خانه » روانشناسی » تحقیقات مهم روانشناسی » تاثیر تفاوت فرهنگی در دلبستگی
تاثیر تفاوت فرهنگی در دلبستگی- سایت روانشناسی دکتر کامیار سنایی

تاثیر تفاوت فرهنگی در دلبستگی

Author : Psychological Website

تاثیر تفاوت فرهنگی در دلبستگی

ماری اینسورث (۱۹۷۰) بیشتر تحقیقات خود را در ایالات متحده انجام داد، اما شیوه­‌های پرورش کودک از لحاظ محیط، سنت­‌ها و باورهای کودکان، در مکان­‌های مختلف متفاوت است.

دو نوع اصلی از فرهنگ

فرهنگ‌­های فردگرا، به استقلال فردی ارزش می­‌دهند که در طی آن فرد برای رسیدن به اهداف خود تلاش می­‌کند. به عنوان مثال، ایالات متحده آمریکا و اروپا (فرهنگ غربی).

فرهنگ‌های جمع­گرا به همکاری ارزش می‌­دهند که در طی آن افراد برای رسیدن به اهداف خانواده یا گروه تلاش می‌کنند. به عنوان مثال، ژاپن و اسرائیل (فرهنگ شرقی).

مطالعه‌ی وان ایزندورن و کروننبرگ (۱۹۸۸) در مورد تاثیر تفاوت فرهنگی در دلبستگی

اهداف

بررسی انواع دلبستگی در بین فرهنگ‌­ها و دیدن اینکه چگونه سه سبک اصلی دلبستگی مورد استفاده قرار می­‌گیرند. همچنین این موارد نیز بررسی می‌شوند: آیا سبک‌های دلبستگی (امن و ناامن) جهانی هستند (یکسان) و یا اینکه فرهنگ‌ها تنها مخصوص یک منطقه می­‌باشند (از لحاظ محیط اجتماعی، سنت­‌ها و باورهای کودکان، در مکان­‌های مختلف متفاوت است).

روش

وان ایزندورن و کروننبرگ (۱۹۸۸)، داده‌­ها را برای این مطالعه جمع‌آوری نکردند، بلکه آنها داده­‌ها را از مطالعات دیگر اخذ کرده و با استفاده از روش تجزیه تحلیل متا (یا فراتحلیل) مورد ارزیابی و آنالیز قرار دادند. داده‌ها از ۳۲ مطالعه در ۸ کشور مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تمام ۳۲ مطالعه از روش «موقعیت ناآشنا» برای مطالعه دلبستگی استفاده کرده بودند. با استفاده از یک تجزیه و تحلیل متا (تکنیک آماری)، درصد متوسط برای سبک­‌های دلبستگی مختلف (به عنوان مثال، امن، اجتناب‌ناپذیر، مقاومتی) در هر کشور محاسبه شد.

یافته­‌ها

مشخص شد که دلبستگی امن، رایج­ترین نوع دلبستگی در تمام فرهنگ‌هاست. کمترین درصد دلبستگی امن در چین نشان داده شده و بالاترین میزان آن نیز در بریتانیا بوده است.

نتایج نشان داد که کشورهای فردگرا همانند آلمان، که از استقلال فردی حمایت می‌کنند، سطح بالایی از اضطراب در آن اجتناب‌ناپذیر بود و این در حالی است که، کشورهایی که به لحاظ فرهنگی بسته و نزدیک­تر بودند (جمع گرایی) مانند ژاپن، سطح بالایی از مقاومت متزلزل را نشان می­‌دادند.

نتیجه

سازگاری کلی در انواع دلبستگی امن، می­تواند به این نتیجه‌­گیری منجر شود که ممکن است ویژگی‌­های جهانی (ذاتی) که تعاملات نوزاد و مراقبت کننده را پایه‌­ریزی می‌کند وجود داشته باشد. با این حال، ابهامات قابل‌توجهی در خصوص دلبستگی­‌های ناامن نشان می‌دهد که جهانی بودن نیز محدود است. این ابهامات شامل پیوند تنوع دلبستگی با شیوه‌های پرورش کودک و عوامل محیطی است.

مطالعات آلمانی درصد زیادی از رفتارهای اجتناب‌ناپذیر را نشان می­‌دهد که معمولا مخصوص کودکان مستقل است. این تعجب آور نیست که گراسمن و همکاران او (۱۹۸۵) می‌گویند والدین آلمانی به دنبال نوزادان مستقل و غیر وابسته هستند. یعنی نوزادان یا کودکان خردسالی گه خواسته‌­ها یا نیازهایی را برای والدین پدید نمی­‌آورند، بلکه از دستوراتشان اطاعت می‌کنند.

کودکان اسرائیلی در یک کیبوتس (مزرعه اشتراکی در اسرائیل که هر کس به اندازه­ای که در آن کار می‌­کند، نفع می­‌برد) تربیت و پرورش یافته و از مادر خود جدا شده بودند. در نتیجه هنگامی که مادر خود را ترک می‌کنند، اضطرابی را نشان نمی‌دهند. با این حال، آنها با غریبه­‌ها رفت و آمدی نداشته و بنابراین هنگامی که با یک غریبه یا فرد ناآشنا تنها بشوند، احساس ناخوشایندی به آنها دست می‌­دهد. این امر درصد بالای رفتار مقاومتی را توضیح می‌دهد.

ارزیابی تاثیر تفاوت فرهنگی در دلبستگی

آزمون «وضعیت ناآشنا» فرض می‌کند که رفتار در همه فرهنگ‌ها معنایی مشابه دارد، در حالی که در واقع فهم و ادراک فرهنگی از رفتار بسیار متفاوت است. مطالعه­‌ی وضعیت ناآشنا ابتدا در ایالات متحده آمریکا شکل گرفت و آزمایش شد. این موضوع بدین معنا می­‌باشد که ممکن است از لحاظ فرهنگی جانب­دارانه بوده باشد (قوم‌گرایی) و به همان نسبت هنجارها و ارزش‌­های فرهنگ آمریکایی را منعکس کند.

به عنوان مثال، اعتقاد بر این است که دلبستگی به اضطراب ناشی از جدایی مربوط است. این مورد ممکن است در سایر فرهنگ‌ها وجود نداشته باشد، برای مثال در ژاپن. بسیاری از مطالعات، نمونه­‌های جانبدارانه­‌ای دارند که بر اساس آن نمی‌توانند ادعا کنند نشان‌دهنده‌­ی هر فرهنگی می­‌باشند، برای مثال تنها ۳۶ نوزاد در مطالعه چینی مورد ارزیابی قرار گرفتند. همچنین بسیاری از مطالعاتی که مورد آنالیز قرار گرفتند، جزو فرهنگ­‌های غربی بودند. وان ایزندورن و کروننبرگ گزارش می­‌دهند که تفاوت در دلبستگی درون یک فرهنگ، بسیار بیشتر از آن چیزی است که در بین فرهنگ‌­ها یافت می‌شود. آنها نتیجه می­‌گیرند که این امر اشتباه است که اینگونه درنظر بگیریم که تمام افراد حاضر در یک فرهنگ، رفتار و رویکردی مشابه دارند. درون هر فرهنگ، خرده­‌فرهنگ‌­های فراوانی وجود دارد که همه آنها با راه­‌های مختص به خود برای پرورش کودکان اقدام می­‌کنند.

این موضوع مهم ممکن است مبتنی بر مسائل قومی یا نژادی باشد اما همچنین ممکن است بر اساس طبقه اجتماعی خاص نیز باشد. برای مثال در بریتانیا، طبقه‌بندی­های به اصطلاح «طبقه متوسط» دارای روش­‌های گوناگون پرورش کودک نسبت به «طبقه­‌های کارگر» هستند.

در مجموع می‌­توان گفت که تفاوت­‌های فرهنگی در میان یک فرهنگ، یک و نیم برابر تفاوت‌های فرهنگی در بین فرهنگ­‌های مختلف است. به عنوان مثال:

  • یکی از نمونه‌­های آلمانی، همانطور که نسبت به کیبوتس اسرائیل یا با یک نمونه آمریکایی متفاوت بود، به همان نسبت با سایر نمونه­‌های آلمانی نیز تفاوت داشت.
  • یکی از نمونه­‌های ژاپنی، بیشتر به دو نمونه آمریکایی شبیه بود تا به سایر نمونه‌های ژاپنی.
  • یک نمونه شهری اسرائیلی، بیش از آنکه شبیه نمونه­‌های کیببوتس اسرائیلی باشد، شبیه ایالات متحده بود.

منبع:

https://www.simplypsychology.org/

اشتراک گذاری

نویسنده : گروه وب سایت تخصصی روانشناسی، آذر ۹۷.

درباره مدیریت سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

پشتیبانی شده توسط تیم مسترگروپ دات آی آر
x

حتما ببینید

هاگز و تیزارد- سایت روانشناسی دکتر کامیار سنایی

مطالعه هاگز و تیزارد

مطالعه هاگز و تیزارد اهداف بررسی تأثیر تعلیم و پرورش نهادی یا سازمانی بر روی دلبستگی ایجاد شده در آینده بررسی تأثیرات فقدان یا محرومیت، ...