روابط عاطفی

۹ قدم برای بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

مقدمه

اکثر ما زمانی در رابطه عاطفی خود به نقطه‌ای رسیده‌ایم که به‌خود می‌گوییم اگر چه او را دوست می‌دارم، ولکن این رابطه‌ای نیست که به درد من بخورد. گروهی دیگر از ما ناگهان در روابط عاطفی خود ترک و طرد شده‌ایم و نمی‌دانیم بعد از کات چه کنیم. گروهی دیگر نیز دائماً در یک رابطه عاطفی رفت و آمد می‌کنیم و هربار به‌خود می‌گوییم این آخرین بار است که او را می‌پذیرم، ولی باز رابطه با او را به بهانه و دلیلی این بار جدیدتر از قبل از سر می‌گیریم.

پادکست روانکام- اپیزود ۴- بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

پادکست را بشنوید  👇🏻

 

پایان رابطه عاطفی

پایان رابطه عاطفی مسلما سخت و طاقت‌فرسا است. اما ما معمولا با رفتارهایی پایان رابطه عاطفی را سخت‌تر می‌کنیم. چه رفتارهایی باعث می‌شود پایان رابطه عاطفی سخت‌تر و دشوارتر شود؟ در ادامه به این موضوع بیشتر می‌پردازیم.

گاه با خود می‌گوییم رابطه عاطفی من نباید تمام می‌شد، اما تمام شد. گاه از خود می‌پرسیم ارزشش را دارد؟ چگونه با نبودن او کنار بیایم؟ آیا داروی معجزه‌آسایی یا تکنیک روانشناختی وجود دارد که کمک کند زودتر او و رابطه عاطفی خود را فراموش کنم؟ و آیا باید انتظار بازگشت او را داشته باشم؟ نباید از او بپرسم که دلیل ترک رابطه از سوی او چه بود؟

در همین ابتدا باید بگویم هیچ روش معجزه‌آسایی برای التیام درد جدایی و غم ناشی از پایان رابطه عاطفی وجود ندارد. پایان رابطه عاطفی و جدایی واقعاً سخت و دردناک است. درد جدایی نه تنها عاطفی بلکه فیزیولوژیکی است. چه‌که مراحل پس از قطع رابطه عاطفی اولاً همانند مراحل ترک یک ماده‌مخدر است، زیرا ارتباط باعث وابستگی فیزیکی می‌شود. همچنین زمانی‌که رابطه عاطفی قطع می‌شود بدن واکنش‌های زیستی- رفتاری از خود نشان می‌دهد و دچار استرس و اضطراب می‌شود. هورمون کورتیزول و آدرنالین در بدن ترشح می‌شود که فرد را از حالت آرامش درآورده و در حالت آماده باش قرار می‌دهد. و ثانیاً مراکزی از مغز که تولید درد می‌کنند، در هنگام شکست و پایان رابطه عاطفی فعال می‌شوند.

درد جدایی و ترک، دردی حقیقی است. اسکن مغزی نشان می‌دهد زمانی که شما طرد می‌شوید یا رابطه عاطفی‌تان تمام می‌شود، همان مراکزی از مغز فعال می‌شوند که در هنگام یک جراحت شدید فیزیکی فعال می‌شوند. هرقدر احساس طرد شدیدتر باشد، درد بیشتری احساس می‌کنید.

پایان رابطه عاشقانه چرا دردناک است؟

همواره در طول تاریخ بشر برای ادامه حیاتش نیازمند حمایت اجتماعی گروه و قبیله‌اش بوده است. بشر برای تامین نیازهای حیاتی مانند آب، غذا و سرپناه به‌دیگران و حمایت اجتماعی‌شان متکی بوده و به‌تنهایی قادر به بقا نبوده است. طرد اجتماعی برای او به‌مفهوم حکم اعدام بوده است، بنابراین درد ناشی از طردشدن پیغام مغز است برای آنکه به‌شما بگوید اگر تنها بمانید، در خطر مرگ قرار می‌گیرید. پس برای بقایتان کاری کنید تا مجدداً مورد پذیرش قرار بگیرید. این تئوری، دلیل بسیاری از رفتارها و دست ‌و پا زدن‌های ما برای بازگرداندن یک رابطه عاطفی پس از قطع آن است. اکنون می‌دانیم پس از قطع یک رابطه عاطفی نمی‌میریم، ولی مغز بر اساس نحوه تکاملش در طول سالیان، همان پیام‌ها و واکنش‌ها را نشان می‌دهد.

بنابراین روان و جسم باید پس از پایان رابطه عاشقانه سیکل طبیعی خود را طی کند تا به آرامش برسد. هرقدر شدت و مدت رابطه عاشقانه بیشتر باشد و زمان بیشتری را در کنار یکدیکر سپری کرده باشید، زمان بیشتری برای بهبود و رسیدن به آرامش نیاز دارید. ولکن رعایت بعضی امور کمک می‌کند تا فرد هرچه زودتر این مرحله انتقال را سپری کرده و به آرامش برسد. برای بهبودی پس از پایان رابطه عاشقانه در کنار عامل زمان، قدرت اراده نیز در روند بهبود بسیار تاثیرگذار است. اراده خود را هرچه بیشتر به‌کار گیرید تا این مرحله گذار را سریعتر طی کنید و ضمناً باید آگاه بود که رشد و تعالی انسان در درد و رنج حاصل می‌شود. پس این زمان را برای رشد و تعالی خود از دست ندهید.

در ادامه، سعی شده است با ارائه نکاتی کلیدی به بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی پرداخته شود. بکارگیری این اصول به فرد کمک می کند تا دوران پس از رابطه عاشقانه را سریعتر طی کرده و در عین حال حداکثر بهره را از این دوران ببرد.

قطع تماس و ارتباطات - رابطه عاطفی
قطع تماس و ارتباطات – رابطه عاطفی

بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی

۱. پیام دادن بعد از اتمام رابطه

همه ارتباط‌ها و تماس‌هایتان را با او (منظور از او کسی است که با او رابطه عاطفی داشته و اکنون قطع رابطه کرده‌اید) قطع کنید.

این مهمترین قانون برای رسیدن هرچه سریعتر به آرامش است. هرگونه تماسی به‌هر صورت و به‌هر بهانه‌ای تنها دوره بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد. هربار تماس با او مانند آن است که زخم خود را مجدداً بشکافید. طبق تحقیقات انجام‌شده، اسکن مغزی نشان می‌دهد نگاه کردن به عکس او، مراکز مرتبط با درد را در مغزتان فعال می‌کند. پس می‌توان حدس زد که تماس مستقیم با او چقدر ایجاد درد و ناراحتی می‌کند.

ندیدن، صحبت نکردن و تماس نداشتن با کسی‌که مدت‌ها او را عاشقانه دوست داشته‌اید، دشوار است. کسی‌که همه جزییات زندگیتان را با او در میان می‌گذاشتید و خاطرات بسیاری با او دارید. به‌همین دلیل گمان می‌کنید تنها راه ساکت کردن دردتان، تماس برقرار کردن با اوست، درحالیکه این کار تنها زمان بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد.

گاهی فکر می‌کنیم باید با او روبرو شویم تا چیزهایی را درباره خود و رابطه‌مان بفهمیم، دلایل قطع رابطه از سمت او را متوجه شویم، نقص‌های خود را دریابیم و یا آنکه از خود دفاع کنیم. اما مشکل آنجاست که معمولاً تماس ما با او آنگونه که فکر می‌کنیم، پیش نمی‌رود و تحت کنترل ما نیست. ممکن است جواب ما را ندهد، به‌سردی با ما برخورد کند یا چیزهایی که می‌خواهیم از او بشنویم را به ما نگوید. همه این موارد باعث می‌شود تا آزردگی بیشتری در قلب خود احساس کنیم و احساس بی‌ارزشی که در نتیجه قطع ارتباط در ما به‌وجود آمده است، تشدید گردد و در نتیجه خود را سرزنش کرده و مورد انتقاد قرار دهیم.

مطمئن باشید که هیچ پاسخی از سوی او باعث آرام‌تر شدن شما نخواهد شد. شما باید تنها بر روی خودتان تمرکز کنید و آرامش را در درون خودتان پیدا کنید.

بهیچوجه او را در موقعیتی قرار ندهید که درباره شخصیت شما قضاوت کند. اینکار به‌شدت احساسات شما را جریحه‌دار می‌کند.

مطمئن باشید که هر چقدر هم از او درباره قطع ارتباط عاطفی‌اش با شما سوال کنید، بازهم سوالات جدیدی به‌ذهنتان می‌رسد. پس بپذیرید که قرار نیست هیچ زمانی جواب سوالات خود را بدانید. ضمن آنکه هیچگاه نمی‌توانید درباره دلایل و گفته‌های او مطمئن شوید.

مقاله مرتبط: ۱۰ راه جهت درمان وابستگی عاطفی به همسر

چه زمانی برای قطع ارتباط با او مناسب است؟

بلافاصله پس از آنکه او رابطه را با شما تمام کرد، هر چقدر شما بیشتر در مرحله چانه زدن و خواهش کردن بمانید، مدت زمان بیشتری طول می‌کشد تا به آرامش برسید؛ زیرا در این خلال عزت نفس شما و حس ارزشمندی‌تان زیر سوال می‌رود و در نتیجه احترام کمتری برای خود قائل می‌شوید.

خودتان را گول نزنید. بهانه برای تماس با او برای خود نسازید. قطع تماس از سمت شما تکنیکی برای بازگرداندن او به رابطه عاطفی با شما نیست و اینگونه شما متوجه نخواهید شد که بعد از کات چه کنیم، زیرا تنها چیزی که مهم است بهبود شما است. شما تنها به‌دنبال آرامش خود هستید. تنها بر روی بهبود خود تمرکز کنید. پس با خودتان بازی نکنید.

عدم پاسخگویی - رابطه عاطفی
عدم پاسخگویی – رابطه عاطفی

اگر او با همه موانعی که برای عدم تماس ایجاد کرده‌اید، سعی دارد با شما تماس برقرار کند، شما چه عکس‌العملی باید نشان بدهید؟

در صورتی‌که او با شما تماس گرفت تا حالتان را بپرسد و یا بگوید دلش می‌خواهد با یکدیگر دوست معمولی باقی بمانید یا با همفکری یکدیگر به نتیجه‌ای برسید، پاسخش را ندهید. زیرا تا زمانی که بهبود کامل پیدا نکرده‌اید و آرامش نیافته‌اید، دوستی معمولی برای شما ممکن نیست. شما تنها در صورتی جواب تماس‌های او را می‌دهید که به‌طور روشن و واضحی خواهان ارتباط مجدد با شما است و از قطع تماس با شما اظهار پشیمانی می‌کند. اینکه دلش برای شما تنگ شده است، احوالپرسی و یا پیام‌های عاشقانه هیچکدام دلیل موجهی برای پاسخ دادن به او و آغاز مجدد رابطه عاطفی نمی‌باشد.

اگر فکر می‌کنید به‌جهت احترام پاسخی بدهید، تنها به یک پاسخ غیرشخصی مانند ممنون و سپاسگذارم اکتفا کنید. بهیچوجه سوالی مطرح نکنید. ممکن است او از جملاتی استفاده کند که قصدش تحریک شما برای آغاز گفتگو است. بهیچوجه وارد بازی او نشوید. به‌خودتان بلند بگویید که هیچکدام از این جملات نشانه بازگشت و پشیمانی او نیست. این متاسفانه اشتباهی است که اکثر افراد انجام می‌دهند. تنها نشانه بازگشت او زمانی است که او به‌طور روشن تقاضای بازگشت رابطه را کند، اظهار کند که می‌فهمد شما چه رنجی را متحمل شده‌اید و چه آسیبی به شما رسانده است.

تماس‌های او می‌تواند ناشی از احساس گناهش باشد و به این ترتیب می‌خواهد بار گناه خود را کم کند. پاسخ دادن به او تنها زمان بهبود شما را به تاخیر می‌اندازد. بازگشت موقت او همچنین می‌تواند به‌دلیل نیاز جنسی باشد. و یا آنکه در رابطه عاطفی جدیدش با مشکل مواجه شده و شما را برای پُرکردن خلا درونی‌اش می‌خواهد. یا آنکه می‌خواهد از شما استفاده کند تا دوران انتقالی را هرچه راحت‌تر طی کند.

کتاب اسرار دلربایی

خرید اینترنتی کتاب اسرار دلربایی

کلیک نمایید

در صورت برخورد اتفاقی با او چه عکس‌العملی نشان دهیم؟

در درجه اول تمام سعیتان را به‌کار گیرید تا مکان‌هایی که ممکن است او حضور داشته باشد را پیش‌بینی کرده و از آن احتراز کنید. به جلسات و میتینگ‌هایی که حدس می‌زنید ممکن است او در آنجا باشد، نروید. خودتان را با جملاتی مانند: «اگر نروم نشانه ضعف من است» و یا «دیدن او هیچ تأثیری بر روی من ندارد» گول نزنید.

با همه مراقبت‌هایی که برای مواجه نشدن با او کرده‌اید، اگر در جایی او را ملاقات کردید به‌سرعت از آن مکان خارج شوید. نگویید او پیش خودش چه فکری می‌کند. هر فکری بکند مهم نیست. آنچه مهم است بهبود و آرامش شما است. یک گفتگو ویا حتی نگاه کوتاه می‌تواند ذهنتان را برای مدت‌ها مشغول کند و به‌دنبال تجزیه و تحلیل آن باشد. پس تمام تلاشتان را به‌کار گیرید تا از هرگونه برخوردی با او احتراز جویید.

۲. خود را از دست همه چیزهایی که شما را به یاد او می‌اندازد، خلاص کنید.

هدایا، عکس‌ها، ایمیل‌ها، لباس‌هایی که شما با او خریدید و بالشی که شما را به یاد او می‌اندازد، همگی چیزهایی هستند که باید از دستشان خلاص شوید. همانطور که بیان شد اسکن مغزی نشان می‌دهد چیزهایی که یادآور او می‌باشد، همان نقاطی را که فعال کننده درد فیزیکی است، در مغز فعال می‌کند. بنابراین، نگه داشتن هر یک از موارد فوق و به‌یاد آوردن خاطرات تنها باعث طولانی شدن روند بهبود می‌شود. هر نشانه‌ای از او باعث آزرده شدن شما می‌گردد، پس از دست همه آنها خود را خلاص کنید.

هرگونه فایل کامپیوتری، ایمیل، شماره تلفن و ویدیو را از روی کامپیوتر خود حذف کنید. اگر فکر می‌کنید شاید به بعضی از آنها در آینده نیاز دارید (شاید او در گذشته همکار شما بوده است)، آنها را در یک فلش کپی کرده و به دوستتان بدهید و به او بگویید به هیچوجه آنها را حداقل تا یکسال بعد به شما ندهد.

اگر مواردی مانند لباس و وسایل شخصی از او وجود دارد که باید آن را عودت دهید، بهیچوجه با او تماس نگیرید. به یک دوست مشترک آنها را بدهید تا به او بدهد. از دوستتان بخواهید هیچ خبری از او به شما ندهد و یا هیچ سخنی از او به شما منتقل نکند.

حمایت اجتماعی - رابطه عاطفی
حمایت اجتماعی – رابطه عاطفی

۳. از حمایت اجتماعی دوستان و بستگانتان بهره‌مند شوید.

شما نباید مدت زیادی را در تنهایی بسر ببرید و مدام با خود فکر کنید بعد از کات چه کنیم، زیرا تنهایی باعث نشخوار فکری در شما می‌شود. خود را در جمع دوستان و بستگان قرار دهید و از حمایت اجتماعی آنها برخوردار شوید. در ابتدای قطع رابطه عاطفی، شما تمایل زیادی به صحبت درباره او و رابطه‌تان دارید. یک دوست خوب مشتاقانه به حرف‌های شما گوش می‌دهد، ولکن سعی کنید همیشه تنها با یک دوست حرف نزنید. زیرا شما آنقدر حرف برای گفتن دارید که هر دوستی را خسته می‌کند، پس با دوستان متفاوتی صحبت کنید. اما در عین حال باید متوجه باشید که بیش از حد صحبت کردن درباره او و رابطه عاطفی‌تان، به شما کمک نمی‌کند. پس از گذشت مدتی از قطع رابطه عاطفی برای خودتان حد مشخص کنید تا این گفتگوها تبدیل به نشخوار فکری نشود و تنها بیان احساسات باشد.

مطمئناً همه دوستانتان نصایحی آماده برای شما در کشکولشان دارند. خیلی اوقات نیز نادانسته شما را مورد قضاوت قرار می‌دهند. نصایح آنها را بشنوید، ولی تحت‌تأثیر آنها قرار نگیرید. آنها تنها یک دوست هستند و نه یک متخصص رابطه عاطفی.

ساعاتی در طول روز که برای شما یادآور او است را در کنار دوستانتان بگذرانید تا تمرکزتان از روی او برداشته شده و احساس غم کمتری کنید.

۴. بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید.

اکنون فرصت مناسبی است تا بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید. فعالیت‌هایی که پیش از این فرصت آن را نداشتید، شروع کنید. شاید از کودکی آرزو داشته‌اید پیانو فرا بگیرید، اکنون زمان آن است. روی خودتان و آینده‌تان تمرکز کنید، به کارهای عقب‌افتاده‌تان سر و سامان بدهید، سرگرمی‌ها و فعالیت‌های جدیدی برای خود بیابید. هیچ زمان خالی برای خود باقی نگذارید و دست از تفکر در مورد جدایی بردارید.

احتمالاً می‌گویید: «کی حال و حوصله این کارها را دارد». اشتباه ما آن است که فکر می‌کنیم باید حس کاری وجود داشته باشد تا آن کار را انجام دهیم. ولی واقعیت آن است که ما عمل می‌کنیم تا انگیزه و اشتیاق انجام آن کار در ما ایجاد شود. ما منتظر نمی‌مانیم که حس و انگیزه انجام کار در ما ایجاد شود، بلکه اقدام می‌کنیم و به تبع آن انگیزه در ما ایجاد می‌شود.

باید فعالیت‌های خود را بیش از پیش از سر بگیرید. در این دوره بر کار و تحصیل خود به‌طور جدی تمرکز کنید. ورزش، سفر، تفریح و سرگرمی و خرید کردن را فراموش نکنید و برای آنها برنامه‌ریزی کنید. در کلاس موسیقی و رقص و کلوب‌های ورزشی ثبت‌نام کنید.

لیست فعالیت‌ها را نوشته و برای آن یک برنامه هفتگی بنویسید. پیش و پس از انجام هر فعالیت میزان غم، اضطراب و ترس خود را برآورد کنید. پس از انجام آن فعالیت نیز آنها را بسنجید تا بدین ترتیب میزان اثر هر فعالیت را روی خود دریابید.

۵. توجه به سلامتی

ورزش: در هنگام استرس، بدن شما به‌مقدار زیادی کورتیزول ترشح می‌کند. ورزش سطح کورتیزول را در بدن پایین می‌آورد و باعث می‌شود خواب بهتری داشته باشید. ورزش‌های هوازی مانند پیاده‌روی، دومیدانی و شنا باعث می‌شوند در بدنتان هورمون اندروفین و سروتونین ترشح شود که گیرنده‌های درد را مسدود می‌کنند و احساس خوشی و سرحالی به شما می‌دهند. اگر به‌تنهایی رغبت کمتری برای ورزش دارید، سعی کنید در گروه‌های ورزشی عضو شوید تا انگیزه بیشتری برای فعالیت پیدا کنید.

خواب: دوران پس از اتمام رابطه عاطفی به‌طور معمول خواب فرد را دچار مشکل می‌کند و بی‌خوابی به‌نوبه خود باعث اضطراب بیشتر و بی‌قراری می‌شود و به این ترتیب فرد در یک سیکل معیوب قرار می‌گیرد. برای تنظیم خوابتان به مقاله ۴ روش برای داشتن خوابی آرامتر رجوع کنید.

تغذیه: اکثر افراد پس از قطع رابطه عاطفی در غذا خوردن خود دچار مشکل می‌شوند. گروهی چیزی نمی‌خورند و گروهی دیگر بیش از حد می‌خورند. مراقب سلامت خود باشید. سعی کنید غذاهای مقوی و سالم بخورید. نه زیاد بخورید و نه کم. به همان منوال گذشته غذا بخورید. این توصیه‌ها به‌نظر واضح‌اند، ولی زمانی‌که درد جدایی را تحمل می‌کنید توجه به این امور از حوزه تمرکزتان خارج می‌شود. برای اطلاعات بیشتر به مقاله اضطراب چیست، بخش تغذیه صحیح، مراجعه کنید.

۶. با خود صادق باشید.

به‌خودتان دروغ نگویید. او آنقدرها هم خوب نبود. لااقل برای شما فرد مناسبی نبود. رابطه‌تان هم چندان چنگی به دل نمی‌زد. بی‌جهت لحظه‌های خوب ارتباطتان را بزرگ نکنید. شما لحظه‌های بد با او بسیار داشته‌اید. سعی کنید همه وقایع را درباره او ببینید. ویژگی‌های منفی او را آگاهانه به‌یاد بیاورید. زیرا در این دوران ذهن فرد تمایل دارد ویژگی‌های مثبت و لحظات خوب رابطه را بارها مرور کند. پس آگاهانه ویژگی‌های منفی و لحظات نازیبای رابطه‌تان را به‌خاطر بیاورید.

از خودتان سوال کنید طی این رابطه عاطفی او چقدر باعث آرامشتان می‌شد و چقدر علت غم و ناراحتی‌تان بود؟ چندبار در طول رابطه به‌خودتان امید دادید که اوضاع بهتر می‌شود؟ چه مقدار نسبت به یکدیگر صادق و وفادار بودید؟ چقدر پیش دیگران از دست او و رابطه عاطفی‌تان شکایت کردید؟

۷. بنویسید.

شاید نتوانید همه آنچه در ذهنتان می‌گذرد را برای دیگران تعریف کنید. پس هر چه را در ذهنتان می‌آید، بنویسید. درباره احساس غم، خشم، عشق و نفرت خود بنویسید. این کار باعث می‌شود تا این احساسات از شما خارج شده و اندک اندک بیرونی شوند. در عین حال نوشتن به شما کمک می‌کند تا خطاهای شناختی خود را بشناسید. خطاهایی چون:

فاجعه‌سازی: دیگر بدون او نمی‌توانم زندگی کنم. زندگی بدون او مانند جهنم است. این بدترین اتفاقی است که می‌توانست برای من بیفتد.

تفکر دو قطبی (همیشه یا هرگز): اگر او را به‌دست نیاوری یعنی یک بازنده هستی. حال که او تو را ترک کرد هیچوقت نمی‌توانی رابطه خوبی ایجاد کنی.

۸. زبان خود را تغییر دهید.

معمولاً افراد پس از خارج شدن از رابطه همچنان از واژه‌های همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر من استفاده می‌کنند. و یا در جملات خود به‌جای استفاده از زمان گذشته، از زمان حال استفاده می‌کنند. این نشانگر آن است که فرد نمی‌خواهد واقعیت را بپذیرد.

طبق اصول ان ال پی (NLP)، استفاده از واژه‌های درست بر روی ذهن بسیار تاثیرگذار است. پس بگویید همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر سابق من. نگویید ما معمولاً جمعه‌ها به کوه می‌رویم، بگویید ما جمعه‌ها کوه می‌رفتیم.

۹. تکنیک توقف فکر

در این دوران دچار نشخوار فکری می‌گردید و به یاد زمان‌های خوبی می‌افتید که با او داشتید و طبیعتاً درباره تصمیمات خود دائماً دچار دودلی و تردید می‌شوید. تکنیک توقف فکر (توضیح آن در مقاله اضطراب چیست؟ آمده است) به شما کمک می‌کند تا خود را از نشخوار فکری برهانید.

مقاله مرتبط: چرا در رابطه عاطفی خود احساس طردشدگی دارم؟

نکات کلیدی

الف) تقاضا کردن از او برای بازگشت هیچ فایده‌ای ندارد.

همه افرادی که ترک و طرد شده‌اند، آرزوی بازگشت طرف مقابل را دارند و دائماً به آن می‌اندیشند. آنها در امید بازگشت او راهکارهای متفاوتی را اختیار می‌کنند تا به هر ترتیبی او و رابطه عاطفی‌شان را به حالت قبل بازگردانند. ایشان حتی در جلسات مشاوره نیز خواهان راهکارهای معجزه‌گونه‌ای هستند تا نه تنها او را برگردانند، بلکه به‌دنبال تکنیکی هستند تا او را متوجه اشتباهش کرده و او را وادارند بیش از پیش به او عشق بورزد. خواسته‌هایی که هیچگاه محقق نخواهند شد.

مجدداً تأکید می‌کنم که هرگونه اقدام جهت بازگشت، باید از طرف کسی باشد که رابطه را تمام کرده است. شما نباید در این زمینه بهیچوجه اقدامی کنید. او باید برای برقرای رابطه اقدام کند، دلایل رفتارش را توضیح دهد، به جهت آسیبی که به شما زده است عذرخواهی کرده و خواهان بازگشت رابطه شود.

یقین داشته باشید که اقدام شما برای ارتباط مجدد، خواهش کردن، سوال از او که به چه دلیل رابطه را ترک کرده است و چگونه شما می‌توانید خودتان و یا شرایط را تغییر دهید و بعد از کات چه کنیم … هیچ‌یک کمکی به بازگشت رابطه عاطفی‌تان نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود ارزش خودتان را نزد او پایین بیاورید.

رابطه جدید شریک عاطفی - رابطه عاطفی
رابطه جدید شریک عاطفی – رابطه عاطفی

ب) در صورتی که او وارد رابطه جدیدی شد، چه کار کنم؟

باید از همان ابتدا بدانید که دیر یا زود، او وارد رابطه عاطفی جدیدی خواهد شد. تا زمانی که کاملاً بهبود پیدا نکرده‌اید به هیچ خبری در رابطه با او و یا ارتباطات او گوش فرا ندهید. اگر شخصی درباره او حرف می‌زند، حرفش را قطع کنید و یا آنکه آن محل را ترک کنید. هرجایی، مانند فیسبوک، اینستاگرام و … که پیش از این با او در تماس بوده‌اید و اطلاعاتی از او به‌دست می‌آوردید را حذف کنید. هر خبری، چه بد و چه خوب از او، شما را از مسیر بهبودی دور می‌کند.

اگر شنیدید که او با شخص جدیدی رابطه پیدا کرده، از کنکاش درباره شخص مقابل و شناخت او خودداری کنید. این کار باعث می‌شود خودتان را با او مقایسه کنید و این کار احساس بدی را در شما ایجاد می‌کند. تفاوتی نمی‌کند که آن شخص زشت است یا زیبا، فقیر است یا ثروتمند. اگر از نظر شما زیبا باشد (اگرچه شک دارم در این دوران بتوان به قوای شناختی شما اعتماد کرد)، احساس حقارت و بی‌ارزشی به شما دست می‌دهد. اگر در نظرتان شما زیباتر هستید، باز هم حسرت می‌خورید و به‌جهت عدم توانایی خود در حفظ این رابطه عاطفی خود را سرزنش می‌کنید. اگر بشنوید که با کس جدیدی هنوز وارد رابطه نشده است، امیدوار می‌شوید که می‌توانید او را به رابطه بازگردانید. بنابراین در هر دو صورت بهبود خود را به تاخیر می‌اندازید.

بدانید که قرار نیست او تا آخر عمر تنها بماند، پس اگر به‌طور غیرمنتظره‌ای شنیدید که او وارد رابطه عاطفی جدیدی شده است، شوکه نشوید. دیر یا زود این اتفاق بایستی می‌افتاد.

ج) وارد رابطه عاطفی دیگری نشوید.

پس از اتمام یک رابطه عاطفی، معمولاً افراد گمان می‌کنند که دیگر کسی را مانند او پیدا نخواهند کرد و یا آنکه فکر می‌کنند تا آخر عمر تنها می‌مانند. مطمئن باشید تنها نخواهید ماند. زندگی همانند همیشه در جریان خواهد بود. او نیز بهترین کسی نبوده که می‌توانستید با او زندگی کنید، زیرا در اینصورت رابطه شما به این نقطه نمی‌رسید. دردِ ترک و طرد باعث می‌شود شناخت‌های فرد از کار بیفتد و تمام تلاش خود را به‌کار گیرد تا او را به رابطه بازگرداند، هر چند که در گوشه‌ای از ذهن خود می‌داند که او فرد شایسته و مناسبی برای ارتباط و ازدواج نیست. در این حالت، ویژگی‌های او و رابطه را ایده‌آلیزه کرده و نسبت به مشکلات او و رابطه کور می‌شود. در این حالت تمام تمرکز او بازگرداندن او است و توجهی به محیط اطراف و انتخاب‌ها و امکانات دیگر زندگی ندارد.

اما باید آگاه باشید که نباید در دوران بهبود وارد رابطه عاطفی دیگری شوید. نباید رابطه عاطفی جدیدی را به‌خاطر بی‌حس کردن خود و فرار از درد رابطه قبلی شروع کنید. این کار باعث می‌شود مشکلات‌تان لاینحل باقی بماند و عزت‌نفس و احساس ارزشمندی‌تان وابسته به ارتباط داشتن با دیگران گردد. درک نمی‌کنید که بدون رابطه عاطفی نیز می‌توان از زندگی لذت برد و خودتان می‌توانید بهترین همراه برای خودتان باشید. ارتباط در این دوران باعث می‌شود همان اشتباهاتی که در رابطه عاطفی قبلی کردید را در رابطه عاطفی جدیدتان نیز تکرار کنید. ضمن آنکه در این ارتباط جدیدتان صداقت ندارید، زیرا هنوز از ارتباط عاطفی قبلی‌تان به‌طور کامل خارج نشده‌اید و این ارتباط را تنها برای بی‌حس کردن خود شروع کرده‌اید و این سوءاستفاده از دیگران است که بهیچوجه اخلاقی نمی‌باشد. معمولاً این روابط سرانجامی نیز ندارند و به دو طرف آسیب وارد می‌کنند.

آیا پناه بردن به الکل و مواد، مفید است؟

بعضی افراد برای بی‌حس کردن خود به الکل و مواد پناه می‌برند. الکل و مواد مشکل را حل نمی‌کند و شما از این طریق زندگی بهتری را تجربه نخواهید کرد، بلکه غم و اندوه در جای خود به‌قوت باقی بوده و شما تنها زمان بهبودتان را به تاخیر انداخته‌اید. داروهای روانپزشکی نیز به دلیل اثرات جانبی آن تا زمانی که لازم نیست و می‌توان از طرق دیگر بر مشکل غلبه کرد، بهتر است مصرف نشوند. ولی اگر شرایط بسیار بغرنج است و به تنهایی از پس موضوع بر نمی‌آیید، خوابتان دچار مشکل است و یا اضطرابتان را نمی‌توانید کنترل کنید، با یک روانپزشک مشورت کرده و دارو بگیرید.

در ادامه شما را به گوش کردن پادکستی با توضیحات دکتر کامیار سنایی در ارتباط با قدمهایی برای بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی دعوت می کنیم. بکارگیری نکات مطرح شده در پادکست کمک می کند تا هر جه سریعتر تکلیف خود را با رابطه تان مشخص کنید و از برزخ حال حاضر خارج شوید.

 

سفارش تلفنی کتاب اسرار دلربایی

منابع:

– http://breakuprecoveryguide.com/NoContact

– https://www.jordangrayconsulting.com/2015/11/how-to-harness-and-heal-the-pain-of-a-breakup

– http://www.relrules.com/13-steps-to-heal-after-a-break-up.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 152 میانگین: 4.2]

دکتر کامیار سنایی

روانشناس، مشاور، هیپنوتراپ و عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی. خوشحالم که به یاری امکانات نوین تکنولوژی، می‌توانم با هموطنانم ارتباط برقرار نمایم. امکان دریافت سوالات شما در این سایت وجود دارد. تلاش خود را به‌کار می‌گیرم تا در زمان کوتاه و به صورت مقتضی، پاسخ آنها را ارایه نمایم. امیدوارم اطلاعات موجود در این سایت مورد استفاده شما واقع گردد. از نظرات و پیشنهادات ارزشمند شما صمیمانه استقبال می‌نمایم.

نوشته های مشابه

‫671 نظرها

  1. سلام و عرض ادب دارم خدمت شما دکتر صنایی عزیز
    بنده جوانی هستم ۲۸ ساله از سال ۹۶ و تقریبا ترم ۷ دانشگاه میشد که با دختر خانمی که یک سال از خودم بزرگتر و هم رشته خودم بود آشنا شدم . مدتی او رو زیر نظر داشتم و واقعا از نجابت و ادب و شخصیتش خوشم اومد بعد مدتی مادرم رو در جریان گذاشتم . مادرم هم ایشون رو از نزدیک دید و ازشش خوشمم اومد .از لحاظ فرهنگی هم در یک سطح هستیم پدر و مادر من کارمند و پدر مادر ایشون هم فرهنگی هستن و از لحاظ مالی ما یه پله بالاتر هستیم به هر حال اون موقع وقتی رابطه رو شروع کردیم ایشون از من خوششون اومد و چون واقعا شرایط رو نداشتم ایشون گفت که نرم خواستگاری چون جواب منفی میشنوم از پدرش . خلاصه بنده هم گوش کردم مدتی در حدود ۳ ماه با هم خوب بودیم بعدش یهو شروع کرد بدقلقی که من نمیتونم بدون اینکه کار داشته باشی ازدواج کنم و از این حرفها و دیگه تقریبا ۱ ماه جواب من رو نداد تا اینکه توی امتحانای پایان ترم دوباره با هم صحبت کردیم و بهم فرصت داد تا کاری پیدا کنم . بعد از اون قرار بود معاف بشم ولی شرایط برعکس شد و رفتم خدمت اما جون کسری داشتم ۶ ماه خدمتم طول کشید و تمام شد خداروشکر ‌بماند که چقد تحمل این مدت برای هردومون سخت بود ‌ خلاصه که چون طاقت دوری منو نداشت گفت بیا خاستگاری . صحبت کردیم که بریم ولی پدرش خیلی دوسش داره و دلش نمیخواد ازش دور بشه که آخرش نفهمیدم دلیل چی بود و مارو جواب کرد ‌. اشاره کنم که مادرش و برادرش راضی بودن ولی چون پدرش خیلی احساساتی بود بخاطر همون دیگه ما نرفتیم . بعدش دوباره رابطه داشتیم و من مشغول ساخت خونه بودم و دنبال کار هم میگشتم یه سال گذشت و توی یه شرکتی یه کار برام پیدا شد و باید دو هفته میرفتم شهرستان هر ماه این وسط هموم اول بخاطر وابستگی بهم گفت این کار خوبی نیست و باز نمیشه بهم برسیم منم بنا به بی تجربگی و احساسات کار رو ول کردم . بعد دو سال گذشت و الان توی یه شرکت وابسته به ارگان نظامی برا خودم کار دست و پا کردم و بازم خیلی سختی کشیدم تا به این کار برسم . الان مدتی که باز از هم دوریم البته ارتباط داریم با هم . میگه که من این کار رو دوست ندارم و خجالت میکشم پیش بقیه . خلاصه که مادرمم خیلی دوسش داره و ما هم فقط وایسادیم که کارم قطعی شه و بریم خاستگاری
    اما میگه که من این کارو دوس ندارم تو فقط باید بری پتروشیمی یا پالایشگاه . من جاهای زیادی امتحان دادم یه جا قبول شدم ولی مصاحبه رد شدم بعد از اون ناراحته و میگه دیگه امیدم ناامید شده
    در کل وقتی دوری میشیم یهو رفتار عوض میشه و بی رحم میشه و میگه دیگه ادامه نمیتونم بدم با این وضع حتی مثل قبل حالمم نمیپرسه ولی واقعا این چند سال هیچی براش کم نذاشتم
    منو دوست داره و میدونم که اهل تنها گذاشتنم نیست بعد مدتی دوباره رابطه مون بهتر میشه چون قبلا هم اتفاق افتاده . الان هم اگه برم خاستگاری میدونم که مادرش راضیه ولی از رفتار پدرش اصلا مطمئن نیستم
    به هر حال سرتون رو درد آوردم که بگم
    این بدقلقی کردن های یهویی و یجورایی بی رحم و بی احساس شدنش واقعا از چیه و راه حلش واسه من چیه ؟؟
    لطفا راهنمایی کنید
    ممنون از دلسوزی و دانشی که در اختیار بقیه میگذارید

    1. احنمال زیاد بخاطر تردیدهای درونی ایشان است. وقتی دور می شوید تردید او بیشتر می شود و بدقلقی می کند. باید دید دلیل تردید او چیست. او شما را دوست دارد ولی درباره شما تردید هم دارد. بین این 2 حال در نوسان است

      1. سپاس از پاسختون
        والا من بیشتر از همه مشتاق بوده و هستم که تکلیف دوتامون رو روشن کنم اوایل میگفت مادرم سختگیره بعد متوجه شدم که مادرش کاملا به این وصلت راضی هست فقط بخاطر مسئله کار هست که صبر کردم
        فقط نفهمیدم چرا داره خونواده اش رو بر خلاف اون چیزی که هست سر سخت نشون میده
        ولی واقعا وقتی این حالت میشه و رفتارش عوض میشه حس میکنم کلا نمیشناسمش و برام غریبه است چون یجورایی حس میگنم داره بهم فشار میاره که برم جلو و تکلیف رو روشن کنم

  2. باسلام، مسئله ازدواج امری ناممکن ودشوار نیست به شرطی که هردوطرف پایبند به هم باشندو براساس علاقه متقابل پیش بروند، زیرا زندگی مشترک نوعی تعهد دوطرفه است، همان طور که جاده ومسیر یک طرفه به مقصد نمی رسد، ارتباطات یک طرفه قطع تماس ها، پیام ها، دیدارهاو… هم به جایی نخواهد رسید.

  3. سلام وقت بخیر، بعد از یک سال و دو ماه رابطه دو روز که جدا شدم از مطالب سایت که خوندم متوجه شدم که خودم یک فرد به شدت انتقاد گرم که از مادرم به من انتقال پیدا کرده و پارتنرم یک فرد روان رنجور خیلی به هم آسیب زدیم، و احتمالا من خیلی بیشتر به اون آسیب زدم بار ها کات کردم و اون من برگردوند ولی ایندفعه گفت که بریدم دیگه نمیتونم…! من از بچگی رویای دکتر شدن داشتم ولی شرایط طوری گذشت که رفتم رشته دیگه با ایشونم همونجا آشنا شدم از خودم یک سال و نیم کوچیک تره خانوادم خیلی براشون مهمه که با فرد پولدار و با پرستیژی ازدواج کنم و بعید میدونستم با شرایط مالی بدی که داشت اگه بگم باهاش در ارتباطم کسی قبول کنه باهاش صحبت کردم ( هیچ علاقه ای به رشتمون نداشت و اصلا درس نمیخوند) خودمم علاقه زیادی هنوز ب پزشکی داشتم گفتم میای بخونیم اونم قول داد و منم وقتی خواهرام ناخواسته متوجه شدن مجبور شدم که بگم دانشجوی پزشکی ( بدترین دروغ و عامل داغون شدن رابطمون) البته قبلش ازش پرسیدم و‌گفت بگو قول میدم تلاشم بکنم ولی هیچ کاری نمیکنه کلا من خیلی پیشرفت دوس دارم ورزش کتاب پاکدشت ولی اون اصلا براش مهم نیست هرجقدرم میگم… هیچ چیزی رو به صورت مستمر پیگیر نیست وقتی ازش پرسیدم هدفت تو زندگی چیه گفت رسیدنم به تو واقعا ام همینه هیچ چیز مهم تری تو زندگیش نیست کاملا برعکس من دوتامون اولین تجربه رابطمون و خیلی هم دوست داریم روزهای خیلی قشنگی باهم داشتیم تو سختی تو حال بد ولی به هر قولی که بهم داد عمل نمیکنه و فقط میگه درستش میکنم خیلی چیزای اخلاقی درست کرد ولی برای کنکور هیچ قدمی برنداشت و مطمئنم بر نمیداره من خیلی به روز های خاص اهمیت میدم و البته شرایط مالیم به مراتب خیلی بهتره ولی اون اصلا بلد نیست و‌سعی نمیکنه که یادبگیره خیلی پسر پاک و خوبیه عشقش از ته دلش و من بخاطر صاف و صادق بودند و اون چیزی که داخلش دیدم و تو هیچکس دیگه ای پیدا نکردم و ندیدم الان دارم دیوونه میشم و همش خودم مقصر میدونم به کوچیک ترین رفتارش گیر میدادم که متاسفانه ریشه در خانواده و البته کمال گراییم داره و الان تو شرایط خیلی بدی بود و باهاش تموم کردم برعکس همیشه دیگه بهم پیام نداد زنگم نزد فقط گفت اشتباه از من بود ک آدمی که هزار بار خواست بره رو به زور نگه داشتم… میشه راهنماییم کنید چیکار کنم

    1. شما تلاش داشتید او را با تصورات و ایده آل های خود منطبق کنید. این آفت هر رابطه ای است. انتقاد رابطه را تخریب می کند. اگر برگردد هیچ تغییری ایجاد نمی شود و مجددا با هم مشکل پیدا می کنید. بهتر است بر کمالگرایی خود کار کنید و خودتان را بیشتر دوست داشته باشید

  4. سلام دکتر ممنون از مقالتون
    من مدت ۲ماه در یک رابطه‌ای بودم و همه چیز خیلی خوب بود اما به یکباره طرف مقابل گفت که من تصمیم گرفتم جدا شیم چون من یکسال ازش کوچک تر بودم و گفت رابطه ما به این دلیل که به نظر من دلیل مسخره ای هست به ازدواج ختم نمیشه و میخوام که تا دیر نشده و جدایی واسه جفتمون سخت تر نشده تموم کنیم همه چیو
    منم تا حدی تلاش کردم واسه نگهداشتن رابطه اما وقتی دیدم که اصلا به حرفام و تلاشم برای قانع کردنش توجهی نمیکنه دیگه ادامه ندادم

    الان مشکلم اینه که خیلی سخته برام و سه هفته گذشته اما نمیتونم بهش فکر نکنم چون واقعا عاشقش بودم و میدونم اشتباهه اما همش فکر میکنم که دیگه مثل اون رو پیدا نخواهم کرد و دیگه نمیتونم کسیو مثل اون دوست داشته باشم و هی حسرت میخورم

  5. سلام و عرض ادب آقای دکتر. بنده ۲۹ سالمه از یه خانمی در دانشگاه خوشم اومده و همکلاسی چند ترم بودن و موضوع رو بعد دو سال به ایشان گفتم. ایشون گفتن از بعد عید امسال میدونستن و از قبل با مشورت منتظر بودن تا من بیان کنم. به بنده گفتن از نظر روحی به هم ریخته هستن و فعلا توانایی ورود به یک رابطه احساسی رو ندارن. از طرفی بنده به هم ریختم و تا الان اینطور نشده بودم.بنده پیام دادم که نظر آخرشون چی هست و ایشون بیان کردن که چیزی به نظر من بی مهابا جلو نرفته و همه چی اوکیه، من و شما رفاقتی داریم و داشتیم که برای من ارزشمند بوده و هست و خوشحالم بابتش. و فقط الان شرایط اینو ندارم که وارد رابطه احساسی بشم. بنده حس میکنم محترمانه نه گفتن ولی مغزم با این موضوع کنار نمیاد. ممنون میشم کمک کنید

      1. خیلی ممنون از پاسخ شما آقای دکتر. بنده کلا بیخیال موضوع بشم یا منتظر بمونم؟

      2. آقای دکتر ای کاش بهتون گوش میدادم. واقعا تازه از یه رابطه بیرون اومده بود اون موقع ها و همیشه گریه میکرد. الان بعد از چهار ماه رابطه یهو همه چیز عوض شد و اخلاقش یهو تغییر کرد و همون آدم مهربون یه دادی تو خیابون زد که برق از سرم پرید. یه روز ازش شنیدم ای بابا هر روز آدمای تکراری میبینم تو دانشگاه. می‌گفت آدم کمالگرایی عه. میگه آدم مهربونی هستی. ولی اهدافمون به هم نمیخوره.بیا دوست معمولی باشیم اما از هیچ زخم زبونی دریغ نمیکنه. حقیقتا دارم به زور فراموشش میکنم. ممنون از توصیه هاتون

  6. سلام آقای دکتر سنایی
    وقت شما بخیر
    پیشاپیش ممنونم از راهنمایی شما عزیز
    بنده 38 سالمه 6 سال با خانمی در ارتباط بودم که ایشون یکسال قبل از اشناییمون همسرش فوت شدن و الان یه دختر بچه 11 ساله دارن. ما طی این دوران با همدیگه صیغه بودیم و قصد ازدواج کردیم با اطلاع خانواده ها.. ولی به علت اینکه دخترشون پذیرای همچین ازدواجی نبود در نهایت موفق نشدیم و الان تصمیم با کات کردیم البته از طرف اون… منتها میگن که دوست معمولی بمونیم برای هم میگن تو برای من خیلی با ارزشی نمیخوام کلا نباشی ولی نمیخوان رابطه هم داشته باشیم به ظاهر میگه برو ازدواج کن ولی همش پیام میده… نمیدونم چکارش کنم منم خیلی دوستش دارم! نمیدونم منظورش از این که باشیم ولی رابطه نداشته باشیم یا.. چیه؟

    1. دوستی معمولی بعد از رابطه عاطفی ممکن نیست. خودتان را گول نزنید و اذیت نکنید. یا کاملا با هم باشید و یا کاملا تمام کنید. در غیر اینصورت همواره اذیت می شوید

  7. سلام اقای دکتر،واقعا خیلی ازتون ممنونم که وقت میزارید و انقد دلسوزانه جواب سوالات رو میدید.من خرداد پارسال از دوست پسرم جدا شده بودم و در شرایط روحی خیلی بدی بودم.و همین جا از شما راهنمایی خواستم و شما خیلی خوب راهنماییم کردید و واقعیت رو بهم گفتید که این ادم مشکلات شدید روانی دارن و به هیچ عنوان به این رابطه سمی برنگردم.بعد یک ماه سر و کله دوست پسرم پیدا شد و ی روز دیدم تو تلگرام کلی پیام داده و تهدید که چرا تو گروه بورسی پیام دادم و کلی تهدیدم کرد که برم پیامام رو حذف کنم وگرنه تو گروه آبروریزی دعوا راه میندازه.از اون روز هر روز پیام میداد توی تلگرام و واتساپ،زنگ میزد همش التماس میکرد که باهاش اشتی کنم. میگفت من سگ در خونتم،اگه باهام اشتی نکنی خودمو میکشم و….و من بعد از ۵ ماه مقاومت به امید اینکه پشیمونه و اینکه میدونه مقصر خودش بوده و از این به بعد درست میشه باهاش اشتی کردم ولی فقط چند روز اول باهام خوب بود باز شروع کرد به داد و بیدا و اینکه تو برای این باهام اشتی نمیکردی چون با پسر دیگه بودی الانم پسره کار خودشو کرده باهات سکس داشته و ولت کرده بخاطر این باهام اشتی کردی،تو شماره پنهونی داری،توی گروههای چت هستی،بهم خیانت کردی،باورت ندارم و…و باز قهرهاش شروع شد.بعضی وقتا حرفایی میزد که اصلا من این حرفا رو نزدم یا اتفاق نیفتاده مثلا میگفتی که من خوشکل و خوشتیپ نیستم.و متاسفانه من به توصیه های شما گوش نکردم و باز به این رابطه ی سمی ادامه دادم ولی این مدت به این نتیجه رسیدم که ایشون اختلال پارانوئید داره.والا الان مثل پارسال چند روزه جدا شدیم و اون اقا میگه من عاشق یکی دیگه شدم و باهاش نامزد کردم.پارسال هم گفت چون بهت اعتماد ندارم و بهم خیانت کردی با یکی دیگه دوست شدم ولی امسال میگه نامزد کردم با یکی و جدا شدیم از هم.من با وجود اینکه خیلی دوسش داشتم دیگه کاملا به این نتیجه رسیدم این ادم به درد زندگی نمیخوره و من باهاش هیچ آینده ای ندارم.فقط الان این عذابم میده چرا برگشت و با کلی التماس باهام اشتی کرد و‌ توی این مدت هزار بار باهام قهر کرد و این همه تهمت زد که من با کسای دیگه هستم و‌ دوست پسر دارم،خیانت کارم و….از طرف دیگه رفته با ی دختر دیگه دوست شده و نامزد کرده.این فکر داره دیوونم میکنه،از طرفی هم میدونم حتی اگه نامزد کرده باشه احتمالا نامزدیش دوامی نخواهد داشت و برمیگرده و میترسم بازم نتونم خودم رو نگه دارم باهاش اشتی کنم.هر چند خودم هم مقصر بودم با وجود اینکه میدونستم این آقا اختلال روانی شدید داره ولی باز باهاش اشتی کردم .الان مشکل من وابستگی به این اقا و حس اینکه از احساساتم سواستفاده کرده هم زمان که با من بوده با یکی دیگه هم بوده و الان نامزد کردن

    1. شما باید پیش مشاور بروید تا بفهمید دلیل علاقه شما یه یک فرد مشکل دار چیست. حتما شما نیز مشکلی دارید که باید پیدا کنید. کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید را بخوانید.زندگی او و رفتارهای او فقط مدتی برای شما مهم می باشد و پس از مدتی دیگر اینکه چرت نامزد کرده چرا به من برگشته و…اهمیتی نخواهد داشت. او بیمار است و بنابراین دنبال دلیل منطقی نباشید

  8. سلام من 45 سالمه ، یه خانم مجرد و کاملا تنها ، برادر و خواهرهام ازدواج کردن و پدر و مادر فوت شدن
    الان 5 ساله که تنها زندگی میکنم و واقعا خسته شدم ، خیلی از وقتها میترسم ، یه هم صحبت و هم دم میخوام خیلی افسرده و ناراحت هستم لطفا راهنماییم کنید آخه مگه ممکنه خدا بخواد من تا آخر عمر تنها زندگی کنم

      1. من تو اجتماع هستم شاغلم ، ولی مثل اینکه کسی منو نمیبینه .از بچگی یاد داده بودن که نباید با نامحرم حرف بزنید و دختر باید خیلی متانت داشته باشه ، نباید بخنده و … منم همونجور رفتار کردم و الان از اینکه به حرف خانواده گوش کردم خیلی پشیمانم . شما بگویید حالا چکار کنم

        1. سلام خوبین فاطمه خانم شاغل هستین این افکار که باید سر سنگین باشین کاملا درسته متاسفانه تو جامعه ما اگه بیرون نری به خودت نرسی به مراد دلت هم نمیرسی انشالله ارزو دارم هر چه زوتر به مراد دلتون برسین عزیزم می بخشی می تونم بپرسم اهل کجاید شماره من 0917…… می تونیم بیشتر با هم اشنا شیم موفق باشی

  9. سلام جناب دکتر، خدا خیرتون بده بابت وقتی که میگذارید. آقای دکتر من ۲۷ سالمه و حدود چند ماه با یه آقایی رابطه داشتم به قصد ازدواج.
    ولی متاسفانه بخاطر مسائل و مخالفت خانواده ایشون رابطه مون به ازدواج نکشید. هم من ایشون رو خیلی دوست داشتم و هم ایشون من رو و هم اینکه تفاهم خیلی زیادی داشتیم. ولی یه ضعفی که داشتند به خانوادشون وابسته بودند و بخاطر شرایطی نمیتونستند خانواد‌شون رو نادیده بگیرن. طی رابطه بارها بخاطر مشکلات خانوادگیشون، مجبور میشدیم ازهم جدا بشیم و بعدش به من امید میدادن که هنوزم امیدی هست به ازدواج و منم بخاطر علاقه م دوباره برمیگشتم، الان مدتیه که ازهم جدا شدیم و آخرین بار ایشون گفتن که دیگه هیچ امیدی ندارن به اینکه بتونیم ازدواج بکنیم، و منم بخاطر این حرفش دوباره جدا شدم. آقای دکتر هروقت ایشون بخاطر بحث های خانوادگی حرف از جدایی میزد من هیچ وقت مقاومت نمیکردم و باجدایی موافقت میکردم، خانواده خیلی متعصب و کنترلگری داشت و توی همه چیز دخالت میکرد ولی ترجیح دادم دخالت نکنم و بذارم خودش تصمیم بگیره که یه زندگی وابسته و تحت کنترل خانوادش داشته باشه یا یه زندگی مستقل که آخرش هم خانوادش رو ترجیح داد. نمیدونم کار درستی کردم یانه که دخالتی نکردم و گاهی حسرت میخورم که شاید بهتر بود دخالت میکردم و تشویقش میکردم به کنارم موندن، آقای دکتر بااینکه ایشون واضحا به من گفتند که هیچ امیدی به ازدواج ندارند ولی من همچنان بهش امیدوارم که شاید مشکلاتش حل بشه و برگرده…
    الان هم اوضاع خوبی ندارم و دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم

    1. ایشان بالفرض ازدواح با شما هم مشکل وابسته بودن را به درون رابطه با شما می کشاند . بنابراین بعد از ازدواج مشکلات شما چندین برابر می شود.
      تصمیم ترک تصمیم درستی است

    2. خانم مهسا اگر نام خانوادگی شما ۶ حرفه و حرف اول ط و حرف ۴ م الف است خودتون شماره من رو دارین اینجور نبوده که خانواده من در اولویت همه امور زندگی باشه شمام سهم خودتون رو داشتین صداقتی در شما هست که نظیر نداره یا من حداقل ندیدم بعضی اوقات تصورات جامه واقعیت به تن میکنن هیچ موقع سعی نکردید با حرف مشکلات حل بشه وقتی دختری برای ازدواج با مخاطبش کوچکترین تلاشی نمیکنه پسر سرد میشه و بالعکس، همه این هاشاید تصور منه که شما چون اسم مهسا دارید و همین مساله رو من از دوسال پیش داشتم شما رو اون خانم تصور میکنم البته من از شما به خواست شما دور شدم وحتی مطب محل کار شما نمیام ۴ ماه از وقت دندانپزشکی من گذشته فقط ترس من از دوباره روبرو شدن با شماست پرونده من اونجاست وهمون آقای دکتر تا حالا مطمئن ن گفته اینا اهل ازدواج نیستن چهارتا عکس توی گوشیم دیده و قضاوت میکنه اگه واقعا شما خانم مهسا ط هستین خواهشا تماس بگیرید به خط اصلیم وازتون یه فرصت میخوام برای اثبات این مشکل خانوادم فقط یه تک زنگ یا یه اس بدید ۱ درصد هم امید ندارم شما همون مهسا باشید ولی موردمون شبیه همه و اگر ۱ در صد شما همون مهسا هستید خواهش میکنم مسایل دوستی منو با دختر های دیگه که به لطف دکتر متوجه شدیدرو یکبار در گذشته فراموش کنیم من هم فقط به این باور دارم که دونفر از شروع رابطه شون باید وفادار باشن گذشته مال گذشته س
      دکی جون آقا کامیار لطفا اینو منشر کنین شاید ۱ هزارم مورد خودم باشه

  10. سلام آقای دکتر. من چند روز پیش کامنت گذاشته بودم و یه سوالی رو مطرح کرده بودم. سوالم درباره دختری بود که میخواست مهاجرت کنه ولی به هیچ وجه حاضر نمیشد آشنا بشیم. راستش باهاش حرف زدم و همونطور که حدس میزدم جواب منفی گرفتم و برای جوابش هم آماده بودم. حتی بهش گفتم اگه درباره شغل و مهاجرت بتونیم توافق کنیم چی؟ گفت فرقی نمیکنه! گفتم پس دلایل دیگه‌ای داری و تنهایی رو به رابطه ترجیح میدی؟ جواب داد آره! حتی ازش پرسیدم نظرش درباره رابطه دوستانه چیه که گفت چون بهم حس داری نمیشه! اصلا با حرف زدن معمولی هم مشکل داشت انگار! دو تا پیام میدادم میگفت چرا هنوز پیام میدی! آخرم گفت خسته ام، و دیگه سین نکرد! حالا یه سری فکر مسخره دارم که اذیتم میکنن. فکرایی مثل اینکه کاش ازش میخواستم چند روز بیشتر فکر کنه، یا بهش التماس میکردم، یا روی رابطه دوستانه اصرار میکردم یا مثلا هر روز براش شعر عاشقانه بفرستم تا احساساتش رو تحریک کنم. خلاصه که فکر میکنم کم کاری کردم و باید خودمو سرزنش کنم. با این فکرا چی کار کنم؟
    ممنون

      1. ممنون. بله حرف شما کاملا درسته ولی من متاسفانه مدتیه که به طرز افراطی‌ای دنبال سرزنش کردن خودمم. نه فقط درباره این آدم، درباره بقیه افرادی که باهاشون ارتباط داشتم هم یه جورایی خودم رو سرزنش میکنم و مقصر میدونم.

  11. سلام اقای دکتر وقتتون بخیر.من یه دختر بیست ساله هستم که تا به این سن وارد رابطه ی عاطفی نشدم،به تازگی یک اقا پسری به من علاقه مند شدند از اول جوابم بهشون منفی بود چون اهداف و اینده ای که در نظر دارم حس میکنم با ورود یک فرد وابستگی ایجاد میشه و ازادی من گرفته میشه خودشون میگن من هرجور پشتتم ولی به حرف که نمیشه فقط اکتفا کرد،به گفته خودشون هدفشون جدیه و بعد دوسال دوستی قصد ازدواج دارن. بعد اینکه از من فرصت اشنایی خواستن قبول کردم ولی هنوز تصمیم قطعی نگرفتیم برای ادامه دادن ،من هرروز در شک و تردیدم و میخوام این رابطه شکل نگیره و تا به الان در مجازی دوهفته چت کردیم.درسته که مورد خاصی ازشون ندیدم که بخوام ادامه ندم ولی ته دلم حس میکنم که لایق فرد بهتراز اینها هستم و میخوام پشرفت کنم تا افراد سطح بالاتری در اینده وارد رابطه و ازدواج بشم فقط مشکل خودمم که نمیتونم رابطه عاطفی و احساسی شروع کنم حداقل الان تو این سنم که به نظرم زوده. لطفا راهنماییم کنید واقعا نمیدونم چیکار کنم قراره بعد دیدار حضوری نظرمو بپرسن که این رابطه ادامه بدیم یا نه؟

    1. بین وابستگی و وارستگی باید انتخاب کنی در هر دو صورت انسان اگه انتخاب صحیح داشته باشه در فضا و زمان و مکان صحیح قطعا زندگیش به رستگاری و کامل شدن ختم میشه این نظر شخصی منه و من آقای دکتر کامیار نیستم ولی با توجه به سن ت و درک این روکه وابستگی محدودیت ایجاد میکنه من فکر میکنم شما هنوز انتخابهای بیشتری در آینده خواهی داشت و تبریک میگم به درکت بازم با توجه به سن ت که ۲۰ ساله اون آقا پسر هم اگر واقعا عاشقت باشه بهت زمان میده حتی چندین سال و به انتخابت احترام میزاره .

  12. سلام. من دو سال و نیم پیش بدون هیچ شناختی، از دختر همسایه‌مون خوشم اومد و بدون اینکه مطرح کنم و باهاش حرف بزنم و آشنا بشم، آروم آروم و کاملا یه طرفه بهش علاقه‌مند شدم. بعد از چند ماه بالاخره باهاش حرف زدم و اونم قاطعانه جواب نه داد. یکی دو بار دیگه هم (به فاصله سه، چهار ماه) باهاش حرف زدم و هر بار باهام سرد رفتار کرد و جواب نه داد و حتی حاضر نشد یه آشنایی کوچیک داشته باشیم. هضم کردن این جواب منفی برام خیلی سخت بود. سعی کردم فراموشش کنم و اونم چون کنکوری بود، یه شهر دیگه قبول شد و دیگه ندیدمش تا چند ماه پیش که دیدمش و به هم ریختم و دائما ذهنم درگیرش بود ولی سعی کردم بیخیالش شم و بهش پیام ندم. گذشت تا همین چند روز پیش که دوباره دیدمش و اینبارم یادش افتادم و به هم ریختم. جواب منفیش برام تبدیل به یه عقده شده. علت جواب ردش هم به قول خودش این بود که میخواد مهاجرت کنه و دوست داره توی مسیر شغلی ای که در نظر داره، با کسی آشنا بشه. حالا به خودم میگم شاید نظرش تغییر کرده باشه و بهتر باهام رفتار کنه.
    به نظر شما باید چی کار کنم؟ فراموشش کنم یا باهاش حرف بزنم و دوباره غرورم رو خرد کنه؟؟ این علاقه از اول اشتباه بود؟؟
    خسته ام از این همه تنهایی و فکر کردن و غصه خوردن…
    ضمنا من بیست و چهار سالمه، ایشونم سه سال از من کوچیکتره.

    1. شما بغلط جواب منفی او را مساوی بد بودن و بی ارزش بودن خود دانستید و برای همین ناراحت هستید. در حالیکه رابطه مسابقه نیست که در ان برنده یا بازنده شویم . ما قرار است با کسی ارتباط برقرار کنیم که مناسب و متناسب من باشد. مانند کفشی که شاید به پای من بخورد یا نخورد. هیچکدام نشانه بد یا خوب بدن سایز پای من نیست.
      اگر فکر می کنید راهی برای حل مشکلی که او بیان کرده دارید به او بگویید. اگر فکر می کنید دلایل اصلی او چیز دیگری است که به شما نمی گوید بهتر است دیگر با او ارتباطی برقرار نکنید و سعی کنید او رانبینید

      1. ممنون آقای دکتر
        به نظرم دختر مغروریه. آخه حتی حاضر نمیشد یکم با هم صحبت کنیم و آشنا بشیم. احتمال میدم که بازم سرد رفتار کنه و برای علاقه ام ارزشی قائل نشه. به نظرتون اگه دوباره باهاش حرف بزنم خودمو کوچیک کردم؟

      2. آقای دکتر کامران واقعا از جوابتون خرسندم و میبالم به دانش شما به زیبایی گفتید جواب منفی این دختر رو مساوی با بی ارزش بودن خودت دونستی متأسفانه نمیدونم ما چرا فکر میکنیم انتخاب اول ما همون انتخاب آخره و من خودم هم در ۱۶ سالگی عاشق دختری ۸ سال بزرگتر از خودم شدم من خودمو توفضای تایتانیک فرض میکردم ولی زمانی که خواستم با اون دختر دوست بشم دقیا یادمه بهم گفت کوچولو برو دنبال بازیت هر چقدر اسرار کردم بی فایده بود خلاصه بهناز خانم با موهای فرفری طی یک ماه کاری بامن کرد که از درد قلب شبا دمر میخوابیدم و مشتم رو روی سینم فشار میدادم اینا میگم تا تینجرها یا خیلی جون ها بدونن وشاید کمکی براشون بشه بعد ها با دخترهایی ریلیشن شیپ داشتم که بهناز ناخن اونها نمیشد فهمیدم تو اون سن ها به خاطر ترشحات هورمون ها در پسر و دختر ها خیلی جدی هست و باید مشاوره بگیرن تا بدونن دقیقا این هورمون ها چگونه اونا رو به چالش میکشه به نظرم اگه واحد درسیش کنن پسر ها ودختر ها بابدن و احساسات خودشون بیشتر آشنا میشن فقط روی صحبت م با آقا امیر ودیگر پسرها هست که بدونن فرصت های زیاد دیگری دارن هر چقدر بیشتر جستجو کنی شانس اینکه نیمه خودتو پیدا کنی البته این مساله با کج فهمی میشه ولنگاری ، بیقید بودن ، گلی بچین برو ،یا باز با کج فهمی میشه ایده ال گرایی از هرکی بالاخره یه ایرادی میشه گرفت بعدپسر سخت گیر میشه دنبال شریکی میگردی که مکمل نباشه بلکه خود پسره مرکز و شریکش متکامل دورش بچرخه اون موقع است نیروی گریز از مرکز سرو کلش پیدا میشه وبعدش فساد طلاق مهریه زندان …….
        چقدر نوشتم ……. دکی جون آقا کامیار یه نقد کوچیک البته با کمال احترام
        به نظرتون کفش مثال خوبیه که میگید مثلا سایز شما نیست شاید به خاطر سادگی از این مثال استفاده میکنید تا قابل درک وفهم تر باشد ولی فکر کنم با تحصیلاتی که دارین میتونین مثال بهتری بزنید

  13. سلام دکتر من ۲۲سالمه ۳سال تو رابطه عاطفی بودم وپارتنرم ۲۷سالشه عاشقانه دوستش داشتم اونم من و دوست داشت و به تمام خانوادش معرفیم کرده بود و همیشه حرف از آینده مون میزد حدود ۵ماه اخیر وسط روزای خوب می‌گفت برو دنبال زندگیت و من فکر میکردم میتونم ولی تا کی میخوای عمرتو تلف کنی و حیف تو هست و از این حرفا پارتنرم ترنس بودن و تو این ۳ سال تمام کارای مجوز و عمل رو انجام داد و ۲ تا عمل اول رو هم انجام داد و من تمام روز ها عاشقانه کنارش بودم و لحظه ای تنهام نذاشتم همیشه بهش امید میدادم و. از آینده و ازدواجمون می‌گفتیم تا این ۵ماه اخیر هر ۲ هفته می‌گفت برو دنبال زندگیت من باز حرف میزدم و دوباره خوب می‌شدیم می‌گفت قول میدم دیگه حرف جدایی نزنم مگه میتونم باز یه بهونه جور میکرد حتی به دروغ گفت خیانت کردم که من ازش متنفر شم من به شدت احساساتی و وابستم و شب و روزم با گریه یکی شده بود دوباره گفت عمل آخرم انجام میدم و دیگه باید رسمی شیم قول میدم مراقبتم باز ۱هفته بعد یهو فرارو کنسل میکرد می‌گفت برو دنبال زندگیت من می‌دانستم رو حساب استرس و تردیدش برای عمل آخر و کلیسای پیام میدادم و زنگ میزدم و مثل یه مادر روحیه میدادم با این که خودم داغون بودم حتی جفتی گریه میکردیم خوب می‌شدیم تصمیم جدی برای عمل آخر و بعد نامزد شدن باز یهو یه روز گوشی جواب نمی‌داد و پیام که دیگه حوصله خودمم ندارم شرایطم جور نیست عمل خوب در نمیاد و نمیتونم برو مثل بقیه خوشبخت شو من باز زنگ میزدم پیام های طولانی که خوب میشه تموم میشه خوشبخت میشیم آخرین بار گفت من چقدر اذیتت کردم فردا میام پیشت میریم بیرون منم نوبت دکتر عمل آخرم گرفتم شب کلی. پیام عاشقانه و امید فرستادم ضبحم گفت سلام عشقم و دوست دارم و یهو از ظهر به هیچ پیام و زنگی جواب نداد من داشتم میمردم از گریه از غم که بازم تکرار …تا حدود ۳۰بار زنگ زدم و جواب داد داد زد بله؟بهم دیگه!نمی‌خوام ادامه بدم ۳سال بود تموم شد رفت برو دنبال زندگیت به تو ربطی ندارد من کجام ..و تموم شد پای تلفن….
    وقتی باهام خوب بود عاشقونه نگام میکرد برام همیشه کادو می‌خرید ولی روزایی که بد میشد دلش اصلا رحم و عشق نداشت من حتی چند روز اخیر خودکشی کردم متاسفانه چون ۲۰بار زنگ میزدم جواب نمی‌داد میگفتم باید با یکی حرف بزنم جواب نمی‌داد و من این حماقت و کردم بازم بعدش که یه روز خوب بودیم و فهمید زیاد ناراحت نشد و راجب این حرف نزد همین فقط میگف برو دنبال زندگیت یه رابطه ای بوده تموم شده به چه زبونی بگم دیگه نمی‌خوام ادامه بدم …و تمو
    رفیقم شده بود …تقریبا با دوستام ارتباطی نداشتم چون همیشه می‌گفت خودم رفیقام خودم عشق اول و آخرتم ولی خودش رفت تنهام گذاشت…
    فقط وقتایی که بد میشد می‌گفت می‌خوام تنها باشم حوصله ندارم برو دیگه دنبال زندگیت من بهت خیانت کردم من فلان کردم چرا متنفر نمیشی هرکس انقد زنگ زده بود ج نداده بودم میرفت
    آخرم این جوری داد کشید بفهم برو به من زنگ نزن در حالی که صبحش گفته بود سلام عشقم دوست دارم:)
    من مثل خودم تا حالا ندیدم آنقدر عاشق انقدر دلبسته و وابسته من مثل یه مامان که عاشق بچشه همیشه مراقبش بودم لحظه ای بهش بدی نکردم خودشم همیشه می‌گفت من اذیت کردم تو هیچی کم نذاشتی هی که فاز رفتن می‌گرفت می‌گفت بعد تو هیچ کس و کنارم نمی‌بینی می‌خوام بشکنه پای کسی که بعد تو بیاد ولی برو دنبال زندگیت
    و مثل یه تیکه سنگ صدای گریه هامو نشنید و حال بدمو ندید و رفت
    اولین عشقم بود ما حتی حلقه گرفته بودیم برای هم به همه می‌گفتیم نامزدیم من چجوری با رفتنش و این نامزدیش آروم شم…من که گفته بودم همه جوره کنارم …چرا رفت…

    1. سلام عزیزم اون عشق یه طرفه بوده اون بهت علاقه نداشته به نظرم زودتر خودتو از شراین رابطه ی لعنتی رها کن

  14. سلام دکتر وقتتون بخیر من ۲۳ سالمه یکسال پیش از خیابون رد شدم ی پسر بهم شماره داد ک از هر نظر با ایده ال های من یکی بود باهم صحبت کردیم دوبارهم باهم بیرون رفتیم و تو این دوبار بیش از حد بهم نزدیک شدیم و همه چیز اوکی بود تا روز بعد از قرار دوم یهو سرد شد انگار دیگ پیام یا تماسی از طرف اون نبود چند روز یبار از طرف من بود ولی مثل همیشه حرف میزد تا اینکه تقریبا بعد دو هفته گفت ک ما شرایطمون بهم نمیخوره و دیگ جواب نداد و رفت.من واقعا وابسته شده بودم و تمام این یکسال هروزو شب گریه میکردم و همش ب خودمون فکر میکردم و دلتنگ بودم ولی شماره همو داشتیم گاهی استوریامو سین میزد منم همینطور ولی هیچ پیام یا تماسی باهم نداشتیم تا اینکه بعد یکسال من زنگ زدم و گفتم نتونستم فراموشت کنم با اینکه انتظار نداشتم ولی اون مثل همیشه خوب رفتار کرد و گفت منم دلتنگ بودم و زودتر زنگ میزدی و قرار گذاشت ببینیم همو بعد ی هفته اومد همو دیدیم و برام هدیه گرفته بود و باز بیش از حد بهم نزدیک شدیم و دوباره روز بعد از قرار گف من شرایط و مود تو رابطه بو نو ندارم گفتم چرا اول نگفتی گف منم دلتنگت بودم بهش گفتم از نبودش چقدر اذیت شدم و حسمو گفتم اونم گف منم دوست دارم ولی شرایطشو نداریم باهم باشیم و الان نمیخوام تو رابطه باشم و رفت
    توی پیجشم یسری شعرا از دلتنگی و حرفای عاشقانه ای هس ک انگار خیلی قبل تر ها عاشق بوده و نرسیده یا نشده یا اینکه همینجوری خوشش اومده گذاشته تو پیجش حالا نمیدونم
    واقعا نمیفهمم این رفتارا چ معنی میده
    منم قصد ادامه ندارم چون نمیتونم اعتماد کنم دیگ ولی واقعا دارم اذیت میشم چون خیلی دوسش دارم و یکسال سعی کردم فراموشش کنم نتونستم باز منو ب خودش نزدیک کرد و یهو پس زد
    و اینکه میخوام بدونم دلیل این رفتارا چی میتونه باشه

    1. ذهن پسر با دختر متفاوت است. رابطه جنسی با یک فرد جدید مسلما جذاب است. پسر دلش می خواهد همه را داشته باشد اما بمعنای تعهد و پایبندی نیست. باید در هر رابطه ای وارد می شود حداقل 6 ماه صبوری کنید گفتگو کنید معاشرت کنید و بعد جدی شوید

    2. سلام عزیزم نباید باهاش رابطه ی جنسی برقرارمیکردی الانم ناراحت نباش اون رفته دیگه برنمیگرده به فکر یکی دیگه باش

  15. سلام وقت بخیر آقای دکتر من چند وقته دچار وسواس فکری شدم الان 7 روزه قرص سرترالین میخورم ولی حالم بدتر شده وسواسم بیشتر روی شستشو ی دستها و حمام رفتن و لباس پوشیدن هست من چشمام ضعیفه و برای همین عینک میزنم ولی جدیدا روی عینک هم وسواس پیدا کردم
    قبلا اینجوری نبودم توی دوران خدمت سربازی وسواس نداشتم از وقتیکه خدمت تموم شده خیلی فکری شدم توی خودمم اعصابم زود بهم میریزه نمیدونم باید چکار کنم.

  16. سلام وقتتون بخیر من ۲۰ سالمه از ۱۶ سالگی عاشق یک نفر شدم یک ماه با هم دوست شدیم ولی جدا شدیم بخاطر اینکه گفت نمیتونه چون عشق درس و خیلی آدم گوشه گیری بود و مامانش راضی نبود بعد از چند ماه پیام داد و پیشنهاد داد رفیق باشیم منم چون خیلی عاشقش بودم و نمی‌خواستم از دستش بدم یا ازش بی خبر باشم قبول کردم و سه سال رفیق موندیم البته تو این سه سال من بالای ۱۰۰۰ بار اعتراف و ابراز علاقه کردم اما اون همش ردم کرد بعدش یک روز بهش پیام دادم گفتم که می‌خوام از عشقم بهت دست بکشم و این ها چون خیلی آسیب دیده بودم تویی اون سه سال اونم گفت باشه بعدش دیگه بهم پیام ندادیم تا ۱۰ ماه پیش پیام داد گفت همو ببینیم و فلان چون یک رابطه دوستی داشتیم منم قبول کردم و همو دیدیم بعدش دیدم رفتارش عوض شده و این ها که بعد از دو هفته بهم درخواست دوستی داد منم چون اون دو هفته فهمیدم هنوز بهش حس دارم قبول کردم همه چیز تویی دوستی ماه تویی این ۹ ماه لب نقص بوده از ابراز علاقه و همه چیز و اون هیچ کم و کسری نذاشته و این نکته هم بگم که بخاطر دانشگاهش اون پیشم نیست و ای هم دوریم و اون خیلی احساسی و بهم فشار میاره سر همین دوری من سعی میکنم کنار بیام مشکل الان اینه که یک ماه گذشته من خیلی حالم بد شده و بهم فشار اومده و انگار خسته شدم دیگه نمی‌دونم چیکار کنم وقتی بهم ابراز علاقه می‌کنه یا چیزی و مثل قبل رفتار می‌کنه من دیگه ذوق نمیکنم خوشحال نمیشم حتی گاهی عصبانی میشم و حتی فکر جدایی هم ت سرم‌هست اما هنوز دوسش دارم و نمی‌دونم باید چیکار کنم خیلی سردرگمم نمی‌دونم جدا شم یا ادامه بدم دوست دارم باهاش حرف بزنم و ازش فرصت بخوام تا ب خودم بیام اما آدم منطقی نیست و بهم گوش نمیده میشه کمکم کنین چیکار کنم چون مقداری هم حس عذاب وجدان دارم وقتی بهم ابراز علاقه می‌کنه و من مثل قبل نیستم 🙂

      1. ببخشید درمانی هم داره ؟
        و اینکه الان من باید چیکار کنم من خیلی از لحاظ روحی الان داره ضربه میخورم چون هم عذاب وجدان دارم چرا مثل قبل نیستم هم فشار رومه و نیاز به تنها بودن دارم ولی از طرفی هم نمی‌خوام اونو ناراحت یا شکسته بکنم چون اون بشدت آدم وابسته ای و درک منطقی ندارع که ازش زمان برای خوب شدن بخواد و فشار میاره برعکس

  17. سلام اقای سنایی
    من ۱۹ سالمه. یه سالو نیمه با یه دختری تو مجازی اشنا شدم. که اولین رابطه عاطفیم بود. رفته رفته بهم علاقه پیدا کردیم و خیلی خیلی شدید وابسته شدیم. چند روزی هست کات کردیم اونم تو اوج خوشیمون. و فقط به یه دلیل. اونم اینکه فاصلمون از هم خیلی زیاد بود و تو این یه سالو نیم کلا یبار همو دیدیم از نزدیک. روزو شب باهم چت میکردیم یه روز نبود که چت نکنیم. خیلی باهم اوکی بودیم
    بعد قطع رابطه خیلی ضربه روحی خوردم حتی بفکر خودکشی افتادم چون واقعا از غم اینکار کمرم شکسته
    لطفا راهکار بدین بهم بگین چیکار کنم مرسی ازتون

    1. بهتره مدت زمان جدایی را تحمل کنید. بتدریج حال شما بر می گردد و بهتر می شوید. طبیعی است که حال شما بعد جدایی بد شود. مراحل مقاله به شما کمک می کند این دوره زودتر تمام شود

  18. سلام آقای دکتر
    من پسری ٢۴ ساله ام. تقریبا دو و نیم سال پیش به دختر خانمی که همسایه‌مون بود و سه سال از من کوچیکتر بود دل بستم و بعد از چند بار حرف زدن و تلاش‌ کردن نشد ازش جواب مثبت بگیرم. چون کنکور داشت ترجیح دادم چند ماه یه بار بهش پیام بدم و باهاش حرف بزنم و راضیش کنم ولی نشد. آخرین بار یک سال پیش باهاش حرف زدم و قبول کردم که نمیشه با هم باشیم و تصمیم گرفتم بیخیال شم. تو اون مدت با یکی از همکلاسی های دانشگاهم که دختر بود و ایشونم سه سال از من کوچیکتر بود ارتباط دوستانه داشتم ولی حرفی از رابطه و علاقه نبود تا این که برای بار آخر از دختر همسایه‌مون جواب منفی گرفتم. یک ماه بعد از اون قضیه احساس کردم که دارم به همکلاسیم حس پیدا میکنم و بهش گفتم و جواب رد داد. با کلی صحبت راضیش کردم که با هم باشیم و قبول کرد ولی گفت هیچ حسی به خاطر جدایی ای که به تازگی تجربه کرده بود به من نداره. و اینم گفت که فعلا وارد رابطه احساسی نشیم تا وقتی که به قول خودش حس من (امیر) زیاد بشه و بتونه به حسم تکیه کنه. یک سال از این حرفا گذشت و تو این مدت بارها از همدیگه جدا شدیم و به هم برگشتیم. کلی دعوا، تنش، سوتفاهم و حتی بی احترامی تجربه کردیم و بازم به هم فرصت دادیم. تاکید میکنم که هنوزم با هم رابطه احساسی نداشتیم ولی دائما با هم چت میکردیم. البته هیچکدومون با کس دیگه‌ای رابطه نداشتیم و یه جورایی منتظر بودیم تا علاقه دو طرفه بشه و بعد شروع کنیم. اون دائما حس میکرد که علاقه من به اندازه کافی زیاد نیست. شایدم حق داشت چون خودمم حس میکنم علاقه ام کافی نبود. مثلا اوایل جدایی برام سخت بود ولی هرچی جلوتر رفتیم جدایی برام راحت‌تر شد. یا مثلا به راحت‌ترین شکل ممکن ازش دلخور میشدم و قضاوتش میکردم و حتی توی دلم بهش فحش میدادم ولی بعد که آروم میشدم و دلخوریم حل میشد همه چی اوکی میشد. حدودا چند ماه پیش به این نتیجه رسیدم که انگار قرار نیست حسم بیشتر بشه و انگار داره کمتر هم میشه! این بود که تصمیم گرفتم برای بار آخر کات کنم ولی چند روز قبل از اینکه چیزی بگم بهم گفت که بهم علاقه مند شده! و من تصمیم گرفتم که به هردومون یه فرصت دوباره بدم و برای اولین بار یه رابطه احساسی رو تجربه کنم. چیزی که برام عجیب بود این بود که انگار کور شده بودم و چشمم روی اختلافاتمون بسته شده بود! چند روز بعد از شروع رابطه با اولین دلخوری، متوجه شدم که احساساتم متعادل شده. حس کردم که علاقه اون بیشتر از منه و عذاب وجدان گرفتم که نکنه من نتونم اونقدری که لازمه عاشقش بشم. تقریبا یه هفته بعد از شروع رابطه قضیه رو تموم کردیم و من حتی ذره ای ناراحتی توی قلبم نداشتم بلکه حتی خوشحالم بودم که نیازی نیست عذاب وجدان داشته باشم. با گذشت چند ماه از اون قضیه حالا دارم به خودم میگم که چرا قضاوت هام رو کم نکردم تا حسم بیشتر بشه یا چرا از میزان دعواهامون کم نکردم تا بیشتر علاقه مند بشم. حتی بعضی وقتا به خودم میگم نکنه با ادامه رابطه، علاقه ام بیشتر می‌شد و شاید عجله کردم یا این که نکنه الکی به خودم میگفتم حسم کمه تا بیخیال رابطه بشم!! خلاصه که خیلی فکرم درگیره و شدیدا نیاز به کمک دارم.
    به نظر شما باید چی کار کنم؟ بهش برگردم و اشتباهاتم رو جبران کنم یا برای همیشه بیخیال شم؟؟

    1. نکته مهمی که باید بدانید ان است که سن شما و ایشان سن تجربه کردن و آزمایش و خطا است. شاید قرار است چندین بار تجربیات مختلف داشته باشید تا بتدریج اولا خود را بشناسید و در در ثانی نحوه تعامل را یاد بگیرید. بنابراین خود را ناراحت نکنید. از این قضایا بسیار اتفاق می افتذ در زندگی شما

      1. بیشتر نگران اینم که بعدا حسرت بخورم و به خودم بگم چرا برنگشتم. از طرفی هم دوست دارم فراموش کنم و یه رابطه بهتر رو تجربه کنم ولی نمیدونم کدوم تصمیم درست تره. چند ماهه که دارم فکر میکنم ولی به هیچ نتیجه‌ای نمیرسم…

  19. سلام آقای دکترخسته نباشید
    من و دوس پسرم الان یسالونیمه‌ ک رل زدیم
    همودوس داریم اون اول ماه ک باهم بودیم اومد با مادرم صحبت کردو گفت ک قصدش خیره مادره خودشم درجریانه برادرش اینا به کنار

    چنروز پیش رفیقم ک رل رفیقه دوستپسرمه
    همکلاسیمم‌ هست دختره بم زنگ زد گفت ک هنوز تو رابطه ای چون قبلن هروقت دلخور میشدم از رلم بارفیقم دردودل میکردم
    زنگ زد رفیقم گفت هنوز رلی فلان گفتم اره گفت یکی بود میخاستم باهاش رل بزنی پولدارن فلان گفتم نه من رلمو دوس دارم .

    بعدش گفت که اینطور رل تو قبلن ک شیراز رفته بود با یکی رابطه جنسی برقرار کرده و خیلی چیزا
    این درسته ک رلم شیراز رفته بوده با رفیقش
    ولی اومد اینارو گفت رابطه و اینا من گریه کردم داغون شدم ولی حس میکنم رفیقم راست میگه چرا باید بهم دروغ بگه بعد بهم گفت ک به رلت نگی که من گفتم غیره مستقیم بهش بفهمون ک اینو فهمیدی .
    بعدش بهش گفتم از کجا فهمیدی گفت رلش بهش گفته چون رلش رفیق صمیمیه‌ رلمه منم ازینجا مطمعن شدم
    من اینو مستقیم ب رلم گفتم گفت دروغه رفیقای رلمم‌ گفتن دروغه
    رلم به رفیقم زنگ زده گفته ک تو رابطمون دخالت نکن خودش گفته ک اینجوری گفته ب رفیقم
    منکه ب دوستم پیام دادم گفتم رلم گفت دروغه حرفات گفت نمیخام راجب این موضوع حرف بزنم حس میکنم رلم تهدیدش‌ کرده یا ترسوندتش‌
    ازینورم‌ رفیق صمیمیه رلم قبلن با یکی از دوستام رل بود گفته بود رفیقم با یه شیرازی رله ینی رل منو گفته بود درحالی ک‌اون بامن بود
    به دوستش گفتم چرا اینجوری گفتی مگه بامن رل نیست گفت شاید دوستم نمیخاد بفهمه تو رابطست اما چربطی داره قشنگ منو پیچوند

    ازینورم رلم رفته بود شیراز اخلاقش عوض شد اومد گفت میخام برم اونجا کار کنم فلان

    خودشم رفیقم گفت رل من با خاهره رفیقش‌ رابطه داشته شیراز رلم گفت من حروم زاده نیستم رفیقاشم‌ گفت همچین چیزی نیست

    بخدا نمیدونم حرف کیو‌ باور کنم رلمو‌ ک دوس داریم همو یا رفیقمو‌ ک باهاش دوست بودم دوسال ؟؟
    نمیدونم چیکار کنم آقای دکتر میشه کمکم کنید خاهشا‌!!؟؟

    من کنکوری هستم هدف دارم موقع درس خوندن حرفای دوستم ک پشت اون گفته یادم میاد هی باخودم میگم نکنه راس میگه زهنم داغون شده

    ازینورم منو رلم همو دوستداریم خیلی بهم امید میده ک درساموبخونم به هدفم ک دندون پزشکی برسم اصلن بهش نمیخوره همچین کاری کنه بام

    حتی ب مامانمم‌ گفتم ک رفیقم پشت رلم اینارو گفته مامانم کفت رفیقت دروغ میگه

    توروخدا شما یچیزی بگین خسته شدم از فکر کردن که کی راس میکه کی دروغ حرف کیو باور کنم رفیقم راست میگه یا رلم ؟؟؟
    آقای دکتر کمکم کنین(:

  20. سلام و عرض ادب خدمت جناب آقای دکتر سنایی ارجمند
    در صورت امکان به سوال بنده جواب بدید
    بنده هم اکنون ۱۷ سالم هست این رو خدمتتون عرض کنم که ب ثبات شخصیتی نسبی ای رسیدم و معیارم برای انتخاب فرد مورد نظرم و هدفم برای آینده م کاملا مشخصه
    من یک دختر خانومی رو ک ایشون از من ۱ سال من کوچیک تر هستن رو بهشون علاقه مند هستم ایشون یک فامیلی دوری هم با بنده دارند که سالی چند باری میبینمشون
    حدود سه سال پیش با ایشون رفتیم بیرون البته این طوری که تنها باشیم خیر ن سرمون این اجازه رو می داد اون موقع و دید و نگرش محدود ای که خانواده هایی ایرانی دارند رو قطعا جنابعالی بهتر از بنده بهش آگاه هستید با ایشون وقتی بیرون بودیم توی ی ماشین بنده بدون هیچ حرف زدنی ایشون هم همین طور من با موهاشون و ایشونم بدون هیچ واکنشی فقط بهم تکیه داده بودند البته این رو خدمتتون عرض کنم که این حرکت از طرف بنده یک نوع شاید هیجان دوره و سنی بود که درونش بودم ….
    گذشت تا چند روز پیش که ایشون رو مجدد دیدم و ب صورت مداوم ۴۸ ساعت تقریبا باهم بودیم (یک جا حضور داشتیم ) ایشون توی این زمان مرتبط به من نگاه می‌کردند وقتی هم نگاهشون می‌کردم چشمشون رو از من می دزدیدن با وجود این که اونجا اصلا سرد نبود مدام میگفتن که سردشون هست البته اونجا فقط من ی پتویی ب عنوان بالش داشتم ک اخرشم بهشون دادم و….
    خواستم بفهمم که با کسی هستن یا خیر وقتی سرشون تو گوشی بهشون با شوخی گفتم که ی دو روز مرخصی بگیر و در اختیار خانواده باشید ( دوستان استفاده کنن ) ایشونم با ی خنده خاصی گوشیشو ب سمتم گرفت و دیدم ک یکی از دوستان دخترشون هستن
    کلا آدم ای نیست ک اهل کار کردن باشند ولی اون روز توی ی موضوعی ک من باید انجامش میدادم هی از من می‌پرسید که کمک می‌خوام یا ن و ….
    فردا روز اول نشستیم فیلم نگاه کنیم ایشونم با چند نفر دیگ اومدم ایشون دقیقا پشت سر من نشسته بودند فیلم تماشا میکردیم ک یک لحظه دیدم با ناخونشون تخمه ای ب ساعدم چسبیده بود رو برداشتند با تعجب برگشتم و ازشون سوال کردم داری چیکار می‌کنی و ایشون فق خندیدن و…..
    شب همون روز م دیدم توی حیاط دارن با تلفن حرف میزنن خودمم ی جور نگران شدم ک طرف پسر باشع و این حرفا با دو تا دیگ از پسرای فامیل داشتیم می رفتیم بیرون ک ازش پرسیدم با کی داری حرف میزنی مگ مرخصی نگرفتی ک گوشیشونو دوباره بهم نشون دادن دختر خالشون بود وقتیم داشتم از در حیاط بیرون می رفتم شنیدم ک به ایشون گفتن ک داره میره بیرون منظورم اینه شاید در مورد منم با ایشون حرف زده باشه
    خیلی طولانی شد ولی فکر کنم نیاز بود
    جسارتا جناب آقای دکتر
    بنده به ایشون وقتی دیدیمشون یا از طریق مجازی پیشنهاد بدم چون واقعیتش همون دو روزیم ک باهم بودیم غرورم اجازه نداد و الان سخت پشیمونم ‌
    واقعا نمی‌دونم چیکار کنم شب با فکر ب ایشون میخوابم
    ایشون شدن تمام انگیزم برای درس خوندن و قبولی تو پزشکی
    مرسی ک تا اینجا خوندنین ❤️

      1. واقعیت ش ب این نتیجه رسیدم تخیلش بیشتر کمک ب درس خوندم میکنه تا خودش تا کنکور ۱۴۰۳ صبر بکنم بهتره فکر کنم نتیجشم معمولا از طرف پسر مشخص نمیشه مگ؟! چون معمولا دخترا ب ازدواج فکر میکنن و….

  21. سلام وقت بخیر اقای دکتر ، من ۲۲سالمه ۵ساله که با پسری همسن خودم که دوماه کوچیکتره دوستم ،دو سال از رابطه ما یک طرفه بود در صورتی که شروع رابطمون با درخواست خودش بود اما بعد دو سه ماه متوجه شدم با دخترای دیگ ارتباط داشته از جمله ارتباط جنسی منتها من به شکل بیمار گونه ای وابسته ایشون شدم و خیلی دوسش داشتمو ازط دور نشدم … بعد دوسال یهو عوض شد و به شدت بهم علاقه پیدا کرد و کاملاا این علاقه و عشق رو حس میکردم و اوایلش تا حدود یک سال روم خیلی حساس بود تا رفته رفته حساسیتش بهتر شد و مطمئنم تو این ۳سال بهم هیچ خیانتی نکرده منتها چند ماهی هست که حس میکنم دیگه مثله قبل نیس باهم بیرون میریم خوش میگذرونیم ولی مثله قبل نیست و حتی میگه عشق بنظرم الکی بعد من تعریفمو از عشق بهش گفتم ،گفت همه این چیزایی که تو داری منم دارم برا طرف مقابلم،ولی خسته کننده میشه برام و از ادما خسته میشم نمیدونم چرا حالا چه دختر باشه چه پسر حالاا میخواستم بدون الان چیکار باید کنم چه واکنشی نشون بدم چرا اینجوری میگه

    1. ایشان بر اساس حال و خلق خود با شما بد یا خوب می شود. وقتی نیاز دارد خوب می شود و بالعکس.
      البته در این سنین روابط معمولا ماندگار نیست و افراد بر اساس کنجکاوی در رابطه می روند. نکته ای که او نیز اذعان کرد که تکراری شده و…
      بهتر است وقت خود را تلف نکنید و از رابطه خارج شوید. تا زمانی که جدی نشد برنگزدید

  22. سلام دکتر خسته نباشید
    من 19 سالمه
    مدت 1 سال و نیمه که مجازی با یه نفر اشنا شدم
    واقعا منو تغییر داد وبشدت مهربونه و همو دوست داشتیم
    و کاملا با هم بی ریا و راحت بودیم
    الان یک ماهه که میگه میخوام تنها باشم کلا رابطه رو نمیخوام نه فقطط با تو بلکه کلا نمیخوام
    کات میکنه سرد رفتار میکنه ولی میدونم ته دلش میخواد منو
    وقتی 4 5 روز نبودم خودش پیام داد گفت میخواستم حالتو بپرسم خداحافظ
    بنظرتون چه کار کنم؟

      1. سلام دکتر جان شش سال با یه آقایی دوست بودم قصد ازدواج نداشتیم هر دو مطلقه بودیم سه هفته پیش سر حرفای بیخودی بحتمون شد پیامی کات کردیم الان من مریض شدم هر چه پیام میدم التماس میکنم جواب نمیده در ضمن واتساپ تلگرام مسدود شدم میخوام برگرده چکار کنم و هر دو همسن هستیم

  23. سلام . ممنون از گرداوری مطالب .دختری هستم 31 ساله که حدود یکسال با یک پسر 35ساله در ارتباط بودم . و کاملا اگاهم که این رابطه سمی بوده . اوایل رابطه همه چیز بسیار رویایی بود و باعث وابستگی شدید من به این شخص شد . این تایم رویایی حدود 5 ماه بیشتر طول نکشید اما بعد از ان همه چیز خراب شد و علت هم از نظر این اقا اخلابد من بوده . این اقا بسیار خودپسند هست و شکاک هم هست و ویژگی های بد دیگری هم داره . خیلی مشکلات دیگه بین ما بود و من با وجود اینکه میدونم اعتماد به نفس و عزت نفس و حرمتم از بین داره میره باز میل برگشت و ارتباط با این اقا دارم . نمیدونم چطور خودمو از این باتلاق رابطه سمی نجات بدم و فکرمو ازاد کنم همه ابعاد زندگیمو تحت تاثیر گذاشته شغلم و زندگی روزمره و … .

    1. با سلام و خسته نباشید همچین موردی برای منم اتفاق افتاده و با اینکه ابتدای رابطمون بهم قول دادیم نسبت بهم صادق باشیم اما متاسفانه به قولی که دادن پایبند نبودن و با اینکه می دونستم با شخص دیگه در ارتباطن اما قبول دار نمی شدن و این کارشون چندین بار تکرار کردن و بعد ی مدت بخاطر ی اتفاقی که من نقشی نداشتم کاملا منو نادیده گرفتن و دنبال انتقام بودن ک بعد چندین ماه اون همه فشار عصبی با همون اقا کنار امدن و این ازم پنهون می کردن و تا چیزی می گفتم مقصرم می کردن الانم که خودشون کات کردن چون اخر موضوع در نظر می گیره و کاری به اینکه چرا اینجوری شد نداره بنظر من صادقانه حرف زدن خیلی مشکلات حل می کنه تا اینکه کسی مقصر بدونیم

  24. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر ممنون از وقتی که برای راهنمایی و افزایش آگاهی ما قرار میدهید درود بر شما
    پسری 25 ساله هستم با خانمی ( محترم و خوب ) که چند سال بزرگتر از بنده هستن 16 ماه در ارتباطم، کیفیت ارتباط ما از لحاظ عاطفی خیلی نیست (من اجازه نمیدم زیاد بشه) چون از رفتار های ایشون متوجه شدم که به دنبال ایجاد عشق و رابطه نامحدود زمانی اند البته حق هم دارند به عنوان یک انسان که تجربه کننداین حس رو
    ولی به دلیل سن ایشون و سایر مسائل به ازدواج ختم نمیشه این رابطه.
    بنده به صراحت به ایشون بار ها گفتم از ابتدا تا کنون که من در آینده ازدواج میکنم با شخصی که شرایطش با من منطبق و مورد تایید خانوادم باشه و تموم کنیم به نوعی بدون دلخوری و به دنبال منفعت بردن ( لذت جنسی) نیستم به نوعی گرچه این نیاز هم وسوسه کننده است درونم دادگاه میشه
    بدون دروغ و تعارف
    ایشون قبلا با شخصی 4 سال در ارتباط عاطفی شدید بودند و پس از اون صدمات جسمی و روحی داشتند .که به نوعی افکاری از جنس نگرانی میاد برای من که سناریوی اشتباه گذشته در آینده تکرا نشه . نکته بعد زبانی میگن که مشکلی نیست در ارتباط باشیم و لذت ببریم و توافقی تموم اما رفتارشون اصلا اینو نشون نمیده اصلا، بارها عشق رو گفتن به اشکال گوناگون.
    سوال خواسته اصلی ایشون رفتار و اعمالشون هست درسته ؟
    خواستم بدونم راه درست رو انتخاب کردم ؟
    راهنمایی بفرمائید لطفا
    ممنون از شما

  25. سلام آقای دکتر خسته نباشد
    من دختری 25ساله هستم که سه سال ازدواج کردم و خیلی هم همو دوست داشتیم ولی همسرم از همون ابتدا تو مشکلات زندگی همش کم میوردو گریه میکرد میگفت دیگ نمیتونم تا خواهر و خاله اش از لحاظ مالی بهش کمک بکنند چون پدر و مادرشون فوت شدند از اول دهن بین بود و توی دعوا میرفت فوری به خاله اش و خواهرش از من میگفت بد میگفت از لحاظ مالی هم در حد متوسط بودیم من دختریم ک تو شرایط سخت درک میکردم و فشار مالی نمی اوردم بهش .ولی خیلی ظاهر بین بود همش دوست داشت بدون زحمت هرچیزی رو بدست بیاره غذای خوب همیشه باشه ووو.. ولی تو این سه سال نزدیک چهار پنج تا شغل عوض کرده تو تایم بیکاریش هم بازی میکرد زیاد .. تو این سه سال نزدیک 100میلیون ضرر رسونده ..خونه رو فروخته مغازه زده خیلی بدهی بالا میورد و همیشه هم به حرف خواهرش گوش میکرد همیشه هم تو مشکلات خودشو میزد به اینکه حالم خوب نیست یا میخوام برم خودکشی کنم و این حرفا ..سال دوم با زن پسرداییش بمن خیانت کرد چتشون در حد سکس چت بود من متوجه شدم بهش فرصت دوباره دادم بخشیدمش …بعد اینکه خیلی دروغ میگفت بهم سرهرچیز کوچکی ومن متنفر بودم از دروغ ..تااینکه یک ماه بود ک همش میگفت من اگر برم تو چیکار میکنی وو..چون تایم خونمون رسیده بود و هیچ پولی نتونسته بود جور کنه ..ومن وقتی ی روز از سرکار برگشتم دیدم رفته چمدون رو هم بسته رفته ولی فرداش پشیمون شد وبه التماس افتاد من دیگ نبخشیدمش و اونم رفت به دروغ به خانواده اش گفت من غذا درست نمی کنم و بخاطر اینکه سرکار میرم از زیر بار مسولیتهام شونه خالی میکنم بعد فرداش گفت من نمیخوامت واین حرفا من تا الان مشکلاتمو به خانوادم نمیگفتم دیگ حالم بد بود اطلاع دادم و رفتم خونه مادرم بعد متوجه شدم به ی دختر دیگر هم صحبت کردند و اظهار دوست داشتن کردند ولی فقط یکبار بعنوان سرگرمی …با جواب داد به استوری های دخترها منتظر جواب و ادامه صحبت میشد من دیگ نبخشیدم و خیلی رفتارهای اشتباه دیگه که من تصمیم گرفتم جدا بشم چون دیگ اعتماد ندارم ایشون بعد از یک ماه تازه متوجه شدم چه اشتباهاتی کردند ولی هم خودشون و خانوادشان به خاطر غرورشون نمیان خونه ما … من میخوام بدونم من واقعا باید چیکار کنم آیا جدا شدن به نفع منه ؟ باینکه دیگ بهش اعتمادی ندارم ایشون برای اذیت کردن چندین بار زنگ زدن سرکار من که مانع کار کردن من بشن ..که عدم اجازه همسر اعلام کنن ..یعنی ی کارها و رفتاری انجام میدن ک ادم سردتر میشه دیگ خانوادم نمیخوان برگردمیگن جدا بشم ..و این هم بگم خیلی خاله اش دخالت میکنه و نمیزارن خود همسرم تصمیمی بگیره البته هم مقصره چون خانواده اش از اشباهتش مطلع هستند ولی متاسفانه حمایت میکنن .. ممنون میشم نظرتون بدونم.

    1. مشکل خود ایشان است. او متاسفانه در لحظه زندگی می کند و حاضر نیست تلاشی برای بدست اوردن بکند. بر اساس لذت حرکت می کند. شما با او مشکلات زیادی خواهید داشت زیرا مانند کودک بازیگوشی است که باید دائما از او مراقبت کرد. به زبان ساده از او شوهر در نمی اید. بهتر است زودتر از زندگی خارج شوید

    2. سلام من ۳۵ سالمه و تاحالا ازدواج نکردم ودر حال حاضر تنهام ۲ساله ولی شدیدن به موتور سیکلتم وابسته ام توری که العان ۲ هفته است که دزدیدنش اصلا پذیرش اتفاق ندارم باورش سخت و هر روزم بدتر میشم حالا با خودم لج کردم تو لیاقت همچین موتوری رک نداشتی از خواب وغذا افتادم دختر شاه پریون بیاد بگن یا موتور میگم فقط موتور،و این درد سنگینی میکنه و قلبم هر آن براش میتپه،دختر شاه پریون بشینه ترکم
      حال ما خوب است ولی شما باور نکنید

  26. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر
    پنج سال ازدواج کردم چون آشنا بودیم دوتایی صحبت کردیم و به خانواده ها بعد یک ماه اطلاع دادیم اومدن خواستگاری ولی از اول چون واقعا دیوانه وار دوستش داشتم هر چی میگفتم قبول میکردم و فکر میکردم ازدواج کنم باهاش دیگه انگار دنیا رو دادن بعد ازدواج تازه فهمیدم از نظر خانوادگی و فرهنگی خیلی باهم متفاوت دارم واقعا از اول هیچی ازش نخواستم فقط یه عروسی معمولی بعد چند روز که از عقدمون می‌گذشت گرفت ،وقتی مشهد خونه گرفت همون اول خانواده شو آورد پیش خودش هر جایی می‌خواستیم بریم فقط با خانواده اش یعنی وقت تنهایی نداشتیم بعد چند ماه جهازیه مو آوردم سریع هم بعدش حامله شدم یعنی شش ماه بعد ازدواج هر میگفتم می‌گفت میخوای بمون نمی‌خوای برو خونه بابات چون حامله بودم چاره نداشتم و هر رو سریه چیزی که من بدون دلیل باهم درد میکردم بافامیلش دعواها بین خانواده ها هم از یک طرف بیشتر تنش به وجود می‌آمد باز هم شوهرم چیزی به روم نمی‌آورد ولی بعد سه چهار ماه بعد این قضیه شوهرم گفت خودتو بکشی بدرد هم نمی‌خوریم البته از همون اول هم تو چشاش زوغی واسه بودم کنار من نمی‌دیدم ،سه ماه ازحرفاش گذشت اون تن داد به خیانت و مدام با تلفن صحبت کردن و دیر اومدن شب و…. حتی بعضی وقتا اصلا حرف نمی‌زد حوصله اون زندگی رو نداشت و شد موقع زایمان که من از تنش حالم بده بود رفتم روستا پیش مامان چند هفته بعد زایمانم همون موقع گفت منو تو بدرد هم نمی‌خوریم خودتو الاف من نکن من نرفتم اومدم با بچه کنارش زندگی کنم شاید برگردونمش اما فایده نداشت همون شرایط قبلی ادامه داشت آنچنان صمیمیت و شوقی توی زندگی نبود و بعد یک سالگی پسرم بهم گفت من باهات جایی نمیام هر جا خواستی برم راهشو جدا کرد از من فقط تو خونه هر وقت می اومد باهم بودیم دوتا سال گذشت نگهبانی مجتمع برداشت من از آسایش خودم گذشتم رفتم کنارش همه کار حتی نظافت مجتمع رو باهاش برداشتم همیشه پایه پاشو بودم یه شوقی برگشت به زندگی ازادوپجا بعد شیش ماه اومد بیرون و بعد چند وقت دوباره یه نگهبانی برداشت که مال دولتی بود من آرورا اونجا بودم و خودش می‌رفت سرکار یک همون جا دوباره حامله شدم و بعد زایمان دومم دوباره گفت بیا جدا بشیم بگم کارای قبلیش رو تو این پنج سال ادامه میداد ولی بتمن رفتار بدی نداشت که سرد بشم خیلی خوش اخلاق بود و همه جوره هوامو داشت اما من مثل دیوونه ها مونده بودم چی بگم شش ماه طول کشید این حرفاش و بلاخره رفت ازدواج کرد منم گفتم من میرم خونه جای تو نمیام جون اونجا زنش بود وبعد یه دوباره آوردم همون نگهبانی باز بخاطر همش اشک میریختم چون شب و روز پیش زنش وبگو بخند داشت الان از اون قضیه نه ماه میگذره و بچه ام نه ماهش بچه اولم چهار ساله اما باهام جایی نمیاد اصلا حرفی نداریم داره واسه زنش خونه میگیره که اون بره اما من باید همین جا باشم چون اون رانندگی بلده ومن نهاوند رو با خودش می‌بره نظافت راه پله ون توانش رو ندارم اون رو همه جا با خودش می‌بره اما من همیشه تنها میرمدلم میخواد شرایط بهتری رو تجربه کنم اما نمی‌دونم چطوری بذارمش کنار و دل به دریا بزنم و جدا بشم خواهشاً کمکم کنید

  27. سلام من با یک دختر دوست هستم‌و‌واقعا دوسش دارم خیلی باهم گرم بودیم صمیمی اما تازگیا احساس میکنم خیلی سرد شده اصلا احساس دوست داشتن حس نمیکنم خیلی نگرانم که از دستش بدم خیلی دوسش دارم . هروقتم ازش میپرسم دوست داری میگه آره دوست دارم ولی حسش نمیکنم میگم که حال نداری اتفاقی افتاده میگه نه ولی حال ندارم میگه میشه راهنماییم کنید . واقعا بدجور حالم گرفته شده دیگه اون ادم سابق خندان نیستم

    1. سلام دکتر من و دوس پسرم ۲ ساله باهمیم خیلی دوس داریم همو ولی مادرش اخلاقای خاصی داره و قرار بود ب مادرم زنگ بزنه ولی نزد و منو دوس پسرم باهم بحثمون شد و به خونواده های هم توهین کردیم و به مادرم گفت به دخترتون بگید دیگه به من ن زنگ بزنه ن پیام بده
      و من نمیدونم چیکار کنم خیلی دوسش دارم کمکم کنید لطفا

  28. سلام دکتر
    فقط یه سوال داشتم
    اینکه فردی رو خیلی دوست داری از ته دلت ولی هرباز میبینیش باهاش دعوا میکنی و تقریبا تمام روابطتتون رو خودت خراب میکنی
    و هربار بعد کات کردن دوباره میگی برگرد
    و طرف هم اینقدر دوستت داره ک برمیگرده
    ولی دیگه یجایی میگه بسه تمومش کنیم
    دوستت دارم ولی از دور بهتره
    این یعنی چی که من اینجوریم؟چرا نمیتونم با افرادی ک دوستشون دارم روابط خوب برقرار کنم؟
    و اینکه چرا هرسری هی یه خودم میگم نه تو هدف های دیگه ای داری بزارش کنار دو روز بعد تا حده گریه دلت براش تنگ میشه؟
    من الان سال کنکورمه و نمیخام خودمو درگیر کنم و شخص مقابلمم گفته که نمیخواد دوباره باهم باشیم و یکم زمان میخواد اونم وقتی من التماسش میکردم ک برگرده
    و خب حالا خرروز یهش فکر میکنم
    ارتباطمونو قطع کردیم ۳ ماهه ولی انگار کم اوردم
    نمیفهمم واقعا دوستش دارم یا فقط حوسه؟

      1. باعرض سلام ووقت بخیرخدمت شمادکترعزیزمن دوماهه باهمسرم به دلیل اجازه نگرفتن ازایشان بعدازظهربه زیارت رفتم وبدلیل بحثاودلخوریایی که ازروزای قبل باهم داشتیم ومقصراصلی همسرم بودن من کمی سنگین بودم باایشان وبهمین خاطربهش اطلاع ندادم که شب خونه نمیام وهمسرم فرداصبح بدون اطلاع من درخونروازپشت قفل میکنه ومیره ازدستم شکایت میکنه که خانومم تمکین نکرده وازالکی رفته به کلانتری گفته دوروزه گم شده وخونوادشم خبرندارن باوجوداینکه من باخونوادم رفتم مشهدزیارت که تاصبح برگردیم حالااین موضوع دوماهه طول کشیده ومنوتوبلاتکلیفی گذاشتن وازسمت اونانه خبری میشه نه زنگی نه پیامی بمن میده حالامن این وسط بایدچیکارکنم ازنظرشماباوجوداینکه همون بنده خدایی که وصلت ماروجورکرده بارهاباهمسرم صحبت کرده که اینقدرازخاهرات حرف شنوی نداشته باش پای زندگیت وسطه امامادرش مثل اینکه گفته بزارین یکی دوماه قهرباشن تاقدرهموبهتربدونن آیابنظرتون من بهش پیام بدم باتمام این کاراکاردرستیه یااینکه بزارم قانونی پیش بره چون فعلاکه اظهارنامه پرکردن که برم تمکین کنم ومن جوابشودادم که چندین باررفتم بادرپشتبندبسته مواجه شدم اما۲۵روزازون نامه میگذره وهنوزخبری نشده میخام راهنماییم کنیددراین خصوص ممنونم

        1. سعی کنید با خود او صحبت کنید. ببینید منظوزش از این کارها چیست. ایا می خواهد شما را تنبیه کند؟ احتمالا منظورش ادب کردن و تنبیه شما است. ببینید با این شرایط می توانید کنار بیایید یا نه

  29. سلام ببخشید من یه دوره ای با یکی دوست بودم بعدا یه حسی ب وجود اومد و همو شروع کردیم به دوست داشتن فرد مقابلم مشکل اعتماد به نفس داشj و از بچگی خانوادش بهش اعتماد نکردن که بخاد رو پای خودش وایسه بعد من بهش ارزش دادم بهش اعتماد کردم و درکش کردم همه چیز خوب شد تا اینکه ب مرور کاری کردم ک حمایتمو از دست داد خیلی تلاش کردیم تا درست کنیم رابطمونو ولی من لجبازی کردم و یه گاردی دربرابرش داشتم و من جایی فهمیدم مشکل از کجاست ک نسبت بهم سرد شده نمیدونم باید چطوری دوباره بهش نزدیک بشم و برگردونمش من واقعا عاشقش هستم فرد مقابلم هم دوستم داره ولی اگر 90درصد دوستم داشته الان 10 درصد دوستم داره حدود سه بار کات کردیم و باز بهم فرصت دادیم ولی دقیقا هر دفعه سر اینکه بهش اعتماد نکردم نسبت بهم سرد شد و پیش زمینه های قبلی که تو رابطمون داشتیم این اواخر هم باز کات کردیم و بهش گفتم اوکی رل نباشیم ولی بزار بهت کمک کنم تا حالت خوب کنم و مشکلتو باهم حل کنیم اونم اجازه داد ولی من نمیدونم باید چطوری دوباره بهش نزدیک بشم و نظرشو جلب کنم و همراهش مشکلی ک از بچگی پیدا کرده رو درست کنم نظری دارید؟

    1. شما دچار تله ایثارگری هستید و عاشق افراد مشکل دار می شوید. حتما با یک روانشناس این مشکل خود را حل کنید. دو مقاله تله ایثار و تله محرومیت هیجانی را در سایت دکتر سنایی مطالعه کنید.
      این رابطه اگر بهبود پیدا کنید مناسب شما نخواهدبود

  30. سلام آقای دکتر
    من دختری 19 ساله هستم که به مدت 5 ماه با شخصی 31 ساله در تلگرام ارتباط داشتم،این آقا از همون اول به من گفتن که با من رابطه عاشقانه نخواهند داشت و منم قبول کردم،ولی رفتار و حرفاش همیشه مثل یه پارتنر بود.در طی این چند ماه به دفعات زیاد بحث و دعوا داشتیم که البته همش در حد یه نصفه روز بود.قرار بود همدیگه رو ببینیم که پیش نیومد،تا اینکه در دو سه هفته اخیر به شدت سرد شد،ارتباط رو به حداقل رسوند،هر پیام منو بعد از 6,7 ساعت جواب میداد اونم نه مثل همیشه،و من که می‌پرسیدم مشکلش چیه،همش می‌گفت که مشکلات دارم،این دو سه هفته به همین روال گذشتتا اینکه من بهش گفتم دیگه رابطمون تموم شده،تو دروغ میگی که مشکل داری، اون هم شروع کرد به گفتن که برادرم با زنش مشکل داره،پدرم چشمشو باید عمل کنه،خودم مریض شدم،بدهی دارم و .. که من گفتم امیدوارم مشکلاتت حل بشه و تمام

    الان به شدت بهم سخت میگذره،نمیدونم چه اتفاقی میفته،برمیگرده یا نه ولی من بهش وابسته شده بودم.

    بنظرتون راست میگفت؟ من کار درستی کردم؟ نظرتون چیه؟

    1. کاملا کار درستی کرده بودید. ایشان داشت شما را بازی می داد.
      این یک بازی قدیمی است که بعد از وابسته کردن عقب می روند تا دیگری را محک بزنند چقدر وابسته شده و می توان روی او کنترل داشت.
      بهیچوجه تماس نگیرید با او و اگر تماس گرفت بدانید ممکن است بارها این بازی تکرار شود

      1. سلام دکتر جان من با خانمم که ازدواج کردم چون تو دوران دوستی میگفت ۵تا مهریه میخوام منم بعد ازدواج مجابش کردم که مهریه رو ببخشه و در ازای اون ۳دنگ خرید خونه رو به نامشون بزنم بهد از اینکارم پشیمون شدم چون کارم درست نبود و تو دعواها مدام بحثش رو میکشید وسط که سرم کلاه گذاشتی منم سر همین یک چک ۱میلیاردی به ایشون دادم که اطمینان داشته باشه که من اگر کار ناپسندی کردم بره اجرا بزاره,ما دعواهایی سر خواهر و مادر ایشون سر اذیت های نزدیک ازدواج داشتیم که کینه به دلم مونده بود و اکقرا بعد از خونه مادر ایشون که می اومدم دعوامدن میشد که البته من سریع عذرخواهی میکردم پارسال اواخر سال خانمم به یک ماموریت به عسلویه رفت و اون چند روزی که نبود من به شدت اضطراب داشتم که نکنه طوریش بشه و تا زمانی که هواپیما ایشون در تهران بشینه من حالم اکی نبود,وقتی تهران اومد گفت که همکارم که یک مرد هم بود,میگفت که شوهرت دتره کنترلت میکنه اینقدر زنگ میزنه که ناراحت شدم که چرا این حرف اجازه داده به خودش که به خانم من بگه,امسال مجدد سفر کاری پیش اومد کیش که سر همون موضوع اضطراب نزاشتم بره و تیر خلاصی به مشکلات ما بود,ایشون بعد از یک هفته گفت میخوام ازت جدا بشم,من به هم ربختم کاملا و ضعف نشون دادم که گفت حالا ایندفعه اخر فرصت میدم بهت,ولی بعد ۱ماه بازم اکی نشده بود و میگفت که تو خونه حالم بده,اضطراب دارم مدام و برا همین گفتم ۱هفته بیا برو خونه مامانت منم میرم خونه مامانم حالت بهتر شد میارمت,که عصر اومد خونه چک و سند و شناسنامه و پاسپورت اینا رو برداشت و گفت طلاق میخوام,پیش روانپزشک مشاور که رفتیم گفت ۲ماه فاصله بگیرید و بعد تصمیم بگیرید ایشون قبول کرد تو این مدت ۲مرتبه گفت برمیگردم ولی بعدش گفت نه فرصت دادم خانواده من هم پیگیر بودن که چون عصبیش میکرد گفتم تماس نگیرین الان یک ماه و نیمه که دور از همیم و تو این مدت من رو شخصیت خودم خیلی کار کردم که ادم بهتری باشم,مادر ایشونم صحبت کردم میگفت برگرده زندگی خوبی ندارید گفتم بزارید بیام حرف بزتم حداقل بعد,که گفت حالا بزار ۲ هفته دیگه,الان چیکار کنم که بتونم به زندگی برگرده و تغییر رو ببینه چون جفتمون تو ۵سال زحمت زندگیمون کشبدیم و ۸سال با هم بودیم و نمیخوام به همین راحتی بپاشه این زندگی

        1. مشکل من از نظر ایشان اینه که میگه نمیتونم بهت اعتماد کنم,پای مادرت در زندگی ما هست,وسواس داری و تو کارا من کمکتم,تو پولای من ازم گرفتی,مدام رابطه میخوای منظور از مدام ۲بار در هفته هست,و اینکه خسته شدم
          من پولی از همسرم نمیگرفتم وقتی تمام پولم به تتمام می رسید میگفتم شما خرج کن چون حقوقم اونقدر بالا نبود و تازه که داشت همه چی اکی میشد ابن مشکل پیش اومد,الان راه حل شما چیه,رها کنم واقعا ایشون رو
          کسی که اینقدر سخت باهم زندگی رو ساختیم
          کسی که دوسش داشتم

        2. از ایشان بخواهید که فرصتی دیگر به زندگی مشترک بدهند.
          شما بنظر کمی شکاک هستید. احتمالا ایشان از این موضوع کمی ناراحت است
          در هر حال بهتر است با یک مشاور هردو صحبت کنید تا به شما کمک شود

    2. …دیگه، دختر به این جوونی دنبال یه پیر سگ هستی که ننش گوزیده یا داداشش ،سیگدیرش کن برو رابطع بعدی انقدر عوض کن تا اونی که باهاش به ارامش میرسی پیدا کنی یبار بهش بگو … مادرت دفه اخری که شمارت یه اسمتو رو گوشیم میبینم بعد برو دنبال ارامش خودت

  31. سلام و عرض ادب و خسته نباشید
    مردی 40 ساله هستم و دوران بچگی سختی سراسر با ترس و تنبیه از طرف برادر بزرگم داشتم و بعلت فوت پدر ایشان بزرگی می‌کردندکه نه تنها بزرگ نبود بلکه تمام اعضا را از رسیدن به موفقیت و شکوفایی استعدادهایشان، بعلت بدرفتاری محروم کرد.
    بالاخره تا به جوانی رسیدیم و من همیشه در جستجوی کسی بودم که حالم در کنارش خوب باشد. ازدواج کردم و متاسفانه چیزی که از ازدواج میخواستم در این وصلت نبودو تا به الان که دو فرزند هم دارم با وجود تلاش‌های منطقی جهت جدا شدن به نتیجه نرسیدیم و کماکان زوج هستیم و از هیچ نظر مشکل نداریم فقط من دوستش ندارم و حسی به ایشان نیست. بدین جهت باز هم از تلاش برای یافتن آن فرد که در ذهن پرورانده ام دست برنداشتم تا اینکه با خانومی آشنا شدم که خیلی دوستش داشتم و آنقدر به ایشان وابسته شدم و آنقدر احترام و ارزش دادم و از هر نظر پشتیبان ایشان بودم، مرا ترک کرد و دو سال از قطع رابطه که واقعا دردناک‌ترین درد زندگی را تجربه کردم گذشت و با خانومی دیگر که واقعا بهترین بودند آشنا شدم و یکسال با هم هیچ مشکلی نداشتیم تنها من از اول به ایشان گفتم که نمی‌توانم با او یا کسی ازدواج کنم و به این خاطر مدتی پیش بدون اطلاع به من به عقد کسی درآمده و با این وجود باز هم راه تماس با او را پیدا کردم و حتی حاضر به ازواج شدم اما قبول نکردند. از یک طرف از دست دادنش، از طرفی بدست نیاوردنش، و همچنین عذاب وجدانی که خودم را مقصر میدانم، از پایم انداخته اند و از حالت استاندارد زندگی خارجم کرده اند. بی قراری، بی ثباتی آرامش، تصمیمات نادرست و هزاران صفات بد دیگر در من بوجود آمده که حاصل این ماجراست. لطفا راهنمایی کنید بلکه راهنمایی شما ناجی من باشد.

    1. وقت بخیر. مشکلات شما در روابط ناشی از تجربیات بد کودکی است. وقتی فرد چنین تجربیات بدی داشته باشد متاسفانه در روابطی وارد می شود که همان تجربیات را تکرار کند. یعنی انسان دوران کودکی خود را بارها تکرار می کند. مقاله تله رها شدگی را در سایت بخوانید. شما دچار تله رها شدگی هستید.
      شما تنها عاشق کسانی می شوید که نمی توانید کاملا از بدست اوردن انها مطمئن باشید. شحسی که بدست اوردید ارزش خودش را از دست می دهد در ذهن شما. مشکل الگوهای ب دوران کودکی است.
      کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید را مطالعه کنید

    2. دختری 30 ساله هستم که با پسری 27 ساله بمدت دو هفته همو تو محیط اکادمیک میدیدم و شماره به هم دادیم و پیام میدادیم تا اینکه این اقا براش ظاهرا ی مشکلی پیش اومد و اصلا یبارم با من بیرون قرار نزاشت و پیام هم مثلا اولا زود زود پیام میداد جویای احوالم بود ولی بعد یمدت یه پیام دادم بعد ۶ روز با یه شماره دیگه جواب داد گفت شمارمو عوض کردم و خوب برخورد کرد منم جوری برخورد کردم اینگار هیچی نشده و بعدش دوباره همون اش و همون کاسه دیگه دیدم پیام نمیده من هر دو روز در میون بهش پیام دادم و جویای احوالش بودم ولی با تاخیر جواب میداد بعدش ب خودم گفتم بسه دیگه پیام ندم ببینم اصلا خودش سراغی میگیره ولی چهار روز گذشت هیچی نگفت ب نظرتون چیکا کنم

      1. دختر سی ساله با یه پسر بیست هفت ساله مثل این میمونه بگی یکی بنز سواره چرا نمیاد سمند سوار شه ؟خب اون براش دخترای هفده تا بیست چند ساله جذابترن شما اگه راست میگی با یک مرد سی هشت تا چهل سال رل بزن اون موقع ببین هر دقیقه باس بگی کجایی چیکار میکنی ولی اون پسر کم سن سال تورو با یکی دیگه هم ببینه شاید براش مهم نباشه یا به یکی دیگه تورو پیشنهاد بده ،عقل نداری راحتی دیگه

        1. …بابا،کسی که عاشق دخترزیرهجده سال بشه قطعا پدوفیله وچندسال بعدکه دخترسی ساله شد، دوباره دنبال دختر کم سن وسال میره،درضمن کی گفته هفده ساله ها بنزن؟ مدام درحال رل زدن وهرزگی هستن،بعله اینطوریاست، همه مثل تو تربیت نشدن

  32. سلام آقای دکتر من بخاطر نحو تربیت و بزرگ شدنم خیلی کمبود محبت از طرف خانواده داشتم و همیشه یه خلأیی در وجودم بود و حسرت میخوردم که کمی ابراز علاقه بهم میکردن.ولی چون خیلی مغرور بودن و منم به تبعیت از اونا نمیخواستم غرورمو زیر پا بزارم اینو به صورت فریاد میگفتم که یکم بهم توجه کنن.خلاصه بخاطر این مسئله دوست زیادیم مدرسه نداشتم و غالبا تنها بودم.تو سن ۱۷ سالگی از طریق فضای مجازی با یه آقا آشنا شدم که از بنده ۱۶ سال بزرگ تر بودن.ایشون متاهل بودن و همیشه از زندگی زناشوییشون با زنشون ناله میکرد و راضی نبود و مثل یه دوست با من درد و دل میکرد منم به حرفای ایشون گوش میدادم و هم دردی میکردم.یه روزی این آقا اومد گفت که از زنشون طلاق گرفته و الان آزاده و راحت و خب جریان هم از اینجا شروع شد که بعد این قضیه با من خیلی گرم می‌گرفت و از اون حالت دوستی اومده بود بیرون و ابراز علاقه میکرد و هی ازم تعریف می‌کرد.منم چون کمبود محبت داشتم و واقعا نیاز داشتم یکی بهم توجه کنه خیلی خوشم میومد و تحت تاثیر قرار میگرفتم.در آخر ما باهم وارد یه رابطه عاطفی شدیم و واقعا خیلی احساس خوبی از همدیگه داشتم.ولی هرچقدر از رابطه می‌گذشت رفتار ایشون خیلی عجیب غریب میشد مثلا یه بار اومده بود خودشو جای دوستش جا زده بود و میگفت دوس پسرت مرده و اینا و ۴ ۵ روز ادای دوست خودشو در میورد و در آخر میومد میگفت سرکاری بود.من واقعا درکش نمیکردم چرا این رفتارارو داره.که بعدش یه روز اومد گفت زنش حامله بوده و داره پدر میشه.من خیلی بهش شک میکردم بخاطر این حرفا چون چجوری حامله شده وقتی طلاق گرفته خلاصه منم بخاطر این حرفا دیگه مثل قبل نمیتونستم باهاش رفتار کنم و عصبی میشدم وقتی میدیدمش انگار که داره یه چیزیو ازم پنهون میکنه.بخاطر همین به مرور زمان دعواهامون زیاد شد و دیگه به جای تعریف ازم میگفت تو شبیه زن اولمی با این رفتارات.من واقعا دوسش داشتم و عاشقش بودم ولی خیلی داشت بهم آسیب میزد و میدونستم ته این رابطه هیچی ولی چون خیلی وابستگی شدید بهشون داشتم جدا شدن واقعا برام سخت بود.این آقا یه هفته میومد یه ماه میرفت و اصلا نبود که یه روز اومد گفت من بیماری لاعلاج دارم بخاطر همین نیومدم و حالم خوب نیست.منم باورش کردم و خیلی نگرانش بودم.خلاصه ۴ ۵ ماه اینجوری گذشت که اومد گفت من دروغ گفتم مریض نبودم و…واقعا خیلی شکه بودم که چرا اخه چرا باید اینکارارو کنی و حس درد داشتم از ته قلبم دوسش داشتم ولی اون از اعتمادم سواستفاده کرده بود.بعد این ماجرا من ولش کردم و یه سال خبری ازش نشد که دوباره بهم زنگ زده بود و چون دلم براش تنگ شده بود اوکی شدیم.ولی میدیدم هردوتامون مثل قبل نیستیم با اینکه دوسش داشتم ولی رفتارم دیگه مث قبل نمیشد و میدیدم با دخترای دیگه تو مجازی خیلی گرم میگیره و از دیدن این صحنه ناراحت میشدم.بعد ۳ سال اومدن و رفتن البته تو مجازی من قصد داشتم که برم شهر آقا و از نزدیک همو ببینیم و حرفامونو بزنیم.ولی نمیدونم اینکارو بکنم یا نه؟آیا ارزش داره یا نه؟من هنوزم دوسش دارم با تمام این اتفاقا و واقعا دیوانگیه دوست داشتن همچین آدمی ولی دست خودم نیست.شما بگین آقا دکتر من چیکار کنم لطفا!!

    1. بهیچوجه نروید. ایشان شخصیت ناسالمی دارند. شما نیز البته مشکل دارید که جذب چنین فرد ناسالمی شدید. هرگونه ارتباط را با او قطع کنید زیرا هرقدر بیشتر جلو بروید آسیب بیشتری می خورید و در نهایت با زخم بیشتر از رابطه بیرون می آیید. می دانم سخت است از رابطه بیرون بیایید ولی بهتر است امروز سختی بکشید تا اینکه فردا با درد بیشتر بیرون بیایید. ایشان بهیچوجه شخصیت سالمی ندارد

      1. سلام خسته نباشید قبل از هرچیز ممنون برای توضیحات ‌راهنمایی های کامل شما واقعا مفید و امور بود..
        خدمتتون عارضم من دختری ۲۳ساله هستم در کودکی دورانه جدایی مادر و پدرم من و دو خواهر که از خودم بزرگ‌تر بودن به همراه مادرم و خانواده دایی ام به سفر رفتیم که من هر سه نفرشون از دست دادم و ۳سال پدرم خبری ازش نداشتیمو با پدرومادربزرگم زندگی میکردم که من اونجا ۹ سال داشتم و واقعا فشار های بدی از سمته تربیت کردن های غلط دایی و طرز فکر سنتی پدربزرگم… بعد اون پدرم ازدواج کرد و من اومدم دیشه پدرم که زن بابای به شدت بد جنسی داشتم که تو ۱۲ سالگی فرار کردم و واقعا دوره سختی رو گذروندم تا بعد ۳ ماه با یک آقا که از من سه سال بزرگ تر بود آشنا شدم و خیلی کمکم کرد و عاشق هم شدیم و من بخاطره به سری شرایط چون واقعا اون خم سنش کم بود و کاری نمیتونست بکنه و برادرای بزرگش واقعا حساب میبرد من مجبور بودم یه سری مار هاییکه خودم هم دوست نداشتم قایمکی انجام بدم مه زندگیمو سروسامون بدم بعد مدتی پارتنر من متوجه سد و چون خیلی عاشق من بود و از شرایطم اطلاع داشت قهر و اینا داشتیم اما برگشت داشتیم از اون زمان مه این اتفاق افتاد تا الان حدوده ۷ سال میگذره و من هر روزی که میگذشت بیشتر عاشق و وابسته نیشدم بهش و با خونوادش آشنا شدم که شرایط بسیار خوبی داشتن و حتی با من آشنا شدن و برای مدتی داخل باشگاه برادرش مار کردم و حالا پیشرفت های خوبی تو این سالها داشتم و خسه قدرت داشتم از اینکه کنارش بودم توی این مدت ها بارها شدت بود قهر و استی و بعضی وقتا خیانت های گذری هم دیدم مه من چشم پوشی کردم الان حدوده یکسال هست که واقعا رابطمون دزست نمیشه و به حدی رسیده که حقه دخالت و سوال و جواب ندارم دیدار هامون و تماس هامون کمتر شده و رفتارامون مثله زن و شوهر ها شده من ولی تمام وجودم اون رو میدونم و اون از این موضوع خبر داره و الان به شرایطی رسیده مه واقعا آدمه با اعتبار و گنده از توی شتر سده و کلا خانواده سنتی و مردسالاری دارن ‌ اون بارها بخاطره خیانت هاییکه درگیر میشدیم دعوا راه انداخته با این مضمون مه تایمی که عاشقم بوده خیلی من بهش بد مردم و اذیت شده حالا کات میکنیم و بعد دو ماه آشتی میکنیم طولانی ترین تایم قهر ما ۳ماه تا ۳ماهو نیم بوده ، الان وضعیت کوری شده که انگار عادت شده براش هرکار بکنه من هیچ حقی نداشته باشم دخالت کنم و حرف میزنم دعوا میکنه و بعد دو ماه دوباره به محیطی رنگ میزنه جرات ندارم نه بگم و میرم میبینمش و اون هم از این موضوع خاطر جمع هست من حتی پیشنهاد اینکه زن بگیره هم من نمیتونم ولش کنم و حاضرم خرجمو بده و زن دوم هم بشم هم گفتم در کل زندگیم با فکره اون میگذره اون هم با تلاش هاییکه میکنه به من میگه مد این رابطه رو نمیخوام خونوادم به زور میخاد دامادم کنن و تو نباید باشی ولی خوب خودش هم نمیتونه و اونم تمایل داره کاملا به من حتی خیلی ها بخاطره سنتی بدونشون میگن مادرش جادو مرده اون سرد شه از تو از ابن چیزا ولی تایم زیادی مه گذشته زورش و کم کرده، من بارها بعد مدتها سعی کردم سرگرم کنم خودمو با کسی اما این موضوع که کلا نبینمش تا آخره عمرم اصلا برام باور شدنی نیست و همیشه فکر میکنم هربار مات برگشت داره من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم راستش نمیخام قبول کنم این رابطه تموم شه گون هیچکس امنیت و حسی که اون داده به من رو نداده
        من واقعا احتیاج به کمک چت به خودم چه برای بهبوده رابطه ام میخام با علم لینکه دیگه با همه کار هاش کنار اومدم و به روش نمیارم ولی حسه غرور وخودخاهانه اون هم خیلی شده نظره شما چیه عایا؟ ممنون مه وقت گذاشتید

        1. متاسفانه شما در یک رابطه سمی هستید. بخاطر دوران بد کودکی از این رابطه مسموم نمی توانید دل بکنید. در حالیکه باید زودتر بیرون بیایید.
          مقاله تله رها شدگی را در سایت بخوانید. شما دچار تله رها شدگی هستید
          هر قدر بیشتر در رابطه بمانید او بد رفتاری بیشتر می کند و در نهایت با وضعیت بدتری مجبور می شوید از رابطه بیرون بیایید. زودتر خودتان رها کنید

      2. سلام علیکم ،خسته نباشید آقای دکتر .من ۲۶سالمه بطور اتفاقی و ناخواسته وارد یه رابطه مجازی با یه پسر ۲۷ساله شدم (البته وقتی این رابطه آغاز شد من ۲۳سالم بود و اون ۲۴)الان چهار سال از این رابطه می گذره ما از طریق اینستاگرام آشنا شدیم .اون اهل تاجیکستان ساکن روسیه است من کویت زندگی میکنم.میگه نمیخواد منو از دست بده پارسال قرار بود اقامت روسیه رو بگیره و بهش ویزای کشورای عربی رو بدن و بیاد ک همو از نزدیک ببینیم.اما مشکلی ک داره و من سر در گمم اینه ک خیلی آدم سردیه و هر روز هر روز برام زنگ نمیزنه و پیام نمیده یک روز در میان زنگ میزنه البته تایم صحبت کردنمون زیاده تقریبا ۲:۳۰دقیقه صحبت میکنیم و اون میگه سر کاره و نمیتونه زیاد زنگ بزنه .حتی شبا هم در حد خوب هستی و شب خوش می نویسه برام .من چند بار سر این مسئله باهاش بحث کردم و کات کردم هر بار اون قدم جلو گذاشته و برگشته گفته دلتنگم شده .اون بوکسور هستش و تو کشور خودش آدم معروفی هست و من دانشجوی پزشکی هستم .
        الان ما دوباره قهریم و اینبار باز هم من کات کردم دلیلش این بود ک هر چی براش زنگ میزدم و می نوشتم جواب نمی داد آنلاین بود از صبح تا شب کلا آنلاین بود.و هیچی نمی گفت سین هم نمیکرد .الان بعد دو هفته دوباره برام می نویسه کلیپای عاشقانه میفرسته.سوال اینه من چکار کنم ؟؟؟؟لطفا حتما پاسخ بدین ممنون

        1. شما تا زمانی که از نزدیک با او اشنا نشدید نباید رابطه را عاطفی کنید زیاد. باید مدتی از نزدیک بیشتر او را بشناسید و ببینید چقدر قابل اعتماد است.
          انتظار شما از یک رابطه تلفنی زیاد است.
          هر دو شما با یک مشاور مشورت کنید تا ببینید با رابطه خود چکار کنید

      3. سلام اقای دکتر.من‌به مدت ۳ یا ۴ سال با یه اقایی دررابطه هستم و به شدت به هم‌علاقه مندیم اما رابطمونو خیلی با وضع بدی شروع کردیم با دخالت کردن‌تو گذشته هم.بارها کات کردیم و هربار فرصت دادیم‌ک‌اون گذتشته رو فراموش کنیم‌و دیگه تکرارش نکنیم اما نشد.الان‌هم‌در استانه کات کردن هستیم چون به این‌نتیجه بسیدیم ک واقعا نمیشه یه چیزایی رو حل کرد و مدام‌به هم‌گیر الکی میدیم و دعوا بحث داریم.به نظر شما راهی هست؟

        1. متاسفانه سرک کشیدن در گذشته همدیگر مشکلات زیادی بوجود می اورد. اما موضوع مهم تر ان است که ویژگیهای حساس شما باعث شد درباره گدشته هم کنجکاوی کنید پس همین ویژگیها همیشه همراه شما خواهد بود.
          بهتر است راب