تئوری‌های آسیب‌شناسی روانی

مدل پزشکی بیماری های روانی

مقدمه

در مدل پزشکی بیماری‌های روانی، با اختلالات روانی همانند یک بازوی شکسته شده برخورد می­‌شود، یعنی اینچنین تصور می­‌گردد که این بیماری­‌ها دلیلی جسمانی دارند. این مدل نه از سوی روانشناسان، بلکه از سوی روانپزشکان پذیرفته شده است. در نتیجه طرفداران مدل پزشکی ، علائم را به‌عنوان نشانه­‌های بیرونی از یک اختلال جسمی در نظر می‌گیرند و معتقدند اگر علائم با یکدیگر ترکیب شده و به یک سندرم مشخص طبقه‌­بندی شوند، علت واقعی کشف شده و درمان جسمانی مناسب نیز انجام می‌­شود.

مفروضات در مدل پزشکی

  • رویکرد بیولوژیکی نسبت به روانپزشکی معتقد است که اختلالات علتی ارگانیک یا جسمانی دارند. تمرکز این رویکرد بر روی ژنتیک، انتقال‌دهنده‌های عصبی، فیزیولوژی عصبی، تشریح اعصاب و غیره است. این رویکرد استدلال می‌­کند که اختلالات روانی مربوط به ساختار فیزیکی و عملکرد مغز می­‌باشد.
  • رفتارهایی مانند توهمات، جزو علائم بیماری روانی هستند که ناشی از تفکرات خودکشی­‌گرایانه یا ترس­‌های شدید از قبیل فوبیا نسبت به مارها و یا موارد اینچنینی می‌­باشند. بیماری­‌های مختلف را می‌توان به عنوان «سندرم‌­ها» تشخیص داد. سندرم­‌ها گروهی از علائم می­‌باشند که با یکدیگر همراه بوده و از بیماری ناشی می­‌شوند.
  • این علائم باعث می‌­شود تا روانپزشک به یک تشخیص برسد. مثلا بیمار موردنظر از یک روان‌پریشی شدید رنج می‌برد، بنابراین او از وضعیتی رنج می‌­برد که در پزشکی آن را اسکیزوفرنی می‌نامند.

چه اتفاقی در اینجا در حال رخ دادن است؟ پزشک پس از دریافت یک درخواست ارزیابی از سوی بستگان بیمار یا پزشک عمومی، معمولاً پس از انجام یک مصاحبه‌­ی بالینی، کار تشخیص و قضاوت در خصوص بیمار را انجام می­‌دهد. پزشک با مشاهده بیمار و پرسیدن سوالات از او قضاوت خواهد کرد که آیا بیمار رفتاری غیرطبیعی از خود نشان می­‌دهد یا خیر.

قضاوت در خصوص بیمار، به شدت تحت‌تاثیر گفته­‌های بستگان و دیگر نزدیکان بیمار و زمینه­‌ی بیماری روانی نیز قرار می‌گیرد و احتمالاً این تشخیص در یک بیمارستان روانی صورت می‌پذیرد.

معیارهای تشخیص در مدل پزشکی

در روانپزشکی، روانپزشک باید بتواند بیماری­‌های ذهنی مختلف را به‌طور معتبر و قابل اعتماد تشخیص دهد. اولین تلاش سیستماتیک برای انجام این کار، از سوی امیل کراپلین صورت گرفت. او نخستین کتاب شناخته شده در حوزه­‌ی روانپزشکی را در سال ۱۸۸۳ منتشر کرد. کراپلین ادعا کرد برای اینکه رفتاری به عنوان بیماری شناخته شود، گروه­‌های خاصی از علائم می‌­بایست در کنار یکدیگر به اندازه­‌ای کافی تکرار شوند. او هر نوع بیماری روانی را به عنوان یک نوع متمایز در نظر گرفت و کار توصیف ریشه­‌های آن، علائم، دوره و نتایج آن را آغاز کرد.

دو مورد از مهمترین سیستم طبقه‌بندی مدرن

کار کراپلین بر اساس سیستم طبقه‌بندی مدرن است. دو مورد از مهمترین آنها عبارتند از:

راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM).

این یک سیستم طبقه‌بندی است که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا استفاده می‌شود. اولین نسخه (DSM 1) در سال ۱۹۵۲ منتشر شد و آخرین نسخه با نام DSM V نیز در سال ۲۰۱۳ انتشار یافت.

طبقه‌بندی بین‌المللی بیماری‌ها (ICD).

این طبقه­‌بندی توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است. اختلالات روانی برای اولین بار در سال ۱۹۴۸ (ICD 6) در آن گنجانده شده است. نسخه فعلی با نام ICD 10 نیز در سال ۱۹۹۲ انتشار یافته است.

مراحل تشخیص بیماری در فرد

به‌منظور انجام تشخیص در یک فرد، معمولاً به‌برخی یا تمام موارد زیر نیاز است:

-مصاحبه­‌ی بالینی

-مشاهده­‌ی دقیق رفتار، حالت­‌های خلق و خو …

-سوابق پزشکی

-آزمون‌های روان‌سنجی

براساس تشخیص، روانپزشک درمان­‌هایی نظیر داروها، جراحی روانی (جراحی مغز جهت درمان بیماری روانی) یا درمان ای.سی.تی (درمان با تشنج برقی؛ روشی‌که عمدتًا برای درمان افسردگی شدید که در آن جریانی ضعیف برق از مغز گذرانده‌می‌­شود و حالتی حمله شبیه تشنج صرعی در بیمار به‌وجود می‌­آید) را تجویز می‌کند. با این‌حال، از دهه ۱۹۷۰ روانپزشکان عمدتا به‌درمان بیماری­‌های روانی با استفاده از دارو پرداخته‌­اند.

با این‌حال، مطالعات نشان‌داده­‌اند که تشخیص، یک ابزار قابل‌اعتماد نیست. روزنهان (۱۹۷۳) آزمایشی را انجام‌داد و هدف از آزمایش این بود که ببیند آیا روانپزشکان می‌توانند بین افرادی‌که دچار بیماری روانی بوده­‌اند و کسانی‌که مبتلا نبودند، به‌طور قابل‌اعتمادی کار تشخیصی انجام‌دهند یا خیر.

این مطالعه شامل دو حالت بود. در یکی از حالت‌­ها، به بیمارستان موردنظر اینچنین اطلاع داده‌می­‌شد که افرادی‌که واقعاً بیمار روانی نیستند به بیمارستان شما خواهند آمد، در حالی‌که در عمل هیچ بیماری به آنجا ارجاع داده نمی­‌شد. در این شرایط، روانپزشکان تنها ۴۱ مورد از ۱۹۳ بیماری که به آنجا مراجعه کرده‌بودند را به‌عنوان بیمار تشخیص‌دادند و این در حالی بود که درواقع تمام افراد مراجعه‌کننده مبتلا به بیماری روانی بودند.

در شرایط دیگر، به ۸ نفر گفته‌شد در بیمارستان این‌چنین بیان‌کنند که صداهایی را در سرشان می­‌شنود. به‌محض اینکه آنها مورد رسیدگی قرار می­‌گرفتند، رفتارهای آنها طبیعی و نرمال می­‌شد. پزشکان در این وضعیت، همچنان این بیماران را با تشخیص اسکیزوفرنی خاموش، به‌عنوان دیوانه طبقه‌بندی‌کردند.

روزنهان نتیجه‌گرفت هیچ روانپزشکی به‌راحتی نمی‌تواند عاقل را از دیوانه تشخیص‌دهد. اگرچه روزنهان گزارش دقیقی درباره تشخیص بیماران ارائه‌داد، اما به‌دلیل فریب‌دادن بیمارستان با ادعای اینکه افرادی سالم به‌عنوان بیمار به آنجا فرستاده خواهند شد، مورد انتقاد قرار گرفت. چراکه درواقع هیچ‌فردی به آنجا فرستاده نشد.

اسکیزوفرنی

توضیحات اصلی بیولوژیکی اسکیزوفرنی به شرح زیر است:

  • علم ژنتیک – شواهد قابل ملاحظه‌­ای از یک استعداد ژنتیکی برای رشد و توسعه‌­ی اسکیزوفرنی وجود دارد.
  • علم بیوشیمی – فرضیه دوپامین استدلال می­‌کند که سطح بالای دوپامین با علائم اسکیزوفرنی در ارتباط است.
  • علم تشریح اعصاب – اختلاف در ساختار مغزی (اختلالات در قشر قدامی و پیش مغزی و همچنین حفره­‌ی مغزی بزرگ شده) در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی شناسایی شده است.

افسردگی

توضیحات بیولوژیکی اصلی در خصوص افسردگی به شرح زیر است:

  • ژنتیک – شواهد قابل‌توجهی وجود دارد که نشان می­‌دهد رشد افسردگی به ارث برده می‌شود.
  • علم بیوشیمی – مانند فرضیه امین، سطوح پایین مونوآمین‌ها، عمدتاً با آزادسازی نورآدرنالین و سروتونین همراه است.
  • علم تشریح اعصاب – آسیب به مسیرهای آمین در بیماران پس از سکته مغزی.
  • عوامل هورمونی عصبی – اهمیت هورمون استرس (مثلاً کورتیزول) و فعالیت بیش از حد محور HPA که مسئول پاسخ استرس است، مدنظر می­‌باشد.

OCD

توضیحات بیولوژیکی اصلی در خصوص OCD به شرح زیر است:

  • علم ژنتیک – برخی شواهد از گرایش و استعداد به ارث بردن OCD، به همراه یک ژن (Sapap3) که اخیراً مشخص شده است، حکایت دارد.
  • علم بیوشیمی – کمبود سروتونین با OCD در ارتباط است.
  • نوروآنتومی – پیشنهاد شده است که علت این موضوع؛ اختلال در عملکرد و بیش‌فعالی قشر پیش سری (OFC) در عقده‌های قاعده‌ای و هسته­‌های دم‌دار در بخش تالاموس می­‌باشد.
  • تکاملی- مزایای تطبیق­‌پذیری انباشتی، انجام نظافت و غیره.

درمان دارویی در مدل پزشکی

در فیلم «پرواز برفراز آشیانه­‌ی فاخته» (این فیلم در ایران با نام دیوانه از قفس پرید شناخته می‌شود)، نشان می‌­دهد که چگونه داروهایی صرفاً همانند شکلات­‌های اسمارتیز برای تسکین بیماران مورد استفاده قرار می‌­گیرند. همچنین در این فیلم توجه کنید که یک نوع داروی مشابه، بدون توجه به تاریخچه یا علائم بیماری فردی به هر بیماری داده می‌شود، زیرا هدف این است که این داروها باعث بسته شدن چشم­‌ها و خاموش شدن بیماران شود.

داروهای اصلی مورد استفاده در درمان افسردگی، اضطراب و OCD، بازدارنده‌های مونوآمین اکسیداز (MAOIs)، داروهای ضد افسردگی سه‌حلقه­‌ای و مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) هستند. داروهای آنتی‌سایکوتیک می‌­توانند برای درمان اسکیزوفرنی و با مسدود کردن گیرنده‌­های d2 (دوپامین) مورد استفاده قرار گیرند.

نسل‌های مختلف آنتی سایکوتیک‌­ها وجود دارند:

  1. آنتی سایکوتیک­‌های معمولی- مانند کلرپرومازین، گیرنده‌های D2 در مناطق مختلف مغزی را مسدود می­‌کنند.
  2. آنتی سایکوتیک‌­های کمتر معمولی- مانند پیموزاید، اغلب به‌عنوان آخرین دارو پس از اینکه داروهای دیگر ناموفق بوده‌­اند، استفاده می‌شود.
  3. آنتی سایکوتیک‌­های غیرمعمول- مانند ریسپریدون. بعضی از این آنتی سایکوتیک­‌های غیرمعمول، گیرنده­‌های سروتونین را نیز مسدود می­‌کنند.

اثربخشی

  • آنتی سایکوتیک­‌ها به عنوان یک درمان نسبتاً ارزان و موثر تثبیت شده است که به سرعت علائم را کاهش داده و بسیاری از افراد را قادر می‌سازد تا زندگی عادی خود را حفظ کنند (Van Putten, 1981).
  • احتمال عود بیماری پس از قطع مصرف دارو وجود دارد.
  • درمان دارویی معمولاً از عدم درمان بهتر است.
  • بین ۵۰ تا ۶۵ درصد بیماران از درمان­‌های دارویی استفاده می­‌کنند.

تناسب

  • داروها علت مشکل را حل نمی‌کنند، آنها فقط علائم را کاهش‌می‌­دهند.
  • آنتی سایکوتیک‌­ها انواع عوارض جانبی از قبیل لرزش حرکتی و افزایش وزن را به‌وجود می­‌آورند. این امر باعث‌می‌شود تا یک بخش از بیماران درمان را متوقف سازند.
  • بیماران اغلب درمان دارویی را با روی گشاده می­‌پذیرند، زیرا سریعتر و آسان­تر از گفتار درمانی بوده و نسبت به آن از هولناکی کمتری برخوردار است.
  • بعضی از داروها باعث وابستگی می‌شوند.
  • مسائل اخلاقی از قبیل رضایت آگاهانه و اثرات غیرانسانی در خصوص برخی از درمان‌ها وجود دارد.
اثرات جانبی درمان‌ها نوع دارو
مسمومیت کلیه، خونریزی مغزی وسواس‌ها، فوبیاهای اجتماعی ضد افسردگی
خشکی دهان، تاری دید، فشار خون پایین، لرزش عضلات. روانپزشک انقلابی در دهه ۱۹۵۰ بود و به بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی این اجازه را داد که مستقل زندگی کنند. ترانکولیزرهای ماژور
پزشکان عمومی می‌توانند ترانکولیزرهای مینور را تجویز کنند و به‌سادگی قادرند نسخه‌ها را تکرار کنند که این امر باعث‌می‌شود بیماران به داروها وابسته‌شوند و مانع از روبرو شدن آنها با موارد احتمالی شود. اضطراب (افسردگی سیستم عصبی)، معروفترین آنها والیوم است. ترانکولیزرهای مینور

اﻟﮑﺘﺮوﺷﻮک درمانی (ECT)

اﻟﮑﺘﺮوﺷﻮک درمانی (ECT) در دهه­‌ی ۱۹۳۰ شروع به‌کار کرد و انجامش از زمانی آغاز شد که محققین دریافتند وقتی گاوها با شوک‌الکتریکی کشته‌می­‌شوند، به‌نظر می‌رسد شوکی همانند صرع از خود نشان‌می­‌دهند.

این ایده به‌عنوان درمانی برای اسکیزوفرنی در انسان مدنظر قرارگرفت و دلیل این گزینش نیز برمبنای این نظریه قرار داشت که هیچ‌کس نمی‌­تواند بیماری اسکیزوفرنی و صرع را بایکدیگر در یک‌زمان داشته‌باشد. بنابراین اگر صرع توسط اعمال شوک‌الکتریکی ایجاد شود، علائم اسکیزوفرنی مجبور به تسلیم‌شدن و کنار رفتن می‌شوند.

ECT از لحاظ تاریخی مورداستفاده قرار گرفته‌است، اما عمدتاً به‌عنوان درمانی برای اسکیزوفرنی پس از کشف داروهای آنتی سایکوتیک در دهه ۱۹۵۰ به‌طور گسترده‌­ای کنار گذاشته‌شد، ولی اخیرا در ایالات‌متحده آمریکا دوباره موردتوجه و بهره­‌برداری قرار گرفته‌است. در انگلستان استفاده از ECT توسط NICE توصیه‌نمی‌شود و این کار صرفا در موارد بسیار خاص (عمدتاً برای اسکیزوفرنی کاتاتونیک) تجویز می­‌شود. با این‌حال، در برخی اوقات به‌عنوان آخرین ابزار درمانی در مورد افسردگی شدید استفاده‌می­‌شود. ECT می‌­تواند یک‌طرفه (الکترود در یک‌طرف شقیقه) یا دوطرفه (الکترود در هردو طرف شقیقه) باشد.

روش اجرای ECT شامل اینگونه است که بیمار یک بیهوشی کوتاه‌مدت و آرامبخشی عضلانی را قبل از اعمال شوک دریافت‌می‌کند. اکسیژن نیز به بیمار متصل‌می­‌گردد. مقدار کمی از جریان (حدود ۰٫۶ آمپر) به‌مدت نیم‌ثانیه به‌مغز منتقل‌می‌شود. تشنج حاصله حدود یک‌دقیقه طول‌می‌کشد. ECT معمولا سه‌بار در هفته و به‌مدت ۵ هفته متوالی ادامه‌می‌­یابد.

ECT باید تنها زمانی استفاده‌شود که تمام موارد درمانی دیگر ناکام مانده‌­اند. بسیاری استدلال‌می‌کنند که این توجیهی کافی برای استفاده از آنست، به‌خصوص اگر ECT از خودکشی جلوگیری‌کند. این درمان همچنین می‌تواند برای کسانی‌که از اسکیزوفرنی و افسردگی مانیک رنج‌می‌برند، استفاده شود. با این‌حال، ساخیم و همکارانش (۱۹۹۳) دریافتند طی یک‌‌سال پس از درمان، نرخ عود بزرگی وجود دارد که نشان‌می‌دهد ECT  یک درمان نیست، بلکه امداد یا تسکینی موقت می­‌باشد.

منتقدان بسیاری درخصوص این شکل شدید و افراطی از درمان وجود دارند. این انتقاد به‌طور خاص در مورد استفاده­‌ی بی‌جا و غیرقابل‌کنترل از این شیوه در مؤسسات روان‌درمانی که کمبود پرسنل دارند و ممکن‌است برای رام کردن و کنترل­پذیر کردن یا تنبیه بیماران مورد استفاده قرار دهند، وارد شده‌است.

عوارض جانبی ECT

شامل اختلال در تکلم و حافظه و همچنین از دست دادن عزت‌نفس به دلیل عدم توانایی در یادآوری حقایق مهم شخصی و یا انجام وظایف معمول است. ECT یک درمان بحث‌انگیز است، به ویژه اینکه افرادی که از آن استفاده می‌کنند، هنوز مطمئن نیستند که این روش چطور کار می‌کند. این روش را می‌­توان با لگد زدن به یک تلویزیون خراب به‌منظور روشن شدن و کار کردن مقایسه کرد (در صورتی که تلوزیون بعد از وارد کردن ضربه به آن کار کند، شما نمی‌دانید دقیقاً این اتفاق چطور رخ داده است). بحث در مورد اخلاقی بودن استفاده از ECT نیز وجود دارد، در درجه اول به این دلیل که این کار اغلب بدون رضایت فرد انجام می­‌شود و ما نمی­‌دانیم این روش چگونه کار می­‌کند!

سه نظریه درباره نحوه کار ECT

  1. شوک وارد شده به معنای واقعی کلمه، فرد را از بیماری خود بیرون می‌­کند. این نحوه­‌ی کار به عنوان یک مجازات در ازای رفتاری نامناسب (از سوی بیمار) در نظر گرفته شده است.
  2. تغییرات بیوشیمیایی در مغز، پس از شوک‌هایی که باعث تحریک خاص انتقال دهنده‌های عصبی می­‌شوند، رخ می‌دهد.
  3. ازدست دادن حافظه که پس‌از دریافت شوک رخ‌می‌دهد، این اجازه را می‌دهد تا بیمار دوباره از نو شروع به‌کار کند. آنها به معنای واقعی کلمه فراموش می‌کنند که قبلاً افسرده یا مبتلا به اسکیزوفرنی بوده­‌اند.

لوبوتومی (جراحی مغز)

پس از آنکه داروها و ECT ظاهراً شکست می‌خورند، جراحی روانی یک گزینه تلقی‌می­‌شود. این روش اساساً شامل قطع تارهای عصبی مغز یا سوزاندن قسمت‌هایی از اعصاب است که تصور می‌شود در اختلال موردنظر دخالت‌دارند (زمانی که بیمار هشیار است). شایع‌ترین نوع جراحی روانی، یک لوبوتومی پیش مغزی است. متاسفانه این جراحی می­‌تواند انفعال، ملال‌انگیزی شخصیت و عدم احساس، حرکات ناصحیح و سایر موارد که ناشی از عدم دقت در شخص می‌باشد را در فرد بیمار بر جای بگذارد. مونیز «لوبوتومی» را در سال ۱۹۳۵ و پس از موفقیت در خارج ساختن ذراتی از مغز شامپانزه­‌ها کشف کرد.

دیری نپایید که او این پیام را دریافت کرد که این درمان انقلابی او، چندان هم کامل نیست. در سال ۱۹۴۴ یک بیمار نسبتاً ناراضی او را در خیابان صدا زد و سپس به سمت ستون فقرات او شلیک نمود که باعث شد او در تمام طول زندگی فلج شود. به‌عنوان یک تسلی‌خاطر و دلداری، به دلیل کمک او به علم در سال ۱۹۴۹، جایزه­‌ی نوبل به وی اهدا شد.

جراحی تنها به عنوان آخرین راه‌حل مورد استفاده قرار می‌گیرد، یعنی در جایی که بیمار قادر به پاسخ به سایر روش­‌های درمان نبوده و اختلال او نیز بسیار شدید باشد. این امر بدین دلیل است که تمام جراحی­‌ها خطرناک هستند و اثرات جراحی مغز و اعصاب می‌تواند غیرقابل پیش‌بینی باشد. در عین حال این اقدامات ممکن‌است برای بیمار مفید نیز باشد و اثرات برگشت‌ناپذیری خوبی را نیز به‌همراه داشته‌باشند. از اوایل دهه ۱۹۷۰، جراحی روانی به عنوان یک درمان برای اسکیزوفرنی مورد استفاده قرار گرفت.

 چهار نوع عمده لوبوتومی

چهار نوع عمده از لوبوتومی در مدل پزشکی وجود دارد:

عوارض جانبی درمان‌ها نوع
ناتوانی در پیشبرد برنامه‌ریزی. بی‌اعتنایی به نظرات دیگران، انجام کارهای کودکانه، روشنفکری و احساسات نامتناسب. اسکیزوفرنی. موفقیت آن به طور انحصاری بوده است. زیرا مناطق فعال در حال حاضر از خاطرات و علایق مربوط به آینده جدا می‌شوند. لوبوتومی پیش مغزی (فیبرهای عصبی را که لوب‌های پیشانی را به دیواره سیفالون متصل می‌سازند را جدا می‌کنند).
مساله‌ی مرگ شخصیت را به‌طور جدی تغییر می‌دهد. افسردگی، اختلال وسواس فکری- عملی. بیومدیکال لئوکوتومی
مساله‌ی مرگ شخصیت را به‌طور جدی تغییر می‌دهد. افسردگی، اختلال وسواس فکری- عملی، اضطراب شدید. اربیتال لئوکوتومی
تشنج صرعی افسردگی حاد بیلاترال لئوکوتومی
این امر موضوعی بحث‌برانگیز است زیرا بیمار رنجی را متحمل نمی‌شود، ما صرفاً رفتار آنها را می‌پسندیم. پرخاشگری غیرطبیعی لیمبیک لئوکوتومی

ارزیابی مدل پزشکی

نقاط قوت مدل پزشکی

  • این موضوع به عنوان یک هدف، مبتنی بر علم بیولوژیک به بلوغ رسیده است.
  • این مدل در خصوص علت­‌های مربوط به برخی از شرایط، از قبیل GPI و بیماری آلزایمر که یک وضعیت ارگانیک در افراد مسن بوده و باعث ایجاد سردرگمی در آنها می­‌شود، یک فراست و یا بینش را ارائه می­‌کند.
  • درمان سریع بوده و نسبت به جایگزین‌های آن ارزان و آسان می‌باشد. این مدل ثابت کرده است که در کنترل بیماری‌های جدی روانی مانند اسکیزوفرنی، به بیمارانی که باید در بیمارستان بمانند این اجازه را می‌­دهد تا در خانه­‌ی خود زندگی کنند.
  • نامگذاری بیماری ترس افراد مبتلا به اختلالات روانی را کاهش داده است. زیرا از لحاظ تاریخی، در گذشته به نظر می‌رسید که آنها توسط ارواح شرور یا شیطان تسخیر شده‌­اند. به خصوص در مورد زنان بیمار گفته می­‌شد که آنها توسط عفریته­‌ها­ی جادوگر، جادو شده‌­اند.

نقاط ضعف مدل پزشکی

  • غیرحقیقی بودن عدم‌تعادل شیمیایی: داروهای روانپزشکی اغلب به‌بیماران تجویزمی‌شود و این‌کار براساس این امر صورت‌می‌­پذیرد که آنها «عدم‌تعادل شیمیایی» را درمان‌می‌کنند. اگرچه دانشمندان بیش از ۴۰ سالست اعتبار نظریه عدم‌تعادل شیمیایی را آزمایش‌می‌کنند و علیرغم هزاران مطالعۀ علمی هنوز هیچ شواهد مستقیمی وجود ندارد که اثبات‌کند این نظریه درست‌می‌­باشد.
  • درمان دارای عوارض جانبی جدی نیز می‌­باشد. مثلا ECT می‌تواند باعث ازدست دادن حافظه شود و علاوه بر آن همیشه موثر نمی‌­باشد. داروها ممکن‌است «بیماری» را درمان‌نکنند، اما به‌سادگی به‌عنوان یک مهارکننده‌­ی شیمیایی عمل‌می‌­کنند.
  • ناکامی در یافتن علل‌فیزیکی قانع‌کننده برای اکثر بیماری‌های روحی، اعتبار مدل پزشکی را زیر سوال می­‌برد، مثلا اختلالات عاطفی و عصبی. به‌همین علت، بسیاری از اختلالات روانی «عملکردی» نامیده‌می‌­شوند. مورد آزمون صرفاً اسکیزوفرنی است، اما حتی در اینجا نیز توضیحات ژنتیکی یا شیمی اعصاب غیرقاطعند. بنابراین مدل پزشکی روی علل فیزیکی متمرکزست و عمدتاً علل زیست‌محیطی یا روحی را نادیده‌می‌گیرد.
  • مسائل اخلاقی در نام­گذاری افراد مبتلا به بیماری روانی نیز وجود دارد. به‌گفته­‌ی ساز، جدا از بیماری­‌های شناخته‌شده مغزی، بیشتر نامگذاری‌­های مربوط به اختلالات روانی، جزو مشکلات واقعی در زندگی محسوب‌می­‌شوند (به‌دلیل خجالت افراد مبتلا). این نوع نامگذاری و برچسب‌زنی می‌تواند به‌تبعیض و ازدست دادن حقوق منجرشود.
  • مدل پزشکی یکی از مواردیست که درتعیین راهکارهای درمانی درخصوص افراد مبتلا به اختلالات روانی که تحت‌درمانند، تاثیرگذار بوده‌است. اما اکثر روانشناسان می‌گویند این مدل در بهترین حالت، تنها توضیحی جزئی ارائه‌می‌دهد و حتی ممکن‌است کاملاً نامناسب‌باشد.
  • به‌غیر از زوال عقل و برخی اختلالات کروموزمی نادر، هیچ علت بیولوژیکی شناخته‌شده‌­ای برای هیچ‌یک از اختلالات روانپزشکی وجود ندارد. درنتیجه، هیچ آزمایش بیولوژیکی نظیر آزمایش‌خون یا اسکن‌مغز وجود ندارد که بتواند به‌منظور ارائه­‌ی اطلاعات عینی مستقل برای حمایت از یک تشخیص روانی مورد استفاده قرار گیرد.
  • قابلیت‌اطمینان و اعتبار تشخیص اختلالات روانی در طول ۳۰ سال گذشته بهبود نیافته‌است.
  • کتاب­‌های راهنمای تشخیصی روانپزشکی مانند DSM و ICD (فصل ۵) کارهای علمی عینی نیستند، بلکه کارهای فرهنگی محسوب می­‌شوند، زیرا عمدتاً از طریق اجماع بالینی و رای­‌گیری توسعه داده شده‌است. اعتبار و ابزار بالینی آنها بسیار پرسش‌برانگیز است. اما با این حال، تأثیر آنها به‌یک پزشکی‌سازی وسیع از تجربه انسانی کمک‌کرده‌اند.

منبع:

https://www.simplypsychology.org/

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا