خانه » روانشناسی » درمان روان‌شناختی » روانکاوی » در ناخودآگاه دونالد ترامپ
روانکاوی دونالد ترامپ

در ناخودآگاه دونالد ترامپ

Author : Dr. Amin Hosseini

روانکاوی دونالد ترامپ: تقابل عقده‌ی حقارت و خودشیفتگی

دونالد ترامپ چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالت متحده‌ی آمریکا است که در سال ۲۰۱۷ توانست کرسی ریاست جمهوری یکی از قویترین و تاثیرگذارترین کشورهای حال حاضر جهان را به دست آورد.

دونالد ترامپ اولین رئیس جمهور تاریخ آمریکا است که بدون داشتن سابقه‌ی سیاسی و یا نظامی توانسته به این منصب دست یابد. دونالد ترامپ در دهه‌ی هفتاد زندگی خود توانست به بالاترین منصب و جایگاه موجود در جهان برسد. اما این اولین موفقیت او نبوده و ترامپ در مسیر زندگی خود بارها و بارها کارهای بزرگ و ناممکنی را انجام داده است.

دونالد در مسیر زندگی خود فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته است و موفقیت‌های بیشماری را کسب کرده است. دونالد فرزند ملاک ثروتمندی است که بعد از در دست گرفتن پادشاهی پدر، این قلمرو ثروتمند را تبدیل به امپراطوری بزرگ کرده و در مسیر رشد اقتصادی کسب و کار پدر، تاثیر بسیار زیادی داشته است. به طوریکه بعد از اتمام دانشگاه و در دست گرفتن سکان تجارت پدر، سرمایه‌ی چندصد میلیون دلاری خانواده را به چندین میلیارد دلار تبدیل کرده و شهرت را به ثروت خانواده افزوده است.

اما پشت تمامی این موفقیت‌ها، عقده‌ی حقارتی بزرگ خوابیده است. برای روانکاوی دونالد ترامپ و ورود به دنیای ناخودآگاه وی، در ابتدا باید دوران کودکی و شرایط رشد یافتن او را واکاوی کنیم تا پی به نحوه‌ی تفکر و شخصیت او ببریم.

دونالد ترامپ در سال ۱۹۴۶ در نیویورک متولد شد. پدربزرگ او یک آلمانی روستایی زاده بود که در سن ۱۶ سالگی در سال ۱۸۸۵ از آلمان به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۱۸۹۲ توانست شهروندی آمریکا را به دست آورد. مادربزرگ او هم مهاجری از اروپا بود. پدربزرگ دونالد ترامپ، فردریک نام داشت و در یک سفر که برای دیدار از اقوام و روستای خود به آلمان برگشته بود، با یک دختر از دیار خود به نام الیزابت آشنا می‌شود و پس از ازدواج، در سال ۱۹۰۲ به آمریکا برمی‌گردد. پدربزرگ دونالد از بیماری آنفولانزا در سال ۱۹۱۸ در گذشت.

پدر دونالد ترامپ در سال ۱۹۰۵ متولد شد. نام او را «فرد» گذاشتند. و «فرد ترامپ» در پانزده سالگی، درست اندکی بعد از مرگ پدر، با مادر خود در بنگاه املاک پدر مشغول به کار شد. پدربزرگ دونالد ترامپ نمونه‌ای از یک مهاجر موفق بود که توانست در سن و سال کم به آمریکا بیاید و پس از اندکی، با باز کردن رستوران، مسافرخانه، فاحشه خانه و بنگاه‌های املاک، به ثروت قابل توجهی دست یابد. پدربزرگ دونالد ترامپ در زمان مرگ، ثروتی معادل ۳۱ هزار دلار از خود برجای گذاشت که تقریبا برابر با بیش از پانصد هزار دلار فعلی است. پدر دونالد بعد از ورود به دنیای تجارت، در سن پانزده سالگی با مدیریت املاک پدر، در سال ۱۹۲۳ کمپانی «الیزابت ترامپ و پسر» را تاسیس کرد. فرد جوان همچون پدر خود تاجر موفقی بود و توانست هزاران خانه، آپارتمان، مغازه و مراکز خرید بسازد و بفروشد. فرد ترامپ در سال ۱۹۳۶ با «ماری» دختری از اسکاتلند ازدواج کرد و صاحب ۵ فرزند گردید. فرزند اول او دختری به نام ماریانا و فرزند دوم پسری به نام فردریک و فرزند سوم دختری به نام الیزابت و فرزند چهارم، دونالد و فرزند آخر پسری به نام رابرت بود.

پدر دونالد ترامپ در سال ۱۹۹۹ از یک بیماری ریوی در سن ۹۳ سالگی مرد و مادر ترامپ در سال ۲۰۰۰ در سن ۸۸ سالگی درگذشت. زمانیکه پدر ترامپ مرد، ثروتی بالغ بر سیصد میلیون دلار از خود برجای گذاشت.

دونالد ترامپ در خانواده‌ای چشم گشود که تلاش برای موفق شدن و جنگیدن برای زندگی بهتر در آن، مفهوم اصلی و عنصر برجسته‌ای بود. پدر و پدربزرگ او هردو همیشه کار کرده بودند و برای رسیدن به زندگی بهتر دایما در تلاش بودند. در نتیجه ساختار اولیه‌ی روانی ترامپ، با تلاش و کوشش شکل گرفته بود. اما همین موفقیت جاری در خانواده، آغازگر ایجاد اختلالات روانی نیز در وی بود. زیرا سیستم روانی او از طرفی با مقایسه‌ی خود با پدر و پدربزرگ دچار تحقیر می‌شد و از طرفی دیگر، با تایید موفقیت‌های آنها و نسبت دادن آن موفقیت‌ها به خود، دچار خودشیفتگی می‌گردید.

هسته‌ی اولیه‌ی روانی دونالد ترامپ در بستر حقارت ناشی از مقایسه‌ی خویش با پدربزرگ و پدر شکل گرفت و در آینده رفته رفته تمامی تلاش خویش را برای سرکوب عقده‌ی حقارت خود کرد و همواره در جنگ برای اثبات کفایت خود بوده است. او چهارمین فرزند بود و اختلاف سنی نزدیک به ۹ سال با فرزندان بزرگتر باعث شده بود که از لحاظ روانی، او خود را در بین چندین والد حس کند و همواره احساس تحت کنترل بودن را تجربه کرده و در نتیجه همیشه سعی بر غلبه کردن به کنترل شدن را داشت. و در تمامی زندگی سعی بر کنترل کردن و تحت فرمان درآوردن دیگران را داشته است و در شرایطی که خود را در کنترل دیگران یا شرایط می‌بیند، رفتارهای پرخاشگرایانه‌‌ی انفعالی را بروز می‌دهد.

خواهر بزرگتر ترامپ، درس قضاوت می‌خواند و بعدها به مقام قاضی دست می‌یابد. برادر بزگتر او به علت مصرف الکل و مواد، نمی‌تواند بر روی کسب و کار خانواده تمرکز کند. خواهر دیگر علاقه‌ای به اداره‌ی امور نشان نمی‌دهد. بنابراین دونالد جوان سکان اداره‌ی امور را در دست می‌گیرد. ترامپ در ۱۳ سالگی به مدرسه‌ی نظام فرستاده می‌شود و بعد از آن در دانشگاه، اقتصاد می‌خواند. راست راه رفتن، کشیدگی بدن و نظم و جدیت از یادگارهای دوران مدرسه و آموزه‌های ساختاری نظامی حاکم بر مدرسه است. ترامپ که همواره دوست داشته مثل پدربزرگ و پدر باشد و در دل، آنها را به خاطر موفقیت‌ها تایید می‌کرده، در نیمه‌ی راه دانشگاه به کسب و کار خانوادگی اضافه می‌شود و در مدت کوتاهی، رونق بسیاری را به تجارت خانواده می‌آورد. در همین راستا به علت تلاش بسیاری که از خود نشان می‌دهد، سرانجام در سال ۱۹۷۲ مالکیت کمپانی «الیزابت ترامپ و پسر» را تصاحب می‌کند و در اولین اقدام پس از تصاحب کمپانی ابا و اجدادی، به علت وجود عقده‌ی حقارت در هسته‌ی مرکزی سیستم روانی خود، اقدام به تغییر نام کمپانی «الیزابت ترامپ و پسر» که یادآور موفقیت‌های پدربزرگ و پدر خویش بود، کرده و با این عمل، سعی بر پنهان کردن حقارت درونی خود در برابر پدربزرگ و پدر خویش می‌نماید و در نهایت به خاطر وجود حس خودشیفتگی که از رشد یافتن هسته‌ی مرکزی حقارت در وی پدید آمده بود، با انتخاب نام «ترامپ» برای کمپانی، هم عقده‌ی حقارت خود را پنهان کرده و هم خود را در موفقیت‌های نسلی که می‌ستوده، شریک می‌سازد. و با انتخاب نام فامیل خود، پیوندهای روانی با نسل گذشته را تشدید می‌کند و به ویژه خود را در جایگاه پدربزرگ، فردی که می‌ستود، می‌گذارد.

دونالد ترامپ در همان سال ۱۹۷۲، هم اسم کمپانی را عوض می‌کند و هم ازدواج می‌کند. دونالد در ازدواج خویش هم دوباره الگوی روانی مرکزی خویش را تکرار می‌کند و با انتخاب یک مدل اهل چک، دوباره سعی در قرار دادن خود در جایگاه اساطیری پدر می‌کند. مادر و مادربزرگ او هردو اروپایی و مهاجر بودند و او نیز به صورت ناخودآگاه دوباره همین مکانیزم را در ازدواج خویش تکرار کرده و یک مدل اهل چک را که یادآور مادر و مادربزرگ بود، انتخاب می‌کند و با ازدواج با او، گویی خود را یک بار دیگر در جایگاه قهرمانان دوران کودکی خویش می‌گذارد.

مقاله مرتبط: روانکاوی رابطه‌ی مادرزن و داماد

 

دونالد ترامپ بعدها از همسر اول خود جدا می‌شود و ازدواج مجددی می‌کند که آن هم دوام نمی‌آورد و برای بار سوم دوباره ازدواج می‌کند و این بار هم با یک مهاجر اهل اروپا ازدواج می‌کند. گویی ساختار درونی سیستم روان او، راهی بجز عاشق تصویر مادران خود شدن و در کالبد پدران خود زندگی کردن را برای او نمی‌گذارد و او را مجبور می‌کند تا همواره همچون فردی که دارای عقده‌ی ادیپ است، در جستجوی تصویر مادر خود در معشوق باشد و همواره خود را به عنوان فرزند که در جایگاه پدر ببیند. و همین تلاش برای به دست آوردن جایگاه پدر، در ناخودآگاه او منجر به افزایش مکانیزم‌های روانی از قبیل برگشت‌پذیری (Regretion) و جبران (compensation) می‌شود. در واقع استفاده‌ی همیشگی و ناخودآگاه ترامپ از این دو مکانیزم روانی، دلیل وجود عقده‌ی حقارت در وی و حضور این عقده در ساختار روان وی باعث بوجود آمدن خودشیفتگی مزمن در وی می‌شود. بصورتیکه در تمامی مراحل زندگی، همواره تلاشی برای اثبات کردن خود را داشته و به همین دلیل همیشه سعی کرده تا موفقیت‌های بزرگی را در زمینه‌های گوناگون به دست بیاورد.

به عنوان مثال اقدام به نوشتن کتاب می‌کند، برنامه‌های تلویزیونی می‌سازد و سرانجام برای ریاست جمهوری آمریکا اقدام می‌کند. اما در تمامی این مراحل، همواره هدف اصلی او ارضای خودشیفتگی و پنهان کردن عقده‌ی حقارت خویش بوده و رفتار وی، تلاش دایمی او را در راستای اثبات توانایی خویش به پدران معنوی و ایجاد تعادل بین فراخود یا سوپرایگو و نهاد یا Id را به نمایش می‌گذارد. در واقع به همین دلیل، او هیچگونه وابستگی و التزامی به هیچ نظام ارزشی و یا سیستم تفکری ندارد و در روند عمر سیاسی خود، بارها حزب خود را تغییر داده و از حزب اصلاح طلب به حزب دموکرات و سرانجام به حزب جمهوری‌خواه نقل مکان کرده است. زیرا در فراخود یا سوپر ایگو دونالد ترامپ، تنها پدربزرگ و پدر او نشسته است و جایی برای دیگر تفکرات و ارزش‌ها نیست.

در روانکاوی دونالد ترامپ اولین چیزی که در می‌یابیم این است که او همواره در صدد تکمیل کردن و ارتقا دادن کارهای پدربزرگ و پدر خود بوده است. به عنوان مثال، مسافرخانه‌های پدربزرگ را به هتل و خانه‌ها و آپارتمان‌های پدر را به آسمان‌خراش و برج تبدیل می‌کند و حتی در زمان لذت بردن، سعی بر تقلید سیستم لذت پدربزرگ و پدر را دارد.

به عنوان مثال، پدربزرگ او علاقمند به تعدد روابط جنسی بوده و فاحشه خانه باز می‌کند و دونالد ترامپ هم به علت همزادپنداری خود با او، همین مسیر را ادامه می‌دهد و با باز کردن کازینو، سعی بر تکرار اعمال پدربزرگ را دارد؛ اما به علت رقابت درونی که با آنها داشته، فاحشه خانه‌ها را به کازینو تبدیل کرده و از طرف دیگر، در زندگی شخصی هم با تعدد روابط جنسی سعی بر تقلید سیستم لذت پدربزرگ خود را دارد و در تمامی ازدواج‌ها، همسرانی را انتخاب می‌کند که مدل و بازیگر بوده‌اند. و در نهایت تا آنجا پیش می‌رود که امتیاز برنامه‌هایی از قبیل دختر زیبای آمریکا و جهان را می‌خرد تا با ارتقا دادن سیستم لذت، لذت به یادگار مانده از پدربزرگ، بار دیگر توانایی خویش را به آنها ثابت کند و عقده‌ی حقارت خودشیفتگی را مخفی‌تر نماید. عقده‌ای که تمامی ناخودآگاه دونالد ترامپ را فراگرفته و حتی شیوه‌ی لذت بردن او در تختخواب را هم تعیین می‌کند.

مقاله مرتبط: روانکاوی بازیگران پورنوگرافی

 

دونالد ترامپ علی‌رغم تمامی این نابسامانی‌ها، ظاهری مناسب دارد، بطوریکه همواره و در تمامی مراحل، خونسرد و آرام به نظر می‌رسد. همیشه استوار و محکم قدم بر می‌دارد. هیچوقت مخدر مصرف نکرده، الکل نخورده و سیگار نمی‌کشد، به طوریکه در زمان ورود به کاخ سفید پس از اینکه طبق سنت کاخ سفید به عنوان رئیس جمهور توسط دکتر مخصوص کاخ سفید چکاپ می‌شود، نتایج معالجات دقیق پزشکی، گواهی بر سالم زندگی کردن و سلامت کامل فیزیکی او بوده است.

اما در واقع عدم استفاده از الکل و مخدر و یا سیگار نکشیدن او هم ریشه در خودشیفتگی او دارد. زیرا او به عنوان یک انسان خودشیفته نمی‌خواهد به خود آسیب برساند و از طرفی دوست دارد همه چیز در کنترل او باشد و نمی‌خواهد او در کنترل سیگار یا الکل قرار بگیرد و  در واقع در هنگام مصرف الکل یا مواد، چون انسان از حالت طبیعی خارج می‌شود و دیگر کنترلی بر روی رفتار خویش ندارد، و یا چون یک فرد سیگاری همواره باید در بند سیگار باشد، در نتیجه یک فرد خودشیفته به هیچ وجه تمایل بر موقعیت‌هایی که کنترل را از دستان او خارج می‌کند ندارد و به همین دلیل ترامپ هیچ علاقه‌ای به زندگی ناسالم از خود نشان نمی‌دهد. از طرفی، او شاهد مرگ برادر خود به علت مصرف زیاد الکل و مواد بوده و به هیچ وجه تمایلی برای در جایگاه برادر بودن را نداشته، زیرا او همواره دنباله‌رو پدربزرگ و پدر بوده و آنها را الگوی مناسب خویش می‌پنداشته است.

زبان بدن دونالد ترامپ هم تاییدکننده‌ی خودشیفتگی و میل به کنترل و در نهایت عقده‌ی حقارت موجود در لایه‌های زیرین سیستم روان او است. راه رفتن آرام و با ریتم او حکایت از انتقال جمله‌ی «همه چیز تحت کنترل من است» را دارد. استفاده از دست در هنگام سخنرانی به شیوه‌ی اشاره به مخاطب و استفاده از علامت اوکی (تماس انگشت اشاره و شست و باز کردن سه انگشت دیگر)، بیان کننده‌ی اعتماد به خود و نشان دهنده‌ی در تحت کنترل بودن اوضاع است.

حالت سر و اخم دایمی و نیمه محسوس وی در هنگام سخنرانی، بیانگر ترس درونی او از ابراز مخالفت مخاطب و دست پیش را گرفتن است تا هم توسط این میمیک ناخودآگاه، ترس خویش از عدم تاثیر مخاطب را کنترل کرده و اضطراب لایه‌های زیرین ناخودآگاه را تخلیه کند و هم یک دیوار دفاعی مقابل مخاطب کشیده و جرات مخالفت را از او بگیرد. نحوه‌ی دست دادن او با دیگران و به ویژه رهبران دیگر ممالک، حاکی از وجود عقده‌ی حقارتی است که در ناخودآگاه وی در تکاپو است و او با فشردن بیش از حد دست مخاطب و کشیدن وی به سمت خود، تلاش برای فرار از تحت کنترل قرار گرفتن و همچنین مکانیزم جبرانی در راستای جبران عدم توانمندی ذاتی خویش در سیاست است که در واقع به شکل هسته‌ی درونی عقده‌ی حقارتی است که به دلیل مقایسه‌ی خود با پدربزرگ به وجود آمده و همواره یادآور عقب‌تر بودن از وی علی‌رغم تمامی موفقیت‌های به‌دست آمده است.

این جنگ ناتمام درونی و کشمکش لایه‌های زیرین ناخودآگاه او در کلام وی همواره مشهود است، بطوریکه او همواره بیان کرده که گذشته حاوی موفقیت‌ها و پیروزی‌های بیشتری بوده، بطوریکه حتی شعار انتخابی خویش را make America great again یا «دوباره آمریکا را  بزرگ می‌کنیم» انتخاب می‌کند. شعاری که نشان دهنده‌ی عمق نگاه درونی وی به گذشته است، جایی که پدربزرگ انتظارش را می‌کشد، زمانی که از نظر وی همه چیز بهتر بود.

در واقع همانطور که قبلا اشاره کردم، مکانیزم‌های دفاعی دونالد ترامپ تشکیل شده از برگشت‌پذیری و جبران می‌باشد. او همیشه برای کنترل کردن عقده‌ی حقارت خویش، از این دو مکانیزم روانی سود جسته است. در ازدواج، با استفاده از مکانیزم برگشت‌پذیری به عقب رفته و دوباره مادر خویش را انتخاب کرده و به کمک مکانیزم جبران، تصویر ذهنی مادر را به جایگاه نهایی لذت برده و در نتیجه تبدیل به مدل کرده است. و یا فاحشه‌خانه‌های پدربزرگ را با مکانیزم برگشت‌پذیری و جبران، دوباره احیا کرده اما به شکل کازینوهایی مجلل و یا خانه‌های پدر را به برج‌های بزرگ سر به فلک کشیده تبدیل نموده است.

رفتار وی در سیاست خارجی و داخلی آمریکا هم، گواه وجود عقده‌ی حقارت ذاتی و خودشیفتگی شدید اوست. در روانکاوی دونالد ترامپ توجه به نحوه امضای او حقایق جالبی را اشکار می کند. امضا کردن اسناد و مدارک سیاسی به شیوه‌ی خاص وی، افشا کننده‌ی عقده‌ی حقارت و خودشیفتگی اوست. هنگامی که نحوه‌ی امضا کردن او را واکاوی می‌کنیم، به وضوح سرعت اولیه در هنگام نوشتن اسم خویش را می‌بینیم که ناشی از عدم علاقه به خویشتن در ناخودآگاه او است که در نتیجه گویی می‌خواهد زودتر از قسمت دونالد بگذرد و با این کار خود را انکار کند. اما در هنگام رسیدن به واژه‌ی ترامپ، سرعت دست کمتر شده و فشار بر روی قلم افزایش می‌یابد که نشان‌دهنده‌ی افتخار به نام فامیل و در واقع گذشته‌ی خویش است. گویی فشار بر روی قلم، حاوی تایید واژه‌ی ترامپ و همزمان تخلیه‌ی اضطراب درونی ناشی از مواجهه شدن با پدربزرگ است و در انتها، سایز بزرگ امضای وی، دلیلی بر وجود خودشیفتگی است و سپس نشان دادن آن به همگان و دوربین‌ها، تایید خودشیفتگی مزمن اوست. گویی می‌خواهد مطمین شود که همگان او را دیده‌ و تایید کرده‌اند.

در واقع میل به تعدد شرکای جنسی، خود، نشان‌دهنده‌ی خودشیفتگی اوست. زیرا فرد خودشیفته میل دارد تا ژن خویش را در همه جا انتشار دهد تا دنیا را سرشار از خویش کند و در واقع تعدد فرزندان وی نیز دلیلی دیگر بر این مدعاست.

استفاده‌های متعدد وی از سیستم پیام‌رسان توئیتر نیز، گواهی بر خودشیفتگی و عقده‌ی حقارت اوست. از طرفی با این عمل، اندیشه‌ی قدیمی خود که تمامی شبکه‌های خبری و تلویزیونی دروغگو هستند را تایید می‌کند؛ زیرا با این کار نشان می‌دهد که من هنوز سر حرف خویش هستم و به جای مصاحبه کردن توئیت می‌کنم. چون اگر مصاحبه کنم، حرف خود را نقض کرده و خود را تحقیر می‌کنم، کاری که همیشه از آن رنج برده‌ام. من فقط زمانی که مجبور باشم مصاحبه می‌کنم و در مواقع دیگر، ترجیح می‌دهم خودم خبررسان باشم. و از طرف دیگر نشان می‌دهد که من خودم به تنهایی از همه‌ی شبکه‌ها بزرگتر و مهمتر هستم و نیازی به کسی برای رساندن صدایم به مردم را ندارم، زیرا صدای من از همه‌ی صداها رساتر است.

در آخر می‌خواهم این مطلب را اضافه کنم که ترامپ به علت داشتن عقده‌ی حقارت و خودشیفتگی مزمن، بسیار رهبر خطرناکی است، به ویژه برای مخالفینش. زیرا او به دلیل خودشیفتگی مزمن، به هیچ‌وجه نمی‌خواهد گفته‌های خویش و به ویژه قول‌های خویش را انجام نشده بگذارد و حاضر است به هر قیمتی، کار شروع شده را به پایان برساند؛ زیرا از طرفی قول‌هایی که می‌دهد یادآور قول‌هایی است که در کودکی به خود داده تا مانند پدربزرگ و پدر شود و عمل نکردن به آنها، به وجود آورنده‌ی اضطراب در سطح ناخودآگاه می‌شود و نماد بدقولی در برابر پدربزرگ و پدر. به همین دلیل اگر چیزی را آغاز کند، باید به اتمام برساند.

از طرفی، او به علت رنج بردن از عقده‌ی حقارت، هیچگونه حقارت خارجی را تحمل نمی‌کند و در برابر تحقیرهای خارجی، رفتاری پر از خشونت اما با آرامش از خود نشان می‌دهد. به همین دلیل تحقیر وی می‌تواند خطرناک‌ترین کار ممکن باشد. زیرا مکانیزم درونی او را فعال کرده و او برای جبران خسارت وارده به صورت ناخودآگاه، دست به حمله می‌زند. ظاهر آرام او این سوءتفاهم را ایجاد می‌کند که او در فکر حمله نیست، در صورتیکه در واقع در حال تدارک انتقام است. باید به یاد داشته باشیم که او به عنوان فردی خودشیفته، خدشه‌دار شدن خود در برابر دیدگان دیگران و به ویژه در برابر دیدگان پدربزرگ که اکنون فرامانروای فراخود اوست را به هیچ وجه تحمل نمی‌کند، در نتیجه هرگونه تحقیری را به شدت پاسخ می‌دهد.

اما از طرف دیگر، او خود را یک فرد موفق در برقراری ارتباط می‌داند، بصورتیکه حتی کتابی با نام هنر مذاکره نوشته و همواره اعلام کرده که «من مذاکره کردن را بلدم». این می‌تواند دریچه‌ی ورود برای برقراری ارتباط با او باشد. به این صورت که او همواره بیان کرده که «من آماده‌ی مذاکره هستم» و می‌توان از این طریق با او به نقاطی مشترک رسید. زیرا همانگونه که قبلا گفتم، برای او فقط تایید گرفتن مهم است نه قوانین و نظام‌های ارزشی و حتی نه سیاست.

در نتیجه در روانکاوی دونالد ترامپ باید گفت که او به راحتی می‌تواند موضع و سیاست خویش را در قبال دیگر دولت‌ها تغییر دهد و کافیست رفتارها و کارهای وی از جانب دیگران تایید شود تا او درهای مذاکره را گشوده و هرچه می‌خواهی را به راحتی واگذار کند. در نتیجه، راه‌حل ورود به ذهن ناخودآگاه دونالد ترامپ و کنترل کردن او و تبدیل او به دوستی مطمین، تایید کارها و دستاوردهایش در سیاست و اقتصاد است و در واقع تایید احساس و افزایش ساختار خودشیفتگی او. و راه‌حل تبدیل کردن او به دشمنی خطرناک، تقویت عقده‌ی حقارت و مجبور کردن او به استفاده از مکانیزم‌های جبران و برگشت‌پذیری برای تخلیه‌ی اضطراب ناخودآگاه می‌باشد. در نتیجه با توجه به آنالیزهای ارایه شده، بنده تصور می‌کنم ادامه‌ی تحریک عقده‌ی حقارت وی از جانب دولتمردان، باعث شعله‌ور شدن خشمی می‌شود که می‌تواند کشور را به ورطه‌ی جنگی مهلک بکشاند.

نویسنده : دکتر امین حسینی، مرداد ۹۷.

درباره مدیریت سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

پشتیبانی شده توسط تیم مسترگروپ دات آی آر
x

حتما ببینید

رابطه مادرزن و داماد

روانکاوی مادرزن و داماد

روانکاوی رابطه‌ مادرزن و داماد رابطه مادرزن و داماد در همه‌ی فرهنگ‌ها و کشورها یکی از دستاوردهای مهم برای ساختن جک، لطیفه، فیلم، داستان و ...