خانه » آزمون های روانشناسی » آزمون طرحواره
آزمون اعتیاد

آزمون طرحواره

Author : Psychological Website

آزمون طرحواره

نام: ……………………..                                نام خانوادگی: ……………………..                                         تاریخ: ………………………

دستورالعمل آزمون طرحواره

در این آزمون طرحواره ، فهرست زیر حاوی جمله‌هایی است که یک شخص ممکن است برای توصیف خودش از آنها استفاده کند. لطفاً هر جمله آزمون طرحواره زیر را با دقت بخوانید و ببینید تا چه حدّ توصیف درستی از شما به دست می‌دهد. اگر شما برای پاسخ دادن خاطرجمع نیستید، بر پایه‌ی چیزی که احساس می‌کنید جواب دهید، نه بر اساس آنچه که فکر می‌کنید درست است.

اگر دوست دارید، جمله آزمون طرحواره را طوری بازنویسی کنید که در مورد شما درست‌تر باشد و ببینید جمله چقدر در مورد شما درست است. سپس یکی از شماره‌های ۱ تا ۶ را انتخاب کنید و در جای خالی پیش از جمله بنویسید.

مقیاس درجه‌بندی آزمون طرحواره

۱= کاملاً غلط

۲= تقریباً غلط

۳= بیشتر درست است یا غلط

۴= اندکی درست

۵= تقریباً درست

۶= کاملاً درست

مثال:

الف) ۴       من نگرانم که دیگران مرا دوست نداشته باشند.

 

۱- اغلب، کسی را نداشته‌ام که از من حمایت کند. حرف‌هایش را با من بزند و عمیقاً نگران اتفاقاتی باشد که برایم می‌افتد.

۲- به طور کلی، کسی نبوده که به من عاطفه، محبت و صداقت نشان دهد.

۳- در بیشتر اوقات زندگی، این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری، شخص ویژه و ممتازی به شمار می‌روم.

۴- در اغلب اوقات کسی را نداشتم که واقعاً در دل به من گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساس‌ها و نیازهای واقعی مرا درک کند.

۵- وقتی که نمی‌دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا می‌شد که مرا نصیحت و راهنمایی کند.

ed*

۶- من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته‌ام چون می‌ترسم مرا ترک کنند.

۷- آن قدر به دیگران نیازمندم که نگران از دست دادن آنها هستم.

۸- نگرانم از اینکه افرادی که به من نزدیکند مرا ترک و رها کنند.

۹- وقتی احساس می‌کنم کسی که برایم مهم است از من دوری می‌کند، مأیوس می‌شوم.

۱۰- برخی اوقات آنقدر نگران آن هستم که مردم مرا ترک کنند که آنها را از خودم می‌رانم.

ab*

۱۱- احساس می‌کنم مردم از من سودجویی می‌کنند.

۱۲- احساس می‌کنم باید در حضور دیگران از خودم محافظت کنم، چون فکر می‌کنم در غیر اینصورت به من آسیب می‌زنند.

۱۳- دیگران دیر یا زود به من خیانت می‌کنند.

۱۴- نسبت به انگیزه‌های دیگران سوء‌ظن شدید دارم.

۱۵- معمولاً به طور جدی به انگیزه‌های نهانی مردم فکر می‌کنم.

ma*

۱۶- فکر می‌کنم وصله‌ی ناجور اجتماع هستم.

۱۷- اساساً با بقیه خیلی فرق دارم.

۱۸- نمی‌توانم به کسی تعلق‌خاطر داشته باشم، انسان گوشه‌گیری هستم.

۱۹- احساس می‌کنم از مردم بیگانه شده‌ام.

۲۰- همیشه احساس می‌کنم در بین افراد گروه، جایی ندارم.

si*

۲۱- مردان یا زنانی که دوستشان دارم، وقتی نقاط ضعف مرا ببینند، دیگر دوستم ندارند.

۲۲- اگر کسی واقعاً مرا بشناسد دوست ندارد با من رابطه‌ای نزدیک برقرار کند.

۲۳- لیاقت عشق، توجه و احترام دیگران را ندارم.

۲۴- احساس می‌کنم هیچ‌کس مرا دوست ندارد.

۲۵- در بسیاری جنبه‌ها، بیش از آن ناپذیرفتنی هستم که بتوانم خودم را به دیگران نشان بدهم.

ds*

۲۶- تقریباً هیچ کاری را نمی‌توانم به خوبی دیگران انجام دهم.

۲۷- وقتی به موفقیت نزدیک می‌شوم از درون احساس بی‌کفایتی می‌کنم.

۲۸- بیشتر مردم در حوزه‌های شغلی و کاری از من تواناترند.

۲۹- نمی‌توانم مانند اغلب مردم در کارهایم بااستعداد باشم.

۳۰- در کار یا تحصیل، مثل بقیه باهوش نیستم.

fa*

۳۱- احساس می‌کنم نمی‌توانم به تنهایی از پس کارهای زندگی روزمره‌ام بربیایم.

۳۲- فکر می‌کنم در انجام کارهای روزمره، آدم وابسته‌ای هستم.

۳۳- فاقد عقل سلیم هستم.

۳۴- اصلاً به قضاوت‌های خودم در موقعیت‌های روزمره، اعتماد ندارم.

۳۵- احساس می‌کنم نمی‌توانم به تنهایی گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.

di*

۳۶- نمی‌توانم از شرّ این احساس رها شوم که اتفاق بدی می‌خواهد بیفتد.

۳۷- احساس می‌کنم هر لحظه ممکن است یک فاجعه‌ی طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برایم اتفاق بیفتد.

۳۸- می‌ترسم مورد حمله قرار بگیرم.

۳۹- می‌ترسم تمام سرمایه‌ی خود را از دست بدهم و بیچاره شوم.

۴۰- اغلب نگرانم دچار سکته قلبی بشوم، حتی وقتی دلایل پزشکی کمی برای این احتمال وجود دارد.

vh*

۴۱- قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که هم‌سن و سال‌هایم انجام می‌دهند.

۴۲- من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در مشکلات زندگی یکدیگر درگیر کنیم.

۴۳- برای من و والدینم بسیار سخت است که بدون داشتن احساس گناه یا خیانت، مسایل جزئی خصوصی خود را از یکدیگر پنهان نگاه داریم.

۴۴- اغلب احساس می‌کنم که انگار والدینم در من زندگی می‌کنند. من نمی‌توانم یک زندگی جداگانه برای خودم داشته باشم.

۴۵- اغلب احساس می‌کنم هویت جداگانه‌ای از والدین و همسرم ندارم.

em*

۴۶- فکر می‌کنم اگر کاری را بکنم که دلم می‌خواهد، برای خودم دردسر درست می‌کنم.

۴۷- احساس می‌کنم چاره‌ای ندارم جز اینکه به خواسته‌های دیگران تن بدهم، چون در غیر اینصورت مرا ترک می‌کنند یا در صدد تلافی برمی‌آیند.

۴۸- در روابطم، به دیگران اجازه می‌دهم که بر من مسلط شوند.

۴۹- همیشه به دیگران اجازه داده‌ام به جای من تصمیم گیرند، در نتیجه من واقعاً نمی‌دانم چی می‌خواهم.

۵۰- خیلی برایم مشکل است از دیگران تقاضا کنم حقوقم را رعایت کنند و احساساتم را درک کنند.

sb*

۵۱- کار مراقبت از نزدیکانم، روی روش من است.

۵۲- آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم، به فکر دیگرانم.

۵۳- مهم نیست که چقدر سرم شلوغ است، من همیشه می‌توانم وقتی را برای دیگران کنار بگذارم.

۵۴- همیشه سنگ صبور مشکلات دیگران بوده‌ام.

۵۵- دیگران نظرشان این است که من برای دیگران خیلی کار می‌کنم، ولی برای خودم کاری انجام نمی‌دهم.

ss*

۵۶- از این که احساسات مثبتم (مثل محبت و توجه) را به دیگران نشان بدهم، خیلی خجالت می‌کشم.

۵۷- برای من خیلی سخت است که احساساتم را نزد دیگران بروز دهم.

۵۸- برای من خیلی سخت است که راحت و خودانگیخته رفتار کنم.

۵۹- آنقدر خودم را کنترل می‌کنم که مردم فکر می‌کنند آدمی بی‌احساس هستم.

۶۰- مردم نظرشان این است که من عصبی و ناراحتم.

ei*

۶۱- باید در هرکاری که انجام می‌دهم بهترین باشم؛ نمی‌توانم توقعم را کم کنم.

۶۲- سعی می‌کنم نهایت تلاش خودم را بکنم؛ این که کار *تا حدودی خوب باشد* هیچ‌گاه راضی‌ام نمی‌کند.

۶۳- باید به تمام مسئولیت‌هایم عمل کنم.

۶۴- احساس می‌کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواسته‌های خود همواره تحت فشار هستم.

۶۵- وقتی که کاری را اشتباه انجام می‌دهم، نمی‌توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهم بهانه‌تراشی کنم.

us*

۶۶- وقتی از کسی چیزی می‌خواهم، خیلی برایم سخت است «نه» بشنوم.

۶۷- آدم خاصی هستم و نمی‌توانم محدودیت‌هایی را که بر سر راه مردم وجود دارد، بپذیرم.

۶۸- از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می‌خواهم بکنم متنفرم.

۶۹- احساس می‌کنم نباید از قانون‌ها و قراردادهای بهنجاری که مردم تابع آنها هستند، اطاعت کنم.

۷۰- احساس می‌کنم کاری که من باید بکنم ارزش‌مندتر از کارهای دیگران است.

۷۱- نمی‌توانم برای انجام تمام و کمال وظایف معمول یا خسته‌کننده، نظم و انضباط خاصی داشته باشم.

۷۲- اگر به یکی از اهدافم نرسم، زود مأیوس می‌شوم و دست از کار می‌کشم.

۷۳- برای من خیلی سخت است که رضایت آنی را فدای خوشحالی آنی کنم.

۷۴- نمی‌توانم به خودم فشار بیاورم که کارهایی را که برایم خوشایند نیستند، انجام دهم، حتی وقتی که می‌دانم نتایج خوبی در پی دارند.

۷۵- به ندرت توانسته‌ام به تصمیم خودم پایبند باشم.

is*

اشتراک گذاری

نویسنده : گروه وب سایت تخصصی روانشناسی، مرداد ۹۶.

درباره مدیریت سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

پشتیبانی شده توسط تیم مسترگروپ دات آی آر