faen
روانکاوی عشق- دکتر امین حسینی روانکاو

روانکاوی عشق

Author : Dr. Amin Hosseini

روانکاوی عشق

پانیذ یا پانیز

پانیذ با دال ذال اسمی دخترانه است که ریشه فارسی دارد و به معنای قند مکرر، شکر و در کل شیرینی می‌باشد. اما پانیز با ر ز اصلا اسمی دخترانه نیست و به شیرینی هم اشاره‌ای ندارد. اگرچه در تلفظ پانیز شبیه پانیذ است اما در ماهیت به هیچ‌وجه شبیه پانیذ و یا هر چیز زنانه دیگری نیست. پانیز با ر ز چیزی شبیه آن شرلی با موهای قرمز است که با آن شرلی بسیار فرق دارد. در زبان انگلیسی اسم آن به دو طریق نوشته می‌شود اولی به صورت Ann و دومی به‌صورت Anne با یک e در انتها و با وجود اینکه هر دو به یک شکل تلفظ می‌شوند اما به هیچ وجه شبیه هم نیستند اولی اسم دخترانه معمولی است و دومی آن شرلی با موهای قرمز، اولی همه جا پیدا می‌شود: در انگلستان، در کانادا، در آمریکا، در استرالیا و در بسیاری دیگر از کشورهای انگلیسی زبان و یا کشورهایی که زبان لاتین دارند، اما دومی در هیچ جا پیدا نمی‌شود، اگرچه در تمامی دنیا ممکن است او را بشناسند اما در هیچ کجا کسی نمی‌تواند او را داشته باشد به جز داستان ها و فیلم های سینمایی. اولی میتواند دختر باشد، همسر باشد، زن باشد و یا مادر باشد اما دومی فقط می‌تواند آن شرلی با موهای قرمز باشد. اگرچه این تشبیه نمی‌تواند به درستی تفاوت بین پانیز و پانیذ را نشان بدهد اما بهترین مثال برای روشن کردن تفاوت یک حرف به ظاهر معمولی مثل ذال با ز است و به یاد داشته باشید که این نکته بسیار مهم است که شما بتوانید تفاوت بین پانیز و پانیذ را به خوبی درک کنید و هرگز این دو را با هم به اشتباه نگیرید زیرا اشتباه گرفتن این دو با همدیگر می‌تواند به قیمت از دست دادن خوشبختی‌تان و یا حتی بدتر جانتان بشود. احتمالاً الان در این فکر هستید که پانیز چیست؟ و یا شناختن پانیز چه فایده‌ای برای ما دارد؟

در ابتدا بگذارید سوال دوم را جواب بدهم که شناختن پانیز برای ما چه فایده‌ای دارد.

بزرگترین فایده‌ای که شناختن پانیز برای ما دارد این است که اگر احیاناً آنقدر خوشبخت و خوش شانس بودیم که در مسیر زندگی‌مان آن را به دست آوردیم، از دستش نمی‌دهیم زیرا پانیز را می‌شناسیم و به هیچ‌وجه این حماقت را مرتکب نمی‌شویم. به عنوان مثال، فرض کنید شما در خیابانی راه می‌روید و اسکناسی را روی زمین می‌بینید و تفاوت آن را با کاغذ ساده نمی دانید و مسلماً به علت عدم شناخت کاغذ از اسکناس با بی توجهی رد می‌شوید و هیچ وقت هم احساس نمی‌کنید چیز با ارزشی را از دست داده‌اید. در نتیجه به همین علت شناختن پانیز حائز اهمیت است تا اگر به صورت تصادفی با آن برخورد کردید به هیچ‌وجه آن را با پانیذ اشتباه نگرفته و از دستش ندهید.

حال وقت آن است که پانیز را بشناسیم و بگوییم پانیز چیست. پانیز زیباترین تصویری است که می‌توانید در جهان پیدا کنید. پانیز تمامی خوبی‌های دنیاست. پانیز مفهوم حیات بشری است. پانیز دسترنج تلاش تکامل است. پانیز همان چیزی است که شاید بشریت را نجات دهد. پانیز همان چیز دیگری است که امیرخسرو دهلوی به زبان شعر می‌گوید که تمام جهان را گشته است و فهمیده است که چیز دیگری است.

آفاق را گر دیده ام، مهر بتان ورزیده ام

بسیار خوبان دیده ام، اما تو چیز دیگری

آری پانیز همان چیز دیگر است. پانیز عشق است. عشقی که همه مردمان جهان به دنبالش هستند تا با به دست آوردنش به آرامش برسند. چیزی که همه آنقدر خوشبخت نیستند تا در زندگی پیدا کنند و آن دسته‌ی معدود خوشبخت هم آنقدر عاقل نیستند تا نگهش دارند زیرا همان اشتباه کوچک نوشتاری را مرتکب می‌شوند و ز را با ذ اشتباه می‌گیرند و تصور می‌کنند چون یکسان تلفظ می‌شوند پس حتماً یکی هستند و در اینجاست که یادشان می‌رود یکسان تلفظ شدنشان به معنای یکی بودنشان نیست حال آنکه یکی ز و دیگری ذ است و این همان چیزی است که مردم را به اشتباه می‌اندازد زیرا تصور می‌کنند هر زن و یا مردی می‌تواند عشق آنها باشد و در نتیجه با هر کسی می‌توانیم شانسی داشته باشیم و یا هر انسانی می تواند عشق ما باشد و یا بعد از ازدواج عشق می آید در واقع تمامی آنها وجهه مشترک زنانگی و یا مردانگی را با عشق اشتباه گرفته‌اند. همه آنها تصور کرده‌اند چون من مرد هستم و او زن و یا برعکس، پس همین تفاوت جنسیت یعنی عشق و در واقع ز را با ذ اشتباه گرفتند. آری همه مونث‌ها می‌توانند مادر باشند، همسر باشند، دختر باشند، زن باشند و یا همه مذکرها می‌توانند پدر باشند، شوهر باشند، پسر باشند، و در انتها مرد باشند اما نمی‌توانند به این دلیل که مرد یا زن هستند عشق باشند و یا به تعبیری همه پانیذها نمی‌توانند پانیز باشند تنها به این علت که یکسان تلفظ می‌شوند. حال که به اینجا رسیدیم بگذارید اول نحوه به وجود آمدن عشق را از منظر روانکاوی بررسی کنیم و سپس نحوه حفظ و حراست کردن آن را تا اگر شما آن انسان خوشبختی بودید که توانسته است عشق را پیدا کند بتوانید آن را نگاه داشته و خوشبختی ناشی از یافتن عشق را با بدبختی گم کردن آن تعویض نکنید. از نظر روانکاوی عشق در ابتدا با مکیدن سینه مادر در ذهن نوزاد شکل می‌گیرد. هنگامی که نوزاد اولین بار سینه مادر را می‌مکد و شیر وارد دهان او می‌شود برای اولین بار لذت جدیدی را تجربه می‌کند که تا ساعتی پیش از حضور این لذت بی‌خبر بود و این اولین لذت دنیوی است که بعد از خروج از رحم تجربه می‌کند و همین لذت اولیه مفهوم دوست داشتن و عشق را در ذهن نوزاد شکل می‌دهد و سبب می شود نوزاد منبع این لذت بی‌نظیر را به عنوان معشوق برگزیند و بدین ترتیب به مادر خود احساس عشق و وابستگی پیدا می‌کند و در واقع چون این مفهوم با خوردن و یا به عبارتی مکیدن و از طریق لب آغاز شده است معمول‌ترین روش‌ها برای بیان احساسات عاشقانه دهانی است و در نتیجه صفاتی از قبیل شیرین و یا جملاتی از قبیل بخورمت ریشه در همان لذت دهانی اولیه دارد و یا تعاریف بیشماری که از لب و دهان معشوق می‌شود یادآور همان تجربه اولیه عشق از طریق لب و دهان است و شاید بی‌دلیل نیست که در سراسر ادبیات و هنر نقش لب و دهان بسیار پر رنگ است و هیچ شاعر بزرگی نیست که از لبان معشوق قصیده‌سرایی نکرده باشد شعرهایی از قبیل:

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

و یا

چون نگارین خط تهذیب به دیباچه‌ی قرآن

ای لبت آیه‌ی رحمت دهنت نقطه‌ی ایمان

همه یادآور همان جایگاه بی‌نظیر لب در شناخت اولین لذت و یا همان اولین تجربه ابتدایی کشف عشق است. و درنتیجه اکنون می‌توانیم بفهمیم که چرا بوسه جایگاهی بدین والایی در ابراز عشق دارد. زیرا عمل بوسیدن و مکیدن لب‌های معشوق یادآور اولین تجربه شناخت عشق از طریق مکیدن سینه مادر است و بدین ترتیب است که رد پای بوسه را در تمامی لحظات عاشقانه می‌بینیم و دوباره می‌توان نقش بوسه را در هنر و ادبیات به سادگی فهمید، شعرهایی چون:

بوسه‌ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

کاین متاعی است که بخشند و بها نیز کنند

و یا

بوسیدن لب یار، اوّل ز دست مگذار

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

و هزاران بیت شعر دیگر در ادبیات فارسی و دیگر ادبیات جهانی حکایت از این ماجرا دارد. همانگونه که نوزاد بدین شکل برای اولین بار با مفهوم عشق و معشوق آشنا می‌شود. هنگامی که مادر او را از خود جدا می‌کند و نوزاد از منبع عشق و معشوق اولین خود دور می‌افتد اولین تجربه و اضطراب را نیز پیدا می‌کند، زیرا آن منبع عشق و لذت دیگر در دسترسش نیست و این ریشه در غم و اندوه و اضطراب و نگرانی جدایی از معشوق دارد و به این دلیل است که بشر با جدایی از یار دچار غم و اندوه می‌شود و در اضطراب ناشی از دوری غرق شده و هجر را تجربه می‌کند و این فراق و ماتم بازتاب همان جدایی از منبع عشق اولیه در ناخودآگاه فرد است و یادآور جدایی از مادر در دوران طفولیت و به همین سبب است که با رفتن یار عاشق ناتوان و بی‌قرار می‌شود و این بیقراری و ناتوانی با غم‌ها و اندوه‌های دیگر زندگی متفاوت است، زیرا فرد احساس ناتوانی و ضعف مفرط دارد و گویی هیچ قدرتی و یا هیچ راهکاری برای جدا شدن از این غم ندارد به جز اشک ریختن و التماس کردن و این به این علت است که در ناخودآگاه به یاد جدا شدن خود از آغوش مادر در دوران طفولیت می‌افتد و ضعف و ناتوانی موجود در وی همان ضعف و ناتوانی دوران نوزادی است که زمانی تجربه کرده است، زیرا در آن زمان به عنوان یک نوزاد وقتی مادر به عنوان معشوق اولیه از وی جدا می‌شد او به حکم نوزاد بودنش هیچ توانی در بازگرداندن معشوق و هیچ راهی به جز گریه و التماس نداشت و در نتیجه ناخودآگاه انسان در هنگام جدایی همان مکانیزم التماس و گریه کودکی را تکرار می‌کند، زیرا در ناخودآگاه به یاد دارد که این مکانیزم باعث بازگشت مادر وصال مجدد معشوق شده است و در نتیجه بعدها همواره از این مکانیزم در هنگام جدایی استفاده می‌کند و دوباره این جدایی و مکانیزم روانی و شیوه پاسخ به آن، دست‌آویز هنر جهانی شده است و اشعاری بی‌شمار در این باب گفته شده است. اشعاری از قبیل:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

عشق به این ترتیب در ذهن انسان شکل می‌گیرد و آهسته آهسته نوزاد با مطلع شدن از رابطه مادر و پدر متوجه می‌شود که معشوق صاحب دیگری به جز من دارد و این سرآغاز ایجاد دو تفکر در ذهن انسان است. اول آنکه معشوق باید صاحب داشته باشد، زیرا اولین معشوقی که من در این دنیا با آن آشنا شدم صاحبی دارد و این اندیشه دست مایه دو رفتار در روابط آینده می‌شود، یکی تلاش برای تصاحب معشوق و دیگری جنگ با رقیب بر سر معشوق، تلاش و جنگی که اولین بار در کودکی برای تصاحب مادر با پدر شده است و به همین دلیل است که جنگ با رقیب همواره در ناخودآگاه غمگین و اضطراب‌آور است زیرا یادآور شکست اولیه در تصاحب معشوق و مادر است.

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانه گدائی

تفکر دومی که در ذهن انسان شکل می‌گیرد، تفکر بی‌وفایی مطلق معشوق است زیرا به یاد دارد که مادر با انتخاب کردن پدر بی‌وفایی خود را به من نشان داده است و در حقیقت اولین عشق انسان، بی‌وفا از آب در آمده است و بدین دلیل رفتارهای کنترل‌گرایانه و یا شک و ترس دائمی از دست دادن عشق و بی‌وفایی معشوق در انسان پدیدار می‌شود و شاید به همین دلیل است که بی‌وفایی یکی دیگر از موضوعات مهم ادبیات است اشعاری از قبیل:

یار با ما بی‌وفایی می‌کند

بی‌گناه از من جدایی می‌کند

سعدی شیرین سخن در راه عشق

از لبش بوسه گدایی می‌کند

یادآور همین پدیده است. در این میان که تصویر عشق و معشوق در ذهن انسان شکل می‌گیرد، انسان متوجه می‌شود که من تنها یک مادر دارم و در نتیجه تفکر یگانگی عشق در انسان شکل می‌گیرد و انسان به این نتیجه می‌رسد که عشق تنها یک بار در زندگی اتفاق می‌افتد و تنها یک معشوق حقیقی برای من وجود دارد و به همین دلیل تمام عمر به دنبال یافتن همان معشوق حقیقی و یگانه می‌گردد.

در این میان بی‌وفایی معشوق اول و در دسترس نبودن همیشگی مادر به دلیل وجود رقیبی قدرتمند این تصور را در کودک به وجود می‌آورد که ناقص و ناکامل است و به همین دلیل است که معشوق او را انتخاب نکرده است و در نتیجه در آینده و در هنگام جستجو برای عشق، در واقع به دنبال تصویر ایده‌آل خود در فرد دیگری می‌باشد و در نهایت خود کامل شده و بی‌نقص را پیدا می‌کند. بدین ترتیب معشوق واقعی و کسی که شما به آن احساس عشق و علاقه دارید در واقع همان خود ایده‌آل و کامل شماست که درون فرد دیگری پیدا کرده‌اید و البته این تجربه برای تعداد کمی از انسان‌ها رخ می‌دهد که بتوانند خود ایده‌آل‌شان را در بیرون خویش پیدا کنند. حال که نحوه پدیدار شدن عشق را از منظر روانکاوی بررسی کردیم و در واقع تفاوت پانیز و پانیذ را فهمیدیم بهتر است به این نکته بپردازیم که بهترین راه از نظر روانکاوی برای نگهداشتن پانیز و یا همان عشق یگانه چیست؛ زیرا همان طور که متوجه شدیم نه تنها عشق همانند مادر یکبار پدیدار می‌شود بلکه همگان هم شانس تجربه یافتن آن واحد یگانه را ندارند. پس چنانچه آنقدر خوشبخت هستیم که جزو آن معدود افراد باشیم باید بتوانیم این تجربه را پاسداری و حراست نیز بکنیم. از نظر روانکاوی هیچکدام از رفتارهای روزمره که در فیلم‌ها و داستان‌های امروزی به عنوان راهکارهای حفظ و نگهداری عشق ارائه می‌شود چیزی به جز تبلیغات بی‌بنیان و اشتباه نیست. کارهایی از قبیل کادو خریدن، گل خریدن و یا هر شکل دیگری از ابراز احساسات توان حفظ کردن عشق پس از یافتنش را ندارد. تنها راه ماندگاری عشق در زندگیتان حل کردن تعارضات به جا مانده در دوران کودکی تان است و تا زمانی که عقده‌ها، سرکوب‌ها و روابط ناسالم شکل گرفته بین شما با والدینتان حل نشده است، توانایی ابراز دائمی عشق و نگهداری همیشگی از آن را نخواهید داشت. امروزه در تمامی رویکردهای روانشناسی و در همه تئوری‌ها به نقش پررنگ والدین در شکل‌گیری مفهوم عشق و نحوه ابراز آن توسط انسان به ویژه نقش مادر و شیوه ارتباطی او با کودک اذعان شده است. به‌یاد داشته باشید چنانچه عشق را یافته‌اید و یا در انتظار آن هستید، در صدد حل تعارضات درونی ناخودآگاه خود باشید تا این تعارضات مانع خوشبختی شما نشود، همانا که عشق اصطرلاب اسرار خداست.

اشتراک گذاری

نویسنده : دکتر امین حسینی، بهمن ۹۸.

۲ نظر

  1. سلام اقای دکتر
    وقت بخیر
    دکتر چطور میتونم خاطرات بد گذشته رو از ذهنم پاک کنم؟حدود یک سال پیش نامزد کردم و بعد چندماه به دلایلی نامزدیم بهم خورد!خیلی قلبم به درد اومد!خیلی روحم آزرده شد!الان که یکسال داره میشه،هنوز خاطراتی که با نامزدم داشتم بیادم میاد و خیلی اذیت میشمو گاهی اشک میریزم!
    کمکم کنید ،بهم بگید چطور از ذهنم پاکشون کنم که دیگه بیادم نیان!

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

x

حتما ببینید

بحران ۳۰ سالگی- سایت روانشناسی دکتر کامیار سنایی

بحران ۳۰ سالگی

بحران ۳۰ سالگی درک چالش‌های اولیه­ ۳۰ سالگیِ شما، می‌تواند به شما در مسیریابی طی این دوران کمک نماید. تحقیقات در مورد سیر تکاملی بزرگسالان ...