روابط عاطفی

۹ قدم برای بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

مقدمه

اکثر ما زمانی در رابطه عاطفی خود به نقطه‌ای رسیده‌ایم که به‌خود می‌گوییم اگر چه او را دوست می‌دارم، ولکن این رابطه‌ای نیست که به درد من بخورد. گروهی دیگر از ما ناگهان در روابط عاطفی خود ترک و طرد شده‌ایم و نمی‌دانیم بعد از کات چه کنیم. گروهی دیگر نیز دائماً در یک رابطه عاطفی رفت و آمد می‌کنیم و هربار به‌خود می‌گوییم این آخرین بار است که او را می‌پذیرم، ولی باز رابطه با او را به بهانه و دلیلی این بار جدیدتر از قبل از سر می‌گیریم.

پادکست روانکام- اپیزود ۴- بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

پادکست را بشنوید  👇🏻

 

پایان رابطه عاطفی

پایان رابطه عاطفی مسلما سخت و طاقت‌فرسا است. اما ما معمولا با رفتارهایی پایان رابطه عاطفی را سخت‌تر می‌کنیم. چه رفتارهایی باعث می‌شود پایان رابطه عاطفی سخت‌تر و دشوارتر شود؟ در ادامه به این موضوع بیشتر می‌پردازیم.

گاه با خود می‌گوییم رابطه عاطفی من نباید تمام می‌شد، اما تمام شد. گاه از خود می‌پرسیم ارزشش را دارد؟ چگونه با نبودن او کنار بیایم؟ آیا داروی معجزه‌آسایی یا تکنیک روانشناختی وجود دارد که کمک کند زودتر او و رابطه عاطفی خود را فراموش کنم؟ و آیا باید انتظار بازگشت او را داشته باشم؟ نباید از او بپرسم که دلیل ترک رابطه از سوی او چه بود؟

در همین ابتدا باید بگویم هیچ روش معجزه‌آسایی برای التیام درد جدایی و غم ناشی از پایان رابطه عاطفی وجود ندارد. پایان رابطه عاطفی و جدایی واقعاً سخت و دردناک است. درد جدایی نه تنها عاطفی بلکه فیزیولوژیکی است. چه‌که مراحل پس از قطع رابطه عاطفی اولاً همانند مراحل ترک یک ماده‌مخدر است، زیرا ارتباط باعث وابستگی فیزیکی می‌شود. همچنین زمانی‌که رابطه عاطفی قطع می‌شود بدن واکنش‌های زیستی- رفتاری از خود نشان می‌دهد و دچار استرس و اضطراب می‌شود. هورمون کورتیزول و آدرنالین در بدن ترشح می‌شود که فرد را از حالت آرامش درآورده و در حالت آماده باش قرار می‌دهد. و ثانیاً مراکزی از مغز که تولید درد می‌کنند، در هنگام شکست و پایان رابطه عاطفی فعال می‌شوند.

درد جدایی و ترک، دردی حقیقی است. اسکن مغزی نشان می‌دهد زمانی که شما طرد می‌شوید یا رابطه عاطفی‌تان تمام می‌شود، همان مراکزی از مغز فعال می‌شوند که در هنگام یک جراحت شدید فیزیکی فعال می‌شوند. هرقدر احساس طرد شدیدتر باشد، درد بیشتری احساس می‌کنید.

پایان رابطه عاشقانه چرا دردناک است؟

همواره در طول تاریخ بشر برای ادامه حیاتش نیازمند حمایت اجتماعی گروه و قبیله‌اش بوده است. بشر برای تامین نیازهای حیاتی مانند آب، غذا و سرپناه به‌دیگران و حمایت اجتماعی‌شان متکی بوده و به‌تنهایی قادر به بقا نبوده است. طرد اجتماعی برای او به‌مفهوم حکم اعدام بوده است، بنابراین درد ناشی از طردشدن پیغام مغز است برای آنکه به‌شما بگوید اگر تنها بمانید، در خطر مرگ قرار می‌گیرید. پس برای بقایتان کاری کنید تا مجدداً مورد پذیرش قرار بگیرید. این تئوری، دلیل بسیاری از رفتارها و دست ‌و پا زدن‌های ما برای بازگرداندن یک رابطه عاطفی پس از قطع آن است. اکنون می‌دانیم پس از قطع یک رابطه عاطفی نمی‌میریم، ولی مغز بر اساس نحوه تکاملش در طول سالیان، همان پیام‌ها و واکنش‌ها را نشان می‌دهد.

بنابراین روان و جسم باید پس از پایان رابطه عاشقانه سیکل طبیعی خود را طی کند تا به آرامش برسد. هرقدر شدت و مدت رابطه عاشقانه بیشتر باشد و زمان بیشتری را در کنار یکدیکر سپری کرده باشید، زمان بیشتری برای بهبود و رسیدن به آرامش نیاز دارید. ولکن رعایت بعضی امور کمک می‌کند تا فرد هرچه زودتر این مرحله انتقال را سپری کرده و به آرامش برسد. برای بهبودی پس از پایان رابطه عاشقانه در کنار عامل زمان، قدرت اراده نیز در روند بهبود بسیار تاثیرگذار است. اراده خود را هرچه بیشتر به‌کار گیرید تا این مرحله گذار را سریعتر طی کنید و ضمناً باید آگاه بود که رشد و تعالی انسان در درد و رنج حاصل می‌شود. پس این زمان را برای رشد و تعالی خود از دست ندهید.

در ادامه، سعی شده است تا با بیان اصول و نکاتی به فرد کمک کند تا دوران پس از رابطه عاشقانه را سریعتر طی کرده و در عین حال حداکثر بهره را از این دوران ببرد.

قطع تماس و ارتباطات - رابطه عاطفی
قطع تماس و ارتباطات – رابطه عاطفی

۱. پیام دادن بعد از اتمام رابطه

همه ارتباط‌ها و تماس‌هایتان را با او (منظور از او کسی است که با او رابطه عاطفی داشته و اکنون قطع رابطه کرده‌اید) قطع کنید.

این مهمترین قانون برای رسیدن هرچه سریعتر به آرامش است. هرگونه تماسی به‌هر صورت و به‌هر بهانه‌ای تنها دوره بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد. هربار تماس با او مانند آن است که زخم خود را مجدداً بشکافید. طبق تحقیقات انجام‌شده، اسکن مغزی نشان می‌دهد نگاه کردن به عکس او، مراکز مرتبط با درد را در مغزتان فعال می‌کند. پس می‌توان حدس زد که تماس مستقیم با او چقدر ایجاد درد و ناراحتی می‌کند.

به هیچ بهانه‌ای به‌دنبال پیام دادن بعد از اتمام رابطه نباشید.

ندیدن، صحبت نکردن و تماس نداشتن با کسی‌که مدت‌ها او را عاشقانه دوست داشته‌اید، دشوار است. کسی‌که همه جزییات زندگیتان را با او در میان می‌گذاشتید و خاطرات بسیاری با او دارید. به‌همین دلیل گمان می‌کنید تنها راه ساکت کردن دردتان، تماس برقرار کردن با اوست، درحالیکه این کار تنها زمان بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد.

گاهی فکر می‌کنیم باید با او روبرو شویم تا چیزهایی را درباره خود و رابطه‌مان بفهمیم، دلایل قطع رابطه از سمت او را متوجه شویم، نقص‌های خود را دریابیم و یا آنکه از خود دفاع کنیم. اما مشکل آنجاست که معمولاً تماس ما با او آنگونه که فکر می‌کنیم، پیش نمی‌رود و تحت کنترل ما نیست. ممکن است جواب ما را ندهد، به‌سردی با ما برخورد کند یا چیزهایی که می‌خواهیم از او بشنویم را به ما نگوید. همه این موارد باعث می‌شود تا آزردگی بیشتری در قلب خود احساس کنیم و احساس بی‌ارزشی که در نتیجه قطع ارتباط در ما به‌وجود آمده است، تشدید گردد و در نتیجه خود را سرزنش کرده و مورد انتقاد قرار دهیم.

مطمئن باشید که هیچ پاسخی از سوی او باعث آرام‌تر شدن شما نخواهد شد. شما باید تنها بر روی خودتان تمرکز کنید و آرامش را در درون خودتان پیدا کنید.

بهیچوجه او را در موقعیتی قرار ندهید که درباره شخصیت شما قضاوت کند. اینکار به‌شدت احساسات شما را جریحه‌دار می‌کند.

مطمئن باشید که هر چقدر هم از او درباره قطع ارتباط عاطفی‌اش با شما سوال کنید، بازهم سوالات جدیدی به‌ذهنتان می‌رسد. پس بپذیرید که قرار نیست هیچ زمانی جواب سوالات خود را بدانید. ضمن آنکه هیچگاه نمی‌توانید درباره دلایل و گفته‌های او مطمئن شوید.

مقاله مرتبط: ۱۰ راه جهت درمان وابستگی عاطفی به همسر

چه زمانی برای قطع ارتباط با او مناسب است؟

بلافاصله پس از آنکه او رابطه را با شما تمام کرد، هر چقدر شما بیشتر در مرحله چانه زدن و خواهش کردن بمانید، مدت زمان بیشتری طول می‌کشد تا به آرامش برسید؛ زیرا در این خلال عزت نفس شما و حس ارزشمندی‌تان زیر سوال می‌رود و در نتیجه احترام کمتری برای خود قائل می‌شوید.

خودتان را گول نزنید. بهانه برای تماس با او برای خود نسازید. قطع تماس از سمت شما تکنیکی برای بازگرداندن او به رابطه عاطفی با شما نیست و اینگونه شما متوجه نخواهید شد که بعد از کات چه کنیم، زیرا تنها چیزی که مهم است بهبود شما است. شما تنها به‌دنبال آرامش خود هستید. تنها بر روی بهبود خود تمرکز کنید. پس با خودتان بازی نکنید.

عدم پاسخگویی - رابطه عاطفی
عدم پاسخگویی – رابطه عاطفی

اگر او با همه موانعی که برای عدم تماس ایجاد کرده‌اید، سعی دارد با شما تماس برقرار کند، شما چه عکس‌العملی باید نشان بدهید؟

در صورتی‌که او با شما تماس گرفت تا حالتان را بپرسد و یا بگوید دلش می‌خواهد با یکدیگر دوست معمولی باقی بمانید یا با همفکری یکدیگر به نتیجه‌ای برسید، پاسخش را ندهید. زیرا تا زمانی که بهبود کامل پیدا نکرده‌اید و آرامش نیافته‌اید، دوستی معمولی برای شما ممکن نیست. شما تنها در صورتی جواب تماس‌های او را می‌دهید که به‌طور روشن و واضحی خواهان ارتباط مجدد با شما است و از قطع تماس با شما اظهار پشیمانی می‌کند. اینکه دلش برای شما تنگ شده است، احوالپرسی و یا پیام‌های عاشقانه هیچکدام دلیل موجهی برای پاسخ دادن به او و آغاز مجدد رابطه عاطفی نمی‌باشد.

اگر فکر می‌کنید به‌جهت احترام پاسخی بدهید، تنها به یک پاسخ غیرشخصی مانند ممنون و سپاسگذارم اکتفا کنید. بهیچوجه سوالی مطرح نکنید. ممکن است او از جملاتی استفاده کند که قصدش تحریک شما برای آغاز گفتگو است. بهیچوجه وارد بازی او نشوید. به‌خودتان بلند بگویید که هیچکدام از این جملات نشانه بازگشت و پشیمانی او نیست. این متاسفانه اشتباهی است که اکثر افراد انجام می‌دهند. تنها نشانه بازگشت او زمانی است که او به‌طور روشن تقاضای بازگشت رابطه را کند، اظهار کند که می‌فهمد شما چه رنجی را متحمل شده‌اید و چه آسیبی به شما رسانده است.

تماس‌های او می‌تواند ناشی از احساس گناهش باشد و به این ترتیب می‌خواهد بار گناه خود را کم کند. پاسخ دادن به او تنها زمان بهبود شما را به تاخیر می‌اندازد. بازگشت موقت او همچنین می‌تواند به‌دلیل نیاز جنسی باشد. و یا آنکه در رابطه عاطفی جدیدش با مشکل مواجه شده و شما را برای پُرکردن خلا درونی‌اش می‌خواهد. یا آنکه می‌خواهد از شما استفاده کند تا دوران انتقالی را هرچه راحت‌تر طی کند.

خرید اینترنتی کتاب اسرار دلربایی

کلیک نمایید

در صورت برخورد اتفاقی با او چه عکس‌العملی نشان دهیم؟

در درجه اول تمام سعیتان را به‌کار گیرید تا مکان‌هایی که ممکن است او حضور داشته باشد را پیش‌بینی کرده و از آن احتراز کنید. به جلسات و میتینگ‌هایی که حدس می‌زنید ممکن است او در آنجا باشد، نروید. خودتان را با جملاتی مانند: «اگر نروم نشانه ضعف من است» و یا «دیدن او هیچ تأثیری بر روی من ندارد» گول نزنید.

با همه مراقبت‌هایی که برای مواجه نشدن با او کرده‌اید، اگر در جایی او را ملاقات کردید به‌سرعت از آن مکان خارج شوید. نگویید او پیش خودش چه فکری می‌کند. هر فکری بکند مهم نیست. آنچه مهم است بهبود و آرامش شما است. یک گفتگو ویا حتی نگاه کوتاه می‌تواند ذهنتان را برای مدت‌ها مشغول کند و به‌دنبال تجزیه و تحلیل آن باشد. پس تمام تلاشتان را به‌کار گیرید تا از هرگونه برخوردی با او احتراز جویید.

۲. خود را از دست همه چیزهایی که شما را به یاد او می‌اندازد، خلاص کنید.

هدایا، عکس‌ها، ایمیل‌ها، لباس‌هایی که شما با او خریدید و بالشی که شما را به یاد او می‌اندازد، همگی چیزهایی هستند که باید از دستشان خلاص شوید. همانطور که بیان شد اسکن مغزی نشان می‌دهد چیزهایی که یادآور او می‌باشد، همان نقاطی را که فعال کننده درد فیزیکی است، در مغز فعال می‌کند. بنابراین، نگه داشتن هر یک از موارد فوق و به‌یاد آوردن خاطرات تنها باعث طولانی شدن روند بهبود می‌شود. هر نشانه‌ای از او باعث آزرده شدن شما می‌گردد، پس از دست همه آنها خود را خلاص کنید.

هرگونه فایل کامپیوتری، ایمیل، شماره تلفن و ویدیو را از روی کامپیوتر خود حذف کنید. اگر فکر می‌کنید شاید به بعضی از آنها در آینده نیاز دارید (شاید او در گذشته همکار شما بوده است)، آنها را در یک فلش کپی کرده و به دوستتان بدهید و به او بگویید به هیچوجه آنها را حداقل تا یکسال بعد به شما ندهد.

اگر مواردی مانند لباس و وسایل شخصی از او وجود دارد که باید آن را عودت دهید، بهیچوجه با او تماس نگیرید. به یک دوست مشترک آنها را بدهید تا به او بدهد. از دوستتان بخواهید هیچ خبری از او به شما ندهد و یا هیچ سخنی از او به شما منتقل نکند.

حمایت اجتماعی - رابطه عاطفی
حمایت اجتماعی – رابطه عاطفی

۳. از حمایت اجتماعی دوستان و بستگانتان بهره‌مند شوید.

شما نباید مدت زیادی را در تنهایی بسر ببرید و مدام با خود فکر کنید بعد از کات چه کنیم، زیرا تنهایی باعث نشخوار فکری در شما می‌شود. خود را در جمع دوستان و بستگان قرار دهید و از حمایت اجتماعی آنها برخوردار شوید. در ابتدای قطع رابطه عاطفی، شما تمایل زیادی به صحبت درباره او و رابطه‌تان دارید. یک دوست خوب مشتاقانه به حرف‌های شما گوش می‌دهد، ولکن سعی کنید همیشه تنها با یک دوست حرف نزنید. زیرا شما آنقدر حرف برای گفتن دارید که هر دوستی را خسته می‌کند، پس با دوستان متفاوتی صحبت کنید. اما در عین حال باید متوجه باشید که بیش از حد صحبت کردن درباره او و رابطه عاطفی‌تان، به شما کمک نمی‌کند. پس از گذشت مدتی از قطع رابطه عاطفی برای خودتان حد مشخص کنید تا این گفتگوها تبدیل به نشخوار فکری نشود و تنها بیان احساسات باشد.

مطمئناً همه دوستانتان نصایحی آماده برای شما در کشکولشان دارند. خیلی اوقات نیز نادانسته شما را مورد قضاوت قرار می‌دهند. نصایح آنها را بشنوید، ولی تحت‌تأثیر آنها قرار نگیرید. آنها تنها یک دوست هستند و نه یک متخصص رابطه عاطفی.

ساعاتی در طول روز که برای شما یادآور او است را در کنار دوستانتان بگذرانید تا تمرکزتان از روی او برداشته شده و احساس غم کمتری کنید.

۴. بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید.

اکنون فرصت مناسبی است تا بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید. فعالیت‌هایی که پیش از این فرصت آن را نداشتید، شروع کنید. شاید از کودکی آرزو داشته‌اید پیانو فرا بگیرید، اکنون زمان آن است. روی خودتان و آینده‌تان تمرکز کنید، به کارهای عقب‌افتاده‌تان سر و سامان بدهید، سرگرمی‌ها و فعالیت‌های جدیدی برای خود بیابید. هیچ زمان خالی برای خود باقی نگذارید و دست از تفکر در مورد جدایی بردارید.

احتمالاً می‌گویید: «کی حال و حوصله این کارها را دارد». اشتباه ما آن است که فکر می‌کنیم باید حس کاری وجود داشته باشد تا آن کار را انجام دهیم. ولی واقعیت آن است که ما عمل می‌کنیم تا انگیزه و اشتیاق انجام آن کار در ما ایجاد شود. ما منتظر نمی‌مانیم که حس و انگیزه انجام کار در ما ایجاد شود، بلکه اقدام می‌کنیم و به تبع آن انگیزه در ما ایجاد می‌شود.

باید فعالیت‌های خود را بیش از پیش از سر بگیرید. در این دوره بر کار و تحصیل خود به‌طور جدی تمرکز کنید. ورزش، سفر، تفریح و سرگرمی و خرید کردن را فراموش نکنید و برای آنها برنامه‌ریزی کنید. در کلاس موسیقی و رقص و کلوب‌های ورزشی ثبت‌نام کنید.

لیست فعالیت‌ها را نوشته و برای آن یک برنامه هفتگی بنویسید. پیش و پس از انجام هر فعالیت میزان غم، اضطراب و ترس خود را برآورد کنید. پس از انجام آن فعالیت نیز آنها را بسنجید تا بدین ترتیب میزان اثر هر فعالیت را روی خود دریابید.

۵. توجه به سلامتی

ورزش: در هنگام استرس، بدن شما به‌مقدار زیادی کورتیزول ترشح می‌کند. ورزش سطح کورتیزول را در بدن پایین می‌آورد و باعث می‌شود خواب بهتری داشته باشید. ورزش‌های هوازی مانند پیاده‌روی، دومیدانی و شنا باعث می‌شوند در بدنتان هورمون اندروفین و سروتونین ترشح شود که گیرنده‌های درد را مسدود می‌کنند و احساس خوشی و سرحالی به شما می‌دهند. اگر به‌تنهایی رغبت کمتری برای ورزش دارید، سعی کنید در گروه‌های ورزشی عضو شوید تا انگیزه بیشتری برای فعالیت پیدا کنید.

خواب: دوران پس از اتمام رابطه عاطفی به‌طور معمول خواب فرد را دچار مشکل می‌کند و بی‌خوابی به‌نوبه خود باعث اضطراب بیشتر و بی‌قراری می‌شود و به این ترتیب فرد در یک سیکل معیوب قرار می‌گیرد. برای تنظیم خوابتان به مقاله ۴ روش برای داشتن خوابی آرامتر رجوع کنید.

تغذیه: اکثر افراد پس از قطع رابطه عاطفی در غذا خوردن خود دچار مشکل می‌شوند. گروهی چیزی نمی‌خورند و گروهی دیگر بیش از حد می‌خورند. مراقب سلامت خود باشید. سعی کنید غذاهای مقوی و سالم بخورید. نه زیاد بخورید و نه کم. به همان منوال گذشته غذا بخورید. این توصیه‌ها به‌نظر واضح‌اند، ولی زمانی‌که درد جدایی را تحمل می‌کنید توجه به این امور از حوزه تمرکزتان خارج می‌شود. برای اطلاعات بیشتر به مقاله اضطراب چیست، بخش تغذیه صحیح، مراجعه کنید.

۶. با خود صادق باشید.

به‌خودتان دروغ نگویید. او آنقدرها هم خوب نبود. لااقل برای شما فرد مناسبی نبود. رابطه‌تان هم چندان چنگی به دل نمی‌زد. بی‌جهت لحظه‌های خوب ارتباطتان را بزرگ نکنید. شما لحظه‌های بد با او بسیار داشته‌اید. سعی کنید همه وقایع را درباره او ببینید. ویژگی‌های منفی او را آگاهانه به‌یاد بیاورید. زیرا در این دوران ذهن فرد تمایل دارد ویژگی‌های مثبت و لحظات خوب رابطه را بارها مرور کند. پس آگاهانه ویژگی‌های منفی و لحظات نازیبای رابطه‌تان را به‌خاطر بیاورید.

از خودتان سوال کنید طی این رابطه عاطفی او چقدر باعث آرامشتان می‌شد و چقدر علت غم و ناراحتی‌تان بود؟ چندبار در طول رابطه به‌خودتان امید دادید که اوضاع بهتر می‌شود؟ چه مقدار نسبت به یکدیگر صادق و وفادار بودید؟ چقدر پیش دیگران از دست او و رابطه عاطفی‌تان شکایت کردید؟

۷. بنویسید.

شاید نتوانید همه آنچه در ذهنتان می‌گذرد را برای دیگران تعریف کنید. پس هر چه را در ذهنتان می‌آید، بنویسید. درباره احساس غم، خشم، عشق و نفرت خود بنویسید. این کار باعث می‌شود تا این احساسات از شما خارج شده و اندک اندک بیرونی شوند. در عین حال نوشتن به شما کمک می‌کند تا خطاهای شناختی خود را بشناسید. خطاهایی چون:

فاجعه‌سازی: دیگر بدون او نمی‌توانم زندگی کنم. زندگی بدون او مانند جهنم است. این بدترین اتفاقی است که می‌توانست برای من بیفتد.

تفکر دو قطبی (همیشه یا هرگز): اگر او را به‌دست نیاوری یعنی یک بازنده هستی. حال که او تو را ترک کرد هیچوقت نمی‌توانی رابطه خوبی ایجاد کنی.

۸. زبان خود را تغییر دهید.

معمولاً افراد پس از خارج شدن از رابطه همچنان از واژه‌های همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر من استفاده می‌کنند. و یا در جملات خود به‌جای استفاده از زمان گذشته، از زمان حال استفاده می‌کنند. این نشانگر آن است که فرد نمی‌خواهد واقعیت را بپذیرد.

طبق اصول ان ال پی (NLP)، استفاده از واژه‌های درست بر روی ذهن بسیار تاثیرگذار است. پس بگویید همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر سابق من. نگویید ما معمولاً جمعه‌ها به کوه می‌رویم، بگویید ما جمعه‌ها کوه می‌رفتیم.

۹. تکنیک توقف فکر

در این دوران دچار نشخوار فکری می‌گردید و به یاد زمان‌های خوبی می‌افتید که با او داشتید و طبیعتاً درباره تصمیمات خود دائماً دچار دودلی و تردید می‌شوید. تکنیک توقف فکر (توضیح آن در مقاله اضطراب چیست؟ آمده است) به شما کمک می‌کند تا خود را از نشخوار فکری برهانید.

مقاله مرتبط: چرا در رابطه عاطفی خود احساس طردشدگی دارم؟

نکات کلیدی

الف) تقاضا کردن از او برای بازگشت هیچ فایده‌ای ندارد.

همه افرادی که ترک و طرد شده‌اند، آرزوی بازگشت طرف مقابل را دارند و دائماً به آن می‌اندیشند. آنها در امید بازگشت او راهکارهای متفاوتی را اختیار می‌کنند تا به هر ترتیبی او و رابطه عاطفی‌شان را به حالت قبل بازگردانند. ایشان حتی در جلسات مشاوره نیز خواهان راهکارهای معجزه‌گونه‌ای هستند تا نه تنها او را برگردانند، بلکه به‌دنبال تکنیکی هستند تا او را متوجه اشتباهش کرده و او را وادارند بیش از پیش به او عشق بورزد. خواسته‌هایی که هیچگاه محقق نخواهند شد.

مجدداً تأکید می‌کنم که هرگونه اقدام جهت بازگشت، باید از طرف کسی باشد که رابطه را تمام کرده است. شما نباید در این زمینه بهیچوجه اقدامی کنید. او باید برای برقرای رابطه اقدام کند، دلایل رفتارش را توضیح دهد، به جهت آسیبی که به شما زده است عذرخواهی کرده و خواهان بازگشت رابطه شود.

یقین داشته باشید که اقدام شما برای ارتباط مجدد، خواهش کردن، سوال از او که به چه دلیل رابطه را ترک کرده است و چگونه شما می‌توانید خودتان و یا شرایط را تغییر دهید و بعد از کات چه کنیم … هیچ‌یک کمکی به بازگشت رابطه عاطفی‌تان نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود ارزش خودتان را نزد او پایین بیاورید.

رابطه جدید شریک عاطفی - رابطه عاطفی
رابطه جدید شریک عاطفی – رابطه عاطفی

ب) در صورتی که او وارد رابطه جدیدی شد، چه کار کنم؟

باید از همان ابتدا بدانید که دیر یا زود، او وارد رابطه عاطفی جدیدی خواهد شد. تا زمانی که کاملاً بهبود پیدا نکرده‌اید به هیچ خبری در رابطه با او و یا ارتباطات او گوش فرا ندهید. اگر شخصی درباره او حرف می‌زند، حرفش را قطع کنید و یا آنکه آن محل را ترک کنید. هرجایی، مانند فیسبوک، اینستاگرام و … که پیش از این با او در تماس بوده‌اید و اطلاعاتی از او به‌دست می‌آوردید را حذف کنید. هر خبری، چه بد و چه خوب از او، شما را از مسیر بهبودی دور می‌کند.

اگر شنیدید که او با شخص جدیدی رابطه پیدا کرده، از کنکاش درباره شخص مقابل و شناخت او خودداری کنید. این کار باعث می‌شود خودتان را با او مقایسه کنید و این کار احساس بدی را در شما ایجاد می‌کند. تفاوتی نمی‌کند که آن شخص زشت است یا زیبا، فقیر است یا ثروتمند. اگر از نظر شما زیبا باشد (اگرچه شک دارم در این دوران بتوان به قوای شناختی شما اعتماد کرد)، احساس حقارت و بی‌ارزشی به شما دست می‌دهد. اگر در نظرتان شما زیباتر هستید، باز هم حسرت می‌خورید و به‌جهت عدم توانایی خود در حفظ این رابطه عاطفی خود را سرزنش می‌کنید. اگر بشنوید که با کس جدیدی هنوز وارد رابطه نشده است، امیدوار می‌شوید که می‌توانید او را به رابطه بازگردانید. بنابراین در هر دو صورت بهبود خود را به تاخیر می‌اندازید.

بدانید که قرار نیست او تا آخر عمر تنها بماند، پس اگر به‌طور غیرمنتظره‌ای شنیدید که او وارد رابطه عاطفی جدیدی شده است، شوکه نشوید. دیر یا زود این اتفاق بایستی می‌افتاد.

ج) وارد رابطه عاطفی دیگری نشوید.

پس از اتمام یک رابطه عاطفی، معمولاً افراد گمان می‌کنند که دیگر کسی را مانند او پیدا نخواهند کرد و یا آنکه فکر می‌کنند تا آخر عمر تنها می‌مانند. مطمئن باشید تنها نخواهید ماند. زندگی همانند همیشه در جریان خواهد بود. او نیز بهترین کسی نبوده که می‌توانستید با او زندگی کنید، زیرا در اینصورت رابطه شما به این نقطه نمی‌رسید. دردِ ترک و طرد باعث می‌شود شناخت‌های فرد از کار بیفتد و تمام تلاش خود را به‌کار گیرد تا او را به رابطه بازگرداند، هر چند که در گوشه‌ای از ذهن خود می‌داند که او فرد شایسته و مناسبی برای ارتباط و ازدواج نیست. در این حالت، ویژگی‌های او و رابطه را ایده‌آلیزه کرده و نسبت به مشکلات او و رابطه کور می‌شود. در این حالت تمام تمرکز او بازگرداندن او است و توجهی به محیط اطراف و انتخاب‌ها و امکانات دیگر زندگی ندارد.

اما باید آگاه باشید که نباید در دوران بهبود وارد رابطه عاطفی دیگری شوید. نباید رابطه عاطفی جدیدی را به‌خاطر بی‌حس کردن خود و فرار از درد رابطه قبلی شروع کنید. این کار باعث می‌شود مشکلات‌تان لاینحل باقی بماند و عزت‌نفس و احساس ارزشمندی‌تان وابسته به ارتباط داشتن با دیگران گردد. درک نمی‌کنید که بدون رابطه عاطفی نیز می‌توان از زندگی لذت برد و خودتان می‌توانید بهترین همراه برای خودتان باشید. ارتباط در این دوران باعث می‌شود همان اشتباهاتی که در رابطه عاطفی قبلی کردید را در رابطه عاطفی جدیدتان نیز تکرار کنید. ضمن آنکه در این ارتباط جدیدتان صداقت ندارید، زیرا هنوز از ارتباط عاطفی قبلی‌تان به‌طور کامل خارج نشده‌اید و این ارتباط را تنها برای بی‌حس کردن خود شروع کرده‌اید و این سوءاستفاده از دیگران است که بهیچوجه اخلاقی نمی‌باشد. معمولاً این روابط سرانجامی نیز ندارند و به دو طرف آسیب وارد می‌کنند.

آیا پناه بردن به الکل و مواد، مفید است؟

بعضی افراد برای بی‌حس کردن خود به الکل و مواد پناه می‌برند. الکل و مواد مشکل را حل نمی‌کند و شما از این طریق زندگی بهتری را تجربه نخواهید کرد، بلکه غم و اندوه در جای خود به‌قوت باقی بوده و شما تنها زمان بهبودتان را به تاخیر انداخته‌اید. داروهای روانپزشکی نیز به دلیل اثرات جانبی آن تا زمانی که لازم نیست و می‌توان از طرق دیگر بر مشکل غلبه کرد، بهتر است مصرف نشوند. ولی اگر شرایط بسیار بغرنج است و به تنهایی از پس موضوع بر نمی‌آیید، خوابتان دچار مشکل است و یا اضطرابتان را نمی‌توانید کنترل کنید، با یک روانپزشک مشورت کرده و دارو بگیرید.

منابع:

– http://breakuprecoveryguide.com/NoContact

– https://www.jordangrayconsulting.com/2015/11/how-to-harness-and-heal-the-pain-of-a-breakup

– http://www.relrules.com/13-steps-to-heal-after-a-break-up.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 48 میانگین: 4.3]

نوشته های مشابه

439 دیدگاه

  1. با سلام و عرض ادب
    پسری ۳۴ ساله هستم، همکاری دارم که حدود ۶ سال به صورت مستقیم و خیلی نزدیک به هم کار میکنیم. ایشان حدود ۳ سال از من بزرگتر هستند. حدود ۱۱ ماه پیش رابطه نزدیک کاری وارد فاز جدیدی شد و ارتباط نزدیکی بینمون شکل گرفت. در همین حین از ۳ ماه پیش بنده سعی کردم از پدر و مادر جدا بشم و به خونه خودم برم. ایشان برای تجهیز و خرید لوازم با من میومدن و در انتخاب لوازم خانه کمکم میکردند. نزدیک ۲ هفته پیش پس از کش و قوس هایی ارتباطمون پایان دادیم. الان واقعا حس بدی دارم چون توی خونه به هر وسیله که نگاه میکنم یاد ایشون میافتم. چطور این حس هارو از خودم دور کنم؟ چون واقعا نمیشه وسیله ها و خاطرات حین خرید و دیزاین کردن خونه رو فراموش کنم و جمعشون کنم. واقعا اگر میدونستم چنین درد و رنجی تحمل خواهم کرد اجازه نمیدادم با من بیاد خرید. چه کار کنم تا با این درد و رنج کنار بیام؟

  2. سلام آقای دکتر
    من ۱۰ ماه با ی دختری ک عاشقم بود چت کردم ولی کم کم عشق اون کم شد و من چند وقته متوجه شدم وارد رابطه جدیدی شده ولی باهم ارتباط داریم ک میگه دیگه نمیخوامت ولی من خیلی دوسش دارم بنظرتون منتظر بمونم رابطه اش رو تموم کنه یا نه

    1. با سلام و احترام
      من دختری ۳۰ ساله هستم دو سالی با پسری بودم که ایشون ۵ ماهی از من بزرگترن و تو این دو سال با اینکه رابطه ما بیشتر مجازی بود ولی خیلی تلفنی تصویری و چتی حرف زدیم تو این دوسال روزی چندین ساعت حرف میزدیم به خاطر مسافت شهرها که ۶_۷ساعتی راهه ایشون هر دو سه ماه یکبار برای دیدن من میومدن و تو این شرایط هم اعتماد کامل بهشون پیدا کردم هم به نظرم ادم واقعا مهربوون و درستین رابطه جنسی هیچوقت درخواست نکردن ولی من خودم شروع کننده ارتباط لمسی عاطفی بودم .. هم من تجربه رابطه قبلی داشتم هم ایشون …. و ایشون به مدت سه سال با دختر بودند که گفتند سال دوم دوستیشون بهش پیشنهاد ازدواج دادند ولی اون دختر بلاخره بهش خیانت جنسی میکنه و رابطشون تموم میشه که فکر میکنم خیلی ضربه خوردن و همیشه اظهار میکنه کاش تو رو زودتر پیدا میکردم یا کاش هیچوقت دانشگاه نمیرفتم تا اون چیزا رو تجربه کنم … حتی بهم گفت دختر گاهی واسطه میفرسته یا خودش زنگ زده ولی بهش گفته کس دیگه ای تو زندگیشه…. من خودمم ابراز علاقه کم از بقیه مردا نشنیدم اما احساس میکنم علاقه این اقا بهم خیلی عمیقه و حقیقیه… وقتی به دیدنم میومد موقه خدافظی چشماش پر اشک میشد….. حس میکنم از لحاظ فکری و اخلاقی خیلی شبیهیم و مناسبمه ولی نمیدونم چرا به ازدواج راضی نمیشه چند بار از جانب من مطرح شد ولی بدون نتیجه… یکبار هم گفت ازدواج مسوولیت داره و من الان در خودم نمیبینم….من جدیدا رابطه رو تموم کردم و بهش گفتم فقط در صورتی که به جدی شدن رابطمون فکر کنه هستم و اونم خدافظی کرد با اینکه هنووز استوریای دلتنگی و عاشقانه میذاره… من دوسش دارم ولی دیگه در شرایطی نیستم که ازدواجمو بیش از این به تاخیر بندازم … به نظر شما من تا چه مدت باید در انتظار باشم که شاید از روی دوری و دلتنگی خواسته منو قبول کنه و زمان بیشتر از اون به این معنیه که هیچ امیدی به پذیرش خواسته من نیست و من برم دنبال زندگی خودم و شاید ازدواج با شخص دیگه…

      1. کار کاملا درستی کردید که از رابطه بیرون آمدید. اگر او برای ازدواج با شما تصمیم اندکی نیز داشته باشد به شما مراجعه می کند در غیر اینصورت شما بدون اتلاف وقت بیشتر به این موضوع پی برده اید

      2. چندوقته از دوست پسرم جدا شدم ولی هروقت اونو توی خیابون میبینم استرس میگیرم و بغض میکنم چیکار کنم ک دیگه استرس نگیرم

  3. سلام. پسری هستم مذهبی و مقید بدون هیچگونه رابطه عاطفی با کسی. حتی به صورت مجازی هم با دختری خارج از دایره کار صحبت نکردم.

    چند ماهی میشه متوجه شدم که دختری که 2 سال از من بزرگ تره و همکار من هست هم عاشق من شده. پس از کشف این نکته به ایشون صراحتا اعلام کردم که ما از لحاظ های اعتقادی و فرهنگی و خانوادگی شبیه به هم نیستیم و چنین رابطه حتی در صورت منجر شدن به ازدواج برای هیچکدوم اوکی نیست.

    باز ایشون منو قانع کرد که تغییر میکنه و شروع کرد به نماز خواندن. حتی میخواد تاتو هاش رو پاک کنه. روابطش با باقی پسر هارو قطع کرده و در حال درست کردن حجابش هم هست به دلیل شرایط کاری میخواد آروم آروم تغییر کنه که مثالا آتو دست همکاران نده.

    من در مدت زمانی با ایشون صحبت میکردم و به ایشون علاقه من شدم. بسیار علاقه مند تا اینکه متوجه شدم ایشون قبلا شراب هم خورده و کلا خونوادشون علاوه بر اینکه چندان دینی نیستند بلکه شراب هم میخورن در مقایسه با خانواده‌ه من.

    در این شرایط که خیلی هم به ایشون علاقه مند شدم تصمیم گرفتم که رابطه رو خاتمه بدم چون تصور هر بار این موضوعات برای من خیلی آزار دهنده بود که مثالا با کلی پسر دوست بوده (دوستی معمولی) و همچنین اینکه من دیدم یکی دو دفعه همکار دیگم رو بغل کرده یا اینکه شراب خورده یا اینکه خانوادش به ما نمیخورن یا اینکه حجابش اوکی نیست و عکسش دست ده ها نفر هست.

    با این همه اون این موضوعات رو تفاوت نمیبینه و خودم هم قبول دارم که سخت گیرم اما عشق اون به من ثابت شده و من هم عاشقش شدم.

    الا ایهال اون موقع برای اولین بار در عمرم با ایشون کافه رفتم و گفتم که ما مناسب هم نیستیم در حالی که اشکم در می اومد.

    فردای اون روز اومد شرکت و عملا من از یک خط قرمز دیگه عبور کردم و نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و اون ازم خواست که اجازه بدم بغلم کنه و من اجازه دادم.
    حتی گذاشتم اون منو ببوسه و منم اینکارو انجام دادم.

    بعد از اون شرایط برام سخت تر شد. از طرفی اون به من دست میزد و منم دوستش داشتم و با اینکه میدونستم کلی با اون اختلاف دارم اما بغلش میکردم و میبوسیدمش و هر چند روز هم بهش میگفتم تمومش کن و بعد دوباره از نو.

    در حالی که تک تک لحاظت با اون بودن برام لذت‌بخشه و فرد بسیار پر انرژی هست باز فکر گذشته اون و اختلافات ما منو‌ دیوونه میکنه و باعث میشه با اینکه دیوانه وار عاشقشم اما عقلم دائم در عذاب باشه. همیشه با خودم وقتی بغلش هستم فکر میکنم چند تا پسر دیگه در آغوش اون ولو بدون هیچ حسی بودن؟

    اون خیلی راحت در خصوص گذشتش حرف میزنه در حالی که من با وجود امکانات زیاد حتی به با بودن با دختری فکر هم نکردم و حتی یه بار هم که گفتم یه دختری غیر از اون از من خوشش اومده کلی ناراحت شد و متوجه شدم خیلی خودخواه هم هست.

    به صورت کلی میدونم نمیتونم با اون با آرامش خاطر راجع گذشته و حالش به دلیل اختلاف فرهنگ و اختلاف خانوادگی و سطح اجتماعی زندگی کنم و می‌تونم که بدون اون هم نمیتونم و حالم بده.

    با این حال وقتی کنار هم هستیم و من اتشقیاق فراوان ایشون رو میبینم آرامش میگیرم و چندان موضوعات دیگه برام اهمیت نداره در بسیاری از موارد.

    در چند روز اخیر دوباره موضوع نامناسب بودن رو باهاش پیش کشیدم و دیگه با من حرف نزده و گوشیشو خاموش کرده و من شدیدا داغونم.

    البته میدونم دردش تموم میشه اما مشکل دیگری هم هست.

    —-
    به تازگی من مجبور به حذف یکی از اعضای تاثیر گذار شرکت شدم و به حضور فردی با نشاطی مثل ایشون نیاز بود برای رفع حس بدی که در این خصوص وجود داشت.

    پس با ایشون صحبت کردم تا بتونم از نشاط ایشون برای رفع این حس بد استفاده کنم و در خلال همین روند من و او عاشق هم شدیم گرچه در همان ابتدای ورود اون به شزکت باز هم من حسی به ایشون داشتم و برای او هم همینطور بود به گفته خودش.

    حالا با کات کردن من عملا می‌دونم که از شرکت استعفا میده و در داخل شرکت برای من یک مشکل مدیریتی جدید پیش میاد که آن فرد هم اگر بره عملا گروهی که تشکیل دادیم هم منحل میشه و باید دوباره یک تیم جدید ایجاد کرد و این زمان بره و هزینه زیادی داره.

    من ۲۲ سالمه و آن دختر ۲۴ سالشون

    چکار کنم در این شرایط؟

    1. با توجه به طرز نگرش شما این رابطه بهیچوجه مناسب شما نمی باشد. هر قدر جلوتر بروید دلبستگی بیشتر شده و بیشتر اذیت می شوید.
      دنبال بهانه برای ارتباط نباشید. موضوع شرکت و…تنها بهانه های ذهنی برای دیدن اوست.
      هر رابطه ای را با او قطع کنید.

    2. ببین اولا انقدر از رو ندادن به دخترا حرف نزن جنابعالی الان رفتی طرفو بغل گرفتی ثانیا اون دختر رو اگه نمیخوای و شک داری بیخود بغل گرفتی بغلش کردی که فردا یکی دیگه بیاد بگه اون با هزار نفر بوده
      چنین تفاوتی هایی حتی تو لایه های ابتدایی و سطحی هم فاجعه اس و کاملا معلومه بدرد هم نمیخورین

  4. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
    بنظر شما چقدر میشه روی قانون جذب و nlp برای برگردوندن دوست دختر حساب کرد؟
    و اگر من نسبت به گذشته تغییراتی کرده باشم و سعی کنم از طریق فضای مجازی( بدون اینکه اون رو به طور مستقیم خطاب قرار بدم) اون تغییرات رو بهش نشون بدم، آیا می‌تونم دوباره به خودم جذبش کنم؟
    راستی یه انتقاد از سایتتون: شایدم مشکل از من باشه ولی هر چقد روی گزینه ((پاسخ)) در کامنت ها میزنم امکان ریپلای کردن رو برای من نمیاره
    ممنون

  5. سلام آقای دکتر امیدوارم حالتون خوب باشه
    من سینا هستم که ۷ مهر یک دیدگاه خیلی طولانی تو همین مقاله نوشت
    میخواستم بپرسم برخی ها به من میگن عشق اول زندگیتو به هیج وجه نمیتونی فراموش کنی و همیشه نسبت بهش یه حسی خواهی داشت. ایم درسته؟
    سوال دومم اینه که من ۳ ماهی هست کات کردم. الان از نظر احساسی خیلی آروم تر شدم ولی هنوز بخ دحتره (بر حسب عادت) فکر میکنم.
    بنظرتون نیاز هست به یک روانشناس مراجعه کنم؟
    اگر آره میشه یک روانشناس در همدان یا تهران بهم معرفی کنید
    پبشاویش بابت پاسختون ممنون

  6. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
    من 19 سالمه و تا 9 ماه پیش با دختری همسن خودم در یک رابطه مجازی بودم. خب در ابتدای آشنایی بنظر می رسید که شباهت زیادی بهم داریم ولی رفته رفته متوجه تفاوت هایی هم شدیم که البته باهاشون کنار اومدیم.
    متاسفانه در طول این رابطه من هنوز درگیر شخصیت بچگونه خودم بودم و همیشه ضعف نشون میدادم. بدتر اینکه خیلی وقت ها که اون دختر به من نیاز داشت من یا نمی تونستم پیشش باشم ( یا آخر شب خوابم میبرد و یک ساعت بعد بیدار می شدم یا اینکه بین قرار با دوستم یا کمک به اون نمی تونستم اولویت بندی کنم) بزارید بهتر بگم : تا وقتی نیازش داشتم عاشقش بودم و وقتی که احساس می کردم که نیازش ندارم خدا خدا می کردم که آنلاین نشه و من بتونم تنها بمونم.
    بهر حال همیشه اینجوری نبود. واقعا دوستش داشتم مخصوصا وقتی که make love انجام می دادیم. گرچه مجازی بود ولی لذت بخش بود و بهم یادآوری می کرد که واقعا دوستش دارم
    ما 3 بار بهم زدیم و 2 بار هم از طرف اون بود و من خواهشو التماس که نرو …
    بار اول 14 روز طول کشید تا برگرده. بار دوم 1 روز.
    بار سوم زمانی بود که پدربزرگش فوت کرد و من اون موقع پیش یکی از دوستام بودم. بعد از اینکه برگشتم خونه سعی کردم آرومش کنم
    ولی بهم گفت : (( دیگه هیچی ازت نمیخوام سینا!)) و تماس ما قطع شد. نمی دونم کارم اشتباه بود یا نه ولی تصمیم گرقتم دیگه بهش پیامی ندم و دیگه باهاش وارد رابطه نشم چون تو وضعیت من جز درد بیشتر چیزی براش به ارمغان نمیارم.
    3 ماه هیچ تماسی نداشتیم جز اینکه استوری های اینستاگرم یکدیگه رو چک می کردیم. نمیدونم واقعا مال من رو چک می کرد یا فقط چون بین استوری های دیگه اش بود مال من سین می خورد…
    بهر حال …. من 1 هفته پیش بهش پیام دادم. نامه ای نبود که دعوت به ورود دوباره به رابطه کنه ولی خب امیدوار بودم بتونه سنگ بنای این کار باشه. مضمون نامه به این صورت بود : ازش بابت اینکه بهم نشون داد واقعا چجور آدمی هستم و همیشه ازم حمایت کرد تشکر کردم و برای همه بی توجهی هام و کم مهری هام معذرت خواهی کردم.
    که اینطور جواب من رو داد :((مرسی ولی فکر نمی کنی زیادی دیر شده باشه؟ اگه دو ماه پیش این پیام رو میدادی شاید اشکم راه میفتاد ولی الان فقط شوکه شدم که دیدمش….)) بعد از یک صحبت کوتاه بهم گفت: (( هیچ وقت هیچ چیز تو برای من خواستنی نبود. فقط یه حس که تو گذشته تشکیل شده بود و نمی تونستم ازش خلاص شم و ممنون که نابودش کردی و دوتامونو آزاد کردی))
    و همین طور گفت که بعد از من نمیتونه به کسی اعتماد کنه
    لازم به ذکره اینطور عنوان کرد که من در طول این سه ماه (( ولش کردم)) به عبارتی من کسی بودم که بهم زد…
    2 روز بعد این گفت و گو به من یک پیام فرستاد که در واتس اپ به صورت (( این پیام حذف شده)) نمایش داده شد. من سلام کردم احوالش رو مثل سری قبل پرسیدم و در جواب گفت: (( حالم خوبه. اشتباهی برات یه چیزی فرستادم ، ببخشید.))
    بعد از اینکه گفتم اشکالی نداره یه عکس از یه کتاب که قبلا بهش معرفی کرده بودم فرستاد. گفتم میتونم پی دی افش رو بفرستم و هیچی نگفت. بعد هم که فرستادم گفت ممنون و جوابش رو دادم. از اون موقع دیگه ارتباطی نداشتیم

    الان اکانت اینستاگرامش رو mute کردم تا استوری هاش رو هم نبینم.
    در حال حاضر می دونم که باید خودم رو از روابط عاطقی با اون یا دختر دیگه ای قرنطینه کنم و نباید اجازه بدم که طغیان احساسی باعث بشه کنترلم رو از دست بدم. همینطور هر روز مدیتیشن انجام می دم تا بتونم ذهن آرومی داشته باشم
    سوالم اینه که آیا من می تونم اونو به طور کامل فراموش کنم؟ اگر فرضا یک سال دیگه وارد رابطه ای شدم رابطه قبلی آزارم نمی ده؟ آیا ممکنه یه روز ببینمش و همین باعث خیانت به رابطه جدیدم بشه ؟
    و از همه این ها گذشته ، من قصد دارم تغییر کنم. بچگیمو بزارم کنار و مهارت های جدید یاد بگیرم. بنظر شما با توجه به تنفری که اون دختر از من داره (نظر خودم اینه که داره) آیا می تونم یه روز اونو به خودم جذب کنم؟ آیا میتونم گذشته مو جبران کنم؟
    اون ، دختر خیلی خوبی بنظر می رسید در طول رابطه 9 ماهه مون و دوست دارم در آینده هم با دختری مثل اون در ارتباط باشم
    آیا این فرصت رو به من میده که یه بار دیگه برای شناخت یکدیگر وقت بزاریم؟
    از این که به درخواستم پاسخ می دید پیشاپیش ممنونم
    پ ن : من از 3 ماه پیش تغییر کردن رو شروع کردم

    1. بله بعد از کان کردن مدت زمانی نیاز است که او را فراموش کنید. نگران نباشید. در آینده زمانی میرسد که او یک نفر مثل هزاران نفر دیگر می شود. یشرط انکه ارتباط شما کاملا قطع شود.
      در صورت جدی بودن شما امکان دارد که برگردد.

  7. سلام وقت بخیر.
    من روز یکشنبه 1400/7/4 سوالی در این صفحه در مورد برگرداندن هدیه بعد از اتمام رابطه ارسال کردم اما هنوز نمایش داده نشده.
    راه ارتباطی با مدیر سایت پیدا نکردم که اطلاع بدم برای همین اینجا دوباره پیام میذارم. ممنون میشم بازبینی بفرمایید و سوالم رو منتشر کنید تا من هم بتونم جواب سوالم رو بگیرم.
    ممنونم

    1. هدایا بهتر است از دسترس فرد بعد از کات کردن دور شود. می توان هدایا را به فرد برگرداند اما نباید این امر را بهانه ای برای ارتباط مجدد کرد. باید از شخص سومی کمک گرفت و فرد سوم نیز نباید هیچ خبر و اطلاعی از او به شما بدهد.

  8. سلام جناب دکتر
    پسری ۴۳ ساله هستم و به مدت ۸ سال با همسرم زندگی کردم به دلایل مختلف و عدم تفاهم از هم جدا شدیم ایسان همچنان ویرجین هستن حدود یکسال قبل از جدایی عاشق یکی از همکارام که اونم به تازگی از همسرش جدا شده بود شدم و از ناحیه ۲ طرف کاملا عاشق واعقی بودیم تا اینکه حدود ۴ماه از جدایی من و طلاق رسمی وارد سوگ پس از طلاق شدم در واقع از لحاظ اخلاقی نوعی عذاب وجدان درونی داشتم ولی هیچ احساس عاطفه محبت یا عشقی نسبت بهش نداشتم و ندارم به عشقم هم این موضوع رو مطرح کردم و گفتم زمان مبخوام تا خودمو پیدا کنم ولی تایک دقیقش رو نمیدونم این حالت برای من ۶ ماه طول کشید و هیچ تماس و ارتباطی با عشقم نداشتم تا اینکه با موضوع کنار اومدم ودتنش قبلیم کاملا حل شد با ایشون تماس گرفتم و چند بار هم باهم بیرون و مسافرت رفتیم تا اینکه یدفه از این رو به اون رو شد و گفت اصرار نکن تو با من بد کردیو…. ولی من باهاش صادق بودم وداز نظر روانی توداین مدت خیلی داغوندبودم اصرار بیش از حد من و تماسهای مکررم باعث شد در نهایت بلاگ بشم آیا امکان برگشت ایشون وجود داره؟ من بابت تمام اقدامات غیر ارادی که تو این ۶ ماه بحرانی داشتم ازشون قلبا عذر خواهی کردم آیا بر میگرده چقدر باید کات نگه دارم در ضمن ایشون یه بچه ۵ساله دارن و تنهای تنها تو تهران به دور از خانواده زندگی میکنن

    1. رابطه شما کمی پیچیده شده است. بهتر است در زمان سوگ با کسی وارد رابطه نشد تا خود و دیگری را دچار مشکل نکرد. ایشان ناخوداگاه نسبت به شما خشم دارند و ارتباط دوباره ایشان برای کامل کردن پازل ذهنی خود بوده است وپس از ارتباط دوباره با شما این پازل کامل شده و درنتیجه انگیزه ارتباط با شما را از دست داده اند. بهتر است مدتی جویای ایشان نشوید. تنها پس از مدتی حدود 6 ماه خبری کوتاه از او بگیرید تا ببینید نظرشان تغییر کرده یا خیر

  9. من وارد رابطه شدم با یه پسر که بعدازمدتی جدی شدوازم خواست به ازدواج فکر کنم یه دیدار باهم داشتیم بعد از این دیدار بهم گفت ک از نظر چهره زشت نیستی اما انتخاب من نیستی … رابطمونو تموم کردیم ولی من ب شدت دوسش دارم و وابستش شدم
    چیکار باید بکنم ایا امکان بازگشت هست؟

    1. بهتر است بفکر بازگشت نباشید. پسندیدن چهره برای مرد مهمترین ملاک رابطه است. هر شخصی چهره ای زیبا بنظرش می رسد. و این سلیقه می باشد. بهتر است با کسی وارد رابطه شوید که از نظر او زیبا بنظر میرسید

  10. سلام وقت بخیر.
    یک سوالی از خدمتتون داشتم امیدوارم راهنماییم کنید.
    من 27 سالم هست و 4 سال با پسری که 8 سال ازم بزرگتر هست دوست بودیم, من عاشقانه دوسش داشتم و اون هم همینطور. (امروز شاید به دوست داشتنش شک دارم اما تمام حسایی که داشتیم به هم و کنار هم نمیتونه الکی بوده باشه). ایشون مدتیه با کسی که قبل از من باهاش دوست بود در ارتباط بود و من اینو متوجه شدم و به رابطمون و تمام حسایی که بهش داشتم خاتمه دادم و تو شرایط روحی بدی هستم.
    * سوال من اینه که من تفکر ذهنیم همیشه این بوده اگر روزی با کسی دوست بودم و به هر دلیلی کات کردیم ,هدیه هایی که برام خریده رو بهش پس بدم. دلیل اصلیش چون به هیچ وجه تو اینجور موارد مسایل مالی برام مهم نیست و عزت نفسم از همه چیز مهمتره,, دوم هم بخاطره اینکه هدیه هاش قطعا منو یاد اون میندازه و شاید بهتر باشه نداشته باشمشون..
    میخوام بدونم از نظر شما پس دادن هدیه درسته یا نه؟ مخصوصا دلیل اول برام مهمتره, وگرنه در صورت پس ندادن میتونم مثلا طلاهایی که بهم داده رو بفروشم و چیز دیگه ای بخرم که دیگه اونا منو یادش نندازه, یا وسایل دیگه که قابل فروختن نیست رو ببخشم به کسی دیگه یا کلا جمعشون کنم و بذارم تو انباری..
    خیلی فکرم مشغول این هست که هدیه ها رو پس بدم بهتره یا نه. ( با توجه به اینکه اصلا توقع پس گرفتن هدیه هایی که من بهش دادم رو ندارم و اگر بخواد اینکارو کنه ازش میخوام به من نده و هرکاری که خودش میخواد باهاشون بکنه)
    ممنون میشم ازتون اگر کامل راهنماییم کنید که بتونم تصمیم درست تر رو بگیرم.
    ببخشید طولانی شد. ممنونم

    1. چه قدر جالب بود سوال شما دقیقا سوال توی ذهن من بود همه مواردی که نوشتید عینا…
      دوست داشتم بدونم در نهایت چی کار کردید
      مخصوصا مورد آخر که منم دوست ندارم هدیه هایی ک دادم رو پس بگیرم واقغا آدم میمونه چی کار کنه

  11. سلام. اقای دکتر اینکه یک رابطه عاطفی بخاطر مسائل مالی و فقط و فقط مسائل مالی به تعویق بیفته در شرایطی که هر دو طرف مسئله رو قبول دارن و در عین حال در بقیه موارد به لحاظ فکری نزدیکن رابطشون کمرنگ بشه. اگه دوباره بعد از مرتفع شدن مشکلات بهم برگردن از نظر روانشناختی درسته؟

  12. سلام اینکه میزان احساساتی بودن و منطقی بودن تو یک رابطه عاطفی به یک اندازه باشه. یک پیامد خوبه یا نه؟
    ممنونم

  13. سلام
    هر دو 31 ساله بودیم ودر یک سال و نیم دو سه بار بحث جدی شد من فش بد دادم بار اخر رفتم گلوشو گرفتم که چرا این کارو میکنی خودم زدم چون دچار مشکلات زیادی و بحران روحی بودم به شدت پشیمونم در شخصیت من نیست این رفتار من حتی از کوچکترین بی ادبی هم پشیمونم هیچ جا حتی شوخی یا چیز دیگه بیرون فحش نمیدم دارم روی کنترل خشم کار میکنم با مشاور ولی ایشون هر کار کردم قبول نکر نزدیک یک ماه که نمیاد ولی اخرین بار هفته پیش دیدمش من چطور ثابت کنم تعییر کردم و تنگر بزرگی خوردم و جبران کنم؟ مگر میشه که راهی نباشه؟ اگر کسی در زندگی بخواد جبران کنه و از رفتاری پشیمون باشه چه راهی داره دکتر چرا همه میگن فقط جدایی؟ لطفا درباره راه جبران بگین فردی مثل من داره با مشاور کار میکنه با خونواده دوستان صحبت کرده چه رفتاری داشته باشه من چطور ثابت کنم چطور برگردونم البته خونوادشم مخالف بودن حالا متوچه شدن ما بجث کردیم گفتن نه و اونم تشدید کرده ولی من خیلی دوستش دارم و لیاقت جفتمون این نیست دکتر خودم خجالت میکشم میگم این حرفا رو لطفا کمک کنید سپاس

    1. برای بازگشت باید او حداقل فرصت را برای اثبات خود به شما بدهد. فعلا چنین امکانی ندارید.
      بیجهت اصرار زیاد نکنید و بجای آن صبور باشید و اجازه بدهید زمان بگذرد.
      زمان می تواند تا حدی بنفع شما باشد اگر در این مدت صبوری کرده و فشار بیش از حد نیاورید

  14. سلام وقت بخیر

    من یک مرد متاهل داری یک فرزند بودم که با همسر سابقم مشغول زندگی بودیم که این زندگی چندان ایده عال نبودش ولی یک زندگی بود که کجدار و مریض کنار هم میگذشت تا اینکه من با خانمی که همکارم بود و دوسال پسش همسرش فوت کرده بود آشنا شدم و بعنوان یک دوست از مشکلات و مسایل زندگی خصوصی بهش گفتم و این خانم فقط شنونده بود تا اینکه یک ماه از این موضوع گذشت بهم پیام داد ناراحت بودم در محل کار گفتش چی شده گفتم خونه بحثم شده و گفتش بیا باهم حرف بزنیم آروم بشی کنارتم و کمک میکنم
    خلاصه بعد از ساعت کار ما دوتایی بیرون رفتیم و صحبت کردیم و منو آروم کرد و خواست کمکم کنه و این روال تا سه ماهی همین طور بودش که شده بود وابستگی و شخص من از خانواده دور شده بودم و این خانم شدش همه کس من که دیگه اهل منزل هیچ اهمیتی نداشتن و ازاین موضوع گذشت تا به جایی که اختلافات خانوادگی بالاگرفت و ما از هم طلاق گرفتیم و جدا شدیم و من ماندم این خانم همکار تا اینکه به اینجا رسیدیم باهم ازدواج کنیم و ما رفتیم یه خونه شریکی خریدیم و رفتیم سر خونه و اثاث بردیم و از این داستان حدود 4 ماه گذشت و با هم زندگی کردیم که سر یک سری مسایل اختلاف نظر داشتیم و بحث داشتیم تا اینکه هفته پیش باهم دعوامون شدش این خانم رفتش خونه پدرش قهر و من فرداش بهش زنگ زدم بلند شوبیا خونه خودت گفتش نه زنگ های منو سه بار یکی جواب میداد وقتی هم که جواب میداد خیلی سرد یا بی تفاوت و اینکه میگفت تو باید بیایی بگی ببخشید تو باید درست بشی همه مقصر داستن من میدید و حتی میگفت زندگی قبلی هم تو مقصر بودی خرابش کردی
    تا به اینجا رسید که گفت من میرم پیش اون خانم میگم شما مقصری و مشکل از توست و از اون خانم حلالیت میگیرم جوری که باعث عصبانیت من شدش و کار به دعوا مامور و همکارا اون شرکت نمیدونستن ما باهم هستیم ولی حدسی هم زده بودن ما باهم هستیم چون من توی این شرکت بودم تعصب خاصی روی آن خانم داشتم اینکه من محل کار قبلیم ترک کردم سر یک سری از همین مسایل و جای دیگه مشغول کار شدم حدود یک سال میشه
    اون خانم رفته پیش مدیر عامل شرکت قبلی نمیدونم چی گفته که زنگ زده به مدیر جدیدم گفته این نفر اخراج کن و غیره و مدیر من هم گفته مسایل شخصی به مسایل کاری ربطی نداره
    ممنون میشم جناب دکتر راهنمایی کنید من چیکار کنم و چیکار کنم که الان واقعا اروم بشم خیلی بهم ریخته و عصبی هستم

    1. اشتباه شما زمانی شروع شد که هنوز رابطه قبلی تمام نشده وارد رابطه جدید شدید تا خلا قبلی را جبران کنید و این بدترین اشتباه و بالتبع انتخاب را رقم می زند. در این شرایط هیچکس توانایی انتخاب درست را ندارد و تنها از ترس تنهایی و پناه بردن از مشکلات به سمت دیگری می رود.
      بنظر نمی رسد این رابطه سرانجامی داشته باشد و هر قدر بیشتر داخل بروید مشکلات بیشتر خود را نشان می دهد. بهتر است با مصالحه و آسیب کم تر از یکدیگر جدا شوید

  15. سلام روز بخیر. دکتر یکی از ترفندهایی که بعضی پسرا بعد از کات کردن رابطه دارن پیام دادن و ادامه دوستی مثل دو تا دوست معمولیه. حالا تحت هیچ شرایطی بعد کات کردن رابطه عاطفی، حتی اگه واقعا تو مسایل غیر عاطفی میتونستند کمکمون هم کنن بازم ارتباط نگیریم؟
    با تشکر

    1. سلام اقای دکتر ببخشید من شیش ماه با پسری بودم که یک بار کات کردیم ولی بعد از سه روز دوباره باهم بودیم و همه چی خوب بود تا حدودی کمی دعوا و بحث داشتیم در مدت رابطه به صورتی اون نمیفهمید من چه نیاز هایی دارم از نظر عاطفی منم مال اونو نمیفهمیدم ولی باهم خوب بودیم تا اونجا که میشد همو از نظر روحی ارضا میکردیم چند روز پیش باهم کات کردیم پس از کات کردن این پسر بهم گفت برای خودم منو ول میکنه چون عذاب وجدان داره که منو به شدت اذیت میکنه
      ایا به نظرتون دلیل ول کردنش واقعا همین بوده؟
      با میتونیم دوباره پیس هم برگردیم؟ و من باید منتطر بمونم با خودم برم پیشص برای دوباره از سر گیری رابطه؟

    2. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
      این یک کامنت تکراری نیست لطفا تا آخر بخونید
      من 19 سالمه و به مدت 9 ماه با دختری همسن خودم در یک رابطه مجازی بودم. خب در ابتدای آشنایی بنظر می رسید که شباهت زیادی بهم داریم ولی رفته رفته متوجه تفاوت هایی هم شدیم که البته باهاشون کنار اومدیم.
      متاسفانه در طول این رابطه من هنوز درگیر شخصیت بچگونه خودم بودم و همیشه ضعف نشون میدادم. بدتر اینکه خیلی وقت ها که اون دختر به من نیاز داشت من یا نمی تونستم پیشش باشم ( یا آخر شب خوابم میبرد و یک ساعت بعد بیدار می شدم یا اینکه بین قرار با دوستم یا کمک به اون نمی تونستم اولویت بندی کنم) بزارید بهتر بگم : تا وقتی نیازش داشتم عاشقش بودم و وقتی که احساس می کردم که نیازش ندارم خدا خدا می کردم که آنلاین نشه و من بتونم تنها بمونم.
      بهر حال همیشه اینجوری نبود. واقعا دوستش داشتم مخصوصا وقتی که make love انجام می دادیم. گرچه مجازی بود ولی لذت بخش بود و بهم یادآوری می کرد که واقعا دوستش دارم
      ما 3 بار بهم زدیم و 2 بار هم از طرف اون بود و من خواهشو التماس که نرو …
      بار اول 14 روز طول کشید تا برگرده. بار دوم 1 روز.
      بار سوم زمانی بود که پدربزرگش فوت کرد و من اون موقع پیش یکی از دوستام بودم. بعد از اینکه برگشتم خونه سعی کردم آرومش کنم
      ولی بهم گفت : (( دیگه هیچی ازت نمیخوام سینا!)) و تماس ما قطع شد. نمی دونم کارم اشتباه بود یا نه ولی تصمیم گرقتم دیگه بهش پیامی ندم و دیگه باهاش وارد رابطه نشم چون تو وضعیت من جز درد بیشتر چیزی براش به ارمغان نمیارم.
      3 ماه هیچ تماسی نداشتیم جز اینکه استوری های اینستاگرم یکدیگه رو چک می کردیم. نمیدونم واقعا مال من رو چک می کرد یا فقط چون بین استوری های دیگه اش بود مال من سین می خورد…
      بهر حال …. من 1 هفته پیش بهش پیام دادم. نامه ای نبود که دعوت به ورود دوباره به رابطه کنه ولی خب امیدوار بودم بتونه سنگ بنای این کار باشه. مضمون نامه به این صورت بود : ازش بابت اینکه بهم نشون داد واقعا چجور آدمی هستم و همیشه ازم حمایت کرد تشکر کردم و برای همه بی توجهی هام و کم مهری هام معذرت خواهی کردم.
      که اینطور جواب من رو داد :((مرسی ولی فکر نمی کنی زیادی دیر شده باشه؟ اگه دو ماه پیش این پیام رو میدادی شاید اشکم راه میفتاد ولی الان فقط شوکه شدم که دیدمش….)) بعد از یک صحبت کوتاه بهم گفت: (( هیچ وقت هیچ چیز تو برای من خواستنی نبود. فقط یه حس که تو گذشته تشکیل شده بود و نمی تونستم ازش خلاص شم و ممنون که نابودش کردی و دوتامونو آزاد کردی))
      و همین طور گفت که بعد از من نمیتونه به کسی اعتماد کنه
      لازم به ذکره اینطور عنوان کرد که من در طول این سه ماه (( ولش کردم)) به عبارتی من کسی بودم که بهم زد…
      2 روز بعد این گفت و گو به من یک پیام فرستاد که در واتس اپ به صورت (( این پیام حذف شده)) نمایش داده شد. من سلام کردم احوالش رو مثل سری قبل پرسیدم و در جواب گفت: (( حالم خوبه. اشتباهی برات یه چیزی فرستادم ، ببخشید.))
      بعد از اینکه گفتم اشکالی نداره یه عکس از یه کتاب که قبلا بهش معرفی کرده بودم فرستاد. گفتم میتونم پی دی افش رو بفرستم و هیچی نگفت. بعد هم که فرستادم گفت ممنون و جوابش رو دادم. از اون موقع دیگه ارتباطی نداشتیم

      تا یه مدت استوری های خودش و دخترخاله هاش که دوستای صمیمیش بودن دنبال می‌کردم. اما بعد یه مدت بیخیال شدم. و همه شونو mute کردم.
      با این وجود تا مدتها(۲ ماه) ذهنم درگیر بود. بدون اینکه بخوام راجعه به ملاقات دوباره باهاش خیالپردازی می‌کردم.
      اینکار مثل قبل دردناک نبود اما باعث حواس پرتی و عدم تمرکز میشد. (من اون موقع در نظر داشتم تا دوباره برش گردونم به زندگیم)
      این قضیه همینطور ادامه پیدا کرد تا اینکه دوباره خودش بعد ۲ ماه از آخرین صحبتمون بهم پیام داد
      فقط نوشت:((خوابت و دیدم.))
      فرداش که جوابشو دادم خیلی عادی صحبت می‌کرد. انگار دو تا دوستیم که همدیگه رو بعد چند وقت دیدیم و اون لحن سردش دیگه وجود نداشت.
      راجعه به مشکلات من و کاری که باهاش کردم دعوا کردیم و بعد بحث عادی تر شد.
      مشخص بود که سعی می‌کردم گفت و گو رو ادامه بده. بعد یهو پرسید:((با کسی آشنا شدی؟))
      که گفتم نه و در جواب گفت یکی از دوستان های قدیمیش که دوساله باهم بودن تو مدتی که من پیشش نبودم (بلافاصله بعد از کات کردن ما) خیلی مراقب بوده و حالا نسبت به هم علاقه دارن. میگفت بهش علاقه داره ولی دقیقا تو یه رابطه نیستن.
      و میگفت:((اوضاع پیچیدس ولی خوب پیش نمیره.))
      میگفت سر یک سری موضوعات حرف همو نمیفهمن
      خلاصه اون روز چیزی حدود ۸ ساعت با من صحبت کرد و وقتی من اشاره به مشکلات معدم کردم (که از زمانی که باهاش وارد رابطه شدم شروع شد) و اون هم مثل آدمی که براش مهمه سعی میکرد راجعه بهش سوال کنه.
      ولی قبلش هم گفته بود که من رو از زندگیش بیرون کرده.
      فردا اون روز صحبتی نداشتیم( من در طول روز رفته بودم مهمونی و اون هم شب رفته بود پیش اون پسره تا راجعه به مشکلاتش باهاش صحبت کنه)
      امروز که باهم یکم صحبت میکردیم مشخص بود که خیلی حوصله منو نداره یه جور ایی. آنلاین بود ولی دیر جواب میداد. و من هم بهش پیام ندادم دیگه.
      خب حالا سوالی که ذهنمو مشغول کرده اینه که چرا به کسی که ازش متنفره و نمیخواد هیچ‌وقت ببخشدش پیام داده؟ چرا طوری برخورد کرد که انگار بیماری من براش مهمه؟
      چرا اون تو یه ماه منو کامل کنار گذاشته ولی من نتونستم؟ چرا هنوز وقتی پیام میده بهم قلبم تند میزنه و بدنم یا گرم میشه یا سرد میشه؟
      و تازه! الان حسابی چاق شده. و حتی وقتی عکسش رو هم میدیدم نمیتونستم بگم ازش خوشم نمیاد (از دخترای چاق متنفرم)
      اون داره به من به عنوان یه گزینه دوم نگاه میکنه یا فقط میخواد وقتشو یه جور ایی پر کنه؟
      چرا هنوز نپذیرفتم که هیچ چیز اون آدم دیگه به من هیچ ربطی نداره.
      فقط میخوام از ذهنم بره بیرون
      بشه مثل هر آدم دیگه ای که تو زندگیمه .
      فقط یه مورد: حتما باید ارتباطم رو باهاش قطع کنم؟
      ینی اونایی که کات کردن و هر روز باز هم همدیگه رو میبین پس باید چیکار کنن؟
      پ‌ن: این اولین رابطه ای بود که داشتم.

      1. شما حتما باید ارتباط خود را با او کاملا قطع کنی وگرنه همینطور اذیت میشی.
        او شما را در مواقع تنهایی و بیکاری و وقتی کس دیگری نباشه می خواد. زاپاس کس دیگری نکن خودت رو.
        تا زمانی که ارتباطت رو حتی در حد پیامک نگه داری قلبت تند میزنه. چون از ذهن خارج نکردی. بعد از 6 ماه که همه درها را بروی خودت بستی دیگر بی تفاوت میشی

  16. سلام وقتتون بخیر. تو ارتباطات عاطفی.. بین دو راهی نوع رفتار و اخلاق و نداشتن شرایط ازدواج. کدوم ارجح تره
    با تشکر

    1. مسلما بهتر است بعد از ایتکه فرد مقابل رفتار و اخلاق مناسبی نداشت از او جدا شوید. راههای کات کردن و بهبودی بعد از تمام شدن رابطه عاطفی را در مقاله ذکر کرده ایم. اما اگر فرد شرایط ازدواج نداشت می توانید صبوری بیشتری بخرج دهید تا ببینید ایا توان و عرضه تغییر شرایط را دارد

  17. مرسی دکترجون .. شما با فرمایشات خودت تا حدودی قانون جذب و صبوری و اینکه آدمها اگر تغییر و دوری ببین و جذاب باشی برمیگردن رو زیرسوال بردی . لطفا در اطلاعات خودتون تجدید نظر کنید . یاحق

  18. سلام اقای دکتر وقت بخیر
    من و یک اقایی حدود پنج سال باهم رابطه داشتیم(کاملا مجازی)
    رابطه ما از سن کم شرو شد حدودا ۱۵سالگی‌
    الان مدتی هست که ب این نتیجه رسیدم ایشون فرد ایده ال برای زندکی من نیستن
    و تحمل بعضی رفتار های ایشون برای من سخته

    من این مسائلو درمیون گذاشتم و جدا شدم
    این جدا شدن کاملا تصمیم عقلی و منطقی بود

    ولی از لحاظ روحی و قلبا در عذابم
    بسیار ب این اقا عادت کردم
    و الان بعد جدایی مدام ب خوبی ها و مزیت ها و خاطره های خوبی ک باهم داشتیم فکر میکنم
    حدودا ۱۰روز بعد جدایی این اقا با من تماس گرفتن
    و با گریه گفتند ک لطفا برگرد
    قبول نکردم

    از لحاظ عقلی ادامه این رابطه منطقی نیست برای من
    چون خیلی تفاوت داریم

    اما گاهی وقتا احساسات ب من غلبه میکنه و دوست دارم برگردم
    این وابستگی اذیتم میکنه و مدام فکر میکنم این اقا حال خوبی نداره وجدانم ناراحته
    و از طرفی میدونم این اقا شخص مناسبی نیستن

    لطفا کمکم کنید

  19. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من به مدت ۴ سال است که با دختری اشنا شدم و این اولین رابطه من است در ابتدا اوضاع خوبی نداشت ولی کم کم بهتر شد و من به اون علاقه داشتم برای اولین بار همون چند ماه اول داخل اینستاگرام دیدم که به راحتی ایدی خودش رو داده و با ی اقایی وارده صحبت شده بخشیدمش و رابطه رو ادامه دادم بعد از مدتی ی اقایی پیدا شد که قبل درموردش بهم گفته بود که این اقا باعث شده رابطه قبلیش تموم بشه و هیچ ارتباطی با این اقا نداشته و سر کله همین اقا باز پیدا شد و به من گفت که ما باهم بودیم سه ماه هم با من بوده و هم با شما من حرف اون اقارو باور نکردم و بازم به این دختر شانس دادم و بعد از این اتفاقات تقریبا سه سال هیچ اشتباهی ازش ندیدم و اینم بگم که ما در دو شهر متفاوت هستیم و دانشگاه اشنا شدیم و دذ طول این مدت که من هیچ اشتباهی ازش ندیدم بازم باهم دعوا مشاجره داشتیم سر هر موضوعی و تا همین الانم ادامه داره ک دیشب بحث کردیم و ایشون گفتن که من داخل فضای مجازی میتونم با ادم های حسابی تری حرف بزنم که مشاجره نداشته باشیم و هربار بعد هر بحث و کات باز اشتی میکنیم و هربار مثل الان تصمیم به تموم شدن میگیرم یا خودم کوتاه میام و پیام میدم یا اون با پیام هاش و حرفاش باعث درست شدن همه چیز میشه ولی حس میکنم الان هر دوتامون به اندازه کافی خسته شدیم ولی نمیدونیم چجوذی تمومش کنیم و راحت بشیم و میدونم الان بازهم همه چی درست میشه بینمون و هردو طرف خیالمون راحته شاید به نظر شما ترک این رابطه درسته؟ چجوری باید تمومش کنم؟ ممنون میشم راهنمایی کنید

    1. اولا مشخص نیست ایشان کارهای گذشته را تکرار نمی کند زیرا شما در دو شهر متفاوت هستید. وقتی در دو شهر هستید و اینقدر مجادله دارید وقتی کنار هم قرار بگیرید نمی توانید بهیچوجه رابطه خوبی داشته باشید.
      روشهای پایان رابطه عاطفی و کات کردن در مقاله بوضوح توضیح داده شده است.

  20. سلام و وقت بخير
    من دختر ٣٤ساله هستم و با اقاي ٣٨ساله به مدت ٨سال در ارتباطم و يكسال هست كه باهم زندگي ميكنيم و دقيفا از زماني كه باهم زندگي ميكنيم اختلاف نظر و دعوا شروع شده و كاملا باهم اختلاف نظر داريم
    الان كه من گفتم جدا بشيم رفتار خيلي بدي نشون داد و گريه و اينكه عوض ميشم و اينكه من نميدونم چطور اين رابطه رو تموم كنم كه كمتر اذيت بشه و اينكه يكماه براي رفتن و جابه جا شدن خودم هم زمان لازم دارم

  21. سلام آقای دکتر
    من ۲۸ سالمه حدود دو ماه به صورت کاملا مجازی با یک خانم ۲۴ ساله ارتباط داشتم تو این مدت به ایشون بسیار وابسته شدم ولی به خاطر اختلاف مذهبی خانواده ایشون با ازدواج ما مخالفت کردند . خانم دو بار با من قطع رابطه کرد که با اصرار من ارتباط مجددا برقرار شد تا نهایتا دو روز قبل بهم گفت که پسری با شرایط بسیار ایده آل به خواستگاریش آمده و با اینکه هیچ علاقه ای به پسر ندارد قصد ازدواج با او را دارد من هم کلی اصرار کردم که فایده ای نداشت نهایتا بعد از دو ساعت گریه و زاری دو طرفه ارتباط ما قطع شد
    اکنون بعد از دو روز هنوز اضطراب بسیار شدید تب و لرز و حتی مشکلات گوارشی برایم پیش آمده هنوز امیدی هم به بازگشت او دارم شماره اش را هم نگه داشتم و مرتبا عکس های پروفایل او را چک میکنم ( البته بدون تصویر صورت )
    لطفاً من رو راهنمایی کنید
    سپاس از شما

    1. مانع مذهبی مشکل بزرگی است. بهتر است از ذهن او را خارج کنید و دستورالعمل مقاله بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی را عمل کنید. مشکلات شما طبیعی است. برای آشنایی با مشکلات حاضر و دلیل آن مقاله در مغز عاشق چه می گذرد را در سایت مطالعه کنید.

  22. من ۳۳ سالم و‌پزشکم و با یک پزشک دیگه اشنا شدم و معرفی کرده بودن ، بعد از چند ماه معرفم که دوستم و الان ازدواج کرده فهمیدم که قبلا این پسره خاستگارش بوده و پسر گفته نه اما دوست من همچنان براش این مهم بود و دوستش داشت و تمام حرفایی که بین من دوستم رد بدل میشد درباره پسره را رفته بود بهش گفته بود و البته خیلی ناخن میزد که ببینه ما بهم چی میگیم و نهایتا هم یک روز عکس من و که با اون دیده بود به پسره مسیج داد که پشیمونم که شما را بهم پعرفی کردم و نمیتونم شما دو تا رو کنار هم ببینم
    خلاصه پسر هم از این مه من بعضی حرفا رو به دوستم که راوی بود میگفتم ناراحت شد و‌گفت کات کنیم
    ولی ما کات کردیم اما بعدش گاهی اون مسیج میداد گاهی من و چندین بار هم گفت دلم برات تنگ شده
    و من تقریبا خیلی دوستش داشتم چون تمام خصوصیاتی که میخواستم داشت
    ولی در کل پسری بود که چندان توجه نمیکرد و شاید دفعات بعدی بیشتر من سر صحبت باز میکردم
    چندین بار هم گفت دوستت دارم
    ولی ما پسرا میتونیم کسی را دوست داشته باشیم اما باهاش ازدواج نکنیم
    بعدا که این گفت برای اینکه ناراحت نشم گفتم منم قصد ازدواج با تو را ندارم و فقط دوست نزدیک باشیم
    یه موقعی هر دو در شرایط یه امتحان سخت و کنکور بودیم و اون بیش از همیشه بهم نزدیک شد
    و خوب چندین دفعه گفت دوستت دارم و …… و روابط تا حدی نزدیک ولی نه خیلی
    اما بعدش ۱-۲ ماه بعد دیدم فقط منم که دارم احوال میپرسم و …
    بهش گفتم داستان چیه.؟ گفت ما دوستیم اما زن و شوهر که نیستیم و میتونیم با هر کسی بیرون بریم اما با هم صادق باشیم اگه بعد ۲۰ دفعه بیرون رفتن حسی بین من و دختر دیگه به وجود اومد به تو میگم تو هم بهم بگو
    ایشون شرایط خوبی داره چه تحصیلی چه ظاهری
    البته در حد هم هستیم
    وقتی این گفت حس کردم که خیلی بی عاطفه است و احتمالا اون نزدیک شدنش بخاطر تنهایی بوده یا …
    و حس کردم من اذیت میشم
    و این نوعی میخوام با کس دیگه باشم به زبان مادبانه است
    حالا مشکلی که دارم اینه که احساس بدی دارم که تا حدی بمن نزدیک شد و نوعی ظلم در حق خودم میدونم و کلا این ادم از ذهنم نمیره بیرون
    چه کار کنم

    1. شما هر ارتباطی را با ایشان قطع کنید. اجازه ندهید این حس یک طرفه همچنان ادامه پیدا کند و بیشتر اذیت کند شما را. شما هر دو با هم رابطه داشتید و شما هم رضایت داشتید در انزمان. پس یک نفر از دیگری سو استفاده نکرده است. این فکر درست نیست. احساس سواستفاده شما ناشی از گول خوردگی است و نه رابطه. اجازه ندهید این گول خوردگی با مسیج دادن و…همچنان ادامه بیابد.

  23. سلام
    دختری هستم که بعد از ۴ سال، رابطه‌ی عاشقانه‌ای رو که پر از صداقت و شناخت بود تموم کردیم اول از طرف خودم بابت اتفاقاتی که افتاد و در نهایت از هر دو طرف. هرچند نمیدونم در نهایت از طرف مقابل هم تموم شد یانه.
    خانواده‌ی من ناراضی بودند و امکان ازدواج نبود و یا خیلی سخت بود. از طرف ایشون فقط یکبار اقدام به خاستگاری صورت گرفت و چون جواب نه شنیدن گفتن هروقت شرایطشون کاملا اوکی شد دوباره اقدام میکنند. شغل و هیچ منبع درامدی نداشتند.
    ما راجع به همه چیز صحبت میکردیم و خوب بودیم جز این موارد اصلی. بعد از ۴سال هیچ تفاوتی صورت نگرفته بود و من درسته بهشون علاقه داشتم ولی داشتم تک تک خاستگارای خوبمو رد میکردم به خاطرشون و در نهایت ایشون هربار موقع پیش اومدن خاستگار برام ناراحت میشدن و…
    من هیچ انتظار مادی از این رابطه نداشتم و تنها چیزی که میخواستم ارامش بود ولی همون هم کم کم از بین رفت و این علاقه ناامیدانه ادامه پیدا کرد.
    من همیشه اعتقادم این بود که باید رابطه‌ها مخصوصا ازدواج با صداقت باشه. یک خاستگار دارم و میخوام اجازه‌ی خاستگاری بدم ولی میترسم از اینکه از ارتباط قبلیم بگم و اینکه نمیدونم آیا با وجود اینکه کاملا رهاش کردم و دیگه امیدی به بهبود رابطه‌ی قبلی ندارم درسته که اجازه‌ی خاستگاری بدم و فرصت دوباره به خودم بدم یا زوده؟ و اینکه باید تو جلسه‌ی خاستگاری به تجربه‌ی قبلیم اشاره کنم یانه؟
    (کمتر از یکسال از تموم شدن میگذره.)

    1. شما حتما باید اجازه بدید خواستگاری کنند. خیر قرار نیست چیزی درباره رابطه قبلی بگویید. اما اگر ایشان تاکید زیادی داشتند که در قبل ایا با کسی بوده اید یا نه شما دروغ نگویید ولکن قرار نیست جزییات را بگویید. بفرمایید برای اشنایی با کسانی در ارتباط بوده اید. اشاره به جزییات نکنید. اگر او پس از مدتی خواهان جزییات شد باید بدانید فرد شکاکی است و یا انکه از نظر فکری در یک سطح نیستید و باید ارتباط را تمام کنید.

  24. سلام من دختری ۱۸ ساله هستم و حدود ۳ سال پیش با پسری که الان۲۵ سال دارن اشنا شدم ایشون از اول به من میگفتن که قصد ازدواج دارم باهاتون ولی وقتی حرفش رو میارم مدام بهانه میارن که باید کار پیدا کنم و فلان به خودم میگن دوست دارم و اخرش مال همیم ولی وقتی از ازدواج میگم میگن موقعش نیست و هی طفره میرن خانوادم از جریان ما خبر دارن و الان حدود یک ماهی هست که نه ایشون پیامی دادن نه من ازشون سراغی گرفتم من رو توی بلاتکلیفی میزارن و اصلا نمیدونم چیکار کنم از طرفی هم خواستگار دارم و نمیدونم چیکار کنم میشه راهنماییم کنید

    1. نباید امیدوار باشید به ازدواج با ایشان. او در شرایطی که هزینه ای از نظر روانی و …نداشته است قولهایی داده اند ولی وقتی به واقعیت نزدیک می شود و جدی می شود رفتار او چیز دیگری می گوید. به رفتار ناظر باشید نه گفتار

  25. سلام دکتر، مقاله مفیدی بود
    دقیقا همون روزی که پادکست شما رو گوش کردم، قبلش یه مقاله دیگه خونده بودم که میگفت یکی از راههایی که آروم میشید اینه که تمام حرفای نگفته خودتون رو به شخص مورد نظر بگید، همون لحظه بود که میخواستم بعد از چندوقت دوباره بهش پیام بدم به این بهانه، ولی بعدش که پادکست شما رو گوش کردم منصرف شدم. من از شخصی خوشم اومده که دراوایل باهم خوب بودیم، لااقل من اینطور فکر میکنم، ولی بعد از مدتی رفتارش سرد شد، بنظرم مقصر خودم بودم که بیش از حد وابسته شدم، به حدی رسید که سرچیزای بیخود عصبانی میشد، منم همه ش کوتاه میومدم، آخرین بار بازم عصبانی شد بااینکه من چیز خاصی نگفته بودم که بخواد دراین حد عصبانی بشه، بعد هم رفت و دیگه خبری نگرفت، دراین مواقع من همیشه بعد یه مدت ازش خبر میگرفتم و سرحرف رو باز میکردم بااینکه مقصر نبودم، ولی اینبار تصمیم گرفتم من دیگه دنبالش نرم اگه خواست خودش برگرده. ولی الان بااینکه چند هفته ای میگذره همیشه هرروز ناخودآگاه دلتنگش میشم. چرا از درون خیلی ناراحت و غمگینم ولی درظاهر عادی رفتار میکنم و هیچ ناراحتی دررفتار ظاهریم یا حرف زدنم با بقیه دیده نمیشه و روی کارم هم میتونم تمرکز کنم؟
    سپاس از وقتی که میگذارید.

      1. ممنون از پاسخگویی تون
        آیا ازسر گرفتن این ارتباط دوباره از طرف من کار اشتباهیه؟ دو سه روزه خیلی تو سرم میاد که ازش دوباره خبر بگیرم

  26. سلام اقای دکتروقت بخیر، ممنون میشم راهنماییم کنید من دختری ۲۴ ساله که با اقاپسری که ۲سال ازمن کوچکتر هستند و شهر دیگری هستند نزدیک ۳ ساله توی رابطه ایم از اول قصد این اقا ازدواج بوده و الان ازمن خواستگاری هم کردند و از اول قرارمون این بود که ایشون بیاد مشهد و درجلسه خواستگاری ب توافق رسیدیم حتی خانواده ها ، الان حدود یه هفتست کلا نظرش برگشته و میگه من توانایی زندگی در مشهدو ندارم شخصی ک واقعاعاشقم بوده(از هر نظر بمن ثابت شد یه نمونش همین که اومدن نشون گذاشتن ) و الان یه هفته ای هست که اول گفت من شرایط ازدواج رو ندارم بهد از صحبت های زیادی که باهم داشتیم الان میگه من نمیتونم بیام مشهد و خودمو کم دارم تو زندگیم ،نمیدونم بهانه داره میاره یا واقعا افسردگی گرفته چون ما روزهای خوش زیادی با وجود این فاصله کنار هم داشتیم فقط این مسئله ناگفته نماند که من چند باری بهش گفتم بیا این رابطه رو تموم کنیم اون هم صرفا چون روش فشار بیارم بخاطر اینکه زودتر دنبال کار توی مشهد باشه البته توی شهر خودش شغل خیلی خوبیم داره اگه لازم باشه ایشون مشکلی بابت اومدن ب مشهد داشته باشه خب من میرم اونجا برای زندگی ، ولی الان نمیدونم طرفم سرد شده نسبت بهم یا دو دل شده برای ازدواج یا اصلا افسردگی گرفته بخدا در عرض یک شب اینجوری شد نمیدونم خواهش میکنم راهنماییم کنید خیلی سردرگمم چون هربار میگم چیشده میگه خودمم نمیدونم چمه حتی بهش گفتم اگه فکر میکنی پشیمون شدی روراست بیا بهم بگو ولی میگه نه ربطی ب تو نداره بازم نمیدونم شاید چون میدونه من ناراحت میشم اینو میگه

  27. ببخشید وسط نوشتن صفحه عوض میشد برای همین چندبار پیامم اومده آخرین پیامم کاملترینش هست.پیشاپیش ازتون ممنونم ببخشید انقدر طولانی شده

  28. سلام آقای دکتر وقت بخیر و خسته نباشید.ممنونم از مطالب مفیدتون.آقای دکتر من یه دختر ۲۶ ساله هستم که حدود ۱سال و چندماه پیش با آقای۳۱ساله ای آشنا شدم و به دلیل اینکه طرز فکر و رفتار و عقاید ایشون (که اینها خیلی برام مهمه)وحتی شغل وظاهر ایشون همون هایی بود که مدنظر من بود شدیدا به ایشون علاقه مند شدم وعلاقه من روز به روز بیشتر شد و ایشون هم همینطور واین چیزی نبود که فقط توی حرف گفته باشن توی از رفتارهاشون هم این رو دیدم .ما اوایل رابطه در مورد ازدواج صحبت کردیم که ایشون دلایل زیادی مطرح کردن که فعلا نمیخوان ازدواج کنن ویکی از اون دلایل شکست خیلی از اطرافیانشون در ازدواج بود و گفتن که شرایط اقتصادی هم اجازه نمیده که بخوان الان به ازدواج فکر کنن و اینم اضافه کردن که معلوم نیست چی بشه من نمیتونم در مورد آینده یه صحبت قطعی بکنم و بگم بله ما حتما ازدواج میکنیم معلوم نیست در آینده چه اتفاقی بیوفته شاید ۲سال ۳سال بعدازدواج کردیم و تا آخر عمر باهم موندیم شاید هم نشه و جدا بشیم البته چون اونموقع اوایل رابطه بودیم و حرفشون از نظر من خیلی منطقی بود من هم به این زودیا قصد ازدواج نداشتم و فقط قصدم از این بحث این بود که بدونم هدفش از رابطه با من چیه گفتم که بله حرفای تو درسته و ما رابطه مونو ادامه میدیم .و تقریبا ۱۰ ماه بعدش دوباره بحث ازدواج پیش اومد راستش انتظار داشتم با اطمینان بهم بگه که میخواد باهم ازدواج کنیم و خودم هم بهش گفتم وقتی به آینده فکرمیکنم تورو توی آینده ام میبینم ولی ایشون باز حرفای چند ماه پیش رو زد و گفت که من نمیتونم به ازدواج وبه آینده فکر کنم از بدبینیشون و ترسشون از ازدواج گفتن واینکه خانواده‌شون هم از خداشونه که ایشون ازدواج کنن ولی با توجه به شرایط موجود نمیتونن بهش فکر کنن در ضمن ایشون جدیدا شغلشون رو گسترش دادن و شدیدا سرشون شلوغه و اینم گفتن که شرایط شغلی من الان اجازا نمیده به ازدواج فکر کنم و ازدواج قوانین خودش رو داره و من باید شبها به موقع خونه باشم و تو خانوم من باشی انقدر دیر بیام خونه کلی دعوامون میشه و ‌البته در مورد این موضوع حق دارن چون چندبار بهشون گیر دادم که بهم زنگ نمیزنی و توجه نمیکنی خودم هم میدونم یکم اذیت کردم.اون روز که صحبت کردیم بهشون گفتم اگر تو نمیتونی به ازدواج فکر کنی من چجوری با تو رابطه م رو ادامه بدم و ایشون گفتن من بهت حق میدم ولی باز هم حرفای خودشون رو زدن و کلی هم ازم تعریف کردن گفتن که تو با توجه به این خصوصیات شخصیتی و ظاهری که داری بهترین کیس برای ازدواجی ولی الان واقعا نمیتونم بهش فکرکنم و گفتن کم کم داشت نظرم در مورد ازدواج عوض میشد که شغلم رو گسترش دادم و بیشتر سرم شلوغ شد و دوباره دیدم که الان شرایط ازدواج رو ندارم و ازشون پرسیدم تا کی این وضعیت شغلت اینطوریه گفتن معلوم نیست چندماه یا یکی دوسال خودمم نمیدونم.اونروز خیلی باهم خوب بودیم حتی وقت خداحافظی خیلی خوب و باروی خوش خداحافظی کردیم‌.ولی من خیلی ناراحت بودم دوست داشتم با اطمینان بگه من میخوام باهات ازدواج کنم به خاطر همین ۲روز بعد صحبتمون بهش پیام دادم و گفتم من نمیتونم رابطه رو ادامه بدم و از زندگیت میرم و ایشون جوابی ندادن و رابطمون قطع شد. و از طرفی یک دوست مشترک داریم که در این مورد باهاش صحبت کرده بودن و دوستمون به من گفت که ایشون گفتن تقصیر خودشون یعنی دوست پسرم بوده که اینطوری شده .الان دوماهه رابطمون قطع شده و من انتظار داشتم توی این دوماه ایشون بیان دنبال من یا حالی از من بپرسن ولی کاری نکردن ولی چون خودم هم نگرانشون بودم یه هفته پیش پیام دادم و خیلی عادی احوالپرسی کردیم و ایشون هم حال منو پرسیدن و در حد چند جمله پیام دادیم. این رو هم بگم این ۲ماه مخصوصا یک ماه اول برای من خیلی سخت گذشت از شدت دلتنگی و غم و ناراحتی و هرروز گریه میکردم.به نظر شما من عجله کردم که رابطمونو قطع کردم؟ و باید صبر میکردم؟چون من می ترسیدم اگه ادامه بدم ووابستگیم بیشتر بشه و آخرش هم ازدواج نکنیم بدتر از الان ناراحت میشم و ضربه میخورم پس بهتره الان رابطمو قطع کنم.نمیدونم شاید باید صبر میکردم میسپردم به زمان .ولی الان خانوادم و دوستام میگن کاردرستی کردی خودم هم این فکر رو میکردم و حتی به این فکر کردم که اگه ایشون منو دوست داست محکم میگفت باهات ازدواج میکنم ولی از طرفی هم میگم خیلی آدم مسئولیت پذیرودقیق وحساسیه که همه چیز رو در نظر میگیره و حرف میزنه وگرنه راحت میتونست دروغ بگه یا بدون فکر حرف بزنه .بعضی وقتا هم فکر میکنم من تنهاش گذاشتم باید میموندم کنارش و باهم این روزها رو میگذروندیم شاید بهتر بود صبر میکردم چون من خودم هم الان شرایط ازدواج رو ندارم و خودم هم میخواستم یکی دوسال بعد ازدواج کنیم ولی فقط ترسم از اینه که اگه نشه چی میشه و چی به سرمن میاد.آقای دکتر با توجه به شرایط و شخصیت ایشون ودلیل من برای قطع رابطه به نظر شما کار درستی کردم که اینطوری رابطه رو قطع کردم؟ به نظرتون بهتره برگردم به رابطه یا نه و اگر قرار به بازگشت باشه باید من برگردم به رابطه یا ایشون بیاد دنبال من؟راستش خیلی توی دوراهی موندم انقدر به این موضوع فکر کردم و فکر های جورو واجور اومده تو سرم که خسته شدم.ممنون میشم نظرتون رو در این باره بدونم

    1. تصمیم شما کاملا درست بود. ایشان دچار کمالگرایی هستند و مشکل در انتخاب دارند. این افراد از اشتباه کردن بشدت می ترسند. بهیچوجه حتی در شکا احوالپرسی و یا چک کردن اینستا او با او ارتباط نگیرید.
      در صورت عدم قطع ارتباط تنها با گذاشتن وقت بیشتر دو سال دیگر به همین نقطه می رسیدید.

  29. باعرض سلام خدمت اقای دکتر دختری ۲۱ساله هستم که دوسال هست بایکی از همکلاسی هایم در ارتباط هستیم دوستی ما دردانشگاه درابتدا فقط صرفا بخاطر کمک درسی بود من دختری بودم که دوست داشتم به همه کمک کنم و اون زمان در رابطه ای دیگر بودم که باعث ایجاد علاقه بین من و ایشون شد و رابطه ی قبلیمو تموم کردم و مدتی بصورت همزمان باهردوی این افراد درارتباط بودم و نمیتونستم تصمیم بگیرم و قبول دارم که خیانت کرده ام بعدازاین ماجرا چون من و این اقا بهم علاقه داشتیم رابطمونو ادامه دادیم ایشون به گل اعتیاد دارن و چندباری باهم اقدام کردیم که ترک کنن تا بتونیم باهم ازدواج کنیم و تواین رابطه ی دوساله جوری باهام برخورد کردن که انگاری عقد کردیم و پدرومادرش از حضور من خبردارن و من هم اصرار میکنم برای ازدواج چون احساس میکنم این ۲ سال دوستی کافی است و روابط ما از چارچوب دوستی خارج شده ولی ایشون با تمام میل و علاقه ای که به من دارن نمیتونن ترک بکنن و من سراین قضیه دودل هستم و بار ها قهر کردم و ایشون از طریق خاهرم و مادرم پیگیری کردن مادرشونو فرستادن و من کلا به شدت سرد شدم و احساس میکنم خیلی بی احترامی میکنم و اینقدر قهر کردم و بخاطر اصرار و گریه ها و قول های ایشون برگشتم خیلی بی ارزش شدم و اینکه ما درطول رابطه سر چیز های کوچک همیشه بحثمان میشه و من هم همیشه قهر میکنم و بلاک میکنم و گوشی خاموش میکنم نمیدونم راه حل چیست و چیکار باید بکنم وخسته شدم و اینکه واقعا بهشون علاقه دارم اما تواین دوسال هم من هم ایشون نتونستیم رابطه رو خوب مدیریت کنیم و خیلی از حرمت ها دررابطه شکسته شده

    1. عزیزم رابطه داشتن پیش از ازدواج بجهت شناخت است. شما و او مشکلات رابطه را شناختید ولکن همچنان ادامه می دهید. پس به چه جهت اقدام به اشنایی کردید. از همان ابتدا ازدواج می کردید. گل کشیدن او و اختلافات شما موضوعی نیست که بشود به اشانی از انها گذشت

  30. سلام دکتر من حدود۳۸سالمه با دختری آشنا شدم ۲۹ساله بعد مدتی متوجه شدم اسمش رو به من اشتباه گفته و اسمش واقعیش چیزه دیگری بود هم اسم هم فامیل وقتی گفتم چرا دروغ گفتی گفت خانواده من حساسن بخاطر اینکه شناخته نشم‌ خواستم زمان مناسب خودم بهت بگم حتی داشتن یک برادر رو تا ماهها مخفی کرد یا اسم دانشگاهش رو هم که مدرک گرفته بود اشتباه گفت وقتی گفتم چرا گفت چون خیلی زیاد فرق نمی کرد شهید رجایی یا شهر ری کلا همه چیز رو من در طول زمان و کم کم فهمیدم حتی تاریخ تولد ساده رو هم اولش اشتباه گفت شغل پدر اسم مدیر جایی که کار میکرد…. و برای اینها تنها دلیلیش این بود که برای حفظ آبروی خانواده بوده بعد مدتها رابطه یک روز در عرض چند ساعت تماس گرفت و گفت یک خکاستگار آشنا دارم تحت فشار خانواده هستم مدتی ما باهم نباشیم من به بهانه ای اگر شد بهش بگم نه و توهم تماسی نگیر در این مدت منم الان هیچ توضیح منطقی ندارم که بدم من فرداش زنگ زدم و گفتم اینکه خواستگاری داری قبول ولی باید به من توضیح میدادی نه اینکه یه هو بگی پیام نده من میخام با این آقا مدتی تلفنی رابطه داشته باشم اگه جوابم منفی شد باهات تماس میگیرم که البته بنظر من حرف بسیار زشتی بود و برخورنده البته خیلی چیزها رو با لحن آروم و به اصطلاح زبون بازی بیان میکنه سوال من از شما اینه که این دختر حتی اگر برگرده آدم قابل اعتمادی هست برای یک رابطه عاطفی
    دائما حرف از عشق و علاقه و زندگی مشترک میزد ولی در عمل من چیزی دیدم تعجب آور واقعا و منفعت طلبی محض
    ممنون میشم راهنمایی کنید جواب این خانوم در صورت برگشت چی باید باشه؟

    1. دروغ گفتن اسم و..می تواند ناشی از فرهنگ و جامعه باشد که ایشان ترس اتمام رابطه و اسیب دیدن داشته است و بهمین دلیل به میزان اعتماد به شما حقایق بیشتری از خود بیان می کرده است. ولکن اینکه ناگهان به شما خبر خواستگار را داده است اگر رابطه شما جدی بوده است و حرفهایی جدی درباره اینده زده بودید نشانه غیر قابل اعتماد بودن ایشان است.

  31. سلام وقتتون بخیر.خواستگاری داشتم که ازهرلحاظ موقعیت خوبی داشتن وخونوادم هم ایشونو قبول داشتن ایمان ونجابت ایشون باعث شد که نسبت به ازدواج بااین آقا مطمئن شم من آیندمو باایشون ساخته بودم حدود۴ماه باهم درارتباط بودیم تو چندبار آخری که بیرون رفتیم ایشون دست منو گرفتن بغل کردن منو بوسیدن ودفعه اخراین حرکات بیشتر وتقریبا حس کردم ایشون میخوان نیاز جنسیشونو ارضا کنن من تو دوران کودکی از طرف یکی از آشنایان مورد ازارجسمی قرار گرفتم تو سن ۱۹سالگی هم یه ادم اشتباه وارد زندگیم شد وچندباری منو بزور بوسید ویه سری حرکت هاانجام داد والان با حرکت این خواستگارم علاوه براینکه همه چیو بهم زدم حتی بااینکه دوسش داشتم نسبت بهش سرد شدم وباعث شد خاطرات بد گذشتم تداعی بشه از طرفی نسبت به خودم احساس گناه دارم که چرا اجازه دادم این اتفاق بیفته وهمه چی خراب شه ویا اینکه من قول دادم اجازه نمیدم که کسی بهم دست بزنه واحساس گناه دارم که شاید من هم دوست داشتم تواون لحظه این اتفاق بیفته.بعد اون اتفاقا خودم اجازه ندادم خونوادش انگشتر بیارن وهمه چی رو بهم زدم این روزها واقعا حال بدی دارم توروخدا کمکم کنید

    1. وقت بخیر. شما باید سریعا با مراجعه به یک درمانگر حال خود را بهبود ببخشید. این موضوع می تواند پس از ازدواج نیز برای شما مشکل ساز شود. حرکت او در دوران آشنایی رسمی که بین شما بوده است لزوما غیر طبیعی نمی باشد. بر فرض عدم تناسب با فرهنگ شما عکس العمل شما بیش از اندازه بوده و ناشی از مشکل کودکی شما است

  32. سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه
    من چهارده سالم هست ولی خوب تقریبا از ۳ سال پیش عاشق به دختر خانومی شدم و خیلی رابطم باهاش خوب بود ولی خوب تا ۱ سال هیچکدوممون ابراز نکردیم ولی خوب پیاپی برای هم کادو میفرستادیم و واقعا عاشق شده بودیم تا پارسال که من دیگه بهش گفتم و در کمال ناباوری بهم گفت باید فکر کنم گفتم باشه ۱ هفته بعد گفت نه من با کسع دیگه ای هسم ولی خوب من وابستش شده بودم و نمیتونستم به همین علت از خواهش کردم ولی بازم قبول نکرد و گفت من عاشقت بودم خیلی زیاد ولی دیر پا پیش گذاشتی
    بعد از چند مدتی دوباره با هم خیلی خوب شدیم و تا اینکه دوباره یشب گفت بیا سطح دوستیمونو بیاریم پایین تر ولی خوب طبق معمول من نتونستم و خواهش کردم و … ولی خوب یهو عصبی شدم و گفتم بسه دیگه! من نمیدونم هر کاری میخوای بکن و اونم گفت هر وقت خواستی منو بعنوان یه دوست ببین ولی عاشق نه
    منم از اونشب دیگه بهش پیام ندادم ولی هنوز فکرم درگیرشه و واردهر رابطه ی که میشم فقط برا ۲ روزه و من میکشم کنار چون نمیخوام بهش خیانت کنم و یجورایی هم ترسیده شدم نکنه دوباره به اینک وایسته شم و …
    پیشنهاد شما چیه؟
    للخشید متنم ژولانی شد

  33. سلام آقای دکتر، وقتتون بخیر.
    من متولد 80 هستم و با پسری که متولد 68 هستند در گروهی داخل تلگرام آشنا شدم و بعد از مدت زمان تقریبا دو سال قرار ملاقات حضوری گذاشتیم. در صورتی که هر دو در تهران زندگی می‌کنیم و خیلی راحت میتونستیم همدیگر رو زودتر ملاقات کنیم و از طرف ایشون برای قرار گذاشتن خیلی اصرار بود اما من با توجه به تعاریفی که ایشون از گذشتشون کرده بود دلم نمیخواست ببینمشون در صورتیکه خیلی بهشون علاقه‌مندم و از خیلی نظرها همدیگه رو درو میکنیم. خلاصه بعد دو سال تونستم خودمو قانع کنم که گذشته، گذشته و زمان حال مهمه. حالا که با همدیگه شکل رابطمون رو عوض کردیم، من خیلی بیشتر از قبل اذیت میشم.
    اون زمان اول آشنایی که ما چت میکردیم من از ایشون سوالاتی می‌پرسیدم درباره روابط قبلیش و دوستی‌های سابقش و ایشون خیلی با افتخار و با جزئیات کامل از روابط جنسیش و دخترهایی که باهاشون در ارتباط بوده، صحبت کرد. حالا کوچکترین اتفاقی که میفته من یاد حرفهای سابقش میفتم و رابطه زمان حالمون خراب شده. همش دارم اذیت میشم! به نظر شما راهکاری برای کنترل افکار منفیم وجود داره؟ من خیلی بهش علاقه مندم و دلم نمیخواد ترکش کنم ولی از طرف دیگه خیلی دارم اذیت میشم‌.
    مثلا امروز میگه بیا با اسنپ بریم بیرون، یاد این افتادم تعریف کرده بود با دوست‌دختر سابقش با اسنپ میرفتن بیرون و بعد خونه دوست‌دخترش میرفته…
    یا مثلا از شمال بدم میاد یا حتی از پژو ۲۰۶ متنفرم! چون ایشون مدتی شمال زندگی کرده، اون اوایل برام تعریف کرده بود که پژو ۲۰۶ داشته و با دوست‌دخترش توی ماشین رابطه جنسی برقرار میکردن!
    من هر دفعه یاد این مسائل میفتم دلم میخواد خفش کنم!!! و همیشه حرف از جدایی میزنم ولی دلم نمیاد که جدا بشم! ایشونم میگه که درسته تجربه های زیادی داشته ولی من عشق اولشم و دوستم داره، هر وقتم یاد این مسائل میفتم گریه میکنه و میگه دوست داره زودتر این مشکلمون حل بشه و قصدش ازدواجه!
    ببخشید زیاد تایپ کردم خلاصه سوالم اینه که راه حلی برای اینکه افکار منفی ذهنم رو کنترل کنم وجود داره؟ میتونم رابطه رو ادامه بدم؟

    1. متاسفانه رابطه شما بدلیل نادانی ایشان از ایتدا بشکل درستی اغاز نشد. هیچ راهی وجود ندارد و شما اگر قرار باشد با او در ارتباط باشید این افکار تکرار می شود. کوچکترین لغزش ایشان باعث می شود تمامی خاطرات زنده شود.
      اما سوال مهمتر انکه چرا شما با وجود تعذیف این مسائل همچنان به ارتباط ادامه دادید. برای درک پاسخ به مقاله تله رها شدگی در سایت مراجعه کنید.

      1. سلام مجدد جناب دکتر. ممنون از پاسخگوییتون.
        سوال پرسیدید که با وجود این تعریف ها چرا من به رابطه ادامه دادم؟ من همانطور که گفتم رابطمون به صورت مجازی شروع شد، من اون اوایل اصلا سوال‌هایی که می‌پرسیدم و پاسخ‌هایی که دریافت می‌کردم رو جدی نمیگرفتم، فکر میکردم یه رابطه مجازیه و بعد اکانتم رو پاک میکنم و تموم میشه! ولی این اتفاق نیفتاد و هر وقت خواستم رابطم رو با ایشون تموم کنم نگران بودم که الان ایشون میرن و با یکی دیگه آشنا میشن! دلیل دیگش این بود که ما رشته های تحصیلیمون یکیه و خیلی کمک ازش میگرفتم، با خودم میگفتم اگر رابطم رو باهاش تموم کنم از کی میتونم توی انجام پروژه های دانشگاه کمک بگیرم! به خودم اومدم دیدم وابستش شدم، دوستش دارم و نمیتونم ترکش کنم! اگر از همین افکار منفی که نسبت به گذشتش توی ذهنم میاد فاکتور بگیریم، در زمان حال هیچ مشکلی با هم نداریم. ولی هر حرفی میزنن یا هر رفتاری انجام میدن که حتی نشون دهنده علاقشون به منه، من یاد روابط جنسی یا حتی ممکنه جنسی هم نبوده باشه و صرفا عاطفی بوده در گذشته‌شون میفتم.

  34. سلام وقتتون بخير
    من زماني كه ١٦ سالم بود به پشتيبان كنكورم علاقه مند شدم ايشون ٦ سال از من بزرگتر بود. به مدت سه سال اين علاقه رو پنهون كردم تا جاييه كه حتي فكر ميكرد من ازش خوشم نمياد
    بعد از اينكه كنكور دارم و رفتم دانشگاه بعد از دو ترم بهش زنگ زدم كه جواب نداد بهش پيام دادم و خودم رو معرفي كردم
    خيلي استقبال كرد و تحويلم گرفت كلي صحبت كرديم و راجب دانشگاه و اينا ازم پرسيد من چون نميخواستم متوجه بشه دوسش دارم گفتم يه روز هماهنگ كنيم كه هم ايشون باشن هم مشاور كنكورم كه ببينمشون
    گفتن حتما و بهت خبر ميدم و اينا ولي خبري نشد كه خودم پيگير شدم و بهش گفتم كه من اگه ميخواستم مشاور رو ببينم به شما پيام نميدادم اونجا تا حدودي گوشي اومد دستش و كلي تعجب كرده بود و ميگفت تو كه با من خوب نبودي بعد با هم رفتيم بيرون كافه دوستش برد منو كلي حرف زديم اخرش برگشت بهم گفت احساس ميكنم يه چيزي ميخواي بگي ولي نميگي منم انكار كردم تا خودش برگشت گفت تو منو دوس داري؟ منم نميدونستم چي بگم واسه همين گفتم اره اونم بلافاصله گفت منم دوست دارم و من واقعا فك كردم معجزه شده خلاصه موقع خدافظي گفت كه شب كلي حرف ميزنيم و منم كه خوشحال ترين بودم ولي پيام نداد بازم فردا شبش خودم پيام دادم كه گفت داشتم تا الان فك ميكردم چون به نتيجه اي نرسيدم پيام ندادم و واقعا قفل كردم از حرفات بعدش هم گفت با وجود همه علاقه ام نميتونم و شرايطش رو ندارم كه كنارت باشم
    خودش پزشكي ميخونه و مدرس زيست هم هست گفت وقتشو امادگي قبول مسئوليت رو ندارم من خيلي غرورم رو شكوندم و بهش اصرار كردم ولي قبول نكرد و گفت هميشه مثه يه دوست رو من حساب كن بعد از اون حرف ميزديم و يه بار ديگه هم بيرون رفتيم كه واقعا رفتارايي ميكرد كه فك ميكردم دوسم داره ولي بعد از اون ديگه هر دفعه به يه بهونه اي قرار رو پيچوند
    خودش ميگفت بريم بيرون ولي خودش خبر نميداد
    منم ديگه اخرش قاطي كردم و گفتم با شخصيت من بازي نكن اگه نميخواي بياي بيرون
    بهم گفت واقعا دوست دارم ببينمت راستش دارم از ايران ميرم و دوس دارم ببينمت و بغلت كنم و خاطره بسازيم و از اين حرفا ولي حتي واسه يه قرار هماهنگ نميكرد منم بهش اعتراض كردم و از اون به بعد ديگه حرف نزديم و تقريبا تموم شد ارتباطمون
    سوال من از شما اينه كه من الان بايد چيكار كنم ايا برگردم؟؟ تلاش كنم؟؟ يا بيخيال شم؟؟ اين رفتاراش نشونه از چيه؟؟ دوسم داره يا نه؟؟
    ببخشيد سرتون رو درد اوردم

    1. سلام. احتمالا یکی از مشکلات او بزرگتر بودن او از شما است. اختلاف سن وقتی بزرگتر می شوید کمتر خودش را نشان می دهد. یعنی وقتی مثلا شما 23 ساله و او 29 ساله باشید کمتر این اختلاق رامتوجه می شوید. البته ممکن است در ان زمان نیز از نظر او این اختلاف سن موضوعی اساسی باشد.

  35. سلام
    دکتر سنایی ، ببخشید ، ممکنه لطفا کمکم کنین فقط از شما بر میاد من شرایط خیلی خوبی ندارم لطفا دقیق بخونید و جوابم بدید.
    جناب دکتر من پسر و ۱۶ ساله هستم. در کلاس فیزیک که مختلط بود دختر خانومی شرکت داشتند. من عکس ایشون رو توی سایت آزمونها دیدم.
    من ایشون رو حضورا ندیدم و کلاس هم مجازی بوده.
    حدود دوهفته قبل بهشون به بهانه سوال درباره آزمونها و تحصیل پیام دادم. من در دلیرستان استعدادهای درخشان تحصیل میکنم و فهمیدم ایشون هم توی دبیرستان فرزانگان(استعدادهای درخشان دختران) درس میخونن.
    دختر خیلی فعالی توی کلاس بودن.
    به بهانه اینکه دارم از تلگرام میرم و واتساپ دارم برای اینکه اگر کلاسی بود من بهتوندبگم و … ، شماره ش که واتساپ داشت بهم داد.
    پس از مدت چند ، یک بار تلویحا بهشون اعلام علاقه کردم ؛ گفتم :« همینکه باهاتون حرف میزنم هم از تنهایی در میام و هم آروم میشم».
    البته در طول همه صحبت های ما ، ایشون جوابهاش تک کلمه ای بود.
    آخرش روز بعد از اینکه تلویحا اعلام علاقه کردم ، مستقیما ازش خواستم که بیاد از الآن ازدواج کنیم. بهش گفتم که به شما علاقه دارم و به خاطرتون غرورم رو شکستم و بهتون ابراز علاقه کردم و با من ازدواج میکنید؟
    یک کلمه نوشت متاسفم و بلاکم کرد فکر کنم.
    چند دقیقه بعد توی یه پیامرسان دیگه حرفام رو ادامه دادم ؛ پیام اومد که پسرم این پیاما برای ما میاد و نازنین اصلا تلگرام نداره و بهتره به درست برسی لطفا مزاحم دخترم نشو.
    من بهشون گفتم که شمارتون برمی دارم برای آینده رسما خدمت میرسم ، جواب داد حذف کنید لطفا
    در نهایت یک پیام دیگه نوشتم براش که من شرایطم خوبه و خونواده خوبی دارم ، فکر میکنم اصلا نخوندش و گفت که لطفا پیام ندین
    من جوابش رو دادم که : شما انگار پیامم رو نخوندین که بعدش اینجا هم بلاکم کرد.
    توی تلگرام بهش پیام دادم که من کلاس فیزیکم رو تغییر دادم و متاسفم از برخوردتون.
    جواب داد که من از تون خواستم پیام ندین اما پیام دادین و فلان آخرش هم گفتم پیام ندین ممنون میشم
    من هم نوشتم با کمال میل! و اون جواب داد ممنون و من هم بهش گفتم که «خجالت بکشید ، بسه دیگه».
    از اونجا صحبت قطع شد و من هم کلا از همه فضای مجازی بیرون اومدم تا اینکه امروز دوباره پیام دادم بهش راجع به نظر خواهی راجع به یه مدرس که آیا این مدرس کارش خوبه یا نه ؛ دید ولی جوابم نداد.

    دیگه چیزی ننوشتم و حتی این پیام قبلی رو هم پاک کردم.

    به نظر شما
    ۱) باید چه کرد؟
    ۲) من اگر ایشون رو بخوام آیا راهی هست؟ برای آتی اگر بخوام پا پیش بذارم چی؟ باید چه کنم؟چطور باید برخورد کنم و ادامه بدم؟ میشه دلشون بدست آورد؟
    ۳) به نظر شما ممکنه ایشون به من علاقه داشته باشه یا این علاقه ممکنه ایجاد بشه؟
    ۴) آیا علت اینکه جواب هاشون از ابتدا تک کلمه ای و سرد بوده و اینکه خواسته من رو رد کردن ، نشانه پاکی و نجابتشونه؟ یا اینکه ممکنه توی رابطه با کسی دیگه باشن؟

    1. وقت بخیر. اجازخ بدید مدتی زمان بگذرد. حدود 6 ماه و بعد مجددا از طریق کسی که او را بشناسد وارد عمل شوید. بیش از این پیام ندهید زیرا حالت مزاحمت پیدا می کند و باعث می شود شانس خود را از دست بدهید.
      علاقه در حال حاضر وقتی نمی شناسد شما را چطور ممکن است داشته باشد.
      رد کردن تماس نشانه ان است که نمی تواند به کسی که نمی شناسد اعتماد کند

  36. سلام جناب اقای دکتر خداخیرتون بده
    ۳۲ سالمه و با پسری ۶سال بزرگتر ازم ۵ماه تو رابطه بودیم. از لحاظ سطح فرهنگی پایینتر از ماست ولی برام مهم نبود یعنی من برا ازدواج نمیخواستمش و خودش میگفت ازدواجی نیستم.یکی دوبار قهر کردیم که خیلی بد باهام حرف زد .خودش وانمود میکرد از دروغ بیزاره ولی بار سوم اب سردی ریخت روم. تو اوج خوشی و مهربونی بودبم که عکس دختری رو نشون داد گفت از من دست بکش. توکه همیشه میگفتی منو میشناسی بفرما بهت ثابت کردم نمیشناسی منو. یعنی تا یک هفته غذا نمیتونستم بخورم با اینکه تودم برا تفریح و حال دل خودم میخواستمش و برا ازدوام بدردم نمیخورد. ولی انگار کاینات رو دست زد بهم بدجوری زمین زد منو. البته بگم کم کم عاشقش داشتم میشدم و با همه اخلاق و کرداراش گفتم اشکال نداره دوس داریم همدیگه رو . البته این رفتن با یکی دیگش هم فک کنم انتقامی بیش نبود پسر مغرور و لج بازیه چون قبلا بهم گفته بود چرا تو دوران قهرمون با اکیپ دختر پسر رفتی بیرون احتمالا خواسته بگه منم حرص تورو درمیارم ولی عاخه من بعد هر دعوا فک میکردم کلا تمومه رابطه. و بخودش هم گفتم هرجا میرم دوس دارم توهم باشی جایی نیست یا کاری نیست که بترسم و ازت مخفی کنم.و این خیانتش هم الکیه احساس میکنم احتمالا میخواست گریه و زاری کنم و بهش وابسته شم. ولی بعد ۵ماه یخ زدم چه دروغایی که نگفت بهم. حتی گفت بخاطررت سیگارو ترک کردمم که بعد فهمیدم دروغ محضه. محیط کارمون یکیه هروز میبینمش ولی محلش نمیزارم خیلی سخته . همون روز اول بلاکش کردم از همه جا. نمیدوم چیکار کنم. این ادم مریضه یا من خیلی حساسم. هردومون سابقه شکست عاطفی شدید داشتیم طوری که من بعد شکست سنگینم تا ۶سال هیچ رابطه ای نداشتم و بدبین بودم به پسرا. اون هم احساس میکنم خیانت دیده از دختر که اینکارو کرد باهام تا دید دارم دلبستش میشم نامردی کرد و ولم کرد توی اوج بدون هیچ دعوایی اصن. خودش گفت سرکارت گذاشته بودم خیلی دارم میسوزم. همیشه براش مهربون و صادق بودم واقعا دنبال دلیلم چرا. تو دعوا هم هیچی نمیتونم بهش بگم همش مونده شده بغض دوس دارم حرفامو بشنوه بعد ولش کنم. چون خیلی حرفا بهش نزدم ولی اون هرچی از دهنش درومد گفت.

    1. شما دچار الگوی طرد و رهایی هستید. مقاله تله رهاشدگی و نیز مقاله چرا در روابط عاطفی خود احساس طرد شدگی میکنم را در سایت مطالعه کنید تا بهتر به دلیل علاقمندی خود به او پی ببرید.
      موارد گفته شده در مقاله بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی را عمل کنید تا زودتر از نظر عاطفی رها شوید.
      مسلما این ارتباط و شخص ایشان مناسب شما نمی باشد و بهتر است رابطه بی هدف را ادامه ندهید.

      1. ممنونم جناب اقای دکتر. دقیقا تله رهاشدگی دارم همیشه حتی در اوج خوشی هم میگم بعدش یه اتفاتق تلخه و من تنها میشم مثل همیشه. ولی من نیاز دارم به یه جنس مخالف نه بخاطر نیاز جنسی کلا بیرون رفتن وقت گذروندن. چون پدرم جدا زندگی میکنه ایران نیست اصلا و رابطمون خوب نیست باهم . من تو زندگی همش احساس خلا میکننم از محبت جنس مخالف. بخاطر همین هر جنس مذکری بهم محبت میکنه سریع هوا برم میداره بعدش میبینم که من توهمی بودم اصن منظوری نداشته. عاخه چیکار میتونم بکنم هروز این اقا رو میبینم و تظاهر به بیخیالی میکنم درحالی که زندگیم بهم ریخت ساده لوحانه داشتم حتی برا ازدواج باهاش هم فکر میکردم. یه راهکار بدین چطور کلا فراموشش کنم بلاکش کردم ولی باز گاهی چک میکنم درحالی که اون نمیبینه و نمیفهمه. اون هم دوباره رفتارایی که ترک کرده بود رو داره انجام میده مثل سیگار و دوستای ناباب و شب گردی. من فقط چطور با این وابستگیم کنار بیام. همش دنبال جایگزینم ولی خب نیست و باشه هم اعتمادی نیست دیگه به غریبه اینکه تقریلا نزدیکم بود اینطور شد. الان فقط میخوام ببینمش و دلیل بخوام و کلی حرفای دلم رو بهش بزنم که نگه من نمیفهمم چه جونوری بوده ولی میدونم اشتباهه اخه هروزم چکش میکنم چطور غلبه میشه کرد با اینکه از هر لحاظ به هم نمیخوریم سطح فرهنگ و خانوادگی و معاشرت و ادب و سلامت بودن ولی منو وابسته کرده به رفتاراش و محبتاش‌. یه راهکار برای فراموشی میخواستم. ممنون

        1. راهکار در مقاله بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی به تفصیل داده شده. می توانید با یک رواندرمانگر در این روزها مشاوره کنید تا قدم به قدم در کنار شما حضور داشته باشد.

  37. سلام
    دختری سی ساله هستم که از سن ۲۸ سالگی و از طریق مجازی با آقایی که یکسال از خودم کوچک تر بود آشنا شدم آشنایی ما در بستر کار پژوهشی شکل گرفت و از طریق گروه مهاجرتی مشترکی که هر دو توش عضو بودیم . چون هر دوی ما زمینه کاری و قصد مهاجرت به یک کشور رو داشتیم . من اوایل رابطه خیلی از ایشون خوشم نمیومد و رابطه اصلا برام جدی نبود و با وجود اینکه مکان سکونت ما با همدیگه فاصله زیادی نداشت هرگز عزمی برای دیدار حضوری هم نداشتیم . حدود شش ماه بعد از آشنایی اولیه ایشون کارشون جور شد و رفتن و بعد مهاجرت با وجود اینکه من خیلی اصرار کردم رابطه مون رو قطع کنیم ایشون اصرار شدید کردن که بمونیم و هی به من محبتش بیشتر و بیشتر شد . متاسفانه به دلیل مسائل پاندمی تلاش های من تو این دو سال و نیم رابطه برای رفتن تا الان با شکست مواجه شد. ولی ایشون همیشه پشتیبان من بود و میگفت هر جای دنیا هم نهایتا بری ما میتونیم رابطه مون رو داشته باشیم و فضای صمیمیت رابطه رو بشدت گسترش داد . و زمانیکه من بهش دیگه اعتماد کامل کردم و بهش تکیه کردم چون فکر میکزدم کسی که از من دوره و انقدر منو میخواد برای همیشه من رو میخواد به طور ناگهانی اوند و اولش گفت یکم سطح دوستی رو کم کنیم و بعد که با واکنش خیلی منفی من مواجه شد دیگه روش وا شد و حرفهایی زد که من فقط از تعجب داشتم شاخ در میاوردم . انگار اصلا منو دوست نداشته و من نمیفهمم من رو که نمیدید و نزدیکش نبودم هدفش از دو سال وابسته کردن من و رفتن چی بود واقعا . خیلی اصرار کردم که در مورد مساله مون بریم پیش مشاور صحبت کنیم کمی زمان بدیم قبول نکرد اصلا و هی بد و بدتر شد و این اواخر هم همش با من بازی روانی راه انداخت که به من پیام‌ندا چون میخوام برم تو رابطه و … اینم بگم من به ایشون خیلی سرویس علمی و درسی دادم تو این دو سال و الان بشدت احساس بدی دارم هم مورد سو استفاده عاطفی بودم هم علمی هم شخصیتی و بدون هیچ دلیل روشنی و با گفتن این جمله که حس سابق رو بهت ندارم و نمیخوام دروغ بگم بهت روی دو سال رابطه خط کشید . البته بگم اصرار داشت که دوست معمولی من بمون و تو برام با ارزشی ولی رابطه عاطفی برام تموم شده . من میخوام دلیلش رو بدونم اقای دکتر چرا این کار رو کرد اینم بگم ایشون تجربه شکست عاطفی سنگینی تو سن ۲۴ سالگی داشت و حس میکنم همیشه تو این دو سال من داشتم چوب اون شکست رو میخوردم . و اینکه نمیتونم فراموشش کنم و خیلی منو وابسته کرد و یهو گذاشت رفت حالم بعد چهارماه جدایی بهتر نیست که بدتره و یک پتک اساسی زده به اعتماد بنفس من

    1. این رفتار ایشان ناشی از تله ترک و طرو رهایی در اوست. بعضی از افراد بدلیل این مشکل تنها تا زمانی به شخصی علاقمند هستند که از او مطمئن نباشند و فرد مقابل کاملا درگیر رابطه نشده باشد ولی بمحض انکه او درگیر رابطه شده و بدیگری نشان دهد که وابسته شده است انها نسبت به رابطه سرد می شوند. به همین دلیل هرقدر بیشتر شما برای رابطه تلاش کردید او بر رفتن مطمئن تر شد.
      بهترین کار ان است که بدون مقدمه و توضیح رابطه را تمام کرده بیرون بیایید و پاسخ او را بهیچوجه ندهید. در غیر اینصورت با احساسات بدتر و زخم کاری تر در نهایت رابطه تمام می شود

  38. چگونه توانستم با کمک نویسنده دکتر سانگو با شوهرم تسویه حساب کنم ، من 47 ساله هستم ، دارای سه فرزند ، یک صبح حدود 8 ماه پیش شوهرم از تختخواب بیدار شد و دیگری گفت که باید آن را بشکنیم او دیگر علاقه ای به ازدواج ما ندارد ، این کلمات مرا متعادل کرد و تقریباً غش کردم ، به او دروغ گفتم و پرسیدم چه اتفاقی افتاده است ، اما او از گفتن چیزی امتناع ورزید ، در همان ماه از خانه خارج شد و مرا با فرزندان تنها گذاشت و صادق باش ، برای من آسان نبود ، حتی به خواهرانش گفت که به من کمک کنند تا اگر ناآگاهانه اشتباه کردم و همه لذتها به گوش ناشنوا می رسیدم ، ببخشم. من از یک سکوی دیگر به دنبال کمک بودم ، اما همه چیز شکست خورد تا اینکه من مقاله ای در مورد یک انسان روحانی را خواندم – نویسنده ای به نام دکتر سانگو ، مشکل او را برای او توضیح دادم و او به من گفت برخی از اطلاعاتی را که به او دادم به من بده ، او به من گفت که این مرد ذهن خوبی ندارد که توسط زن دیگری مورد دستکاری قرار می گیرد ، بنابراین او به دنبال طلاق است اما به من گفت نگران نباشم که بعد از سه روز تمام نگرانی های من پایان می یابد و من بیشتر از همه تعجب می کنم املائی که توسط دکتر سانگو بزرگ گفته شد شوهرم او را به خانه فراخواند و حتی از من پرسید که چه مدت از خانه دور است ، من واقعاً خوشحال شدم که ازدواج من توسط نویسنده بزرگی به نام دکتر سانگو نجات یافت ، طلاق هرگز اتفاق نمی افتد ، من در محل کار خود ارتقا پیدا کردم ، همه چیز در زندگی من تبدیل به یک نویسنده خوب و بزرگ می شود دکتر سانگو باید از همه اینها سپاسگزار باشد. اگر با مشکلات ازدواج روبرو هستید ، اگر به دنبال جنین رحم هستید ، اگر می خواهید یک معشوق سابق را بهبود ببخشید ، اگر می خواهید تعداد قرعه کشی شاد را داشته باشید ، اگر به جادو های محافظتی ، طلسم های ثروت و غیره نیاز دارید. در صورت تمایل با هرگونه کار طلسمی با دکتر سانگو تماس بگیرید و برای همیشه از آن راضی خواهید بود زیرا تمام خواسته های قلب شما برآورده می شود. می توانید از طریق ایمیل با او تماس بگیرید. ایمیل: spellspecialistcaster937@gmail.com

  39. سلام آقای دکتر. این مقاله بر جدایی همیشگی تاکید داره درحالیکه بعد از خوندن کتاب شازده کوچولو احساس کردم وظیفه دارم به رابطم برگردم. این دو تا دارای تناقض نیستن؟ لطف میکنید تحلیلی از کتاب شازده کوچولو داشته باشین. و اینکه من سعی کردم مثبت گرایی نسبت به دوستم رو در ذهنم تقویت کنم و این جدایی رو هم بپذیرم بنابراین هدیه هاشو دور نریختم و اگه تو خیابون باهاش برخورد کنم به رسم احترام حالش رو میپرسم چون ذهنیت مثبتی دارم و همه چیز رو بخشیدم و به عنوان یه آشنای قدیمی در نظر میگیرمش و به نیکی ازش یاد میکنم در عین اینکه رابطم رو به کلی پایان دادم. به نظر شما در این مورد اشتباه میکنم؟ هر چند که سعی میکنم اینطور باشم و میزان موفقیتم رو در تسکین درد نمیدونم.

    1. شازده کوچولو خام بود و در واقع گلش بد نبود ، در دنیای واقعی نباید گرگها رو به گل لطیف و پاک شازده کوچولو تغبیر کرد
      البته احساساتی شدن انسان رو خیلی به اشتباه میندازه

  40. سلام و وقت بخیر خدمت شما اقای دکتر، ممنون از مطالب مفید و خوبتون. من دختر ۳۱ ساله هستم یک مدتی با یک پسری که ظاهرا قصد ازدواج داشت و از طریق اشنا بهم معرفی شده بودیم اشنا شدم، رفت و امد بیرون داشتیم در اخر هفته ها و بعد یک مدت کوتاه این اقا خونه دوستش رفت و بعد ارتباط ما کمرنگ تر شد، البته قبل از این کمرنگ شدن رابطه یک مشکل ظاهری در ارتباط با من داشتند که قابل ذکر نیست متاسفانه و خیلی هم مسخره به نظر میاد برای بهم زدن رابطه و بعد گفت که تو ادمی هستی که انگار حرف حرف خودته و منم همچین ادمی هستم و ما با هم به مشکل خواهیم خورد، این پسر از لحاظ خانواده ما ادم موجه و خوب، با تعادل روانی به نظر میومدن و مشکلی با هم نداشتیم در ظاهر و دوران کوتاه خوبی با هم سپری کردیم، بدون کوچکترین بی احترامی و ناراحتی، و ایشان بچه طلاق بودند، چون پدر و مادرشان حرف هم را متوجه نمی شدند ظاهرا، من متاسفانه بعد از اینکه باهم خداحافظی کردیم بعد یک مدت بهش پیام دادم و او هم جوابم رو سریع میداد و احساس کردم میخواد این ارتباط در جریان باشه ولی خودش شروع کننده نباشه. راستش ممنون میشم راهنمایی و نظری در این رابطه دارید در اختیارم قرار بدهید، از شما ممنون میشم.

    1. بهتر بود بعد از قطع رابطه عاطفی از سمت ایشان شما اقدامی نمی کردید اما اگر بار دیگر ایشان رابطه را کات کردند و بهانه جویی کردند باید بدانید که این شخص فرد مناسبی برای شما نیست و با قاطعیت ارتباط عاطفی خود را قطع کنید.

  41. سلام خسته نباشید من پسری ۳۱ ساله هستم که ۳ سال پیش با دختری آشنا شدم که ۷ سال از من بزرگتر بود ، ما از طریق فضای مجازی باهم آشنا شدیم و حدود دو سال رابطه داشتیم البته ایشون خارج از کشور زندگی می‌کردن و تو این مدت فقط یکبار اون هم بمدت یک هفته همدیگرو دیدیم اوایل این خانوم به من وابسته شد ولی بعد مدتی من به شدت به این خانوم وابسته شدم ، بعضی اوقات یهو سرد میشد و چند روزی ازش خبری نمیشد بعد چند روز برمیگشت گرم می‌گرفت ، خودش اصرار میکرد و می‌گفت هیچوقت منو تنها نزار!!! ، تا اینکه بار آخر همین یک سال پیش خیلی جدی گفت که من دیگه ایران نمیام و فقط دوست معمولی باشیم و خیلی راحت منو ترک کرد ، من واقعا از اینکه رفته ناراحتم ولی موضوعی که بیشتر منو ناراحت می‌کنه اینه که خیلی راحت از من جدا شد ، واقعا من هیچوقت رفتاراشو درک نمی‌کردم ، من فقط میخوام بدونم علت اومدنش چی بود و علت رفتنش چی بود ؟ نزدیک یک ساله که رفته و من هنوز درگیر سوال های بی جوابی هستم که هیچ پاسخی برای این سوالها پیدا نمیکنم.
    با تشکر از شما

    1. وقت بخیر. ایشان دچار تله رهاشدگی بوده اند. مقاله تله رها شدگی را در سایت بخوانید. برای بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی خود بهتر است هرگونه ارتباط را با ایشان قطع کنید.

  42. سلام.وقت بخیر.زنی ۳۹ ساله هستم .۵ سال پیش با پسری که ۸ سال ازم کوچکتر بود وارد رابطه شدم.کلا با هم زندگی میکردیم.مدام و ۵ روز تو هفته.خانوادش هم در جریان بودن و خانواده و دختر من هم.ارتباطمان خیلی خیلی خوب بر پایه احترام و عاشقانه.مسافرت میرفتبم با خانوادش و در کل ی زندگی دایمی.بخاطر برخی مساعل کدورت بین خانوادش افتاد با من.من کلا قصد ازدواج باهاش رو ندارم.ار نطر مالی صعیفه که گاهی خودم کمکش میکردم.الان بخاطر شرایط سخت خانوادش و امنیت روانی نداستن در خانه مادرش مجبور ب ازدواج شده که تشکیل زندگی بده
    تو این ۵ سال کوچکترین بی حرمتی و خاطره بدی ازش ندارم
    حتی اعتماد بنفس ویران شدمو تو زندگی گذشته ام،بهم برگردوند.الانم من پذیرفتم بره ب زندگیش برسه.انقد دوسش دارم نمیخام اذیت شه و راستش ادامه دادنش سخته برام.جواب تماسشو نمیدم قاطی میکنه.ب خانوادش و خانواده همسر و همسرش بی احترامی میکنه و وقتی خوبم باهاش اونم خوبه.منم تک این قضیه اذییتم که کسی در کنارشه
    تحملش،سخته و تحمل نداشتنش.خودش میگه با هم بمونیم
    مدیریتش مبکنم ولی من نمیخام و نمیتونم این شرایط رو.ن دلم میخاد بره و نه اینطوری موندنش رو مبخام.کمک کن دکتر لطفا

      1. ازتون ممنونم دکتر.خودم دچار تعارض شدم.البته ربطی ب خانوادش نداره
        من خودم نمیخاستم ازدواج کنم باااش.و انقد خودخواه بودم مال من باشه فقط
        بهمین شکل زندگی
        دیگه ب خودم امدم
        اونم ی زندگی واقعی رو میخاد.دل کندن سخته ولی چاره ای نیست

      2. دکتر عزیز.مرسی،که ب درد دلهامون گوش،میدید و جلو پامون بهترین راه حل ها رو میزارین.من پذبرفتم بره.ولی چرا نمیتونم جواب پیام و زنگاشو ندم.اصلا دیداری نداربم.دکتر ریموت پارکینگ من دستشه و بعصی لباسا و وسایلش
        باید چ بکنم.و من خودخواه بودم.نمیخواستم ازدواج کنم باهاش.ب خودم امدم دیدم اونم ی زندگی واقعی میخاد
        خواهرش،طلاق گرفته.مادربزرگش،برگشتع خاته مادرش.خواهرشم بچه داره
        جو خانه شان خیلی ازار دهنده س.خدایی ادم خوبی بود
        باهاش،ارامش،داشتم.میخام زندگی کنه و خوسبخت شه حتی بدون من.و ی سوال دیگه
        بگم از دخترمم هم خداحافظی کنه.اینجور بهنر نیست؟خدا خیرتون بده

  43. سلام .رورتون بخیر دکتر
    ادامه دادن دوستی بعد از کات کردن با شریک عاطفی ۵ ساله کار درستیه؟من با پسری بودم که ۸ سال رابطه داشتبم.عالی و خوب
    حتی دخترم هم باهاش کنار اومده بود و رابطه مون عالی بود.خانوادس در جریان بود
    حتی مسافرت و رفت و امد خانوادگی داشتیم
    بهر حال من که نمیخاستم باهاش ازدواج کنم.بخاطر شرایط بد خانه خودشان مجبور ب ازدواج شده
    تحملش،سخته برام.پذیرفتم بره ولی اون میگه مدیریتش،مکنم.ترکم نکن.مدام زنگ میزنع و پیام میده.بشدت وابسته ایم.ی هفته س هم دیدارمونک قطع کردم.بنظر شما چ کنم

    1. بهیچوجه رابطه را ادامه ندهید. اجازه ندهید به شما پیام بدهند. جواب او را ندهید. دلایل اجبار خانواده و…دلایلی واهی است. اگر می خواست باید ایستادگی می کرد در برابر خانواده. اینها بهانه برای ادامه رابطه است. ادامه رابطه و قطع نکردن رابطه عاطفی مانند باز نگه داشتن و تحریک زخم است. خود را ازار ندهید با اینکار

    2. دکتر
      ابنطور بمونیم تا دوتایبمون اروم شیم بهتره یا کلا ببرم ازش..راه حل منطقی چیه
      نبینمش ولی پیام بدیم بهتره یا کلا تمام کنم همه چیو.از صبوریتون ممنونم.میدونین دکتر مرسی که ب درد دل هامون گوش میکنید و کمکمون میکنید
      خدا خیرت بده دکتر
      ارامشی
      دکتر چرا نمیتونم جواب پیاماش،ک زنگاشو ندم

      بخدا پذیرفتم که بره
      ولی کاش میتونستم کاملا ازش،جدا شدم.دلم شکسته

  44. سلام .رورتون بخیر دکتر
    ادامه دادن دوستی بعد از کات کردن با شریک عاطفی ۵ ساله کار درستیه؟

    1. عزیزم قطع ارتباط عاطفی یا کات کردن رابطه دارای یک فرمول کلی و در هم شرایط نیست. باید دلیل کات کردن بررسی شود و خیلی از فاکتورها مد نظر قرار بگیرد. گاهی زمانها بله می توان به رابطه برگشت

  45. سلام آقای دکتر من پسرم و ۱۷ سالمه و ۴-۵ ماه پیش یه رابطه ی عاطفی ۷-۸ ماهه داشتم از اون جایی که خودم ادم پر احساساتی هستم و طرف مقابلم نیز تا حالا رابطه عاطفی نداشت و منم همینطور بودم خیلی وابستگی پیش امد و اما سر جریاناتی من با ایشون کات کردم اما ایشون بهم پیام میده و التماس میکنم دوباره ببخشمش و برگردم پیشش 🙁 من یه فرصت بعد کنکور به ایشون دادم تا الان به درس و زندگیم برسم ولی نمیدونم بعد کنکور باید باهاش چیکار کنم میشه راهنماییم کنید و بگویید چجوری به ایشون بفهمونم به درد هم نمیخوریم؟

    1. اگر مطمئن هستید که نمی خواهید به رابطه برگردید بیجهت او را منتظر نگذارید. این را محکم بگویید. هر قدر هم ناراحت شود بالاخره فراموش می کند. ولی انتظار و امید داشتن خیلی بدتر است.

  46. سلام
    جناب دکتر گرامی ، من پسر هستم و ۱۶ ساله هستم
    توی این سن فشار های روانی و جنسی زیادی روی من هست ؛ به نظرتون برم سمت این طور روابط؟
    نظرتون چیه؟ با دختر عموم وارد رابطه بشم یا کسی دیگه؟
    من قصدم از این ارتباط با دختر عموم ؛ فقط رفع نیاز عاطفی موقتی هست و نهایتا ۲ هفته یکبار همدیگه رو می بینیم و اون هم میدونه
    البته خودتون میدونید ارتباط گرفتن کلا یه ذره سخته.

  47. درود جناب دكتر وقت بخير ٣٥ ساله هستم من با يه خانمي كه هم سن من بوده و١٠ سال زندگي مشترك داشته و ٥ ساله كه جدا شده به علت خيانت ١٤ ماه پيش آشنا شدم و ٢ هفتست كه كات كردم به خاطر تصميم ايشون لازم به ذكر كه ايشون ايران زندگي نميكنن و من فقط ٤ بار تو اين ١ سال هر تايم ٢ هفته ميديمش ولي ارتباط بسيار عاطفي و شديد كه مطمئنم احساسم بچه گانه نبوده و منطقي بوده
    واقعاً قلباً خيلي دوسش دارم خيلي خوب به من آرامش ميداد و خيلي خوب منو درك ميكرد آخرين بار كه ايران اومد از توي چشمام فهميد كه من خيلي دوسش دارم ولي نميدونم چرا به من ميگفت منم دوست دارم ولي استرس ميگيرم تا اينكه وقتي برگشت به من گفت ١ سال بهت زمان ميدم كه بتوني بياي اينجا كنارم باشي من بهش گفتم ميام ولي اجازه بده كه بتونم قوي بشم از لحاظ مالي البته من قصد مسافرت و ديدنشو داشتم ولي واقعاً از لحاظ مالي نميتونستم زودتر برم چون خودشم درك ميكرد و در جريان ضرر ماليم بود،دكتر من خيلي در تلاشم كه آينده مالي زندگيمو بسازم كه بتونم خوشبختش كنم ولي به زمان احتياج دارم ايشون هم اصلاً دختر پول دوستي نيست و چند باري كه به من گفت بيا و نتونستم برم نارحتش كردم ولي خودم دوست دارم كه وضع ماليم بهتر باشه.خلاصه كه بعد از تماس اونروزش بهم گفت كه خيلي آسيب ديده و احتياج داره كه تنها باشه و فكر كنه بعد از ٢.٣ روز تماس گرفت و گفت ديگه نميتونه تو رابطه بمونه و گفت منطقيه كه جدا بشيم و ديگه حسي بهم نداره.دكتر من دوريشو واقعاً نميتونم تحمل كنم خيلي بيقرارم پيام دادم عذرخواهي كردم ازش كه ببخش كه تو اين مدت نتونستم كنارت باشم نتونستم مثل تو كه منو درك ميكردي دركت كنم ولي جواب داد كه احترام بزارم به تصميمش و به صلاح جفتمونه كه نباشيم با هم چون ميگه كه نميخوام سردرگم و بلاتكليف باشي به خاطر من دكتر جان كمكم كنيد واقعاً تو عمرم همچين دختري كه سراسر آرامش بهم داده تو زندگيم نبوده خيلي دلم ميخواد بازم ببينمش حرف بزنم باهاش و بتونم كم كاريم تو رابطه رو جبران كنم واقعاً غمگينو و سنگين شدم از اين اتفاق ممنون ميشم بتونيد راهنماييم كنيد سپاس فراوان

    1. شما با واقعیت زندگی نمی کنید. با خیال و ارزوها نمی توان زندگی خوبی داشت. واقعیت زندگی شما ان است که ایشان کسی را می خواهد که در شهر او باشد. فعلا نیز این امکان برای شما نیست. بنابراین هر قدر زودتر این رابطه را تمام کنید بهتر است. ضمن انکه این شیرینی رابطه بخش اعظمش بدلیل دور بودن شما بوده است و اگر در یک شهر ساکن بودید دیگر ان ارامش و خوبی را برای شما دو نفر همراه نداشت.

      1. دكتر جان ببينيد من تو اين مدت رابطه از لحاظ كاري از لحاظ فكري و از خيلي از لحاظ هيچ گونه اختلاف سليقه يا مشكلي با ايشون نداشتم و خودش بارها بيان كرد كه چه جالب كه ما باهم اختلاف سليقه نداريم ممكن است كه ايشون به علت مشكلاتي كه واسشون پيش اومده و ترس از رابطه جديد اين تصمميمو گرفته باشن ؟؟؟ من خيلي آدم واقع بيني هستم اينو من نميگم همه اطرافيان اينو بهم ميگن من رابطه هاي شورت تايم زيادي تجربه كردم حرف شما درسته رابطه دور اذيت كنندست و منطقي نيست من قصد دارم برم پيشش فقط ١ سال زمان ميخوام واقعاً ميتونم اميدوار باشم به اين ربطه؟ چون من از حس ايشون نسبت به خودم مطمينم مرسي دكترجان

        1. دكتر جان راه گفتگو باز هست ايشون به من چند روز يك بار در مورد مسايل كاريمون سيگنال ميدن و سعي در مثلاً كمك كردن و راهنمايي كردن دارن نه از جايي بلاك شدم نه هيچ چيز ديگه البته كه من پادكست شمارو گوش كردم شايد به علت عذاب وجدان باشه خيلي عذر ميخوام كه وقتتون رو گرفتم شايد گفته شما درست است ولي دوس دارم كه خيلي منطقي و علمي به اين موضوع نگاه كنم هر چند كه خيلي هم درد ميكشم.سپاس از مهر و محبت شما

  48. سلام وقت شما بخیر آقای دکتر بنده با ی خانمی که از شهرستان تشریف آورده بودن برای کار از طریق دوستم آشنا شدم خیلی به ایشون وابسته شدم خیلی دوسش داشتم همه کار برای خوشحال بودنش کردم کلی ضرر مالی وجانی رو برای خودم خریدم ایشون با خانواده من در ارتباط بود ما دوسال خونه داشتیم کلی خاطره داشتیم آنقدر ایشون تشویق کردم تو باید درس بخونی بری از ایران که ایشون همین کارو کرد همه ی گذشتمو نقصامو به ایشون گفتم وقتی رفتن دانشگاه تهران پیام دادن می خوام دوست معمولی باشیم من نابود شدم مدت ها گریه کردم حالم از خودم به هم میخورد برای این که ایشون برگرده الکی مثلا خودکشی کردم باقرص براش فیلماشو فرستادم قبلا هم یبار دیگ واقعا خودکشی کرده بودم هر کار میکنم فکر میکنم از ایشون بهتر تو زندگیم نمیاد با این که همه ی امکانات مالی وجسمی رو دارم

    1. مسلما دو نفر تا به مرحله ازدواج برسند هزاران اتفاق ممکن است برای دو نفر بیفتد. رفتن به دانشگاه و اشنایی با ادمهای متفاوت و رفتن به شهر جدید همه از مواردی است که منجر به تحولات زیاد در زندگی هر فردی می شود. این تحولات تصمیمات اندیشه های فرد را نیز مسلما دچار تغییر می کند. بنابراین این احتمالی طبیعی بوده است و شما باید بپذیرید.

  49. سلام جناب دکتر
    زنی هستم مطلقه و 43 ساله که از نظر شغلی و روابط اجتماعی بسیارازاد اما در چهارچوب عرف و شرع حدود 5 سال پیش با فردی در محل کارم اشنا شدم که 14 سال از خودم کوچکتر بود و با اصرار ها وپافشاریهای ایشون وارد رابطه شدیم ناگفته نماند که ایشون فردی ازاد و با روابط متعدد که ببشتر جنبه رو کم کنی و ازار و خوار نشون دادن جنس مخالف بودن و به دنبال همین انگیزه پیگیر رابطه با من شدن که در همون جلسات اول بدلیل تجارب و پختگی خودم نسبت به این شخص به گفته خودش خلع سلاحش کردم و چیزی رو که میخواست با حقه و زبون بازی بدست بیاره بعد قطع کنه خودم بدون معطلی در اختیارش گذاشتم و گفتم دیگه من اون کتاب نا خونده و کشف نشده نیستم کشف کردی خدا نگهدار اما همین کار من باعث شد به طور جدی موندگار بشه و دونه به دونه روابط قبلی حذف شد و شد صادق ترین و احساساتی ترین ادمی که تا به حال دیده بودم ازون جنس مردایی که برخلاف سن کمشون کاملند و در کنارشون خاطرت جمعه و ارامش مطلق داری اما تنها ایراد ایشون افکار منفی و عجیب غریبی در مورد محدودیت روابط من با اطرافم بود به طوری که اگر ی همکار مرد خارج از وقت کاری مشکلی داشت و تماس میگرفت یا پیام میداد به هزار حرف و حدیث بنده متهم میشدم البته ایت شامل تمام افراد ذکور فامیل به جز برادر و پدرم میشد و ازین بابت خیلی وقتها دچار بحران میشدیم و. رابطه کات میشد و باز من طاقت نمیاوردم یا خودش به دلایل مختلف تماس میگرفت و دوباره رابطه شروع میشد هرچه سعی میکردم اونی بشم که اون میخواد حلقه محدویتهاش تنگ تر میشد و نا خواسته ی مشکل پیش میومد اخرین بار به طرز فحیعی با الفاظ زشت و رکیکی که به خودمون دادیم که دیگه شروع نکنیم این رابطه رو از هم جدا شدیم
    بعداز یک ماه من با ی اقا اشنا شدم که روابطمون اصلا عاطفی نبود مثل دوتا دوست با هم درد و دل میکردیم متلا ایشون با دوست دخترشون مشکلاتی داشتن که من راهنماییش میکردم چهرفتاری داشته باشه حهت بهبود رابطشون در همین حد بودیم اما با سرزده اومدن فرد قبلی به محل کار من و دیدن نفردوم اصلا احازه نداد که توضیح بدم کلی بدو بیراه گفت اما موند تا به اصطلاح خودش رقیب و از میدون خارج کنه در صورتی که نفر دوم تمام ماجرای مارو میدونست بعدازاون رابطمون دوباره شروع شد اما چک کردنهای گوشی و تماس ها و رفت و امدهام باید همه با فیلم و عکس زنده چک میشد با همه این سختیها ادامه دادم تا شاید دوباره اطمینانش و حلب کنم اما بازم تو ی موقعیت گیر کردم که نفر دوم به مشگل قضایی خورده بود و نمیتونست منزل بره به من پناه آورد و من مجبور شدم فضایی از پشت بام و در اختیارش قرار بدم اما از بخت بد این قضیه هم بر ملا شد و رابطه اولی کلا کات شد الان 40 روزه که هیچ تماسی و پیامی نه از طرف من نه از طرف ایشون ردو بدل شده و برای اولین بار تونستم نقاومت کنم اما خیلی دلتنگ و مشتاق ادامه رابطه با ایشون هستم
    نا گفته نماند که پسرم که 21 سالشه قبل ازاین 40 روز جدایی به نوعی کارمند فروش همون آقا شده و دایماََ جلوی چشمش تداعی کننده خاطراتی از منه و میدونم عذاب نیکشه فقط خواستم راهنماییم کنید که چیکار کتم این نقاومت 40 روزه نشکنه و به سمتش نرم با اینکه عاشقانه دوستش دارم و به گفته خودش من اولین تجربه عشقی اون ادم هستم اما ادامه رابطه به صلاح هیچ کدوممون نیست و آسیب میبیتیم

    1. حتما باید بدونید ادامه این رابطه تنها اسیب برای شما بهمراه دارد. هر دو شما دچار تله رهایی و ترک هستید. مقاله مرتبط با این مشکل را در سایت مطالعه کنید. موضوع هردو شما عشق نبوده بلکه شما در جستجوی ترمیم زخمهای دوران کودکی خود بودید. مقاله مذکور کمک می کند بفهمید چرا احساس تعلق به یکدیگر کردید.

  50. مطالب تون خیلی مفید بود.از اینکه بدون حاشیه و خیلی شفاف به بیان دلایل و راهکارها پرداختین بسیار سپاسگزارم….

  51. سلام دکتر جان خسته نباشید
    من یه مشکلی دارم خیلییییی اذیتم داره میکنه
    من با دختر فامیلمون دوست بودم ۳سال اولا بهش میگفتم ازدواج کنیم و اینچیزا بعد دوستیمون ولی اون میگفت من ازت بزرگترم و شرایطشو نداری تو الان ولی تا موقعی که ازدواج کنم باهات هستم بعد چند وقت متوجه شدم تو محل کارش با یه پسر که به عنوان خواستگار اومده بود پیشنهاد داده بود بهش آشنا شده و من ناراحت شدم و دعوامون شد و رفت ۲ ماه ولم کرد بعد دوماه پیام داد که بیام ببینمت گفتم اوکی اومد آشتی کردیم و دوباره رابطمون شروع شد و عشق و علاقش از قبل بیشتر شده بود تا اینکه من با یه دختر آشنا شدم تو محل کارم که ۱ بچه داره طلاق گرفته بچه رو خودش نگه نمیداره و خودش با پدر و مادرش زندگی میکنه اوکی شدیم و رابطه دوستی خیلی خوبی هم داشتیم و داریم رابطه جنسی هم خیلی داشتیم تا اینکه یه روز متوجه شد من با این فامیلمون هستم و خیلی عصبانی شد و گفت خیانت کردی و رفت بعد یکهفته من زنگ زدم و برگشته الان و بهم میگه که اگه منو میخای میخای باهم دوست باشیم و رابطه داشته باشیم و باهم بمونیم اونو بزار کنار چون من نمیتونم اینجوری باهات باشم و الان بهم مهلت داده تا تموم کنم رابطه قبلیمو ولی من چند بار بهانه آوردم دعوامون شد با طرفی که تو رابطه قبلی هستم و اون گفت من دوستت دارم وابستت شدم اگه ولم کنم‌میمیرم نمیتونم بدون تو داغون میشم الان ۳ ساله باهمیم برای چی ولم کنی گفتم بهش ته رابطمون ما بهم میخایم برسیم یا نه هی میگه صبر کن بلخره درست میشه آخرش هرجورییییی بشه من با توام با توام میمونم ولت نمیکنم الان موندم چیکار کنم اولی رو بچسبم یا دومی رو خیلیییی درگیر شده مغزم و دارم عذاب میکشم سر این داستان لطف کنید راهنماییم کنید.

      1. یعنی از هردو رابطه بیام بیرون حتی اولی؟
        آخه من دلم برای اولی خیلی میسوزه الانم که اینجوری میگه که نباشی داغون میشم عذاب وجدان گرفتم اصلا از یه طرفیم میگم بمونم یموقع رابطمون خیلی طولانی تر میشه آخرم بهم نمیدنش و وابستگیمون بیشتر میشه بعدش نابود میشیم

  52. سلام.من و عشقم 22 سالمونه..به خاطر یه سری شرایط از هم جدا شدیم اما با احترام و عاشقانه چون دیدیم به صلاحمونه..بعد از مدتی من خیلی فشار عصبی روم بودو بهش پیام دادم اما ناخواسته و ته او پیام به طرز خیلی بدی دعوامون شد به شکلی که منو بلاک کرد به مدت دوهفته ..من خیلی اذیتش کردم و هی غر زدم و خسته شد و بلاکم کرد اما انقد بد نبودم که بخواد اینهمه وقت بلاکم کنه.بعد از دو هفته حدودا از بلاک دراورد و استوری عاشقانه گداشت برای من که نشون میداد منو دوست داره و به یادمه اما استوریشو نگاه نکردم اصلا از طریق یه خط دیگه فقط متوجه شدم موضوع استوری چیه..واکنشی ازم ندید و کلا من کاری نکردم..دو هفته دیگه تولدشه و نمیدونم باید تبریک بگم یا نه ..دوسش دارم خیلی اونم منو دوست داره..اما خیلی بد دعوا کردیم و حرفای بدی زد بهم منم بهش بی احترامی کردم اما نباید منو بلاک میکرد و بهم فش میداد من بهش فش ندادم فقط با غر غرام ناراحتش کردم که خودشم خیلی مقصر بود تو رفتار من…نمیدونم تولدشو تبریک بگم یا نه با وجود اینکه جدا شدیم و اون استوری عاشقانه برام گذاشته

      1. اگر پشیمون باشه چی؟ چون رفتارش اینو میگه اما به طور مستقیم باهام حرف نزده..و جدیدا قسمت بیو پروفایلش نوشته داستان ما اینجا تموم نمیشه شاید میخواد کاری کنه من برم سمتش..تو این قضیه اون منو مقصر میدونه اما من فک میکنم تقصیر اونم بوده برا همین گیج شدم نمیدونم چیکار کنم…ما همو دوست داریم و میدونم اونم پشیمونه اماچیزی نمیگه فقط استوریای غصه دار میزاره لطفا راهنماییم کنید.

      2. و اینکه اگر خواست باهام حرف بزنه یا جایی همو دیدیم من باید چیکار کنم ..پیام داد چجوری باید صحبت کنم باهاش..که هم متوجه بشه ناراحتم ازش هم عزت نفسم حفظ بشه

      3. سلام..میخواستم بپرسم اگر خواهر من بخواد ارتباطشو با اون شخص حفظ کنه مشکلی داره؟ چون رابطش با خواهرم خوب بود.با احترام و مودب رفتار میکردبا خواهرم
        .هرسال تولد خواهرمو تبریک گفته الانم خواهرم میخواد تولدشو تبریک بگه برای احترام..من مانعش نشدم چون تصمیم خود خواهرم بوده..
        میخوام ببینم این تبریک گفتن و ارتباط داشتن مشکلی داره؟

        1. بله حتما نباید این کار را انجام بدهید. رابطه تمام شده را نبش قبر نکنید. انها رابطه عادی نداشته اند که بخواهند با هم پیام دوستی رد و بدا کنند و دوست عادی شوند.
          no friendship after relationship

        2. ارتباطشون زیاد نبود با خواهرم در حد همین تبریک گفتن بود..ینی من به خواهرم بگم تبریک نگه؟خواهرم نمیدونه ما دعوا کردیم و انقد بد جدا شدیم نمیخوام متوجه بشه.
          اگر تبریک بگه تبعات بدی برای من داره ینی؟
          فقط میخواد احترام بزاره

  53. سلام. 34 سالمه. روابط متعددی رو تجربه کردم که هرکدوم به لحاظ عاطفی دارای خصوصیات ارزشمندی بودند و مسلما از هرکدومش تجاربی رو کسب کردم. از آخرین رابطه م که خودش چهارسال طول کشیده بود سه سالی میگذشت و من حداقل دو سال رو به خودسازی مشغول بودم و علاقه ای برای ایجاد رابطه ی جدیدی نداشتم. حدود شش ماه پیش با دختری آشنا شدم که از من 8 سال کوچک تر بود. با این که خیلی محتاطانه رابطه رو پیش بردم اما طی مدت یک ماه تبدیل به یک رابطه عمیق عاطفی شد. به طرز عجیبی دارای اشتراکات زیادی هستیم. سلایق ادبی ، موسیقی، شعر، فلسفه… من اوایل مشکوک بودم به این که شاید ایشون یکی از آشنایان هست و یا به طریقی با من آشناست و باورم نمیشد که تا این حد دو نفر از لحاظ نگاه به محیط پیرامون و نوع تفکر نزدیک باشند. از اونجا که برای من درونیات و نوع نگاه و تفکر طرف اهمیت بسیار زیادی داره رابطه بعد از مدتی به خودی خود بسیار عمق پیدا کرد. حدود یک ماهی از شکل گیری این رابطه می گذشت که من متوجه شدم دچار درگیری با خودش شده و بعد از مطرح کردن مسایلی به طور غیر مستقیم متوجه شدم نسبت به رابطه ی دیگری که از قبل داشته (و البته من تا اون روز اصلا خبر نداشتم) احساس خیانت و عذاب وجدان داره. اون روز متوجه شدم که ایشون یک رابطه طولانی مدت در حد پنج سال با کسی داره و اون رابطه به هرحال جدی بوده به شکلی که خانواده دو طرف هم در جریان بودند و قضیه رو پذیرفته بودند. من بعد اطلاع از این جریان از ایشون توضیح خواستم و بعد از شنیدن توضیحاتش متوجه شدم که به دلایل مشکلات زیادی که در اون رابطه وجود داره به لحاظ ذهنی و روانی اون رابطه رو تموم شده میدونه اما چون خانواده و دوستانش از اون رابطه مطلع بودن و راه مشخصی رو براش در نظر گرفته بودن بیرون اومدن از اون رابطه به شکل رسمی براش خیلی سخت بود. من گفتم این شرایط خوبی نیست و نباید با این شرایط وارد رابطه جدیدی میشد و خواستم رابطه رو با تمام زیبایی هاش ترک کنم. متاسفانه به دلیل اصرار او و مسایل عاطفی احساس غلبه کرد و این کار رو نکردم. و رابطه ادامه پیدا کرد و عجیب اینکه روز به روز عمیق تر شد!
    بعد از گذشت مدت سه ماه طرف قبلی متوجه شد که ایشون با من وارد رابطه عاطفی شده و موقعیت خودش رو در خطر دید و به طرق مختلفی سعی کرد توجه ایشون رو به خودش جلب کنه… از جمله اینکه وعده هایی به ایشون داد مبنی بر جبران مشکلاتی که در رابطه داشتن و … ایشون هم به دلیل حس خیانت و عذاب وجدانی که پیدا کرده بود نمیتونست جواب منفی بده. از طرفی اون رابطه از لحاظ ذهنی نفس های آخر رو میکشید از طرفی رابطه من و او خیلی عمیق بود و این باعث ایجاد دوگانگی شده بود. چند بار تصمیم گرفتیم رابطه رو تمام کنیم اما تاب نیاوردیم…
    اون به جایی رسید که به توصیه مشاور میبایست از هرگونه روابط عاطفی دوری کنه… مدت دو هفته از این تصمیم میگذره و من به احترامش و برای اینکه حالش بهتر بشه هیچ رابطه ای باهاش برقرار نکردم. اما میدونم که اونم مثل من حالش خوب نیست… تفسیر شما چیه؟ ای مورد رو چطور میشه تحلیل و آنالیز کرد؟

    1. با تمام جدیت و قاطعیت از رابطهبیرون بیایید. اگر شانسی برای رابطه با ایشان داشته باشید تنها در صورتی است که او با خودش کنار آمده باشد در غیر اینصورت هر دو رابطه را خراب خواهد کرد. ایشان متاسفانه در تصمیم گیری خود تردید دارد و بر اساس شرایط تصمیم می گیرد و این نشانه خوبی نیست

  54. نام من Eden مستقر در آلبانی است و من قبل از ازدواج با همسرم در بانک مرکزی آلبانی در نقش سرپرست کار می کنم ، من در سازمان خود با کارگر گاو خود ازدواج کردم و من مردی هستم که می دانم که با دوست دختر صحبت کنم من نمی توانستم نظرم را به او ابراز کنم زیرا من همیشه از او می ترسم و نمی دانم چرا و فکر می کنم عدم اعتماد به نفس است ، من چندین تلاش می کنم تا حداقل با او صحبت کنم تا به او بگویم چگونه من نسبت به او احساس دارم اما نمی توانم.
    این کیفیتی است که من در او پیدا کردم و باعث می شود در اینجا عاشقش شوم به شرح زیر است ، او بسیار زیبا ، دلسوز ، شخصیت بسیار خوب ، بلند پرواز ، بی باک ، فداکار ، جذاب و باهوش است.
    من او را به چندین شام دعوت کردم اما از ارائه پیام ترسیده بودم ، نام دختر آن آجولا است ، من باید به یکی از دوستانم در مورد آنچه که از آن عبور می کردم اطلاع دهم و اینکه دوست صمیمی ام ایمیلی از دکتر برای من دریافت کرد که به او کمک می کند برای حل و فصل دعوای دوست صمیمی ام و همسرش مانند دو سال پیش
    من هرگز به هیچ طلسمی اعتقاد ندارم ، زیرا من شخص مذهبی هستم ، اما من فقط با یک پزشک تماس می گیرم با این دکتر تماس می گیرم و برای او در مورد دختر توضیح می دهم که او را دوست دارم و می خواهم او همسر من باشد و دکتر از من خواست که دنبال او بروم چند مرحله که من انجام دادم و فقط پس از یک هفته آجولا توسط من تماس گرفت و به من گفت که او من را دوست دارد و این همان چیزی است که منجر به عروسی ما می شود و ما در روز عروسی دکتر را دعوت کردیم و ما امروز سالگرد ازدواج خود را جشن می گیریم و من خیلی خوشحالم
    اگر در زندگی با مشکلی روبرو هستید ، لطفا در این ایمیل spellspecialistcster937@gmail.com با این دکتر تماس بگیرید دریغ نکنید

  55. سلام امیدوارم موفق باشید
    من بارهاازاین موضوعات زیاددیده ام حتی مراجعه کنندگانم برای وصلت اصراربه دعای محبت وغیره می خواندولی چون برای غیرحلال ازنظرشرع مشگل دارددعاگشایش بخت وحب خلایق می نویسم بعضی انقدرالتماس میکنندواقعاادم دلش می سوزدامادراین مواقع شخص بایدفکرش راجمع کندوراه اشتباه رانرود

  56. سلام خسته نباشید
    من پسری هستم۲۶ ساله‌ میخواستم موضوع خودم رو مطرح کنم و دیدگاه شما رو بدونم، مادر بنده طی یک اشنایی با یک دوست خود ارتباط دورادوری با یک فرد داشتن که یک روز ایشون(عمه اون دختر) به مادر من پیام دادن و گفتن پسر شما قصد ازدواج ندارن؟ بنده عکس اون دختر که ۱۹ سالشون بود دیدم ،تک دختر بود و وضع مالی خوبی هم داشت ،طی یک قرار کاملا رسمی و خانوادگی با هم اشنا شدیم خانواده ان ها اصرار به این رابطه داشتن، ابتدا با خواهر و برادرم با ایشون بیرون میرفتیم چون میگفتن ما خانواده مطرح هستیم و خوب نیست تنها برن، بعد از چند مدت تنها با هم بیرون رفتیم، رابطه ما ۴ ماه به طول انجامید در ماه دوم متوجه شدم که این دختر خوانده ان ها هست، از اون زمان عشقم و حسم بهش بیشتر شد. همه چی خوب که ناگهان خانوادش شروع به ناسازگاری کردن به هر کار من گیر میدادن و دنباله بهانه بودن اون هیچ اختیاری از خودش نداشت به قول خودش تا اینکه فهمیدم عکس گذاشته و پسر داییش دیده و دایی ش اومده خواستگاری ناگهان دیگه نزاشتن با هم بریم بیرون حتی مهریه و تمام چیز ها رو هم مشخص کردیم، پدرش هم مریض بود و بیمار صعب علاج و مادر بسیار زن مرموزی بود همون زیر پوستش رفت و با یک پیام خداحافظ تموم کرد نمیدونم الان چیکار باید بکنم من هیچ خطایی نکردم هیچ کج خلقی و بی احترامی یا چیز دیگه اون منو ترک کرد و مقایسه کرد گفت اون پسر داییمه دلم براش میسوزه، کسی نیست باهاش ازدواج کنه ولی خانواده تو رو نمیشناسیم ما اما ناگفته نماند که پدرش و کلا خانواده پدرش با من خیلی خوب بودن و دورادور شنیدم که بسیار از رفتن من ناراحت شدن اما مادرش که مراقب پدرش هم بود تهدید کرده بود که اگر تو با این پسر ازدواج کنی خانه را ترک میکنم. باید زن پسر برادرم شوی ،نمیدونم چی شد و چرا ناخواسته وارد یک مسیری شدم که بهم این حجم از توهین شد اون دختر هرچی دلش خواست به من گفت و من را الاف و بیکار صدا زد، به پدر و مادرش گفته بود که کنار من احساس امنیت نمیکنه، یک شبه عوض شد حس بدی دارم که طعمه همچین افراد کثیفی شدم و با احساساتم بازی شد. اون دختر مدام مینالید که او را اذیت میکنن سن پدر خوانده و مادر خواندش هم بسیار زیاد بود انگار مادربزرگ و پدربزرگ او بودن خودش هم به گفته خانواده پدرش یعنی عمه هایش از این موضوع که فرزند ان ها نیست خبر نداشت من عاشقانه پس از این موضوع دوستش داشتم، به گفته عمه هایش مادرش گفته بود که این موضوع را به من بگن تا شونه خالی کنم و این رو عیب بدونم اما همین دلیل علشقی من شد، پشتم رو خالی کرد منی که عاشقش شدم گریه میکرد برایم که منو اذیت میکنن نجاتم بده نمیتونستم دلیل عشقمو بهش بگم، اذیت های ناپدری و نامادری اون واسم خیلی کوچیک بود زمانی ضربه خوردم که بهم گفت الاف و بیکار و ترکم کرد.بلاکم کرد و رفت .منم گذاشتم بره، به نظر شما بهش دلیل دوست داشتنم رو بگم بعد از ۲ ماه پایان رابطه، میدونم اگه بگم شاید خانوادش از هم بپاشه یا پدرش بمیره اما این که نگم احساس سرشکستگی بهم دست میده و مثل یک غم بزرگ روی قلبمه من اون واسه چی میخواستم و اون واسه چی منو ترک کرد ممنون میشم پاسخ بدین

    1. شما هر چه سریعتر هرگونه ارتباط را با این خانواده قطع کنید. از فکر اینکه به خانواده بگویم و…بیرون بیایید زیرا کمکی به حس شما نمی کند. فقط منجر به اذیت شدن بیشتر شما می شود.
      شما باید دلیل عشق خود را به این دختر بفهمید و اینکه چرا اذیت شده اید. مقاله تله ایثارگری را در سایت مطالعه کنید تا جواب خود را بیابید. شما دچار تله ایثارگری هستید.

  57. سلام
    شخصی ۲۰ ساله هستم
    حدودا ۲ ماهی میشه که با شخصی که تقریبا هم سن خودمه وارد رابطه شدم
    البته هیچ وقت همدیگرو ندیدم و این رابطه تنها با صحبت کردن و تنها شنیدن صدای هم بوده..
    رابطه ی احساسی از اول نبوده
    چند روز پیش حرفی زدن وگفتن من تنها ادم زندگیشم و تنها به من علاقه منده
    من به مسخره گرفتم و شکلک خنده فرستادم
    وعذرخواهی کردم بابت حرفم پیامی از ایشون دیگ دریافت نکردم و پیامی ندادم
    واقعا نمیتونم اعتماد کنم و بعضی حرف ها برایم عجیب به نظر میرسد ممکنه که واقعا حرف اش واقعی باشد یا خودش هم پایان رابطه را میخواست یا اشتباه از من بوده؟

    1. وقت بخیر. رابطه شما تنها در حد کلامی بوده بنابراین نباید بیش از اندازه بر روی ان حساب باز کنید و انرژی بگذارید. زیرا هیچ شناخت درستی از او مساما ندارید.

      1. سلام دکتر خسته نباشین.من یه ازرواج ناخوایته داستم و دقیقا ۹ماه بعد فرزندی ناخواسته اومد برامون که زنجیر شدم ب این وضعیت،بعد دوسال از ازدواج زوری با یه دختر اشنا شدم اوایل نمیدونست متاهلم و من گفتم و تموم کردم،ولی متاسفانه بعد یه مدت باز با هم رابطه عاطفی شدیدی داشتیم تا الان که میشه ۷سال.اون تقریبا تونسته از من دور بمونه.منم همینطور،ولی متاسفانه هیچ روز و ساعتی نیست که از فکرم دربیاد.میدونم که اونم مثه منه،همدیگرو دوس داریم ولی بخاطر شرایط من نمیتونیم نزدیک هم شیم.چیکار کنم من

        1. همانطور که در مقاله امده است راه حل قطع هر گونه تماسی است. هیچ خبری از او را پیگیری نکنید. شما متاسفانه تا اندکی از او دور می مانید باز بنحوی از او خبر می گیرید. بنابراین این زخم خوب نمی شود.

  58. سلام آقای دکتر دختری ۲۳ ساله هستم مدت یک سال هست که با پسری دوست‌ هستم که یک سال از من بزرگتره.ایشون تا قبل از دوستی با من روابط متعددی همزمان با چند دختر داشتن که اکثرا به همگی خیانت میکردن و به گفته‌ی خودشون فقط با ۲ نفر رابطه‌ی مستحمی داشتن. اوایل رابطه به خاطر بدبینی ها و شکاک بودنش خیلی ضربه خوردم من دختری مستقل و آزاد هستم به همین خاطر نمیتونستم رفتارهای کنترل گرایانه‌ی اون رو تحمل کنم بعد از گذشت مدتی رفت سربازی و من هم با مخالفت خانواده و تصمیم خودم، به فکر جدایی افتادم اما این آقا به خاطر اینکه رابطه‌مون تموم نشه متوسل به خودزنی با تیغ شد و‌ من رو با این کار مجاب به موندن در رابطه کرد(ناگفته نماند که قبلا هم شاهد جای زخم روی مچ دستش تا آرنج بودم و گفته بود که برای چندین سال گذشته هست)
    ایشون با من رابطه جنسی هم برقرار کرده و به تازگی که مجدد تصمیم به جدایی گرفتم. بعد از مدتی که در حین دعوا و بحث بودیم بهش گفتم که رابطه مون تموم شده و از همه جا بلاک کردم اما بیخیال نشد و از طریقی به من پیام داد که منو سر لج انداختی ، من تا تورو تو دردسر نندازم بیخیال نمیشم و من رو‌ به خاطر اینکه باهم رابطه جنسی داشتیم تهدید میکنه و هدفش اینه که به خانواده ام در این خصوص اطلاع بده واقعا نمیدونم باید چی کار کنم خواهش میکنم راهنماییم کنید. ممنونم

    1. بهیچوجه ادامه رابطه با این فرد مناسب شما نیست. اجازه ندید شما را با تهدید بترساند. به خانواده خود تا حدی موضوع را بگویید. همه داستان را نگویید ولی بگویید که شما را تهدید می کند. خانواده شما به او زنگ بزند. منظر واکنش او نباشید. شما باید اقدام کنید. بنوعی شما باید قدم اول را بردارید. در غیر اینصورت تهدید ادامه خواهد داشت

  59. وقتتون بخیر جناب سنایی. جای تقدیره که با صبوری در اینجا پاسخ مخاطب رو میدید. من حدود شش ماه پیش با یک آقایی وارد رابطه شدم. خودم چهل و دو ساله هستم و با دخترم زندگی میکنم. ایشون پنجاه و پنج ساله هستن. هردو مطلقه. در ابتدا ایشون بسیار عاشقم شدن و بسیار جدی جلو اومدن و حتی به خانواده معرفی کردن. و قصدشون حقیقتا جدی بود و ما عکسهای دونفره در سایتها و پروفایلها گذاشتیم و خانواده ها در جریان بودن. حتی ایشون به خاطر من کل آشپزخونشو تغییر داد. ما هرروز با هم زندگی میکردیم البته هرکدوم منزل خودمون رو داشتیم. ایشون سیگار زیاد میکشید اما به خاطر من الکترونیک کشید و خیلی اهمیت میدادن به من. گل میفرستادن محل کارم و خیلی با افتخار منو معرفی میکردن. شرایط مالی و شغلی ایشون هم در حد بالا هست. اما رفتارهای کنترل گر داشتن روی لباس پوشیدن و یا کجا هستم. کلا نیاز داشتن حتما بدونن کجا هستم وگرنه بهم میریختن. منم آدم بسیار حساسی هستم و عکس العملهام تنده گاها. ایشون خیلی هم خروپف میکردن و من شبها برخلاف گذشته خواب راحت نداشتم. کم کم رفتارهای اعتراضی من و برخوردام در مورد حساسیتای ایشون باعث شد ایشونم عوض شن. چند بارم من قهر کردم و ایشون هم سرد میشدن جای دلجویی. از دوهفته پیش سر یک بحث و لجبازی دوطرفه ایشون منزل منو ترک کرد و گفتن رابطه رو تموم کنیم و همه تقصیرا رو گردن من انداختن. چند بار مسیج دادم که بیا صحبت کنیم و بعد تصمیم بگیریم اما پاسخها همه منفی و میگن تو قدر ندونستی و لیاقت نداشتی و … من خودمو سرزنش میکنم و میدونم اگر برم سمتش احتمالا ایشون برمیگرده اما با توجه به حرفهاش در مسیج، فکر میکنم نباید خودمو بیشتر پایین بیارم. نمیدونم واقعا چکار کنم. با توجه به سن و شرایط این رابطه برام بسیار ارزشمند بود. نظر شما چیه؟ الان اصلا نمیدونم حتی اگر خودشم پیشقدم بشه، آیا این رابطه با توجه به حساسیتهای ایشون و مساله خروپف شدید، به صلاحم هست یا نه. فکر همکارام و جامعه هم میکنم که همه میدونستن و اعتبارم پایین اومده. امیدوارم راهنمایی کنید. ببخشید طولانی شد. با احترام

    1. وقت بخیر. حتی اگر ایشان به رابطه برگردند باید ببینید با موضوعاتی که مشکل ساز شده بود چه خواهید کرد زیرا برگشت ایشان بمنزله حل مشکلات قبلی نیست و شما پس از اشتی در ابتدای راه هستید. ضمنا قهر ایشان نشانگر ویژگی او است یعنی بعدها نیز این رفتار او تکرار خواهد شد. یعنی اگر چیزی مخالف نظر او باشد واکنش او قهر خواه بود.
      موضوع دیگر کنترلگری اوست. اگر شما زن آزاد و مستقلی بودید این موضوع در ادامه زندگی بیشتر شما را اذیت خواهد کرد.

    2. با اجازه از آقای دکتر، ولی جدی جدی بخاطر خروپف حاضرید ازدواج نکنین باهاشون؟؟؟؟؟ نهایتا شب یجای دیگه بخوابید:))))

  60. سلام. ببخشید دکتر من 21 سالمه و با کسی آشنا شدم که 32 سالشه، دکتر از همه لحاظ ایشون ایده آل من هستن، فقط و فقط از این اختلاف سنی مون میترسم، خیلیا میگن درست نیست، نیازهاتون خیلی فاصله داره و متفاوته، اما خب زوجهای موفق با فاصله سنی هم داریم، الان فاصله سه چهار سال هم خواستگار دارم اما اصلا دوست ندارم باهاشون ازدواج کنم. نه اینکه سن بالاهارو دوست داشته باشم بلکه بطور خاص ایشونو دوست دارم، و اینکه من از بچگی بهم میگفتن بیشتر از سنت میفهمی و رفتار میکنی، بچه اولم و همیشه عاقلانه رفتار کردم، نظر کلی شما چیه؟

    1. وقت بخیر. لزوما اختلاف سنی مانع ازدواج خوب نیست. سایر فاکتورها را چک کنید و مدتی با ایشان در ارتباط باشید تا به سایر ویژگی ها دقت کنید. در سایت فیلم اختلاف سنی را تماشا کنید

    2. سلام وقت بخیر
      من دختری ۲۸ ساله هستم که با کسی آشنا شدم بابت ازدواج که ۳۰ ساله هستن. در ابتدای رابطه قرار اینطور بود ابتدا به شناختی نسبت به همدیگه برسیم و اگر مشکلی نبود خانواده ها رو در جریان بذاریم. من هم تو این مدت اولش واقعا خیلی منطقی سعی در شناخت ایشون داشتم و تمام صحبت ها و دیدارهای ما در رابطه با اهداف آیندمون بود. بعد از حدود چند ماه که من به ایشون تا عید رو مهلت داده بودم به نتیجه رسیدیم که به خانواده هامون بگیم و ایشون هم وقتی به خانوادشون گفتن اولش با مخالفت مواجه شدن. چونکه خانواده مخالف اختلاف سنی ما بودن. به خاطر اینکه پدر و مادر قدیمی فکر میکنن و اعتقاد دارن دو سال اختلاف سنی کم هست و باید شخصی باشه که ما ایشون رو بشناسیم و غریبه نباشه.
      با همه این مخالف های خانوادشون ایشون موفق شدن یه جلسه همراه مادر و خواهرشون منزل ما بیان برای آشنایی.
      بعد از اون دیدار واقعا هیچ ایرادی نتونستن از من بگیرن و دوباره مخالفت خودشون رو نشون دادن و گفتن نه.
      ایشون هم به گفته خودشون خیلی حرف زدن. خیلی بحث کردن. واسطه گذاشتن. ولی نتیجه نداد. و امیدشون رو از دست دادن.
      من هم که تا عید به ایشون فرصت داده بودم و ازشون نتیجه میخواستم کاملا ناامیدانه جواب منو دادن که خسته شدم و راضی نشدن.
      همون موقع بود که دنیا روی سر من خراب شد.
      منم الان حدود ۱۵ روزی هست که ارتباطم رو با ایشون قطع کردم.
      از تمام صفحات مجازی خارج شدم چون برام یاداوری میکرد و اذیت میشدم.
      و سعی کردم خودم رو با کارم و علایقم سرگرم کنم.
      ولی الان به این نتیجه رسیدم که کارم نتیجه نداره.
      چون خودم رو میشناسم.
      من هنوز تموم نکردم واسه خودم این موضوع رو متاسفانه.
      نمی تونم به خودم دروغ بگم
      نمی تونم خودم رو گول بزنم.
      من دختری بودم که با کسی در ارتباط نبودم و الان دچار وابستگی شدم.
      من احساسم نسبت به ایشون حس پاک و ناب عشق بود.
      ما همدیگرو واقعا دوست داشتیم.
      با این شرایط اقتصادی جامعه سعی داشتیم زندگی کنیم.
      آخه چرا با یه دلیل غیر منطقی خانوادشون ما از هم دور بشیم.
      الان چیزی که ذهنمو درگیر کرده این هست که شاید منو واقعا دوست نداشته. چطور نتونسته خانوادش رو مجاب کنه. یعنی من ارزش این کار رو نداشتم.
      بعضی وقتا هم فک میکنم و خودمو دعوا میکنم که خوب شد که فهمیدم بی عرضه بوده . کسی که نتونه الان درست تصمیم بگیره من چطور میخوام بهش تکیه کنم تو زندگی.
      اینا رو به زبون میگم ولی دلم رو قبول نداره.
      چونکه هنوز دوسش دارم
      چونکه باهاش رویا ساختم.
      هنوز امید دارم برگرده.
      درسته که تو صفحات مجازی نیستم.
      ولی واقعا اون هم دلتنگ من نیست؟
      ادرس خونه و محل کارم رو میدونه
      شماره تماسم رو داره
      ولی ازش خبری نیست
      در حالی که من واقعا دلتنگ ایشونم.
      البته میدونه که مقصره و گناهکاره.
      نباید وقتی که نمی تونه خانوادشو راضی کنه به من امید میداد.
      نباید میگفت دوست دارم
      کلمات حرمت دارن.
      احساسات من چی میشه.
      الان تو یه برزخ احساسی هستم
      باید چکار کنم.
      برگشت اگر از طرف من باشه غرورم شکسته میشه و احساس میکنم حقیر شدمو حس بی ارزشی بهم دست میده. احساس میکنم دارم عشق رو گدایی میکنم.
      الان فقط میخوام بفهمم که منطقم چی میگه.
      تموم کنم
      یا منتظر باشم و زندگیم و عمر و جوونیم تلف بشه.
      بین احساس و منطقم گیر کردم
      اصلا ذهنم کار نمیکنه
      وقتی یادش میفتم برای خودم جریمه گذاشتم.
      سعی دارم به زندگیم برگردم
      تلاش کردم
      ولی نشده
      چونکه هنوز امید به برگشتش دارم تموم نکردم
      خدایا من چکار کنم.
      میخوام که از ته قلبم بگم راضی ام به رضای خداوند.
      توکل کنم
      آرامش داشته باشم
      شاید حکمتی بوده که نمیشه
      نمیدونم واقعا
      لطفا کمکم کنید.
      خواهش میکنم.

      1. این مرحله کاملا طبیعی است و اسمش را مرحله چانه زنی گذاشته اند. یعنی فرد هی با خودش کلنجار می رود و منتظر بازگشت است. بهیچوحه با ایشان تماس نگیرید و هیچ عکس و ارتباط حتی یکطرفه(مانند چک کردن او در اینستا) نداشته باشید زیرا مرحله چانه زنی را طولانی تر می کند. بعد از مرحله چانه زنی مرحله پذیرش برای شما ایجاد می شود.
        بدنبال جواب ار او نباشید زیرا هیچ جوابی شما را قانع نمی کند

  61. سلام اقای دکتر
    حدود سه سال پیش خیلی اتفاقی تو تلگرام با یه خانمی اشنا شدم
    البته پیشنهاد اول از طرف من بود
    ایشون اوایل نمی پذیرفتن
    ولی با سماجت من ارتباط مجازی مون ادامه پیدا کرد
    گویا ایشون زمانی که من پیشنهاد ارتباط بهشونا دادم تازه از نامزدشون جدا شده بودن
    اول تصورشون هم این بود من از طرف نامزد سابقشون برای مزاحمت بهشون پیام دادم
    به هر حال با سماجت من رابطه مون ادامه پیدا کرد و ایشون هم وابسته شدن به من
    بعد حدود ۱سال قرار دیدار حضوری گذاشتیم
    تو نگاه اول اون تصوری که ازش داشتم نبود
    اون روز چند ساعت باهم بیرون بودیم و نهار خوردیم
    جالبه ایشون هم نظرش شبیه من بود
    اون روز از هم خدا حافظی کردیم و حلالیت طلبیدیم
    منم تو دلم خوشحال بودم که ایشون خودش داره میره که یه جورایی عذاب وجدان نگیرم
    اما به محض اینکه به خونه رسیدم
    نمی دونم با اینکه دلم می خواست تموم بشه این رابطه
    مدام اصرار کردم که ارتباطمون ادامه پیدا کنه
    یه ماهی باهم رابطه مون قطع بود
    اما بعدش دوباره شروع شد
    دوماه بعد ایشون برا اردو از طرف دانشگاه رفتن مشهد
    منم رفتم باز اونجا هما دیدیم
    اونجا هم که بودم باز بی میل شدم بهشون اما وانمود کردم که دوستش دارم
    به هر حال ایشون به مادرشون گفتن
    مادرشون هم گفته بودن که با خانواده اقدام کنم
    اما من به بهانه ای که شرایطشا ندارم کاری نکردم
    رابطه ما دامه پیدا کرد تا حدود چند ماه پیش
    تو این مدت هر بار می اومدن می گفتن که خواستگار دارن و از این وضعیت خسته شدن
    اگه من دوستشون دارم باید اقدام کنم .البته تا خواستگاری به نتیجه ای نمیرسید باز رابطه مون به حالت اوا بر می گشت
    دوتا مساله بود یکی طریقه اشنا شدنمون و یکی نامزدی ناموفق ایشون
    نمی تونستم به خانواده ام بگم.البته حدسم این بود که خانواده ام موافقت نکنن.ایشون هم در مورد شکل اشنایی می گفت که پدرشون صد در صد مخالفت می کنن.بهش حس علاقه داشتم اما می ترسیدم حس علاقم توهم باشه و ناشی از شناخت نباشه و بعدا دچار مشکل بشیم.خواستگار اخر که اومد مرتب بهم هشدار دادن که دیگه این فرصت اخره اگه دوستش دارم باید با خانواده ام اقدام کنم .همون دلایل که گفتم مانع شد که کاری کنن.به هر حال ایشون به خواستگار اخر جواب مثبت داد.اما با ناراحتی رفت.می گفت که دوستش نداره فقط ادای ادمای خوشحالا در میاره.از وقتی که فهمیدم عقد کرده خیلی حالم خراب شد.مدام خودما سرزنش می کنم که چرا از دست دادمش.چون ویژگی مثبت زیاد داشت.لحظه ای از فکرم بیرون نمیره .مدام بهش فکر می کنم.مدام چتامونا مرور می کنم.با اینکه دوبار بیشتر هما ندیدیم تمام سه سال بیشتر وقتا با هم گذروندیم.مدام اینستاشا چک می کنم.اخراش یه بار پیام داد که این بنده خدا را دوست داره و حرفش که گفته بود به زور داره ازدواج می کنه درست نبوده.ازم خواست که برم دنبال زندگیم
    ولی نمی تونن فراموشش کنم خیلی دارم عذاب می کشم.نا گفته نماد که ما رابطه جنسی فیزیکی نداشتیم ولی تو چت در موردش حرف می زدیم.احساس می کنم که از احساساتش سوء استفاده کردم بهش ظلم کردم چون در مورد ازدواج مطمعن نبودم ولی بهش مدام قول می دادم
    نمی دونم چیکار کنم

    1. شما مشکلتون با خودتون بود. به همین جهت تردید داشتید. ویژگی هایی دارید که در تصمیم گیری ها شما را مردد می کند. باید روی این ویژگی ها کار کنید. شما مسئول خود هستید نهایتا. او نیز مسئول خویش است که خودش را در یک رابطه مبهم قرار داد. بنابراین ما مسئول انتخاب های خود در زندگی هستیم

      1. خیای ممنون از لطفتون
        به نظرتون چیکار کنم که هم از این عذاب و دلتنگی نجات پیدا کنم و هم روی نقاط ضعفم کار کنم
        میشه مشخصا بفرمایین ایراد رفتاریم چیه.چون تا وقتی که بود احساس می کردم زیاد بهش کابسته نیستم و می تونم به راحتی رابطه مونا قطع کنم.اما به محض رفتنش انگار دنیا رو سرم خراب شده.ضمنا من ۳۱ سال دارم .مدام از طرف خانواده تحت فشارم که ازدواج کنم در این مورد توصیه تون چیه.تو این مدت ۳سال هم تا حدود زیادی بخاطر ایشون پیشنهاد ازدواج از طرف خانواده ام را رد می کردم چون یه جورایی خودما بهش متعهد می دونستم
        سپاسگذارم از شما

        1. تا زمانی که حال روحی تان خوب نشده اصلا توصیه نمی کنم وارد ارتباط دیگری شوید زیرا نتیجه احساس تنهایی شما است و نه انتخاب واقعی.
          مشکل شما تردید در انتخاب ناشی از باور شما است مبنی بر اینکه من نباید اشتباه کنم و حق اشتباه ندارم

      2. استاد گرانقدر سپاسگذارم
        میشه بفرمایین دقیقا چه ویژگی من باعث میشه مردد باشم
        و به نظرتدن باید برای حل این مشکل چیکار کنم؟

  62. سلام آقاي دكتر خسته نباشيد
    من يه دختر ٢١ سالم توي ١٨ سالگي ٤٠ روز بعد فوت پدرم با يه پسر٢٨ ساله آشنا شدم كــه رابطه ما از راه دور بود اون اقا ساكن شمال بودن و من تهران . اما باهم وارد رابطه شديم و با همه مشكلات اون اقا من ساختم هر از گاهي مي امد تهران و دو روز ميمونه و ما دو روز كامل پيش هم بوديم ولي هي باهم تموم ميكرديم و وارد رابطه ميشديم كــه اين بدترين چيز بود ولي واقعا هم من اون اقا رو دوســت داشتم ديوانه وار هم اون اقا دوسم داشتن ولي خيلي مشكل داشتيم ديگ كاملا تموم كرديم باهم ، من ١ سال و نيم تــوي رابطه جديد هستم كــه واقعا توش ارامش دارم تنها چيزي كــه نداشتم و از طرفي با اين اقايي كــه الان تــو زندگيم هست خيلي تفاهم دارم و همه چي خوبه ولي بعضي موقع ها واقعا دلم براي فرد قبلي تنگ ميشه نه اينكه هنوز دوسش داشته باشم نه ، ولي دلم واسه اون كسي ك قبلا بود و دوسش دارم تنگ ميشه مثله الان كــه من ٢.٣ روزه خيلي دلتنگ اون آقاي قبليم ، و از طرفي اون اقا ميدونه من الان تــو رابطه جديدم ولي هنوز دوسم داره و ما ارتباطي نداريم باهم ديگ نه خودمون نه از طريق كسي ، بايد چي كار كنم؟

    1. شما باید هر گونه ارتباط را با نفر قبلی قطع کنید. اینستا و …او را بهیچوجه چک نکنید. احتمالا شما کودکی خوبی نداشته اید که به فرد قبلی علاقمند مانده اید. رابطه قبلی یک رابطه مسموم برای شما است.

  63. سلام اقای دکتر.وقت بخیر من تقریبا 3 ماهی هست که با یک دختر که از همکلاسی هام هست اشنا شدم و خب تاهمین 2..3 هفته پیش همه چی خیلی خوب بود و حتی چندین بار که رفتیم بیرون خودش پیشنهاد میداد ولی بعد از بار اخری که رفتیم بیرون از فرداش دیگه ساکت بود و چیزی نمیگفت و خب منم بخاطر ی سری شرایط درسی که داره و گفتم فک نکنه بهش اویزونم و بهش پیام ندادم که اذیت نشه و خب بعد از چنروز صحبت کردیم و همه چی خوب بود و فقط من بهش گفتم بخاطر ی سری گروه ها عکس خودتو نذار پروفایل و خب چند نفرم مزاحمش شدن که من فهمیدم و بهش گفتم که گفت نه چیز خاصی نبوده تموم شد/بعد گفت بهت نمیاد غیرتی باشی و از این حرفا/بعد یهو گفت به نظرم دیگه ارتباطی نداشته باشیم و رابطه رو ادامه ندیم/منم باهاش صحبت کردم و خب چندین بارم دلیلشو ازش پرسیدم ولی همش میگفت میخام یکم خودم باشم و تنها باشم و خودمو پیدا کنمو رابطه ای نداشته باشم و گفت دیگه همدیگرو نبینیم و منم دیگه ادامه ندادم چون چندین بار ازش پرسیدم و فقط اون جوابو میداد.ولی نفهمیدم دلیل این کارش چی بوده/ایا ادامه بدم یا نه؟ممنون میشم راهنمایی کنید.

    1. سلام. خیر. بهیچوجه با او ارتباطی برقرار نکنید. مگر اینکه ایشان مصمم و واضح اظهار پشیمانی از گفته های خود بکند. حتی دوستی ساده و ارتباط اندک نیز شما را اذیت می کند.

  64. جناب آقای دکتر
    با سلام و احترام و عرض تبریک سال نو
    ممنون میشم راهنماییم کنید.
    دختری 36 ساله هستم. خواستگار ندارم و اگر هم داشته باشم پدرم اجازه ورود افراد خواستگار رو به منزلمون نمیدن.
    بیش از 12 ساله که بیماری ام. اس دارم.
    حدود 8 سال پیش با آقایی که 5 سال از خودم بزرگتره و به گفته خودشون قصد امر خیر داشت، آشنا شدم.
    شرایط و بیماریم رو به ایشون گفتم و ایشون هم شرایط بنده رو پذیرفتن و گفتن قبل از خواستگاری باید چندوقت باهم آشنا بشیم و منم چون تنها بودم و در سن ازدواج و دیدم ایشون شرایط و بیماریم رو پذیرفته، پیشنهادشون رو پذیرفتم.
    شغل آقا آزاد و من کارمند یک شرکت هستم. از لحاظ مالی وضع خود این آقا و خانواده شون پایین تر از وضع مالی من و خانوادمه. ارتباط ما به دلیل دوری مسافت و خستگی ناشی از بیماری من، اکثراً به صورت تلفنی (تقریباً یک روز درمیون و یا هرروز در حد سلام و احوالپرسی 50 ثانیه ای) و حدود سالی سه چهار بار دیدار حضوری (از 5 دقیقه تا نهایتاً دو سه ساعت) بوده.
    خانواده خودم و خانواده ایشون، بجز پدران دو خانواده، از دوستی مون اطلاع دارن. نه خانواده اون آقا من رو از نزدیک دیدن و نه خانواده ی من این آقا رو دیدن!
    هربار ایشون مشکل مالی داشتن و کمک خواستن بنده کمکشون کردم و البته ایشون شاید کمتر از یک دهم پولی که گرفتن رو تونستن برگردونن! توی این مدت سر اینکه پولم رو برنگردوندن، برای ازدواج پاپیش نمیذارن و غیره، خیلی دعوامون شد. حتی در زمانی که با من دوستی رو شروع کرده بودن، با دوست دختر قبلی شون در ارتباط بودن و اون دختر شماره منو از گوشی این آقا برداشته بودن و خیلی برام مزاحمت ایجاد کردن و پیامک های توهین آمیز بهم دادن! این آقا اصلاً گوشیش رو حتی یک ثانیه به دست من نمیده، و همیشه وقتی قرار داریم گوشی رو سایلنت و قایم میکنه!
    بارها به ایشون گفتم باید کات کنیم و حتی بارها، بصورت یک هفته و چندروز پاسخ تماس و پیامک ایشون رو ندادم. حتی گفتم خواستگار دارم و قصد ازدواج دارم…
    ایشون مدام تماس میگیرن و ابراز علاقه میکنن و میگن: نگران نباش، خودم بزودی میام خواستگاریت!
    اما این بزودی، تاریخ نداره!! و من همیشه بلاتکلییفم!
    بنده حتی بارها بهشون گفتم: من بیخیال پولم شدم و فقط از زندگیم برو بیرون و مطمئنم تو از من پول میخوای یا اینکه هرازگاهی که دلت میخواد باهام یه قراری بذاری و بری یه دوری توی خیابون بزنی و واقعا هیچ نفعی برام نداری! من قصد ازدواج دارم و الان هم خواستگار (فامیل، همکار، دوست خانوادگی و غیره) دارم.
    (البته ناگفته نماند هربار این جمله رو بهشون دروغ گفتم ، چون خواستگارام بخاطر ام.اس بیخیال ازدواج میشن و در واقع خواستگار واقعی ندارم)
    خلاصه که این آقا وقتی حرف جدی درمورد خودمون میشه همش میگه: کار دارم/ بذار بعدا حرف میزنیم/ الان سرم شلوغه/ روز کاری بدی داشتم و خسته ام/ الان موق مناسبی نیست/ بذار رو در رو حرف میزنیم و غیره!
    حتی هر وقت حضورا میبینمشون تا درمورد خودمون حرف میزنم، قاطی میکنه و میگه کاری نداری؟ من کار دارم و باید برم. خیلی خوشحال شدم دیدمت!
    هربار یه بهونه میارن و انگار قصد ازدواج نداره و خانواده ش هم پاپیش نمیذارن و حتی یکی از خواهراش گفته برم دنبال زندگیم و بیخیال برادرش بشم.
    خیلی افسرده و تنهام. حتی با وجود اینکه با این آقا دوست هستم خیلی احساس تنهایی میکنم. و سنم هم داره میره بالا و از تنهایی و سروسامون نگرفتن، ناراحتم.
    نمیدونم با این آقا چی کار کنم که منو فراموش کنن و تماس نگیرن. نمیدونم چطوری باید باهاشون کات کنم که برای همیشه این داستان تموم بشه.
    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    1. وقت بخیر. این ارتباط بهیچوحه برای شما مناسب نمی باشد. هر چه سریعتر ارتباط خود را تمام کنید. پاسخ ایشان را ندهید. این ارتباط مطمئنا به ازدواج ختم نمی شود. ایشان زندگی خود را دارد و شما در گوشه ای زندگی او هستید که فقط در زمان نیاز به شما مراجعه می کند. ارتباط با ایشان منجر به تشدید احساس تنهایی شما می شود. قطع ارتباط اگرچه در کوتاه مدت احساس غم ایجاد می کند ولی در بلند مدت احساس راحتی و شادی بهمراه خواهد داشت

      1. از پاسخگویی شما بینهایت سپاسگزارم.
        ممنون که وقت گذاشتید و راهنماییم کردید.
        نه درد احساس تنهایی رو میشه به خانواده م بگم… نه درد بلاتکلیفی م!
        گاهی برای اینکه اطمینان پیدا کنم که تصمیمم درسته، نیاز به تأیید دارم و این بار هم با اینکه تصمیمم قطع ارتباط واقعی بود، اما واقعاً به کمک و راهنمایی نیاز داشتم.
        ازتون واقعاً ممنونم.
        امیدوارم زندگی تون پر از عشق و آرامش و خوشبختی باشه آقای دکتر عزیز

        1. آقای دکتر سنایی عزیز
          با سلام مجدد و سپاس فراوان از راهنمایی هاتون
          خیلی شرمنده ام که طولانی مینویسم. واقعا به کمکتون نیاز دارم.
          من به فرمایشات شما عمل و رابطه رو کم کردم… هیچگونه تماسی نمیگیرم و خب وقتی این آقا تماس میگیرن یا جواب نمیدم یا به ندرت جواب میدم! اون هم به خاطر پولی که قبلاً به ایشون دادم و ایشون بهم بدهکار هستن.
          قبلا هم مطرح کرده بودم که بنده با مادر و خواهر این آقا (چندساله که) در ارتباط تلفنی هستم و باهاشون صحبت می کنم و ارتباطم باهاشون دوستانه هست.
          راستش هفته گذشته متاسفانه مادر و خواهران آقا، مطرح کردن که این آقا و اون دوست دخترشون که قبلاً گفته بودم مزاحم تلفنی بنده هستن، چندساله که با هم صیغه هستن! و مادرشون گفت که این آقا به من خیلی علاقه داره و نمیخواد من رو از دست بده! اما بهتره از زندگیشون برم بیرون. چون علیرغم اینکه خانم و آقا با هم دعوا و مرافعه دارن، اما بعیده که این رابطه تموم بشه و از هم جدا بشن و همچنان با هم هستن! هرچند آقا تلاش میکنه از رابطه بیاد بیرون، اما اون خانم اجازه نمیده و خودش رو عروس خانواده میدونه!
          خب من برای شما نوشته بودم که این آقا مبلغ زیادی بهم بدهکار هستن و قبل از اینکه برای رابطه ام از شما راهنمایی بگیرم، آقا من رو با کلماتی مثل گلم، عشقم، نفسم، عمرم و غیره خطاب میکردن و خب رابطه عاطفی تقریباً عمیقی با هم داشتیم … و زمانی که رابطه عاطفی مون عمیق تر شده بود و من اصرار میکردم که با هم عقد کنیم، ایشون صیغه کردن و خانواده شون هم وقتی که موضوع من رو مطرح کردن و این آقا به خانواده شون گفتن که ما دو تا دوست معمولی هستیم!
          در صورتی که واقعاً فقط دو تا دوست معمولی نبودیم!
          نکته ای که هست راستش من درخصوص داشتن زن صیغه ای موضوع رو با آقا مطرح کردم، اما این آقا داشتن زن صیغه ای رو انکار میکنن و خانواده شون با جزئیات مراسم آشنایی اینها رو برام تعریف کردن و اون خانم به خونه این خانواده رفت و آمد میکنه و به این آقا به شدت علاقه مند هست و میخواد من رو از میدون به در کنه و از طرفی این آقا به شدت بهم ابراز علاقه میکنن و چندی پیش بهم گفتن که شش ماه آینده اعلام میکنن که میتونن با من ازدواج کنن یا نه و از طرفی مبلغ زیادی هم بهم بدهکار هستن، بنظرتون الان باید چی کار کنم؟ منظورم اینه که من واقعا نمیخوام به ارتباط با این آقا برگردم و از طرفی میخوام هرطور شده پولم رو پس بگیرم! ممکنه راهنماییم کنید که توی مدتی که میخوام پول رو بگیرم چه رفتاری داشته باشم؟ راستش مبلغ زیاده و این آقا فقط ماهی بین 1 تا 1.5 میلیون میتونن بهم پس بدن!
          و رفتار مادرشون هم برام کمی عجیبه! از طرفی هفته گذشته بهم گفتن از زندگی پسرش برم بیرون تا آسیب کمتری ببینم و پولم رو کامل دریافت کنم و حتی از پسرشون تعهد محضری هم بگیرم! از طرفی دیشب تماس گرفته بودن و میپرسیدن آیا آشتی کردیم یا نه؟ چرا آشتی نکردیم؟ و از این حرفا…
          خواهرشون هم چندشب پیش تماس گفته بودن بدونن که آیا برای دریافت پولم اقدامی کردم یا نه؟! جالبه بهم گفتن که: همه مردها مثل هم هستن! حالا چه اشکالی داره تو هم توی زندگی داداشم باشی؟ هم اون خانم باشه و هم تو!!! تو که چندسال با داداشم دوست بودی، الان اگر کات کنی باور کن که همه نفر بعدی هم که باهات وارد ارتباط بشه مثل همینه! دوست دختر داره و غیره! اصلاً بیا و با اون خانم روبرو شو! چرا خودت رو قائم میکنی و ار موقعیت فرار میکنی؟ تو قبل از اون خانم توی زندگی داداشم بودی و بهتره خودت رو بهش نشون بدی!!!
          آقای دکتر سنایی عزیز، نمیدونم واقعا باید چه کار کنم. شما تجربه و تخصص دارید… از این آدم ها زیاد دیده اید و قطعا میتونید دلیل حرفهاشون رو بدونید و رفتارهاشون رو پیش بینی کنید. ازتون استدعا دارم، لطفا راهنماییم کنید که رفتارم چطور باید باشه که این آقا لجبازی نکنن و پولم رو بدن و همزمان بتونم از این رابطه خارج بشم.
          واقعا ازتون ممنونم.

        2. بهتر است بسرعت نوشته ای از ایشان درباره بدهی اش از او بگیری. می تواند چک باشد. به بهانه اینکه مثلا یخچال خریدی و یا…باید این چک را بدهی.
          متاسفانه خانواده این خانم هم مثل خود پسر دچار مشکل هستند.
          در نهایت شاید بهتر باشد بین پول خود و ارامش روان خود یکی را انتخاب کنی.

        3. دکتر سنایی عزیز
          فقط خواستم ازتون تشکر کنم و بگم اونقدر صریح راهنماییم کردید که موفق شدم از اون آقا سفته بگیرم.
          راستش امروز خیلی اتفاقی متوجه شدم علت اینکه اون آقا با اون خانم صیغه کردن این بوده که اون آقا درحالت مستی با خانم ارتباط برقرار کرده و خانم باردار شدن و مجبور به صیغه شدن و الان فرزندشون پنج سالشه…
          هیچوقت با هم زیر یک سقف زندگی مشترک نداشتن… این آقا با خانواده ش زندگی میکنه و جالبه که این آقا ادعا میکنه دوستم داره و چون میترسیده من رو از دست بده، تا بحال نگفته که بچه داره و توی شناسنامه ش هم اسم بچه ش ثبت شده… و جالبه که توقع داره الان که این‌ همه سال سرکارم گذاشته و پنهون کاری کرده باهاش ازدواج کنم. شروع ارتباط ما به دو سال قبل از بچه دار شدنش برمی‌گشت… اگر واقعا من رو میخواست زودتر از اینها میومد خواستگاریم.

          به هرحال از همه ی کمک ها و راهنمایی هاتون ممنونم. مرسی که بدون هیچ چشم داشتی و خیلی برادرانه و منطقی راهنماییم کردید.
          تکلیفم مشخصه… نمیدونم چرا اومدم دوباره توی این صفحه و حرفامون رو خوندم و دوباره نوشتم. شاید الان هم یه مهر تایید میخوام ازتون، که برادرانه بهم بگید دختر، کار و تصمیمت درسته… بیخیالش شو… الکی با خودت چونه نزن… الکی خودت رو گول نزن… اون به دردت نمیخوره.. درسته که هشت سال گیر این آدم بودی اما الانم دیر نشده، خوشبختی در انتظارته !

  65. سلام اقای دکتر.
    من ۲۳ سالمه و یک دختر عمو دارم که پنچ سال از خودم کوچیکتزه که از بچگی بهم علاقه داشت جوری که همه فامیل هم فهمیده بودن. بعد ایشون توی یک از مسافرت های خانوادگیمون سر صحبت باز کرد و ما باهم دوست شدیم. و (اینم بگم ما هر دو اولین رابطه هامونه) و تا این عید میشه ۵ سال که ما باهم بودیم یک سال اخر هم رابطه جنسی داشتیم چند ساله اول رابطه کمتر همو میدیدیم هرچی جلو تر رفتیم بیشتر شد ولی همیشه روز و ساعتشو ایشون تعیین میکردن و من به ندرت نه میگفتم همیشه اولویتم بود ولی من حس میکردم اولویت اولش نیستم یک تایمی حساس شده بودم و دعوامون میشد و ایشون قبول میکرد که اشتباه کرده و معذرت خواهی میکرد و دوباره همون کار هارو(قرار میزاشت کنسل میکرد با بهانه های عجیب) انجام میداد در ضمن ایشون رشته تحصیلشون تائتر و من مشکلی با کارش و رشتش ندارم بهشم گفته بودم.
    تو این یک سال اخر که دانشگاه هامون انلاین شده بود به بهانه دانشگاه هفته ایی دو الی سه بار میرفتیم باغ و صبح تا شب باهم بودیم همجوره همه میخواستیم تو رابطه جنسی مونم هیچ مشکلی وجود نداشت چون هدفمون ازدواج بود حتی راجب اینده صحبت میکردیم هیچ کدوم بچه نمیخواستیم جفتمون یک چیز میخواستیم تو اینده.
    ایشون تو جمع دوستاشون پسر هم بود من اولش با این موضوع کنار نمیومدم ولی کم کم داشتم بهش اعتماد می کردم که ایشون به دروغ به من گفت رابطمو با پسر های جمع قطع کردم این چند ماه اخر هم که دیدم بهانه هاش بیشتر شده و حتی دیگه راستشو بهم ‌نمیگه این اواخر سر یکی از فیلمبرداری هاش یکنفر بهش پیشنهاد دوستی داده بود که ایشون بهش گفته بود من نامزد دارم بعد دیدم دوباره پسره بهش پیام داده و ایشون هم جواب داده بود سر این موضوع بحثمون شد و باز معذرت خواهی کرد و من همیشه میبخشیدمش
    تا یک سری زنگ زدم بریم بیرون باهم گفت میخواد با هم دانشگاهی هاش بره بیرون منم گفتم باشه چند روز بعد گوشیش دستم بود از تو یکی از گروهاش متوجه شدم با همون گروه فیلم برداریشون که اون پسره هم بوده رفته بیرون دعوامون شد من گفتم دیگه نمیتونم کلی التماس کرد که درست میشم فلان بهمان قبول کردم تا اینکه یک روزی شروع کرد به اینکه ما دنیامون شبیه هم نیست دنیای ما باهم فرق داره من ممکنه درگیر کارم بشم نتونم همیشه پیشت باشم من میخوام برم تهران برای کارم تو نمیتونی بیای من نمیخوام شبیه مامان بابام بشیم (مامان باباش باهم دوست بودن بعد ازدواج میکنن و دوتا دختر بدنیا میارن مامانش تو بچگی اینا ول میکنه میره دوسال بعد به خاطر بچه هاش برمیگرده ولی همیشه درگیر کارش بوده هیچ وقت خونه نبوده مادرشون، جوری که عموم خونشو کنار عموی دیگم گرفت که اون زن عمو دیگم بتونه از بچه ها نگه داری کنه) هرچی میگم تو داری اشتباه میکنی میگه نه اصلا ما دنیامون شبیه هم ‌نیست فکر میکنم میترسه ازادیشو از دست بده.
    اومد گفت دیگه نمیتونم همش میگه من عاشقتم دوست دارم به خاطر خودت دارم میرم بیا شش ماه از هم دور باشیم اگه سهم هم باشیم بهم برمیگردیم کلی خواهش کردم کلی گریه کردم که نرو بمون من ثابت میکنم که اشتباه میکنی میریم‌ مشاوره من و تو عاشقه همیم میگه عشق همچیز نیست از وقتی رفته خیلی حالم بده همشم میگه من دوست دارم عاشقتم ولی نمیتونیم باهم باشیم با اصرار من قبول کرد سه ماه از هم دور باشیم ولی فکر میکنم میخواد من فراموشش کنم. و قرار شد بعد ایام عید هم بریم مشاوره همش فکر میکنم شاید من حساسیت به خرج دادم نبای زیاد بهش گیر میدادم الان نمیدونم برمیگرده یا نه فراموشش کنم کلاواقعا برام سخته چون ما خیلی مشکلات پشت سر گذاشتیم و جنگیدیم باهم بهش میگم میجنگیم اینم درست میکنیم میگه دنیای من یا تو فرق میکنه من بخوام بشم شبیه تو هیچی ازم نمیمونه میگم بمون من میشم مثل تو میگه دنیای من کثیف اگه از هم جدا نشیم ممکنه بهت خیانت کنم بیشتر دروغ بگم تظاهر کنم واقعا موندم چیکار کنم به خاطرش صبر کنم چون تصمیم های یک هویی زیاد میگیره بعد پشیمون میشه یا بریم مشاوره یا کلا ترکش کنم که واقعا ترجیح میدم ترکش نکنم چون خیلی ایده عالیم هردو عاشق هم بودیم از بچگی همو میشناسیم مطمعنم که حداقال تا الان به جز من با کسی نبوده و همجوره عاشقشم و میگم ای کاش میمون تا واقعا اگه دنیامون شییه نیست تا منم متوجه بشم انقدر سختی نکشم ولی فکر میکنم این ترس محدود شدن داره همنجور که داخل مقالتون گفتین ممنون میشم راهنماییم کنید
    یبخشید طولانی شد خیلی ممنونم از سایتتون واقعا عالیه خیلی بهم کمک کرد اروم بشم تو این چند روز

    1. مقاله تله رها شدگی را در سایت مطالعه کنید. ایشان دچار تله رها شدگی هستند. این موضوع باعث می شود در رابطه احساس خفگی کنند. برای مدتی هیچ خبری از ایشان نگیرید. از ذهن خود او را دور کنید. هر قدر بیشتر به او بچسبید ایشان بیشتر از شما فرار می کند.

  66. سلام آقای دکتر. من 20 سال سن دارم پشت کنکوری هستم سال اول که کنکور دادم با یه دختر ک همکلاسیم بود آشنا شدم ولی به خاطر درس باهاش وارد رابطه نشدم. درسم خیلی خوب بود و انتظاری ک اطرافیانم ازم داشتن این بود ک رسته خوب قبول شم ولی نشدم دنبال یه راهی واسه فرار از این فشار و ناراحتی بعد کنکور بودم ک پیش خودم فکر کردم اون دختره رو دوسش دارم با اون حرف بزنم شاید خوب شم و کاملا هم اون اتفاقو فراموش کردم من خیلی دوسش داشتم ولی اون دختر با کس دیگه ای در ارتباط بود و به من نمیگفت. میگفت ک نمیخواستم حالت بد شه خواستم کم کم بهت بگم. البته رابطه اونها خیلی متزلزل هست و هر از چند گاهی باهم دعواشون میشد و ….یه مدت دیگه با هم حرف نزدیم بعد از چند ماه بهم پیام داد و دوباره وارد رابطه شدیم راستش اونم از من خوشش میومد و میخواست با من نفر قبلیشو فراموش کنه ولی یهو بعد از یه مدت دوباره همه چی خراب شد هرچی هم ازش سوال میکردم چیشد دوباره میگفت دوست ندارم باهات باشم میگفتم خب چرا تو ک قبلا اینجوری نبودی میگفت میخواتسم امتحانت کنم ببینم میتونم باهات باشم یا نه الان دیدم به درد هم نمیخوریم.البته تا چیزی ک من میدونم با اون نفر قبلی دوباره دوباره حرف زدن وگرنه اون با رفتار من اصلااااااا مشکلی نداشت و همه چی خوب بود و میتونم این اطمینانو بدم ک همه چی به خاطر برگشتن اون بود. بنظرتون من چیکار کنم؟؟خیلی هم دوسش دارم و از یه طرف هم وقت زیادی ندارم ک بگم کم کم با نبودش کنار بیام درس دارم و خیلی داره به درسم لطمه میزنه

    1. وقت بخیر. شما باید سریعا رابطه را باایشان بطور کامل قطع کنید. ایشان از نظر ذهنی هنوز در رابطه قبل مانده است و شما تنها حکم پل عبور را دارید. معلوم نیست اگر رابطه اش با قبلی کامل قطع شود نیز پس از مدتی که حالش بهبود پیدا کرد از شما نگذرد.

  67. سلام آقای دکتر،وقت بخیر
    بنده ۲۵سالمه و حدود ۵ ساله از طریق دنیای مجازی و تلفن با پسری در ارتباط هستم،از همون اوایل از شخصیت ایشون خوشم اومد اما بعدها متوجه شدم ایشون هیچ علاقه ای به بنده نداره و فقط برای اینکه نمیتونه کسیو پیدا کنه که به مدت طولانی در مجازی باهاشون گفتگو کنند رابطمون رو ادامه میدن،این آقا کالای ازدواج هستند چه از نظر تیپ و ظاهر چه از نظر شخصیت و موقعیت اجتماعی و قصد اصلیشون در ارتباط با جنس مخالف فقط برای آشنایی برای ازدواج هست،رابطه ما فقط براشون سرگرمی هست تا کیس مناسب ازدواج پیدا کنند،میدونم رابطه بی ثمری رو دارم ادامه میدم،من به ایشون علاقه دارم اما منو مناسب ازدواج با خودشون نمیدونن ولی با اینحال مدام در حال چت و احوالپرسی از من هستند،به نظرم رابطه داشتن ایشون با من منطقیه اما اینکه چرا من با ایشون ادامه میدم منو گیج و متحیر کرده،آیا من مشکل شخصیتی دارم که یک رابطه بی ثمر رو ادامه میدم؟ آیا تو یک تله روانی افتادم؟ازتون خواهش میکنم یک راهنمایی یا یک اشاره به مشکل بنده بکنید،خیلی میخوام بدونم چرا اینطوری هستم،ممنونم

    1. شما از سویی بجهت انکه فردی گوشی هستید صحبت با ایشان شما را از نظر عاطفی وابسته کرده است و از سویی دیگر منتظر هستید که شاید نظر ایشان عوض شود. هر قدر بیشتر ادامه دهید بیشتر گیر می کنید و رفتن ایشان دردناک تر می شود برای شما. زودتر رابطه را تمام کنید زیرا اهدافتان از صحبت با هم فرق دارد. اگر شما نیز تنها جهت سرگرمی صحبت می کردید مشکلی نبود.

      1. سلام وقت بخیر من مردی ۳۹ ساله و متاهل هستم ک دختری ۵ ساله داره و زندگی خانوادگی اش از هم پاشیده و هیچ رابطه ای بازنم ندارم و فقط به خاطر بچه باهم زندگی میکنیم و من تحمل .با دختری ۲۸ ساله در رابطه هستم که دوستش داشتم ک او هم همین حس رو داشت با من به خاطر دلش وارد رابطه شد گرچه همه شرایط منو میدونست .من عاشقشم اما به خاطر بچه نمیتونم باهاش ازدواج کنم و این تصمیم قطعیمه اون هم نمیخواد با من ازدواج کنه و حتی رابطه با من رو توهین به خودش میدونه اما من مرد جذابی هستم از هر جهت و اون نمیتونه منو رها کنه …رابطه جنسی ما فوق العادس و حتی با چشمامون با هم حرف میزنیم .اما اون ی چند وقت ی بار قاطی میکنه و میزنه به سرش و در مورد زندگی من فکرای اشتباه میکنه و هی میخواد رابطه رو تموم کنه و تا لحظه آخر آخر هم میره اما نمیتونه .‌.منم ک نمیتونم ازش جداشم اما این کار اون بدون اینکه دست خودش باشه روان هر دومون رو نابود میکنه .مشکل این دختر چیه و من چیکار کنم بهتره .اون تا زمانی ک بخواد ازدواج کنه با من خواهد بود

        1. وقت بخیر. رابطه شما شرایطش بگونه ای است که این رفتارها از ان برخواهد خواست. ایشان حضور شما در رابطه دیگر را می تواند تحمل کند. از سوی دیگر به غلط وارد رابطه شده و اکنون وابسته شما شده است و براحتی نمی تواند دل بکند. اما عقلا می داند این رابطه غلط است.

  68. باسلام آقای دکتر میبخشید مزاحم شدم ؛من ۲۳سالمه و با یه خانمی آشنا ووارد رابطه شدم که از من ۵ سال بزرگترن و بهشون از اول حقیقتاسنم رو راست نگفتم چون خیلی دوسشون دارم .ایشون بعدا فهمیدم مطلقه هستن.از روز اول وثانیه اول قصد من از این رابطه ازدواج بودو واقعا خیلی خواهان ازدواج باهاشونم .ایشون یه شب اومدن پی وی من وگفتن از من خوششون اومده .اوضاع مالیه جفت خانواده ها یکسان و متوسطه .هرماه به علت مشکلی کاری فقط یه بار همو میدیدیم .واز ماه سوم رابطه به پیشنهاد جفتمون و راحتی باهم ؛رابطه جنسی داشتیم و هرماه میرفتیم سوییت از صبح تا غروب و ناهار میخوردیم و رابطه داشتیم و یه نیم روز رو باهم زندگی میکردیم . من بعدا از اینکه غیر مستقیم از خانوادم و پدر ومادرم پرسیدم که ازدواج با خانم مطلقه خوبه یا نه و دیدم موافق نیستن و باخیلی دوستانم مشورت کردم و همه مخالف ازدواج باخانم مطلقه بودن .ایشون یه پسر ۳ ساله داره که پیش پدرشه و آخر هفته ها میاد پیش مادرش .ایشون ۲ ماه پیش یکدفعه وقتی بعد از چند بارکه دیگه بهش گفتم ازدواجمون نمیشه و خانوادم موافق نیستن.یه روز ۲ ماه پیش پیام دادن و گفتن که همه چی تموم و هرچی خواهش و التناس کردم که بمون نشد .میخواستم ببینم ازدواج با این خانم برای من درست هست؟ من بعد رفتن ایشون افسردگی گرفتم و فقط کارم شده گریه و زندگیم ندارم .چون واقعا دوسش دارم . الان ایشون با یه نفر محرم شدن و از فامیلاشونه و میگفت اگه تو میومدی جلو تا میدیدی من چطور پشتتم و تو خودت نخواستی . وواقعا باورش نمیشه که خانوادم نمیان جلو . نمیدونم چیکار کنم .یه سره حالم بده و کلا از تمام شبکه ها اجتماعی بلاک کردیمهمو و بهم دسترسی نداریم ولی حاضر بود که اگر من برم جلو محرمیت رو تموم کنن و عقد نکنن .و خیلی اتفاقات این وسط
    امکانش هست متو توروخدا راهنمایی کنین و از این حال در بیان و بدونم واقعا این ازدواج درست بوده یانه ؟
    ممنونم‌

  69. باسلام آقای دکتر میبخشید مزاحم شدم ؛من ۲۳سالمه و با یه خانمی آشنا ووارد رابطه شدم که از من ۵ سال بزرگترن و بهشون از اول حقیقتاسنم رو راست نگفتم چون خیلی دوسشون دارم .ایشون بعدا فهمیدم مطلقه هستن.از روز اول وثانیه اول قصد من از این رابطه ازدواج بودو واقعا خیلی خواهان ازدواج باهاشونم .ایشون یه شب اومدن پی وی من وگفتن از من خوششون اومده .اوضاع مالیه جفت خانواده ها یکسان و متوسطه .هرماه به علت مشکلی کاری فقط یه بار همو میدیدیم .واز ماه سوم رابطه به پیشنهاد جفتمون و راحتی باهم ؛رابطه جنسی داشتیم و هرماه میرفتیم سوییت از صبح تا غروب و ناهار میخوردیم و رابطه داشتیم و یه نیم روز رو باهم زندگی میکردیم . من بعدا از اینکه غیر مستقیم از خانوادم و پدر ومادرم پرسیدم که ازدواج با خانم مطلقه خوبه یا نه و دیدم موافق نیستن و باخیلی دوستانم مشورت کردم و همه مخالف ازدواج باخانم مطلقه بودن .ایشون یه پسر ۳ ساله داره که پیش پدرشه و آخر هفته ها میاد پیش مادرش .ایشون ۲ ماه پیش یکدفعه وقتی بعد از چند بارکه دیگه بهش گفتم ازدواجمون نمیشه و خانوادم موافق نیستن.یه روز ۲ ماه پیش پیام دادن و گفتن که همه چی تموم و هرچی خواهش و التناس کردم که بمون نشد .میخواستم ببینم ازدواج با این خانم برای من درست هست؟ من بعد رفتن ایشون افسردگی گرفتم و فقط کارم شده گریه و زندگیم ندارم .چون واقعا دوسش دارم . الان ایشون با یه نفر محرم شدن و از فامیلاشونه و میگفت اگه تو میومدی جلو تا میدیدی من چطور پشتتم و تو خودت نخواستی . وواقعا باورش نمیشه که خانوادم نمیان جلو . نمیدونم چیکار کنم .یه سره حالم بده و کلا از تمام شبکه ها بلاک کردیمهمو و بهم دسترسی نداریم ولی حاضر بود که اگر من برم جلو محرمیت رو تموم کنن و عقد نکنن .و خیلی اتفاقات

      1. آقای دکتر در حالت کلی و از نگاه روانشناسی این ازدواج بااین شرایط من و ایشون به صلاح ومنطقی هست یا نه؟ ومیشه آینده خوبی داشت ؟

  70. سلام
    چند روزی بیشتر از پایان رابطه عاطفی من نمیگذره
    دختری که دوسش داشتم چون که مذهبی بود و احساس گناه میکرد من رو ترک کرد و رفت و گفت به خدا میسپارمت…
    التماسش کردم، خواهش کردم فقط گفتم بمونه هر کاری باشه میکنم، هر جوری بخواد میشم حتی با این که آدم معتقدی نیستم سعی کردم شبیهش بشم ولی دوستان مذهبیش تحریکش میکردن و پشت پا زد بهم و تمام راه های ارتباط رو بست..
    من خیلی حالم بده دائم جلوی چشمم میاد توی خواب و بیداری میبینمش صداش رو میشنوم، از اون روز مریض احوالم تب و لرز شدید دارم و حالم رو به بهبودی نیست و میدونم دیگه بر نمیگرده ولی نمیتونم قبول کنم چون خیلی بهش وابسته بودم و دوستش داشتم..
    باید چی کار کنم که فراموش بشه و به زندگی عادی برگردم؟

  71. سلام آقای دکتر من ده سال پیش با یه دختری که خیلی دوستش داشتم دوست شدم و قصدم هم ازدواج بود متاسفانه بعد یکسال متوجه شدم که ایشون با یه نفر دیگه هم دوست شده و منو ول کرد و رفت. خیلی بهم ضربه خورد تو این مدت جدایی به ندرت حال همو میپرسیدیم و همو میدیدیم. تا اینکه شش ماه پیش بازم رابطمون شروع شد اونم به قصد اینکه آشنا شیم و ازدواج کنیم و بهم گفت که من الان 35 سالمه و میخوام یکی حمایتم کنه و بهش تکیه کنم من چون دوستش داشتم بخشیدمش و قبول کردم . این خانوم تو شهرستان زندگی میکنه و هی میومد شهر ما، میبردمش دکتر و بیرون و در مورد اینکه آینده میخوام براش چکار کنم و اینا بهش میگفتم ولی به سه ماه نرسیده بود گفت که من یکی دیگه رو دوست دارم و نمیخوامت . خیلی ناراحت شدم و بهش گفتم که تو که دفعه قبل این کار رو کردی و منو ول کردی به خاطر یکی دیگه دیدی که چقدر ناراحت شدم و بهم ریختم پس چرا این دفعه بازم اینکارو کردی .بهش گفتم که منم واقعا خسته شدم دیگه خداحافظ برای همیشه. تو این مدت ده سال جداییمون هم من خیلی کار و تلاش کرده بودم از همه چیز خودمو محروم کرده بودم تا تو کارم که مربوط به ساخت و ساز هستش پیشرفت کنم و خوب بود نسبتا وضع و اوضاع مالی. در ضمن من خیلی آدم خوش اخلاقی هم هستم . دو سه ماه از جداییمون نگذشته بود که پیام تبریک تولد واسم فرستاد . بعد تبریک یلدا و اینا. یه روز خیلی فکرم مشغول بود از این موضوع ،داشتم به یه نفر زنگ میزدم اشتباهی شماره ایشون رو گرفتم تک زنگ افتاد بهش ،برگشت بهم زنگ زد و بعدش چند روز دیگه گفت زانوم درد میکنه و گفتم بزار واست شماره بگیرم از دکتر. گرفتم اومد باهم رفتیم دکتر و فرداش بهش کادوی تولدشو دادم ولی بهم گفت که قبلا با یه نفر دوست بوده و اونو میخواد و اونم انگار هی بهش وعده سر خرمن میده الانم خانوم 36 سالشه .منم گفتم چرا میای منو میبینی من آخه اذیت میشم گفت خودمم نمیدونم گفتم میخوای باهم ازدواج کنی بازم گفت نمیدونم. به خدا نمیدونم چیکار کنم دیگه نه تموم میکنه نه ولم میکنه . منم دوستش دارم ولی دیگه خستم کرده با کارهاش و حرفهاش . خیلی درمونده شدم انگار روحم رو به اسارت گرفته. والا به خدا از لحاظ مالی و قیافه و تیپ خوبم خانوادم ازش سرتره ولی موندم که چیکار کنم

    1. بهیچوجه رابطه را با ایشان ادامه ندهید. ایشان را کاملا بلاک کنید. شما باید حتما به یک رواندرمانگر مراجعه کنید تا متوجه بشوید چرا در چنین رابطه مریضی گیر کرده اید. شما تله ایثار دارید . مقاله مربوط را در سایت مطالعه کنید

    2. فقط خودت رو از همچین ادم مریضی نجات بده با ایشون اگر ازدواج کنی فقط برای اینه که سنش بالا رفته و نیاز به حمایت مالی و عاطفی داره و هنگام تاهل هم باز به سمت کسی که دوستش داره برمیگرده

  72. با سلام. هشت سال پیش از طریق یکی از دوستان با آقایی آشنا شدم به قصد ازدواج اون موقع ایشون شرایط مالی خوبی نداشتن به همین خاطر گفتن نمی تونن تشکیل زندگی بدن به همین خاطر کات کردیم پنج ماه پیش دوباره بهم پیام دادن گفتن زندگیم روبه راه شده و می خوان بیشتر آشنا بشیم اولش راضی نبودم اما با اصرار ایشون ادامه دادم از نظر رفتاری با هم هماهنگ بودیم ایشون به چهره خیلی اهمیت می دادن و کلا نکته سنج بودن اومدن خواستگاری و همه چیز خوب پیش رفت در این فاصله من جهت زیبایی پوست صورتم رو لیزر کردم که متاسفانه آثار کمی از این کار روی صورتم موند ایشون روز آزمایش متوجه شدن و خیلی ناراحت شدن گفتن چرا برای انجام این کار با من مشورت نکردی باید بری دکتر و تا زمان خوب شدن صبر می کنیم من رفتم دکتر برای رفع اثر کامل چند ماهی نیاز به زمان داشت تو این مدت دلخوری های هم بینمان پیش اومد من خیلی حساس شده بودم و زود رنج ایشون گفتن من یک همراه قوی می خوام منم سعی می کردم صبوری کنم ولی بعضی وقتا ناراحت می شدم. تو این فاصله پدرشون هم بهشون فشار آوردن و حتی از خونه خودشون طردشون کردن ایشون خونه مجزا داشتن.از زمانی که با پدرشون بحثشون شد روابطشون با من هم سرد شد ی روز پیام دادن دیگه نمی تونن ادامه بدن گفتن معلوم نیست صورتت خوب بشه از طرفی پدرمم دیگه تو این مسیر همراهیم نمی کنه و برو دنبال زندگیت من اون موقع خیلی شوکه شدم آخه قرار بود صبر کنند خیلی اصرار کردم که فقط دو ماه دیگه صبر کنند تا همه چیز خوب بشه اما اصرار فایده ایی نداشت. الان سه هفته از جدایی ما می گذره حالا صورت من خوب شده به نظر شما با وجود این ایشون قاطعآنه رفتن بهشون پیام بدم که مشکل حل شده؟ این رو هم بگم که ما هر دو 37 سال داریم

  73. ای کاش 6 سال پیش یه نفر این اطلاعات رو بهم میداد. وقتی یادم میاد که چقدر طول کشید تا حالم خوب بشه و چه رنج هایی رو نادانسته خودم به خودم تحمیل کردم، دلم برای اون دختر 19 ساله که بودم میسوزه

  74. اقاي دكتر اينكه گفتيد به احتمال زياد دچار طرحواره طرد هستند من خيلي زياد در اين مورد تحقيق و مطالعه كردم و تقريبا٩٠ درصد از علايم رو ايشون دارن و با فرض اينكه درست باشه اين قضيه رها كردن اين ادم كمي منصفانه نيست و طوري كه فهميدم پس از اينكه همه تلاش هاشو كرده باشه براي خواسته ش ( كه براي پارتنر من تقريبا يك سال و اندي طول كشيد ) اگر رها شوند هيچ مقاومت و تلاشي نميكنن.اقاي دكتر به نظرتون رها كردن اين ادم تو اين مرحله كار درستيه؟؟ من بهش علاقه مندم ولي با گذشت اين يك ماه و نيم به ترك كردنش راحت تر فكر ميكنم.لطفا راهنمايي كنيد .

  75. عذر خواهي ميكنم اقاي دكتر
    من داشتم به حرفاي شما فكر ميكردم مورديو گفتين كه اصلا تا بحال بهش قكر نكرده بودم اينكه خشم از رفتارهاي گذشته من!!!چون يكي دوبار ديگه هم همين كارو كرد و سكوت كرد اين اواخر كاري كه من اوايل در مشكلات مدام ميكردم و ايشون كلي تلاش كرد براي رفع اين كار من.اما ايشون چند دفعه اين كارو به مدت كوتاه كرد و اين اخرين بار كه ازش پرسيدم تو خودت اصرار به حرف و حل مشكلات داشتي حالا چي شده؟گفت جامون عوض شده.و كاملا اداي اون روزاي منو در مياورد فقط نگاه ميكرد به اطراف به من و….. دقيقا مثه من
    واقعا ميتونه اين باشه اونم بعد از گذشت ١سالو نيم؟؟؟؟؟
    چرا حالا !

  76. عذرخواهي ميكنم اقاي دكتر
    ولي مسله ي ديگه اينكه ايشون هنوز تو اين وضعيت هم هر زماني كه خواستم تنهايي بيرون يا جايي برم با حرفايي مثه اينكه برنامه تو ريختي ديگه ، يا حتما كاري واجبي داري و…. تيكه پراني ميكنن و گويا ناراحت ميشن كه من تنها ميخاي جايي برم چون توي اين دوسال هم كار و هم همه شرايط باهم بوديم و از همان ابتدا با اينكه من ادم مستقلي بودم و تنهاييم و استقلالم مهم بود برام و ايشون ميدونست ولي بازم همه جا با من بود .هنوزم اين حسو داره . ولي من نمي دونم در جواب اين تيكه پراني ها بي تفاوت راه نودمو برم و اين كمك ميكنه به همون فاصله اي كه بايد بينمون باشه؟؟؟ يا نه منصرف شم و به اصطلاح اتيش بيار معركه نباشم !بازم ممنون از راهنماييتون

    1. احتمال زیاد ایشان طرحواره طرد و رهایی دارد( مقاله درباره انرا در سایت بخوانید) که از طرفی صمیمیت می ترسد و از سویی نگران ان است که رهایش کنند و بروند

      1. با سلام .اقاي دكتر عزيز من مطالعه كرد طرحواره ي طرد رو و فكر ميكنم درست باشه .اما مسله اينجاس كه الان من بايد چه كنم؟؟؟

  77. ممنون اقاي دكتر عزيز
    درواقع نمي تونم دليل اين قهر طولانيو بفهمم فقط تنها فكرم اينه كه شايد بدليل شرايط بحراني مالي و كاري منتظر روبراه شدن اوضاس و ترجيح ميده تا اون زمان شايد دوباره از طريق احساسي وارد احساس مسوليت نشه
    تنها استرسم از اينه كه نكنه اين دليل كنار اومدن با خودش براي قطع رابطه باشه و تو اين مدت داره با خودش كنار مياد كه اگه اين طورباشه من نمي خوام قرباني باشم
    و دوما اينكه با نظر شما در اينكه شايد هلاقه به سخت بدست اومدن داشته باشه و من هم رفتارمو مثه قديم سرد كردم .نمي دونم چي ميخواد بشه اما از شما بخاطر راهنمايي قشنگ و پاسخ سريعتون خيليييي سپاسگزارم

    1. قرار نیست شما رفتار سرد نشان بدهید. چون نباید وارد یک باری غلط بشوید. زیرا در اینصورت تا کی در زندگی می خواهید این بازی را انجام دهید. باید ببینید در یک بازی سالم او می تواند بماند یا نه

  78. ناگفته نماند اقاي دكتر تو اين يك ماه و نيم من به هر طريقي با ايشون راه اوندم ده پانزده روز به حال خودش گذاشتم كه شايد نياز به غار تنهايي داره .و منم روال عادي زندگي.هيچ صحبتي نكرد.با جديت خواستم بي نتيجه بود با احساسات بي نتيجه بود و صحبتي نكرد تنها يك جمله هاي كوتاه كه تو فقط به فكر خودتي من و رابطه برات مهم ني هر كسي هر چيزي برات از رابطه بيشتر اولويت داره و …..همين . و اخر سر در حال حاضره كه روال خودشو تا اين لحظه دارم پيش ميبرم .اين سردي براي مردان با اين تايم طولاني پايان رابطه ست؟؟؟

  79. سلام اقاي دكتر وقت بخير
    من خارج از ايران هستم به مدن دوسال است كه وارد رابطه اي شده ام كه البته بعد از ٨/٩ ماه مقاومت من و اصرار و تلاش ايشون اين رابطه متعهد و خوب به وجود امد .همه چيز خوب بود و تر دو شديدا علاقه مند وعالي
    .من ادم مستقلي بودم ولي ايشون تماما اصرا داشت با هم هم خانه باشيم و خلاصه اين شد هردر دوران كرونا و شرايط اينچنيني من راضي به اين قضيه شدم .ما با هم فعاليت كاري هم شريكي شروع كريم اما وضعيت كرونا اقتصاد رو كاملا خراب كرد.ايشون ادم مهربان و پرتلاشي بودند براي نگه داشتن رابطه. ناگفته نماند ك از زمان وضعيت كرونا خواهر و داماد من هم بخاطر وضعيت اقتصادي بد تو مملكت غريب با ما بودند .طبيعيه كه فشار باشه روي هممون اما هيچوقت چيز زيادي به زبان نياوردند
    تا اينكه تقريبا يك ماه و نيم پيش بي دليل سر موضوع كوچيكي بحثمون شد خيلي بي اهميت ولي از اون لحظه ديگه ايشون همون ادم قبل نبودند .خيلي تلاش كردم مشكل را بگه طبق معمول حل كنيم اما بي فاييده ست.خواهر و دامادم از پيش ما رفتند اما اين رفتار ايشون همچنان مثه قبل نشد.نه اينكه قهر باشه صحبت ميكنه با هم وقت ميگذرونيم و تمام مدت با هم هستيم ولي نه مثه قبل مثه دوتا دوست عادي هم خونه يا…..
    راه درست براي من چيه به نظرتون به پاييان رابطه از سمت خودم فكر كنم و اقدام كنم؟اين رفتار سرد و اين رابطه براي ايشون به همين منوال كه ميگذره ميخاد باشه؟
    لطفا راهنماييم كنيد حال خوبي ندارم

    1. درود. واقعا نمی شود دلیل رفتار ایشان را با این توضیحات حداقلی فهمید. شاید هنوز از اوایل رابطه و اصرار ایشان و رد شدن توسط شما خشم درونی دارند و به اینصورت بروز می کند. شاید اصولا فردی است که رابطه تا زمانی برای او جذاب است که بدست نیامده است. شاید شما واقعا رفتارهای مناسبی نداشتید. اما به هر دلیل حال نیمه قهر 1 ماهه ایشان معنای خوبی ندارد. (قهر معنای دیگر خشم است. خشمی منتقمانه و زیرکانه. یعنی می گوید من که کاری نکردم. ولی در حال انتقام است فرد اما بطریقی که بهانه ای دست دیگری ندهد.) . اگر این رفتار قهر کردن در ایشان اینقدر طولانی شده و دلیل انرا نیز ذکر نمی کند احتمالا ویژگی قهر کردن از خصوصیات اوست و شما باید به رابطه خود پیش رفتن در ان جدی تر فکر کنید زیرا می تواند سر هر موضوع دیگری تکرار شود

  80. میشه بگید چرا بابام درباره پول حرف زده
    اخه خودش میگ پول مهمش نی.تنها باری ک حرف از پول زد پیششون بعد اینک منو از شهر اون پسر اوردن خونه بود ک گفته بود ما کسی میخوایم ک بتونه پول سرویس طلا بده قبلا همچین حرفی بشون نزده بود و هر بار ک خاستگاری کرده بودن خیلی قشنگ جوابشون رو داده بود و گفته بود ن.البته ب خانوادش درباره درسو اینام گفته بود و سرکارو ی دفعه ب خودم گفته بود دخترم باید سوار شاسی بلند شه ن موتور

  81. سلام خدا قوت ممنون از مطالب خوبتون
    اگ میشه منم مثل بقیه راهنمایی کنید خیلی ممنون میشم.خدا خیرتون بده و همیشه کمکتون کنه و پشت پناهتون باشه
    من 20سالمه و 4 سال با اقایی در ارتباط بودم ک 9 ماه از خودم بزرگتر بودن.فامیل هستیم ولی شهرامون متفاوته و از نظر خانوادگی هیچ جوره بهم نمیخوریم و منم وقتی هنوز رابطمون شروع نشده بود این چیزا رو بشون گفته بودم ولی بازم میخواستن با من رابطه داشته باشن.هنوز یه سال از رابطه گذشته بود ولی خانواده اون همه از رابطه ما خبر داشتن و منم مادرم میدونستن ولی پدرم نه.بش گفته بودم برای خانواده ما فقط درس خوندن مهمه و سرکار رفتن و پول اصلا مهم نیس.چون خودمون خداروشکر پول داریم اگ مثلا کسی همسر من بشه و معیار هامونو داشته باشه ولی پول نداشته باشه خود پدرم کمکمش میکنه ولی اون اقا خیلی وقتا رابطه را با هر بهونه ای کات کرد و دلیلشم این بود ک پول نداشتن.با اینک پول نداشتن ولی خودش سر یه کار نمیموند و دایم ول میکرد.وضعشون جوری بود ک دوتا خواهر کوچیک ترش لباسای بقیه ک استفاده شده بودن و بشون میدادن رو میپوشیدن ولی اون با دیدن این چیزا بازم مرتب سرکار نمیرفت.18 سالگی سربازی رف و خودکشی کرد .میگف دلیلش این بوده ک من باهاش ارتباط زیادی نداشتم و دلیلشم این بود ک قبل سربازی یهویی رف و خیانت کردم و چون هی کات میکرد من دیگ خجالت میکشیدم جلو مادرم مث قبل باش رابطه بگیرم .بعد خودکشی مشاور ها بش میگفتن اره باباش راضی نمیشه و جداشین ولی من نمیتونستم جداشم و دوباره مث قبل جلو مادرمم باش حرف میزدم.تو 2 سال سربازیش یک بار نیومد دیدن من و کات کردنمون ب هفته ای یکبار رسیده بود.من گریه میکردم ولی اگ میرف دیگ سراغشو نمیگرفتم و خودش میومد.چن ماه بعد من خودکشی کردم هم برا این بود ک رتبم تو دانشگاه خوب نشد و هم برای اون اقا بود و جریانو ب بابام گفتم ک میخوامش چرا خاستگاری میکنن میگی ن گف هنو کار نداره و دانشگاهو ول کرده و این باید ب خودش برسه و یک ماه بعد خودکشیم ولم کرد.باز اومد گف دوس معمولی باشیم گفتم ن ولی با بهونه ای دوباره منو ب رابطه برگردوند.ی دفعه گف اگ منو دوست داری ب بابات بگو منم گفتم ما هنو سنی نداریم .19 سال داشتیم و اون هنوز سرباز بود اما من گفتم.پدرم خیلی ناراحت شدن و گفتن ن هیچی نداره و اینا اگ بفکر بودن ب فکر خانواده خودشون بودن و یسری حرفا درباره پول گف.بعد این ماجرا خیلی شدید تر وابسته شدم و اصن با پدرم چن ماه قهر بودم و بعد فرار کردم و ب شهرشون رفتم ولی سر بیس چار ساعت من اومدم شهر خودمون ینی مادر پدرم اومدم دنبالم و اون اقا هیچ کار خاصی نکرد ک بابامو راضی کنه.رابطه جنسیم داشتیم.بعد بابام ب خانوادش زنگ زد و گف دیگ خاستگاری نکنین و ما جوابمون ن هست و ب داییشم حرفایی از پول زده بود ولی نمیدونم چرا؟ اخه خودش میگ پول مهم نیس
    یک ماه بعدش برا اولین بار اومد شهرمون و منو دید و بازم رابطه جنسی داشتیم و ی ماه بعدش سرد شد و دوماه بعد اخرین دیدارمون زن گرفت.تقریبا 6 ماه از جدایی گذشته ولی من هنوزم ناراحتم.البته 6 ماه پیش 4 سال کمه ولی اذیت میشم.میگم مگه چی براش کم گذاشته بودم.چقد باش چت میکردم چقد قایمکی باش حرف میزدم.وقتایی ک گوشی نداشتم با تلفن خونه جلو مادرم حرف میزدیم.مدرسه میرفتم از مدرسه یا تلفن همگانی زنگش میزدم.با خانوادش صحبت کردم.پیش همه گفتن ما همه میخوایم و من گفتم چرا ولی بعدش گفتم وللش ما ک همو میخوایم.فرار کردم.با خانوادم قهر کردم.تو سختیا پیشش بودم البته کنارش نبودم .تا جایی ک تونسم کمکش کردم.اونم دوسم داشت یادمه گریه میکرد ولی خب چی شد.من بش شرایط گفته بودم خودش نخواس از راهش بده.کلا گیجم.میگم نکنه من کم گذاشتم .لطفا کمکم کنید

    1. سلام عزیزم. شما حتما باید پیش یک مشاور بری و برای مشکلات روحیت که ربطی به رابطه شما نداره و مربوط به کودکی است کمک بگیری. شما اگر از نظر روحی بهبود پیدا نکنی دوباره جذب ادمی میشی مثل همین اقا که تعادل روانی ندارد و مشکلات زیادی از نظر روحی دارد. موضوع شما پول نبود. شما مشکلات زیاد دیگری داشتید. خودکشی، فرار کردن، رابطه جنسی و…همگی نشان دهنده مشکلات شدید در شما و او است. موضوع کم یا زیاد گذاشتن نیست. اگر تمام وجودتم می گذاشتید ربطی به تمام شدن رابطه نداشت. حتما پیش مشاور بروید وگرنه بازهم خودتان را در یک رابطه غلط دیگر گیر می اندازید.

  82. با عرض سلام و ادب. دکتر من یه آدم فوق العاده حساسم. تحمل ندارم یکی بهم بگه بالای چشمت ابروعه، دست خودم نیست. حس میکنم یه بچه ای درونم بغض میکنه، کز میکنه و یه گوشه میشینه و دلش نمیخواد با هیشکی حرف بزنه. همیشه همین شکلی بودم. از قضا یه خونواده بی فرهنگی هم دارم که هیچوقت مراعات حال نکرده و همه حرف ریز و درشتی اتفاقا میزنن و منم با اون روحیه، مدام جنگ دارم باهاشون یا قهرم. خیلی هم کینه ای ام. الان دلم میخواد پوست کلفت تر شم. دوست دارم این آدمای بی ارزش دورم نتونن اعصابمو بهم بریزن، دوست دارم بگذرم ولی نمیتونم. چه کنم؟؟؟؟ چطوری حساس نباشم؟ بعضی وقتا فکر میکنم این یه راه بوده برای قدرتمند نشون دادن خودم که وقتی یکی یچیزی بهم گفت سربع گارد بگیرن سریع عصبانی شم تا بفهمه من کم قدرت نیستم!!! البته ناخودآگاه بوده ها

    1. سلام. مقاله زیر را مطالعه کنید. حساس بودن شما نشانه عزت نفس پایین شما است. این دو مقاله را بخوانید و تمرینات انرا انجام دهید.
      https://dr-sanaie.com/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B5-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%85/

      https://dr-sanaie.com/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3/

  83. سلام دکتر. من خونواده ای دارم که بشذت رو همه کارای من میخوان کنترل داشته باشن. من حق ندارم یه فیلم سینمایی تنها ببینم، 20 سالمه سال 2 دانشگاهم. وقتی خودمو با دوستام مقایسه میکنم و میبینم چقدر آزادی عمل دارن خیلی غصه میخورم. تنها راه آزاد شدنم بصورت عملی شوهر کردنه که ازونم الان خوشم نمیاد. میترسم از چاله بیفتم تو چاه. تو شهر خودمم دانشگاه قبول شدم. هر شب که میخوابم با آرزوی به آزادی رسیدن و خیالبافی خوابم میبره. راهکار عملی شما چیه؟ من چکار کنم؟

    1. عزیزم این کنترل زیاد خانواده نشانه اضطزاب اونها است. والدین شما همیشه به وقایع منفی فکر می کنند. بهتر است در صورت موافقت با هم نزد مشاور برید. کاملا درست فکر می کنید که نباید از چاله به چاه بیفتی. بهتره با والدینت در یک فضای صمیمانه صحبت کنی و نشان بدی که خودت حواست به خودت هست و مراقب چارچوبها هستی

  84. سلام اقای دکتر من ۲۰ سالمه مدت ۶ ماه با استاد دانشگام دوست شدم صیغه خوندیم ایشون ۴۸ سالشونه ولی خب بخاطر ظاهر و روحیه جوانشون علاقه پیش اومد. اولای رابطه ایشون خیلی مشتاق بود ولی کم کم رابطه به جایی رسید که هر روز دعوا و بحث و قهر بود من هر کاری میکردم رابطه تموم نشه بحث پیش نیاد ولی انگار نمیشد اصلا نمیفهمیدم چی شد که باز دلخور شد ازم.
    الان ۳ روزه کات کردیم بهم گفت تو مریضی ازت متنفرم و کات کرده جوابمم نمیده.
    در طول رابطه همیشه منو سرزنش میکرد میگف اخلاقت بده امیدی ب خوب شدن رابطه ندارم .
    من چیکار کنم بتونم فراموشش کنم

    1. شما حتما باید به یک روانشناس مراجعه کنید تا متوجه شوید چه چیز شما را به چنین رابطه ای کشاند. در مقاله قدمهایی که کمک می کند شما راحت تر این مسیر را طی کنید به تفصیل شرح داده شده است.

      1. سلام اقای دکتر ببخشید من سوالمو در اینجا مطرح کردم . دختر 32ساله هسم 4ساله با یکی از اقوام اشنا شدم 35ساله هس. به هم دیگه علاقه داریم ولی ایشون از من خواست ب خونش و خلوتش برم اما من قبول نکردم تو این چند سال بارها گفته ولی قبول نکردم و هر دفعه چند ماه قط رابطه کرده بار اخر چن روز پیش گفت بیا و من نرفتم. و خودم گفتم دیگه ادامه نمیدم و میخام قط رابطه کنم ایشون قبول کردن و گفتن هرچی بکاری همونو درو میکنی میدونم اصول خودتو داری و میخای پایبند باشی . من خودم فکر میکنم داره امتحان میکنه محک میزنه ولی الان از قط رابطه ب شدت ناراحت هسم دلم تنگ میشه ایشون وقتی منو میدید اصلا ب بدنم دست نمیزد و حتی نمیخاس من دست بزنم ولی بعضی وقتا ازم خاسه ک برم خونش و من نرفتم . اقای دکتر من ازمون مهمی دارم و اصلا نمیتونم درس بخونم .اگه من میخام چارچوب زندگیمو تعیین کنم و روی حرفم بمونم پس چرا الان با این طرد شدگی دارم نابود میشم . ممنون از راهنماییتون

        1. موضوع ان است که اگر به خونه ایشان هم میرفتی معلوم نبود پس از مدتی دچار طرد از سوی او نشوی. در انصورت غم شما چند برابر می شد. هم از احساس طرد شدگی و هم از احساس گناه. هیچ تضمینی وجود نداشت که رفتن شما موجب ماندن ایشان یپبشود. اتفاقا مردها وقتی چیزی را بدست اوردند ارزش قبل را برای ان قائل نیستند. می شود حدس زد که اگر ایشان تاکنون نیز نرفته است بدلیل مقاومت شما بوده

  85. سلام ، من 31سالمه وقتی به عنوان مسئول ازمایشگاه وارد یه شرکت غذایی شدم یکی از دختران کارخانه که کارگر بود به کمک یک مرد زن و بچه دار به من نزدیک شد و کم کم منو وابسته خودش کرد و می گفت قصد ازدواج دارد منم قبول کردم و شرایطم را گفتم ، گفتم که باید با هم کار کنیم و… اون هم قبول کرد وقتی کارگر ها متوجه شدن با من درباره رابطه این دختر با بقیه مردها حرف های زیادی زدن چند بار هم خودم دیدم با مرد ها بگو بخند دارد و با یکی از آنها که خیلی صمیمی هست همه راز های زندگی مان را میگوید و آن مرد برای زندگی ما تصمیم گیری میکند ، بارها ازش خواستم برایم توضیح دهد با هم چه میگویند دلیل این همه ارتباط تلفنی پیامکی حضوری و… چست می گفت ازم حمایت میکنه هیچ چیزی درباره مون نیست که به این مرد نگویم ، بهش گفتم که باید با این مرد قطع رابطه کند یا حرف هایی که رد و بدل می شود برایم بگوید اما اون خانم قبول نکرد میگفت شکاک هستی ، این خانم و این مرد با هم ارتباط نزدیک دارند و آن مرد در زندگی ما دخالت میکند ، مثلا به من میگفت باید قبل عقد خانه بخوره به نام دختر ، ماشینت بفروشی براش طلا بخری و…. من ارتباطم راقطع کردم اما چون توی یک کارخانه کار میکنیم با هر بهانه ای به من نزدیک میشود حالا واقعا نمیدانم من شکاک هستم یا واقعا چنین ارتباط هایی غلط است ؟؟

    1. این ارتباط به سن و سال آن مرد و زن و بچخ دار بودن و نوع رابطه بستگی دارد. در هر صورت شما ناراحتی خود را از این رابطه انها ابراز کرده بودید. دخالت ایشان در کارهای شما نشانه خوبی نیست. ایشان نمی تواند همچنان تحت تاثیر ایشان باشد و در عین حال خواهان ادامه رابطه با شما.

    2. من هجده ساله ازدواج کردم و یک دختر چهارده ساله دارم با تمام فراز و فرودهای زندگی ،الان شوهرم میخواد جداشه ،میگه ما حرف همو نمیفهمیم ، میگه آشپزیت هنوز اونجوری که من میخوام نیست یه روز خوبه یه روز بد ،در حالیکه دو سالی میشه دارم تلاش خودمو میکنم عالی درست کنم ،میگه هیچ وقت لباسام اتو نکردی، میگه قبلن مادر خوبی برای بچه ام نبودی البته اوتم برمیگرده به افسردگی بعد زایمان که تاچند سالی خودم ازش خبر نداشتم ، میگه ازت بدم میاد و لعنت به روزی که دیدمت ، خلاصه من در زندگی بودم که عشق فقط از طرف من بود من چشم پوشی میکردم و کوتاه میامدم او همیشه در حال تغییر من بود ،میگه هر از گاهی دوباره به اصل خودت برمیگردی ،جلو دخترم به من توهین میکنه و دعواهیمان را جلو دخترم میکنه ، میخواد اونجوری بشم که میخواد تا الان سعی خودمو کردم ولی او با یه اشتباه کوچک از طرف من دوباره خشمگین و عصبانی میشه ، این چند سال اخیر بدتر هم شده ، در ضمن هفته ای چند بار هم تریاک با دوستاش میکشه ، الان به دخترم گفته دنبال خونه هست که بره ، دو سال پیش هم گفت ولی من با گریه و التماس برش گردوندم ،دوست داره دخترم رو برعلیه من بشورونه ، منم ایرادتای دارم ولی مهم اینه که معایبم رو شناختم و دارم درستش میکنم ،ولی اون خودشو بیگناه میدونه و بیقصیر و میگه فقط تو باعث تمام بدبختیها هسی بهش میگم دخترم در سن بدیه ،میگه خودت مقصری هر چی بشه از چشم تو میبینم ، خلاصه این شده زندگی من در این سه هفته گذشته ، چکار کنم ؟ منو لطفن راهنمایی میکنید؟

      1. بنظر شما وابستگی شدیدی به ایشان دارید. وابستگی شما میتونه مالی- عاطفی و یا روانی باشد. مطمئنا قسمت زیادی از رفتارهای شما بدلیل ضعف و وابستگی شما به ایشان است. سعی کنید با مشورت با یک روانشناس و یا مطالعه در جهت درمان وابستگی خود گام بردارید. مسلما این شرایط تنها از ضعف، ناتوانی و ناگاهی شما ناشی می شود.

  86. سلام اقای دکتر وقت تون بخیر،من حدود ۶سال با یه پسری دوس بودم،ایشون قصد شون بود که از ایران برن،الان تقریبا کارهاشون درست شده تا چند وقت دیگه میرن،ما ۴سال تو‌دوران دانشجویی که دو سال اخر کارشناسی و دوسال ارشد بود کنار هم بودیم بعد که من برگشتم شهر خودم برای دکترا بخونم همدیگه رو‌نمیدیدم ولی با