پرسش‌های شما

پاسخ به سوالات شما با موضوع رابطه عاطفی ۱

رابطه عاطفی ۱

در این ویدیو (رابطه عاطفی ۱)، دکتر کامیار سنایی به یکی از سوالات کاربران با موضوع رابطه عاطفی، پاسخ داده‌اند. شما می‌توانید سوالات خود را از طریق سایت دکتر سنایی به آدرس dr-sanaie.com یا از طریق اینستاگرام ایشان به آی.دی kamyarsanai مطرح نمایید تا در اسرع وقت به آن پاسخ داده شود.

متن سوال با موضوع رابطه عاطفی را می‌توانید در زیر نیز بخوانید:

من ۴ سال با پسری رابطه عاطفی داشتم. دو سال اول به شدت به یکدیگر علاقه‌مند بودیم، اما دو سال بعد همش دعوا و جنگ بود و علاقه‌مون تقریباً از بین رفت. من فقط به خاطر اینکه ایشان عشق اولم بود و ۴ سال باهاش بودم، نمی‌خواستم رابطه‌مون تموم بشه. اما فکر می‌کنم این رابطه به جایی نمی‌رسه و چند وقتیه با هم تموم کردیم. من یک خواستگار دارم و می‌خوام ازدواج کنم، فقط می‌ترسم که به خاطر رابطه قبلی، مشکل پیش بیاد. میشه لطفاً راهنمایی‌م کنید؟

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 1 میانگین: 5]

نوشته های مشابه

8 دیدگاه

  1. خیلی ممنونم دکتر واقعا متشکرم.

    فقط یچیزی که هست اینه که دوست پسرم همون روزی که خانوادش فهمیدن اومد برام پیام داد که اینجور شد و خیلی بد شد و چقد دوتامون خراب شدیم جلو خانواده هامون…
    بعدش به من گفت بیا رل نباشیم ولی مثل دوتا دوست عادی و باهم باشیم
    و منم بهش گفتم ارع اشتباه کردیم و منم میخواستم بگم بهت، و خب اول هم من اینو گفتم…
    بعد ما به این شکل که عهد ببندیم عهد نبستیم…
    منم فقط ازش سوال کردم بعدا میایی خواستگاریمو اینا یا میخایی قید همه چیو بزنی؟
    هی نگفت نه اصلا قید نمیخام بزنم و گفت نه.
    و گفت که اگه کارمو اینا خوب باشه و همه چی خوب باشه ارع میام خواستگاریت..
    بعد من بهش گفتم من ک میدونی اگه خانوادمم مانع باشن بازم باتو ازدواج میکنم و من اخرش تصمیم گیرنده ام. .
    بعد گفت منم همینطور.

    ولی خب اینجوری که پیام بدیم که بیا عهد ببندیم و به شکل و شمایل خاصی نبود…
    اشکالی نداره؟

  2. سلام وقتتون بخیر.. خواهش میکنم کمکم کنید خیلی حالم بده. من 3سال هست ک عاشق پسر همسایمون شده بودم و دی ماه امسال رفتم متاسفانه براش پیام دادم و فکر میکردم خیلی خوبه که دوست باشیم. بعد فهمیدم اونم عاشق من بوده. و حدود 5سال منو دوست داشته و قصد داشته بیاد خواستگاریم. همون موقه اتیش گرفتم. و پشیمونیم شروع شد ک چرا اصلا پیشقدم شدم. بعدش ما خیلی همو دوست داشتیم و من هنوزم عاشقشم و اون بهترین مرد زندگی من میتونه باشه. بعدش ما حتی لب به هم دادیم و بغل و بوس . و خیلی همه چی خوب بود. بیرون میرفتیم چت می کردیم. اما متاسفانه خانوادع هامون فهمیدن. اول که خانوادع من فهمید،،،خب بابام کلی دعواش کرد .. بعدش ک خانواده اون فهمیدن ،، اون رو هم خانوادش خیلی دعوا کردن… بعد بهم گفت دیگ بیا رل نباشیم چون همینجوری پیش بره بدتر میشه.. چون اخه ما هدفمون ازدواج بود.. وقتی ام خب ابرو ریزی شد جلو خانواده ها شانس خیلی کمی داریم برا ازدواج ..و گفت چون بدتر میشه بیا باهم نباشیم… منم خودم چون خیلی پشیمون بودم قبل این ک بگه بش گفتم خیلی اشتبا کردیم… الانم دیگ باهم نیستیم… اما من الان واقعت دارم داغون میشم.. من خیلی عاشقشم خیلی. شدید.. بدون اون ابدا نمیتونم زندگی کنم… خب بعد الانم از کجا بدونم یروزی میاد خواستگاریم،.همش استرس دارم ،،همش حالم بد میشه و گریه میکنم،. من جلو مامان و باباش خیلی خراب شدم،.، ایا دیگ هیچ وقت باهم ازدواج نمی کنیم؟ یا من اعتماد کنم و چون که هرچقدم کسی یکیو بخاد یروزی ازدواج میکنه باش بدونم اگه واقعا منو بخاد بام ازدواج میکنه؟
    من الان16سالمه و اون 18.

    1. شما ها سمنتون خیلی کمه برای تصمیم چنین مهمی. ضمن اینکه هموز استقلال از خانواده ندارید. بهتره فعلا با هم ارتباطی نداشته باشید. هیچ ارتباطی. اگر او بعد از 3 یا 4 سال همچنان نظرش به شما بود انوقت استقلال بیشتری داشته و قدم جلو می گذارد. اینکار همچنین باعث می شود او پیشقدم شده باشد و نه شما. بشرطی که این مدت شما پیگیر او نباشید. با هم عهد کنید تا چند سال دیگر که بزرگتر می شوید صبوری کنید. اگر نظرتان همچنان با هم بودن بود قدم جلو بگذارید

  3. سلام وقتتون بخیر..
    خواهش میکنم کمکم کنید خیلی حالم بده.
    من 3سال هست ک عاشق پسر همسایمون شده بودم و دی ماه امسال رفتم متاسفانه براش پیام دادم و فکر میکردم خیلی خوبه که دوست باشیم.
    بعد فهمیدم اونم عاشق من بوده.
    و قصد داشته بیاد خواستگاریم. همون موقه اتیش گرفتم.
    و پشیمونیم شروع شد ک چرا اصلا پیشقدم شدم.
    بعدش ما خیلی همو دوست داشتیم و من هنوزم عاشقشم و اون بهترین مرد زندگی من میتونه باشه.

    بعدش ما حتی لب به هم دادیم و بغل و بوس .
    و خیلی همه چی خوب بود. بیرون میرفتیم چت می کردیم.
    اما متاسفانه خانوادع هامون فهمیدن.
    اول که خانوادع من فهمید،،،خب بابام کلی دعواش کرد ..
    بعدش ک خانواده اون فهمیدن ،، اون رو هم خانوادش خیلی دعوا کردن…
    بعد بهم گفت دیگ بیا رل نباشیم چون همینجوری پیش بره بدتر میشه..
    چون اخه ما هدفمون ازدواج بود..
    وقتی ام خب ابرو ریزی شد جلو خانواده ها شانس خیلی کمی داریم برا ازدواج ..و گفت چون بدتر میشه بیا باهم نباشیم…
    منم خودم چون خیلی پشیمون بودم قبل این ک بگه بش گفتم خیلی اشتبا کردیم…
    الانم دیگ باهم نیستیم…

    اما من الان واقعت دارم داغون میشم..
    من خیلی عاشقشم خیلی. شدید..
    بدون اون ابدا نمیتونم زندگی کنم…
    خب بعد الانم از کجا بدونم یروزی میاد خواستگاریم،.همش استرس دارم ،،همش حالم بد میشه و گریه میکنم،.
    من جلو مامان و باباش خیلی خراب شدم،.،

    ایا دیگ هیچ وقت باهم ازدواج نمی کنیم؟
    یا من اعتماد کنم و چون که هرچقدم کسی یکیو بخاد یروزی ازدواج میکنه باش بدونم اگه واقعا منو بخاد بام ازدواج میکنه؟

    1. ببخشید دکتر ، این که هیچ ارتباطی حتی پیام دادن هم نباشه، یوقت باعث دور شدن و سرد شدن و از دست دادن علاقه به هم نمیشه؟!!!
      ایا برای شانس بیشتر ازدواج، ارتباط باید باشه یانه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا