روانکاوی

روانکاوی مادرزن و داماد

روانکاوی رابطه‌ مادرزن و داماد

رابطه مادرزن و داماد در همه‌ی فرهنگ‌ها و کشورها یکی از دستاوردهای مهم برای ساختن جک، لطیفه، فیلم، داستان و حتی بحث‌های روزمره است. اما آیا از لحاظ روانکاوی رابطه مادرزن و داماد دارای تحلیل و منطق خاصی است؟ جواب این سوال، بله است. در واقع رابطه مادرزن و داماد همانند بقیه‌ی روابط انسانی دارای تحلیل و بینش خاصی از منظر علم روانکاوی می‌باشد. ابتدا باید به این مساله دقت کنیم که شالوده‌ی رابطه مادرزن و داماد به‌علت تضاد و دوگانگی عواطف بین انسان‌هاست. در اینجا، این تضاد و دوگانگی همان تضاد معروف بین عاطفه‌ی مهر و کین یا عشق و نفرت است.

در واقع اگر توجه کنیم، می‌بینیم که در رابطه مادرزن و داماد عشق و نفرت، مهر و کین، دوست داشتن و دوست نداشتن به مثابه‌ی جسم و سایه همواره با همدیگر در حال قدم زدن و راه رفتن هستند. اما نکته‌ی بسیارمهم این است که این رابطه و احساس به‌صورت ناخودآگاه در رابطه مادرزن و داماد شکل گرفته است. به‌همین علت در سطح آگاهی، شاید خودشان هم نمی‌دانند که چرا رابطه‌ای توام با مهر و کین دارند. در ابتدا بیاییم رابطه را از منظر ناخودآگاه مادرزن بررسی نماییم.

رابطه مادرزن و داماد- تصویر ۱- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

از نظر روانکاوی

مادرزن ازچند لحاظ و چند بعد نسبت به داماد، کین و نفرت ورزیده و با او خصومت و دشمنی می‌کند. می‌دانیم که تمامی زنان پس از اینکه صاحب فرزند می‌شوند، قسمتی از تمایلات خودشان را به‌سمت کودک منتقل می‌کنند. همچنین سعی می‌کنند بخشی از امیال خودشان را به وسیله‌ی کودک ارضا نمایند. اما زمانیکه دختر به خانه‌ی شوهر می‌رود، اساس حس تملک در مادر متزلزل می‌شود. در نتیجه اولین دلیل برای دوست نداشتن و ابراز نفرت به داماد، خدشه‌دار شدن حس تملک در مادرزن می‌باشد. بدین مفهوم که مادرزن احساس می‌کند کودکی را که در تمام دوران زندگی برروی آن احساس تملک داشته و او را کنترل می‌کرده، حالا کنترلش به دست فرد دیگری افتاده و حس تملک بر روی دخترش کمتر شده است.

درنتیجه مادرانی‌که حس تملک و کنترل بیشتری روی فرزندشان دارند، در رابطه با داماد در ناخودآگاه احساس نفرت بیشتری می‌ورزند. در ابتدا مادرزن تلاش می‌کند این حس تملک را با ابراز قدرت روی داماد و سعی بر کنترل کردن او به‌عنوان یک فرد جدید، دوباره احیا نماید و اینجاست که در فرهنگ عامه، مفهوم دخالت‌های مادرزن در زندگی معنا پیدا می‌کند.

در واقع می‌بینیم که اکثر مردها به‌عنوان داماد در شوخی‌ها، مثل‌ها و یا حتی در فیلم‌ها یا روابط روزانه ابراز می‌کنند که مادرزنم در زندگی‌مان دخالت بسیاری دارد. این دخالت‌های مادرزن برای تصرف تملک و به کنترل درآوردن دوباره‌ی دختر و فرد جدید در خانواده است. اما نه تنها نمی‌تواند و موفق نمی‌شود داماد را کنترل نماید، بلکه کنترل دختر نیز رفته‌رفته بیشتر و بیشتر از دستش خارج خواهد شد. به همین دلیل در ناخودآگاه مادر، احساس تنفر نسبت به داماد بیشتر و بیشتر افزایش پیدا می‌کند.

دلیل دیگری که

مادرزن در ناخودآگاه به دامادش احساس نفرت و تنفر دارد، شرم و اکراهی‌ست که در هنگام ازدواج به‌وجود می‌آید. شرم از این زاویه که دخترش را به بیگانه‌ای سپرده است. مادر در درون و ناخودآگاهش احساس می‌کند دختر بیگناه، معصوم و کوچکم را به‌دست مرد غریبه‌ای داده‌ام که هرچه می‌خواهد با او بکند. این احساس شرم و اکراه، دلیل دیگری برای میل به متنفر شدن از داماد می‌باشد.

به‌همین علت است که در تمامی فرهنگ‌ها می‌بینیم مادرزن‌ها برای از بین بردن این حس نفرت که ناشی از شرم است و برای خنثی نمودن این حس شرم و اکراه، سعی می‌کنند داماد را «پسرم و فرزندم» بنامند و عموما به شوخی و جدی بعد از ازدواج بارها بیان می‌کنند که اگر من تا امروز یک پسر داشتم، اکنون دو پسر دارم. در واقع سعی می‌کنند داماد را به مثابه‌ی پسر ببینند. زیرا اگر داماد را در جایگاه پسر بپذیرند، آرام‌آرام این شرم به‌علت تصور اینکه دخترم را به‌دست فردی غریبه نسپرده‌ام، از بین می‌رود. زیرا مادرزن تصور می‌کند دخترم را به‌دست پسرم سپرده‌ام، به‌دست فردی‌که هم او را می‌شناسم و هم غریبه نیست.

در واقع مادرزن بعد از ازدواج و بعد از آشنایی دختر با پسر، تلاش می‌کند این غریبگی و بیگانگی را به آشناییت و شناخت تغییر دهد.

به‌همین علت است که در زبان روزمره، همواره سعی می‌کند داماد را پسر و فرزند بنامد. همچنین می‌بینیم که دخترها هم بعد از ازدواج به‌صورت ناخودآگاه این شرم را درک می‌کنند. بنابراین شوهر خود را همیشه ترغیب می‌کنند تا مادرم را «مادر» صدا کند. یا بعد از ازدواج میل دارند شوهرشان، مادرشان را با اسم یا فامیل صدا نکند و از کلمه‌ی «مادر» استفاده نماید. گویی آنها هم در ناخودآگاه‌شان، این شرم را احساس می‌کنند و دوست دارند به مادرشان اطمینان دهند که این فرد، غریبه نیست و یک آشناست.

اما رابطه‌ مادرزن و داماد از نگاه مادرزن تنها کین و تنفر نیست.

همانطور که قبلا گفته‌ام، مادرزن یک دوگانگی در ارتباط با داماد خواهد داشت. همانطور که دلایل نفرت و کین را بیان نمودم، اکنون بهتر است به دلایل عشق و محبت نگاهی بیندازیم. مادرزن در ناخودآگاهش نسبت به داماد، حس عشق را به این علت زنده می‌کند که خود را در قالب فرزند خویش می‌داند. در واقع همزادپنداری که مادر با دخترش می‌کند، ناخودآگاه را به این تصور میاندازد که «من خودم ازدواج کرده‌ام». در حقیقت، این دستاویزی بر این مطلب می‌شود که انگار من دوباره در حال سیر کردن دوران جوانی هستم و این، یکی از دلایل عشق ورزیدن به داماد می‌باشد.

مطالعه کنید:  روانکاوی بازیگران پورنوگرافی

رابطه مادرزن و داماد- تصویر ۲- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

دلیل دیگر آن است که مادر در کودک خود، شادی و سرخوشی دایمی را جستجو می‌کند. وقتی می‌بیند کودکش، به‌علت این ازدواج دچار شادی و سرخوشی شده است، احساس می‌کند خودش نیز به شادی رسیده است. در واقع احساس می‌کند خودش نیز به دوران شادی و خوشحالی همیشگی پای گذاشته است. به‌همین علت نسبت به داماد به‌عنوان کسی که شادی را برای دخترش به ارمغان آورده، احساس خوبی خواهد داشت.

اما در اینجا یک اتفاق دیگری نیز به وقوع خواهد پیوست

و آن این است که مادرزن چون خود را در آینه‌ی کودک می‌بیند، در بعضی از مواقع احساس می‌کند که عاشق داماد شده است. و چون در ناخودآگاه تصور می‌کند که این احساس، احساس درستی نیست و من نباید به دامادم عشق بورزم، همین احساسش تبدیل به یک شرم شده و آهسته‌آهسته برای مبارزه با این شرم، درصدد مبارزه با دامادش برمی‌آید. در نتیجه، غریزه‌ی عشق و محبت و نفرت و کینه در ناخودآگاه وی همواره در حال جنگ و گریز می‌باشد. و بدین وسیله نسبت به داماد همواره علاوه بر داشتن احساس علاقه، حس نفرت نیز در ناخودآگاه خود دارد. و همین تضاد و دوگانگی در عواطف باعث می‌شود در رابطه با داماد به صورت دوگانه و متضاد رفتار کند.

اما از طرفی دیگر، داماد هم در ناخودآگاه خود، دلایلی برای داشتن رابطه‌ای نامتعادل با مادرزن دارد. از روانکاوی، اگر به‌ماهیت روانی داماد نگاه کنیم، می‌بینیم که داماد بعد از ازدواج به‌عنوان یک مرد، میل در حفظ آزادی خود دارد. اما احساس کنترلی که از جانب خانواده عروس، به‌ویژه مادرزن به او منتقل می‌شود، آهسته‌آهسته در او ایجاد تنفر می‌کند. از طرفی دیگر، او سعی می‌کند مادرزن را در جایگاه مادر خویش ببیند. به همین علت اندکی احساس عشق و علاقه نسبت به مادرزن خواهد داشت که در واقع تضاد بین عشق و نفرت از همینجا شروع می‌شود.

عامل دیگری که

باعث نفرت در ناخودآگاه مرد به‌عنوان داماد در رابطه مادرزن و داماد می‌شود، حس دیدن معشوق در دوران پیری است. به این مفهوم که داماد زمانیکه به معشوقه‌ی خود نگاه می‌کند، چهره‌ای جوان، شاداب و جذاب می‌بیند. در واقع چهره‌ی معشوقی که مدت‌ها به فکر او بوده، یادآور پیروزی از رسیدن به کام و عشق گمشده است. اما زمانیکه مادرزن را می‌بیند، به‌صورت ناخودآگاه به‌علت شباهتی که بین مادر و دختر وجود دارد، احساس می‌کند معشوقش را در دوران پیری و فرتوتگی می‌بیند. در نتیجه دیدن معشوق در حالتی‌که هیچ جذابیت و زیبایی ندارد، او را آزرده و به احساساتش خدشه وارد می‌کند. زیرا تصور می‌کند در آینده این عروس زیبا و معشوق جذاب قرار است به پیری و سالخوردگی مادرش تبدیل شود. و او از اینکه معشوق زیبایش، زیبایی را از دست می‌دهد، آهسته‌آهسته احساس بدی می‌کند.

از طرفی دیگر، داماد به‌عنوان یک مرد، از تمام کسانی‌که در گذشته به معشوقش عشق و علاقه داشته‌اند، بیزار است. به همین علت نمی‌تواند مادرزن را در ناخودآگاه دوست بدارد. زیرا تصور می‌کند او در گذشته رقیب من بوده است. و هنگامی‌که وابستگی معشوق خود را به مادر می‌بیند و می‌فهمد که معشوقش همواره به این فکر است که با مادرش در ارتباط باشد، احساس می‌کند تمامی قلب معشوق را فتح نکرده و باید با کسی که در این احساسات شریک شده، کماکان بجنگد.

رابطه مادرزن و داماد- تصویر ۳- سایت تخصصی روانشناسی دکتر کامیار سنایی

عشق به مادر زن از دیدگاه داماد

اما داماد هم به‌عنوان یک انسان در ناخودآگاه دلایلی برای دوست داشتن مادرزن دارد. یکی از این دلایل، حس تقدیر و تشکر به‌علت بزرگ کردن معشوق و همچنین به دنیا آوردن اوست. دلیل دیگر، همزادپنداری مادرزن خود با مادر خویش است. چون خود را فرزند او می‌داند، او را در جایگاه مادری دیده و در نتیجه علاقه‌ای هم به او دارد. که البته همین علاقه به علت شباهت مادرزن با معشوق، تبدیل به نفرت هم می‌شود. زیرا در بسیاری از موارد این احساس در ناخودآگاهش شکل می‌گیرد که با مادرش در حال معاشقه است. در نتیجه از این احساس در عین اینکه خوشایند است، فرار هم می‌کند.

به‌همین علت در داماد هم تضادی بین عشق و نفرت همواره وجود دارد و دلیل رابطه‌ی متضاد و احساس دوگانه‌ی داماد نیز بر همین دلایل استوار است. در نتیجه مجموع تمامی این مطالب، باعث می‌شود که رابطه مادرزن و داماد همواره دست‌خوش تغییرات بیشماری باشد.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۱۴ میانگین: ۴.۴]

نوشته های مشابه

۲۴ دیدگاه

  1. سلام من ۱۱ سال است که مادر زنم همیشه جلوم روسری سر می کرد ولی از وقتیکه داماد جدید وارد خانواده شده دیگر روسری سر نمی کنه. از این رفتار خیلی تعجب کردم
    یعنی نگاه من مشکلی داشته یا داماد جدید رو بیشتر دوست داره؟

  2. با سلام من مادرزنی دارم که به داماد هاش بی‌تفاوته و فقط پسراشو دوست داره، حتی دختراش رو هم دوست نداره کلا پسر دوست هستن و چون به پسراش اهمیت میده و از نظر مالی اونا رو ساپورت میکنه، حس تنفر در من ایجاد کرده به نوعی که میخوام سر به تنش نباشه الان هم باهاش کات کردم گاهی اوقات حالم گرفته میشه از اینه همچین مادرزنی دارم، بدتر اینکه مادرم برعکس، داماد دوسته و از دوطرف کم لطفی میبینم. ممنون میشم راهنماییم کنید

  3. سلام.۲۰ ساله داماد خانواده یی هستم که ما
    بخانواده همسرم خیلی خیلی محبت دارم و محبتمهربونی دارم..شهرستانن وبا زنم خوبن ولی بنوعی اذیتش میکنن و پرتوقع و بی مهر هستن.طوری که از کوچکترین کارهای ما ایراد میگیرن.در صورتیکه همون کار رو برادرزنم بکنه..چیزی نیس.. راهنمایی بفرمایید چطور رفتارکنیم و هم مشاوره ودفتری رو بگید که شخصا حضور برسونم.
    تشکر

    1. سلام. متاسفانه این رفتارها می تواند ناشی از تبعیض جنسیتی باشد. بنظر می رسد همسر شما هنوز نتوانسته است از نظر عاطفی خود را جدا کند و نیازمند و وابسته عاطفی به والدینی است که در کودکی نیز محبت کمی به او داشته اند. نیاز است همسر شما با یک روانشناس مشاوره کند تا از این نوع ارتباط اذیت نشود. فراموش نکنید که دیگری را نمی توان تغییر داد پس انتظار رفتار دیگر از خانواده او را نداشته باشید.

  4. من رابطه خیلی خوبی با مادرزنم دارم خیلی دوسش دارم و اصلا هیچ دوگانگی و تضادی بین ما نیست واقعا همدیگرو دوست داریم در این حده که عشق همدیگه هستیم البته رابطم با همسرم هم عالیه
    اما چون مطلب درمورد مادرزن هست فقط درمورد خودش میگم
    باهم مسافرت خرید و بازار و کافی شاپ هم میریم و مشکلی ایجاد نشده براحتی بغلش میکنم بوسش میکنم و چند لحظه حتی تو بغل هم میمونیم واقعا عشق واقعی بینمون هست برای همدیگه هدیه میخریم پیام میدیم به همدیگه و استیکرهای عاشقانه میفرستیم.
    نکته مهم اینه که خود همسرم هم ازم خواسته که بامادرش رابطم خوب باشه.

  5. سلامـ.مطالب مفیدی بود..بنده داماد ۲۰ساله خانواده یی هستم که بی نهایت عاشق همسرم بوده و از عول ازدواج ب پخانواده همسرم محبت دعشتم.با طول مصافت خودم با خانواده همسرم.سبب شده که اکثرا جویای حعلشان باشم و لی جواب محبتهای منو بی چشمو رو بودن.والان ۲ساله که ازشون بی تفاوت شدم.بنظرشما چرا ….این قدر پست و بی چشمو رو هستن و من چطور انجام بدم.ممنون ازشما

  6. مطلبی جالبی بود من خودم چون مادر نداشتم وقتی ازدواج کردم بقدری مادرزنم رو دوست داشتم که یکسره فقط از روی علاقه میبوسیدمش بغلش میکردم این کمبود من باعث شد زنم روی مادرش حساس بشه با اینکه من فقط مادرزنم رو مثل مادرم دوست داشتم و هیچ حس جنسی بهش نداشتم همین باعث شد که علاقه و عشقی که به مادرزنم داشتم از بین بره و الان اصلاً رابطه خوبی باهم نداریم

  7. سلام دکتر.من هم از مادر زنم خوشم میاید و این چیزهایی که نوشتی خیلی برام جالب بود روانکاوی قشنگی رو بیان کردید دوگانگی عشق و نفرت اما من بیشتر دوسش دارم شاید خودش هم تو ضمیر ناخوداگاهش بدونه با رفتارم مثلا دوست دارم باهاش وقت بگذرونم باهاش برم کافی شاپ و خلاصه باهاش عشق بازی کنم حتی براش هم خرید کردم در حضور خودش بهش گفتم آماده شو بریم باهم یه چرخی بزنیم و براش خرید کردم کلا دوست داری اتفاقی حاصل بشه باهاش باشم و ازش سیر نمیشم و لذت ببرم باهاش و اون هم لذت ببره باهام میدونم دوستم داره اما نمیدونم اونم دوست داره تا اون حد باهام باشه؟؟؟؟؟

    1. عزیزم دوست داشتن مادر زن در شما می تواند نشانه علاقه به افرادی با سنین بالا باشد که خود نشانه طلب نوعی رابطه با مادر است. افرادی که با زنان سن بالا عشق می ورزند فی الواقع خواستار محبت مادر می باشند.

    1. سلام. علاقه شما به مادرزن نشانه علاقمندی شما به زنان مسن تر است که خود نشانه علاقمندی به شخصی جایگزین مادر است. در واقع شما علاقمند هستید تا عاشق کسی شوید که از شما حمایت کرده و نقش مادری را داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا