روابط عاطفی

۹ قدم برای بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

مقدمه

اکثر ما زمانی در رابطه عاطفی خود به نقطه‌ای رسیده‌ایم که به‌خود می‌گوییم اگر چه او را دوست می‌دارم، ولکن این رابطه‌ای نیست که به درد من بخورد. گروهی دیگر از ما ناگهان در روابط عاطفی خود ترک و طرد شده‌ایم و نمی‌دانیم بعد از کات چه کنیم. گروهی دیگر نیز دائماً در یک رابطه عاطفی رفت و آمد می‌کنیم و هربار به‌خود می‌گوییم این آخرین بار است که او را می‌پذیرم، ولی باز رابطه با او را به بهانه و دلیلی این بار جدیدتر از قبل از سر می‌گیریم.

پادکست روانکام- اپیزود ۴- بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

پادکست را بشنوید  👇🏻

 

گاه با خود می‌گوییم رابطه عاطفی من نباید تمام می‌شد، اما تمام شد. گاه از خود می‌پرسیم ارزشش را دارد؟ چگونه با نبودن او کنار بیایم؟ آیا داروی معجزه‌آسایی یا تکنیک روانشناختی وجود دارد که کمک کند زودتر او و رابطه عاطفی خود را فراموش کنم؟ و آیا باید انتظار بازگشت او را داشته باشم؟ نباید از او بپرسم که دلیل ترک رابطه از سوی او چه بود؟

در همین ابتدا باید بگویم هیچ روش معجزه‌آسایی برای التیام درد جدایی وجود ندارد. جدایی واقعاً سخت و دردناک است. درد جدایی نه تنها عاطفی بلکه فیزیولوژیکی است. چه‌که مراحل پس از قطع رابطه عاطفی اولاً همانند مراحل ترک یک ماده‌مخدر است، زیرا ارتباط باعث وابستگی فیزیکی می‌شود. همچنین زمانی‌که رابطه عاطفی قطع می‌شود بدن واکنش‌های زیستی- رفتاری از خود نشان می‌دهد و دچار استرس و اضطراب می‌شود. هورمون کورتیزول و آدرنالین در بدن ترشح می‌شود که فرد را از حالت آرامش درآورده و در حالت آماده باش قرار می‌دهد. و ثانیاً مراکزی از مغز که تولید درد می‌کنند، در هنگام شکست رابطه عاطفی فعال می‌شوند.

درد جدایی و ترک، دردی حقیقی است. اسکن مغزی نشان می‌دهد زمانی که شما طرد می‌شوید یا رابطه عاطفی‌تان تمام می‌شود، همان مراکزی از مغز فعال می‌شوند که در هنگام یک جراحت شدید فیزیکی فعال می‌شوند. هرقدر احساس طرد شدیدتر باشد، درد بیشتری احساس می‌کنید.

در طول تاریخ …

بشر برای ادامه حیاتش نیازمند حمایت اجتماعی گروه و قبیله‌اش بوده است. بشر برای تامین نیازهای حیاتی مانند آب، غذا و سرپناه به‌دیگران و حمایت اجتماعی‌شان متکی بوده و به‌تنهایی قادر به بقا نبوده است. طرد اجتماعی برای او به‌مفهوم حکم اعدام بوده است، بنابراین درد ناشی از طردشدن پیغام مغز است برای آنکه به‌شما بگوید اگر تنها بمانید، در خطر مرگ قرار می‌گیرید. پس برای بقایتان کاری کنید تا مجدداً مورد پذیرش قرار بگیرید. این تئوری، دلیل بسیاری از رفتارها و دست ‌و پا زدن‌های ما برای بازگرداندن یک رابطه عاطفی پس از قطع آن است. اکنون می‌دانیم پس از قطع یک رابطه عاطفی نمی‌میریم، ولی مغز بر اساس نحوه تکاملش در طول سالیان، همان پیام‌ها و واکنش‌ها را نشان می‌دهد.

بنابراین روان و جسم باید سیکل طبیعی خود را طی کند تا به آرامش برسد. هرقدر شدت و مدت رابطه عاطفی بیشتر باشد و زمان بیشتری را در کنار یکدیکر سپری کرده باشید، زمان بیشتری برای بهبود و رسیدن به آرامش نیاز دارید. ولکن رعایت بعضی امور کمک می‌کند تا فرد هرچه زودتر این مرحله انتقال را سپری کرده و به آرامش برسد. در کنار عامل زمان، قدرت اراده نیز در روند بهبود بسیار تاثیرگذار است. اراده خود را هرچه بیشتر به‌کار گیرید تا این مرحله گذار را سریعتر طی کنید و ضمناً باید آگاه بود که رشد و تعالی انسان در درد و رنج حاصل می‌شود. پس این زمان را برای رشد و تعالی خود از دست ندهید.

در ادامه، سعی شده است تا با بیان اصول و نکاتی به فرد کمک کند تا این دوران گذار را سریعتر طی کرده و در عین حال حداکثر بهره را از این دوران ببرد.

قطع تماس و ارتباطات - رابطه عاطفی
قطع تماس و ارتباطات – رابطه عاطفی

۱. همه ارتباط‌ها و تماس‌هایتان را با او (منظور از او کسی است که با او رابطه عاطفی داشته و اکنون قطع رابطه کرده‌اید) قطع کنید.

این مهمترین قانون برای رسیدن هرچه سریعتر به آرامش است. هرگونه تماسی به‌هر صورت و به‌هر بهانه‌ای تنها دوره بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد. هربار تماس با او مانند آن است که زخم خود را مجدداً بشکافید. طبق تحقیقات انجام‌شده، اسکن مغزی نشان می‌دهد نگاه کردن به عکس او، مراکز مرتبط با درد را در مغزتان فعال می‌کند. پس می‌توان حدس زد که تماس مستقیم با او چقدر ایجاد درد و ناراحتی می‌کند.

ندیدن، صحبت نکردن و تماس نداشتن با کسی‌که مدت‌ها او را عاشقانه دوست داشته‌اید، دشوار است. کسی‌که همه جزییات زندگیتان را با او در میان می‌گذاشتید و خاطرات بسیاری با او دارید. به‌همین دلیل گمان می‌کنید تنها راه ساکت کردن دردتان، تماس برقرار کردن با اوست، درحالیکه این کار تنها زمان بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد.

گاهی فکر می‌کنیم باید با او روبرو شویم تا چیزهایی را درباره خود و رابطه‌مان بفهمیم، دلایل قطع رابطه از سمت او را متوجه شویم، نقص‌های خود را دریابیم و یا آنکه از خود دفاع کنیم. اما مشکل آنجاست که معمولاً تماس ما با او آنگونه که فکر می‌کنیم، پیش نمی‌رود و تحت کنترل ما نیست. ممکن است جواب ما را ندهد، به‌سردی با ما برخورد کند یا چیزهایی که می‌خواهیم از او بشنویم را به ما نگوید. همه این موارد باعث می‌شود تا آزردگی بیشتری در قلب خود احساس کنیم و احساس بی‌ارزشی که در نتیجه قطع ارتباط در ما به‌وجود آمده است، تشدید گردد و در نتیجه خود را سرزنش کرده و مورد انتقاد قرار دهیم.

مطمئن باشید که هیچ پاسخی از سوی او باعث آرام‌تر شدن شما نخواهد شد. شما باید تنها بر روی خودتان تمرکز کنید و آرامش را در درون خودتان پیدا کنید.

بهیچوجه او را در موقعیتی قرار ندهید که درباره شخصیت شما قضاوت کند. اینکار به‌شدت احساسات شما را جریحه‌دار می‌کند.

مطمئن باشید که هر چقدر هم از او درباره قطع ارتباط عاطفی‌اش با شما سوال کنید، بازهم سوالات جدیدی به‌ذهنتان می‌رسد. پس بپذیرید که قرار نیست هیچ زمانی جواب سوالات خود را بدانید. ضمن آنکه هیچگاه نمی‌توانید درباره دلایل و گفته‌های او مطمئن شوید.

مقاله مرتبط: ۱۰ راه جهت درمان وابستگی عاطفی به همسر

چه زمانی برای قطع ارتباط با او مناسب است؟

بلافاصله پس از آنکه او رابطه را با شما تمام کرد، هر چقدر شما بیشتر در مرحله چانه زدن و خواهش کردن بمانید، مدت زمان بیشتری طول می‌کشد تا به آرامش برسید؛ زیرا در این خلال عزت نفس شما و حس ارزشمندی‌تان زیر سوال می‌رود و در نتیجه احترام کمتری برای خود قائل می‌شوید.

خودتان را گول نزنید. بهانه برای تماس با او برای خود نسازید. قطع تماس از سمت شما تکنیکی برای بازگرداندن او به رابطه عاطفی با شما نیست و اینگونه شما متوجه نخواهید شد که بعد از کات چه کنیم، زیرا تنها چیزی که مهم است بهبود شما است. شما تنها به‌دنبال آرامش خود هستید. تنها بر روی بهبود خود تمرکز کنید. پس با خودتان بازی نکنید.

عدم پاسخگویی - رابطه عاطفی
عدم پاسخگویی – رابطه عاطفی

اگر او با همه موانعی که برای عدم تماس ایجاد کرده‌اید، سعی دارد با شما تماس برقرار کند، شما چه عکس‌العملی باید نشان بدهید؟

در صورتی‌که او با شما تماس گرفت تا حالتان را بپرسد و یا بگوید دلش می‌خواهد با یکدیگر دوست معمولی باقی بمانید یا با همفکری یکدیگر به نتیجه‌ای برسید، پاسخش را ندهید. زیرا تا زمانی که بهبود کامل پیدا نکرده‌اید و آرامش نیافته‌اید، دوستی معمولی برای شما ممکن نیست. شما تنها در صورتی جواب تماس‌های او را می‌دهید که به‌طور روشن و واضحی خواهان ارتباط مجدد با شما است و از قطع تماس با شما اظهار پشیمانی می‌کند. اینکه دلش برای شما تنگ شده است، احوالپرسی و یا پیام‌های عاشقانه هیچکدام دلیل موجهی برای پاسخ دادن به او و آغاز مجدد رابطه عاطفی نمی‌باشد.

اگر فکر می‌کنید به‌جهت احترام پاسخی بدهید، تنها به یک پاسخ غیرشخصی مانند ممنون و سپاسگذارم اکتفا کنید. بهیچوجه سوالی مطرح نکنید. ممکن است او از جملاتی استفاده کند که قصدش تحریک شما برای آغاز گفتگو است. بهیچوجه وارد بازی او نشوید. به‌خودتان بلند بگویید که هیچکدام از این جملات نشانه بازگشت و پشیمانی او نیست. این متاسفانه اشتباهی است که اکثر افراد انجام می‌دهند. تنها نشانه بازگشت او زمانی است که او به‌طور روشن تقاضای بازگشت رابطه را کند، اظهار کند که می‌فهمد شما چه رنجی را متحمل شده‌اید و چه آسیبی به شما رسانده است.

تماس‌های او می‌تواند ناشی از احساس گناهش باشد و به این ترتیب می‌خواهد بار گناه خود را کم کند. پاسخ دادن به او تنها زمان بهبود شما را به تاخیر می‌اندازد. بازگشت موقت او همچنین می‌تواند به‌دلیل نیاز جنسی باشد. و یا آنکه در رابطه عاطفی جدیدش با مشکل مواجه شده و شما را برای پُرکردن خلا درونی‌اش می‌خواهد. یا آنکه می‌خواهد از شما استفاده کند تا دوران انتقالی را هرچه راحت‌تر طی کند.

در صورت برخورد اتفاقی با او چه عکس‌العملی نشان دهیم؟

در درجه اول تمام سعیتان را به‌کار گیرید تا مکان‌هایی که ممکن است او حضور داشته باشد را پیش‌بینی کرده و از آن احتراز کنید. به جلسات و میتینگ‌هایی که حدس می‌زنید ممکن است او در آنجا باشد، نروید. خودتان را با جملاتی مانند: «اگر نروم نشانه ضعف من است» و یا «دیدن او هیچ تأثیری بر روی من ندارد» گول نزنید.

با همه مراقبت‌هایی که برای مواجه نشدن با او کرده‌اید، اگر در جایی او را ملاقات کردید به‌سرعت از آن مکان خارج شوید. نگویید او پیش خودش چه فکری می‌کند. هر فکری بکند مهم نیست. آنچه مهم است بهبود و آرامش شما است. یک گفتگو ویا حتی نگاه کوتاه می‌تواند ذهنتان را برای مدت‌ها مشغول کند و به‌دنبال تجزیه و تحلیل آن باشد. پس تمام تلاشتان را به‌کار گیرید تا از هرگونه برخوردی با او احتراز جویید.

۲. خود را از دست همه چیزهایی که شما را به یاد او می‌اندازد، خلاص کنید.

هدایا، عکس‌ها، ایمیل‌ها، لباس‌هایی که شما با او خریدید و بالشی که شما را به یاد او می‌اندازد، همگی چیزهایی هستند که باید از دستشان خلاص شوید. همانطور که بیان شد اسکن مغزی نشان می‌دهد چیزهایی که یادآور او می‌باشد، همان نقاطی را که فعال کننده درد فیزیکی است، در مغز فعال می‌کند. بنابراین، نگه داشتن هر یک از موارد فوق و به‌یاد آوردن خاطرات تنها باعث طولانی شدن روند بهبود می‌شود. هر نشانه‌ای از او باعث آزرده شدن شما می‌گردد، پس از دست همه آنها خود را خلاص کنید.

هرگونه فایل کامپیوتری، ایمیل، شماره تلفن و ویدیو را از روی کامپیوتر خود حذف کنید. اگر فکر می‌کنید شاید به بعضی از آنها در آینده نیاز دارید (شاید او در گذشته همکار شما بوده است)، آنها را در یک فلش کپی کرده و به دوستتان بدهید و به او بگویید به هیچوجه آنها را حداقل تا یکسال بعد به شما ندهد.

اگر مواردی مانند لباس و وسایل شخصی از او وجود دارد که باید آن را عودت دهید، بهیچوجه با او تماس نگیرید. به یک دوست مشترک آنها را بدهید تا به او بدهد. از دوستتان بخواهید هیچ خبری از او به شما ندهد و یا هیچ سخنی از او به شما منتقل نکند.

حمایت اجتماعی - رابطه عاطفی
حمایت اجتماعی – رابطه عاطفی

۳. از حمایت اجتماعی دوستان و بستگانتان بهره‌مند شوید.

شما نباید مدت زیادی را در تنهایی بسر ببرید و مدام با خود فکر کنید بعد از کات چه کنیم، زیرا تنهایی باعث نشخوار فکری در شما می‌شود. خود را در جمع دوستان و بستگان قرار دهید و از حمایت اجتماعی آنها برخوردار شوید. در ابتدای قطع رابطه عاطفی، شما تمایل زیادی به صحبت درباره او و رابطه‌تان دارید. یک دوست خوب مشتاقانه به حرف‌های شما گوش می‌دهد، ولکن سعی کنید همیشه تنها با یک دوست حرف نزنید. زیرا شما آنقدر حرف برای گفتن دارید که هر دوستی را خسته می‌کند، پس با دوستان متفاوتی صحبت کنید. اما در عین حال باید متوجه باشید که بیش از حد صحبت کردن درباره او و رابطه عاطفی‌تان، به شما کمک نمی‌کند. پس از گذشت مدتی از قطع رابطه عاطفی برای خودتان حد مشخص کنید تا این گفتگوها تبدیل به نشخوار فکری نشود و تنها بیان احساسات باشد.

مطالعه کنید:  عوامل پیش بینی کننده طلاق

مطمئناً همه دوستانتان نصایحی آماده برای شما در کشکولشان دارند. خیلی اوقات نیز نادانسته شما را مورد قضاوت قرار می‌دهند. نصایح آنها را بشنوید، ولی تحت‌تأثیر آنها قرار نگیرید. آنها تنها یک دوست هستند و نه یک متخصص رابطه عاطفی.

ساعاتی در طول روز که برای شما یادآور او است را در کنار دوستانتان بگذرانید تا تمرکزتان از روی او برداشته شده و احساس غم کمتری کنید.

۴. بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید.

اکنون فرصت مناسبی است تا بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید. فعالیت‌هایی که پیش از این فرصت آن را نداشتید، شروع کنید. شاید از کودکی آرزو داشته‌اید پیانو فرا بگیرید، اکنون زمان آن است. روی خودتان و آینده‌تان تمرکز کنید، به کارهای عقب‌افتاده‌تان سر و سامان بدهید، سرگرمی‌ها و فعالیت‌های جدیدی برای خود بیابید. هیچ زمان خالی برای خود باقی نگذارید و دست از تفکر در مورد جدایی بردارید.

احتمالاً می‌گویید: «کی حال و حوصله این کارها را دارد». اشتباه ما آن است که فکر می‌کنیم باید حس کاری وجود داشته باشد تا آن کار را انجام دهیم. ولی واقعیت آن است که ما عمل می‌کنیم تا انگیزه و اشتیاق انجام آن کار در ما ایجاد شود. ما منتظر نمی‌مانیم که حس و انگیزه انجام کار در ما ایجاد شود، بلکه اقدام می‌کنیم و به تبع آن انگیزه در ما ایجاد می‌شود.

باید فعالیت‌های خود را بیش از پیش از سر بگیرید. در این دوره بر کار و تحصیل خود به‌طور جدی تمرکز کنید. ورزش، سفر، تفریح و سرگرمی و خرید کردن را فراموش نکنید و برای آنها برنامه‌ریزی کنید. در کلاس موسیقی و رقص و کلوب‌های ورزشی ثبت‌نام کنید.

لیست فعالیت‌ها را نوشته و برای آن یک برنامه هفتگی بنویسید. پیش و پس از انجام هر فعالیت میزان غم، اضطراب و ترس خود را برآورد کنید. پس از انجام آن فعالیت نیز آنها را بسنجید تا بدین ترتیب میزان اثر هر فعالیت را روی خود دریابید.

۵. توجه به سلامتی

ورزش: در هنگام استرس، بدن شما به‌مقدار زیادی کورتیزول ترشح می‌کند. ورزش سطح کورتیزول را در بدن پایین می‌آورد و باعث می‌شود خواب بهتری داشته باشید. ورزش‌های هوازی مانند پیاده‌روی، دومیدانی و شنا باعث می‌شوند در بدنتان هورمون اندروفین و سروتونین ترشح شود که گیرنده‌های درد را مسدود می‌کنند و احساس خوشی و سرحالی به شما می‌دهند. اگر به‌تنهایی رغبت کمتری برای ورزش دارید، سعی کنید در گروه‌های ورزشی عضو شوید تا انگیزه بیشتری برای فعالیت پیدا کنید.

خواب: دوران پس از اتمام رابطه عاطفی به‌طور معمول خواب فرد را دچار مشکل می‌کند و بی‌خوابی به‌نوبه خود باعث اضطراب بیشتر و بی‌قراری می‌شود و به این ترتیب فرد در یک سیکل معیوب قرار می‌گیرد. برای تنظیم خوابتان به مقاله ۴ روش برای داشتن خوابی آرامتر رجوع کنید.

تغذیه: اکثر افراد پس از قطع رابطه عاطفی در غذا خوردن خود دچار مشکل می‌شوند. گروهی چیزی نمی‌خورند و گروهی دیگر بیش از حد می‌خورند. مراقب سلامت خود باشید. سعی کنید غذاهای مقوی و سالم بخورید. نه زیاد بخورید و نه کم. به همان منوال گذشته غذا بخورید. این توصیه‌ها به‌نظر واضح‌اند، ولی زمانی‌که درد جدایی را تحمل می‌کنید توجه به این امور از حوزه تمرکزتان خارج می‌شود. برای اطلاعات بیشتر به مقاله اضطراب چیست، بخش تغذیه صحیح، مراجعه کنید.

۶. با خود صادق باشید.

به‌خودتان دروغ نگویید. او آنقدرها هم خوب نبود. لااقل برای شما فرد مناسبی نبود. رابطه‌تان هم چندان چنگی به دل نمی‌زد. بی‌جهت لحظه‌های خوب ارتباطتان را بزرگ نکنید. شما لحظه‌های بد با او بسیار داشته‌اید. سعی کنید همه وقایع را درباره او ببینید. ویژگی‌های منفی او را آگاهانه به‌یاد بیاورید. زیرا در این دوران ذهن فرد تمایل دارد ویژگی‌های مثبت و لحظات خوب رابطه را بارها مرور کند. پس آگاهانه ویژگی‌های منفی و لحظات نازیبای رابطه‌تان را به‌خاطر بیاورید.

از خودتان سوال کنید طی این رابطه عاطفی او چقدر باعث آرامشتان می‌شد و چقدر علت غم و ناراحتی‌تان بود؟ چندبار در طول رابطه به‌خودتان امید دادید که اوضاع بهتر می‌شود؟ چه مقدار نسبت به یکدیگر صادق و وفادار بودید؟ چقدر پیش دیگران از دست او و رابطه عاطفی‌تان شکایت کردید؟

۷. بنویسید.

شاید نتوانید همه آنچه در ذهنتان می‌گذرد را برای دیگران تعریف کنید. پس هر چه را در ذهنتان می‌آید، بنویسید. درباره احساس غم، خشم، عشق و نفرت خود بنویسید. این کار باعث می‌شود تا این احساسات از شما خارج شده و اندک اندک بیرونی شوند. در عین حال نوشتن به شما کمک می‌کند تا خطاهای شناختی خود را بشناسید. خطاهایی چون:

فاجعه‌سازی: دیگر بدون او نمی‌توانم زندگی کنم. زندگی بدون او مانند جهنم است. این بدترین اتفاقی است که می‌توانست برای من بیفتد.

تفکر دو قطبی (همیشه یا هرگز): اگر او را به‌دست نیاوری یعنی یک بازنده هستی. حال که او تو را ترک کرد هیچوقت نمی‌توانی رابطه خوبی ایجاد کنی.

۸. زبان خود را تغییر دهید.

معمولاً افراد پس از خارج شدن از رابطه همچنان از واژه‌های همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر من استفاده می‌کنند. و یا در جملات خود به‌جای استفاده از زمان گذشته، از زمان حال استفاده می‌کنند. این نشانگر آن است که فرد نمی‌خواهد واقعیت را بپذیرد.

طبق اصول ان ال پی (NLP)، استفاده از واژه‌های درست بر روی ذهن بسیار تاثیرگذار است. پس بگویید همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر سابق من. نگویید ما معمولاً جمعه‌ها به کوه می‌رویم، بگویید ما جمعه‌ها کوه می‌رفتیم.

۹. تکنیک توقف فکر

در این دوران دچار نشخوار فکری می‌گردید و به یاد زمان‌های خوبی می‌افتید که با او داشتید و طبیعتاً درباره تصمیمات خود دائماً دچار دودلی و تردید می‌شوید. تکنیک توقف فکر (توضیح آن در مقاله اضطراب چیست؟ آمده است) به شما کمک می‌کند تا خود را از نشخوار فکری برهانید.

مقاله مرتبط: چرا در رابطه عاطفی خود احساس طردشدگی دارم؟

نکات کلیدی

الف) تقاضا کردن از او برای بازگشت هیچ فایده‌ای ندارد.

همه افرادی که ترک و طرد شده‌اند، آرزوی بازگشت طرف مقابل را دارند و دائماً به آن می‌اندیشند. آنها در امید بازگشت او راهکارهای متفاوتی را اختیار می‌کنند تا به هر ترتیبی او و رابطه عاطفی‌شان را به حالت قبل بازگردانند. ایشان حتی در جلسات مشاوره نیز خواهان راهکارهای معجزه‌گونه‌ای هستند تا نه تنها او را برگردانند، بلکه به‌دنبال تکنیکی هستند تا او را متوجه اشتباهش کرده و او را وادارند بیش از پیش به او عشق بورزد. خواسته‌هایی که هیچگاه محقق نخواهند شد.

مجدداً تأکید می‌کنم که هرگونه اقدام جهت بازگشت، باید از طرف کسی باشد که رابطه را تمام کرده است. شما نباید در این زمینه بهیچوجه اقدامی کنید. او باید برای برقرای رابطه اقدام کند، دلایل رفتارش را توضیح دهد، به جهت آسیبی که به شما زده است عذرخواهی کرده و خواهان بازگشت رابطه شود.

یقین داشته باشید که اقدام شما برای ارتباط مجدد، خواهش کردن، سوال از او که به چه دلیل رابطه را ترک کرده است و چگونه شما می‌توانید خودتان و یا شرایط را تغییر دهید و بعد از کات چه کنیم … هیچ‌یک کمکی به بازگشت رابطه عاطفی‌تان نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود ارزش خودتان را نزد او پایین بیاورید.

رابطه جدید شریک عاطفی - رابطه عاطفی
رابطه جدید شریک عاطفی – رابطه عاطفی

ب) در صورتی که او وارد رابطه جدیدی شد، چه کار کنم؟

باید از همان ابتدا بدانید که دیر یا زود، او وارد رابطه عاطفی جدیدی خواهد شد. تا زمانی که کاملاً بهبود پیدا نکرده‌اید به هیچ خبری در رابطه با او و یا ارتباطات او گوش فرا ندهید. اگر شخصی درباره او حرف می‌زند، حرفش را قطع کنید و یا آنکه آن محل را ترک کنید. هرجایی، مانند فیسبوک، اینستاگرام و … که پیش از این با او در تماس بوده‌اید و اطلاعاتی از او به‌دست می‌آوردید را حذف کنید. هر خبری، چه بد و چه خوب از او، شما را از مسیر بهبودی دور می‌کند.

اگر شنیدید که او با شخص جدیدی رابطه پیدا کرده، از کنکاش درباره شخص مقابل و شناخت او خودداری کنید. این کار باعث می‌شود خودتان را با او مقایسه کنید و این کار احساس بدی را در شما ایجاد می‌کند. تفاوتی نمی‌کند که آن شخص زشت است یا زیبا، فقیر است یا ثروتمند. اگر از نظر شما زیبا باشد (اگرچه شک دارم در این دوران بتوان به قوای شناختی شما اعتماد کرد)، احساس حقارت و بی‌ارزشی به شما دست می‌دهد. اگر در نظرتان شما زیباتر هستید، باز هم حسرت می‌خورید و به‌جهت عدم توانایی خود در حفظ این رابطه عاطفی خود را سرزنش می‌کنید. اگر بشنوید که با کس جدیدی هنوز وارد رابطه نشده است، امیدوار می‌شوید که می‌توانید او را به رابطه بازگردانید. بنابراین در هر دو صورت بهبود خود را به تاخیر می‌اندازید.

بدانید که قرار نیست او تا آخر عمر تنها بماند، پس اگر به‌طور غیرمنتظره‌ای شنیدید که او وارد رابطه عاطفی جدیدی شده است، شوکه نشوید. دیر یا زود این اتفاق بایستی می‌افتاد.

ج) وارد رابطه عاطفی دیگری نشوید.

پس از اتمام یک رابطه عاطفی، معمولاً افراد گمان می‌کنند که دیگر کسی را مانند او پیدا نخواهند کرد و یا آنکه فکر می‌کنند تا آخر عمر تنها می‌مانند. مطمئن باشید تنها نخواهید ماند. زندگی همانند همیشه در جریان خواهد بود. او نیز بهترین کسی نبوده که می‌توانستید با او زندگی کنید، زیرا در اینصورت رابطه شما به این نقطه نمی‌رسید. دردِ ترک و طرد باعث می‌شود شناخت‌های فرد از کار بیفتد و تمام تلاش خود را به‌کار گیرد تا او را به رابطه بازگرداند، هر چند که در گوشه‌ای از ذهن خود می‌داند که او فرد شایسته و مناسبی برای ارتباط و ازدواج نیست. در این حالت، ویژگی‌های او و رابطه را ایده‌آلیزه کرده و نسبت به مشکلات او و رابطه کور می‌شود. در این حالت تمام تمرکز او بازگرداندن او است و توجهی به محیط اطراف و انتخاب‌ها و امکانات دیگر زندگی ندارد.

اما باید آگاه باشید که نباید در دوران بهبود وارد رابطه عاطفی دیگری شوید. نباید رابطه عاطفی جدیدی را به‌خاطر بی‌حس کردن خود و فرار از درد رابطه قبلی شروع کنید. این کار باعث می‌شود مشکلات‌تان لاینحل باقی بماند و عزت‌نفس و احساس ارزشمندی‌تان وابسته به ارتباط داشتن با دیگران گردد. درک نمی‌کنید که بدون رابطه عاطفی نیز می‌توان از زندگی لذت برد و خودتان می‌توانید بهترین همراه برای خودتان باشید. ارتباط در این دوران باعث می‌شود همان اشتباهاتی که در رابطه عاطفی قبلی کردید را در رابطه عاطفی جدیدتان نیز تکرار کنید. ضمن آنکه در این ارتباط جدیدتان صداقت ندارید، زیرا هنوز از ارتباط عاطفی قبلی‌تان به‌طور کامل خارج نشده‌اید و این ارتباط را تنها برای بی‌حس کردن خود شروع کرده‌اید و این سوءاستفاده از دیگران است که بهیچوجه اخلاقی نمی‌باشد. معمولاً این روابط سرانجامی نیز ندارند و به دو طرف آسیب وارد می‌کنند.

آیا پناه بردن به الکل و مواد، مفید است؟

بعضی افراد برای بی‌حس کردن خود به الکل و مواد پناه می‌برند. الکل و مواد مشکل را حل نمی‌کند و شما از این طریق زندگی بهتری را تجربه نخواهید کرد، بلکه غم و اندوه در جای خود به‌قوت باقی بوده و شما تنها زمان بهبودتان را به تاخیر انداخته‌اید. داروهای روانپزشکی نیز به دلیل اثرات جانبی آن تا زمانی که لازم نیست و می‌توان از طرق دیگر بر مشکل غلبه کرد، بهتر است مصرف نشوند. ولی اگر شرایط بسیار بغرنج است و به تنهایی از پس موضوع بر نمی‌آیید، خوابتان دچار مشکل است و یا اضطرابتان را نمی‌توانید کنترل کنید، با یک روانپزشک مشورت کرده و دارو بگیرید.

منابع:

– http://breakuprecoveryguide.com/NoContact

– https://www.jordangrayconsulting.com/2015/11/how-to-harness-and-heal-the-pain-of-a-breakup

– http://www.relrules.com/13-steps-to-heal-after-a-break-up.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۲۹ میانگین: ۴.۲]

نوشته های مشابه

۳۴۳ دیدگاه

  1. سلام و وقت بخیر خدمت شما اقای دکتر، ممنون از مطالب مفید و خوبتون. من دختر ۳۱ ساله هستم یک مدتی با یک پسری که ظاهرا قصد ازدواج داشت و از طریق اشنا بهم معرفی شده بودیم اشنا شدم، رفت و امد بیرون داشتیم در اخر هفته ها و بعد یک مدت کوتاه این اقا خونه دوستش رفت و بعد ارتباط ما کمرنگ تر شد، البته قبل از این کمرنگ شدن رابطه یک مشکل ظاهری در ارتباط با من داشتند که قابل ذکر نیست متاسفانه و خیلی هم مسخره به نظر میاد برای بهم زدن رابطه و بعد گفت که تو ادمی هستی که انگار حرف حرف خودته و منم همچین ادمی هستم و ما با هم به مشکل خواهیم خورد، این پسر از لحاظ خانواده ما ادم موجه و خوب، با تعادل روانی به نظر میومدن و مشکلی با هم نداشتیم در ظاهر و دوران کوتاه خوبی با هم سپری کردیم، بدون کوچکترین بی احترامی و ناراحتی، و ایشان بچه طلاق بودند، چون پدر و مادرشان حرف هم را متوجه نمی شدند ظاهرا، من متاسفانه بعد از اینکه باهم خداحافظی کردیم بعد یک مدت بهش پیام دادم و او هم جوابم رو سریع میداد و احساس کردم میخواد این ارتباط در جریان باشه ولی خودش شروع کننده نباشه. راستش ممنون میشم راهنمایی و نظری در این رابطه دارید در اختیارم قرار بدهید، از شما ممنون میشم.

    1. بهتر بود بعد از قطع رابطه عاطفی از سمت ایشان شما اقدامی نمی کردید اما اگر بار دیگر ایشان رابطه را کات کردند و بهانه جویی کردند باید بدانید که این شخص فرد مناسبی برای شما نیست و با قاطعیت ارتباط عاطفی خود را قطع کنید.

  2. سلام خسته نباشید من پسری ۳۱ ساله هستم که ۳ سال پیش با دختری آشنا شدم که ۷ سال از من بزرگتر بود ، ما از طریق فضای مجازی باهم آشنا شدیم و حدود دو سال رابطه داشتیم البته ایشون خارج از کشور زندگی می‌کردن و تو این مدت فقط یکبار اون هم بمدت یک هفته همدیگرو دیدیم اوایل این خانوم به من وابسته شد ولی بعد مدتی من به شدت به این خانوم وابسته شدم ، بعضی اوقات یهو سرد میشد و چند روزی ازش خبری نمیشد بعد چند روز برمیگشت گرم می‌گرفت ، خودش اصرار میکرد و می‌گفت هیچوقت منو تنها نزار!!! ، تا اینکه بار آخر همین یک سال پیش خیلی جدی گفت که من دیگه ایران نمیام و فقط دوست معمولی باشیم و خیلی راحت منو ترک کرد ، من واقعا از اینکه رفته ناراحتم ولی موضوعی که بیشتر منو ناراحت می‌کنه اینه که خیلی راحت از من جدا شد ، واقعا من هیچوقت رفتاراشو درک نمی‌کردم ، من فقط میخوام بدونم علت اومدنش چی بود و علت رفتنش چی بود ؟ نزدیک یک ساله که رفته و من هنوز درگیر سوال های بی جوابی هستم که هیچ پاسخی برای این سوالها پیدا نمیکنم.
    با تشکر از شما

  3. سلام.وقت بخیر.زنی ۳۹ ساله هستم .۵ سال پیش با پسری که ۸ سال ازم کوچکتر بود وارد رابطه شدم.کلا با هم زندگی میکردیم.مدام و ۵ روز تو هفته.خانوادش هم در جریان بودن و خانواده و دختر من هم.ارتباطمان خیلی خیلی خوب بر پایه احترام و عاشقانه.مسافرت میرفتبم با خانوادش و در کل ی زندگی دایمی.بخاطر برخی مساعل کدورت بین خانوادش افتاد با من.من کلا قصد ازدواج باهاش رو ندارم.ار نطر مالی صعیفه که گاهی خودم کمکش میکردم.الان بخاطر شرایط سخت خانوادش و امنیت روانی نداستن در خانه مادرش مجبور ب ازدواج شده که تشکیل زندگی بده
    تو این ۵ سال کوچکترین بی حرمتی و خاطره بدی ازش ندارم
    حتی اعتماد بنفس ویران شدمو تو زندگی گذشته ام،بهم برگردوند.الانم من پذیرفتم بره ب زندگیش برسه.انقد دوسش دارم نمیخام اذیت شه و راستش ادامه دادنش سخته برام.جواب تماسشو نمیدم قاطی میکنه.ب خانوادش و خانواده همسر و همسرش بی احترامی میکنه و وقتی خوبم باهاش اونم خوبه.منم تک این قضیه اذییتم که کسی در کنارشه
    تحملش،سخته و تحمل نداشتنش.خودش میگه با هم بمونیم
    مدیریتش مبکنم ولی من نمیخام و نمیتونم این شرایط رو.ن دلم میخاد بره و نه اینطوری موندنش رو مبخام.کمک کن دکتر لطفا

      1. ازتون ممنونم دکتر.خودم دچار تعارض شدم.البته ربطی ب خانوادش نداره
        من خودم نمیخاستم ازدواج کنم باااش.و انقد خودخواه بودم مال من باشه فقط
        بهمین شکل زندگی
        دیگه ب خودم امدم
        اونم ی زندگی واقعی رو میخاد.دل کندن سخته ولی چاره ای نیست

      2. دکتر عزیز.مرسی،که ب درد دلهامون گوش،میدید و جلو پامون بهترین راه حل ها رو میزارین.من پذبرفتم بره.ولی چرا نمیتونم جواب پیام و زنگاشو ندم.اصلا دیداری نداربم.دکتر ریموت پارکینگ من دستشه و بعصی لباسا و وسایلش
        باید چ بکنم.و من خودخواه بودم.نمیخواستم ازدواج کنم باهاش.ب خودم امدم دیدم اونم ی زندگی واقعی میخاد
        خواهرش،طلاق گرفته.مادربزرگش،برگشتع خاته مادرش.خواهرشم بچه داره
        جو خانه شان خیلی ازار دهنده س.خدایی ادم خوبی بود
        باهاش،ارامش،داشتم.میخام زندگی کنه و خوسبخت شه حتی بدون من.و ی سوال دیگه
        بگم از دخترمم هم خداحافظی کنه.اینجور بهنر نیست؟خدا خیرتون بده

  4. سلام .رورتون بخیر دکتر
    ادامه دادن دوستی بعد از کات کردن با شریک عاطفی ۵ ساله کار درستیه؟من با پسری بودم که ۸ سال رابطه داشتبم.عالی و خوب
    حتی دخترم هم باهاش کنار اومده بود و رابطه مون عالی بود.خانوادس در جریان بود
    حتی مسافرت و رفت و امد خانوادگی داشتیم
    بهر حال من که نمیخاستم باهاش ازدواج کنم.بخاطر شرایط بد خانه خودشان مجبور ب ازدواج شده
    تحملش،سخته برام.پذیرفتم بره ولی اون میگه مدیریتش،مکنم.ترکم نکن.مدام زنگ میزنع و پیام میده.بشدت وابسته ایم.ی هفته س هم دیدارمونک قطع کردم.بنظر شما چ کنم

    1. بهیچوجه رابطه را ادامه ندهید. اجازه ندهید به شما پیام بدهند. جواب او را ندهید. دلایل اجبار خانواده و…دلایلی واهی است. اگر می خواست باید ایستادگی می کرد در برابر خانواده. اینها بهانه برای ادامه رابطه است. ادامه رابطه و قطع نکردن رابطه عاطفی مانند باز نگه داشتن و تحریک زخم است. خود را ازار ندهید با اینکار

    2. دکتر
      ابنطور بمونیم تا دوتایبمون اروم شیم بهتره یا کلا ببرم ازش..راه حل منطقی چیه
      نبینمش ولی پیام بدیم بهتره یا کلا تمام کنم همه چیو.از صبوریتون ممنونم.میدونین دکتر مرسی که ب درد دل هامون گوش میکنید و کمکمون میکنید
      خدا خیرت بده دکتر
      ارامشی
      دکتر چرا نمیتونم جواب پیاماش،ک زنگاشو ندم

      بخدا پذیرفتم که بره
      ولی کاش میتونستم کاملا ازش،جدا شدم.دلم شکسته

  5. سلام آقای دکتر من پسرم و ۱۷ سالمه و ۴-۵ ماه پیش یه رابطه ی عاطفی ۷-۸ ماهه داشتم از اون جایی که خودم ادم پر احساساتی هستم و طرف مقابلم نیز تا حالا رابطه عاطفی نداشت و منم همینطور بودم خیلی وابستگی پیش امد و اما سر جریاناتی من با ایشون کات کردم اما ایشون بهم پیام میده و التماس میکنم دوباره ببخشمش و برگردم پیشش 🙁 من یه فرصت بعد کنکور به ایشون دادم تا الان به درس و زندگیم برسم ولی نمیدونم بعد کنکور باید باهاش چیکار کنم میشه راهنماییم کنید و بگویید چجوری به ایشون بفهمونم به درد هم نمیخوریم؟

  6. سلام
    جناب دکتر گرامی ، من پسر هستم و ۱۶ ساله هستم
    توی این سن فشار های روانی و جنسی زیادی روی من هست ؛ به نظرتون برم سمت این طور روابط؟
    نظرتون چیه؟ با دختر عموم وارد رابطه بشم یا کسی دیگه؟
    من قصدم از این ارتباط با دختر عموم ؛ فقط رفع نیاز عاطفی موقتی هست و نهایتا ۲ هفته یکبار همدیگه رو می بینیم و اون هم میدونه
    البته خودتون میدونید ارتباط گرفتن کلا یه ذره سخته.

  7. درود جناب دکتر وقت بخیر ٣۵ ساله هستم من با یه خانمی که هم سن من بوده و١٠ سال زندگی مشترک داشته و ۵ ساله که جدا شده به علت خیانت ١۴ ماه پیش آشنا شدم و ٢ هفتست که کات کردم به خاطر تصمیم ایشون لازم به ذکر که ایشون ایران زندگی نمیکنن و من فقط ۴ بار تو این ١ سال هر تایم ٢ هفته میدیمش ولی ارتباط بسیار عاطفی و شدید که مطمئنم احساسم بچه گانه نبوده و منطقی بوده
    واقعاً قلباً خیلی دوسش دارم خیلی خوب به من آرامش میداد و خیلی خوب منو درک میکرد آخرین بار که ایران اومد از توی چشمام فهمید که من خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم چرا به من میگفت منم دوست دارم ولی استرس میگیرم تا اینکه وقتی برگشت به من گفت ١ سال بهت زمان میدم که بتونی بیای اینجا کنارم باشی من بهش گفتم میام ولی اجازه بده که بتونم قوی بشم از لحاظ مالی البته من قصد مسافرت و دیدنشو داشتم ولی واقعاً از لحاظ مالی نمیتونستم زودتر برم چون خودشم درک میکرد و در جریان ضرر مالیم بود،دکتر من خیلی در تلاشم که آینده مالی زندگیمو بسازم که بتونم خوشبختش کنم ولی به زمان احتیاج دارم ایشون هم اصلاً دختر پول دوستی نیست و چند باری که به من گفت بیا و نتونستم برم نارحتش کردم ولی خودم دوست دارم که وضع مالیم بهتر باشه.خلاصه که بعد از تماس اونروزش بهم گفت که خیلی آسیب دیده و احتیاج داره که تنها باشه و فکر کنه بعد از ٢.٣ روز تماس گرفت و گفت دیگه نمیتونه تو رابطه بمونه و گفت منطقیه که جدا بشیم و دیگه حسی بهم نداره.دکتر من دوریشو واقعاً نمیتونم تحمل کنم خیلی بیقرارم پیام دادم عذرخواهی کردم ازش که ببخش که تو این مدت نتونستم کنارت باشم نتونستم مثل تو که منو درک میکردی درکت کنم ولی جواب داد که احترام بزارم به تصمیمش و به صلاح جفتمونه که نباشیم با هم چون میگه که نمیخوام سردرگم و بلاتکلیف باشی به خاطر من دکتر جان کمکم کنید واقعاً تو عمرم همچین دختری که سراسر آرامش بهم داده تو زندگیم نبوده خیلی دلم میخواد بازم ببینمش حرف بزنم باهاش و بتونم کم کاریم تو رابطه رو جبران کنم واقعاً غمگینو و سنگین شدم از این اتفاق ممنون میشم بتونید راهنماییم کنید سپاس فراوان

    1. شما با واقعیت زندگی نمی کنید. با خیال و ارزوها نمی توان زندگی خوبی داشت. واقعیت زندگی شما ان است که ایشان کسی را می خواهد که در شهر او باشد. فعلا نیز این امکان برای شما نیست. بنابراین هر قدر زودتر این رابطه را تمام کنید بهتر است. ضمن انکه این شیرینی رابطه بخش اعظمش بدلیل دور بودن شما بوده است و اگر در یک شهر ساکن بودید دیگر ان ارامش و خوبی را برای شما دو نفر همراه نداشت.

      1. دکتر جان ببینید من تو این مدت رابطه از لحاظ کاری از لحاظ فکری و از خیلی از لحاظ هیچ گونه اختلاف سلیقه یا مشکلی با ایشون نداشتم و خودش بارها بیان کرد که چه جالب که ما باهم اختلاف سلیقه نداریم ممکن است که ایشون به علت مشکلاتی که واسشون پیش اومده و ترس از رابطه جدید این تصممیمو گرفته باشن ؟؟؟ من خیلی آدم واقع بینی هستم اینو من نمیگم همه اطرافیان اینو بهم میگن من رابطه های شورت تایم زیادی تجربه کردم حرف شما درسته رابطه دور اذیت کنندست و منطقی نیست من قصد دارم برم پیشش فقط ١ سال زمان میخوام واقعاً میتونم امیدوار باشم به این ربطه؟ چون من از حس ایشون نسبت به خودم مطمینم مرسی دکترجان

        1. دکتر جان راه گفتگو باز هست ایشون به من چند روز یک بار در مورد مسایل کاریمون سیگنال میدن و سعی در مثلاً کمک کردن و راهنمایی کردن دارن نه از جایی بلاک شدم نه هیچ چیز دیگه البته که من پادکست شمارو گوش کردم شاید به علت عذاب وجدان باشه خیلی عذر میخوام که وقتتون رو گرفتم شاید گفته شما درست است ولی دوس دارم که خیلی منطقی و علمی به این موضوع نگاه کنم هر چند که خیلی هم درد میکشم.سپاس از مهر و محبت شما

  8. سلام وقت شما بخیر آقای دکتر بنده با ی خانمی که از شهرستان تشریف آورده بودن برای کار از طریق دوستم آشنا شدم خیلی به ایشون وابسته شدم خیلی دوسش داشتم همه کار برای خوشحال بودنش کردم کلی ضرر مالی وجانی رو برای خودم خریدم ایشون با خانواده من در ارتباط بود ما دوسال خونه داشتیم کلی خاطره داشتیم آنقدر ایشون تشویق کردم تو باید درس بخونی بری از ایران که ایشون همین کارو کرد همه ی گذشتمو نقصامو به ایشون گفتم وقتی رفتن دانشگاه تهران پیام دادن می خوام دوست معمولی باشیم من نابود شدم مدت ها گریه کردم حالم از خودم به هم میخورد برای این که ایشون برگرده الکی مثلا خودکشی کردم باقرص براش فیلماشو فرستادم قبلا هم یبار دیگ واقعا خودکشی کرده بودم هر کار میکنم فکر میکنم از ایشون بهتر تو زندگیم نمیاد با این که همه ی امکانات مالی وجسمی رو دارم

    1. مسلما دو نفر تا به مرحله ازدواج برسند هزاران اتفاق ممکن است برای دو نفر بیفتد. رفتن به دانشگاه و اشنایی با ادمهای متفاوت و رفتن به شهر جدید همه از مواردی است که منجر به تحولات زیاد در زندگی هر فردی می شود. این تحولات تصمیمات اندیشه های فرد را نیز مسلما دچار تغییر می کند. بنابراین این احتمالی طبیعی بوده است و شما باید بپذیرید.

  9. سلام جناب دکتر
    زنی هستم مطلقه و ۴۳ ساله که از نظر شغلی و روابط اجتماعی بسیارازاد اما در چهارچوب عرف و شرع حدود ۵ سال پیش با فردی در محل کارم اشنا شدم که ۱۴ سال از خودم کوچکتر بود و با اصرار ها وپافشاریهای ایشون وارد رابطه شدیم ناگفته نماند که ایشون فردی ازاد و با روابط متعدد که ببشتر جنبه رو کم کنی و ازار و خوار نشون دادن جنس مخالف بودن و به دنبال همین انگیزه پیگیر رابطه با من شدن که در همون جلسات اول بدلیل تجارب و پختگی خودم نسبت به این شخص به گفته خودش خلع سلاحش کردم و چیزی رو که میخواست با حقه و زبون بازی بدست بیاره بعد قطع کنه خودم بدون معطلی در اختیارش گذاشتم و گفتم دیگه من اون کتاب نا خونده و کشف نشده نیستم کشف کردی خدا نگهدار اما همین کار من باعث شد به طور جدی موندگار بشه و دونه به دونه روابط قبلی حذف شد و شد صادق ترین و احساساتی ترین ادمی که تا به حال دیده بودم ازون جنس مردایی که برخلاف سن کمشون کاملند و در کنارشون خاطرت جمعه و ارامش مطلق داری اما تنها ایراد ایشون افکار منفی و عجیب غریبی در مورد محدودیت روابط من با اطرافم بود به طوری که اگر ی همکار مرد خارج از وقت کاری مشکلی داشت و تماس میگرفت یا پیام میداد به هزار حرف و حدیث بنده متهم میشدم البته ایت شامل تمام افراد ذکور فامیل به جز برادر و پدرم میشد و ازین بابت خیلی وقتها دچار بحران میشدیم و. رابطه کات میشد و باز من طاقت نمیاوردم یا خودش به دلایل مختلف تماس میگرفت و دوباره رابطه شروع میشد هرچه سعی میکردم اونی بشم که اون میخواد حلقه محدویتهاش تنگ تر میشد و نا خواسته ی مشکل پیش میومد اخرین بار به طرز فحیعی با الفاظ زشت و رکیکی که به خودمون دادیم که دیگه شروع نکنیم این رابطه رو از هم جدا شدیم
    بعداز یک ماه من با ی اقا اشنا شدم که روابطمون اصلا عاطفی نبود مثل دوتا دوست با هم درد و دل میکردیم متلا ایشون با دوست دخترشون مشکلاتی داشتن که من راهنماییش میکردم چهرفتاری داشته باشه حهت بهبود رابطشون در همین حد بودیم اما با سرزده اومدن فرد قبلی به محل کار من و دیدن نفردوم اصلا احازه نداد که توضیح بدم کلی بدو بیراه گفت اما موند تا به اصطلاح خودش رقیب و از میدون خارج کنه در صورتی که نفر دوم تمام ماجرای مارو میدونست بعدازاون رابطمون دوباره شروع شد اما چک کردنهای گوشی و تماس ها و رفت و امدهام باید همه با فیلم و عکس زنده چک میشد با همه این سختیها ادامه دادم تا شاید دوباره اطمینانش و حلب کنم اما بازم تو ی موقعیت گیر کردم که نفر دوم به مشگل قضایی خورده بود و نمیتونست منزل بره به من پناه آورد و من مجبور شدم فضایی از پشت بام و در اختیارش قرار بدم اما از بخت بد این قضیه هم بر ملا شد و رابطه اولی کلا کات شد الان ۴۰ روزه که هیچ تماسی و پیامی نه از طرف من نه از طرف ایشون ردو بدل شده و برای اولین بار تونستم نقاومت کنم اما خیلی دلتنگ و مشتاق ادامه رابطه با ایشون هستم
    نا گفته نماند که پسرم که ۲۱ سالشه قبل ازاین ۴۰ روز جدایی به نوعی کارمند فروش همون آقا شده و دایماََ جلوی چشمش تداعی کننده خاطراتی از منه و میدونم عذاب نیکشه فقط خواستم راهنماییم کنید که چیکار کتم این نقاومت ۴۰ روزه نشکنه و به سمتش نرم با اینکه عاشقانه دوستش دارم و به گفته خودش من اولین تجربه عشقی اون ادم هستم اما ادامه رابطه به صلاح هیچ کدوممون نیست و آسیب میبیتیم

    1. حتما باید بدونید ادامه این رابطه تنها اسیب برای شما بهمراه دارد. هر دو شما دچار تله رهایی و ترک هستید. مقاله مرتبط با این مشکل را در سایت مطالعه کنید. موضوع هردو شما عشق نبوده بلکه شما در جستجوی ترمیم زخمهای دوران کودکی خود بودید. مقاله مذکور کمک می کند بفهمید چرا احساس تعلق به یکدیگر کردید.

  10. سلام دکتر جان خسته نباشید
    من یه مشکلی دارم خیلییییی اذیتم داره میکنه
    من با دختر فامیلمون دوست بودم ۳سال اولا بهش میگفتم ازدواج کنیم و اینچیزا بعد دوستیمون ولی اون میگفت من ازت بزرگترم و شرایطشو نداری تو الان ولی تا موقعی که ازدواج کنم باهات هستم بعد چند وقت متوجه شدم تو محل کارش با یه پسر که به عنوان خواستگار اومده بود پیشنهاد داده بود بهش آشنا شده و من ناراحت شدم و دعوامون شد و رفت ۲ ماه ولم کرد بعد دوماه پیام داد که بیام ببینمت گفتم اوکی اومد آشتی کردیم و دوباره رابطمون شروع شد و عشق و علاقش از قبل بیشتر شده بود تا اینکه من با یه دختر آشنا شدم تو محل کارم که ۱ بچه داره طلاق گرفته بچه رو خودش نگه نمیداره و خودش با پدر و مادرش زندگی میکنه اوکی شدیم و رابطه دوستی خیلی خوبی هم داشتیم و داریم رابطه جنسی هم خیلی داشتیم تا اینکه یه روز متوجه شد من با این فامیلمون هستم و خیلی عصبانی شد و گفت خیانت کردی و رفت بعد یکهفته من زنگ زدم و برگشته الان و بهم میگه که اگه منو میخای میخای باهم دوست باشیم و رابطه داشته باشیم و باهم بمونیم اونو بزار کنار چون من نمیتونم اینجوری باهات باشم و الان بهم مهلت داده تا تموم کنم رابطه قبلیمو ولی من چند بار بهانه آوردم دعوامون شد با طرفی که تو رابطه قبلی هستم و اون گفت من دوستت دارم وابستت شدم اگه ولم کنم‌میمیرم نمیتونم بدون تو داغون میشم الان ۳ ساله باهمیم برای چی ولم کنی گفتم بهش ته رابطمون ما بهم میخایم برسیم یا نه هی میگه صبر کن بلخره درست میشه آخرش هرجورییییی بشه من با توام با توام میمونم ولت نمیکنم الان موندم چیکار کنم اولی رو بچسبم یا دومی رو خیلیییی درگیر شده مغزم و دارم عذاب میکشم سر این داستان لطف کنید راهنماییم کنید.

      1. یعنی از هردو رابطه بیام بیرون حتی اولی؟
        آخه من دلم برای اولی خیلی میسوزه الانم که اینجوری میگه که نباشی داغون میشم عذاب وجدان گرفتم اصلا از یه طرفیم میگم بمونم یموقع رابطمون خیلی طولانی تر میشه آخرم بهم نمیدنش و وابستگیمون بیشتر میشه بعدش نابود میشیم

  11. سلام.من و عشقم ۲۲ سالمونه..به خاطر یه سری شرایط از هم جدا شدیم اما با احترام و عاشقانه چون دیدیم به صلاحمونه..بعد از مدتی من خیلی فشار عصبی روم بودو بهش پیام دادم اما ناخواسته و ته او پیام به طرز خیلی بدی دعوامون شد به شکلی که منو بلاک کرد به مدت دوهفته ..من خیلی اذیتش کردم و هی غر زدم و خسته شد و بلاکم کرد اما انقد بد نبودم که بخواد اینهمه وقت بلاکم کنه.بعد از دو هفته حدودا از بلاک دراورد و استوری عاشقانه گداشت برای من که نشون میداد منو دوست داره و به یادمه اما استوریشو نگاه نکردم اصلا از طریق یه خط دیگه فقط متوجه شدم موضوع استوری چیه..واکنشی ازم ندید و کلا من کاری نکردم..دو هفته دیگه تولدشه و نمیدونم باید تبریک بگم یا نه ..دوسش دارم خیلی اونم منو دوست داره..اما خیلی بد دعوا کردیم و حرفای بدی زد بهم منم بهش بی احترامی کردم اما نباید منو بلاک میکرد و بهم فش میداد من بهش فش ندادم فقط با غر غرام ناراحتش کردم که خودشم خیلی مقصر بود تو رفتار من…نمیدونم تولدشو تبریک بگم یا نه با وجود اینکه جدا شدیم و اون استوری عاشقانه برام گذاشته

      1. اگر پشیمون باشه چی؟ چون رفتارش اینو میگه اما به طور مستقیم باهام حرف نزده..و جدیدا قسمت بیو پروفایلش نوشته داستان ما اینجا تموم نمیشه شاید میخواد کاری کنه من برم سمتش..تو این قضیه اون منو مقصر میدونه اما من فک میکنم تقصیر اونم بوده برا همین گیج شدم نمیدونم چیکار کنم…ما همو دوست داریم و میدونم اونم پشیمونه اماچیزی نمیگه فقط استوریای غصه دار میزاره لطفا راهنماییم کنید.

      2. و اینکه اگر خواست باهام حرف بزنه یا جایی همو دیدیم من باید چیکار کنم ..پیام داد چجوری باید صحبت کنم باهاش..که هم متوجه بشه ناراحتم ازش هم عزت نفسم حفظ بشه

      3. سلام..میخواستم بپرسم اگر خواهر من بخواد ارتباطشو با اون شخص حفظ کنه مشکلی داره؟ چون رابطش با خواهرم خوب بود.با احترام و مودب رفتار میکردبا خواهرم
        .هرسال تولد خواهرمو تبریک گفته الانم خواهرم میخواد تولدشو تبریک بگه برای احترام..من مانعش نشدم چون تصمیم خود خواهرم بوده..
        میخوام ببینم این تبریک گفتن و ارتباط داشتن مشکلی داره؟

        1. بله حتما نباید این کار را انجام بدهید. رابطه تمام شده را نبش قبر نکنید. انها رابطه عادی نداشته اند که بخواهند با هم پیام دوستی رد و بدا کنند و دوست عادی شوند.
          no friendship after relationship

        2. ارتباطشون زیاد نبود با خواهرم در حد همین تبریک گفتن بود..ینی من به خواهرم بگم تبریک نگه؟خواهرم نمیدونه ما دعوا کردیم و انقد بد جدا شدیم نمیخوام متوجه بشه.
          اگر تبریک بگه تبعات بدی برای من داره ینی؟
          فقط میخواد احترام بزاره

  12. سلام. ۳۴ سالمه. روابط متعددی رو تجربه کردم که هرکدوم به لحاظ عاطفی دارای خصوصیات ارزشمندی بودند و مسلما از هرکدومش تجاربی رو کسب کردم. از آخرین رابطه م که خودش چهارسال طول کشیده بود سه سالی میگذشت و من حداقل دو سال رو به خودسازی مشغول بودم و علاقه ای برای ایجاد رابطه ی جدیدی نداشتم. حدود شش ماه پیش با دختری آشنا شدم که از من ۸ سال کوچک تر بود. با این که خیلی محتاطانه رابطه رو پیش بردم اما طی مدت یک ماه تبدیل به یک رابطه عمیق عاطفی شد. به طرز عجیبی دارای اشتراکات زیادی هستیم. سلایق ادبی ، موسیقی، شعر، فلسفه… من اوایل مشکوک بودم به این که شاید ایشون یکی از آشنایان هست و یا به طریقی با من آشناست و باورم نمیشد که تا این حد دو نفر از لحاظ نگاه به محیط پیرامون و نوع تفکر نزدیک باشند. از اونجا که برای من درونیات و نوع نگاه و تفکر طرف اهمیت بسیار زیادی داره رابطه بعد از مدتی به خودی خود بسیار عمق پیدا کرد. حدود یک ماهی از شکل گیری این رابطه می گذشت که من متوجه شدم دچار درگیری با خودش شده و بعد از مطرح کردن مسایلی به طور غیر مستقیم متوجه شدم نسبت به رابطه ی دیگری که از قبل داشته (و البته من تا اون روز اصلا خبر نداشتم) احساس خیانت و عذاب وجدان داره. اون روز متوجه شدم که ایشون یک رابطه طولانی مدت در حد پنج سال با کسی داره و اون رابطه به هرحال جدی بوده به شکلی که خانواده دو طرف هم در جریان بودند و قضیه رو پذیرفته بودند. من بعد اطلاع از این جریان از ایشون توضیح خواستم و بعد از شنیدن توضیحاتش متوجه شدم که به دلایل مشکلات زیادی که در اون رابطه وجود داره به لحاظ ذهنی و روانی اون رابطه رو تموم شده میدونه اما چون خانواده و دوستانش از اون رابطه مطلع بودن و راه مشخصی رو براش در نظر گرفته بودن بیرون اومدن از اون رابطه به شکل رسمی براش خیلی سخت بود. من گفتم این شرایط خوبی نیست و نباید با این شرایط وارد رابطه جدیدی میشد و خواستم رابطه رو با تمام زیبایی هاش ترک کنم. متاسفانه به دلیل اصرار او و مسایل عاطفی احساس غلبه کرد و این کار رو نکردم. و رابطه ادامه پیدا کرد و عجیب اینکه روز به روز عمیق تر شد!
    بعد از گذشت مدت سه ماه طرف قبلی متوجه شد که ایشون با من وارد رابطه عاطفی شده و موقعیت خودش رو در خطر دید و به طرق مختلفی سعی کرد توجه ایشون رو به خودش جلب کنه… از جمله اینکه وعده هایی به ایشون داد مبنی بر جبران مشکلاتی که در رابطه داشتن و … ایشون هم به دلیل حس خیانت و عذاب وجدانی که پیدا کرده بود نمیتونست جواب منفی بده. از طرفی اون رابطه از لحاظ ذهنی نفس های آخر رو میکشید از طرفی رابطه من و او خیلی عمیق بود و این باعث ایجاد دوگانگی شده بود. چند بار تصمیم گرفتیم رابطه رو تمام کنیم اما تاب نیاوردیم…
    اون به جایی رسید که به توصیه مشاور میبایست از هرگونه روابط عاطفی دوری کنه… مدت دو هفته از این تصمیم میگذره و من به احترامش و برای اینکه حالش بهتر بشه هیچ رابطه ای باهاش برقرار نکردم. اما میدونم که اونم مثل من حالش خوب نیست… تفسیر شما چیه؟ ای مورد رو چطور میشه تحلیل و آنالیز کرد؟

    1. با تمام جدیت و قاطعیت از رابطهبیرون بیایید. اگر شانسی برای رابطه با ایشان داشته باشید تنها در صورتی است که او با خودش کنار آمده باشد در غیر اینصورت هر دو رابطه را خراب خواهد کرد. ایشان متاسفانه در تصمیم گیری خود تردید دارد و بر اساس شرایط تصمیم می گیرد و این نشانه خوبی نیست

  13. نام من Eden مستقر در آلبانی است و من قبل از ازدواج با همسرم در بانک مرکزی آلبانی در نقش سرپرست کار می کنم ، من در سازمان خود با کارگر گاو خود ازدواج کردم و من مردی هستم که می دانم که با دوست دختر صحبت کنم من نمی توانستم نظرم را به او ابراز کنم زیرا من همیشه از او می ترسم و نمی دانم چرا و فکر می کنم عدم اعتماد به نفس است ، من چندین تلاش می کنم تا حداقل با او صحبت کنم تا به او بگویم چگونه من نسبت به او احساس دارم اما نمی توانم.
    این کیفیتی است که من در او پیدا کردم و باعث می شود در اینجا عاشقش شوم به شرح زیر است ، او بسیار زیبا ، دلسوز ، شخصیت بسیار خوب ، بلند پرواز ، بی باک ، فداکار ، جذاب و باهوش است.
    من او را به چندین شام دعوت کردم اما از ارائه پیام ترسیده بودم ، نام دختر آن آجولا است ، من باید به یکی از دوستانم در مورد آنچه که از آن عبور می کردم اطلاع دهم و اینکه دوست صمیمی ام ایمیلی از دکتر برای من دریافت کرد که به او کمک می کند برای حل و فصل دعوای دوست صمیمی ام و همسرش مانند دو سال پیش
    من هرگز به هیچ طلسمی اعتقاد ندارم ، زیرا من شخص مذهبی هستم ، اما من فقط با یک پزشک تماس می گیرم با این دکتر تماس می گیرم و برای او در مورد دختر توضیح می دهم که او را دوست دارم و می خواهم او همسر من باشد و دکتر از من خواست که دنبال او بروم چند مرحله که من انجام دادم و فقط پس از یک هفته آجولا توسط من تماس گرفت و به من گفت که او من را دوست دارد و این همان چیزی است که منجر به عروسی ما می شود و ما در روز عروسی دکتر را دعوت کردیم و ما امروز سالگرد ازدواج خود را جشن می گیریم و من خیلی خوشحالم
    اگر در زندگی با مشکلی روبرو هستید ، لطفا در این ایمیل spellspecialistcster937@gmail.com با این دکتر تماس بگیرید دریغ نکنید

  14. سلام امیدوارم موفق باشید
    من بارهاازاین موضوعات زیاددیده ام حتی مراجعه کنندگانم برای وصلت اصراربه دعای محبت وغیره می خواندولی چون برای غیرحلال ازنظرشرع مشگل دارددعاگشایش بخت وحب خلایق می نویسم بعضی انقدرالتماس میکنندواقعاادم دلش می سوزدامادراین مواقع شخص بایدفکرش راجمع کندوراه اشتباه رانرود

  15. سلام خسته نباشید
    من پسری هستم۲۶ ساله‌ میخواستم موضوع خودم رو مطرح کنم و دیدگاه شما رو بدونم، مادر بنده طی یک اشنایی با یک دوست خود ارتباط دورادوری با یک فرد داشتن که یک روز ایشون(عمه اون دختر) به مادر من پیام دادن و گفتن پسر شما قصد ازدواج ندارن؟ بنده عکس اون دختر که ۱۹ سالشون بود دیدم ،تک دختر بود و وضع مالی خوبی هم داشت ،طی یک قرار کاملا رسمی و خانوادگی با هم اشنا شدیم خانواده ان ها اصرار به این رابطه داشتن، ابتدا با خواهر و برادرم با ایشون بیرون میرفتیم چون میگفتن ما خانواده مطرح هستیم و خوب نیست تنها برن، بعد از چند مدت تنها با هم بیرون رفتیم، رابطه ما ۴ ماه به طول انجامید در ماه دوم متوجه شدم که این دختر خوانده ان ها هست، از اون زمان عشقم و حسم بهش بیشتر شد. همه چی خوب که ناگهان خانوادش شروع به ناسازگاری کردن به هر کار من گیر میدادن و دنباله بهانه بودن اون هیچ اختیاری از خودش نداشت به قول خودش تا اینکه فهمیدم عکس گذاشته و پسر داییش دیده و دایی ش اومده خواستگاری ناگهان دیگه نزاشتن با هم بریم بیرون حتی مهریه و تمام چیز ها رو هم مشخص کردیم، پدرش هم مریض بود و بیمار صعب علاج و مادر بسیار زن مرموزی بود همون زیر پوستش رفت و با یک پیام خداحافظ تموم کرد نمیدونم الان چیکار باید بکنم من هیچ خطایی نکردم هیچ کج خلقی و بی احترامی یا چیز دیگه اون منو ترک کرد و مقایسه کرد گفت اون پسر داییمه دلم براش میسوزه، کسی نیست باهاش ازدواج کنه ولی خانواده تو رو نمیشناسیم ما اما ناگفته نماند که پدرش و کلا خانواده پدرش با من خیلی خوب بودن و دورادور شنیدم که بسیار از رفتن من ناراحت شدن اما مادرش که مراقب پدرش هم بود تهدید کرده بود که اگر تو با این پسر ازدواج کنی خانه را ترک میکنم. باید زن پسر برادرم شوی ،نمیدونم چی شد و چرا ناخواسته وارد یک مسیری شدم که بهم این حجم از توهین شد اون دختر هرچی دلش خواست به من گفت و من را الاف و بیکار صدا زد، به پدر و مادرش گفته بود که کنار من احساس امنیت نمیکنه، یک شبه عوض شد حس بدی دارم که طعمه همچین افراد کثیفی شدم و با احساساتم بازی شد. اون دختر مدام مینالید که او را اذیت میکنن سن پدر خوانده و مادر خواندش هم بسیار زیاد بود انگار مادربزرگ و پدربزرگ او بودن خودش هم به گفته خانواده پدرش یعنی عمه هایش از این موضوع که فرزند ان ها نیست خبر نداشت من عاشقانه پس از این موضوع دوستش داشتم، به گفته عمه هایش مادرش گفته بود که این موضوع را به من بگن تا شونه خالی کنم و این رو عیب بدونم اما همین دلیل علشقی من شد، پشتم رو خالی کرد منی که عاشقش شدم گریه میکرد برایم که منو اذیت میکنن نجاتم بده نمیتونستم دلیل عشقمو بهش بگم، اذیت های ناپدری و نامادری اون واسم خیلی کوچیک بود زمانی ضربه خوردم که بهم گفت الاف و بیکار و ترکم کرد.بلاکم کرد و رفت .منم گذاشتم بره، به نظر شما بهش دلیل دوست داشتنم رو بگم بعد از ۲ ماه پایان رابطه، میدونم اگه بگم شاید خانوادش از هم بپاشه یا پدرش بمیره اما این که نگم احساس سرشکستگی بهم دست میده و مثل یک غم بزرگ روی قلبمه من اون واسه چی میخواستم و اون واسه چی منو ترک کرد ممنون میشم پاسخ بدین

    1. شما هر چه سریعتر هرگونه ارتباط را با این خانواده قطع کنید. از فکر اینکه به خانواده بگویم و…بیرون بیایید زیرا کمکی به حس شما نمی کند. فقط منجر به اذیت شدن بیشتر شما می شود.
      شما باید دلیل عشق خود را به این دختر بفهمید و اینکه چرا اذیت شده اید. مقاله تله ایثارگری را در سایت مطالعه کنید تا جواب خود را بیابید. شما دچار تله ایثارگری هستید.

  16. سلام
    شخصی ۲۰ ساله هستم
    حدودا ۲ ماهی میشه که با شخصی که تقریبا هم سن خودمه وارد رابطه شدم
    البته هیچ وقت همدیگرو ندیدم و این رابطه تنها با صحبت کردن و تنها شنیدن صدای هم بوده..
    رابطه ی احساسی از اول نبوده
    چند روز پیش حرفی زدن وگفتن من تنها ادم زندگیشم و تنها به من علاقه منده
    من به مسخره گرفتم و شکلک خنده فرستادم
    وعذرخواهی کردم بابت حرفم پیامی از ایشون دیگ دریافت نکردم و پیامی ندادم
    واقعا نمیتونم اعتماد کنم و بعضی حرف ها برایم عجیب به نظر میرسد ممکنه که واقعا حرف اش واقعی باشد یا خودش هم پایان رابطه را میخواست یا اشتباه از من بوده؟

      1. سلام دکتر خسته نباشین.من یه ازرواج ناخوایته داستم و دقیقا ۹ماه بعد فرزندی ناخواسته اومد برامون که زنجیر شدم ب این وضعیت،بعد دوسال از ازدواج زوری با یه دختر اشنا شدم اوایل نمیدونست متاهلم و من گفتم و تموم کردم،ولی متاسفانه بعد یه مدت باز با هم رابطه عاطفی شدیدی داشتیم تا الان که میشه ۷سال.اون تقریبا تونسته از من دور بمونه.منم همینطور،ولی متاسفانه هیچ روز و ساعتی نیست که از فکرم دربیاد.میدونم که اونم مثه منه،همدیگرو دوس داریم ولی بخاطر شرایط من نمیتونیم نزدیک هم شیم.چیکار کنم من

        1. همانطور که در مقاله امده است راه حل قطع هر گونه تماسی است. هیچ خبری از او را پیگیری نکنید. شما متاسفانه تا اندکی از او دور می مانید باز بنحوی از او خبر می گیرید. بنابراین این زخم خوب نمی شود.

  17. سلام آقای دکتر دختری ۲۳ ساله هستم مدت یک سال هست که با پسری دوست‌ هستم که یک سال از من بزرگتره.ایشون تا قبل از دوستی با من روابط متعددی همزمان با چند دختر داشتن که اکثرا به همگی خیانت میکردن و به گفته‌ی خودشون فقط با ۲ نفر رابطه‌ی مستحمی داشتن. اوایل رابطه به خاطر بدبینی ها و شکاک بودنش خیلی ضربه خوردم من دختری مستقل و آزاد هستم به همین خاطر نمیتونستم رفتارهای کنترل گرایانه‌ی اون رو تحمل کنم بعد از گذشت مدتی رفت سربازی و من هم با مخالفت خانواده و تصمیم خودم، به فکر جدایی افتادم اما این آقا به خاطر اینکه رابطه‌مون تموم نشه متوسل به خودزنی با تیغ شد و‌ من رو با این کار مجاب به موندن در رابطه کرد(ناگفته نماند که قبلا هم شاهد جای زخم روی مچ دستش تا آرنج بودم و گفته بود که برای چندین سال گذشته هست)
    ایشون با من رابطه جنسی هم برقرار کرده و به تازگی که مجدد تصمیم به جدایی گرفتم. بعد از مدتی که در حین دعوا و بحث بودیم بهش گفتم که رابطه مون تموم شده و از همه جا بلاک کردم اما بیخیال نشد و از طریقی به من پیام داد که منو سر لج انداختی ، من تا تورو تو دردسر نندازم بیخیال نمیشم و من رو‌ به خاطر اینکه باهم رابطه جنسی داشتیم تهدید میکنه و هدفش اینه که به خانواده ام در این خصوص اطلاع بده واقعا نمیدونم باید چی کار کنم خواهش میکنم راهنماییم کنید. ممنونم

    1. بهیچوجه ادامه رابطه با این فرد مناسب شما نیست. اجازه ندید شما را با تهدید بترساند. به خانواده خود تا حدی موضوع را بگویید. همه داستان را نگویید ولی بگویید که شما را تهدید می کند. خانواده شما به او زنگ بزند. منظر واکنش او نباشید. شما باید اقدام کنید. بنوعی شما باید قدم اول را بردارید. در غیر اینصورت تهدید ادامه خواهد داشت

  18. وقتتون بخیر جناب سنایی. جای تقدیره که با صبوری در اینجا پاسخ مخاطب رو میدید. من حدود شش ماه پیش با یک آقایی وارد رابطه شدم. خودم چهل و دو ساله هستم و با دخترم زندگی میکنم. ایشون پنجاه و پنج ساله هستن. هردو مطلقه. در ابتدا ایشون بسیار عاشقم شدن و بسیار جدی جلو اومدن و حتی به خانواده معرفی کردن. و قصدشون حقیقتا جدی بود و ما عکسهای دونفره در سایتها و پروفایلها گذاشتیم و خانواده ها در جریان بودن. حتی ایشون به خاطر من کل آشپزخونشو تغییر داد. ما هرروز با هم زندگی میکردیم البته هرکدوم منزل خودمون رو داشتیم. ایشون سیگار زیاد میکشید اما به خاطر من الکترونیک کشید و خیلی اهمیت میدادن به من. گل میفرستادن محل کارم و خیلی با افتخار منو معرفی میکردن. شرایط مالی و شغلی ایشون هم در حد بالا هست. اما رفتارهای کنترل گر داشتن روی لباس پوشیدن و یا کجا هستم. کلا نیاز داشتن حتما بدونن کجا هستم وگرنه بهم میریختن. منم آدم بسیار حساسی هستم و عکس العملهام تنده گاها. ایشون خیلی هم خروپف میکردن و من شبها برخلاف گذشته خواب راحت نداشتم. کم کم رفتارهای اعتراضی من و برخوردام در مورد حساسیتای ایشون باعث شد ایشونم عوض شن. چند بارم من قهر کردم و ایشون هم سرد میشدن جای دلجویی. از دوهفته پیش سر یک بحث و لجبازی دوطرفه ایشون منزل منو ترک کرد و گفتن رابطه رو تموم کنیم و همه تقصیرا رو گردن من انداختن. چند بار مسیج دادم که بیا صحبت کنیم و بعد تصمیم بگیریم اما پاسخها همه منفی و میگن تو قدر ندونستی و لیاقت نداشتی و … من خودمو سرزنش میکنم و میدونم اگر برم سمتش احتمالا ایشون برمیگرده اما با توجه به حرفهاش در مسیج، فکر میکنم نباید خودمو بیشتر پایین بیارم. نمیدونم واقعا چکار کنم. با توجه به سن و شرایط این رابطه برام بسیار ارزشمند بود. نظر شما چیه؟ الان اصلا نمیدونم حتی اگر خودشم پیشقدم بشه، آیا این رابطه با توجه به حساسیتهای ایشون و مساله خروپف شدید، به صلاحم هست یا نه. فکر همکارام و جامعه هم میکنم که همه میدونستن و اعتبارم پایین اومده. امیدوارم راهنمایی کنید. ببخشید طولانی شد. با احترام

    1. وقت بخیر. حتی اگر ایشان به رابطه برگردند باید ببینید با موضوعاتی که مشکل ساز شده بود چه خواهید کرد زیرا برگشت ایشان بمنزله حل مشکلات قبلی نیست و شما پس از اشتی در ابتدای راه هستید. ضمنا قهر ایشان نشانگر ویژگی او است یعنی بعدها نیز این رفتار او تکرار خواهد شد. یعنی اگر چیزی مخالف نظر او باشد واکنش او قهر خواه بود.
      موضوع دیگر کنترلگری اوست. اگر شما زن آزاد و مستقلی بودید این موضوع در ادامه زندگی بیشتر شما را اذیت خواهد کرد.

  19. سلام. ببخشید دکتر من ۲۱ سالمه و با کسی آشنا شدم که ۳۲ سالشه، دکتر از همه لحاظ ایشون ایده آل من هستن، فقط و فقط از این اختلاف سنی مون میترسم، خیلیا میگن درست نیست، نیازهاتون خیلی فاصله داره و متفاوته، اما خب زوجهای موفق با فاصله سنی هم داریم، الان فاصله سه چهار سال هم خواستگار دارم اما اصلا دوست ندارم باهاشون ازدواج کنم. نه اینکه سن بالاهارو دوست داشته باشم بلکه بطور خاص ایشونو دوست دارم، و اینکه من از بچگی بهم میگفتن بیشتر از سنت میفهمی و رفتار میکنی، بچه اولم و همیشه عاقلانه رفتار کردم، نظر کلی شما چیه؟

    1. سلام وقت بخیر
      من دختری ۲۸ ساله هستم که با کسی آشنا شدم بابت ازدواج که ۳۰ ساله هستن. در ابتدای رابطه قرار اینطور بود ابتدا به شناختی نسبت به همدیگه برسیم و اگر مشکلی نبود خانواده ها رو در جریان بذاریم. من هم تو این مدت اولش واقعا خیلی منطقی سعی در شناخت ایشون داشتم و تمام صحبت ها و دیدارهای ما در رابطه با اهداف آیندمون بود. بعد از حدود چند ماه که من به ایشون تا عید رو مهلت داده بودم به نتیجه رسیدیم که به خانواده هامون بگیم و ایشون هم وقتی به خانوادشون گفتن اولش با مخالفت مواجه شدن. چونکه خانواده مخالف اختلاف سنی ما بودن. به خاطر اینکه پدر و مادر قدیمی فکر میکنن و اعتقاد دارن دو سال اختلاف سنی کم هست و باید شخصی باشه که ما ایشون رو بشناسیم و غریبه نباشه.
      با همه این مخالف های خانوادشون ایشون موفق شدن یه جلسه همراه مادر و خواهرشون منزل ما بیان برای آشنایی.
      بعد از اون دیدار واقعا هیچ ایرادی نتونستن از من بگیرن و دوباره مخالفت خودشون رو نشون دادن و گفتن نه.
      ایشون هم به گفته خودشون خیلی حرف زدن. خیلی بحث کردن. واسطه گذاشتن. ولی نتیجه نداد. و امیدشون رو از دست دادن.
      من هم که تا عید به ایشون فرصت داده بودم و ازشون نتیجه میخواستم کاملا ناامیدانه جواب منو دادن که خسته شدم و راضی نشدن.
      همون موقع بود که دنیا روی سر من خراب شد.
      منم الان حدود ۱۵ روزی هست که ارتباطم رو با ایشون قطع کردم.
      از تمام صفحات مجازی خارج شدم چون برام یاداوری میکرد و اذیت میشدم.
      و سعی کردم خودم رو با کارم و علایقم سرگرم کنم.
      ولی الان به این نتیجه رسیدم که کارم نتیجه نداره.
      چون خودم رو میشناسم.
      من هنوز تموم نکردم واسه خودم این موضوع رو متاسفانه.
      نمی تونم به خودم دروغ بگم
      نمی تونم خودم رو گول بزنم.
      من دختری بودم که با کسی در ارتباط نبودم و الان دچار وابستگی شدم.
      من احساسم نسبت به ایشون حس پاک و ناب عشق بود.
      ما همدیگرو واقعا دوست داشتیم.
      با این شرایط اقتصادی جامعه سعی داشتیم زندگی کنیم.
      آخه چرا با یه دلیل غیر منطقی خانوادشون ما از هم دور بشیم.
      الان چیزی که ذهنمو درگیر کرده این هست که شاید منو واقعا دوست نداشته. چطور نتونسته خانوادش رو مجاب کنه. یعنی من ارزش این کار رو نداشتم.
      بعضی وقتا هم فک میکنم و خودمو دعوا میکنم که خوب شد که فهمیدم بی عرضه بوده . کسی که نتونه الان درست تصمیم بگیره من چطور میخوام بهش تکیه کنم تو زندگی.
      اینا رو به زبون میگم ولی دلم رو قبول نداره.
      چونکه هنوز دوسش دارم
      چونکه باهاش رویا ساختم.
      هنوز امید دارم برگرده.
      درسته که تو صفحات مجازی نیستم.
      ولی واقعا اون هم دلتنگ من نیست؟
      ادرس خونه و محل کارم رو میدونه
      شماره تماسم رو داره
      ولی ازش خبری نیست
      در حالی که من واقعا دلتنگ ایشونم.
      البته میدونه که مقصره و گناهکاره.
      نباید وقتی که نمی تونه خانوادشو راضی کنه به من امید میداد.
      نباید میگفت دوست دارم
      کلمات حرمت دارن.
      احساسات من چی میشه.
      الان تو یه برزخ احساسی هستم
      باید چکار کنم.
      برگشت اگر از طرف من باشه غرورم شکسته میشه و احساس میکنم حقیر شدمو حس بی ارزشی بهم دست میده. احساس میکنم دارم عشق رو گدایی میکنم.
      الان فقط میخوام بفهمم که منطقم چی میگه.
      تموم کنم
      یا منتظر باشم و زندگیم و عمر و جوونیم تلف بشه.
      بین احساس و منطقم گیر کردم
      اصلا ذهنم کار نمیکنه
      وقتی یادش میفتم برای خودم جریمه گذاشتم.
      سعی دارم به زندگیم برگردم
      تلاش کردم
      ولی نشده
      چونکه هنوز امید به برگشتش دارم تموم نکردم
      خدایا من چکار کنم.
      میخوام که از ته قلبم بگم راضی ام به رضای خداوند.
      توکل کنم
      آرامش داشته باشم
      شاید حکمتی بوده که نمیشه
      نمیدونم واقعا
      لطفا کمکم کنید.
      خواهش میکنم.

      1. این مرحله کاملا طبیعی است و اسمش را مرحله چانه زنی گذاشته اند. یعنی فرد هی با خودش کلنجار می رود و منتظر بازگشت است. بهیچوحه با ایشان تماس نگیرید و هیچ عکس و ارتباط حتی یکطرفه(مانند چک کردن او در اینستا) نداشته باشید زیرا مرحله چانه زنی را طولانی تر می کند. بعد از مرحله چانه زنی مرحله پذیرش برای شما ایجاد می شود.
        بدنبال جواب ار او نباشید زیرا هیچ جوابی شما را قانع نمی کند

  20. سلام اقای دکتر
    حدود سه سال پیش خیلی اتفاقی تو تلگرام با یه خانمی اشنا شدم
    البته پیشنهاد اول از طرف من بود
    ایشون اوایل نمی پذیرفتن
    ولی با سماجت من ارتباط مجازی مون ادامه پیدا کرد
    گویا ایشون زمانی که من پیشنهاد ارتباط بهشونا دادم تازه از نامزدشون جدا شده بودن
    اول تصورشون هم این بود من از طرف نامزد سابقشون برای مزاحمت بهشون پیام دادم
    به هر حال با سماجت من رابطه مون ادامه پیدا کرد و ایشون هم وابسته شدن به من
    بعد حدود ۱سال قرار دیدار حضوری گذاشتیم
    تو نگاه اول اون تصوری که ازش داشتم نبود
    اون روز چند ساعت باهم بیرون بودیم و نهار خوردیم
    جالبه ایشون هم نظرش شبیه من بود
    اون روز از هم خدا حافظی کردیم و حلالیت طلبیدیم
    منم تو دلم خوشحال بودم که ایشون خودش داره میره که یه جورایی عذاب وجدان نگیرم
    اما به محض اینکه به خونه رسیدم
    نمی دونم با اینکه دلم می خواست تموم بشه این رابطه
    مدام اصرار کردم که ارتباطمون ادامه پیدا کنه
    یه ماهی باهم رابطه مون قطع بود
    اما بعدش دوباره شروع شد
    دوماه بعد ایشون برا اردو از طرف دانشگاه رفتن مشهد
    منم رفتم باز اونجا هما دیدیم
    اونجا هم که بودم باز بی میل شدم بهشون اما وانمود کردم که دوستش دارم
    به هر حال ایشون به مادرشون گفتن
    مادرشون هم گفته بودن که با خانواده اقدام کنم
    اما من به بهانه ای که شرایطشا ندارم کاری نکردم
    رابطه ما دامه پیدا کرد تا حدود چند ماه پیش
    تو این مدت هر بار می اومدن می گفتن که خواستگار دارن و از این وضعیت خسته شدن
    اگه من دوستشون دارم باید اقدام کنم .البته تا خواستگاری به نتیجه ای نمیرسید باز رابطه مون به حالت اوا بر می گشت
    دوتا مساله بود یکی طریقه اشنا شدنمون و یکی نامزدی ناموفق ایشون
    نمی تونستم به خانواده ام بگم.البته حدسم این بود که خانواده ام موافقت نکنن.ایشون هم در مورد شکل اشنایی می گفت که پدرشون صد در صد مخالفت می کنن.بهش حس علاقه داشتم اما می ترسیدم حس علاقم توهم باشه و ناشی از شناخت نباشه و بعدا دچار مشکل بشیم.خواستگار اخر که اومد مرتب بهم هشدار دادن که دیگه این فرصت اخره اگه دوستش دارم باید با خانواده ام اقدام کنم .همون دلایل که گفتم مانع شد که کاری کنن.به هر حال ایشون به خواستگار اخر جواب مثبت داد.اما با ناراحتی رفت.می گفت که دوستش نداره فقط ادای ادمای خوشحالا در میاره.از وقتی که فهمیدم عقد کرده خیلی حالم خراب شد.مدام خودما سرزنش می کنم که چرا از دست دادمش.چون ویژگی مثبت زیاد داشت.لحظه ای از فکرم بیرون نمیره .مدام بهش فکر می کنم.مدام چتامونا مرور می کنم.با اینکه دوبار بیشتر هما ندیدیم تمام سه سال بیشتر وقتا با هم گذروندیم.مدام اینستاشا چک می کنم.اخراش یه بار پیام داد که این بنده خدا را دوست داره و حرفش که گفته بود به زور داره ازدواج می کنه درست نبوده.ازم خواست که برم دنبال زندگیم
    ولی نمی تونن فراموشش کنم خیلی دارم عذاب می کشم.نا گفته نماد که ما رابطه جنسی فیزیکی نداشتیم ولی تو چت در موردش حرف می زدیم.احساس می کنم که از احساساتش سوء استفاده کردم بهش ظلم کردم چون در مورد ازدواج مطمعن نبودم ولی بهش مدام قول می دادم
    نمی دونم چیکار کنم

    1. شما مشکلتون با خودتون بود. به همین جهت تردید داشتید. ویژگی هایی دارید که در تصمیم گیری ها شما را مردد می کند. باید روی این ویژگی ها کار کنید. شما مسئول خود هستید نهایتا. او نیز مسئول خویش است که خودش را در یک رابطه مبهم قرار داد. بنابراین ما مسئول انتخاب های خود در زندگی هستیم

      1. خیای ممنون از لطفتون
        به نظرتون چیکار کنم که هم از این عذاب و دلتنگی نجات پیدا کنم و هم روی نقاط ضعفم کار کنم
        میشه مشخصا بفرمایین ایراد رفتاریم چیه.چون تا وقتی که بود احساس می کردم زیاد بهش کابسته نیستم و می تونم به راحتی رابطه مونا قطع کنم.اما به محض رفتنش انگار دنیا رو سرم خراب شده.ضمنا من ۳۱ سال دارم .مدام از طرف خانواده تحت فشارم که ازدواج کنم در این مورد توصیه تون چیه.تو این مدت ۳سال هم تا حدود زیادی بخاطر ایشون پیشنهاد ازدواج از طرف خانواده ام را رد می کردم چون یه جورایی خودما بهش متعهد می دونستم
        سپاسگذارم از شما

        1. تا زمانی که حال روحی تان خوب نشده اصلا توصیه نمی کنم وارد ارتباط دیگری شوید زیرا نتیجه احساس تنهایی شما است و نه انتخاب واقعی.
          مشکل شما تردید در انتخاب ناشی از باور شما است مبنی بر اینکه من نباید اشتباه کنم و حق اشتباه ندارم

      2. استاد گرانقدر سپاسگذارم
        میشه بفرمایین دقیقا چه ویژگی من باعث میشه مردد باشم
        و به نظرتدن باید برای حل این مشکل چیکار کنم؟

  21. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    من یه دختر ٢١ سالم توی ١٨ سالگی ۴٠ روز بعد فوت پدرم با یه پسر٢٨ ساله آشنا شدم کــه رابطه ما از راه دور بود اون اقا ساکن شمال بودن و من تهران . اما باهم وارد رابطه شدیم و با همه مشکلات اون اقا من ساختم هر از گاهی می امد تهران و دو روز میمونه و ما دو روز کامل پیش هم بودیم ولی هی باهم تموم میکردیم و وارد رابطه میشدیم کــه این بدترین چیز بود ولی واقعا هم من اون اقا رو دوســت داشتم دیوانه وار هم اون اقا دوسم داشتن ولی خیلی مشکل داشتیم دیگ کاملا تموم کردیم باهم ، من ١ سال و نیم تــوی رابطه جدید هستم کــه واقعا توش ارامش دارم تنها چیزی کــه نداشتم و از طرفی با این اقایی کــه الان تــو زندگیم هست خیلی تفاهم دارم و همه چی خوبه ولی بعضی موقع ها واقعا دلم برای فرد قبلی تنگ میشه نه اینکه هنوز دوسش داشته باشم نه ، ولی دلم واسه اون کسی ک قبلا بود و دوسش دارم تنگ میشه مثله الان کــه من ٢.٣ روزه خیلی دلتنگ اون آقای قبلیم ، و از طرفی اون اقا میدونه من الان تــو رابطه جدیدم ولی هنوز دوسم داره و ما ارتباطی نداریم باهم دیگ نه خودمون نه از طریق کسی ، باید چی کار کنم؟

    1. شما باید هر گونه ارتباط را با نفر قبلی قطع کنید. اینستا و …او را بهیچوجه چک نکنید. احتمالا شما کودکی خوبی نداشته اید که به فرد قبلی علاقمند مانده اید. رابطه قبلی یک رابطه مسموم برای شما است.

  22. سلام اقای دکتر.وقت بخیر من تقریبا ۳ ماهی هست که با یک دختر که از همکلاسی هام هست اشنا شدم و خب تاهمین ۲..۳ هفته پیش همه چی خیلی خوب بود و حتی چندین بار که رفتیم بیرون خودش پیشنهاد میداد ولی بعد از بار اخری که رفتیم بیرون از فرداش دیگه ساکت بود و چیزی نمیگفت و خب منم بخاطر ی سری شرایط درسی که داره و گفتم فک نکنه بهش اویزونم و بهش پیام ندادم که اذیت نشه و خب بعد از چنروز صحبت کردیم و همه چی خوب بود و فقط من بهش گفتم بخاطر ی سری گروه ها عکس خودتو نذار پروفایل و خب چند نفرم مزاحمش شدن که من فهمیدم و بهش گفتم که گفت نه چیز خاصی نبوده تموم شد/بعد گفت بهت نمیاد غیرتی باشی و از این حرفا/بعد یهو گفت به نظرم دیگه ارتباطی نداشته باشیم و رابطه رو ادامه ندیم/منم باهاش صحبت کردم و خب چندین بارم دلیلشو ازش پرسیدم ولی همش میگفت میخام یکم خودم باشم و تنها باشم و خودمو پیدا کنمو رابطه ای نداشته باشم و گفت دیگه همدیگرو نبینیم و منم دیگه ادامه ندادم چون چندین بار ازش پرسیدم و فقط اون جوابو میداد.ولی نفهمیدم دلیل این کارش چی بوده/ایا ادامه بدم یا نه؟ممنون میشم راهنمایی کنید.

  23. جناب آقای دکتر
    با سلام و احترام و عرض تبریک سال نو
    ممنون میشم راهنماییم کنید.
    دختری ۳۶ ساله هستم. خواستگار ندارم و اگر هم داشته باشم پدرم اجازه ورود افراد خواستگار رو به منزلمون نمیدن.
    بیش از ۱۲ ساله که بیماری ام. اس دارم.
    حدود ۸ سال پیش با آقایی که ۵ سال از خودم بزرگتره و به گفته خودشون قصد امر خیر داشت، آشنا شدم.
    شرایط و بیماریم رو به ایشون گفتم و ایشون هم شرایط بنده رو پذیرفتن و گفتن قبل از خواستگاری باید چندوقت باهم آشنا بشیم و منم چون تنها بودم و در سن ازدواج و دیدم ایشون شرایط و بیماریم رو پذیرفته، پیشنهادشون رو پذیرفتم.
    شغل آقا آزاد و من کارمند یک شرکت هستم. از لحاظ مالی وضع خود این آقا و خانواده شون پایین تر از وضع مالی من و خانوادمه. ارتباط ما به دلیل دوری مسافت و خستگی ناشی از بیماری من، اکثراً به صورت تلفنی (تقریباً یک روز درمیون و یا هرروز در حد سلام و احوالپرسی ۵۰ ثانیه ای) و حدود سالی سه چهار بار دیدار حضوری (از ۵ دقیقه تا نهایتاً دو سه ساعت) بوده.
    خانواده خودم و خانواده ایشون، بجز پدران دو خانواده، از دوستی مون اطلاع دارن. نه خانواده اون آقا من رو از نزدیک دیدن و نه خانواده ی من این آقا رو دیدن!
    هربار ایشون مشکل مالی داشتن و کمک خواستن بنده کمکشون کردم و البته ایشون شاید کمتر از یک دهم پولی که گرفتن رو تونستن برگردونن! توی این مدت سر اینکه پولم رو برنگردوندن، برای ازدواج پاپیش نمیذارن و غیره، خیلی دعوامون شد. حتی در زمانی که با من دوستی رو شروع کرده بودن، با دوست دختر قبلی شون در ارتباط بودن و اون دختر شماره منو از گوشی این آقا برداشته بودن و خیلی برام مزاحمت ایجاد کردن و پیامک های توهین آمیز بهم دادن! این آقا اصلاً گوشیش رو حتی یک ثانیه به دست من نمیده، و همیشه وقتی قرار داریم گوشی رو سایلنت و قایم میکنه!
    بارها به ایشون گفتم باید کات کنیم و حتی بارها، بصورت یک هفته و چندروز پاسخ تماس و پیامک ایشون رو ندادم. حتی گفتم خواستگار دارم و قصد ازدواج دارم…
    ایشون مدام تماس میگیرن و ابراز علاقه میکنن و میگن: نگران نباش، خودم بزودی میام خواستگاریت!
    اما این بزودی، تاریخ نداره!! و من همیشه بلاتکلییفم!
    بنده حتی بارها بهشون گفتم: من بیخیال پولم شدم و فقط از زندگیم برو بیرون و مطمئنم تو از من پول میخوای یا اینکه هرازگاهی که دلت میخواد باهام یه قراری بذاری و بری یه دوری توی خیابون بزنی و واقعا هیچ نفعی برام نداری! من قصد ازدواج دارم و الان هم خواستگار (فامیل، همکار، دوست خانوادگی و غیره) دارم.
    (البته ناگفته نماند هربار این جمله رو بهشون دروغ گفتم ، چون خواستگارام بخاطر ام.اس بیخیال ازدواج میشن و در واقع خواستگار واقعی ندارم)
    خلاصه که این آقا وقتی حرف جدی درمورد خودمون میشه همش میگه: کار دارم/ بذار بعدا حرف میزنیم/ الان سرم شلوغه/ روز کاری بدی داشتم و خسته ام/ الان موق مناسبی نیست/ بذار رو در رو حرف میزنیم و غیره!
    حتی هر وقت حضورا میبینمشون تا درمورد خودمون حرف میزنم، قاطی میکنه و میگه کاری نداری؟ من کار دارم و باید برم. خیلی خوشحال شدم دیدمت!
    هربار یه بهونه میارن و انگار قصد ازدواج نداره و خانواده ش هم پاپیش نمیذارن و حتی یکی از خواهراش گفته برم دنبال زندگیم و بیخیال برادرش بشم.
    خیلی افسرده و تنهام. حتی با وجود اینکه با این آقا دوست هستم خیلی احساس تنهایی میکنم. و سنم هم داره میره بالا و از تنهایی و سروسامون نگرفتن، ناراحتم.
    نمیدونم با این آقا چی کار کنم که منو فراموش کنن و تماس نگیرن. نمیدونم چطوری باید باهاشون کات کنم که برای همیشه این داستان تموم بشه.
    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    1. وقت بخیر. این ارتباط بهیچوحه برای شما مناسب نمی باشد. هر چه سریعتر ارتباط خود را تمام کنید. پاسخ ایشان را ندهید. این ارتباط مطمئنا به ازدواج ختم نمی شود. ایشان زندگی خود را دارد و شما در گوشه ای زندگی او هستید که فقط در زمان نیاز به شما مراجعه می کند. ارتباط با ایشان منجر به تشدید احساس تنهایی شما می شود. قطع ارتباط اگرچه در کوتاه مدت احساس غم ایجاد می کند ولی در بلند مدت احساس راحتی و شادی بهمراه خواهد داشت

      1. از پاسخگویی شما بینهایت سپاسگزارم.
        ممنون که وقت گذاشتید و راهنماییم کردید.
        نه درد احساس تنهایی رو میشه به خانواده م بگم… نه درد بلاتکلیفی م!
        گاهی برای اینکه اطمینان پیدا کنم که تصمیمم درسته، نیاز به تأیید دارم و این بار هم با اینکه تصمیمم قطع ارتباط واقعی بود، اما واقعاً به کمک و راهنمایی نیاز داشتم.
        ازتون واقعاً ممنونم.
        امیدوارم زندگی تون پر از عشق و آرامش و خوشبختی باشه آقای دکتر عزیز

  24. سلام اقای دکتر.
    من ۲۳ سالمه و یک دختر عمو دارم که پنچ سال از خودم کوچیکتزه که از بچگی بهم علاقه داشت جوری که همه فامیل هم فهمیده بودن. بعد ایشون توی یک از مسافرت های خانوادگیمون سر صحبت باز کرد و ما باهم دوست شدیم. و (اینم بگم ما هر دو اولین رابطه هامونه) و تا این عید میشه ۵ سال که ما باهم بودیم یک سال اخر هم رابطه جنسی داشتیم چند ساله اول رابطه کمتر همو میدیدیم هرچی جلو تر رفتیم بیشتر شد ولی همیشه روز و ساعتشو ایشون تعیین میکردن و من به ندرت نه میگفتم همیشه اولویتم بود ولی من حس میکردم اولویت اولش نیستم یک تایمی حساس شده بودم و دعوامون میشد و ایشون قبول میکرد که اشتباه کرده و معذرت خواهی میکرد و دوباره همون کار هارو(قرار میزاشت کنسل میکرد با بهانه های عجیب) انجام میداد در ضمن ایشون رشته تحصیلشون تائتر و من مشکلی با کارش و رشتش ندارم بهشم گفته بودم.
    تو این یک سال اخر که دانشگاه هامون انلاین شده بود به بهانه دانشگاه هفته ایی دو الی سه بار میرفتیم باغ و صبح تا شب باهم بودیم همجوره همه میخواستیم تو رابطه جنسی مونم هیچ مشکلی وجود نداشت چون هدفمون ازدواج بود حتی راجب اینده صحبت میکردیم هیچ کدوم بچه نمیخواستیم جفتمون یک چیز میخواستیم تو اینده.
    ایشون تو جمع دوستاشون پسر هم بود من اولش با این موضوع کنار نمیومدم ولی کم کم داشتم بهش اعتماد می کردم که ایشون به دروغ به من گفت رابطمو با پسر های جمع قطع کردم این چند ماه اخر هم که دیدم بهانه هاش بیشتر شده و حتی دیگه راستشو بهم ‌نمیگه این اواخر سر یکی از فیلمبرداری هاش یکنفر بهش پیشنهاد دوستی داده بود که ایشون بهش گفته بود من نامزد دارم بعد دیدم دوباره پسره بهش پیام داده و ایشون هم جواب داده بود سر این موضوع بحثمون شد و باز معذرت خواهی کرد و من همیشه میبخشیدمش
    تا یک سری زنگ زدم بریم بیرون باهم گفت میخواد با هم دانشگاهی هاش بره بیرون منم گفتم باشه چند روز بعد گوشیش دستم بود از تو یکی از گروهاش متوجه شدم با همون گروه فیلم برداریشون که اون پسره هم بوده رفته بیرون دعوامون شد من گفتم دیگه نمیتونم کلی التماس کرد که درست میشم فلان بهمان قبول کردم تا اینکه یک روزی شروع کرد به اینکه ما دنیامون شبیه هم نیست دنیای ما باهم فرق داره من ممکنه درگیر کارم بشم نتونم همیشه پیشت باشم من میخوام برم تهران برای کارم تو نمیتونی بیای من نمیخوام شبیه مامان بابام بشیم (مامان باباش باهم دوست بودن بعد ازدواج میکنن و دوتا دختر بدنیا میارن مامانش تو بچگی اینا ول میکنه میره دوسال بعد به خاطر بچه هاش برمیگرده ولی همیشه درگیر کارش بوده هیچ وقت خونه نبوده مادرشون، جوری که عموم خونشو کنار عموی دیگم گرفت که اون زن عمو دیگم بتونه از بچه ها نگه داری کنه) هرچی میگم تو داری اشتباه میکنی میگه نه اصلا ما دنیامون شبیه هم ‌نیست فکر میکنم میترسه ازادیشو از دست بده.
    اومد گفت دیگه نمیتونم همش میگه من عاشقتم دوست دارم به خاطر خودت دارم میرم بیا شش ماه از هم دور باشیم اگه سهم هم باشیم بهم برمیگردیم کلی خواهش کردم کلی گریه کردم که نرو بمون من ثابت میکنم که اشتباه میکنی میریم‌ مشاوره من و تو عاشقه همیم میگه عشق همچیز نیست از وقتی رفته خیلی حالم بده همشم میگه من دوست دارم عاشقتم ولی نمیتونیم باهم باشیم با اصرار من قبول کرد سه ماه از هم دور باشیم ولی فکر میکنم میخواد من فراموشش کنم. و قرار شد بعد ایام عید هم بریم مشاوره همش فکر میکنم شاید من حساسیت به خرج دادم نبای زیاد بهش گیر میدادم الان نمیدونم برمیگرده یا نه فراموشش کنم کلاواقعا برام سخته چون ما خیلی مشکلات پشت سر گذاشتیم و جنگیدیم باهم بهش میگم میجنگیم اینم درست میکنیم میگه دنیای من یا تو فرق میکنه من بخوام بشم شبیه تو هیچی ازم نمیمونه میگم بمون من میشم مثل تو میگه دنیای من کثیف اگه از هم جدا نشیم ممکنه بهت خیانت کنم بیشتر دروغ بگم تظاهر کنم واقعا موندم چیکار کنم به خاطرش صبر کنم چون تصمیم های یک هویی زیاد میگیره بعد پشیمون میشه یا بریم مشاوره یا کلا ترکش کنم که واقعا ترجیح میدم ترکش نکنم چون خیلی ایده عالیم هردو عاشق هم بودیم از بچگی همو میشناسیم مطمعنم که حداقال تا الان به جز من با کسی نبوده و همجوره عاشقشم و میگم ای کاش میمون تا واقعا اگه دنیامون شییه نیست تا منم متوجه بشم انقدر سختی نکشم ولی فکر میکنم این ترس محدود شدن داره همنجور که داخل مقالتون گفتین ممنون میشم راهنماییم کنید
    یبخشید طولانی شد خیلی ممنونم از سایتتون واقعا عالیه خیلی بهم کمک کرد اروم بشم تو این چند روز

    1. مقاله تله رها شدگی را در سایت مطالعه کنید. ایشان دچار تله رها شدگی هستند. این موضوع باعث می شود در رابطه احساس خفگی کنند. برای مدتی هیچ خبری از ایشان نگیرید. از ذهن خود او را دور کنید. هر قدر بیشتر به او بچسبید ایشان بیشتر از شما فرار می کند.

  25. سلام آقای دکتر. من ۲۰ سال سن دارم پشت کنکوری هستم سال اول که کنکور دادم با یه دختر ک همکلاسیم بود آشنا شدم ولی به خاطر درس باهاش وارد رابطه نشدم. درسم خیلی خوب بود و انتظاری ک اطرافیانم ازم داشتن این بود ک رسته خوب قبول شم ولی نشدم دنبال یه راهی واسه فرار از این فشار و ناراحتی بعد کنکور بودم ک پیش خودم فکر کردم اون دختره رو دوسش دارم با اون حرف بزنم شاید خوب شم و کاملا هم اون اتفاقو فراموش کردم من خیلی دوسش داشتم ولی اون دختر با کس دیگه ای در ارتباط بود و به من نمیگفت. میگفت ک نمیخواستم حالت بد شه خواستم کم کم بهت بگم. البته رابطه اونها خیلی متزلزل هست و هر از چند گاهی باهم دعواشون میشد و ….یه مدت دیگه با هم حرف نزدیم بعد از چند ماه بهم پیام داد و دوباره وارد رابطه شدیم راستش اونم از من خوشش میومد و میخواست با من نفر قبلیشو فراموش کنه ولی یهو بعد از یه مدت دوباره همه چی خراب شد هرچی هم ازش سوال میکردم چیشد دوباره میگفت دوست ندارم باهات باشم میگفتم خب چرا تو ک قبلا اینجوری نبودی میگفت میخواتسم امتحانت کنم ببینم میتونم باهات باشم یا نه الان دیدم به درد هم نمیخوریم.البته تا چیزی ک من میدونم با اون نفر قبلی دوباره دوباره حرف زدن وگرنه اون با رفتار من اصلااااااا مشکلی نداشت و همه چی خوب بود و میتونم این اطمینانو بدم ک همه چی به خاطر برگشتن اون بود. بنظرتون من چیکار کنم؟؟خیلی هم دوسش دارم و از یه طرف هم وقت زیادی ندارم ک بگم کم کم با نبودش کنار بیام درس دارم و خیلی داره به درسم لطمه میزنه

    1. وقت بخیر. شما باید سریعا رابطه را باایشان بطور کامل قطع کنید. ایشان از نظر ذهنی هنوز در رابطه قبل مانده است و شما تنها حکم پل عبور را دارید. معلوم نیست اگر رابطه اش با قبلی کامل قطع شود نیز پس از مدتی که حالش بهبود پیدا کرد از شما نگذرد.

  26. سلام آقای دکتر،وقت بخیر
    بنده ۲۵سالمه و حدود ۵ ساله از طریق دنیای مجازی و تلفن با پسری در ارتباط هستم،از همون اوایل از شخصیت ایشون خوشم اومد اما بعدها متوجه شدم ایشون هیچ علاقه ای به بنده نداره و فقط برای اینکه نمیتونه کسیو پیدا کنه که به مدت طولانی در مجازی باهاشون گفتگو کنند رابطمون رو ادامه میدن،این آقا کالای ازدواج هستند چه از نظر تیپ و ظاهر چه از نظر شخصیت و موقعیت اجتماعی و قصد اصلیشون در ارتباط با جنس مخالف فقط برای آشنایی برای ازدواج هست،رابطه ما فقط براشون سرگرمی هست تا کیس مناسب ازدواج پیدا کنند،میدونم رابطه بی ثمری رو دارم ادامه میدم،من به ایشون علاقه دارم اما منو مناسب ازدواج با خودشون نمیدونن ولی با اینحال مدام در حال چت و احوالپرسی از من هستند،به نظرم رابطه داشتن ایشون با من منطقیه اما اینکه چرا من با ایشون ادامه میدم منو گیج و متحیر کرده،آیا من مشکل شخصیتی دارم که یک رابطه بی ثمر رو ادامه میدم؟ آیا تو یک تله روانی افتادم؟ازتون خواهش میکنم یک راهنمایی یا یک اشاره به مشکل بنده بکنید،خیلی میخوام بدونم چرا اینطوری هستم،ممنونم

    1. شما از سویی بجهت انکه فردی گوشی هستید صحبت با ایشان شما را از نظر عاطفی وابسته کرده است و از سویی دیگر منتظر هستید که شاید نظر ایشان عوض شود. هر قدر بیشتر ادامه دهید بیشتر گیر می کنید و رفتن ایشان دردناک تر می شود برای شما. زودتر رابطه را تمام کنید زیرا اهدافتان از صحبت با هم فرق دارد. اگر شما نیز تنها جهت سرگرمی صحبت می کردید مشکلی نبود.

      1. سلام وقت بخیر من مردی ۳۹ ساله و متاهل هستم ک دختری ۵ ساله داره و زندگی خانوادگی اش از هم پاشیده و هیچ رابطه ای بازنم ندارم و فقط به خاطر بچه باهم زندگی میکنیم و من تحمل .با دختری ۲۸ ساله در رابطه هستم که دوستش داشتم ک او هم همین حس رو داشت با من به خاطر دلش وارد رابطه شد گرچه همه شرایط منو میدونست .من عاشقشم اما به خاطر بچه نمیتونم باهاش ازدواج کنم و این تصمیم قطعیمه اون هم نمیخواد با من ازدواج کنه و حتی رابطه با من رو توهین به خودش میدونه اما من مرد جذابی هستم از هر جهت و اون نمیتونه منو رها کنه …رابطه جنسی ما فوق العادس و حتی با چشمامون با هم حرف میزنیم .اما اون ی چند وقت ی بار قاطی میکنه و میزنه به سرش و در مورد زندگی من فکرای اشتباه میکنه و هی میخواد رابطه رو تموم کنه و تا لحظه آخر آخر هم میره اما نمیتونه .‌.منم ک نمیتونم ازش جداشم اما این کار اون بدون اینکه دست خودش باشه روان هر دومون رو نابود میکنه .مشکل این دختر چیه و من چیکار کنم بهتره .اون تا زمانی ک بخواد ازدواج کنه با من خواهد بود

        1. وقت بخیر. رابطه شما شرایطش بگونه ای است که این رفتارها از ان برخواهد خواست. ایشان حضور شما در رابطه دیگر را می تواند تحمل کند. از سوی دیگر به غلط وارد رابطه شده و اکنون وابسته شما شده است و براحتی نمی تواند دل بکند. اما عقلا می داند این رابطه غلط است.

  27. باسلام آقای دکتر میبخشید مزاحم شدم ؛من ۲۳سالمه و با یه خانمی آشنا ووارد رابطه شدم که از من ۵ سال بزرگترن و بهشون از اول حقیقتاسنم رو راست نگفتم چون خیلی دوسشون دارم .ایشون بعدا فهمیدم مطلقه هستن.از روز اول وثانیه اول قصد من از این رابطه ازدواج بودو واقعا خیلی خواهان ازدواج باهاشونم .ایشون یه شب اومدن پی وی من وگفتن از من خوششون اومده .اوضاع مالیه جفت خانواده ها یکسان و متوسطه .هرماه به علت مشکلی کاری فقط یه بار همو میدیدیم .واز ماه سوم رابطه به پیشنهاد جفتمون و راحتی باهم ؛رابطه جنسی داشتیم و هرماه میرفتیم سوییت از صبح تا غروب و ناهار میخوردیم و رابطه داشتیم و یه نیم روز رو باهم زندگی میکردیم . من بعدا از اینکه غیر مستقیم از خانوادم و پدر ومادرم پرسیدم که ازدواج با خانم مطلقه خوبه یا نه و دیدم موافق نیستن و باخیلی دوستانم مشورت کردم و همه مخالف ازدواج باخانم مطلقه بودن .ایشون یه پسر ۳ ساله داره که پیش پدرشه و آخر هفته ها میاد پیش مادرش .ایشون ۲ ماه پیش یکدفعه وقتی بعد از چند بارکه دیگه بهش گفتم ازدواجمون نمیشه و خانوادم موافق نیستن.یه روز ۲ ماه پیش پیام دادن و گفتن که همه چی تموم و هرچی خواهش و التناس کردم که بمون نشد .میخواستم ببینم ازدواج با این خانم برای من درست هست؟ من بعد رفتن ایشون افسردگی گرفتم و فقط کارم شده گریه و زندگیم ندارم .چون واقعا دوسش دارم . الان ایشون با یه نفر محرم شدن و از فامیلاشونه و میگفت اگه تو میومدی جلو تا میدیدی من چطور پشتتم و تو خودت نخواستی . وواقعا باورش نمیشه که خانوادم نمیان جلو . نمیدونم چیکار کنم .یه سره حالم بده و کلا از تمام شبکه ها اجتماعی بلاک کردیمهمو و بهم دسترسی نداریم ولی حاضر بود که اگر من برم جلو محرمیت رو تموم کنن و عقد نکنن .و خیلی اتفاقات این وسط
    امکانش هست متو توروخدا راهنمایی کنین و از این حال در بیان و بدونم واقعا این ازدواج درست بوده یانه ؟
    ممنونم‌

  28. باسلام آقای دکتر میبخشید مزاحم شدم ؛من ۲۳سالمه و با یه خانمی آشنا ووارد رابطه شدم که از من ۵ سال بزرگترن و بهشون از اول حقیقتاسنم رو راست نگفتم چون خیلی دوسشون دارم .ایشون بعدا فهمیدم مطلقه هستن.از روز اول وثانیه اول قصد من از این رابطه ازدواج بودو واقعا خیلی خواهان ازدواج باهاشونم .ایشون یه شب اومدن پی وی من وگفتن از من خوششون اومده .اوضاع مالیه جفت خانواده ها یکسان و متوسطه .هرماه به علت مشکلی کاری فقط یه بار همو میدیدیم .واز ماه سوم رابطه به پیشنهاد جفتمون و راحتی باهم ؛رابطه جنسی داشتیم و هرماه میرفتیم سوییت از صبح تا غروب و ناهار میخوردیم و رابطه داشتیم و یه نیم روز رو باهم زندگی میکردیم . من بعدا از اینکه غیر مستقیم از خانوادم و پدر ومادرم پرسیدم که ازدواج با خانم مطلقه خوبه یا نه و دیدم موافق نیستن و باخیلی دوستانم مشورت کردم و همه مخالف ازدواج باخانم مطلقه بودن .ایشون یه پسر ۳ ساله داره که پیش پدرشه و آخر هفته ها میاد پیش مادرش .ایشون ۲ ماه پیش یکدفعه وقتی بعد از چند بارکه دیگه بهش گفتم ازدواجمون نمیشه و خانوادم موافق نیستن.یه روز ۲ ماه پیش پیام دادن و گفتن که همه چی تموم و هرچی خواهش و التناس کردم که بمون نشد .میخواستم ببینم ازدواج با این خانم برای من درست هست؟ من بعد رفتن ایشون افسردگی گرفتم و فقط کارم شده گریه و زندگیم ندارم .چون واقعا دوسش دارم . الان ایشون با یه نفر محرم شدن و از فامیلاشونه و میگفت اگه تو میومدی جلو تا میدیدی من چطور پشتتم و تو خودت نخواستی . وواقعا باورش نمیشه که خانوادم نمیان جلو . نمیدونم چیکار کنم .یه سره حالم بده و کلا از تمام شبکه ها بلاک کردیمهمو و بهم دسترسی نداریم ولی حاضر بود که اگر من برم جلو محرمیت رو تموم کنن و عقد نکنن .و خیلی اتفاقات

      1. آقای دکتر در حالت کلی و از نگاه روانشناسی این ازدواج بااین شرایط من و ایشون به صلاح ومنطقی هست یا نه؟ ومیشه آینده خوبی داشت ؟

  29. سلام
    چند روزی بیشتر از پایان رابطه عاطفی من نمیگذره
    دختری که دوسش داشتم چون که مذهبی بود و احساس گناه میکرد من رو ترک کرد و رفت و گفت به خدا میسپارمت…
    التماسش کردم، خواهش کردم فقط گفتم بمونه هر کاری باشه میکنم، هر جوری بخواد میشم حتی با این که آدم معتقدی نیستم سعی کردم شبیهش بشم ولی دوستان مذهبیش تحریکش میکردن و پشت پا زد بهم و تمام راه های ارتباط رو بست..
    من خیلی حالم بده دائم جلوی چشمم میاد توی خواب و بیداری میبینمش صداش رو میشنوم، از اون روز مریض احوالم تب و لرز شدید دارم و حالم رو به بهبودی نیست و میدونم دیگه بر نمیگرده ولی نمیتونم قبول کنم چون خیلی بهش وابسته بودم و دوستش داشتم..
    باید چی کار کنم که فراموش بشه و به زندگی عادی برگردم؟

  30. سلام آقای دکتر من ده سال پیش با یه دختری که خیلی دوستش داشتم دوست شدم و قصدم هم ازدواج بود متاسفانه بعد یکسال متوجه شدم که ایشون با یه نفر دیگه هم دوست شده و منو ول کرد و رفت. خیلی بهم ضربه خورد تو این مدت جدایی به ندرت حال همو میپرسیدیم و همو میدیدیم. تا اینکه شش ماه پیش بازم رابطمون شروع شد اونم به قصد اینکه آشنا شیم و ازدواج کنیم و بهم گفت که من الان ۳۵ سالمه و میخوام یکی حمایتم کنه و بهش تکیه کنم من چون دوستش داشتم بخشیدمش و قبول کردم . این خانوم تو شهرستان زندگی میکنه و هی میومد شهر ما، میبردمش دکتر و بیرون و در مورد اینکه آینده میخوام براش چکار کنم و اینا بهش میگفتم ولی به سه ماه نرسیده بود گفت که من یکی دیگه رو دوست دارم و نمیخوامت . خیلی ناراحت شدم و بهش گفتم که تو که دفعه قبل این کار رو کردی و منو ول کردی به خاطر یکی دیگه دیدی که چقدر ناراحت شدم و بهم ریختم پس چرا این دفعه بازم اینکارو کردی .بهش گفتم که منم واقعا خسته شدم دیگه خداحافظ برای همیشه. تو این مدت ده سال جداییمون هم من خیلی کار و تلاش کرده بودم از همه چیز خودمو محروم کرده بودم تا تو کارم که مربوط به ساخت و ساز هستش پیشرفت کنم و خوب بود نسبتا وضع و اوضاع مالی. در ضمن من خیلی آدم خوش اخلاقی هم هستم . دو سه ماه از جداییمون نگذشته بود که پیام تبریک تولد واسم فرستاد . بعد تبریک یلدا و اینا. یه روز خیلی فکرم مشغول بود از این موضوع ،داشتم به یه نفر زنگ میزدم اشتباهی شماره ایشون رو گرفتم تک زنگ افتاد بهش ،برگشت بهم زنگ زد و بعدش چند روز دیگه گفت زانوم درد میکنه و گفتم بزار واست شماره بگیرم از دکتر. گرفتم اومد باهم رفتیم دکتر و فرداش بهش کادوی تولدشو دادم ولی بهم گفت که قبلا با یه نفر دوست بوده و اونو میخواد و اونم انگار هی بهش وعده سر خرمن میده الانم خانوم ۳۶ سالشه .منم گفتم چرا میای منو میبینی من آخه اذیت میشم گفت خودمم نمیدونم گفتم میخوای باهم ازدواج کنی بازم گفت نمیدونم. به خدا نمیدونم چیکار کنم دیگه نه تموم میکنه نه ولم میکنه . منم دوستش دارم ولی دیگه خستم کرده با کارهاش و حرفهاش . خیلی درمونده شدم انگار روحم رو به اسارت گرفته. والا به خدا از لحاظ مالی و قیافه و تیپ خوبم خانوادم ازش سرتره ولی موندم که چیکار کنم

    1. بهیچوجه رابطه را با ایشان ادامه ندهید. ایشان را کاملا بلاک کنید. شما باید حتما به یک رواندرمانگر مراجعه کنید تا متوجه بشوید چرا در چنین رابطه مریضی گیر کرده اید. شما تله ایثار دارید . مقاله مربوط را در سایت مطالعه کنید

    2. فقط خودت رو از همچین ادم مریضی نجات بده با ایشون اگر ازدواج کنی فقط برای اینه که سنش بالا رفته و نیاز به حمایت مالی و عاطفی داره و هنگام تاهل هم باز به سمت کسی که دوستش داره برمیگرده

  31. با سلام. هشت سال پیش از طریق یکی از دوستان با آقایی آشنا شدم به قصد ازدواج اون موقع ایشون شرایط مالی خوبی نداشتن به همین خاطر گفتن نمی تونن تشکیل زندگی بدن به همین خاطر کات کردیم پنج ماه پیش دوباره بهم پیام دادن گفتن زندگیم روبه راه شده و می خوان بیشتر آشنا بشیم اولش راضی نبودم اما با اصرار ایشون ادامه دادم از نظر رفتاری با هم هماهنگ بودیم ایشون به چهره خیلی اهمیت می دادن و کلا نکته سنج بودن اومدن خواستگاری و همه چیز خوب پیش رفت در این فاصله من جهت زیبایی پوست صورتم رو لیزر کردم که متاسفانه آثار کمی از این کار روی صورتم موند ایشون روز آزمایش متوجه شدن و خیلی ناراحت شدن گفتن چرا برای انجام این کار با من مشورت نکردی باید بری دکتر و تا زمان خوب شدن صبر می کنیم من رفتم دکتر برای رفع اثر کامل چند ماهی نیاز به زمان داشت تو این مدت دلخوری های هم بینمان پیش اومد من خیلی حساس شده بودم و زود رنج ایشون گفتن من یک همراه قوی می خوام منم سعی می کردم صبوری کنم ولی بعضی وقتا ناراحت می شدم. تو این فاصله پدرشون هم بهشون فشار آوردن و حتی از خونه خودشون طردشون کردن ایشون خونه مجزا داشتن.از زمانی که با پدرشون بحثشون شد روابطشون با من هم سرد شد ی روز پیام دادن دیگه نمی تونن ادامه بدن گفتن معلوم نیست صورتت خوب بشه از طرفی پدرمم دیگه تو این مسیر همراهیم نمی کنه و برو دنبال زندگیت من اون موقع خیلی شوکه شدم آخه قرار بود صبر کنند خیلی اصرار کردم که فقط دو ماه دیگه صبر کنند تا همه چیز خوب بشه اما اصرار فایده ایی نداشت. الان سه هفته از جدایی ما می گذره حالا صورت من خوب شده به نظر شما با وجود این ایشون قاطعآنه رفتن بهشون پیام بدم که مشکل حل شده؟ این رو هم بگم که ما هر دو ۳۷ سال داریم

  32. ای کاش ۶ سال پیش یه نفر این اطلاعات رو بهم میداد. وقتی یادم میاد که چقدر طول کشید تا حالم خوب بشه و چه رنج هایی رو نادانسته خودم به خودم تحمیل کردم، دلم برای اون دختر ۱۹ ساله که بودم میسوزه

  33. اقای دکتر اینکه گفتید به احتمال زیاد دچار طرحواره طرد هستند من خیلی زیاد در این مورد تحقیق و مطالعه کردم و تقریبا٩٠ درصد از علایم رو ایشون دارن و با فرض اینکه درست باشه این قضیه رها کردن این ادم کمی منصفانه نیست و طوری که فهمیدم پس از اینکه همه تلاش هاشو کرده باشه برای خواسته ش ( که برای پارتنر من تقریبا یک سال و اندی طول کشید ) اگر رها شوند هیچ مقاومت و تلاشی نمیکنن.اقای دکتر به نظرتون رها کردن این ادم تو این مرحله کار درستیه؟؟ من بهش علاقه مندم ولی با گذشت این یک ماه و نیم به ترک کردنش راحت تر فکر میکنم.لطفا راهنمایی کنید .

  34. عذر خواهی میکنم اقای دکتر
    من داشتم به حرفای شما فکر میکردم موردیو گفتین که اصلا تا بحال بهش قکر نکرده بودم اینکه خشم از رفتارهای گذشته من!!!چون یکی دوبار دیگه هم همین کارو کرد و سکوت کرد این اواخر کاری که من اوایل در مشکلات مدام میکردم و ایشون کلی تلاش کرد برای رفع این کار من.اما ایشون چند دفعه این کارو به مدت کوتاه کرد و این اخرین بار که ازش پرسیدم تو خودت اصرار به حرف و حل مشکلات داشتی حالا چی شده؟گفت جامون عوض شده.و کاملا ادای اون روزای منو در میاورد فقط نگاه میکرد به اطراف به من و….. دقیقا مثه من
    واقعا میتونه این باشه اونم بعد از گذشت ١سالو نیم؟؟؟؟؟
    چرا حالا !

  35. عذرخواهی میکنم اقای دکتر
    ولی مسله ی دیگه اینکه ایشون هنوز تو این وضعیت هم هر زمانی که خواستم تنهایی بیرون یا جایی برم با حرفایی مثه اینکه برنامه تو ریختی دیگه ، یا حتما کاری واجبی داری و…. تیکه پرانی میکنن و گویا ناراحت میشن که من تنها میخای جایی برم چون توی این دوسال هم کار و هم همه شرایط باهم بودیم و از همان ابتدا با اینکه من ادم مستقلی بودم و تنهاییم و استقلالم مهم بود برام و ایشون میدونست ولی بازم همه جا با من بود .هنوزم این حسو داره . ولی من نمی دونم در جواب این تیکه پرانی ها بی تفاوت راه نودمو برم و این کمک میکنه به همون فاصله ای که باید بینمون باشه؟؟؟ یا نه منصرف شم و به اصطلاح اتیش بیار معرکه نباشم !بازم ممنون از راهنماییتون

      1. با سلام .اقای دکتر عزیز من مطالعه کرد طرحواره ی طرد رو و فکر میکنم درست باشه .اما مسله اینجاس که الان من باید چه کنم؟؟؟

  36. ممنون اقای دکتر عزیز
    درواقع نمی تونم دلیل این قهر طولانیو بفهمم فقط تنها فکرم اینه که شاید بدلیل شرایط بحرانی مالی و کاری منتظر روبراه شدن اوضاس و ترجیح میده تا اون زمان شاید دوباره از طریق احساسی وارد احساس مسولیت نشه
    تنها استرسم از اینه که نکنه این دلیل کنار اومدن با خودش برای قطع رابطه باشه و تو این مدت داره با خودش کنار میاد که اگه این طورباشه من نمی خوام قربانی باشم
    و دوما اینکه با نظر شما در اینکه شاید هلاقه به سخت بدست اومدن داشته باشه و من هم رفتارمو مثه قدیم سرد کردم .نمی دونم چی میخواد بشه اما از شما بخاطر راهنمایی قشنگ و پاسخ سریعتون خیلیییی سپاسگزارم

    1. قرار نیست شما رفتار سرد نشان بدهید. چون نباید وارد یک باری غلط بشوید. زیرا در اینصورت تا کی در زندگی می خواهید این بازی را انجام دهید. باید ببینید در یک بازی سالم او می تواند بماند یا نه

  37. ناگفته نماند اقای دکتر تو این یک ماه و نیم من به هر طریقی با ایشون راه اوندم ده پانزده روز به حال خودش گذاشتم که شاید نیاز به غار تنهایی داره .و منم روال عادی زندگی.هیچ صحبتی نکرد.با جدیت خواستم بی نتیجه بود با احساسات بی نتیجه بود و صحبتی نکرد تنها یک جمله های کوتاه که تو فقط به فکر خودتی من و رابطه برات مهم نی هر کسی هر چیزی برات از رابطه بیشتر اولویت داره و …..همین . و اخر سر در حال حاضره که روال خودشو تا این لحظه دارم پیش میبرم .این سردی برای مردان با این تایم طولانی پایان رابطه ست؟؟؟

  38. سلام اقای دکتر وقت بخیر
    من خارج از ایران هستم به مدن دوسال است که وارد رابطه ای شده ام که البته بعد از ٨/٩ ماه مقاومت من و اصرار و تلاش ایشون این رابطه متعهد و خوب به وجود امد .همه چیز خوب بود و تر دو شدیدا علاقه مند وعالی
    .من ادم مستقلی بودم ولی ایشون تماما اصرا داشت با هم هم خانه باشیم و خلاصه این شد هردر دوران کرونا و شرایط اینچنینی من راضی به این قضیه شدم .ما با هم فعالیت کاری هم شریکی شروع کریم اما وضعیت کرونا اقتصاد رو کاملا خراب کرد.ایشون ادم مهربان و پرتلاشی بودند برای نگه داشتن رابطه. ناگفته نماند ک از زمان وضعیت کرونا خواهر و داماد من هم بخاطر وضعیت اقتصادی بد تو مملکت غریب با ما بودند .طبیعیه که فشار باشه روی هممون اما هیچوقت چیز زیادی به زبان نیاوردند
    تا اینکه تقریبا یک ماه و نیم پیش بی دلیل سر موضوع کوچیکی بحثمون شد خیلی بی اهمیت ولی از اون لحظه دیگه ایشون همون ادم قبل نبودند .خیلی تلاش کردم مشکل را بگه طبق معمول حل کنیم اما بی فاییده ست.خواهر و دامادم از پیش ما رفتند اما این رفتار ایشون همچنان مثه قبل نشد.نه اینکه قهر باشه صحبت میکنه با هم وقت میگذرونیم و تمام مدت با هم هستیم ولی نه مثه قبل مثه دوتا دوست عادی هم خونه یا…..
    راه درست برای من چیه به نظرتون به پاییان رابطه از سمت خودم فکر کنم و اقدام کنم؟این رفتار سرد و این رابطه برای ایشون به همین منوال که میگذره میخاد باشه؟
    لطفا راهنماییم کنید حال خوبی ندارم

    1. درود. واقعا نمی شود دلیل رفتار ایشان را با این توضیحات حداقلی فهمید. شاید هنوز از اوایل رابطه و اصرار ایشان و رد شدن توسط شما خشم درونی دارند و به اینصورت بروز می کند. شاید اصولا فردی است که رابطه تا زمانی برای او جذاب است که بدست نیامده است. شاید شما واقعا رفتارهای مناسبی نداشتید. اما به هر دلیل حال نیمه قهر ۱ ماهه ایشان معنای خوبی ندارد. (قهر معنای دیگر خشم است. خشمی منتقمانه و زیرکانه. یعنی می گوید من که کاری نکردم. ولی در حال انتقام است فرد اما بطریقی که بهانه ای دست دیگری ندهد.) . اگر این رفتار قهر کردن در ایشان اینقدر طولانی شده و دلیل انرا نیز ذکر نمی کند احتمالا ویژگی قهر کردن از خصوصیات اوست و شما باید به رابطه خود پیش رفتن در ان جدی تر فکر کنید زیرا می تواند سر هر موضوع دیگری تکرار شود

  39. میشه بگید چرا بابام درباره پول حرف زده
    اخه خودش میگ پول مهمش نی.تنها باری ک حرف از پول زد پیششون بعد اینک منو از شهر اون پسر اوردن خونه بود ک گفته بود ما کسی میخوایم ک بتونه پول سرویس طلا بده قبلا همچین حرفی بشون نزده بود و هر بار ک خاستگاری کرده بودن خیلی قشنگ جوابشون رو داده بود و گفته بود ن.البته ب خانوادش درباره درسو اینام گفته بود و سرکارو ی دفعه ب خودم گفته بود دخترم باید سوار شاسی بلند شه ن موتور

  40. سلام خدا قوت ممنون از مطالب خوبتون
    اگ میشه منم مثل بقیه راهنمایی کنید خیلی ممنون میشم.خدا خیرتون بده و همیشه کمکتون کنه و پشت پناهتون باشه
    من ۲۰سالمه و ۴ سال با اقایی در ارتباط بودم ک ۹ ماه از خودم بزرگتر بودن.فامیل هستیم ولی شهرامون متفاوته و از نظر خانوادگی هیچ جوره بهم نمیخوریم و منم وقتی هنوز رابطمون شروع نشده بود این چیزا رو بشون گفته بودم ولی بازم میخواستن با من رابطه داشته باشن.هنوز یه سال از رابطه گذشته بود ولی خانواده اون همه از رابطه ما خبر داشتن و منم مادرم میدونستن ولی پدرم نه.بش گفته بودم برای خانواده ما فقط درس خوندن مهمه و سرکار رفتن و پول اصلا مهم نیس.چون خودمون خداروشکر پول داریم اگ مثلا کسی همسر من بشه و معیار هامونو داشته باشه ولی پول نداشته باشه خود پدرم کمکمش میکنه ولی اون اقا خیلی وقتا رابطه را با هر بهونه ای کات کرد و دلیلشم این بود ک پول نداشتن.با اینک پول نداشتن ولی خودش سر یه کار نمیموند و دایم ول میکرد.وضعشون جوری بود ک دوتا خواهر کوچیک ترش لباسای بقیه ک استفاده شده بودن و بشون میدادن رو میپوشیدن ولی اون با دیدن این چیزا بازم مرتب سرکار نمیرفت.۱۸ سالگی سربازی رف و خودکشی کرد .میگف دلیلش این بوده ک من باهاش ارتباط زیادی نداشتم و دلیلشم این بود ک قبل سربازی یهویی رف و خیانت کردم و چون هی کات میکرد من دیگ خجالت میکشیدم جلو مادرم مث قبل باش رابطه بگیرم .بعد خودکشی مشاور ها بش میگفتن اره باباش راضی نمیشه و جداشین ولی من نمیتونستم جداشم و دوباره مث قبل جلو مادرمم باش حرف میزدم.تو ۲ سال سربازیش یک بار نیومد دیدن من و کات کردنمون ب هفته ای یکبار رسیده بود.من گریه میکردم ولی اگ میرف دیگ سراغشو نمیگرفتم و خودش میومد.چن ماه بعد من خودکشی کردم هم برا این بود ک رتبم تو دانشگاه خوب نشد و هم برای اون اقا بود و جریانو ب بابام گفتم ک میخوامش چرا خاستگاری میکنن میگی ن گف هنو کار نداره و دانشگاهو ول کرده و این باید ب خودش برسه و یک ماه بعد خودکشیم ولم کرد.باز اومد گف دوس معمولی باشیم گفتم ن ولی با بهونه ای دوباره منو ب رابطه برگردوند.ی دفعه گف اگ منو دوست داری ب بابات بگو منم گفتم ما هنو سنی نداریم .۱۹ سال داشتیم و اون هنوز سرباز بود اما من گفتم.پدرم خیلی ناراحت شدن و گفتن ن هیچی نداره و اینا اگ بفکر بودن ب فکر خانواده خودشون بودن و یسری حرفا درباره پول گف.بعد این ماجرا خیلی شدید تر وابسته شدم و اصن با پدرم چن ماه قهر بودم و بعد فرار کردم و ب شهرشون رفتم ولی سر بیس چار ساعت من اومدم شهر خودمون ینی مادر پدرم اومدم دنبالم و اون اقا هیچ کار خاصی نکرد ک بابامو راضی کنه.رابطه جنسیم داشتیم.بعد بابام ب خانوادش زنگ زد و گف دیگ خاستگاری نکنین و ما جوابمون ن هست و ب داییشم حرفایی از پول زده بود ولی نمیدونم چرا؟ اخه خودش میگ پول مهم نیس
    یک ماه بعدش برا اولین بار اومد شهرمون و منو دید و بازم رابطه جنسی داشتیم و ی ماه بعدش سرد شد و دوماه بعد اخرین دیدارمون زن گرفت.تقریبا ۶ ماه از جدایی گذشته ولی من هنوزم ناراحتم.البته ۶ ماه پیش ۴ سال کمه ولی اذیت میشم.میگم مگه چی براش کم گذاشته بودم.چقد باش چت میکردم چقد قایمکی باش حرف میزدم.وقتایی ک گوشی نداشتم با تلفن خونه جلو مادرم حرف میزدیم.مدرسه میرفتم از مدرسه یا تلفن همگانی زنگش میزدم.با خانوادش صحبت کردم.پیش همه گفتن ما همه میخوایم و من گفتم چرا ولی بعدش گفتم وللش ما ک همو میخوایم.فرار کردم.با خانوادم قهر کردم.تو سختیا پیشش بودم البته کنارش نبودم .تا جایی ک تونسم کمکش کردم.اونم دوسم داشت یادمه گریه میکرد ولی خب چی شد.من بش شرایط گفته بودم خودش نخواس از راهش بده.کلا گیجم.میگم نکنه من کم گذاشتم .لطفا کمکم کنید

    1. سلام عزیزم. شما حتما باید پیش یک مشاور بری و برای مشکلات روحیت که ربطی به رابطه شما نداره و مربوط به کودکی است کمک بگیری. شما اگر از نظر روحی بهبود پیدا نکنی دوباره جذب ادمی میشی مثل همین اقا که تعادل روانی ندارد و مشکلات زیادی از نظر روحی دارد. موضوع شما پول نبود. شما مشکلات زیاد دیگری داشتید. خودکشی، فرار کردن، رابطه جنسی و…همگی نشان دهنده مشکلات شدید در شما و او است. موضوع کم یا زیاد گذاشتن نیست. اگر تمام وجودتم می گذاشتید ربطی به تمام شدن رابطه نداشت. حتما پیش مشاور بروید وگرنه بازهم خودتان را در یک رابطه غلط دیگر گیر می اندازید.

  41. با عرض سلام و ادب. دکتر من یه آدم فوق العاده حساسم. تحمل ندارم یکی بهم بگه بالای چشمت ابروعه، دست خودم نیست. حس میکنم یه بچه ای درونم بغض میکنه، کز میکنه و یه گوشه میشینه و دلش نمیخواد با هیشکی حرف بزنه. همیشه همین شکلی بودم. از قضا یه خونواده بی فرهنگی هم دارم که هیچوقت مراعات حال نکرده و همه حرف ریز و درشتی اتفاقا میزنن و منم با اون روحیه، مدام جنگ دارم باهاشون یا قهرم. خیلی هم کینه ای ام. الان دلم میخواد پوست کلفت تر شم. دوست دارم این آدمای بی ارزش دورم نتونن اعصابمو بهم بریزن، دوست دارم بگذرم ولی نمیتونم. چه کنم؟؟؟؟ چطوری حساس نباشم؟ بعضی وقتا فکر میکنم این یه راه بوده برای قدرتمند نشون دادن خودم که وقتی یکی یچیزی بهم گفت سربع گارد بگیرن سریع عصبانی شم تا بفهمه من کم قدرت نیستم!!! البته ناخودآگاه بوده ها

    1. سلام. مقاله زیر را مطالعه کنید. حساس بودن شما نشانه عزت نفس پایین شما است. این دو مقاله را بخوانید و تمرینات انرا انجام دهید.
      https://dr-sanaie.com/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B5-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%85/

      https://dr-sanaie.com/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3/

  42. سلام دکتر. من خونواده ای دارم که بشذت رو همه کارای من میخوان کنترل داشته باشن. من حق ندارم یه فیلم سینمایی تنها ببینم، ۲۰ سالمه سال ۲ دانشگاهم. وقتی خودمو با دوستام مقایسه میکنم و میبینم چقدر آزادی عمل دارن خیلی غصه میخورم. تنها راه آزاد شدنم بصورت عملی شوهر کردنه که ازونم الان خوشم نمیاد. میترسم از چاله بیفتم تو چاه. تو شهر خودمم دانشگاه قبول شدم. هر شب که میخوابم با آرزوی به آزادی رسیدن و خیالبافی خوابم میبره. راهکار عملی شما چیه؟ من چکار کنم؟

    1. عزیزم این کنترل زیاد خانواده نشانه اضطزاب اونها است. والدین شما همیشه به وقایع منفی فکر می کنند. بهتر است در صورت موافقت با هم نزد مشاور برید. کاملا درست فکر می کنید که نباید از چاله به چاه بیفتی. بهتره با والدینت در یک فضای صمیمانه صحبت کنی و نشان بدی که خودت حواست به خودت هست و مراقب چارچوبها هستی

  43. سلام اقای دکتر من ۲۰ سالمه مدت ۶ ماه با استاد دانشگام دوست شدم صیغه خوندیم ایشون ۴۸ سالشونه ولی خب بخاطر ظاهر و روحیه جوانشون علاقه پیش اومد. اولای رابطه ایشون خیلی مشتاق بود ولی کم کم رابطه به جایی رسید که هر روز دعوا و بحث و قهر بود من هر کاری میکردم رابطه تموم نشه بحث پیش نیاد ولی انگار نمیشد اصلا نمیفهمیدم چی شد که باز دلخور شد ازم.
    الان ۳ روزه کات کردیم بهم گفت تو مریضی ازت متنفرم و کات کرده جوابمم نمیده.
    در طول رابطه همیشه منو سرزنش میکرد میگف اخلاقت بده امیدی ب خوب شدن رابطه ندارم .
    من چیکار کنم بتونم فراموشش کنم

    1. شما حتما باید به یک روانشناس مراجعه کنید تا متوجه شوید چه چیز شما را به چنین رابطه ای کشاند. در مقاله قدمهایی که کمک می کند شما راحت تر این مسیر را طی کنید به تفصیل شرح داده شده است.

      1. سلام اقای دکتر ببخشید من سوالمو در اینجا مطرح کردم . دختر ۳۲ساله هسم ۴ساله با یکی از اقوام اشنا شدم ۳۵ساله هس. به هم دیگه علاقه داریم ولی ایشون از من خواست ب خونش و خلوتش برم اما من قبول نکردم تو این چند سال بارها گفته ولی قبول نکردم و هر دفعه چند ماه قط رابطه کرده بار اخر چن روز پیش گفت بیا و من نرفتم. و خودم گفتم دیگه ادامه نمیدم و میخام قط رابطه کنم ایشون قبول کردن و گفتن هرچی بکاری همونو درو میکنی میدونم اصول خودتو داری و میخای پایبند باشی . من خودم فکر میکنم داره امتحان میکنه محک میزنه ولی الان از قط رابطه ب شدت ناراحت هسم دلم تنگ میشه ایشون وقتی منو میدید اصلا ب بدنم دست نمیزد و حتی نمیخاس من دست بزنم ولی بعضی وقتا ازم خاسه ک برم خونش و من نرفتم . اقای دکتر من ازمون مهمی دارم و اصلا نمیتونم درس بخونم .اگه من میخام چارچوب زندگیمو تعیین کنم و روی حرفم بمونم پس چرا الان با این طرد شدگی دارم نابود میشم . ممنون از راهنماییتون

        1. موضوع ان است که اگر به خونه ایشان هم میرفتی معلوم نبود پس از مدتی دچار طرد از سوی او نشوی. در انصورت غم شما چند برابر می شد. هم از احساس طرد شدگی و هم از احساس گناه. هیچ تضمینی وجود نداشت که رفتن شما موجب ماندن ایشان یپبشود. اتفاقا مردها وقتی چیزی را بدست اوردند ارزش قبل را برای ان قائل نیستند. می شود حدس زد که اگر ایشان تاکنون نیز نرفته است بدلیل مقاومت شما بوده

  44. سلام ، من ۳۱سالمه وقتی به عنوان مسئول ازمایشگاه وارد یه شرکت غذایی شدم یکی از دختران کارخانه که کارگر بود به کمک یک مرد زن و بچه دار به من نزدیک شد و کم کم منو وابسته خودش کرد و می گفت قصد ازدواج دارد منم قبول کردم و شرایطم را گفتم ، گفتم که باید با هم کار کنیم و… اون هم قبول کرد وقتی کارگر ها متوجه شدن با من درباره رابطه این دختر با بقیه مردها حرف های زیادی زدن چند بار هم خودم دیدم با مرد ها بگو بخند دارد و با یکی از آنها که خیلی صمیمی هست همه راز های زندگی مان را میگوید و آن مرد برای زندگی ما تصمیم گیری میکند ، بارها ازش خواستم برایم توضیح دهد با هم چه میگویند دلیل این همه ارتباط تلفنی پیامکی حضوری و… چست می گفت ازم حمایت میکنه هیچ چیزی درباره مون نیست که به این مرد نگویم ، بهش گفتم که باید با این مرد قطع رابطه کند یا حرف هایی که رد و بدل می شود برایم بگوید اما اون خانم قبول نکرد میگفت شکاک هستی ، این خانم و این مرد با هم ارتباط نزدیک دارند و آن مرد در زندگی ما دخالت میکند ، مثلا به من میگفت باید قبل عقد خانه بخوره به نام دختر ، ماشینت بفروشی براش طلا بخری و…. من ارتباطم راقطع کردم اما چون توی یک کارخانه کار میکنیم با هر بهانه ای به من نزدیک میشود حالا واقعا نمیدانم من شکاک هستم یا واقعا چنین ارتباط هایی غلط است ؟؟

    1. این ارتباط به سن و سال آن مرد و زن و بچخ دار بودن و نوع رابطه بستگی دارد. در هر صورت شما ناراحتی خود را از این رابطه انها ابراز کرده بودید. دخالت ایشان در کارهای شما نشانه خوبی نیست. ایشان نمی تواند همچنان تحت تاثیر ایشان باشد و در عین حال خواهان ادامه رابطه با شما.

    2. من هجده ساله ازدواج کردم و یک دختر چهارده ساله دارم با تمام فراز و فرودهای زندگی ،الان شوهرم میخواد جداشه ،میگه ما حرف همو نمیفهمیم ، میگه آشپزیت هنوز اونجوری که من میخوام نیست یه روز خوبه یه روز بد ،در حالیکه دو سالی میشه دارم تلاش خودمو میکنم عالی درست کنم ،میگه هیچ وقت لباسام اتو نکردی، میگه قبلن مادر خوبی برای بچه ام نبودی البته اوتم برمیگرده به افسردگی بعد زایمان که تاچند سالی خودم ازش خبر نداشتم ، میگه ازت بدم میاد و لعنت به روزی که دیدمت ، خلاصه من در زندگی بودم که عشق فقط از طرف من بود من چشم پوشی میکردم و کوتاه میامدم او همیشه در حال تغییر من بود ،میگه هر از گاهی دوباره به اصل خودت برمیگردی ،جلو دخترم به من توهین میکنه و دعواهیمان را جلو دخترم میکنه ، میخواد اونجوری بشم که میخواد تا الان سعی خودمو کردم ولی او با یه اشتباه کوچک از طرف من دوباره خشمگین و عصبانی میشه ، این چند سال اخیر بدتر هم شده ، در ضمن هفته ای چند بار هم تریاک با دوستاش میکشه ، الان به دخترم گفته دنبال خونه هست که بره ، دو سال پیش هم گفت ولی من با گریه و التماس برش گردوندم ،دوست داره دخترم رو برعلیه من بشورونه ، منم ایرادتای دارم ولی مهم اینه که معایبم رو شناختم و دارم درستش میکنم ،ولی اون خودشو بیگناه میدونه و بیقصیر و میگه فقط تو باعث تمام بدبختیها هسی بهش میگم دخترم در سن بدیه ،میگه خودت مقصری هر چی بشه از چشم تو میبینم ، خلاصه این شده زندگی من در این سه هفته گذشته ، چکار کنم ؟ منو لطفن راهنمایی میکنید؟

      1. بنظر شما وابستگی شدیدی به ایشان دارید. وابستگی شما میتونه مالی- عاطفی و یا روانی باشد. مطمئنا قسمت زیادی از رفتارهای شما بدلیل ضعف و وابستگی شما به ایشان است. سعی کنید با مشورت با یک روانشناس و یا مطالعه در جهت درمان وابستگی خود گام بردارید. مسلما این شرایط تنها از ضعف، ناتوانی و ناگاهی شما ناشی می شود.

  45. سلام اقای دکتر وقت تون بخیر،من حدود ۶سال با یه پسری دوس بودم،ایشون قصد شون بود که از ایران برن،الان تقریبا کارهاشون درست شده تا چند وقت دیگه میرن،ما ۴سال تو‌دوران دانشجویی که دو سال اخر کارشناسی و دوسال ارشد بود کنار هم بودیم بعد که من برگشتم شهر خودم برای دکترا بخونم همدیگه رو‌نمیدیدم ولی باهم از طریق تلفن…در ارتباط بودیم،خیلی برنامه برای اینده داشتیم درباره همه چی حرف زده بودیم حتی تربیت بچه ها …بعد یه مدتی عوض شدن خیلی تماس ها کمتر شد منم چون درگیر نتایج کنکور بودم استرس نتایج داشتم خیلی پیگیر نبودم تا اینکه چند روز پیش گفتن چیزی به رفتن شون نمونده و ترجیه میدن دوست معمولی با من باشن ولی من خیلی از نظر عاطفی درگیرم نمیتونم فکر کنم کسی که تا ۴ماه پیش قول قرار ازدواج با من میذاشت حالا بخواد دوست معمولی من باشم حتی بلاکش کردم چند روز خیلی اصرار داره که مثل یه دوست عادی با من در ارتباط باشه و دعوا میکنه با من که ار تباط تو با من قطع نکن شاید کمک احتیاج داشتم من و اون بتونه به من کمک کنه چند تو این ۶سال هم خیلی به من کمک کردن،اصلا نمیدونم چی کنم ارتباط مو کامل باهاشون قطع کنم یا اینکه دوس عادی باشیم؟
    بعد یکی از دوستام میگه حتما تو این مدتی که سرد شدن یکی وارد زندگیش شده که نسبت به این دوستی اینقدر سرد شده،نمیدونم چقدر حرف دوستم درسته؟مرسی بابات راهنمایی تون

    1. شما بهیجوجه نباید ارتباط با ایشان داشته باشید. شما زخمی دارید که با عدم ارتباط رو به بهبود می رود ولی هر بار خبر و یا دیدار و یا گفتگو این زخم را دوباره تازه می کند. ایشان بجهت خود می گوید که ارتباط داشته باشیم. نهایت خودخواهی ایشان است.

      1. خیلی ممنون بابت پاسخ گویی تون اقای دکتر،ولی یه سوالی که برام پیش میاد اینه که چرا انقدر اصرار دارن که ارتباط شون با من حفظ کنن،یعنی فقط به خاطر کمک به منه یا به نظر شما دلیل دیگه ای داره؟

  46. سلام من ۱۳ سال سن دارم و دوستی دارم که از مهد کودک و پیش دبستانی باهم بودیم و همو دوست داریم و زمانی که پیش هم هستیم خیلی شادیم و میخندیدم
    اما جدیدا در فضای مجازی باهم دعوا میکنیم و فشار روانی روی هم وارد میکنیم و بعدش یادمون میره
    اما دیگه دیدیم ناراحت کردن همدیگه فایده ایی نداره و باز هم دعوا میکنیم و دوستیمون تموم شده
    مدت کمی هست که دوستیمون رو تموم کردیم
    من چطوری میتونم دوستیمون رو بر گردونم

  47. سلام من با دوستم ۹ ساله دوست هستم ولی از زمانی که کرونا اومد همواره باهم دعوا میکنیم ولی زمانی که حضوری همدیگه رو میبینیم خیلی باهم خوش خنده و شاد هستیم.ما همدیگه رو دوست داریم ولی بهم میگه اخلاقات و حرکاتی که انجام میدیدم همدیگه رو ناراحت میکنیم ولی باز هم باهم دوست میشیم ، اما جدیدا میگه خسته شدم! بهش میگه تو منو دوست داری؟ میگه آره ولی دوستیمون تموم شده و دوستیمون رو بهم زد
    و مادرش میگه دوستی شون خیلی وقته تموم شده و فشار روانی وارد میشه رو هردوشون (یعنی من و دوستم)
    به نظر شما اگه یه موقع گفت بیا دوستیمون رو یه بار دیگه شروع کنیم آیا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    1. اگر رابطه ارزشمند بود و ایشان فرد مناسبی بودند باقید شرایطی شروع کنید. باید مطمئن بشید که مجددا از رابطه خسته نمی‌شن و متعهد هستند. زیرا هر رابطه‌ای چالش دارد. اگر نخواهید چالش‌ها را قبول کنید رابطه مجددا تمام می‌شود.

    2. سلام آقای دکتر ، دو ماه پیش یه آقایی معرفی کردن برای ازدواج ، منم باهاشون صحبت کردم ، به ددرخواست ایشون یک صیغه شدم تا راحتتر حرف بزنیم ولی بعد اتمام صیغه ایشون رفتن و بعد ۱۸ روز پیام دادن مشکلات داشتن و گفتن میان شهر ما تا دیدار داشته باشیم ، دیدارمون اصلا خوب نیود ،،، بعد رفتنشون من تماس گرفتم هر دو واس دیدار ناراحت بودیم از هم عذرخواهی کردیم الان سه روزه ازشون خبری نیست نمیدونم چیکار کنم

      1. قرار بوده تنها اشنا شوید با هم تا بفهمید مناسب هم هستید یا حیر. بهیچوجه مجددا با ایشان تماس نگیرید. ایشان تماس گرفت فقط در صورتی که قصدشان را روشن و جدی مطرج کردند وارد گفتگوی مجدد شوید.

  48. سلام اقای دختر,من حدود ۶ ماه با یه دختر همسن خودم بودم,من ۱۹ سالمه,ما با هم خوب بودیم همدیگرو دوست داشتیم,گاهی اوقاتم بحث و دعوا بود ولی حل میشد.تا اینکه یه سری اتفاقات شخصی براش افتاد و اعصابش بهم ریخت.من متوجه بودم که حالش خوب نیس ولی خب یه سری دعواها پیش اومد و بالا گرفت ,یواش یواش سرد شد تا اینکه یک شب اومدو گفت ک تو احساس داری من سردم,برو با کسی ک لایقت باشه و نمیدونم پرونده من برخلاف تو سیاهه و ازین حرفا,منم هرچی گفتم فایده نداشت.قبلن دوسه باری رابطه داشت برای همین یکم بی احساس شده بود.بعد ازون قضیه با هم حرف میزدیم ولی کم و به شدت اون معتقد بود ک دیگ دوست معمولی هستیم که این منو خیلی اذیت میکرد.خلاصه اقای دکتر الان چند وقتی هست که دیگه حرف نمیزنیم ولی راستش با تمام بی توجهی ها و اذیتاش هنوزم دوستش دارم.میدونم بهترین نبوده میدونم بازهم بعدها وارد رابطه میشم و…همرو میدونم ولی بازم نمیتونم از فکرش در بیام.بنظرتون یه تلاش دیگه بعدها بکنم یا کلا بیخیال بشم؟ممنون

    1. سلام. با توجه به مطالبی که گفتید بهتر است که رابطه را تمام شده بدانید. شما او را دوست ندارید بلکه احساس نیاز بخاطر تنهایی خود به او می کنید. این دو با هم متفاوت است. مواردی که در مقاله ۹ قدم بعد از قطع رابطه عاطفی ذکر شده است را با دقت بخوانید و اجرا کنید.

  49. سلام آقای دکتر خسته نباشید من ۲۷ سالمه و راستش رو بخواید با دختر خانومی که چندسال بود همو داخل فضای مجازی میشناختیم وارد رابطه شدم جا داره بگم قصد ما فقط دوستی بود از قبل هم طی کرده بودیم ولی این رابطه به دلایل شکهای من نسبت به خانوم ۲ ماه بیشتر دووم نیاورد فقطم بخاطر اینکه قبل من با آقایی دوست بودن که با من رفیق هستن مقصر من بودم که هی درمورد رابطه گذشته ایشون با افراد دیگه کنکاش میکردم متأسفانه سر همین اخلاقای من که بهشون شک داشتم با من کات کردن و انقدر اصرار کردم که بمونن و اینا زنگ میزدم تو واتساپ ویس میفرستادم پیام میدادم ولی فایده نداشت و ایشون بیشتر از من زده شدن در آخرم نمیخواستن منو از واتساپ بلاک کنن به قول خودشون میخواستن احترامم رو نگه دارن ولی با اصرار خود بنده که بلاکم کنن تصمیم گرفتن بلاک کنن و قبلش گقتن که میخوان دیگه تنها بمونن و هرگز مزاحمشون نشم سوال من از شما اینه که من میتونم ایشون رو طی چند هفته دیگه به رابطمون برگردونم یا اصلا امکانش نیست؟ممنون

    1. سلام. بعد از کات کردن و قطع رابطه عاطفی امکان بازگشت به رابطه وجود دارد ولکن اگر شما همچنان همتن فرد سابق باشید حتی در صورت برگشت نیز فایده ای از برگشت رابطه نخواهید برد زیرا مجددا پس از مدتی هر چه تلاش کنید شکها و سوالات برخواهد گشت به ذهنتان. اگر سوال نکنید خودتان اذیت می شوید اگر بکنید او اذیت می شود. مگر انکه بفکر درمان خود باشید و دلایل ریشه ای شکهای خود را در کودکی بیابید. بهبودی بعد از تمام شدن رابطه عاطفی بسیار دشوار است. شما بهتر است مدتی بسراغ ایشان نروید و تنها پس از یکماه حال ایشان را بپرسید و در صورت مساعد بودن حال ایشان در ارتباط با شما به اهستگی قدمهای بیشتری بردارید

      1. ممنون از پاسختون بله من زیاد اشتباه کردم ایشون هم شخصیت مغروری دارن و اینکه طبق گفته خودشون نمیتونن زیاد با من در ارتباط باشن چون بیشتر منزل تشریف دارن و از طرف مادرشون کنترل میشن اما وقتی بیرون میرن هم ارتباط برقرار نمیکنن علتش رو پرسیدم و گفتن به دلیل اینکه ساعتهایی رو دوست دارن تنها باشن و یا با دوستانشون باشن حتی به جون عزیزشون هم قسم خوردن که با کسی نیستن و نمیخوان که من نگران باشم ولی بعد مدتی عصبی شدن چون زیاد پیگیر بودم و گیر میدادم رفتم چند جا مطالعه کردم نوشته بودن شخصیتهای مغرور خیلی دوست دارن مورد توجه قرار بگیرن اما باید گاهی دوری کرد تا خود ایشان از شما خبر بگیرن اینکار را انجام دادم و تمام ارتباطم رو قطع کردم خوشبختانه الان ایشون دوباره برگشتن با اینکه از من گلایه کردن و گفتن که امیدوارن که تکرار نکنم مثل گذشته گفتن از اول شرایط رو به بنده توضیح داده بودن راست هم میگفتن حتی گفتن نمیخواستن که من رو بلاک کنن بخاطر اصرار خودم بلاک کردن و عذاب وجدان گرفته بودن.سوال من اینه آقای دکتر چون من تا حالا با جنس مخالف وارد رابطه ای نشده بودم چه دوستی چه جنسی ولی ایشون چون فقط دوستی داشتن و رابطه جنسی نداشتن حساس شدم و فکر میکنم که بجز من با کس دیگه ای هم هستن؟ و اینکه اون توجهی که بنده فکر میکردم در رابطه ها هست وجود نداره دیگه مثلا سکس چت نیست یا خبر نمیگیرن که ببین من کجام که نیستم از طرفی قبلنا فقط در سکس چتها میگفتن که دوست دارم بعدشم میگفتن که اگر دوست نداشتم که باهات چت نمیکردم اما اونم الان از بین رفته احساس میکنم از سر ترحم و عذاب وجدانشون برگشتن و هیچوقت مثل قبل نخواهد شد نظرتون امکانش هست مثل سبق بشه؟ ممنون

        1. اجازه بدهید تا زمان مسائل را درست کند. ضمنا تصور شما از دوست داشتن و عشق غیر واقعی است. باید اصلاح بشود. تمرین رابطه کمک می کند تفسیر واقعی تری از دوست داشتن داشته باشید

  50. سلام من ۳ ماهی هست که با دختری دوستم . در رابطه قبلی مشکل خاصی با طرف مقابل نداشتم ولی با این که رابطه جدیدم رو بیشتر دوست دارم خیلی بحث داریم و تقریبا با هر بحث کات میکنیم البته از طرف ایشون و هر بار هم که میگم بحث باشه ایراد نداره ولی چرا باید هر بار بلاک کنی فایده نداره میخواستم بپرسم چکار باید بکنم بمونم و سعی کنم خودمو تغییر بدم یا تموم کنم اخه خیلی دوست داروم که حفظ کنم رابطه رو

    1. سلام. عزیزم احتمالا یک دلیل که شما این رابطه رو دوست دارید تازگی آن است و اینکه مطمئن از بدست آوردن ایشان نیستی. بعبارت دیگر همینکه او سریع قهر می کند تو را بیشتر جذب می کند. مقاله طرحواره طرد شدگی را در سایت مطالعه کنید تا بیشتر با خود اشنا شوید

  51. سلام دکتر.واقعا ممنون ک همچین مقاله ی کانل و عالی ای گذاشتین تا همه رو کمک کنین.مقاله ب کاملی مثل این رو تا ب الان نخونده بودم .تشکر فراوان دارم

  52. سلام من حدود یک سال هست که با پسر عمم در ارتباط هستم و ایشون ادعا میکرد ک از قبل از رابطه هم به من علاقه داشته و حتی من از یک نفر از فامیل مشترکمون شنیدم ک ادعا میکرده برای ازدواج منو دوست داره البته اینا مال قبل رابطمون بود در زمان ارتباطمون طوری برخورد میکرد ک انگار قضیه قطعی هست و ازدواجمون جدی هست تا اسفند ک چن روز بعد از اینکه همو دیدیم هرچی بهش زنگ زدم و تکست دادم جواب نداد بعد خودش اینستا تکست داد ک تو فقط فامیلمی و ما نمیتونیم بهم برسیم تو این ۴یا ۵ ماه چهار بار من تماس گرفتم یا تکست دادم ولی جواب درستی نمیده فقط میگه برووو دیگ دوسم نداشته باش
    بنظرم خیلی ادم عجیب و غریبی شده و من نمیفهمم دلیل رفتارشو از یطرف همه چیو تموم میکنه ازیطرف وقتی میبینمش در جمع فامیل یطوری بهم زل میزنه ک انگار عاشقمه چنبار جامو عوض کردم تا جلو دیدش نباشم اما باز یطوری تنظیم میکنه ک ببینه منو ولی حتی بعد مهمونی وقتی تکست میدم بهش میگ بروو نباش
    اگر ممکنه راه حل بگید چون من کنکوریم و ذهنم خیلی درگیر این قضیس
    و اینو بگم ک ما تو رابطه هیچوقت مشکلی نداشتیم تا موقعی ک پسرعموی ایشون بمن پیشنهاد ارتباط داد و بعد تمام تکست هارو ب خودش نشون داده بود با این ک من ردش کردم ولی خیلی ناراحت شد از دستم چون نسبت ب اون پسر عموش حساسه ولی من بخاطر این اتفاق کاملن ازش عذر خواهی کردم و اونم بخشید و جدایی ما چن ماه بعد این موضوع بود و ایشون بعد این اتفاق هیچوقت حرفی از اشتباه من نزد یا شکایتی نکرد

    1. سلام عزیزم. ایشان چه بدلیل قضیه پسرعمو باشد و یا هر دلیل دیگری در هر صورت شخصیت سالمی ندارد و عدن ثبات رفتار ایشان حتی اگر ازدواج نیز بکنید ادامه خواهد داشت و شما نمی توانید همیشه از او معذرت خواهی برای کاری که اشتباه از سمت شما نبوده بکنید. کاملا رابطه را قطع کنید و هیچگونه تماسی با او نداشته باشید. بعد از اینکار احتمالا او با شما تماس می گیرد ولکن بهیچوجه پاسخ ندهید.

  53. سلام وقت بخیر
    من و اقایی یکسال و نیمه باهمیم.دوران دانشگاه باهم اشنا شدیم و ایشون به من ابرازعلاقه کردو بهم گفات دوسالی بهم فرصت بده تا یکم به لحاظ مالی اوکی بشم و بیام جلو.رابطه ما شروع شد و همه چی عالی بود.ایشون خیلی برای من و خوشحالیم تلاش میکردن.مسیرهامون دور بود بعد کار خسته میومدن پیش من ک همو ببینیم.کلی امکانات برام فراهم کردن ک راحت تر زندگی کنم.و متوجه علاقه زیادش به خودم میشدم.چون خانواده هم بعنوان یه همکلاسی میشناختنشون،برای اینکه خودشو مطرح کنه تو خونواده من دوسال برای همشون عیدی میخرید میفرستاد.کنار همه خوشی ها بالاخره بحث و ناراحتی هم بود.اما حل میشد.ی بار بحثمون شد ب من گفت تو مثل قبل نیستی و من دیگه دوستت ندارم و فقط چون قول دادم بهت سر حرفم وایمیستم و…کلی باهاش حرف زدم و گفتم اگه مقصرمنم من وایمیستم و درستش میکنم.گفت میترسم از ازدواج و مسئولیت.دست خودم نیست.با خودم میگه این که همون دختر ایده الیه ک من میخواستم باز ته دلم یه جوری ام.اشوبم و یهو یی چشماش پره اشک شد گفت زندگیتو خراب کردم .و…. من نیمخوام برم مرد ها اگه برن یه جا خوندم پشیمون میشن از رفتنشون گفت بیا دربارش حرف نزنیم تا خودش حل بشه. خلاصه من از فرداش کارهای موردعلاقه اش رو انجام دادم و همه چی اوکی شد خوب شد.ی روز بهم گفت خداکنه دیگه خر نشم (منظورش همون حرفایی بود ک زده بود)دو هفته ای همچه عالی شد مثل قبل دعوا ی روز با ذوق اومد گفت این پول رو بگیر بریم با هم از الان انگشتر نشون رو بخر بعدا خونوادم اومدن خواستگاریت نشونی رو بیارن که خودت خریدی به سلیقه خودت.
    ی روز رفتیم خرید یه وسیله ای،سر اسنپ گرفتن بحثمون شد.به من گفت با اسنپ برو من قبول نکردم . بینمون ناراحتی پیش اومد.و کلا دیگه باهام حرف نزد.یکم ک گذشت برگشتم بهش گفتم از چی ناراحتی من عذرمیخوام ناراحتت کردم مگه چیشده ک اینجوری بهم میریزی ی بحث بوده دیگه چرا حرف نمیزنی؟وسط حرف من گوشیش رو براشت و زنگ زد با رفیقاش حرف زدن،من چیزی نگفتم حرفش تموم شد دوباره بهش گفتم عزیزم چرا اینجوری میکنی من ک کاری نکردم گفت ولم کن حوصله ندارم و دوباره وسط حرف من گوشیش رو برداشت با دوست دیگش حرف زد
    منم خیلی بهم برخورد و دلم شکست بلند گفت الان حوصله همه رو داری الا من؟بهش برخورد که چرا طوری گفتی اونور خط بشنون.گفتم مثل خودت ک میگی توی عصبانیت ادم بدی میشی و بیرحم میشی فرض کن منم اینبار مثل خودت فکر کن نتونستم خودمو کنترل کنم(البته من هیچوقت توی دعوا و بحث باهاش لج نکردم اولین بار بود)از اون روز دیگه ن پیشم اومد نه پیامی داد و حضورش بود.ی روز ک حالم بد بود زنگ زدم اومد منو برد دکتر(مجردی زندگی میکنم)توی راه کلی باهاش حرف زدم گفتم ما باهم کلی داریم پس انداز میکنیم تلاش میکنیم پا ب پای هم چیشده اینجوری ریخته بهم منم ی سر این رابطه ام حقمه بدونم بخاطر چی این اتفاق برا رابطمون افتاده.هیچی حرف نزد تا شاید یکساعت.بعدش گفت الان بگم چیه دیگه ول میکنی؟من ی کاری کردم موندم توش.زود بوده برام تعهد بدم.هیچ ربطی هم به تو نداره.مشکل خودمه مشکلم درونیه من با مامانمم نمیتونم ارتباط بگیرم.بهش گفتم چی سخت کرده شرایط رو؟من کمک میکنم بهت ک ازش بگذریم.ی فرصت بده کنار هم ازین بحران عبور کنیم.گفت چیزی نشده که تو نگرانی من سرقولم هستم من بوقتش میام خواستگاریت و…گفتم اینا مهم نیست الان مهمه ک اینجوری بهم ریخته است همه چی.اگه دوستم داری بمون نه بخاطر قولت.اصلا دیگه جواب نداد.ولی بین حرفاش انگار از من شاکی بود.اینجوری حس کردم.بهش گفتم چجوری میشه تا دو روز پیش هممممه چی عالی بود یهو عوض شدی گفت دست خودم نیست نمیتونم خودمو جمع کنم.هرچقدر دیگه باهاش حرف زدم انگار ن انگار.بهشون زنگ میزد حالشونو میپرسیدم.بهش گفتم به اینده فکر نکن از طرف من فشاری روی خودت حس نکن هروقت امادگی داشتی درباره ازدواج حرف میزنیم الان حال تو مهمه ب ذهنت ارامش بده اگه من کار بدی کردم من حاضرم جبران کنم بهم بگو مشکل چیه حلش کنیم کنار هم.اونجوری باهاش حرفزدم /دوباره از موضع شکایت باهاش حرف زدم ک منم حقی دارم تو ب من قول ارامش دادی من بخاطرت کلی تلاش کردم تو چرا پشت منو خالی میکنی،اینجوری هم باز حرف زدم باهاش/هر جوری ک فکر کنید من باهاش صحبت کردم اما.اما جوابش به من فقط پشت خط این بود سلام ممنون کاری داشتی زنگ زدی؟ و فقط حرفای منو گوش میداد و هیچ جوابی نمیداد تا من بگم خدافظ.اخرین بارم ک کلا وسط حرفم ک بقول خودش تکراری بود قطع کرد رفت.به گفت الان مشکلت چیه من ک سر حرفم هستم مگه من کاری بهت دارم ک میگی ناراحتت میکنم من اصلا زنگی میزنم؟خودت زنگ میزنی خودت میخوای باهات اینجوری رفتاربشه من کاریت ندارم.بهت گفتم بوقتش میام خواستگاریت رو حرفمم هستم الانم هیچ کاری از دستم برات برنمیاد درباره دوستی قولی بهت ندادم.شرایطش رو ندارم کنارت باشم.گفتم من دوس دارم کمک کنم و…اصلا گوشش بدهکار نیست.الان پنج روزه دیگه ن زنگ زدم نه پیام دادم از اونم خبری نیست (حتی با دوستامونم بیرون نمیاد و خبری ازش نیست) ی استوری گذاشت ک زندگی خیلی سخت میگذره…
    من الان باید چکار کنم؟من مقصرم یعنی؟ادمی ک گوشش رو میائرد نزدیک صورت من ک بقول خودش صدای خنده هامو خوب بشنوه و ذوق کنه ادمی که کل پول هاشو میداد من جمع کنم برای پس انداز ایندمون..با ذوق از سرکار میومد پیش من کلی با انگیزه بود با ذوق برایخونه خریدنمون برنامه ریزی میکردیم.چطوری در عرض ی هفته یهو اینجوری میشه(خدش ک میگفت شیش هفت ماهه ک ذهنم مشغوله)بهم میگفت من دبیرستان از نمونه اومدم بیرون رفتم فنی/الان زندگیم خوبه عالیه کارم خوبه راضی ام اما بعد بیست سال هنوز بعضی وقتا یادم میفته ک پشیمونم ک چرا رفتم فنی چرا همون رو ادامه ندادم.الانم بیست سال بگذره درباره خودمونم همین حس رو دارم دست خودم نیست همش میگم چرا من اینکارو کردم؟
    همه اش هم میگه تقصیر تو نیست مشکل من درونیه
    چکارکنم من….. خیلی اوضاعم بده و خراب

    1. این مورد هم بگم ی بار ک بحثمون شده بود دیدم داشت با همکارش که خانومه چت میکرد.قبلا بهم گفته بود شوخی زیاد دارن باهم توی محل کار همه شون.حس کردم با دستش جلوی گوشیش رو گرفته نبینم بعد ک خوابید کنجکاو شدم دست خودم نبود اصلاهم ازی عادت ها ندارم اما گوشیش رو برداشتم دیدم بله توی چت هاشون اون خانومه گفته بود شب جمعه ست مجردها بیچاره اند و این حرفا .دوست منم نوشته بود من ک پتومو بغل کردم اون نوشته بود منو کی بغل کنه اینم نوشته بود ایشالا نت با کلی استیکر خنده و … اونم نوشته بود برو تورت رو جای دیگه پهن کن اینم نوشته بود من تور نمیکنم گول میزنم و بعدش خدافظی.بهش گفتم اینا چیه گفتید گفت اون همسن خواهربزرگه منه تو مگه به من شک داری گفتم شک ندارم میگم دلیلی نداره همچین حرفایی بین شما رد و بدل بشه گفت من بهت گفته بودم شوخی خرکی داریم گفتم من خوشک نمیاد چرا پاکش کردی بعدش ک خوندم گفت چون نیای داستان درست کنی دیگه شاکی شد حسابی که چرا گوشی منو چک کردی لابد دفعه های پیشم اینکارو کردی من ازین کارا کردم ک تو کردی؟ازت ناراحتم و… خلاصه بعدش ک اشتی کردیم گفت فقط تو مهمی من شوخی نمیکنم قرار نیست توروناراحت کنم و ….
      این تنها مورد بدی بود ک از دیدم بقش همش عشق و محبت بود و توجه .این کارو هم زمانی انجام داد ک من داشتم کنارش گریه میکردم میگفتم من حالم خوب نیست چرا اینقدر عوض شدی و سخت بود برای من دیدن اون حرفا.
      بعدا ک دوباره گفتم من این حرفا از تو ذهنم بیرون نمیره گفتم من مردم فرق دارم / دوباره گفتم یعنی چی مگه مرد و زن داره گفت بخدا شوخی کردم گفتی اجام نده منم انجام نمیدم دیگه قول.

      1. سلام. ایشان بجهت احساس گناه پیش شما مانده و بروشنی و آشکارا رابطه را تمام نمی کند. در واقع می خواهد جوری رابطه تمام شود که مقصر نباشد. چیزی نیز که شما در گوشی ایشان دیدید می بایست تیر خلاص برای شما باشد اما متاسفانه بدلیل وابستگی تان اقدام به ترک نکردید. بگونه ای که ایشان طلبکار شما شدند. هر چه زودتر پیش از آنکه عزت نفس شما بیشتر اسیب ببیند رابطه را ترک کنید.

        1. اونهمه عشق و علاقه در حدی ک خونواده من فهمیدن منو میخواد همش الکی بوده؟ چطوری عوض میشه ادم اینقدر زود؟؟ من کار بدی کردم؟؟؟ من ک بهش گفتم من حاضرم جبران کنم

        2. خیلی سخته خیلی/چقدر تلاش کردیم دوتایی….چقدر با ذوق برنامه ریختیم… خودش چقدر تلاش کرد همین دو هفته پیش پول داد گفت برو حلقه تو بخر به سلیقه خودت….
          فکرنمیکردم به این نتیجه برسم….که بخوام به جدایی فکر کنم
          سخته اصلا قابل باور نیست کارم هرشب گریه ست

  54. سلام دکتر من دوسال با یه پسر دوست بودم.اون اوایل من فقط به چشم یه دوست معمولی می دیدمش و اصلا به فکر ازدواج یا آینده باهاش نبودم اما اون بعد چند ماه از شروع رابطمون بهم ابراز علاقه کرد و خیلی بهم وابسته شده بود و همیشه درباره آینده و ازدواج با من حرف میزد و این باعث شد که منم بهش وابسته شم و بهش علاقه پیدا کنم همه چیز خیلی خوب پیش میرفت و اون حتی گفته بود که منو به همه خانوادش معرفی کرده و همه میدونن که فقط من توی زندگیشم.هیچ مشکلی باهم نداشتیم و اون هیچ وقت از علاقش نسبت به من کم نشد همیشه زندگی کردن بدون من رو پوچ و بیهوده میدونست ولی یه روز منو از اینستاگرام بلاک کرد و بعد از پیگیری های زیاد فهمیدم که با یه دختر دیگه هم درارتباطه این قضیه منو خیلی داغون کرد و بدتر از اون اینکه وقتی ازش توضیح میخواستم یا دلیل کارشو ازش میپرسیدم یا دروغ میگفت یا جواب سربالا میداد خیلی ضربه روحی بدی خوردم چون اون همه عشق و علاقه چطوری میتونه بی دلیل تموم بشه؟من ارتباطمو باهاش قطع کردم ولی واقعا فراموش کردنش برام سخته و من تو این دوسال جز عشق و علاقه ازش چیزی ندیدم و خودمم صادقانه دوستش داشتم حالا باید چیکارکنم ؟

    1. سلام. ایشان بطور مشخص صفت تعهد و وفاداری را ندارند. این اتفاق می توانست بعد از ازدواج بیفتد. ارتباط خود را بطور کامل با ایشان قطع کنید. متاسفانه به حرفهای ایشان بهیچوجه نمی توان اطمینان کرد. حتی اگر مجددا عذر خواهی کند و دوباره برگردد امکان دوباره این اتفاق زیاد است. هرگونه ارتباط را قطع کنید.

  55. سلام …من یبار جدا شدم و پس از ۸ سال وارد یه رابطه شدم که بناش از اول ازدواج بود اما به دلیل جدا شدنم خانواده ی آقا مخالف هستند و اعلام کردند به هیچ وجه رضایت نمیدهند. در حال حاضر خیلی حال بدی دارم و نمیدتنم چه کنم نیاز به کمک و راهنمایی دارم خواهش میکنم کسی کمکم کنه….

  56. سلام
    آقای دکتر نمیدونم چرا رابطه های من همیشه بی سرانجامند؟ هفت ماه به یه آقایی ذوست بودم که متوجه شدم ایشون یه دوست دختر چند ساله دارند که با هر دوی ما برای ازدواج برنامه میریزن!!!!! من این رابطه رو دیروز تموم کردم، اما رابطه های قبلیم هم هر بار به یه دلیلی بهم خورده علی رغم اینکه از نظر کاری و اجتماعی دختر بسیار موفقی هستم، مقاله ی تله ی طرد شدگی رو خوندم انگار دچار این تله هستم اما دلایلی که برای ایجادش ذکر شده بود هیچکدوم در مورد من صادق نیست، حالا برای رها شدن از این تله باید چیکار کنم؟ چطوری به خودم کمک کنم؟

  57. سلام دکتر من همونیم که هفته پیش به همین اسم مشکلمو ب اتون توضیح دادم و جواب شما در مورد این که در یه رابطه این که صرفا خوب باشی دلیل بر این نیست طرف مقابل بمونه برام بسیار قانع کننده بود .ولی خب دقیقا فردای همین روزی که شما جوابمو دادی همون شخص یدفعه بهم داد و سلام و احوال پرسی کرد و شرایطمو پرسید و وسط بحث یهویی گفتش که حلالم کن گفتم اخه چرا گفتش اذیتت کردم خیلی و از این حرفا منم چون تو اون لحظه احساسی شده بودم گفتم من هیچ وقت نمیتونم ازت دست تو ناراحت باشم …گفت تو این دوماه کا از هم جدا شدیم هی میخواستم احوالتو بپرسم ولی خجالت میکشیدم منم همینو گفتم و اون گفتش که درسته که من و ت. تو رابطه به جایی نرسیدیم ولی من برات احترام زیادی قائلم و تو مهربونی و ذاتت پاکه و از این حرفا …هیچی دیگه اون روز تا موقع خواب با هم حرف زدیم راجب همه چی نمیدونم چرا موقع حرف زدن باهاش اروم شده بودم میخواستم روزای بعدشم باهاش حرب بزنم یه حس امیدی داشتم ولی خب فرداش هر چی با خودم منطقی فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که اون فقط دلش به حالم سوخته و بخاطر عذاب وجدانی که داره بهم پیام داده …کاش پیام نمیداد بهم اگه هدفش این بوده باشه ظلم بزرگی در حق من کرده ..به نظر شما آی دکتر پیام دادنش یهو بعد دو ماه و این صحبتاش چ نشونه ای داره ؟

    1. خیلی وقتها نشانه عذاب وجدان است. همچنین می تواند نشانه ان باشد که برای مدت کوتاهی احساس تنهایی کرده و فقط می خواسته تنهایی خود را پر کند. در هر حال ادامه رابطه به صلاح نمی باشد.

      1. حتی حرف زدن عادی؟اون روز راجب کرونا میگفت و این که میترسه بگیرهو از این حرفا …بله درسته منم تا حدودی همین فکر میکنم هم عذاب وجدان هم تنهایی موقت
        پس بنظر شما هر گونه رابطه ای به صلاح نیست

  58. دیگه هیچی نمیتونه منو خوشحال کنه آی دکتر ..این روزا انگیزه هیچی نمونده برام …دو ماهه دارم عذاب میکشم عذاب دلتنگی عذاب طرد شدن و تنها شدن …هنوز نمیدونم مشکلم چی بود اونم دوست داشت منو برام کادو میگرفت یادگاری میخرید موقعی که میرفتم اموزشی خیلی ناراحت بود و قتی برگشتم از اموزشی و گوشیمو چک کردم دیدم ار شب برام پی ام میذاشته که دلتنگمه چیکار کنم تو رو خدا ..هی بعضی وقتا میخوام پی ام بدم که برگرده ولی از طرد شدن دوباره میترسم چون بار آخر گفتش که این رابطه چه الان چه یه سال دیگا بالاخره تموم میشد تو سرد و خنثایی و من هیجانی وقت این جملاتو تو ذهنم مرور میکنم ناامید میشم از امکان برگشتنش …رفت و دیگه خبری نشد هر چند تو اینستا منو هنوز فالورای خودش دارخ و منم تا حالا به استوریاش نگاهم نکردم این که فامیلم هستیم و امکان دیدن و خبر شنید ازش همچنان هست خیلی بده طرد شدن از یه رابطه یه ساله که دلیل خوشحالی و زندگیته

    1. ۲نظر شما در انتظار تایید مدیریت است
      دیگه هیچی نمیتونه منو خوشحال کنه آی دکتر ..این روزا انگیزه هیچی نمونده برام …دو ماهه دارم عذاب میکشم عذاب دلتنگی عذاب طرد شدن و تنها شدن …هنوز نمیدونم مشکلم چی بود اونم دوست داشت منو برام کادو میگرفت یادگاری میخرید موقعی که میرفتم اموزشی خیلی ناراحت بود و قتی برگشتم از اموزشی و گوشیمو چک کردم دیدم ار شب برام پی ام میذاشته که دلتنگمه چیکار کنم تو رو خدا ..هی بعضی وقتا میخوام پی ام بدم که برگرده ولی از طرد شدن دوباره میترسم چون بار آخر گفتش که این رابطه چه الان چه یه سال دیگا بالاخره تموم میشد تو سرد و خنثایی و من هیجانی وقت این جملاتو تو ذهنم مرور میکنم ناامید میشم از امکان برگشتنش …رفت و دیگه خبری نشد هر چند تو اینستا منو هنوز فالورای خودش دارخ و منم تا حالا به استوریاش نگاهم نکردم این که فامیلم هستیم و امکان دیدن و خبر شنید ازش همچنان هست خیلی بده طرد شدن از یه رابطه یه ساله که دلیل خوشحالی و زندگیته افسرده شدم ولی فک کنم اون خوشحال باشه اخرین جملش این بود :گفت ببخش منو باور کن برای منم جدایی سخته ولی دیگه نمیتونم میخوام فکر و ذهنم اسوده بشه

  59. سلام دکتر . انقد غم و غصه هام زیاده که نمیدونم از کجا شروع کنم من چهار سال پیش برای اولین بار عاشق یکی شدم و بعد دوماه از من جدا شد و من دچار افسردگی شدیدی شدم و بعدشم دچار یک سوختگی شدید از ناحیه دست شدم .از همه لحاظ داغون شدم یه جوری شده بود که وارد هر رابطه ای میشدم تحت تاثیر رابطه قبلیم بودم تا این که پارسال وارد رابطه با دختری شدم که از قضا فامیلم هستیم و پدر ایشون و من پسر دایی دختر عمه هستن ..این رابطه و بودن با اون باعث شد غم و غصه های قدیمی فراموش کنم ..کلا شده بود دلیل خوشحالی و انگیزه من برای زندگی .اولاش از من یه قول گرفت و گفت که هیچ کس از فامیل نباید بفهما ما باهم در ارتباطیم تا وقتی که زمانش برسه منم قبول کردم ..همه چی در طول رابطه خیلی خوب بود ..هر بار یواشکی میرفتیم بیرون و طبیعت و باهم حرف میزدیم و من هر بار که به دیدنش میرفتم براس یه شاخه گل رز میگرفتم به خاطر علاقم اونم خوشحال میشد همو بغل میکردیم درباره همه چی حرف مزدیم تا این که ماه اخر خیلی سرد شده بود باهاش منم یه شب ازش پرسیدم دلیلش چیه گفت که خسته شدم گفتم چرا گفت تو یه پسر سردی و من یه دختر هیجانیم نمیتوننم باهات ادامه بدم گفتم منظورت از هیجان چیه م که رابطمون خیلی محدود بود باید چیکار میکردم هیجانی باشم گفتش که بعدا خودت میفهمی ..گفتم مگه این همه محبت نکردم گفت که رابطه فقط محبت نیس و خودم بیشتر وقتا حالم بد میشد از قربون صدقه رفتنات منم گفتم اخه چیکار باید میکردیم ما که رابطمون و قرارامون و پنهونی بود فقط گفت که کاوان تو رابطه های بعدیت با بقیه خوب باش اذیتشون نکن …منم فقط زبونم بند اومده بود داغون شدم منی که تمام دلخوشیم اون بود و تمام تلاشم این بود خوشحالش کنم هیچی ..اخه یه بار م تو سومین ماه رابطه همچین چیزی پیش اومده بود و دعوا کرد باهام که تو سرد و خنثایی و فلان و بعد یه هفته تودش برگشت و گفت بدون تو نمیتونم رابطه ادامه داشت تا همین دو ماه پیش که دو باره مطرح شد گفت دفعا پیشم اصرار کردی و گرنه همون موقع تموم میکردم میگفت این رابطه الانم نه یه سال دیگه تموم میشد منی که تمام تلاشمو کردم داغونم الان تو این دوماه افسرده شدم دل و دماغ هیچی ندارم همه ی جای شهر مون شده خاطره برام عذاب میکشم نمیدونم چرا اینجوری شد داغونم تودمو مقصر میدونم با این که تمام تلاشمو کردم برای موندن و خوشحال بودنش کسی نیست به دادم برسه اران دو ماهه کارم شده گریه ارزوی مرگ سربازم هستم ای دکتر دیگه هیچی نمونده برام تنهام .خیلی سعی داشتم این اواخر که سرد شده رود رو در رو ببینمش که نشد و تو تلگرام تموم شد دفعه پیش که این مشکل پیش اومده بود و بعدش خودش برگشت تو قرار اول گفتم بابت همه چی معذرت میخوام اون گفتش منم زیاده روی کردم خودتو مقصر نکن واقعا داغونم نباید تموم میشد الانم موندم چیکار کنم بعضی وقتد میخوام بهش پی ام میدم ولی جرات طرد شدن دوباره ندارم فک نکنم راهی باشه دیگه

    1. سلام. عزیزم چرا فکر می کنی اگر در رابطه خوب عمل کنی طرف مقابل میمونه؟ خیلی از رابطه ها اتفاقا بدلیل خوب عمل کردن و محبت کردن از بین می رود. خیلی رابطه ها از ابتدا بدلیل سرگرمی بعضی بدلیل تنوع و …شروع می شود و بنابراین تمام شدن انها ریطی بع عملکرد تو ندارد. در ضمن شما تا زمانی که ازدواج کنی ممکن است با ۱۰ نفر دیگر اشنا شوی. پس تمام شدن یک رابطه نباید تو را ناراحت کند. ایجاد رابطه بخاطر اشنایی است تا درک کنید مناسب هم هستید یا خیر. حتی اگر شما بهترین ادم زمین هم باشی شاید برای فردی مناسب نباشی. پس ناراحت نباش. زندگی ادامه دارد.

  60. سلام دکترجان
    بنده اوایل دانشجویی با خانمی آشنا شدم بعد یک مقداری آشنایی کلی و شناخت همون اوایل با خانوادم در میون گذاشتم و از طریق یکی از اساتیدمون خواستگاری کردم ولی پاسخ منفی گرفتم ، بعد از اون ماجرا یک مدت چند ماهه ارتباطی نداشتیم ولی باز به علت هم کلاسی بودن و اینکه همو میدیدیم و من میدیدم تو شهر غریب خیلی تنهاست و حس میکردم نیاز به کمک داره ، همیشه سعی کردم کمکش کنم ، تو تمام این مدت محبت که میکردم کم و بیش پاسخشو میگرفتم ، خلاصه گاهی بعضی شبا خیلی اذیت میشدم ولی بازم عی به خودم میگفتم به خاطر خدا باید چشم و گوشمو ببندم و بهش کمک کنم چون اینجا کسی رو نداره ، من آدم اجتماعی هستم این رفتاراش خیلی نتونست تو ارتباطم با دوستام و روند کارام اختلالی ایجاد کنه ، چون هر دفعه سعی میکردم با کارای مختلف خودمو سرگرم کنم ، فقط یک مقدار رابطم با خانوادم مشکل دار شده بود . ما رشتمون ۶ سالست ، الان بیش از ۵ سال گذشته و ایشون وارد رابطه با یک پسری شدن که میان برای من تعریف میکنن هر چیزی بهم میگن رو ، ما خیلی باهم صمیمی هستیم هنوزم ولی اینکارشون اذیتم میکنه ، طوری که بهش گفتم چرا به من یک فرصت دیگه نمیدی ، میگه تو ۵ سال فرصت داشتی ولی همیشه حال من بد بوده تو این سالها ، بهش میگم حال آدما به خودشون ربط داره ، خلاصه بعد کلی کش و قوس بهم گفت قبل از من یکی رو دوست داشته و به دلایلی بهم نرسیدن ، از اونجا دیگه نتونسته به ارتباط ازدواج با کسی فک کنه ولی الان بعد این همه سال یک پسری اومده که ازش خوشش اومده ، ایشون نشانه های افسردگی رو داره ، بارها هم از خودکشی با من حرف زده ، طبق تعاریفش از رابطه ی جدیدش حس می کنم پسره اذیتش میکنه و اینم غرورشو میشکنه باز به پسره پیام میده ، نه میتونم تنهاش بذارم چون میدونم زمان وارد شدنش به رابطه نبوده و بعدش اگه کسی پیشش نباشه شاید دست به کار بدی بزنه ، حتی اگه بخوامم ترکش کنم کل زندگیه ما به هم گره خورده ، پایان نامه هامون ، کارای دانشگامون ، کلی چیزای دیگه و ۶ ماه از دانشگاهمون مونده و اگ بخوامم باهاش بمونم و کنارش باشم، هی برام از اون رابطه جدیدش تعریف میکنه تا خلا های عاطفیش تو اون رابطه رو با دوست داشتن های من جبران کنه و من هر دفعه اذیت میشم ، به نظر باید چیکار کنم ؟ من هیچ رابطه ای هم چند ساله نمتونم شروع کنم ، چون ایشون هست ، هر چند بارها بهم گفته من و تو بدرد هم نمیخوریم تو به زندگی عاطفی خودت برس ،تو برام مثه یک دوست صمیمی هستی مثه داداشم ، میخوامم ترکش کنم با کارا و حرفاش دلمو میسوزونه ،از رفتاراش و کاراشم با من احساس عذاب وجدان میکنه ، من بهش میگم منو رها کن ، من هر کاری کردم خودم از پس خودم برمیام ، تو عذاب وجدان منو نداشته باش ، دیگ واقعا برام سواله باید چیکار کنم ؟

    1. سلام. عزیزم با قاطعیت از ایشان بخواه که برای شما از دوست دیگرش تعریف نکند. اگر تعریف کرد صحبتش را قطع کنید و بگویید نمی خواهم بشنوم. از تعاریف شما بر می آید ایشان طرحواره طرد و ترک دارند. مقاله زیر را بخوانید. هر قدر کسی به او محبت بیشتری کند ایشان کمتر از او خوشش خواهد آمد و هر شخصی بیشتر بی توجهی کند جذب او می شود.
      https://dr-sanaie.com/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B7%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7/

  61. سلام دکترجان
    بنده اوایل دانشجویی با خانمی آشنا شدم بعد یک مقداری آشنایی کلی و شناخت همون اوایل با خانوادم در میون گذاشتم و از طریق یکی از اساتیدمون خواستگاری کردم ولی پاسخ منفی گرفتم ، بعد از اون ماجرا یک مدت چند ماهه ارتباطی نداشتیم ولی باز به علت هم کلاسی بودن و اینکه همو میدیدیم و من میدیدم تو شهر غریب خیلی تنهاست و حس میکردم نیاز به کمک داره ، همیشه سعی کردم کمکش کنم ، تو تمام این مدت محبت که میکردم کم و بیش پاسخشو میگرفتم ، خلاصه گاهی بعضی شبا خیلی اذیت میشدم ولی بازم عی به خودم میگفتم به خاطر خدا باید چشم و گوشمو ببندم و بهش کمک کنم چون اینجا کسی رو نداره ، من آدم اجتماعی هستم این رفتاراش خیلی نتونست تو ارتباطم با دوستام و روند کارام اختلالی ایجاد کنه ، چون هر دفعه سعی میکردم با کارای مختلف خودمو سرگرم کنم ، فقط یک مقدار رابطم با خانوادم مشکل دار شده بود . ما رشتمون ۶ سالست ، الان بیش از ۵ سال گذشته و ایشون وارد رابطه با یک پسری شدن که میان برای من تعریف میکنن هر چیزی بهم میگن رو ، ما خیلی باهم صمیمی هستیم هنوزم ولی اینکارشون اذیتم میکنه ، طوری که بهش گفتم چرا به من یک فرصت دیگه نمیدی ، میگه تو ۵ سال فرصت داشتی ولی همیشه حال من بد بوده تو این سالها ، بهش میگم حال آدما به خودشون ربط داره ، خلاصه بعد کلی کش و قوس بهم گفت قبل از من یکی رو دوست داشته و به دلایلی بهم نرسیدن ، از اونجا دیگه نتونسته به ارتباط ازدواج با کسی فک کنه ولی الان بعد این همه سال یک پسری اومده که ازش خوشش اومده ، ایشون نشانه های افسردگی رو داره ، بارها هم از خودکشی با من حرف زده ، طبق تعاریفش از رابطه ی جدیدش حس می کنم پسره اذیتش میکنه و اینم غرورشو میشکنه باز به پسره پیام میده ، نه میتونم تنهاش بذارم چون میدونم زمان وارد شدنش به رابطه نبوده و بعدش اگه کسی پیشش نباشه شاید دست به کار بدی بزنه ، حتی اگه بخوامم ترکش کنم کل زندگیه ما به هم گره خورده ، پایان نامه هامون ، کارای دانشگامون ، کلی چیزای دیگه و ۶ ماه از دانشگاهمون مونده و اگ بخوامم باهاش بمونم و کنارش باشم، هی برام از اون رابطه جدیدش تعریف میکنه تا خلا های عاطفیش تو اون رابطه رو با دوست داشتن های من جبران کنه و من هر دفعه اذیت میشم ، به نظر باید چیکار کنم ؟ من هیچ رابطه ای هم چند ساله نمتونم شروع کنم ، چون ایشون هست ، هر چند بارها بهم گفته من و تو بدرد هم نمیخوریم تو به زندگی عاطفی خودت برس ،تو برام مثه یک دوست صمیمی هستی مثه داداشم ، میخوامم ترکش کنم با کارا و حرفاش دلمو میسوزونه

  62. سلام و عرض خسته نباشید خدمت ادمین های محترم سایت خوبتون.
    من گذشته یک رابطه عاطفی که ۳ ساله شکست خورده در بیس