اختلال وسواس فکری و عملی

ریشه وسواس فکری

راه‌های غلبه بر وسواس فکری

چرا اکثر مردم «دیوانه» هستند؟

حقیقت این است که ما غالباً در دام ذهنمان می‌افتیم و حتی اگر فقط تعداد کمی از افراد ریشه وسواس فکری داشته باشند، در عین حال همه ما قادر به داشتن افکار ناخواسته و مزاحم هستیم. مثلاً وقتی مشغول تهیه شام ​​با دوستانتان هستید و چاقوی آشپزخانه در دست دارید، ممکن است فکر زودگذری داشته باشید که چگونه می‌توانید فرد کنارتان را چاقو بزنید! شما که از فکرتان ناراحت هستید، مشغول بریدن زنجبیل می‌شوید. یا وقتی در نزدیکی لبه قطار ایستاده‌اید، ممکن است فکر کنید پریدن جلوی قطار در حال حرکت چگونه خواهد بود. در نتیجه فقط برای اینکه بیشتر مراقب باشید، چند قدم به عقب برمی‌گردید. این افکار سرزده فرد را اذیت می‌کنند و اغلب احساس شرم، ترس و انزجار را تحریک می‌کنند و گرچه مطمئناً می‌توانند ناراحت‌کننده باشند، اما همچنین بسیار طبیعی به‌نظر می‌رسند و همه افراد را به وسواس فکری دچار نمی‌کنند.

وقتی آدام رادومسکی و همکارانش بیش از ۷۰۰ دانشجو از ۱۳ کشور مختلف را ارزیابی کردند، تقریباً همه دانشجویان (۹۴٪) اظهار داشتند که در سه ماه گذشته فکر سرزده‌ای در ذهنشان داشته‌اند. این بدان معنی است که یا همه ما دیوانه هستیم، یا افکار ناخواسته و سرزده بخشی از شرایط طبیعی ذهن انسان هستند.

ریشه وسواس فکری- تصویر ۱- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

ریشه وسواس فکری

داشتن افکار ناخواسته و مزاحم ضرری ندارد. یعنی خود افکار وسواسی مسئله نیستند. در عوض، مشکل واقعی فقط زمانی شروع می‌شود که ما ریشه وسواس فکری خود را عملی می‌کنیم. یا برای مقابله با آنها شروع به نشان‌دادن عکس‌العمل می‌کنیم. یعنی ذهنمان به رئیس ما تبدیل می‌شود.

وقتی با افکار وسواسی خود «سازگار» می‌شویم، شروع به استفاده از آنها به‌عنوان یک دستورالعمل می‌کنیم. به عنوان چیزی که باید طبق آن عمل کنیم و از آن پیروی کنیم. اقدامات بدست آمده «اجبار» نامیده می‌شوند، و این رفتارهای اجباری هستند که باعث ایجاد همه مشکلات می‌شوند. مثلاً تصور اینکه میکروب‌ها بدن شما را آلوده کنند مشکلی ندارد، به شرطی که برای این افکار معنایی قائل نباشید. با این حال، اگر این افکار را با معنای واقعی در نظر بگیرید و هر روز حداکثر ده‌بار دوش بگیرید تا از آلودگی جلوگیری کنید، این وسواس تأثیر منفی بر زندگیتان می‌گذارد.

وسواس‌ها غالباً یک مولفه خرافی دارند و حتی اکثر افرادی که با OCD (وسواس فکری-عملی) دست و پنجه نرم می‌کنند، می‌دانند که تفکرشان تا حد زیادی نادرست و غیرمنطقی است. اما آنها همچنان احساس فشار می‌کنند تا اجبارهای خود را انجام دهند و دلیل این کار فقط برای ایمن ماندن است. مثلاً ممکن است یک شخص در مورد از دست دادن عزیزانش در یک حادثه رانندگی وحشتناک، افکار تکراری داشته باشد. در نتیجه، او احساس فشار می‌کند تا مرتباً از ایمنی وسائل اطمینان حاصل کند. این افکار تا جایی آزاردهنده می‌شوند که حتی در صورتی‌که فرد می‌داند هیچ‌گونه اتفاق خطرناکی قرار نیست بیفتد، اما آن رفتارها را مجدد تکرار می‌کند. رفتارهایی مانند چک کردن مرتب موتور یا ترمزها و قفل‌های ماشین.

رفتار جبری

عمل اجباری اغلب احساس خوبی برای فرد به‌همراه دارد. زیرا لحظه‌ای از اضطراب یا ترس حاصل از فکر کم‌می‌کند. اما درحالی‌که انجام اجبارها از رنج ساختگی جلوگیری می‌کند، اغلب با هزینه‌های واقعی همراه است. برخی از هزینه‌ها فوری و عملی است. اجبارها می‌توانند وقتگیر باشند. هنگامی‌که نیاز دارید هر روز ده‌ها بار دستانتان را بشویید قبل از اینکه «واقعاً تمیز» شوند، این شستشوها می‌توانند به‌سلامتیتان آسیب بزنند. از دیدگاهی دیگر، در مواردی‌که مرتباً باید عزیزانتان را به‌سمت رفتار اجباری خود بکشید، اجبار می‌تواند بر روابط شما تأثیر بگذارد. اما بدترین قسمت اینست که این هزینه‌هایی که به‌خاطر کارهایتان باید بپردازید، مدام درحال افزایش است. با ارزش قائل‌شدن برای این افکار ترسناک به‌عنوان موردی‌که باید از آن اجتناب شود، ترس از آنها را افزایش‌می‌دهیم. اقدامات ما به آنها جایگاهی می‌دهد که لیاقتش را ندارند و ما در یک حلقه باطل گرفتار می‌شویم که آرامش روانی خود را به‌تدریج از بین می‌بریم.

بنابراین گرچه اقدامات اجباری موجب تسکین لحظه‌ای می‌شود، اما در طولانی‌مدت باعث درد و رنج می‌شود. اگر می‌خواهید از چرخه وسواس و عمل فرار کنید، باید شروع به تنظیم و شکستن محدودیت‌های ذهنتان کنید.

چگونه بر فکر وسواسی و رفتار جبری غلبه کنیم؟

 ۱. به صدای رئیس دیکتاتور درون توجه کنید

یک ذهن وسواسی مشتاق است به شما بگوید چه‌کاری باید انجام‌دهید و چه کاری نباید انجام‌دهید. این ذهنیت مانند یک دیکتاتور است که داخل سرتان زندگی‌می‌کند. او شما را ترغیب می‌کند اجبارهایتان را انجام دهید و در صورت عدم‌پیروی از آن، شما را با احساس اضطراب شدید تهدیدمی‌کند. تا آنجا که ممکن است زندگی سخت شود. در اینجا شما باید با ایجاد فاصله، کنجکاوی و محبت به‌خود، به خواسته‌های ذهنتان توجه‌کنید.

این موضوع ممکن است به این معنی باشد که خود را در میانه یک فکر وسواسی متوقف کنید. یا ممکن است به‌معنای متوقف‌کردن خودتان وسط یک عمل اجباری باشد. در این هنگام است که می‌توانید این صدا را تشخیص‌دهید و به‌آرامی با او صحبت‌کنید یا متوقفش کنید. البته این گفته اغلب آسانتر از انجامش است و هیچ فرمولی وجود ندارد که برای همه افراد مناسب باشد.

بسته به‌شرایط و سابقه شخصیتان در رابطه با وسواس، ممکن است به روش‌های دیگری نیاز داشته باشید.

مطالعه کنید:  وسواس شست و شو چیست؟

وقتی خود را با داشتن یک فکر وسواسی گرفتار می‌کنید، ممکن است بخواهید با گفتن «من متوجه می‌شوم که این فکر را دارم (فکر وسواس خود را شناسایی کنید)» از این فکر خودداری کنید. در حین انجام این‌کار، ممکن‌است متوجه‌شوید که چگونه این فضای بین شما و فکر وسواسیتان، در ذهنتان فاصله ایجاد کرده‌است. شناسایی و آگاهی از ایجاد فکر می‌تواند در متوقف کردن و کاهش علائم این افکار بسیار مفید باشند. هنگامی‌که خود را در وسط یک عمل اجباری گرفتار می‌کنید، ممکن است بخواهید برای لحظه‌ای مکث کنید. و به خود اجازه دهید تنش، ناراحتی و اضطرابی را که هنگام اتمام رفتار اجباری پیدا می‌کنید، احساس کنید. این بدان معنیست که اشتیاق به‌عمل را کنار بگذارید و احساسات ناراحت‌کننده‌تان را با شفقت به‌خود و کنجکاوی آشکار برآورده‌کنید.

اولین قدم برای مقابله با وسواس و اجبار این نیست که همانطورکه دیکتاتور به‌شما می‌گوید، رفتاری را انجام‌دهید. بلکه در عوض می‌توانید بایستید. عقب‌بروید و صدای این رئیس دیکتاتور را به‌عنوان فکری که در سرتان می‌گذرد و نه چیزی‌که واقعا هست، متوجه‌شوید. آنگاه متوجه این مطلب خواهید شد که این شمایید که می‌توانید ذهنتان را کنترل‌کنید، نه ذهنتان.

۲. اعلامیه استقلال خود را اجرا کنید

بعداز اینکه جلوی تسلیم خواسته‌های ذهنیتان را گرفتید و حالت مهربان‌تری نسبت‌به افکارتان به‌دست آوردید، وقتش است فیلمنامه را ورق‌بزنید. اکنون وقت اعلام استقلال است. باز هم، مراحل اقدام مشخص هربار متفاوت است. و بسته به شرایط شما و سابقه شخصی با ریشه وسواس فکری و اجبار ممکن‌است مجبور به امتحان شیوه‌های مختلف‌شوید. در این مرحله به گونه‌ای شما در برابر رئیس وسواسی ذهنتان قرار می‌گیرید. و مانند فردی که می‌خواهد استقلالش را به دست بیاورد، کارهایی بر عکس خواسته‌هایش را انجام می‌دهید. مثلاً وقتی ذهنتان به‌شما می‌گوید باید خود را بشویید، وقتش است انگشتان خود را در مقداری خاک بمالید.

البته به یاد داشته باشید که بسته به شدت ریشه وسواس فکری این رفتار ممکن است برای برخی افراد دردناک باشد و حتی درجات بسیار شدیدتری از وسواس را به همراه بیاورد که به آنها بسیار آسیب خواهد زد. پس پیشنهاد می‌شود در طول جلسات درمانی و با مشاوره روانشناس خود به چنین کاری دست بزنید.

ریشه وسواس فکری- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

اگر عمل جایگزین برای اعلام استقلال از رئیس ذهنتان در واقع چیزی مفید یا مبتنی بر ارزش‌ها باشد، بهترست. مثلاً یک بیمار وسواسی فهمید ذهنش به او می‌گوید بچه‌هایش خیلی جوانند و نمی‌تواند آنها را لمس کند. در عوض بیمار برای مقابله با رئیس ذهنش و اعلام استقلال تصمیم‌‌گرفت با آنها بازی کند. دکتر هایس نویسنده این مقاله می‌گوید: «من شخصاً در مورد کثیف‌بودن دستانم و نیاز شستن آنها افکار وسواسی داشتم. وقتی متوجه افکار رئیس ذهنم در مورد شستن دست‌هایم شدم، برای اعلام استقلال و ایستادن در برابرش به این طرح رسیدم: هرزمان که ذهنم خواست «دستهایم را بشویم» حتی اگر آنها کثیف به‌نظر نمی‌رسیدند، لبخند می‌زدم و به‌جایش انگشتانم را می‌مکیدم. رئیس ذهنم با این حرکت جیغ کشید! چندروز طول نکشید که اصرارهای وسواسی‌ام دچار تردید شدند».

باز هم یادآوری می‌شود که این «بازی متقابل» را به‌یک اجبار جدید تبدیل‌نکنید.

هدف، صرف‌نظر از آنچه دیکتاتور داخل ذهنتان اعلام می‌کند، داشتن حق مستقل برای داشتن یک زندگی کامل است.

پس مرحله دوم کشف محدودیت‌های ذهن خود و رفتار آزادانه و مستقل است. با شکستن قوانین شروع کنید و آنچه را که ذهنتان به‌شما می‌گوید انجام دهید.

نتیجه

همه ما توانایی داشتن افکار وسواسی ناخواسته را داریم. اما صرف‌نظر از اینکه یک فکر چگونه می‌تواند ناراحت‌کننده باشد، یک فکر فقط یک فکر است و قدرت آسیب رساندن به شما یا دیگران را ندارد. وسواس‌ها فقط زمانی به مشکلات تبدیل می‌شوند که وارد عمل شوند. این عمل از اقدامات خصوصی برای خنثی کردن آنها یا اقدامات عمومی برای جبران آنها می‌باشد.

هنگامی‌که فکرهایمان را به معنای واقعی کلمه به‌صورت وسواس شروع می‌کنیم و اجباری به آنها عمل می‌کنیم، تأثیرات منفی روی زندگی ما می‌گذارند. پس از آن است که وسواس باعث می‌شود زمان، سلامتی و روابط ما آسیب ببیند و با گذشت زمان هزینه‌های بالاتری را برای اختلالمان بپردازیم. اگر می‌خواهیم بر ریشه وسواس فکری و رفتار اجباری خود غلبه کنیم، باید بیاموزیم که چگونه در میانه پرواز، افکار خود را متوقف کنیم. ممکن است لازم باشد که از افکار وسواسی خودداری کنیم و با ایجاد فاصله بین خودمان و فکرمان، تفکرات وسواسی خود را از دست بدهیم. یا ممکن است لازم باشد یاد بگیریم که چگونه احساسات ناراحت‌کننده‌ای را که در حین بروز افکار وسواسی به سراغمان می‌آیند، شناسایی کنیم و آنها را بپذیریم.

هنگامی که ذهن ما قوانین خودخواسته‌ای را در مورد آنچه می‌توانیم و نمی‌توانیم انجام دهیم به ما ارائه می‌دهد، وقت آن می‌رسد که بر خلاف افکار حرکت کنیم و مستقل رفتار کنیم، دقیقاً همان کاری که رئیس (دیکتاتور) ذهن ما از آن می‌ترسد. هرچه محدودیت‌های خودآزمایی ذهن خود را بشکنیم، از زندان روانی خود زودتر رها می‌شویم و در نهایت می‌توانیم از آزادی تازه پیداشده‌مان لذت ببریم. این نوع آزادی، آزادی است که حتی میلیاردها پول نمی‌تواند برای ما بخرد.

منبع:

  https://www.psychologytoday.com/us/blog/get-out-your-mind/201905/how-deal-obsessive-thoughts

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۵ میانگین: ۳.۸]

نوشته های مشابه

۱۰ دیدگاه

  1. با سلام.. دکتر.. بنده چندین ساله وسواس فکری شدید دارم.. امسالم کنکور دارم.. سال دومم هست نمیتونم درس بخونم نه تمرکز دارم نه چیزی.. وسواسم.. وسواس شک و تردیده.. وقتی بیرون میرم یهو روی رنگ لباس طرف.. رنگ ماسکش اینکه چه رنگی بود مثلا.. ریش داشت یا نداشت.. این جور مسائل.. کلافم کرده دیگع.. نمیدونم چیکار کنم

  2. با سلام
    خیلی ممنون از مقاله خوب و مفیدتون. یک سوال داشتم. اینکه زن و مردی به هم علاقه داشته باشند ولی به دلایلی نتوانند با هم رابطه داشته باشند. مثلا متاهل بودن یکی از انها. و این باعث شود که شخص علاقه مند مرتب و به دفعات در روز به شخص دیگر فکر کند هم وسواس فکری است؟ یا طبیعی هست و جزیی از عشق؟

  3. سلام وقتتون بخیر.
    ببخشید من دانشجوی دندانپزشکی هستم، از قبل کنکور دچار وسواس فکری شدم. که به مرور جنبه های بیشتری از زندگیم رو درگیر کرد، شکلای متنوع تری پیدا کرد، دلیل اصلیش استرس کنکور بود که مانع مطالعه درستم میشد، بشدت درگیر میشدم و در روز فقط ۲ ساعت شاید میتونستم بخونم، بگذریم ازینکه دانشگاهی که میخواستمو نیاوردم و همچنان غصه شو میخورم و یک افسردگی ای دارم بابتش، قبل کنکور و دبیرستان اگه ۹۰درصد تمرکز موقع مطالعه ام بود ازون اتفاق به بعد ۶۰،۷۰ نهایتا شده. واسه آینده ام حتی من نیاز به تمرکز دارم، نیاز دارم بتونم خوب درس بخونم ولی نمیتونم، هروقت شروع میکنم به مطالعه، هرچند دیگه استرس کنکور تموم شده ولی وسواسه میاد سراغم، فکرم مشغول میشه و ناراحتی بزرگی منو میگیره که چرا من اینطورم، دوستانم هیچکدوم اصلا با چنین مشکلاتی سروکار نداشته و ندارند و این منو آزار میده. ۱سال پیش وسواس خواب اضافه شد، نکنه خوابم نبره! در صورتی که عین خرس میخوابم ولی خب هرروز استرسشو دارم، ترس مزخرفی که ازم جدا نمیشه، ترس اینو دارم نکنه یهو کامل دیوونه شم نتونم درسمو ادامه بدم بخاطر وسواس و فلانو… ، یا بعد فارغ‌التحصیلیم بدون تمرکز کار کنم و نتونم موفق بشم یا مردم ناراضی باشن. دکتر هرقدر هم بیشتر فکر میکنم به اینکه وسواسی ام اونروز به گند کشیده میشه کامل، اینکه میگید باهاش بجنگید مثلا موقع خواب باعث میشه بدتر خوابم بپره، یا موقع مطالعه قشنگ فکرمو مشغول میکنه. این تمرکز نداشتنه داره دیونم میکنه، مثل سرطان یا یه بیماری صعب العلاج شده تو ذهنم. بدون هیچچچچ درمانی!

    1. جنگیدن در مورد خواب به این معنا است که چون شما از بی خوابی می ترسید باید به خود بگویید هر زمان فکر بی خوابی به سراغم امد نمی خوابم تا درک کنید نخوابیدن فاجعه نیست. نهایت یک یا چند شب نمی‌خوابید ولی در نهایت درک می کنید که نخوابیدن فاجعه‌بار نیست.
      مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید. شما دچار کمالگرایی نیز می باشید و مشکلاتتان اکثرا ناشی از ان است.

  4. سلام دکتر، راستش حدود ۴ ساله من وسواس فکری گرفتم البته اخیرا بهتر شده ام ولی بدلیل شرایطی که دارم استرسم گاهی زیاد می‌شه و وسواس کاملا برمیگرده. یه سوال ازتون دارم. من چند وقته که با کسی آشنا شدم و فعلا مشغول شناخت هم هستیم، وسواس من نمود بیرونی نداره که ایشون متوجه بشه. میخواستم بدونم که لازمه خودم بگم بهشون این موضوع رو؟ قبل ازدواج بگم؟ بالاخره وسواس فکری یه بیماری ذهنی هستش و من گاهی شدیدا درگیر میشم باهاش البته به دیگران کاری ندارم موقع وسواسی شدن فقط خودم استرس شدیدی رو اونموقع تجربه میکنم و شاید یه کم عصبی شم. اگه این فرد همسر من بشه در آینده و بعد ازدواج متوجه بشه شاید حس بدی بهش دست بده، متوجهید خودتون که چی میگم، و این در صورتی هست که من حتی میتونم هیچ چیزی تا آخر عمر نگم، بنظرتون کدوم کار درسته؟

    1. لزومی ندارد اسم وسواس فکری بر روی ان بگذارید ولی بگویید وقتی اضطراب من زیاد می شود این حالتها در من ایجاد می شود. برچسب زدن به خود دیگران را می ترساند ولی بیان حالتهای نگرانی و مشغولیتهای فکری در زمان استرس توصیف واقعی تری از شما بدست می دهد

  5. عالی بود دکتر مقالاتتون عالیه..خداشاهده فکر نکنین من پول گرفتم تا از دکتر دفاع کنم من دارم دوره روان شناختی ocd رو طی میکنم دارم از روی کتاب دکتر درباره ocd و راهکارهای اون میرم جلو تونستم تا ۸۵ درصد به کمک روزی یک عدد فلوکستین ۲۰ که دکتر برام نوشته برم جلوو…من قبلا خواب نداشتم نمی تونستم ارایشگاه برم بخاطر ترس از بیماری الان میتونم به راحتی ارایشگاه برم و حتی ماشین اصلاح شخصی خودم رو هم با خودم نبرم..نکته کلیدی اینه خودتون رو در اون شرایط قرار بدین و بعد به خودتون بگین دیدین اتفاقی نیوفتاد…به امید موفقیت دکتر و همه مردم سرزمینم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا