روابط عاطفیروانشناسی رابطه

کارهایی که بعد از کات کردن باید انجام دهید

چه کارهایی بعد از کات کردن باید انجام دهید؟

تنها شدن آن هم بعد از مدت‌ها بودن در رابطه می‌تواند برای هر کسی سخت باشد. بسته به اینکه رابطه چگونه تمام شده باشد، شما ممکن است یک یا چند احساس را تجربه کنید. احساساتی مانند غم، اندوه، مورد خیانت قرار گرفتن، تنهایی، خشم و … . برای غلبه بر این احساسات، ممکن است وسوسه شوید تا خود را در رابطه جدیدی قرار دهید و قبل از اینکه به اوضاع‌تان سروسامان دهید، آسیب‌های روحی و روانی بیشتری را تجربه کنید.

داشتن یک رابطه‌ی عاطفی به ما حس امنیت می‌دهد. شما به حضور فرد دیگری به طور کامل عادت می‌کنید، حتی اگر زمان‌هایی همه چیز مطابق میل و خواسته‌تان پیش نرود. حتی مواردی مانند خوابیدن به تنهایی بعد از جدایی برای برخی افراد چالش‌برانگیز خواهد بود. برای پر کردن این تنهایی، ممکن است قبل از کسب آمادگی عاطفی، خود را در یک رابطه‌ی جدید و آسیب‌زا قرار دهید.

باور کنید یا نه، تنها بودن برای مدتی و آن هم پس از اتمام یک رابطه‌ی طولانی مزایای خود را دارد. کار راحتی است که بر روی جنبه‌های بد تنهایی تمرکز کنید و تمام نکات مثبتش را نادیده بگیرید، اما نکات زیادی مانند تجربه‌ی مجدد احساس آزادی کامل یکی از چندین جنبه‌ی مثبت این نوع تنهایی است. می‌توانید به جای اینکه همیشه به فکر تصمیمات و تغییرات خود و پارتنرتان باشید، تنها بر روی تغییرات خودتان تمرکز کنید. می‌توانید زمان بیشتری با دوستان یا خانواده خود بگذرانید و سرگرمی جدیدی برای خود انتخاب کنید. همچنین وقتی خواهید داشت تا زخم‌های حاصل از رابطه‌تان را بهبود ببخشید.

کات کردن- تصویر ۱- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

۱- بعد از کات کردن روی سایر روابطتان تمرکز کنید

حالا که شما مجردید، زمان مناسبی است که بر سایر روابط غیرعاطفی خود سرمایه‌گذاری کنید. این روابط می‌توانند روابط دوستی، فامیلی و حتی شامل حیوان خانگی شما شوند. زمانی که برای مدتی در رابطه‌ای قرار دارید، طبیعی است که روابط دیگر را نادیده می‌گیرید، زیرا بیشتر زمان شما با پارتنرتان می‌گذرد. بهتر است که زمان بگذارید و با افرادی که مدتهاست ندیده‌اید تماس برقرار کنید. این موضوع نه تنها فرصتی به شما می‌دهد تا در صورت نیاز با کسی صحبت کنید، بلکه ممکن است به شما در گذر از رابطه‌ی قبلیتان کمک کند و بتوانید از زندگیتان لذت بیشتری ببرید. پرورش دادن دوستی و نه روابط رمانتیک و عاطفی می‌تواند به شما کمک کند تا دریابید دوست داشتنی هستید و می‌توانید خارج از یک رابطه‌ی خاص هم شاد باشید.

کتاب اسرار دلربایی

خرید اینترنتی پی.دی.اف کتاب اسرار دلربایی

کلیک نمایید

لازم است دوباره بیان شود که این ابراز دوستی لزوماً نیازی نیست به انسان‌های دیگر باشد و حتی می‌تواند به یک حیوان خانگی چنین حسی داده شود. حیوانات خانگی به شما کمک می‌کنند تا احساس تنهایی کمتری داشته باشید. آنها شما را بدون قید و شرط دوست خواهند داشت. مراقبت از یک حیوان، غذا دادن به او، بیرون بردنشان و نوازششان می‌تواند در زمان‌هایی که احساسات منفی را تجربه می‌کنید، کمک کند تا این لحظات را زودتر پشت سر گذارید. اگر ایده‌ی تمرکز روی روابط برای بعد از کات کردن چه در مورد انسان‌ها و چه در مورد حیوانات انجام شود، کمک می‌کند تا محبت را در جایگاهی خارج از روابط عاطفی تجربه کنید.

مقاله مرتبط: ۹ قدم برای بهبودی بعد از پایان رابطه عاطفی

۲- بعد از کات کردن رابطه سعی کنید مثبت‌گرا باشید

مهم‌ترین قسمت مجرد ماندن بعد از دوران طولانی یک رابطه، داشتن تفکر مثبت است. بعد از جدایی، این امر به هیچ وجه آسان نیست. ممکن است بارها در مورد اینکه چرا همه چیز به پایان رسید فکر کنید و بارها به این فکر کنید که چگونه می‌توانستید اوضاع را عوض کنید و یا با نگرانی با این موضوع روبرو شوید که دیگر نمی‌توانید شخص دیگری را برای بودن در کنارش و در ادامه‌ی مسیر زندگیتان پیدا کنید. این پاسخ‌ها کاملاً طبیعی هستند و احساسات شما ارزشمند و مهم‌اند. اما مهم است که متوجه این مطلب باشید که این احساسات منفی برای مواجهه با موقعیتتان کمکی نخواهند کرد.

اگر شما تمام مدت در خانه بمانید و با خودتان در مورد وضعیت رابطه‌تان بجنگید، مجرد بودن خوشایند نخواهد بود! ممکن است سخت باشد اما در این موقعیت یکی از بهترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید، تغییر وضعیت تفکرتان است. یکی از راه‌های این تغییر نگرش، تاکید بر نکات مثبتی است که در زمان‌هایی که مورد هجوم افکار منفی قرار می‌گیرید، با یادآوری آنها می‌توانید خود را آرام کنید. عبارات مثبتی که تکرار آنها به شما کمک خواهند کرد. عباراتی مانند: «زمانش که برسد من فرد مناسبی را برای خود پیدا خواهم کرد» و یا «من لیاقت شاد بودن را دارم». اگر گفتن عبارات مثبت راه مناسبی برای شما نیست و نمی‌توانید با آن ارتباط برقرار کنید، آهنگی پیدا کنید که در مواقع ناراحتی شما را شاد کند و یا کاری که به شما یاری دهد تا خلقتان را از حالت منفی به مثبت تبدیل کنید.

۳- بعد از کات کردن خودتان را مشغول نگه دارید

زمانی که اجازه می‌دهید برنامه‌های روزانه‌تان خالی شود، احساس تنهایی را به درون خود راه داده‌اید و اشتیاق همنشینی با دیگران را از خود گرفته‌اید. کلید دوری از این مشکل این است که خود را مشغول نگه دارید تا زمانی برای بی‌حوصلگی و احساس تنهایی نداشته باشید. این موضوع همچنین کمک می‌کند تا احساسات مثبتی را تجربه کنید. ماندن در خانه و داشتن افکار تکراری یکی از چیزهایی است که شما را از افکار مثبت دور می‌کند. راه‌های زیادی وجود دارد که خود را سرگرم نگه دارید. در زیر ایده‌هایی را مطرح می‌کنیم که می‌توانند نقطه‌ی شروع مناسبی برای کارهایی باشند که می‌توان بعد از کات کردن انجام داد:

  • عضویت در یک باشگاه
  • پیاده‌روی
  • تماس با دوستان و آشنایان
  • پیدا کردن یک سرگرمی مانند مطالعه یا بازی‌های کامپیوتری
  • تجربه‌ی یک کار جدید مانند کلاس آشپزی
  • انجام کارهای داوطلبانه
  • برنامه‌ریزی برای گردش آخر هفته

کات کردن- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

وقتی کارهایی را پیدا می‌کنید که حس خوبی به شما می‌دهند، مشغول نگه داشتن خود و آرام کردن ذهنتان راحت‌تر است. برای ادامه‌ی این تکنیک، راه‌های جدیدی را بیابید که شما را مشغول نگه دارند تا خود را درمانده‌ی کارهای گذشته و تکراری‌تان نبینید.

۴- به زور وارد یک رابطه‌ی جدید نشوید

گاهی که مجردید و سعی دارید تا از احساس پوچی دوری کنید، به جای اینکه زمانی برای استراحت و تجدید نیرو به خود دهید، شروع به تنظیم قرار ملاقات‌های جدید و یا دوستیابی از طریق شبکه‌های اجتماعی و یا دوستانتان می‌کنید. این موضوع به این معنی نیست که صرف ملاقات با آدم‌های جدید می‌تواند بد باشد. فقط مراقب باشید و از خود بپرسید آیا واقعاً این همان چیزی است که می‌خواهید؟ اگر واقعاً به دنبال رابطه‌ای جدید هستید، از خود بپرسید آیا این همان فرد مناسب است برای من؟ آیا این فرد مرا خوشحال می‌کند؟

مجبور کردن خودتان به ورود به رابطه‌ی جدید، به‌صرف اینکه چون وقتی در رابطه‌اید احساس بهتری دارید، نمی‌تواند به‌شما کمک‌کند. بیشتر مردم نام این حالت را بازگشت می‌گذارند و معتقدند افراد در این شرایط دوام نمی‌آورند. اگر می‌خواهید درمان شوید و در آینده وارد رابطه‌ی مفیدتری از قبل شوید، به خودتان زمان دهید تا بتوانید خودتان را مجدداً دوست داشته باشید. به مرور زمان خودتان متوجه می‌شوید که برای شروع یک رابطه‌ی جدید آماده شده‌اید.

۵- بعد از جدایی، کارهایتان را خودتان انجام دهید

زمانی که در یک رابطه‌ی بلندمدت هستید، عادت می‌کنید کارهایتان را به صورت مشترک و با مشارکت هم انجام دهید. یکی از کارهای جالبی که بعد از کات کردن می‌توانید انجام دهید، لذت تجربه‌ی کارها به تنهاییست. البته که همه‌ی افراد نمی‌توانند چنین کاری را به راحتی انجام دهند. به عنوان مثال به تنهایی بیرون بروند و به تنهایی تفریح کنند. اما به یاد تفکر مثبت باشید و بدانید الان زمان مناسبی است برای شروع.

برای اقدام این مرحله از کارهای ساده شروع کنید. به تنهایی به فروشگاه بروید و برای خود خرید کنید. چنین فعالیتی شما را مشغول نگاه می‌دارد و باعث می‌شود زمان راحت‌تر بگذرد. با چنین تمرینی می‌توانید سعی کنید تا در لحظه‌ی حال به سر برید. برای خود بنویسید که خرید کردن چیزهای مورد علاقه مانند وسایل منزل و مواد آشپزی چه احساسی به شما می‌دهند. بیرون‌رفتن به‌تنهایی برای رفتن به باشگاه، به کافه برای خواندن کتاب یا کلاس، باعث تقویت حس استقلال در شما می‌شود. و متوجه می‌شوید برای کسب شادی و لذت از زندگی، به رابطه نیاز ندارید.

اتمام یک رابطه همیشه در ابتدا چالش‌برانگیز است. اما پس از مدتی زمان و تمرین متوجه می‌شوید که می‌توانید بر اساس علائق و سبک زندگی خودتان زندگی کنید. بهترین راه برای مجرد ماندن تا زمانی‌که مشکلات حاصل از رابطه‌ی قبلیتان را بهبود ببخشید، شاید به‌نوعی کمی خودخواهی است. روی خود کار کنید و بر روی انجام کارهایی که دوست دارید تمرکز کنید و با کسانی که دوست دارید وقت بگذرانید.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 108 میانگین: 4]

نوشته های مشابه

395 دیدگاه

  1. سلام وقت بخیر.اقای دکتر من سابقه طلاق تونامزدی دارم یکسال پیش با یکی از دخترهای اقوام(تونامزدی جداشده) برای ازدواج اشناشدیم ولی قبل طلاق اون دختر خانم تو دلم بهش علاقه داشتم تا کار این خانم ب طلاق کشید ومنم به واسطه فامیل بهش پیشنهاد ازدواج دادیم وخانواده ها هم درجریان بودند بطوری که پیش مادرامون انگار نامزد بودیم وراحت اوایل رابطه تاشش ماه اول هیچ اختلافی نداشتیم بعد اون اوایل کار رسید به جزئیات واختلافات نظر هی دعوا وجروبحث بعد ۱۰ماه رابطه وقطع رابطه ۱۱روزه بهش پیشنهاد خواستگاری دادم ونزدیکی روزهای خواستگاری بود یک حس خفگی درگلو بهم دست داد ؟ انگار داشتم خفه میشدم مجبور به بهم زدن خواستگاری شدم.الان نزدیک یک ماه هس قطع رابطه کردیم وخانواده هامون باهم قهرهستن وبعضا وسوسه میشم برگردم چون بعضی روزها یادم میفته داغون میشم وازطرفی میترسم برگردم اون حس باز بهم دست بده؟ چیکارکنم اقای دکتر.اون حس خفگی موقع جدی شدن خواستگاری وازدواج بهم دست میداد یا شاید بخاطر جروبحثایی بوده یا ترس بوده نمیدونم.ممنون میشم راهنمایی کنید.

  2. سلام آقای دکتر، وقتتون بخیر باشه
    من ۲۷ ساله هستم و ۹ سال پیش با پسری که دوسال از خودم بزرگتر بود وارد رابطه شدیم. خیلی همو دوست داشتیم طی این سالها و واقعا به پیشرفت هم کمک کردیم. اما این دوسال اخیر، بخاطر روابط ایشون با بقیه خانم ها( برای خوش گذرونی نه رابطه عاطفی) خیلی دعوا و جر وبحث داشتیم ک هردفعه ایشون میرفت و منو تنها میزاشت و از همه جا بلاکم میکرد، اما وقتی برمیگشت متاسفانه من قبول میکردم. البته برای مسائل خیلی سطحی دیگه هم ایشون منو تنها میزاشت طی این دوسال. دو ماه پیش هم سر یک بحث واقعا الکی و سطحی منو تنها گذاشت و دیگ جوابم رو نداد و از همه جا بلاکم کرد و فقط گفت میخواد دوستی با دخترهای دیگ رو تجربه کنه و الان هم ۲،۳ تا دوست اجتماعی دختر داره و خیلی خوشحاله باهاشون و من رو دیگ اصلا نمیخواد.
    هدفمون از رابطه هم این بود که بعد از قبولی در مقطع دکتری، ازدواج کنیم.
    الان این شرایط برای من خیلی سخته، نمیتونم حتی بعد این همه رفت و برگشت طی دوسال، باور کنم که رفته و با افراد دیگه ای در ارتباط هست.
    میشه لطفا راهنمایی کنید باید چیکار کنم؟
    ممنونم

  3. سلام اقای دکتر
    من به مدت تقریبا هفت ماه با یه شخصی توی مجازی باهم بودیم
    و خب من تو این هفت ماه وابستگی زیادی پیدا کردە بودم
    به طوری باهاش حرف میزدم ارامش عجیبی میگرفتم
    این احساسات کم کم به وجود امد
    اون شخص هم بهم میگفت خیلی بهش حس امنیت میدم
    ولی یه مشکلی داشتیم همش اینکە چرا رابطه مجازیه و چون خیلی دور بودیم نمیتونستیم فعلا ریلش کنیم
    شاید یکی دو سال دیگە واقعی میشد
    ولی ایشون خیلی این موضوع اذیتش میکردمولی چون احساسات داشتیم نمیتونستیم تمومش کنیم تا جدی تر شد
    تا اینکە این اواخر دیدیم خیلی وابستە شدیم
    خیلی اهمیت میدیم به هم
    و این اونو میترسوند
    قبلا هم بارها سر اینکە میترسه جدی شیم و چون مجازیه نتونه کاری کنە و اسیب ببینه
    یکی دوبار خواست جدا شیم
    حتی یه بار هم به مدت دو هفتە از هم دور بودیم
    ولی وقتی برگشت فهمیده بود کە بدون من نمیتونه حتی چند نفر هم تو زندگی واقعی بهش پیشنهاد داده بودن قبول نکرد
    درستە مجازی بود اما واقعا همو دوست داشتیم بارها بخاطر هم گریه کردیم
    خوشحال شدیم خندیدم
    ولی همیشه بیشتر میخواست زیاده خواه تر بود
    یعنی بهش میگفتم حالا کە شرایطش نیس چرا رابطه الانمنو خراب کنی ؟
    اوکی شده بود تا این اواخر کە گفتم دعوا داشتیم و حساس شده بودیم و احساساتمون زیاد شده بود یهو ترسید
    امد گفت نمیتونه ادامه بده
    چون مجازیه و بهم نمیرسیم و گفت توانای پیش بردنشو نداره گفت نمیتونه
    گفت دوسم داره ولی شاید بتونیم فراموش کنیم بهتر از اینە کە جدی تر تر بشه
    گفت یکم دوری کنیم من یکم عصبی شدم
    یهو گفت نە دوست شیم دوست عادی من قبول نکردم یهو از همه شبکە های اجتماعی کە ارتباط داشتیم دیل زدم
    ولی خیلی خونسردم انگار چیزی نشده
    انگار هنوز قبولش نکردم…
    انگار باز قراره بهم برگردیم چون همو دوست داریم و نیاز بوده کە دور شیم یه مدت و قدر مجازی بودنمونم بدونه
    نمیدونم خیلی ارومم و این خیلی بده این ارامش
    حتی با دوستامم در موردش حرفی نزدم یه جور رفتم تو شوک
    یه جوری کە انگار میگم اروم بگیر برمیگرده
    میشه بهم بگین چیشده
    میتونم حداقل چندین ماه دیگە برم سمتش وبتونیم دوست بمونیم یا وارد رابطه بشیم نە با این شدت ولی جوری کە اسیب کمتری ببینیم و با مجازی بودنش کنار بیاد
    یا دوست عادی بمونیم؟ چون واقعا سختە قطع ارتباط با کسی کە هر روز حرف میزدیم اینم بگم کە ما سه سال پیش هم خواستیم وارد رابطه بشیم به دلایلی بعد یه ماه تموم شد
    بعد دوست بودیم
    بعد یه مدت تقریبا یه سال حرف نزدیم
    باز برگشتیم به هم به مدت هفت ماه تو رابطه
    الان چیکار کنم به نظرتون ؟

    1. رابطه باید متناسب باشد. یکی از اجزای تناسب شرایط مکانی و زمانی است. وقتی نمی توانید انرا کنترل کنید و اختلافات دیگر نیز دارید بهتر است رابطه را کاملا تمام کنید. در غیر اینصورت مشورت کنید که آیا بر این موانع می توانید غلبه کنید. اگر نتوانسته اید برگشت شما یعنی مشکلات ئوباره تکرار می شود

  4. سلام اقای دکتر اگه میشه کمکم کنید من یه دختر20 ساله هستم و 4ماه بایه پسر28ساله دوست شدم اولین بارم بود که وارده رابطه عاطفی میشدم و از طرفی سال 4 کنکورم بود و میترسیدم که داشتن رابطه باعث افت درسم نشه چون هدفم یه رشته خوب بود .ولی از یه طرف دلم میگفت بمون عقلم میگفت تموم کن .اون پسر به من گفت که دنبال ازدواج نیس ولی خیلی دوستم داشت جوری که گفت اولین دختری هستم که دوستم داره . و براش مهم بود که من قبل اون با هیچ پسری نبوده باشم .خب واقعا اون اولین دوست پسرم بود وقتی بهش گفتم باور نکرد هر چقدر که میگفتم باور نمیکرد.تا این که یه بار مجبور شدم یه دروغ کوچیک بگم برای حفظ ابروی کس دیگه.و همین دروغ باعث شد که کلا اعتمادشو از دست بده و فقط با قسم و دست گذاشتن رو قران گذشته پاکمو باور کنه ومجبورم کرد که هر چی که از گذشته بوده حتی کوچیک ترین چیز رو بگم حتی دست دادن به پسر و منم همه چیزو گفتم هیچی ازش مخفی نکردم ولی نمیدونم چرا از دست گذاشتن رو قران میترسیدم با این که همه حقیقتو گفتم و باعث شد بهانه بیارم و اونم میگفت اگه میخوای این رابطه بمونه باید حتما رو قران دست بزاری من همه چیزو بهش گفتم ولی نمیدونم چرا ترسیدم و این کارو نکردم بهم گفت هر وقت ببینتم باید حتما براش قسم بخورم و منم بهانه اوردم و باعث شد تموم کنه رابطه رو قبلا هم چندین بار به خاطر ترس از اینده و این که من بعد ها برم دانشگاه میخواست کات کنیم ولی من نمیخواستم من دوستش دارم الانم که کات کردیم نمیدونم کارمون درست بوده یا نه و این که ایشون زود عصبانی میشن الان به نظرتون این رابطه برمیگرده ؟اگه برگرده ادامه دادنش درسته؟

    1. بهیچوجه ادامه دادن درست نیست. توجه زیاد او به شما نشانه دوست داشتن نیست. نشانه شک و بی اعتمادی درونی او است. مواردی که گفتید از او نشانه عدم تعادل روحی اوست. این رابطه در ادامه شما ر از پای در می اورد

  5. درود دکترعزیز ومحترم
    ضمن تشکرخدمت شما که اینچنین با حوصله وکامل زمان میزارید وجواب دوستان رو میدهید…
    خودم یک خانم ۴۷ساله هستم که ۱۱ساله از همسرم جدا شدم ویه دختر دارم ،حدودهمون ۱۱ سال بایه اقایی اشنا شدم که متاهل بود که البته مشکل داشت وناراضی …وابراز علاقه میکرد وراضی از رفتار من که میگفت عکس رفتارهمسرخودش هست الان ۷ساله که همسرش رفته ومهریه هم گرفته ولی طلاق نه …وبین ماهم مشکلات زیاد شده ،ازطرف من چون اقدامی برای عقد نمیکنه بهم میریزم و بدرفتاری میکنم …ورفتاری که یه زمان ازش تعریف میکرد وخوشایندش بود الان ازش فراری ونمیتونیم کات هم کنیم ، من همچنان لای منگنه ام …شما بگید چه هدفی داره ومن چه کنم ؟؟؟
    پاینده باشی دکترجان

    1. ایشان تا زمانی رابطه براش خوشایند بوده که لازم نباشد هزینه عاطفی روانی اجتماعی و مالی بدهد. این شرایط را همه مشتاق هستند. پس دلیل بر علاقه و اشتیاق به ازدواج در او نبوده از ابتدا. حال که شرایط جدی شده است موضوع خود را نشان می دهد.
      اگر قصد شما فقط ازدواج است بهتر است از رابطه بیرون بیایید. شما لزوما برای او فرد بهتری نسبت به همسر قبلش نبوده اید. حتی در صورت ازدواج احتمالا به نفر بعد شما همان مشکلاتتی را مطرح می کند که درباره همسر قبل می گفت

    2. سلام آقای دکتر عرض ادب و خدا قوت
      اقای دکتر عزیز من 24سالمه و ۳سال هست که توی رابطه ای کاملا جدی و صمیمی و عاطفی بودم با خانومی که 26سالش بود ولی به جز سنش که بزرگ تر بود تو بقیه ی ملاک های ازدواج من سر تر بودم.
      آقای دکتر از لحاظ رفت امد ما تقریبا همیشه باهم بودیم شب تا صبح، صبح تا شب همیشه همه ی ادما چه همسایه چه فامیل مارو کنار هم میدیدن…. موضوع از اینجا شروع میشه که ما به اين نتيجه رسیدیم که بدرد هم نمی‌خوریم و تموم تلاشمونو کردیم اما نشد…. من هم قبول کردم و واقعا مطمئنم که دیگه نمیخام…. اما هر شب عذاب میکشم، شبا تا صبح ییدار و گریه و حال خراب، واقعا دیگه کم آوردم، دیگه نمیخوامش به هیچ وج اما اصلا نمیتونم فراموش کنم… باید چیکار کنم من

  6. سلام و ادب
    من مشکلی دارم دکتر 17 سال اذواج کردم .خواهرانم اذواج کردن بسیار حسود و بخیل و تهمت زن و ….هستن .خوب بلحاظ ظاهری زشت و به لحاظ مالی یک خونه دارن و من مستاجرم.نیشو کنایه و عقده ای بازی زیاد در میارن طوری که دیگه کات کردم
    حالا بنظر شما کار من درسته قطع رابطه البته اونها هم اصراری به رابطه ندارن .فقط فضول هستن و سالی یک بار زنگ میزنن .
    چرا میگم حسود چون مثلا خواهریم اما من بینی عمل کردم یکی شون زود گفت منم برم عمل کنم منو مجبور کرد از دکتر خودم و کارهاشو و نگه داریشو انجام بدم که کردم و دوسش داشتم خوشحال باشه .اون یکی دیگه گفت اه یک خال بیرنگ دقت کنی به اندازه ارزن زیر گونه داری .یعنی عیوب داری .اون یکی هم گفت دوستم همه جوره عمل کرد و ماشین و فلان سر چهارراه سکته کرده مرد .یعنی زنهای بزرگ صاحب بچه و شوهر یکیشون تبریک بلد نبود و اما جاریم عمل کرد خنده و شادی خانوادش بود .خواهرهای من بلحاظ ظاهری زشت و شوهرانی زشت دارن اما کارمند و …و پز ما پولداریم.کنار هم میشینن و میگن ما پولدارها با هم .احمق کجای ایران یک خونه 75 متری و حقوق 7 تومان پولداری هست .اگه پولدار بودین اینقدر عقده ای نمیشدین البته اینو تو دلم میگم .و هیچ گاه جز احترام ندیدن از من .دو تاشون به مذهبی بودن و …میگن اونها بهشتی هستن و من جهنمی .اما چرا اگه جلوی پسر 14 ساله من محجبن چرا تولد و عروسی حجاب ندارن جلوی مردها میگن یک شبه عکس میگیریم و بشدت طوری زاویه میگیرن که منم تو عکسشون باشم شعور ندارن من نمیخوام تو عکس اونها باشم.و یکیشون گفته شوهرم عاشق سوفیاست اخه احمق وقتی من همسرم رو انتخاب کردم .دیگه هر ابلهی عاشق من بشه من میرم اون سمت من دارای عقل و شعورم بعد بلحاظ ظاهر همسراشون کوتوله و سیاه و زشتن.و شوهرانشون نمیگن خود خواهران من میگن شوهرمون عاشق سوفیا هستن .خوب من چه تقصیری دارم من که سالی دو دفعه منزل مادرم میاین میبینمتون.چرا خفه نمیشین.بسیار مذهبی های فاسد فکر و در دروغ و تهمت استاد با نام دین به من تهمت میزنن و به مادرم میگن اون مادر بیسواد منم باور میکنه .البته 75 سالشه .
    روابط با اینها انگار خواهران تناردیه رو دارم و کلا خانوادم دقیقا تناردیه هستن
    چه کنم راه درست بازم روابط داشتن با اینهاست .چقدر لبخند بزنم به رسم ادب چرا اونها احترام نمیزارن اینقدر حسود چرا

  7. سلام خسته نباشید
    من حدود ۱۰ ماه با کسی وارد رابطه شده بودم و اوایل همه چیز خیلی عالی پیش میرفت و خیلی خوب بود اما چون برای بار اول بود چنین حسی رو تجربه میکردم یکم نسبت بهش گارد داشتم و فکر کرد که من این رابطه رو نمی‌خوام و به مدت یک ماه از هم بی‌خبر بودیم بعد مدتی دوباره ارتباط گرفتیم چون رفتارش عوض شده بود من مداوم با گذشته مقایسش میکردم و خودمو ناراحت میکردم و همش گریه میکردم و اونم اصلا تحمل اینکه بخوام گریه کنم و نداشت بعد یهو اومد گفت که ما باید تموم کنیم چون من به تو آسیب میزنم و نمی‌خوام اذیت بشی گفت دوستم داره و خواهد داشت ولی نمی‌خواست جوری بشه که بعدا بگم اشتباه کردم وارد رابطه با این آدم شدم و چه آدم مزخرفیه و دوست نداشت اولینم بد باشه و گفت بیا دوست بمونیم باهم حسامون شاید همون باشه و رفتاری تغییر نکنه فقط دیگه اسمی روی ما نیست و من الان نمی‌دونم واقعا باید چیکار کنم خیلی برام دردناکه وقتی میدونم همو دوست داریم و نتونیم باهم باشیم نمی‌دونم باید چیکار کنم و آیا امکان داره دوباره بتونیم بهم برگردیم بعد مدتی

  8. سلام وقت بخیر
    من۲۵سالمه.سه ماه با پسری که از قبل یه دوستی ساده بینمون بود وارد رابطه شدم.۲۷سالشه و اخلاقش رفتارش طرز برخوردش خوب بود و تا حد زیادی با معیارای من مطابقت داشت گرچه بعضی وقتا سر یه سری مسائل بحث راه مینداختم و ناراحت میشدم و اون با صبوری حلشون میکرد.حس میکردم واقعا منو دوس داره و توی رابطه ی امنی قرار دارم.تا اینکه این بحثا بیشتر و بیشتر شد و آخرش گفت این رابطه دیگه به درد نمیخوره و باید تمومش کنیم.من غرورم نذاشت بگم نرو و فک میکردم خودش برمیگرده.چون قبلا یه بار دیگم بخاطر ترس از آینده و نامعلوم بودنش کات کرده بود و بعد از یه هفته با اصرار زیاد برگشته بود رابطه اوکی شده بود.
    خلاصه این بارم رفت ولی ۱۰ روز گذشت و برنگشت.من بهش پیام دادم و فهمید دلم براش تنگ شده ولی مستقیم نگفتم که میخوام برگردیم. اونم گفت منم دلتنگ شدم ولی نمیتونستم پیام بدم و تو هم هیچوقت هیچوقت فکر برگشتن به رابطه ای که هرروز توش بحث داشتیم رو نکن و سعی کن همه چیو فراموش کنی.گفت من عاشقت بودم ولی اون حس کم کم از بین رفت و دیگه امکان نداره دوباره برگردیم به رابطه و واقعا هم انگار براش مهم نبود و انگار راضی بود که کات کردیم.من از حرص و ناراحتی خدافظی کردم و گفتم همه چی تمومه و بعدم بلاکش کردم.
    الانم خیلی ناراحتم و انگار یه چیزی درونم داره میسوزه.هم دوسش دارم هم ناراحتم از اینکه رفته هم عصبانی ام هم حسرت میخورم هم فک میکنم از اولم اونقدری که من فک میکردم دوسم نداشته و اعتماد به نفسمو از دست دادم.
    لطفا راهنمایی کنید که باید چیکار کنم.امکان برگشتنش هست؟اصلا اگر هم برگرده دیگه اون رابطه ارزش ادامه دادنو داره؟باید فراموشش کنم؟با این همه ناراحتی چطور کنار بیام؟

  9. سلام ببخشید من ۱٠ ماه با کسی بودم ک واقعا عاشق هم بودیم و رابطه داشت عالی پیش میرفت اما مادرشون فهمید و گفت ک دیگ نمیخاد باهم باشین. ولی من نمیتونم ترکش کنم از شدت عشق و وابستگیم بنظر شما چیکار کنم؟

      1. سلام‌ دکتر، شرمنده من نتونستم سوالمو جای دیگری تایپ کنم و اینجا نوشتم تا اینجا پاسخمو بدید. واقعاً نیاز به راهنماییتون دارم.
        من ۱۸ سالمه و با پسری که ۳۰ سالشه، ۴ ساله به طور مجازی در ارتباطم. خیلی همو دوس داریم و با اینکه بارها و بارها از دست همدیگه دلخور شدیم ولی هیچ وقت رابطمون از بین نرفت. متاسفانه از نظر مکانی خیلی فاصله داریم اما گفت به زوری به خواستگاریم میاد و همه این فواصل از بین میره. خلاصه تا اینکه بعد یک مدت بهم گفت میخواد ارتباط ارباب برده داشته باشیم و نوع رابطمون که عاشقانه بود رو تبدیل به این نوع کرد. ۲ طرف از این ارتباط ارباب برده لذت میبریم و ارتباطمون محکمتر شده اما بعضیا بهم گفتن که این ارتباط اشتباهه و پسره داره ازت سواستفاده میکنه. میشه شما راهنماییم کنید؟ این ارتباط درسته یا نه؟ از نظر سنی به نظر شما ایرادی داره که با ۱۳،۱۴ سال تفاوت سنی همو‌ دوس داریم؟

        1. یعنی من بشم اربابش و اون سگم. ازم میخواد که بهش زور بگم و خودمو بالاتر از اون ببینم. بهش فحش بدم و اینجوری ولی تا حدی که به دوطرفمون اسیبی وارد نشه

        2. بله ممنون
          دکتر به نظرتون این قضیه ممکنه موجب آسیب به رابطمون بشه؟
          چون پیش یک دکتر رفته بود که بهش گفته بودن ممکنه این عمل سبب بهبودم بشه ولی دکتر دیکری خلاف حرف ایشون رو گفت
          من پاک گیج شدم.

        3. بعید است دکتری گفته باشد مفید است. احتمالا از قول خودش گفته به شما
          بله ممکن است اسیب زیادی بزند. زیرا احتمال دارد در همین حد هم نباشد و موضوعات دیگری را نیز در بر داشته باشد

  10. سلام
    16 سالمه با دوست صمیمیم که 7 ساله با هم دوستیم کات کردم
    اگه بخوایم از رو قلبمون پیش بریم ، هنوزم همو دوست داریم و دوس داریم برگردیم و اگه بخوایم به نظرم می تونیم ، با این که شاید مثل قدیما نشیم
    ولی اگه از لحاظ عقلی بگیم ، چون اون درون گراست و من برون گرا ، جدیدا دیگه نمی تونیم با هم باشیم و نمی تونیم حرفامونو حضوری و توروی هم بگیم
    میشه راهنماییم کنید که کات کردن کار درستی بوده یا نه
    ممنون

  11. سلام
    ۲۷ سالمه
    من با یه خانمی ۸ ماه باهمیم همه چی خوب بود
    ایشون از لحاظ روحی کمی دچار مشکل شدن البته از سمت من نبوده این اشفتگی روحی
    خیلی بی رمق شدن و از من مدتی زمان خواستن برای تنهایی که یه مقدار خودشونو پیدا کنن
    تغییر رفتار داشتن یه مقدار نسبت به قبل کم اهمیت تر بودن با من ولی من گذاشتم رو حساب حال روحی نامناسبشون
    الان ۲ هفته هیچ ارتباطی نداریم باهم که پیامی نیومده از طرفشون
    منم پیام نمیدم بهش برای اینکه به تنهایی نیاز داره الان میخوام بدونم بنظرتون این به منزله ی کات کردن هست یا واقعا احتیاج به تنهایی؟
    و من چیکار باید کنم تو این شرایط؟

  12. سلام وقت بخیر جناب دکتر دختر خانمی ۳۰ ساله هستم که با آقایی که ۵ سال از خودم کوچکتر هستند ۶ ماهی هست در محل کار آشنا شدم که از لحاظ سمت کاری هم از بنده پایین تر هستند ایشون تا یه حدی از من رابطه جنسی میخان و این برای اصول اخلاقی من ممکن نیست و هرچه به ایشون میگم یکم زمان برای شناخت هم بذاریم و رابطه جنسی رو برای زمان عقد بذاریم قبول نمیکنن و میگن اذیت میشن ما چندین بار سر این موضوع اختلاف داشتیم و جدا شدیم و برگشتیم ،ایشون خیلی خونگرم و با اخلاق و خانواده هستند فقط دراین مسئله خیلی عجول هستند بنظر شما میشه روی این رابطه اصلا حساب باز کرد ؟

    1. متاسفانه ایشان در سنی نیستند که بشود از او انتظار ثبات در تصمیم گیری داشت بالاخص اگر رابطه جنسی برقرار کنید احتمال تغییر نظر او بیشتر می شود زیرا چیزی را که می خواسته بدست اورده است.
      بنظر شما کمی جنبه هلی جمایتگری تان زیاد است و. مقاله تله رها شدگی را در سایت بخوانید و چک کنید ایا با نشانه های شما مطابقت دارد؟

  13. درود بر شما.دکتر من ۳۲ سالمه.اقای دکتر.دو سال و نیم یا اقایی بودم که منو واسه ازدواج خواستن و عاشقانه منو دوس داشتن.رابطه بسیار عمیق و تجربه کردم با ایشون.هیچوقت حتی گمان نمیکردم بخواد بره.خیلی ماجراها اتفاق افتاد.خونواده ها در جریان قرار گرفتن….که این اقا اواخر مهر امسال یهو گفتن دیگه نمیخوان و رفتن.من رابطمونو دوس داشتم.رفتم بهش گفتم برگرد چون ایشون منو اونقدری میخواستن که منو بارها برگردوندن اما ایندفعه نه.۲۰ روز گذشت خبری نشد تا اینکه طاقت نیاوردم.برگشتم بهش گفتم بیا درست کنیم همه چیز و به هیچ صراطی مستقیم نشد.و من یه جورایی بعد یه مدت حس کردم حکم یه ادم اویزوون و براشون داشتم.کلی پیام بهش دادم که احساس منو به بازی گرفتی و دیگه تموم کردم.من نمیخواستم به هر نحوی شده ایشون و از دست بدم چون دوسش داشتم.خیلی جاها منو دلداری دادن که میگذره یادت میره ووو…من موندم تو تمام این مدت چطور واسه ایشون این همه راحت گذشت…که حتی یه پیامم ندادن واسه احوالپرسی از من حتی.دیدمشون گفتن که دوسم دارن اما به صلاح هر دومون هست رفتن.دکتر ایشون ادمی بود که واسه رفتن من گریه میکردن خودشونو به اب و اتیش میزدن.من موندم چطور این همه بی رحمی از جانب ایشون دیدم…میخوام یه جوری برشون گردونم که خودمو کوچبک نکنم.به هر راهی بگید زدم اقای دکتر اگر با صحبت درست میشد.دنبال یه راه حلم.نظر شما چیه؟من اینقدر از ایشون محبت دیده بودم جز این اواخر که ذره ذره اش یادمه و نمیخوام ایشون برن از زندگیم چون میدونم هیچوقت کسی نمیتونه اندازه ایشون کنارم باشه و البته هیچکسم نمیتونه به اندازه ایشون بعد این رابطه بذاره اینقدر بیخیال بره.لطفا کمک کنید من چطوری میتونم ایشون و دوباره علاقه مند کنم و برگردونم.

    1. چکار کردی مینا؟ موفق شدی؟ برگشت پیشت؟
      منم شرایط تورو دارم. حدود ۳ سال باهم بودیم و از اول مهر تموم شد. با این تفاوت که اون بدون توضیح رفت. انگار زمین دهن باز کرد و اونو بلعید. هیچ جایی نیست

      1. عشق مفهومی واقعی نیست بلکه جذبه و محبت ناشی از نیاز جنسی است وقتی تا حد کافی ارضا شد و سند رسمی برای ماندن نباشد جهت تجربه دیگر و شاید بهتر و متفاوت تر، کیس دیگری بر می گزیند
        وقتی ازت بهرشو کشیده چه لزومی داره خودشو درگیر ازدواج و عقد و عروسی کنه
        این مسیر از طرف خانما اشتباه میشه
        وقتی پسر بدون عقد و عروسی ارضا شده دیگه چه نیازی خودشو به دردسر بندازه

  14. سلام وقتتون بخیر به مشاوره با شما نیاز داشتم.
    چهار ماهه با اقایی از طریق یک اشنا معرفی شدیم واسه ازدواج اوایل زیاد استرس داشتم و تمایلی نداشتم ولی نمیتونستم بهشون بگم خواستگاری انجام شد و قرار شد مدتی باهم اشنا شیم و بعد قرار مراسم عقد رو بزاریم بعد از گذشت ۲ ماه کم کم متوجه سوالات عجیب ایشون شدم که مرتب سوال میکرد ایا قبلا با کسی بودی و همینطور متوجه کم شدن ارتباط مادرش با خانوادم تااینکه بعد از دوماه که حالش عوض شده بود گفت که دودل شده بخاطر حرفهای بقیه و استخاره زده و استخاره بد اومده. قرارشد با مشورت خودمون یه مدت مجدد صبر کنیم. تو این مدت صبر کردن متوجه شدم خیلی تحت تاثیر دروغهای یه نفر پشت سر من زده قرار گرفته.بعد از یک ماه صبر کردن ازش خواستم با خانوادم مجدد تماس بگیرن اما نگرفتن بهانه های مختلف اورد. به صورت پنهانی گوشیش رو چک کردم و متوجه پیامهای توهین امیز یه نفر نسبت به خودم شدم که به این اقا گفته بود. همینطور متوجه پیامهای خودش و مادرش شدم. متوجه شدم دقیق یه ماه قبل ازینکه در مورد استخاره با من صحبت کنه استخاره زده بود و مادرش بهش گفته بود به من بگه و جدا شیم اما پنهان کرده بود و مادرش بهش گفته بود باشه یه مدت صبر کن مجدد استخاره میزنیم و اون بعد از یک ماه تازه به من گفت همینطور متوجه شدم مادرش یه ماه بعد دوباره بهش گفته بود استخاره خوبه وقت عقد مشخص کنیم و خودش گفته بود نه. حس میکنم خودش و خانوادش تحت تاثیر حرف بقیه قرار گرفتن و پشیمون شدن اما این اقا دقیق به من چیزی نمیگه. همش میگه نمیدونم چیکار کنم فعلا حالم بده اگه اذیتی خب برو اما من نمیخوام همچی رو خراب کنم.
    حس میکنم تحت تاثیر دروغهای پشت سرم قرار گرفته. خیلی بلاتکلیف منو گذاشتن. الان یه هفته ست که بهش گفتم از حقیقت و پیامهاش با مادرش و پنهانکاریشون خبر دارم و دیگه تماس باهاش نگرفتم و اونم یه هفته ست که دیگه خبری ازش نیست. نمیدونم چیکار باید انجام بدم

    1. ایشان بنظر ثبات رای ندارد و تحت تاثیر مسائل غیر علمی است. این عدم ثبات بعدتر نیز می تواند در زندگی شما مشکل ایجاد کند.
      ایشان همچنین تحت تاثیر رای مادر است.
      کسی که به استخاره پناه می برد نشانه ان است که فرد مصممی نیست و می خواهد تصمیم را به دیگری واگذار کند. یعنی مسئولیت تصمیم را ترجیح می دهد خودش برعهده نگیرد
      با او بهیچوجه تماس نگیرید و اگر برگشت تا زمانی که مطمئن نشدید در تصمیم قطعی است رابطه را شروع نکنید

      1. مرد برای مسیری ک قبلا خودش تعیین انتخاب و حرکت کرده همراه انتخاب .میکنه و ازدواج

        ایشان تو تعیین مسیر ب مامانش نگاه میکنه فردا تو نحوه ارتباط با شمام تبعیت از وی خواهد داشت

  15. سلام وقت بخیر اقای دکتر.
    من ۳۶ سالمه و عاشق کسی شدم که ۲۲ سالشه.یهنی ۱۴ سال اختلاف سنی داریم.
    الان من عاشقم.اونم عاشق.
    من از این میترسم که فردا من میشم ۵۰ ساله و خانمم میشه ۳۶ ساله.
    میخوام بدونم مشکلی پیش نمیاد اینجوری از نظر روحیات و…
    چون واقعا دوسش داشتم و نمیتونم ازش جدا بشم.
    توروخدا جوابمو بدین.
    ممنونم

    1. اختلاف سن زیاد احتمال مشکل را بیشتر می کند ولی قطعیتی ندارد. بهتر است مدت زمان بیشتری را برای اشنایی با هم وقت بگذارید تا متوجه شوید ایا در یک دنیا زندگی می کنید یا بخاطر اختلاف نسا در دو دنیای متفاوت

    2. 100درصد اشتباه
      جهت اشنایی با میزان ظرفیت ایشان.
      وی را در شرایط سخت امتحان کنید پاسخ رفتاری ایشان مشخص کننده مسیر شماست.
      بد نیست درباره برخی علایق وسلایق و جهان بینی تان بیشتر مطالعه کنید.
      ۱۴ سال اختلاف یعنی شماببلوغ رسیدی ولی ایشان تازه متولد شده چرا ب بالا رند بشه عدد

  16. سلام وقت بخیر
    من تعریف شمارو خیلی شنیدم الان تو یک شرایط سختی قرار دارم خیلی ممنون میشم که کمکم کنید
    من یه دختر ۱۸ ساله با یک پسر ۲۳ ساله که وارد رابطه شده بودیم این رابطه بخاطر شرایطی که ایشون داشتن(سرباز) از طریق فضای مجازی بود
    نزدیک یه سال بود باهم حرف می زدیم ولی تند تند به دلایلی کات میکردیم و بازه زمانی کات کردنمون هم زیاد بود من بلاخره نتونستم به غرور خودم غلبه کنم و دوباره خواستم رابطه شروع شه و بهش پی ام دادم اونم اصلا رد نکرد تازه صمیمی تر از قبلم شدیم هر روز وابسته تر و عاشق تر از دیروز ما همه چیو برای آینده برنامه ریزی کرده بودیم قرار بود بعد چند ترم از دانشگاه رفتن من باهم نامزد کنیم
    وقتی داشتیم درمورد آینده حرف میزدیم من یهو قدرت کلام خودمو از دست دادم و به شوخی گفتم کسی تورو میخواد چیکار و…
    اونم شروع کرد به شمردن افراد فلانی و…
    برای من سخت شد برای اینکه کم نیارم یکی از عکسای آشنایان که درگوشی بود(ایشون رتبه سه رقمی آورده بودن عموش برای تبریک استوریش کرده بود منم وقتی بحث از کنکور شد عکسشو واسه دوستام فرستادم که رتبه برتر تو فامیل اینه و… برای اینم صورتشو کات کردم فرستادم)براشون فرستادم و به دروغ گفتم هدف خونواده من ایشونه که قراره دندون بخونن
    بعدش اون گف که من فقط باهات شوخی کردم ولی من اصلا به روی خودم نیاوردم که دروغ گفتم و برعکس تاییدشم کردم اینم خیلی عصبی و ناراحت شد و..
    فردای اون روز نبود بهش پی ام دادم که چت شده گف فکرم درگیره
    به خونواده ها قراره تو آینده چی بگیم
    شغل من قرارا چی بشه و..(مدرک لیسانس مهندسی عمران)
    تو قراره بری تو یه شهر دیگه تکنسین اتاق عمل بخونی و…
    منم گفتم هرجور راحتی من مشکلی ندارم میتونیم کات کنیم
    وقتی صدامو شنید دید گریه کردم و ناراحتم گف عیبی نداره شغلم حل میشه شهریم که قراره بری با شهر خودمون یه ساعت فاصله داره و من آخر هفته ها میام اونجا خونواده ها هم اولش یکم سخت میگیرن بعدشم عادت میکنن و…
    ما به رابطمون ادامه دادیم اون خیلی سطح فکریش نسبت به سطح فکری من چند level بالاتر بود
    مرام عاشقی و قشنگ بلد بود وقتی یه جمله عاشقانه میگف یا یه کلیپی چیزی می فرستاد خیلی خشک و یخ جوابشو میدادم در حد یه ایموجی
    هی به اندامش گیر میدادم
    هی گوش زد میکردم خونواده من آرزوشون اینه که دومادشون دکتر بشه و.‌..
    اینارو میگفتم تا یکم تلاششو بیشتر کنه وگرنه همچین چیزی نبود خواستم بجای اینکه بفکر سفرای خارجی و خوش گذرانی با دوستاش و… باشه بیشتر رو کارش تمرکز کنه تا آیندمون بهتر بشه
    توی آخرین شب قشنگ حرف زدیم عکس و…
    فرداش نبود پیام دادم کجایی و…
    گف شیفت بودم خستم منم گفتم اوکی دیگه بهش پیام ندادم
    فرداش دوباره اس دادم که تو چت شده گف ببین من اینجوریم خودت میدونی اخلاق ندارم کارمم معلوم نیس مشروب میخورم و انتظارات تو و خونوادتو نمیتونم برآورده کنم
    تازه فامیل نزدیکم هستیم
    منم گفتم یهو چیشد
    باهم حلش میکنیم مشکلی نیس
    ولی من دوست دارم و…
    خیلی اصرار کردم ولی گف هندیش نکن و…
    خداحافظی کرد و رفت
    بعد ۵ روز به اصرار دوستام بهش پیام دادم که بدون تو نمیشه اونجوری که فکر میکنی نیس برای آینده خودمون اینارو بهت میگفتم و…
    حتی عکس کاملم فرستادم که ببینه استوری هست و خالم برام نفرستاده و همشون یه دروغ بود
    اونم گف اصلا برام مهم نیس من نمیخوام باشم
    بهونه های مختلف آورد
    با یکی دیگه بودم الان اومده‌‌‌(اگه بود می‌فهمیدیم الکی میگف)
    برای آینده خودت کات میکنیم شرایط های بهتری تو آینده و دانشگاه برات پیش میاد
    فاصله سنیمون زیاده
    همو درک نمیکنیم
    منم گفتم داریم دوتامونم عذاب میکشیم پس اون استوریت چی میگه(درباره رفتن یار بود که چون توواینیستا نبودم با داداشش رابطه خواهر برداری دارم اون برام فرستاده بود)
    اونم گف خودتو درگیر نکن من همیشه از اینا میزارم به خودت نگیر
    عاقلانه فکر کن نه احساسی
    الان داغی نمیفهمی
    بعدشم گف پی ام نده اگه بدی بلاکت میکنم
    من حتی برای اینکه برگرده به شوخی براش گفتم خودمو خلاص میکنم ولی نشد
    بلاکم کرد
    هی بهش میگفتم میشناسمت فقط میتونی تایپ بکنی حداقل جرات اینو داشته باش زنگ بزن اینارو بگو یا یه ویس بده
    الکی میگف نمیشه
    ویسامم باز نمیکرد
    همه پیاماشام کلا پاک کرد
    داداششم میگه خیلی ناراحتش کردی تو عمرم اونو اینجوری ناراحت و عصبی ندیده بودم بنظرم دیگه ولش کنی بهتره
    الان بنطر شما امیدی هست؟
    میخوام حساب کاربریمو حذف کنم ببینه دیگه نیستم
    بقول خودش میخوام یکم زمان بدم
    و اینکه بنظرتون با داداششم(هم سن منه یه رابطه خواهر برادری داریم) که رابطمو قطع کنم؟
    من احساس میکنم چون خیلی تهدیدش میکردم که کات میکنم باهات و اصلا بیا تمومش کنیم وخیلی شخصیتشو تخریب کردم اونم یهو خواسته حرصشو خالی کنه و الان خیلی ناراحت و عصبیه و به مرور زمان حل میشه و برمیگرده
    بنظر شما تو این شرایط من چیکار کنم؟
    وقتی یه جایی همو دیدیم چی؟
    اصلا از فکرم بیرون نمیره
    وقتی بود کل روزو بخاطر دوتامونم که شده برای کنکور درس میخوندم
    الان انگیزه هیچی و ندارم
    فقط میخوام برگرده

      1. سلام آقای دکتر
        ممنون میشم راهنماییم کنید من ۱۹ سالمه و دو سالی میشه با ی پسری که هم سن خودمه داخل مجازی دوست بودیم من دوسش داشتم خیلی زیاد ولی متاسفانه شهر های مختلف زندگی میکردیم
        منم واقعن نمیتونسم که آیندمو و وقتمو بزارم سر ی موضوع رود گذر ک حتی ممکن عشق هم نباشع اون آقا پسر هم پسر خوبی بودن و مژمئن بودم منو دوست دارن ولی واقعن رابطه مجازی وقت تلف کردن بود ی روز بحثمون شد و من خیلی عصبی شدم و شغلشو خودشو شخصیتشو تحقیر کردم و واقعن متاسفم بابتش و خیلی ناراحتم الان دو ماه گذشته و ما دیگه رابطع نداریم ولی من همش ذهنم درگیر هست بابت حرف هام نمیتونم برم معذرت بخام ولی میشغ یپیشنهادی بدیذ ک این حالم عوض بشه و به جای این فکرای مضخرف به مساعل مهم تر زندگیم برسم ‍♀️ازم خیلی انرژی گرفته میشه و ذهنم درگیرع

      2. سلام آقای دکتر لطفا اگه میشه راهنماییم کنید؛
        من سه ساله با آقایی درارتباطم که داداش دوستم میشه(من ‌کل خانوادش میشناختم خیلی خانواده خوبی هستن ولی ورشکست شدن و درگیری مالی دارند)،ماهمو برای ازدواج میخواستیم یعنی من اینجوری فکر میکردم ایشون کل خانوادش در جریان بودن و خیلی تمایل داشتن که ماباهم ازدواج کنیم منتهی به خاطر نداشتن شرایط مالی و کار مناسب باهم تصمیم گرفتیم چندسال دیگه رسمی کنیم قضیه رو،چندباری ناامید میشدن میگفتن که من لیاقت تورو ندارم تو میتونی باکسی دیگه ای خوشبخت بشی ی مدت فاصله بندازیم ببینم میتونم خودم رو جمع و جور کنم منم تحمل دوریش رو نداشتم مخالفت میکردم و بهش امیدواری میدادم بایکم حرف زدن دوباره امیدمیگرفت ولی اینقد مشکل پشت مشکل داشت دیگه من هم کم اوردم ولی نمیتونستم ازش جدابشم یه دلیل خیلی مهمش اینکه یکسال قبل ماطی رابطه ای که داشتیم من دخترانگیمو بهش دادم چون همو دوس داشتیم باحرفاش ارام شدم و امیدوار(من خیلی دوسش داشتم خیلی بهش اعتمادداشتم)فکر میکردم یه مدت بگذره رسمی میشیم اما الان بعد سه سال اومده بهم میگه من نمیتونم ادم خوبی نیستم بهت خیانت کردم یکساله و باکسی تلفنی درارتباط بودم عذاب وجدانش داره دیوانم میکنه
        الان من نمیدونم باید چیکارکنم چندین تاشوک بهم واردشده

        1. موضوع ایشان ارتباطی با شرایط مالی ندارد زیرا در غیر اینصورت با کس دیگری ارتباط نمی گرفت. بهتر است زودتر از ارتباط خارج شوید. جلوی ضرر را زودتر بگیرید تا وقت و انرژی بیشتری نگذارید

  17. سلام آقای دکتر خسته نباشید.
    من ۲۴سالمه و حدود نه ماه هستش با پسری ۳۰ ساله دوست شدم که از همه لحاظ برای هم مناسب هستیم هم من و هم خودش عقیده داریم که انگار برای هم ساخته شدیم تفاهم بیش از حدی داریم و قصد جفتمون هم ازدواجه اما خانواده ایشون به هیچ وجه راضی به این ازدواج نیستند چون توی خانوادشون همه سنتی ازدواج کردند و ما تصمیم گرفتیم به این رابطه خاتمه بدیم اما نمی‌تونیم همدیگه رو فراموش کنیم سوال من این هستش که آیا کار درستیه که یهو قطع رابطه کنیم چون تا قبل این موضوع ها ما هرروز باهم بودیم یه جورایی باهم زندگی میکردیم و خیلی سخته که یهو بخواهیم همدیگر رو ول کنیم.
    من نسبت ب شناختی که از خودم دارم این هستش که نمیتونم یهو بزارم کنار طرفمو چون اینطوری حریص تر میشم پیشنهاد من این بود دیدارمون رو دیر به دیر بندازیم مثلاً اگه هرروز پیش هم بودیم از این به بعد دو هفته یه بار همو ببینیم به نظرتون این روش درست هستش یا خیر .
    اینم بگم حدود یه هفته یهو قطع رابطه کردیم و امتحان کردیم اماجفتمون داغون شدیم.
    آروم نمیشدیم که هیچ بدتر دلتنگ تر می‌شدیم .
    ممنون میشم اگه راهنمایی کنید

    1. بتاخیر انداختن تنها مدت اسیب را بیشتر می کند. شما باید این درد را بالاخره تحمل کنید. پس اسیب بیشتر برای خود ایجاد نکنید و اگر این ازدواج ممکن نیست کاملا قطع ارتباط کنید.

  18. سلام جناب دکتر وقت بخیر
    قبل از صحبت راجع به مشکلم دوست دارم صمیمانه از صبوری‌تون واسه پاسخ به مردم تشکر کنم.شک ندارم کسی که گره از کار بقیه باز کنه توی زندگیش پیش پاش میاد خیر و نیکی.
    توی کامنت‌ها مشکلات بقیه رو خوندم و سعی کردم قبل از مطرح کردن مشکلم جوابمو اونجا پیدا کنم که مزاحم وقت شما هم نشم که متاسفانه نشد. پس با اجازه مطرح می‌کنم.
    ۳۴ ساله مرد هستم و توی یه رابطه با دختر خانم جوان 27 ساله‌ای هستم یا به عبارتی بودم.به مدت 8 ماه.شرایط سنیم همون‌جور که درجریان هستید ایجاب میکنه که نسبت به یه دهه قبل‌تر به گزینه‌ای که فکر می‌کردم دقیق‌تر بشم و واسه همین خانمی که انتخاب کردم برای زندگی شرایط فکریش کاملا نزدیک به خواسته‌م بود. تشریح نمی‌کنم و فقط به صورت عامیانه خدمتتون عرض می‌کنم که ایشون همونی بودن که می‌خواستم. به فراخور سنم یکی دو شکست عشقی نیمه کاره چند و چندین سال قبلش زمان دانشگاه نیز داشتم. اما هیچوقت تا به امروز برای ازدواج مصمم نبودم هرچند که آینده رو نمی‌تونم قضاوت کنم اما فکر می‌کنم بعد از این رابطه پذیرش یک رابطه جدی بسیار برام سخت باشه،چون المان‌های انتخابم با بالا رفتن سنم پیشاپیش می‌دونم محدودتر و وسواسی‌تر می‌شن.
    اما اصل موضوع
    این‌که خانم با مشکلات زیادی توی زندگی‌شون تا قبل از اشنایی با من دست و پنجه نرم می‌کردن و البته هنوزم با یه سری از مشکلات‌شون مواجه هستن اما من حیث المجموع بزرگ‌ترین‌هاشون یکی مشکلات اقتصادی بود و دومی جدایی از نامزدشون یکسال قبل از آشنایی با بنده.
    اوایل آشنایی رابطه خوب پیش می‌رفت هرچند که ایشون از من تقاضای وقت کردن تا با جدایی از رابطه قبلی‌شون کنار بیان و من هم قبول کردم…از طرفی تا جایی که در توانم بود برای مشکلات اقتصادی‌شون کم نذاشتم و این خلإ رو پر کردم.خلاصه چند ماه اول بسیار رابطه متعادل پیش می‌رفت و تمام و کمال من رعایت‌شون می‌کردم.هرچند که یکی دوبار ایشون از من خواستن که رابطه رو تموم کنم(به دلیل این‌که ایشون کلا توی این هشت ماه شاید یک یا دوبار شروع کننده صحبت بودن و تمامی تلاش ها برای ارتباط گرفتن از من بود) اما با اصرار من موندنی شدن.
    یکی دوبار حتی من خودم خواستم رسما اعلام کنن که بگن از من خوششون میاد یا نه که هربار طفره رفتن و جواب سربالا می‌دادن.
    تا این‌که بعد از سه چهار ماه اول رابطه از طرف ایشون رو به سردی رفت و حتی دیداری هم نداشتیم. ضمن اینکه بنده برای ارتباط گرفتن عاطفی مشتاق‌تر می‌شدم.
    دوماه آخر تمامی صحبت‌ها توی واتساپ از طرف من بود و ایشون کلا فقط seen میکردن و جوابی نمیدادن. و اگه ازشون می‌پرسیدم چرا همون جمله‌ی کلیشه‌ای شون که حال ندارم جواب بدم یا سرم درد می‌کنه و… رو می‌گفتن.
    کاملا واقفم که اصرار بیش از حد من برای این رابطه اشتباه بوده اما من چطور می‌تونم با این قضیه کنار بیام؟ توی این سن و سال مخصوصا
    خیلی محبت کردم و وحشتناک اهمیت دادم.مشکلم این بوده؟
    ضمن این‌که کات کردن از طرف من بوده ولی همچنان دوسشون دارم و یک مورد که قطعا مطمئنم راجع بهش این‌که من دیگه بهش پیامی نمیدم و هیچ نوع ارتباطی از طرف من برقرار نخواهد شد اما آیا انتظار برگشتش تخیلی و توی قصه هاست؟ یا به سبب دینی که به گردنش دارم(البته از نظر خودش شاید کمک مالیم دِین محسوب بشه و از نگاه من خوش بر حلالشه) برمی‌گرده؟ و مهم‌تر اگه برگشت برخورد من باید چطوری باشه جناب دکتر؟

    عذر می‌خوام زیاد توضیح دادم
    سعی کردم خلاصه بگم
    دست و پا شکسته هم شد اما شما مورد مثل من زیاد داشتین قطعا و خیلی خوب می‌تونید کل قضیه رو بفهمین
    بی صبرانه منتظر پاسخ‌تون هستم
    مرسی و متشکر

    1. ایشان بنظر می رسد همچنان در رابطه قبلی گیر کرده است. متاسفانه بدترین زمان برای وارد شدن در زابطه وقتی است که از شخص دیگر برای پل گذر از ناراحتی و فراموشی رابطه قبلی استفاده می شود.
      مقاله تله ایثار را در سایت مطالعه کنید ببینید ایا ویژگی های ان با شما متناسب است؟
      کار خوبی کردید از رابطه بیرون امدید. اگر ایشان پیامی داد باید تا زمانیکه مطمئن نشدید حال او بهبود یافته و تصمیمش قطعی است وارد رابطه مجدد نشوید.
      دلتنگی این روزها طبیعی است و باید تحمل کنید

      1. پیشاپیش تشکر و سپاس فراوان برای پاسخگویی بی‌منت و سریع‌تون
        مقاله رو خوندم. تا حدود زیادی خودمو درونش دیدم و کاملا همذات پنداری کردم جوری‌که توی این سی و چندسال کسی این‌جوری درکم نکرده بود.
        بازهم سپاس
        فقط یک مورد این‌که من باید تلاش کنم ایشون رو از ذهنم خارج کنم یا بر حسب علاقه‌ای که هنوز دارم بهش منتظر بشینم و فکر کنم بهش و به روزی که شاید خودشو نشون بده؟

  19. درود دکتر
    حدود ۳ سال رابطه ی از راه دور با دختر خانومی داشتم که یکسال از خودم بزرگتر بودن. واقعا هر دو همو دوست داشتیم تو رابطه نه خیانتی در کار بود نه جر و بحثی، اولین تجربه ی هردومون از رابطه هم بود. من تو یه بازه ی زمانی از رابطه به علت یسری موارد خانوادگی خودم ازش خواستم که دیگه ادامه به ابراز محبت و عاطفه نداشته باشیم و دوست عادی بمونیم که همینطورم شد منتهی میدونم تو اون بازه و با اون تصمیم من آسیب زیادی بهش وارد شد اما همچنان باهم در ارتباط بودیم و گاها عاطفه به خرج میدادیم بعد یه مدت تصمیم خودمو گرفتم و از اون رفتار و تصمیم پشیمون شدم و از طرفم خواستم دوباره برگردیم به هم و رابطه رو جدی پیش بگیریم. در کمال ناباوری با مخالفتش مواجه شدم چون دائما خبر منو‌میگرفت و به اتفاقاتی که واسم میفتاد اهمیت میداد و دغده داشت هر دو همین بودیم و اینکه برای اولین بار تو این مدت بهم گفت حسی وجود نداره و نمیتونه خودشو مجبور به موندن کنه، الانم دو روزه که رفته اما نه بلاکم کرده نه بی احترامی و جر و بحثی بینمون رخ داد. منم اصلا نمیتونم با نبودش کنار بیام و همش امید دارم به برگشتش، واقعا بهم ریختم و نمیتونم درست زندگی کنم هنوزم دوسش دارم
    یچیزی بهم بگین

    1. تلاشخودتون بکنید. ولی اصرار نکنید. رابطه خود را حفظ کنید ولی از اینکه بخواهید دوباره به شما اعتماد کنه بپرهیزید. یعنی دفعه قبل او اعتمادش را از دست داد پس اینبار شمذ باید بدون انتظار از تعهد ایشان با او ارتبط برقرار کنید بعنوان یک دوست. ولی وقت بیشاری برای او بگذارید تا بتدریج اعتماد حاصل شود.

      1. سلام استاد وقت بخیر من دوسالی با ی آقا بودم با در جریان بودن مادرامون خانواده اون از اول مخالف بودن ولی مامانش روش خیلی سلطه داره تا این ک در آخر گفتن نمیتونه این فشار تحمل کنه و رفت بعد ی ماه داداشش فوت کرد برگشت دوباره الان بعد ی ماه رفت دلم میخواد این دفعه ک اومد فقط بگم ازت متنفرم و نمیبخشمت بسلامت همینو بگم چون از مهربونی و گذشت های من نادیده گرفت دلشو زد ی آدم دمدمی خودش می‌گفت ثبات شخصیتی نداره اما چون اولین عشقمه و من ۲۵سالمه کلا روانمو داغون کرد
        استاد من پیج اینستام بازه بعضی وقتا استوری مو میبینه بنظرتون ببندم؟

        1. سلام آقای دکتر من با یه آقا پسری که از برای مدت کوتاهی (۲-۳ ماه) تو رابطه بودم اما بعد از یه بحث کوچیکی کلان با طرف سرد شدم و رابطمون تموم شد. اما بعد از مدتی کم کم دوباره هیی به یادم میومد و الان پشیمون شدم از اینکه رابطه رو تموم کردم اما مطمعن نیستم اینکه برگردم فکر خوبیه یا نه؟
          من مشکلات عاطفی و همچنان بی اعتمادی به جنس مخالف دارم و خیلی کوشش میکنم که این مشکلات حل بشه اما خیلی برام سخته و این آقا پسر همه این هارو قبول داشت و واقعا دوسم داشت و من نه اون موقع و نه الان از احساستم ۱۰۰٪ مطمعن نیستم. من واقعا رابطه جدی میخواهم و حتی اگر برگردم و دوباره یه رابطه جدیدی رو شروع کنیم مطمعن نیستم که خانواده ام او را بپسندند و واقعا نمیدونم چی کار کنم چون شبانه روز همش به فکرشم و کوشش میکنم از دور همیشه ببینمش.
          خیلی ممنون میشم از پاسختان:)

        2. باید بررسی کرد ایا او هم رابطه جدی می خواهد یا برای وقت گذراندن دوستی می کند. ضمن انکه ویژگی های اخلاقی او را باید دید. اینکه پسر مناسبی هست یا نه.
          اینکه شما دوستش دارید دلیل بر خوبی او و مناسب بودن رابطه نیست. این احساس تنهایی شما است که این رابطه تا حدی برطرف می کرد اما اگر فرد مناسبی نباشد بعد از مدتی از قبل نیز حال شما بدتر می شود. احساس دلیل کافی بر ارتباط نیست

        3. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر. پیشاپیش از وقتی که برای مطالعه و پاسخ سوالات و دغدغه های ما می‌گذارید ممنونم.
          من ۳۵ سالمه. پاییز ۴ سال پیش با آقایی آشنا شدم که یکسال از من کوچیکتر بود و ما یک رابطه‌ی عاشقانه رو شروع کردیم. مثل همه رابطه ها قهر و دعوا هم داشتیم. اما بهرحال باز بهم برمیگشتیم. تو این مدت قلق همدیگرو پیدا کرده بودیم. خط قرمزای همدیگرو یاد گرفته بودیم و مخصوصا تو از اول امسال اگر بحث و ناراحتی پیش می اومد دیگه میدونستیم چطور با این چالش باید روبرو بشیم. ما دوست داشتنامون رو بهم ثابت کردیم. ( یا حداقل من اینطور باور کرده بودم که دوست داشتنمون دو طرفه‌س).تا اینکه این اواخر دوستی ما از یک رابطه ساده هم بیشتر پیش رفت.
          گذشت تا اینکه اواخر شهریور یه صبح تا ظهری رفتیم مسافرت یک روزه به یکی از شهرستانهای اطرافمون و خیلی همه چیز خوب به نظر میرسید. اما این آخرین دیدار ما بود.
          تا یک مدتی بعد از اون هم از طریق چت و اس ام اس و تماس از خال هم خبر داشتیم تا اینکه چند روزی دیدم آنلاین نشد. تو اس ام اس گفت حال جسمیش خرابه و گوشیش هم سوخته. بعد از مدتی دیگه جواب اس ام اس هم نداد. و فقط اگر من زنگ میزدم جواب میداد. ولی خودش هیچ زنگی نمیزد. پشت تلفن باز هم گفت که گوشیش مشکل پیدا کرده و هیچ شماره ای روی گوشیش نمی افته.
          از آخرین باری که باهاش صحبت کردم یک ماه و نیم میگذره و بعد از اون هربار تماس گرفتم جواب نداد. تا دو هفته پیش هر روز بهش زنگ میزدم و هیچ بار جواب نداد.و دیگه بهش زنگ نزدم.
          تمام این مدت اصلا آنلاین نشده و از هیچ اکانت مجازیی هم بلاک نشدم اما خواهرم و دوستانم میگن که اون رفته. این رفتارش رو دلیلی بر تموم کردن رابطه میذارن و من الان گیج و شوکه‌م. نمیتونم باور کنم ولی واقعا نیست. هیچ جا، هیچ جوره نیست. اینم بگم تا این حد میدونم که هر ماه اقساط سنگینی به بانک پرداخت میکنه ولی وضعش مالیش انقد خراب نیست که نتونه یه گوشی حداقل دست دوم تهیه کنه.
          نمیدونم
          خیلی سردرگم و گیجم.
          بنظر شما این رفتارش دلیل بر کاته؟
          بنظرتون برمیگرده؟
          من چکار کنم؟

        4. واقعا دلیل رفان مشخص نیست اما چیزی که مطمئن هستیم ان است که او حتما می توانست دلیل رفتن را بگوید . مسلما مشکل مالی و…نمی باشد.
          بهتر است شما دیگر پیگیری نکنید. احتمالا باید شناخت بیشتری در ابتدا از طرف مقابل پیدا کنیم و بعد وارد رابطه عمیق تر شویم. شما 4 سال رابطه داشته اید ولی بنظر با خانواده او اشنایی ندارید

      2. من تو سایتای مختلف خوندم که ارتباط ممنوع رو با طرفم پیش بگیرم نظر شما چیه؟ الان ۱۲ روزه قطع ارتباطیم با هم اما ذره ای از حسم بهش کم نشده

        1. ضمنا اینم اضافه کنم که همچنان میخام برگردیم به هم
          با اینکه گفتن حسی ندارن نمیتونن خودشونو مجبور به موندن کنن

        2. ممنون از پاسختون. ببخشید گویا من دیشب بد جایی کامنت گذاشتم. عذرخواهی میکنم.
          بله آقای دکتر هیچ مشخص نیست. ما نه دعوایی داشتیم نه بحث نه دلخوری. خوب بودیم باهم. با خونوادش آشنا بودم ولی اونها در جریان نبودن. فقط یک روز از شدت استیصال به برادرش زنگ زدم و موضوع رو گفتم. ایشون هم گفت گوشی برادرش شکسته و خیلی ناراحت شد از موضوع. در آخر ازش خواهش کردم چیزی به برادرش نگه که من زنگ زدم. چون فکر کردم عجله کردم و نباید اینکارو میکردم.
          الان هم هنوز شوکه‌م و یبار با خودم فکر میکنم محاله همچین چیزی باشه اون نرفته، یبار هم میگم خودت رو گول نزن،اون رفته.
          چون صدبار منو رسونده سرکار یا خونه. آدرسم رو داره. میتونست یه خبری بده حداقل. دلیل این رفتار رو نمی فهمم. قلبم مچاله شده. تو این مدت بارها کارم به بیمارستان کشیده.
          کاش دعوا کرده بودیم و همدیگرو بلاک کرده بودیم. این بی تفاوت بودنش من رو از درون پودر کرده.
          این آدما وجدان ندارن؟ همیشه هرجا بودیم حتی وسط جاده نگه می‌داشت اول نمازش رو میخوند.
          آقای دکتر من چه کنم؟
          میخوام که حالم خوب بشه. چه اون برگرده چه برنگرده

      3. سلام جناب دکتر وقتتون بخیر
        خانمی۳۰ساله هستم با اقایی ۴۰ساله یکسال رابطه داشتم اوایل رابطه اصلا مشتاق به دوستی نبودم اما ایشان با اسرارودوسه ماهی پافشاری منوراضی کردن که این رابطه روامتحان کنم پشیمون نمیشم خیلی محترمانه وعاشقانه رفتارمیکردم خیلی وقت برام میذاشتن حتی یک لحظه هم ازم بی خبرمبودن هرزمان وهرمکان برام ارزش قایل بود اما اواخرخیلی حالشون خوب نبود مدام دکترمیرفتن که حالشون خوب بشه یکی ازدوستانم که ازرابطه ماخبرداشت اواخر خیلی داستان وحرف وحدیث درست میکرد ایشان هم روی من خیلی حساس بودن واین حاشیه هابزرگترمیشدوبیشترعصبی میشدن تا اینکه یه روز زنگ زد وگفت دیگه نمیتونیم ادامه بدیم یکم ازت وقت میخوام تا خودم خبرتوبگیرم .من هم چون خیلی دوسش داشتم زنگ یا پیامی باهاشون نداشتم وپنج ماهی گذشت وخبری نشدتا اینکه تودم پیگیرشدم وگفت خیلی فکرکردم این مدت من نمیتونم اینهمه عذاب روحرفاروتحمل کنم واین فاصله بهترشدتا من کامل فکر کنم تا ابددوست دارم وممکنه یه روزی دوباره بهت بگردم اما منوفراموش کن . الان ۷ماهی هست واصلا نمیتونم فراموشش کنم وهرشب گریه میکنم بنظرشما چیکارکنم اقای دکتر حال خوبی ندارم خیلی برای فراموشیش تلاش کنم اما میدونم هیچکس مثل اون برام وجود نداره
        ممکنه برگرده من منتظرش بمونم

        1. همین انتظار برگشت است که باعث شده نتوانید فراموشش کنید.
          کفشی که به پای من نخورد هر قدر که زیبا باشد مناسب من نیست. شما باید کفش مناسب پای خود را پیدا کنید.

  20. سلام آقای دکتر ۶ ماهی میشه با پسری در رابطه هستم خودم ۲۳ سالمه و پسر دوسال از من بزرگتر بعد از این مدت گفت بیا کات کنیم دلیل پرسیدم گفت خانواده سخت گیرن و حتما باید خانه ای داشته باشد چون رسم دارن تا پسر خانه نسازد ازدواج نمیکند .من این پسر را واقعا دوس داشتم رابطه عالی داشتیم .دوس دارم ک بمونه ولی میدونم بهش بگم کار اشتباهیه .راهنمایی کنید لطفا

    1. سلام استاد وقت بخیر من با ی پسری ی سال از خودم بزرگ تر آشنا شدم و ۲سال باهم بودیم از اول خانواده ها تقریبا بعد ۳و۴ماه در جریان بودن این آقا از نظر عاطفی و مادی و احساسی چیزی کم نزاشتن خیلی خوب بودیم ولی از همون اول مخالف بودن همش تحقیرم میکرد مامانش تا این ک از نظر مالی اوضاعشون خیلی بالاتر از ما شد یعنی احساس میکنم برای همین رفت نمی‌دونم ی آدم دمدمی و خشم و عصبیانیت زیادی داره ن از من از همه خیلی استرسی و اینا تا این ک بعد دوسال گفتن دیگه کشش ندارن ادامه بدن خانوادش نمیتونه راضی کنه خیلی اصرار کردم اما دیگه گفتم باشه خدافظ تا این ک بعد ی ماه داداشش فوت کرد و برگشت با من هی پیام میزد نگرانمه و از این حرفا هی میومد میدید منو منم بهش ی بار گفتم واقعا کارت با من زشت بود رفتارت بامن بی احترامی بود و از این حرفا گفت بخاطر خودت بود بعد ی ماه باهم بودیم بعد چهلم داداشش یهو سرد شد و دوباره رفت دلم میخواد این دفعه اومد بهش بگم ازت متنفرم و نمیبخشمت بسلامت استاد چکار کنم ؟تو سن ۲۵سالگی انگار دیگه از کسی خوشم نمیاد
      استاد استوری اینستامو بعضی وقتا چک میکنه بنظرتون ببندم پیج مو کنجکاو بشه یان

  21. سلام دکتر
    من یک دختر خانم ۱۹ساله هستم و تقریبا یک سال در فضای مجازی با یک آقایی در ارتباط بودم که ۶/۷ سال از من بزرگ‌تر بودن.
    بعد ایشون ابراز علاقه کردن و من هم قبول کردم به سختی و مشقت
    ما وارد رابطه شدیم تقریبا دو ماه، ایشون منو به پسر عمو شون معرفی کردن، یک روز من خونه ایشون بودم و پسر عموش هم بود.
    ایشون رفتن دو ساعتی بیرون کار داشتن
    و پسر عموشون گفتن بریم بیرون کافه منم رفتم که حوصله ام سر نره و رفتیم پارک خیلی بهم خوش گذشت بستنی خوردم و احساس کردم با ایشون راحت تر هستم ( حتما به خاطر سن هست چون هم سن بودیم تقریبا )
    و ایشون شروع کردن که دوست پسرت تو رو برای سرگرمی میخاد وابسته نشو میخاد بره و من چیزهایی میدونم که تو نمیدونی
    (شنیده بودم پسر عموش منو خیال کسی که دوسش داره کرده بوده)
    اینارو گفت و من ناراحت شدم رفتیم خونه
    و نیم ساعت بعدش اومدن خونه و من ناراحت بودم سلام ندادم و هیچی نگفتم
    گفتن کی اومدید خونه من گفتم الان پسر عموش گفت نیم ساعت پیش
    ایشونم ناراحت شد و رفت تو فکر و….
    که گفتم منو برسون خونه و تو راه هیچی نگفتن و برگشتیم
    و من رو از همه جا بلاک کردن
    و فرداش دلیل از پسر عموش پرسیدم گفتن که به من گفته که شما دوتا باهم خوابیدید!!! و تهمت کرده
    من زنگ زدم ، رفتم، پیام دادم به خاطر اینکه سوتفاهم حل بشه
    گوش ندادن ، گفتن نمیخان صحبت کنن، نمیخام ببینن منو و اینا .. من تا جایی که تونستم تلاشم رو کردم
    به نظرتون کاری بکنم، دوست دارم حل بشه مسئله حالا نه به خاطر اون ک برگرده حتما برای رفع سوتفاهم.
    مچکرم.

    1. جسارتا آقای دکتر اگه صلاح دونستید لطف کنیداین نظر را انتشار بدید
      دلم به حال دخترا میسوزه خودشون را بدون عقد رسمی در اختیار پسرا قرار میدن و پسرا که از یکی سیر میشن میرن سراغ یکی دیگه
      خواهشمندم اگه تلفنی هم دوست هستید خودتون را عرضه نکنید چون بیشتر عشقها فقط جنبه جنسی است وقتی ارضا شد ول می‌کنه

      1. دلم به حال پسر میسوزه منم. خودشونو بدون عقد رسمی در اختیار دخترا میذارن و وقتی سیر میشن میرن سراغ یکی دیگه

  22. درود بر شما اقای دکتر.من ۳۲ سالمه.حدود ۲ و سال و نیم با اقایی در ارتباط بودم که همکارم بود.تا حدود ۳ هفته پیش که رابطمون تموم شد.ما رابطه بسیار عمیقی داشتیم و ایشون عاشقانه منو دوس داشتن و کاری نبود که واسه من انجام ندن.من اوایل ارتباط سخت ایشون رو قبول کردم اما بعدها علاقه ایشون رو دیدم کم کم علاقه مند شدم.ما مشکلات زیادی توی ارتباطمون بود. و قصد ایشونم از همون اول ازدواج بود.۶ ماه اخیر ایشون شروع کردن درس خوندن و دیدن ها کمتر شد بیرون رفتنا کمتر شد.حس کردم سردتر شدیم هر دو نسبت به هم به خاطر بعضی رفتارا اما دوس داشتنه هنوز بود.تا اینکه۴ هفته پیش یهو هر دو نه پیام دادیم نه زنگ زدیم.تا ۳ روز خبری از ایشون نشد.من خیلی تحت فشار بودم بهشون پیام دادم زنگ زدم و گفتم که نامردی کردی…با حالت التماس گونه و خیلی پشیمونم.تو اون شرایط باورم نمیشد اون ارتباط عمیق ما به اینجا بدل شه.بهم گفت ما با هم خوشبخت نمیشیم.حتی اگر زندگی کنیم.بعدم گفتن که به خاطر اینکه تو میخوای من برمیگردم اما نمیخوام ازدواج کنم دیگه.من برام باور کردن همه اینا مثه خواب بود…داشتم تحقیر میشدم…بهم گفت بریم پیش مشاور هر چیزی گفت همون.گفتم باشه.رفتیم یه جلسه مقرر شد جلسه بعدی هم بیایم.خوب بودیم.بهم گفت دوسم داره هنوزم.مشتاق بود ببینه مشاور چی بهمون میگه.تا اینکه دو روز قبل از رفتن پیش مشاور دعوامون شد.سر بی تفاوتیش.سر اینکه به من گفت به خاطر حرف تو و تو میریم پیش مشاوره۰.منم که حس میکردم تحقیر شدم.باهاش تند برخورد کردم و یه پیام دادم که با اره یا نه جواب بده.گفتم نظرت به رفتن هست.گفت نه اما میترسم بمونم ایندمونو خراب کنم.گفتم یه کلمه اره یا نه گفت اره.گفتم به سلامت.همین و ارتباطمون تموم شد و از اون روز هیچ خبری از ایشون ندارم.حتی یه تماس نگرفتن حالمو بپرسن یا از دوستای مشترکمون خبر بگیرن.من تحمل ندارم واقعا که ببینم یکی دو سال و نیم واسش هیچ باشه که بره پشت سرشم نگاه نکنه.اینقدر فشار روم هست که پر از حرف ناگفته ام پر از حرفای نشنیده.اونقدر حس بد دارم حس اینکه ازدواج کنه نابود میشم.حداقل دقیقا نمیدونم چرا رفت.ایا خیانتی این وسط بود…پس این همه احساس زیبا چی شد.ایشون اینقدر مشتاق رابطه و من و ازدواج بودن که خونواده من و خونواده خودشون هم تو این سالها در جریان گذاشته بودن.من به طرز وحشتناکی این مدت و تحمل کردم چون نخواستم حس ادم وابسته ای و واسش داشته باشم که یه جورایی اویزوونش هست.من موندم چه کنم با سوال های بی جواب ذهنم.میخواستم از طریق یه دوست مشترک با ایشون مثلا بدون اینکه من حرفی زده باشم صحبت بشه.کامل نتونستم همه چیز و بگم اما فقط میخوام کمکم کنید.من ۲ سال و نیم از زندگیمو پای این ادم و حسش و حس خودم گذاشتم.تمام موقعیتای زندگیمو کنار کذاشتم.الان تو سن سی و دو سالگی تصور نمیکردم که بازم شکست بخورم.راهنماییم کنید چطور میشه ایشون برگرده یا اصلا برگشت درسته یا نه.ضمنا این اواخر از لحاظ روحی هم اوکی نبودن از کارشون استعفا دادن و استرس امتحان داشتن.حتی با خونواده خودشونم برخورد مناسبی نداشتن.خودشون میگفتن از لحاظروحی اسیب پذیر شدن.اما من واقعا سختمه.من دیگه ازمون و خطا گذشته بود ازم.سختمه وارد ارتباط جدید شم.ادم جدید…شناخت جدید…من میخوام ایشون و برگردونم اما نمیدونم چطور و ایا برگشت من درسته یا نه.ممنون میشم منو از بلاتکلیفی بیرون بیارید و راهنماییم کنید.ممنونم

    1. دلیل رفتن و تردید ایشان را نمی دانید. شاید بهتر باشد با او صحبت کنید تا دلیل واقعی تردید او را بفهمید. تحت فشار او را نگذارید تا بتواند دلیل واقعی را بیان کند. اگر بخاطر حال روحی است می توانید صبوری کنید تا اوضاع بهتر شود وای اگر دلایل دیگری مانند ارتباط با شخص دیگر است تکلیف شما روشن می شود.

      1. اقای دکتر ممنون از پاسخگویی شما.از اخرین صحبتی که بین ما رد و بدل شد سه هفته میگذره.و ایشون حتی یه احوالپرسی یا حتی پیامی هم ندادن.به نظرتون پیام دادن من یا تماس من با ایشون منو کوچیک نمیکنه؟اگر از جانب ایشون دوس داشتن یا دلتنگی بود به نظرتون تو این مدت یه پرس وجو از دوست مشترکمون یا تماس به خودم حتی…نمیگرفتن؟من دیگه ایشون و نمیشناسم چون واقعا به خاطر کارشون تو شوک بدی هستم.میترسم خیانت کرده باشن و من خودمو بدتر کوچیک کنم.به نظرم برعکس تصوری که هست اقایون از خانم ها سختتره شناختنشون.شما در مقام یک مرد چطور میبینید این اتفاقات رو اقای دکتر.وبا این اوصافی که گفتم بازم من باید تماس گیرنده باشم و باهاشون صحبت کنم؟ممنون میشم بازم راهنمایی کنید.

        1. درود اقای دکتر.من رفتم باهاشون صحبت کنم خواستم حتی برشون گردونم بهشون گفتم برکرد همه چیز و درست می کنیم.گفت نه ما با هم خوشبخت نمیشیم.من بالاخره نفهمیدم چرا رفتن اینقدر بی رحمانه و نتونستن حداقل به طرف مقابلشونو فکر کنن موقع جدایی.با خودخواهی تمام.انگار یه ادم دیگه میدیدم رو به روم….بی رحم خودخواه.انکار دیگه مثه قبل نبود.و من حسرت روزای قبل و میخورم.هنور نتونستم فراموش کنم و میخوام برگرده اما نمیدونم چطور.حالم اصلا خوب نیست بعد این همه وقت هنوز نتونستم خودمو اروم کنم…فقط و فقط به فکر اینم که برگردن ایشون اما انکار از اون همه عشق هیچی نمونده که حتی یه پیامم نمیده.من موندم و این شوک و ناراحتیام.بعضی شبا با قرص خواب میخوابم.اوضاع روحی خوبی ندارم.میخوام برگرده چطور میتونم برش گردونم اقای دکتر که تخقیر نشم که با سیاست برخورد کرده باشم که بتونم برشون گردونم…شاید هنوزم امیدی باشه که بشه رابطه رو درست کرد.لطفا راهنماییم کنید

  23. سلام دکتر من۲۰سالمه و دردانشگاه با دختری رل زدم که هم دانشگاهی بودیم
    این رابطه۶ماه طول کشید وفهمیدم ایشون با یه پسری در ارتباط هستن اوایل کتمان کردن و گفتن فقط دوست هستیم و کم کم فهمیدم که درحد بوس وبغل تورابطه هستن و به من خیانت کرده…الان یه چندماهی ازاون ماجرا میگذره وکامل باهاش قطع رابطه کردم چندروزیه من از طریق دوستان دیگرم متوجه شدم که باهمون پسر رل زده ولی پسره لاشیه واذیتش میکنه و ابن حالمو خیلی داغون کرده
    ازفکرش نمیتونم بیام بیرون و دلم میخواد بهش پیام بدم بگم دلیل خیانتش چی بود و بهش تلنگر بزنم که داره چیکار میکنه بازندگیش هنوز بااینکه به من خیانت کرده دوسش دارم و برام مهمه که حالش خوب باشه…

    1. بهتر است این کار را نکنید. ذهن خود را از او و اتفاقاتی که برای او می افتد دور کنید. هیچ خبری از او نگیرید.
      این پسر شاید برای ذائقه او خوب باشد و شما قرار نیست دخالت کنید. شاید قرار است تجربه ای برای او شود

      1. دکترچجوری ازفکرش بیام بیرون؟درسته که راجبش باکسی صحبت و دردو دل نکنم؟بهترین راه برای فراموش کردنش چیه؟

  24. سلام
    من ۲۰ سالمه و حدودا سه ماهه با پسری که توی رابطه بودم به دلایل زیادی کات کردم البته که قطع ارتباط از طرف ایشون بود و من هرچه تلاش برای برگشتن ایشون کردم فایده ای نداشت. ایشون قصد ازدواج داشتن ولی ازدواج در برنامه ی من فعلا جایی نداره و بارها سر این موضوع بحث کرده بودیم و موقت به نتیجه برای ادامه می رسیدیم. ایشون مبتلا به ام اس هستن و بسیار شخصیت شکننده ای دارن. و حدودا دو ماهه برگشتن و تقاضای برقراری رابطه ی مجدد رو دارن اما من واقعا توان ادامه دادن رو ندارم از طرف دیگه ای ایشون دچار حملات ام اسی شدن و در کل زندگیشون در همه ی جهات مختل شده من علی رغم اینکه تمایلی به ادامه ی ارتباط ندارم و با پیام های خودشون و اقوامشون برای ارتباط مجدد اذیت میشم بسیار نگرانشون هستم و نمیدونم چیکار کنم.

      1. سلام آقای دکتر خسته نباشین
        من ۲۰سالمه ۱ساله که ازدواج کردم یک سال هم نامزد بودم ،توی نامزدی با همسرم مشکل جدی نداشتیم اما بعد اینکه عروسی کردیم به دلیل شرایط خانوادگی همسرم چون پدرش فوت شده و یه مادر و یه خواهر دم بخت داره خرج اون ها به عهده همسرم هست من با این مشکلی نداشتم اما مادرشوهرم خیلی تو زندگیم دخالت می کنه احساس می کنه همسر من شوهرشه نه پسرش همش دوست داره مارو جدا کنه شوهرم بره با اونا زندگی کنه همسرمم کلا پشت اوناس بخاطر خانوادش من و ول کرده من هم یکسال تحمل کردم اما دیگه خسته شدم الان دیگه راهمون به جدایی ختم شده اما خیلی حال روحیم خرابه باید چیکار کنم آیا موندن تو رابطه ای که انقد مشکلات داره درسته یا تموم کردن؟خیلی از لحاظ احساسی داغونم

        1. ساختن چنین زندگی ممکن است ولی مقدار زیادی صبوری و تلاش می خواهد.
          افزایش سن شوهر ممکن است بتدریج او را بالغ تر کرده و از خانواده از نظر روانی بیشتر جدا شود.
          اما لجبازی شما مطمئنا همسر را بیشتر بسمت خانواده می برد. البته در چنین شرایطی درک می کنم که زندگی کردن سخت است

  25. سلام و عرض ادب
    اقای دکتر به دختری علاقه مند باشیم
    و ایشون هم بهمون علاقه مند باشند ولی خب ندونند ک ما بهشون علاقه داریم
    چقد ممکنه حسش دوسش داشتنش پابرجا باشع!؟
    ایشون ۱۵ سالش و بنده ۱۷ سالمه
    دوستان اگر امکانش هست دخترا هم نظرشون رو بدند
    ممنون

  26. سلام
    من طلاق گرفتم بنا به دلایلی محکم
    و بعد از جدایی وارد رابطه ای مجازی شدم
    آدم مناسبی هست با گذشت ۱سال و نیم و حدودا ۳ ماه هست که ازم درخواست ازدواج کرد
    منم قبول کردم
    فقط نمیتوانم ریسک کنم چون جای اشتباه ندارم
    نمیدانم وقتی که مرا خواهد دید چه واکنشی نشان میدهد یا خانواده اش
    چون راه ما خیلی دور است از اردبیل تا یزد
    من حتی نمیتوانم یک روز بدون او را تحمل کنم
    اگه کات کنم دوباره حس افسردگیه بعد از طلاق میگیرم که همین آدم باعث شد که درمانش کنم .
    حال مانده ام که واقعا چه کنم
    چون دیگر راه برگشتی وجود ندارد
    از شما میخواهم که کمکم کنید

    1. متاسفانه ازدواج ناشی از خس تنهایی و فرار از افسردگی دلیل خوبی نیست و احتمال اشتباه را زیاد می کند. حتما با ایشان حضوری وقت بیشتری بگذارید زیرا بصورت انلاین نمی توان شناخت پیدا کرد. پس از مدتی نیز با یک مشاور مشورت کنید. شما از ایشان هنوز شناختی ندارید

      1. سلام دکتر کامیار سنایی
        بنده دخترم و ۱۶ سالمه.دو سال با یه پسره تو یه گپی اشنا شدیم کم کم با هم دوست شدیم(دوست معمولی)هی میومد پیویم پیام میداد هر روز بعد پیشنهاد داد ک ماهم بشیم من مخالفت کردم گفتم نه فقط یه دوست معمولی باشیم اونم گف باشه بعداز چند ماه باز این پیشنهاد رو داد با اینکه خیلی اصرار کرد من قبول کردم اون منو خیلی دوس داشت خیلیم ب من وابسته بود منم خیلی عاشقشم براش خیلی ارزش قائل بودم بعداز یمدتی باهام سرد شد پیام میدم بعداز چن ساعت میاد جوابمو میده خیلی منو میپیچوند بهش میگم چرا اینکارو میکنی میگه یا درس دارم یا کار دارم یا….
        من میگفتم باشه خودم خیلی روش حساسم و دوس نداشتم با دخترا حرف بزنه
        بعد کم کم فهمیدم با ینفر حرف میزنه میگف فامیلمه و…منم دعواش کردم بلاکش کردم بعد از ۱ماه ک تولدش بود انبلاک کردم کات کردیم… پیام دادم تولدشو تبریک گفتم بعد ۲روز اونم پیام داد احوالمو پرسید فقط بعدشم رفت
        من فهمیدم حالش خوب نیس سرما خورده رفتم حالشو پرسیدم ولی زیاد باهاش گرم نگرفتم تا الان دگ هیچ پیامی ندادم و اونم همینطور
        بعد از ۲ماه جدایی من خیلی داغون شدم الانم خیلی دلم براش تنگ شده دوس دارم پیام بده از یطرف دگ نمیخوام باهاش باشم چون بهم دروغ میگف از یطرف بازم میخوامش کلا تمرکزمو بهم ریخته حتی نمیتونم درس بخونم همیشه تو فکرمه
        چیکار کنم؟

        1. روابط در این سنین پایدار نیست. نباید انتظار تعهد داشته باشید. بهتر است این رابطه را تمام کنید و سختی دوران جدایی را اکنون بپذیرید تا با صدمه بیشتر در اینده خارج نشوید

  27. سلام آقای دکتر
    من به شدت به کمک و توصیه شما نیاز دارم. خواهش میکنم من رو کمک کنین.
    من دختری 30 ساله هستم. حدود دو سال پیش با آقایی که الان 42 سال دارن آشنا شدیم. هردو ما مجرد هستیم و تا حالا ازدواج یا نامزدی نداشتیم. فقط هر دو ما مثل اکثر هم سن و سال هامون رابطه ی عاطفی شکست خورده داشتیم در گذشته که تموم شده.
    من مدرس زبان انگلیسی هستم و ایشون عکاس هستن و تا چند وقت پیش توی یک کارخونه کار میکردن که تعدیل نیرو شد و از اون کار بیرون اومدن.
    ابتدای آشنایی ما حرفی از ازدواج نبود ولی رابطمون خوب بود و ایشون آدم با ادب و محترم و منطقی و در عین حال مهربون بودن. رابطه تا 6 ماه خوب پیش رفت تا جایی که من گفتم دنبال یک رابطه هدفمند و ازدواجم و ایشون گفتن فعلا شرایطش رو ندارن. به ایشون گفتم لطفا با هم در ارتباط نباشیم و شما فکرهات و بکن و اگه دیدی میتونی و میخوای ازدواج کنی اون وقت به من پیام بده. اگر هم نخواستی لطفا پیام نده و اجازه بده من کنار بیام با این جدایی. ایشون بعد یک ماه پیام دادن و قبول کردن بیان خواستگاری. با هم پیش مشاور هم رفتیم. و نظر مشاور هم در نهایت مثبت بود.بعدش با مادر من و مادر ایشون 4 نفری رفتیم بیرون و قرار شد تا یک ماه بعدش که ایام محرم تموم بشه بیان خواستگاری.
    توی همین مدت سر یک موضوع ساده همه چی به هم ریخت. من کرونا گرفته بودم و 14 روز قرنطینه بودم و توی این مدت کلافه و دلتنگ بودم. بعد از اینکه قرنطینه من تموم شد ایشون یه روز زنگ زدن و اصلا حرفی از اینکه همدیگرو ببینیم نزدن. منم کلا کلافه و بهونه گیر شده بودم گفتم اصلا دلت تنگ نشده؟ نمیخوای ببینیم همو؟ که بعد تازه گفت اره چرا میام عصر دنبالت. منم گفتم نه میخوام ببینمت نه میخوام باهات حرف بزنم. میدونم اشتباه بود و فقط از روی فشار روحی و دلتنگی بود که این مدت متحمل بودم. میخواستم یکم نازم و بکشه به قولی. ولی بعدش بهم پیام دادم و ازش بابت رفتارم عذرخواهی کردم و گفتم دلیلش کلافگی و دلتنگی واسه تو بوده. ایشون بعد چند روز جواب داد و گفت رابطه رو مرور کرده و به این نتیجه رسیده که میخواد رابطه رو تموم کنه. خیلی خواهش کردم و تا ماه ها تلاش کردم رابطه رو بازسازی کنم ولی نشد. ایشون گفتن مشکل تو نیستی من کلا آدم ازدواج و زندگی مشترک نیستم.
    ماه ها تلاش کردم با همه شرایط ایشون کنار اومدم. چون میدونستم واقعا وضع مالی خیلی عالی ندارن گفتم بعد ازدواج هزینه ها رو تقسیم میکنیم و مهریه هم نمیخوام و… خیلی چیزهای دیگه. میخواستم شرایط ازدواج رو واسه کسی که دوستش داشتم تسهیل کنم تا موانع کنار بره. واقعا هم مشکلی نداشتم با این سبک زندگی که هر دو کار کنیم و من هم سهیم باشم در اداره زندگی.
    ولی تمام این تلاش ها به جایی نرسید. ایشون واقعا نمیخواست ازدواج کنه و حاضر هم نبود رابطه رو ادامه بده چون میگفت تو اذیت میشی.
    تا اینکه چند روز قبل نوروز 1401 خداحافظی کامل کردم و تا الان که 8 ماه میگذره قطع ارتباط کامل بودیم . نه پیامی نه حرفی نه زنگی. ایشون ولی من رو توی اینستاگرام کلوز فرند گذاشته و متن های معنی دار میزاره. من خودم استوری ها رو باز نمیکنم ولی ایشون دوست صمیمی من رو هم توی کلوز فرند گذاشته و دوستم بهم گفت که متن ها چی بودن . مثلا یکی از متن ها این بود که ” اگه دلت برام تنگ شده بهم پیام بده چون نگفتن فقط ما رو از هم دورتر میکنه”
    آقای دکتر من با گذشت 8 ماه از قطع ترتباط هنوز دوسش دارم و نتونستم کامل کنار بیام و منتظرم برگرده . به نظرتون منتظرش بمونم که شاید برگرده؟ موقعیت ازدواج زیاد دارم ولی دلم فقط با ایشون هست.
    هر از گاهی سیگنال های غیر مستقیم میفرسته مثلا به محض اینکه من عکس پروفایلم رو عوض میکنم ایشون هم عوض میکنه. خیلیییی غیر مستقیم.
    ممنون میشم راهنمایمم کنین.

    1. خیر هیچ ارتباطی نگیرید. به دوست خود بگویید هیچ خبری از او بشما ندهد. شما باید زندگی خود را بدون فکر او ادامه بدهید.با شاید و اما و اگر نمی توان تصمیم گرفت. ایشان فرد محکمی در تصمیم نیستند. اگر او را فراموش کردید و ایشان برای شما فقط یک خاطره شد و در آن زمان او مصمم شدند می توانند نظر شما را برگردانند. نه اینکه شما معطل شایدهای ذهن خودتان شوید که مثلا عکس عوض کرده و فلان مطلب برای من گذاشته. از این کارها تصمیم برای ازدواج بیرون نمی اید

      1. ممنون از پاسخ قابل تامل و خوبتون.
        من به هیچ وجه با ایشون ارتباط مجدد نمیگیرم و به عبارتی پیش قدم نمیشم.
        سوال دیگه من از خدمتتون این هست که به نظرتون بعد از گذشت 8 ماه از قطع ارتباط کاملم با این آقا، الان با موقعیت های ازدواجم روبرو بشم یا نه؟ میترسم با فرد دیگه ای آشنا بشم و بعدا خودم رو سرزنش کنم که کاش صبر میکردم و شاید ارتباطمون به ازدواج میرسید نهایتا.
        به نظرتون این رابطه ارزش صبر کردن داره؟

        1. برای این رابطه صبر نکنید ولکن برای اینکه یک رابطه خوب با فرد دیگری شروع کنید باید یکسال از زمان اخرین ارتباط شما گذشته باشد. منظور حتی ارتباط در حد دیدن استوری او است. در غیر اینصورت اگر فرد بعدی انسان خوبی باشد شما رابطه را با مقایسه ذهنی و تعلق به گذشته خراب می کنید

  28. سلام وقت بخیر،، دوستی دارم که 15 سال باهاش صمیمی بودم (منظورم جنس مخالف نیست) ولی الان 3 ساله که ازدواج کرده از اون موقع تاکنون تقریبا میتونم بگم 80% حرفاش دروغه و مثل قبل باهام روراست نیست. معمولا دیر به پیام هام جواب میده. اصلا بهم زنگ نمیزنه. فقط من هستم که بهش زنگ میزنم و ازش یاد میکنم. خیلی حسود شده چشم دیدن پیشرفت ها و موفقیت هامو نداره. حتی به دندانپزشک رفتن من هم حسادت میکنه، یه بار بهش گفتم میرم دندونپزشکی برای درمان ریشه، بهم گفت آره منم میرم 12 میلیون خرج دندونپزشکی کردم!! … بعد از مدتی بطوز غیر مستقیم متوجه شدم مدیرعامل یه شرکت شده ولی اصلا بهم نگفته و برام نقش بازی میکنه که کارمند یه شرکت کوچک هستم…. بعضی وقتا ادای فقیرا رو درمیاره بعضی وقتا ادای پولدارا… بعضی وقتا خیلی باکلاس برخورد میکنه ولی بعضی وقتا با نیش و کنایه…. اعصابم خورده شده و دچتر ضعف اعصاب شدم… موندم چطوری حذفش کنم، یه بار 4 ماه کلا بهش نه زنگ و نه پیام دادم ولی بعدش عذاب وجدان گرفتم دوباره رفتم سمتش، الان از برقراری رابطه مجدد پشیمونم….هر موقع یادش میوفتم فشارخونم بالا میره….. چیکار کنم؟؟ چطوری آروم آروم ازش فاصله بگیرم دلش نشکنه؟؟

  29. سلام من یه دختر ۱۸ ساله هستم.امروز از دوستم که خیلی بهم علاقه داشت(پسر هستن ایشون) به دو دلیل محکم جدا شدم.اول اینکه زیاد دوستشون نداشتم دوم اینکه می خوام امسال خیلی خوب واسه کنکور درس بخونم.
    وقتی موضوعو باهاشون مطرح کردم خیلی ناراحت شدن و اصرار کردن و بهم گفتن خیلی نامردی که این کارو با من می کنی.
    ولی من رو تصمیمم ایستادم چون احساس کردم آیندم مهم تر از دوستی و رابطه عاشقانه ایه که معلوم نیست سرانجامش چیه(دوستیمون مجازیه و یه ماه دوستیم).ولی از ظهر که ازش دورم خیلی احساس دلتنگی می کنم. عقلم با قاطعیت میگه هرگز نباید به این رابطه برگردم و باید رو درسم تمرکز کنم اما احساسم میگه گناه داره اینجوری به احساساتش لطمه بزنم و شاید بتونیم خاطره های خوبی با هم بسازیم. حالا چیکار کنم برگردم یا نه؟(هر وند علاوه بر عقلم، غرورم هم اجازه برگشتن نمیده ولی نمیدونم این احساس علاقه لعنتی که پیدا کردم چیه)

      1. سلام پنج سال دوست هستیم وقتی مسافرت میره دوست پسرم زنگ نمیزنه گوشیش خاموش حس میکنم علاقه نداره به من بعد میاد میگه من میمیرم دوستدارم ولی تا حالا یک روسری برام نخریده ولی بعضی وقتها کارت بانکیش دستم وجدان دارم دست نمیزنم دلم نمیاد پول بردارم

      2. سلام آقای دکتر عرض ادب
        من یه پسر ۲۷ساله ام که حدود ۵سال با یه خانم ۴۰ساله وارد رابطه شدم که این خانم مسئول فروش شرکت پدرم بود.
        میشه گفت از اول من احساس بخرج دادم و ایشون هم وانمود میکردن که به اندازه من شاید هم بیشتر علاقه مند هستن که تا سال اول رابطم متوجه شدم با کسی که به گفته خودش قبلا رابطه جنسی داشت ولی با اون تا یکسال اول رابطه ما ارتباط داشت که اون راننده اسنپ بود و خودش میگفت من درطول رابطم با تو هیچ ارتباط جنسی با اون نداشتم.بعد از اینکه متوجه شدم باهاش رابطمو تموم کردم ولی از وابستگیم دوباره برگشتم بهش که تا الان۵سال باهاش تو رابطه ام ولی با تغییر اینکه وابستگیمو بهش به حداقل رسوندم و قدرت ترک این رابطه اشتباه رو دارم.البته از رابطم کلا راضیم ولی مطمئنم رابطه با این زن که بامن اختلاف سنی و طبقاتی زیادی داره و اینکه حس میکنم به راحتی با فردی که جذبش کنه وارد رابطه میشه اشتباهه.
        الان فقط برای ترک این رابطه مشکلم اینه که نمیتونم تصور کنم این زن محبت هاشو و رابطه جنسیشو با کس دیگه ای داشته باشی.به همین دلیله که یه رابطه پوچ رو اینهمه کشوندم و نتونستم ترکش کنم.
        ممنون میشم راهنماییم کنین

        1. این اهمیت تا زمانی است که با او در ارتباط باشید. قطع هرگونه رابطه باعث می شود اهمیت او و در نتیجه اهمیت اینکه با چه کسی در رابطه است از بین برود.
          هر گونه ارتباط را با او قطع کنید تا بتدریج از اهمیت بیفتد

  30. سلام من ۱۴ سالمه و تو فاز رابطه عشقی با جنس مخالف و از این داستانا نیستم
    ولی خب از پارسال که اومدم دبیرستان با یکی دوست شدم و تا همین سه چهار هفته پیش جونمون به جون هم بند بود . ولی خب ما شخصیتامون اصلااا به هم نمی‌خورد .من اینو میدونستم ولی بهش وابسته شدم و با اینکه میدونستم یه روزی بهم آسیب میزنه بازم باهاش موندم . ولی اون به شدت برونگراست و بدون اینکه به من فک کنه با بقیه خیلییی گرم میگیره و کلا منو فراموش می‌کنه . وقتایی که حالم بده وقتایی که حوصله ندارم وقتایی که نیاز دارم پیشم باشه نیست . از دو سه ماه پیش به کات کردن باهاش فک میکردم ولی به نتیجه ای نمی رسیدم چون خیلی وابسته شده بودم . ولی خب با دیدن رفتاراش بلاخره تصمیمم رو گرفتم و برای همین سه هفته پیش باهاش کات کردم و رفتم پیش یکی دیگه نشستم . بعد اونی که پیشش نشستم هم باز نزدیک دوساله که با هم همکلاسی ایم دیگه . ازم پرسید چی شده و اینا . منم قضیه رو براش تعریف کردم اونم کلییی بهم دلداری داد و واقعا با حرفاش آروم شدم . ولی خب اونی که اول باهاش دوست بودم با امیدش دست به یکی کردن که من و اون دوست جدیدمو اذیت کنن . تیکه میندازن و یار کشی میکنن طوری که همه بچه ها بدون اینکه حرفای منم بشنون قضاوتم کردن و رفتن طرف اونا . برا همین با دوستم رفتیم پیش مشاور مدرسه مون اونم گفت بی اهمیتی بهترین راهه . ماعم گفتیم اوکی و خلاصه سرمون به کار خودمون بود و با اینکه دلمون می‌شکست هیچی نمیگفتیم . تا اینکه امروز که رفته بودم مدرسه دوست قبلیم اومد بهم گفت بیا حرف بزنیم . منم رفتم صحبت کردیم و اینا بعد بنظرش من سر خیلی چیز مسخره ای باهاش کات کردم و دنبال بهونه بودم برم با اون یکی و… . حالا اینا رو الان ولش . مشکلم اینه که کلا هر وقت به اون آدم فکر میکنم و خاطره هامون ، حرفامون ، کاراش ، رفتاراش ، یادم میاد یا همین که دو کلمه باهاش حرف میزنم به طرز خیلی کلافه کننده ای همه بدنم میلرزه . انگار کنترل دستامو ندارم و گلومم میسوزه . البته خب جلو اونا بروز نمیدم رفتارمو ولی خیلی از درون اذیت میشم . میخواستم بگم الان من چیکار کنم این واکنشمو؟من تصمیم قطعی مو گرفتم و نمی‌خوام برگردم بهش . ولی دلیل این لرزشم موقع فک کردن بهش رو نمیدونم و می‌خوام خیلی زود حالم خوب شه چیکار کنم

    1. بهتره از او فرار نکنید ولی دوباره صمیمی هم نشید. در حد منطقی و معقول با او دوست باشی. این کارهای او بخاطر نیازش به ارتباط با تو است. بهتره از خودن نرانی ولی خیلی هم نزدیک نشی

  31. سلام من حدود هفت ماهه تو رابطه ام و الان میگه که من قیافه برام مهم بود و تورو دوست ندارم و سلیقم نیستی من خیلی عاشقشم خیلی بلاکم کرد،زنگ زدم اصرار کردم انبلاک کنه و رابطمون مجازی بوده… چیکار باید بکنم

  32. سلام من ۱۷ سالمه.سال آخر دبیرستانم ۹ ماه دیگه هم کنکور دارم و درسم به شدت برام مهمه(میتوم بگم از هر چیزی مهمتر)و حتما میخوام یه دانشگاه خوب برم
    حدود سه هفته پیش رفته بودم تو یکی از بات های تلگرامی چت ناشناس، فقط به خاطر اینکه حوصلم سر رفته بود. از شانس من پسره بهم گیر داد که آیدی تلگراممو بهش بدم که گمم نکنه و از این حرفا.الان سه هفته است که تقریبا هر روز با هم حرف می زنیم و اون الان خیلی به من وابسته شده و دوستم داره(تا حالا نه همو دیدیم نه تلفنی حرف زدیم فقط چت، چند تا عکس با دو سه تا ویس). بهم گفته که تاحالا با هیچ دختری نبوده چون خجالت می کشیده و کلا اهل این چیزا نیست.میگه میخواد همیشه با هم باشیم و تا تهش باهام هست. منم چند باری احساس کردم بهش علاقه دارم ولی بعد فهمیدم فقط شهوته چون اگه منطقی نگاه کنم از لحاظ زندگی اصلا اون چیزایی که من میخوامو نداره(از لحاظ شخصیتی خیلی آدم محترم و مودبیه ولی مثلا ترک تحصیل کرده در حالی که تحصیلات واسه من خیلی مهمه).
    بارها بهش هشدار دادم که فقط میخوام دوست معمولی باشیم و بهش گفتم که بهم وابسته نشه اونم قبول کرده.ولی دیشب احساس کردم فکرایی که در موردش در طول روز میاد تو ذهنم خیلی تمرکزمو پایین آورده و به درسم داره لطمه میزنه به خاطر همین خیلی جدی دیشب دو ساعت کامل باهاش حرف زدم که دیگه نمیخوام باهاش باشم ولی اینقدر اصرار کرد که باورتون نمیشه. گفت اگه بری خودمو می کشم و از این حرفا.من فهمیدم دوستش ندارم و نمی خوام باهاش باشم ولی نمیخوام به خاطر من بلایی سر خودش بیاره(البته مطمئننم بلایی سر خودش نمیاره فقط به خاطر اینکه من نرم این حرفا رو میزنه).الان بهم گفته که هر چی دیشب گفتیمو فراموش کنیم بیایم دوباره با هم باشیم ولی من نمی خوام، من می خوام برم سراغ درسم(از یه طرف هم میگم پسر خیلی خوبی به نظر میرسه اینجور پسرا کمن بهتره از دستش ندم). حالا موندم تو دوراهی توروخدا به دادم برسین من تاحالا با هیچکس نه رل بودم نه هیچ چیز دیگه ای چون هیچ علاقه ای به این چیزا ندارم ولی الان بدون اینکه خودم بخوام تو یه عشق یه طرفه از سمت اون گیر افتادم. تنها راهی که از دستش میتونم خلاص بشم اینه که بدون اینکه هیچ حرف دیگه ای بزنم بلاکش کنم چون اگه چیزی بگم دوباره شروع می کنه به اصرار کردن.اما اگه بدون حرف زدن و قانع کردنش هم بلاکش کنم خیلی می شکنه چیکار کنم

    1. حتما بلاک کنید. شما هیچ شناختی ندارید از او. با جند بار صحبت نمی شود کسی را شناخت. باید خداقل 1 سال رفت و امد کرد.
      نگران او نباشید بلایی سر خودش نمی اورد. اگر هم بیاورد شما باید بیشتر مطمئن شوید که کار درستی کرده اید که بلاکش کرده اید زیرا فرد سالم چنین کاری نمی کند

      1. ممنون دکتر.بلاکش کردم و کلا چتشو پاک کردم و الان واقعا احساس آزادی می کنم. واقعا رابطه ای که آرامش روانی ما رو ازمون بگیره هیچ ارزشی نداره

  33. سلام من پسری ۱۸ساله هستم من الان با دختری توی رابطه هستم تقریباً از رابطه مون دوسالی گذشته و اینکه من قبل ایشون به یکی از دخترای فامیل طرف مادرم علاقه شدیدی داشتم با اینکه سن کمی داشتم و به همین خاطر بلد نبودم چیکار کنم و هنوز هم که هنوز وقتی میبینمش یا یادش میفتم همون علاقه قبل رو بهش دارم خلاصه بخوام بگم دو دلم بخاطر اینکه به کسی الان باهاش تو رابطه هستم کات کنم یا نه ؟!
    و اینکه دختری که باهاش رابطه دارم رو تا حالا از نزدیک ندیدم چون شهرهامون از هم دوره و قرار گذاشتیم که من برم خواستگاری دختر ولی خودش هم میگفت که شاید بهم جواب بله رو ندن و اینکه بعضی وقتا بهم میگه که باهام حاضره فرار کنه ولی من قبول نمیکنم میدونم هنوز سن زیادی ندارم و اینکه اینم بگم که باهاش قبلا دو سه باری میشه کات کردم ولی باز الان باهمیم علتش رو نمیدونم بعضی وقتا همین مسائل خیلی ذهنم رو درگیر میکنه و شبا بیخواب میشم خیلی وقتا با خودم میگم چقد احمق بودم که دوست داشتم با دختری رابطه داشته باش و میگفتم ای کاش هیچ وقت وارد رابطه نمیشدم و فقط به اون علاقه ایی که به دختر فامیلمون داشتم پایبند بودم .
    این خلاصه مشکلی بنده داشتم بود

    1. رابطه شما با این دختر و یا دختر فامیل هر دو را بر اساس سن شما باید تحلیل کرد. هر دو این دو علاقه ها و رابطه ها را باید بدانید که گذرا می باشد. ارتباط با دختر فامیل نیز بدلیل انکه اتفاق نیفتاده در ذهنتان مانده است. اگر وارد رابطه شوید پس از مدتی از ذهنتان خارج شده و فردی مثل رابطه کنونی شما می شود.
      با این وجود اگر می خواهید با او وارد رابطه شوید رابطه کنونی خود را ابتدا تمام کنید

  34. سلام دکتر، من چند وقت پیش از یک رابطه ی بسیار سمی یکو نیم ساله اومدم بیرون، خیلی نگذشته بود که یه نفر بمن اعتراف کرد ک دوستم داره و واقعا ادم خوب و سالمی بود، منم با زخم های رابطه ی قبلی با اون وارد رابطه شدم، و کم کم بهش علاقه پیدا کردم، ولی شدید نبود، اون هروز بیشتر عاشق من میشد و محبت و خوبی میکرد ولی بعد از یمدت دعوا بینمون زیاد شد، من نمیتونستم کامل اعتماد کنم و شک های زیادی داشتم، دروغ میگفتم گاهی، و خطر قرمزای اون طرف رو میشکوندم و خیلی ناراحتش کردم، الانم رابطمون خیلی در وضع بدیه، نمیخوام قبلشو بشکونم و رابطه مونو خراب کنم، ولی نمیدونم واقعا چیکار کنم، حس میکنم هنوز کامل اثرات رابطه ی قبلی خوب نشده، میشه بگید چیکار کنم این اوضاع درست بشه؟؟!

  35. سلام. امیدوارم پیام منرا بخوانید و بهم کمک کنید.
    چند سال پیش زمانی که دانشجوی سال آخر لیسانس بودم داخل دانشگاه با پسری که دانشجوی فوق لیسانس بود آشنا شدم. بعد از چندماه به من پیشنهاد برقراری رابطه برای آشنایی بیشتر به قصد ازدواج را دادن و من پذیرفتم. از آن روز تا الان ۶ سال میگذره، ایشون درسشون را تمام کردن، سربازی رفتن و استخدام بانک شدن. من هم مقطع لیسانس ، فوق لیسانس را تمام کردم و اکنون دانشجوی دکتری و استاد دانشگاه هستم.
    با درست شدن شرایط ازدواجمون، خانوادشون را در جریان قرار دادن منتها بعد از چند روز ک شماره تماس مادر منرا گرفته بودن تا مادرشون تماس بگیرن، خواهرشون با من تماس گرفتن و گفتن اگر قول میدی برای زندگی به شهر ما بیای(برای همیشه) همراه خانوادم برای خواستگاری خدمت میرسیم(من ساکن اصفهان و ایشون ساکن ایلام هستن). طی این مکالمه من بهشون این قول را ندادم و در نهایت ایشون گفتن برادرم به این ازدواج اصرار دارن اما اینکار فقط باعث میشه پدر و مادر من از بین بروند(بخاطر دوری از پسرشون).
    آقای دکتر من زمانی که پیشنهاد آشنایی این آقا را پذیرفتم این شرط را گذاشتم ک برای کار و زندگی تشریف بیارن اصفهان. درواقع با این شرط پیشنهادشون را قبول کردم. بنظر شما بی رسمی خواهرش را چجوری باید پاسخ بدم؟ چند روز هست مدام به حرفایی که زدن فکر کردم اما چیزی جز از غصه نصیبم نشده. چرا با من تماس گرفتن! چرا به بزرگترم احترام نگذاشتن! چرا به من میگن اگه این قول را بدی میایم خواستگاری! چرا منو باعث از بین رفتن پدر و مادرشون میدونن! و هزار چرای دیگه.
    لطفا راهنماییم بفرمایید. متشکرم

    1. فکر خویش را مشغول خواهر نکنید. انچه مهم است نظر دوست یا نامزد شما است. باید ببینید او چه مواجهه ای با این موضوع دارد. ضمن انکه شما نیز نباید بدون گوش دادن به او تصمیم خود را از قبل گرفته باشید. اینکه در چند سال قبل چه گفته دلیل نمی شود الان به دلایل پسر گوش ندهید. گفتگو با پسر راه حل شما است.

    2. سلام جناب من و آقای 34 ساله سه سال باهم بودیم که سال اول آشنایی این اقا اومدن خواستگاری اما خانواده اش ایراد گرفتن دوسال صبر کردیم که راضی بشن الان پسره میگه برو شوهر کن خانواده ام راضی نمیشن نمیدونم چه کار کنم به خاطر این آقا از کارم استعفا دادم الان ن کاری دارم ن پولی ن خانواده پولداری ن موقعیت اجتماعی هیچ امیدی توزندگیم ندارم از اون ور هنوز از پدرو مادرم کتک میخورم تمام امیدم به ازدواج با این پسر بود که همه چی پودر شد رفت چون تو محیط کوچکی هم هستم ی شهرستان کوچیک عملا موقعیت ازدواجم صفره چون شاغل بودن یا موقعیت خانواده مهمه که من ندارم

      1. شما یکبار کار پیدا کردید و مشغول شدید می توانید دوباره نیز مشغول کار شوید. زیرا شما مهارت کار کردن را دارید. بهتر است هر چه زودتر گذشته را فراموش کنید. به اینده بنگرید. باید موقعیتی بهتر از قبل برای خود ایجاد کنید. شاید قرار است انتخابی بهتر با تلاش شما پیش روی تان قرار بگیرد. این به تلاش و امید شما بستگی دارد.

        1. سلام وقت بخیر
          من ۲۸سالمه ویکساله که با پسری ۳۰ ساله دوست هستم که توی شهر دیگه ای با خانواده اش زندگی میکنه یعنی چندماهی یه بار میاد شهرمن ،(خونه داره) و یکی دوماه میمونه اینجا…
          اوایل با چت و تماس یا توی جمع های دوستانه همدیگه رو میدیدیم و علاقه ی زیادی بینمون رد و بدل میشد ،اما بعداز مدتی که این رابطه شکل جدیدتری به خودش گرفت،(بهم نزدیک شد وبا اصرار زیاد اون رابطه ی جنسی برقرار کردیم)
          و دلیل من برای نداشتن ارتباط جنسی این بود که
          و اون از اول گفت قصدش ازدواج نیست و کلا با دونفر توی زندگیش ارتباط داشته ،اما چون دوسش داشتم قبول کردم باهم باشیم اما این عقیده اش رو نمیتونم هضم کنم!
          در ضمن بعداز رابطه
          حس میکنم سرد شده،به کل خبری از چت های دراز مدت و ابراز علاقه نیست ،مدام از من و شخصیتم ایراد میگیره سرچیزهای بیخود
          هفته ی گذشته باهم بحث کردیم و ۸روز به کل ارتباطی نداشتیم تا اینکه روز نهم زنگ زد و گفت اومده شهرمن و میخواد منو ببینه، من فکر میکردم اخرین تماسمون به معنیه کات بوده! الان نمیدونم چه برخوردی داشته باشم یا چی بهش بگم ،از طرفی دوسش دارم و دلم نمیخواد از دستش بدم
          از طرف دیگه از بی احترامی و شکستن غرورم از جانب اون خیلی ناراحتم ،و میترسم برخورد اشتباهی داشته باشم و رابطمون خراب شه!
          ممنون میشم راهنماییم کنین

        2. در درجه اول اینکه رابطه جنسی در این مرحله اشتباه است.
          در درجه دوم نباید انتظار داشته باشید رابطه همیشه بصورتی که در مراحل ابتدایی جریان دارد ادامه پیدا کند. رابطه مسلما بالا پایین دارد و شما در این مرحله است که شناخت پیدا می کنید

  36. سلام اقای دکتر دختری 25 ساله هستم و 4ساله با یه پسر 3سال بزرگتراز خودم دوستم.ایشون منو به مادرش معرفی کرده و از همون اول پیشنهاد دوستی برپایه ازدواجوداد و همچنین روابط جنسی.ما تاحدودی روابط جنسی هم داشتیم.خانواده هامون از لحاظ مالی و عقاید و فرهنگ کاملا باهم فرق دارن و خانواده ی من بسیار به نام هست .البته ایشون از لحاظ مالی جدا از خانوادشون بسیارمستقلن.چندوقت پیش از طریق یکی از دوستانم باخبر شدم ک ایشون یسری از روابط دوستیشو که گروه های دخترونم بوده از من مخفی کرده و چندشب پیش هم متوجه شدم که با دختر دیگه ای بیرون رفته ووقتی بهش گفتم حاشا کرد وگفت از هیچی خبر نداره .ولی من دیگه کششی برای ادامه ی رابطه ندارم و از طرفی بسیار وابسطشم .بنظرتون چجوری میتونم رابطه رو تموم کنم که کمتر اسیب نبینم ؟و اگه قراره پیامی بهش بدم چه پیامی بدم؟

    1. در ابتدا باید اطمینان از چیزی که می گویید داشته باشید و فقط بر مبنای اظهارات یک دوست عمل نکنید.
      ثانیا باید دلایل او را بشنوید. ممکن است فرهنگ شما درباره ارتباط متفاوت باشد و خانواده او بازتر عمل کنند و گفتگو و صحبت با یک جنس مخالف معنای خاصی نداشته باشد
      با یک روانشماس گفتگو کنید
      مقاله 9 قدم برای بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی را در سایت بخوانید

  37. سلام
    من ۱۹ سالمه و کسیم که به هیچ وجه با کسی نه وارد رابطه شدم نه قصدش رو دارم کلا به روابط این مدلی باور ندارم چون هیچ تضمینی ندارن
    اما جدیدا با یه پسره آشنا شدم که هم سنمه وبهم چند بار گفته که خیلی میخوامت و تا آخرش هستم و اینجور حرفا
    منم خب بهش گفتم به اینجور رابطه ها اعتماد نمیکنم و اینکه اصن برنامه ای برای اینکارا ندارم و اونم گفت عب نداره من قانعت میکنم منم گفتم ب هر حال من برا خودت میگم چون میدونم این چیزا الان برام جایگاهی ندارن ولی اون همش بهم ابراز علاقه کرد و مدام حالمو میپرسید و چون شغلم حوریه که با مردم در ارتباطم می‌گفت ج همه پسرا رو نده چون قصد همشون کاری نیست و ایناا خلاصه خییییییلیییی حساس بود و همش ناراحت میشد منم دلم نمیومد ی جوری از دلش درآوردم
    بعد اون مدام ازم درخواست های عجیب رابطه جنسی و اینا میخواست منم بهم برمیخورد و میگفتم حواسش باشه من از اولش بهش چی گفتم و اینکه خودش خواست تلاش کنه و اینکه بهش گفتم من حتی اگه با کسی وارد رابطه بشم اونیه که باهاش ازدواج کردم
    بعد از اینکه اینو گفتم گفت باشه من میخواستم برات همه کار کنم و خودت نخواستی و اینجور حرفا بعد گفت مطمعنی منم گفتم آره بعد گفت اوک (من از اول بهش گفتم با دوست معمولی اوکیم نه رابطه و اینا) دوست معمولی
    من که خوشحال شدم چون از طرفی اذیت بودم که یکی اینجوری ابراز علاقه کنه و من هیچ کاری ازم برمیاد
    ولی اون معلومه حالش خیلی خرابه هم اینکه حساسه و اصن شکسته ولی خب من نمی‌خوام اینجوری باشه دلیلشم من باشم می‌خوام کمکش کنم کاری ازم برمیاد؟
    میتونم به عنوان همون دوست معمولی کمکش کنم ؟

    1. شما دچار تله ایثارگری هستید. مقاله مرتبط را در سایت بخوانید
      شما نگران حال او و کمک به او نباشید. زیرا او قصدش رابطه جنسی است. رابطه برقرار کرد همه این ابراز علاقه ها و…تمام می شود

  38. سلام‌،۷سال با اقایی در ارتباط هستم سال ۵رابطمون بنا ب دلایلی ازدواج کردن هم همسرشون هم خانوادشون میدونستن ک منو دوست داره بعداز ازدواجشون بازهم ادامه دادیم اما الان عقلم اجازه نمیده ادامه بدم روانم بهم‌ ریخته چندبار تصمیم ب جدایی گرفتم‌اما بازم خودم برگشتم اما الان نمیدونم چجوری باید ب حسم غلبه کنم و این رابطه سمی رو تموم‌ کنم,کل وجودم پر شده از اون اقا نه میتونم بمونم نه میتونم برم،لطفا راهنماییم کنید خیلی توو عذابم

  39. سلام
    من نزدیک به ۶ سال هست که با پسری تو رابطم
    خانواده دو نفر کامل در جریان بودن و گاهی اوقات حرف ازدواج میشد و همه چیز خوب میرفت جلو تا این که یهو میزد زیر همه چیز و منو مقصر میکرد که بخاطر رفتارای تو نمیتونم کامل بیام جلو خودتو عوض کن تا بیام خلاصه این رفتار همیشگیشه
    تا حدی که تمام اعتماد به نفس منو گرفته تو این ۶ سال اخرین بارم گفت خانواده من مخالفن و لبخند خانوادم برام مهم تره منم رابطرو تموم کردم که بعد ۲ ماه با کلی بهانه برگشت
    نزدیک به ۱ ساله هیچ گونه توجهی به من نداره هر بار که جدا شدیم دوباره با خواهش برگشته ولی رابطمون بدتر از قبل میشه منم هربار که برمیگرده کلا لال میشم نمیتونم جوابشو ندم
    با وجودی که از همه نظر از اون بهترم ولی انقدر حس پوچی به من داده که حس میکنم هیچی نیستم و بجز اون دیگه کسی محل من نمیزاره
    میشه راهنماییم کنید لطفا که چطوری خودمو بکشم بیرون از رابطه

  40. سلام دکتر دختری ۲۰ ساله هستم و نزدیک یک سالو نیم با پسری که ۶ ماه از خودم کوچیکتر بود رل زدم اوایل رابطه از هم دور بودیم و ماهی ۴ ۵ ساعت همو میدیدیم ولی از وقتی که هر روز همو میبینیم یه سری مسائل پیش میاد و باعث دعوای پا میشه یه بار کات کردیم ولی بعد از یه هفته گفت نمیتونه طاقت بیاره و بک زدیم و بعد دوماه دوباره همو دیدیم و دوباره بحثمون شد این بار به من گف ما دنیاهامون متفاوته و تو لوسی و نمیتونم بیشتر از این تحملت کنم من خیلی براش غرورمو شکوندم ولی لازم حرف خودشو میزنه و جدا شد اما شرایطمون جوری هست که هر روز همو میبینیم و از این بابت من واقعا زجر میکشم چه کاری میتونم انجام بدم؟؟ لطفا راهنمایی کنید

  41. سلام دختری ۱۷ ۱۸ ساله هستم.‌همکلاسی بودیم و به خاطر علاقه شون به تکنولوژی خیلی از گوشی ها اطلاع داشتن، منم میخواستم گوشی بگيرم و داشتم تحقیق میردم. این بهانه شد و پیام دادم و خدایی خیلی کمک ام کردن. خلاصه که شدن رفیق شفیقم و حس شون رو براز کردن و منم بعد چند ماه اوکی دادم. هدف مون ازدواج بود و هر دو جدی هستیم. تحقیق کردم و دیدم واقعا ادم خوبی یه.. بعد از یک سال و چندی، بهمن ماه متوجه شدم بدن من نقصی داره که هرگز نميتونم باردار بشم.. مطرح کردم و گفتم ميخوام جدا بشم اما همه جوره حمایتم کرد و نزاشت جدا بشیم. الان بعد شیش هفت ماه دکتر رفتن ودرمان و و غیره نتیجه ای نگرفتم و حتی بدتر هم شد.. دیگه هیچ امیدی بهم نیست. خودم نااميد نشدم اما حقیقت رو هم انکار نمیکنم. قرار شد تا بعد کنکور ارتباطی نداشته باشیم و بکوب درس مون رو بخونیم. هر دو شاگردایی هستيم که خيلی‌ها رومون سرمایه گذاری کردن.. میخوام ازش جدا بشم چون اینده ای نخواهم داشت با ازدواج.. چطور باهاش کنار بیام یعنی بعد کات چطوربه اینفکر نکنم چه اسیبی میبینه طرف ام و چطور بعد کنکور بهش بگم.. ممنون تون میشم بهم کنید. سپاس

    1. لزومی ندارد جای او تصمیم بگیرید. اجازه دهید اگر خواست حدا شود او اقدام کند.
      البته سن شما پایین است اگر سن شما بالاتر بود می گفتم شاید او هم بچه نخواهد. اما در سن کم نمی توان بر روی چنین نظری اگر هم او بیان کند اعتماد کرد

  42. سلام دکتر من۳۳سالمه یکسال پیش با پسری ۳۵ساله آشنا شدم که تازه از همسرش جدا شده بود اول قصد و هدف خاصی نداشتیم ولی بعد یک ماه هر روز همو میدیدیم و علاقمون بیشتر شد تا اینکه باهم ۶ماه زندگی کردیم و باز هم همه چی عالی بود و‌خود ایشون گفت تا اخر سال عقد کنیم و هر روز بمن میگفت که دوستم داره اما از نظر مالی خیلی خوب نبود اما من بودم و از پس زندگی برمیومدیم و‌کلی خوشحال بودیم یروز بمن گفت سر مهریه ک‌مشکلی نداریم گفتم من خواسته هامو بگم گفتم و خیلی رفتارش عوض شد و بهانه گیری کرد و اصلا حتی نخواست توافق کنه فقط نه قطعی داد و گفت زمین به اسمون بیاد نه خواسته هاتو انجام نمیدم و‌منم گفتم باشه پس جدا میشیم‌چون حس کردم میخواد کنار من فقط اوضاع مالیش خوب شه و‌بعد بدون هیچ ضرری جدا بشه و راحت بره و ایشون بهم توهین کرد و رفت و تو این ۳ماه ک رفت به بهانه وسیله هاش که پیشم بود چند باری پیام داد و‌منم محترمانه گفتم با اسنپ میفرستم و دو هفته پیش فرستادم و یه پیام درد دلی هم نوشتم براش و رابطه تموم شد تولدم منتظر پیامش بودم خبری نشد خیلی این روزا حالم بده و نمیدونم چیکار کنم همش خودمو و‌گناهکار میبینم و دلتنگی میکنم

    1. مسلما وقتی رابطه ای بدون هزینه روانی و عاطفی و…شروع شود (همخانه شدن) بسختی می توان در ادامه هزینه ای برای ان تعیین کرد.
      مثال: وقتی من چیزی را رایگان برای مدتها بدست بیاورم سخت حاضرم برای ان هزینه بدهم

  43. سلام آقای دکتر
    من ۲۵سالمه با پسری ک ی سال از خودم بزرگ تر بود آشنا شدم بعد ۶ماه منو ب خانوادشون معرفی کردن و مادرش ی بار اومد منو دید و دیگه نیومد و تلفنی ح میزد از همون اول مخالف ازدواج بودن چون می‌خوان دختر دایی شو براش بگیرن ی جوری شد ک رفته رفته هر وقت بحث من بود دعوا می‌کردند تا این ک پسره گفت دیگه نمیتونه ادامه بده خانوادش صفت و سختن کوتاه نمیان حتی بیشتر لج میکنن گفت از نظر اعصاب و روان داغون شده دیگه نمی‌خواد بیشتر از این ادامه بده الان ی ماه باهم ح نمیزنیم خیلی هم اصرار کردم اما گوش ندادن الان چ کار کنم ی پیام بدم حالشو بپرسم

      1. وای استاد ممنونم ک ج دادین
        این آقا از نظر مالی اوکیه خودش برنامه نویسه و اصلا از نظر مالی وابسته خانواده نیست اما خب احساس میکنم خودش نمیتونه تصمیم نهایی بگیره درسته خیلی تلاش کرد بحث کردن اما خانواده خیلی گیر و سختی داره چون منو خودش با هم مشکلی نداشتیم برای همین گفتم نظر شماروهم بدونم البته آقای دکتر ی بار ب خواهرم پیام زدن حالمو پرسیدن خواهرم بهشون گفت ک لزومی نمی‌بینم ج پیام شمارو بدم و دیگه اون آقا پیام ندادن

        1. باید در خواستن شما و مجاب کردن خانواده اراده کافی داشته باشند. این مشکل او است و شما قرار نیست وارد مشکل شوید. نهایتا می توانید کمی صبور باشید. اما اینکه فعلا رابطه با شما را بخاطر خانواده کلا قطع کرده اند نشانه خوبی نیست. لااقل می توانستند تا زمان رضایت خانواده با شما کم و بیش در ارتباط باشند

    1. سلام دکتر
      بعد از ۵ سال رابطه ای که داشتیم اواخر رابطه مون به دلایلی لانگ دیستنس بود
      اومد و گفت حس میکنه از یه دختر دیگه خوشش اومده و عاشقم نیست
      من هیچ جوره نمیتونم به زندگی بدون اون فک کنم چون تمام آینده و زندگیپو بر اساس حضور اون برنامه ریزی کردم
      نمیدونم باید چیکار کنم

  44. سلام آقای دکتر وقت بخیر.
    من چهار سال پیش از یه دختر جواب نه شنیدم. حتی بهش گفتم هدفم از اشنایی ازدواجه وکای اصرار داشتم بر اینکه نظرشو جلب کنم نشد… که کلا یکبار همو حضوری دیدیم و بیشتر صحبت هامون در طول یکسال اشنایی مجازی بود و در یک برهه کوتاه یکم راضی شد بعد دوباره برگشت سر نه و.. نهایتا هم دیگه به مدت چهار سال بود که قطع شد.
    خلاصه بعد چهار سال دوباره واتس اپ اون شماره ای ک اون ازم داشتو نصب کردم دیدم هنوز اونم شماره منو داره و هر استوری که میزارم سریع چک میکنه(3 ماهه) در حالی که من استوریاش چک نمیکنم یا خیلی کم. بنظرتون هدفش چیه؟ راهکارتون چی هست. ممنونم

      1. بله دکتر جان، ولی اخه چرا هر استوری میزارم سریع چک میکنه. اخه اینکه ب من حواب نه داده اونم با قاطعیت جواب نه داد همون چهار سال پیش… و ادم عاقلی هم هست …یعنی چک کردن پیوسته استوری واتس اپ هم دلیلی نمیشه؟ ممنونم

  45. سلام دکتر واقعا نیاز دارم باتون مشورت کنم.
    من ۱۳ سالمه
    رلم ۱۶ و ۳ ساله رل هستیم ..
    واقعا هم رو دوست داریم و تو رابطمون هیچ مشکلی نداریم..
    تو این سن یکم زود نیست عاشق بشم …؟
    بعدش چی؟ ما رابطمون جدیه ولی کی به پدر و مادرم بگم؟

  46. سلام ببخشید من ۲۷ سالمه این اولین رابطه منه با یه اقا پسری ک همکارم بود دوست شدم خودش چند بار درخواست داد و من قبول کردم دقیقا ما یک ماه بود که باهم دوست بودیم ایشون پدر مادرش جدا شده بودن خودش تنها خونه عموش زندگی میکرد حتی به مادرشم سر نمیزد کلا تمام زندگیش شده بود فیلم دیدن و بازی موبایل با اذیت کردن انکاری چیزی از رابطه نمیدونست چون وقتی میگفتمش چرا زنگ یا پیام نمیدی نمیفهمید مشکل چیه ک من تو عصبانیت گفتمش بیا کات کنیم و کات کردیم چون انگار خودشم میخواس که تنها باشه حس میکردم سختشه تو رابطه باشه الان از محل کارش اخراج شد ولی باز برگشت ولی کسی محلش نمیده و من جلو چشممه دلم خیلی میسوزه از اونطرفم دلم میخادپیامش بدم حالش بپرسم میترسم از ضایع شدن چکار کنم تو دوراهی بدی موندم

      1. منظورم از دلسوزی اینکه واقعا میخام حالش خوب باشه مخصوصا به خاطر سختی های که تو گذشته کشیده الانم هنه باهاش قهرن ولی واقعا میترسم پیامش بدم ضایع بشم چون فکر میکنم الکی کات کردیم چکار کنم

  47. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر من ۲۱ سالمه با یه پسری از شهرستان هم سن خودم آشنا شده بودم همو خیلی دوست داشتیم بیرون میرفتیم من چون کار داشتم درس میخوندم بعضی وقتا جواب تلفنش رو نمیدادم از من دلخور میشد ولی نمیگفت باهام سرد حرف میزد یه روز گفت من کنکور ارشد میدم ولی برنامه ریزی میکنم که با تو هم حرف بزنم منم فکر کردم مزاحمشم کات کردم باهاش الان خیلی پشیمونم به نظرتون کارم درست بوده که کات کردم؟
    الان از این ماجرا ۱۱ ماه میگذره ولی بازم دلم پیشش گیره همدیگرو تو اینستا فالو داریم

  48. سلام منو همسرم همسن ۱۶ سالگی هستیم خیلی مشکل داریم و باهم اختلاف هر ساعت هم دعوا مون میشه مثلا اون نمیزاره من ارایش کنم یا زیادی بیرون برم خودش هم بیست چهار ساعتی بیرونه اولش بهش گفتم ها باید دیگه دوستات رو ول کنی بچسبی به زندگی ولی دیگه حرف من براش مهم نیس هر چی اون میگع شد که شد ولی اگه نشد دعوا راه میاندازه میخواستم ببینم ایا،این تغییر میکنه یا نه

  49. سلام من همسرم ۱۶ سالموته و با هم نامزدیم خیلی مشکلات داریم همسرم بهم قول داده بود که زیاد پیش دوستاش نره ولی الان خیلی بیشتر میره حتی بعد شام هم میرع خیلی اختلاف داریم میدونم من خرف هایی که میزنم منطقی ولی نمیتونم اونو بفهمونم اگه راهنمایم کنین ممنون میشم

      1. سلام وقت بخیر خوبین
        من یه دوستی دارم ک مدت هاست باهاش دوستم بعد مدتی با اون قطع رابطه کردم و بازم تو دبیرستان همو دیدیم و دوست شدیم دوبارع دوستم در طِی این مدت عاشق پسری شد ک منم ب اون پسر نسبتا علاقع ی چندانی داشتم دوستم باهاش ارتباط بر قرار کرد و هر روز پسرع با دوستش میاد مارو میبینه ولی دوست پسرع دوستم ی جوری بهم نگاه میکنه بهم اشاره هایی میده سعی میکنه باهام حرف بزنه یا تیکه های شوخی بهم میندازه منم ک برای اولین بار ب چشماش نگاه کردم یه حسی توم ب وجود اومد بعدش پسره بهم گفم شنیدم که داری ایسان رو اذیت میکنی و ب اسمش ایسان هم همون دوستم هستن ک باهاش ارتباط دارن منم گفتم اذیت کنم وی میشه مثلن چیکار میکنی گف ب وقتش میفهمی گفتم دلم میخاد میکنم ب ت چ اخرش گف اخرین دفعت باشه ایشون هدفشون چیه من نمیفهمم برام سوال ضده اقای دکتر

  50. سلام من دختر سیزده ساله هستم
    من هیچ وقت فکر نمیکردم انقد وابسته کسی شم.
    من وابسته پسری شدم که همکلاسیم بود و تقریبا هم سن خودم بود.
    اول فکر نمیکردم بهش وابسته شم و کم بهش پیام میدادم به بهانه های مختلف .
    جالب اینجاست منو و اون اختلاف های زیادی داشتیم ،و این اختلاف نظر بیش از حد رو مخم بود.
    حدود یک سال میگذشت و ما واقعا با هم صمیمی شده بودیم ،من وقتی این موضوع رو با یکی از صمیمی ترین دوستانم در میان گذاشتم که ادم بزرگ و با تجربه ای بود از من خواست کناره گیری کنم و گفت این رابطه به روح و جسم و تحصیلت ضربه میزنه،منم که منتظر اتفاقی بودم که کم کم خودمو جمع و جور کنم به حرفاش گوش کردم .
    اون پسر ادمی بود که خودشم اعتراف میکرد با دختران زیادی بوده و این اذیتم میکرد که بعد از منم راحت با دیگران میگیره.
    خلاصه یه روز امتحانش کردم اونم خداخواسته جوابی که میخواستم داد و من بهانه کردم و به روز همه چی یو تموم کردم.
    با اینکه سخت بود اما به حرفای دوستم فکر میکردم میدیدم راست میگه،تمام عکس هارو و پیام ها رو پاک کردم.
    حدود چند ماه میگذره و به دلیل شرایطی اونو نمیبینم ولی واقعا واسم سخت میگذره
    تمام روز بهش فکر میکنم و با خاطرات خوشحال و ناراحت میشم .
    احساس میکنم دارم دیوانه میشم و واقعا سخته.
    من واقعا در سنی نیستم که به این پیزا فکر کنم ، اما واقعا میتونم بگم دارم دیوونه میشم.
    باید چکار کنم؟

  51. سلام
    پسری ۲۰ ساله هستم
    حدود دو ساله با یه دختری که از خودم یک سال بزرگتره وارد رابطه شدم
    تو این دو سال رابطمون خیلی بالا و پایین داشته ولی خوب بوده در کل
    ولی یه مدتیه که برای من یه سری مشکلات خانوادگی پیش اومده طوری که اصلا نمیتونم دیگه تو یه رابطه بمونم و میخوام حداقل ۴ ۵ سال تنها باشم
    خودم با موضوع جدایی کنار اومدم ولی وقتی با طرف مقابل مطرح کردم خیلی حالش بد شد
    میدونم که بهم وابستس منم دوستش دارم
    ولی الان اصلا شرایط رابطه ندارم
    به نظرتون چیکار کنم
    لطفا کمک کنید

  52. سلام دکتر
    لطفا جوابمو بدید. من تقریبا ۳ سال با ی پسر درارتباط بودم و تو این مدت من واقعا عاشقش شده بودم هرکاری ازم میخاست انجام میدادم صرفا واسه اینکه ناراحت نشه یا اخلاقش باهام عوض نشه بعد ی روز خیلی اتفاقی گفت که میخاد بره سرکار و چون کارش دولتیه نمیتونه مثلا رل داشتع باشع چون تحقیق میکنن و فلان بعدشم رفت. الان من تقریبا هر لحظه بهش فکر میکنم و روزی نیست که گریه نکنم و بعضی وقتا خودمو مقصر میدونم شاید زیادی ابراز علاقه کردم و اون خوشش نیومده یا اصلا از من و ظاهرم خوشش نمیومده درکل من هنوزم با اینکه ۶ ماهع از این جریان میگذره دارم فکر میکنم که چرا رفته من چیکار کنم که فراموشش کنم؟کلیم خودمو مشغول میکنم ولی فایده ندارع

    1. کسی که رفت بذتر بره ما انسانیم عاقل چرا انقد وابستگی تهش چی
      روز و حال زندگی کن این بیاد داشته باش ۱۰ روز نظافت نباشه همون عشق بوی تنفر مدفوع میگیره ….پس حس چیه الان تو این وضعیت اقتصادی

  53. سلام و عرض و احترام
    در صورت امکان راهنمایی بفرماید :
    ۱۴ سالم بود ۱۵ سالش بود دوسش داشتم نمد شاید دوسم داشت بهم ی کاغذی داد ک اسم خودشو خودمو با خط میخی نوشته بود کلا دختر خجالتی بود سالی دو سه بار میدیدمش الانم همین طوری ع سالی ۲ ، ۳ با میبینمش سال اول اوک بود سوال دوم وقتی شد ۱۶ سالش براش گوشی خریدن لعنت ب کسی ک براش گوشی خرید عوض شده بود میگفتن باورم نمی‌شد ی آدم خجالتی ک ب زور تو چشمای من نگاه می‌کرد با چن نفر تو رابطه باشه چون فامیل دور بود امارشو کمکی داشتم از این و اون بهم میگفتن با فلان کس تو خیابون فلان دیدنش فلان جا دیدنش و … خب باورم نمیشد چون دوسش داشتم هنوزم دوسش دارم تا این که ی ماه قبل دیدمش آره راست بود همه حرفای در موردش ۱ روز کامل باهم بودیم ی جا بودیم سرش تو گوشی بود از حرفاش با یکی دیگ از دخترای فامیل فهمیدم درست بود همه حرفاشون همون روز چن بار تصمیم گرفتم بهش بگم اخه نامرد این بود رسمش؟! منی ک غیر تو ب چشم های هیچ دختری خیره نشده بودم این بود مزدم؟! الان من ۱۷ سالمه اونم ۱۸ دیگ نمی دونم چیکار کنم باهاش همون روز تصمیم گرفتم فراموشش کنم همون شب کلی گریه کردم ولی فرداش دوباره همه حرفاش همه حرکتاش جلو چشمم بود هرچی سعی می‌کنم خودمم قانع کنم ازش متنفرم نمی‌تونم نفرینش کنم؟! ن نمیتونم تا این ک تصمیم گرفتم دفعه بعدی ک دیدمش کاغذ شو بدم بهش نمی دونم چی بگم بهش یا اصن ندم بهش اگه میشه کمکم کنید

        1. سلام دکتر وقتتون بخیر
          من تقریبا چند ماه میشه که با ی پسر ۳۰ ساله آشنا شدم خودم ۲۲سالمه. خیلی آدم موجه و باشخصیتیه ولی کلا مشخص نمیکنه که هدفش از حرف زدن با من چیه؟مثلا ابراز علاقه میکنه ولی از طرفیم همش گوشزد میکنه که قصد داره بره آمریکا و قصد ازدواج نداره. ولی من ازش خوشم میاد ی چند روزیم بابت این قضیه که بلاتکلیفه باهاش بحث داشتم و کلا پیام بهش ندادم بعد گفت که بهم فرصت بده فعلا زوده واسه این حرفا من دقیقا چکار کنم؟؟

        2. مشخص است که برنامه بلند مدتی برای خود ندارد و اهداف دیگری در سر دارد. اگر شما هم یک رابطه موقت را می پسندید مشکلی نیست در غیر اینصورت از رابطه خارج شوید

      1. سلام اقای دکتر
        من اهل شمالم و پسری ک باهاش دوستم اهل مشهد حدود ۱۰ ماهه که از آشناییممون میگذره هر دو ۱۹ سالمونه
        هر بار نشون داده که خیلی منو دوسم داره ب هر طریقی گفته ب هر طریقی جمع و جور میشه و میاد برای اینکه همو ببینیم یا برای خاستگاری
        جدیدا انگار یکم مشغوله و کم تر میاد از اونجایی که بهش وابسته شدم واکنش هایی نشون دادم و ناراحت شدم
        اون بخاطر اینکه من اذیت نشم تو این رابطه و از نبودش
        ب دروغ گفته ک من تا بیام ۳ ۴ سال طول میکشه و نمیشه برای هر دو اینطور بهتره
        حالا بعد سه روز که از انفالوش کردم و پیوی و همهچیو پاک کردم و رفتم هر روز بیو هایی میزاره پروف مشکی و حالش بده میگه اشتباه کرده
        من باید چیکار کنم؟
        اگه بمونه و بهش بیشتر وابسته شم برام مشکل میشه بعد ها
        اگه بره هم فکرش راحتم نمیزاره

        1. احتمال اینکه این رابطه به ازدواج برسه در این سن بسیار کم است. ضمن اینکه رابطه شما از راه دور است. اگر موضوعات جدی شود کلی مشکلات ظاهر می شود. از جمله اولین ان رضایت خانواده ها.

  54. سلام لطفا پیام من رو بزارید
    من دوساله که با دوس پسرم هستم و از اول رابطه هدفمون جدی بود برای ازدواج و رابطه خوبی داشتیم منتها ایشون متوجه پیام های من ب پسر ها شدن و راجب قضیه ازدواج دو به شک شدن و قرار شد بریم مشاوره تا اوکی شه .من چند روز پیش پرندمو دادم بهش تا برام نگهش داره و مادرم به مادرش زنگ زد ۱۰ بار تا تشکر کنه ولی مادرش برنمیداش بعد ک گفتم چرا مادرت اینجوریه گفت خیلی خوبه و مدلشه و از خیلیا بهتره و من گفتم نشونه بی شخصیتیه و ایشون بعد دوسال برای اولین بار گفتن گوه خوردی ک اینجوری میگی و تهدیدم کرد که یک دهنی از خودت و خونوادت میشکونم و گفت دهنو اب بکش اسم خونوادمو میاری و به مادرمم گفت به دخترتون بگید ب من ن زنگ بزنه و ن پیام بده .الان ۱۰ روزه از هم بیخبریم .آقای دکتر ب نظرتون من چیکار کنم

  55. سلام دکتر وقتتون بخیر
    دختری ۲۴ ساله هستم با آقایی ۳۰ ساله ۸ ماهه ارتباط داشتم ، ایشون دامپزشک هستن و من دانشجو سلامت بودم و از طریق رشته هامون آشنا شدیم
    ایشون پیشنهاد رابطه دادن و از راه دور باهم ارتباط گرفتیم
    و هم دیگه رو یه دفعه دیدیم و بعدش اوکی بودن و ادامه دادن اما بعد از یه ماه از محبتت شون رفته رفته کم شد و جاشو به خشونت کلامی و جنسی داد جوری که بسیار بسیار عصبی گونه برخورد میکردن و کلن سمت و سوی جنسی فقط به خودش گرفت ! تا اینکه یه روز بالاجبار با دعوا و لحن واقعا زشت درخواست ورود به اکانت منو داد و منم چون موردی نداشتم گفتم وارد بشه مجبورم کرد عکس بذارم و هر اقایی رو که ریپلای میزد میگفت جوری باهاش حرف بزن که جذب ش کنی ! من تسلیم نشدم و جوری برخورد کردن که انگار من با کل اینا رابطه داشتم و گفت بر گمشو ! در صورتی به هیچ عنوان من به ایشون حتی تو ذهنم خیانت نکردم ولی چون ظاهر جذابی دارم همیشه منو تحت فشار میذاشت
    میخوام بدونم دلیل اینجور برخورد چیه؟ خانواده بسیار محترمی دارن و خودشون به لحاظ اجتماعی و سنی اصلن اینو نشون نمیدادن وگرنه تصمیم دیگه ای درباره شون میگرفتم…

    1. ایشان انحراف جنسی بعلاوه مشکلات رفتاری دارند. بهیچوجه رابطه با او بصلاح شما نیست.
      اینکه شما خیانت کردی با نه دلیلی برای رفتار خوب یا بد او نیست. بیجهت دنبال دلیل در خویش نگردید

      1. ممنون از راهنمایی تون چون بار سنگینی رو از خشم ایشون تحمل کردم و احساس پوچی شدیدی رو بهم القا کردن با شکنجه های قرون وسطایی اونقدر که بهم تلقین شده گناهکار منم !

  56. سلام آقای دکتر من یک سالو نیمه با یکی از راه دور در ارتباطم به عنوان ۲تا دوست معمولی ولی به مرور احساس به وجود اومد و الان ۳ماه شده باهم وارد رابطه شدیم وتاحالا همو از نزدیک ندیدیم با توجه به اینکه میتونیم همو ببینیم ولی من خواستم باز یکم بیشتر فکر کنم و بهش گفتم یک ماهو نیم دیگه بازم همو نبینیم ایشونم به نظرم احترام گذاشت ولی مشکل اینجاست که تازگیا همش دعوا داریم البته از جانب من چون به شدت ادم حساسی هستم و مشکل و دعوای جدید نداریم همش سر یکی دوتا موضوع قبلی بحث داریم و من ادمیم که دوست دارم راجب ناراحتی صحبت کنم تا از ذهنم پاک شه ولی اون بیشتر تو خودش میریزه دوست داره سر چیزای کوچیک دعوا نشه به نظر شما اگر همو از نزدیک ببینیم اینا حل میشه یا دعواها بیشتر میشه و اینکه ادامه دادن این رابطه خوبه؟

      1. سلام اقای دکتر من با ی دختر ک دوسال از خودم کوچیک تر بود یعنی ۱۹ساله وارد رابطه شدم اون قبل من با دونفر دیگ هم بود ولی بخاطر اینکه من ب اون علاقه مند شدم با گذشتش کنار اومدم و همچنین اون با گذشتم کنار اومد ولی بعدا متوجه شدم ک یکی از رابطه هاش احتمالا سکس داشته و برا من فرد ناشناسی فرستاد عکسی رو ولی خود شخص قبول نکرد و من میخام این رابطه رو تموم کنم ولی خیلی برام سخته میشه کمکم کنید!

        1. اگر این موضوع خیلی اذیت می کند شما را و غیر قابل قبول است بهتر است هرگونه رابطه ای را تمام کنید.
          مقاله 9 قدم برای بهبودی بعد از قطع رابطه عاطفی را در سایت بخوانید

    1. سلام اقای دکتر دختری ۲۰ساله هستم از ۱۷سالگی با پسری وارد رابطع شدم کع اوایلش خیلی خیانت کرد میگفت تو خیلی بیرون نمیای با من مجبورم و منم درگیر درسم بودم.بخشیدمش و کات کردیم.یک سال پیش برگشت و بهش اجازه فرصت دادم اما تو ابن یک سال با اینکع قصدش جدیه و من رو به خانوادش گفته ولی به بهانه های مختلف از من پول میگیره میگه سربازم و لازم دارم و منم دلم میسوزه میدم اگرم ندم اخلاقش ۱۸۰درجه عوض میشه و بی احترامی میکنه خیلیی دوسش دارم بنظرتون چیکار کنم؟_

  57. سلام خسته نباشید من ۱۵ سالم هست و از بچگی عاشق پسری شدم ک ۴ سال از من بزرگتره من ۴ سال هست ک عاشق ایشونم و پسره رو هر چند وقت یک بار میبینم از اقواممون نیست ولی اشناست.الان یک سال هست ک باهاش رابطه دارم و اونها در روستا زندگی میکنند و خانه مادر بزرگم در ان روستا است تا حالا باهاش قرار نگذاشتم چون من یک دختر چادری هستم و اون دلش میخاد من رو بقل کنه اما من دوست ندارم و همیشه بهونه میارم ک فرصتش پیش نمیاد .اما یک چند روزی هست ک از دختر های هم ولایتی اش چیزای بدی شنیدم یکی از دختر ها میگفت پسره اومده بهم پیام داده و پیشنهاد رل زدن داده و دختره هم بهش گفته وقتی بایکی تو رابطه ای احساساتشو به بازی نگیر پسره هم گفت من اونو (ک بنده هستم )دوست ندارم و فقط برای اینکه دلش نشکنه باهاش در ارتباطم و شنیدم لاس میزنه ،عرق میخوره،قلیان میکشه ،سیگار میکشه و خیلی ادم بدی هست من هرچی فکر میکنم میبینم این رابطه رابطه ی سالمی نیست و میخام کات کنم اما نمیدونم چجوری شروع کنم و چه دلایلی بیارم لطفا کمکم کنید؟

  58. سلام آقای دکتر. وقتتون بخیر. خانمی ۳۶ ساله هستم. با آقایی که ۶ سال از من کوچیکتره و از همه لحاظ سطحش از من پایین تره، یه هفت ماهی دوست هستم. ایشون به من ابراز محبت کلامی و فیزیکی زیادی می کنه. مدام میگه من کسی رو در زندگیم انقدر دوست نداشتم، اما حرف قصد ازدواج رو زدم مخالفت کرد. با این که واقعا دلم نمیخواد باهاش ازدواج کنم چون شرایطش به من نمیخوره اما محبتی که بهش دارم و بهم داره رو نمیتونم کنار بزارم. واقعا وقتی با همیم شادیم. همش شوخی و خنده و اوقات خوبی با هم داریم. تفاهم اخلاقی هم خیلی داریم و حرفای هم دیگه رو خوب میفهمیم. اما من بین عقل و احساسم موندم. از طرفی هم خیلی ناراحتم که ایشون با این که تو حرفاش غیر مستقیم حرف زندگی مشترک بود حالا پا پس کشیده. متوجه نمیشم چطور یه مرد میتونه به زن رو خیلی دوست داشته باشه ولی نه برای ازدواج!

    1. ایشان تا جایی شما را دوست دارد که دردسر و هزینه روانی اجتماعی برای او نداشته باشید. تا وقتی به نفعش باشد. این دوست داشتنها فقط خودخواهی است. بیجهت گول نزنید خود را
      مثال: ایا حاضرید یک سفر به اروپا در هتل 5 ستاره برای 10 روز بروید؟
      حالا اگر به شما بگویم باید 100 ملیون بدهید چی؟

  59. سلام خسته نباشید
    من حدود یکسال با آقای در ارتباط بودم که خب چون توی رابطه ی قبلیش شکست خورده بود از رابطه ی صمیمی و جدی شدن اجتناب میکرد.همش ابراز علاقه ی کلامی میکرد ولی توی عمل هیچی ازش ندیدم.به بهونه ی اینکه من از رابطه ی صمیمی ترس دارم حتی باهام بیرون نمیومد که مثلا خاطره سازی نشه!!کوچکترین هدیه ای برام نخرید و به طور خلاقه هیچکدوم از کاراش بهم حس دوست داشتن و عشق نمیداد
    توی این یک سال حدودا ۴-۵ بار کات کردیم و هر دفعه برگشت و معذرت خواست و گفت شرایطو درست میکنه ولی تر دفعه بدتر شد و نسبت به من بی تفاوت تر شد.حتی محبت کلامیشم کم شده بود
    حالا اینبار تصمیم گرفتم به طور جدی باهاش تموم کنم و اینکارو کردم.ده روز بعدش پیام داد و گفت همیشه به یادتم اما من جوابی ندادم بعد دو هفته دوباره پیام داد و خیلی عادی حالمو پرسید انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و بازم من جواب ندادم
    حالا سوالم اینا اگه این آقا بهم زنگ زد ،گوشی رو بردارم و کاملا محترمانه بگم که دیگه باهام تماس نگیره و تمایلی ندارم با هم در ارتباط باشیم یا اینکه به طور کلی جواب زنگشو ندم؟کدوم مورد منطقی تره؟ممنون میشم راهنمایی کنید واقعا نیاز دارم بهش

  60. میشه سوالمو جواب بدید، دومین بار هست میپرسم
    سلام وقت بخیر من خانمی ۳۱ سالمه هستم با یه آقایی ۳۵ ساله در حال آشنایی ازدواج بودیم، از مهر سال ۹۷. من تمام تصوراتم از زندگی مشترک با ایشون بود. ۱ ماه پیش به دلیل فشار کاری سکته کردن و فوت شدن، واقعا بی تابم حالم بده نمیدونم چکار کنم؟
    حس میکنم دیگه با هیچ کس جز ایشون نمیتونم ارتباط بگیرم و ازدواج کنم؟
    ایشون چند ماه اول آشنایی خیلی ابراز علاقه میکردن ومیگفتن خدا منو سر راه ایشون قرار دادن، بعد چند ماه ارتباطشون یه کم سرد شد، یه بار متوجه شدم دختر همسایه مادرشون تو شهرستان که مطلقه بودن به ایشون پیام میدن و حدود دوهفته باهم صحبت کرده بودن،در واقع اون خانم میخواست خودشو بچسبونه و حرفای جنسی زده بود.وقتی متوجه شدم، گفت اون خانم اول از بدبختی هاش گفت منم دلم سوخت. بعد اون قهر کردیم و حدود یکسال کات بودیم بعدش خودش اومد سراغم منم گفتم تکلیف منو مشخص کن،جوابی نداد و بعد اون سرد برخورد میکرد وتا امسال خیلی کم پیام میداد و تقریبا با استتوس و ریپلای کردن بینمون ارتباط بود و زیاد چت نداشتیم،چند باری هم همدیگرو دیدیم، ایشون خیلی خودشو درگیر کار کرده بود، اما بادوستاش تفریح هم میرفت ولی با من خیلی کم بیرون میومد. بعد اون کات که برگشت دیگه جملات عاشقانه نمیگفت با من رسمی صحبت میکرد و میگفت شما. ولی یه اشاره های ریزی به ازدواج میکرد اما بعضی مواقع که بیرون میرفتیم میگفت خوبه آدم با دوستش بیرون میاد.من از این تعجب میکردم که اینجوری سرد برخورد میکنه پس چرا برگشته؟ بعد میگفتم حتما چون شرایط کاری و مالیش کامل اوکی نیس میخواد زیاد نزدیک نشه. در ضمن تو این مدت هدیه ای برای من مثلا واسه ولنتاین یا تولد نمیگرفتن فقط یکی دوبار شارژ فرستادن و کافی شاپ چند بار رفتیم حساب کردند. در واقع الان من هیچ هدیه و یادگاری از ایشون ندارم.
    الان همش حس عذاب وجدان دارم و میگم نکنه من در حقش کوتاهی کردم و احساس کمبود محبت داشته که با اون خانم چت کرده، بعضی وقتا حس میکنم نکنه دیگه آدمی مثل اون پیدا نکنم که بتونه عاشقم باشه و جای خالی اون رو برام پر کنه.بعضی مواقع هم میگم نکنه این همه فشار کاریش واسه این بوده که دست پر بخواد بیاد خواستگاریم، همه این افکار ذهنمو کاملا در هم پیچیده و یه لحظه منو آروم نمیذاره میشه منو راهنمایی کنید؟

    1. ارتباط شما یک ارتباط نامشخص بود. نقش و جایگاه شما و رابطه مشخص نبود. شما بیش از مقداری که واقعا رابطه اهمیت داشت در ذهنتان در حال حاضر مهم شده است. احتمالا شما اصولا به گذشته زیاد فکر می کنید و اصولا احساس گناه زیاد دارید. این موضوع نیز بهانه خوبی برای احساس گناه در شما است.

  61. سلام آقای دکتر
    من دختری ۳۳ ساله هستم و ۳ سال و نیم است رابطه مجازی با یه آقایی خارج از کشور دارم و بسیار هم رو دوست داشتیم ولی بهم‌دروغ گفته بودیم‌من وزنم ک ۱۵۰ کیلو بود ک راستشو گفتم و درکم کرد و ۶۰ کیلو لاغر کردم و ایشان هم گفت ۴۰ سال داره ولی ۵۱ سال دارن ک برام مهم نیست اینکه ما همش با هم دعوا و شک داریم و هر ماه یه دعوا اساسی داریم ک میگه از دوریه
    آیا بنظر شما ما میتونیم بهم برسیم

  62. سلام من یه دخترشهرستانی بودم که توی یه گروهی به صورت مجازی بایه پسری اشنا شدم اوایل فقط برای شرایط روحی بدم و اینکه بهم انگیزه بده چت میکردیم کم کم وابستگی به وجود اومد و اون اقا ابراز علاقه شدیدبهم میکردن…ورل زدیم.اون اقا قبل من توی رابطه ای بودن که دختره ولش کرده بود ولی بعدازچند وقت ازرابطه من و ایشون سروکله اون دختر پیداشد و اون پسربامن سردترشد و دیگه ازاون همه ابراز علاقه خبری نبود ولی میگه باهاش تورابطه نرفتم.دوست عادی جنس مخالف هم زیاد دارن که تحملش برای من سخته…
    الان میگه اگه بعدنتایج تهران بیاری باهم میمونیم و وگرنه فقط دوستیم درصورتی که من چون تورابطه بودم کنکورم خوب نشده و احتمال اینکه تهران بیارم کمه ازطرفیم اون اقا قصدمهاجرت هم دارن…من نه توانایی کات کردن رابطه رو دارم نه تحمل دوست عادی بودن باهاش رو چون قطعا باکس دیگه ای رل میزنه یه روزی
    نمیدونم چطور خودمو نجات بدم حتی تصور اینکه ازش بیخبر باشم دیوونم میکنه.

    1. اینکه او با دختر قبلی فقط رابطه معمولی دارد بیمعنا است. چنین چیزی ممکن نیست. شما خود نیز می دانید این رابطه بدرد شما نمی خورد ولی تحمل درد کوتاه مدت بهتر از یک زخم بلند مدت است. از رابطه بیرون بیایید

  63. سلام وقت بخیر، من به مدت یک سال ونیم هست که با اقایی به قصد ازدواج تو رابطه ام، ایشون حدودا دو هفته ای هست که به خاطر یه اختلاف و سوتفاهم قهر کردن و عذر خواهی منم افاقه نکرد، الان سوالم اینه که بذارم به حال خودش بمونه یا بهش پیام بدم تا تکلیف رابطه مشخص بشه و اینکه ایا با پیام دادنم کوچیک نمیشم؟و عزت نفسم از بین نمیره… و اینکه اگه بعد از پیام دادن تمایلی ازش ندیدم ایا شمارشو پاک کنم یا خیر؟ سپاسگزارم

    1. و ممنون میشم که اگر نظر جنابعالی به پیام دادن بود نحوه این پیام چگونه باشه تا موثر واقع بشه

    2. شما باید ببینید این قهر کردن ایشان با اهمیت موضوع همخوانی دارد یا خیر. اگر واکنش او بیش از اندازه است احتمالا بارهای دیگری نیز تکرار می شود. اما اگر به اندازه است پیام عذر خواهی بدهید و بگویید صبر می کنید تا حالش بهتر شود و عذر خواهی شما را بپذیرد

      1. سلام اقای دکتر، من ۲۷ سالمه بایه خانوم ۲۵ آشنا شدم که ۲ بار ازدواج کرده و شکست ناموفق هم داشته اشنا شدم ، یک سال از رابطمون میگذره الان ۲۰ روزه از هم جداییم ، دعواهای بیخودی از خانوم خیلی زیاد خیلی باهم کات کردیم و برگشتیم ،دعواهمون مثل اینکه دودقیقه دیر حوابمو دادی یا من انلاین میموندم میگفت داشتی باکس دیگه حرف میزدی و.. ، خلاصه هردعوا کردیم من آشتی میکردم پیش قدم میشدم ، هم ایشون خیلی من دوس داشت هم من دروغ چرا ، ولی الان ۲۰ روزه رفتن ، اخرین بار گفتن برو پی زندگیت و… چه کنم؟

  64. سلام دکتر سنایی بزرگوار
    پیام قبلی من رو در سایت درج نکردید لطفا نادیده نگیرید من به کمک شما نیاز دارم. ۲۱ ساله هستم.
    من با دختری ۲ سال فقط از طریق مجازی در ارتباطم و رابطه مان هم بر پایه دلبستگی و دلتنگی اما از طریق رفاقت بود.
    از روزی که میشناختمش تا الان چند باری رل زده بود و جایگاه من در حد دوست معمولی بود یکی دو بار وقتی رابطه ما میخواست عمیق شود‌ پای شخصی باز میشد و معاشرت ما کمرنگ میشد. اما این اواخر رابطه اش با آن فرد را تمام کرد و ما بهم بیشتر نزدیک شدیم.
    چون این دختر خودش خرج خانواده اش را میداد همیشه فکر میکردم شبیه مادرم هست که برای ما زحمت زیادی میشکد.این اواخر جاهای دیگری که پسر هست مشغول بازی و سرگرمی مجازی هست که گاها پرسش و پاسخ های جنسی برگزار میکنن.
    از چت های اخیر ما متوجه شدم که نگاهش به من متفاوت هست و اینکه حس و میل جنسی به من ندارد و فقط من را به چشم یک رفیق دوست دارد البته رفتار من همیشه طوری بود که قصد سوء استفاده را ندارم و میخواستم حداقل احساس امنیت کند.
    اما فهمیدن اینکه من برای او شاید کافی نباشم و نمیتوانم از جنبه صحبت های جنسی و این مسائل نیازش را برطرف کنم برایم بسیار گران بود.
    چند روز هست که بخاطر این موضوع نمیتوانم خوب بخوابم این قضیه مصادف شده با از دست دادن منبع درآمدم که درد مضاعفیست.
    هر دفعه به این فکر میکنم که ممکن هست با شخص دیگه ای چت های جنسی کند غم خفه کننده ای رو در سینه ام‌ حس میکنم.احساس میکنم ممکنه پسر دیگه ای جای من رو بگیره و برای اون دختر بی اهمیت شم.ما بار ها به شکل های مختلف بهم ابراز علاقه کردیم.
    در تخیلات من همیشه رقیب دارم.
    من ترجیح میدم پیش از اونکه ترک شم، با او قطع ارتباط کنم چون نمیتوانم روزی را ببینم که برای او دیگه مهم نباشم!
    و احساس و زمانی که برای او گذاشتم بیهوده شود.
    این افکار چند روزی هست که حال من رو بد کرده
    میخواهم بدانم آیا این نشانه تله رها شدگی هست؟
    و آیا رفتارش باعث بیداری این تله شده؟
    چون تا پیش از این اتفاقات اخیر من همچین حس بدی نداشتم که بر خواب و خوراکم تاثیر بگذارد.
    من چه باید بکنم؟
    نگرانم از قطع ارتباطم با او حرف بزنم و اذیت شود ،چند باری این را مطرح کرده بودم اما هر دفعه گفت که در زندگی تنهاست و دوست خاصی ندارد و فقط من را که دارد و با من درد و دل میکند.
    من دارم اذیت میشم دکتر چه کار کنم؟

  65. سلام من یه سال باپسرهمسن خودم دوست بودم و رابطه مجازی داشتیم ۳ساعت فاصله دارن شهرمون هردوتامون ۲۰سال داریم اون تا۶ماه میگفت دوست معمولی هستیم و بعدش گفت بیا رل باشیم کم کم صحبت های جنسی به میان اومدو من سعی کردم درک کنم اما هرچه پیش میرفتیم حرف هاو درخواست های جنسیش بیشترمیشد مثلا عکس از فلان جافرستادن…منم عقایدم نمیذاشت کارایی که میخواست روانجام بدم ازاینکه رابطمون جدی نبودهم میترسیدم،تااینکه سراینکه چرامن نمیخام دعوامون شدو کات کرد وگفت این قضیه هم جزئی از رابطس و وقتی توقبول نمیکنی من نمیتونم تورابطه بمونم ازاون روزما پیوی صحبتی نکردیم ولی توی گروه مشترکی که من ادمین بودم بودیم و صحبت میکردیم همین باعث میشد وابستگی من تموم نشه…امروزفهمیدم که توی گروهی که من ادمینم و خودم با ادد کردنش باعث اشناییش بادختری شدم که دوستمه؛وفهمیدم حتی رابطه جنسی هم باهم داشتند و ازاین موضوع دارم دیوونه میشم همه میگن توبایدخوشحال باشی که شناختیشون ولی من حس خیلی بدی دارم و ازخوابم و زندگیم افتادم نمیدونم چطور بااین کارشون کناربیام میدونمم دیگه تعهدی به من نداشت ولی من خیلی دوسش داشتم و قلبم دردمیگیره وقتی بهش فکرمیکنم

  66. سلام من دختری هستم ۱۶ ساله با یک پسر ۲۳ساله که خیلی دوستش داشتم وارد رابطه شدم(اون هم منو دوست داشت) البته ک ما از طریق انلاین اشنا نشدیم همدیگرو میدیدیم و با هم ارتباط داشتیم من خیلی دوستش دارم و داشتم اما رابطه ما بخاطر اینکه اون از من عکس لختی خواست به این مبنا که اگر همدیگرو دوست داریم نباید این چیزا برامون مهم باشه ولی من فبول نکردم و بحث هایی پیش اومد و سر همین مسائل رابطه ما تمام شد .

    الان احساسی که دارم اینه که شاید دیگه نتونم کسی مثل اون رو پیدا کنم

  67. سلام من دختری ۲۱ساله هستم روستای اطراف قم زندگی میکنم با پسری ۲۲ساله اهل شهر قم هست تک پسره تو اینستا اشناشدیم همو چندبار دیدیم خیلی ازم خوشش اومده و میگه خیلی دوسم داره ولی مادرش میخواد دخترخالشو براش بگیر ولی دوسپسرم نمیخوادش و مامانش اجازه نمیده بادختر دیگ ای باشه و اگه بفهمه با یکی درارتباط آشوب بپا میکنه دوسپسرمم نمیدونم چرا ازش حساب میبره و همیشه میترسه مامانش بفهمه ک با کسی درارتباط منم خیلی دوسش دارم ولی فک کنم تمام دراییشون دست مامانشه و حتی ماشین زیرپوشش بنام مادرش باهاش دعواش میشه سوئیچ ماشینو ازش میگیره دوست پسرم بخاطر همین ازش میترسه الان بخاطر همین کات کردیم منم وابسته شدم دلم براش تنگ شده نمیدونم بهش برگردم یا نه!؟طور خدا راهنماییم کنید

  68. سلام دختری هستم ۲۵ساله با اقایی همسن خودم آشنا شدم ایشون خیلی تلاش کردن بالاخره باهم اوکی شدیم ایشون میگفتن خانوادشون فقط موافق ازدواج فامیلی هستن و با غریبه وصلت نمیکنن اما ایشون میگفتن که هر طور شده حتی طرد بشن عقب نمیکشن تا اینکه به اصرار مادر ایشون دیدار صورت گرفت و مادرها هم و ملاقات کردن بعد از این دیدار ایشون اومدن گفتن مادرم میگن قول صد درصد نده شاید نشه این دختر گناه داره و این صحبت ها و یه سری صحبت های دیگه من هم با توجه به این مسائل به ایشون گفتم اگر میترسن طرد بشن از ارث محروم بشن و دیگه نمی‌خوان مثل قبل محکم پای من وایسن این رابطه رو تموم کنیم که ایشون هم موافقت کردن ازتون میخواستم راهنماییم کنید و اینکه نظر شما نسبت به رفتار این آقا چیه؟

  69. سلام دکتر وقت بخیر،،من در مجازی با یه اقا که هم شهری هستیم اشنا شدم و از همون اول گفتن قصدشون ازدواج هستش،،ایشون من رو ندیده بودن و عکس هم از من ندیده بودن،،ولی اون عکس ازخودش رو واسم فرستاد،، خیلی با احترام صحبت میکرد کوچک ترین بی احترامی به من نکردن،،۳ ماه از ارتباطمون گذشت قرار شد هم دیگه رو حضوری ببینیم،،ازش خواستم وقتی من رو دید اگ هم رو پسندیدیم خانوادم رو در جریان بزاره ایشون گفتن فعلا نمیتونن و دو برادر بزرگ تر ازخودش داره که اول باید اون دوتا ازدواج کنن،من هم گفتم نمیتونم بدون اجازه خانوادم در هم چین ارتباطی باشم،،گفت فعلا مزاحمت نمیشم و منو انفالو و ریمو کرد،،یه هفته بعدش تو دایرکت یه پست فرستاد سین زدم ولی هیچی نگفتم،،دوباره چن روز بعدش من رو فالوو کرد ،،،دیشب هم استوری گذاشتم اومد سین زد،،دکتر لطفا راهنماییم کنید هدف این اقا چیه؟

  70. سلام اقای دکتر وقت بخیر
    من ۳ساله با اقای در رابطه بودم بعد از دوسال و نیم خطای کردم توی محیط کارم با اقا پسری اشنا شدم تو واتساپ باهم صحبت کردیم تمام حرفامو به دوست صمیمیم گفته بودم اونم نامردی نکرد و به دوست پسرم گفت.ما ازاول رابطه قصدمون ازدواج بود ولی دوستم یه سری حرفای اضافه گرفته بود که من رفتم خونه اون پسره که تو محیط کارمه.الانم هرچی میگم دوست پسرم قبول نمیکنه و میگه تو خیانت کردی الان ۱ماه هست کات کرده هرچی بهش پیام میدم که بیا ببینمت باهم صحبت کنم بخدا قول میدم اشتباهی نکنم اصلا قبول نمیکنه میگه دیگ نمیخامت.
    کلی قسمش دادم التماسش کردم اما فایده نداره.
    حتی قبول کردم که اشتباه کردم گفتم پیشمونم یه فرصت دیگ بهم بده اصلا قبول نمیکنه.
    میگه اگر با تو مطمئنم بشم زندگیم خوب میشه اصلا دیگ نمیخامت.گلی زنگ زدم گریه کردم التماس کرد اما میگه مهم نیست برام.
    حتی تو خیابون جلوی چشمم ماشین بهت بزنه مثل یه غریبه رد میشم.
    توروخدا دکتر کمکم کنید خیلی بهم ریختم.

    1. بهتر است بدنبال این رابطه نباشید چون او نمی تواند با خوش کنار بیاید و پس از ازدواج اذیت می شوید.
      شکر کنید که او تکلیفش با خودش روشن است و می داند چه می خواهد و چه نمی خواهد در غیر اینصورت هم شما و هم خودش را اذیت می کرد

  71. با سلام خدمت آقای دکتر سنایی گرامی…امروز تصادفی با وب سایت شما‌آشنا شدم…جوابهای شمارو به دوستان خوندم و دیدم چقدر خوب و منطقی افراد و راهنمایی کردین..از اعضای کادر درمان هستم و ۶۰ ساله مجرد و بازنشسته بدون تجربه هیچگونه رابطه جنسی بدلیل اعتقادات اخلاقی..نه مذهبی بودن افراطی..مثل شما معتقدم که روابط قبل از ازدواج از نظر اخلاقی و بعد روانی صحیح نیست..ولی در طی اینهمه سال البته بعد از پنجاه سالگی با هر کس به قصد ازدواج آشنا میشوم تمایل به روابط آزاد قبل از ازدواج دارد و من اصلا نمیتوانم روی اعتقاداتم پا بگذارم… از طرفی با بالا رفتن سن و عدم تجربه و تنها ماندن و اینکه بنابر مشگلات فراوان و…اکثر افراد تمایلی به ازدواج دائم ندارند دچار نوعی یاس و نامیدی شده ام و نگرانی اضطراب من رو اذیت میکنه…راه حل اصولی و منطقی بر ای افرادی مثل من که در جامعه کم نیستند و با فرهنگ فعلی و نگرشهای نسل جدید نمیتونن خودشون رو وفق بدن چیه؟.ممنون از شما و آرزوی سلامتی..

    1. وقت بخیر. مسلما مساله ای که با ان مواجه هستید موضوع دشواری است که به دلیل فرهنگ نابهنجار عصر کنونی بسیار شایع می باشد.
      اما از طرفی موضوع ان است که شما فرض کنید اصول اخلاقی شما رابطه جنسی بدون ازدواج را اجازه می داد.
      چه میزان در شادی و شادکامی شما موثر می بود؟ آیا چنان تاثیری در زندگی شما داشت که حال شما را تغییر می داد؟ و یا چون تصور شما چنین است انقدر برای شما مهم شده است.
      مثال: ما فکر می کنیم اگر ویلایی در منطقه ییلاقی داشته باشیم چقدر در شادی ما موثر خواهد بود و خود را در حال ارامش در ویلا در اخر هفته اصور می کند. ولکن ذهن ما محاسبه نمی کند که رفت و برگشت چقدر زحمت دارد. تمیز کردن خانه و…را محاسبه نمی کند.
      بهمین رابطه نیز چنین است. وقتی باور داریم بدون ازدواج اخلاقی نیست ضمنا به این معنا است که از لحاظ روانی مناسب ما نبوده و زحمت ان بیش از لذت و ارامش ان است.
      اخلاقیات مخالف لذت و ارامش طولانی مدت نیست بلکه دقیقا همراستا ان است

  72. سلام
    آقای دکتر من 35 سالمه پارسال با یک دختری 25 ساله آشنا شدم
    یک ماه با هم بودیم و ایشان در آن یک ماه واقعا من و دوست داشتن و ازم تعریف می کردن
    که یه روز به دلیل یه کار من (موقع که تماس تصویری گرفته بود ازش اسکرین شات گرفتم واقعا هم قصد خاصی نداشتم)، بعدش به من گفت خداحافظ و رابطه تموم شد
    الان بعد از یک سال
    من چند بار براش از موفقیت هام و کارهایی که کردم عکس فرستادم
    مه این باعث شد مجددا منو تو اینستاگرام فالو کنه
    حقیقتا دوستش دارم و می خوام باهاش ازدواج کنم ولی راستش
    نمی دونم چیکار کنم می ترسم بهش پیشنهاد رابطه مجدد بدم به من بگه نه
    نمی دونم شاید باید صبر کنم اون پیام بده

    میشه راهنمایی ام کنین ممنونم از شما

    1. اگر 1 سال گذشته بهش بگید پیشنهادتون رو. کار شما انقدر بد نبود که رابطه تموم کنه.
      دلایل خودش رو هم داشته.
      تکلیفتون زودتر روشن کنید که معطل نکنید چون شما هم ایشان را نمی شناسید. شاید فردی بسیار زودرنج و عصبی باشد.

  73. سلام آقای دکتر من 27 سال دارم و 7 سال هست با یک پسر که با هم همکار بودیم به قصد ازدواج وارد رابطه جدی شدیم و از همون اول تمام قواعد رو رعایت کردیم
    چند بار اقدام به خواستگاری کرد و پدرم جواب رد داد فقط به دلیل اینکه این شخص پول نداره و….الان بعد گذشت دوسال از آخرین خواستگاری مجدد قراره با خانوادش رسمی اقدام کنه و میگه طبق صحبت خانوادش این آخرین باره
    منتهی ما الان دو ساله همش باهم بحث داریم،یعنی بیش از حد بهم بد دهنی میکنه،بهم خبر نمیده کجا می‌ره میاد،خیلی پرخواشگر شده و حتی دست بزن هم پیدا کرده که توی دست بلند می‌کنه روم
    من بعد از 7 سال واقعا وابسته ام بهش و تمام فامیلم میدونن که قصد ما ازدواجه و هاست ساله باهمیم برای همین هیچ کس دیگه ای به خواستگاراگیم نمیاد
    من باید چیکار کنم؟ چطور ادامه بدم که اخلاقش بهتر بشه؟
    این آقا فوق العاده شکاکه
    من با همه چیزش کنار اومدم و الان خیلی گیرم که چیکار کنم
    از طرفی وابستگیم از طرفی اطلاع کل فامیل و آبروریزی….

    1. این فرد با مشخصاتی که گفتید بعد از ازدواج چندین برابر بد تر می شود. اکیدا توصیه می کنم رابطه با او را تمام کنید.
      حتی اگر تا اخر عمر مجرد بمانید با ایشان ازدواج نکنید. ویژگی هایی که گفتید ویژگی شخصیت سالم نیست

  74. سلام آقای دکتر
    ممنون میشم راهنماییم کنید
    بنده ۳ سال پیش وقتی ۲۰ سالم بود و همزمان هم کار میکردم و هم خدمت میرفتم با دختری ۱۷ ساله دوست شدم ، بعد از یک سال و نیم کات کردیم که دلایل مختلفی داشت و اصلی ترین دلیلش بحث و دعوا بود که گذاشتم پای سن کم و تجربه ی کمش.
    من شخصیت مودی و صبوری دارم اما اگر از حد بگذره ازونور بوم میفتم و ممکنه هر رفتار یا حرفی ازم سر بزنه! و بعدش پشیمون میشم
    و ایشون هم شخصیت زودرنج و حساسی داشتن
    ما بعد چند ماه با هم برگشتیم و دوباره و دوباره کات کردیم
    یعنی سه دفعه بطور کامل کات کردیم و هردفعه با یکسری ذهنیت جدید برگشتیم ولی به مشکلات جدید برمیخوردیم
    از آخرین باری که کات کردیم ۶ ماه میگذره و چون هم محلیم چند بار چشم تو چشم شدیم و هردفعه از دوستان مشترکمون میومدن به من خبر میدادن که داره چیکار میکنه
    واسه من ناخوشایند بود و بهش پیام دادم که اگر به این دوستامون سپرده که اینارو به من بگن ، این موضوع اذیتم میکنه که گفت من اصلا با اونا ارتباط ندارم.
    و ما دوباره صحبت کردنمون شروع شده و جفتمون هم مایلیم که برگردیم. من به شخصه آدم مودی ای هستم و ایشون حساس ، بیشتر نگرانم که بعد از اینهمه داستانی که داشتیم دوباره برگردیم و دوباره بحثا شروع شه و رابطه تموم . و فقط این وسط از سر دلتنگی با آبروی خودمون بازی کرده باشیم و خودمون رو دوباره انگشت نما کنیم . هرچند که از رفتارش مشخصه که خیلی تغییر کرده و این تغییرش رو من نامحسوس متوجه شدم و مستقیم نگفته که تغییر کردم و …
    از طرفی هم حرف دیگران واقعا عذابم میده چه خانواده چه دوستان ، واقعا واسم معضله که به بقیه چی میخوام بگم وقتی بفهمن بعد چند بار کات باز برگشتیم و نمیشه رابطه رو پنهان کرد.
    بنظر شما من چه کاری بکنم بهتره؟

    1. جر و بحث و مشکل در ارتباط طبیعی است اما اینکه چطور با ان برخورد کنیم مهم است. با هم قرار بگذارید وقتی از دست هم عصبانی شدید چطور ناراحتی خود را بدون داد و بیداد و قهر بهم نشان بدهید. مثلا بگویید سیب. هر وقت گفتید سیب یعنی فرصتی چند ساعته بهم بدهیم تا ارام شویم و دوباره با هم صحبت کنیم

  75. سلام
    ۴ساله با دختری رابطه دارم.بتازکی متوجه شدم حدودا یسال با فرد دیگری رابطه داشته حتی رابطه جنسی برقرار کردند.الان خودشم پشیمونه ولی حسی درگیر شده و نمیدونه چیکار کنه.واسه اینکه رابطشو تمام کنه چیکار کنم؟

    1. شما قرار نیست کاری انجام بدهید. باید فورا از رابطه خارج شوید و تا زمانی که ایشان به شما اطمینان نداده است که این رابطه احساسی عاطفی جنسی و…تمام نشده استوارد رابطه نشوید. در غیر اینصورت بخود صدمه زیادی می زنید

  76. سلام دکتر لطفا راهنماییم کنید ممنون میشم،،من در مجازی به مدت ۳ ماه با یه پسر به قصد ازدواج چت کردم ،،درسته مجازی بود ولی ما تو یه شهر کوچیک بودیم حتی خونشون هم نزدیک خونه ی ما بود،،قرار بود بعد اشنایی بیاد هم دیگه روببینیم که اگ از هم دیگ خوشمون اومد بیاد خانوادم رو در جریان بزاره،،تو این ۳ ماه اون پسر عکس فرستاد و ابراز علاقه میکردو میگفت میخوامت و دوست دارم،،ولی من نه عکس بهش دادم و نه بهش ابراز علاقه میکردم ولی باهاش بر خورد بدی هم نداشتم به خودش هم گفته بودم گفت عیب نداره تو بعدداینکه نامزدشدیم اون موقع تو هم ابراز علاقه کن،،همین جوری رابطمون ادامه تا چن روز پیش گفتم نمیشه اینجوری ادامه بدم خانوادم درجریان نیستن اونم گفت من خو تاحالا ندیدمته،،منم گفتم بعد اینکه اومدی مرخصی اجازه میدم منو ببینی،،گفتم ولی باید قول بدی که اگ منو دیدی و پسندیدی باید خانوادم رو درجریان بزاری که یه دفعه گفت نه قول نمیدم دو تا داداش دارم از خودم بزرگ تر که اول اونا باید ازدواج کنن،،منم گفتم تو باید این حرفا رو از اول بهم میگفتی من نمیتونم بدون اجازه خانوادم تو هم چین رابطه ای باشم،،دیدم هیچی نگفت بعد یک رو اومد گفت فعلا مزاحمت نمیشم و منو انفالو کرد،،،حالا نظرتون درباره این رابطه چیه ممنون میشم پاسخ بدید

    1. شرایط خانواده شما گونه ای نیست که بتوانید منتظر چنین رابطه ای باشید. ضمن اینکه قصد او نیز معلوم نبود جدی باشد. و ممکن بود تصور میکرده راضی می شوید بدون تعهد او را ببینید و…

  77. سلام من نزدیک ۸ ماهه با دختری وارد رابطه شدم شدید وابسته شده اما خانوادش میگن اگر بخواید زندگی کنید باید شهر ما باشید خودشم چندبار اصرار کرد اون تبریز و من اصفهان هستیم هردومون ساده و احساسی هستیم میخواستم بدونم ادامه این رابطه درست هس و یا چطور میشه کات کرد بدون ضربه روحی برای دختر چون قلبا راضی نیستم از رابطه
    اون مدام وقتی ازم ناراحت میشه میگه کاش بمیرم و برم پیش بابام

    1. هیچ طریقی که ناراحتی بوجود نیاید وجود ندارد. منتهی می توان کاری کرد ناراحتی کمتری ایجاد شود.
      دلایل را برای هم توضیح داده و بگویید هرقدر زودتر جدا شویم وابستگی کمتر است.
      پس از تصمیم بر قطع موارد مقاله را رعایت کنید

  78. سلام
    من نزدیک یک سال با یک پسری رل بودم دعوا هم زیاد داشتیم ولی واقعا هم دیگرو دوس داشتیم که یک دفعه گفت با یک دختری که بدخواهه منه رفیق شده و میگه دختر خوبیه و تو نمیشناسیش منم سر همین باهاش کات کردم چون اونو به من ترجیح داد واقعا ناراحتم دلم شکسته ولی دیگه بهم پیام نمیدیم ولی میدونم هنوزم دوسم داره چیکار کنم الان بنظرتون برمیگرده یک روزی یا نه

  79. سلام دختری ۲۲ ساله هستم میل جنسی بسیار بالایی دارم و نیاز به جنس مخالف ولی نمیدونم چرا با رابطه جنسی بشدت وابسته میشم جوری که نمتونم رابطه رو کات کنم وطرف رو رها کنم تا الان با دونفر بودم ک بعد از اولی دوسال افسرده بودم و بسختی خوب شدم و این دومی هم حدود هفت ماه در رابطه بودم و الانکه کات کرد یهو خیلی حالم بده نمیتونم شاد باشم غذا نمیتونم بخورم نمیتونم بخابم و…. و دیگه دلم نمیخاد با کسی باشم میترسم دوباره شکست بخورم دیگه تحمل شکستن ندارم همش تو فکر اینم ک ب زندگیم پایان بدم چیکار کنم ک زودتر دوره سوگواریم تموم بشه چجوری به زندگی برگردم در ضمن پیش روانشناس هم قبلا زیاد رفتم

    1. اگر به نوزاد قرمه سبزی بدهید قطعا خفه می شود. دوستی نیز باید رشد کند و بالغ شود تا بتوان غذای سنگین به او داد. رابطه جنسی در ابتدای دوستی یک رابطه خوب را نیز خراب می کند. سعی کنید تا زمانی که رابطه جدی نشده است وارد رابطه جنسی نشوید. حداقل یکسال وقت به خود بدهید. شما می گویید من چرا دریا رفتم خیس شدم. مسلما خیس می شوید. مسلما وقتی رابطه زودهنگام دارید اذیت می شوید. بالاخص این در باره دختران صدق می کند. پسران کمتر این حالت را دارند

  80. هیچ برنامه ای برای زندگیم ندارم
    خیلی دلم میخواد زندگیمو تموم کنم ولی راهی پیدا نمیکنم
    خیلی خسته شدم
    همه ادمای دورم رفتن به هیچکسی نمیتونم اعتماد کنم
    از ابراز احساسات میترسم خیلی سخته واسم تنهایی نمیتونم دیگه:)

  81. سلام با یکی از دوستای مدرسه باهم صمیمی شدیم تا یک سال اون خیلی دلمو میشکست یبار معذرت خواست بعد قبول کردم یکی دوبار امتحان کردمش ببینم آدم شده یا نه بعدباهم خوب بودیم هر هفته بیرون بودیم خونه ی هم بودیم نمیدونم چی شد یک دفعه ای پیام داد واسم هیچ ارزشی نداری بعد گفتمش دلیل کات کردنت چیه؟گفت من خوشم نمیاد کسی امتحانم کنه و اینا بعد گفتمش حتی الانم حاضر نیستی قضیه رو درست کنی گفت تو نمیذاریگفتمش فقط بدون هیچکسو‌ نداری جام بزاری 🙂 من خیلی خیلی پشتش بودم هروقت تنها بود من پیشش بودم نیار به کسی داشت من پشتش بودم کسی نبود من پیشش بودم بعد گفت خیلیا رو هم دارم بعدش منم گفتم بلاکت نمیکنم چون لیاقتشو نداری بعد چندتا استیکر خوشحال فرستاد خب حالا بعد یک هفته من واقعا فهمیدم بدون اون نمیتونم با اینکه خیلی دلمو شکست فهمیدم که خیلی تنهام حالا نمیدونم بهش پیام بدم یا نه اگه پیام بدم خودمو کوچیک میکنم حالا به نظرتون چی کنم؟

  82. سلام من دختر هستم
    داخل مدرسه یه دوست جدید پیدا کردم و خیلی هم دوسش داشتم و واقعا دختر خوب و مهربونی بود اما من متوجه شدم اون یه کاری کرده و بعد خیلی ناراحت شدم و مسدودش کردم بعد داخل مدرسه اصلن با هم حرف نمیزدیم و بعد از یه مدت کوتاه فهمیدم دوستم با یکی از دوسته دیگم دوست شده و دیگه بهم توجه نمیکنه و با اون دوستش صمیمی شدن و همش پیشه هم بودن و با هم میومدن مدرسه و منم وقتی میدیدمشون زیاد ناراحت نمی‌شدم ولی خوب وقتی به این فکر میکردم که اون هر کاری میکنه که اذیتم کنه این منو بیشتر از هر چیزی ناراحت می‌کرد و من بعد از یه ماه فهمیدم اون کاری که فک کردم دوستم کرده تخصیر اون نبوده و بعد من کم کم شروع کردم باهاش حرف زدم و اونم حرف می‌زد ولی نه مثل قبلا. بعد حالا چند تا سوال دارم
    چرا اون دیگه منو مثل اونموقع دوست نداره و دیگه اصلن براش مهم نیستم؟؟

  83. سلام من دختر هستم
    داخل مدرسه یه دوست جدید پیدا کردم و خیلی هم دوسش داشتم و واقعا دختر خوب و مهربونی بود اما من متوجه شدم اون یه کاری کرده و بعد خیلی ناراحت شدم و مسدودش کردم بعد داخل مدرسه اصلن با هم حرف نمیزدیم و بعد از یه مدت کوتاه فهمیدم دوستم با یکی از دوسته دیگم دوست شده و دیگه بهم توجه نمیکنه و با اون دوستش صمیمی شدن و همش پیشه هم بودن و با هم میومدن مدرسه و منم وقتی میدیدمشون زیاد ناراحت نمی‌شدم ولی خوب وقتی به این فکر میکردم که اون هر کاری میکنه که اذیتم کنه این منو بیشتر از هر چیزی ناراحت می‌کرد و من بعد از یه ماه فهمیدم اون کاری که فک کردم دوستم کرده تخصیر اون نبوده و بعد من کم کم شروع کردم باهاش حرف زدم و اونم حرف می‌زد ولی نه مثل قبلا. بعد حالا چند تا سوال دارم
    چرا اون دیگه منو مثل اونموقع دوست نداره و دیگه اصلن براش مهم نیستم؟؟

    1. سلام…
      من دوماه با ی پسر چت داشتم.
      معمولی ولی یکم ابراز احساسات هم پیش اومد.
      ولی بخاطر اینکه عکس یکی از فالوورای دخترشو براش فرستادم کات کرد. بعد من معذرت خواهی کردم ولی ی سری حرف مزخرفم بینمون رد و بدل شد، راستش بهتر ک رفت! من برا اون زیادی مهربون بودم هیچوقت باهیچکس اینقدر صمیمی رفتار نکرده بودم ولی طرف جربزه نداشت ی بار بیاد بخاطر عذرخواهی! همیشه من مقصر بودم همیشه من اشتباه میکردم اه چ کوفتی بود!

      قشنگ حس میکنم همه چی ی طرفع بود، اون دروغگوی خوبی بوده وگرنه ی بار اون میومد جلو.
      من حالم خوب بود اومد گند زد ب حالم م
      ولی هنوزم بعضی وقتا یکم دلتنگش میشم میگم کاش میومد.

      چیکار کنم اذیت نشم؟
      لطف میکنید اگر جواب بدین.

  84. با یه پسر رابطه داشتم بعد به من پیام داد ما با هم تفاهم نداریم و رابطه رو تمام کرد حالا بعد از چند هفته دوباره پیام داده سلام خوبی من چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید ممنون

    1. سلام وقت بخیر آقای دکتر، 26 سالمه و یک ساله نیمه تو ی رابطه مجازی هستم، و آقا 28 سالشه. کارشناسی هم کلاس بودیم ولی حسی بهم نداشتیم. بعد از دوران کارشناسی تو فاز مجازی باهم آشنا شدیم، کم کم بهم علاقمند شدیم، از همه نظر شبیه هم هستیم، هیچ وقت بحث خاصی نداشتیم، تنها مشکلی ک وجود داره اینک ک ایشون سرمایه ای برای شروع زندگی نداره، ب قول خودش توانایی رهن خونه رو نداره، و هر چند وقت یکبار یهو محو میشه و خبری ازش نیست ازش سوال ک میکنم میگم کجایی نیستی میگه سرم وحشتناک شلوغه بعد کلی صحبت کردن ب مسائل مالی می‌رسیم ک میگ من حق ندارم تورو تلف کنم، من این اجازه رو ندارم، تو باید خوشبخت باشی، چون دیده خواستگار پولدار داشتم ب این خاطر میگه، منم همیشه گفتم مگ همه چی پوله، خلاصه الان 20 روزه غیب شده ک دو سه روز اول ازش پرسیدم کجایی، گفت وقت استراحت هم ندارم سرم شلوغه، منم تموم چتهارو کلیر کردم ک پاک بشه بره از دو طرف، نظر شما چیه آقای دکتر؟!

      1. واقعا نمی دانیم دلیل واقعی ایشان برای تردید و رفتن و امدن پیست. بهتر است دلیل واقعی را بفهمید و بر اساس ان راهکار پیدا کنید.
        اگر فقط موضوع مالی است می توانید دو نفری برای ساختن زندگی همکاری کنید. ولی ممکن است دلایل ایشان ترسهای درونی باشد.

  85. سلام
    من ۱۷سالمه پسرم با یه دختری همسن خودم آشنا شدم و وارد رابطه شدم الان تقریبا دوماهی هست جدا شدیم به اجبار چون مامان دختره فهمید و مجبور شدیم جدا بشیم .
    خیلی همدیگرو دوست داشتیم الانم من خیلی دلتنگشم همش بهش فکر میکنم تو این دوماه که جدا شدیم یکبار بهش پیام دادم گفت نمیتونم برگردم به این زودیا ولی شاید یکسال دیگه برگردم .
    قبلا هم بخاطر مشکلاتی مجبور شدیم از هم جدا بشیم دو ماه، ولی بعد دوماه برگشت .
    میخواستم راهنماییم کنین که چیکار کنم و اینکه دوباره بهش پیام بدم یانه چون خیلی دلتنگشم؟!

    1. سلام منم تو شرایط توام تازه دو ماه نه ۶ ماه هرروز همو میدیدیم همه مدل رابطه و خاطره هم داشتیم ولی برام مهم نیست ما ۱۷ ساله مونه تازه شروع شده

  86. سلام.وقتتون بخیر
    آقای دکتر من اوایل دوران دانشجویی با همکلاسیم وارد رابطه شدم.ما هردو خوابگاهی بودیم اونجا و شهرای خودمون مسافت زیادی باهم داشت.از لحاظ مذهبم با هم تفاوت داشتیم و ایشون سنی بودن من شیعه که این مسئله برامون مشکل ساز نبود هیچ وقت.۶ سال باهم در ارتباط بودیم و از همون اول خیلی برای معرفی من به خانواده و اقوام و همه تلاش میکردن و قصدشون ازدواج بود و خیلی دوسم داشتن ،البته بگم که شکاک و تاثیر پذیر از بقیه هم بودن همین مسئله خیلی وقتا باعث دعوا میشد ،بعداز یه مدتی دیگه اعتماد کردن به من و اونطوری شکاک نبودن اما هنوز تاثیر پذیر هستن ،بعدازتموم شدن دانشگاه و سربازی ایشون ،شرایط برای خواستگاری فراهم شد و همیشه هم برای خواستگاری پافشاری میکردن و چنباری هم تماس گرفتن خانوادشون با خانواده من برای خواستگاری،من راستش این اواخر چنتا شرط گذاشتم که گفتم حق طلاق و اشتغال و سکونت و تحصیل و…میخوام،خانوادشون مخالفت کردن و گفتن با این شرایط خواستگاری نمیایم.اقوامشونم بهشون گفتن این شرطارو گذاشته چون واسش خواستگار اومده و میخواد بهونه بگیره.
    اونم گفت اگه این شرایطو کنار نذاری من نمیتونم راضی کنم که خانوادم بیان خواستگاری ،منم گفتم باشه،خوشبخت بشی.دیگه چیزی نگفت..بعداز یکماه من رفتم با اکانت فیک اینستاگرامش رو فالو کردم و خودش بهم پیام داد ،و متوجه شدم چنتا قرار رفته تو این یکماه و در تلاشه تا با بالاخره وارد رابطه بشه دوباره.البته از جداییمون هم خیلی ناراحت بود.اینارو صادقانه داشت واسه اکانت فیک من تعریف میکرد،منم بهش گفتم بیا قرار بذاریم و قبول کرد.بعد که خودمو لو دادم بهش ،خیلی به هم ریخت و گفت بعد رفتنت همه چیو خراب کردی و اقوام گفتن به خاطر خواستگار دیگه ای ولت کرده و حالا من تبدیل شدم به این آدم و خدافظی کرد.فرداش مادرش زنگ زد به خونه ما و به مادرم گفت به دخترت بگو به پسر من زنگ نزنه ، و گفت اونروز که من بهش با اکانت فیک پیام دادم.حالش بد شده و سروصدا کرده و وسایلو شکسته طوری که همسایه هاشون پلیس خبر کردن.شبم حالش بد شده بردنش بیمارستان تا صبح.به خاطر همین گفت دیگه من با پسرش ارتباطی نگیرم. من الان تو وضعیت خیلی بدی ام نمیدونم چطور فراموشش کنم و به زندگی برگردم.
    نمیدونم آدمی که اینقدر وفادار بود ،حالا چطور اینقد تلاش میکرد هرطور شده وارد رابطه بشه دوباره.
    اگه دوباره برگرده ،به نظرتون درسته که قبولش کنم دوباره؟

    1. یک جواب بلی یا خیر ندارد. باید با یک مشاور صحبت کنید ببینید مشکلات شما تا چه حد عمیق است. بنظز تفاوت فرهنگ و دین از نظر شما مشکل نبوده ولی برای خانواده مشکل است

  87. سلام دکتر
    من خانم متاهلی هستم چند ماهه پیش با یک آقا پسری وارد رابطه شدم درخواست از طرف ایشون بود هم گروهی بودیم خلاصه من بشدت همون روز اول عاشقش شدم خیلی زیاد بقدری که از همسرم شدیدا سرد شده بودم یه بار بشدت دعوامون شد به التماس من برگشت به رابطه ما چندین بار با هم رابطه جنسی داشتیم..اما از چند روز پیش بشدت عذاب وجدان گرفتم چون همسرم مرد همه چی تمومه…دیروز بهش پیام دادم و خداحافظی کردم گفتم همسرم بهم شک کرده نمیتونم ادامه بدم
    اما از وقتی پیام دادن دارم گریه میکنم اونقدری گریه کردم که چشمام ورم کرده…کلا عذاب وجدانو فراموش کردم..با خودم میگم اشتباه کردم باهاش کات کردم چون واقعا عاشقشم اصلا نمیتونم فراموشش کنم. کمکم کنید لطفا میترسم همسرم از حالو روزم متوجه جریان بشه…هر کاری میکنم قانع نمیشم که فراموشش کنم هی میرم چکش میکنم دلم میخواد بهش پیام بدم…اما اون وقتی پیام هداحافظی رو دید هیچی نگفت حتی یه خداحافظی خشک و خالی

    1. عشق بر پایه اخلاق بنا می شود. رابطه شما عشقی در ان جریان ندارد فقط بر اساس خودخواهی و رفع نیاز بنا شده است. این نیاز عاطفی، جنسی و روانی می تواند باشد. حتما با یک روانشناس جلسات درمان را شروع کنید زیرا موضوع شما این پسر یا هر فرد دیگری نیست.

      1. آقای دکتر
        این آقا پسر مدتی روی اکانت من بوده و تلگراممو چک میکرد
        البته وقتی به خودش گفتم زیر بار نرفت. ولی من مطمئنم خودش بود.چیزی که ذهنمو شدیدا درگیر کرده اینه میترسم شماره همسرمو از رو تلگرامم برداشته باشه و برای انتقام جویی تمام چتاییکه بینمون ردوبدل شده رو بفرسته برای همسرم. ممکنه اینکارو انجام بده؟ لطفا راهنماییم کنید

        1. نمی توان مطمئن بود. ولی اگر چنین فردی باشد نمی توانید برای فاش نشدن به کار غلط خود ادامه دهید. زیرا باجگیری او ادامه خواهد داشت. باید با ترس خود مواجه شوید

  88. سلام
    من سانیا هستم و ۲۴ سالم هست
    ۲ سالی هست که توی رابطه هستم
    ما دوتا بهم خیلی وابسته ایم و علاقه ی شدیدی بهم داریم
    دیروز اکسه دوست پسرم به ایشون پیام داده و گفته که اگر برنگردی خودمو میکشم و از این حرفا
    دوس پسر من هم حرف ایشون رو ندید گرفته و بلاکشون کرده ینی از اینکه با من تو رابطس خیلی خوشحاله و کسی رو ب جز من دوست نداره
    اما من مشکل دارم با خودم
    احساس بدی بهم دست داده همش دلم برای اون دختر میسوزه و میترسم
    توی دو راهی گیر کردم
    همش با خودم میگم بهتره کات کنم تا اون دختر اتفاقی براش نیوفته از این ورم با خودم میگم اخه چجور میشه رابطه ی دو ساله ای که دو نفر ادم انقدر بهم دیگ وابسته هستن رو تموم کرد؟
    به دوس پسرمم گفتم که از هم جدا شیم و ایشون گفتن هرگز این حرف رو تکرار نکن
    لطفا کمکم کنید من هم زیره باره عذاب وجدانم و خودم رو مقصر میدونم اگر اون دختر بهش اسیبی برسه هم از این ناراحتم که کسی رو ک دوسش دارم باید ترکش کنم

    1. ایشان اگر بر فرض محال خود کشی هم بکند به شما ارتباطی ندارد زیرا انسان سالم از نظر روانی بواسطه جنین موضوعی خودکشی نمی کند بنابراین هزاران عامل از جمله کودکی نابسامان باعث چنین اتفاقی است. ضمن اینکه بالفرض او با دوست شما ازدواج کرد. حال دو نفر حالشان حراب خواهد بود. دوست شما و ان دختر. زیرا ایشان تازه می فهمد حال خراب او بدلیل عدم ارتباط با دوست شما نبوده است.

  89. سلام دکتر خسته نباشید
    من پسری هستم 32 ساله مجرد برای اولین بار به صورت اتفاقی در طول عمرم با دختری که 5 سال از خودم بزرگتره ارتباط برقرار کردم که این دختر خانم شروع کننده بود و .. 3 ماه در ارتباط ام . این شخص اصرار به برقراری رابطه جنسی داره ب گفته خودش میگه که بنده امن ترین ادمی بودم ک تا حالا شناخته ، من به دلیل اصرار بیش از حد و همچنین کسب لذت 3 بار رابطه جنسی برقرار کردم با ایشون ک بی نهایت لذت بخش بود ولی اینبار دیگه نمیخوام سست بشم.
    چون من در اولین باری ک این نوع روابط ( غیر از چارچوب ازدواج) رو تجربه کردم فهمیدم ک فیک، احساساتی که ماندگار نیستند و تعهد نیست و ارزش های بالاتری (انسانی) ک باید باشه توی این نوع روابط نیست و … من این بار تصمیم رو جدی گرفتم ک نه محکم بگم فقط پاشنه آشیل بنده عدم قاطع گفتنم هست با هر روشی ک فکر کنید غیر مستقیم به ایشون میگم حتی با عنوان فامیلی صدا شون میکنم
    من میخوام با وجود مشکلات اقتصادی و سختی ها، راه درست یعنی ازدواج رو انتخاب کنم در آینده با یک دختر خانم خوب و ….
    فقط خواستم اگه تکنیکی یا روشی هست بهم راهنمایی بدید
    البته میدونم همین عدم نه گفتن قاطع من به دلیل ناراحت نشدن ایشون (که دختر خانم محترم و خوش قلبی هستند برای من) یعنی محر طلبی و طرح واره های کودکی من و… که شما تخصصش رو دارید

    قصد دارم این بار به هر قیمتی شد نه رو بگم ولو هر اتفاقی افتاد
    آیا این تصمیم من درسته ؟
    چون دریافتم که به صورت منطقی و تساحل و تسامح این مهم قابل حل نیست ، حتما باید دلخوری و جنگ بشه
    البته ایشون انسان محترم و خوبی هستند از نظر من

    ممنوم از شما
    خسته زحمات نباشد
    در ضمن من به علم روانشناسی بیش از حد علاقه مندم و مطالعه میکنم

    1. دلایل خود و ارزشهایی که به انها باور دارید را برای ایشان شرح دهید و بگویید روایط جنسی باعث می شود رابطه را تمام کنید زیرا عذاب وجدان دارید و با ارزشهای اخلاقی شما تناسب ندارد

  90. سلام من 3 با پسری بودم که به قول خودش قصد ازدواج داشت
    ایشون برای من خیلی کم وقت داشت و اکثرمواقع نبود و وقتی گله میکردم میگف کار دارم سرم شلو,] اما اگه میخاستم جداشم نمیزاشت و میگف خودکشی میکنم
    مدتی پیش تو یکی از برنامه های دوست یابی دیدمش با اکانت فیک پیامش دادم گفت 3 ساله با کسی نیس و قصدش ازدواجه و قرار شمال هم گزاشتن و به ایشونم میگف هیچ وقت نرو و بی خبر ترکم نکن عینا همون حرفایی ک ب من میزد
    باهاش رفتم تصویری و فهمید منم از اون روز چن بار مادرش زنگ زده اصرار کرده ک برگردم ولی من قبول نکردم
    اما خودش ن زنگ زد ن پیام داد ن تلاشی کرد
    الانم واقعا موندم دلیل رفتاراش چی بود و چرا 3 سال منو بازیچه کرد
    باید چیکارکنم ک فراموشش کنم

    1. ایشان فردی خودخواه است که به هر وسیله دیگری را بخاطر منافع بازی می دهد. نکته مهم ان است که شما تله ایثارگری دارید. مقاله تله ایثار را در سایت مطالعه کنید.

  91. سلام جناب دکتر خوب هستید شما وقتتون بخیر
    من 9 ماه با اقایی در ارتباط بودم که 10 سال فاصله سنی داشتیم چون من علاقه ای به همسن های خودم ندارم
    رابطه ما خیلی خوب بود و واقعا کیفیت رابطمون خیلی زیاد بود اما منطقی جلو میرفتیم بیشتر
    از اول هم هیچ قول موندنی بهم نداده بودیم و هر دومون اهل ازدواج نبودیم
    تا این اواخر که من عاشقشون شدم ولی ایشون مث اولا دوسم داشتن فقط و شخصیت با ثباتی دارن
    و این تفاوت احساساتمون منو اذیت کرد و تصمیم به جدایی گرفتم
    ایشونم قصد مهاجرت دارن و من انقدر دلیل محکمی نیستم که بخاطر من بمونن
    و منم دوس دارم بره و پیشرفتشو ببینم از یه طرف این تصمیم به جدایی داغونم کرده و اصلا نمیتونم تصمیم درستی بگیرم یبار میخوام قطعا تموم کنم همه چیزرو یبار دیگه میگم خیلی حیفه رابطمون و حالمون با هم خوبه اما چون احساس من زیاد جلو رفته و متقابلا نمیبینم و اذیت میشه . لطفا راهنمایی کنید خیلی ممنون میشم از محبتتون

    1. هرقدر زودتر تمام کنید بهتر است و کمتر اذیت می شوید. جلوتر رفتن فقط به تعویق انداختن درد است. مانند دندان فاسدی که بالاخره درد کشیدن را باید روزی تحمل کنید. بهتر است امروز باشد که درد کمتر بکشید

  92. سلام وقت بخیر
    من ۷ ماه با یه آقا پسری بودم واقعا خوب بودم واسش همه جوره
    ایشون به من گف یه مدت مثل دوست باشیم باهم قبول کردم
    چند روز پیش فهمیدم وارد رابطه جدیدی شده و اون فرد رو انکار کرد اول
    ایجنجوری خیانتی در کار نبوده من با ایشون بد صحبت کردم و از اینستا ریمو و آنفالو کردم ایشونو ‌.دوست ایشون به من درخواست داد از اینستا خیلی سریع
    ممکن هست ایشون برگرده طرف من ؟و چیکار کنم

  93. سلام دکتر
    من سه سال و چند ماه توی رابطه بودم با آدمی که واقعاخوب بودهیچ بدی ازش ندیدم. متعهد ومهربونو با احساس بود و در کل همه چی .
    اما از من خواسته هایی داشت که من جزو خط قرمزام بود نمیتونستم انجام بدم . براش توضیح دادم اما درک نمیکرد.چند بارتا مرز جدایی رفت و من خودم باز درستش کردم. ولی ایندفه دیگ تلاشی نکردم. چون گفت خسته شده.
    و منم دیگ ادامه ندادم .
    بنظرتون باید چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟
    واقعا نبودش برام سخته اصلا نمیتونم بخوابم و مریض شدم.

    1. مطمئنا انجام خواسته هایی که خط قرمز شما بود دلیل و تضمین ماندن ایشان نبود. بالعکس در بسیاری مواقع و بنظر در مورد شما ماندن ایشان تا امروز بدلیل ان بود که هنوز به خواسته خود نرسیده بود و معمولا پس از وصول بسرعت سرد می شوند
      شما باید بر اساس اصول ارزشی خود حرکت کنید و نه اینکه بر اساس نظرات انسانها
      تماسی با ایشان نگیرید . این دوره را تحمل کنید

  94. سلام خواهش میکنم جوابمو بدین
    ۲۱ سالمه ، ۸ ماه با پسری به شکل مجازی رل بودیم چن ماه اول هر روز دو سه ساعت صحبت میکردیم بعد که دانشگاهش شروع شد خیلی مشغول درس شد و یا میگفت بیرون کار داره یا مهمون داشتن یا مریض بود حال نداشت صحبت کنه نیم ساعت یا کمتر میومد منم گله میکردم که برام وقت نمیزاره همیشه جواب میداد من دوستت دارم ولی شرایط زندگیم اینطوریه ،
    من مدام پیشش شکایت میکردم و اون میگفت دوست ندارم اذیت شی من میخوام باهات باشم ولی خیلی کار دارم اگه گزینه خوبی پیدا شد برو باهاش.
    چن روز پیش بازم گفت کل روز نیست(این اتفاق بارها افتاد قبلا) کلافه شدم و گفتم بهتره جدا شیم اونم گفت ای بابا حق داری منم دوست ندارم زوری بمونی و ازین حرفا..
    نمیدونم کار اشتباهی کردم با شرایطش کنار نیومدم و خواستم جدا شم؟
    بارها گفت دوسم داره و بخاطر من حرف زدن با دخترای دیگه رو کنار گذاشته بود.. منم خیلی دوسش دارمو از لحاظ روحی وابستش شدم
    چن بارم قبلا که باهام کم حرف میزد بهش میگفتم طاقت ندارمو جدا شیم اونم قبول میکرد بعداز یه مدت دلتنگی بهم فشار میاورد و برمیگشتم بهش پیام میدادم اونم قبول میکرد با هم باشیم ولی خیلی کم پیش میومد اون بیاد دنبالم میگفت تو کات کردی من نمیتونستم بیام دنبالت و اگه خودش حرف جدایی میزد میخواس بیاد دنبالم.
    با وجود اینها به نظرتون بازم برگردم باهاش؟
    خیلی دلم براش تنگ میشه و عادت کردم و نبودش واقعا سخته برام

  95. سلام دکتر من چند وقته سرنخ زندگی از دستم در رفته
    نمیتونم درست تصمیم بگیرم بیخیال شدم نه میتونم برم سر کار کلا بیخیال شدم شب تصمیم میگیرم صبح پشیمون میشم انگار یه چیزی منو ففل کرده الان چهل سالمه نه زنی نه زندگیه نه کاری نمیدونم چیکار کنم

  96. سلام من یکسال با دختری رابطه داشتم هردو ۱۸ ساله هستیم.خیلی بیرون میرفتیم باهم خیلی جاهای شهر خاطره داریم خیلی همو میخاستیم شبانه روز در تماس بودیم ۶ ماه پیش یبار کات کردیم بعد یکماه برگشت و دوباره شروع کردیم تا این اواخر که دعوامون شد کات کردیم و بعد اومد گفت تا خاستگاری دور بمونیم من با حالت التماسی بهش پیام میدادم که برگرده و بمونه و اون بعدش گفت دیگه نمیخامت
    اینم بگم خیلی بحث داشتیم ولی حرف رفتن نمیزد
    هیچوقت الان ۲ هفتس رفته هیچ پیامی هم نداده ما خیلی وابسته بودیم بدون من نمیتونست نمیدونم چیشد اصن که یهو رفت.
    چیکار کنم بهش پیام بدم دیگه یا یه مدت تنهاش بزارم ؟بدجور داغونم کرده

    1. پیام بدهید که اگر قصد برگشت ندارد و مطمئن است شما دنبال زندگی خود بروید. اگر پاسخ نداد یا منفی بود پاسخ او دیگر خود را از فکر او رها کرده به زندگی خویش و احساسات خود طبق مقاله بالا سرو سامان بدهید

      1. خیلی از دستم عصبیه و فکر میکنه من انتخاب اشتباهش بودم. چیکار کنم یه مدت بزارم تنها باشه یا پیام بدم بهش نمیدونم چی بهش بگم که درست بشه

        1. سلام وقت بخیرپسری22سالم
          بادختری‌15ساله‌با‌پیشنهادخودش‌دوست‌شدم‌تادوماه‌باهم‌مکالمه‌داشتیم‌وهمدیگرودوست‌داشتیم‌واونم‌ابرازعلاقه‌میکردومیگفت‌دوسم‌داره‌فعلاقصدادامه‌تحصیل‌داره‌ومنم‌همینطور‌وگفت‌چندسال‌دیگه‌باهم‌ازدواج‌کنیم‌من‌هم‌قبول‌کردم‌،بعدازمدتی‌بهم‌پیام‌دادگفت‌داداشم‌فهمیده‌تورابطم‌ونمیتونیم‌باهم‌باشیم‌،عکس‌وچت‌هاشودارم‌خواستم‌راهنمای‌کنیدچکارکنم‌وآیابه‌برادریاخانوادش‌بگم‌یانه‌؟

  97. سلام اقای دکتر من ۱۸ ساله هستم و تا همسن چند وقت پیش با پسری وارد رابطه عاطفی نشده بودم
    سه ماه پیش پسری ۱۸ ساله به من پیشنهاد رابطه عاشقانه داد که قبول کردم و اول احساس میکردم خیلی بهم شبیه هستیم
    اما بعد متوجه شدم که چون تک فرزند هستش خیلی تنهاس و با مادرش ارتباط خوبی نداره در کل دچار کمبود محبت بود و اینو خودش میگفت
    از من درخواست کرد بریم بیرون تا همدیگرو ببینیم اما خب هردو مشغول مطالعه برای کنکور بودیم من بهش علاقه داشتم اما نمیتونستم برای بیرون رفتن از درس های خودم عقب بیوفتم البته سعی میکرد تحمل کنه دوری رو ولی مشکل اصلی از اینجا شروع شد
    که با دختری قبل از اشنایی من دوست بود و خواهر صداش میکرد
    وقتی من وارد زندگیش شدم اون دختر هم بود
    من چند بار ازش غیر مستقیم مطرح کردم که از این شرایط راضی نیستم که تغییری نداد تا اینکه مستقیم باهاش صحبت کردم
    اما اون به جای اینکه حرف منو درک کنه فکر کرد که به من به اون به اصطلاح خواهرش حسودی میکنم
    اما من واقعا برای اینده خودش دلسوزی کردم
    چون هسچ خانمی دوست نداره با پسری در رابطه باشه که با چند دهتر دیکه همزمان دوست و خواهر و این چیزاس
    درکل من باهاش رابطه رو تموم کردم چون عقلم میگفت
    اما الان اون اسرار داره که برگردم و میترسم قلبم یکار کنه که برگردم
    به نظر شما چکار کنم؟ یعنی با این مسئله کنار بیام که با اون دختر دوست باشه یا کلا برم؟؟

  98. سلام آقای دکتر وقت بخیر.من شش ماه با ی اقایی تو رابطع بودم .دو هفته قبل گفت دلم برات تنگ شده گفت کی میای ببینمت؟گفتم بعد کنکور گف دیره.(ما مجازی با هم بودیم وهمو از نزدیک ندیدیم)گفتم خب تو بیا گفت مادرت دعوتم کنه میام منم نمیتونسم ب مادرم بگم ب ی پسر بگه بیاد خونمون ب عمم گفتم اینکارو بکنه عمم بهش زنگ زد و دعوتش کرد رلم شبش پیام داد کفت مادرت چقدر باشخصیت هس دعوتم کرد خونتون منم گفنم خبر میدم بهتون.بعد ک اینو گفت من هصبی شدم گفتم چرا منو مسخره کردی و گفتی اگر مادرت بگه حتما میام؟بعد دیدم سین نمیزنه کلی چرت و پرت گفتم بهش انلاین سد و بلاکم کرد فرداش انبلاکم کرد (همیشه اینجور وقتا که میپرم سرش بلاکم میکنه)تلگرام فقط بخاطر من ان میشد ولی اون روز همش ان بود رو اکانت تلگرام من هم بود.دیدم زیاد انه و ایدی هم کذاشته بود برای تلگرامس فهمیدم با دختر حرف میزنه من هم ی اکانت پسر درست کردم با اکانت پسر به خودم پیام دادم چون رو اکانتم بود و دایم چکم میکرد.پیام ک دادم رو اکانتم ان شد و اکانت پسر رو بلاک کرد اما باز دیدم رفته رو اکانت خودش و انه من اکانت پسری که مال خودم بود انبللک کردم و رلم دید ک انبلاکش کردم منو دوباره بلاک کرد الان تقریبا ی هفته و چند روزه ک بلاکم
    به نظر شما چی کار کنم؟یعنی تموم کرده باهام؟

    1. دکتر‌واقعا دارم داغون میشم.نه غرورم اجازه میده باهاش برم حرف بزنم و نه اینکه دارم نابود میشم.خیلی بی تابی میکنم و دلتنگش هستم سابقه نداشت انقدر بلاک نگهم داره.(هنوزم رو اکانت تلگرامم هست و ان میشه رو اکانتم)
      دکتر خواهش میکنم راهی بگین که آرومم کنه

        1. من فقط این برام سوال هست که چرا حتی بعد دعوت نیومد؟
          چرا هنوز بلاک نگهم داشته؟
          چرا چکم میکنه؟
          جواب اینا پیدا کنم دیگه کامل فراموشم میشه

        2. اولا باید بدانید هیچ جوابی ذهن شما را ارام نمی کند و فقط درگیری ذهنی بیشتری پیدا می کنید. ضمن اینکه از ابتدا قرار نبود بیاید و فکر نمی کرد شما به مادر بگویید.

        3. سلام دکتر من دو سالی با یک پسر رابطه داشتم و علاقه بین ما بود و برای من هم کارهایی کردن حتی اسم بنده رو هم روز تولدم روی بدنشون تتو کردند و خانوادش هم منو میشناختن اما دکتر جان میگفت زن عموهاش دیدن و به خواهرش گفتن که فلانی رو دیدیم با دختره و اون کیه خواهرش هم گفته نمیدونم اما بلافاصله به حرف خواهرش گوش داد و اسم من رو از روی بیوگرافی و پست هاش برداشت سر همین موضوع خیلی ناراحت شدم و تموم کردم آیا کار من درست بوده یا خیر؟؟؟

      1. سلام دکتر ببخشید من ۲ساله با اقایی در رابطه بودم اوایل خیلی خوب بودن الان نزیدک ۲ماهه خیلی سرد شده حتی بهش میگم بیا همو ببینیم نمیاد تازگی فهمیدم با چند نفر دیگه هم تو رابطه هست هیچ اهمیتی به من نمیده میکه اگه مشکل داری برو…من واقعا خیلی دوسش دارم مدام به خودکشی فکر میکنم چیکار کنم

        1. این طبیعی است که ناراحت باشید. مدت زمانی طول می کشد تا حال شما بهبود بیابد. منتهی هرقدر بیشتر بخواهید با او در ارتباط باشید دیرتر خوب میشوید. اراده کنید هرگونه ارتباط را تمام کنید

  99. سلام وقتتون بخیر ،من یک هفته با اقایی اشنا شدم راه دور ،ایشون پیشنهاد دادن و خیلی ابراز علاقه کردن،ولی گفتن شماره همو نداشته باشیم وقتی برگشتن ایران شماره منو میگیرن که صحبت کنیم ،یک استوری گذاشت اول اسم منو گذاشت چون من استوری گذاشتم اول اسمشو ننوشتم میگه شما با تمام پسرا فالورات در ارتباطی ،و رفته بود کامنت ۱سال پیش منو دراورده بود که چرا برای فلان شخص قلب گذاشتی و منو انفالو کرد من رفتم تقاضا کردم خواهش کردم که فرصت بدیم بهم این یک بهونه الکیه اما فقط گفت نه نمیخوام برو با همونا ،میدونم خیلی اشتباه کردم التماس گونه بهش پیام دادم اما میخوام ببینم که کارم راجع به اینکه استوریش نکردم اشتباه بوده و اون حق داشته ناراحت شه؟ایا دیگه پیام بهش ندم؟

  100. سلام
    من یه ماهی هست که رل زدم بعد به رلم میگم دوس ندارم دخترارو دنبال کنی به حرفمم گوش داد ولی یه دونه از دخترارو هنوزم دنبالش میکرد بهش گفتم اونم دیگه دنبال نکن ولی حرف گوش نداد یه بار اعصبانی شدم باهاش کات کردم وقتی که اون روز با هم کات کردیم از سر اعصبانیت گفت من با اون دختری که دنبالش میکنم حرف هم میزنم یعنی نابود شدم دو روز بعد دیدم باز بهم پیام داده که برگردم منم گفتم یا به حرفم گوش میدی یا دیگه ن من ن تو دوستش پی وی منو پیدا کرده بود و قسم خورد بهم گفت که رلم چهار تا به جز من رل داره نابود شدم ولی خودمون یه جوری حلش کردیم
    ولی منم خیلی دوست داره یه بارم ازم خواستگاری کرد بهش گفتم باید وایستی من یکمم بزرگتر بشم چون کمی سنم کمه گفت باشه اشکالی نداره
    الآن نمیدونم باید چیکار کنم هنوزم پایه حرفم بمونم یا دیگه دوسم نداره و اون دختررو دوس داره و من باید دیگه ولش کنم؟
    ولی با اون حال احساس میکنم هنوزم دوسم داره و عاشقمه

      1. سلام دکتر.. من دختر 23 ساله هستم.. خودم مخالف این رابطه ها بودم ولی متاسفانه درگیرش شدم به ناچار بعد 2 سال رابطه مجازی و یک سال ک حضوری همدیگه رو دیدیم تازه متوجه شدم با یه دختر دیگه در ارتباط هستش من واقعا هدفم ازدواج بود و به خاطر اون ازدواج نکردم ولی انگار اون قصد ازدواج نداشته و با دخترای دیگه در ارتباط بوده الان خیلی حالم بده احساس بی ارزشی میکنم از همه جا بلاکش کردم کلا قطع رابطه کردم.. ولی ذهنم درگیره تمرکز ندارم برای درس خوندنم، دانشجوم.. نمیدونم چیکار کنم!

        1. این دوره را بعنوان یک تجربه ببینید. این تجربه مسلما همه چیزش بد نبوده. شما رشد کرده اید. مواظب باشید که این تجربه بد شما را نسبت به همه انسانهای دیگر بدبین نکند.

  101. سلام من از مهر 1400 توی ی بازی آنلاین ..
    با ی پسری رل زدم و ما روز ب روز بیشتر عاشق هم میشدیم البته اونو شک دارم ولی من خیلی عاشقشم …
    اما .. اون عاشق دوستش بود .. ینی هم منو میخواست هم اونو:’) بعد چن وق دیدم خیلی آدم بدی شده هر دفعه هم مخواستم کات کنم اون منو خر میکرد و میگفت عاشقتم و فلان و من برمیگشتم اما دوستم گفت این آدم بدیه و دختر بازه . و با اون دوستش رابطه داره ،و داره آدم لاشی عی میشه
    منم ب حرف بهترین دوستم گوش دادم و ..
    دیشب کات کردم ..
    همه جا بلاکش کردم خیلی ناراحتم ..
    هر کارم میکنم نمیتونم فراموشش کنم
    همش خاطرات میاد جلوم و منو آزار میده نمتونم درس بخونم فکرم پیش اونه
    من خیلی عاشقشم….

      1. بازم بخشیدمش ..
        اما ..
        مث قبل دوسش ندارم ؟
        ینی دیگه اعتماد ندارم بهش ، بهم میگه دوستت دارم ..
        امروز هم پیام داد و من سرد رفتار کردم نوشت انگار ن انگار ک رلیم ..

  102. سلام
    رل من چند روزی هست که باهام کات کرده هر چقدر هم بهش پیام میدم جوابمو نمیده فقط میگه خدافظ انگار اصلا دوست نداره با من باشه با من حرف بزنه
    هر روز کارم شده گریه
    بهش میگم خب چرا اینطوری میکنی من کاری نکردم که،هر کاری که از دستم بر میاد میکنم که برگرده ولی هیچ فایده ای نداره
    یه بارم بهش گفتم دوسم نداری گفت ن
    خیلی دوسش دارم چیکار کنم برگرده؟
    آیا بازم بهش پیام بدم یا ن؟
    بازم امیدی برای برگشتش هست؟

  103. سلام وقتتون بخیر من یه دختر 26 ساله هستم که در تمام این 26 سال همیشه هر رابطه ای داشتم به تموم شدن ختم شده و حتی روابط ازدواجیم به تازگی رابطه ای کوتاه مدت داشتم که برای ازدواج بود و خانواده ها باهم اشنا شده بودن اما دیشب متوجه شدم اون آقا وضعیت مالی که مدنظر منه ندارن و برای همین تمومش کردم البته خیلی همو دوست داشتیم حتی در این مدت کوتاه اگه بحثی هم داشتیم خیلی کوتاه میومدیم و همه چیز خوب بود اما شرایط ما یکی نبود از دیشب که تموم کردیم امروز منو آنفالو کرده یکم فکرم درگیرشه و نمیدونم چی کار کنم که فراموش کنم اینقدر که خوب بود این پسر ممنون میشم کمکم کنید

    1. اگر فکر می کنید مناسب شما نبود هرگونه ارتباط را با ایشان قطع کنید. شما از طرفی او را می خواهید از طرفی نمی خواهید. این تردید و دودلی شما را اذیت می کند. هیچ فردی کامل نیست. هر کس در موضوعی بهتر و در موضوع دیگری بدتر است. شما نمی توانید ویژگی های انسانها را گزینشی بخواهید. اگر وضعیت مالی برای شما اولویت دارد پس ایشان گزینه مناسب شما نیست. معیارهای خود را پیدا کرده و شناخت پیدا کنید نسبت به انها. با خود و معیارهای خود روراست باشبد

  104. سلام من یک دختر 18 ساله هستم…از همان بچگی به شدت کنجکاو بودم و دوست داشتم همیشه چیزهای مختلفی رو تجربه کنم…برای همین از همان 6 سالگی دنبال پیداکردن معنی عشق بودم…خانواده ما چهار نفره است و من فقط یک خواهر بزرگ تر داشتم و هیچ پسری مثل برادر در زندگی نداشتم و همیشه پسرها در ذهنم مجهول مانده بودند…از همان سن کودکی به خود تلقین کردم که به پسرخاله ام علاقه دارم و این احساس با رسیدن به نوجوانی به واقیت تبدیل شده بود تا اینکه یک روز متوجه شدم که پسرخاله ام به خواهرم علاقه دارد و به او اعتراف کرده است و خواهرم رد کرده است…درآن زمان بسیار قلبم شکست اما برخلاف تصورم خیلی زود فراموش کردم…اما قلبم چون از کودکی به عاشق بودن عادت کرده بود و هنوز معنی عشق دوطرفه را کشف نکرده بودم،در 16 سالگی وارد فضای مجازی و با یک پسر آشنا شدم…از محاسن این پسر هرچه بگویم کم است…بسیار مهربان و صادق بود…چند ماه به عنوان دوست باهم صحبت میکردیم اما به مرور عاشق هم شدیم و بهم اعتراف کرد…از اونجایی که من بسیار مذهبی هم بودم در دل قصد قبول نکردن داشتم اما به علت علاقه شدید و میل به تجربه مقاومت نکردم و قبول کردم…خیلی باهم خوب بودیم و سریع پیش رفتیم تا اینکه ماه 4 خانواده فهمیدند و طعنه و دعواهای شدیدی را بهم متحمل کردن و مجبور به جدایی کردن…یک ماه بیشتر طول نکشید که باز پیداش کردم و رابطمون رو ادامه دادیم اما پنهانی و پررر از استرس تا اینکه دوسال باهم بودیم و توی این دوسال چندبار دیگه خانواده فهمیدن و هربار با هزاران استرس رابطه رو ادامه دادم…استرس فهمیدم دیگران،کنکور و آینده من را خیلی میترساند و باعث کم آوردن من میشد و دلسرد میشدم اما پسرچون خانواده اش مشکلی نداشتن بدون هیچ اضطرابی پیش من بود و روز به روز بیشتر عاشق و دلباخته من میشد و من هم عاشق و تشویق به ادامه میشدم تا اینکه حس کردم دیگر نمیتوانم و به ناگاه گفتم کات کنیم و بلکش کردم و پسر شوکه بود و نابود شد…الان احساسات دگرگونی دارم…تقصیرخودم بود که بهش نگفته بودم دارم زجر میکشم چقدر البته هربار هم بهش گفته بودم من رو به آینده ای روشن و ازدواج و تموم شدن سختی ها تشویق میکرد و تمام آینده اش را بامن میدید…وقتی بهش فکرمیکنم که چه برگ گلی را ازدست دادم قلبم تکه تکه میشود اما از طرف دیگر واقعا داشتم در رابطه و از استرس دیگران و فشار کنکور زجر میکشیدم و دیگر نمیتوانستم ادامه دهم…به نظر شما کار درستی کردم؟…

    1. بهتر است به آینده فکر کنید. همه ما مجاز به اشتباه کردن و یا بنحو احسن انجام ندادن کارها هستیم. شاید بهتر بود با توضیح شرایط رابطه را تمام می کردید تا او هم دلیل رفتار شما را بداند.

  105. با سلام. من۲۳ سالمه نزدیک شیش ماهه با یه آقای ۲۷ هستم و همشهری هستیم توی این شیش ماه خانواده آقا کاملا مطلع شدن خانواده من پدرم و برادرم خبر ندارن ولی گاهی بحث جلو اومدن رو گفتم گفتن باید جلو تر پیش برم و اوضاع کارم بهتر بشه شیش ماهه ک نمایشگاه دارن و منم تو این کار خیلی کنارش بودم و حتی کمکش میکردم (توی همه شرایط کنارش بودم). قبلا ضربه زیاد خوردم و حتی آدمای توی گذشتم تو این رابطه سروکلشون پیدا شد اما موفق نشدن بهم بزنن ولی من ماه شیشم پسورد اینستا شو گرفتم و چتای قبلی ک قبلا دوسدختر داشت هنوز پاک نکرده بود و چتای خیلی مناسبی هم نبودن شامل عکس و .. اما همه قبل از آشنا شدن با من بودن اواخر رابطه, من با دوستم هم اشناش کردم یبار مسیر یجوری بود که اول دنبال دوستم رفت بعد دنبال من اومد شبش متوجه یه ارتباط عجیبی بین دوستم و دوست پسرم شدم و قهر کردیم فرداش آشتی کردیم و من ساده گذشتم اما دوستم بهم پیام داد و گفت دوست پسرت ب من دست زد در حالی که فقط دوستمو نیشگون گرفت و بعداً خودش متوجه شد نباید این شوخی رو با دوستم میکرد و وقتی چتای قبل دیدم فهمیدم ایشون اصن نمیتونسته تک پر باشه اما من همیشه اینجوری بودم… اواخر هم متوجه ارتباطش با یکی از دخترای فامیل شدم اما گفت هیچی بینمون نیس و اون خانم طلاق گرفته و دور هستیم و گفت کارم یجوریه ک مشتری خانم هم دارم من بیخیالی گذشتم تا این اواخر ک تو اینستا دیدم درباره درس به یه خانم پیام داده و ازش پرسیدم گفت راجب درس بود و دلیل منطقی خودشو آورد آقای دکتر کمکم کنید من دوست ندارم شکاک باشم یا گیر بدم اما این ارتباطاتش با خانمهای دیگه داره منو اذیت می‌کنه میترسم دو روز دیگ همینا عمیق تر بشه و به راحتی با خانم دیگ ارتباط برقرار کنه گفتم تا نزدیکه کات کنم و امروز هم کات کردم اما همش دلیلای خودشو میاره حتی وقتی پیش همیم ب راحتی ب دوستاش دروغ میگه و من فهمیدم دروغ گفتن خیلی براش راحته بدونه شک کوچیک ولی من میترسم چون من با تنها مردی ک حرف میزنم ایشونه منو راهنمایی کنید چکار کنم کات کردن به صلاحه یا نه..؟

  106. سلام
    من حدود یک و نیم ماه با دختری رابطه عاطفی و احساسی داشتم. آشنایی مون از اینستاگرام شروع شد و بعد به واتساپ رسید. از یه شهر هستیم و هر دو 19 ساله هستیم و مشغول کنکور… یک بار هم حضوری همدیگر رو دیدیم و در مورد شرایطمون صحبت کردیم. ولی به لحاظ فیزیکی ارتباطمون همون قرار حضوری بود که حتی همدیگر رو لمس نکردیم. و قرار گذاشته بودیم اگه یه طرف نتونست رابطه رو ادامه بده منطقی کات کنیم. من احساس کردم این صحبت کردن ما روی کنکورمون تاثیر بد بزاره و بعد از صحبت کردن با ایشون منطقی کات کردیم. ولی یه بار ایشون گفتن من از تو توقع رل زدن ندارم فقط میخوام دوست باشیم چون تنهام. این جمله خیلی فکرم رو مشغول کرده و نمیدونم باید چیکار کنم. همین صحبت کردن ساده رو ادامه بدم یا کلا با ایشون قطع ارتباط کنم؟؟؟ البته من و ایشون کمی سلایق مختلف هم داشتیم.. ممنون میشم راهنمایی کنید که چیکار کنم
    بعد از کنکور به رابطه قبلیم برگردم یا چون با ایشون کمی سلایق مختلف دارم فراموششون کنم؟؟؟

      1. سلام خسته نباشید ببخشید من یکساله بایه پسردرارتباط بودم ۱سال ازم کوچیک بودهمه چی خیلی خوب پیش می‌رفت مامانش هم خبرداشت قراربودمنوببینه ولی ۲ ماهه خیلی سرد شده و اصلا تامن پیام ندم پیام نمیده پیشش رفتنی هم گریه میکنه میگ دوست دارم ولی خیلی سرد شدبعدشم بهم گف گفتی حرف بزنیم حرف میزنم گفتی ببینمت گفتم بیا دیگ چیکارکنم چیکارکنم خوشحال بشی منم کات کردم بنظرتون چیکارکنم

  107. سلام من۲۰سالمه و دانشجو هستم و به مدت ۲ماه و نیم با پسری ۲۱ ساله که ایشونم دانشجو بودن رل بودم.البته هم کلاسی نیستیم و ایشون ۳ترم از من بالاتر هستن.من قبل از رل زدن روش کراش بودم و خیلی دوسش داشتم چون رفتارش با بقیه کاملا متفاوت بود و از مغرور بودنش خوشم میومد. اینکه بیشتر دخترا روش کراش بودند و اون بهشون کم محلی میکرد خوشم میومد. از لحاظ مالی هم کاملا مستقل بود.حتی در کنار درسش سرکارم میرفت.خانوادشم تحصیل کرده هستند و در کل من مشکلی ندیدم ازشون.فرزند اول خانواده بودن ۲فرزند کوچیکتر از خودشونم تو خانوادشون بود.ما اولین قرارو گذاشتیم.من به خودم قول داده بودم اگه خوشش اومد که هیچی ولی اگه خوشش نیومد ولش میکنم.شب برگشتم خوابگاه دیدم پیام داد و گفت دلم تنگ شد. گفت من فکرشو نمیکردم تسخیر یه دختر بشم تو چیکار کردی من بخوامت.خلاصه متوجه شدم همه چی اوکیه و رابطه شروع شد. وقتی رل بودیم متوجه شدم درکنار همه ویژگی های خوبش عصبیه و زود قهر میکنه.من عاشقش شده بودم و باهاش کنار میومدم.تا اینکه یهویی بلاکم کرد. من با یه اکانت دیگه پیام دادم و علتشو خواستم ازش ولی جواب نداد و بلاک کرد ۳روز گذشت و هی پیگیری میکردم تا اینکه جواب داد و گفت باید کات کنیم.گفتم چراا گفت چون من سنم حساسه و برای رابطه عاطفی زوده و میخوام برای ارشد شروع کنم و به هدفام برسم.گفتم خب چه اشکالی داره ما ۶ سال رل باشیم و بعد از اینکه هردو مستقل شدیم ازدواج میکنیم.گفت نه ذهنم درگیر میشه.من دوسش داشتم و با التماس نگهش داشتم قرار شد ۶سال زنگ نزنم و پیام ندم و مزاحمش نشم تا خودش اینکارو کنه هروقت فرصت کرد.روز بعدش من به طور اتفاقی با یکی از دخترای هم کلاسیش صحبت کردم و دختره در مورد رلم پرسید داشت زیر زبونمو میکشید که متوجه بشه ما رلیم یا نه.رلم بهم گفته بود که از این رابطه نباید کسی مطلع شه چون ممکنه به نتیجه نرسه و برامون بدشه منم قول داده بودم نگم به کسی.ولی تو پیاما سوتی دادم و دختره اسکرین شات گرفته بود و برای رلم فرستاده بود و رلم تا فهمید به من زنگ زد و دادو بیداد کرد و گفت کات چون خط قرمزمو زیر پا گذاشتی.بازم التماس کردم ولی توجه نکرد و گفت نمیخواااام و همه چی تموم شد.من هنوز دوسش دارم و حالم بده به نظرتون چیکار کنم؟