روانشناسی اختلالاتسایر موارد

رنج بیماری در سکوت

چگونه در سکوت رنج نبرید؟

بسیاری از مردان و زنان در جهان امروز، از بیماری‌های روانی خود در سکوت رنج می‌برند. آن‌ها زندگی مخفیانه‌ای دارند که با اختلالات روانی از جمله افسردگی، اضطراب، بیش ‌فعالی، اضطراب اجتماعی، اختلال دوقطبی و سایر شرایط روانی ناتوان کننده مشخص شده است.

افراد دیگر از اختلالات روانی رنج نمی‌برند، اما در تلاش هستند تا افکار و عقاید خود را بشناسند. آن‌ها ممکن است اجازه دهند دیگران کنترلشان کنند زیرا هنوز صدای خود را پیدا نکرده‌اند تا از خود دفاع کنند و زندگی را مطابق شرایط خود زندگی کنند.

اگر هر یک از این موقعیت‌ها شبیه شماست، یاد بگیرید که در مورد رنج خود صحبت کنید؛ یافتن صدای خود تنها راه برای بهبودی واقعی است. در ادامه، به نکاتی برای اینکه بدانید چگونه در سکوت رنج نبرید، می‌پردازیم.

روش اول: شکستن موانع

۱. به یاد داشته باشید که شما تنها نیستید. چه از هر چیزی مانند اختلال استرس پس از سانحه گرفته تا افسردگی رنج می‌برید، شما تنها نیستید. اگرچه، شب‌ها، وقتی نگران می‌شوید یا گریه می‌کنید تا بخوابید، احساس می‌کنید تنها کسی هستید که چنین احساسی دارد، این درست نیست. میلیون‌ها نفر از آنچه شما تجربه می‌کنید گذشته‌اند و بسیاری از آن‌ها شجاعت دریافت کمک را به کار گرفتند.

  • از هر ۴ بزرگسال، یک نفر در یک سال معین از بیماری روانی رنج می‌برد. از هر ۱۷ نفر، یک نفر از شرایط جدی‌تری مانند افسردگی، اختلال دوقطبی یا اسکیزوفرنی رنج می‌برد.
  • اغلب اوقات، به دلیل اینکه افرادی مانند شما در سکوت رنج می‌برند، بیماری روانی تشخیص داده نمی‌شود. شاید اینطور به نظر نرسد که اطرافیان شما در رنج هستند، اما، در بین افرادی که می‌شناسید، احتمال ۱ از ۴ نفر وجود دارد که فرد دیگر نیز مبتلا به بیماری روانی باشد.

۲. باور کنید که می‌توانید بهتر شوید. شاید این باور را داشته باشید که چنین تاریکی هرگز از بالای سرتان ناپدید نخواهد شد، اما این ممکن است. بیماری‌های روانی می‌توانند به دلایل مختلفی ایجاد شوند مانند ژنتیکی، بیولوژیکی، محیطی و غیره. اکثر آن‌ها به خودی خود قابل درمان نیستند. با این حال، هنگامی که در مراحل اولیه به دنبال درمان باشید، احتمال بهبودی بیشتر می‌شود.

  • علیرغم آنچه بسیاری معتقدند، بیماری‌های روانی، از جمله افسردگی و اختلال دوقطبی، دارای رویکردهای درمانی مؤثر و مبتنی بر تحقیقات هستند که به مبتلایان اجازه می‌دهد زندگی امیدوارکننده‌ای داشته باشند.

۳. از اینکه خود را ضعیف ببینید، خودداری کنید. یکی از تصورات غلط رایج افرادی که در سکوت از اختلالات روانی رنج می‌برند، این باور است که آن‌ها ضعیف هستند. «اگر نتوانم ذهن خود را کنترل کنم، ضعیف هستم». این درست نیست و پافشاری بر این باور در واقع می‌تواند رنج شما را در طول زمان بدتر کند. برای اینکه یاد بگیرید چگونه در سکوت رنج نبرید، باید سعی کنید این باور را تغییر دهید.

  • بیماری روانی یک بیماری قابل درمان است که بسیار شبیه فشار خون بالا یا دیابت است. اگر مجبور بودید برای هر یک از این شرایط به پزشک مراجعه کنید، احتمالاً فکر نمی‌کردید که اراده یا ذهنتان ضعیف است. به همین ترتیب، شرایط سلامت روان به عنوان ضعف ترجمه نمی‌شود.
  • در واقع، فردی که ناتوانی خود را در کنار آمدن با شرایط زندگی می‌پذیرد و در نتیجه برای کمک به یک متخصص مراجعه می‌کند، فرد قوی است.

۴. نیاز خود به کنترل کردن را رها کنید. شما با خود فکر می‌کنید تنها کاری که باید انجام دهید این است که واکنشی نشان ندهید: «مشغول بمانم. با وجود سختی‌ها ادامه دهم. علائم را نادیده بگیرم. طوری رفتار کنم که انگار هیچ چیزی اشتباه نیست.» این میل بی‌پایان برای کنترل کردن، از ترس این است که اگر متوقف شوید و واقعاً متوجه رنج خود شوید، ممکن است کنترل ذهن خود را از دست بدهید. این سؤالات را از خود بپرسید تا به شما کمک کنند که کنترل خود را رها کنید:

  • در مورد بیماری روانی خود از چه چیزی می‌ترسید؟
  • فکر می‌کنید اگر کنترل را کنار بگذارید چه اتفاقی می‌افتد؟
  • آیا این احتمال وجود دارد که رها کردن و کمک گرفتن شما را آزاد کند؟

روش دوم: کمک گرفتن

۱. یک جستجوی خلاصه در مورد بیماری خود انجام دهید. یکی از موانع اصلی در کمک گرفتن شما برای یک بیماری روانی، اغلب اطلاعات نادرست است. تنها با حساب کردن بر انتقاد از خود و بی‌توجهی دیگرانی که نسبت به رنج سلامت روانی بی‌تفاوت هستند، مبارزه ما بدتر می‌شود. یاد گرفتن در مورد علائم یا اختلالی که با آن روبرو هستید، اولین قدم برای غلبه بر انگ خود و دیگران است.

  • یک جستجوی خلاصه آنلاین از علائم یا اختلال خود انجام دهید تا درک بهتری از آن به دست آورید. مطمئن شوید که به سایت‌های معتبر سلامت روان مراجعه می‌کنید.

۲. به یک گروه حمایتی آنلاین بپیوندید. روش دیگری که می‌توانید برای تقویت اعتمادبه‌نفس خود در دریافت کمک و کاهش انگ از آن استفاده کنید، پیوستن به یک گروه حمایتی است. این گروه‌ها به شما این امکان را می‌دهند که داستان‌های شخصی افرادی را که با مشکلات مشابه روبرو هستند، بشنوید. شاید شما اطلاعات مفیدی مانند درمان‌های طبیعی برای کاهش علائم خاص، راهبردهای مقابله‌ای عملی و پیشنهاداتی برای رویکردهای درمانی مؤثر در این انجمن‌ها یاد بگیرید.

۳. به پزشک مراجعه کنید. بیشتر مردم وقتی قرار است در نهایت جرأت دریافت کمک را به‌ کار گیرند، این روند را با پزشکان عمومی خود شروع می‌کنند. ذکر هر گونه علائم یا نگرانی‌هایی که دارید، راهی مؤثر برای شروع یک بحث صریح با پزشکتان است.

  • با این حال، به‌خاطر داشته باشید در حالی که پزشک خانواده شما ممکن است بتواند برخی از پیشنهادات اولیه را ارائه دهد یا حتی نسخه‌ای بنویسد، احتمالاً بهتر است درخواست کنید که برای مراجعه به یک متخصص سلامت روان ارجاع داده شوید. این متخصصان تجربه تخصصی در درمان بیماری‌های روانی دارند و می‌توانند بهترین شانس را برای بهبودی به شما ارائه دهند.
  • هنگامی که به یک متخصص سلامت روان مراجعه می‌کنید، باید قبل از شروع، هر گونه رژیم درمانی طبیعی را با او در میان بگذارید. هرگز سعی نکنید خودتان یک بیماری روانی را معالجه کنید، زیرا، حتی اگر فردی دقیقاً همان اختلال شما را داشته باشد، روشی که دیگران آن بیماری را تجربه می‌کنند ممکن است کمی با تجربه شما متفاوت باشد. همیشه به پزشک یا درمانگر اجازه دهید تا شما را به‌طور کامل ارزیابی کند تا بداند کدام روش درمانی برایتان مناسب است.

روش سوم: کاهش انگ

۱. از تداوم انگ‌ها دست بردارید. انگ سلامت روان، دلیل شماره یک بسیاری از مردم است که درمان مورد نیاز خود را دریافت نمی‌کنند. نگرانی از اینکه خانواده، دوستان یا جامعه با شما برخورد منفی کنند، در واقع شما را از بهبودی باز می‌دارد. احساس شرم در مورد بیماری خود یا جداسازی خود به دلیل آن، باعث تداوم انگ می‌شود. تنها راه غلبه بر انگ این است که با دریافت درمان، دانش و اعتمادبه‌نفس خود را در مورد بیماریتان ایجاد کنید.

  • تحقیقات نشان می‌دهد که وقتی افراد پیامد‌های مؤثر بیماری‌های روانی را می‌بینند و افرادی را می‌شناسند که با موفقیت درمان شده‌اند، کمتر احتمال دارد که انگ یا تبعیض قائل شوند.
  • راه دیگر برای کاهش انگ این است که خود را با این اختلال همراه نکنید. به جای گفتن «من دوقطبی هستم»، باید بگویید «من اختلال دوقطبی دارم».

۲. از یکی از دوستان یا اعضای خانواده حمایت دریافت کنید. اگر آماده باشید به کسی بگویید که چه اتفاقی در حال رخ دادن است، این برایتان بسیار مفید خواهد بود که به دنبال حمایت باشید. سعی کنید شخصی را در زندگیتان پیدا کنید که معمولاً بدون قضاوت از شما حمایت می‌کند و جزئیاتی از آنچه را که تجربه می‌کنید به اشتراک بگذارید. اگر برای آن آماده نیستید، اشکالی ندارد. می‌توانید از راه‌های دیگری حمایت دریافت کنید، این حتی می‌تواند صرفاً وقت گذراندن با هم باشد.

  • می‌توانید بگویید: «راستش، من باید امشب در اطراف افراد دیگر باشم. آیا شما می‌خواهید با هم فیلم تماشا کنیم؟» توانایی شما برای تشخیص نیازتان، ایجاد شجاعت و مهارت برای واقعاً کمک خواستن، بخش بزرگی از یافتن حمایت و گذراندن دوران سخت است.
  • به یاد داشته باشید که صحبت کردن با دیگران در مورد بیماری روانی، راهی عالی برای کاهش انگ و اطلاعات نادرست است. درگیر کردن دیگران در زندگی شما نیز ممکن است کمک کند که مراجعه به پزشک کمتر ترسناک شود.

۳. از دیگران حمایت کنید. بعد از اینکه شرایط خود را بیشتر پذیرفتید، راه دیگری برای غلبه بر تمایل خود به رنج کشیدن در سکوت این است که با صدای بلند صحبت کنید و دیگران را نیز تحت تأثیر قرار دهید تا کمک دریافت کنند. در مورد یک گروه حمایت منطقه‌ای یا یک گروه ملی (یا هر دو) تحقیق کنید و بفهمید که چگونه می‌توانید در آن‌ها مشارکت کنید.

  • گسترش آگاهی و آموزش دیگران در مورد بیماری‌های روانی می‌تواند به مبارزه با انگ و تبعیض کمک کند که ممکن است رنج دیگری را در سکوت نگه دارد.

روش چهارم: پیدا کردن صدای خود

۱. مسئله را بپذیرید. وقتی صحبت از داشتن یک زندگی رضایت بخش می‌شود، سکوت در مورد آنچه می‌خواهید دشمن شما است. برای اینکه صدایتان را بیابید و در سکوت رنج نکشید، باید این را بپذیرید که از صدایتان استفاده نمی‌کنید. آگاهی از مشکل، اولین قدم برای تغییر آن است. در اینجا چند نشانه وجود دارد که نشان می‌دهد شاید از صدایتان استفاده نمی‌کنید:

  • اغلب در کاری گیر می‌کنید که هیچکس دیگری نمی‌خواهد انجام دهد.
  • دیگران برای کار یا ایده‌هایتان اعتبار دریافت می‌کنند.
  • اغلب کارها را به این دلیل انجام می‌دهید که دیگران می‌خواهند اما برای خودتان نیست.
  • شما احساس نارضایتی می‌کنید زیرا زندگی را بر اساس شرایط خود پیش نمی‌برید.

۲. ارزش‌هایتان را بشناسید. ارزش‌های شخصی شما باورها، ایده‌ها و اصولی هستند که تصمیمات شما را هدایت می‌کنند. به ارزش‌هایتان مانند یک نقشه راه فکر کنید، آن‌ها ما را به سمت مسیر زندگی هدایت می‌کنند که می‌خواهیم در آن باشیم. اگر اغلب احساس می‌کنید که در سکوت رنج می‌برید، شاید به این دلیل باشد که برخلاف ارزش‌های شخصی خود زندگی می‌کنید.

  • اگر ارزش‌های شخصی شما نامشخص است، می‌توانید یاد بگیرید که آن‌ها را با تکمیل یک فهرست شناسایی کنید.

۳. ارتباط قاطعانه را یاد بگیرید. قاطعیت به شما این فرصت را می‌دهد که در ارتباطات خود روراست‌تر، صادق‌تر و مستقیم‌تر باشید. این مسئله به دیگران این امکان را می‌دهد که نیازهایتان را تشخیص دهند و به این ترتیب احساس کنید که صدایتان شنیده می‌شود. تمرین قاطعیت می‌تواند به شما کمک کند در سکوت بر رنج غلبه کنید و اعتمادبه‌نفس خود را تقویت کنید.

  • برای شروع، قاطعیت را بارها به روش‌های کوچک تمرین کنید. یک روز در میان با کسی تماس بگیرید. پیامک بفرستید یا با اعضای خانواده و دوستان تماس بگیرید، از کسی بخواهید با شما قهوه بخورد یا اجازه دهید دوستتان بداند که برای گریه کردن به شانه‌ای نیاز دارید.
  • شاید بخواهید چنین پیامی برای دوستتان بفرستید: «من امروز مقداری احساس ناراحتی می‌کنم و نیاز دارم با کسی به بیرون بروم. آیا می‌توانی به این اطراف بیایی تا با هم به بیرون برویم؟»

۴. از زبان بدن خود برای بیان نیازهایتان استفاده کنید. وقتی با شخص دیگری صحبت می‌کنید، به سمت او بچرخید. بایستید و پاهایتان را محکم روی زمین قرار دهید. حالت چهره‌ای دلپذیر، اما محکم داشته باشید. با صدایی آرام و ملایم صحبت کنید، اما مطمئن شوید که بیش از حد آرام یا گله‌مند نباشد.

۵. مالکیت خواسته‌ها و نیازهایتان را به عهده بگیرید. کلمات خود را به صورت جملات «من» بیان کنید. این امر شامل بیان نیازها به گونه‌ای است که به شما این امکان را می‌دهد که مالکیت آن‌ها را به عهده بگیرید و در عین حال، حالت تدافعی نسبت به دیگران را به حداقل برسانید.

  • به عنوان مثال، به جای گفتن «تو هرگز به من گوش نمی‌دهی!»، می‌توانید بگویید «ممنون می‌شوم اگر به من اجازه دهید قبل از قطع صحبت یا تغییر موضوع، صحبت را تمام کنم.»

پرسش و پاسخ تخصصی

  • چند نفر در سکوت از سلامت روان رنج می‌برند؟

باور کنید یا نه، از هر ۵ بزرگسال آمریکایی، ۱ نفر هر سال از بیماری روانی رنج می‌برد.

  • چگونه انگ سلامت روان را از بین ببرید؟

صادق بودن با خود به قدرت نیاز دارد. بنابراین، ابتدا کمی وقت بگذارید و خودتان را به‌خاطر توانایی تشخیص و تأیید بیماری روانی خود تحسین کنید. شما احتمالاً مجموعه ارتباطات حمایتی خود را دارید و آن‌ها احتمالاً در سطحی با موضوع آشنا هستند. هنگام مبارزه با انگ، این مسئله را در نظر داشته باشید.

  • چگونه به کسی بگویید که به کمک نیاز دارید؟

به یاد داشته باشید که افراد اطراف شما تقریباً همیشه آماده هستند تا با شما همدردی کنند و حمایت لازم را ارائه دهند، اما شما باید مایل باشید که آن را بخواهید. به این مسئله فکر کنید و مانع را از بین ببرید!

 

منبع:

https://www.wikihow.com/Stop-Suffering-in-Silence

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

دکتر کامیار سنایی

روانشناس، مشاور، هیپنوتراپ و عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی. خوشحالم که به یاری امکانات نوین تکنولوژی، می‌توانم با هموطنانم ارتباط برقرار نمایم. امکان دریافت سوالات شما در این سایت وجود دارد. تلاش خود را به‌کار می‌گیرم تا در زمان کوتاه و به صورت مقتضی، پاسخ آنها را ارایه نمایم. امیدوارم اطلاعات موجود در این سایت مورد استفاده شما واقع گردد. از نظرات و پیشنهادات ارزشمند شما صمیمانه استقبال می‌نمایم.

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. سلام اقای دکتر من وقتی ۱۵ سالم بود یکی از بچه های فامیل را محکم بغل میکردم هر دفعه که میدیدمش و کاملا از روی دوست داشتن و علاقه بود ولی مثه این باعث اذیت او شده بودم و به من گف باعث میشدی یجوری بشم.من حس گناه دارم که ناخواسته باعث اذیت او شده باشم و خب طوری به من گف که انگار باعث لذت جنسی و واقعا نمیدونم چه حسی در او شده بودم با بغل عادی بدون لمس جای خاصی بدون قصد مگر اینکه وقتی محکم بغلش میکردم ناخواسته او را رنجانده ام بابت این موضوع من حسابی عذاب وجدان و حس گناه دارم که نکنه باعث آزار جنسی او شده باشم و این حس گناه منو ول نمیکنه و از خودم متنفر میشم او الان که بزرگ شده به من گف حلالت کردم انگار او را واقعا اذیت کرده بودم و اینکه من فقط یادمه یه بار حین بغل کردن او ناخواسته تحریک یا ارضا شدم که وقتی این اتفاق افتاد برای من ترسیدم و دیگه نزدیکش نشدم و حس گناهم بیشتر شد ولی کاملا از روی دوست داشتن بود و قصد بدی نداشتم از بغل کردنش واقعااا..این افکار منو رها نمیکنه با اینکه خیلی مدته گذشته و او مرا خیلی دوست دارد

    1. این افکار در شما نوعی وسواس فکری است. سعی نکنید با آنها مقابله و فکرها را سرکوب کنید. تنها به خود بگویید می دانم این افکار وسواسی هستند و هیچ معنایی ندارند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا