پرسش‌های شما

پاسخ به سوالات شما با موضوع وسواس فکری

سوال شما با موضوع وسواس فکری

در این ویدیو، دکتر کامیار سنایی به یکی از سوالات کاربران با موضوع وسواس فکری پاسخ داده‌اند. شما می‌توانید سوالات خود را از طریق سایت دکتر سنایی به آدرس dr-sanaie.com یا از طریق اینستاگرام ایشان به آی.دی kamyarsanai مطرح نمایید تا در اسرع وقت به آن پاسخ داده شود.

متن سوال وسواس فکری را می‌توانید در زیر نیز بخوانید:

متن سوال

من ۳۲ سال دارم و متاهل هستم. حدود ۱۹ یا ۲۰ ساله بودم که از شهرستان برای عمل جراحی برادرم به تهران اومدم که همراهش باشم. شب که عمل برادرم تموم شد و آوردنش داخل اتاق، داشتم میوه می‌خوردم و یک چاقو دستم بود که یکدفعه این فکر به ذهنم اومد که نکنه چاقو رو بزنم به شکم برادرم! بعدش چاقو رو پرت کردم و خوابیدم. فقط همون یکبار بود تا چند سال بعد که در کنار برادر خواهرهام بودم، این فکر به ذهنم اومد که نرم یک چاقو بردارم و به خواهر برادرهام آسیب بزنم.

دیگه این فکر به سراغم نیومد تا اینکه سال ۹۴ مادرم رو از دست دادم. و دوباره فکر آسیب‌زدن به نزدیکان به‌ذهنم اومد که نکنه به‌خاطر غم از دست‌دادن مادرم، با چاقو به نزدیکانم صدمه‌بزنم. تمام چاقوها رو پنهان کردم. ترسیدم به کسی هم بگم، چون فکر کردم میگن دیوانه شده. دیگه این افکار به ذهنم نیومدن تا سال ۹۶ که دوباره این افکار به من هجوم آوردن که ممکنه به شوهرم آسیبی برسونم و با خودم گفتم این فکر هم به زودی میره، اما این بار مثل دفعه‌های قبل نبود و شب و روز فکرهای وحشتناک داشتم. اضطراب شدید می‌گرفتم و با خودم می‌گفتم الان میرم یک چاقو می‌گیرم و به شوهرم آسیب می‌رسونم. اول همه‌ی چاقوهای بزرگ رو از دسترس خارج کردم، اما بازم طاقت نیاوردم و همه چاقوها رو مخفی کردم.

پیش روانپزشک رفتم و تشخیص وسواس دادند و گفتند خوب میشه. الان بعد از مصرف دارو اضطرابم خیلی کمتر شده اما از چاقو خیلی می‌ترسم و حتی بچه‌های کوچک که می‌بینم با خودم می‌گم بکنه بهشون آسیب بزنم یا عابر پیاده که از کنارم رد میشه فکر می‌کنم الان بهش آسیب می‌زنم. ضمناً کارم شده گریه و سرزش خودم که چرا چند سال پیش که بیمارستان همراه برادرم بودم، این فکر به ذهنم اومد. لطفا کمکم کنید.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 15 میانگین: 3.5]

نوشته های مشابه

86 دیدگاه

  1. سلام من قبلا پیام دادم پاسخ کاملی دریافت نکردم ممنون میشم پاسخ کامل بدید
    ۱۹ سالمه یه جایی بحثم شد بعد اون بحث نشخوار فکری گرفتم و همش دلم میخواست دوباره اون لحظه برگرده و جوابشو بدم و کم نیارم و نترسم و این نشخوار فکری اینقدر زیاد شد که منو از لحظه حال جدا کرد یعنی الان همش یه فکرایی تو سرم دارم که تا حلشون نکنم نمیتونم زندگی کنم و نمیتونم ولشون کنم و بیخیالشون بشم و انگار باید اول خنثی شون کنم با حل کردنشون تا بیام به لحظه حال
    مثل وسواس شستشو میمونه که باید دستمو بشورم تا اول دلم اروم بگیره و بعد اون فکره بره تا بتونم از لحظه حال درک داشته باشم و ذهنم بیاد تو لحظه حال
    الانم از بس روی اون فکر بحث گیر موندم نشخوار فکری داشتم مغزم به زمین و زمان گیر میده و اصلا پذیرش ندارم روی هیچی و هیچیو نمیتونم قبول کنم برای مثال ترس که کمک میکنه تا انسان زنده بمونه من میترسم اما ذهنم نمیزاره بترسم و همش میگه ترس چیه چرا باید بترسی و روی معنی همه چیز فکر میکنه مغزم و همش سرم سنگینه از صبح که پا میشم میدونم یسری افکار دارم که حل نشدن و دلشوره و سردرد میگیرم و حالم بده تا شب دیگه نمیدونم باید چیکار کنم نه ورزش میتونم نه درس نه کار هیچکاری نمیتونم بکنم فقط میخوام سریع تر خوب بشم دیگه از این وضعیت خسته شدم توروخدا یه راه حل بهم بگید ، شوک درمانی فایده داره؟ میشه که این فکرا برام مهم نباشن مثل قبلا؟ قرص هم خیلی خوردم و میخورم اما فایده نداشته ممنون میشم کمکم کنید

    1. سعی کنید بفهمید برای کم کردن اضطراب و نگرانی خود و رها شدن از افکار چه کارهایی را انجام می دهید و از چه کارهایی اجتناب می کنید. باید دقیقا برعکس انجام دهید. یعنی کارهایی که نمی کردید انجام دهید و کارهایی که انجام می دادید را انجام ندهید.
      کتاب خودیاری برای درمان وسواس فکری عملی را از سایت تهیه و مطالعه کنید

  2. سلام وقت بخیر من خانواده ام را خیلی دوست دارم اما نمیتوانم آن را ابراز کنم همچنین دچار تله بازداری هیجانی نیز هستم ،به این خاطر آنان فکر میکنن که من آنان را دوست ندارم نمیدانم باید چکارکنم به این خاطر دچار وسواس در رابطه ام شده ام .لطفا راهنمایی بفرمایین

    1. بلهیکی از کارهای سخت ابراز عاطفه به خانواده است. بالاخص وقتی که چنین محیطی از کودکیفراهم نبوده باشد. با یک روانشناس گفتگو کنید تا دلایل ذهنی شما بررسی شود و درک کنید ابراز عاطفه چه معنایی برای شما دارد

    2. ریشه وسواس، اولا ژنتیک و بعد ریشه ی اون،افسردگیه و یک ناراحتی هست که قبلا پیش اومده. من خودم 20 سال وسواس دارم.فقط فکر نکن،به چیزی که علاقه داری سرگرم بشو. چون وسواس رو نمی‌توانی بیرون کنی، خودتو همونه هستی بپذیر. اعتماد به نفس تو ببرش بالا. هرجا تو جمع کم آوردی، برخلاف گذشته عمل کن.

  3. سلام من دچار تله رهاشدگی هستم ،لطفا یه کتاب به من معرفی کنید تا بتوانم از این تله بیرون بیایم.باتشکر

  4. سلام آقای دکتر من ۱۴ ساله هستم و چند ماهی هست که وسواس فکری دارم
    و به یک درس و رشته خیلی حساسم و اینکه فکر می کنم نمی خوام اون درس رو بخوانم یا اون رشته رو بدم می خواستم بدونم که این از علائم وسواس فکری هست؟

  5. سلام وقتتون بخیر،من دختری ۲۳ ساله هستم که مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی اجباری هستم با وجودی که درمان هم شدم اما بازهم دچار وسواس میشوم ،من تله رهاشدگی و بی اعتمادی نیز دارم و همش فکر میکنم که نمیتوانم یا فرد مناسبی ازدواج کنم و عشق را تجربه کنم و به این علت اجازه به خودم نمیدهم که عاشق کسی شوم یا کسی به من نزدیک شود واقعا نمیدانم باید چکارکنم ؟همش هم جذب افراد سخت گیر یا بی عاطفه یا نمایشی یا دست نیافتنی میشوم .لطفا راهنمایی بفرمایین

    1. هر قدر شناخت بیشتری از خویش و رفتارهای اجتنابی و اطمینان طلبی خویش پیدا کنید بهتر می توانید انها را مدیریت کنید. باید با یک درمانگر شروع کنید. البته خود نیز می توانید با مطالعه و تفکر در رفتارها و افکار خویش بر خویش نظارت کنید

  6. سلام آقای دکتر من الان حدود ۱ الی ۱/۵ ساله که به وسواس فکری مبتلا شدم اوایل بعضی از کار هام عادی بود برام کم کم شدن گرفت و الان مثل خوره به جونم افتاده همش فکر میکنم شلوارم کثیف هست با اینکه تازه اون شلوار رو پوشیدم بعضی وقتا آروم میشم ولی بازم به فکرم میرسه که کثیف هست هرچی با خودم میگم کثیف نیست حتی نگاهش که میکنمم میبینم کثیف نیست ولی بازم یک خورده که وقت می‌ره حس میکنم کثیفه تا دو روز اینطور هستم رفته رفته این حس از بین می‌ره ولی تا میرم حموم و از حموم بیرون میام شلوار که پوشیدم تا شلوارم به جایی برخورد کرد حس میکنم کثیف شده
    لطفا کمکم کنیم چون من اصلا دسترسی به متخصص ندارم…
    ممنون

    1. باید ببینید وقتی فکر کثیفی شلوار به ذهن شما می اید چطور اطمینان جویی می کنید. مثلا شاید شلوار را عوض می کنید و یا …
      بهیچوجه رفتارهای اطمینان جویی را انجام ندهید زیرا باعث تشدید وسواس شما می شود. به خود بگویید من کودیت نوکلیوس مغزم مشکل دارد و باعث این افکار می شود. این افکار واقعی نیست و بعلت کودیت نوکلیوس مغزم است که افکار تکراری را بذهن می اورد.
      کتاب خودیاری برای درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه و تمرینات انرا انجام بدهید

    2. به نظر من که خودم یک فرد وسواسی هستم، یک روحیه خودتو ببرش بالا. احتمالا شما یک مشکلی برات پیش اومده، روحیه ات کمی غمگین شده، ما باید یاد بگیریم اولا بخودم گیر ندیم، خودمون رو همونی هست بپذیریم. چون قادر به تغییر نیستیم. و فکر وسواسی راباید با اون مبارزه کرد چون بزرگتر میشه، باید خودمونو سرگرم کنیم. به نطر من شلوار نویی که پوشیدی، اصلا بزن کثیف کن تا حساسیت بره. وقتی به دلت افتاد شلوارم کثیف شد یک جمله،خوب بشه مگه چیه،هی تو ذهن مبارزه نکن،دوست من وسواس زندگی، دین و ایمان و دنیا وآخرت میگیره، گیر ما پاک بودن شلوار و کفش اینا نیست، ما آمدیم تو دنیا خداوند عبادت کنیم بریم.فردا این فکر شلوار بره یک چی دیگه جاش میاد.علت وسواس گیر دادن بودما هست.وناراضی از خودبخود ست.

  7. سلام خانم دکتر وقتتون بخیر من ۱۴ سالمه و اینکه حدود ۴ ماه هست که در مورد درس هام افکار منفی توی ذهنم میاد
    و من همیشه هدفم رو با خودم تکرار می کنم
    و به یک درس خیلی علاقه دارم روی اون درس خیلی حساسیت دارم
    و همش یه فکرایی در مورد هدفم و اون درس توی ذهنم میاد که خودم ازشون خوشم نمیاد
    و به درست بودن همه چیز شک دارم
    و سردرد دارم و عرق می کنم
    خیلی ممنون میشم اگه راهنمایی کنید

  8. سلام آقای دکتر
    ببخشید همینجوری که شما گفتین به افکار نامحرم و خواب های مزاحم بی توجه بودم
    ولی الان یه حس مثل خوره داره مغزم رو میخوره
    اینکه چطوری با این همه علاقه نسبت به شوهرم این فکر اومده یا من اصلا چجوری تونسم به اینجور چیزی فکر کنم
    البته کاملا ناخاسته بود
    اقای دکتر گفتین با ورزش حل میشه ولی من هرکار میکنم که ذهنم درگیر بشه باز فایده نداره باز حس شدید عذاب وجدان دارم
    مثلا میخوام تو ذهنم با شوهرم تخیل بسازم یا ویتی پسشم نیست بهش فکر کنم ولی افکار مزاحم جای این میاد و اینقد بیقرار میشم که میخوام دیوونه شم
    من میدونم فقط فکرن ولی اینقد واقعیه که همش حس ترس دارم..چیکار کنم اقای دکتر؟

    1. مشکل شما اینه که به افکار خودتون اهمیت می دید و اونا رو واقعی می دانید و فکر می کنید که چون این افکار بذهن شما می اید پس شما بد هستید یا تمایلی دارید. اتفاقا باید بدانید چون شما بیش از حد اخلاقی هستید این مشکل برای شما ایجاد شده است. کتاب خودیاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید. ضمنا در گروه درمانی رایگان وسواس می توانید شرکت کنید. از طریق اینستا دکتر سنایی می توانید عضو شوید

  9. میترسم وسواس فکری جنسی داشته باشم یا وسواس همجنسگرایی بیاد من اصلا دلم نمیخاد شهوت بام باشه چون حس گناه میاد سراغم یزره و خودمو کمی سرزنش میکنم چکار کنیم یه وسواس بعد وسواس دیگ بمون اضافه نشه؟

  10. سلام وقتتون بخیر من دختری هستم ۱۸ ساله حدود یکسالی هست با یک پسر آشنا شدم اوایل رابطه بش خیانت کردم یکبار ماه دوم رابطه یکبار ماه چهارم ولی هر دو خیانت با یک نفر بود گذشت من آروم آروم بهش علاقه مند شدم همه چی خوب پیش می رفت و تا فهمید من خیانت کردم خودمم اعتراف کردم بخاطر علاقه ای ک داشت بهم باهام موند ولی مثل سابق نشد من ۶ ماه خودمو مدام سرزنش میکردم بخاطر کاری ک کردم اما پارتنرم بم اعتماد داره الان ولی من یه وسواس بدی گرفتم ینی هروقت میرم بیرون میترسم به پسر یا مردای دیگ نگاه کنم ک مبادا نگاهم از روی منظور باشه که به پارتنرم با نگاهم خیانت نکنم یا گناه نکنم شک دارم همش این چن روزه اخیر هم به هرپسری ک نگاه میکردم خط شلوار پسره آن قسمتی که آلتشون هست میومد فقط تو ذهنم فقط فکر بود و ۱ ثانیه هم بیشتر نبود تو ذهنم و میگذشت من فقط به خط شلوار فکر میکردم حتی ب این فکر نمیکردم ک زیر اون چی هست بعد ک فکر میکردم عذاب وجدان میگرفتم اونقد که نزدیک به ۵۰۰ تا ذکر استغفار و گفتم و دیروز صبح زنگ زدم مرجع تقلیدم پرسیدم گناه هست یا نه گفت نیست گفتم خیانت چی گفت اونم نیست بعد جالب تر اون وسواس اینو دارم که همه چیزو به پارتنرم بگم اگ نگم عذاب وجدان و استرس میگیرتم یا حس میکنم ممکنه بعدها بفهمه و یا خدا بخاطر اینک بش نگفتم یجوری اونو ازم بگیره یا بهش بفهمونه یا بعد اینک فهمید تموم زحمتام برای بدست اوردن اعتمادش ازبین بره به پارتنرمم گفتم وسواس دارم اون هم خودش میگفت خیانت نیست و من بت اعتماد دارم ولی خودم باز حس گناه دارم میترسم برم بیرون اینستا تلویزیون ببینم یا هرچیزی که مبادا یه پسر ببینم فکر منفی بیاد سراغم که گناه باشه یا هرچی نمیدونم چکار کنم نزدیک به دو هفته ای هست ک اینجوری شدم حتی چن روز پیش توی حال بدیام یه لحظه فکر این اومد ب سرم ک برگردم با پارتنر سابقم بعد این ۱ ثانیه هم نبود میدونمم بخاطر افکار مزاحمم اومد سراغم ن از عمد ولی بعدش عذاب وجدان داشتم و میترسیدم همش تا ک حتی ب پارتنرم گفتم گفت فکر کردن ک خیانت نیست خیلی توی شرایط بدیم امروز نشستم تکنیک های شمازو پیاده کنم یاد خیانت ۹ ماه پیشم افتادم حالم بد شد خیلی و با پارتنرم حرف زدم گفت گذشته ها گذشته !درواقع من وسواس اینک خیانت نکنم به پارتنرم و همه چیو بهش بگم و دارم البته میدونمم ریشش بخاطر خیانتیه ک ب پارتنرم کردم و سرزنشایی که خودما کردم این مدت و رسوا شدنم جلوی پارتنرم یا حتی علاقه زیاد به پارتنرم وگرنه من عادی بودم الان عذاب وجدان های شدید میاد سراغم و حتی باید فکرایی هم ک میاد تو ی سرمو به پارتنرم بگم حتی فکرامو ممنون میشم کمکم کنید من نمیتونم به روان شناس مراجعه کنم چون هزینه هاش سنگینه و نمیتونمم از خانواده بگیرم.

      1. ببخشید تمرین هایی و که گفته داخل کتاب،این کل تمرین هارو مثل تمرین یک و دو و چهار باید یکبار انجام بدیم؟چندبار باید انجام دهیم؟

      2. ببخشید،من الان وسواس اینو گرفتم که نکند پارتنر سابقم و دوست داشته باشم و پارتنر فعلیمو بهش حسی نداشته باشم، گاهی اوقات هم ب صورت احساس در میاد و این فکر حسا خیلی منا اذیت میکنه چون من تا ۱ ماه پیش قبل وسواسم اینجوری نبودم و این حسا نمید سراغم و ترس اینو دارم باز به پارتنرم خیانت کنم یا از زندگی او برم
        میشه بدونم مواجه سازی من باید ب چ صورتی باشد ؟

      3. سلام حتما به یک مشاوره یا روانشناس مراجعه کن،به خودتم یادآوری کن که اینا همش وسواس فکریه ک هیچوقت به عمل نمیرسه،

      4. سلام،ببخشید داخل کتاب نوشته ۲ ساعت مواجه سازی در روز انجام بشه میخاسم بدونم که میشه این دوساعت و داخل روز تقسیم کنیم؟یا باید پیوسته باشه این ۲ ساعت؟

        1. باید پس از مواجهه با عامل ترس 2 ساعت صبر کنید. دلیل ان خوگیری است. یعنی پس از گذشت مدتی ذهن و جسم نسبت به عامل ترس بتدریج خوگرفته و اضطراب بتدریج کم می شود. تقسیم کردن باعث می شود تا بدن بخواهد خوگیری کند مجدد فرار کند از عامل ترس. اینکار بدتر می کند وسواس را

      5. حدود یک ماهی هست ی فکر وسواسی میگه ک نکنه پارتنر سابقتو دوست داشته باشی درحالی ک من مطمعنم دوست ندارم اونو و پارتنر فعلیمو عاشقشم میخاسم بدونم مواجه سازی من ب باید چ صورت باشه ؟

        بعد من همیشه خودمو قانع میکنم ک اونو دوست ندارم میخاسم ببینم این یه نوع اطمنیان جوییه ک من خودم و قانع میکنم ینی نباید خودمو قانع کنم ؟

        1. بله. هر کاری که به شما اطمینان بدهد که او را دوست ندارید نباید انجام بدهید. تنها کاری که مجازید ان است که به خود بگویید من وسواس دارم و کودیت نوکلیوس مغز من باعث افکار تکراری در من است. این فکرها ارتباطی به دوست داشتن و نداشتن ندارد و فقط یک فکر تکراری است

    1. سلام عزیزم منم یه یه ماهی هست یه حسی شبیه به تو اومده سراغم ولی من به نامزدم خیانت نکردم من ۱۶ سالم که بود با یه پسر آشنا شدم یه هفته بیشتر باهم نبودیم ولی شمارشو حفظ بودم الان من ۲۱ سالمه و عاشق نامزدمم و این فکرا میاد سراغم که نکنه بهش خیانت کنم و به اون شخص زنگ بزنم و این مثل خوره شده تو مغزم و داره دیوونم میکنه حتی این موضوع رو برا اینکه عذاب وجدانم کم شه به نامزدم گفتم

      1. حتما به یک مشاوره مراجعه کن،به خودتم یادآوری کن که اینا همش وسواس فکریه ک هیچوقت به عمل نمیرسه،

  11. سلام وقتتون بخیر من دختری هستم ۱۸ ساله حدود یکسالی هست با یک پسر آشنا شدم اوایل رابطه بش خیانت کردم یکبار ماه دوم رابطه یکبار ماه چهارم ولی هر دو خیانت با یک نفر بود گذشت من آروم آروم بهش علاقه مند شدم همه چی خوب پیش می رفت و تا فهمید من خیانت کردم خودمم اعتراف کردم بخاطر علاقه ای ک داشت بهم باهام موند ولی مثل سابق نشد من ۶ ماه خودمو مدام سرزنش میکردم بخاطر کاری ک کردم اما پارتنرم بم اعتماد داره الان ولی من یه وسواس بدی گرفتم ینی هروقت میرم بیرون میترسم به پسر یا مردای دیگ نگاه کنم ک مبادا نگاهم از روی منظور باشه که به پارتنرم با نگاهم خیانت نکنم یا گناه نکنم شک دارم همش این چن روزه اخیر هم به هرپسری ک نگاه میکردم خط شلوار پسره آن قسمتی که آلتشون هست میومد فقط تو ذهنم فقط فکر بود و ۱ ثانیه هم بیشتر نبود تو ذهنم و میگذشت من فقط به خط شلوار فکر میکردم حتی ب این فکر نمیکردم ک زیر اون چی هست بعد ک فکر میکردم عذاب وجدان میگرفتم اونقد که نزدیک به ۵۰۰ تا ذکر استغفار و گفتم و دیروز صبح زنگ زدم مرجع تقلیدم پرسیدم گناه هست یا نه گفت نیست گفتم خیانت چی گفت اونم نیست بعد جالب تر اون وسواس اینو دارم که همه چیزو به پارتنرم بگم اگ نگم عذاب وجدان و استرس میگیرتم یا حس میکنم ممکنه بعدها بفهمه و سرزنشم کنه به پارتنرمم گفتم وسواس دارم اون هم خودش میگفت خیانت نیست و من بت اعتماد دارم ولی خودم باز حس گناه دارم میترسم برم بیرون اینستا تلویزیون ببینم یا هرچیزی که مبادا یه پسر ببینم فکر منفی بیاد سراغم که گناه باشه یا هرچی نمیدونم چکار کنم نزدیک به دو هفته ای هست ک اینجوری شدم حتی چن روز پیش توی حال بدیام یه لحظه فکر این اومد ب سرم ک برگردم با پارتنر سابقم بعد این ۱ ثانیه هم نبود میدونمم بخاطر افکار مزاحمم اومد سراغم ن از عمد ولی بعدش عذاب وجدان داشتم و میترسیدم همش تا ک حتی ب پارتنرم گفتم گفت فکر کردن ک خیانت نیست خیلی توی شرایط بدیم امروز نشستم تکنیک های شمازو پیاده کنم یاد خیانت ۹ ماه پیشم افتادم حالم بد شد خیلی و با پارتنرم حرف زدم گفت گذشته ها گذشته !درواقع من وسواس اینک خیانت نکنم به پارتنرم و همه چیو بهش بگم و دارم البته میدونمم ریشش بخاطر خیانتیه ک ب پارتنرم کردم و سرزنشایی که خودما کردم این مدت و رسوا شدنم جلوی پارتنرم وگرنه من عادی بودم الان عذاب وجدان های شدید میاد سراغم و حتی باید فکرایی هم ک میاد تو ی سرمو به پارتنرم بگم حتی فکرامو ممنون میشم کمکم کنید

      1. الان هرمردیو ک میبینم بالاتنه لخت اون میاد تو ذهنم و اعصابم میریزه بهم یزره هم حس گناه یا خیانت میاد تو ذهنم میگم نکنه خودم دوسدارم اینجوری فکرا بیاددسراغم نمیدونم چکار کنم یزره هم شهوت بام هست دو سه روزه اعصابم ریخته بهم میترسم خیانت باشه ب پارتنرم شما میگین از عمد فک کنین من بدتر میشم
        یا مثلا از عمد رفتم اینستا خط شلواره یه مرده رو دیدم اصن حس گناه دارم بازم نمیدونم چکار کنم

      2. میترسم وسواس فکری جنسی داشته باشم یا وسواس همجنسگرایی بیاد من اصلا دلم نمیخاد شهوت بام باشه چون حس گناه میاد سراغم یزره و خودمو کمی سرزنش میکنم چکار کنیم یه وسواس بعد وسواس دیگ بمون اضافه نشه؟

      3. الان باز ی فکر وسواسی اومده سراغم میگه چون تو هرازگاهی به پارتنر سابقت فک میکردی حتی اگر فکرت صرفا بخاطر این بوده ک اون زندگیتو خراب کرده، نه بخاطر علاقه ای ک بهش داشتی اشتباه کردی و خیانت حساب میشه ب پارتنرت فعلیت!
        مغزم درد میکنه داره سوت میکشه گاهی به خودم شک میکنم

      4. ببخشید میشه بدونم من باید چجوری مواجهه سازی کنم؟الان ترس اینو دارم واقعا خیانت کنم به پارتنرم میشه بگید مواجه سازی من باید چگونه باشه

        1. خیر من میترسم برگردم با پارتنر سابقم اینو میخام بدونم مواجه سازیم باید چگونه باشه

  12. میدونم که توی ذهنم یه چیزایی به هم ربط داده میشهه که منطقی نیست و میدونم چیزایی که میاد ذهنم کذب محض هست ولی نمیتونم خودمو قانع کنم. من کلی هدف های بزرگ دارم میترسم اکگه به همین شرطایی که میاد ذهنم عمل نکنم به این هدف ها نرسم. امان از این وسواس.

  13. سلام و وقت بخیر. من 16 سالمه متاسفانه به وسواس فکری بسیار شدید مبتلا هستم. در یک روز کلی کار از روی وسواس انجام میدهم که باورتان نمیشود!! اما جدای از این ها یک فکر مرا خیلی آزار میده. و آن هم اینه که من وقتی میخواهم یک کار بدی را کنار بزارم وسواس اذیت میکند و میگوید آخرین باری که تو کار بد انجام دادی نباید در ماه رمضان باشد و آخرین باری که کار بد رو انجام میدی باید در روز یا ماه خاصی نباشد در این صورت میتونی که ترک کنی. آیا این چرت و پرتا که میاد توی ذهنم منطقیه؟؟ بخدا پدرمو درآورده وسواس و مانع پیشرفتم شده. آیا این منطقیه من وقتی میخوام یک کار بدی را ترک کنم آخرین باری که اون کار رو انجام میدم در ماه رمضان نباشه و بعد ترک کنم؟؟؟ دکتر خواهشا یه چیزی بگو تا من با استفاده از حرفات خنثی کنم این فکر مسخره رو. منتظرم…

  14. میشه درباره این مشکل بیشتر بهم توضیح بدین
    ببخشید که سوال هام زیاد شدن باور کنید کلا روال زندگیم بهم ریخته

  15. آقای دکتر مشکل بعدی که الان برام بدتر شده اینه
    موقع فیلم دیدن یا دیدن عکسی
    یا وقتی بیرون میرم
    بیشتر اوقات سرم پایینه ولی وقتی نگام به نامحرمی میوفته
    یه فکری میاد تو ذهنم که انگار لباس ندارن و من یه جور دیگه میبینمشون
    اینقد از این فکر فراریم که هی برام بیشتر تکرار میشه
    و کاملا ناخواسته است
    دلیل اینم وسواسه؟

  16. پس آقای دکتر این خواب ها و فکرا
    اصلا دست من نیست درسته؟
    ممنون از کمکتون آروم تر شدم این که گفتین دلیلش خواست من نیست

  17. سلام خسته نباشید.هنوزم به سوالات پاسخ میدین؟
    من یه مشکل درباره وسواس فکری برام پیش اومده
    ازتون خواهش میکنم کمکم کنید

    1. من همسرم رو خیلی دوست دارم افراطی
      چند وقتی هست که افکار و خوابای ناجور میبینم از نامحرم
      در صورتی هیچ علاقه ای ندارم
      همش استرس دارم حس اینکه دارم به شوهرم خیانت میکنم درصورتی اصلا این نیست
      شبا با اب سرد وضو میگیرم قران میخونم که خواب های نامحرم نبینم ولی باز صبح که بیدار میشم از استرس زیاد میگم کاش اصلا بیدار نمیشدم
      با همسرمم در میون گذاشتم گفت خب بهشون فکر نکن چرا فکر میکنی خوبه منم به نامحرم فکر کنم؟
      بعد اینا وسواس من خیلی بیشتر شد به صورتی همش گریه میکنم استرس اضطراب دارم
      چیکار کنم اقای دکتر نجاتم بدین
      من اصلا دوست ندارم دور شم از همسرم
      ولی حس میکنم داره ازم دور میشه و من هر روز بدتر میشم

      1. این افکار هیچ ارتباطی به تمایل شما به نامجرم ندارد برعکس نشانه آن است که شما انقدر در این زمینه بخود سخت گرفته اید که دچار وسواس شده اید. مانند کسی که آنقدر می خواهد تمیز باشد که وسواس تمیزی دچار می شود. همه انسانها افکار مزاحم دارند ولی بدلیل اینکه انرا بی اهمیت می دانند این افکار می اید و می رود ولی شما چون انرا نشانه بد بودن خود و یا تمایل خود می دانید و سعی در سرکوب ان می کنید این افکار تکرارشده و شدت می یابد. کتاب خودیاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه و مطالعه کنید. کمک زیادی به شما می کند

  18. سلام ببخشید من چند ماه هست که حس میکنم باید اشیا رو چند بار دست بزنم و کلمه هارا پاک میکنم و دوباره مینویسم و کتاب هام باید مرتب باشند و تکون نخورند
    این کار برای من بسیار زجر آور هست و برام لذتی نداره
    منون میشم جواب بدید

    1. هر قدر زودتر راه درمان وسواس حود را بشناسید راحت تر از ان خلاص می شوید. نگذارید کهنه شود. کتاب خود یاری درمان وسواس را از فروشگاه سایت تهیه کنید و تمرینات انرا انجام بدهید

      1. گفته بودن که با بی توجهی به این افکار میشه درمان شد.آیا درسته؟چون با این کار عذاب میکشم بیشتر

        1. یکی از راههای درمان وسواس بی توجهی به فکر است. البته بی توجهی با سرکوب فرق دارد. بی توجهی یعنی این افکار اگر امد به خود می گویید باز پیدایتان شد. من می دونم شما وسواس فکری هستید و اهمیتی ندارید. برای همین کاری که می گید انجام نمی دم. چون فقط فکر هستید و واقعی نیستید

  19. سلام ببخشید من 21سالمه حدود دوسال هست به این اختلال اضطرابی دچارهستم قبلنا فکر میکردم بخاطر تحریک جنسی بوهایی از اندام جنسیم میاد که اطرافیان متوجهدمیشن نمیدونم بوی اسید یابویی شبیه پیاز که خانوادم متوجه میشن وبعدها دیدم به این خاطر واکنش نشون میدن یعنی من بخاطر تحریک شدن تنبیه میشم یا بویی که ازمن متوجه میشن خوب نیست الان هرجای جمعی میرم یا مهمونی ماشین سوارمیشم یاهرجایی که آدم باشه به طور ذهنی انداموجنسیمو تحت فشار جنسی قرار میدم یعنی باخودم میگم الانه بفهمن که من تحریک شدم وانقد تحت فشار قرار میدم بوی حیلی زیادی بوی جنسی پخش میشه بعد همه میفمن اونقد خودمو میشورم باآب که اندام جنسیم دچار عفونت شده و کلا احساس اون موقعم انگار تو زندانم که باید فرارکنم و از آدما میترسم که منو قضاوت کنن و تحریک شدنم هم موقع دیدن فیلم پورن فرق داره چون اختیاری یا ازروی انحراف جنسی نیست چون واقعا ازاون لحظات میترسم و نمیخام تکرار بشه چون خیلی اذیت شدم و نمیخام تکرار بشه ونمتونم خودمو درمان کنم یا اندام جنسیمو بی حس کنم . و پول درمان روانشناسی هم ندارم چون جلسه ای 140تومن هست که ده جلسه ای یک و نیم میلیون میشه. لطفا کمکم کنید

    1. عزیزم این حساسیت شما به بوی بدن کاملا ذهنی است. برای ازمایش ان با دو یا سه دختر اطراف خود در فضایی قرار بگیرید. سپس عمدا به موضوعات جنسی فکر کنید. در نهایت از انها بپرسید ایا بویی احساس کرده اند؟
      بویی که از شما خارج می شود بوی عرق بدن شما است که ناشی از استرس و اضطراب مداوم شما است. این ذهن شما است که انرا به تحریک جنسی نسبت می دهد. بوی بدن کاملا طبیعی است و هر کسی عرق می کندو ولی ذهن شما بوی طبیعی بدن را به تحریک نسبت می دهد و بنابراین دچار یک دور غلط فکری شده است و دائم بدتر شده است. یعنی مدام اضطراب شما بیشتر شده و نتیجتا بوی بیشتری از بدن شما بیرون می اید و ذهنتان چون انرا به تحریک نسبت می دهد باز بیشتر دچار اضطراب شده و مجدد عرق بیشتری می کند.

  20. سلام آقای دکتر.سنایی
    پسر 8 ساله ای دارم که مرتب درمورد همه چیز و همه کس میپرسه، هر وقت با دوستام یا شوهرم داریم حرف میزنیم ،سریع پیداش میشه و گوش میده و بعدش پشت سرهم میپرسه چی گفتین؟به کی گفتین؟ وقتی در حال دیدن یه فیلم هستیم در مورد هر صحنه چندتا سوال می پرسه که بازیگر چی گفت؟منظورش چی بود؟و…خیلی اذیت کننده هستش و فکر می کنم وسواس فکری داره،و در کل در مورد موضوعاتی میپرسه که هیچ نیازی برای دونستنش نیست.

      1. سلام اقای دکتر خسته نباشید.
        ببخشیدمن الان تقریبا یک ساله که بعد از بیماری کرونا دچار وسواسی شدم.
        یعنی زمانی که تصاویری از بیمارستان میبینم باید دستانم و صورتم را بشورم.
        ولی الان کمی بهتر شده اما کامل خوب نشده.یعنی فکرم را مشغول خود کرده.
        اصلا هم مشکل روحی ندارم وخیلی هم از نظرجسمانی و روحی وضعیت خیلی خوبی دارم و اصلا افسرده نیستم.
        اما این افکار و این وسواس یکم اذیتم میکند باید چکار کنم؟

        1. درمان وسواس فکری بی توجهی به افکار است. بهیچوجه به فکرهایی که شما را مجبور به انجام رفتارهایی می کنند بهایی ندهید و انجام ندهید. اگر انجام دهید وسواس شدید تر می شود. اگر با وجود تحمل اضطراب مقاومت کنید بتدریج وسواس از بین می رود.
          کتاب خود درمانی وسواس را از فروشگاه سایت تهیه و مطالعه کنید

  21. سلام اقای دکتر بزگوار… دکتر جان من وسواس فکری نسبتا شدید دارم، از مهر تا الان یعنی حدود 2ماه دکتر برام اسنترا نوشت…اوایل پنجاه میخوردم ولی یه ماهه دوز 200 اسننرا و نیم میلی هالوپیردول میخورم….دکترجان متاسفانه تغیر خاصی نکردم،، یسری روزا و ساعتای محدود ذهنم اروم و وسواس فکریم کم میشه ولی باز برمیگرده شدید تر…دکتر چیکار کنم من ؟ خوب نمیشم؟ برم مجدد پیش دکترم و به ایشون بگم یا زوده هنوز؟

      1. بله چشم دکتر حتماا تهیه میکنم..بله درست میگین این تمرینا خیلی خیلی مهمن..من خودم تمرینات تمرکز رو انجام میدم خیلی تمرکزم بهتر میشه…دکتر فقط اینکه این کتابی که فرمودین برای وسواس فکری هست یا عملی؟و اینکه واقعا تمریناشو انجام بدیم.خوب میشیم؟

      2. اما آقای دکتر قبلا خیلی بیشتر بوده اما الان یک بار صورتم و دستانم را میشورم احساس بهتری دارم

  22. سلام اقای دکتر من بیستو یک سالمه و هرچند وقت یه بار حس میکنم باید اشیا رو لمس کنم اونم بطور قرینه اگه گوشه راست یه وسیله رو لمس کردم حتما باید چپشم به همون میزان لمس کنم یا نوشته ای نوشتم حس میکنم یه کلمه ای رو باید پاک کنم و از اول بنویسم ، همچنین هرازگاهی یه افکاری میاد سراغم که روزها بهش فکر میکنم مثلا میگم نکنه یکی باهام خصومت داشته باشه عکسامو تو‌فضای مجازی پخش کنه و رابطمو بهم بزنه یا نکنه این حرفو بزنم بعدا برام دردسر بشه رو کوچکترین چیزا گیر دارم گاهی حتی این افراد نزدیک ترینام‌ باشن اعتماد ندارم ولی گاهی پیش میاد نه همیشه. ممنون میشم راهنماییم‌کنید

    1. وسواس نشانه اضطراب است. باید اضطراب خود را کم کنید.
      هر چیزی که فکر وسواسی به شما می گوید نباید بهیچوجه انجام دهید. مثلا فکر وسواسی می گوید اشیا را قرینه کن. عر قدر بیشتر گوش بدهید وسواس شدید تر می شود و هر قدر مقاوت کنید فکر وسواسی شما را رها می کند

      1. سلام ببخشید من کادر کامنت رو تو سایت نتونستم پیدا کنم سوالم رو بپرسم و یکی از پیامای شما رو ریپلای کردم.
        من ۱۵ سالمه و علائم وسواس فکری رو به صورت اشکارا از ۵ سال پیش داشتم و کم کم شدید شد و الان درگیر انواع افکار فلسفی ام یه فکری هست خیلی عذابم میده من تو گوگل خوندم که نوشته بود ممکنه این دنیا همش توهم و حاصل ذهن خودمون باشه و از اون زمان هر یه مدتی بشدت فکرم درگیر این موضوع میشه و وحشت میکنم احساس ترس و اضطراب میکنم و خیلی وقتا هم یه حس مبهمی بهم دست میده که نمیتونم خوب توصیفش کنم ولی میتونم تاحدودی بگم احساس ناشناختگی نسبت به اطرافیانم دارم ولی میشناسم فقط حسه و بازم میگم حدودی گفتم…یا میگم که با توجه به اینکه بعضی از عقاید و تفکرات من با اطرافیانم مشترکه نکنه واقعا این نظریه درست باشه؟شما کمک ام کنین..فکر وسواسیه؟این احساسات مبهم مال چیه،تو وسواس ممکنه پیش بیاد؟خطای شناختیه؟

        1. در سن نوجوانی تفکر درباره معنای زندگی و هدف و خویشتن بسیار طبیعی است. اما اگر این فکرها آزار دهنده باشد نشانه وسواس فکری در شما می تواند باشد.
          جواب سوال شما: مهم نیست که این دنیا محصول ذهن ما باشد یا اینکه در واقعیت وحود نداشته باشد. زیرا ما راهی برای فهمیدن این قضیه هیچ زمانی نخواهیم داشت. بهمین دلیل برای ما کاملا واقعی است. ما هیچ زمان نمی توانیم انسوی قضیه را ببینیم بنابراین بعضی ها تنها از روی حدس و کنجکاوی های فلسفی فرض کرده اند که ممکن است این دنیا و من همگی محصول ذهن من باشد. اگر هم اینطور باشد هیچکس نمی تواند دلیل و نشانه ای ارائه کند که توهم است زیرا حتی این نظریه توهم بودن دنیا نیز محصول همین ذهن ما است که چنین فرضی را مطرح کرده است

  23. سلام آقای دکتر خسته نباشید.
    آقای دکتر مامان من الان ۲۰ ساله که وسواس فکری عملی داره و دائم فکر میکنه همه چی نجس است ایشون هر چند وقت یک‌بار کارهای جدیدی انجام میده و وسواسش عمیق تر میشه نه تنها بهبود پیدا نمیکنه بلکه بدتر میشه به طرزی که الان چند سال است بدون حضور کسی نمیتونه بره دستشویی؛ یعنی حتما باید یکی بیاد جلوی در دستشویی وایسته و به ایشون بگه خوبه خوبه.دستشویی هاشون معمولا یک ساعت طول میکشه و حموم هم ۴/۵ ساعت طول میکشه . کلافه شدیم آقای دکتر .به نظرتون درمان میشه ؟ قرص باید مصرف کنه؟

    1. دارو می تواند مصرف کند. اما دلیل شدید شدن وسواس ایشان قبول کردن فرمانهایی است که وسواس به ایشان می گوید. ضمن انکه همکاری شما با ایشان نیز وسواس او را تشدید می کند. راه درمان وسواس در او مواجه سازی است. یعنی باید با اضطرابهای خود و آنچه از ان می ترسد مواجه شود نه آنکه به حرفهای اضطراب گوش کند. برای درک بهتر موضوع می توانید کتاب خود درمانی وسواس را از سایت تهیه کنید.

  24. سلام اقای دکتر چندین تا اختلال رو وقتی مقالهاشون میخونم احساس میکنم دچارشون هستم و خیلی گیج شدم در باره وسواسی فکری من اینجوریم که هر کاری باعث موفقیتم میشه یا کلا کار درستیه که باید انجام به ذهنم میاد که نمیشه و یه سری نگرانی هم در باره بعضی از مسائل دارم که زیاد منطقی نیستن یا در این حد نگرانی ندارن من تو ذهنم میاد بعد از بقیه سوال میکنم انتظار دارم که اونا بهم توضیح بدن که اون فکر نگران کننده من اتفاق نمیوفته که من احساس ارامش کنم یا خودم تو ذهن خودم دائم به خودم در حال توضیح دادن هستم و یه موضوح که شاید زیاد نگرانکننده نیست از جوانب مختلف به خودم دارم توضیح میدم البته تا حدودی هم میتونم این افکار کنترل کنم معمولا زمانی که درگیر فعالیتی در طول رور هستم این افکار بیشتر هست بخاطر همین فک میکنم بخاطر تنبلی هستش لطفا راهنمایی کنید

    1. این مواردی که گفتید نشانه وسواس فکری در شما است که دلیلش اضطراب زیاده شما می باشد. هر کاری که اضطراب را در شما کاهش بدهد وسواس فکری را نیز در شما کاهش می دهد. منظما ورزش کنید. به خود اجازه اشتباه کردن بدهید. انتظار نداشته باشید هر کاری را به بهترین نحو انجام بدهید. بخود بگویید اشتباه قسمتی از مسیر است.

      1. سلام مجدد ممنونم از پاسخ گوییتون من چون انتظار نداشتم به سوالم پاسخ داده بشه مشکلم رو کامل نگفتم به همین دلیل این فکر تو ذهنم هست که توصیه های شما نمیتونه برای من درست باشه یا کامل نیست میتونست کاملتر باشه من مشکل اضطراب اجتماعی هم دارم به سمت دارو درمانی رفتم دارو های مختلفی امتحان کردم روانپزشک های مختلفی هم رفتم تا بلخره تصمیم گرفتم یک جا ثابت برم الان پنج ماه رهاکین 500و الانزاپین میخورم و الان دوباره تو دهنم هست این دارو ها واقعا ایا دارو های مناسب من هستن یا و تصمیماتی تو ذهنم دارم روانشناس هم یه مدت یه جا میرفتم اونجا هم گذاشتم کنار رفتم یه جای دیگه اونجا هم الان مدتی به دلایل نرفتم الان تو فکرم هست که یه جاهای دیگه برم احساس میکنم مشکلم تنلی هم شاید باشه بنظر اصل مشکل من چی میتونه باشه چه مسیریو باید در پیش بگیرم
        تشکر از شما

        1. پایه مشکل شما اضطراب است که گاهی بصورت وسواس فکری خود را نشان می دهد و گاهی اضطراب احتماعی. مقاله درمان کمالگرایی را در سایت مطالعه کنید بببینید ایا با ویژگیهای شما مطابق است یا خیر

  25. با عرض سلام و ادب خدمت شما
    ببخشید یک سوال از خدمت شما داشتم من متولد 70 هستم و قصد ازدواج با پسری که متولد 68 است دارم کمتر از یک ماه است که با هم آشنا شدیم و من تهران زندگی میکنم و آقا در کرمان هستن و تنها راه ارتباط ما فضای مجازی است.پسر خوب و با ادبی به نظر می آید ولی دیشب متوجه شدم که یک فرشته روی دست خود تتو کرده و یک فرشته بزرگ که ار آرنج تا مچ دست هست.میخواستم ببینم به نظر شما چه کار کنم واقعا میشه گفت این آقا واقعا مشکل روانی دارن یا نه؟؟؟؟

      1. سلام اقای دکتر من دو ماهه مشکل خواب پیدا کردم هی فکر میکنم خوابم نمیبره در صورتی که میخوابم میدونمم همش فکره الکیه ولی یه وقتایی شب استرس میاد سراغم از فکر کردن به این موضوع الان کمی کم شده ولی از ذهنم میخوام بیارمش بیرون میشه آیا ؟؟

        1. به خود بگویید نهایتا خوابم نبرد. چه اتفاقی می افتد .؟ هیچ اتفاقی. گاهی طبیعی است که انسان خوابش نبرد. پس نباید نگران خواب نرفتن باشم. چون اتفاق عجیبی نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا