خودپنداره- سایت روانشناسی دکتر کامیار سنایی

خودپنداره یا خودانگاره

Author : Psychological Website

اصطلاح خودپنداره یا خودانگاره یک اصطلاح عمومی است که برای اشاره به اینکه افراد در مورد خود چگونه فکر، ارزیابی و درک می­‌کنند، استفاده می‌­شود. ما برای آگاهی از خود، نیاز به داشتن یک پندار نسبت به خودمان داریم. بائوماستر (۱۹۹۹) تعریف خود از خودپنداره را اینچنین ارائه می‌دهد:

« خودپنداره شامل اعتقادات و باورهای فرد در مورد خود است؛ از جمله ویژگی­‌های فردی و اینکه او چه کسی یا چه چیزی می‌­باشد.»

خودپنداره یک مفهوم مهم برای روانشناسی اجتماعی و انسان‌شناسی است. لوئیس (۱۹۹۰) نشان می‌دهد که رشد خودپنداره دارای دو جنبه است:

(۱) موجودیت یا هستی خود

این مفهوم، اساسی‌ترین قسمت از خودانگاره یا خودپنداره است؛ احساس جدا بودن و متمایز بودن از دیگران و آگاهی از پایداری خود (Bee, 1992).

کودک متوجه می‌شود که یک موجودیتی مجزا از دیگران است و در طول زمان و دوره­‌ها به این وجود داشتن و موجودیت خود ادامه می­‌دهد. بر طبق نظر لوئیس، آگاهی از موجودیت و هستی خود، از سن دو تا سه ماهگی شروع می‌شود و بخشی از آن به ارتباط کودک با جهان مربوط می‌­شود. به عنوان مثال، کودک لبخند می‌زند و کسی در جواب او لبخند می‌زند، یا کودک یک تلفن همراه را لمس می­‌کند و می‌بیند که آن تکان می­‌خورد (حالت ویبره).

(۲) طبقه‌بندی «خود»

پس از اینکه کودک درمیابد که خود او به عنوان یک تجربه­­‌ی جداگانه تلقی می­‌شود، در گام بعدی به این آگاهی می­‌رسد که او نیز یک شیء موجود در این جهان است. همانطور که اشیاء دیگر از جمله افراد دارای خصوصیاتی هستند که می‌توانند مورد تجربه کردن قرار بگیرند (بزرگی، کوچکی، قرمزی، نرمی و غیره)، بنابراین کودک نیز نسبت به خود آگاه می­‌شود و درمیابد که او نیز همانند یک شی‌ء می‌تواند مورد تجربه قرار گرفته و دارای خواص و ویژگی­‌هایی باشد.

«خود» را همچنین می‌توان با توجه به سن، جنس، اندازه و یا مهارت نیز طبقه‌بندی کرد. دو مورد از اولین دسته­‌های مورد استفاده، سن (من ۳ سال دارم) و جنسیت (من یک دختر هستم) می‌­باشد.

در اوایل دوران کودکی، دسته‌بندی کودکان برای خودشان بسیار در هم تنیده می‌­باشد (به عنوان مثال، رنگ مو، قد و موارد مورد علاقه). بعدها و با گذشت زمان؛ توصیف کودک از خود شروع به ارجاع دادن به صفات روانشناختی داخلی، ارزیابی­‌های مقایسه‌­ای و نحوه نگاه دیگران به آنها می­‌کند.

کارل راجرز (۱۹۵۹) معتقد است که خودپنداره دارای سه جزء متفاوت است:

  • نظری که شما در مورد خودتان دارید (تصویر خود)
  • چقدر شما برای خودتان ارزش قائل هستید (عزت‌نفس یا خود ارزشی)
  • آنچه که شما واقعاً می­‌خواهید باشید (خود ایده‌­آل)

تصویر خود (شما خود را چگونه می‌بینید)

این مورد لزوما نباید منعکس کننده­­­‌ی واقعیت باشد. برای مثال فردی که مبتلا به بی‌اشتهایی بوده و در نتیجه لاغر می‌­باشد، ممکن است تصویری که از خود دارد اینچنین باشد که او خود را چاق تصور کند. تصویر خود در یک شخص توسط بسیاری از عوامل مانند والدین، دوستان، رسانه­‌ها و غیره تحت‌تاثیر قرار می­‌گیرد.

کوهن (۱۹۶۰) تصویرخود  را با استفاده از آزمون ۲۰ جمله­‌ای مورد بررسی قرار داد. او از افراد خواست تا به این پرسش پاسخ دهند: «من کیستم؟» در ۲۰ روش مختلف. او دریافت که پاسخ‌ها را می‌­توان به دو گروه عمده تقسیم کرد. اینها نقش­‌های اجتماعی (جنبه های خارجی یا عینی از خود مانند پسر، معلم، دوست) و ویژگی‌­های شخصیتی (جنبه‌های داخلی یا عاطفی در مورد خود مانند معاشرتی بودن، بی‌حوصلگی و شوخ بودن) بودند.

لیست پاسخها به سوال «من کیستم؟» احتمالاً شامل نمونه‌هایی از هر چهار نوع پاسخ زیر است:

  • توصیف فیزیکی: من قد بلند، چشم­‌های آبی و … دارم.
  • نقش‌های اجتماعی: ما همه موجودات اجتماعی هستیم و رفتار ما تا حدی در اثر نقشی که ایفا می‌­کنیم شکل گرفته است. نقش‌­هایی مانند دانشجو، خانه­‌دار یا عضو تیم فوتبال نه تنها به دیگران کمک می­‌کند تا ما را بازبشناسند، بلکه همچنین به ما کمک می­‌کند تا بدانیم در موقعیت­‌های مختلف سایر افراد از ما چه انتظاری دارند.
  • ویژگی­‌های شخصی: این بعد سوم از توصیف خود ما است. «من دمدمی مزاج هستم … من بخشنده هستم… من همیشه مستعد نگران شدن هستم… و غیره.»
  • اظهارات وجودی (انتزاعی): این مورد می‌تواند شامل «من فرزند این جهان هستم»، «من یک انسان هستم»، «من یک موجود روحانی (غیر مادی) هستم» … و غیره باشد.

به طور معمول جوانان خود را بیشتر از نظر صفات شخصی توصیف می‌کنند و این در حالی است که افراد مسن­تر به واسطه نقش اجتماعی خود توصیفات عالی‌تری را ارئه می‌­دهند.

عزت‌نفس (مقداری که شما به خودتان ارزش می‌­دهید)

عزت‌نفس (همچنین به معنای خود ارزشی نیز شناخته می‌شود) به میزان و حد و اندازه­‌ای که ما دوست داریم خودمان را قبول یا تایید کنیم یا اینکه ما چقدر برای خودمان قائل هستیم اشاره دارد. عزت‌نفس همیشه شامل یک درجه از ارزیابی است و ممکن است که ما یک دید مثبت یا منفی از خودمان داشته باشیم.

عزت‌نفس بالا (ما نسبت به خودمان یک دید مثبت داریم)

این دید به موارد زیر منجر می­‌شود:

  • داشتن اعتماد به توانایی‌­های خود
  • خودپذیرشی
  • عدم نگرانی در مورد آنچه که دیگران درباره­‌ی او فکر می­‌کنند
  • خوش‌بینی

عزت‌نفس پایین (ما نسبت به خودمان یک دید منفی داریم)

این دید به موارد زیر منجر می‌­شود:

  • فقدان اعتماد به نفس
  • خواستار شبیه بودن به شخصی دیگر
  • همیشه در مورد آنچه که دیگران در مورد او فکر می‌کنند، نگران است
  • بدبینی

چندین روش برای سنجش عزت‌نفس وجود دارد. به عنوان مثال، پرسشنامه عزت‌نفس هاریل، پرسشنامه‌­ای است که شامل ۱۵ جمله یا اظهارنظر در مورد طیف وسیعی از علایق است. مثال دیگر آزمون اندریافت موضوع (TAT) می‌­باشد که در طی آن یک کارتون خنثی یا بی­‌طرفانه در اختیار شرکت‌کننده قرار گرفته و پس از آن او باید یک داستان درباره آنچه که در حال انجام است طراحی کند.

مورس و گرگن (۱۹۷۰) نشان دادند که در موقعیت‌­های نامعلوم یا اضطراب آفرین، عزت‌نفس ما ممکن است به سرعت تغییر کند. شرکت‌کنندگان منتظر مصاحبه شغلی در یک اتاق انتظار بودند. آنها در کنار یک فرد دیگر (یک عضو همکار در آزمایشگر) در یکی از دو شرایط زیر نشستند:

الف) آقای تمیز – کت و شلوار مرتب و باشکوهی پوشیده بود و کیف سامسونتی به همراه داشت که برای نشان دادن خط­‌کش و کتاب­‌هایی که در آن بود لحظاتی گشوده می­‌شد.

ب) آقای کثیف – یک شلوار جین و تیشرتی قدیمی و کهنه بر تن داشت و برای خواندن یک رمان جنسی ارزان قیمت بر روی زانوهای خود خم شده بود.

عزت‌نفس شرکت‌کنندگانی که در کنار آقای کثیف نشسته بودند، افزایش یافته بود و در مقابل عزت‌نفس کسانی که کنار آقای تمیز نشسته بودند، کاهش یافته بود! هیچ اشاره­‌ای به اینکه این همنشینی چگونه بر روی عملکرد مصاحبه‌­ی آنها تأثیر گذاشته نشده است.

سطح عزت‌نفس بر روی عملکرد در کارهای متعدد و بیشماری تأثیر می­‌گذارد (Coopersmith, 1967). بنابراین می‌توان انتظار داشت که آقای کثیف نقش بهتری را نسبت به آقای تمیز از لحاظ تأثیرگذاری ایفا کرده باشد. اگرچه عزت‌نفس ممکن است نوسان داشته باشد، اما زمانی نیز وجود دارد که ما همچنان به باور و اعتقاد چیزهای خوب درباره خودمان ادامه می­‌دهیم، حتی هنگامی که شواهدی دال بر مغایرت با آن اعتقادات وجود داشته باشد. این امر به عنوان اثر استقامت شناخته شده است.

میلر و راس (۱۹۷۵) نشان دادند؛ افرادی که معتقد بودند ویژگی­‌های اجتماعی مطلوبی دارند، حتی در زمانی که آزمونگرها تلاش کردند تا آنها را به باوری بر خلاف آن برساند، همچنان بر عقیده­ی خود پافشاری کرده و آنرا ادامه می‌­دادند. اگر عزت‌نفس پایینی داشته باشیم، آیا همین مورد به طور عکس و در خصوص چیزهای بد نیز در ما رخ خواهد داد؟ شاید نه، چنانچه ما عزت‌نفس بسیار پایینی داشته باشیم، ممکن است همه ما در مورد خودمان باوری نامساعد داشته باشیم.

آرگیل (۲۰۰۸) معتقد است که چهار عامل اصلی وجود دارند که بر عزت‌نفس تاثیر می‌گذارند:

۱- واکنش دیگران

چنانچه مردم ما را تحسین کنند، از ما به نیکی یاد کنند، در جستجوی شرکت ما باشند، با دقت به ما گوش دهند و با ما موافقت کنند، تمایل به ایجاد یک تصویر مثبت از خود در وجود ما شکل گرفته و رشد می­‌یابد. در مقابل، اگر مردم از ما دوری کنند، ما را نادیده بگیرند، چیزهایی در مورد خودمان به ما بگویند که ما نمی­‌خواهیم بشنویم، تمایل به ایجاد یک تصویر منفی از خود در وجود ما شکل گرفته و رشد می‌­یابد.

۲- مقایسه با دیگران

اگر افرادی که ما خودمان را با آنها مقایسه می­‌کنیم (گروه مرجع ما) موفق­تر، خوشحال­تر، ثروتمندتر و بهتر از ما به نظر برسند، تمایل برای توسعه‌­ی یک تصویر منفی از خود در ما به‌وجود می­‌آید، اما اگر آنها کمتر از ما موفق باشند، تصویر ما مثبت خواهد بود.

۳- نقش اجتماعی

بعضی از نقش‌های اجتماعی دارای اعتبار هستند، مانند پزشک، خلبان هواپیمای، مجری تلویزیونی، نخست وزیر، فوتبالیست و امثال اینها باعث افزایش عزت‌نفس می‌شود. برخی از نقش‌­ها ممکن است نشان از بدنامی باشند. به عنوان مثال، یک زندانی، بیمار روانی، فرد متجاوز یا فرد بیکار.

۴- تعیین هویت

نقش‌­ها فقط «جنبه­‌ی خارجی» ندارند. آنها بخشی از شخصیت ما نیز هستند، یعنی ما با موقعیت­‌هایی که به تصرف خود در می‌­آوریم، نقش­‌هایی که بازی می­‌کنیم و گروه­‌هایی که به آن تعلق داریم عینیت می‌­یابیم.

اما در عین اینکه همه این عوامل مهم می‌­باشند، باید توجه داشت که تأثیر والدین ما نیز دارای اهمیت است.

خود ایده‌آل (آنچه که شما می‌خواهید باشید)

اگر بین آنچه که خودتان را آنگونه می­‌بینید (برای مثال تصویر خود شما) و آنچه که شما می‌خواهید مانند آن باشید(برای مثال خود ایده‌آل شما) عدم‌سازگاری و تطابق وجود داشته باشد، احتمالاً این امر بر روی اینکه شما چقدر برای خودتان ارزش قائل می­‌شوید، تأثیر بگذارد. بنابراین، یک رابطه­‌ی مأنوس و خودمانی بین تصویر خود، خود ایده­‌آل و عزت‌نفس وجود دارد. روانشناسان انسان­گرا این مورد را با استفاده از روش مرتب‌سازی Q مورد مطالعه و بررسی قرار می‌­دهند.

شخصیت خود ایده‌آل ممکن است با آنچه که در زندگی واقعی و تجربیات شخصی اتفاق می‌افتد، انطباق و سازگاری نداشته باشد. از این رو، ممکن است بین شخصیت خود ایده آل و تجربه واقعی تفاوت وجود داشته باشد که این امر ناسازگاری نامیده می‌شود.

ز آنجاییکه شخصیت خود ایده‌آل و تجربه واقعی دارای سازگاری بوده و یا بسیار مشابه یکدیگر می‌باشند، بین این دو یک حالت همبستگی وجود دارد. حالت سازگاری مطلق به‌ندرت وجود دارد و می‌توان گفت که همه‌ی مردم یک مقدار مشخصی از ناسازگاری را تجربه می‌کنند. توسعه تطابق مستلزم توجه و نگاه بی‌قید و شرط مثبت است. راجرز معتقد بود که به‌منظور اینکه یک فرد به خودشکوفایی دست یابد، آنها باید در حالت تطابق یا سازگاری قرار داشته باشند.

میخائیل آرگیل (۲۰۰۸) اظهار داشته است که چهار عامل عمده بر رشد و توسعه سازگاری یا تطابق تأثیر می‌گذارد:

  • نحوه­‌ی واکنش دیگران به ما (مخصوصا افراد مهم).
  • وقتی خود را با دیگران مقایسه می­‌کنیم، چگونه فکر می‌­کنیم
  • نقش اجتماعی ما
  • تا چه میزان ما خود را با دیگران یکی می­‌کنیم.

منبع:

https://www.simplypsychology.org/

اشتراک گذاری

نویسنده : گروه وب سایت تخصصی روانشناسی، آبان ۹۷.

درباره مدیریت سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

پشتیبانی شده توسط تیم مسترگروپ دات آی آر
x

حتما ببینید

موافقت یا پذیرش- سایت روانشناسی دکتر کامیار سنایی

روانشناسی موافقت یا پذیرش

موافقت یا پذیرش نوعی نفوذ یا تأثیر اجتماعی است که در آن یک فرد به دنبال درخواست یا پیشنهاد شخصی دیگر، همان کاری را که ...