پرسش‌های شما

پاسخ به سوالات شما با موضوع رابطه عاطفی ۱

رابطه عاطفی ۱

در این ویدیو (رابطه عاطفی ۱)، دکتر کامیار سنایی به یکی از سوالات کاربران با موضوع رابطه عاطفی، پاسخ داده‌اند. شما می‌توانید سوالات خود را از طریق سایت دکتر سنایی به آدرس dr-sanaie.com یا از طریق اینستاگرام ایشان به آی.دی kamyarsanai مطرح نمایید تا در اسرع وقت به آن پاسخ داده شود.

متن سوال با موضوع رابطه عاطفی را می‌توانید در زیر نیز بخوانید:

من ۴ سال با پسری رابطه عاطفی داشتم. دو سال اول به شدت به یکدیگر علاقه‌مند بودیم، اما دو سال بعد همش دعوا و جنگ بود و علاقه‌مون تقریباً از بین رفت. من فقط به خاطر اینکه ایشان عشق اولم بود و ۴ سال باهاش بودم، نمی‌خواستم رابطه‌مون تموم بشه. اما فکر می‌کنم این رابطه به جایی نمی‌رسه و چند وقتیه با هم تموم کردیم. من یک خواستگار دارم و می‌خوام ازدواج کنم، فقط می‌ترسم که به خاطر رابطه قبلی، مشکل پیش بیاد. میشه لطفاً راهنمایی‌م کنید؟

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 1 میانگین: 5]

دکتر کامیار سنایی

روانشناس، مشاور، هیپنوتراپ و عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی. خوشحالم که به یاری امکانات نوین تکنولوژی، می‌توانم با هموطنانم ارتباط برقرار نمایم. امکان دریافت سوالات شما در این سایت وجود دارد. تلاش خود را به‌کار می‌گیرم تا در زمان کوتاه و به صورت مقتضی، پاسخ آنها را ارایه نمایم. امیدوارم اطلاعات موجود در این سایت مورد استفاده شما واقع گردد. از نظرات و پیشنهادات ارزشمند شما صمیمانه استقبال می‌نمایم.

نوشته های مشابه

‫27 نظرها

  1. سلام وقتتون بخیر
    من مدتی پیش یادم میاد که محرم بود و انبوهی از جمعیت رو میبردم که اطرافم ایستاده بودن و در بین اون شلوغی پسری رو دیدم که بدون اینکه من ببینم داشت تمام میکرد اونم چطور…بسیار خیره طور و جوری که من نرسیدم اما انگار خوشم اومده بود و منم نگهش کردم و لبخند زدم…نمیدونم چرا ولی انگار عشق با یک نگاه اتفاق افتادولی اون طوری که حس میکردم خیلی غیرتی شده و…نگاه میکرد و برام جذاب بود…ی جا خونده بودم کسی که بیش از ۱۰ ثانیه بهتون خیره بشه یا عاشقانه یا اینکه میخواد بکشتتون…نمیدونم به هر حال خیلی خیره بود…مدتی بعد دیدمش توی کلاس زبانم که تو ماشین نشسته بود و مامانم همرام بود و اون فقط داشت بهم خیره نگاه میکرد ولی وقتی که نزدیک شدیم رفت و خودش و قائم کرد انگار و یو سرشو آورد پایین ولی من متوجه شده بودم ولی سعی میکردم طوری نمایش بدم که انگار نشدم…این یجا…بعد از چند روز هم ی جا دیدمش و من تو ماشین نشسته بودم و اون پیاده بود و من یک لحظه نگهش کردم و اون سرش رو روبه من کرد و نگاه کرد بیخیالانه ولی بعد دوباره سریع نگاه کرد یعنی دوباره نگاه کرد ولی من نگاهش نکردم…هر روز سعی میکردم تا خودمو ازش دور کنم..من از این رفتارا واقعا خوشم نمیاد و حتی اگه ی روز واقعا بیاد بگه و یا هر کس دیگه که دوست دارم و…قبول نمیکنم اما پریشب فکر میکنم بود که دوباره دیدمش اونم محرم و همراه با دوستش داشت تبل میزد و من متوجه شدم خودشه و نگرش کردم همین که نگاه کردم اونم تمام کرد و انگار چشماش باز تر شده بود ولی یخورده سست تر شد ولی بعدش خندید واسه خودش و رفت ولی بعد هی نگاه میکرد و موقعی هم که میخواستم بدم داشت در نظر می‌گرفت
    دیشب هم داشت طبل میزد ولی هی داشت دنبالم می‌گشت تا مثلا نگاه کنه منم خیلی عصبانی کاری کردم که دیگه دست بکشه
    ولی آخرش که تموم شد و دیدمش ی بار نگام کرد بعد دوباره سرشو برگردوند که نگام کنه
    با این که چندین دختر اونجا بودن فقط به من نگاه می‌کرد
    هر بارم که میدیمش واقعا تنها نبودم
    ولی وقتی نگاه کرد معمولا تو خودم بودم
    خلاصه اینکه نمیدونم ایشون منو دوست دارن یا نه…بیشتر کنجکاو و دام میخواد حسش رو بدونم

      1. درستههه…خدا بهتون سلامتی بده آقای دکتر♥️♥️♥️♥️♥️ممنون از اینکه پاسخ دادید
        یک سوال دارممم من باید چیکار کنم که ی طوری بهش بفهمونم توجه نشون نده،آخه هر دفعه که اون طوری میکنه…مجبورم میکنه انگار نگاش کنم…هیچوقت اینطوری نبودمو بلکه اذیت میشم…من گاهی اوقات احساس میکنم با نگاه کردن بهش پاک بودنم از بین میره و خیلی وقت ها برای اینکه نگاش نکنم بع ی جای دیگه نگاه میکنم تا بیخیال شه…

        1. دیگه طوری شده هر کس که پیشم باشه متوجه میشه…بعد فک میکنن که انگار چیزی بینمونههحتی مامانم از این موضوع ناراحته
          و خودش دیدهه و ازم میپرسههه
          اما به هر حال ی آدمی هست که اگه هزار نفر رو ی جا پیش من ببینه به من توجه میکنه و این برام اذیت کننده با توجه به سن کمم

        2. آقای دکتر جان ممنون میشم به این سوالمم پاسخ بدین اما بعدش من میخوام چندین جلسه درباره موضوعی با شما درباره خودم و مشکلم صحبت کنم تا راهنماییم کنید چطور میتونم؟

  2. سلام آقای دکتر وقت بخیر من یک نفر رو دوست داشتم و به اصطلاح روش کراش بودم
    ۳ سال
    اون پسر میدیدم
    جالبش اینه همین که مند میدیدم بهم خیره میشد
    هر جا میرفتم اونو میدیم
    ولی به محض اینکه منو میدید خیره نگاه می‌کرد
    پیش اومده بود با دوستام و مادرم در حال قدم زدن بودیم ولی اون فقط بهم نگاه می‌کرد و زل میزد بهم
    منم با پیج های فیک بخش پیام میدادم آنقدر که ی روز اصلا به پیج اصلیم پیام داد و بهم گفت ادمین کانال روبیکا و تلگرام بشم
    ولی راستش رو بخوابید
    با این که پیج اصلیم بود من از خودم چیزی نمیذاشتم و اسمم رو بدوم اینکه فامیلیم رو بزارم گداشته بودم و هر وقت ازم میپرسید چرا خودت رو خوب معرفی نمیکنی میگفتم ی روز معرفی میکنم
    قصدم داشتم و دنبال ی موقعیت مناسب بودم اما نشد
    چند بار بیخیالش شدم اما قلبم نمیزاشت بهش پیام ندم و دوباره میومدم
    بهم پیشنهاد دوستی داد ولی من دوست نداشتم
    دلم میخواست خودش به یک نحوی بفهمه
    چون فکر میکردم اونم دوسم داره…نمیخواسنم با آبروم بازی کنم ولی بعد از ۳ سال کاری که هیچ نتیجه ای نداشت
    چشمام باز شد
    اون هر روز با ی نفر بود
    متوجه شدم اون کسی که میشناختم نبوده
    اون اصلا منو نمی‌خواسته و منم داشتم تلاش بیهوده میکردم
    مطمئنم هر کسیم که باهاش باشه ی روز پشیمون میشه
    سوالم اینکه یخورده وابستگی پیدا کردم و از خودم بیزار شوم
    به نظرتون چیکار کنم؟پیشو بگیرم؟قیدش بزنم و بیخیال شم؟چیکار کنم تا احساس خوبی داشته باشم؟

  3. ممنونم.آقای دکتر واقعا فکرم درگیر شده…نمیدونم چرا
    اما خودتون حدس میزنید چی هستش؟
    دوست دارم یخورده آروم شم و واقعا هی فکرم اون لحظه رو یاد میاره، و کنترل از بین میره…

        1. خخخخخ.من دارم به شما میگم بل این نشونه ها که بهتون دادم چه امکاناتی میتونه باشه و از شما راهنمایی خواستم و اصلا هم دنبال این نیستم که چیزی رو به کسی ثابت کنم و فقط چون فکر کردم شما مثل روانشناسی خیلی حرفه ای هستی که واقعا حرفاشون رو سریع بفهمی و درک کنی گفتم و الان واقعا پشیمانم که با شما مشورت کردم و شما داری به من انگار توهین میکنی که برو پیش فالگیر…من نیاز فال ندارم و اعتقادی هم ندارم و چون شما رو محرم دونستم از نظر روانشناسی گفتم که فکرم درگیر میشهههه و…اما شما بهم گفتی برو پیش فالگیر؛ای کاش وقتی چیزی رو درست نمیفهمی جواب ندس و بگی نمیدونم…چون جوابی که شما دادی اصلا و تاکید بر اصلا مرتبط با من نبود و این فقط کلنجار های شما با خودتان در درون میباشد

      1. سلام اقای دکتر من دخترم ۱۹سالمه حدود ۲ ماهه که تو پاساژی کار میکنم و از روز اول که وارد پاساژ شدم پسری دنبالم بود و بهم توجه میکرد منظورم دور مغازه ای که مشغول بودم خیلی میچرخید و نگاه میکرد گاها لبخند میزد و امکان نداشت که بهم خیره بشه و از لحاظ زبان شناسی بدن مردان هم همه حرکاتی که مثلا ازم خوشش میاد رو انجام میداد و من اوایل متوجه این موضوع نبودم تا بعد از دو سه هفته خودم هم بهش علاقمند شدم و انگار دیدنش بهم انرژی میداد و ارتباط چشمی برقرار میشد بینمون این گاها تصادفی هم بود ولی خب هر جا بودم اونم بود و من موقع که میخاستم برم بیرون پاساژ پشت سرم میومد و بهم خیره میشد و اگه ی جا میایستادم از دور مخفیانه بهم زول میزد حتی انگار میخاست قدم برداره بیاد پیشم ولی نمیومد و تصمیمش عوض میشد نگاه هاشم جوری بود که انگار از دیدنم لذت میبره تا موقعی که من بیرون پاساژ بودم و دیر وقت بود اسنپ تلفنم کار نمیکرد و اونجا ی کافه بود داخل کافه پر پسر بود ولی بخاری داشت اونجا بودم که یکی از پسرا جاشو داد بهم و گفت بشین سر جای من اینجا گرم تره منم از سرما میلرزیدم مجبور بودم بشینم و پسری که تو کافه بود ازم شماره و پیشنهاد داد منم که قبول نکردم و در عین این حال پسر هم جلوی پاساژ منو بین جمع پسرا تو کافه دید و از اون موقع علاقش کمتر شد یعنی میخاست منو اذیتم کنه جلوی چشم من روز بعدش به یه دختر دیگ که از مغازش رد میشد گفتش بیا بشین تو مغازه بیرون سرده تا اسنپش میرسه حتی قبل این موضوعات جلوی مغازه ای ک من کار میکنم با دختری گرم صحبت شد حدود نیم ساعت و در طول صحبتاش با اون هم برمیگشت به من لبخند میزد و البته رفتنی هم برگشت بهم گفت خوبی؟ منم جواب ندادم اولین مردی هست که خودمم ناخود اگاه بهش علاقمند شدم اما نه پیشقدم میشه نه پیشنهاد میده کسی هم کنارم باشه خیلی جدی نگاش میکنه منم که مغرورم نمیتونم پیش قدم بشم اما با نگاه هام سعی کردم بفهمونم که منم خوشم میاد چند روزی خودمو اصلا جلو چشش قرار ندادم تا ببینم چی میشه و اینکه چند روز پیش از جلو مغازش رد شدم و باز بهم خیره شد و خندید انگار که آشتی کرده بود دیگ از اون موضوع ناراحت نبوده من فقط میخام بشناسم اگه طرف بد باشه که مجبور نیستم خودم بدبخت کنم نمیدونم حسش ب من چیه ؟ چرا انقد دنبالم کرد تا توجهم جلب کنه و بعد قهر بازی دربیاره اما ب همه چی من هم توجه کنه من تصمیم گرفتم نادیده بگیرم و فکر میکنم این بهترین راهع که بدونم میخاد با من ادامه بده یا نه ! فقط اقای دکتر شما بگین این اقا پسر چه حسی ب من داره یعنی میتونه فقط بخاطر هوس بازی باشه یا اینکه چرا نگاه هاش ب من با بقیه دخترا فرق میکنه و اون عادیه که در مجاورت من باشه چون ی جا کار میکنیم اما پس نگاهاش چی و خندیدناش ؟؟؟؟

        1. خاصیت پس این است که می خواهد دختر را جذب کرده و با او ارتباط برقرار کند. اما این بمعنای دوست داشتن و تعهد به رابطه نیست. شما بنظر تجربه کمی دارید. از این کونه ابراز علاقه ها زیاد برای شما پیش خواهد امد.

  4. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر…من بک سوال کوچیک داشتم که ترجیح میدم با این توضیحات آغازش کنم تا بعد بپرسم…
    سه سال پیش یادم میاد من توی ماشین نشسته بودم و خب کاملا بدون آرایش و هیچی…نمیدونم چرا اما این واقعیته که سعی میکردم خودم رو نشون ندم در هر حالاما متوجه یک پسری شدم که از نظرم خیلی جذاب اومد و با خودم گفتم ای کاش با این ریخت و قیافه نبودم و یخورده معضب نمیشم…احساس می‌کردم خیلی از من سرتره و خودم رو در حدش نمیدونستم و فقط داشتم از دیدگاهش دور میشدم…که همون لحظات بود که اون داشت بهم نزدیک میشد و راه میرفت و شماره خودش رو میخوند اما با توجه به اینکه پدرم بیرون از ماشین بود و داشت از فروشگاهی میومد به سمت ماشین و مادرم جلوی ماشین نشسته بود و من پشت ماشین و همینطور عدم دسترسی به گوشی من تصمیم گرفتم هم برای اینکه شان و آبروم رو حفظ کنم و هم در یک سن خیلی کم این عمل رو انجام ندم کاملا بیخیالانه بهش نگاه نمی‌کردم و خداروشکر چند دقیقه بعد با خانوادم رفتیم اما اون رو دیدم که با افسوس نگاه میکرد…و بعد از ۲ سال دوباره دیدمش که باز هم من توی ماشین نشسته بودم و داشتم با سرویس از مدرسه میومدم و همین که سرم رو چرخوندم دیدم باز خودشه و داره به طور خیره نگاه میکنه…اما با یک فرق اینکه اون دیگه اون آدم سابق برام نبود چون اون کاملا بیریخت و حال بهم زن شده بود و از این که حتی بخوام نگهش کنم بدم میومد اما نکتش اینجاست که ایشون بعد از چند سال هنوز اون بار رو یادش بوده و اما من با کلی فکر تازه متوجه شدم اون بوده و ایشون به صورتی که اصلا بهم لبخند نمیزد و انگار یک غم بسیار بسیار بزرگی رو داشت در درونش نگاه میداشت و همینطور چشم هاش غمگین و گریه مانند بهم نگاه میکرد و اصلا براش انگار اهمیتی نداشته که من دارم نگاش میکنم یا ن…ماشینی داشت بهش میزد ولی عین خیالش نبود و فقط زوم کرده بود بهم…البته ی‌ک چیزی رو که بهش اشاره نکردم اینکه ایشون با دوستانش بود و دوستان بهم پشت کرده و ایشون رو به من برگشته بودن و وقتی دوستاشون متوجه این صحنه میشن و همینطور اینکه من و سرویس از جایی که وایساده بودیم داشتیم میرفتم به زور بردنش…اما اون نمیخواست…انگار خشکش زده بود و پاش رو از زمین به زور میکند و همینطور خودش رو انگار میخواست سمت من پرتاب کنه…اما من باز هم طبق معمول واکنش نشون ندادم و با یک ریز لبخندی اون جا رو ترک کردم…اما سوالم اینکه آیا اون واقعا عاشقه؟به علاوه اینکه من گناه کردم؟و اینکه من دیگه ندیدمش و واقعا نمیشناسمش و باید چیکار کنم؟

  5. خیلی ممنونم دکتر واقعا متشکرم.

    فقط یچیزی که هست اینه که دوست پسرم همون روزی که خانوادش فهمیدن اومد برام پیام داد که اینجور شد و خیلی بد شد و چقد دوتامون خراب شدیم جلو خانواده هامون…
    بعدش به من گفت بیا رل نباشیم ولی مثل دوتا دوست عادی و باهم باشیم
    و منم بهش گفتم ارع اشتباه کردیم و منم میخواستم بگم بهت، و خب اول هم من اینو گفتم…
    بعد ما به این شکل که عهد ببندیم عهد نبستیم…
    منم فقط ازش سوال کردم بعدا میایی خواستگاریمو اینا یا میخایی قید همه چیو بزنی؟
    هی نگفت نه اصلا قید نمیخام بزنم و گفت نه.
    و گفت که اگه کارمو اینا خوب باشه و همه چی خوب باشه ارع میام خواستگاریت..
    بعد من بهش گفتم من ک میدونی اگه خانوادمم مانع باشن بازم باتو ازدواج میکنم و من اخرش تصمیم گیرنده ام. .
    بعد گفت منم همینطور.

    ولی خب اینجوری که پیام بدیم که بیا عهد ببندیم و به شکل و شمایل خاصی نبود…
    اشکالی نداره؟

  6. سلام وقتتون بخیر.. خواهش میکنم کمکم کنید خیلی حالم بده. من 3سال هست ک عاشق پسر همسایمون شده بودم و دی ماه امسال رفتم متاسفانه براش پیام دادم و فکر میکردم خیلی خوبه که دوست باشیم. بعد فهمیدم اونم عاشق من بوده. و حدود 5سال منو دوست داشته و قصد داشته بیاد خواستگاریم. همون موقه اتیش گرفتم. و پشیمونیم شروع شد ک چرا اصلا پیشقدم شدم. بعدش ما خیلی همو دوست داشتیم و من هنوزم عاشقشم و اون بهترین مرد زندگی من میتونه باشه. بعدش ما حتی لب به هم دادیم و بغل و بوس . و خیلی همه چی خوب بود. بیرون میرفتیم چت می کردیم. اما متاسفانه خانوادع هامون فهمیدن. اول که خانوادع من فهمید،،،خب بابام کلی دعواش کرد .. بعدش ک خانواده اون فهمیدن ،، اون رو هم خانوادش خیلی دعوا کردن… بعد بهم گفت دیگ بیا رل نباشیم چون همینجوری پیش بره بدتر میشه.. چون اخه ما هدفمون ازدواج بود.. وقتی ام خب ابرو ریزی شد جلو خانواده ها شانس خیلی کمی داریم برا ازدواج ..و گفت چون بدتر میشه بیا باهم نباشیم… منم خودم چون خیلی پشیمون بودم قبل این ک بگه بش گفتم خیلی اشتبا کردیم… الانم دیگ باهم نیستیم… اما من الان واقعت دارم داغون میشم.. من خیلی عاشقشم خیلی. شدید.. بدون اون ابدا نمیتونم زندگی کنم… خب بعد الانم از کجا بدونم یروزی میاد خواستگاریم،.همش استرس دارم ،،همش حالم بد میشه و گریه میکنم،. من جلو مامان و باباش خیلی خراب شدم،.، ایا دیگ هیچ وقت باهم ازدواج نمی کنیم؟ یا من اعتماد کنم و چون که هرچقدم کسی یکیو بخاد یروزی ازدواج میکنه باش بدونم اگه واقعا منو بخاد بام ازدواج میکنه؟
    من الان16سالمه و اون 18.

    1. شما ها سمنتون خیلی کمه برای تصمیم چنین مهمی. ضمن اینکه هموز استقلال از خانواده ندارید. بهتره فعلا با هم ارتباطی نداشته باشید. هیچ ارتباطی. اگر او بعد از 3 یا 4 سال همچنان نظرش به شما بود انوقت استقلال بیشتری داشته و قدم جلو می گذارد. اینکار همچنین باعث می شود او پیشقدم شده باشد و نه شما. بشرطی که این مدت شما پیگیر او نباشید. با هم عهد کنید تا چند سال دیگر که بزرگتر می شوید صبوری کنید. اگر نظرتان همچنان با هم بودن بود قدم جلو بگذارید

  7. سلام وقتتون بخیر..
    خواهش میکنم کمکم کنید خیلی حالم بده.
    من 3سال هست ک عاشق پسر همسایمون شده بودم و دی ماه امسال رفتم متاسفانه براش پیام دادم و فکر میکردم خیلی خوبه که دوست باشیم.
    بعد فهمیدم اونم عاشق من بوده.
    و قصد داشته بیاد خواستگاریم. همون موقه اتیش گرفتم.
    و پشیمونیم شروع شد ک چرا اصلا پیشقدم شدم.
    بعدش ما خیلی همو دوست داشتیم و من هنوزم عاشقشم و اون بهترین مرد زندگی من میتونه باشه.

    بعدش ما حتی لب به هم دادیم و بغل و بوس .
    و خیلی همه چی خوب بود. بیرون میرفتیم چت می کردیم.
    اما متاسفانه خانوادع هامون فهمیدن.
    اول که خانوادع من فهمید،،،خب بابام کلی دعواش کرد ..
    بعدش ک خانواده اون فهمیدن ،، اون رو هم خانوادش خیلی دعوا کردن…
    بعد بهم گفت دیگ بیا رل نباشیم چون همینجوری پیش بره بدتر میشه..
    چون اخه ما هدفمون ازدواج بود..
    وقتی ام خب ابرو ریزی شد جلو خانواده ها شانس خیلی کمی داریم برا ازدواج ..و گفت چون بدتر میشه بیا باهم نباشیم…
    منم خودم چون خیلی پشیمون بودم قبل این ک بگه بش گفتم خیلی اشتبا کردیم…
    الانم دیگ باهم نیستیم…

    اما من الان واقعت دارم داغون میشم..
    من خیلی عاشقشم خیلی. شدید..
    بدون اون ابدا نمیتونم زندگی کنم…
    خب بعد الانم از کجا بدونم یروزی میاد خواستگاریم،.همش استرس دارم ،،همش حالم بد میشه و گریه میکنم،.
    من جلو مامان و باباش خیلی خراب شدم،.،

    ایا دیگ هیچ وقت باهم ازدواج نمی کنیم؟
    یا من اعتماد کنم و چون که هرچقدم کسی یکیو بخاد یروزی ازدواج میکنه باش بدونم اگه واقعا منو بخاد بام ازدواج میکنه؟

    1. ببخشید دکتر ، این که هیچ ارتباطی حتی پیام دادن هم نباشه، یوقت باعث دور شدن و سرد شدن و از دست دادن علاقه به هم نمیشه؟!!!
      ایا برای شانس بیشتر ازدواج، ارتباط باید باشه یانه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا