faen
خانه » روانشناسی اختلالات » اختلالات اضطرابی » اختلال اضطراب اجتماعی » درمان اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی)
درمان اضطراب اجتماعی

درمان اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی)

Author : Dr. Kamyar Sanaie

درمان اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعی با تاکید بر ۳ طریق: تغییر فکر، تغییر و تأثیر بر فیزیولوژی و تغییر رفتار در این مقاله توضیح داده می‌شود.

طبق تحقیقات صورت گرفته، ترکیب شناخت درمانی و مواجهه‌سازی نرخ پاسخ مشابهی را در قیاس با داروی مهارکننده منوآمین اکسیداز فنلزین و نرخ پاسخ بهتر یا مشابهی را نسبت به داروی مهارکننده بازجذب انتخابی سروتونین برای درمان اضطراب اجتماعی نشان دادند. بعبارت ساده تر میزان بهبود روش شناخت درمانی و رفتار درمانی در قیاس با دارو درمانی تفاوتی با یکدیگر ندارند. با این تفاوت که ترکیب شناخت درمانی و مواجهه‌سازی در قیاس با دارو درمانی، مقاوم‌تر به عود بیماری هستند. به‌عبارت ساده، در دارو درمانی احتمال بازگشت اضطراب اجتماعی پس از قطع مصرف دارو، بالا است.

ترکیب شناخت درمانی و مواجهه‌سازی یا سی بی تی برای درمان اضطراب اجتماعی ، به‌طور ساده عبارت است از فراهم کردن موقعیت‌های اجتماعی برای مراجع تا او بیاموزد رخدادهای اجتماعی آنقدرها تهدیدآمیز نیست و عملکرد و اشتباهات اجتماعی آنقدرها ترسناک و و فاجعه‌بار نمی‌باشند. درمانگر با تصحیح باورهای اشتباه مراجع و فراهم کردن موقعیت‌های اجتماعی، به‌صورت گام به گام و براساس میزان اضطراب مراجع، او را تشویق به مواجهه‌سازی با آنچه از آن واهمه دارد، می‌کند.

درمان شناختی رفتاری اضطراب اجتماعی

۱. برای درمان اضطراب اجتماعی در ابتدا فرد باید سه جزء اضطراب را در خود درک کند: (۱) جزء فیزیولوژیکی، شامل واکنش‌های بدنی مانند ضربان قلب؛ تنگی نفس؛ تعریق، (۲) جزء شناختی، شامل افکاری که شخص در موقعیت‌های اجتماعی برانگیزاننده اضطراب ممکن است داشته باشد، مانند: «من چیزی برای گفتن ندارم»، «دیگران عملکرد بد من را می‌فهمند»، «حتماً خراب خواهم کرد»، (۳) جزء رفتاری، شامل آنچه فرد در آن موقعیت انجام می‌دهد (رفتارهایی که یا بیانگر اضطراب هستند یا بر کنترل آن دلالت می‌کنند) یا انجام نمی‌دهد (اجتناب). فرد به کمک درمانگر باید درک کند که چگونه این سه جزء در تعامل با یکدیگر، چرخه منفی اضطراب و احساسات منفی را، همانگونه که در بالا توضیح داده شد، ایجاد خواهند کرد.

جزء شناختی: دانشجویی به‌نام بابک را در نظر بگیرید که اضطراب اجتماعی دارد و پیش از اجرای برنامه و از زمانی که می‌فهمد باید در زمانی خاص، برنامه‌ای را اجرا کند، دست به پیش‌بینی‌های منفی می‌زند («حتماً خراب می‌کنم»، «خوب نخوانده‌ام و می‌دانم دیگران می‌فهمند»، «اگر خراب کنم آبرویم می‌رود و همه من را احمق فرض می‌کنند»)، بر عملکردهای اجتماعی اشتباه خود تمرکز می‌کند («دفعه گذشته دست و پایم می‌لرزید و همه فهمیدند»، «دفعه قبل بعضی قسمت‌های متن از یادم رفت»)، استانداردهای بالایی برای معیار عملکرد خود دارد که با نحوه عملکردش فاصله دارد («در جاهایی از نطق خودم به دیگران نگاه نکردم») و باعث می‌شود در هر صورت و با هر نوع عملکردی، خود را ناموفق محسوب کند، و این عملکرد ناموفق خود را دائماً نشخوار ذهنی می‌کند.

جزء رفتاری: تجربه‌های پیشین بابک باعث می‌شود از اجراهای دفعات بعد فرار کند (تا زمانی که مجبور به سخنرانی کردن نباشد، آن را به تاخیر می‌اندازد) و یا ایمنی‌جویی (برای سخنرانی که شاید تنها ۱ ساعت تمرین لازم دارد، بیش از ۵ ساعت انرژی صرف می‌کند، یا زمانی را برای سخنرانی انتخاب می‌کند که می‌داند همکلاسی‌های کمتری در کلاس حاضر می‌شوند) کند.

جزء فیزیولوژیک: در حین انجام برنامه نیز به واکنش‌های بدنی خود حساس شده و تمام توجهش معطوف به بالا و پایین رفتن ضربان قلب، نفس کشیدن، عرق و … خود می‌شود. که در نتیجه ترسش افزون شده و چرخه معیوب بالا، شدیدتر می‌شود.

تصحیح باورهای نادرست در درمان اضطراب اجتماعی

از جمله باورهای شناختی غلطی که فرد دارای اضطراب اجتماعی دارد، آن است که اضطراب را نشانه بی‌کفایتی می‌داند. به‌عبارتی دیگر، در نظر آنها اضطراب عامل سنجش عملکرد اجتماعی است و تنها در صورتی عملکرد خود را خوب محسوب می‌کنند که در عرصه اجتماعی، اضطرابی نداشته باشند. این در صورتی است که هر شخص دیگری نیز به‌طور معمول پیش از اجرای موسیقی در جمع، ایراد سخنرانی و … دچار اندکی اضطراب می‌شود. نکته‌ای که فرد دارای اضطراب اجتماعی باید بداند آن است که می‌توان در عین داشتن اضطراب، عملکرد اجتماعی معقولی داشت و این دو به‌یکدیگر مرتبط نمی‌باشند و داشتن اضطراب نشانه بی‌عرضگی نمی‌باشد. تصحیح این باور غلط شناختی باعث می‌شود تمرکز بر نواقص و اشتباهات در موقعیت‌های اجتماعی کاهش یابد.

نکته دیگری که در درمان اضطراب اجتماعی باید به آن توجه کرد آن است که آنچه باعث اضطراب بیشتر فرد می‌شود تمرکز بر احساسات بدنی و محیط بیرونی به‌جای تمرکز بر کاری است که می‌خواهد انجام بدهد. زیرا میزان توجه انسان، محدود است و نمی‌تواند در عین آنکه بر میزان ضربان قلب، تنفس و … خود تمرکز دارد، در عین حال به کارکردهای اجتماعی خود نیز توجه نماید. بنابراین احتمال اشتباه در عملکرد اجتماعی بیشتر می‌شود. می‌توانید با دوست خود امتحان کنید. یکبار زمانی که مطلبی را برای او تعریف می‌کنید توجه خود را بر احساسات بدنی و زمانی دیگر را بر مطلبی که تعریف می‌کنید، متمرکز کنید تا تفاوت بین آن دو را درک کنید.

بهبود خودانگاره نکته دیگری است که باید اصلاح شود. افراد دارای اضطراب اجتماعی، تصور منفی از خود و توانایی‌های خود دارند و مدام از خود انتقاد می‌کنند و به ضعف‌های خود ناظر هستند. آنها از یک سو استانداردهای بالایی دارند و از سویی دیگر، توان خود را پایین در نظر می‌گیرند. مسلماً فاصله بین این دو حد باعث می‌شود خود را ضعیف و بی‌کفایت بدانند.

انتقاد از خود را کنار بگذارید. خود را تشویق کنید. شما باید بپذیرید که همه انسان‌ها از جمله شما حق اشتباه کردن دارید. هر انسانی مجموعه‌ای از ضعف و قوت است. هیچ انسانی کامل نیست. ضعف‌های خود را بپذیرید و دوست داشته باشید. زیرا همین نقاط ضعف و قوت شما است که شما را منحصر به‌فرد کرده است. ضعف خود را بپذیرید و دوست بدارید، همانگونه که نقاط قوت خود را می‌پذیرید و دوست دارید. (برای مطالعه بیشتر به مقاله رشد و افزایش عزت نفس رجوع کنید)

باورهای شناختی غلط، پایه اضطراب اجتماعی است. تصحیح باورهای غلط به مراجع کمک می کند تا در موقعیت‌های اجتماعی اضطراب نداشته باشد. در اینجا به چند باور غلط رایج در افراد دارای اضطراب اجتماعی به‌طور نمونه اشاره می‌کنیم و در داخل پرانتز نوع اشتباه آنان نیز بیان شده است.  (برای مطالعه بیشتر به مقاله تحریفات شناختی مراجعه کنید):

۱. «من نباید هیچ اشتباهی در جمع بکنم» (بایداندیشی، همه یا هیچ)
۲. «باید به‌گونه‌ای عمل کنم که همه‌ی جمع از من خوششان بیاید» (بایداندیشی، همه یا هیچ)
۳. «باید کاری کنم که باعث ناامیدی هیچکس نشوم» (همه یا هیچ)
۴. «بقیه فکر می‌کنند من کسل‌کننده هستم» (ذهن‌خوانی)
۵. «باعث خجالت هستم» (برچسب زنی، بی‌توجهی به امر مثبت، استدلال احساسی)
۶. «هر شنونده‌ای باید از سخنرانی من خوشش بیاید» (بایداندیشی، همه یا هیچ)
۷. «هیچ آبرویی برای من باقی نمی‌ماند اگر اشتباه کنم» (فاجعه‌سازی)
۸. «دیگران من را احمق به‌حساب می‌آورند» (ذهن‌خوانی)
۹. «همیشه در جلوی جمع خراب کرده‌ام» (تعمیم بیش از حد، بی‌توجهی به امر مثبت)
۱۰. «دیگران عرق کردن و ضربان قلب من را می‌بینند و به ضعف من پی می‌برند» (فیلتر منفی)
۱۱. «اگر مضطرب شوم، یک بازنده هستم» (برچسب‌زنی)
۱۲. «اگر لغتی را اشتباه بگویم، بی‌ارزشم» (بی‌توجهی به امر مثبت، همه یا هیچ، برچسب‌زنی)

برای مقابله با باورها و افکار غلط خود می‌توانید سوالات زیر را از خود بپرسید:

۱. چه شواهدی وجود دارد که این باور من را تایید کند؟
۲. بر اساس تجربیات قبلی، هرچند وقت یکبار چنین اتفاقاتی می‌افتند؟
۳. بدترین اتفاقی که ممکن است پیش بیاید، چیست و چند درصد احتمال وقوع دارد؟
۴. اگر بدترین اتفاق هم بیفتد، آیا می‌توانم از عهده آن بربیایم؟

۲. پس از اصلاح خطاهای شناختی، مراجع و درمانگر با همکاری یکدیگر درباره موقعیت‌های ترس‌برانگیز اجتماعی گفتگو می‌کنند و با کمک یکدیگر، سلسله ‌مراتب ترس و اجتناب مراجع را تهیه می‌کنند؛ لیستی از موقعیت‌های ترس‌برانگیز اجتماعی همراه با میزان احساس اضطراب در آن موقعیت تهیه می‌شود که هم نقشه راهی برای تمرینات مواجهه‌سازی است و هم روشی برای ارزیابی میزان پیشرفت.

در این مرحله، مراجع با رفتارهای اجتنابی و ایمنی‌بخش خود که دلیل ماندگاری چرخه منفی اضطراب اجتماعی است، بیشتر آشنا می‌شود و سپس با کمک درمانگر، مواجهه‌سازی با آنها را شروع می‌کند. رفتار اجتنابی یا ایمنی‌بخش به هر عملی گفته می‌شود که فرد انجام می‌دهد که تا جای ممکن از هرگونه موقعیت اجتماعی، تا زمانی که مجبور نیست، فرار کند و یا آنکه شرایطی را برای خود فراهم کند تا حداقل اضطراب را داشته باشد. مشکل رفتارهای اجتنابی و ایمنی‌بخش آن است که هیچگاه فرد درک نمی‌کند که می‌تواند بدون این رفتارها نیز اضطرابی نداشته باشد.

باید برای مراجع توضیح داده شود که فرار یا اجتناب از اضطراب، همانند خوراک دادن به یک موجود است. هرچه بیشتر اجتناب کنید، او خوراک بیشتری دریافت کرده و بزرگتر می‌شود و درنتیجه از شما اجتناب بیشتری می‌خواهد. شما مجبورید زمین امن خود را بیشتر و بیشتر به او واگذار کنید. دیگر اجتناب‌های گذشته شما را آرام نمی‌کند، زیرا اضطراب بزرگتر شده و از شما خوراک بیشتری طلب می‌کند.

همانگونه که در نمودار زیر مشخص است، در زمان اضطراب فرد با اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی اضطراب خود را به‌طور سریع کاهش می‌دهد، ولکن آنچه ذهن او فرامی‌گیرد و نسبت به آن شرطی می‌شود آن است که عملکرد اجتماعی، مساوی با اضطراب است و اجتناب از عمل اجتماعی، مساوی با آرامش. این روش تنها در کوتاه‌مدت فرد را آرام می‌کند، ولکن مجدداً در موقعیت‌های دیگر اجتماعی دچار هراس می‌گردد. به این ترتیب، اضطراب اجتماعی او نه تنها بهبود نیافته، بلکه اندک اندک افزایش می‌یابد.

مواجهه‌سازی مهمترین بخش در درمان اضطراب اجتماعی است که باید زمان زیادی را بر روی آن گذاشت.

شکل دوم، نمودار اضطراب فرد را در حال مواجهه‌سازی نشان می‌دهد. اگرچه اضطراب او ناگهان پایین نمی‌آید و تنها پس از مواجهه‌شدن‌های مداوم، اندک اندک کاهش می‌یابد؛ ولکن در این حالت ذهن فرد درک می‌کند که می‌توان همراه با عملکرد اجتماعی، آرامش را نیز تجربه کرد و تنها راه کسب آرامش، در اجتناب و فرار از موقعیت‌های اجتماعی نیست.

نکته مهم این ساز و کار آن است که در صورت تکرار مواجهه‌سازی، بدن فرد نمی‌تواند برای مدت زیادی در زمان مواجهه‌سازی، مضطرب و برانگیخته بماند؛ پس بناچار اضطراب فرد در حین عمل اجتماعی یا صحبت در جمع کاهش می‌یابد و در نتیجه ذهن فرد درک می‌کند که می‌توان مضطرب نبود و سخنرانی کرد. شما باید بدانید که در درمان اضطراب اجتماعی در صورت تکرار مواجهه‌سازی:

۱. انتظار اضطراب کاهش می‌یابد.
۲. حداکثر اضطراب کاهش می‌یابد.
۳. زمانی که حداکثر اضطراب در یک وضعیت ثابت بماند کاهش می‌یابد.
۴. بازگشت به حالت عادی سریعتر است.

بابک را در نظر بگیرید که مواجهه‌سازی کرده و در جمعی چندنفره سخنرانی می‌کند. در ابتدا او احساس اضطراب می‌کند، اما می‌داند که بدن او نمی‌تواند برای مدت زیادی در حال برانگیختگی بماند. بنابراین او به‌طور ارادی، داوطلب سخنرانی‌های متفاوت می‌شود. بدن او پس از تکرار مواجهه‌سازی، آرامتر می‌شود و در حین سخنرانی نیز دیگر مانند گذشته مضطرب نیست. در این زمان، ذهن این فرد به‌طور ناخودآگاه می‌گوید: «آها، در حال سخنرانی‌ام در حالیکه بدنم آرام است». تمرین مداوم مواجهه‌سازی این فکر را بیش از پیش تقویت می‌کند و فرد را از چرخه منفی اضطراب رها می‌سازد.

جدول زیر، مثالی از سلسله مراتب اضطراب در درمان اضطراب اجتماعی می‌باشد. فرد از موقعیت‌هایی که اضطراب کمتری دارد شروع کرده و به موقعیت‌هایی با اضطراب بیشتر می‌رسد. شما نیز این جدول را به‌جهت مواجهه‌سازی برای خود تهیه کنید.

موقعیت اجتماعی هراس

(۰-۱۰۰)

اجتناب

(۰-۱۰۰)

ارائه سخنرانی در جلسات دانشگاه با حضور بیش از ۲۰ نفر درباره موضوعی که تسلطی بر آن ندارم. ۱۰۰ ۵۰
ارائه سخنرانی در مورد موضوعی که تسلط دارم ولی تعداد زیادی حضور دارند. ۸۵ ۹۰
ارائه سخنرانی در مقابل تعداد ۵ تا ۱۰ نفر ۸۰ ۸۰
نشستن دور میز کنفرانس به همراه همکاران و بحث کردن ۶۰ ۷۰
مخالفت با یکی از همکاران ۴۰ ۵۰
ابراز نظر خود به یکی از همکاران ۴۰ ۴۰
معرفی خود به یک همکار ۳۰ ۲۰

 

در درمان اضطراب اجتماعی برای مواجهه‌سازی چند قانون زیر را رعایت کنید:

۱. باید موقعیت اجتماعی‌ای را انتخاب کرد که تا حدی برای بیمار اضطراب ایجاد کند و در عین حال بتواند آن میزان اضطراب را تحمل کند.
۲. باید قبل از مواجهه‌سازی، هدفی برای خود تعریف کند. به‌طور مثال، پرسیدن یک سوال در جمع.
۳. هدف نباید انجام یک عمل اجتماعی بدون نقص و کمالگرایانه باشد. به‌طور مثال، هدف «همه از سخنرانی من خوششان بیاید» یک هدف معقول و قابل وصول نیست. زیرا اولاً در هیچ صورتی نمی‌توان مطمئن شد همه از سخنرانی خوششان آمده است و در ثانی، هدفی غیرواقعگرایانه است.
۴. پس از مواجهه‌سازی به‌خود یادآوری کنید که دارای سوگیری شناختی هستید و احیاناً عملکرد خود را درست قضاوت نمی‌کنید. انتقاد از خود را فراموش کنید و به‌جهت مواجهه‌سازی که انجام دادید خود را تشویق کنید.
۵. به‌یاد داشته باشید مواجهه‌سازی‌های طولانی‌مدت بهتر از تعداد زیاد مواجهه است. به‌طور مثال، بهتر است که شما دوبار سخنرانی یک‌ساعته داشته باشید تا آنکه ۱۰ سخنرانی ۱۰ دقیقه‌ای. زیرا در حالت اول، ذهن شما مدام به‌فکر آن است که چگونه وقت تمام شده و از موقعیت فرار کند. در این حالت شرطی‌سازی ذهن اتفاق نمی‌افتد، زیرا سخنرانی شما در حالی تمام می‌شود که اضطرابتان کاهش نیافته است.

۳. در درمان اضطراب اجتماعی بر جزء فیزیولوژیک نیز باید اقدام کنید. تمریناتی برای کاهش علائم فیزیولوژیکی اضطراب می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کند. به این منظور می‌توان از تنفس دیافراگمی، آرمیدگی تدریجی عضلات، تصویرسازی صحنه آرام‌بخش استفاده کرد (برای مطالعه بیشتر به مقاله ۱۰ روش برای درمان اضطراب رجوع کنید).

شایان ذکر است که اگرچه این مقاله به‌گونه‌ای نگاشته شده است که فرد به‌واسطه آن به تنهایی بتواند بر اضطراب اجتماعی خود غلبه کند، اما مسلماً استفاده از یک درمانگر باتجربه مسیر را کوتاهتر کرده و احتمال موفقیت را افزایش می‌دهد.

منابع:

استفان هوفمان و میشایل اتو. اختلال اضطراب اجتماعی. ترجمه مسعود چینی‌فروشان و منصور آگشته. ۱۳۸۹. نشر ارجمند.

دیوید هافمن. درمان شناختی رفتاری برای بزرگسالان. ترجمه کامیار سنایی. ۱۳۹۶. نشر ارجمند.

اشتراک گذاری

نویسنده : دکتر کامیار سنایی، بهمن ۹۶.

۱۲۹ نظر

  1. سلام وقتی با کسی صحبت میکنم از شدت اضطراب نمیدونم چی بگم ضربان قلبم خیلی میره بالا

    مشکلات تحصیلی هم میاره لطفا راهنمایی کنید

    • مدیریت سایت

      راه حل درمان شما حضور تدریجی در اجتماع است. هرقدر بیشتر فرصت صحبت با دیگران را برای خود ایجاد کنید این حالت کمتر می شود و هرقدر از صحبت فرار کنید این حالت شما بیشتر می شود.

  2. سلام اقای دکتر .. میخواستم براتون توضیح بدم دقیقا مشکل من کجاس . مشکلم اونجایی خستش که همیشه یه فکرایی به سرم میزنه
    مثلا فک میکنم اگه اسنپ بگیرم و پول همواهم نباشه و گوشیمم خاموش شده باشه چجوری باید از اون شرایط به درستی بر بیام ..؟ واقعا عذابم میده این فکرا یا مثلا اگه تویه یه کوچه ی تنگ ماشینم خاموش شه و پشت سرمم کسی ترافیک باشه باید چیکار کنم … داغون شدم اینقدر به این شرو ورا فک کردم .. باید چیکار کنم اقای دکتر ؟

  3. سلام دکتر ممنون بخاطر پاسخگویی و مشاوره هاتون به نظر من راهنمایی هایی که برا افراد دارای اضطراب اجتماعی میکنید خیلی قابل ستایشه چون من خودم از این مشکل سالهاس رنج میبرم میدونم که چه درد لعنتی و عذاب آوری و واقعا به یه حدیث از یکی از معصومین ایمان آوردم که میگه بیماری روح بسیار سخت تر از بیماری جسم است دکتر نمیدونم از کجاش شرو کنم چون فک کن میخوام عذابی که توی ۱۰ سال گذشته تو لحظه لحظه زندگیم تحمل کردم و یه ساعتم ولم نکرده رو بخوام تو چن خط براتون توضیح بدم اول اینکه ۲۷ سالمه و از دوران اول دبیرستانم این مشکل شرو شد از کلاس که دوستام گاها بهم میگفتن چرا صورتت سرخ شد و میخندیدن و این داغونم میکرد حالا بعد گذشت ۱۰ سال باز این مشکلو دارم بیماریم اونقد تو این سالها اذیتم کرده و شخصیتمو له کرده که الان تبدیل شده به اینکه چن سالیه نمیتونم خودمو تو آینه ببینم از دیدن عکس خودم همیشه فراری ام و ترس دارم از عکس انداختن فرار میکنم معمولا فک میکنم بدقیافه ام علیرغم اینکه خیلی از دوستام فک‌ میکنن که قیافه خوبی دارم وقتی تو جمعی جایی صورتم سرخ میشه از زندگی کردن خسته میشم دیگه حالا آقای دکتر یه چیز جالبی که اخیرا باهاش روبه رو شدم اینه که دارم قرص اس سیتولوپرام مصرف میکنم که باعث میشه کمتر مضطرب بشم و کمتر صورتم سرخ بشه ولی قطع که میکنم باز روز از نو روزی از نو و این حالت باعث شده یه سوالی تو ذهنم ایجاد بشه که من اضطراب اجتماعی دارم که صورتم سرخ میشه یا اینکه چون صورتم سرخ میشه اضطراب اجتماعی میاد سراغم؟؟؟؟؟ولی خودم فک میکنم اگه این سرخ شدن لعنتی نباشه خیلی آدم ریلکسی میشم تفکراتم بهتر میشه راحت میشم از این درد لعنتی کمکم کنید آقای دکتر

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. این قضیه مرغ و تخم مرغ است. شما هر قدر که از اجتماع بیشتر فرار کردید بیشتر در هنگام مواجهه با دیگران مضطرب می شدید و درنتیجه سرخ می شدید. هرچه بیشتر قبول کنید که در جمع حاضر شوید کم کم سرخ شدن در شما کمتر و کمتر می شود. راه حل مواجه شدن با دیگران است ونه فرار از دیگران.

  4. سلام کسایی این مشکل رو دارن اگه خواستین میتونم کتابهایی که بهم کمک کردن رو بهتون معرفی کنم پیش مشاور هم رفتم ولی کتاب بیشتر کمکم کرده.من مشکل من اینقدر زیاد بود که شیش ماه از اتاق بیرون نمیومدم و حتی جلوی خانوادم روم نمیشد غذادبخورم ولی الان تو رستوران کار میکنم 🙂 هرچند هنوز کامل خوب نشدم ولی خیلی بهتر شدم.در ضمن مقاله های دکتر سنایی خیلی بهم در شناخت خودم و مشکلاتم کمک کردهر کس که میخواد به این آیدی پیام بفرسته@Azazil23666

    یا در این کانال عضو بشه @tafarojjgah
    سپاس گذار از جناب دکتر و مدیریت سایت

  5. سلام
    تا اونجایی که فهمیدم بعضی از کسایی که این اختلال رو دارن، احساس میکنن توانایی و استعداد زیادی در یه سری کارها دارن که اگه این اختلال رو نداشتن، رشد میکردن
    میخواستم بدونم این احساس واقعیه یا کاذب؟

    • سلام. کاملا واقعی و درست است. متاسفانه این مشکل مانع بزرگ شکوفایی هر استعدادی بالاخص استعدادهایی که لازمه اش حضور در اجتماع است می شود

  6. سلام . من یه دختر ۱۶ ساله هستم و به این اختلال دچار هستم . تنها کاری که تونستم انجام بدم برای پشت گوش کردن این استرس لعنتی این هست که به شدت به پوشش خودم اهمیت میدم و پشت این پوشش خودم رو قائم میکنم . خودم رو خیلی تو اجتماع قرار میدم ولی به خاطر سنگینیه درس هام مجبورم که که یه مدت از اجتماع فاصله بگیرم و به همین دلیل دوباره میاد سراغم . دلم نمیخواد وقتی بزرگ تر که شدم اینجوری باشم . دلم میخواد همه ی دنیا رو سفر کنم ، همه ی هنر هارو یاد بگیرم ولی به شدت دستم بستش . خانوادمم کمک شایانی بهم نکردن . ممنون میشم اگه کمکم کنید.

    • سلام. خیلی خوبه که خودت رو از اجتماع کنار نمی کشی و در محیطهای اجتماعی قرار می گیری. هر قدر بیشتر خودت رو در معرض ارتباطات اجتماعی و محیطهای اجتماعی قرار بدی اضطراب اجتماعی تو بیشتر و سریعتر از بین میره.

    • سلام اگه خواستین میتونم کتابهایی که بهم کمک کردن رو بهتون یا به هرکس که نیاز داره معرفی کنم.هر کس که میخواد به این ایمیل پیام بفرسته

      ahmadreza23666@gmail.com

  7. سلام
    من ۱۶ سالمه.چندین ساله که مشکل دارم. اجتماع گریزی وحشتناک.ادم مستعدی ام و میفهمم که واقعا اگه بخوام میتونم عالی باشم.من شرایط خوبی از لحاظ خانوادگی ندارو و اونا به من توجه نمیکنن که بخوان کمکم کنن. تنها کارشون دامن زدن به دغدغه های فکریمه.
    از آشنا شدن با آدم های جدید واقعا میترسم. حاظر به حضور در خیابان ها حتی نیستم.
    باید زبان انگلیسیمو برای مدرسه نمونه و تیزهوشان تقویت کنم چون قبول شدم اما حتی نمیتونم به این فکر کنم که بخوام برم کلاس.اصلا نمیتونم.حتی برای کوچیک ترین خرید هام بقیه رو میفرستم.
    تنها اجتماعی که توش حضور دارم مدرسس که اونم با این استعداد های زیادی دارم اما جرعت بیان و اثباتشون رو ندارم. اما در ارتباطی که بعد از چند ماه تو مدرسه بین دوستام ایجاد شد اونا خیلی منو دوست دارن واقعا خیلی و من تازه متوجه میشم شاید اونقدراکه فکر میکنم کسالت اور و مزخرف نیستم.
    اما فقط تو مدرسه.
    من اینقدر وضعم خرابه که حتی تو مهمونی های خانوادگی نزدیک هم شرکت نمیکنم.حتی با صمیمی ترین دوستامم تلفنی صحبت نمیکنم. بیش تر پیام یا ارتباط رو در رو.
    در همایش های ادبی که دوست دارم، در کتابخونه و… جرعت حضور ندارم.
    ادم غمگینی ام و به این درد عادت کردم و دم گرم کسی تو اهن سرد من اثر نمیکنه.
    حتی جرعت رفتن پیش یه مشاورو هم ندارم.
    من حتی از پدر و مادرمم خیلی وحشتناک خجالتم میشه.. من یه دخترم و نیاز به خیلی چیزها دارم که حتی روم نمیشه به مامانم بگم و خودمم که هیچی…خیلی سخته.
    حتی توی خونمون حتی حاضر به پوشیدن لباس استین کوتاه حتی نیستم.واقعا وضع خراب و داغونی دارم.
    از یک طرف هم میدونم که کاملا پتانسیل موفق بودن و قابل مطرح بودن در هر حوضه ای رو دارم.
    همه فکر میکنن منی ه ادم افسرده و گوشه گیر و کم حرفم و ضعیفم…که البته درست میگن
    من دارم دیوونه میشم و نمیدونم چی کار کنم

    • سلام عزیزم. خوشحالم که به توانایی های خودت اگاه هستی. بهتر است که به مدرسه تیزهوشان نری و در یک مدرسه عادی و در کنار بچه های عادی ادامه تحصیل بدی. متاسفانه جو مدارس تیزهوشان و نمونه بسیار بد بوده و بدلیل فشارهای بیش از حد و تاکید غیر طبیعی بر رقابت موجب اسیب های روانی زیاد به دانش اموزان می شود.
      راه درمان شما حضور در اجتماع است. هر قدر بیشتر تلاش کنید تا در اجتماع حاضر شوید و فعالیتهای اجتماعی انجام دهید اضطراب نسبت به دیگران در شما از بین می رود و هر قدر اجتناب کنید این مشکل شما تشدید می شود.
      بجهت استعدادی که داری و باید از ان بنحو احسن و در مسیر درست استفاده کنید یک جلسه مشاوره رایگان برای شما اختصاص می دهم. برای هماهنگی با شماره ۰۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ هماهنگ کنید و با ذکر ایمیل خود بفرمایید یک جلسه مشاوره دارید. شاد باشید.

      • من نمیتونم نمیشه اصلا نمیهمم باید چی کار کنم…زنگ تفریحا حتی خجالت میکشم خوراکی بگیرم دستم…تو مدرسه خجالت می کشم اب بخورم…خجالت میکشم دست دوستمو بگیرم خجالت میکشم یکی نگام کنه…خجالت میکشم برم بوفه…خجالت میکشم برم دفتر مثلا برای پول سرویس…خیلی خیلی بده
        همه متوجه نمیشن که اینارو برای خجالت انجام نمیدم…حداقلش جوریه که فکر میکنن مغرورم…
        از وقتی هم که فهمیدم چند تا از بچه ها کلاس عاشقمن و چه قدر روم زومن دیگه واقعا تو گل گیر کردم
        من به عالم و ادم برای کوچک ترین چیزا اینقدر غبطه میخورم که واقعا به هم میریزم…

        • کامیار سنایی

          عزیزم اضطراب اجتماعی با تمرین و مواجهه باشرایط اجتماعی حل میشه و هرقدر از موقعیتهای اجتماعی فرار کنی مشکلت شدیدتر میشه

  8. ممنون از جوب و راهنماییتون.مطالعه کردم آخه تا دو سال پیش این مشکل رو به این شدت نداشتم؟می ترسم دکتر به اسکیزوئید دچار شده باشم.تشخیص شما چیه؟

    • اسکیزوئید چیزی نیست که کسی بهش دچار بشه. اضطراب اجتماعی وقتی بهش توجه نشه و مورد درمان قرار نگیرد شدت ان زیاد می شود. زیرا هر قدر از ان بیشتر فرار کنی بیشتر می شود.

    • وای عزیزم.منم مشکل تورو دارم ولی نه دقیقا اینجوری.مدام توی موقعیتهای اجتماعی مضطرب میشم.وقتی سر کلاس معلم بهم زل میزنه از ترس اینکه اسممو صدا بزنه دلم میخواد فرار کنم.و دقیقا مثل تو آدم با استعدادی هستم که به خاطر مشکلم نمیتونم خودمو نشون بدم.اما با خودم گفتم مرگ یه بار شیونم یه بار بعد از عید قراره برم مشاوره به امید اینکه مشکلم برطرف بشه.
      در ضمن اگر دوست داشته باشی ایمیلمو واست میفرستم چون دوست دارم با کسی که مشکل منو داره صحبت کنم…
      مریم

  9. سلام دکتر ده روزی میشه رفتم پیش روانپزشک برام سرترالین و ونلافاکسین و آلپزارام نوشته و احساس میکنم اضطرابم بیشتر شده.هزینه رواندرمانی برام مقدور نیست.با توجه به مقوله شما سعی کردم مواجه سازی بکنم با یکی از دوستام که خیلی وقت بود پیشش نرفته بودم بخاطر همین مشکل تصمیم گرفتم و رفتم پیشش اولش خیلی هول کردم بعد همراه با تخمه شکستن سعی کردم حرف بزنم و اضطرابم کمتر شد و داشت خوب پیش میرفت تا سر یه موضع به اختلاف نظر رسیدیم و من رو رذل وپست خطاب کرد نه به شوخی.بعد اضطرابم بالا رفت زبونم بند اومد یه ساعت موندم وحرفی نزدم ولی حرفی که میزد یا حتی کلیپی که میدیدم من به خودم نسبت میدادم وخودم رو سرزنش میکردم و نا امید تر میشدم تا تقریبا اضطرابم قطع و جای خودش رو به نا امیدی و غم و یه مخاطب خیالی تو ذهنم‌ داد بدنم ضعف شدید کرد احساس حقیر و پلید ترین بودن میکردم الان پنج شش روز هست که اومدم خونه مخاطب خیالی ولم نمیکنه هر مطلب زننده ای رو که میخونم فک میکنم منظورش منم دیگه با خانوادم هم خوب نمیتونم ارتباط بر قرار کنم.دیگه کم کم دارم به کلی از بهبودی و زندگی قطع امید میکنم.لطفا بیشتر راهنماییم کنید هزینه رواندرمانی رو ندارم و نمیدونم…

    • سلام عزیزم. شما نباید مواجه سازی را رها کنید. تکرار و تداوم اصل موفقیت است. ذهن شما باید درک کند که در مواجه شدن با این موقعیتها در نهایت شما اضطرابتان بالا می رود ولی باز فروکش می کند. مقاله افزایش عزت نفس را در سایت مطالعه کنید تا در اینگونه مواقع به خودتان یاداوری کنید. باید درک کنید که شما شبیه هیچ کس دیگر در دنیا نیستید و بنابراین نمی توانید خود را با هیچکس دیگر مقایسه کنید. افت شما مقایسه گری است. شما در این عالم یکتا هستید. مخاطب خیالی نتیجه مقایسه گری ذهن است.

  10. فک کنم جواب من رو دادین دکتر ولی کار باریک شده نوشتش پیدا نیست یه روانشناس خوب تو شهر قزوین سراغ دارین؟آیا من در کنار رواندرمانی به دارو هم نیاز دارم؟بعد از رواندرمانی امکان بازگشت بیماری هست؟و هزینه ۱۲جلسه چقدره؟

    • شما مسلما در تهران می توانید درمانگرهای باتجربه ای پیدا کنید. من از قزوین اطلاعی ندارم. بعد از دارو امکان بازگشت وجود دارد ولی بعد از رواندرمانی احتمال بازگشت بسیار کم است. هزینه جلسات بستگی به رواندرمانگر شما دارد.

  11. سلام آقای دکتر میبخشین که طولانی هست ممنون میشم اگر بخونین و پاسخ و راهنمایی جامعی بفرمایید.از قبل سپاسگذار بابت زحمات و وقت گذاری تون
    منم در حال حاضر همین مشکلات از جمله در جمع .من چیزی برای گفتن ندارم.خودداری از چشم تو چشم شدن حتی با یه بچه درشت شدن ناخودآگاه چشم که جمع فک میکنه بخاطر غرورمه و لات بازیمه که این خیلی آزارم میده بعد بیشتر میشه.ذهن خوانی.بعد صورتم غمگین میشه انگار میخوام گریه کنم تپش قلب شدید لرزش و بند آمدن زبان؛احساس میکنم جدیداًخیلی بی تفاوت شدم؛۲۳سالمه پدرم هم اختلال دوقطبی داره.از بچگی از جمع فراری بودم و خجالتی و هیچ وقت نه تو مدرسه نه تو دانشگاه از معلم یا استاد اجازه نگرفتم حتی برای دسشویی رفتن همیشه تو مدرسه مورد تحقیر و تمسخر دیگران بودم و چند بار در کودکی مورد تجاوز توسط افراد سن بالا تر از خودم قرار گرفتم بخاطر همین بیشتر تنهایی رو ترجیح میدادم.تو ۱۶ سالگی معتاد شدم به جز مواد صنعتی هر نوعش ولی بیشتر ماریجوانا بوده؛اولاش خوب بود شادم میکرد بعدش اضطرابم رو بیشتر کرد تا جایی که سر کلاس زبان فنی نوبت به خوندن من که میخواست برسه نتوستم به ترسم غلبه کنم و از کلاس فرار کردم و دیگه متاسفانه نتوستم برم دانشگاه. پیش روانپزشک و روانشناس که یکی هستند رفتم با دارو و جلسات اضطرابم قطع شد که طبق دستور پزشک باید میرفتم برای برنامه ریزی برای قطع دارو ولی نرفتم ودوباره چن ماه ماریجوانا کشیدم همراه با قرص که مواد رو ترک کردم و چند ماهی فقط قرص خوردم بعد خودم شروع کردم به کم کردن و قطع دارو تا دوسه ماهی که سر کار میرفتم اضطرابم شروع نشده بود چون شغل ما فصلیه الان دو سه ماه که سر کار نرفتم و خونه موندم دوباره اضطرابم شدید شده من تصمیم گرفتم ازدواج نکنم بچه دار نشم چون نمیخوام این بیماری آزار دهنده رو به بچه هام منتقل کنم چون میدونم چقدر میتونه آزار دهنه باشه امیدوارم هیچکس دچارش نشه.میخواستم بدونم آیا ارثیه؟ ریشه اش از کجاست؟آیا تا آخر عمر باید دارو مصرف کنم؟آیا بیشترش بخاطر مصرف ماریجوانا بوده چون خودم اینطور حس میکنم؟درشت شدن چشم به چه خاطره؟حاد ترین مرحلش چی میشه؟آیا بیتفاوتی هم دائمی هست و به چی ربط داره چون احساس بدی نسبت بهش دارم؟
    ببخشید فقط این آخری رو اگه میشه تایید کنید

    • دلیل بی‌تفاوتی اضطراب بالای شماست. شما به تجربه دریافتید که برای کاهش هیجانات باید نسبت به امور بی تفاوت بشوید. زیرا می‌دانید مثلا برای ازدواج کردن مجبورید با شرایط اجتماعی دشواری روبرو شوید. ولی باید اگاه باشید که هرقدر عافیت‌طلبی کنید و از موقعیت‌های اجتماعی اجتناب کنید اضطراب اجتماعی شما شدیدتر می‌شود تا بحدی که از خانه نمی‌توانید خارج شوید و هرقدر با موقعیت‌های اجتماعی بیشتر چالش کنید اضطراب شما در طول زمان کاهش می‌یابد. این جنگ شما و اضطراب است.

      • سلام دکتر،اظطراب اجتماعی من جوری هست که مثلا در یک موقعیت قرار میگیرم و عقیده هام رو بیان میکنم اون لحظه به چیزی فکر نمیکنم و اظطراب ندارم اما بعدش برمیگردم تو خونه تنهام دچار اظطراب میشم که نکنه از نظر دیگران عقایدم بی خود بوده و در موردم چه فکری میکنن گاهی به همین دلیل از حرف زدن و ابراز عقیده کردن جلوگیری میکنم در حالی که من ادم خوش اندیشه ای هستم مطالعه خیلی بالایی دارم و اطلاعاتم راجب به فلسفه تاریخ هنر جامعه شناسی بالاس اما جایی که خیلی حرف برای گفتن دارم ساکت میشم به خاطر اظطراب بعد از اون که فکر میکنم آیا درست بود حرفام یا نه،و اینکه هیچوقت نمیتونم دوست پیدا کنم چون آدم های جدید باعث اظطرابم میشن و نمیدونم کنارشون باید از چی حرف بزنم،با هیچکس تماس تلفنی ندارم چون باز حرف زدن پشت تلفن باعث میشه اظطراب میشه.بابت این قضیه خیلی تنها شدم

  12. سلام آقای دکتر میبخشین که طولانی هست ممنون میشم اگر بخونین و پاسخ و راهنمایی جامعی بفرمایید.از قبل سپاسگذار بابت زحمات و وقت گذاری تون
    منم در حال حاضر همین مشکلات از جمله در جمع <>درشت شدن چشم که جمع فک میکنه بخاطر غرورمه و لات بازیمه که این خیلی آزارم میده بعد بیشتر میشه<>بعد صورتم غمگین میشه انگار میخوام گریه کنم تبش قلب شدید لرزش و چند مورد تهوع رو هم دارم؛۲۳سالمه پدرم هم اختلال دوقطبی داره.از بچگی از جمع فراری بودم و هیچ وقت نه تو مدرسه نه تو دانشگاه از معلم یا استاد اجازه نگرفتم حتی برای دسشویی رفتن همیشه تو مدرسه مورد تحقیر و تمسخر دیگران بودم چند بار در کودکی مورد تجاوز توسط افراد سن بالا تر از خودم قرار گرفتم بخاطر همین بیشتر تنهایی رو ترجیح میدادم.تو ۱۶ سالگی معتاد شدم به جز مواد صنعتی هر نوعش ولی بیشتر ماریجوانا بوده؛اولاش خوب بود شادم میکرد بعدش اضطرابم رو بیشتر کرد تا جایی که سر کلاس زبان فنی نوبت به خوندن من که میخواست برسه نتوستم به ترسم غلبه کنم و از کلاس فرار کردم و دیگه متاسفانه نتوستم برم دانشگاه. پیش روانپزشک و روانشناس که یکی هستند رفتم با دارو و جلسات اضطرابم قطع شد که طبق دستور پزشک باید میرفتم برای برنامه ریزی برای قطع دارو ولی نرفتم ودوباره چن ماه ماریجوانا کشیدم همراه با قرص که مواد رو ترک کردم و چند ماهی فقط قرص خوردم بعد خودم شروع کردم به کم کردن و قطع دارو تا دوسه ماهی که سر کار میرفتم اضطرابم شروع نشده بود چون شغل ما فصلیه الان دو سه ماه که سر کار نرفتم و خونه موندم دوباره اضطرابم شدید شده من تصمیم گرفتم ازدواج نکنم بچه دار نشم چون نمیخوام این بیماری آزار دهنده رو به بچه هام منتقل کنم چون میدونم چقدر میتونه آزار دهنه باشه.ریشش از کجاست ؟میخواستم بدونم آیا ارثیه؟آیا تا آخر عمر باید دارو مصرف کنم؟آیا بیشترش بخاطر مصرف ماریجوانا بوده چون خودم اینطور حس میکنم؟درشت شدن چشم به چه خاطره؟

    • سلام عزیزم. من از سوال اخر توضیح میدم. درشت شدن چشم دلیلش اضطرابه. متاسفانه تو دارای افکار غلط و باورهای نادرستی هستی که در جمع براه میفته. مثلا اینکه همه دارن میبینن که چشمهای من بزرگ شده- دستام میلرزه و…بی ابرو میشم اگر این اتفاقات بیفته- تو فکر میکنی همه جمع هر حرکت و تغییر حالت تو رو متوجه میشن. این امر باعث میشه دچار تپش قلب بشی. اونوقت فکر می کنی دیگران فهمیدن که تو دچار اضطراب شدی و در نتیجه باز تپش قلب و لرزشت بیشتر میشه و این اتفاق مثل یک دور باطل هی اضافه میشه. تو باید فکرهای غلطی که داری رو تصحیح کنی.
      اضطراب اجتماعی تا حدی ریشه در ارث و تا حد بیشتری ناشی از والدین مضطرب است. اما باید بدونید در هر حال مشکل شما کاملا قابل درمان است بشرط انکه قبول کنید مدتی با رواندرمانگر همکاری کنید و تمریناتی را که با توجه به سطح شما تنظیم میشن و بتدریج دشوار میشن رو انجام بدید. تا زمانی که افکار اصلاح نشه متاسفانه شما برای اینکه کمی حالتون بهتر بشه وابسته به دارو و مواد خواهی بود. شما با ۱۲ جلسه رواندرمانی می توانید بر مشکل غلبه کنید. بیجهت به در و دیوار نزنید راههای غلط را امتحان نکنید.
      در ضمن درشت شدن چشم چیزی است که در بسیاری دیگر از افراد نیز اتفاق میفتد و بیشتر افراد متوجه ان نیستند ولی فردی که دچار اضطراب اجتماعی است انرا فاجعه انگیز می داند. بنابراین درشت شدن چشم بیش از انکه مشکل فیزیکی باشد مشکل فکر غلط شماست.

      • ممنون از شما و سایت خوبتون.لطفاً اگه امکان داره نظر های من رو حذف کنید

        • سلام. مشکلی با حذف نظرات شما ندارم ولکن اینکار و هر کاری که کمک کند شما را از معرض دید دیگران دور کند به بیماری شما می افزاید. بنابراین من نظر شما را حذف نمی کنم تا دانسته باعث تشدید مشکل شما نشوم

  13. سلام من ۲۰ سالمه و اضطراب اجتماعی دارم هرجا که بخوام برم تپش قلب میگیرم و کلی حس بد دارم اما افسردگی ندارم فقط از رو به رو شدن با ادمای جدید وحشت دارم اضطرابم دارم به طوری که کلا هرچی کلاس میرفتم کنسل کردم چون شدیدا استرس میگرفتم حتی قبل کلاس رفتن پیش روانشناس نرفتم فقط رفتم روانپزشک و به من کلردیازپوکساید و سرترالین دادن ولی خب مصرف نمیکنم چون میترسم رو حافظه ام تاثیر بد بزاره یا وابستگی بیاره الان باید چکار کنم دارو درمانیو شروع کنم؟

    • سلام. هرقدر درمان عقب بندازید کمی کار دشوار میشه برای شما. حتما رواندرمانی را شروع کنید. در کنار ان می توانید برای شروع بمدت محدودی دارو مصرف کنید و سپس در ادامه زمانی که تمرینات تاثیر خود را گذاشت انرا قطع کنید.

  14. متشکرم، بابت توضیحات، کاملتان، موفق باشید

  15. لطفا راههای افزایش مهارت های زندگی واجتماعی را شرح دهید،
    همچنین هزینه ی مشاوره برای قشر متوسط جامعه سنگین میباشد، لطفا راهنمایی بفرمایید

    • سلام. بله متاسفانه هزینه رواندرمانی بالا است. بهمین دلیل بنده سعی کرده ام مقالات خود را بگونه ای بنویسم که فرد بتواند با مطالعه انها بینش کافی درباره مشکل خود پیدا کند و در عین حال با انضباط شخصی و انجام تمرنات بتواند بر مشکل خود غلبه کند.
      مهارتهای زندگی موضوعی وسیع است.انشالله در طی مقالاتی به ان می پردازیم

  16. سلام آقای دکتر، بنده از ۱۰ سال پیش که دانشجو بودم متوجه شدم که زمان ارائه کنفرانس دجار ترس و اضطراب میشم و صدام میلرزید طوری که دیگه نمره کنفرانس رو بیخیال شدم، الان هم کارمند هستم و تو جلسات نمی تونم صحبت کنم و قبل از اینکه نوبت بهم برسه قلبم شروع به تند تند زدن می کنه، نهایتا بتونم در حد یک جمله یا بصورت سوال جواب حرف بزنم، از حضور تو مراسمات بطوری که دیده بشم و جلب توجه کنم کمی واهمه دارم.بنده عارضه افتادگی دریچه میترال دارم، لطفا در صورت امکان راهنمایی بفرمایید که چکار کنم مشکلم برطرف بشه با تشکر

  17. سلام آقای دکتر من ۳۴ سالمه متاهلم ، بنده از ۱۰ سال پیش که دانشجو بودم متوجه شدم که زمان ارائه کنفرانس دجار ترس و اضطراب میشم و صدام میلرزید طوری که دیگه نمره کنفرانس رو بیخیال شدم،الان هم کارمند هستم و تو جلسات نمی تونم صحبت کنم و خیلی به خودم فشار بیارم در حد سوال جواب یا یک جمله بیشتر نمی تونم ادامه بدم حتی از صحبت کردن مقابل کسی که مطلب جدی و حالت رسمی داشته باشه باز کمی اضطراب دارم، به فکر تغییر شغل افتادم در ضمن عارضه افتادگی دریچه میترال دارم، و برای کاهش اضطراب شبی یک قرص پرانول مصرف میکنم که احساس می کنم تا حدودی تاثیر داشته و جسارتم بیشتر شده.
    لطفا درمورد بیماری من و نحوه درمانم توضیح دهید ممنون میشم.

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. بهترین روش درمان اضطرابها و از جمله اضطراب اجتماعی مواجهه سازی تدریجی است. یعنی شما باید اهدافی را برای خود مشخص کنید که در عین سخت بودن قابل انجام برای شما باشد. بطور مثال صحبت کردن در بین ۳ نفر از دوستان احتمالا نه خیلی سخت است و نه خیلی اسان. وقتی چندین بار این مرحله را تمرین کردید مرحله سخت تری را انتخاب می کنید. و به همین ترتیب ادامه می دهید. هرقدر بیشتر از موقعیتهای اجتماعی فرار کنید اضطراب شما بیشتر می شود زیرا واقعا ذهنتان باور میکند که موقعیتهای اجتماعی دشوار هستند. بدترین کار ان است که بخاطر اضطراب شغلتان را تغییر دهید. باید بدانید که انچه سبب اضطراب شما می شود توجه زیاد و حساس شدن به حالات بدنی خود از جمله ضربان قلب است. در نتیجه کوچکترین تغییری در میزان ضربان قلب را متوجه می شوید این در حالی است که این تغییر در همه افراد دیگر نیز اتفاق می افتد ولکن برای شما این به معنای از کنترل خارج شدن موقعیت است. نزد یک درمانگر بروید تا خطاهای فکرتان را تصحیح کنید. اضطراب شما از فکرتان شروع می شود.
      پس از امروز هدف گذاری برای خود کنید و اقدام کنید.

  18. سلام آقای دکتر خسته نباشید.
    من از کودکی در درون یک خانواده سرکوبگر ، کنترلگر ، حساس و پر از استرس و ترس و یک خانواده پر التهاب ( بیشتر از جانب پدرم) بزرگ شدم. از سن ۱۳-۱۴ سالگی به طرز عجیبی در یک کامپیوتر چندین فیلم مستهجن دیدم (خودم در این کار هیچ نقشی نداشتم و به نوعی در یک دام و تله افتادم ) و این فیلم باعث شروع خود ارضایی من شد که خیلی تاثیر بسیار بدی روی من گذاشت ولی حالا خیلی خود ارضایی رو کم و محدود کردم که خودارضایی هم در هراس اجتماعی من تاثیر گذار بود و مکمل دروان کودکی من شد.
    من الان به هراس اجتماعی متوسط به بالا دچار هستم و این در روابطم خیلی من رو آزار داده و همچنان آزار میده و فکر میکنم حتما میتونم این بیماری رو درمان و حل و فصل کنم.
    اما من ۱۸ سالم هست و امسال سال کنکورم هست و وقت گذاشتن برای کنکور زمان زیادی رو از من میگیره و من نمیتونم برای درمان این بیماری زمان قابل قبولی بگذارم.
    دکتر با این شرایط سنگین درسی من و کنکور آینده ، من چطور این بیماری رو درمان کنم؟
    به نظرم هراس اجتماعی من اگر درمان نشه ، در آینده قوی تر و خطرناکتر میشه و من این قوی تر شدن هراس اجتماعی رو با مقایسه شرایط امسالم با سالهای قبل به خوبی میفهمم.
    میدونم که باید سه سال پیش برای درمان این بیماری کاری میکردم که متاسفانه نکردم ، اما سوال من اینه با این شرایط درسی و کنکور بهترین روش برای مقابله با این اختلال چیست؟ ممنونم.

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. بهترین روش درمان اضطرابها و از جمله اضطراب اجتماعی مواجهه سازی تدریجی است. یعنی شما باید اهدافی را برای خود مشخص کنید که در عین سخت بودن قابل انجام برای شما باشد. بطور مثال صحبت کردن در بین ۳ نفر از دوستان احتمالا نه خیلی سخت است و نه خیلی اسان. وقتی چندین بار این مرحله را تمرین کردید مرحله سخت تری را انتخاب می کنید. و بهمین ترتیب ادامه می دهید. هرقدر بیشتر از موقعیتهای اجتماعی فرار کنید اضطراب شما بیشتر می شود زیرا واقعا ذهنتان باور میکند که موقعیتهای اجتماعی دشوار هستند. پس از امروز هدف گذاری برای خود کنید و اقدام کنید.

  19. سلام سن ۲۹من وقتی داخل جمع میرم دستام میلرزه زیاد عرق میکنم صدام میلرزه صورتم خیلی غمگین میشه انگار میخوام گریه کنم خیلی مظلوم میشم تپش قلب میگره من با خانمها عثلا نمیتونم به هیچ وج صحبت کنم اگر مغازه دونفر ادم باشه میترسم برم حتما باید مثل بچها کسی باهام باشه حتی با بچه های کوچک نمیتونم صحبت کنم خونه بابام و برادرام را حت نیسم اظطرابم از بس شدیدهبدنم خیلی داغ میشه وحشت زده هم میشم چیکار کنم اقای دکتر راهی هستش خانمم به خاطر این مریضی من فل کرد رفت حالا من ماندم دوتا بچه خسته شدم دارم به خودکشی فکر میکنم همیشه ارزو میکنم هیچ ادمی به این مریضی مبتلا نشه دکتر رفتم گفت شما دو قطبی هستین درست میگن

    • کامیار سنایی

      سلام. دو قطبی ارتباطی با نشانه هایی که گفتید ندارد. شما دچار اضطراب اجتماعی هستید. این مشکل با ۱۲ جلسه درمان می شود. یک روانشناس خوب در شهرتان پیدا کنید تا با شما کار کند. راه سختی در پیش ندارید و حتما برای درمان اقدام کنید.

  20. سلام. من از بچگی افسردگی داشتم تا الان که ۳۲ سالمه. به دلایل زیاادد . می خواستم ازتون مشورت بگیرم. چون فکر کنم طومار نوشتن و درددل بیفایدست. اگر شمارتونو بدید ممنون میشم

  21. راستی آقای دکتر قرص پرانول هم برام فایده ای نداشت. شما دارو میتونین برام معرفی کنین

    • کامیار سنایی

      برای کاهش تپش قلب به افراد مضطرب داده می شودو اما به تنهایی کمکی به شما نمی کند. شما نیاز به یک درمانگر دارید تا افکارتان تغییر کند.

      • سلام اقای دکتر …من یه مشکلی دارم امید و انرژی منو به صفر رسونده …من‌ تو جمع استرس شدید دارم به طوری که دستام شدید میلرزه و تپش قلب و عرق میکنم…چون کارم یه جوری بود که باید زیر نظر همکارام بودم و همیشه استرس و لرزش دست داشتم محبور شدم دیگه سر کار نرم….به نظرتون چیکار کنم خوب بشم واقعا امیدی ندارم …یه زمانی رتبه خوب اوردم تو کنکور تحربی ولی نتونستم رشته هایی مثل پزشکی و دندان بزنم چون وقتی خودم تو اون موقعیت ها فرض میکنم که تو جمع کار میکنم استرس میگیرم به نظرتون این مشکلم حل شدنیه …این بزرگترین چالش زندگی منه اگه واقعا میتونم شکستش بدم کمکم کنین خواهشا…من اگه این مشکلم حل بشه بمب انرژی میشم این فکر و خیال هااا اسایش و امید رو از زندگی من گرفته

        • سلام. شما بدترین کار ممکن را انجام دادید و ان این است که در برابر اضطراب اجتماعی خود عقب نشینی کردید و به دستورات ان گوش دادید. یعنی زمانی که در محیط کار اضطراب داشتید بدترین کار ترک کار بود. با اینکار اضطراب اجتماعی خود را شدید و شدید تر کردید. هر قدر از محیطهای اجتماعی بیشتر دوری کنید اضطرابهای شما قوی تر شده بگونه ای که حتی شاید صحبت عادی با دیگری نیز به شما استرس وارد کند. مشکل شما قابل درمان است. باید به یک روانشناس با تجربه مراجعه کنید. طول درمان حدود ۱۲ جلسه است.

  22. سلام وقتتون بخیر خسته نباشین
    آقای دکتر من ۳۰ سالمه ۲_۳سالیه ک دچار اضطراب شدید. تپش قلب. هراس اجتماعی. وسواس فکری ذهن خوانی شدم. از خودم بدم میاد نمیتونم خودمو دوست داشته باشم حتی این فکرو نسبت به همه دارم. وقتی میخوام تو یه جمعی حرف بزنم انکار نادیده گرفته میشم فک میکنم کسی به حرفام توجهی نمیکنه و وسط حرفهام همه درگیر خودشون میشن. همش ترس و لرز و تپش قلب باهامه. مثلا همسرم یکم حوصله نداشته باشه من فک میکنم شاید یه کاری ازم سرزده ک اینطوری ناراحته. شاید کسی در موردم بهش چیزی گفته. قلبم شروع میکنه به تپیدن از ترسم الکی یه چیزهایی ک میگم که ناراحتیش برطرف بشه.
    دوست ندارم مهمونی جایی دعوت بشم. وقتی مسافرتی میخوام برم اصلا رفتن و نرفتنش برام فرقی نداره چون نمیتونم آرامش داشته باشم واز جایی که رفتم لذت ببرم
    خلاصه از همه فرار میکنم تنهایی رو به همه چی ترجیح میدم. اراده هیچ کاری رو ندارم. حتی یه جلسه پیش روانشناس رفتم دیگه گذاشتمش کنار.گفتم دکتر هم واسم فایده نداره نمیتونه حالمو خوب کنه پیش دوستام حتی نتونستم ارتباط قبلی رو داشته باشم دیگه قطع رابطه کردم. وقتی دعوای لفظی دارم سریع صدام میلرزه خجالت میکشم از خودم
    واقعا این وسواس فکری رو دارم که همه ازم متنفرن. چون اصلا دیده نمیشم. خیلیییی داغونم. اوضاع روحی و روانیم اصلا خوب نیس

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. اضطراب اجتماعی قابل درمان است. در صورتی که به درمان نپردازید و وقت نگذارید افسردگی نیز به اضطراب اجتماعی اضافه می شود. درمان شما ۱۲ جلسه زمان نیاز دارد. برای درمان خود و در نتیجه خوشحالیتان وقت بگذارید

    • سلام منم دقیقا مثل شما هستم خدا ههممون شفا بده

  23. سلام و احترام. بنده مشکلی داشتم که مدتیه ذهن من رو درگیر کرده و برام افسردگی و اضطراب عملکرد آورده. در دوره نامزدی بعضی مواقع در موقع سکس دچار زود انزالی و نعوظ میشدم که متاسفانه نامزدم ناراحت میشد و همین موضوع و سایر مسائل که با هم هم نظر نبودیم باعث اختلاف و جداییمون شد. الان مدتیه افکار مزاحم و اضطراب اذیتم میکنه که میگم چرا رهام کرد و چرا عرزه نداشتم سکس خوبی ارائه بدم و اینکه همش این فکر میاد تو ذهنم که نکنه در ازدواج و رابطه بعدی هم دچار این مشکل شم و تنهایی و مردود شدن تو رابطه رو تجربه کنم و از ازدواج و رابطه میترسم حتی اگر خودش هم بخاد دوباره برگرده این مسئله باز هم اذیتم میکنه. لطفا کمکم کنید و اگر حضوری لازمه بیام خدمتتون. با سپاس

    • کامیار سنایی

      دلایل زیادی جهت ایجاد مشکل در زودانزلی موهم دچار همین اثر می باشد. درباره شما بنظر انچه دلیل این امر شده است ترس از عملکرد بد بوده است. یعنی شما همواره از اینکه نکند بد عمل کنید در اضطراب بودید و همین اضطراب دلیل زودانزالی شما می شد. در یک دور باطل مجددا زودانزالی اضطراب شما را بالا می برد و می ترسیدید که نکند بار بعد هم دچار همین اتفاق شوید.
      به یک روانشناس مراجعه کنید پیش از انکه ترس از خوب نبودن سایر حوزه های زندگی شما را شامل شود

  24. سلام
    آقای دکتر من ۳۳ ساله هستم که به شدت از رانندگی کردن میترسم که خیلی مشکلات بوجود آورده لطفا کمکم کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. تنها راه کمک به خودتان رانندگی کردن از مراحل اسان است. بطور مثال ابتدا در مناطق بی تردد و یا بسیار پهن و کم کم در مناطق دیگر

  25. سلام خسته نباشید.من سه چهار سالی میشه دچار اظطراب شدیدم،طوری که حتی تو خونه و با بقیه اعضا خانوادمم نمیتونم درست ارتباط بگیرم،همیشه دست و پاهام میلرزه،تو سرکار موقع مشتری راه انداختن دست و پام شروع میکنه به لرزش،تپش قلب میگیرم.موقع حرف زدن صدام میلرزه جوری که به همین خاطر نمیتونم درست با مشتری صحبت کنم و فقط میخوام سریعتر کارشو راه بندازم.به خدا خیلی خسته شدم،الان سه ساله همش بیرون سعی میکنم با همه ارتباط بگیرم ولی جواب نمیگیرم.میخوام رفتارم مثل همه ی مردم عادی باشه.قرص پرانول هم مصرف میکردم که الان تاثیر اونم از بین رفته.توروخدا کمکم کنید.حتی یه لیوان چایی وقتی دستم میگیرم دستم میلرزه و بقیه متوجه میشن

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. اگر فقط در موقعیت های اجتماعی دچار اضطراب می شوید می توانید راحت تر بر مشکل خودتان غلبه کنید. حتما در کنار یک مشاور شروع به درمان کنید. تمرینات مطرح شده در مقاله را انجام دهید. اضطراب اجتماعی بنسبت درمان راحت تری تا سایر انواع اضطراب دارد. بنابراین درمان خود را پیگیری نمایید.

  26. سلام خسته نباشید من بیماری اضطراب اجتماعی دارم بعلاوه افسردگی الان تقریبا شش ماهه که دارم دارو مصرف میکنم اوایل اضطرابم خیلی بالا ولی الان دیگه هیچ ترسی از موقعیت های اجتماعی ندارم آیا من لازم دارم که روان درمانی هم انجام دهم در کنارش یا فقط دارو درمانی برای من کافیه ؟؟

  27. سلام
    ممنونم از راهکار جنابعالی.با توجه به تجربیات بنده بهترین درمانگر خود فرد هست ولی باتوجه به اینکه از درمانگر متخصص کمک گرفتم ،پس حضور درمانگر را نمیتوان انکار کرد.
    پیروز باشید

  28. سلام دکتر،،،ببینید میخوام بدونم که چشم زخم تا چه حد درسته?میگن حتی تو اسلام هم تایید شده،،،من نمیدونم بهش معتقد باشم یانه،،،تو مهمونیها خوشگل کنم یا نه ساده تر باشم تا تو چشم کسی نیام?یا مثلا وقتی چندوقت میگذره پیش خودم میگم وای چقد خوب الان ۱ماهه پدرمادرم دعوا نکردن،،،بعد همونروز دعوا میکنن.اینکه یه نیروی کاریزماتیکی هس که شکی نیس،ولی ما چیکار کنیم این مواقع?

    • سلام عزیزم. وقتی هر روز بگی فردا باران می اید بالاخره یک روز باران می اید و تو فکر می کنی دیدی گفتم فردا باران می اید. این یک خطای شناختی است. چشم زخم یعنی من باور داشته باشم اتفاق بدی قرار است برای من بیفتد. پس بدنبال دلیل ان می گردم. بنابراین ان را به زیبا کردن خودم، دعوا نکردن والدین و … ربط می دهم. اگر اتفاقی نیفتد در ذهن من نمی ماند که با اینکه ارایش کرده بودم ولی اتفاقی برای من نیفتاد ولی اگر اتفاقی بعد از ارایش من بیفتد(که کاملا در طول زندگی طبیعی است که موضوعاتی برای همه ما بوجود بیاید) می گویم دیدی درست فکر کردم که اتفاقی می افتد و انرا به چشم زخم ارتباط می دهم. باور به چشم زخم نشانه ان است که ما فردی بدبین هستیم و منتظر وقایع بد. این می تواند ناشی از محیط کودکی پر از استرس من باشد.

      • درسته دکتر،متشکرم از پاسختون،،،حالا در کل نیروهای شیطانی که میتونن موثر باشن بر زندگی ما رو شما تایید میکنید?

        • این سوال خیلی کلی است. ابتدا باید نیروهای شیطانی را تعریف کنیم. منظور شما را از نیروهای شیطانی چیست؟ قطعا بعضی امور ما را بسمت رشد و شکوفایی سوق می دهند و بعضی بسمت رکود و انجماد. هر چیز که مانع رشد و شکوفایی ما شود را می توان شیطانی نامید. این امر می تواند حتی افکار ما باشد

  29. دکتر جان سلام، اوضاع من وخیم است. از کودکی در خانواده من فحش و کتک و خجالت کشیدن بود. پدرم تمام اعضای خانواده رو به فحش و کتک میگرفت. همش باید پیش مردم خجالت میکشیدیم. حاضر نبودم با پدرم جایی برم، چون میترسیدم فحشی بده یا با کسی دعوا بیفته. این وضعیت ادامه داشت تا وقتی که فهمیدم یک مشکل دیگر هم دارم آن کوتاهی آلت تناسلی من بوده، بعد از مراجعه به پزشک های زیاد در سن ۱۸ سالگی، متوجه شدم درمانی نداره. از طرفی نحوه بزرگ شدنم درون خانواده که همش با خجالت کشیدن و فحش و دعوا بوده، از طرفی هم مشکل کوتاهی آلتم، باعث شده بود کار هر شبم گریه و ناراحتی بشه، الان هم که ۳۰ سالمه دچار اضطراب اجتماعی هم هستم طوری که میترسم به یک تلفن جواب بدهم، یا خانه اقوام بروم، یا شغل اختیار کنم، فقط تنهایی و تاریکی رو دوست دارم. اینقدر خجالتی ام که تمام بدنم میلرزه، سرخ شدن و تپش قلب و…، متاهل هم هستم، به خاطر این مشکلاتی که گفتم نمیتونم کار کنم، حالم بد میشه و استرس و ترس باعث میشه از محیط کار فرار کنم و به خانه پناه ببرم. در ضمن مشکل کوتاهی آلتم هم شدیده، به طوری که از کوتاهی نمیتوانم دخول کنم. پیش یک دکتر روانشناس رفتم و قرص بوسپیرون مصرف میکردم که فقط منو بی حال میکرد.

    • سلام. خیلی متاسف شدم از انچه فرمودید. هر قدر بیشتر سعی کنید با مردم مواجه شوید و کمتر راهکار اجتناب و فرار را اختیار کنید شدت اضطراب اجتماعی شما کاهش می یابد. تعامل اجتماعی را برای خود یک چالش که باید در زندگی با ان برخورد کنید در نظر بگیرید و گام به گام به جلو بروید.

  30. درود.من حتی خونه هستم وقتی به اتفاقی که حتی برام نیوفتاده فکر می کنم عرق می کنم.بیرون که میرم هی به این فکر می کنم که مردم منو هی دارن نگاه می کن برای همین شدید عرق می کنم.مهمونی یا جایی میرم هم همین طور‌.حتی از نگاه کردن تو چشم مردم هم می ترسم و بدنم به لرزش در میاد.هیجان زده میشم هم بازم همین داستانه عرق کردنه.می خوان با کسی که نمیشناسم پای تلفن حرف بزنم بازم… .یعنی زندگیم شده عرق کردن و قرمز شدن .فکر کنم چون از جامعه یکم زیادی فاصله گرفتم و خونه نشین شدم و بیش از حد به هرچیزی فکر می کنم این اتفاقات برام شدید تر شده و قطعا هرچقدر بیشتر بیرون برم بهتر میشم.فقط یک سوال داشتم آیا قرص یا دارویی هست که به من کمک کنه کمتر استرس این چیزها رو بگیرم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. بله می توانید کمی اضطراب خود را با دارو کنترل کنید اما در نهایت مشکل شما شناختی است.باید افکار غلط خود را اصلاح کنید. هرقدر بیشتر با دیگران تعامل کنید و کمتر از بودن در جمع ها-صحبت کردن و هرجیزی که از ان می ترسید اجتناب کنید سریعتر بهبود می یابید.

      • درود مجدد.امکانش هست نام چند تا دارو برام بنویسید؟

        البته می دونم که اصلاح سبک زندگیم بهترین دارو برای منه.اما بلاخره وجود یه کمکی بد نیست 🙂

        • کامیار سنایی

          شما باید به روانپزشک مراجعه کنید تا با توجه به شرایطتتون دارو دریافت کنید. داروهای اس اس ار ای می تواند برای شما تجویز شود.

  31. سلام. حدودا چقدر زمان لازم است تا یک بیمار تقریبا خوب شود؟

    • کامیار سنایی

      کاملا بستگی به شدت مشکل و زمان صرف شده برای پورن و نیز سن شروع تماشای پورنوگرافی دارد. ولی معمولا بین ۳ تا یکسال زمان نیاز دارد تا فرد از وسوسه تماشا رها شود.

  32. سلام من ۱۶ ساله پسر هستم وقتی بیرون میرم خیلی به خودم حساسم انگار توی مرکز توجه و قضاوت همه هستم فکر میکنم لباسم بده مثلا احساس میکنم راه رفتن من خیلی ضعیفه و با اعتماد به نفس پایینه وقتی میشنوم که قراره میهمون تو خونمون بیاد از شدت اضطراب کل انرژی ام رو از دست میدم و همش فکر میکنم وقتی مهمون اومد چیکار کنم و ….
    متاسفانه این بیماری خیلی شدید شده و من دیگ حتی نمیتونم بیرون برم حتی این مشکل نتنها من بلکه خانوادمو هم اذیت میکنه مثلا به مسافرت ها نمیرم خیلی منزوی شدم ممنون میشم ی راهنمایی کنید .

    • کامیار سنایی

      سلام. هر قدر بیشتر از اجتماع اجتناب کنید مشکل در شما عمیق تر می شود بگونه ای که از هرگونه رابطه ای فرار خواهید کرد. با برنامه ریزی موقعیت های اجتماعی که اضطراب قابل تحملی در شما ایجاد می کند برای خود ایجاد کنید و اندک اندک به جلو حرکت کنید. بطور مثال در ابتدا تنها با یک دوست ملاقات کنید و زمانی که چند بار در این مرحله تمرین انجام دادید حال با ۲ دوست قرار بگذارید. با یک روانشناس برنامه تمرین خود را شکل دهید و مواجه سازی را شروع کنید.

  33. بی نام و بی نشان

    سلام ممنون مطالب سودمندی بود. از اینکه در نوشته هاتون ، فرد مبتلا رو بیمار و مریض،خطاب نکردید و اونو مُراجع نامیدین سپاسگزارم.

  34. منم این مشکلو دارم 🙁
    دلیلش هم باور های غلط است که باید اصلاح بشه….

  35. سلام. وقتتون بخیر جناب دکتر
    بنظر میاد که شما پاسخ من رو نوشتید اما من کادر رو خالی میبینم. برای من شاید باز نمیشه. در هر صورت ازتون تشکر میکنم و ممنون میشم اگه دوباره پاسخ رو برام بگذارید.

    • کامیار سنایی

      سلام. احتمالا پاسخ شما بوده است:: دو مقاله مقاله اختلال استرس پس از سانحه و حمله وحشت را را در سایت مطالعه کنید و ببینید علائم کدام یک با شما مشترک است؟ و یا آنکه نشانه های خود را بطور دقیق مرقوم بفرمایید تا تشخیص گذاری شود.

  36. سلام، چند سالی هست که در حضور افراد غریبه فکرم ناخودآگاه به سمت اونها میره و دچار استرس و اضطراب میشم و رودم نفخ می کنه. پیش چندین دکتر رفتم تا حالا که فایده نداشته. ورزش می کنم، تمرینات تنفس شکمی رو در مواجهه سازی انجام می دم،مدیتیشن انجام دادم، سعی در جایگزینی فکر و تضعیف فکر استرس زا که تمرکز و توجه ناخواسته به افراد دیگه رو کردم ولی تاکنون نتونستم وقتی در جمع هستم بر روی کارهای خودم در زمان حال تمرکز کنم و کنترل ذهنم رو با دست بگیرم. لطفا راهنمایی بفرمایید

    • کامیار سنایی

      سلام. این به معنای داشتن مخاطب خیالی است. یعنی تصور می کنید افراد دیگر تمام توجه خود را بر روی شما متمرکز کرده اند. از سوی دیگر به کوچکترین اشتباه در نظر شما فاجعه آمیز است و آبروی شما را می برد. ضمن آنکه بسیاری از چیزها که نزد دیگران بی ااهمیت است برای شما مایه آبرو ریزی است. موضوع دیگر آن است که گمان می کنید دیگران اضطراب شما را می فهمند و این موضوع باعث آبروریزی است و آگاه نیستید که در حضور افراد غریبه تقریبا اکثر افراد دچار اضطراب اولیه می شوند ولکن چون انرا فاجعه ندانسته و طبیعی می دانند پس از چند لحظه از بین می رود ولکن شما چون اضطراب اولیه را غیر طبیعی دانسته و سعی زیاد در پنهان کردن و از بین بردن آن دارید دچار چرخه منفی شده و هر دم اضطرابتان بیشتر می شود. به یک درمانگر مراجعه کنید تا افکار منفی تان را پیدا کنید. مقاله درمان خطاهای شناختی را نیز در سایت مطالعه بفرمایید.

  37. سلام.من ۱۹ سالمه و از وقتی یادم میاد یه جورایی به این اختلال دچار بودم ولی الان کاملا مشهوده برام.اشنا شدن با افراد جدید واقعا منو مضطرب میکنه حتی اگه جایی جلسه ای مهمونی چیزی دعوت بشم از یک روز قبل اضطرابم عود میکنه و تمام فکر و ذکرم مشغول میشه .بخاطر همین بیماری من از خیلی از علایقم مثل بازی کردن تئاتر دست کشیدم…ترسناک ترین اتفاقی که میتونم تصور کنم حرف زدن یا سخنرانی کردن جلوی جمع هست. حتی فکر کردن بهش ضربان قلبمو بالا میبره.چندماه دیگه باید برم دانشگاه و مطمئنم خیلی سخت میشه برام با این اوضاعی که دارم. از یه طرف دلم میخواد درمان بشم و بتونم تو موقعیتهای جدید قرار بگیرم و با ادمای جدید اشنا بشم, از طرفی برای درمان هم قطعا باید تو موقعیتی قرار بگیرم که ازش واهمه دارم
    واقعا دیگه خسته شدم

    • کامیار سنایی

      سلام. اضطراب مانند دشمنی است که به حد خودش قانع نیست. هر قدر تو برای احساس امنیت بیشتر به حرف او گوش کنی بیشتر از تو طلب می کنه. یعنی در ابتدا میگه اگر جلوی بیش از ۱۰ نفر غریبه در جمع حرف نزنی کاری باهات ندارم ولی اگر حرفش گوش کنی بجایی میرسه که حتی در یک جمع محدود از اشناها هم اضطراب پیدا می کنی و ترجیح میدی حرفی نزنی. مشکل اضطراب این است که در صورت عدم مقابله دائما پیش می آید. حتما به یک رواندرمانگر مراجعه کنید.

  38. درود بر شما و وقتتون بخیر.من یک خانم مجرد ۳۵ ساله هستم. در کشور ترکیه، در یک شهر کوچک و بدون امکانات زندکی میکنم. پناهنده هستم و دسترسی به پزشک فارس‌زبان ندارم. به روانشناس ترک‌زبان مراجعه کرده‌ام تشخیص افسردگی و هراس اجتماعی داده ولی چون زبانم کامل نیست منو نمیپذیره. روانپزشک هم دو نوع قرص برام تجویز کرده اما چون نتوانستم به خوبی مشکلم را به دکتر بفهمانم دارو رو مصرف نکردم. اون فکر کرد که بعد از حادثه بد دچار افسردگی و نهایتا اضطراب شده‌ام. تنها چیزی که در هر لحظه از زندکی بهش فکر میکنم خودکشیه. احساس میکنم خواندن مقالات کافی نیست و احتیاج به کمک دارم اما هیچ راهی هم پیدا نمیکنم. ۳ ساله خودمو‌ تو خونه حبس کردم، ایران هم تقریبا تنها بودم. شما میتونید راهنماییم کنید لطفا

    • کامیار سنایی

      سلام. دو مقاله مقاله اختلال استرس پس از سانحه و حمله وحشت را را در سایت مطالعه کنید و ببینید علائم کدام یک با شما مشترک است؟ و یا آنکه نشانه های خود را بطور دقیق مرقوم بفرمایید تا تشخیص گذاری شود.

      • سلام. ممنونم از پاسختون. همونطور که گفتم گمان دکتر بر این بود، ولی خودم میدونم که افسردگیم از بچگیم هست و مربوط به حادثه بد نیست. مقالاتی که گذاشتید رو خوندم و بیشتر فکر میکنم نداشتن عذت نفس باعث افسردگی و اضطراب الان منه. کاملا مطمئن نیستم. با نبود روانشناس فارس زبان هر روز دارم بدتر میشم. شما چی توصیه میکنید؟ واقعا به کمک احتیاج دارم و راهشو نمیدونم

        • کامیار سنایی

          می توانید برای مشاوره غیر حضوری با واتس اپ یا تلگرام۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ ۰۰۹۸ هماهنگ بفرمایید

    • میتونید به این کانال مراجعه کنین و از طریق از بین بردن اختلالات میدان فکری درمان بشید
      @darmanphobia

  39. سلام من ۴۷ سالمه زن و دو پسر ۱۷و۱۸ ساله دارم مدت ۳ ساله که دچار ترس از اجتماع شدم البته قبلش هم کلا آدم اجتماعی نبودم ولی الان خیلی بدتر شدم دایم احساس بدی دارم رفتارم با خانواده دوستان همکارانم هم عوض شده از همه بریدم خودمو زندانی افکار بیهوده کردم از زندگی واقعا خسته شدم فقط ارزوی مرگ میکنم کمکمممممممممممم کنید تو رو خدا

    • کامیار سنایی

      سلام. چه کمکی مورد نظر شماست عزیزم؟ راه حل مشکل شما پیدا کردن یک رواندرمانگر و شرکت در جلسات درمانی است. مدت زمان مورد نیاز حدود ۱۰ جلسه است تا بتوانید بر اضطراب خود غلبه کنید.

  40. سلام. من از سن پایین فوبیای اجتماعی داشتم . شرایطش رو هم نداشتم که پیش مشاور برم سعی کردم خودم مشکلم رو حل کنم… الان مدتی هست که به خدا وشهدا پناه آوردم به طور کامل خوب نشدم ولی ناامید هم نمیشم چون به معجزه خدا وشهدا اعتقاد دارم. ان شاالله هر کی این مشکل رو داره زودی خوب شه

    • کامیار سنایی

      ممنون از به اشتراک گذاری تجربه تون. انجام تمرینات مقاله در کنار اعتقادات می تواند به شما کمک کند. شاد باشید

  41. سلام اقای دکتر میخواستم بدونم شما در این زمینه بیمار قبول میکنید؟ممنون میشم اگر در این زمینه کار میکنید و درمان میکنید این بیماری رو شماره مطبتون رو لطف کنید چون من پیش دکتر های دیگه ک رفتم بعضی ها میگفتن درمان نداره و کار نمیکردن

    • کامیار سنایی

      سلام. نمی دانم شما پیش چه دکتری رفته اید که به شما گفته است دزمان ندارد و از این حرف تعجب می کنم ولی اضطراب اجتماعی کاملا قابل درمان است. شماره جهت تماس و هماهنگی را در سایت می توانید بیابید.

  42. اضطراب اجتماعی خود باعث بروز رفتار های غیر عادی میشه که توجه دیگران رو جلب و اونا رو دائم به مسخره کردن شما وا میداره و این خودش فاجعه ای دیگره که فرد با خودش میگه حالا که دیگرانم منو قبول ندارن و افکارم درست درومده کاملا میپذیره که دیگه با بقیه فرق داره و این حرفا.به این مسئله توی هیچ سایتی متاسفانه اشاره نشده. این بیماری یک بیماری پوچ و کثیف هست که قابل درمانه و باید درمان بشه و هیچ پدر و مادری نباید اجازه بدن فرزند به این بیماری دچار بشه وگرنه ظلم بزرگی در حقش کردن.

  43. سلام. من ۳۲ سالمه و مرد هستم و مجردم از یکسال پیش دچار یه وسواس فکری همراه با اضطراب اجتماعی شدم و دو جلسه رفتم پیش دکتر ولی بعدش دیگه نرفتم خودم تلاش کردم مشکلم رو حل کنم و خیلی بهتر شده بودم نسبت به اوایل شروع مشکل. ولی اخیرا فکر می کنم دوباره عود کرده و داره بدتر میشه. اینقد عذاب میکشم که حاضرم بمیرم تا از دست این مشکل آزاد بشم. اگر کسی کمکم کنه خدا کمکش خواهد کرد.
    مشکل من اینه که فکر می کنم کنترلی روی اندام جنسی ام ندارم و از اینکه در حضور دیگران نعوذ رخ بده و آبروم بره وحشت دارم. به همین دلیل وقتی میرم تو یه جمع، اول این فکر میاد سزاغم که اگر اندامم تحریک بشه و بقیه ببیند چی میشه. متعاقب این فکر، استرس و اضطراب وجودم را فرا میگیره و اتفاقا همین باعث میشه اندام جنسیم تحریک بشه و بعضا توجه دیگران جلب میشه. بعد فقط کافیه یکی چپ نگام کنه یا پوزخند بزنه یا یه جوری نگاه کنه که من فکر کنم متوجه بدنم شده. این جایی است که منو از درون ویران و نابود میکنه. در حالی که دیگران حداکثر فکر می کنند من تحریک جنسی شدم. تو این وضعیت اینقد خجالت می کشم که حد نداره. همین خجالت و اضطراب و استرس باعث میشه اندام جنسیم یه کم عود کنه و جلب توجه کنه و همه چی بدتر بشه ….
    ممنون میشم اگر راهنمایی کنید از این وضعیت بیام بیرون.

    • کامیار سنایی

      سلام. اولا باید بدانید که فردی که دچار اضطراب اجتماعی است خطاهای شناختی دارد. یعنی وقتی شما مضطرب می شوید اولا بغلط فکر می کنید همه افراد به شما و آلت تناسلی شما نگاه می کنند. دوما اینکه شما بخاطر شناخت غلطتان میزان الت خود را بزرگتر از انچه واقعا در دید دیگران است می بینید. یعنی شما اندازه واقعی آنرا نمی بینید بلکه بسیار بزرگتر می بینید. در این مواقع باید به خود بگویید اولا دیگران هر کس به کار خود مشغول است و من مرکز عالم نیستم که همه منتظر دیدن من باشند. دوما من میدانم که خطای دید دارم پس الت خود را بزرگتر می بینم. سوما افراد بسیاری هستند که الت تناسلی شان بزرگ است و اکثر اوقات در زیر شلوار دیده می شود و این نشانه فاجعه آمیز بودن نیست. یک امر طبیعی است. متاسفانه شما فکرهای غلط زیادی دارید که باید پیدا کنید. از جمله اینکه آبرویم می رود- همه می فهمند من تحریک شدم- ….مورد بعدی آن است که شما نباید به دلیل ترس خود از جمع ها فرار کنید زیرا هرچه بیشتر اجتناب کنید ترس شما بیشتر می شود. بر روی افکار خود کار کنید و فکرهای غلط آن را در بیاورید. (مقاله درمان خطاهای شناختی را در سایت مطالعه کنید).

      • خیلی ممنون و متشکر از وبسایت شما و پاسخ های مفیدتان. من همان روز اول که نظر گذاشتم مقاله تون سایت رو هم خوندم و فهمیدم که من باید خودم رو تغییر بدم. تصمیم گرفتم برم تو جمع تا نعوذ رخ بده و بقیه بهم بخندند. تصمیم گرفتم دیگه به جای اینکه یه آدم حساس و با شخصیت باشم یه آدم بی شخصیت، بی آبرو و … باشم. پرده ها و حفاظ های ذهنی احمقانه ای که همیشه تو ذهنم داشتم را سعی کردم بشکنم و بندازم دور. متاسفانه از اون وقتی این تصمیمات رو گرفتم هر چی میرم تو جمع و بی خیال آبرو و شخصیت میشم نه نعوظ رخ میده و نه بدنم جلب توجه میکنه نه آدم بی شخصیتی میشم. بر عکس بقیه بیشتر بهم احترام میذارن و کسی به بدنم توجه نمیکنه. اون موقع که نمیخواستم کسی به بدنم توجه کنه همه توجه میکردن ولی الان که خودم میخوام هیشکی بهم توجه نمیکنه. من از این به بعد میخوام بی آبرو، انگشت نما، بی خیال و بی شخصیت باشم. میخوام از حصارهای ذهنم بیام بیرون. البته با اراده ی جدی، واقعی و در عمل نه فقط حرف. بذار مردم هر چی میگن بگن، بذار بخندن … اصلا من عمدا میخوام کاری کنم بخندن. به هر حال، باز هم از داستان های خودم تو این سایت میذارم و بعد از اینکه خودم تغییر کردم خوشحال میشم به افرادی که مثل خودم مشکل دارند کمک کنم. من تجربه ی حملات پانیک و وسواس اینا رو هم دارم خلاصه کلکسیونی از اختلالات روانی رو تا حدودی تجدبه کردم چون ما ژنتیکی مشکل داریم. آقای دکتر سنایی خواهش می کنم اگر امکانش هست از طریق ایمیل با شما در ارتباط باشم.

  44. سلام من ۲۷ سالمه اضطراب اجتماعی بسیار شدید دارم پارسال پیش یه روانشناس رفتم دو جلسه دیگه نرفتم چون حس میکردم هیچ جوابی نمیگیرم از حرفاش خواهش میکنم کمکم کنید من پیش چه دکتری باید برم روانشناس یا روانپزشک شما میتونید ی دکتر خوب در همدان به من معرفی کنید بعضی از جاهایی که میترسم برم یکیش
    جشن و عروسی ها که همه با لباس های شیک میان ۰ احساس میکنم لباسام خوب نیستن و مسخره بنظر میرسم صورتم کبود میشه یا زمانی که میرم خونه و میبینم مهمون داریم هر چقدر تعداد بیشتر باشه من بیشتر وحشت میکنم و تپش قلب میگیرم اکثر مواقع درحیاط و اروم میبندم و میرم بیرون شام یا ناهار میخورم و اگر به هیچ وجه نتونم برگردم میرم داخل خونه ولی چه رفتنی چشمام سیاه و سفید میبینه سلام میکنم ولی حتی صدای خودمو نمیشنوم اسم افراد از یادم میره خجالتم زمانی بیشتر میشه که دختر جوون توشون باشه مثلا عروسشون یا فامیل دور این جور موقع ها نمیتونم درست احوالپرسی کنم حتی خانوادمم متوجه میشن میرم ی گوشه که چشم تو چشم نباشم و بدبختانه اکًثرا فکر می کنن دارم قیافه میگیرم ولی تو دلم خیلی مشتاقم که بگم و بخندم ولی واقعا نمیتونم سرم و انقدر پایین میگیرم که گردنم خشک میشه زندگیم هیچ مزه ای نداره هیچ کیفیتی نداره بهترین سالهای زندگیم با سختی خجالت و حس حقارت همیشگی داره میگذره دیگران در موردم چه فکری میکنن من ۲۷ سالمه ی عکس از خودم ندارم فکر میکنم خیلی بد میافته عکسم حرف زیاده بخدا سنگین شدم عصبانی شدم خانوادمو خودمو ازار میدم فقط یه راه کارساز پیش پام بزارید

    • کامیار سنایی

      سلام جانم. متاسفم از آنچه گفتید. شما باید حتما یک روانشناس قوی در شهر خود پیدا کنید. درمان شما حداقل ۱۰ جلسه زمان می برد. شما باید پیش یک روانشناس بروید و نه روانپزشک. راه دیگر آن است که مقاله بنده را بدقت مطالعه کرده و عمل کنید. در کنار آن از کتابهای دیگری نیز در این زمینه استفاده کنید تا آگاهی شما افزایش بیاید. هر قدر آگاه تر شوید بیشتر می توانید بر خود کنترل پیدا کنید. مواردی که شما گفتید در ۵ درصد از انسانها وجود دارد و حل آن با کمی پشتکار توسط خودتان هم ممکن است. البته مسلما با حضور یک روانشناس قابل راه سهل تر وسریعتر پیموده خواهد شد.

  45. سلام من با مطالعه مواردی که دوستان تو نظراشون نوشتن شباهت بسیاری میبینم با کارای خودم و چند مدت پیش یه مورد خیلی خاص برام پیش اومد که فک میکنم بی ارتباط با این مسعله نباشه :از اوایل مدارس که بچه های جدیدی وارد مدرسه شده بودن من خیلی علاقه من شدم تا با یکی از اونا دوست بشم اما مدتی که گذشت روبه رو شدن با اون خیلی برام سخت شد تا جایی که از جاهایی که اون حظور داشت کاملا دوری میکردم همش میترسیدم جلوش یه سوتی بدم که جلوش سبک و لوده بنظر برسم و اون نخواد که با من دوست بشه و… کلا رفتارم با اون ۱۸۰ درجه فرق میکرد فک کنم بخاطر همین هم بود که کنکورم رو خراب کردم و حالا مجبورم بخاطر همین یک سال پشت کنکور بمونم اگه میشه راهنمایسم کنید باید چه کار کنم ؟

    • کامیار سنایی

      سلام. این می تواند نشانه کمبود مهارت اجتماعی شما باشد. به همین جهت یک فرد برای شما اینقدر مهم شده است. شما باید تلاش کنید دوستان زیادی پیدا کنید تا یک دوست انقدر برای شما اهمیت پیدا نکند.

  46. سلام . من ۲۰ سالمه و این مشکل تمام زندگیمو تحت الشعاع قرار داده و واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم . تمام روشای درمانی رو هم به صورت تئوری بلدم ولی در عمل که قرار میگیرم بازم نمیتونم انجامش بدم. خیلی دلم میخواد از یه دکتر کمک بگیرم ولی خب دقیقا به خاطر همین مشکل نمیتونم به دکتر مراجعه کنم یا زنگ بزنم وقت بگیرم ، فقط با فکر کردن به زنگ زدن هم یخ میکنم چه برسه واقعا انجامش بدم! چیکار کنم؟

    • کامیار سنایی

      عزیزم مشکل شما تمام توان و انرژی شما را می گیره. حتما باید به خودت کمک کنی. می تونی با یک دکتر از طریق نوشتن شروع کنی. همین کاری که الان کردی. کم کم وارد مکالمه تلفنی و در نهایت مشاوره حضوری بشی. بله در ابتدا نیاز به تلاش و فداکاری شما داره.

    • سلام منم دقیقا مشکل شمارو دارم لطفا برای همدردی اگه تونستید به تلگرامم پی ام بدین muhammad7975

      • کامیار سنایی

        سلام جانم. امیدوارم با مراجعه به یک رواندرمانگر حاذق بتوانید بر مشکل خویش فائق بیایید. توضیح نحوه ارتباط با بنده از طریق اینستاگرام و واتس اپ در سایت وجود دارد.

  47. من دختری ۲۲ ساله ام ک دچار اضطراب اجتماعی شدم و موقع بیرون رفتن از خانه سرم گیج میره و معد درد و تنگی نفس و افکار منفی اذیتم میکنه و چندماهی سعی میکنم برم بیرون و باهاش مقابله کنم اما نمیتونم . برای درمان سریع این مشکل چکاری انجام بدهم؟

  48. من الان ۳۰ سالمه؛ ۱۰ ساله که دچار اضطراب اجتماعی هستم؛ با بدبختی فوق لیسانس مهندسی گرفتم که ای کاش توی این مملکت نمیکردم اینکارو؛ رفتم خدمت سربازی و برگشتم؛ دست از پا دراز تر نه کاری هست نه چیزی؛ سابقه هم که ندارم؛ الان نمیدونم چجوری سر بلند کنم تو جامعه؛ نه کاری نه باری؛ میترسم توی جامعه رفت و آمد کنم با این وضعم؛ حتی پیش دوستام؛ فامیل که اصن هیچی؛ حوصله شون رو ندارم؛ مخصوصا که هر جا میری یجوری بحث میوفته به اینکه میگن تو هنوز کار پیدا نکردی؟ چیکار میکنی؟ ؛ یکی نیست بگه اگه معرفتش رو داری و از دستت برمیاد، واسم یه کار پیدا کن؛ اگه نه خوب چه مریضی داری که وضعیت بد منو به رخم میکشی؟؛ از الان عزای عید رو گرفتم که چیکار کنم؛ چجوری میتونم یه بهونه ای بیارم خونه دوست و آشنا نرم، شاید بزنم برم مسافرت اصن؛ واقعیت حوصله خودم رو هم ندارم؛ هر چند که واقعا تنهایی رو خیلی دوست دارم و تشنه روابط اجتماعی نیستم و به نظر خودم با فامیل و بیشتر دوستام فرق دارم، ولی فکر میکنم بیشتر میخوام به خودم ثابت کنم که میتونم رابطه داشته باشم (نه لزوما با جنس مخالف) تا اینکه واقعا احتیاج شدید به رابطه داشته باشم؛ من وضع مالی خیلی خوبی دارم؛ ولی نباید فکر کرد که این مساله نجات دهنده ست؛ الان توی این سن وقتی من نمیتونم رابطه برقرار کنم؛ وقتی بیکارم؛ وقتی نمیتونم حتی به ازدواج فکر کنم، چه فایده ای داره؛ کاشکی وضع مالیم خوب نبود؛ شاید یه موتور محرک میشد که زود تر از اینا برم توی جامعه و کار کنم و عمرمو پای درس و فکر و خیال نزارم. ضمنا اگر کسی تجربیاتی در این زمینه یا مشابه اون داره، خوشحال میشم که بشنوم؛ ایمیل من هست: saeedmohajer84@gmail.com

    • کامیار سنایی

      سعید عزیز من هم ناراحت شدم از انچه گفتی و هم خوشحال. ناراحت بخاطر مشکل اضطراب اجتماعی که بیان کردی و خوشحال از اینکه توانستی درست رو تمام کنی و از طرفی مشکل مالی نداری. این موضوع بهت اجازه می ده که از روانشناسان خوب در شهرت استفاده کنی و بتونی مهارتهای اجتماغی خودت رو افزایش بدی. مسلما تا زمانی که اضطراب اجتماعی داشته باشی حق انتخابهای محدودی برای کار کردن داری. در جایی که به خاطر شرایط بد اقتصادی حق انتخاب فی نفسه محدود است مشکل اضطراب اجتماعی انتخابهای بسیار کمی باقی می گذاره. حتما بفکر درمان اضطراب خودت باش. شاد باشی

  49. سلام خسته نباشید چه کاری باعث میشه این ترسو لرز موقع درگیری حتی تو درگیری لفظی از بین بره سالهاست هم دعوا نکردم هم ورزش کشتی رو کنار گذاشتم بشدت منزوی و تنهام و اگر یحتمل جایی باشمو درگیری لفظی برام پیش بیاد به این حالت ترس و لرز عذاب آور میفتم و بعد اون زمان وقتی به منزل میرسم خودم رو سرزنش میکنم که چراااااا فلان جواب رو ندادم چرا سکوت کردم دیگران چه فکری میکنند طوری که اییینقدر بهش فکر میکنم تا ادمو دیگه به مرز دیوانگی میبره ینی یه چند هفته یکسره بهش فکر میکنم حتی مادرم که بهم میگه برو نون بخر از ترس چنین اتفاقی میترسم بیرون برم یا اگه برم با ترس و لرز میرم ترو خدا کمکم کنین حاظرم هیچ یک از مشکلات زندگیم حل نشه ولی این مشکلم حل بشه چون بدجور عزابم میدهسنم هم ۱۸ هستش

    • عزیزم هر چقدر بیشتر از ترس هات فرار کنی بیشتر میشه چون باورت میشه که حتمت ترسهام درسته که از اونها فرار می کنم. ورزش رو حتما انجام بده. شنا دوچرخه پیاده روی و یا دو. ورزش بسیار به کاهش اضطراب هات کمک می کنه. مطلب بعدی اینه که نباید اصلا خودت سرزنش کنی. هیچ انسانی کامل نیست. قرار نیست که همیشه بهترین جواب بدی. ضمن اینکه بهترین جواب اصلا وجود نداره چون اگر فکر کنی باز جواب بهتر از اون هم هست. تازه اون جواب هم از یک نظر خوبه شاید از یک نظر دیگه خوب نباشه. پس به خودت سخت نگیر. مقاله کمالگرایی رو در سایت بخون. کمکت میکنه

  50. سلام . برای درمان سریع و کامل این مشکل اضطراب اجتماعی باید چکار کنیم ؟ آیا راهی غیر از قرص وجود داره ؟ میشه از روش های روان درمانی برای اون کمک بگیریم

    • کامیار سنایی

      سلام. من در مقاله توضیحات کاملی دادم. با انجام و پیگیری موارد بالا و اندکی صبر و حوصله می توان بر آن غلبه کرد. دارو در اکثر موارد در این زمینه کمکی نمی کند و رواندرمانی نتایج بهتری دارد.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*