پرسش‌های شما

پاسخ به سوالات شما با موضوع وسواس و اضطراب

سوال شما با موضوع وسواس و اضطراب

در این ویدیو، دکتر کامیار سنایی به یکی از سوالات کاربران با موضوع وسواس و اضطراب، پاسخ داده‌اند. شما می‌توانید سوالات خود را از طریق سایت دکتر سنایی به آدرس dr-sanaie.com یا از طریق اینستاگرام ایشان به آی.دی kamyarsanai مطرح نمایید تا در اسرع وقت به آن پاسخ داده شود.

متن سوال وسواس و اضطراب را می‌توانید در زیر نیز بخوانید:

سلام. دختر من ۲۲ ساله بود که در قسمت کشاله رانش، حالت سوختگی پیدا کرد و زخم شد. بعد قارچ زد رووش. بردمش پیش چندین دکتر پوست و خوب نمی‌شد و خیلی اذیتش می‌کرد. تا اینکه یک روز که پیش یک دکتر پوست بردمش، وقتی داخل آسانسور شدیم، یه خانمی داخل آسانسور بود که متوجه شدم پیش همون دکتر میره. منم جهت اطلاع خودم ازش ورسیدم که دکتر خوبیه یا نه. او به من گفت: من صدف داشتم و پیش این دکتر میرم و خوب شدم و درمان رو دارم ادامه میدم.

همون لحظه دخترم به شدت ترسید و گفت نریم پیش دکتر. حتی حاضر نبود نزدیک دکتر بشه و روی صندلی بشینه. من با هر ترفندی بود بردمش پیش دکتر، اما متاسفانه همون اتفاق باعث شد از هر چیزی که مربوط به بیمار، داروخانه، دکتر و بیمارستان بود بترسه. و روز به روز بدتر شد و از آدما می‌ترسید و فاصله می‌گرفت. فکر می‌کرد ممکنه مریض باشن. خوشبختانه مشکلی پوستی که داشت بعد از دو هفته خوب شد اما ترسش باعث شد روز به روز بدتر بشه و تبدیل به وسواس بشه. طوری که روی مبل می‌نشست و تکون نمی‌خورد. در خانواده هم بیماری‌های زیادی در همان بازه زمانی پیدا شد و دخترم حساس‌تر می‌شد.

من بخاطر دخترم پیش هیچکدام نمی‌رفتم تا بالاخره پیش روانشناس و روانپزشک بردمش. بهش سیتالوپرام دادن و خیلی بهتر شده اما بعد از ۶ ماه هنوز هم توی دستشویی خیلی میمونه و بخصوص از دستاش خیلی مراقبت می‌کنه که حتما تمیز باشن. با اومدن کرونا بدتر هم شده.

میشه لطفا راهنمایی کنید که آیا ترس دخترم از بین میره؟ و این وسواسش چقدر طول میکشه خوب بشه؟

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 5 میانگین: 4.2]

نوشته های مشابه

32 دیدگاه

  1. سلام وقت بخیر ،آقای دکتر بابت اینکه کتاب رهایی از غم جدایی را معرفی کردین بسیار ممنونم خیلی به من کمک کرد. لطفا یک کتاب در مورد تله بی اعتمادی و تله بازداری هیجانی نیز معرفی کنید.باتشکر

  2. آقای دکتر همش احساس میکنم شیطان یا مرده ها و کسایی که روحت و نمی تونم ببینم دارن منو وقتی که متوجه نیستم میبینم
    نمی تونم تنهایی داخل اتاق بمونم
    همبن که مامانم بیرون میره صداش میکنم و میدم پیشش
    تک فرزندم و هیچ خواهر و برادری ندارم
    قبلا یک دوست داشتم به اسم هانیه که همیشه با هم بودیم
    اما اون ازدواج کرد و حالا من تنها شدم و به هیچکس هم نمیتونم اعتماد کنم که ی دوست خوب باشه

  3. سلام آقای دکتر شب و روزم شده هدفم…همش احساس میکنم اگه نشه چی اگه به آرزو و شغلی که دوست دارم نرسم چی اگه الان که ۱۴ سالمه از فرصت های زندگیم استفاده نکنم چی و اگه در آینده هیچ بشم چی…
    خلاصه فقط و فقط استرس دارم که نکنه بدم داخل کلاس زبان مثلا بد عمل کنم و یا ی وقت تو باشگاه احساس نکنن من خلم
    نمیدونم چرا ولی همش تو باشگاه فقط احساس میکنم همه فکر میکنن من خیلی بی ارزش من تو دوستم خیلی خوبم و همیشه شاگرد اولم
    و داشت خوب پیش میرفت و واقعا من داشتم به خوبی راهم رو ادامه میدادم ولی وقتی که باشگاه رو شروع کردم طوری باهام رفتار میشد که انگار توی تکواندو کافی نیستم و باعث مسخره ام…
    به هر حال فقط فکر های بد میکنم و از این قبیل
    از این که دیگران راجبه چی ذهنیتی دارن استرس دارم و میگم نکنه فکر کنن ناکافی ام…
    حس میکنم هیچ کس منو به خاطر خودم دوست نداره
    دوستایی که دارم فقط به خاطر اینکه من درسم خوبه و خب دلشون میخواد ازم سو استفاده کنن باهام دوستم و بقیه مثلا تو باشگاه فقط به خاطر اینکه حسابی میزنمشون و گاهی اوقات کبود میشن باهام دوستن…و هر کس و هر چیز هم فقط به خاطر اینکه ی کاری میتونم انجام بدم دوسش باهام حتی سلام علیک میکنه و همیشه کسایی رو تو زندگیم جذب میکنم که بهم احتلام نمیگذارم…
    یادم میاد وقتی بچه بودم همش دوست داشتم بهترین باشم تو مدرسه و شاگرد اول دوست داشتم شان و منزلت داشته باشم که اول اینکه بابا و مامانم بهم افتخار کنن و بفهمم که من ارزشمتدم و دوم دوستام دوستام از خودشون باشه که باهام دوستی کنن
    ولی بعد دیدم خیلی هاشون اصلا منو نمیخوان
    و من تو ی سنی هستم و ی طرز تفکری دارم که احساس میکنم لازمه یک نفر فقط و فقط به خاطر خودم منو بخواد حتی اگه بدترین باشم کنارم باشه و درستم کنه

  4. سلام من را بشدت خانواده ام کنترل میکنن و من نمیدانم باید چکار کنم (خصوصا برادرم) در صورتی که تا به حال از من خطایی سر نزده استبه این علت من از آنان خیلی از کارهایم را پنهان میکنم تا من را محدود نکنند.بخاطر اینکه برادرم به من بی اعتماد است و مثل بچه های کوچک برخورد میکند و من را محدود میکند اینکار باعث شده که من احساس خیلی بدی داشته باشم.و همینطور وسواسم بیشتر شده است.لطفا راهنمایی بفرمایین

    1. متاسفانه در بعضی خانواده ها بخود این اجازه را می دهند که دیگران و بالاخص دختران را کنترل کنند. بهتر است سعی کنید مهارتی یاد بگیرید تااز نظر مالی زودتر مستقل شوید زیرا اهرم فشار در این خانواده ها اکثرا زور و موضوع مالی است

  5. سلام .من برادرم بشدت من را کنترل میکند مثلا نمیگزارد از فضای مجازی استفاده کنم و من خیلی از کارهایم را از او مخفی میکنم.درصورتتی که تا به حال ازمن خطایی هم سر نزده است.این موضوع من را خیلی اذیت میکند چون او به من اعتماد ندارد و فکر میکند که من بچه ام درصورتی که من۲۳ سال دارم.لطفا راهنمایی بفرمایین.

  6. سلام وقت بخیر،میخواهم ازدواج کنم اما میترسم که با کسی ازدواج کنم که عاشقم نباشد و در زندگی زناشویی شکست بخورم و همسرم به من خیانت کند و از طرفی نمیتوانم به کسی هم اعتماد کنم وقتی به کسی حتی علاقه مند هم میشوم پشیمان میشوم و پیش خودم میگویم معلوم نیست که او مرد متعهد و خوبی باشد و من را دوست داشته باشد پس بهتر است که با او ازدواج نکنم.در صورتی که من وسواسم درمان نیز شده اما این افکار من را راحت نمیگزارند .لطفا راهنمایی بفرمایین.

  7. سلام ،من ۱۲ سال پیش پانیک شدم واصلا باهاش آشنایی نداشتم والای بارداری بود که از وحشت نمیتونستم بخوابم وکمکم این حالت ها خوب شد ولی افکار منفی وترس از اینکه این چه اتفاقی بوده در من رخنه کرد تا اینکه دوباره باردار شدم واین بار بعد از بارداری با یک تنش که تصادف خفیف بود به مدت یک سال من خیلی حالم بد میشد وافکار منفی رهام نمیکردن الان وقتی اون اشخاصی که نقش داشتن وبااونا بودم در تصادف میبینم حالم بد میشه یا هر شخصی که میدونم این باعث تنش وادار آرومی نیست حالا نزدیک امتحانام که میشه حالم به هم میریزه یکی از نزدیکان که مریص میشه به هم میریزم ترس از دست دادن خانواده در من بعضی وقتها خیلی زیاد میشه که واقعا حالم بد میشه …..آیا این پانیک است ؟؟؟؟؟

  8. سلام .من دو ساله که افسردگی دارم از کنکورم به بعد و درمانش هم نکردم و از یه مدت به بعد که افسردگیم بیشتر شد دچار وسواس میشم. هیچ چیزی رو نمیتونم باور کنم ۳روز به یه چیز باور دارم بعد این فکر که از کجا میدونی درسته و اینا میاد تو سرم .البته یه بار رفتم پیش مشاور و گفت که علت افسردگیم کنکور و خودارضایی هست. و از بچگی هم از دخترا خوشم میومد و دوست داشتم پسر بودم و از کارهای پسرونه خوشم میومد و در حالی که دختر بودم .

  9. سلام. من طبق توصیه شما فیلم درمانی که توی همین سایت بود را دیدم اما هنوز متوجه نشدم چطوری با اضطراب خودم کنار بیام الان من برا فردا نوبت جراحی دارم از حالا تپش قلب و اینا گرفتم و نمی دونم چطوری آروم بشم و باید چی کار کنم تا فردا دچار پانیک نشم

  10. سلام. آقای دکتر من خیلی استرسی هستم و احتمال داده شده که پانیک داشته باشم و بعضی وقتا حتی اگر اتفاقی هم نیفتاده باشه استرس خیلی شدید همره با تهوع می گیرم.
    مثلا من نوبت داشتم یه بار که دوتا از دندان های عقلم رو همزمان جراحی کنم بعد خیلی آروم بودم حتی شب قبل از آن همه به من می گفتند که چقدر آروم هستم و از چیزی نمی ترسم فردا صبحش هم که رفتم نمی ترسیدم ولی مدام توی فکر من بود بعد از اینکه دکتر به من بی حسی تزریق کرد از استرس زیاد و تپش قلب و اینکه احساس زنده بودن نمی کردم معذرت می خوام حالت تهوع گرفتم وبعد حالم بد شد بعد هم که جراحی کردم با اینکه زیاد طول نکشید ولی حالم خیلی خیلی بد شد و بالا آوردم. ولی بعدش که دیگه اومدم خونه آروم شدم. الان یک دندان عقل دیگه هم مونده تا جراحی کنم ولی خیلی می ترسم برم و دوباره اون طوری بشه اصلا الان که حتی دارم بهش فکر می کنم تپش قلب گرفتم من واقعا نمی دونم باید چی کار کنم خیلی می ترسم که برم اونجا اصلا فکر می کنم اگر به مطب برسم غش کنم از ترس من قبلا اصلا این طوری نبودم و از هیچ چیزی نمی ترسیدم و فوبیای خاصی نداشتم ولی الان از اون اتفاق می ترسم و اصلا نمی دونم چطوری باید با اون مواجه بشم تورو خدا راهنماییم کنین….

      1. خب من بیشترین چیزی که الان اذیتم می کنه این هست که احساس زنده بودن و واقعی بودن ندارم یعنی نمی دونم چه طوری. بگم تا متوجه بشین اما مثلا دیشب که بیرون بودم توی خیابان ایستاده بودم منتظر بابام تا بیاد دنبالم آدم ها و… که می دیدم احساس نمی کردم واقعی باشه یا انگار که من خواب می دیدم یا مثلا چیزهایی رو که می بینم متوجه نمی شم این موضوع خیلی خیلی اذیت کننده هست و اینکه دیگه مثلا از پارسال تابستون این اتفاقا برام افتاد و یک عالمه دکتر رفتم و گفتن مشکل جسمی ندارم. یکی از دکتر ها که تبحر بیشتری داشتن گفتن علاعم من مربوط به اضطراب هست ولی خب من نسبت به چیزی اضطراب نداشتم یعنی در واقع به هر چی فکر می کردم برام اضطراب ایجاد نمی کرد این اتفاقات خیلی من رو اذیت می کنه مخصوصا اینکه نمی دونم چم هست مثلا دیگه بیشتر عصر ها و غروب ها برام پیش میاد و گاهی احساس خفگی توی گلوم می کنم و اینکه حالت تهوع دارم یا وقتی یک اتفاق استرس زا پیش میاد من بیش از گذشته و بیش از دیگران واکنش نشون می دم و ضربان قلبم خیلی بالا میره. یک بار که توی مهمانی بودیم هر لحظه احساس می کردم که ممکنه فشارم بیوفته و غش کنم و آبروم بره الان در حال حاضر دوست ندارم دیگه جاهایی که قبلن رفتم و این حالت ها به من دست داده برم یا خود به خود از افرادی که زمان اون اتفاق باهاشون بودم مثلا یکی از دختر خاله هام دوری می کنم یا اینکه مثلا چند بار این اتفاق روز شنبه برام افتاد برای همین یسری لباس هایی رو که اون روز تنم بوده کم تر می پوشم یا اصلا نمی پوشم الان هم خیلی می ترسم که کنترل بدن خودم رو از دست بدم یا دیوانه بشم خیلی خیلی می ترسم و اینکه احساس زنده بودن نمی کنم یا این اتفاقات و مخصوصا تعطیل شدن مدارس به خاطر شیوع کرونا هم باعث شده از درس هام عقب بیوفتم.و یک چیز دیگه اینکه من نمی تونم این مساعل رو با کسی مطرح کنم چون مردم فکر می کنن که اگر من با این سن و سال همچین ویژگی هایی داشته باشم یه بیمار روانی هستم و از من دوری می کنن برای همین اصلا نمی تونم حتی اگر یک بیماری روانی هم باشه برم پیش روان پزشک یا روانشناس البته من خودم این اعتقاد مردم رو قبول ندارم و می دونم اشتباه هست ولی خب واقعا به خاطر این مساعل از کسی نمی تونم کمک بگیرم الان هم که دیگه دست به دامان شما شدم و می خوام اگر زحمتی نیست به من کمک کنین.
        خب الان این شرح حال من بود به نظر شما من الان چه بیماری دارم؟ یا اصلا آیا بیمار هستم؟ یا واقعا دارم دیوانه می شم؟ بعد اینکه چه راهه برای درمان داره؟
        و سوال آخر اینکه اون موضوع قبلی باهاتون مطرح کردم در مورد دندان پزشکی که می ترسم برم و دوباره اون اتفاق ها برام بیوفته چی کار کنم؟ چون من تا چند روز دیگه نوبت جراحی دارم و واقعا به کمک نیاز دارم…. لطفا بمن کمک کنین…

      2. سلام من یه کامنت براتون گذاشتم و حالت های خودم رو شرح دادم ولی نمی دونم یلیت برام حذف کرد یا شما هنوز پاسخ ندادین.

  11. سلام. آقای دکتر درمان با روش مواجهه و عدم پاسخ گویی کافیه یا حتما باید از روشدرمان شناختی و اصلاح باورها صورت بگیره؟؟
    خودم نظرم اینه که ریشه اصلی درمان در اصلاح باورهای غلط است.
    خواهش میکنم راهنمایی کنید

  12. من خودم وسواس داشتم و تقریبا ۵۰ درصددرمان شدم.
    از نظر شما درمان وسواس از طریق اصلاح باورها از روش مواجهه بهتر نیست؟
    ببینید روش مواجهه و عدم پاسخ جواب میده ولی بیمار پی نمیبره که کجای تفکرش مشکل داره. و ممکنه بعدا وسواس برگرده و به همین علته که میگن وسواس برگشت پذیره.
    و اینکه واقعا شناخت خطاهای فکری باعث درمان وسواس میشه.
    ببینید من به خاطر یک جمله وسواس گرفتم. یک جمله.
    مراقب افکارت باش که اعمالت میشود.
    این حرف قطعا اشتباهه. همین خطای فکری باعث وسواس برای من شد.
    شما کدام روش رو بیشتر موثر میدونید؟؟

    1. این دو روش باید با یکدیگر مورد استفاده قرار گیرد. اصلاح شناخت ها بستری است برای انجام رفتار درمانی. درمان وسواس از طریق رفتار درمانی صورت می گیرد و وجه مهم تر درمان وسواس می باشد.

  13. با سلام پسر ۱۶ ساله‌ام دوماهه دچار عارضه تیک هردو چشم شده از بچگی مبتلابه خشکی چشم بود چشم پزشک قطره داد و بعدهم عینکی شد ولی گفتن تیکش مربوط به چشم نیست دکتر اعصاب ببینش حالا یکماهه دکتر اعصاب بردم دو جور قرص یکی پیموزاید و دیگری سرترالین ۵۰ ولی بهتر نشده البته مدام با مبایل بازی میکنه و قبلشم به مدت یکسال یا بیشتر مدام پای کامپیوتر بازی میکرد متاسفانه حرف گوش کن نیست هوش خوبیم داره لطفا راهنمایی بفرمایید

  14. سلام. این که احساس فشار در گلو می کنیم و احساس خفگی و ترس که موجب بالا آوردن می شود مربوط به اضطراب هست؟ اگر هست چگونه درمان می شود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا