خانه » روانشناسی کودک » رشد و پرورش کودکان » فرزندپروری بدون شرط » شیوه‌های فرزند پروری بدون شرط
فرزند پروری بدون شرط

شیوه‌های فرزند پروری بدون شرط

Author : Dr. Kamyar Sanaie

فرزند پروری بدون شرط اصطلاحی است که اخیراً بیشتر از زبان پرورشکاران و بالینگران می‌شنویم. زمانی‌که از والدین می‌پرسم اهداف بلندمدت شما برای کودکانتان چیست و یا به‌عبارت دیگر، دوست دارید فرزندانتان زمانی که بزرگ شدند چطور باشند، همه آنها اهدافی چون صداقت، مهربانی، فداکاری، تفکر عمیق، توانایی و مهارت داشتن روابط سالم با دیگران و … را ذکر می‌کنند.

سوال بعدی من از والدین آن است که (با فرض درستی اهداف) آیا تاکنون با خود اندیشیده‌اند که آیا رفتارهایی که با کودکان خود دارند و تکنیک‌هایی که به‌کار می‌برند، آنها را به این اهداف رهنمون می‌شود یا خیر؟

از آنها می‌خواهم تا چشمان حود را ببندند و لحظاتی به رفتارهایی که با کودکان خود دارند بیندیشند و اینبار خود را در قالب کودکی تصور کنند که درمعرض این رفتارها و تکنیک‌ها می‌باشد. سپس از آنها می‌خواهم تا حال احساس خود را بیان کنند. اکثر آنها احساساتی چون خشم، نفرت، اضطراب و ترس، گناه و عجز و ناتوانی را ذکر کردند. از آنها می‌پرسم آیا به نظر آنها این احساسات می‌تواند کودکان را به اهداف بلندمدتی که خواهان آن هستند، برساند؟

من متقاعد شده‌ام بسیاری از ما در حقیقت می‌خواهیم فرزندانمان هنگامی که با دوستان‌شان هستند تفکر کنند، دارای اعتماد به نفس و از لحاظ اخلاقی شجاع باشند. ما امیدواریم که به خصوص هنگامی‌که موضوع مسائل جنسی و مواد مخدر در میان است‌، در برابر قلدرها و فشار همسالان مقاومت کنند. اما اگر برای ما مهم است که «کودکان قربانی عقاید دیگران» نشوند، باید «تفکر پیرامون همه عقاید از جمله عقاید بزرگسالان» را به آنها آموزش دهیم. به بیانی دیگر، اگر برای اطاعت در خانه پاداشی در نظر بگیریم، ممکن است کودکانی تربیت کنیم که هرآنچه که افراد خارج از منزل به آنها می‌گویند را نیز اطاعت کنند. باربارا کلوروسو، نویسنده، خاطر نشان می‌سازد که اغلب شکایت والدین از نوجوانان را می‌شنود که «بچه خیلی خوبی بود، رفتار خوبی داشت، به خوبی تربیت شده بود، به خوبی لباس می‌پوشید. ولی الان بهش نگاه کن!» وی پاسخ این شکایت را اینگونه می‌دهد:

از وقتی که بچه بوده همون طوری لباس پوشیده که شما بهش گفتید؛ طوری رفتار کرده که شما بهش گفتید؛ چیزایی رو گفته که شما ازش خواستید. الان داره به کس دیگه‌ای گوش می‌کنه که بهش می‌گه چکار کنه … اون تغییر نکرده. اون هنوز هم داره به کس دیگه‌ای گوش می‌کنه که بهش می‌گه چکار کنه. مسئله اینه که اون کس دیگه، شما نیستید؛ هم سن و سالاش هستن.

بعضی از والدین نیز به‌درستی بیان می‌کنند که آنچه که برای ما اهمیت دارد، کمک به کودکان برای تعیین اهدافشان و وصول به آنها است. اگر این مطلب برای ما قابل درک و پذیرش است مجبوریم خود را آماده کنیم، زیرا آنها اهداف و ارزش‌هایی که با ارزش‌های ما شبیه نیستند را انتخاب خواهند کرد. اما طبق تحقیقات صورت گرفته اگر ما می‌خواهیم فرزندانمان افرادی باشند که در جهت بهبود امور تلاش می‌کنند و هر چه را همانگونه که هست نپذیرند، لازم است تا دست از کنترل کردن آنها برداریم و باید و نبایدهای خود را به آنها تحمیل نکنیم و برای به‌کارگیری بایدها و نبایدهای خود از تشویق و تنبیه و محرومیت و یا هر تکنیک دیگری که هدفش کنترل کردن کودک در مسیر دلخواه ما است، دست برداریم.

والدین باید بین عشق ورزیدن برای آنچه کودکان انجام می‌دهند، یعنی فرزند پروری بدون شرط و عشق ورزیدن برای آنچه آنها هستند، یعنی فرزند پروری بدون شرط تمایز قائل شوند. فرزند پروری مشروط معنایش آن است که کودکان باید برای به‌دست آوردن آن به‌طریقی رفتار کنند که از نظر ما درست است و یا مطابق با استانداردها و باید و نبایدهای ما است. فرزند پروری بدون شرط یعنی رفتار والدین و عشق آنها به کودک وابسته به اینکه کودکان چگونه رفتار می‌کنند و یا اینکه آنها موفق هستند و یا رفتار خوبی دارند، نیست.

کودکان نیاز دارند همانگونه که هستند و برای آنچه که هستند (فرزند پروری بدون شرط) دوست داشته شوند. وقتی این اتفاق بیفتد، آنها می‌توانند خودشان را حتی زمانی که گند می‌زنند و یا کاری را ناقص انجام می‌دهند اساساً به‌عنوان افرادی خوب قبول کنند. هنگامی که این نیاز ابتدایی برآورده شود، آنها آماده پذیرش (و کمک) دیگران خواهند بود. درغیر اینصورت آنها مداوماً نگران به‌دست آوردن تایید دیگران هستند. آنها مستعد افسردگی بوده و عزت نفس اندکی دارند.

مقاله مرتبط: کودکان سرکش

 

گروهی از این کودکان که افرادی کمال گرا می‌شوند که هیچ زمان احساس رضایت از خود ندارند و دائماً خود را سرزنش کرده و مورد نقد قرار می‌دهند (به هیچ جا نرسیدی، خاک بر سرت در مسابقه باختی، شاگرد دوم کلاس شدن و این هیچ ارزشی ندارد، باید اول می‌شدی). در هر کاری می‌خواهند بهترین باشند. آنها استانداردهای غیرواقع‌بینانه‌ای برای خود تعریف می‌کنند تا شاید پس از وصول به انها اندکی احساس رضایت از خود پیدا کنند. اما این احساس رضایت از خود دیری نمی‌پاید، زیرا مانند غریقی هستند که با تلاش بسیار خود را به سطح آب می‌رسانند و نفسی می‌گیرند، ولکن مجدداً با دست برداشتن از تلاش خود را در زیر آب می‌بینند.

گروهی دیگر از این کودکان افرادی مهر طلب می‌شوند که همیشه در پی راضی نگاه داشتن دیگران هستند. آنها در کودکی این پیام را دریافت کرده‌اند که همینگونه مورد عشق والدین خود نمی‌باشند، بلکه باید با اطاعت از آنها و کسب رضایت آنها عشق موردنیاز خود را از آنها دریافت کنند. آنها در بزرگسالی نیز در پی رضایت همه هستند. به‌طور خلاصه، عشق ورزیدن بدون شرط چیزی است که کودکان برای رشد و نمو به آن احتیاج دارند.

و اما چرا می‌گوییم تنبیه، محرومیت، دریغ کردن یا وقفه در عشق، پاداش و تحسین همگی مخالف فرزند پروری بدون شرط هستند و اثرات منفی بر کودک می‌گذارند؟ درباره مضرات تنبیه فیزیکی کودک، والدین کمتر تردید دارند و غالب والدین (حداقل والدینی که زحمت مطالعه این مقاله را به‌خود داده‌اند) از آن پرهیز می‌کنند. تحقیقات نشان می‌دهد که تنبیه، کودکان را پرخاشگرتر کرده و آنها را به ‌سمت نتایج آسیب‌زای متفاوتی می‌کشاند. اما کمتر والدی آگاه است که نکات مشترک بسیاری بین تنبیه فیزیکی و محروم کردن کودک از عشق و توجه و یا تکنیک وقفه (سرسنگین بودن با کودک، حرف نزدن و قهر کردن، بی‌توجهی به کودک حتی برای زمانی کوتاه) وجود دارد. هر دو به کودکان این را می‌گویند که اگر کاری را که ما دوست نداریم انجام دهید، کاری می‌کنیم که رنج ببرید تا رفتارتان را تغییر دهید. (تنها مساله باقی‌مانده آن است که ما چه نوع رنجی را در آنها به‌وجود می‌آوریم: ایجاد درد فیزیکی از طریق زدن و یا ایجاد درد عاطفی از طریق انزوای اجباری).

هافمن بیان می‌کند که در بعضی موقعیت‌ها، دریغ کردن عشق حتی ممکن است از تنبیهات آشکارا خشن‌ نیز بدتر باشد. او اظهار داشت: «اگرچه دریغ کردن عشق موجب تهدید فیزیکی یا مادی بالفور برای کودک نمی‌شود، ولکن از نظر عاطفی آسیب‌زننده‌تر از ابراز قدرت است، زیرا موجب تهدید طرد و جدایی می‌شود». علاوه بر آن، درحالی‌که برای والدین واضح است که دریغ کردن عشق چه زمانی به پایان می‌رسد، ولکن کودک ممکن است این موضوع را درک نکند، زیرا او کاملاً به والدین وابسته است و همچنین به‌دلیل عدم تجربه‌اش درکی از زمان ندارد تا طبیعت موقتی بودن دیدگاه والدین را درک کند. این تکنیک شاید در بسیاری از مواقع در کوتاه‌مدت برای ایجاد و یا حذف رفتار مورد نظر والدین موفق عمل کند، ولکن طبق تحقیقات هافمن موتور محرک این موفقیت ایجاد احساس عمیق «اضطراب درباره احتمال از دست دادن عشق والدین» است. طبق مشاهدات روان‌شناسان این شکل از انضباط، مدت زمان بیشتری نسبت به سیلی زدن، کودک را در موقعیت رنج عاطفی قرار می‌دهد.

تنبیه فیزیکی و ایجاد درد عاطفی هردو مبتنی بر آن است که کودکان را مجبور کنیم تا به نتایج رفتارشان بر روی خودشان فکر کنند، یعنی به این فکر کنند که چه رفتاری در آنها منجر به تنبیه و یا پاداش می‌شود که البته این بسیار متفاوت از آن است که کودکان را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که درباره تاثیر رفتارشان بر روی دیگران بیندیشند. این ویژگی دوم است که کودکان را به اهداف بلندمدتی چون گذشت، مهربانی، خدمت به دیگران و … رهنمون می‌شود و نه ویژگی اول که به‌واسطه آن، فرد تنها به خود می‌اندیشد.

طبق تحقیقات هافمن، کودکانی که توسط والدین به محرومیت و درد عاطفی دچار می‌شوند، در هنگام تصمیم‌گیری در نحوه تعامل با دیگران شرایط خاص هر موقعیت و نیازهای افراد دیگر را درنظر نمی‌گیرند، بلکه آنها یاد گرفته‌اند برای اجتناب از از دست دادن عشق والدین، دقیقاً آنچه به آنها گفته شده را است را انجام دهند، آنها بدون هیچگونه انعطافی در همه‌ی زمان‌ها بدون در نظر گرفتن تفاوت موقعیت‌ها، تنها قوانین را اجرا می‌کنند. آنها توانایی تفکر درباره شرایط، موقعیت و نیازهای افراد دیگر را ندارند و تنها فکر آنها از دست ندادن عشق والدین و تنبیه نشدن است.

اگر شنیدن این مطلب که تکنیک‌های دریغ کردن عشق و محروم کردن از توجه آسیب‌زا است، شوک برانگیز بود؛ پس باید کمربندهایتان را محکم ببندید تا نکته دیگری را نیز بگویم. تقویت مثبت (مانند پاداش، تشویق و تحسین) نیز که روش محبوب والدین و معلمان است تفاوتی با تکنیک‌های فوق‌الذکر ندارد! و اما چرا؟

اولین نکته‌ای که باید بدانید این است که پاداش در بهبود کیفیت کار و یادگیری کاملاً بی‌تاثیر است. مطالعات بسیار زیادی کشف کرده‌اند که چه کودکان و چه بزرگسالان هنگامی‌که برای انجام وظایف خود و یا انجام وظایف خود به نحو بهینه، پاداش دریافت می‌کنند کمتر موفق عمل می‌کنند. در واقع، دانشمندان اولیه‌ای که این نتیجه را کشف کردند گیج و متعجب شدند. آنها انتظار داشتند که دادن مشوق برای عملکرد بهتر باعث انگیزه بخشیدن به افراد برای انجام بهتر آن شود، درحالیکه به‌طور مداوم خلاف آن را مشاهده می‌کردند. مطالعات همواره نشان داده‌اند زمانی‌که در کلاس‌های درسی از هیچگونه پاداشی استفاده نمی‌شود و به‌جای نمره دادن از توصیف عملکرد دانش‌آموز استفاده می‌شود- در حالی‌که سایر فاکتورها یکسان باشد- تمایل دانش‌آموزان به یادگیری بیشتر است.

درست است، تنبیه و پاداش باعث می‌شود تا کودک به دستور شما عمل کند. اما هیچکدام نمی‌تواند در ایجاد تعهد نسبت به انجام یک وظیفه یا یک عمل، به افراد کمک کند؛ هیچ دلیلی برای انجام آن عمل، زمانی‌که پاداش یا تنبیهی در کار نیست، وجود ندارد. برای مثال، محققین دریافته‌اند کودکانی که برای انجام عمل نیک، پاداش دریافت می‌کنند، احتمال کمتری دارد که خودشان را افرادی خوب بدانند. در عوض، آنها تمایل دارند رفتار خودشان را به پاداش نسبت دهند. بنابراین، در جایی‌که پاداشی در کار نیست، کودکانی که پاداش دریافت کرده‌اند در مقایسه با گروهی‌که در ابتدا پاداش دریافت نکردند، احتمال کمتری دارد که برای کمک ‌کردن اقدام کنند. آنها حتی در قیاس با خودشان پیش از دریافت پاداش نیز با احتمال کمتری کمک می‌کنند. نکته آخر آنکه، آنها فراگرفته‌اند اقدام برای کمک به دیگری تنها برای کسب پاداش است.

مشکل تقویت مثبت آن است که انگیزه درونی را از بین می‌برد. هر چه انگیزه بیرونی بیشتر باشد انگیزه درونی کاهش می‌یابد. اما مشکل زمانی خود را بیشتر آشکار می‌کند که با رشد کودک باید انگیزه‌های بیرونی بیشتر و بزرگتری را برای او در نظر گرفت تا او همان رفتار قبل را انجام دهد. به همین دلیل است که فرزندانی که بوسیله تقویت مثبت و یا تنبیه وادار به درس خواندن شده‌اند علاقه و رغبتی به مطالعه و آگاهی ندارند و تا زمانی که مجبور نباشند کتاب نمی‌خوانند.

به کودکان برای حل یک جدول پاداش بدهید؛ آنها بعد از اتمام آزمایش، کمتر تمایل دارند سراغ آن بروند، در حالیکه کودکانی که چیزی دریافت نکرده‌اند، مستعد آن هستند که در زمان‌های بیکاری به سراغ آن بروند.

به‌نظر خبرهای بد تمامی ندارد! چه که الفی کهن به ما می‌گوید آنچه در مورد پاداش‌های ملموس (پول یا غذا) و سمبولیک (نمره یا ستاره) صادق است، درباره پاداش‌های کلامی نیز صادق است. در بسیاری از موارد، تاثیرات تحسین کودک می‌تواند به بدی تاثیرات دادن انواع چیزهای جالب دیگر باشد.

یافته‌های محققین نشان می‌دهد افرادی که برای کار خوبشان در یک وظیفه خلاقانه مورد تحسین واقع می‌شوند، اغلب در هفته آتی دچار لغزش می‌شوند. چرا؟ بخشی به این خاطر است که معنای تحسین یعنی کار به همان خوبی انجام شود، و این ایجاد فشار می‌کند. بخشی هم به‌خاطر آن است که علاقه مردم به آنچه انجام می‌دهند ممکن است کاهش پیدا کند (زیرا اکنون هدف اصلی کسب تحسین است). بخشی نیز به‌خاطر آن است که هنگامی‌که آنها شروع به فکر کردن درباره اینکه چطور آن تحسین‌های مثبت را به‌دست آورند می‌کنند احتمال کمتری دارد که ریسک کنند- چیزی که برای خلاقیت لازم است.

تقویت مثبت نتایج بهتری در کسب دستاورد ندارد. شبیه دیگر انواع پاداش‌ها و تنبیهات، بهترین کاری که انجام می‌دهد تغییری موقت در رفتار کودک است. برای مثال، کودکانی که برای نوشیدن آب میوه مورد تحسین قرار گرفتند در نهایت آن را بسیار کمتر دوست داشتند.

تحقیق نگران‌کننده دیگر مطالعه درباره کودکانی بود که اغلب توسط والدینشان برای بخشنده بودن مورد تحسین قرار می‌گرفتند و هر روزه آنها در قیاس با کودکان دیگر تمایل کمتری برای بخشندگی از خود نشان می‌دادند، دقیقاً شبیه کودکانی که پاداش ملموس دریافت کرده بودند. هر وقت آنها جملات «من برای این کارت به تو افتخار می‌کنم»، «خیلی کارت عالی بود» را می‌شنیدند تمایلشان به بخشندگی و کمک به دیگران اندکی کاهش می‌یافت. آن رفتارها دیگر به‌عنوان چیزی که فی نفسه دارای ارزش است در نظرشان نبود، بلکه چیزی بود که آنها مجبور بودند برای به‌دست آوردن واکنش تحسین‌آمیز بزرگسالان انجام دهند. در این مورد، بخشندگی فقط وسیله‌ای برای کسب چیزی دیگر شده بود. موارد دیگر ممکن است نقاشی، شنا یا هر چیز دیگری باشد که ما آن را تقویت مثبت می‌کنیم.

در سبک فرزند پروری بدون شرط والدین مراقب هستند و اغلب چیزی را که کودک انجام می‌دهد، توصیف می‌کنند و از او می‌خواهند به پیامدهای آن بیندیشد. اما «خیلی عالیه» توصیف نیست، بلکه قضاوت است و احتمالاً کودکان پیامدهای مبهم و نگران کننده‌ای از نحوه احساس ما درباره خودشان دریافت می‌کنند. به‌جای «من عاشق تو هستم»، آنچه تحسین کردن به دیگران منتقل می‌کند آن است که «چون این کار را کردی من عاشق تو هستم». لازم نیست حتماً با کلام این را بگوییم، همانطوری‌که اغلب نیز این کار را نمی‌کنیم. در حالی‌که در عمل آن را اظهار می‌کنیم، چه که عشق و علاقه خود را تنها در شرایط خاصی نشان می‌دهیم. به همین ترتیب، در دریغ کردن عشق نیز والدین نیاز ندارند بگویند: «من دوستت ندارم، چون تو خوب عمل نکردی» بلکه در عمل آن را نشان می‌دهند. در هر دو مورد، پیام بسیار واضح و روشن منتقل می‌شود.

از نتایج تحسین آن است که کودکان کمتر قادرند به‌ دستاوردهای خودشان افتخار کنند- یا آنکه مطمئن باشند که چه چیزی حقیقتاً دستاورد است. در موارد حاد، آنها می‌توانند تبدیل به انسان‌هایی شوند که معتاد تحسین هستند، کسانی‌که حتی به‌عنوان بزرگسال همچنان برای تایید اعتبار به دیگران متکی هستند، آنها پریشان و ناامید در حالی‌که به یک همسر، ناظر، و یا شخصی دیگر که قدرتشان را به او محول کرده‌اند وابسته‌اند، مترصد آن هستند که دیگران به آنها بگویند کارشان را خوب انجام داده‌اند.

اینکه آیا تقویت مثبت تاثیر زیانبار دارد و اگر دارد چگونه، بستگی به عوامل متفاوتی دارد. مهم است که چگونه تحسین انجام شود: نحوه جمله‌بندی تحسین، لحن صدا، و اینکه در حضور دیگران گفته می‌شود و یا به‌طور خصوصی. چه کسی مورد تحسین قرار می‌گیرد مهم است: سن کودک، خلق و خوی او و دیگر فاکتورهای مرتبط مهم است. دلیل انجام تحسین مهم است. کودک برای انجام چه کارهایی مورد تحسین واقع می‌شود و هدف شما از تحسین چیست- یا اینکه کودک، هدف شما را چگونه درک می‌کند. تفاوت است بین آنکه شما کودکی را به‌خاطر کاری که زندگی شما را آسانتر می‌کند تشویق کنید (مثلاً، تمیز غذا خوردن) و یا آنکه او را به‌خاطر کاری که حقیقتاً چشمگیر است تحسین کنید. تفاوت است بین آنکه کودکی را به‌خاطر آنکه کورکورانه اطاعت می‌کند (مثلاً از یک قانون شما پیروی می‌کند) مورد تشویق قرار دهید و یا آنکه از یک سوال حقیقتاً متفکرانه او احساس خوشحالی کنید. فرق است بین آنکه هدفتان از تشویق کنترل کودک و تغییر رفتار او است و یا آنکه طبق فرزند پروری بدون شرط ابراز خوشحالی خودانگیخته درباره کاری است که کودک انجام داده.

راه‌هایی را می‌توان برای کم کردن اثرات منفی تحسین پیدا کرد. اما نکته بسیار مهم این است که حتی بهترین نوع تحسین نیز به حد استاندارد نمی‌رسد. به همین دلیل در ادامه به راه هایی غیر از تحسین به‌جای یک تحسین کمتر آسیب‌زا تاکید می‌کنم.

مشکل اصلی همه تکنیک‌های ذکر شده در بالا آن است که به کودک این پیام را می‌دهد که : «تو مجبوری چیزهایی که من دوست دارم را انجام دهی تا من حمایتت کنم و روی خوش به تو نشان بدهم» و این یعنی محبت مشروط که مغایر با فرزند پروری بدون شرط است. محبت مشروط علت بسیاری از مشکلات فرد در بزرگسالی از جمله اضطراب، افسردگی، استفاده از مواد مخدر و عدم توانایی حفظ یک رابطه سالم با همسر (فرد همیشه احساس طرد شدگی از ناحیه دیگری و تنهایی دارد) خشم از والدین و احساس درماندگی و در یک کلام عزت نفس پایین است.

بعضی از والدین می‌پرسند: «خوب، جایگزین ان در فرزند پروری بدون شرط چیست؟» و سوال بعدی آن است که ما چطور می‌توانیم در فرزند پروری بدون شرط بدون کنترلگری بیش از حد کودکان را هدایت کرده و برایشان محدودیت قائل شویم؟

اما کنترلگری چیست که لازم است ما از آن حذر کنیم؟ کنترلگری عبارت است از واداشتن کودک به انجام آنچه موردنظر و خواسته ما است و تحمیل اراده خود به کودک بدون موافقت واقعی او. بعضی والدین تلاش می‌کنند با اجبار فیزیکی کودکان را کنترل کنند، در حالیکه گروهی دیگر با ایجاد حس گناه این کار را می‌کنند («بعد از همه این کارهایی که برات کردم خوب قلب من را شکستی …»). بعضی والدین دائماً سر کودکان غر می‌زنند و مشغول انتقاد کردن هستند. بعضی دیگر هیچ نشانه‌ای از آنکه با کار کودک موافق نیستند، نشان نمی‌دهند تا آنکه ناگهان به‌طور غیرمنتظره‌ای منفجر می‌شوند، در این زمان از خط قرمزی عبور شده است- که بیش از آنکه به رفتار کودک مرتبط باشد به خلق آن روز والد بستگی دارد- و ناگهان والد خشمگین شده و زور و اجبار به‌کار می‌برد.

اما نکته جالب موضوع آن است که طبق تحقیقات انجام شده، کودکانی که احتمال بیشتری دارد هرچه والدین به آنها می‌گویند را انجام دهند، کودکانی هستند که والدینشان بر اساس فرزند پروری بدون شرط به قدرت متکی نمی‌باشند و در عوض یک رابطه گرم و ایمن با آنها ایجاد کرده‌اند. آنها والدینی دارند که با آنها با احترام رفتار می‌کنند، استفاده از قدرت را به حداقل رسانده‌اند، و برای هر درخواستی که می‌کنند دلیل و توضیح ارائه می‌کنند. بنابراین کنترلگری نه تنها در وصول به اهداف بلندمدت به ما کمک نمی‌کند، بلکه در دستیابی به هدف کوتاه‌مدت انجام خواسته والدین نیز همیشه موفق عمل نمی‌کند. هرچقدر پدر و مادری بیشتر دغدغه کنترل کردن کودک خود را داشته باشند، در نهایت کنترل کمتری بر او خواهند داشت.

مقاله مرتبط: نقش والدین در رشد و افزایش عزت نفس کودکان

 

کنترلگری زیاد کودکان را بیمار می‌کند. زمانیکه والدین بر کنترلگری مطلق تاکید می‌کنند بعضی از کودکان بیش از حد گوش بفرمان و بله- قربان گو می‌شوند و بعضی دیگر بیش از حد خیره چشم می‌شده و با هر چیزی سر ستیز و مخالفت دارند. بنابراین باید بدانیم زمانی که با کنترلگری قصد تحمیل اراده خود را داریم همانگونه که نانسی ساملین بیان می‌کند: «حتی وقتی که ما می‌بریم در واقع ما می‌بازیم.» یعنی حتی اگر در ظاهر ما موفق شویم کودک را وادار کنیم رفتار مطلوب موردنظر ما را نشان دهد ولکن خود را از اهداف بلندمدت خود دور کرده‌ایم. ما در رابطه با فرزند خود یا هردو برنده و یا هردو بازنده هستیم. اگر کودک ما در رابطه با ما احساس باختن (غم، خشم، ترس و اضطراب) دارد پس ناگزیر ما نیز باخته‌ایم.

کنترلگری به کودکان می‌آموزد که در برخورد با مشکلات باید از زور و قدرت استفاده کنند. کنترلگری که والدین در مورد آنها به‌کار می‌برند، آنها در مدرسه یا زمین بازی درباره دوستان خود عیناً تکرار می‌کنند. مطالعات نشان می‌دهد کودکانی که توسط والدین کنترلگر پرورش یافته‌اند، حتی کودکان سه ساله، احتمال زیادی دارد که با کودکان هم سن خود با خشونت و نا محترمانه برخورد کنند. کنترلگری در عین حال به کودک می‌آموزد که بدور از چشم منبع قدرت می‌تواند آن کار را انجام دهد و تنها موضوع بازدارنده آن است که گیر نیفتد.

و اما راه‌حل جایگزین! طبق دیدگاه الفی کهن روش انجام دادن-همراه با (در فرزند پروری بدون شرط ) که باید جایگزین روش انجام دادن- برای شود عبارت از آن است که والدین به‌جای تصمیم‌گیری برای کودکان همراه آنها شده و از تصمیمات آنها حمایت می‌کنند. در این روش هر تصمیمی با مشارکت کودک صورت می‌پذیرد و مشورت، اصل اساسی آن است. بنابراین در این روش هیچ پیشنهاد از پیش مشخصی برای نحوه رفتار با کودک نمی‌توان داد. جمله «وقتی کودک شما می‌گوید الف، شما باید در موقعیت ب قرار بگیرید و با تن صدای ج جمله … را بگویید» هم توهین به والدین و هم به کودکان است. تربیت کودک مانند درست کردن غذا نیست که تنها لازم باشد از دستورالعمل یک متخصص پیروی کنید. بلکه تنها اصول کلی وجود دارد که می تواند راهگشای والدین باشد. شما باید فکر کنید که آیا هر کدام از این باورها منطقی است و اگر منطقی است چگونه ممکن است درباره پرورش فرزندتان به‌کار گرفته شود.

لازم به‌ذکر است که فرزند پروری بدون شرط مسیری هموار و ساده نیست و مستلزم تلاش روزافزون والدین و صبوری آنها است. والدین نباید این اصول در فرزند پروری بدون شرط را با این انگیزه بکار برند که کمک کند تا کودکان آنچه را آنها می‌خواهند انجام دهند، بلکه بکار بستن این اصول در فرزند پروری بدون شرط باید با تغییر در هدف آنها نیز همراه باشد یعنی سوال اصلی والدین نباید «چطور کاری کنم که کودکم آنچه می‌گویم را انجام دهد» باشد بلکه سوالی که باید پرسیده شود عبارت است از: «کودک من به چه چیزی نیاز دارد و من چگونه می‌توانم این نیازها را برطرف کنم؟»

از سویی دیگر باید آگاه بود که لازم نیست خواسته‌های کودک همیشه متحقق شود ولکن می‌تواند همیشه موردنظر باشد و نباید هرگز از آنها غفلت شود. خیلی مهم است که کودک را شخصی ببینیم که دیدگاهی منحصر به‌فرد، ترس‌ها و نگرانی‌هایی حقیقی که همراه با نوعی متفاوت از استدلال است دارد (که لزوماً موردپسند ما نیست).

اصول فرزند پروری بدون شرط عبارتند از:

۱. تفکر کنید

والدین خوب حاضرند که به رفتار و کردار خود بیندیشند. من نمی‌گویم که شما با احساس گناه و عدم کفایت ذهن خود را درگیر کنید. این کار انتقاد بیش از حد از خود است که هیچ نفعی نیز ندارد. اما اکثر ما از بازنگری و صرف وقت درباره نحوه رفتار با کودکانمان به جهت آنکه فردا والدین بهتری نسبت به امروز باشیم نفع می‌بریم.

سعی کنید بفهمید چه چیزی سبک فرزندپروری شما را شکل می‌دهد. ایا سبک شما طبق اصول فرزند پروری مشروط است یا فرزند پروری بدون شرط . هر چه با خودتان صریح‌تر باشید بهتر می‌فهمید که چطور نیازها و تجربیات خودتان بر نحوه رفتارتان با کودک‌تان تاثیر می‌گذارد (به‌طور مثال، چه چیزی شما را بسیار عصبانی می‌کند و چرا)- در اینصورت احتمال اصلاح کردن نیز بیشتر می‌شود. برای مثال، موضوعاتی که باعث عصبانی شدن بعضی افراد از کودکان خود می‌شود ممکن است یادآور چیزهای نامطلوبی درباره خودشان باشد. همانطور که پیت هین شاعر دانمارکی می‌گوید: «خطاهایی که بهیچوجه نمی‌توانیم در دیگران تحمل کنیم در واقع متعلق به خود ما هستند.»

به‌طور خلاصه: درباره انگیزه‌های خود روراست باشید. نسبت به نشانه‌هایی که می‌گوید شما در تعامل با کودکان خود به سمت سبک کنترل‌گری کشیده شده‌اید گوش بزنگ باشید.

۲. در درخواست‌های خود بازنگری کنید

در بسیاری از مواقع شاید مشکل نه در سرکش و نافرمان بودن کودک بلکه در درخواست شما باشد. غالب کتاب‌های روانشناسی مملو از تکنیک‌هایی (تنبیه، محروم کردن، تهدید، دریغ کردن عشق، پاداش) است که چطور کودکان را واداریم تا خواسته ما را برآورده کنند ولی کمتر طبق سبک فرزند پروریبدون شرط از والدین می‌خواهد به درخواست‌های خود بیندیشند. آیا این درخواست من با سن و سال کودک مطابقت دارد؟ آیا این درخواست من بیشتر نیاز من است یا نیاز کودک؟ به‌طور مثال، باید برای خود روشن کنیم که اصرار ما بر یادگیری پیانو برای کودک است یا برای خودمان. بسیاری از درخواست های ما آرزوهای برآورده نشده‌ای است که می‌خواهیم آن را از طریق کودکان خود برآورده کنیم درحالیکه باید بدانیم اینها خواسته‌های ما می‌باشد و نه لزوماً خواسته‌های کودک ما.

نکته اصلی آن است که پیش از آنکه به‌دنبال روشهایی برای وادار کردن کودک به انجام آنچه ما به آنها می‌گوییم باشیم بهتر است به خودمان زمان بدهیم و دوباره درباره ارزش و ضرورت خواسته‌های خود بیندیشیم.

۳. بر اهداف بلندمدت تمرکز کنید

در این اصل از فرزند پروری بدون شرط اهداف بلندمدت مانند تابلوهایی می‌باشد که مسیر را برای ما روشن می‌سازد. اگر اهداف بلندمدت ما صداقت و مهربانی، تفکر عمیق و حفظ روابط سالم با دیگران و … است باید از خود سوال کنید آیا تکنیک‌های دریغ کردن عشق، تنبیه، پاداش و تحسین من را به این اهداف می‌رساند؟ در واقع هر کاری که شما به‌طور معمول با کودکان خود انجام می‌دهید باید در سایه اهداف بلندمدت‌تان ارزیابی شود. اینکه کودک‌تان ظرف شیر خود را می‌ریزد، عصبانی می‌شود و یا آنکه فراموش می‌کند تکالیفش را انجام دهد، به اندازه کارهایی که شما انجام می‌دهید تا او فردی مسئول و مهربان شود، دارای اهمیت نیست.

۴. برای ارتباط اولویت قائل شوید

در فرزند پروری بدون شرط داشتن یک رابطه خوب و صمیمانه با کودک بسیار مهم است. زمانی که کودکان به اندازه کافی در کنار ما احساس امنیت می‌کنند تا دلایل کار غلطشان را توضیح دهند حل کردن مشکلات و رفتارهای نادرست آسانتر است. احتمال زیادی دارد که کودکان هنگامی که توی دردسر افتاده‌اند، برای مشورت به ما رجوع کنند و همچنین زمانی که قدرت انتخاب برای با ما بودن دارند احتمال بیشتری دارد که بخواهند با ما وقت صرف کنند. علاوه بر آن، وقتی آنها می‌دانند که می‌توانند به ما اعتماد کنند، احتمال بیشتری دارد اگر اهمیت آن را گوشزد کنیم، آنچه را ما از آنها می‌خواهیم انجام دهند.

البته یک رابطه محکم و مبتنی بر عشق به این دلیل اولویت ندارد که مفید است. بلکه در فرزند پروری بدون شرط خود فی نفسه هدف است و وسیله‌ای برای وصول به چیز دیگری نیست. به همین دلیل است که لازم است از خود سوال کنیم آیا ارزش دارد ارتباط خود را به‌خاطر خواباندن نوزاد در شب، و یا استفاده یک نوباوه از گارشو و یا تذکر به کودک درباره رفتارش به‌خطر بیاندازیم. زمانهایی وجود دارد که ما مجبوریم به جهت انجام یک کار درست وارد عمل شویم و کودک را از انجام کاری بازداریم و باعث شویم کودک از دست ما برنجد. اما پیش از آنکه ما از این رفتارهای کنترل گرانه بهره جوییم و کودک را ناشاد سازیم و همچنین پیش از آنکه هر کاری کنیم که می‌تواند یک شرط در عشق ورزیدن ما محسوب شود، بایستی کاملاً مطمئن شویم که این شرط ارزشش را دارد.

۵. نگاه خود را تغییر دهید، تنها رفتار خود را تغییر ندهید

در فرزند پروری بدون شرط کافی نیست که تنها رفتار خود با کودک را تغییر دهیم، مثلاً او را تنبیه نکنیم. لازم است دیدگاه خود را نیز تغییر دهیم. وقتی کودکی کار نادرستی انجام می‌دهد، والدین مشروط احتمالاً آن را بعنوان یک تخلف در نظر می‌گیرند و تخلف طبیعتاً پیامدی را به‌دنبال خواهد داشت. والدین نامشروط مستعد آن هستند که همین عمل را به‌عنوان مشکلی که باید حل شود در نظر بگیرند، فرصتی برای آموزش و نه رنجاندن کودک. پذیرش رفتار کودکان به‌عنوان «لحظه آموزش» از ما دعوت می‌کند تا آنها را در فرایند حل مسئله دخیل کنیم که احتمالاً موثرتر نیز می‌باشد. تلاش کنید تا به کودک کمک کنید اثرات اعمال خود و اینکه چگونه این اعمال می‌توانند به احساسات سایر افراد لطمه بزند یا زندگی آنها را دشوارتر کند را درک کنند. از کودک می‌خواهیم به راه‌های بهتر شدن اوضاع، جبران، جایگزینی، خاتمه دادن یا عذرخواهی بسته به موقعیت بیاندیشد.

۶. احترام بگذارید

در فرزند پروری بدون شرط احترام به کودک یک اصل است. کودکان زمانی که مورد احترام قرار گیرند احتمال بیشتری دارد که به دیگران (از جمله شما) احترام بگذارند. حتی والدینی که آشکارا به کودکان خود عشق می‌ورزند نیز همیشه به کودکان احترام نمی‌گذارند. از جمله سخنان نیشدار و متلک می‌گویند. به خواسته‌های آنها بی‌توجهی می‌کنند و احساسات خشم و ترس آنها را نادیده می‌گیرند. آنها وسط حرف کودکشان به‌گونه‌ای می‌پرند که هیچگاه این کار را با یک بزرگسال انجام نمی‌دهند، خود کودک وقتی این کار را با آنها انجام می‌دهد آنها خشمگین می‌شوند.

معنای دیگر احترام آن است که آگاه باشیم کودکان در بعضی موضوعات از ما آگاهتر هستند. گاهی اوقات کودکان بهتر از والدین می‌دانند چه زمانی گرسنه یا خواب‌آلوده‌اند. آنها درباره ویژگی‌های دوستان‌شان، آرزوها و اهداف خود، چگونگی رفتار معلم‌هایشان با آنها، نیازها و امیال بدنشان، آنکه عاشق چه کسی هستند، برای چه چیزی ارزش قائلند و برای چه چیزی ارزش قائل نیستند بیشتر آگاهند. در هر صورت همیشه نمی‌توانیم تصور کنیم که چون ما بالغ‌تر هستیم لزوماً بینش بیشتری نسبت به کودکان خود داریم تا آنها نسبت به خودشان.

بنابراین توهین‌آمیز است که یک والد به کودک بگوید که او چه احساسی دارد- برای مثال در پاسخ به کودکی که نسبت به برادرش اظهار نفرت می کند، مادر می‌گوید: «چرا اینطوری می‌گی؟ من می‌دونم که از برادرت نفرت نداری!» فارغ از آنکه این حرف کمکی به موقعیت نمی‌کند، کودک چنین پاسخ‌هایی را به‌عنوان پذیرش شرطی درک می‌کند. کودک ممکن است باور کند که احساسات او مهم نیستند، و داشتن چنین احساساتی صحیح نیست و او تنها در صورتی دوست داشته می‌شود که درباره چیزهایی که مادر فکر می‌کند باعث تاسف است متاسف باشد.

۷. خود حقیقی‌تان باشید

ما نباید سعی کنیم خود را فرابشری نشان دهیم. ما نباید پشت نقش پدری و مادری پنهان شویم، تا بحدی که بشری بودن ما (و یا ارتباط انسانی ما با آنها) ناپدید شود. مردمان واقعی نیازهای مختص خود را دارند، از بعضی چیزها لذت می‌برند و از بعضی دیگر نفرت دارند. کودکان لازم است اینها را بدانند. مردمان واقعی بعضی اوقات متلاطم، پریشان و خسته می‌شوند. آنها همیشه مطمئن نیستند چه کاری را باید انجام داد. بعضی وقت‌ها بدون فکر چیزی می‌گویند و بعد پشیمان می‌شوند. ما نباید بیش از آنکه هستیم تظاهر به شایستگی و توانایی کنیم. وقتی گند می‌زنیم باید به آن اعتراف کنیم: «می‌دونی عزیزم چی شده، دارم به چیزی که دیشب به تو گفتم فکر می‌کنم، و به این نتیجه رسیدم که که احتمالاً اشتباه کردم.»

لازم است هر از گاهی از کودک خود معذرت خواهی کنیم. این کار تصویر والد کامل را از شما دور می‌کند و یادآوری می‌کند که شما نیز جایزالخطا هستید. در واقع اینکار به آنها نشان می‌دهد که می‌شود به اشتباه اعتراف کرد (به خود و یا به دیگران)، و بعضی وقت‌ها ما مرتکب اشتباه می‌شویم، بدون آنکه شخصیت خود را زیر سوال ببریم و یا احساس ناشایستگی کنیم.

۸. کم بگویید و زیاد بشنوید

در باور فرزند پروری بدون شرط اگر گفتگو با کودکانمان درباره کار غلطی که انجام داده‌اند نتیجه مورد انتظار ما را به‌بار نمی‌آورد، دلیلش آن نیست که لازم است شکل شدیدتری از نظم را بکار ببریم. شاید دلیلش آن است که در اکثر گفتگو ما سخن گفتیم. شاید ما آنقدر درگیر تلاش برای گفتن نقطه نظرات خود بودیم که حقیقتاً نقطه نظرات آنها را نشنیدیم. یک والد خوب بودن بیشتر شنیدن است تا توضیح دادن.

به‌عنوان یک قانون در فرزند پروری بدون شرط اولویت اول ما آن است که درک کنیم منبع مشکل چیست تا بدین ترتیب نیاز کودک را تشخیص بدهیم. برای این کار لازم است هنر خوب گوش کردن را فرابگیریم. گاهی اوقات رفتارهای مشکل‌ساز دلیلش ویژگی‌های خاص یک کودک و یا موقعیت است. وقتی کودکان به‌دلیل کم سن بودن نمی‌توانند این دلایل را توضیح دهند- یا در بعضی موارد حتی درک کنند- ما مجبوریم با کنار هم قرار دادن نشانه‌هایی که ممکن است به ما کمک کند، از آنچه در حال وقوع است آگاه شویم. الفی کهن می‌گوید: زمانی که پسر من اسا در سومین سالگرد تولدش بدخو شده و به ما می‌چسبید ما متوجه شدیم که احتمالاً این موضوع با رفتن پرستارش که از زمان تولد از او مراقبت می‌کرد مرتبط است. نه تنها او برای پرستارش اندوهگین بود، بلکه با خودش فکر می‌کرد که آیا معنای این رفتن آن است که مامان و بابا هم ممکن است یک روز ناپدید شوند. کار عبثی است اگر از او بخواهیم که هیاهو براه نیندارد.

وقتی کودکان آنقدر بزرگ شده‌اند که به ما بگویند که چرا خوشحال و یا عصبانی هستند، سوال بعدی که پیش می‌آید آن است که آیا آنها آنقدر احساس امنیت می‌کنند که به ما بگویند. وظیفه ما آن است که این احساس امنیت را ایجاد کنیم، به آنها بدون قضاوت گوش بدهیم، به آنها اطمینان بدهیم که برای گفتن آنچه انجام داده‌اند دچار دردسر نمی‌شوند و کسی آنها را به‌خاطر احساس‌شان سرزنش نمی‌کند.

به‌جای حرف زدن باید سوالات مناسبی بیابیم که فرزندمان تشویق به صحبت شود. سوالات ما نباید جنبه تفتیش و بازرسی داشته باشد و در عین حال نباید شکل قضاوت به‌خود بگیرد، بلکه باید این احساس را به او بدهد که منبع مطمئن، امن و حمایتگری برای گفتگو در اختیار دارد.

مقاله مرتبط: پدیده بولیزم یا زورگویی

 

۹. سن و سال کودک را در نظر بگیرید

والدین کنترل‌گر از کودکان خود انتظارات بالای غیرواقعی دارند، بخشی از آن به‌خاطر آن است که آنها درک نمی‌کنند چقدر این انتظارات غیرواقعی است. اینگونه والدین ممکن است یک کودک نوباوه را برای کاری که گفته است انجام می‌دهد و انجام نداده است، تنبیه کنند و یا از یک کودک پیش‌دبستانی انتظار دارند در کل طول مدت شام خانوادگی آرام بنشیند. حقیقت آن است که کودکان کم سن و سال نمی‌توانند به قولی که داده‌اند، متعهد بمانند. داشتن چنین انتظاری از آنها مانند آن است که چیزی را از کودک انتظار داشته باشیم که از نظر رشدی نامناسب است. همچنین بسیار غیرواقعی است که از کودک انتظار داشته باشیم برای مدت طولانی ساکت و بی‌حرکت بماند. خیلی طبیعی است اگر بی‌قرار باشند، بلند صحبت کنند و یا فراموش کنند که باطری اسباب‌بازی را خاموش کنند و با کوچکترین تغییری در محیط به جنب و جوش بیفتند. ما باید انتظارات خود را با آنچه کودکان قادر به انجامش هستند، هماهنگ کنیم.

۱۰. بهترین انگیزه ممکن مطابق با حقایق را به کودک نسبت بدهید

این جمله از نویسنده و پرورشکار، نل نادینگز، یکی از خردمندانه‌ترین اندرزهایی است که تا به‌حال با آن مواجه شده‌ام. این جمله از دو حقیقت سرچشمه می‌گیرد. اول: ما معمولاً به‌طور قطعی نمی‌دانیم چرا کودک عمل خاصی را انجام داده است. دوم: باور ما درباره دلایل رفتار او باعث ایجاد پیش‌گویی خودکامبخش می‌شود. اگر ما فرض کنیم که رفتار نادرست کودک از یک انگیزه شیطانی ناشی شده است تا باعث اذیت و آزار شود و یا به این دلیل است که از تنبیه فرار کند- و یا آنکه ما کار او را به طبیعت بد و دردسرساز او نسبت دهیم- او احتمالاً همان چیزی می‌شود که ما دقیقاً از آن می‌ترسیم. کودکان درباره انگیزه‌های خود یک تئوری می‌سازند که بخشی از آن ناشی از فرضیات ما درباره انگیزه‌های آنان است و بر اساس این تئوری رفتار می‌کنند.: «تو فکر می‌کنی که من فرد کاملاً بدی هستم و نیاز است که همیشه کنترل شوم. خوب! حالا به من نگاه کن همانطوری که فکر می‌کنی رفتار می‌کنم.»

بعضی وقت‌ها در کارگاه آموزشی خود از شرکت‌کنندگان می‌خواهم یک واقعه را از دوران کودکی‌شان به‌خاطر بیاورند که کار غلطی انجام دادند- یا اینکه متهم به انجام کار غلطی شدند. من از آنها می‌خواهم که تا جای ممکن جزییات این واقعه را به‌خاطر بیاورند: به آنها چه گفته شد و یا چه رفتاری توسط افراد بزرگتر با آنها شد و نتیجه‌اش چه شد. حقیتی که من را شوکه کرد آن است که چقدر داستان‌های افراد درباره معلم و یا والدی که همه حقایق را در دست نداشته ولی سریع به‌سراغ این فرض رفت که حتماً آنها کار بدی انجام داده‌اند، در حالیکه حقیقت نداشت، شایع است.

حتی اگر والدین این را بلند نگویند، ولی در دل باور داشته باشند که این کار، کار کودک آنها است، زیرا او خرابکار، خنگ و بد است، بر روی کودک تاثیر خود را خواهد گذاشت. تنها انتساباتی که به زبان می‌آوریم نمی‌باشد که اهمیت دارد، بلکه آنچه در ذهن خود می‌پرورانیم نیز دارای اهمیت است.

خبر خوب آن است که ما می‌توانیم یک چرخه سالم را به‌جای یک چرخه معیوب ایجاد کنیم. اگر هیچگونه شاهد متضاد محکمی نداریم چرا فرض نکنیم یک توضیح بی‌ضرر برای آنچه اتفاق افتاده است وجود دارد؟ شاید آنچه یک رفتار حساب شده خشونت‌آمیز به‌نظر می‌رسد، در واقع یک اتفاق است. شاید آنچه به‌ظاهر دزدی می‌رسد اصلا اینطور نباشد. ما می‌توانیم با رفتار کردن با کودکان به‌نحوی که گویی آنها توسط ارزش‌های متعالی برانگیخته شده‌اند حقیقتاً این ارزش‌ها را در آنها ایجاد کنیم. در نتیجه آنها آنچه بهترین برایشان است را باور می‌کنند و براساس اعتماد ما به خودشان زندگی می‌کنند.

۱۱. در مواقع غیرضروری نه نگویید

حقیقت آن است که اکثر والدین به‌طور مداوم نه می‌گویند. بر طبق مطالعات توصیفی، بالاخص کودکان کم‌سن‌تر دقیقاً هر چند دقیقه از کارهایی که می‌خواهند انجام دهند باز داشته می‌شوند، و یا مجبور به کاری می‌شوند که تمایلی به آن ندارند (اگر باور ندارید، آنچه را در طول یک روز در خانه شما اتفاق می‌افتد زیر نظر بگیرید). البته که هیچ پدر و مادر مسئولی از چنین مداخلاتی شانه خالی نمی‌کند. اما این پرسش از خود که آیا ما بیش از حد چنین کاری نمی‌کنیم ارزشمند است.

بعضی وقت‌ها ما به بهانه امنیت، نه گفتن خود را توجیه می‌کنیم. ممکن است از کودکان بخواهیم کارهایی که حقیقتاً بی‌خطر است را متوقف کنند، و یا ممکن است بطور اتوماتیک وقتی چیزی غیر متداول را پیشنهاد می‌کنند نه بگوییم. ما گاهی انجام کاری را تنها به این دلیل که برای ما سخت است به کودک اجازه نمی‌دهیم.

در فرزند پروری بدون شرط پیش فرض پاسخ ما باید بله باشد و برای نه گفتن و همراهی نکردن و یا مداخله بی‌جا و ممنوع کردن آنچه کودک پیشنهاد کرده است شما نیازمند یک دلیل خوب هستید. البته این سوال پیش می‌آید که چه چیزی یک دلیل خوب را می‌سازد و این یک راه معقول برای ورود کردن به موضوع است، بالاخص اگر ما عادت به رد کردن درخواست‌ها داشته باشیم. وقتی بی‌جهت و به تعداد زیاد نه می‌گوییم کودک در جایی که واقعاً مهم و ضروری است به ما گوش فرا نمی‌دهد. حتی در مواقع حیاتی نیز لازم است دلایل تصمیم خو را برای کودک به‌طور واضح شرح دهیم. نباید برای مسائل کوچک حد و حدود تعیین کنید تا انرژی لازم برای مواجهه در موقعیت‌های مهم را داشته باشید.

۱۲. غیرمنعطف نباشید

در این اصل از فرزند پروری بدون شرط در موقعیت‌های خاص از قوانین چشم‌پوشی کنید، گاهی وقت‌ها زمان همیشگی خواب را فراموش کنید، ممنوعیت غذا خوردن در اتاق پذیرایی در یک شرایط خاص را به حال تعلیق درآورید. برای کودک خود روشن کنید که این اجازه شما یک استثناء است، چیزی که آنها نباید زمان‌های دیگر از شما انتظار داشته باشند، اما اجازه ندهید ترس آنکه این کار عادت آنها شود مانع انعطاف‌پذیر بودن شما شود.

۱۳. تلاش کنید تا مسائل را از دید کودک نگاه کنید

«درک دیدگاه کودک» در فرزند پروری بدون شرط به والدین کمک می‌کند تا درباره نیازهای کودکان خود آگاهی بیشتری کسب کنند و با مسائل راحت‌تر و بهتر برخورد کنند. هنگامی که از خودمان می‌پرسیم: «در این شرایط من چه احساسی می‌داشتم؟» ارتکاب دوباره بسیاری از رفتارها برای ما دشوار می‌شود.

در سال ۱۹۹۷ دو تحقیق انجام شد. یکی از آنها دریافت والدینی که بهتر قادر بودند افکار و احساسات نوجوان خود را در هنگام عدم توافق درک کنند در نهایت تضاد کمتری با نوجوانان خود داشتند- و یا حداقل نتیجه رضایت‌بخش‌تری از اختلاف به‌وقوع می‌پیوست. تحقیق دیگر بر روی خانواده‌های امریکایی دارای کودکان نوپا انجام شد و معلوم شد والدینی که قادر بودند نقطه نظرات کودک را بپذیرند، نتیجتا نسبت به نیازهای کودکان بیشتر پاسخگو بودند. پاسخگو بودن بیشتر والدین به‌نوبه خود احتمال پذیرش ارزش‌های والدین توسط کودک را بالا برده و منجر به آن می‌شد که کودکان به درخواست‌های والدین بیشتر پاسخ مثبت بدهند.

۱۴. عجله نداشته باشید

والدین زمانی که وقت تنگ است، همانند زمانی که در اجتماع هستند، کنترلگری بیشتری می‌کنند. زمانی که وقت کافی دارید، به آرامی مشخص کنید که کجای برنامه زمانی‌تان را می‌توانید تغییر دهید تا احتمال فشار آوردن بر کودک را برای آنکه عجله کند، کاهش دهید. چه می‌شود اگر ما پانزده دقیقه زودتر از خواب بیدار شویم؟ چه می‌شود اگر ما پنج‌شنبه به فروشگاه مواد غذایی برویم؟ چه می‌شود اگر ما زمان حمام گرفتن را تغییر دهیم؟ اجتناب از انجام کارها در زمان کوتاه با این هدف که به کودکان اجازه بدهیم که احساس تعجیل نکنند تا از کودکی خود لذت ببرند خیلی آسانتر از چیزی است که فکر می‌کنید.

مزیت دیگر این کار آن است که به شما فرصت می‌دهد تا منتظر کودکی که مخالفت و پافشاری می‌کند، بمانید و او را با تهدید و یا تحمیل اراده خودتان مجبور نکنید.
الفی کهن از روش‌هایی نام می‌برد که به والدین کمک می‌کند تا فرزند پروری بدون شرط را جایگزین فرزند پروری مشروط کنند. فرزند پروری مشروط بر اساس الگوی انجام دادن- برای می‌باشد، در حالیکه فرزند پروری بدون شرط طبق اصل انجام دادن –همراه با است. بر این اساس در فرزند پروری مشروط والد تلاش دارد خواسته‌ها و تصمیمات خود را (که آنها را درست و غیرقابل مذاکره می‌داند) درباره کودک با به‌کارگیری تکنیکهای متفاوتی چون تنبیه، پاداش، دریغ کردن عشق و محبت، تحسین و … اعمال کند. در حالیکه در فرزند پروری بدون شرط تصمیمات همراه با کودک اتخاذ می‌گردند و کودکان نقش فعالی در زندگی خود دارند. تعدادی از روش‌های فرزند پروری بدون شرط عبارتند از:

مقاله مرتبط: رشد اخلاقی از نظر الفی کهن

 

۱. تعداد، حیطه و شدت انتقادهای خود را کم کنید

زبانتان را گاز بگیرید و بسیاری از اعتراض‌های خود را قورت دهید. چرا که واکنش‌های منفی مکرر اثربخش نیستند. اگر کودکان احساس کنند خشنود ساختن ما امری غیرممکن است، از تلاش برای خشنود ساختن ما منصرف می‌شوند. انتخابی بودن آنچه که بدان اعتراض می‌کنیم و یا از آن ممانعت به عمل می‌آوریم، سبب می‌شود «نه» گفتن به مواردی محدود شود که واقعاً مجبور به نه گفتن هستیم.

به‌جای اینکه به کودک متذکر شوید که مشکل دارد («شما در قبال افراد خیلی رفتار بدی داری»)، به‌طور واضح مشخص سازید که کدام رفتار خاص او مورد نظر شما است. («هنگامی‌که داشتی با خواهرت صحبت می‌کردی صدایت واقعاً نامهربانانه بود»).

علاوه بر کاهش تعداد انتقادات لازم است شدت آن را نیز کاهش دهیم. در عین حال که اطمینان حاصل می‌کنید، پیام خود را منتقل می‌کنید، تا سر حد امکان ملایمت به کار ببرید. حتی هنگامی‌که به نظر می‌رسد کودکان به ما گوش فرا نمی‌دهند، آنها بیشتر واکنش‌های منفی ما را جذب می‌کنند – و بسیار بیش از آنچه نشان می‌دهند عمیقا‌ً تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرند. در حقیقت، هنگامی‌که رویکردمان چندان سختگیرانه نیست، ممکن است تاثیر بیشتری داشته باشیم.

۲. حفظ خلق و خوی خوش

بعضی والدین ذاتاً خوش خلق‌تر هستند، اما می‌توان با تمرین کردن تلاش کرد تا لحظاتی که در کنار فرزندانمان هستیم لحظات شیرین‌تری را برای آنها ایجاد کنیم. اگر فرزندان ما بدانند که از دیدن آنها خوشحال می‌شویم، این امر نقطه‌ی آغازی برای انتقال چیزی شبیه پذیرش نامشروط خواهد بود. از سوی دیگر، اگر آنها اغلب از طرف ما احساس قضاوت منفی داشته باشند – ترش‌رویی (که آنها ممکن است به اشتباه خود را مقصر آن بدانند)؛ چشم برگرداندن، آه سوزناک کشیدن – این می‌تواند بسیار بر خلاف دوست داشتن نامشروط باشد.

بسیاری از اوقات کودکان با مخالفت با ما و سرکشی قصد دارند محبت ما را مورد آزمون قرار دهند. ما در واکنش، به‌طور قاطع باید سعی کنیم در دام آنها نیفتیم. ما باید به آنها اطمینان خاطر دهیم: «مهم نیست که چه کار می‌کنی، مهم نیست که من چقدر ناامید می‌شوم، من هرگز، هرگز، هرگز دست از دوست داشتن تو بر نمی‌دارم». کودک باید احساس کند که همواره مورد تایید و پذیرش شما می‌باشد. این وضعیت سبب «بروز بهترین عواطف آنها» می‌شود و از این رو «فضا و حمایت برای تفکر و پرداختن به‌عمل اخلاقی جبران» را برای آنها فراهم می‌سازد – یعنی تفکر درباره آنکه چطور کار غلط خود را جبران کنند.

۳. بدون بهانه به آنها محبت کنید

درحالی‌که می‌توان کودکان را با چیزهای زیادی لوس کرد، اما نمی‌توان آنها را با عشق (نامشروط) زیاد لوس کرد. همانطور که یک مولف اشاره کرده است مشکل کودکانی که آنها را لوس می‌دانیم آن است که آنها «مقدار زیادی از آنچه خواسته‌اند و مقدار کمی از آنچه نیاز داشته‌اند دریافت کرده‌اند». بنابراین بدون محدودیت، بدون استثناء و بدون بهانه به آنها محبت کنید (که به آن نیاز دارند). صرف نظر از خلق و خو یا شرایط تا جایی‌که می‌توانید به آنها توجه کنید. اجازه دهید بدانند از بودن با آنها خوشحالید و بدون توجه به هر آنچه که رخ می‌دهد به آنها اهمیت می‌دهید.

هنگامی‌که هدیه ای به کودکان می‌دهیم اینکار باید بدون هیچ دلیلی باشد. هدایا نباید هرگز به‌عنوان مشوقی برای رفتار خوب، گرفتن نمرات خوب یا انجام هرچیز دیگری ارائه شوند.

۴. به‌جای قضاوت و ارزیابی موقعیت را توصیف کرده و سوال مطرح کنید

در فرزند پروری بدون شرط شما به سادگی می‌توانید درباره آنچه که دیده‌اید بازخورد بدهید. اگر کودک کاری غم‌خوارانه یا سخاوتمندانه انجام دهد، شما می‌توانید به آرامی توجه او را به تاثیر عملش بر سایر افراد جلب کنید. این امر به کلی با تحسین کردن که تاکید آن بر چگونگی احساس شما درباره آنچه از او می‌بینید و می‌شنوید است، متفاوت است. می‌توانیم به‌سادگی آنچه که دیده‌ایم را بیان کنیم و به کودک اجازه بدهیم خودش تصمیم بگیرد که چه احساسی درباره آن می‌خواهد داشته باشد (به‌جای اینکه به او بگوییم آن کار چطور بوده است). یک عبارت ساده و عاری از ارزیابی به کودک اجازه می‌دهد بداند که شما متوجه بوده‌اید.

در نهایت پرسش‌ها حتی از توصیفات نیز بهتر هستند. به‌جای آنکه فکر خودتان را درباره کاری که او انجام داده است بیان کنید، طبق اصول فرزند پروری نامشروط از او بپرسید که درباره کارش چه فکر می‌کند. این کار به احتمال زیاد می‌تواند منجربه ترویج بازتاب دادن شود و به این موضوع پرداخته شود که چرا اقدام به یک روش می‌تواند از روش دیگر بهتر باشد. پرسش‌هایی که شما درباره آنچه که او نوشته، کشیده یا ساخته است از او می‌پرسید وی را به تفکر درباره این موضوع سوق می‌دهد که در انجام چه کاری موفق بوده است و چگونه آن را انجام داده است. این امر می‌تواند به پیشرفت بیشتر و تحریک علاقه او به خود کار بیانجامد.

نکته مهم آن است که به محض اینکه ما به قضاوت می‌پردازیم، آنها شروع به متوقف کردن تفکر درباره آنچه که انجام داده‌اند می‌کنند.

اینگونه نگویید: (فرزند پروری مشروط) اینگونه بگویید: (فرزند پروری بدون شرط)
من این روشی که انجام می‌دهی را دوست دارم. چیزی نگویید (تنها توجه نشان دهید).
خیلی نقاشی زیبایی است! من آنها را خیلی دوست دارم. به جای ارزیابی آنچه می‌بینید، آن را توصیف کنید.
تو یک یاری‌رسان واقعی هستی. تاثیر رفتار او را بر روی دیگران توضیح می‌دهید: «میز را برای من چیدی! این باعث شد کارم راحتتر بشه برای آشپزی».
خیلی انشای خوبی نوشتی. از او بخواهید تفکر کند: «چطور به این نتیجه رسیدی که برای جلب نظر خواننده، اینطور شروع کنی؟»
مایکل! کار عالی کردی که به دوستت هم دادی. به جای قضاوت کردن، سوال کنید: «چی شد تصمیم گرفتی شکلاتت را به آلبرت بدهی؟ در حالیکه مجبور نبودی!»

 

۵. اجازه دهید کودکان برای زندگی‌شان تصمیم‌گیری کنند

در بحث فرزند پروری بدون شرط دلیل ابتدایی اخلاقی این است: همه مردم باید بر روی زندگی خود کنترل داشته باشند. البته که در مورد کودکان محدودیت‌هایی برای میزان و چگونگی کنترل وجود دارد. بالاخص زمانی که آنها کم سن هستند چیزهای بسیاری را باید مدنظر قرار داد. اما این اصل کلی را نفی نمی‌کند. باور من آن است که پیش فرض ما باید مجاز دانستن بچه‌ها به تصمیم‌گیری درباره موضوعاتی که برایشان مهم است باشد، بجز مواقعی که ما دلیل قانع کننده‌ای برای چشم‌پوشی از این حق داریم.

در واقع در فرزند پروری بدون شرط عمل انتخاب کردن اهمیت بیشتری نسبت به آنچه انتخاب می‌کنیم دارد. زمانی که والدین بر وسوسه کنترلگری خود غلبه کرده و راه دیگری را اتخاذ می کنند تا به کودکان کمک کنند تجربه خودمختاری داشته باشند، این کودکان احتمال بیشتری دارد آنچه از آنها خواسته می‌شود را انجام می‌دهند و احتمال کمتری دارد که سوء رفتار از خود نشان دهند. نوجوانانی که قادر هستند در تصمیم‌گیری‌های خانواده شرکت کنند، آمادگی بیشتری برای تکیه کردن به والدین و در میان گذاشتن عقاید خود با آنها دارند. آنها احساس بهتری درباره خودشان، علاقه بیشتری به مدرسه و تکالیف چالش زا دارند و نیز احتمال بیشتری دارد آنها خودشان را از مشکلات دور نگاه دارند.

در بحث فرزند پروری بدون شرط حتی نوزادان نیز می‌توانند مجاز به انتخاب باشند. آنها ترجیحات روشنی برای زمان غذا خوردن، نحوه بغل شدن، نحوه نوازش شدن، اسباب‌بازی مورد علاقه و چیزهای دیگر دارند. مهم است که ما خود را با آنچه آنها به ما می‌گویند هماهنگ کنیم و تا جای ممکن تلاش کنیم به درخواست‌های آنها احترام بگذاریم و بر برنامه ثابت خود جهت خواب و خوراک اصرار نورزیم، و یا با آنها بگونه‌ای که بیشتر برای ما خوشایند است و نه آنها تعامل نکنیم.

وقتی کودک بزرگتر می‌شود بطور فزاینده‌ای قابلیت توضیح دادن و بحث کردن پیدا می‌کند. ما در این مرحله می‌توانیم بر اساس فرزند پروری نامشروط از مزایای یک امکان سوم که عبارت از کار کردن مشترک بر روی امور است بهره ببریم. موضوع مهم آن نیست که خود تصمیم‌گیری کنیم یا تماماً تصمیم‌گیری را به کودک بسپاریم، بلکه موضوع آن است که چگونه به‌نحوی تعامل کنیم و فعالانه عمل نماییم تا به کودکانمان کمک کنیم تا انتخاب کنند. اگر به کودک اجازه دهیم هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد، حتی زمانی که ما با آن موافق نیستیم، این خطر وجود دارد که ما این پیام را بفرستیم که ما اهمیتی نمی‌دهیم و می‌خواهیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.

مثال: به باور ما کودک زمان زیادی را صرف تماشای تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری می‌کند. در تصمیم‌گیری مشارکتی در ابتدا لازم است والدین شنونده خوبی باشند تا نیازها و خواسته‌های حقیقی کودک را کشف کنند. علاوه بر گوش کردن نیاز است تا والدین درباره احساسات خود صریح و بی‌پرده باشند، و در نهایت آنکه با مشارکت کودک به‌دنبال راه حل بگردند: «اجازه بده با هم گفتگو کنیم که در حق تو چه چیزی منصفانه است و در عین حال نگرانی‌های من هم مورد توجه قرار می‌گیرد. اجازه بده فکرهایمان را به هم بگوییم و امتحانشان کنیم.»

درباره این موضوع، گفتگو ممکن است به اینجا برسد که توافقی درباره محدود کردن زمان تماشای تلویزیون و مشخص کردن گروهی از برنامه‌ها و بازی‌های کامپیوتری که مورد قبول هستند و گروهی که مورد قبول نیستند، صورت گیرد (و دلایل آن). اما این تازه آغاز گفتگو است. نیاز است که ما دلایل زیرینی که توضیح می‌دهد چرا تلویزیون بهترین دوست کودک شده است را کشف کنیم. و ممکن است تصمیم بگیریم زمان بیشتری را با کودک خود در رابطه با فعالیت‌هایی که ما به‌عنوان والدین کمک می‌کنیم تا کودکان انتخاب کنند، صرف کنیم.

لازم به‌ذکر است که خودمختاری کودک نیازمند آن است که آنها درباره موضوعاتی که نتیجه‌اش برایمان مهم است، اظهار عقیده کنند. کودکان باید قادر باشند تصمیماتی بگیرند که ظرفیت به هول و ولا انداختن ما را دارند.

نکته دوم، پیشنهاد من آن نیست که درباره هرچیزی باید مذاکره کرد، تنها درباره موضوعاتی که کودکان باید درباره آن چیزهای زیادی بدانند می‌توان مذاکره کرد (موضوعات مهم). موضوع تناقض‌آمیز آن است که کودکان زمانی که مطمئن هستند این امکان را دارند که می‌توانند با موضوعات، زمانی که احساس می‌کنند برایشان مهم است، مخالفت کنند و یا راه کار جدیدی را پیشنهاد بدهند، احساس نیاز کمتری به چالش با هر تصمیم دارند.

بعد از به‌کارگیری همه این اصول و راه‌ها، با وجود آنکه درصد احتمال مقاوت کودک بسیار کم می‌شود، ولی همچنان احتمال آن وجود دارد. در این شرایط باید:

الف) تا حد ممکن آرام و مهربان باشید. با قدرت‌تان کودک را در هم نشکنید. اگر کودکی خوی بدی دارد و خشمگینانه با هر پیشنهاد شما مخالفت می‌کند، خودتان را در کشمکش با او نیندازید. وقتی او قادر به استدلال نیست، گفتگو معنا ندارد و البته فریاد کشیدن شما هم در جواب او هرگز صحیح نمی‌باشد. به او چند دقیقه فرصت برای بهبود بدهید. طوفان فرو خواهد نشست.
ب) اگر آنچه از کودک خود می‌خواهید، انجام دهد؛ چندان چیز جالبی نیست. صادق باشید و به این واقعیت اذعان کنید. اگر شما تنها به این دلیل که روز شلوغی را پشت سر گذاشته‌اید از او می‌خواهید ساکت باشد، این را به او بگویید. برای درخواستتان دلایل توجیه کننده نسازید.
ج) منطق کار را توضیح دهید. «چون من می‌گویم» بهیچوجه دلیل نمی‌باشد، بلکه درخواست پذیرش اجبار است.
د) خواسته خود را به یک بازی تبدیل کنید. از تخیل‌تان استفاده کنید تا به کودکان بیاموزید کاری نه‌چندان دلچسب را به کاری دلپذیر تبدیل کنند.

ه) الگو ایجاد کنید. آسانتر آن است که به کودک چیزی را بگوییم انجام دهد که خودمان هم اراده به انجام آن داریم. اگر ما از آنها می‌خواهیم که اتاقشان را تمیز کنند، چراغ را زمانیکه از اتاق خارج می‌شوند خاموش کنند خود ما نیز باید به همین گونه عمل کنیم.

و) تا حداکثر ممکن به آنها آزادی انتخاب بدهید. درون محدودیت‌هایی که آنها مجبور به رعایت آن هستند از آنها سوال کنید که چطور، کجا، چه زمانی و با چه کسی می‌خواهند آن را انجام دهند.

 

*پی‌نوشت: برای مطالب بیشتر در زمینه فرزند پروری بدون شرط می‌توانید به کتاب فرزند پروری بدون شرط اثر الفی کهن با ترجمه دکتر کامیار سنایی مراجعه کنید.

 

منبع

کهن، الفی. (۱۳۹۷). فرزند پروری بدون شرط. ترجمه: دکتر کامیار سنایی. نشر صابرین.

اشتراک گذاری

نویسنده : دکتر کامیار سنایی، مرداد ۹۶.

درباره مدیریت سایت

۴ نظر

  1. درود و احترام بابت مطلب بسیار خوبی که منتشر کرده اید.من میخواستم کتاب فرزند پروری بدون شرط را تهیه کنم میشه راهنمایی فرمایید؟ در سایت نشر صابرین سرچ کردم نتیجه ای در بر نداشت. با سپاس

    • ممنون از بازخورد محبت‌آمیز شما. طی یک ماه آینده چاپ خواهد شد و در کتابفروشی‌ها در دسترس خواهد بود.

  2. کامیار سنایی

    ممنون از بازخورد محبت امیز شما. انچه شما در ان خود را ازمودید بر اساس الگوی یونگی می باشد که متفاوت از تقسیم بندی های کارن هورنای است. مانند دو سیستم اندازه گیری متفاوت برای شی واحد.

  3. سلام. مطلب بسیارجالب و قابل استفاده ای بود. ممنون از شما. من قبلاً در یک آزمون متوجه شده بودم که کهن الگوی غالب من هفایستوس است؛ شخصی که از کودکی مورد بی توجهی واقع شده و ….در اینجا ویژگی هایم منطبق با شخصیت مهر طلب بود.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

پشتیبانی شده توسط تیم مسترگروپ دات آی آر