خانه » روانشناسی » درمان روان‌شناختی » روانکاوی » روانکاوی مادرزن و داماد
رابطه مادرزن و داماد

روانکاوی مادرزن و داماد

Author : Dr. Amin Hosseini

روانکاوی رابطه‌ مادرزن و داماد

رابطه مادرزن و داماد در همه‌ی فرهنگ‌ها و کشورها یکی از دستاوردهای مهم برای ساختن جک، لطیفه، فیلم، داستان و حتی بحث‌های روزمره است. اما آیا از لحاظ روانکاوی رابطه مادرزن و داماد دارای تحلیل و منطق خاصی است؟ جواب این سوال، بله است و در واقع رابطه مادرزن و داماد همانند بقیه‌ی روابط انسانی دارای تحلیل و بینش خاصی از منظر علم روانکاوی می‌باشد. در ابتدا باید به این مساله دقت کنیم که تمامی شالوده‌ی رابطه مادرزن و داماد به علت تضاد و دوگانگی عواطف در بین انسان‌ها می‌باشد که در اینجا، در واقع این تضاد و دوگانگی همان تضاد و دوگانگی معروف بین عاطفه‌ی مهر و کین و یا عشق و نفرت است. در واقع اگر توجه کنیم می‌بینیم که در رابطه مادرزن و داماد عشق و نفرت، مهر و کین، دوست داشتن و دوست نداشتن به مثابه‌ی جسم و سایه همواره با همدیگر در حال قدم زدن و راه رفتن هستند. اما نکته‌ی بسیار مهم این است که این رابطه و این احساس به صورت ناخودآگاه در رابطه مادرزن و داماد شکل گرفته است و به همین علت در سطح آگاهی، شاید خود آنها هم نمی‌دانند که چرا رابطه‌ای توام با مهر و کین دارند. در ابتدا بیاییم رابطه را از منظر ناخودآگاه مادرزن بررسی نماییم.

از نظر روانکاوی، مادرزن از چند لحاظ و از چند بعد نسبت به داماد، کین و نفرت ورزیده و نسبت به او احساس خصومت و دشمنی می‌کند. می‌دانیم که تمامی زنان پس از اینکه صاحب فرزند می‌شوند، قسمتی از تمایلات خودشان را به سمت کودک منتقل می‌کنند و سعی می‌کنند بخشی از امیال خودشان را به وسیله‌ی کودک ارضا نمایند. اما زمانیکه دختر به خانه‌ی شوهر می‌رود، اساس حس تملک در مادر متزلزل می‌شود؛ در نتیجه اولین دلیل برای دوست نداشتن و ابراز نفرت به داماد، خدشه‌دار شدن حس تملک در مادرزن می‌باشد. بدین مفهوم که مادرزن احساس می‌کند کودکی را که در تمام دوران زندگی برروی آن احساس تملک داشته، و او را کنترل می‌کرده، حالا کنترل او به دست فرد دیگری افتاده است و حالا تملک بر روی دختر کمتر شده است. در نتیجه مادرانی که حس تملک و کنترل بیشتری بر روی فرزند خود دارند، در رابطه با داماد در ناخودآگاه احساس نفرت بیشتری به وی دارند. در ابتدا مادرزن تلاش می‌کند تا این حس تملک را با ابراز قدرت بر روی داماد و سعی بر کنترل کردن او به عنوان یک فرد جدید، دوباره احیا نماید و اینجاست که در فرهنگ عامه، مفهوم دخالت‌های مادرزن در زندگی معنا پیدا می‌کند. در واقع مشاهده خواهیم کرد که اکثر مردها به عنوان داماد در شوخی‌ها، مثل‌ها و یا حتی در فیلم‌ها یا روابط روزانه ابراز می‌کنند که مادرزن ما در زندگی‌مان دخالت بسیاری دارد. در نتیجه، این دخالت‌های مادرزن برای تصرف تملک و به کنترل درآوردن دوباره‌ی دختر و فرد جدید در خانواده است. اما در واقع نه تنها نمی‌تواند و موفق نخواهد شد تا داماد را کنترل نماید، بلکه کنترل دختر نیز رفته رفته بیشتر و بیشتر از دستش خارج خواهد شد. به همین دلیل در ناخودآگاه مادر، احساس تنفر نسبت به داماد بیشتر و بیشتر افزایش پیدا می‌کند.

دلیل دیگری که مادرزن در ناخودآگاه نسبت به داماد احساس نفرت و تنفر می‌نماید، شرم و اکراهی است که در هنگام ازدواج به وجود خواهد آمد. شرم از این زاویه که دختر خود را به بیگانه‌ای سپرده است. مادر در درون و در ناخودآگاه خود احساس می‌کند که دختر بیگناه، معصوم و کوچک خود را به دست مرد غریبه‌ای داده‌ام که هرچه می‌خواهد با او بکند. این احساس شرم و اکراه، دلیل دیگری برای میل به متنفر شدن از داماد می‌باشد. به همین علت است که ما در تمامی فرهنگ‌ها می‌بینیم که مادرزن‌ها برای از بین بردن این حس نفرت که ناشی از شرم است و برای خنثی نمودن این حس شرم و اکراه، سعی می‌کنند داماد را با واژه‌هایی از قبیل پسرم و فرزندم بنامند و عموما به شوخی و جدی بعد از ازدواج بارها بیان می‌کنند که اگر من تا امروز یک پسر داشتم، اکنون دو پسر دارم. و در واقع سعی می‌کنند داماد را به مثابه‌ی پسر ببینند، به این علت که اگر داماد را در جایگاه پسر بپذیرند، شرم از دادن دختر به یک غریبه کمتر شده و از بین می‌رود و آرام آرام این شرم به علت تصور اینکه من دخترم را به دست فردی غریبه نسپرده‌ام، از بین می‌رود. زیرا مادرزن تصور می‌کند دخترم را به دست پسرم سپرده‌ام، به دست فردی که او را هم می‌شناسم و هم او غریبه نیست. در واقع مادرزن بعد از ازدواج و بعد از آشنایی دختر با پسر، تلاش می‌کند تا این غریبگی و بیگانگی را به آشناییت و شناخت تغییر دهد. به همین علت است که در زبان روزمره، همواره سعی می‌کند داماد را پسر و فرزند بنامد. در واقع مشاهده می‌کنیم که دخترها هم بعد از ازدواج به صورت ناخودآگاه این شرم را درک می‌کنند و به همین خاطر است که شوهر خود را همیشه ترغیب می‌کنند تا مادر ما را «مادر» صدا کند و یا دخترها بعد از ازدواج میل دارند که شوهرشان، مادرشان را با اسم و یا فامیل صدا نکند و بیشتر به اسم «مادر» صدا کند و از کلمه‌ی «مادر» استفاده نماید. گویی آنها هم در ناخودآگاه خود، این شرم را احساس می‌کنند و دوست دارند به مادرشان اطمینان دهند که این فرد، یک غریبه نیست و یک آشناست.

اما رابطه‌ مادرزن و داماد از نگاه مادرزن درواقع تنها کین و تنفر نیست. همانطور که قبلا گفته‌ام، مادرزن یک دوگانگی در ارتباط با داماد خواهد داشت. همانطور که دلایل نفرت و کین را بیان نمودم، اکنون بهتر است به دلایل عشق و محبت نگاهی بیندازیم. مادرزن ناخودآگاه خویش نسبت به داماد، حس عشق را به این علت زنده می‌کند که خود را در قالب فرزند خویش می‌داند. در واقع همزادپنداری که مادر با دختر خود می‌کند، ناخودآگاه را به این تصور میاندازد که «من خودم ازدواج کرده‌ام» و در واقع، این دستاویزی بر این مطلب می‌شود که انگار من دوباره در حال سیر کردن دوران جوانی هستم و این، یکی از دلایل عشق ورزیدن به داماد می‌باشد.

دلیل دیگر آن است که مادر در کودک خود، شادی و سرخوشی دایمی را جستجو می‌کند و در واقع وقتی مشاهده می‌کند که کودک خود، به علت این ازدواج دچار شادی و سرخوشی شده است، احساس می‌کند که خودش نیز به شادی رسیده است و در واقع احساس می‌کند که خود او نیز به دوران شادی و خوشحالی همیشگی پای گذاشته است. به همین علت نسبت به داماد به عنوان کسی که شادی را برای دخترش به ارمغان آورده است، احساس خوبی خواهد داشت. اما در اینجا یک اتفاق دیگری نیز به وقوع خواهد پیوست و آن این است که مادرزن چون خود را در آینه‌ی کودک می‌بیند، در بعضی از مواقع احساس می‌کند که عاشق داماد شده است و چون در ناخودآگاه احساس می‌کند که این احساس، احساس درستی نیست و من نباید به دامادم عشق بورزم، همین احساس خود را در کودک خود دیدن تبدیل به یک شرم شده و آهسته آهسته برای مبارزه با این شرم، درصدد مبارزه با داماد خود برمی‌آید. در نتیجه، این غریزه‌ی عشق و محبت و نفرت و کینه در ناخودآگاه وی همواره در حال جنگ و گریز می‌باشد. و بدین وسیله نسبت به داماد همواره علاوه بر داشتن احساس علاقه، حس نفرت نیز در ناخودآگاه خود دارد. و همین تضاد و دوگانگی در عواطف باعث می‌شود که در رابطه با داماد به صورت دوگانه و متضاد رفتار کند.

اما از طرفی دیگر داماد هم در ناخودآگاه خود، دلایلی برای داشتن رابطه‌ای نامتعادل با مادرزن دارد. از نقطه نظر روانکاوی، اگر به ماهیت روانی داماد نگاه کنیم، می‌بینیم که داماد بعد از ازدواج به عنوان یک مرد، میل در حفظ آزادی خود دارد؛ اما احساس کنترل شدنی که از جانب خانواده‌ی عروس و به ویژه مادرزن به او منتقل می‌شود، آهسته آهسته در او ایجاد تنفر می‌کند. از طرفی دیگر، او سعی می‌کند مادرزن را در جایگاه مادر خویش ببیند و به همین علت می‌تواند اندکی احساس عشق و علاقه را نسبت به مادرزن داشته باشد که در واقع تضاد بین عشق و نفرت از همینجا شروع می‌شود.

عامل دیگری که می‌تواند باعث ایجاد نفرت در ناخودآگاه مرد به عنوان داماد در این رابطه مادرزن و داماد به وجود بیاید، حس دیدن معشوق در دوران پیری است. به این مفهوم که داماد زمانیکه به معشوقه‌ی خود نگاه می‌کند، چهره‌ای جوان، شاداب و جذابی را می‌بیند. در واقع چهره‌ی معشوقی که مدت‌ها به فکر او بوده، یادآور پیروزی از رسیدن به کام و عشق گمشده است؛ اما زمانیکه مادرزن را می‌بیند، به صورت ناخودآگاه به علت شباهتی که بین مادر و دختر وجود دارد، این احساس را می‌کند که معشوق خود را در دوران پیری و فرتوتگی می‌بیند، در نتیجه دیدن معشوق در حالتی که هیچ جذابیت و زیبایی ندارد، او را دچار آسیب کرده و به احساساتش خدشه وارد می‌کند؛ زیرا تصور می‌کند در آینده این عروس زیبا و این معشوق جذاب قرار است به پیری و سالخوردگی مادرش تبدیل شود و او از اینکه معشوق زیبایش، زیبایی را از دست می‌دهد، آهسته آهسته احساس بدی می‌کند. از طرفی دیگر، داماد به عنوان یک مرد نسبت به تمام کسانی که در گذشته نسبت به معشوق او احساساتی از روی عشق و احساساتی خوشایند داشته‌اند، بیزار است. به همین علت نمی‌تواند مادرزن را در ناخودآگاه دوست بدارد، زیرا تصور می‌کند او در گذشته رقیب من بوده است و هنگامی که وابستگی عروس و معشوق خود را به مادر می‌بیند و می‌فهمد که معشوقش همواره به این فکر است که با مادرش در ارتباط باشد، احساس می‌کند تمامی قلب معشوق را فتح نکرده و باید با کسی که در این احساسات شریک شده، کماکان بجنگد.

اما داماد هم به عنوان یک انسان در ناخودآگاه دلایلی برای دوست داشتن مادرزن دارد که یکی از این دلایل، حس تقدیر و تشکر به علت بزرگ کردن معشوق و همچنین به دنیا آوردن اوست. و دلیل دیگر، همزادپنداری مادرزن خود با مادر خویش است، بصورتیکه چون خود را فرزند او می‌داند، او را در جایگاه مادری دیده و در نتیجه علاقه‌ای هم به او دارد. که البته همین علاقه به علت شباهت مادرزن با معشوق، تبدیل به نفرت هم می‌شود؛ زیرا در بسیاری از موارد این احساس در ناخودآگاه او شکل می‌گیرد که با مادر خود در حال معاشقه است و در نتیجه از این احساس در عین حالی که خوشایند است، فرار هم می‌کند. به همین علت در داماد هم تضادی بین عشق و نفرت همواره وجود دارد و دلیل رابطه‌ی متضاد و احساس دوگانه‌ی داماد نیز بر همین دلایل استوار است. در نتیجه مجموع تمامی این مطالب، باعث می‌شود که رابطه مادرزن و داماد همواره دست‌خوش تغییرات بیشماری باشد.

اشتراک گذاری

نویسنده : دکتر امین حسینی، تیر ۹۷.

درباره مدیریت سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

پشتیبانی شده توسط تیم مسترگروپ دات آی آر
x

حتما ببینید

روانکاوی

تفاوت روانکاوی با روانشناسی

روانکاو کیست و روانکاوی چیست؟ خیلی‌ها این سوال را از من می‌پرسند که فرق روانکاو و روانشناس چیست؟ و ما چه زمانی باید به روانکاو ...