبه کنید زیرا در غیر اینصورت از این هم شدیدتر شده و با هیچ کسی دوست ندارید مواجه شوید. افسردگی نیز ممکن است دچار شوید. اما می توانید با کمی تمرین و مواجه سازی بر اضطراب اجتماعی خود غلبه کنید

      1. سلام
        من ۱۴ سالمه
        حدود ۲ ساله که هر وقت تو مدرسه قراره چیزی بخونم دچار تپش قلب و لرزش صدا میشم … چند روز دیگه تو مدرسمون جشن داریم و کلاس ما مسئول اجراست… هر دانش اموز باید یه چیزی بخونه و من نمیتونم و نمیدونم چیکار کنم واقعا تو کلاس خیلییی تمرین میکنم خودمو کنترل کنم و صدام نلرزه اما نمیشه … قبل از این دوسال من حتی بین ۸۰ نفر دانش اموز مجری هم بودم بدون هیچ استرس و مشکلی که الان دارم ولی الان اینجوری شدم و خیلییی بدهه میشه بگید باید چیکار کنم دیگه موقع خوندن متن تپش قلب نداشته باشم؟

        1. چیزی که باعث اضطراب شما است ان است که می خواهید هیچ اشتباهی نکنید و عالی اجرا کنید. همین موضوع اضطراب زیادی به شما می دهد.
          دیگر نباید تمرین کنید و به خود بگویید قرار نیست اشتباه نکنم. هر کسی ممکن است اشتباه کند. هرقدر بیشتر تمرین کنید اضطراب شما بیشتر می شود. در عوض خود را در موقعیت قرار داده اجازه بدهید اشتباه کنید تا بفهمید هیچ اتفاقی نمی افتد اگر مثلا جایی را کمی غلط خواندید و یا…

  37. سلام دکتر.
    من مثل همین پسر شجاع و مهربان از دعوا میترسم وقتی بخوام با کسی درگیر بشم میترسم و اون کتک زدنو شروع میکنه من هیچ کاری به دلیل ترس زیاد نمیکنم نمیتونم داد بزنم نمیتونم مشت بزنم نمیتونم سیلی بزنم چیکار کنم دکتر جون؟؟؟

    1. چرا اصولا در موقعیت هایی قرار می گیرید که لازم به دعوا کردن باشد؟ بهتر است ببینید دوستان و اطرافیان و محیط شکا چه کسانی هستند که لازم است اینقدر دعوا کنید.

    2. با سلام وتشکر
      دخترم ۲۱ ساله و در جمع وسواس فکری شدید میگیره و اضطراب شدید و همچنین ترس از مرگ عزیزان و گذر زمان و پیری میاد سراغش….
      دارو مصرف میکنه ولی بازم مشکل برطرف نشده . دانشگاه و گذاشت کنار و الان خونه نشین شده …چطور به زندگی برگرده؟ روانشناس هم در حد کمی کمک کرده .ممنونم

      1. همه موارد نشانه اضطراب است که بصورتهای متفاوت خود را نشان می دهد.
        دو راهکار رواندرمانی و دارو درمانی را می توانند انجام بدهند.
        می توان از دارو برای شروع رواندرمانی استفاده کرد تا با نیروی بیشتری بسمت بهبود قدم بردارند اما داروی تنها چندان موثر نیست

  38. سلام من نواجوانی هستم با سن ۱۶ سال از دعوا خیلی خیلی میترسم نمیدونم چیکار کنم قدرت بدنیم خوب هست ولی این ترس باعث میشه من نتونم دعوا کنم تازه خجالت هم میکشم دعوا کنم هیچ پسری اینجوری نیست فقط من و عده ای بدبخت مثل من اینجوری هستن نمیدونم چیکار کنم میدونم دعوا بده و آدم نباید بکنه ولی نه دیگه اینقدر دکتر ترو خدا کمکم کنید من فقط میخوام بتونم از خودم دفاع کنم

    1. اولا شما خیلی به خودت تلقین می کنی و همین امر روی شما تاثیر می گذارد. وقتی اسمت بدبخت ترسو می نویسی بتدریح این حرفها روی تو تاثیر می گذارد. به کلاس رزمی برو تا بتدریج ابتدا فضای اونجا برات طبیعی بشه و ترسهات از بین برود. مبارزه در اونجا کمک می کنه تا متوجه بشی این قابلیت رو داری در صورت نیاز از خودت دفاع کنی و قرار نیست اتفاقی برات بیفته

      1. دکتر ممنون از این به بعد به کلاس رزمی میرم و دیگه به خودم تلقین نمیکنم این فکر عالیی هست و جلوی زورگو رو میگیرم و از حق خودم و مظلوم دفاع میکنم ولی به تدریج تا کم کم ترسم از بین بره واقعاً شما دکتر خیلی خیلی…. خوبی هستید امیدوارم همیشه خودتون و عزیزانتون سلامت باشید

  39. سلام .41سالمه . اضطراب اجتماعی دارم چون تو زندگی بمشکل برخوردم وشوهرم داره از م دلسرد میشه وبفکرطلاق افتاده و دختر 6سالمه تو پیش دبستانی بی زبون وخجالتی وترسو شده و خیلی تحت فشارم و چندین بر روانشناس های زیادی رفتم اما درمان نشدم فقط قرص اعصاب دادن ..الان دیگه بفکرخودکشی هستم .درضمن درآمدی ندارم و شوهرم برای درمان پولی نمیده و تا ریال آخر حساب کتاب می‌کنه و چوب خطم پیش همه خانوادم پره .لطفاً اگر در راه خدا میشه بهم کمک کنید رایگان یا حداقل هزینه کم در اینصورت بهم زنگ بزنید ودرغیر این ترو خدا زنگ نزنید ندارم چیکار کنم ولی خیلی نیاز به کمک دارم و اگر کسی بهم کمک کنه خیلی ثواب کرده و خانواده چهارنفره ی من بدبخت و نجات داده

  40. دکتر سنایی عزیز
    خدا قوت
    من دانشجوی روانشناسی هستم، سایت شما را مطالعه کردم و بسیار لذت بردم.
    متاسفانه بیش از پنج سال است که اضطراب اجتماعی دارم. این اضطراب باعث اجتناب من از شرکت در فعالیت ها نشده و بسیار مشتاقِ بودن در جمع ها هستم. با وجود مضطرب شدن، مسئولیتهای زیادی در جمع‌های مختلف دارم. اما من تمام نظراتم را نمیگویم، خودسانسوری دارم و این درواقع اجتناب من است که با توجه به مقالات شما، مواجه را آغاز کردم.
    حدود یک سال با فردی که مشاور بود، به طور خصوصی دوره ی زندانیان باور را گذراندم، یادگیری های بسیاری داشتم اما اضطراب من برطرف نشد، بلکه فکر میکنم حالا دچار اضطراب فراگیر هم شده ام. نفس تنگی هایی دارم(به این صورت که میخواهم یک نفس عمیق بکشم اما نمیتوانم. یک حالت گرفتگی در قفسه سینه تا گردن دارم که تا ساعتها در من باقی میماند) این حالت بسیار مرا آزار میدهد. اما باز هم باعث اجتناب نشده فقط خیلی خیلی ناراحتم میکند. نمیدانم پنیک محسوب میشود یا نه.
    دوره زندانیان باور تمام شد و من دیگر مشاوره با ایشان را ادامه ندادم.
    این که با وجود تلاشها و هزینه هایی که کردم، درمان نشدم، چه بسا بدتر شدم، مرا یک مقدار ناامید کرده، مقداری خلق افسرده هم پیدا کرده ام.
    به نظر شما چنین وضعیتی قابل درمان است؟
    اگر قابل درمان است، به نظر شما، من تحت نظر شما، حدودا و تخمینی در چند جلسه میتوانم درمان شوم؟

    1. مقاله درمان کمالگرایی را بخوانید . ببینید آیا اضطراب شما ناشی از ترس از اشتباه کردن نمی باشد؟
      ببینید با وجود شرکت در جمع برای کنار آمدن با ترس و اضطراب خود چه کارهایی می کنید تا آرام شوید. مواجه سازی یعنی چنین کارهایی را انجام ندهید

      1. سلام آقای دکتر راستیش من نمی‌دونم به این مرضی رو دارم یا چیزی دیگری هست وقتی ت جمع بخوام حرف بزنم استرس میگیره تپش قلب بالا میره کلا خودمو گم میکنم وقتی چیزی رو بخوام بگم یادم میاره کلا بعد وقتی ک حرفم میزنم وصط حرفام بند میوفتم نمی‌دونم چی بگم کلاسم وقتی حستم اگر بخوام ی چیزی رو بپرسم همش با خود میگم چطوری بپرسم

        1. آقای دکتری من خیلی وقتی اینجوریم هستم وقتی ت جمع میرم حرف درست زده نمیتونم میخوام ت ی دفتری بازی چیزی دیه بریم نمیتونم خجالت میکشم هرکاری میکنم ک خودمو راضی کنم برم نمیتونم بعضی جا خیلی استرس میگیره تپش قلبم می‌ره بالا سنم کلا درست میگیره وقتی با آدمای ک نمی‌شناسم حرف میزنم حرفم قطع میشه

          میشه بگی مشکل چیه

          راحله حلی هس که خوب بشم ممنون

  41. سلام.30سال سن دارم، از بچگی تا حالا ترس و واهمه حضور در جمع رو داشتم و تا همین الآن احساس رنج میکنم، حدود کمتر از یک سال هس که با جستجو در اینترنت متوجه شدم علائم مشابه فوبیا اجتماعی دارم و هنوز به هیچ روان شناسی مراجعه نکردم، چون ترس از صحبت و مواجه با یه فرد جدید رو دارم

    از کجا باید شروع کنم به درمان، واقعا خسته شدم دیگه، کم کم داره جلو زندگی طبیعی منو میگیره، هر کار و اقدامی که میخوام کنم این مشکل مثل یه سد جلو من هس
    ممنون میشم راهنمایی کنید من رو، ساکن شیراز هستم

    1. مسلما اضطراب اجتماعی کارایی شما را محدود می کند. جهت درمان اضطراب اجتماعی باید به یک رواشناس مراجعه کنید. اگر همچنان امکان شرکت در جلسات درمان را ندارید ابتدا دارو برای اضطراب خود برای مدت دو هفته مصرف کنید و سپس نزد درمانگر بروید. دارو را بستگانتان می توانند از روانپزشک بگیرند

  42. سلام اقای دکتر عزیز روزتون خوش
    من براحتی می تونم در مسجد حاضر بشم
    من براحتی می تونم مغازه خرید کنم
    من براحتی می تونم برم بیرون و ورزش کنم
    ولی اقای دکتر موقعیت مهمانی برام سخته مثلا یلدا قراره دوره هم جمع بشیم یه جایی تعداد هم خیلی بالاست
    ممنون میشم راهنمایی کنید که چطور در موقعیت مهمانی حضور یابیم ؟

    1. سلام جناب دکتر من ۲۴ سالمه دچار اضطراب اجتماعی هستم مدت دو ماهه که قرص اسنترا مصرف میکنم و چند جلسه مشاوره رفتم وقتی مشاوره میرم نمیدونم باید چی بگم خودمو گم کردم استعداد هام رو گم کردم هیچ دوستی نمیتونم پیدا کنم و کسی هم پیش قدم نمیشه برای دوستی با من خانواده بشدت مقایسه گری داشتم و دارم و جدیدا به شدت دچار حسادت شدم مخصوصا تو موضوع اجتماعی بودن و مستقل و دوست داشتنی بودن یک نفر

  43. سلام من میترسم در جمع کنترل رفتار خودم را از دست دهم و همین اتفاق هم میوفته شما فکر میکنین مشکل من اضطراب اجتماعی باشه؟؟؟؟

    1. بله این بدلیل اضطراب اجتماعی است. در مقاله درمان اضطراب اجتماعی توضیح داده ایم که چطور ترس و اضطراب باعث می شود واقعا هول کنید و کنترل را از دست بدهید

  44. سلام دکتر من عموما ادمی هستم که تو جمع ساکتم حتی وقتی پای بازی های استدلالی مثل مثلا مافیا باشه و تو یه گروه جدیدی باشم، معمولا نمیتونم خوب استدلال کنم. اما اگه یه نفر مستقیما منو مخاطب خودش قرار بده راحت باهش حرف میزنم. این یه نوع اضطراب اجتماعیه یا ماهیت منه که اینطوریه

  45. برای درمان اضطراب اجتماعی درمان دارویی و درمان شناختی باید همزمان اتفاق بیفته؟ یا بستگی میزان اسیب داره
    ممنون

  46. من فکر می‌کنم مواجه سازی قدرتمندترین راهکار درمان اضطراب اجتماعیه. چون فرد با مسئله روبرو میشه و در شرایطی قرار می‌گیره که به هر حال باید از اون عبور کنه.
    با تشکر

      1. سلام آقای دکتر وقت بخیر
        بنده ۲۰ سال دارم و دانشجوی ادبیات هستم، دچار اضطراب اجتماعی هستم و از حدود ۵ سال گذشته این اضطراب در من به وجود آمده، شاید بصورت ژنتیکی و شاید به دلیل عوامل محیطی به این بیماری مبتلا شده ام. آیا راه درمان قطعی در این زمینه وجود دارد؟
        و چطور می‌شود که به تنهایی و بدون مراجعه به روان‌درمان از اضطراب اجتماعی خود کاست؟

  47. چطور میتونیم بفهمیم که چقدر مبتلا به اضطراب اجتماعی هستیم؟ منظور میزان عمیق بودن ابتلائمونه. و درمان اضطراب اجتماعی بدون دارو تا چه مدت معمولا جواب میده
    ممنون

  48. سلام دکتر پس این حس بدی که نسبت به توانایی ها مون داریم همیشه تاشی از اضطراب اجتماعی و هراس اجتماعیه؟
    ممنون

  49. سلام روز بخیر. اینکه قبل از مواجه شدن با افراد جدید یا قرار گرفتن تو یه جمع جدید استرس داریم هم نوعی اضطراب اجتماعیه؟
    با تشکر

  50. سلام دکتر مدتیه من وقتی میخام برم مهمونی از چند روز قبل اضطراب میگیرم و نمیتونم تو جمع غذا بخورم و مشکل اصلی من غذا خوردن تو جمع هست و میترسم برم مهمونی و از اضطراب نتونم غذا بخورم میدونم باید مواجه بشم اما سخته برام میشه برم پیش روانپزشک دارویی بده قبل مهمونی بخورم اضطراب و حالت تهوع نداشته باشم راحت برم و مواجه بشم ؟ کمک کنید لطفا ۲۲سالمه و پسرم

    1. دارو خوردن متاسفانه به تنهایی مشکل شما را حل نمی کند. حتما با یک روانشناس مشورت کنید در باره اضطراب اجتماعی خود و یا آنکه خودتان با خواندن مقاله درمان اضطراب اجتماعی تمرینات را شروع کنید

  51. سلام . من ۲۴ سالمه . از ۱۸سالگی دچار اختلال اضطراب اجتماعی شدم .فرق من بابقیه اینه که علاوه براینکه ترس ،لرزش صدا،تپش قلب،لرزش بدن داشتم شکمم به شدت صدامیده ،(احتمالا باید مربوط به سندروم روده تحریک پذیرباشه اگه اونم نباشه برای اضطرابه)طوری سر کنکور خیلی بد شده بود ‌ من علایم جسمیم خیلی شدیده . بااینکه باهوشم‌نتونستم دانشگاه برم . نمیدونم چطور میتونم به این مشکل غلبه کنم .

    1. درمان اضطراب اجتماعی مواجهه تدریجی با شرایطی است که برای شما اضطراب اوراست.
      خیلی اوقات ممکن است شنیدن این صدا بجهت حساسیت بیش از حد شما باشد مانند زمانی که فکر می کنید همه فهمیده اند قرمز شده اید یا می لرزید. احتمال دارد واقعی نباشد و یا به شدتی که فکر می کنید نباشد

  52. سلام دکتر جان مشکل من اینه که در یک موقعیت اجتماعی وقتی کسی از من سوالی میپرسه تپش قلبم خیلی زیاد میشه به قدری که نمیتونم حتی یک کلمه هم جواب بدم و بعد از اون موقعیت فقط خودم رو سرزنش میکنم که چرا نتونستم جواب بدم و بعد که میخوام به یک مکان دیگه برم ترس زیادی دارم که این اتفاق دوباره بیافته لطفا بگید چطور هنگام قضاوت دیگران راحت باشیم

    1. در درمان اضطراب اجتماعی اولین نکته فرار نکردن از موقعیتها و قرار دادن اختیاری خود در موقعیتهایی است که باید حرف بزنید. منتظر سوال نباشید بلکه شما باید ارادی اغازگر گفتگو باشید. نکته دیگر انکه باید بدانید حرف زدن نیز مانند هر کار دیگری تنها پس از اشتباهات مکرر بهبود می یابد و همه انسانها در حرف زدن دچار تپق و مشکل می شوند (حتی افرادی که حرفه شان حرف زدن است مانند جواد خیابانی نیز بسیاری مواقع اشتباه می کنند ولکن آنها اینرا در خود می پذیرند) پس انتظار اشتباه نکردن و عالی بودن از خود نداشته باشید و حق اشتباه بخود بدهید.

  53. سلام دکتر
    من ١۴ سالمه و کلاس نهمم
    من اضطراب اجتماعی م خیلی خیلی داره اذیتم. می‌کنه نفس تنگی و تپش قلب و دل‌درد می‌گیرم
    بچگی هم لکنت داشتم اما الان خیلی بهتر شده ولی بازم هرچند کم ولی لکنت رو می‌گیرم
    وقتی کلاس آنلاین دارم از شدت استرس و اضطراب از صبحش تپش قلب و نفس تنگی می‌گیرم
    از این‌که در جمعی باشم که نشناسم کسی رو هراس دارم
    وقتی مثلا استاد یه سوالی میپرسه می‌ترسم جواب بدم که غلط باشه چکار کنم؟ ضایع میشم بقیه فکر میکنن خنگم
    با مادرم دربارش حرف زدم و بهم گفته حتما میبرمت پیش دکتر روانشناس اما من بهش گفتم بعد از آزمون نمونه دولتی ام.
    خیلی خیلی دارم اذیت می‌شم من خیلی خجالتی هم هستم حتا با بچه های کوچیک هم که سه چار پنج سالشون باشه می‌ترسم توی چشماشون.نگاه کنم و زمان میبره تا با افراد راحت بشم
    من کلاس زبانم هم که یک سال و خورده ای پیش میرفتم هم بخاطره همین کنسل کردم چون انقدر نفس تنگی و تپش قلب میگرفتم و میلرزیدم که تحملش برام به شدت سخت می‌شد
    وقتی یه چیزی رو توی کلاس متوجه نمیشم می‌ترسم بگم می‌ترسم بگم بقیه فکر کنن خیلی احمقم و توی دلشون مسخرم کنن
    دوستام همیشه بعد از کلاسا حالم رو میپرسن و یا بهم زنگ میزنن و درکل توی کلاس هم خیلی مراقبمن که یه وقت استرس شدید نگیرم و حالم بد بشه.
    ولی الان توی این کلاسی که میخوام برم. دوستام نیستن خودم تنهام با چند نفر که غریبه ان و چه جنس مخالف و چه هم جنس خودم هستن

    1. عزیزم از گفته هات معلومه که روابط اجتماعی بالایی داری و توانایی جذب دوست در شما زیاد است. این خیلی عالی است.
      نکته مهم برای بهبود در تو ان است که اضطراب اجتماعی هر قدر بیشتر از شرایط فرار کنی اضطراب اجتماعی در تو تشدید می شود. باید برای درمان اضطراب اجتماعی خود در شرایط و موقعیت خود را قرار بدهی و فرار نکنی. باید به عمد بعضی چوابها را اشتباه بدهی تا ذهنت متوجه شود که اشتباه کردن منجر به فاجعه نمی شود. ذهنت باید متوجه شود که همه نگاهها بسمت تو نیست و هر کس دنبال کار خویش است و کسی دنبال مسخره کردن و ایراد گرفتن از تو نیست. اگر هم باشد این مشکل انهاست نه تو. زیرا همه انسانها حق اشتباه کردن دارند. به خودت حق اشتباه کردن بده و بگو من هم انسان هستم و اشتباه میکنم. مانند همه دیگران

  54. سلام اقای دکتر من ۲۷سالمه ۱۰ساله تحت درمان هستم از اضطراب اجتماعی من تنها ترس از غذا خوردن تو جمع مونده که با علایمی مثل تهوع و کاهش فشار خون و یخ کردن و سرگیجه خودش رو نشون میده من هزاران بار مواجه شدم با این ترس اما خیلی از موقعیت هارو خراب کردم برای درمان فوبیای غذا خوردن در جمع چه پیشنهادی دارید

    1. وقت بخیر. درمان اضطراب اجتماعی از طریق اصلاح خطاهای شناختی و مواجه سازی که بنوبه خویش خطاهای شناختی را بطریق دیگر اصلاح می کند صورت می گیرد.
      1. مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید و افکار غلط خود را بشناسید. افکاری مانند فاجعه سازی: مثال: آبرویم می رود و دیگر هیچکس روی من حساب نمی کند. صفر و صد دیدن: یا خوب غذا خوردم و یا کوچکترین اشتباهی در ذهن شما مساوی با خراب کردن است. و…
      2. در حین مواجه سازی بدانید که این در ذهن شما است که فکر می کنید دوربینی بر روی شما است و همه به شما توجه می کنند. شما مخاطب خیالی دارید. افرادی که اضطراب اجتماعی ندارند به مخاطب خیالی اصلا فکر نمی کنند و تنها به کار خویش مشغول هستند. سعی کنید به خود بقبولانید که اولا هر کس در فکر انجام کار خویش است و واقعا زندگی دیگران برای افراد مهم نمی باشد. بالفرض که خراب هم بکنم دنیا تمام نمی شود و آبرویم نمی رود. ضمن اینکه در ذهن شما یک موضوع ساده بمفهوم خراب کردن است زیرا شما خطای صفر و صد دارید و استانداردهای شما برای خوب محسوب کردن خویش نرمال نمی باشد

      1. سلام خسته نباشید دکتر.من ۱۶ سالمه و تقریبا ۲ سالی هست که به وسواس فکری مبتلا شدم.طی این دوسال به تنهایی تا حدی خودمو درمان کردم و تقریبا فکر های منفی دیگه به ذهنم نمیاد.(در رابطه با روابط اجتماعی هم،من تقریبا با همه افراد روابط اجتماعی خوبی دارم و فقط در بعضی اوقات به قول معروف سوتی میدم و استرس میگیرم).من در طی این چند ماه گذشته با وسواس و فکر عجیبی درگیر شدم و واقعا منو داره عذاب میده و زندگی رو برام خیلی سخت کرده؛
        وسواس و فکری که در طی این چند ماه به ذهن من اومده اینه که من وقتی راه میرم یا وقتی میدَوَم فکر میکنم که دیگران فکر میکنند که من کَج و به صورت بد راه میرم.واقعا دارم عذاب میکشم.مخصوصا منی که فوتبال بازی میکنم و درحال دویدن هستم و دیگران حواسشان به من است… .من به توانایی های خودم ایمان دارم و در تلاش هستم که به موفقیت برسم و تنها مشکل من هم همین است‌.خواهش میکنم جواب من را بدهید و راه هایی که این مشکل را برطرف میکند را به من بگویید.با تشکر

        1. مقاله درمان وسواس با کمک خود را بخوانید.
          هر زمان فکر وسواسی امد به خود بگویید اینها افکار وسواسی من است که بدلیل مشکل در کودیت نوکلیوس مغز من به ذهنم خطور می کند و واقعیت ندارد

        2. سلام‌و عرض ادب آقای دکتر
          بنده یه مدت دچار پانیک بودم که با آشنایی و مطالعه و دارو بالاخره تونستم غلبه کنم…..حالا اونچه که من رو اذیت میکنه اضطراب بیش از حد و بدون دلیل از اول صبح تا آخر شب هست و این باعث شده دوباره شب ها حس پانیک و حمله دست بده بهم و درست و غلط دوباره نگران دائمی حمله و سکته و مرگ و تشنج و …..باشم.
          حالا واقعا نمیدونم علت این اضطراب من چیه آیا واقعا بی دلیل هست یا انتظار دست دادن حمله ی جدید یا خراب شدن حالم این رو بهم القا کرده….
          از صبح که چشمم رو باز میکنم اضطراب شدید دارم و این با اومدن مهمون یا رفتن به مهمونی بد تر میشه….دارو هم دوست ندارم دوباره شروع کنم بخورم.
          چیکار کنم و اضطراب من چیه ؟ چطور درمان کنم این اضطراب شدید بی مورد رو
          اضطراب اجتماعی هم ندارم چون شغلم صحبت در جمع های زیاده ….

        3. بله ممکنه ترس از حمله مجددباشد.
          ورزش منظم انجام بدهید.
          افکار خود را در حین اضطراب بر روی کاغذ بنویسید و سپس با مطالعه مقاله درمان خطاهای شناختی در سایت به انها پاسخ بدهید

  55. سلام آقای دکتر من متاهل هستم دوفرزند ۲۵سالمه،من ب این اختلال دچارشدم متاسفانه پیش روانشناس هم رفتم گفتن باانجام تکنیک درست میشه ولی دارو استفاده نکردم ،این موضوع خیلی داره روی زندگیم اثربدمیذاره ،اقای دکتر من بیش از حدتوی جمع خجالتی هستم ونمیتونم صحبت کنم رابطه ی چشمی اصلا نمیتونم برقرار کنم خیلی سخته که باکسی دوست بشم وباکسی راحت باشم باشوهرم مهمونی نمیرم چون همش احساس میکنم موردقضاوت شدن قرارمیگیرم ،خسته شدم اززندگی دکترم گفت افسردگی هم گرفتم،اقای دکتر این حس بد رو دارم ب شوهروبچه هامم انتقال میدم احساس میکنم بامادرم هم که تنها رازدارو رفیقم هستن غریبه شدم ،قبل ازازدواجم ادم برونگرا واحساس میکنم به این شدت نبودبیماریم، ولی الان کاملادرونگرا واحساس میکنم هیج احساساتم رونبایدبروز بدم ،وقتی دارم حتی بایه فامیل همسایه هم حرف میزنم دچار تعریق شدیدوتپش قلب میشم ازهمه مهمترکه نداشتن رابطه ی چشمی خوب وتمرکزنکردن روی حرفای طرف مقابل خیلییی آزارم میده ،البته اینم بگم اقای دکتر پدرم وعمه ام اینطوری هستن فکرمیکنم منم اینجوری میشم

    1. وقت بخیر. راه درمان اضطراب اجتماعی رفتن بسمت چیزی است که از ان می ترسید. هرقدر بیشتر به ترسهای خود گوش کنید و خود را از نگاه دیگران از ترس قضاوت و یا خراب کردن مخفی کنید ترسهای شما بیشتر می شود. راه درمان اضطراب اجتماعی مواجهه تدریجی با ترسها می باشد. برای خود جدولی درست کنید و ترسهایتان را درجه بندی کنید و از درجه های پایین تر شروع به مواجهه کنید. البته بهتر است اینکار در کنار یک درمانگر انجام بپذیرد تا هم انگیزه بیشتری بیابید و هم مسیر را برای شما روشن کند

  56. سلام روزتون بخیر..این اضطراب اجتماعی در کودکان 4؛5 ساله هم گاهی نمود پیدا میکنه! حالا سوال اینجاست تا چه میزان این اضطراب طبیعی هست و در مواجهه با بچه ها چطور باید این نوع از اضطراب رو کنترل کرد؟

    1. کودکان بجهت رشد عقلی در این سنین دچار چنین ترسهایی می شوند. اگر در آنها پس از یک دوره 6 تا 12 ماهه باقی ماند بهتر است برای درمان اقدام کنید. درمان عبارت است از ایجاد فضاهایی جهت معاشرت با همسنهای خود و بازی با آنها. بهتر است ابتدا در فضای دو نفره آنها را قرار داد و تنها پس از کسب مهرتهای لازم در فضاهای 3 و یا چند نفره قرار بگیرند تا احساس طرد شدگی نکنند.

  57. با سلام دکتر
    من ۲۴ سالمه و اضطراب اجتماعی دارم به دکتر مراجعه کردم قرص سرترالین و… نوشتند آیا مصرف آنها بهتر است یا مشاوره و روان درمانی؟

    1. وقت بخیر. قطعا درمان اضطراب اجتماعی اگر ریشه در فکر داشته باشد مشاوره است ولکن اگر بصورت موقت در شما ظاهر شده دارو موثر عمل می کند. ولکن در هر حال دارو می تواند فعلا علائم را کاهش بدهد.

  58. سلام اقای دکتر وقت بخیر من ۱۷سالمه
    ببخشید من وقتی کنار خانواده یا داخل مدرسه و بین بچه ها هستم یا مثلا توی کلاس زبان هیچ مشکلی ندارم و شاید خیلی بیشتر از بقیه هم صحبت کنم ولی وقتی با جنس مخالف میخوام حرف بزنم یا حتی وقتی از کنارشون رد میشم توی خیابون نفسم بند میاد و استرس میگیرم .توی جمع های فامیلی هم همین طورم.در واقع فکر میکنم با کسایی ک از نظر سطحی از من پایین تر ان راحت ترم ولی وقتی فکر میکنم کسی ازم بهتره استرسم هزار برابر میشه.
    و یک مشکل دیگه ای ک دارم اصلا نمیتونم برم داخل یک مغازه چیزی بگیرم یا مثلا برم پیاده روی و با مردم رو ب رو شم

    1. وقت بخیر. راه حل شدن مشکل شما مواجه شدن با انها است. باید به دفعات در مواقعی که مجبور نیستید به مغازه بروید. یا با کسانی که استرس دارید صحبت کنید. هر قدر بیشتر اینکار را بکنید زودنر مشکلتان بر طرف می شود

  59. سلام‌ اقای دکتر خسته نباشید من یه خانوم‌۲۵ساله هستم متاهل و فرزند ندارم از وقتی یادم میاد یه دختر خجالتی و‌کمرو بودم تو مهمونیای خونوادگی همیشه بهم میگفتن خیلی ساکت و‌مظلومی چون طوری بود ک از اول تا اخر مهمونی من شاید چن کلمه به زور حرف میزدم مدرسه ام ک‌ میرفتم همینطور بودم اصلا صدا ازم درنمیومد با وجود اینکه شاگرداول کلاس بودم کلا هم دوران ابتدایی هم راهنمایی اما اصلا اعتماد به نفس نداشتم اون دوران فقط مشکلم این بود که روم نمیشد تو‌کلاسا یا مهمونیا صحبت کنم و خجالت میکشیدم اصلا دست و پام نمیلرزید یا تپش قلب نمیگرفتم و هیچ گونه علایم اضطراب اجتماعی رو‌نداشتم‌تا سالی ک‌ وارد دبیرستان شدم یادم میاد یه بار که معلم منو برد پای تخته و خواستم درس جواب بدم ناخوداگاه تپش قلب گرفتم دست و پام یخ کرد و‌میلرزید صدام ک‌ دیگه از همه بدتر اصلا نفسم بالا نمیومد ک حرف بزنم اون روز گذشت و رفت اما علایم من همچنان پایدار موند تا همین الان .وقتی میخاستم درس بخونم چون میدونستم اگه بخام درس جواب بدم صدام میلرزه و یه کلمه ام نمیتونم حرف بزنم نا امید میشدم به کل از طرفی تو مدرسه خیلی تخقیر میشدم یه سری از بچه های کلاس اذیتم میکردن چون حتی نمیتونستم از خودم دفاع کنم و‌این موضوع باعث میشد میرفتم خونه همه افکارم درگیر اتفاقای گذشته تو‌مدرسه بود خلاصه ک با همه این اتفاقا دوران مدرسه رو تموم کردم کنکور دادم و‌وارد دانشگاه شدم تو دانشگاه وضع بدتر شد چون از این که بخام با جنس مخالفم داخل کلاس درس باشم و‌حرفی بخوام بزنم خیلی واهمه و‌ترس شدید داشتم چند بارم تو دانشگاه مجبور شدم شفاهی درس جواب بدم ک‌ب کل ابروم رفت و همه فهمیدن ک چقد داغونم وای ک‌چی کشیدم اون روزا من حتی تو دانشگاه جریت نمیکردم از استادسوال بپرسم چون هول میشدم و صدام میلرزید عرق میکردم دست و‌پام یخ میزد البته درمقابل جمع و توی کلاس اما وقتی میرفتم با خود استاد تنها صحبت کنم راحت تر بودم مخصوصا اگر با دوستام بودم خیلی راحت حرف میزدم. کلا توی دانشگاه هر درسی ک ارایه میخواست یا کلا نمره رو بیخیال میشدم یا حذف میکردم درسو اینم بگم من همه کلاسارو با دوستم هماهنگ برداشتم ک اصلا تنها نباشم یه روز ک‌دوستم نمیومد با کلی دعا و‌صلوات میرفتم سر کلاس وای اگه دیر میرسیدم ک‌دیگه هیچی فقط دعا میکردم وارد کلاس میشدم استاد چیزی نگه ک‌محبور بشم حرف بزنم فقط برم بشینم و تا اخر کلاس حتی یه کلمه ام‌ بلند حرف نمیزدم فقط با بغل دستیم یا دوستای نزدیکم میدونین اقای دکتر من میتونم با افراد ارتباط بگیرم ولی اگه دو یا نهایتا سه نفر باشن حالا چه اشنا چه غریبه اما توی جمع اصلا به هیچ عنوان به همین خاطر با وجود اینکه دوس داشتم ارشدم بخونم اما بخاطر دفاعیه و پایان نامه حتی نمیخام فکرشم بکنم چون واقعا استرس میگیرم الان ۲۵سالمه و سه ساله درسم تموم‌شده خیلی خیلیییی روی خودم کار کردم سعی کردم تنهایی برم بازار تنهایی برم خونه خونواده همسرم احساس میکنم یه کم بهتر شدم چون خودمو با موقعیتای اجتماعی روبرو کردم با کلی استرس و اضطراب چن وقت کاراموزی مرتبط با رشتمو رفتم و اما خیلی استرس دارم ک اگه برم سرکار و نتونم درست انجام بدم اگه تو‌محیط کار نتونم با همکارا صحبت کنم اگه بگن من گیجم و‌هیچی بارم نیست کلا حس میکنم قراره تحقیر بشم بخاطر همین نمیتونم رو کار تمرکز کنم وقتی ام کاراموزی میرفتم اگه یه اشتباه میکردم کلی به خودم لعنت میفرستادم و میخاستم به تنهایی کاری انجام بدم پیش خودم میگفتم الان گند میزنم الان خراب میکنم من هیچی یاد نمیگیرم و درنهایت اون کارو‌خراب میکردم با همه اینا بازم با پروویی ادامه دادم با همه اینها چند روزه من حس میکنم علایمم داره زیاد میشه دوباره .بازار میرم و خرید میکنم البته تنهایی زیاد نه ولی خدا نکنه بخام برم مطب دکتری یا سوالی بپرسم ازشون یا بانکی جایی ک بخام مشکل یا کارمو توضیح بدم بازم صدام میلرزه نفسم درنمیاد تپش قلب شدید میگیرم اصلن یه وضع افتضاحی نمیدونم چیکار کنم بخدا این مشکل داره منو‌از پا درمیاره داغونم میکنه بعضی موقعها دیگه کم میارم حتی به خودکشی ام خیلی فکر میکنم خییلی اقای دکتر من دارم باهاش میجنگم ولی گاهی اوقات دیگه نمیکشم کم میارم ب کل نا امید میشم از زندگی چیکارکنم کمکم کنین ترخدا معذرت میخام خیلی طولانی شد حرفام

    1. وقت بخیرو عزیزم بهتر است شما در کنار یک مشاور تمرینات مواجه سازی را شروع کنید. ضمنا باید افکار غلط خود را نیز تغییر بدهید که این امر با حضور مشاور بهتر صورت می گیرد. شما دچار کمالگرایی نیز هستید و در نتیجه حق اشتباه کردن به خود نمی دهید. و یک اشتباه را مساوی فاجعه می دانید و در نتیجه همیشه نگران اشتباه کردن هستید. مقاله درمان کمالگرایی و نیز مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنی