خانه » روانشناسی رابطه » روابط عاطفی » ۹ قدم برای بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی
رابطه عاطفی

۹ قدم برای بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

Author : Dr. Kamyar Sanaie

مقدمه

اکثر ما زمانی در رابطه عاطفی خود به نقطه‌ای رسیده‌ایم که به‌خود می‌گوییم اگر چه او را دوست می‌دارم، ولکن این رابطه‌ای نیست که به درد من بخورد. گروهی دیگر از ما ناگهان در روابط عاطفی خود ترک و طرد شده‌ایم و نمی‌دانیم بعد از کات چه کنیم. گروهی دیگر نیز دائماً در یک رابطه عاطفی رفت و آمد می‌کنیم و هربار به‌خود می‌گوییم این آخرین بار است که او را می‌پذیرم، ولی باز رابطه با او را به بهانه و دلیلی این بار جدیدتر از قبل از سر می‌گیریم.

گاه با خود می‌گوییم رابطه عاطفی من نباید تمام می‌شد، اما تمام شد. گاه از خود می‌پرسیم ارزشش را دارد؟ چگونه با نبودن او کنار بیایم؟ آیا داروی معجزه‌آسایی یا تکنیک روانشناختی وجود دارد که کمک کند زودتر او و رابطه عاطفی خود را فراموش کنم؟

در همین ابتدا باید بگویم هیچ روش معجزه‌آسایی برای التیام درد جدایی وجود ندارد. جدایی واقعاً سخت و دردناک است. درد جدایی نه تنها عاطفی بلکه فیزیولوژیکی است. چه‌که مراحل پس از قطع رابطه عاطفی اولاً همانند مراحل ترک یک ماده‌مخدر است، زیرا ارتباط باعث وابستگی فیزیکی می‌شود. همچنین زمانی‌که رابطه عاطفی قطع می‌شود بدن واکنش‌های زیستی- رفتاری از خود نشان می‌دهد و دچار استرس و اضطراب می‌شود. هورمون کورتیزول و آدرنالین در بدن ترشح می‌شود که فرد را از حالت آرامش درآورده و در حالت آماده باش قرار می‌دهد. و ثانیاً مراکزی از مغز که تولید درد می‌کنند، در هنگام شکست رابطه عاطفی فعال می‌شوند.

درد جدایی و ترک، دردی حقیقی است. اسکن مغزی نشان می‌دهد زمانی که شما طرد می‌شوید یا رابطه عاطفی‌تان تمام می‌شود، همان مراکزی از مغز فعال می‌شوند که در هنگام یک جراحت شدید فیزیکی فعال می‌شوند. هرقدر احساس طرد شدیدتر باشد، درد بیشتری احساس می‌کنید.

در طول تاریخ …

بشر برای ادامه حیاتش نیازمند حمایت اجتماعی گروه و قبیله‌اش بوده است. بشر برای تامین نیازهای حیاتی مانند آب، غذا و سرپناه به‌دیگران و حمایت اجتماعی‌شان متکی بوده و به‌تنهایی قادر به بقا نبوده است. طرد اجتماعی برای او به‌مفهوم حکم اعدام بوده است، بنابراین درد ناشی از طردشدن پیغام مغز است برای آنکه به‌شما بگوید اگر تنها بمانید، در خطر مرگ قرار می‌گیرید. پس برای بقایتان کاری کنید تا مجدداً مورد پذیرش قرار بگیرید. این تئوری، دلیل بسیاری از رفتارها و دست ‌و پا زدن‌های ما برای بازگرداندن یک رابطه عاطفی پس از قطع آن است. اکنون می‌دانیم پس از قطع یک رابطه عاطفی نمی‌میریم، ولی مغز بر اساس نحوه تکاملش در طول سالیان، همان پیام‌ها و واکنش‌ها را نشان می‌دهد.

بنابراین روان و جسم باید سیکل طبیعی خود را طی کند تا به آرامش برسد. هرقدر شدت و مدت رابطه عاطفی بیشتر باشد و زمان بیشتری را در کنار یکدیکر سپری کرده باشید، زمان بیشتری برای بهبود و رسیدن به آرامش نیاز دارید. ولکن رعایت بعضی امور کمک می‌کند تا فرد هرچه زودتر این مرحله انتقال را سپری کرده و به آرامش برسد. در کنار عامل زمان، قدرت اراده نیز در روند بهبود بسیار تاثیرگذار است. اراده خود را هرچه بیشتر به‌کار گیرید تا این مرحله گذار را سریعتر طی کنید و ضمناً باید آگاه بود که رشد و تعالی انسان در درد و رنج حاصل می‌شود. پس این زمان را برای رشد و تعالی خود از دست ندهید.

در ادامه، سعی شده است تا با بیان اصول و نکاتی به فرد کمک کند تا این دوران گذار را سریعتر طی کرده و در عین حال حداکثر بهره را از این دوران ببرد.

قطع تماس و ارتباطات - رابطه عاطفی

قطع تماس و ارتباطات – رابطه عاطفی

۱. همه ارتباط‌ها و تماس‌هایتان را با او (منظور از او کسی است که با او رابطه عاطفی داشته و اکنون قطع رابطه کرده‌اید) قطع کنید.

این مهمترین قانون برای رسیدن هرچه سریعتر به آرامش است. هرگونه تماسی به‌هر صورت و به‌هر بهانه‌ای تنها دوره بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد. هربار تماس با او مانند آن است که زخم خود را مجدداً بشکافید. طبق تحقیقات انجام‌شده، اسکن مغزی نشان می‌دهد نگاه کردن به عکس او، مراکز مرتبط با درد را در مغزتان فعال می‌کند. پس می‌توان حدس زد که تماس مستقیم با او چقدر ایجاد درد و ناراحتی می‌کند.

ندیدن، صحبت نکردن و تماس نداشتن با کسی‌که مدت‌ها او را عاشقانه دوست داشته‌اید، دشوار است. کسی‌که همه جزییات زندگیتان را با او در میان می‌گذاشتید و خاطرات بسیاری با او دارید. به‌همین دلیل گمان می‌کنید تنها راه ساکت کردن دردتان، تماس برقرار کردن با اوست، درحالیکه این کار تنها زمان بهبودتان را به‌تاخیر می‌اندازد.

گاهی فکر می‌کنیم باید با او روبرو شویم تا چیزهایی را درباره خود و رابطه‌مان بفهمیم، دلایل قطع رابطه از سمت او را متوجه شویم، نقص‌های خود را دریابیم و یا آنکه از خود دفاع کنیم. اما مشکل آنجاست که معمولاً تماس ما با او آنگونه که فکر می‌کنیم، پیش نمی‌رود و تحت کنترل ما نیست. ممکن است جواب ما را ندهد، به‌سردی با ما برخورد کند یا چیزهایی که می‌خواهیم از او بشنویم را به ما نگوید. همه این موارد باعث می‌شود تا آزردگی بیشتری در قلب خود احساس کنیم و احساس بی‌ارزشی که در نتیجه قطع ارتباط در ما به‌وجود آمده است، تشدید گردد و در نتیجه خود را سرزنش کرده و مورد انتقاد قرار دهیم.

مطمئن باشید که هیچ پاسخی از سوی او باعث آرام‌تر شدن شما نخواهد شد. شما باید تنها بر روی خودتان تمرکز کنید و آرامش را در درون خودتان پیدا کنید.

بهیچوجه او را در موقعیتی قرار ندهید که درباره شخصیت شما قضاوت کند. اینکار به‌شدت احساسات شما را جریحه‌دار می‌کند.

مطمئن باشید که هر چقدر هم از او درباره قطع ارتباط عاطفی‌اش با شما سوال کنید، بازهم سوالات جدیدی به‌ذهنتان می‌رسد. پس بپذیرید که قرار نیست هیچ زمانی جواب سوالات خود را بدانید. ضمن آنکه هیچگاه نمی‌توانید درباره دلایل و گفته‌های او مطمئن شوید.

مقاله مرتبط: ۱۰ راه جهت درمان وابستگی عاطفی به همسر

چه زمانی برای قطع ارتباط با او مناسب است؟

بلافاصله پس از آنکه او رابطه را با شما تمام کرد، هر چقدر شما بیشتر در مرحله چانه زدن و خواهش کردن بمانید، مدت زمان بیشتری طول می‌کشد تا به آرامش برسید؛ زیرا در این خلال عزت نفس شما و حس ارزشمندی‌تان زیر سوال می‌رود و در نتیجه احترام کمتری برای خود قائل می‌شوید.

خودتان را گول نزنید. بهانه برای تماس با او برای خود نسازید. قطع تماس از سمت شما تکنیکی برای بازگرداندن او به رابطه عاطفی با شما نیست و اینگونه شما متوجه نخواهید شد که بعد از کات چه کنیم، زیرا تنها چیزی که مهم است بهبود شما است. شما تنها به‌دنبال آرامش خود هستید. تنها بر روی بهبود خود تمرکز کنید. پس با خودتان بازی نکنید.

عدم پاسخگویی - رابطه عاطفی

عدم پاسخگویی – رابطه عاطفی

اگر او با همه موانعی که برای عدم تماس ایجاد کرده‌اید، سعی دارد با شما تماس برقرار کند، شما چه عکس‌العملی باید نشان بدهید؟

در صورتی‌که او با شما تماس گرفت تا حالتان را بپرسد و یا بگوید دلش می‌خواهد با یکدیگر دوست معمولی باقی بمانید یا با همفکری یکدیگر به نتیجه‌ای برسید، پاسخش را ندهید. زیرا تا زمانی که بهبود کامل پیدا نکرده‌اید و آرامش نیافته‌اید، دوستی معمولی برای شما ممکن نیست. شما تنها در صورتی جواب تماس‌های او را می‌دهید که به‌طور روشن و واضحی خواهان ارتباط مجدد با شما است و از قطع تماس با شما اظهار پشیمانی می‌کند. اینکه دلش برای شما تنگ شده است، احوالپرسی و یا پیام‌های عاشقانه هیچکدام دلیل موجهی برای پاسخ دادن به او و آغاز مجدد رابطه عاطفی نمی‌باشد.

اگر فکر می‌کنید به‌جهت احترام پاسخی بدهید، تنها به یک پاسخ غیرشخصی مانند ممنون و سپاسگذارم اکتفا کنید. بهیچوجه سوالی مطرح نکنید. ممکن است او از جملاتی استفاده کند که قصدش تحریک شما برای آغاز گفتگو است. بهیچوجه وارد بازی او نشوید. به‌خودتان بلند بگویید که هیچکدام از این جملات نشانه بازگشت و پشیمانی او نیست. این متاسفانه اشتباهی است که اکثر افراد انجام می‌دهند. تنها نشانه بازگشت او زمانی است که او به‌طور روشن تقاضای بازگشت رابطه را کند، اظهار کند که می‌فهمد شما چه رنجی را متحمل شده‌اید و چه آسیبی به شما رسانده است.

تماس‌های او می‌تواند ناشی از احساس گناهش باشد و به این ترتیب می‌خواهد بار گناه خود را کم کند. پاسخ دادن به او تنها زمان بهبود شما را به تاخیر می‌اندازد. بازگشت موقت او همچنین می‌تواند به‌دلیل نیاز جنسی باشد. و یا آنکه در رابطه عاطفی جدیدش با مشکل مواجه شده و شما را برای پُرکردن خلا درونی‌اش می‌خواهد. یا آنکه می‌خواهد از شما استفاده کند تا دوران انتقالی را هرچه راحت‌تر طی کند.

در صورت برخورد اتفاقی با او چه عکس‌العملی نشان دهیم؟

در درجه اول تمام سعیتان را به‌کار گیرید تا مکان‌هایی که ممکن است او حضور داشته باشد را پیش‌بینی کرده و از آن احتراز کنید. به جلسات و میتینگ‌هایی که حدس می‌زنید ممکن است او در آنجا باشد، نروید. خودتان را با جملاتی مانند: «اگر نروم نشانه ضعف من است» و یا «دیدن او هیچ تأثیری بر روی من ندارد» گول نزنید.

با همه مراقبت‌هایی که برای مواجه نشدن با او کرده‌اید، اگر در جایی او را ملاقات کردید به‌سرعت از آن مکان خارج شوید. نگویید او پیش خودش چه فکری می‌کند. هر فکری بکند مهم نیست. آنچه مهم است بهبود و آرامش شما است. یک گفتگو ویا حتی نگاه کوتاه می‌تواند ذهنتان را برای مدت‌ها مشغول کند و به‌دنبال تجزیه و تحلیل آن باشد. پس تمام تلاشتان را به‌کار گیرید تا از هرگونه برخوردی با او احتراز جویید.

۲. خود را از دست همه چیزهایی که شما را به یاد او می‌اندازد، خلاص کنید.

هدایا، عکس‌ها، ایمیل‌ها، لباس‌هایی که شما با او خریدید و بالشی که شما را به یاد او می‌اندازد، همگی چیزهایی هستند که باید از دستشان خلاص شوید. همانطور که بیان شد اسکن مغزی نشان می‌دهد چیزهایی که یادآور او می‌باشد، همان نقاطی را که فعال کننده درد فیزیکی است، در مغز فعال می‌کند. بنابراین، نگه داشتن هر یک از موارد فوق و به‌یاد آوردن خاطرات تنها باعث طولانی شدن روند بهبود می‌شود. هر نشانه‌ای از او باعث آزرده شدن شما می‌گردد، پس از دست همه آنها خود را خلاص کنید.

هرگونه فایل کامپیوتری، ایمیل، شماره تلفن و ویدیو را از روی کامپیوتر خود حذف کنید. اگر فکر می‌کنید شاید به بعضی از آنها در آینده نیاز دارید (شاید او در گذشته همکار شما بوده است)، آنها را در یک فلش کپی کرده و به دوستتان بدهید و به او بگویید به هیچوجه آنها را حداقل تا یکسال بعد به شما ندهد.

اگر مواردی مانند لباس و وسایل شخصی از او وجود دارد که باید آن را عودت دهید، بهیچوجه با او تماس نگیرید. به یک دوست مشترک آنها را بدهید تا به او بدهد. از دوستتان بخواهید هیچ خبری از او به شما ندهد و یا هیچ سخنی از او به شما منتقل نکند.

حمایت اجتماعی - رابطه عاطفی

حمایت اجتماعی – رابطه عاطفی

۳. از حمایت اجتماعی دوستان و بستگانتان بهره‌مند شوید.

شما نباید مدت زیادی را در تنهایی بسر ببرید و مدام با خود فکر کنید بعد از کات چه کنیم، زیرا تنهایی باعث نشخوار فکری در شما می‌شود. خود را در جمع دوستان و بستگان قرار دهید و از حمایت اجتماعی آنها برخوردار شوید. در ابتدای قطع رابطه عاطفی، شما تمایل زیادی به صحبت درباره او و رابطه‌تان دارید. یک دوست خوب مشتاقانه به حرف‌های شما گوش می‌دهد، ولکن سعی کنید همیشه تنها با یک دوست حرف نزنید. زیرا شما آنقدر حرف برای گفتن دارید که هر دوستی را خسته می‌کند، پس با دوستان متفاوتی صحبت کنید. اما در عین حال باید متوجه باشید که بیش از حد صحبت کردن درباره او و رابطه عاطفی‌تان، به شما کمک نمی‌کند. پس از گذشت مدتی از قطع رابطه عاطفی برای خودتان حد مشخص کنید تا این گفتگوها تبدیل به نشخوار فکری نشود و تنها بیان احساسات باشد.

مطالعه کنید:  عشق وسواسی

مطمئناً همه دوستانتان نصایحی آماده برای شما در کشکولشان دارند. خیلی اوقات نیز نادانسته شما را مورد قضاوت قرار می‌دهند. نصایح آنها را بشنوید، ولی تحت‌تأثیر آنها قرار نگیرید. آنها تنها یک دوست هستند و نه یک متخصص رابطه عاطفی.

ساعاتی در طول روز که برای شما یادآور او است را در کنار دوستانتان بگذرانید تا تمرکزتان از روی او برداشته شده و احساس غم کمتری کنید.

۴. بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید.

اکنون فرصت مناسبی است تا بر رشد روانی و ذهنی خود تمرکز کنید. فعالیت‌هایی که پیش از این فرصت آن را نداشتید، شروع کنید. شاید از کودکی آرزو داشته‌اید پیانو فرا بگیرید، اکنون زمان آن است. روی خودتان و آینده‌تان تمرکز کنید، به کارهای عقب‌افتاده‌تان سر و سامان بدهید، سرگرمی‌ها و فعالیت‌های جدیدی برای خود بیابید. هیچ زمان خالی برای خود باقی نگذارید و دست از تفکر در مورد جدایی بردارید.

احتمالاً می‌گویید: «کی حال و حوصله این کارها را دارد». اشتباه ما آن است که فکر می‌کنیم باید حس کاری وجود داشته باشد تا آن کار را انجام دهیم. ولی واقعیت آن است که ما عمل می‌کنیم تا انگیزه و اشتیاق انجام آن کار در ما ایجاد شود. ما منتظر نمی‌مانیم که حس و انگیزه انجام کار در ما ایجاد شود، بلکه اقدام می‌کنیم و به تبع آن انگیزه در ما ایجاد می‌شود.

باید فعالیت‌های خود را بیش از پیش از سر بگیرید. در این دوره بر کار و تحصیل خود به‌طور جدی تمرکز کنید. ورزش، سفر، تفریح و سرگرمی و خرید کردن را فراموش نکنید و برای آنها برنامه‌ریزی کنید. در کلاس موسیقی و رقص و کلوب‌های ورزشی ثبت‌نام کنید.

لیست فعالیت‌ها را نوشته و برای آن یک برنامه هفتگی بنویسید. پیش و پس از انجام هر فعالیت میزان غم، اضطراب و ترس خود را برآورد کنید. پس از انجام آن فعالیت نیز آنها را بسنجید تا بدین ترتیب میزان اثر هر فعالیت را روی خود دریابید.

۵. توجه به سلامتی

ورزش: در هنگام استرس، بدن شما به‌مقدار زیادی کورتیزول ترشح می‌کند. ورزش سطح کورتیزول را در بدن پایین می‌آورد و باعث می‌شود خواب بهتری داشته باشید. ورزش‌های هوازی مانند پیاده‌روی، دومیدانی و شنا باعث می‌شوند در بدنتان هورمون اندروفین و سروتونین ترشح شود که گیرنده‌های درد را مسدود می‌کنند و احساس خوشی و سرحالی به شما می‌دهند. اگر به‌تنهایی رغبت کمتری برای ورزش دارید، سعی کنید در گروه‌های ورزشی عضو شوید تا انگیزه بیشتری برای فعالیت پیدا کنید.

خواب: دوران پس از اتمام رابطه عاطفی به‌طور معمول خواب فرد را دچار مشکل می‌کند و بی‌خوابی به‌نوبه خود باعث اضطراب بیشتر و بی‌قراری می‌شود و به این ترتیب فرد در یک سیکل معیوب قرار می‌گیرد. برای تنظیم خوابتان به مقاله ۴ روش برای داشتن خوابی آرامتر رجوع کنید.

تغذیه: اکثر افراد پس از قطع رابطه عاطفی در غذا خوردن خود دچار مشکل می‌شوند. گروهی چیزی نمی‌خورند و گروهی دیگر بیش از حد می‌خورند. مراقب سلامت خود باشید. سعی کنید غذاهای مقوی و سالم بخورید. نه زیاد بخورید و نه کم. به همان منوال گذشته غذا بخورید. این توصیه‌ها به‌نظر واضح‌اند، ولی زمانی‌که درد جدایی را تحمل می‌کنید توجه به این امور از حوزه تمرکزتان خارج می‌شود. برای اطلاعات بیشتر به مقاله اضطراب چیست، بخش تغذیه صحیح، مراجعه کنید.

۶. با خود صادق باشید.

به‌خودتان دروغ نگویید. او آنقدرها هم خوب نبود. لااقل برای شما فرد مناسبی نبود. رابطه‌تان هم چندان چنگی به دل نمی‌زد. بی‌جهت لحظه‌های خوب ارتباطتان را بزرگ نکنید. شما لحظه‌های بد با او بسیار داشته‌اید. سعی کنید همه وقایع را درباره او ببینید. ویژگی‌های منفی او را آگاهانه به‌یاد بیاورید. زیرا در این دوران ذهن فرد تمایل دارد ویژگی‌های مثبت و لحظات خوب رابطه را بارها مرور کند. پس آگاهانه ویژگی‌های منفی و لحظات نازیبای رابطه‌تان را به‌خاطر بیاورید.

از خودتان سوال کنید طی این رابطه عاطفی او چقدر باعث آرامشتان می‌شد و چقدر علت غم و ناراحتی‌تان بود؟ چندبار در طول رابطه به‌خودتان امید دادید که اوضاع بهتر می‌شود؟ چه مقدار نسبت به یکدیگر صادق و وفادار بودید؟ چقدر پیش دیگران از دست او و رابطه عاطفی‌تان شکایت کردید؟

۷. بنویسید.

شاید نتوانید همه آنچه در ذهنتان می‌گذرد را برای دیگران تعریف کنید. پس هر چه را در ذهنتان می‌آید، بنویسید. درباره احساس غم، خشم، عشق و نفرت خود بنویسید. این کار باعث می‌شود تا این احساسات از شما خارج شده و اندک اندک بیرونی شوند. در عین حال نوشتن به شما کمک می‌کند تا خطاهای شناختی خود را بشناسید. خطاهایی چون:

فاجعه‌سازی: دیگر بدون او نمی‌توانم زندگی کنم. زندگی بدون او مانند جهنم است. این بدترین اتفاقی است که می‌توانست برای من بیفتد.

تفکر دو قطبی (همیشه یا هرگز): اگر او را به‌دست نیاوری یعنی یک بازنده هستی. حال که او تو را ترک کرد هیچوقت نمی‌توانی رابطه خوبی ایجاد کنی.

۸. زبان خود را تغییر دهید.

معمولاً افراد پس از خارج شدن از رابطه همچنان از واژه‌های همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر من استفاده می‌کنند. و یا در جملات خود به‌جای استفاده از زمان گذشته، از زمان حال استفاده می‌کنند. این نشانگر آن است که فرد نمی‌خواهد واقعیت را بپذیرد.

طبق اصول ان ال پی (NLP)، استفاده از واژه‌های درست بر روی ذهن بسیار تاثیرگذار است. پس بگویید همسر، نامزد و دوست پسر/ دختر سابق من. نگویید ما معمولاً جمعه‌ها به کوه می‌رویم، بگویید ما جمعه‌ها کوه می‌رفتیم.

۹. تکنیک توقف فکر

در این دوران دچار نشخوار فکری می‌گردید و به یاد زمان‌های خوبی می‌افتید که با او داشتید و طبیعتاً درباره تصمیمات خود دائماً دچار دودلی و تردید می‌شوید. تکنیک توقف فکر (توضیح آن در مقاله اضطراب چیست؟ آمده است) به شما کمک می‌کند تا خود را از نشخوار فکری برهانید.

مقاله مرتبط: چرا در رابطه عاطفی خود احساس طردشدگی دارم؟

نکات کلیدی

الف) تقاضا کردن از او برای بازگشت هیچ فایده‌ای ندارد.

همه افرادی که ترک و طرد شده‌اند، آرزوی بازگشت طرف مقابل را دارند و دائماً به آن می‌اندیشند. آنها در امید بازگشت او راهکارهای متفاوتی را اختیار می‌کنند تا به هر ترتیبی او و رابطه عاطفی‌شان را به حالت قبل بازگردانند. ایشان حتی در جلسات مشاوره نیز خواهان راهکارهای معجزه‌گونه‌ای هستند تا نه تنها او را برگردانند، بلکه به‌دنبال تکنیکی هستند تا او را متوجه اشتباهش کرده و او را وادارند بیش از پیش به او عشق بورزد. خواسته‌هایی که هیچگاه محقق نخواهند شد.

مجدداً تأکید می‌کنم که هرگونه اقدام جهت بازگشت، باید از طرف کسی باشد که رابطه را تمام کرده است. شما نباید در این زمینه بهیچوجه اقدامی کنید. او باید برای برقرای رابطه اقدام کند، دلایل رفتارش را توضیح دهد، به جهت آسیبی که به شما زده است عذرخواهی کرده و خواهان بازگشت رابطه شود.

یقین داشته باشید که اقدام شما برای ارتباط مجدد، خواهش کردن، سوال از او که به چه دلیل رابطه را ترک کرده است و چگونه شما می‌توانید خودتان و یا شرایط را تغییر دهید و بعد از کات چه کنیم … هیچ‌یک کمکی به بازگشت رابطه عاطفی‌تان نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود ارزش خودتان را نزد او پایین بیاورید.

رابطه جدید شریک عاطفی - رابطه عاطفی

رابطه جدید شریک عاطفی – رابطه عاطفی

ب) در صورتی که او وارد رابطه جدیدی شد، چه کار کنم؟

باید از همان ابتدا بدانید که دیر یا زود، او وارد رابطه عاطفی جدیدی خواهد شد. تا زمانی که کاملاً بهبود پیدا نکرده‌اید به هیچ خبری در رابطه با او و یا ارتباطات او گوش فرا ندهید. اگر شخصی درباره او حرف می‌زند، حرفش را قطع کنید و یا آنکه آن محل را ترک کنید. هرجایی، مانند فیسبوک، اینستاگرام و … که پیش از این با او در تماس بوده‌اید و اطلاعاتی از او به‌دست می‌آوردید را حذف کنید. هر خبری، چه بد و چه خوب از او، شما را از مسیر بهبودی دور می‌کند.

اگر شنیدید که او با شخص جدیدی رابطه پیدا کرده، از کنکاش درباره شخص مقابل و شناخت او خودداری کنید. این کار باعث می‌شود خودتان را با او مقایسه کنید و این کار احساس بدی را در شما ایجاد می‌کند. تفاوتی نمی‌کند که آن شخص زشت است یا زیبا، فقیر است یا ثروتمند. اگر از نظر شما زیبا باشد (اگرچه شک دارم در این دوران بتوان به قوای شناختی شما اعتماد کرد)، احساس حقارت و بی‌ارزشی به شما دست می‌دهد. اگر در نظرتان شما زیباتر هستید، باز هم حسرت می‌خورید و به‌جهت عدم توانایی خود در حفظ این رابطه عاطفی خود را سرزنش می‌کنید. اگر بشنوید که با کس جدیدی هنوز وارد رابطه نشده است، امیدوار می‌شوید که می‌توانید او را به رابطه بازگردانید. بنابراین در هر دو صورت بهبود خود را به تاخیر می‌اندازید.

بدانید که قرار نیست او تا آخر عمر تنها بماند، پس اگر به‌طور غیرمنتظره‌ای شنیدید که او وارد رابطه عاطفی جدیدی شده است، شوکه نشوید. دیر یا زود این اتفاق بایستی می‌افتاد.

ج) وارد رابطه عاطفی دیگری نشوید.

پس از اتمام یک رابطه عاطفی، معمولاً افراد گمان می‌کنند که دیگر کسی را مانند او پیدا نخواهند کرد و یا آنکه فکر می‌کنند تا آخر عمر تنها می‌مانند. مطمئن باشید تنها نخواهید ماند. زندگی همانند همیشه در جریان خواهد بود. او نیز بهترین کسی نبوده که می‌توانستید با او زندگی کنید، زیرا در اینصورت رابطه شما به این نقطه نمی‌رسید. دردِ ترک و طرد باعث می‌شود شناخت‌های فرد از کار بیفتد و تمام تلاش خود را به‌کار گیرد تا او را به رابطه بازگرداند، هر چند که در گوشه‌ای از ذهن خود می‌داند که او فرد شایسته و مناسبی برای ارتباط و ازدواج نیست. در این حالت، ویژگی‌های او و رابطه را ایده‌آلیزه کرده و نسبت به مشکلات او و رابطه کور می‌شود. در این حالت تمام تمرکز او بازگرداندن او است و توجهی به محیط اطراف و انتخاب‌ها و امکانات دیگر زندگی ندارد.

اما باید آگاه باشید که نباید در دوران بهبود وارد رابطه عاطفی دیگری شوید. نباید رابطه عاطفی جدیدی را به‌خاطر بی‌حس کردن خود و فرار از درد رابطه قبلی شروع کنید. این کار باعث می‌شود مشکلات‌تان لاینحل باقی بماند و عزت‌نفس و احساس ارزشمندی‌تان وابسته به ارتباط داشتن با دیگران گردد. درک نمی‌کنید که بدون رابطه عاطفی نیز می‌توان از زندگی لذت برد و خودتان می‌توانید بهترین همراه برای خودتان باشید. ارتباط در این دوران باعث می‌شود همان اشتباهاتی که در رابطه عاطفی قبلی کردید را در رابطه عاطفی جدیدتان نیز تکرار کنید. ضمن آنکه در این ارتباط جدیدتان صداقت ندارید، زیرا هنوز از ارتباط عاطفی قبلی‌تان به‌طور کامل خارج نشده‌اید و این ارتباط را تنها برای بی‌حس کردن خود شروع کرده‌اید و این سوءاستفاده از دیگران است که بهیچوجه اخلاقی نمی‌باشد. معمولاً این روابط سرانجامی نیز ندارند و به دو طرف آسیب وارد می‌کنند.

آیا پناه بردن به الکل و مواد، مفید است؟

بعضی افراد برای بی‌حس کردن خود به الکل و مواد پناه می‌برند. الکل و مواد مشکل را حل نمی‌کند و شما از این طریق زندگی بهتری را تجربه نخواهید کرد، بلکه غم و اندوه در جای خود به‌قوت باقی بوده و شما تنها زمان بهبودتان را به تاخیر انداخته‌اید. داروهای روانپزشکی نیز به دلیل اثرات جانبی آن تا زمانی که لازم نیست و می‌توان از طرق دیگر بر مشکل غلبه کرد، بهتر است مصرف نشوند. ولی اگر شرایط بسیار بغرنج است و به تنهایی از پس موضوع بر نمی‌آیید، خوابتان دچار مشکل است و یا اضطرابتان را نمی‌توانید کنترل کنید، با یک روانپزشک مشورت کرده و دارو بگیرید.

منابع:

– http://breakuprecoveryguide.com/NoContact

– https://www.jordangrayconsulting.com/2015/11/how-to-harness-and-heal-the-pain-of-a-breakup

– http://www.relrules.com/13-steps-to-heal-after-a-break-up.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 7 میانگین: 4.1]
اشتراک گذاری

نویسنده : دکتر کامیار سنایی، شهریور ۹۶.

۱۷۹ نظر

  1. سلام من ۱۳ سال سن دارم و دوستی دارم که از مهد کودک و پیش دبستانی باهم بودیم و همو دوست داریم و زمانی که پیش هم هستیم خیلی شادیم و میخندیدم
    اما جدیدا در فضای مجازی باهم دعوا میکنیم و فشار روانی روی هم وارد میکنیم و بعدش یادمون میره
    اما دیگه دیدیم ناراحت کردن همدیگه فایده ایی نداره و باز هم دعوا میکنیم و دوستیمون تموم شده
    مدت کمی هست که دوستیمون رو تموم کردیم
    من چطوری میتونم دوستیمون رو بر گردونم

  2. سلام من با دوستم ۹ ساله دوست هستم ولی از زمانی که کرونا اومد همواره باهم دعوا میکنیم ولی زمانی که حضوری همدیگه رو میبینیم خیلی باهم خوش خنده و شاد هستیم.ما همدیگه رو دوست داریم ولی بهم میگه اخلاقات و حرکاتی که انجام میدیدم همدیگه رو ناراحت میکنیم ولی باز هم باهم دوست میشیم ، اما جدیدا میگه خسته شدم! بهش میگه تو منو دوست داری؟ میگه آره ولی دوستیمون تموم شده و دوستیمون رو بهم زد
    و مادرش میگه دوستی شون خیلی وقته تموم شده و فشار روانی وارد میشه رو هردوشون (یعنی من و دوستم)
    به نظر شما اگه یه موقع گفت بیا دوستیمون رو یه بار دیگه شروع کنیم آیا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • کامیار سنایی

      اگر رابطه ارزشمند بود و ایشان فرد مناسبی بودند باقید شرایطی شروع کنید. باید مطمئن بشید که مجددا از رابطه خسته نمی‌شن و متعهد هستند. زیرا هر رابطه‌ای چالش دارد. اگر نخواهید چالش‌ها را قبول کنید رابطه مجددا تمام می‌شود.

  3. سلام اقای دختر,من حدود ۶ ماه با یه دختر همسن خودم بودم,من ۱۹ سالمه,ما با هم خوب بودیم همدیگرو دوست داشتیم,گاهی اوقاتم بحث و دعوا بود ولی حل میشد.تا اینکه یه سری اتفاقات شخصی براش افتاد و اعصابش بهم ریخت.من متوجه بودم که حالش خوب نیس ولی خب یه سری دعواها پیش اومد و بالا گرفت ,یواش یواش سرد شد تا اینکه یک شب اومدو گفت ک تو احساس داری من سردم,برو با کسی ک لایقت باشه و نمیدونم پرونده من برخلاف تو سیاهه و ازین حرفا,منم هرچی گفتم فایده نداشت.قبلن دوسه باری رابطه داشت برای همین یکم بی احساس شده بود.بعد ازون قضیه با هم حرف میزدیم ولی کم و به شدت اون معتقد بود ک دیگ دوست معمولی هستیم که این منو خیلی اذیت میکرد.خلاصه اقای دکتر الان چند وقتی هست که دیگه حرف نمیزنیم ولی راستش با تمام بی توجهی ها و اذیتاش هنوزم دوستش دارم.میدونم بهترین نبوده میدونم بازهم بعدها وارد رابطه میشم و…همرو میدونم ولی بازم نمیتونم از فکرش در بیام.بنظرتون یه تلاش دیگه بعدها بکنم یا کلا بیخیال بشم؟ممنون

    • سلام. با توجه به مطالبی که گفتید بهتر است که رابطه را تمام شده بدانید. شما او را دوست ندارید بلکه احساس نیاز بخاطر تنهایی خود به او می کنید. این دو با هم متفاوت است. مواردی که در مقاله ۹ قدم بعد از قطع رابطه عاطفی ذکر شده است را با دقت بخوانید و اجرا کنید.

  4. سلام آقای دکتر خسته نباشید من ۲۷ سالمه و راستش رو بخواید با دختر خانومی که چندسال بود همو داخل فضای مجازی میشناختیم وارد رابطه شدم جا داره بگم قصد ما فقط دوستی بود از قبل هم طی کرده بودیم ولی این رابطه به دلایل شکهای من نسبت به خانوم ۲ ماه بیشتر دووم نیاورد فقطم بخاطر اینکه قبل من با آقایی دوست بودن که با من رفیق هستن مقصر من بودم که هی درمورد رابطه گذشته ایشون با افراد دیگه کنکاش میکردم متأسفانه سر همین اخلاقای من که بهشون شک داشتم با من کات کردن و انقدر اصرار کردم که بمونن و اینا زنگ میزدم تو واتساپ ویس میفرستادم پیام میدادم ولی فایده نداشت و ایشون بیشتر از من زده شدن در آخرم نمیخواستن منو از واتساپ بلاک کنن به قول خودشون میخواستن احترامم رو نگه دارن ولی با اصرار خود بنده که بلاکم کنن تصمیم گرفتن بلاک کنن و قبلش گقتن که میخوان دیگه تنها بمونن و هرگز مزاحمشون نشم سوال من از شما اینه که من میتونم ایشون رو طی چند هفته دیگه به رابطمون برگردونم یا اصلا امکانش نیست؟ممنون

    • کامیار سنایی

      سلام. بعد از کات کردن و قطع رابطه عاطفی امکان بازگشت به رابطه وجود دارد ولکن اگر شما همچنان همتن فرد سابق باشید حتی در صورت برگشت نیز فایده ای از برگشت رابطه نخواهید برد زیرا مجددا پس از مدتی هر چه تلاش کنید شکها و سوالات برخواهد گشت به ذهنتان. اگر سوال نکنید خودتان اذیت می شوید اگر بکنید او اذیت می شود. مگر انکه بفکر درمان خود باشید و دلایل ریشه ای شکهای خود را در کودکی بیابید. بهبودی بعد از تمام شدن رابطه عاطفی بسیار دشوار است. شما بهتر است مدتی بسراغ ایشان نروید و تنها پس از یکماه حال ایشان را بپرسید و در صورت مساعد بودن حال ایشان در ارتباط با شما به اهستگی قدمهای بیشتری بردارید

      • ممنون از پاسختون بله من زیاد اشتباه کردم ایشون هم شخصیت مغروری دارن و اینکه طبق گفته خودشون نمیتونن زیاد با من در ارتباط باشن چون بیشتر منزل تشریف دارن و از طرف مادرشون کنترل میشن اما وقتی بیرون میرن هم ارتباط برقرار نمیکنن علتش رو پرسیدم و گفتن به دلیل اینکه ساعتهایی رو دوست دارن تنها باشن و یا با دوستانشون باشن حتی به جون عزیزشون هم قسم خوردن که با کسی نیستن و نمیخوان که من نگران باشم ولی بعد مدتی عصبی شدن چون زیاد پیگیر بودم و گیر میدادم رفتم چند جا مطالعه کردم نوشته بودن شخصیتهای مغرور خیلی دوست دارن مورد توجه قرار بگیرن اما باید گاهی دوری کرد تا خود ایشان از شما خبر بگیرن اینکار را انجام دادم و تمام ارتباطم رو قطع کردم خوشبختانه الان ایشون دوباره برگشتن با اینکه از من گلایه کردن و گفتن که امیدوارن که تکرار نکنم مثل گذشته گفتن از اول شرایط رو به بنده توضیح داده بودن راست هم میگفتن حتی گفتن نمیخواستن که من رو بلاک کنن بخاطر اصرار خودم بلاک کردن و عذاب وجدان گرفته بودن.سوال من اینه آقای دکتر چون من تا حالا با جنس مخالف وارد رابطه ای نشده بودم چه دوستی چه جنسی ولی ایشون چون فقط دوستی داشتن و رابطه جنسی نداشتن حساس شدم و فکر میکنم که بجز من با کس دیگه ای هم هستن؟ و اینکه اون توجهی که بنده فکر میکردم در رابطه ها هست وجود نداره دیگه مثلا سکس چت نیست یا خبر نمیگیرن که ببین من کجام که نیستم از طرفی قبلنا فقط در سکس چتها میگفتن که دوست دارم بعدشم میگفتن که اگر دوست نداشتم که باهات چت نمیکردم اما اونم الان از بین رفته احساس میکنم از سر ترحم و عذاب وجدانشون برگشتن و هیچوقت مثل قبل نخواهد شد نظرتون امکانش هست مثل سبق بشه؟ ممنون

        • کامیار سنایی

          اجازه بدهید تا زمان مسائل را درست کند. ضمنا تصور شما از دوست داشتن و عشق غیر واقعی است. باید اصلاح بشود. تمرین رابطه کمک می کند تفسیر واقعی تری از دوست داشتن داشته باشید

  5. سلام من ۳ ماهی هست که با دختری دوستم . در رابطه قبلی مشکل خاصی با طرف مقابل نداشتم ولی با این که رابطه جدیدم رو بیشتر دوست دارم خیلی بحث داریم و تقریبا با هر بحث کات میکنیم البته از طرف ایشون و هر بار هم که میگم بحث باشه ایراد نداره ولی چرا باید هر بار بلاک کنی فایده نداره میخواستم بپرسم چکار باید بکنم بمونم و سعی کنم خودمو تغییر بدم یا تموم کنم اخه خیلی دوست داروم که حفظ کنم رابطه رو

    • سلام. عزیزم احتمالا یک دلیل که شما این رابطه رو دوست دارید تازگی آن است و اینکه مطمئن از بدست آوردن ایشان نیستی. بعبارت دیگر همینکه او سریع قهر می کند تو را بیشتر جذب می کند. مقاله طرحواره طرد شدگی را در سایت مطالعه کنید تا بیشتر با خود اشنا شوید

  6. سلام دکتر.واقعا ممنون ک همچین مقاله ی کانل و عالی ای گذاشتین تا همه رو کمک کنین.مقاله ب کاملی مثل این رو تا ب الان نخونده بودم .تشکر فراوان دارم

  7. سلام من حدود یک سال هست که با پسر عمم در ارتباط هستم و ایشون ادعا میکرد ک از قبل از رابطه هم به من علاقه داشته و حتی من از یک نفر از فامیل مشترکمون شنیدم ک ادعا میکرده برای ازدواج منو دوست داره البته اینا مال قبل رابطمون بود در زمان ارتباطمون طوری برخورد میکرد ک انگار قضیه قطعی هست و ازدواجمون جدی هست تا اسفند ک چن روز بعد از اینکه همو دیدیم هرچی بهش زنگ زدم و تکست دادم جواب نداد بعد خودش اینستا تکست داد ک تو فقط فامیلمی و ما نمیتونیم بهم برسیم تو این ۴یا ۵ ماه چهار بار من تماس گرفتم یا تکست دادم ولی جواب درستی نمیده فقط میگه برووو دیگ دوسم نداشته باش
    بنظرم خیلی ادم عجیب و غریبی شده و من نمیفهمم دلیل رفتارشو از یطرف همه چیو تموم میکنه ازیطرف وقتی میبینمش در جمع فامیل یطوری بهم زل میزنه ک انگار عاشقمه چنبار جامو عوض کردم تا جلو دیدش نباشم اما باز یطوری تنظیم میکنه ک ببینه منو ولی حتی بعد مهمونی وقتی تکست میدم بهش میگ بروو نباش
    اگر ممکنه راه حل بگید چون من کنکوریم و ذهنم خیلی درگیر این قضیس
    و اینو بگم ک ما تو رابطه هیچوقت مشکلی نداشتیم تا موقعی ک پسرعموی ایشون بمن پیشنهاد ارتباط داد و بعد تمام تکست هارو ب خودش نشون داده بود با این ک من ردش کردم ولی خیلی ناراحت شد از دستم چون نسبت ب اون پسر عموش حساسه ولی من بخاطر این اتفاق کاملن ازش عذر خواهی کردم و اونم بخشید و جدایی ما چن ماه بعد این موضوع بود و ایشون بعد این اتفاق هیچوقت حرفی از اشتباه من نزد یا شکایتی نکرد

    • کامیار سنایی

      سلام عزیزم. ایشان چه بدلیل قضیه پسرعمو باشد و یا هر دلیل دیگری در هر صورت شخصیت سالمی ندارد و عدن ثبات رفتار ایشان حتی اگر ازدواج نیز بکنید ادامه خواهد داشت و شما نمی توانید همیشه از او معذرت خواهی برای کاری که اشتباه از سمت شما نبوده بکنید. کاملا رابطه را قطع کنید و هیچگونه تماسی با او نداشته باشید. بعد از اینکار احتمالا او با شما تماس می گیرد ولکن بهیچوجه پاسخ ندهید.

  8. سلام وقت بخیر
    من و اقایی یکسال و نیمه باهمیم.دوران دانشگاه باهم اشنا شدیم و ایشون به من ابرازعلاقه کردو بهم گفات دوسالی بهم فرصت بده تا یکم به لحاظ مالی اوکی بشم و بیام جلو.رابطه ما شروع شد و همه چی عالی بود.ایشون خیلی برای من و خوشحالیم تلاش میکردن.مسیرهامون دور بود بعد کار خسته میومدن پیش من ک همو ببینیم.کلی امکانات برام فراهم کردن ک راحت تر زندگی کنم.و متوجه علاقه زیادش به خودم میشدم.چون خانواده هم بعنوان یه همکلاسی میشناختنشون،برای اینکه خودشو مطرح کنه تو خونواده من دوسال برای همشون عیدی میخرید میفرستاد.کنار همه خوشی ها بالاخره بحث و ناراحتی هم بود.اما حل میشد.ی بار بحثمون شد ب من گفت تو مثل قبل نیستی و من دیگه دوستت ندارم و فقط چون قول دادم بهت سر حرفم وایمیستم و…کلی باهاش حرف زدم و گفتم اگه مقصرمنم من وایمیستم و درستش میکنم.گفت میترسم از ازدواج و مسئولیت.دست خودم نیست.با خودم میگه این که همون دختر ایده الیه ک من میخواستم باز ته دلم یه جوری ام.اشوبم و یهو یی چشماش پره اشک شد گفت زندگیتو خراب کردم .و…. من نیمخوام برم مرد ها اگه برن یه جا خوندم پشیمون میشن از رفتنشون گفت بیا دربارش حرف نزنیم تا خودش حل بشه. خلاصه من از فرداش کارهای موردعلاقه اش رو انجام دادم و همه چی اوکی شد خوب شد.ی روز بهم گفت خداکنه دیگه خر نشم (منظورش همون حرفایی بود ک زده بود)دو هفته ای همچه عالی شد مثل قبل دعوا ی روز با ذوق اومد گفت این پول رو بگیر بریم با هم از الان انگشتر نشون رو بخر بعدا خونوادم اومدن خواستگاریت نشونی رو بیارن که خودت خریدی به سلیقه خودت.
    ی روز رفتیم خرید یه وسیله ای،سر اسنپ گرفتن بحثمون شد.به من گفت با اسنپ برو من قبول نکردم . بینمون ناراحتی پیش اومد.و کلا دیگه باهام حرف نزد.یکم ک گذشت برگشتم بهش گفتم از چی ناراحتی من عذرمیخوام ناراحتت کردم مگه چیشده ک اینجوری بهم میریزی ی بحث بوده دیگه چرا حرف نمیزنی؟وسط حرف من گوشیش رو براشت و زنگ زد با رفیقاش حرف زدن،من چیزی نگفتم حرفش تموم شد دوباره بهش گفتم عزیزم چرا اینجوری میکنی من ک کاری نکردم گفت ولم کن حوصله ندارم و دوباره وسط حرف من گوشیش رو برداشت با دوست دیگش حرف زد
    منم خیلی بهم برخورد و دلم شکست بلند گفت الان حوصله همه رو داری الا من؟بهش برخورد که چرا طوری گفتی اونور خط بشنون.گفتم مثل خودت ک میگی توی عصبانیت ادم بدی میشی و بیرحم میشی فرض کن منم اینبار مثل خودت فکر کن نتونستم خودمو کنترل کنم(البته من هیچوقت توی دعوا و بحث باهاش لج نکردم اولین بار بود)از اون روز دیگه ن پیشم اومد نه پیامی داد و حضورش بود.ی روز ک حالم بد بود زنگ زدم اومد منو برد دکتر(مجردی زندگی میکنم)توی راه کلی باهاش حرف زدم گفتم ما باهم کلی داریم پس انداز میکنیم تلاش میکنیم پا ب پای هم چیشده اینجوری ریخته بهم منم ی سر این رابطه ام حقمه بدونم بخاطر چی این اتفاق برا رابطمون افتاده.هیچی حرف نزد تا شاید یکساعت.بعدش گفت الان بگم چیه دیگه ول میکنی؟من ی کاری کردم موندم توش.زود بوده برام تعهد بدم.هیچ ربطی هم به تو نداره.مشکل خودمه مشکلم درونیه من با مامانمم نمیتونم ارتباط بگیرم.بهش گفتم چی سخت کرده شرایط رو؟من کمک میکنم بهت ک ازش بگذریم.ی فرصت بده کنار هم ازین بحران عبور کنیم.گفت چیزی نشده که تو نگرانی من سرقولم هستم من بوقتش میام خواستگاریت و…گفتم اینا مهم نیست الان مهمه ک اینجوری بهم ریخته است همه چی.اگه دوستم داری بمون نه بخاطر قولت.اصلا دیگه جواب نداد.ولی بین حرفاش انگار از من شاکی بود.اینجوری حس کردم.بهش گفتم چجوری میشه تا دو روز پیش هممممه چی عالی بود یهو عوض شدی گفت دست خودم نیست نمیتونم خودمو جمع کنم.هرچقدر دیگه باهاش حرف زدم انگار ن انگار.بهشون زنگ میزد حالشونو میپرسیدم.بهش گفتم به اینده فکر نکن از طرف من فشاری روی خودت حس نکن هروقت امادگی داشتی درباره ازدواج حرف میزنیم الان حال تو مهمه ب ذهنت ارامش بده اگه من کار بدی کردم من حاضرم جبران کنم بهم بگو مشکل چیه حلش کنیم کنار هم.اونجوری باهاش حرفزدم /دوباره از موضع شکایت باهاش حرف زدم ک منم حقی دارم تو ب من قول ارامش دادی من بخاطرت کلی تلاش کردم تو چرا پشت منو خالی میکنی،اینجوری هم باز حرف زدم باهاش/هر جوری ک فکر کنید من باهاش صحبت کردم اما.اما جوابش به من فقط پشت خط این بود سلام ممنون کاری داشتی زنگ زدی؟ و فقط حرفای منو گوش میداد و هیچ جوابی نمیداد تا من بگم خدافظ.اخرین بارم ک کلا وسط حرفم ک بقول خودش تکراری بود قطع کرد رفت.به گفت الان مشکلت چیه من ک سر حرفم هستم مگه من کاری بهت دارم ک میگی ناراحتت میکنم من اصلا زنگی میزنم؟خودت زنگ میزنی خودت میخوای باهات اینجوری رفتاربشه من کاریت ندارم.بهت گفتم بوقتش میام خواستگاریت رو حرفمم هستم الانم هیچ کاری از دستم برات برنمیاد درباره دوستی قولی بهت ندادم.شرایطش رو ندارم کنارت باشم.گفتم من دوس دارم کمک کنم و…اصلا گوشش بدهکار نیست.الان پنج روزه دیگه ن زنگ زدم نه پیام دادم از اونم خبری نیست (حتی با دوستامونم بیرون نمیاد و خبری ازش نیست) ی استوری گذاشت ک زندگی خیلی سخت میگذره…
    من الان باید چکار کنم؟من مقصرم یعنی؟ادمی ک گوشش رو میائرد نزدیک صورت من ک بقول خودش صدای خنده هامو خوب بشنوه و ذوق کنه ادمی که کل پول هاشو میداد من جمع کنم برای پس انداز ایندمون..با ذوق از سرکار میومد پیش من کلی با انگیزه بود با ذوق برایخونه خریدنمون برنامه ریزی میکردیم.چطوری در عرض ی هفته یهو اینجوری میشه(خدش ک میگفت شیش هفت ماهه ک ذهنم مشغوله)بهم میگفت من دبیرستان از نمونه اومدم بیرون رفتم فنی/الان زندگیم خوبه عالیه کارم خوبه راضی ام اما بعد بیست سال هنوز بعضی وقتا یادم میفته ک پشیمونم ک چرا رفتم فنی چرا همون رو ادامه ندادم.الانم بیست سال بگذره درباره خودمونم همین حس رو دارم دست خودم نیست همش میگم چرا من اینکارو کردم؟
    همه اش هم میگه تقصیر تو نیست مشکل من درونیه
    چکارکنم من….. خیلی اوضاعم بده و خراب

    • این مورد هم بگم ی بار ک بحثمون شده بود دیدم داشت با همکارش که خانومه چت میکرد.قبلا بهم گفته بود شوخی زیاد دارن باهم توی محل کار همه شون.حس کردم با دستش جلوی گوشیش رو گرفته نبینم بعد ک خوابید کنجکاو شدم دست خودم نبود اصلاهم ازی عادت ها ندارم اما گوشیش رو برداشتم دیدم بله توی چت هاشون اون خانومه گفته بود شب جمعه ست مجردها بیچاره اند و این حرفا .دوست منم نوشته بود من ک پتومو بغل کردم اون نوشته بود منو کی بغل کنه اینم نوشته بود ایشالا نت با کلی استیکر خنده و … اونم نوشته بود برو تورت رو جای دیگه پهن کن اینم نوشته بود من تور نمیکنم گول میزنم و بعدش خدافظی.بهش گفتم اینا چیه گفتید گفت اون همسن خواهربزرگه منه تو مگه به من شک داری گفتم شک ندارم میگم دلیلی نداره همچین حرفایی بین شما رد و بدل بشه گفت من بهت گفته بودم شوخی خرکی داریم گفتم من خوشک نمیاد چرا پاکش کردی بعدش ک خوندم گفت چون نیای داستان درست کنی دیگه شاکی شد حسابی که چرا گوشی منو چک کردی لابد دفعه های پیشم اینکارو کردی من ازین کارا کردم ک تو کردی؟ازت ناراحتم و… خلاصه بعدش ک اشتی کردیم گفت فقط تو مهمی من شوخی نمیکنم قرار نیست توروناراحت کنم و ….
      این تنها مورد بدی بود ک از دیدم بقش همش عشق و محبت بود و توجه .این کارو هم زمانی انجام داد ک من داشتم کنارش گریه میکردم میگفتم من حالم خوب نیست چرا اینقدر عوض شدی و سخت بود برای من دیدن اون حرفا.
      بعدا ک دوباره گفتم من این حرفا از تو ذهنم بیرون نمیره گفتم من مردم فرق دارم / دوباره گفتم یعنی چی مگه مرد و زن داره گفت بخدا شوخی کردم گفتی اجام نده منم انجام نمیدم دیگه قول.

      • تصحیح میکنم در جواب پیام ایشون
        نوشته بود: ایشالا من

      • کامیار سنایی

        سلام. ایشان بجهت احساس گناه پیش شما مانده و بروشنی و آشکارا رابطه را تمام نمی کند. در واقع می خواهد جوری رابطه تمام شود که مقصر نباشد. چیزی نیز که شما در گوشی ایشان دیدید می بایست تیر خلاص برای شما باشد اما متاسفانه بدلیل وابستگی تان اقدام به ترک نکردید. بگونه ای که ایشان طلبکار شما شدند. هر چه زودتر پیش از آنکه عزت نفس شما بیشتر اسیب ببیند رابطه را ترک کنید.

        • اونهمه عشق و علاقه در حدی ک خونواده من فهمیدن منو میخواد همش الکی بوده؟ چطوری عوض میشه ادم اینقدر زود؟؟ من کار بدی کردم؟؟؟ من ک بهش گفتم من حاضرم جبران کنم

        • کامیار سنایی

          هیچ ارتباطی به شما ندارد. انسانها طبق شرایط تغییر می کنند. مهم ان است که شما از این رابطه مسموم بسرعت بیرون بیایید

        • خیلی سخته خیلی/چقدر تلاش کردیم دوتایی….چقدر با ذوق برنامه ریختیم… خودش چقدر تلاش کرد همین دو هفته پیش پول داد گفت برو حلقه تو بخر به سلیقه خودت….
          فکرنمیکردم به این نتیجه برسم….که بخوام به جدایی فکر کنم
          سخته اصلا قابل باور نیست کارم هرشب گریه ست

  9. سلام دکتر من دوسال با یه پسر دوست بودم.اون اوایل من فقط به چشم یه دوست معمولی می دیدمش و اصلا به فکر ازدواج یا آینده باهاش نبودم اما اون بعد چند ماه از شروع رابطمون بهم ابراز علاقه کرد و خیلی بهم وابسته شده بود و همیشه درباره آینده و ازدواج با من حرف میزد و این باعث شد که منم بهش وابسته شم و بهش علاقه پیدا کنم همه چیز خیلی خوب پیش میرفت و اون حتی گفته بود که منو به همه خانوادش معرفی کرده و همه میدونن که فقط من توی زندگیشم.هیچ مشکلی باهم نداشتیم و اون هیچ وقت از علاقش نسبت به من کم نشد همیشه زندگی کردن بدون من رو پوچ و بیهوده میدونست ولی یه روز منو از اینستاگرام بلاک کرد و بعد از پیگیری های زیاد فهمیدم که با یه دختر دیگه هم درارتباطه این قضیه منو خیلی داغون کرد و بدتر از اون اینکه وقتی ازش توضیح میخواستم یا دلیل کارشو ازش میپرسیدم یا دروغ میگفت یا جواب سربالا میداد خیلی ضربه روحی بدی خوردم چون اون همه عشق و علاقه چطوری میتونه بی دلیل تموم بشه؟من ارتباطمو باهاش قطع کردم ولی واقعا فراموش کردنش برام سخته و من تو این دوسال جز عشق و علاقه ازش چیزی ندیدم و خودمم صادقانه دوستش داشتم حالا باید چیکارکنم ؟

    • کامیار سنایی

      سلام. ایشان بطور مشخص صفت تعهد و وفاداری را ندارند. این اتفاق می توانست بعد از ازدواج بیفتد. ارتباط خود را بطور کامل با ایشان قطع کنید. متاسفانه به حرفهای ایشان بهیچوجه نمی توان اطمینان کرد. حتی اگر مجددا عذر خواهی کند و دوباره برگردد امکان دوباره این اتفاق زیاد است. هرگونه ارتباط را قطع کنید.

  10. سلام …من یبار جدا شدم و پس از ۸ سال وارد یه رابطه شدم که بناش از اول ازدواج بود اما به دلیل جدا شدنم خانواده ی آقا مخالف هستند و اعلام کردند به هیچ وجه رضایت نمیدهند. در حال حاضر خیلی حال بدی دارم و نمیدتنم چه کنم نیاز به کمک و راهنمایی دارم خواهش میکنم کسی کمکم کنه….

  11. سلام
    آقای دکتر نمیدونم چرا رابطه های من همیشه بی سرانجامند؟ هفت ماه به یه آقایی ذوست بودم که متوجه شدم ایشون یه دوست دختر چند ساله دارند که با هر دوی ما برای ازدواج برنامه میریزن!!!!! من این رابطه رو دیروز تموم کردم، اما رابطه های قبلیم هم هر بار به یه دلیلی بهم خورده علی رغم اینکه از نظر کاری و اجتماعی دختر بسیار موفقی هستم، مقاله ی تله ی طرد شدگی رو خوندم انگار دچار این تله هستم اما دلایلی که برای ایجادش ذکر شده بود هیچکدوم در مورد من صادق نیست، حالا برای رها شدن از این تله باید چیکار کنم؟ چطوری به خودم کمک کنم؟

    • کامیار سنایی

      کتاب رهایی از غم جدایی و زندگی خود را دوباره بیافرینید را تهیه بفرمایید و مطالعه کنید

  12. سلام دکتر من همونیم که هفته پیش به همین اسم مشکلمو ب اتون توضیح دادم و جواب شما در مورد این که در یه رابطه این که صرفا خوب باشی دلیل بر این نیست طرف مقابل بمونه برام بسیار قانع کننده بود .ولی خب دقیقا فردای همین روزی که شما جوابمو دادی همون شخص یدفعه بهم داد و سلام و احوال پرسی کرد و شرایطمو پرسید و وسط بحث یهویی گفتش که حلالم کن گفتم اخه چرا گفتش اذیتت کردم خیلی و از این حرفا منم چون تو اون لحظه احساسی شده بودم گفتم من هیچ وقت نمیتونم ازت دست تو ناراحت باشم …گفت تو این دوماه کا از هم جدا شدیم هی میخواستم احوالتو بپرسم ولی خجالت میکشیدم منم همینو گفتم و اون گفتش که درسته که من و ت. تو رابطه به جایی نرسیدیم ولی من برات احترام زیادی قائلم و تو مهربونی و ذاتت پاکه و از این حرفا …هیچی دیگه اون روز تا موقع خواب با هم حرف زدیم راجب همه چی نمیدونم چرا موقع حرف زدن باهاش اروم شده بودم میخواستم روزای بعدشم باهاش حرب بزنم یه حس امیدی داشتم ولی خب فرداش هر چی با خودم منطقی فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که اون فقط دلش به حالم سوخته و بخاطر عذاب وجدانی که داره بهم پیام داده …کاش پیام نمیداد بهم اگه هدفش این بوده باشه ظلم بزرگی در حق من کرده ..به نظر شما آی دکتر پیام دادنش یهو بعد دو ماه و این صحبتاش چ نشونه ای داره ؟

    • کامیار سنایی

      خیلی وقتها نشانه عذاب وجدان است. همچنین می تواند نشانه ان باشد که برای مدت کوتاهی احساس تنهایی کرده و فقط می خواسته تنهایی خود را پر کند. در هر حال ادامه رابطه به صلاح نمی باشد.

      • حتی حرف زدن عادی؟اون روز راجب کرونا میگفت و این که میترسه بگیرهو از این حرفا …بله درسته منم تا حدودی همین فکر میکنم هم عذاب وجدان هم تنهایی موقت
        پس بنظر شما هر گونه رابطه ای به صلاح نیست

  13. دیگه هیچی نمیتونه منو خوشحال کنه آی دکتر ..این روزا انگیزه هیچی نمونده برام …دو ماهه دارم عذاب میکشم عذاب دلتنگی عذاب طرد شدن و تنها شدن …هنوز نمیدونم مشکلم چی بود اونم دوست داشت منو برام کادو میگرفت یادگاری میخرید موقعی که میرفتم اموزشی خیلی ناراحت بود و قتی برگشتم از اموزشی و گوشیمو چک کردم دیدم ار شب برام پی ام میذاشته که دلتنگمه چیکار کنم تو رو خدا ..هی بعضی وقتا میخوام پی ام بدم که برگرده ولی از طرد شدن دوباره میترسم چون بار آخر گفتش که این رابطه چه الان چه یه سال دیگا بالاخره تموم میشد تو سرد و خنثایی و من هیجانی وقت این جملاتو تو ذهنم مرور میکنم ناامید میشم از امکان برگشتنش …رفت و دیگه خبری نشد هر چند تو اینستا منو هنوز فالورای خودش دارخ و منم تا حالا به استوریاش نگاهم نکردم این که فامیلم هستیم و امکان دیدن و خبر شنید ازش همچنان هست خیلی بده طرد شدن از یه رابطه یه ساله که دلیل خوشحالی و زندگیته

    • ۲نظر شما در انتظار تایید مدیریت است
      دیگه هیچی نمیتونه منو خوشحال کنه آی دکتر ..این روزا انگیزه هیچی نمونده برام …دو ماهه دارم عذاب میکشم عذاب دلتنگی عذاب طرد شدن و تنها شدن …هنوز نمیدونم مشکلم چی بود اونم دوست داشت منو برام کادو میگرفت یادگاری میخرید موقعی که میرفتم اموزشی خیلی ناراحت بود و قتی برگشتم از اموزشی و گوشیمو چک کردم دیدم ار شب برام پی ام میذاشته که دلتنگمه چیکار کنم تو رو خدا ..هی بعضی وقتا میخوام پی ام بدم که برگرده ولی از طرد شدن دوباره میترسم چون بار آخر گفتش که این رابطه چه الان چه یه سال دیگا بالاخره تموم میشد تو سرد و خنثایی و من هیجانی وقت این جملاتو تو ذهنم مرور میکنم ناامید میشم از امکان برگشتنش …رفت و دیگه خبری نشد هر چند تو اینستا منو هنوز فالورای خودش دارخ و منم تا حالا به استوریاش نگاهم نکردم این که فامیلم هستیم و امکان دیدن و خبر شنید ازش همچنان هست خیلی بده طرد شدن از یه رابطه یه ساله که دلیل خوشحالی و زندگیته افسرده شدم ولی فک کنم اون خوشحال باشه اخرین جملش این بود :گفت ببخش منو باور کن برای منم جدایی سخته ولی دیگه نمیتونم میخوام فکر و ذهنم اسوده بشه

    • کامیار سنایی

      قطع هر رابطه دلیلش عملکرد بد شما نیست. بیجهت خود را مقصر ندانید.

  14. سلام دکتر . انقد غم و غصه هام زیاده که نمیدونم از کجا شروع کنم من چهار سال پیش برای اولین بار عاشق یکی شدم و بعد دوماه از من جدا شد و من دچار افسردگی شدیدی شدم و بعدشم دچار یک سوختگی شدید از ناحیه دست شدم .از همه لحاظ داغون شدم یه جوری شده بود که وارد هر رابطه ای میشدم تحت تاثیر رابطه قبلیم بودم تا این که پارسال وارد رابطه با دختری شدم که از قضا فامیلم هستیم و پدر ایشون و من پسر دایی دختر عمه هستن ..این رابطه و بودن با اون باعث شد غم و غصه های قدیمی فراموش کنم ..کلا شده بود دلیل خوشحالی و انگیزه من برای زندگی .اولاش از من یه قول گرفت و گفت که هیچ کس از فامیل نباید بفهما ما باهم در ارتباطیم تا وقتی که زمانش برسه منم قبول کردم ..همه چی در طول رابطه خیلی خوب بود ..هر بار یواشکی میرفتیم بیرون و طبیعت و باهم حرف میزدیم و من هر بار که به دیدنش میرفتم براس یه شاخه گل رز میگرفتم به خاطر علاقم اونم خوشحال میشد همو بغل میکردیم درباره همه چی حرف مزدیم تا این که ماه اخر خیلی سرد شده بود باهاش منم یه شب ازش پرسیدم دلیلش چیه گفت که خسته شدم گفتم چرا گفت تو یه پسر سردی و من یه دختر هیجانیم نمیتوننم باهات ادامه بدم گفتم منظورت از هیجان چیه م که رابطمون خیلی محدود بود باید چیکار میکردم هیجانی باشم گفتش که بعدا خودت میفهمی ..گفتم مگه این همه محبت نکردم گفت که رابطه فقط محبت نیس و خودم بیشتر وقتا حالم بد میشد از قربون صدقه رفتنات منم گفتم اخه چیکار باید میکردیم ما که رابطمون و قرارامون و پنهونی بود فقط گفت که کاوان تو رابطه های بعدیت با بقیه خوب باش اذیتشون نکن …منم فقط زبونم بند اومده بود داغون شدم منی که تمام دلخوشیم اون بود و تمام تلاشم این بود خوشحالش کنم هیچی ..اخه یه بار م تو سومین ماه رابطه همچین چیزی پیش اومده بود و دعوا کرد باهام که تو سرد و خنثایی و فلان و بعد یه هفته تودش برگشت و گفت بدون تو نمیتونم رابطه ادامه داشت تا همین دو ماه پیش که دو باره مطرح شد گفت دفعا پیشم اصرار کردی و گرنه همون موقع تموم میکردم میگفت این رابطه الانم نه یه سال دیگه تموم میشد منی که تمام تلاشمو کردم داغونم الان تو این دوماه افسرده شدم دل و دماغ هیچی ندارم همه ی جای شهر مون شده خاطره برام عذاب میکشم نمیدونم چرا اینجوری شد داغونم تودمو مقصر میدونم با این که تمام تلاشمو کردم برای موندن و خوشحال بودنش کسی نیست به دادم برسه اران دو ماهه کارم شده گریه ارزوی مرگ سربازم هستم ای دکتر دیگه هیچی نمونده برام تنهام .خیلی سعی داشتم این اواخر که سرد شده رود رو در رو ببینمش که نشد و تو تلگرام تموم شد دفعه پیش که این مشکل پیش اومده بود و بعدش خودش برگشت تو قرار اول گفتم بابت همه چی معذرت میخوام اون گفتش منم زیاده روی کردم خودتو مقصر نکن واقعا داغونم نباید تموم میشد الانم موندم چیکار کنم بعضی وقتد میخوام بهش پی ام میدم ولی جرات طرد شدن دوباره ندارم فک نکنم راهی باشه دیگه

    • کامیار سنایی

      سلام. عزیزم چرا فکر می کنی اگر در رابطه خوب عمل کنی طرف مقابل میمونه؟ خیلی از رابطه ها اتفاقا بدلیل خوب عمل کردن و محبت کردن از بین می رود. خیلی رابطه ها از ابتدا بدلیل سرگرمی بعضی بدلیل تنوع و …شروع می شود و بنابراین تمام شدن انها ریطی بع عملکرد تو ندارد. در ضمن شما تا زمانی که ازدواج کنی ممکن است با ۱۰ نفر دیگر اشنا شوی. پس تمام شدن یک رابطه نباید تو را ناراحت کند. ایجاد رابطه بخاطر اشنایی است تا درک کنید مناسب هم هستید یا خیر. حتی اگر شما بهترین ادم زمین هم باشی شاید برای فردی مناسب نباشی. پس ناراحت نباش. زندگی ادامه دارد.

  15. سلام دکترجان
    بنده اوایل دانشجویی با خانمی آشنا شدم بعد یک مقداری آشنایی کلی و شناخت همون اوایل با خانوادم در میون گذاشتم و از طریق یکی از اساتیدمون خواستگاری کردم ولی پاسخ منفی گرفتم ، بعد از اون ماجرا یک مدت چند ماهه ارتباطی نداشتیم ولی باز به علت هم کلاسی بودن و اینکه همو میدیدیم و من میدیدم تو شهر غریب خیلی تنهاست و حس میکردم نیاز به کمک داره ، همیشه سعی کردم کمکش کنم ، تو تمام این مدت محبت که میکردم کم و بیش پاسخشو میگرفتم ، خلاصه گاهی بعضی شبا خیلی اذیت میشدم ولی بازم عی به خودم میگفتم به خاطر خدا باید چشم و گوشمو ببندم و بهش کمک کنم چون اینجا کسی رو نداره ، من آدم اجتماعی هستم این رفتاراش خیلی نتونست تو ارتباطم با دوستام و روند کارام اختلالی ایجاد کنه ، چون هر دفعه سعی میکردم با کارای مختلف خودمو سرگرم کنم ، فقط یک مقدار رابطم با خانوادم مشکل دار شده بود . ما رشتمون ۶ سالست ، الان بیش از ۵ سال گذشته و ایشون وارد رابطه با یک پسری شدن که میان برای من تعریف میکنن هر چیزی بهم میگن رو ، ما خیلی باهم صمیمی هستیم هنوزم ولی اینکارشون اذیتم میکنه ، طوری که بهش گفتم چرا به من یک فرصت دیگه نمیدی ، میگه تو ۵ سال فرصت داشتی ولی همیشه حال من بد بوده تو این سالها ، بهش میگم حال آدما به خودشون ربط داره ، خلاصه بعد کلی کش و قوس بهم گفت قبل از من یکی رو دوست داشته و به دلایلی بهم نرسیدن ، از اونجا دیگه نتونسته به ارتباط ازدواج با کسی فک کنه ولی الان بعد این همه سال یک پسری اومده که ازش خوشش اومده ، ایشون نشانه های افسردگی رو داره ، بارها هم از خودکشی با من حرف زده ، طبق تعاریفش از رابطه ی جدیدش حس می کنم پسره اذیتش میکنه و اینم غرورشو میشکنه باز به پسره پیام میده ، نه میتونم تنهاش بذارم چون میدونم زمان وارد شدنش به رابطه نبوده و بعدش اگه کسی پیشش نباشه شاید دست به کار بدی بزنه ، حتی اگه بخوامم ترکش کنم کل زندگیه ما به هم گره خورده ، پایان نامه هامون ، کارای دانشگامون ، کلی چیزای دیگه و ۶ ماه از دانشگاهمون مونده و اگ بخوامم باهاش بمونم و کنارش باشم، هی برام از اون رابطه جدیدش تعریف میکنه تا خلا های عاطفیش تو اون رابطه رو با دوست داشتن های من جبران کنه و من هر دفعه اذیت میشم ، به نظر باید چیکار کنم ؟ من هیچ رابطه ای هم چند ساله نمتونم شروع کنم ، چون ایشون هست ، هر چند بارها بهم گفته من و تو بدرد هم نمیخوریم تو به زندگی عاطفی خودت برس ،تو برام مثه یک دوست صمیمی هستی مثه داداشم ، میخوامم ترکش کنم با کارا و حرفاش دلمو میسوزونه ،از رفتاراش و کاراشم با من احساس عذاب وجدان میکنه ، من بهش میگم منو رها کن ، من هر کاری کردم خودم از پس خودم برمیام ، تو عذاب وجدان منو نداشته باش ، دیگ واقعا برام سواله باید چیکار کنم ؟

  16. سلام دکترجان
    بنده اوایل دانشجویی با خانمی آشنا شدم بعد یک مقداری آشنایی کلی و شناخت همون اوایل با خانوادم در میون گذاشتم و از طریق یکی از اساتیدمون خواستگاری کردم ولی پاسخ منفی گرفتم ، بعد از اون ماجرا یک مدت چند ماهه ارتباطی نداشتیم ولی باز به علت هم کلاسی بودن و اینکه همو میدیدیم و من میدیدم تو شهر غریب خیلی تنهاست و حس میکردم نیاز به کمک داره ، همیشه سعی کردم کمکش کنم ، تو تمام این مدت محبت که میکردم کم و بیش پاسخشو میگرفتم ، خلاصه گاهی بعضی شبا خیلی اذیت میشدم ولی بازم عی به خودم میگفتم به خاطر خدا باید چشم و گوشمو ببندم و بهش کمک کنم چون اینجا کسی رو نداره ، من آدم اجتماعی هستم این رفتاراش خیلی نتونست تو ارتباطم با دوستام و روند کارام اختلالی ایجاد کنه ، چون هر دفعه سعی میکردم با کارای مختلف خودمو سرگرم کنم ، فقط یک مقدار رابطم با خانوادم مشکل دار شده بود . ما رشتمون ۶ سالست ، الان بیش از ۵ سال گذشته و ایشون وارد رابطه با یک پسری شدن که میان برای من تعریف میکنن هر چیزی بهم میگن رو ، ما خیلی باهم صمیمی هستیم هنوزم ولی اینکارشون اذیتم میکنه ، طوری که بهش گفتم چرا به من یک فرصت دیگه نمیدی ، میگه تو ۵ سال فرصت داشتی ولی همیشه حال من بد بوده تو این سالها ، بهش میگم حال آدما به خودشون ربط داره ، خلاصه بعد کلی کش و قوس بهم گفت قبل از من یکی رو دوست داشته و به دلایلی بهم نرسیدن ، از اونجا دیگه نتونسته به ارتباط ازدواج با کسی فک کنه ولی الان بعد این همه سال یک پسری اومده که ازش خوشش اومده ، ایشون نشانه های افسردگی رو داره ، بارها هم از خودکشی با من حرف زده ، طبق تعاریفش از رابطه ی جدیدش حس می کنم پسره اذیتش میکنه و اینم غرورشو میشکنه باز به پسره پیام میده ، نه میتونم تنهاش بذارم چون میدونم زمان وارد شدنش به رابطه نبوده و بعدش اگه کسی پیشش نباشه شاید دست به کار بدی بزنه ، حتی اگه بخوامم ترکش کنم کل زندگیه ما به هم گره خورده ، پایان نامه هامون ، کارای دانشگامون ، کلی چیزای دیگه و ۶ ماه از دانشگاهمون مونده و اگ بخوامم باهاش بمونم و کنارش باشم، هی برام از اون رابطه جدیدش تعریف میکنه تا خلا های عاطفیش تو اون رابطه رو با دوست داشتن های من جبران کنه و من هر دفعه اذیت میشم ، به نظر باید چیکار کنم ؟ من هیچ رابطه ای هم چند ساله نمتونم شروع کنم ، چون ایشون هست ، هر چند بارها بهم گفته من و تو بدرد هم نمیخوریم تو به زندگی عاطفی خودت برس ،تو برام مثه یک دوست صمیمی هستی مثه داداشم ، میخوامم ترکش کنم با کارا و حرفاش دلمو میسوزونه

  17. سلام و عرض خسته نباشید خدمت ادمین های محترم سایت خوبتون.
    من گذشته یک رابطه عاطفی که ۳ ساله شکست خورده در بیست سالگی داشتم که تو این مدت دانشجو بودم و امسال سال سوم دانشگاه بنده هست. و بعد از کنار اومدن با رابطه سابق دیگ سمت دختری نرفتم.

    بعد یک سال با یک دختر که هم سن هستیم ، آشنا شدم.
    رابطه ما فقط دوستی یا رفاقت بود.
    این دختر متاسفانه در دوران کودکی بار سنگین آسیب روحی مرگ پدر رو داشته و من همیشه هوای این دختر رو داشتم.
    (در هر شرایطی چه مالی چه عاطفی چه از نظر وقتی که صرف میکردم وبه خاطرش دچار افت تحصیلی شدم ، که زیاد برام مهم نیست)
    و فاصله تماس ها و پیغام های ما بیشتر از یک روز نمیشد که بیشتر از طرف اون بود.
    بعد از نزدیک یک سال این دختر به من وابسته شد ، با این که برای هم مشخص کردیم که رابطه ، تنها رابطه دوستیه.
    نه که من این دختر رو دوست نداشته باشم تا جلوتر هم بریم تو این رابطه .
    من حس وابستگی یک دختر رو میفهمم برای همین هم خود این دختر هم نمیخاست که حسی به هم داشته باشیم جز دوستی.

    اما بخاطر این که این دختر خواه یا ناخواه به من حس پیدا کرده بود. و از این وابستگی میترسید.
    با رفیق صمیمی من تماس گرفت و طوری بهش گفت که من به اون حس دارم. ولی اون اینطور نیست ، کاملا برعکس.

    من از این که اینجوری آبرو و غرورم جلو بهترین رفیقم ریخته بود. خیلی عصبانی شدم و دو روز نه با این دختر تماس گرفتم و نه پیغامی دادم.

    بعد دو روز با من تماس گرفت و معذرت خواهی که ، چاره ای نداشته ، اعتراف کرد که وابستگی و ایحاد حس از سمت خودش بوده. همچنین که من چیزی کم نزاشتم برای اون ولی خودش نمیتونست ادامه بده و غیره.
    من هم با شکایت بهش که چرا چنین چیزی که راز بوده بین ما رو، بین رفیقم افشا کرده و باعث سرخوردگی من شده، قطع رابطه کردم.
    اوایل احساس فقدان چیزی تو زندگیم شدم ولی چون تجربه چنین چیزایی رو داشتم کنار اومدم و هیچ گونه تماس و پیغام با ایشون نداشتم.
    تمام راه های ارتباطی بین خودم و اون رو مسدود و همه عکس های مشترکمون رو پاک کردم.

    بعد دو هفته با من تماس گرفت و گفت که بعد این ماجرا سوء تغذیه و گریه مداوم و ضعف بدنی داشته.
    چون دیگه تحملش سخت بود به من تماس گرفته.
    من سعی کردم محترمانه جوری که ناراحت نشه تماس رو تموم کنم.

    به خطر وضعیتی که دچار شده احساس گناه میکنم. با این که من هرطور و از هر زاویه نگاه میکنم هیچ کار اشتباهی انجام ندادم.

    لطفا اگر میشه به من کمک کنین تا بفهمم واقعا باید چیکار کنم.
    چون من این دختر رو دوست دارم، حتی اگر قرار باشه رابطه جدی تر بشه هم با کمال میل قبول میکنم.
    فقط نمیخام بیشتر این دختر سختی بکشه.
    مرسی ممنون

    • کامیار سنایی

      سلام. در ردجه اول باید بدونید رابطه شما نباید بر اساس احساس گناه و ترس از ناراحت کردن باشه. اگر رابطه خوبی بوده و از لحاظ منطقی به همدیگه میخوردید جلو برید و ادامه بدید. در غیر اینصورت بهتره که ایشان امروز ناراحت بشه تا اینکه با تنیدگی بیشتر و در نتیجه مشکلات بیشتر ارتباط تموم بشه. اگر مناسب ازدواج هستن دلیل شما برای قطع ارتباط معقول نیست. حالا به دوستتون گفته. دلیل بر این که یک رابطه منطقی و خوب رو تمام کنید نیست. اگر رابطه منطقی نیست کو قصد جدی ندارید بهتره تمام بشه و وابستگی بیشتر ایجاد نکنید.

  18. سلام علیکم داکتر محترم
    مشکل من خیلی پیچیده تر از این است بهتر است توضیح بدهم.
    من یک دختر ۱۹ ساله هستم و دانشگاه میخوانم. تقریبا ۸ ماه میشه که عاشق یک مردی هستم اما ۱ ماه میشه که ازش جدا شدم و در حالت بد روحی قرار دارم نمیتوانم احساساتم را کنترول کنم گاهی خنده گاهی گریه و بعضی اوقات هم هیچ حسی ندارم و در تزلزل احساسی قرار دارم.
    پیچیده بودن اش در این است که او با وجود که یک خانم داشت و تقریبا ۴ ماه شده بود که عروسی کرده بود اما عاشق من شده بود و من هم با وجود که میفهمیدم او متاهل است با او رابطه برقرار کردم. خیلی احساسات ما به همدیگر شدید بود و دیوانه وار همدیگر را دوست داشتیم ولی من همیشه احساس گناه میکردم که چرا با وجود خانم اش من این کار را میکنم و خیلی به هم نزدیک شده بودیم. بخاطر همین من این رابطه را قطع کردم تا هیچ کس ضرر نبیند زیرا چندین بار خواستیم با هم حرف نزنیم اما نشد رابطه نزدیک تر شد بلآخره یک ماه قبل برایش گفتم که من یکی دیگر را دوست دارم و نمیخواهم با تو باشم برای همین برایش دروغ گفتم تا هر دوی ما از این رنج آزاد شویم. اما حالا وضع من هر روز بد تر میشود هیچ کاری انجام داده نمیتوانم بعضی اوقات بیخود گریه میکنم و زیاد دل تنگ اش میشوم البته بیشتر شب ها .
    در روز بیشتر احساس بی ارزشی دارم و تنبلی میکنم.
    حالا من باید چی کار کنم وضعیت ام بد تر میشه کمکم کنید.

  19. ممنون مطالب تان عالی بود

  20. سلام
    من با دختری ۶ سال در ارتباط بودم به شدت عاشق هم بودیم و در این ۶ سال و خرده ای نهایتا ۸ ساعت وقفه بین تماس میوفتاد.من ۳۱ و ایشون ۲۴ سالشونه.و در سن پایین اصطلاحا با هم بزرگ شدیم.این یکسال اخر بخاطر گرفتاری کاریمون خیلی کمتر همو میدیدیم مثلا ۲ هفته یکبار ولی تماس تلفنی حفظ میشد هروز و تا اخرین لحظه برای اینده و ازدواج برنامه ریزی می کردیم.
    کاملا بهش وفادار بودم و همه وجودمو در این رابطه گذاشتم.
    یک سال اخر دچار حمله های قلبی و عصبی شده بود بخاطر شرایط کاری و زندگیش.
    ماه پیش سر موضوعی بی اهمیت جر و بحث شدیدی کردیم.تا شب زنگ زد عذرخواهی کنه من جواب ندادم.
    از فرداش محو شد و تمام…فقط بعد تماسام مادرش ویسی ۴۰ ثانیه ای داد که این رابطه اشتباه بوده دیگه نمیتونم مریضی دخترمو ببینم برو دنبال زندگیت و ۶ سال رابطه عاشقانه رو با یه ویس سر و تهش رو هم اورد.
    خود دختر هم تماسی با من نگرفت و کامنتی نداد.در دو هفته اول دوبار رفتم دیدن دختر یکبار محل کارش یکبار دم خانه اش که هردوبار منو دید بدون کوچکترین حرفی راهشو گرفت و رفت انگار وجود ندارم در صورتی که تا همین دیروزش منو از دور میدید جوری سمتم میدوید که نزدیک بود زیر ماشین بره…ادم بسیار مغروری هم هستم که این مساله بیشتر مرا شکست.دوبار هم نامه کوتاهی مبنی بر عذرخواهی و شروع دوباره نوشتم رو ماشینش گذاشتم (چون همه جا بلاکم کرد و شماره شو عوض کرد)که جواب نداد.
    در عذاب بدیم احساس شکست دارم ۴۰ روزه و اصلا درست نمیتونم زندگی کنم بیشتر بخاطر اینکه چرا حتی برای تمام کردن خودش تماسی نگرفت.حتی یک کلمه خداحافظی نکرد بعد ۷ سال…
    هیچ دسترسی بهش ندارم جز شماره منزلش.آیا تماس گرفتن با خونه اش و صحبت با مادرش کار اشتباهیه؟ لطفا راهنمایی کنید میترسم دیر شه.اینم بگم هیچ ارتباطی در این ۶ سال با خانواده اش جز یکی دو تماس نداشتم ولی اون با خانواده من اشنا بود.قصد ما ازدواج بود و هرگز هیچ دعوای جدی یا مشکلی نداشتیم برای همین برام سنگینه

    • سلام. قطعا این حق شماست که دلیل کار ایشان را بدانید. ۶ سال مدت زمان کمی نیست و احساس ناراحتی شما طبیعی است. شما به روشهای مودبانه ولی پیگیرانه از ایشان بخواهید تا دلیل قطع ارتباط با شما را مشخص کند. در صورتیکه ایشان پاسخگو نبودند هرگونه راه ارتباط با ایشان را قطع کنید تا کمتر احساس غم کرده و زودتر به زندگی عادی برگردید. برای اینکه ایشان پاسخ شما را بدهند ۱ ماه فرصت بدهید و در صورت هر نتیجه ای هرگونه ارتباط با وی را قطع کنید

  21. سلام.خسته نباشید.من از شما خیلی عذر میخوام متنم کمی شاید خسته کننده بچه گانه و طولانی شده.چون خواستم کامل توضیح بدهم ریز و درشت مسئله را.
    من یک سال و چهار ماه پیش با دختری آشنا شدم.ایشون تو شهر دیگری زندگی میکنه ولی شهرها دور نیست.یک ساعت فاصله بین شهر ها هست.ایشون پنج سال تو شهر من درس خونده و اینجا زندگی کرده و یک خانه در اینجا دارن.به همین دلیل دو سه هفته یک بار میامدن اینجا.من تقریبا ۲۸ سال سن دارم و ایشون تقریبا ۲۷ سال.ما از لحاظ اخلاقی خیلی سازگار بودیم.تقریبا میشه گفت تو اکثر مسائل هم نظر بودیم.ما از طریق فضای مجازی با هم آشنا شدیم و گفته بودیم تا سه ماه حرف بزنیم اگر با هم اکی بودیم همدیگرو ببینیم.ایشون فقط میگفتن من بیشتر از یک سال نمیخواهم با کسی دوست بمانم مگر در شرایط خاص که بعد ها رابطه مارو جزو خواص ها میدونست و میگفت سن ازدواج هم برایش اصلا اهمیتی ندارد و من هم میگفتم بعد از سی سالگی ازدواج خواهم کرد.من هم گفته بودم بعد از دفاع پایان نامه ام خانواده ام را در مورد رابطمون درجریان میذارم که ایشون هم استقبال کردن که البته بنا به دلایلی هنوز نتونستم دفاع کنم.البته هم خواهر من و هم خواهران ایشون در جریان هستن.هم من و هم ایشون خواهرانمان ازدواج کردن و تنها هستیم.ما تو دو سه ماه اول به این نتیجه رسیدیم که اکی هستیم ولی ۹ ماه طول کشید همدیگرو ببینیم.و بعد ۹ ماه که همو دیدیم بیشتر به هم وابسته شدیم و همدیگرو دوست داشتیم.ایشون یکی از خواهرهاشون تو شهر ما کار میکنه و در خانه ای که اینجا دارن زندگی میکنن.خواهر ایشون سال گذشته ازدواج کردن ولی هنوز نامزد هستن.۶ ۷ ماه پیش با همسرشون اختلاف پیدا کردن.این اختلاف باعث شد خانمی که من باهاش ارتباط دارم با شوهر خواهر و خواهرش اختلاف پیدا بکند بنا به اختلاف خواهرو شوهر خواهرش.این باعث شد ایشون کمتر بیان شهر ما که طوری شد ما دو ماه و نیم هم را ندیدیم.من میگفتم چرا نمیای دلیل اختلافش با خواهرش را میاورد.میگفتم من بیایم شهر شما میگفت نه یکم صبر کن خودم میام.مدام هم گله میکرد چرا نمیتونیم همو ببینیم و بشدت دلتنگ شده بودن و این دلتنگی یکم عصبیش کرده بود.بعد از دو ماه نیم که آخر شهریور بود ایشون اومدن اینجا که همو دیدیم و خیلی هم دیدار خوبی داشتیم.بعد از یکی دو هفته ایشون گفتن در روز ما خیلی صحبت میکنیم کمتر کنیم تا بهتر به کارامون برسیم.منم قبول کردم.بعد ایشون کمی احساس میکردم عصبی هستش ولی به روی خودش نمی آورد.اواخر مهر بود که ایشون صبح زود ساعت ۵ پیام زده بودن که بیدار شدی باید باهات حرف بزنم.با هم حرف زدیم بعدا که گفت من دیگه نمیتونم ادامه بدم تمومش کنیم.من بشدت ناراحت شدم دلیلش را پرسیدم اما هیچ دلیلی نگفت.میگفت خوشم میاد ازت ولی نمی تونم و…من هم اون روز دیگه آنلاین نبودم که ساعت یک شب بود پیام زد چرا آنلاین نیستم و نگران بود که گفتم حال ندارم.ایشون فردا صبحش امتحان علایم رانندگی داشتن بخاطر مسائلی که پیش اومده بود نتونسته بودن مطالعه کنند.من گفتم بیا مشکلات و سوالاتتو بپرس توضیح بدم که تا ساعت چهار صبح طول کشید و کلی از من تشکر کرد بصورت عاطفی و مثل گذشته.من هم بخاطر امتحانی که داشت هیچ موضوعی در مورد اتفاقی که افتاده را باز نکردم.فردا صبحش فکر کنم درجا بعد امتحان پیام زد که قبول شده و از من تشکر کرد.بعد شب همان روز پیام زد گفت چکار کنیم.منم گفتم قطع نکنیم رابطه را و ایشون هم گفتن باشه یک مدت از هم فاصله بگیریم که منم قبول کردم.متاسفانه من چون بشدت عاطفی هستم یک هفته بعد پیام زدم حرف زدیم کمی ولی زیاد گرم نبودن و من ناراحتیمو بهش گفتم و اون هم ناراحت بود که میگفت امروز حالم بهتر شده کمی.بعد چند روز بعد پیام زدم نسباتا گرم برخورد کردن.و بعد از آن دوباره پیام زدم خیلی سرد برخورد کردن و کمی توهین آمیز برخورد کردن که من به قولم عمل نکردم و دیگه نیازی به این فاصله نیست و الآن دیگه رابطمون تمام شد.من بشدت از این موضوع ناراحت شدم و به من برخورد و گفتم باعث این اتفاقات تو بودی.فردای آن روز صبح من به ایشون پیام زدم و عذر خواهی کردم بابت این حرف و ازش خداحافظی کردم.من برای ایشون چند مدت قبل به درخواست خودشون کاکتوس آماده کرده بودم و گفتم با تاکسی میفرستم دم خونتون خواهرشون تحویل بگیره که گفت نه من خودم میایم و از خودت میگیرم.بعد از اون من دیگه به ایشون پیام نزدم فقط در حد لایک کردن پست هاشون.ایشون هم همینطور.
    من از شما خواهشی که داشتم این بود مرا کمک کنید که چکار باید بکنم.چون از لحاظ روحی خوب نیستم و واقعا به ایشان علاقه دارم.قبلا هم ایشان به من داشتن و الآن را نمیدونم.ایشون تا شب قبل همان روز که گفتن تمام کنیم با من عاطفی برخورد میکرد و…
    ممنون میشم مرا کمک کنید.یک دنیا ممنونم

    • سلام. ایشان هیچ توضیحی متاسانه درباره دلیل ترک رابطه بیان نکردن. بنابراین هیچ حدسی نمی توان زد. شاید ایشان در روابط عاطفی ثبات کافی ندارن و هر چه رابطه صمیمانه تر و عاطفی تر شود ایشان مهارت ادامه نداشته باشند. دلایل دیگری را نیز می توان تصور کرد ولکن بهترین کار پرسش از خود ایشان است. شما بایستی پیش از اتمام با تاکید دلیل ترک رابطه را می پرسیدید. اگر دلیل غیر منطقی است و شما کاری نمی توانید بکنید بهتر است با تمام وجود از رابطه خارج شوید زیرا مطمئنا باز هم تکرار خواهد شد.

      • خیلی ممنونم بابت پاسختان.
        هر چه قدر گفتم که بگه مشکل چیه میگفت خودم هم نمیدونم.پاسخش همین بود.میگف دوست دارم ولی اون حسی را که باید بگیرم را نمیتونم بگیرم.
        میشه نظرتون را در مورد مدتی فاصله گرفتن را از شما بپرسم؟آیا درسته یا نه؟
        یکی هم که گفتن میان خودشون منو ببینن و کاکتوس را بگیرن آیا میشه امیدوار بود؟
        باز هم ممنونم

        • شما اینبار که دیدیدش باید تصمیم قطعی رو بگیری. او هم باید بفهمه که شما می خوای تصمیم نهای رو بر اساس صحبت های او بگیری. سوالات خودت واضح بپرس و اگر دلیل منطقی نداره بهتره کاملا رابطه از سمت تو قطع بشه.
          اگر از سمت تو کاملا قطع بشه رابطه اتفاقا میتوانی امید داشته باشی سر عقل بیاد. مگر انکه دلیلش محکم باشه برای رفتن

  22. سلام من دچار تله محرومیت هیجانی هستم و اکسم پاسخ تله من بود و همه این حس هارو در من چندین برابر کرد ولی من همچنان به صورت ناخوداگاه به سمتش کشیده میشم لطفا کمکم کنبن

  23. سلام. من ۲۶ سالمه و بعد ۵ سال زندگی مشترک درخواست طلاق دادم به دلیل اعتیاد شوهرم. یک پسر دو ساله دارم و الان پیش همسرمه. تو این دو سه هفته که خونه رو ترک کردم از طریق جاریم از احوال پسرم با خبر بودم. وقتی ازش خبر میگیرم حالم بد میشه و همه خاطراتش میاد جلو چشمم. ولی طاقت نمیارم از پسرم بی خبر باشم. من تهرانم و اونا مشهد. امکان ملاقات های هفتگی رو ندارم. نمیدونم چطور میتونم به پسرم کمک کنم که کمترین آسیب رو ببینه. همینطور خودم. البته پسرم بی تابی منو نمیکنه و راحت فراموشم کرده

    • کامیار سنایی

      سلام. نمیدونم رابطه شما با پسر چطور بوده که طبق گفته شما دلبستگی کمی داره به شما. تماسهای تصویری منظم می تواند به او کمک کند. به جای محبت صادقانه به او رشوه ندهید و کمبود حضور خود را با دادن چیزهای غیر ضروری جبران نکنید. تنها برای او وقت بگذارید و و در هنگام تماس با وی با تمام وجود در کنار او باشید.

  24. البته این هم بگم که بعد این مورد نمیتونم بهشون اعتماد کنم دوباره و درواقع اعتمادمم بهش دچار تزلزل شده و بهشونم گفتم جدیدا و شاید منتظرم که ایشون اعتماد منو دوباره به دست بیاره نمیدونم واقعا دارم چیکار میکنم

    • این عدم اعتماد دلیلش نه ایشان بلکه ناشی از ارتباط غیر امن با افراد نزدیک خودتان در کودکی است که بالتبع باعث می شود نسبت به همه بی اعتماد باشید

  25. سلام آقای دکتر من با اقایی ۳سال هست که رابطه دارم ، رابطه جدی که خونواده ها کم و بیشکم ممطلع هستند، بالاخره بالا پایین هایی بوده توو این سه سال که خب چیز بزرگی نبوده برامون و پشت سر گذاشتیمش و رشد کردیم،حدودا ۶ماه هست که بعد از دعوایی که داشتیم که شاید زیاد بزرگ نبوده باشه و حل شده باشه ،من نمیتونم فراموشش کنم و کلا حال روحیم خوب نیست (چون ی سری مشکلات زندگی در گذشته هم خیلی دارم من ) و اینکه احساس میکنم از حسم بهش کم شده و حتی ایشون به من ، و حدود سه ماه پیش هم ی بحث کوچیکی که داشتیم و اون شب یهو گفت بیا فردا همو ببینیم تمومش کنیم و من شوک بودم و تموم شده دیدم برای خودم رابطه انگار این رابطه رو ، ولی ازش دلیل خواستم و ایشون گفت که تو خوبی من مشکل دارم ( همون کلیشه همیشه ) ولی من همچنان و پیگیر و حرف زدیم اون شب ، بعد متوجه شدم که تحت شرایط روانی و خانوادگی سختی بودن اون شب و خب بحث کوچیکی که داشتیم رو نتونستن تحمل کنن و این حرف رو زدن و حتی آخر شب هم گفت اشتباه شد و هنوز همه چی خراب نشده ، و خب منم قبول کردم ، ولی همچنان باهاش سردم و اون گرمای سابق رو دیگه تجربه نکردم از سمت خودم ، نمیدونم مشکلم چیه میشه کمکم کنید

    • سلام عزیزم. موضوعی که مطرح کردید خیلی کلیه و نمیشه با این اطلاعات مختصر اظهار نظر کرد. چندین دلیل می تواند داشته باشد مشکلات بین شما. می تواند مشکل بین فردی باشد و یا ناشی از شخصیت هر کدام از شما باشد. ولی اینکه شما نمی توانید از یک ناراحتی کوچک از ایشان گذر کنید مطمئنا نشان از گذشته پر اسیب شما دارد. یک بحث و اختلاف نباید باعث شود شما اینگونه احساستان تغییر کند. این تغییر نشان از مشکلی است که باید انرا درمان کنید. در غیر اینصورت با هر کس دیگر نیز با کمی اختلاف نظر که طبیعی هر رابطه ای است دچار مشکل می شوید.

  26. سلام با خانومی سه سال دوست بودم اما چند ماه پیش به دلیل مشغله ی بالا و عدم تمرکز فکری دوطرف ارتباطمون به هم خورد تا این که ایشون مدتی پیش با من تماس گرفتن و ازم خواستن همدیگرو ببینیم ملاقات ها انجام شد و حس عاطفی و خوشبختی که مدت ها در کنار هم داشتیم برگشت اما به فاصله ی چند هفته ایشون ازدواج کرد و الان من از لحاظ روحی خیلی عذاب میکشم اونم کلی گریه و عذر خواهی کرد و اقرار کرد که قصد اذیت و ازار من رو با ایجاد رابطه ی مجدد نداشته و جریان ازدواجش خیلی سریع اتفاق افتاده الان من یک هفته ی میشه که دارم با خودم کلنجار میرم تا مثل قبل بشم اما متاسفانه هر روز حالم بد تر میشه اگر ایشون مجددا با من تماس نمیگرفت و رابطه ی دوباره شکل نمیگرفت و من بعد ها متوجه میشدم که ازدواج کرده شاید اصلا اذیت نمیشدم چون شش ماهی میشد که کات کرده بودم باهاش اما الان شرایط فرق میکنه همه ی عکس ها چت ها و وسایلی که منو یادش میندازه از بین بردم اما حالم بهتر نمیشه لطفا اگر کمی از دستتون برمیاد کمکم کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. شما به زمان برای سوگواری احتیاج دارید. موضوع این نیست که ایشان دوباره برگشت. شما حتی زمانی که کات بودید احساس از دست دادن او را نداشتید. ولی ازدواج او احساس از دست دادن به شما داده است. کارهایی را که در مقاله تئضیح داده ام انجام دهید. زمان طرف شما است. با گذشت زمان و انجام کارهایی که گفتم حال شما بهبود می یابد. از دست دادن همیشه برای انسان دردناک است و به زمان برای کنار امدن احتیاج دارد. این اتفاق را برای خود تجربه ای برای درک یکی از بزرگترین و عمومی ترین تجربه انسانی بدانید و از ان برای قوی تر شدن خود کمک بگیرید.

  27. سلام .من ۳ سال با پسر داییم تو رابطه بودم خیلی دوسش داشت و حس ارامش داشتم اونم داشت البته به گفته خودش همیشه خداروشکر میکرد مثل همه رابطه ها بحث هم بود ولی بی احترامی اصلا .ازم خواستگاری کرد منم قبول کردم قرار شد هر وقت من شرایطشو داشتم بیاد رسمی کنه .شرایط ایجاد شد ما به خانواده ها گفتیم رفتیم خرید و خرید نامزدی انجام دادیم که ناگهان با من بهم زد و تمام وسایل روپس داد و دیگه جوابمو نداد و گفت از ازدواج پشیمون شده و منو با کی درد و رنج و اضطراب تنها گذاشت من در حال دست و پنجه نرم کردن با این حال خراب بودم که خبر ازدواجش با یکی دیگه اومد بیشتر شکستم و خورد شدم .اون به من گفت قصد نداره حتی با کسی دوست بشه و شرایط ازدواج رو نداره
    لطفا به من کمک کنید
    من تو شبکه اجتماعی دختری که با اون ازدواج کرده رو پیدا کردم و از دیدن عکس های دوتایشون و لب خندونشون رنج میبرم
    خورد شدم…چیزی بگید اروم شم

    • کامیار سنایی

      عزیزم کسی که وفاداری به عهد ندارد بعد از ازدواج هم دچار مشکل میشدی. او مسلما بعد از ارتباط با تو با او اشنا شده . این اتفاق می توانست حتی پس از بچه دار شدن تو بیفتد. بنابراین خدا روشکر کن که این ازدواج با او سر نگرفت. البته می فهمم که اینکار او به هر کسی ضربه بدی می زند. بهیچوجه هیچ خبری از او نگیر. عکسهاش دنبال نکن. هر قدر بیشتر پیگیر بشی دیرتر بهبود پیدا می کنی

  28. سلام دقیقا سر من هم چنین بلایی اومد … خواسنگارم با یکی نامزد بود و بدلایلی بهم خورد و برای بهبود حال روحیش اومدن خواستگاری یک نفر دیگه که من باشم …. من هم نمیدونستم هنوز تو اون حال و هواست و حالش خوب نیست یعنی اینطور وانمود میکرد و بعد از اینکه بهش دلبسته شدم و نامزد شدیم گفت حالش خوب نیست و در کنار من احساس آرامش نمیکنه و بعد چند جلسه مشاوره نامزدی ما هم بهم خورد و من هم قربانی حال بد اون شدم و ضربه روحی خوردم……… الان هم من یکی هستم مثل اون بی حوصله و بی انگیزه به زندگی و ازدواج

  29. من شاغل هستم و از لحاظ خانوادگی در وضعیت مالی خوبی هستیم .زیاد آدم پرتوقعی نیستم .من ۲۸ و اون ۳۰ سالشه .رابطمون خیلی خوب بود تا اینکه تصمیم گرفت همه چیز تموم شه .میگفت خیلی تو شرایط بدی قرار دارم و حالا حالاها قرار نیست چیزی درس شه !!من حتی ازش خواهش کردم که ببینیم همدیگرو ، ولی قبول نکرد .الانم دیگه جوابمو نمیده…

  30. سلام خسته نباشید .حدود سه سال توی رابطه با فردی هستم که خانوادش مشکلات شدید مالی دارن .برادرش ورشکست شده و همه ی خونواده باید کار کنن تا چکاش پاس واز زندان آزاد شه .اوایل رابطمون همه ی شرایطشو بهم گفت و چون رابطمون فقط یه دوستیه معمولی بود من اهمیتی نمی دادم!.اما روز به روز علاقه و وابستگیمون بیشتر شد .قصدمون ازدواج بود ،پسره خانواده دوست و بامسئولیت و مهربون و متعهد و عاقلیه و از لحاظ اخلاقی خیلی با هم تفاهم داریم .فقط مشکل مالی داره ،خونواده هامون از رابطمون باخبر بودن . این اواخر دیگه صبرم تموم شده بود ،زیاد دعوامون میشد ولی دوباره رابطمون خوب میشد .چند ماه پیش بهش گفتم یه مدت از هم دور باشیم تا تو شرایطتتو اوکی کنی .میخواست مغازه بگیره ؛به هیچ وجه قبول نکرد گفت تو باید کنارم باشی و پیشرفتمو ببینی و من باید هر روز ازت خبرداشته باشم .با هم خوب بودیم تا اینکه سه ماه پیش دوباره دعوامون شد و تا چند روز بهم زنگ نزد .بعده چند روز من زنگ زدم و خواستم ببینمش بهم گفت من دارم فشار زیادی روی منه ،واقعاً نمی تونم شرایطم داره روز به روز بدتر میشه ؛پولِ مغازه جور نمیشه .تو منتظرم بمون من کارام درس شد میام من قبول نکردم .خیلی گریه کردم گفتم نمی تونم دوریتو طاقت بیارم گفت باید تحمل کنی .یک ماه صبر کردم بهم زنگ نزد دوباره باهاش تماس گرفتم خواستم ببینمش ولی قبول نکرد .خیلی سرد شده بود گفت شرایطم جور نمیشه گفتم با همدیگه کار می کنیم و خونواده ی منم حمایتمون میکنه و شراطیتمون اوکی میشه ،قبول نکرد .بهش گفتم شرایطتت همیشه همین بود ولی از رفتن حرفی نمی زدی گفت اگه بهم اعتماد داری صبر کن و سعی کن شاد باشی تا من کارام درس شه .
    من باز طاقت نیاوردم و دوباره بهش زنگ زدم اونم گفت تو باید بری دنبال زندگیت قبول نکردم و گفتم من میخوام پیشت باشم اما زیره بار نرفت .می گفت تا کی میخوای این شرایطو تحمل کنی !!؟؟منم عصبی شدمو با لحن بد باهاش حرف زدم اونم گفت کاری نکن گوشیمو خاموش کنم بعدشم بهم گفت فقط میتونم بهت بگم نشد …دوری ازش واقعا برام سخته دیشبم بهش پیام دادم ولی جوابمو نداد ‌.به نظرتون چی کار کنم ؟نمی خوام از دستش بدم ..

    • کامیار سنایی

      سلام. من نمیدونم شرایط مالی ایشان تا چه حد جدی است. ایشان و شما چند ساله هستین. وضعیت مالی شما چطور است؟ میزان صبوری شما در برابر موضوعات مالی چقدر است و ایا شما تجربه کار دارید ؟ ایا ایشان تنها مساله مالی دارند و یا خود رابطه نیز برای او مساله است و خیلی موارد دیگر. زیرا همه این موارد تاثیر گذار است. اگر فقط موضوع مالی مطرح است می توان با همدیگر و در صورتی که صبوری داشته و توقعات معقولی از زندگی داشته باشید انها را حل کرد.

  31. سلام خسته نباشید .حدود سه سال توی رابطه با فردی ام که خانوادش مشکلات شدید مالی دارن .برادرش ورشکست شده و همه ی خونواده باید کار کنن تا چکاش پاس واز زندان آزاد شه .اوایل رابطمون همه ی شرایطشو بهم گفت و چون رابطمون فقط یه دوستیه معمولی بود من اهمیتی نمی دادم! اما روز به روز علاقه و وابستگیمون بیشتر شد .قصدمون ازدواجه ،پسره خانواده دوست و بامسئولیت و متعهد و مهربونیه؛از لحاظ اخلاقیه هم خیلی با هم تفاهم داریم .فقط مشکل مالی داره.خونواده هامون از رابطمون باخبرن . این اواخر دیگه صبرم تموم شده بود ،زیاد دعوامون میشد ولی باز رابطمون خوب میشد .چند ماه پیش بهش گفتم یه مدت از هم دور باشیم تا تو شرایطتتو اوکی کنی .میخواست مغازه بگیره ؛به هیچ وجه قبول نکرد گفت تو باید کنارم باشی و پیشرفتمو ببینی و من باید هر روز ازت خبرداشته باشم .با هم خوب بودیم تا اینکه سه ماه پیش دوباره بحثمون شد ؛من خیلی بهانه گیر شده بودم و سریع قهر می کردم، تا چند روز ازش بی خبر بودم بعده چند روز بهش زنگ زدم وهمدیگرو دیدیم بهم گفت من دیگه نمی تونم خسته شدم ، فشار زیادی رو دارم تحمل می کنم شرایطم داره روز به روز بدتر میشه ؛پولِ مغازه جور نمیشه .تو منتظرم بمون من کارام درس شد میام من قبول نکردم .خیلی گریه کردم گفتم نمی تونم دوریتو طاقت بیارم گفت باید تحمل کنی ،اگه بهم اعتماد داری باید صبور باشی .یک ماه صبر کردم بهم زنگ نزد طاقت نیاوردم و دوباره باهاش تماس گرفتم خواستم ببینمش ولی قبول نکرد .خیلی سرد شده بود گفت شرایطم جور نمیشه بهش گفتم با همدیگه کار می کنیم و خونواده ی منم حمایتمون میکنه و شراطیتمون اوکی میشه ،قبول نکرد ،اصلا نمی تونستم جلوی اشکامو بگیرم .بهش گفتم شرایطتت همیشه همین بود ولی هیچ وقت از رفتن حرفی نمی زدی گفت تو باید بری دنبال زندگیت قبول نکردم و گفتم من میخوام پیشت باشم اما زیره بار نرفت .می گفت تا کی میخوای این شرایطو تحمل کنی !!؟؟من خیلی عصبی شده بودم و با لحن بد باهاش حرف زدم اونم بهم گفت فقط میتونم بهت بگم نشد …دوری ازش واقعا برام سخته دیشبم بهش پیام دادم ولی جوابمو نداد ‌.به نظرتون چی کار کنم ؟خیلی همدیگرو دوست داشتیم حتی یه روزم از هم بی خبر نبودیم !!!

  32. سلام خسته نباشید .حدود سه سال توی رابطه با فردی بودم که مشکلات شدید مالی داشت .برادرش ورشکست شده بود و همه ی خونواده باید کار کنن تا چکاش پاس واز زندان آزاد شه .اوایل رابطمون همه ی شرایطشو بهم گفت و چون رابطمون فقط یه دوستیه معمولی بود من اهمیتی نمی دادم!.اما روز به روز علاقه و وابستگیمون بیشتر میشد .قصدمون ازدواج شده بود ،پسره خانواده دوست و بامسئولیت و مهربون و متعهدی بود فقط مشکل مالی
    داشت ،خونواده هامون از رابطمون باخبر بودن .ولی این اواخر دیگه صبرم تموم شده بود ،زیاد دعوامون میشد ولی باز آشتی می کردیم .چند ماه پیش بهش گفتم یه مدت از هم دور باشیم تا تو شرایطتتو اوکی کنی .میخواست مغازه بگیره ؛به هیچ وجه قبول نکرد گفت تو باید کنارم باشی و پیشرفتمو ببینی و من باید هر روز ازت خبرداشته باشم .با هم خوب بودیم تا اینکه سه ماه پیش سره یه بحثِ دیگه جوابمو نداد .بعده چند روز بهم گفت من دیگه نمی تونم شرایطم داره روز به روز بدتر میشه ؛پولِ مغازه جور نمیشه .تو منتظرم بمون من کارام درس شد میام من قبول نکردم .خیلی گریه کردم گفتم نمی تونم دوریتو طاقت بیارم گفت باید تحمل کنی .یک ماه صبر کردم بهم زنگ نزد دوباره باهاش تماس گرفتم خواستم ببینمش ولی قبول نکرد .خیلی سرد شده بود گفت شرایطم جور نمیشه گفتم با همدیگه کار می کنیم و خونواده ی منم حمایتمون میکنه و شراطیتمون اوکی میشه ،قبول نکرد .بهش گفتم شرایطتت همیشه همین بود ولی از رفتن حرفی نمی زدی گفت تو باید بری دنبال زندگیت قبول نکردم و گفتم من میخوام پیشت باشم اما زیره بار نرفت .می گفت تا کی میخوای این شرایطو تحمل کنی !!؟؟دوری ازش واقعا برام سخته دشبم بهش پیام دادم ولی جوابمو نداد ‌.به نظرتون چی کار کنم ؟

  33. ممنون از مطالب مفیدتون واقعا برای آدمایی این اتفاق پیش میاد اینجور فضاها امنه که بدون قضاوت بتونم مشکلشون رو بگن و راهنمایی بگیرین من بعد از ۱۰سال دوستی با آقایی جدا شدم تو این مدت خیلی تلاش کردم ایشون رفتارشون درست بشه و نسبت به قبل بهتر شده بود ولی نه کامل که بشه گفت رفتار نرماله چون که به یه وقتی به شدت پرخاشگر میشدن افسرده بودن و تخت درمان بودن اکثر اوقات بی حوصله و بی انگیزه بودن و بی ثبات ولی خوب یه سری اخلاقای خوب هم داشتن که من بخاطر همین این ۱۰ سال تلاش کردم همه چی خوب بشه متعهد و پاک بودن و راستگو و با وجود اختلاف های فکری که داشتیم من سعی کردم خواسته هام رو با ایشون تطبیق بدم ولی بعد از این همه تلاش من اخرین بار ایشون سر یک مسئله خیلی بی اهمیت دوباره به شدت پرخاش کرد به حدی که من رو از ماشین پرت کرد پایین و ابروریزی کرد و بعد هم منو برد تو یه بیابون تاریک وگفت میخوام به پدرت بگم اینجا بیاد دنبالت و کلی هم به پدرم فحاشی کردالبته چند دقیقه بعد پشیمون شد و منو برگردوند سمت خونه مون و همین کار اخر باعث شد من دیگه از، تصمیم جدایی مطمین بشم. نظر شما چیه؟ الان باید چیکار کنم؟

    • کامیار سنایی

      سلام. باید بدونید این رفتار ایشان در زندگی تکرار خواهد شد. علاوه بر تکرار شدن شدت ان نیز بیشتر می شود. با یک روانشناس مشورت کنید تا دقیق به موضوع شما اگاه شود و پس از ان اظهار نظر کند

  34. سلام
    من ۲ سال پیش مدتی با پسری که از خودم کوچیکتر بود و از نظر مالی و درسی بهم نمیخورد متاسفانه وارد رابطه شدم. قرارمون ازدواج بود اما اون اهمیت نمیداد. ی رابطه اشتباه ک تا الان بالغ بر ۳۰ بار کات کردیم چون من میدونم خانوادم موافقت نمیکنن و اونم بیشتر قصدش سو استفادس تا ازدواج!! اما بعد ی مدت همش برمیگرده میگ اشتباه کردم دوستت دارم و… از اونجایییم ک من بهش علاقه داشتم حرفاش باور میکنم اما تا ب خواسته هاش نه میگم همه چی بهم میریزه. نمیدونم چیکار کنم تا میام فراموشش کنم هی میاد سراغم. شبیه بازی شده. اصلا میترسم رابطه جدیدی با کسی دیگ شروع کنم چون احساس میکنم از دست این خلاصی ندارم.عادت کرده بره هی بیاد. نه آدم درست حسابیه ک بمونه با من نه میره. شرایطش اصلا بامن قابل قیاس نیس اما کم نمیاره. هر دفعه هم برا برگشتنش ی دلیل میاره. اخرین بار گفت خانوادم میخواستن دختر داییمو بگیرن برا همین من نمیموندم پیشت اما حل شد!!!! پولاشم همش خرج قیافش میکنه جمع نمیکنه واسه ایندمون. میدونم مرد زندگی نمیشه برام.چجوری نذارم باهام بازی کنه خسته شدم از این وضعیت.

  35. سلام اقای دکتر من یکی از دوستام به یه دختر علاقمند شده بود که حتی تاریخ عقد هم مشخص شد ولی متاسفانه اون خانم به دوستم خیانت کرد و رفت با دوس پسر قبلیش.الان دوستم خیلی افسرده هست و همش دنبال دلیل اینکار هست فک میکنه بدون اون خانم نمیتونه ادامه زندگی بده در ضمن دوستم تله رها شدگی داره بنظرتون چجوری میشه به دوستم کمک کنم؟

    • سلام. رعایت موارد این مقاله خیلی به او کمک می کنه. در ضمن مقاله زیر نیز به او کمک شایانی می کند.
      https://dr-sanaie.com/تله-رها-شدگی/

      • اقای دکتر مقاله تله رهاشدگیتونو خودش برام فرستاد ولی اصلا نمیخواد قبول کنه که رابطه تموم شده با این مقالات تا دو روز حالش خوبه بعد دوباره افسرده میشه الان دو روز پیش مامان اون خانم بلاکش کرده همش دنبال دلیلشه فک میکنه اون میخاد برگرده

  36. با سلام من به مدت ۷ ماه با پسری در ارتباط بودم که به ایشان علاقمند شدم در ابتدا کاملا دو طرفه بود ولی چون به دلایلی مجبور شدم در شهر دیگری زندگی کنم همین مساله باعث اختلاف شد و رابطه به تنش کشیده شد و چند باری کات شد و دوباره از سر گرفته شد راستش بیشتر هم از طرف من ، حتی اخرین بار هم که قرار شد همو ببینیم ایشون نیومدند و گفتند نمیتونم بیام بیشتر بهانه اورد ، به نظرتون واقعا همین مساله باعث سردی شده؟ با توجه به اینکه ایشون در چند روز اینده قصد خروج از کشور رو دارند و در این مدت هیچ خبری از ایشون ندارم به نظرتون رابطه رو دیگه کاملا تموم شده بدونم ؟ خیلی درگیری فکری دارم ممنون میشم کمکم کنید

    • سلام. با اطلاعات اندک شما نمی توان نظر قطعی داد. اما بنظر می اید رابطه برای ایشان چندان جدی نبوده بالاخص اگر خروج ایشان دائمی و برای اقامت باشد نشان می دهد از زمانهای پیشتر ایشان اهدافش متفاوت با شما بوده

      • ممنونم از پاسخگویتان راستش از مدت ها قبل بحث ازدواج پیش امد و صحبت شد که با هم بریم ولی به گفته ایشون من همش تردید داشتم در انتخاب ایشون حالا نمیدونم این حرف بهونه بود یا نه ، اگر رابطه ای واقعی باشه نباید به خاطر اشتباهات کوچک از جانب من به قول گفته ایشون تموم بشه حتی چند باری هم بعد از کات من پیش قدم شدم و اینکه بعد از اینکه به شهر دیگری رفتم ایشون حتی یکبار هم برای دیدن من نیامدند وهمش من میرفتم حالا به خاطر کلاس و چیز های دیگه ولی هیچ وقت ایشون بهانه ای نیاوردند تا بیایند و من را ببینند درحالیکه همش این حس رو به من منتقل میکردند که اگه این رابطه به خاطر همین دوری ها تموم بشه به خاطر تو بوده ، دائما حس خود سرزنشی رو به من القا میکردند ، بله خروجشون حداقل برای چند سالی هست ممنون از شما

        • بنظر می اید قبلا هم ایشان تردید و دودلی داشتند. رابطه مسلما بیشتر از جانب شما حفظ شده بود . ایشان با بهانه تراشی تنها می خواست عذاب وجدان خود را کم کند

        • با سلام همان پسر بعد از دو ماه به من پیام دادند لی من گفتم به دلیل اینکه اعتماد ندارم مایل به برقراری ارتباط مجدد نیستم به نظرتان فکر کردن دوباره به این ارتباط ارزش وقت و احساس را دارد یا اینکه همه چیز را تمام شده بدانم ضمنا ایشان فقط یک بار پیام دادن و بعد از صحبت های من مبنی بر بی اعتمادی نسبت ایشان پیگیری نکردند بهترین واکنش چیست به نظر شما جنای دکتر سنایی؟

        • سلام. صلاح شما بر عدم ارتباط مجدد است زیرا ارتباط دوباره زخمی را که تازه رو به بهبود است باز می کند و این دور باطل مجددا تکرار شده و پس از مدتی باز به همین نقطه کنونی می رسید.

    • من با آقایی یکسال در ارتباط بودم که اختلال شخصیت مرزی داشت به هیچ وجه ثبات روحی نداشت یک لحظه از بودن کنار من خوشبخت ترین بود یک لحظه با یه اشتباه کوچیک مثل نیم ساعت دیر جواب دادن موبایل من براش منفور ترین موجود می شدم با اینکه میدونم جدایی ما کار درستی بود اما در روز هزار بار پروفایلش چک میکنم دارم خل میشم اصلا تحمل دوری ندارم

      • کامیار سنایی

        همانطور که در مقاله گفته شده این مرحله طبیعی است و باید زمان بگذرد. هر ارتباطی از جمله چک مردن پروفایل او را قطع کنید تا زودتر حالتان بهبود بیابد

  37. عجب مقاله ای بود!چقدر تاثیر گذار!چقدر آنالیز شده از زوایای مختلف!ممنونم ازتون ممنونم

  38. سلام .ممنون ک پاسخگو هستید
    من یک ترنس اف تو ام هستم و هنوز چنچ نکردم و ۱۹ سالمه
    اول دبیرستان ک بودم ی دختری ب من علاقه مند شد و جوری بود ک عملا مشخصش نمیکرد ولی خب من میفمیدم ولی درون خودش بود بعد از اون ب دلیل عوض کردن مدرسه از هم جدا شدیم.
    پارسال من بهش پیام دادم و بهش گفتم ترنسم چون خیلی ادم با درک و فهمی بود گفتم شاید کمکم کنه تو مسیر خودم و بتونم ی دوستی داشته باشم ک باش حرف بزنم .
    اما اون همچنان منو خیلی دوست داشت و بعد ی مدتی ما باهم وارد ی رابطه ی عاطفی شدیم در حالی که من قبلش ب شدت افسرده بودم و طی اون زمان ک وارد رابطه شدیم قرص مصرف میکردم و انگار ی جورایی قرص ها ریلکسم کرده بودن ک اره اوکیه تورابطه باش درصورتی ک قبلش بخاطر جندر دیسفوریاهای شدید و بی نهایت زیاد اصلا نمیتونسم به بودن کنار کسی فکر کنم
    اردیبهشت بود ک وارد شدیم و بعد اوایل تیر من دوره ی قرصام تموم شد و روانپزشکم توصیه کرد ادامه بدم ولی من خودم مشکلاتی دارم ک اصلا قابل حل شدنی نیست و اونم خودش موافق بود باید فکرتو عوض کنی
    باید انتظار نداشته باشی! میدونم کلا ۱ نفرم نیس ک بفهمه چی بگم ولی حالا بحث بحث این بدختیه ک منو میخاد
    کسی ک حتی بدن خودشم نداره..
    بعد ۴ ماه به اون شخص گفتم ک دیگ نمیخام ب عنوان ی دوس پسر کنارت باشم فقط ب عنوان ی دوست مثل همون ۴ ماه قبل چون مثل قبل ک افسرده بودم شدم و دیگ ب هیچ عنوان نمیتونم شرایط خودمو تحمل کنم و نمیخام تورو هم ب دنبال خودم بکشونم.. چون من حتی خانوادم خبر ندارن وقتی قصد عمل تو این کشور ندارم وقتی هنوز خودمو نپذیرفتم وقتی……..
    ب عشقش باور دارم ولی ایا همه چیز عشقه؟
    تا کی میخاست با من باشه که بعد
    حالا اون شدیدا افسرده است .. نگرانشم.با اینک از تصمیم خودم منصرف نشدم و نمیشم اما دوس دارم زود عادی شه براش اصن دوس دارم دوس داشتن من براش ی چیز مسخره بشه بره با پسرای دیگه . همش بم میگف از ازدواج با بقیه پسرا متنفره 🙁 نمیدونم چرا .. چیکار کنم. من خودم تو خودم موندم مث خررر الان اینم مثل ی گوشت فقط افتاده گوشه خونشون واقعا کشش این همع سختی رو ندارم. بعد بهش گفتم حرف نزنیم ی کچند وقت گفت تضمین نمیکنم ک بعدش چ اتفاقی برام بیوفته اگ بذاری و بری همینجوری منو بحال خودم .منم با اینک نترسیدم اما خوشم نمیاد این حرفارم بزنه. حالت بچه بازیه این حرفا .خداایا اصن چی میگم

    • کامیار سنایی

      سلام. عزیزم خیلی خوشحالم که از نظر اخلاقی به فکر دیگری هستی و نمی خوای اذیت بشه. کلماتت نشون میده خیلی بزرگتر از سنت (۱۹ سالگی)می فهمی و رشد اخلاقی خوبی نیز داری. بهتره که کاملا ارتباط را با او قطع کنی. تو هیچ کمکی به او نمی تونی بکنی. هر قدر بیشتر بخوای توجیحش کنی کمتر موفق می شی و او رو بیشتر اذیت می کنی. برای شما دو نفر امکان اینکه به رابطه معمولی برگردید نیست و هر دو اذیت می شوید. هرگونه تماسی رو قطع کن تا او زودتر به حالت عادی برگرده و بتونه تمتم شدن رابطه را بپذیرد.

    • سلام بسیار ممنون از مقاله خوبتون.
      عذرخواهی میکنم اگر طولانیه
      دکتر من ۲۲ سالمه یک سال و نیم هست که با دختری تو رابطه بودم. لزبین نیستم قبل ایشون حتی در دانشگاه با اقایی در رابطه بودیم که بعدا جدا شدیم اما با ایشون که دختر هستن مدت طولانی در محل کار همکار بودیم. بهم علاقه مند شدیم و شروع رابطه هم حتی با ایشون بود که ۲۰ سالشه. انقد به من نزدیک شد و محبت کرد که منم علاقه مند شدم. یک سال و نیم کلی خاطره ها باهم ساختیم عاشقش شدم. و به اینکه عشقش واقعی بود و واقعا دوستم داشت اصلا شک ندارم. من با اینکه با دختر وارد رابطه شدم ولی عقاید مذهبی دارم و احساس گناه میکردم و ایشون هم میدونست. بعد از یک سال و چند ماه ، ماه پیش دعوامون شده بود یهو گفت پشت تلفن کات کنیم دیگه این رابطه رو نمیخوام و…یه شبه اینجور گفت و انقد سرد شد که من تو شوک بودم تا صبح درد داشتم و گریه میکردم. گفتم فردا حضوری میبینمت فرداش که حضوری دیدیم همو اشکامو دید خودش به گریه افتاد بیشتر از من گریه میکرد میگفت وقتی دیدم از بودن با من احساس گناه میکنی و هنوز بعد یکسال عذاب میکشی خواستم زندگیتو بهت برگدونم و….. خلاصه حال منو که دید و بش گفتم انقد عاشقتم که بی تو نمیتونم زندگی کنم اونم همینو گفت و دوباره برگشتیم بهم و قول داد جبران کنه کاری که کرده رو . ولی نکرد یک ماه از اون روز میگذره تو این یک ماه محبت اضافی هم حتی نکرد که جبران کنه و یه بار که دعوامون شد دوباره سرد شد و حرف از تموم شدن زد بهونشم این بود که جدیدا همش دعوا میکنیم و فلان…در ضمن افسردگی گرفته چند وقته خودشم میگفت که از فشار اطرافیانش و بی هدفی و.. حوصله هیچیو نداره. تو این یک ماه بعد دعوای دوم با اینکه بازم میگفت دوستم داره یه بار گفت وقتی سرد میشه یهو میگه کات کنیم بخاطر این میگه ک این روزا بیشتر به اینده فک میکنه به این باور رسیده تهش هیچی نیست و آیند ای تو این جامعه نمیتونیم داشته باشیم و اگه زودتر تموم شه من کمتر درد میکشم و اینجوری دل میشکنه که من نسبت بش دلسرد شم!!!!بعد از اون تا یکی دوهفته باز حرف میزدیم و حتی میگفت دوسم داره هر چند خیلی کم میگفت ولی مشخص بود حوصله هیچیو نداره و سرده تا چند روز پیش که قهر کردم گفتم نمیشه من هی برای این رابطه تلاش کنم تو سرد باشی و… که یهو دوباره از این رو به اون شد گفت اکی کات کنیم!! هر چی التماسش کردم که تو تا دیروز میگفتی دوستت دارم قول و قرار میذاشتیم با هم و…. دوباره زد زیر همه چی که من دیگه حوصله خودمم ندارم چه برسه به رابطه…دوباره دلمو شکوند و من بعد کلی التماس اخرین پیامم بش این بود که میدونم حرف دلت این نیست و مثل دفعه قبل بخاطر خودم فیلم بازی میکنی چون محاله تویی که تا دوروز پیش حرف از ایندمون میزدیم یه دفعه از این رو به اون رو شی… یه مدت تنها باش هر وقت به نتیجه دلت رسیدی بیا بگو.(انقد دوسش دارم که مثلا اینجوری در رو براش باز گذاشتم که شاید برگرده)
      توی این چند من نفسم هم بالا نمیاد نه غذا خیلی میتونم بخورم نه هیچ کار دیگه ای میتونم بکنم بسیار داغونم خیلی زیاد. ادمی که میدونم واقعا عاشقم بود ولی این یه ماه اینجوری کرد و اخر رفت . با اینکه بعد از اون دفعه اول که گفت کات کنیم خودش کلی گریه کرد و گفت جبران میکنه ولی باز اینکارو کرد. دکتر من از این سوالای بی جواب که چرایهو دوباره اینجوری کرد و یه شبه سنگ شد و همه خاطراتمونو له کرد و از این جدایی به شدت زیادی در عذابم. خاطراتمون منو میکشه. نمیدونم برای بهبودم دیگه چه کنم هیییچ فعالیت روزانه ای نمیتونم بکنم تمام ذهنمو تحلیل و تجزیه این رابطه و سوال که چرا اینجور شد و علاقم بهش داره منو میکشه. خواهشا کمکم کنید .

      • کامیار سنایی

        سلام. عزیزم راههای بهبودی که در مقاله نوشتم برای شما هم هست. اونها را انجام دهید تا بهبود پیدا کنید.

  39. سلام منو عشقم بعد از این که اومد خواستگاریم به صورت توافقی کات کردیم ولی هنوز یه رابطه کوچیک از راه دور داریم. میخواستم بدونم که هنوز دوستم داره یا نه؟
    رابطمون بیشتر محدود به اینستا و کامت گذاشتن برا پستا هستش که بعد از اون یه بحثی رو تو دایرکت ادامه میده..همیشه جوابمو میده و هیچ وقت بی احترامی نمیکنه..با این که تو یه شهر دیگست چندبار که اومده گفته بیا ببینمت ولی شرایطش پیش نیومد که ببینمش..از عکسایی که میزارم هم خیلی تعریف میکنه..خیلی کم پیش میاد که از کارایی که میکنه بهم اطلاع بده..ولی کلا دوستانه برخورد میکنه..البته من هم کم پیش میاد اطلاعات بهش بدم..کلا ارتباط محدوده ولی وجود داره…ولی اصلا ابراز علاقه وجود نداره برا هردو.. یه حالتی که انگار هیچ کدوم به روی خودمون درمورد گذشته نمیاریم و انگار اصلا وجود نداشته

    • کامیار سنایی

      توضیح ندادید دلیل کات کردن چه بود بعد از خواستگاری؟

      • به خاطر یک سری اختلاف در مسائل فرهنگی .. خانواده اونا نسبت به ما خیلی اپن تر بودن البته ما هم مذهبی سخت نیستیم
        من با خانواده اونا مشکلی نداشتم ولی به خاطر خانوادم توافقی و کاملا دوستانه بهم خورد

        • کامیار سنایی

          باید هدف رابطه خود را مشخص کنید. اگر هنوز قصد دارید برای ازدواج تلاش کنید بهتر است این موضوع را روشن بیان کنید. در غیر اینصورت رابطه کج دار و مریز انرژی و توان هردو شما را می گیرد و بهتر است این رابطه تمام شود.

        • آقای دکتر ممنون از راهنماییتون …
          مسئله ای که هست اینه که من چون ایشون حرفی از ازدواج و برگشت به رابطه نمیزنن و اصلا قصدشون رو بیان نمیکنن نمیتونم این بحثو پیش بکشم چون خیلی دوستانه برخورد میکنن و اگر این موضوع در نظرشون نباشه به شخصیت من بر میخوره. من اگر بدونم به فکر رابطه جدید برای ازدواج با من نیستن ارتباط را قطع میکنم ولی مطمئن نیستم و ازطرفی هم نمیتونم بپرسم. به نظر شما علت رفتاری که در حال حاضر دارن چیزی به غیر ازدواجه؟ چه دلیلی میتونه داشته باشه…
          ایشون نزدیک ۳۷ سال سن دارن . به نظرتون علترفتارشون دوست داشتن یا نه؟

        • کامیار سنایی

          نه لزومام دلایل بسیاری می تواند داشته باشد. بهتر است شما رابطه را با ذکر این دلیل که من اگر رابطه ای هدفمند نباشد ادامه نمی دهم قطع کنید تا ایشان متوجه شوند اگر قصدی دارند باید باقدام و یا حداقل بیان کنند.

  40. بعد از گذشت ۲ از پایان یک رابطه، رابطه جدیدی را شروع کردم همه چیز خوب بود تا زمانی ( حدودا ۳ ماه) ایشون ب بهانه های متعددی بمن فشار میاورد تا برای عقد اقدام کنیم. من ایشون را از طریق یکی از دوستان از نظر تعهد و پای بندی ازمایش کردم که متاسفانه ایشان مردود شد. باز به ایشان فرصت مجدد دادم ولی بار دوم پس از تموم کردن یک رابطه اونم بعد ۱ هفته ب سرعت رابطه جدیدی را شروع کرد. و بعد ها متوجه شدم ایشون در زمانی که بامن در رابطه بودن با کسانی در مرحل کار رابطه داشته…
    روی صحبتم بشما دوستان هست، از تموم شدن رابطه نترسید شاید لطف خدا بوده. معیار های خود را برای اننخاب مشخص کنید و هرگز کوتاه نیائید. همچنین بکسی که خیانت کرده فرصت مجدد ندهید .
    از آزمایش فرد مقابل نترسید و انجام بدهید

  41. من مدت ۶ ماه با اقایی در ارتباط بودم و از اول هم مشکل داشتیم و من بهشون میگفتن که نمیخوام باهاشون ازدواج منم حتی جواب منفی به مادرشون دادم اما ایشون مدام من و تهدید میکنند و با این که کلی شماره ازشون بلاک کردم به روش های جدیدی سعی میکنند ارتباط برقرار کنند و مدام میگن ١ ساعت حرف بزنیم رو در رو صحبت کنیم و … در این شرایط من باید چی کار کنم؟ همینطوری به لاک و بی محلی ادامه بدم یا نه ؟!؟

    • کامیار سنایی

      سلام. شما به هیچ عنوان نباید پاسخ او را بدهید. حتی جواب منفی دادن به ایشان باعث می شود مشکل ادامه پیدا کند. بنابراین هیچ پاسخی به او ندهید و هیچگونه ارتباطی با وی نداشته باشید.

  42. سلام جناب دکتر. من حدود دوسال پیش یه دانشجوهای دانشگاه محل کارم عاشقم شد. یه بی تابی شب و روز. سماجت . حرفهای منطقی و… حدود سه ماه طول کشید تا من باایشون وارد رابطه شدم. من کامل بودم ولی ایشون نقایصی از جمله خدمت سربازی شغل ، پایان تحصیل داشتن . رابطمون خوب بود تااینکه شروع کردن نقطه ضعف گرفتن و ایرادگرفتن به روابط اجتماعی من. تا حدودی هم حق باهاشون بود ولی من تمام و کمال خواسته ایشون رو برآورده کردم. از قطع ارتباط با دوستانم تا حصارکشیدن دورخودم توی محل کار. الان ایشون ۹ ماهه سربازن وبعد ازین مدت دوباره افتادن توفکر اون ایرادات من در گذشتم. خیلی منزوی و گوشه گیر شدن. لطفا منو راهنمایی کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. دوران آشنایی محض شناخت است و نه دوران عاشقی. متاسفانه گاهی زمانبندی را رعایت نمی کنیم و مانند ان است که اول کفش بپوشیم و سپس قصد کنیم جوراب به پا کنیم. در نتیجه دچار مشکل می شویم. شما اکنون خود را گیر انداخته اید. از سویی رابطه را مناسب نمی دانید و از سویی فکر می کنید نمی توانید تنهایی و جدایی را تحمل کنید.

  43. سلام من ۴ سال تویه رابطه ای بودم که قصدمون ازدواج بود ویه مشکلی پیش اومد که باعث شد طرف مقابلم درکم نکنه و بهانه تراشی کنه وبخوادرابطه روتموم کنه بعدازاینکه رابطه تموم شدبعدیک ماه برگشت وخواست که اشتباهشوببخشم وبرگرده امامن تایک سالنتونستم باخودم کناربیام هربارکه زنگ میزدوازم میخواست باهاش حرف بزنم بهش اجازه نمیدادم تااینکه حالم بهترشد وبعدیک سال راضی شدم باهاش حرف بزنم وقبول داشتم خودمم اشتباه کردم واشتباه اون بیشتربوده واعتمادی بهش نداشتم چون اعتمادم بارفتارش ازبین رفته بود واینکه خواس ازنوهمه چیوشروع کنیم ولی من قبول نکردم رابطه دوباره رو چون میدونستم بزرگترین اشتباهه وفقط ازم خواست که رابطه ای بینمون نباشه فقط اینکه اگه مشکلی داشت کمکش کنم چیزایی که توزندگیش ازدست داده من بتونم کمکش کنم که برگردونه ومن فقط بخاطرکمک کردنش قبول کردم مشکلی داشت باهام درمیون بزاره ورابطه ای نباشه و مثل دوتاغریبه باهم حرف میزنیم به نظرتون کاردرستیه ومن روخودم خیلی کارکردم که به هیچ وجه خودموناراحت نکنم واذیت نشم وبهش هیچ حسی پیدانکنم به نظرتون کاردرستیه؟

    • کامیار سنایی

      بقول غربی ها no friendship after relationship. این کار نه درست و نه ممکن است و حتما کنترل آن از دست شما در خواهد آمد.

  44. سلام
    من مدتی با خانمی در رابطه هستم و با گذشت زمان و شناخت هم بینمون علاقه شکل گرفت.اما هردو میدونیم که عقاید و فرهنگ قومیتی خانواده هامون باهم متفاوته و اگر مطرح کنیم خانواده هیچکدوم به راحتی قبول نمیکنن
    آیا ادامه این رابطه درسته؟

    • کامیار سنایی

      سلام. یکی از عوامل ارامش بین دو نفر پس از ازدواج رضایت و حمایت خانواده ها می باشد. در صورتی که قرار است نزدیک خانواده خود و یا خانواده ایشان زندگی کنید و یا هرگونه ارتباط و یا وابستگی مالی داشته باشید و یا آنکه اصولا افرادی وابسته به خانواده هستید بهتر است ارتباط را ادامه ندهید. حتما با یم روانشناس مشورت کنید تا ویژگی ها شخصیتی شما را برای شما آشکار کند. زیرا ممکن است علاقمند شدن به فردی که می دانید خانواده مخالفت می کنند دلایل روانی مشخصی داشته باشد که در این صورت دچار مشکل خواهید شد.

  45. عالی بود واقعا انجام این نکاتی که فرمودید کمک کنندست بهتر بگم نجات دهندست، با اجازتون خوندنش رو به همه عزیزان توصیه میکنم و تشکر میکنم بخصوص بابت وقتی که برای پاسخ به کامنتها میزارید چون اکثرشون حاوی نکات جدیدن. موفق باشید

  46. سلام.من یک سال و ۸ ماه توی رابطه بودم.دوست من واقعا خوب بود حتی یک نکته منفی هم نداشت..اخلاقش..رفتارش.نگرشش.ظاهرش..سنش و…همه چیزش واقعا خوب بود و همون چیزی بود که من می خواستم..ولی مشکل اینجا بود که میگفت تا اخرش دوست بمونیم و نمی خوام ازدواج کنم..و درک این مسئله واقعا برای من سخته..من دیروز باهاش حرف زدم و گفتم نمی خوام یک رابطه اینجوری داشته باشم…و از طرفی خیللللی بهش وابسته هستم..می ترسم نتونم دوام بیارم و برگردم به رابطه ای که قرار نیست هیچ نتیجه ای برای زندگی من داشته باشه
    لطفا کمکم کنید

    • کامیار سنایی

      متاسفانه مشکلی که در بسیار از روابط وجود دارد آن است که افراد با هم برای مدت طولانی هم مسیر می شوند بدون آنکه مقصد را از یکدیگر در ابتدا سوال کنند. عزیزم شما مقصد و هدفتان با یکدیگر متفاوت است و بالاخره در جایی مجبور هستید از یکدیگر جدا شوید. هرقدر زودتر اینکار را بکنید دشواری کمتری دارید. اینکه می فرمایید ایشان نکته منفی نداشت ولی نمی خواهد ازدواج کند مثل آن است که بگویید من تشنه هستم و نیازمند اب. این اب صاف، بی بو و شفاف است ولی تشنگی مرا برطرف نمی کند زیرا شور است. با کمک راه های مقاله هر چه سریعتر رابطه را تمام کنید.

    • کامیار سنایی

      پاسخ شما در اینستا داده شد.

  47. سلام
    مشاوره انلاین برقرا هست در پیجتون ک من وقت رزو کنم ؟

    • کامیار سنایی

      سلام. متاسفانه بجهت مشکلات تکنیکی فعلا خیر. برای تعیین وقت به واتس آپ یا تلگرام ۰۰۹۸۹۰۳۴۷۳۳۰۰۹ هماهنگ بفرمایید و یا در صورتی که ایران هستید به همین شماره زنگ بزنید

  48. سلام
    من ۶ ساله با ی دختری رابطه دارم و هنوزم دارم.اینک خیلی دوسشم دارم بهش وابستگی دارم دیوونشم خلاصه بدون اون نمیتونم زندگی کنم.میخواستم بدونم اگ من در اینده باهاش ازدواج کنم مشکلی برامون پیش میاد یا ن؟؟
    من مشهد زندگی میکنم اونم مشهدی بوده اما ب دلیل شغل داداشش ک پلیسه انتقالی گرفتن رفتن تهران ی ساله ازم دوره نصف شبا حدودا ۳ ساعت باهاش تلفنی صحبت میکنم.قربون صدقه هم زیاد میریم.ت این ۶ سال ازش خطایی ندیدم حتی شده بعضی وقتا ب خاطر من با داداشش دعوا کنه.نمیدونم دارم کار درستی میکنم یا ن.من فقط قصدم ازدواج باهاشه ن راضیم ب بازی دادنش ن عشقم از روی هوسه
    بهش وعده دادم ک ت سن ۲۲ سالگی میام خواستگاریش
    تا الان سر چیزی باهم اختلاف نداشتیم.هرچی گفته و گفتم حرف همو گوش کردیم
    اینا رو گفتم ک منتی رو عشق بقیه نباشه فقط خواستم بگم با این همه عشق و علاقه ای ک بین من و اونه در اینده ب مشکل میخوریم یا ن
    لطفا جواب بدین
    جوابو جیمیلم بفرستید ممنون

    • کامیار سنایی

      سلام. خیلی خوبه که شما در کنار هم احساس خوبی دارید. مطلبی که مهم است بدانید ان است که حتی بهترین رابطه ها نیز بعد از ازدواج دچار مشکلاتی می شوند. دیدگاه درست ان است که شما خود را برای همه مشکلات احتمالی اماده کنید. نباید از ازدواج دیدی رویایی و غیر واقع بینانه داشته باشید. ازدواج و در کنار هم قرار گرفتن در کنار خوبیهایی که دارد مشکلاتی نیز خواهد داشت. مهم ان است که هر دو قصد داشته باشید با این مشکلات مبارزه کنید.

  49. من هم در حال گذراندن رابطه ای که طرد شدم هستم . دقیقا خیلی از مطالب این مقاله رو تجربه کردم و اینکه از یه جایی احترام و ارزش قائل شدن برای خود آدم از همه چی مهمتره . درد سخته امیدوارم کسی تجربه نکنه .

  50. سلام بنده یه مدت با یه دختر رابطه داشتم و هدف ازدواج داشتیم تا اینکه باهم به اختلاف خوردیم و دعوا شد هم دیگه رو خیلی دوست داشتیم الان فهمیدم بعداز دعوا حالش بهم خورده بیهوش شده بردنش بیمارستان بنظرتون الان اگه من برم و حالش رو بپرسم یا باهاش تماس بگیرم براش بد هست یا نه؟چون داریم هم دیگه رو فراموش میکنیم بنظرتون زنگ بزنم بهش یا نه؟

    • کامیار سنایی

      اگر مدت زمانی از رابطه شما گذشته است و کم کم از ذهن او فراموش شده اید بهتر است دیگر ارتباط برقرار نکنید و اگر تازه این اتفاق افتاده است می توانید خبر او را بگیرید.

  51. سلام
    من۴ سال تو یه رابطه بودم که اولین عشقم بود و تواین ۴ سال فقط فکر ساختن برای آینده بودم و از خودم گذشتم تا آینده خوبی درکنار اون آقا داشته باشم ولی بخاطر اختلافات قومیتی نشد که تو این مدت بهم برسیم و همش امید داشتم که درست میشه
    ایشون به همه چیز من گیر میداد و حساس بود
    یه شب با دوستام بیرون بودم و عکس از اون مکان تو فضای مجازی منتشر کردم که باعث اختلاف و حرف بین خانوادش شد و تا ۱ هفته قهر بودیم بعد از ۱ هفته دوباره همه چیز خوب بود تا یک شب که فهمیدم اعتیاد پیدا کرده و باز بخشیدم و شب بعدش فهمیدم که از سمت خانوادش با یه دختر دیگه آشنا شده و باعث جدایمون شد و مدت ها با درد نبودنش سر کردم تا زمانی که دوباره برگشت و این دفعه من اون حس رو بهش نداشتم و تردش کردم ولی یه شب که پشیمون شدم و بهش زنگ زدم فهمیدم که نامزد کرد و توی دوران خواستگاری تا عقدش همش باهام رابطه داشت و میگفت ک من این رو تمام میکنم و حتی بارها من صدای پدر و مادرشو میشنیدم ک میگفتن ما این کارو تمام میکنیم و همش بهم امید میداد تا اینکه یک هفته بعد از عقدش بهم گفت من نمیتونم این رابطه رو تمام کنم و زنم رو دوس دارم و خیلی راحت بازیم داد الان من موندم و یک دنیا غم که نمیدونم چیکار کنم و همش خود خوری میکنم که اگه تردش نمیکردم الان کنارم بود …واااقعا حالم بده و نمیتونم خودمو آروم کنم کمکم کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. این فردی که شما گفتید اعتیاد داشته و اختلافهای زیادی با او داشتید مسلما نمی توانست فرد مناسبی برای شما باشد. شما انسان تنهایی هستید و بهمین دلیل او را نمی توانید فراموش کنید و خود را اذیت می کنید. دلیل ناراحتی شما تنهایی است و نه انکه فرد مقابل لزوما فرد مناسبی برای شما بوده است. این دوران ناراحتی البته طبیعی است و بعد از مدتی برطرف می شود. اجازه دهید این دوران سپری شود. به احتمال زیاد او بعد از مدتی مجددا با شما تماس می گیرد که بدترین کار جواب دادن به او است.

  52. من یه مدت حدود ۵ سال با یه آقایی رابطه داشتم و کاملا هم جدی و برای ازدواج بوده حتی تمام خانواده ی اون اقا در جریان بودن به خاطر اخلاقای خاصشون هر دفعه ای بحث و دعوا پیش میومد که باعث میشد ۱هفته تا۱۰ روز از هم جدا بشیم بعد با اصرار ایشون برمیگشتم و قول میداد که اخلاقاش بهتر بشه و عوض بشه تا اینکه یه مدت واقعا سرد و بی تفاوت شده بود هرچقد میگفتم خب چیه مشکل چیه میگفت خودت خواستی من نمیتونم با کسی باشم و روش حساس نباشم واسه همین دیگه خودمو زدم به بیخیالی منم یه مدت تحمل کردم اما چندماهه پیش بهش گفتم که من اینجوری نمیتونم و ازش جداشدم.
    چیزی نگذشت که پشیمون شدم همش فکرمیکردم که ایندفعه هم میاد دنبالم اما دیگه نیومد تا اینکه بعد ۱ماه و نیم من رفتم طرفش ازش خواستم تا برگرده اما دیگه حاضر نیست برگرده
    خیلی واسم سخت میگذره چون خودم این رابطه رونابود کردم و الان راه برگشتی ندارم

    • کامیار سنایی

      سلام. شرح حال شما نشان میده که برخلاف انچه فکر می کنید شما رابطه را خراب نکردید و تنها انچه او نمی توانست بیان کند را مجال ظهور دادید. شما یک رابطه ناسالم را تمام کردید. ایشان به هر دلیلی که از جمله طولانی بودن زمان دوستی می تواند یکی از دلایل ان باشد انگیزه لازم برای ادامه را نداشت.

  53. سلام ممنون از توضیحات زیباتون.
    من سال ۹۰ ازدواج کردم. سال ۹۵ منزل مشترک رو ترک کردم و ۹۷ رسما جدا شدم. طلاق خیلی خیلی بد. اما من از روزی که ازدواج کردم رسما خوشی های زندگی بر من حرام شد. از بی ادبی و هتاکی از سمت اون گرفته تا قطع کامل ارتباط خانوادگی… واقعا به معنای واقعی اون ۵ سال زندگی مشترک اتلاف عمر بود و همیشه بهانه جویی میکردم که درست میشه اما لا تبدیل لخلق الله… درسته که سخت گذشت اما همه سختی ها در مسیر کمال و رشد. هزاران بار شاکر خدا هستم که تمام شد. زندگی با عزت و احترام و نون خشک میگذره… اما با بی حرمتی و جسارت مطلقا… فک نکنید یکی رفت و اومد دنیا تمام شده… محکم باشید به خودتون احترام بزارید و عبور کنید… در مسیر عفت بمونید تا خدا قشنگی های زندگی رو به کامتان شیرین کنه… من الان خیلی شاد و خوشحالم. خدا رو شکر… آرزوی حسن عاقبت برا همه دارم

  54. سلام جناب اقای دکتر. من بعد از ۷ سال رابطه با یه خانم و بعد از اینکه خواستگاری رفتم و همه چیز خوب پیش میرفت ناگهان یک شبه دچار استرس و اضطراب وحشتناکی شدم و باعث شد حمله پنیک بهم دست بده. اضطرابم از این بود که ترسیدم از ازدواج با اون خانم چون بعضی مواقع ظاهرش منو ارضا نمیکرد. خلاصه بعد از دو سه ماه استرس و اضطراب و مراجعه به روانپزشک و مشاور تصمیم به جدایی گرفتیم. من اوایل خیلی حالم خوب بود چون تمام فشاری که روم بود برداشته شد ولی بعد از گذشت سه چهار ماه از جدایی و اینکه فهمیذم این اضطراب برا من یه حالت وسواسی بوده و رفتم دنبال درمان تصمیم گرفتم برگردم و اشتباهمو جبران کنم ولی هر چقدر اصرار کردم نشد که نشد و اون خانم همش میگفت ترسیدم. تو این مدت من میدیذم که هر چند وقت یکبار با لباسا و کادوهای من عکس میگرفت ولی برنگشت به رابطه. من هم دیگه حقیقتا احساس حقارت کردم و دیگه بهش پیام و زنگ نزدم چون حس کردم داره تلافی میکنه و غرورمو له میکنه. ولی الان واقعا خودمو نمیتونم قانع کنم که چرا من نتونستم تو اون شرایط اضطراب خودمو کنترل کنم و صبر کنم تا مشکلم خل بشه و اون ادمو از دست ندم. و این برام عذاب وجدان ایجاد کرده چون من بودم ک تموم کردم رابطه رو و واقعا پشیمونم و ننیتونم خودمو قانع کنم. البتع من تمام موارد داخل مقاله شمارو خوندم و رعایت میکنم ولی الان حدود یک ساله حال جالبی ندارم. اصلا هم به فکر رابطه جدید نیستم چون میدونم برام ضرر داره و به یه نفر دیگه هم میتونه اسیب بزنه. شما بگید من چیکار کنم با این حس عذاب وجدان و احساس گناه؟ این مقاله ای که شما نوشتید خوندش برا من بیشتر حس گناه ایجاد میکنه چون من در جایگاه شخصی هستم که رابطه رو تموم کرده و این مقاله طرف کسانی هست که خودشون باعث تموم شدن نبودن. هرجا سرچ میکنم حس میکنم سایتا مطالبشون علیه منه چون من ظالم بودم و اون خانم مظلوم. پ اینکه واقعا اون خانم از خیلی لحاظ ها و ویژگیا برام خوب بود و الان میترسم شاید نتونم کسی دیگه با اون ویژگی هارو پیدا کنم. یه راهی جلو پام بزارید. ممنون

  55. سلام آقای دکتر . من مدتی قبل با یه پسر دوست بودم . بعد از مدتی ولش کردم و رفتم سراغ زندگیم . بعد از یه مدت اون برگشت طرف من باهم بودیم یه مدت همش حرف ازدواج رو میزد . با این که من خودم ولش کرده بودم ولی حس کردم دارم عاشقش میشم . حس کردم منو بخشیده بخاطر همین آنقدرخوبه روابطش با من . یه مدت گذشت و من شدیدا بهش علاقه مند شدم و بهش گفتم که بهش علاقه دارم و دلم میخاد باهاش ازدواج کنم . گفتم از گذشته ها پشیمونم و برای جبرانش وقت میخام . ولی همین که فهمید من بهش علاقه مند شدم گفت من مثل قبل بهت علاقه ندارم و دلم میخاد رابطمون فقط در حد دوتا دوست باشه نه بیشتر . منم به مدت تحمل کردم چون واقعا بهش وابسته شده بودم و امید داشتم که درست بشه . ولی دیدم نه نمیشه . و تموم کرد همه چیزو . ولی درد وابستگی منو از پا در آورده . کمکم کنید

    • کامیار سنایی

      سلام. این مقاله دقیقا برای افرادی مانند شما نوشته شده. می توانسد با رعایت موارد آن از این احساس بد رها شوید. مردان معمولا وقتی از مورد قبول قرار گرفتن خود مطمئن می شوند شور و علاقه ابتدایی خود را از دست می دهند. بنابراین مهم است که چه زمانی چه گامی را در رابطه بر میدارید.

  56. حدود شش سال توی رابطه با فردی بودم که مشکلات عمیقی داشت شامل وابستگی خانوادگی و ورشکستگی و اخراج از دانشگاه و …. که همه رو بعدها تیکه تیکه بهم گفت، وقتی که دیگه از موندن و حس من بهش مطمین شده بود. اما در مقابل بسیار بسیار متعهد و عاطفی بود و هیچ کم و کسر احساسی و حتی مادی واسم نمیذاشت . متاسفانه بخاطر تصمیمات بد کاری و بدهی بالا اوردن‌های بیشتر شرایط ازدواج ایجاد نمیشد و مدام عقب میافتاد تا اینکه تسلیم فشارهای خانواده و نا‌امیدی از بهبود شرایط شدم و من رابطه رو تموم کردم. طی یک سال بعدش گاهی تلفنی در ارتباط بودیم تا من با کسی که شرایط مناسبی داشت و ادعا میکرد بسیار احساسی هست آشنا و وارد رابطه شدم. کمتر از چند ماه فهمیدم من نسبت به ایشون پرشور‌تر و عاطفی‌ترم و با مقایسه رفتار و احساسی که توی رابطه قبلیم باهام میشد احساس پشیمونی زیادی داشتم اما تا الان که یک سال گذشته از این رابطه تازه ننونستم ازش جدا شم، هربار خواستم، خواهش کرد و منم نتونستم رد کنم … پارتنر قبلیم از طرفی تمام مشکلات رو توی این یک سال و به شکل معجزه‌آسایی برطرف کرده و تقاضای برگشت داره …. خانواده‌م اصلا قبولش نمیکنن و از طرفی خودم رو با اون خوشحال‌تر میبینم هرچند عذاب وجدان تموم کردن رابطه فعلی هم واسم کشنده‌س خصوصا که پارتنرم خیلی تلاش میکنه و میدونم دوستم داره … واقعا موندم چیکار کنم، رواندرمانی هم تا حالا کمکم نکرده …. لطفا نظرتون رو بگین

    • کامیار سنایی

      سلام. وقتی رابطه ای را باید شروع کنید که رابطه قبلی کاملا در ذهن و روان تمام شده باشد. متاسفانه رابطه جدید شما تا حدی بخاطر فراموش کردن احساسات بد تمام شدن رابطه قبل بود. وقتی رابطه قبل تمام نشود اگر حتی نفر بعد فرد مناسبی نیز باشد مقایسه ذهن شما رابطه را تخریب می کند و نمی توانید کاملا وارد رابطه شوید. در این شرایط حتی نمی توان گفت فرد جدید احساسی نبوده است کما اینکه اکنون نیز شما را از رفتن باز می دارد. اکنون رابطه با فرد قدیمی را بالکل تمام کنید و مدت حداقل ۶ ماه با فرد جدید در رابطه بمانید تا بفهمید ایا واقعا مناسب شما است یا خیر.

  57. سلام دکتر لطفا راهنماییم کنید
    من ۴ سال با یه پسر رابطه داشتم و دوسال اول به شدت به هم علاقمند بودیم اما دو سال بعد همش دعوا و جنگ اعصاب و علاقمون تقریبا از بین رفت فقط به خاطر اینکه عشق اول بود و ۴ سال باهاش بودم نمیخواستم رابطمون تمام بشه اما الان فکر میکنم این رابطه به جایی نمیرسه و چند وقتیه تموم کردیم..یه خواستگار دارم و میخوام ازدواج کنم فقط میترسم ازینکه مشکل پیش بیادبه خاطر رابطه ی قبلم..میشه راهنماییم کنید ممنونم…

    • کامیار سنایی

      قبل از اقدام برای رابطه جدید باید بخود حتما فرصتی ۶ ماهه تا یکساله بدهید تا دچار مشکل نشوید. باید کاملا این فرد از ذهن شما خارج شود و بعد وارد هر رابطه دیگری شوید زیرا در غیر اینصورت رابطه جدید خود را حتی اگر فرد مناسبی باشد خراب می کنید. او را با قبلی مقایسه می کنید و ضمن انکه با تمام شور و شوق وارد رابطه نمی توانید بشوید. بنابراین به خود فرصت بدهید و در حال حاضر وارد رابطه نشوید.

  58. با سلام .بیست سال پیش عاشق دختر عموم شدم . ولی اصلا روم نشد بش بگم ،یک سال همدیگر دوست داشتیم کم کم عشق من بیشتر و مال اون کمتر شد. تا اینکه سال ۸۰ بطور کلی بام کات کرد و گفت دوسم نداره .. هر کاری کردم نتونستم راضیش کنم . سال ۱۳۸۳ ازدواج کرده .. منم ۱۳۸۶ ازدواج کردم … ولی تو مدت این بیست سال هفته ای ۵ شب خواش میبنم. وقتی میبینمش ضربان قلبم هزار میشه .. هنوز به اندازه جونم دوستش دارم ..افسردگی گرفتم .. داغون شدم .. آرزوی مرگ دارم .تورو به قرآن قسم اقای دکتر کمکم کن … دو بچه دارم ولی مثل بچه ها گریه میکنم.. کمکم کن یه عمر مدیونم بهت

  59. عالی بود خیلی به دردن خورد ممنون از شما

  60. توی وضعیت افسردگی تصمیم به ازدواج با کسی گرفتم که دوازده سال از خودم بزرگ تر بود و یه بارم نامزد کرده بود. من فقط شونزده سالم بود. دائم گوشیمو چک می‌کرد و حتی وقتی بیرون میرفتیم شیشه ماشینو چند باری داد بالا تا کسی منو نبینه. چون دیدم نمیتونم با اخلاقش کنار بیام نامزدی رو بهم زدم. حالا بعد از یک سال دائم دارم خودخوری میکنم که چرا از اول توی سن کم قبول کردمو…
    با اینکه هیچ علاقه ای بهش ندارم ولی حس میکنم ازدواج اون منو زجر میده و یا من دیگه نمیتونم به ازدواج فکر کنم. به نظرتون این حس من طبیعیه

    • کامیار سنایی

      سلام جانم. اولا راهکارهای مقاله بالا را بکار ببندید و هیچ خبر و اطلاعی از اون شخص نگیرید. این حسی که گفتید برای مدت کوتاهی بعد از جدایی ممکنه سراغ شما بیاد ولی اگر باقی بمونه یا بدلیل ان است که شما همچنان او را دنبال می کنید و رها نکرده اید و یا اینکه شما در کودکی توجه و محبت کافی دریافت نکرده اید. احتمال دیگر آن است که شما طرحواره و الگوی طرد دارید که می توانید درباره آن در مقاله زیر اطلاع بیشتر یپیدا کنید.
      https://dr-sanaie.com/%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%DA%AF%DB%8C/

  61. سلام دکتر ممونم بابت این مقاله خوبتون واقعا خیلی به من کمک کرد.اصلا باورم نمیشد که بتونم بدون اون رابطه زندگی کنم.تشکر میکنم ازتون

  62. سلام ..من حدود ۳ سال تو رابطه بودم یک سال اخیر خونواده هم تو جریان بودن و قرار بود ازدواج کنیم ولی هر بار مشکلاتی پیش میومد که به جلسه خاستگاری نکشید …الان حدود ۱۵ روز میشه تموم شده همه چی ..من همیشه ترید داشتم که این ادم به دردم میخوره یا نه ولی رو حساب علاقه خیلی چیزارو نادیده میگرفتم …الان که تموم شده زندگی خیلی سخت میگذره برام به شدت دلتنگم ولی برای موندنش نه التماس کردم نه چونه زدم یه جوریم برخورد کردم که انگار خیلی برام راحت بوده هرچند واقعا برام سخت بود …امیدوارم این دوران سخت بگذره

  63. من با یکی از دنبال کننده های اینستام صحبت کردم و از نظر نامزدم خیانت تلقی میشه هرچقدر ازش فرصت میخوام ک جبران کنم همش میگه بی فایدس و تو درست نمیشی خیلی خوردم کرده تو این مدت چیکار کنم بنظر شما بمونم خودمو ثابت کنم یا تموم کنم و با تهمت خیانت و عذاب وجدان زندگیمو ادامه بدم؟!

    • کامیار سنایی

      سلام. دقت کنید که موضوع شما ابدا این نیست که شما خود را ثابت کنید و یا نکنید. موضوع شما این است که آیا می خواهید با یک مرد شکاک و بد دل تا آخر عمر صحبت کنید یا نه. باید حتما یا یک روانشناس بررسی کنید که آیا نشانه های دیگری از شکاکی هم در ایشان دیده می شود؟
      البته همه این ها در صورتی است که شما با فالوور خود چه صحبت هایی کرده اید؟ ایا صحبت های جنسی بوده و یا غیر جنسی. عاشقانه بوده و یا روزمره؟ اگر صحبت ها غیر جنسی و غیر عاشقانه بوده است حتما به یک روانشناس مراجعه کنید تا درباره ماندن یا رفتن تصمیم بگیرید. شاید این اتفاق شانس زندگی شما بوده باشد تا با یک شخص غلط ازدواج نکنید.

  64. ممنون از مطالب مفیدتون
    الان ٢ ماه نامزدم به خاطر عصبانیت های بی مورد من و دعواهامون که ٨٠٪؜ من مقصر بودم رابطه رو ترک کرده در حالی که سه ماه دیگه عروسیمون بود و ٢ سال نامزد بودیم و در کل ٣ سال تو رابطه
    الان ٢ ماه توی خونم و همش پشیمونم، ٢-٣ باری به بهانه های مختلف زنگ زد که حالم رو بپرسه و نشون داد داره از جدایی رنج میبره و اوضاع خوبی نداره ولی بویی از پشیمونی از جدایی به مشام نمیرسید
    من هنوز امیدوارم برای یک فرصت دیگه ولی نمیدونم تا کی؟ و اصلا این امید کاذب است یا نه
    ممنون میشم نظر شما کارشناس محترم رو بدونم

    • کامیار سنایی

      اگر شما در اکثر موقعیت ها مسبب و مقصر بوده اید آیا اقدامی روشن بجهت اینکه نشان دهید از رفتار خود پشیمان هستید انجام داده اید؟ در غیر اینصورت چطور انتظار دارید او اقدامی انجام دهد. متاسفانه باور غلط فرهنگی ما آن است که اگر اقدام کنم، ارزش و منزلت من کم می شود. یا اینکه او مرد است و شما انتظار دارید رابطه را او پیش ببرد. اینها باورهای پوسیده ای است که باید تکلیفشان را با خودتان روشن کنید. آیا می خواهید همیشه وقایع، شما را به سویی ببرد و یا شما خود جهت وقایع را تعیین کنید؟؟؟

      • من همون اوایل که جدا شد بارها و بارها رفتم دم در خونشون و بهش گفتم پشیمونم از رفتارهام
        حتی هفته پیش که زنگ زد، گفتم که پیش مشاوره میرم و مقاله میخونم و اشتباهلتم رو فهمیدم و میخوام اصلاح کنم ولی متاسفانه میگه دیره و من از این رابطه بریدم با اینکه دارم از این جدایی رنج میبرم

        • کامیار سنایی

          خوب عزیزم به نظر رابطه کمی پیچیده شده. باید فهمید موضوعی که ایشان را نگران میکنه چیست. او قطعا از تکرار بعضی اتفاقات نگران است.

  65. ممنون آقای دکتر بابت لینک ولی واقعا سخته یکیو با تمام وجود دوست داشته باشی و در اخر بفهمی تو براش ی آدم معمولی بودی در حدی ک شمارشم نمیتونی داشته باشی کاش آدما میفهمیدن کی چقد دوسشون داره سخته بعد از یسال و۷ ماه بخوای فراموش کنی

    • کامیار سنایی

      عزیزم همیشه دنیا به همین منوال بوده. شما کسی را دوست داری و او کس دیگری را و کسی دیگر شما را. بله سخته فراموش کردن.

  66. از تردیدهای زیادی برای تماس باهاش نجاتم داد
    سپاس

  67. سلام
    بابت این مقاله کامل و جامع و بسیار مفید ازتون بینهایت تشکر میکنم. اولین مقاله ای بود که خوندم و احساس نکردم که یه ترجمه از مقاله هاییه ک بدون در نظر گرفتن فرهنگ وملاحظات اون نشر پیدا کرده و چقدر حالم رو بهترکرد. از صمیم قلب موفقیت های روز افزون آرزو میکنم که برای حال خوب آدمها دغدغه مند و مسئولانه تلاش میکنید.

  68. من خیلی درگیر این بودم که بخوام طرفم رو حداقل یک بار دیگر ببینمش
    ولی با اولین نکته شما کاملا فراموش کردم این و که بخوام ببینمش و ازش سوال بپرسم

    • خوشحالم که مقاله مفید فایده قرار گرفت .انشالله در اینده تجربیات خوب و دلنشینی داشته باشید.

    • سلام خدمت شما جناب آقای دکتر سنایی
      یکی از دوستان دختر من بعد از دوسال رابطه خودشون رو تموم کردن و من در جریان تمام اتفاقات این رابطه بود
      سوالی که داشتم اینکه چجوری میتونم با دوستم صحبت کنم و دلداریشون بدم که کمکش کنم زودتر به زندگی عادی برگرده
      ممنونم میشم سوالم رو پاسخ بدید

      • کامیار سنایی

        سلام. در ابتدا باید بدانید که قرار نیست سریعا حال ایشان خوب شود. بهبود حال او مستلزم زمان است. زیرا پروسه یهیودی رشد بهمراه دارد. قدمهایی که در مقاله ذکر شده است بجهت آن است که بار اضافی و زخم بیجهت بر خود نزنیم. نکات مقاله را مراعات کنند تا این پروسه در روند طبیعی خود جریان بیابد

  69. با سلام و احترام. تا انتهای مقاله را با دقت و علاقه مطالعه کردم و لینک را برای دوستانم هم ارسال میکنم. بسیار زیبا و عالی بود. سپاس از شما

  70. یه رابطه ای رو تموم کردم ک واقعا حس میکردم اسیب میبینم
    مطالب خیلی کمک کردند
    ممنون اقای دکتر

  71. عالی بود ممنون.

    • ممنون از لطف شما

    • با سلام و تشکر از مطالب خوبتون
      آقای دکتر من ۴سال درگیر یه رابطه به شدت مسموم بودم و پارسال با خوندن این مقاله تونستم تمومش کنم و از این جهت واقعا و از صمیم قلب ازتون ممنونم.
      فقط یه موضوعی نگرانم میکنه اونم اینه که بعد از ۱سال هنوز بعد اینکه چیزی درباره اون شخص میگن یا اتفاقی پروفایلشو میبینم یه مقدار حالم بد میشه(نه به شدت قبل ولی کمی)میخواستم بدونم زمان بیشتری لازمه؟
      و اینکه از اون موقع یه مقدار علائم افسردگی داشتم مثلا خیلی منفعل و تنبل شدم و خیلی بی انرژیم گاهی اوقات…به نظرتون مشاوره نیاز دارم؟چون قبلا خیلی فعال و اکتیو بودم تو کارام
      بازم ممنون از این مطلبتون چون هیچکس نتونست مثل این کمکم کنه

      • کامیار سنایی

        سلام. ۴ سال مدتی است که به زمان بیشتری برای ترمیم نیاز است. ضمن انکه باید بدانید قرار نیست حال شما خوب شود و احساسات و هیجانات مثبت سراغتان بیاید تا فعال شوید بلکه برعکس باید فعال شوید تا احساسات خوب داشته باشید. این نکته در بهبود بسیار مهم است

  72. فوق العاده بود تشکر.

  73. به نظر من مطالب جامع و کامل بود …مثل همیشه دکتر سنایی عزیز

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

x

حتما ببینید

رابطه با مرد متاهل- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

دلایل رابطه خارج از ازدواج

داشتن رابطه با مرد متاهل «من با یک مرد متاهل رابطه دارم و این موضوع من را آشفته کرده است! ...

انجمن پرسش و پاسخ کلیک کنید
+
اولین قرار داد ملاقات
علاقه-مندی-زن-به-مرد