خانه » روانشناسی » دکتر روانشناس » تفاوت دکتر روانشناس با روانپزشک
دکتر روانشناس

تفاوت دکتر روانشناس با روانپزشک

Author : Dr. Amin Hosseini

دکتر روانشناس

بسیاری از انسان‌ها هنگامی که می‌خواهند به دکتر روانشناس مراجعه نمایند، چند سوال بسیار مهم در ذهنشان ایجاد می‌شود. اول اینکه دکتر روانشناس چه فرقی با دکتر روانپزشک دارد و سوال بعدی آنکه دکتر روانشناس با فوق‌لیسانس روانشناس چه فرقی دارد و چه کارهایی را یک دکتر روانشناس انجام می‌دهد که یک دکتر روانپزشک یا یک فوق‌لیسانس و یا مشاور روانشناس انجام نمی‌دهد. برای اینکه به این سوال پاسخ دهیم، ابتدا باید ببینیم که یک فرد چه مسیری را طی می‌کند تا به دکتر روانشناس و یا دکتر روانپزشک و یا یک مشاور تبدیل شود. به این علت که زمانی که مسیر طی شده را نگاه کنید، می‌فهمید مقصد افراد کجا خواهد بود و در عین حال متوجه می‌شوید که چگونه و چطور این فرد می‌تواند به ما کمک کند.

شخصی که می‌خواهد وارد رشته‌ی روانشناسی شود، برای دریافت مدرک دکترا، ابتدا نیازمند آن است که دوره‌ی لیسانس روانشناسی را بگذراند که البته در بسیاری از کشورها لیسانس روانشناسی به شاخه‌های مختلفی طبقه‌بندی می‌شود، از قبیل روانشناسی عمومی، روانشناسی بالینی، روانشناسی جنایی، روانشناسی کودک، روانسنجی، روانشناسی خانواده، روانشناسی کودکان استثنایی و … . که کشورهای مختلف باتوجه به میزان پیشرفتگی‌شان در سیستم دانشگاهی، دارای طبقه‌بندی‌ها و شاخه‌های بیشتر و راه‌های متفاوت‌تری در لیسانس روانشناسی هستند. بعد از اتمام دوره‌ی لیسانس روانشناسی، برای ادامه‌ی تحصیلات، فردی که می‌خواهد به مدرک دکترای روانشناسی برسد، باید دوره‌ی فوق لیسانس روانشناسی را نیز در یکی از رشته‌های گفته شده سپری کند. اما نکته‌ی مهم این است که در بسیاری از کشورها، شما نمی‌توانید از یکسری از رشته‌های روانشناسی به یک شاخه‌های خاصی ورود پیدا کنید. به عنوان مثال در بسیاری از کشورها از لیسانس روانشناسی عمومی یا از لیسانس روانسنجی یا دیگر شاخه‌های روانشناسی نمی‌توان وارد روانشناسی بالینی شد بلکه افرادی که می‌خواهند وارد روانشناسی بالینی شوند، باید حتما لیسانس روانشناسی بالینی را نیز طی کرده باشند. اما در بسیاری دیگر از کشورها، هم مستقیما می‌توان به روانشناسی بالینی رفت و هم اینکه می‌توان از رشته‌های دیگر روانشناسی مانند روانشناسی عمومی، روانسنجی، روانشناسی خانواده یا روانشناسی تعلیم و تربیت به روانشناسی بالینی هم دست یافت. در خیلی از کشورها هم حتی می‌توان از بسیاری از رشته‌های غیرمرتبط به فوق لیسانس روانشناسی رسید اما در اکثر کشورهایی که در روانشناسی پیشرفته هستند، اجازه‌ی ورود در رشته‌های بالینی و یا بقیه‌ی شاخه‌های روانشناسی را در مقاطع فوق لیسانس و دکترا به فرد نمی‌دهند اگر دوره‌ی لیسانس مربوطه‌ی این رشته را نخوانده باشند. که این مطلب بستگی به جایگاه روانشناسی و پیشرفت آن در کشورها تغییر می‌کند.

حال چرا پذیرفته شدن در رشته‌ی روانشناسی بالینی یک مقدار از بقیه‌ی رشته‌های روانشناسی سختتر است؟ علت این است که در روانشناسی بالینی، فردی که به این درجه می‌رسد و دارای مدرک فوق لیسانس روانشناسی بالینی می‌شود، می‌تواند به مدرک دکترای روانشناسی برسد و درنهایت اجازه‌ی ویزیت کردن بیمار را داشته باشد و در واقع مثل یک پزشک که در شاخه‌های دیگر پزشکی فعالیت می‌کند، یک دکتر روانشناس می‌تواند در شاخه‌هایی که مربوط به بیماری‌های روحی و روانی می‌شود، فعالیت نماید. به همین علت است که یک دکتر روانشناس بالینی در بسیاری از کشورها جایگاه بهتری را نسبت به روانشناسی‌های دیگر دارد. اما در کشورهای پیشرفته اصلا اینطور نیست و بین روانشناسی بالینی و روانشناسی آموزشی یا روانشناسی جنایی، روانسنجی و بقیه‌ی رشته‌های روانشناسی تفاوت زیادی وجود ندارد و تفاوت به نوع رشته مربوط می‌شود، نه به جایگاه کاری. در بسیاری از کشورها مثل کشور ایران، به علت عدم وجود بستر مناسب شغلی، اکثر افراد تصمیم می‌گیرند در رشته‌ی روانشناسی بالینی تحصیل کنند تا در نهایت بتوانند در این رشته به شغلی دست یابند، زیرا اگر شما دکتر روانشناس بالینی باشید، به راحتی می‌توانید در بیمارستان‌ها، مراکز تخصصی روانشناسی و یا در مطب شخصی خودتان مریض ویزیت کنید. اما شاخه‌های دیگر روانشناسی نیازمند کار در مراکز عموما دولتی و یا مراکزی به جز بیمارستان‌ها و مطب‌های شخصی هستند، مثل روانشناس آموزشی که مکانش در مراکز آموزشی از قبیل آموزشگاهها، مدارس و دانشکده‌هاست. در کشورهای پیشرفته همانقدر که روانشناس بالینی از جایگاه خوبی برخوردار است، روانشناسی در رشته‌های دیگر نیز، شغل و بستر مناسب برای کار را دارد. زیرا در همه‌ی مدارس به عنوان مثال از یک روانشناس آموزشی استفاده می‌شود و یا از روانشناسان جنایی برای کمک به پلیس، نیروهایی که در تعقیب مجرمان هستند، در دادگاهها و در زندان‌ها استفاده می‌شود و یا از روانسنجی و روان‌سنجانی که این رشته را مطالعه کرده‌اند، برای گرفتن آمار و تحقیقات استفاده می‌شود. و همچنین از کسانی که روانشناسی عمومی یا سوشال سایکولوژی (روانشناسی جامعه شناسانه) را طی نموده‌اند، در تحقیقات و بررسی‌های علمی و همچنین جمع‌آوری اطلاعات برای نوشتن برنامه‌های بزرگ در سطح اجتماع استفاده می‌شود. به همین علت در کشورهای پیشرفته، کسی به واسطه‌ی دست یافتن و رسیدن به شغل و گرفتن کار به سمت روانشناسی بالینی نمی‌رود و یا یک شاخه‌ی روانشناسی را به علت دریافت کار و یا شغل انتخاب نمی‌کند، بلکه هدف انتخاب در رشته‌ی روانشناسی در اکثر کشورهای پیشرفته که دارای بستر اقتصادی خوب و مناسبی هستند، علایق شخصی و میل فرد برای فعالیت در رشته‌ی مربوطه است. در نتیجه، موج شدید نیاز و تمایل بیش از حد به دکتر شدن و یا ویزیت کردن بیمار فقط در کشورهایی دیده می‌شود که در شاخه‌های دیگر روانشناسی به راحتی شغل پیدا نمی‌شود.

تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که روانشناسی رشته‌ای است با شاخه‌های مختلف که در جاهای مختلف می‌توان از آن استفاده کرد. به عنوان مثال اگر شما دچار یک اختلال روحی، روانی و یا دچار عاملی در روان خود شده‌اید که نیازمند درمان هستید، بالطبع مجبورید که به یک روانشناس بالینی یا یک دکتر روانشناس بالینی که شغلش درمان بیماری‌های روحی و روانی است، مراجعه کنید. اما اگر به عنوان مثال دارای بچه‌ای هستید که در آموزش دچار مشکل است، حتما باید به روانشناس تعلیم و تربیت مراجعه کنید و یا اگر می‌خواهید از قابلیت‌های ذهنی کودک و یا خودتان آگاهی پیدا کنید، به عنوان مثال می‌خواهید بدانید توانایی هوشی فرزندتان و توانایی هوشی خودتان در چه حدی هست، و یا اگر می‌خواهید شخصیت خودتان را بر مبنای عدد و ارقام بسنجید، نیازمند آن هستید که به یک روان‌سنج مراجعه نمایید. در نتیجه، هر کدام از این رشته‌ها در شاخه‌ی روانشناسی، کارکرد و عملکرد متفاوتی را دارند.

حال بهتر است به این نکته بپردازیم که چه فرقی بین مقاطع روانشناسی وجود دارد؟ پیش از اینکه به این مطلب بپردازم، بهتر است به یک نکته‌ی بسیار مهم اشاره نمایم که در بسیاری از کشورها، رشته‌ی روانشناسی هم به صورت ناپیوسته و هم به صورت پیوسته وجود دارد. به عنوان مثال، در استرالیا، آمریکا، کانادا و انگلستان شما می‌توانید هم به صورت پیوسته به دکترای روانشناسی برسید (یعنی در بدو ورود دانشگاه به مدت ۸ تا ۱۰ سال درس خوانده و دکتر روانشناس شوید) و هم می‌توانید به‌طور مقطع به مقطع به این رشته تحصیلی بپردازید (یعنی اول لیسانس و بعد فوق لیسانس و سپس در دوره‌ی دکترا شرکت نمایید). باید بدانید که برای رسیدن به دکترای روانشناسی، زمانی متوسط بین ۱۱ تا ۱۵ سال احتیاج است، یعنی شخصی که به درجه‌ی دکترای روانشناسی می‌رسد و متخصص بیماری‌های روانی می‌شود، حداقل ۱۰ تا ۱۵ سال عمر خودش را در دانشگاه سپری کرده و به مطالعه و تحصیل گذرانده است. به این علت که در بسیاری از دانشگاه‌ها و بسیاری از کشورها مقطع لیسانس روانشناسی بین ۳ تا ۴ سال متغیر است. به عنوان مثال در کشورهایی مانند ایران، دوره‌ی روانشناسی در مقطع لیسانس عموما ۴ ساله است اما در بسیاری از کشورها، مقطع کارشناسی روانشناسی هم به صورت سه ساله و هم به صورت ۴ ساله وجود دارد که در دوره‌های ۳ ساله، به صورت فشرده‌تر تحصیل می‌کنند. بعد از اتمام دوره‌ی لیسانس که عموما ۳ تا ۴ سال طول می‌کشد، در مقطع کارشناسی ارشد و یا فوق لیسانس، دو تا سه سال مطالعه انجام خواهد شد. در نتیجه تا اینجا فردی که کارشناسی یا همان لیسانس و کارشناسی ارشد یا فوق لیسانس را سپری کرده، حداقل بین ۵ تا ۶ سال درس خوانده است. بعد از مقطع فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، در بسیاری از کشورها مقطعی به نام انفیلد وجود دارد که انفیلد دوره‌ی آماده کردن فرد برای ورود به دکترا می باشد که عموما دوره‌ی انفیلد برای مدت یک تا دو سال برگزار خواهد شد. این دوره که مقطعی بین کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) و یا دکترا است، در بسیاری از کشورها که سیستم آموزشی روانشناسی در آنجا شبیه بریتانیا است انجام می‌شود، مانند انگلستان، استرالیا، کانادا، هندوستان و بسیاری از کشورهای دیگر که عموما سیستم آموزشی انگلیسی را دنبال می‌کنند. و سرانجام بعد از اتمام دوره‌ی انفیلد که همانطور که ذکر شد دوره‌ی اختیاری برای رسیدن به دکترا است و در خیلی از کشورها برگزار نمی‌شود، دوره‌ی دکترای روانشناسی آغاز می‌شود که عموما در دوره‌ی دکترا، حداقل ۴ و حداکثر ۷ تا ۸ سال آموزش طول می‌کشد.

در بسیاری از کشورها مانند کشور اسکاندیناوی دکترای روانشناسی ۷ تا ۸ سال نیز می‌تواند به درازا بکشد. در نتیجه کسی که مدرک دکترای روانشناسی دارد، و اقدام به کار کردن در رشته‌ی روانشناسی به عنوان دکتر می‌کند، حداقل ۹ تا ۱۰ سال و حداکثر ۱۵ سال و یا بیشتر در دانشگاه درس خوانده است.

حال سوال اینجاست که یک دکتر روانشناس چه تفاوتی با فوق لیسانس و لیسانس روانشناسی دارد و زمانیکه یک فرد دچار اختلالات روحی و روانی می‌شود، به کدامیک از آنها باید مراجعه کند.

عموما افرادی که در مقطع کارشناسی یا لیسانس روانشناسی مطالعه‌ی خود را به پایان می‌رسانند، اجازه‌ی ویزیت کردن بیماران و درمان بیماری‌های روحی و روانی را ندارند؛ بلکه می‌توانند به عنوان دستیار دکتر روانشناس در کلینیک‌ها، بیمارستان‌ها و یا مراکز روانشناسی شروع به کار کنند. کسانی که وارد دوره‌ی فوق لیسانس روانشناسی و یا کارشناسی ارشد این رشته می‌شوند، بعد از اتمام این رشته اجازه‌ی دادن مشاوره در زمینه‌های مختلف را دارند. یعنی می‌توانند به عنوان فوق لیسانس روانشناس در زمینه‌های مختلف، به افراد مشاوره دهند. در واقع با توجه به فوق لیسانس و کارشناسی ارشدی که گرفته‌اند، می‌توانند به مراجعین خودشان مشاوره دهند. یعنی اگر فوق لیسانس روانشناسی بالینی دارند، می‌توانند به عنوان مشاور خانواده یا مشاور کودک و یا هر نوع مشاوره‌ی دیگری که مراجع به آن نیازمند است، فعالیت کنند. البته باید به خاطر داشته باشید که اگر فرد، فوق لیسانس روانشناسی در مقطع روان‌سنجی دارد، فقط اجازه‌ی انجام تست‌های روانسنجی و در واقع سنجش روان فرد و مراجع را دارد. به خاطر اینکه در همه‌ی کشورهای پیشرفته، هر شخص در رشته‌ی خودش در شاخه‌ای که تحصیل کرده است، اجازه‌ی فعالیت دارد؛ به ویژه در رشته‌هایی که با انسان سروکار دارند. در نتیجه با توضیحی که داده شد، فردی که دارای ارشد روانسنجی است، اجازه‌ی اجرای تست‌های روانسنجی و کسی که دارای کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی است، اجازه‌ی مشاوره دادن و کسی که دارای کارشناسی ارشد روانشناسی کودک است، اجازه‌ی کار با کودک به منظور ارایه‌ی مشاوره می‌باشد. اما در مقطع دکترا کسی که دارای دکترای روانشناسی بالینی و یا دکترای روانشناسی در شاخه‌های دیگر است، به علت اینکه مقطع دکترا را به پایان رسانده، اجازه‌ی درمان بیماری‌های روانی و رویکرد درمانی را در رشته‌ی بالینی پیدا می‌کند. و در واقع زمانیکه به دکترای روانشناسی نایل می‌شود، به علت اینکه به صورت تخصصی برروی درمان بیماری‌ها و اختلال‌ها در شاخه‌ی بالینی فعالیت کرده است، می‌تواند در بیمارستان‌ها، کلینیک‌ها و یا در مطب شخصی اقدام به درمان بیماران این حوزه نماید. و اگر در مقاطع دیگری مثل روانسنجی یا روانشناسی تعلیم و تربیت دارای دکترا باشد، در مقطع مربوطه می‌تواند انجام به کارهای درمانی نماید. به عنوان مثال کسی دارای دکترای تعلیم و تربیت است می‌تواند تمامی اختلالات مرتبط به تعلیم و تربیت مثل اختلالات خواندن، اختلالات هوشی، و یا بقیه‌ی اختلالات موجود که باعث عدم یادگیری می‌شود را درمان کند و یا کسی که دارای دکترای روانسنجی هست می‌تواند در حوزه‌ی روانسنجی در مقطع دکترا علاوه بر انجام کارهای آکادمیک، اقدام به سنجش روانی بیماران کند. در واقع باید به یاد داشته باشیم که در سیستم‌های پیشرفته‌ی درمانی دنیا، تمامی افرادی که در یک حوزه کار می‌کنند به صورت یک تیم و به صورت یک گروه فعالیت می‌کنند. در نتیجه، پزشکی چه در حوزه‌ی پزشکی فیزیکی و چه در حوزه‌ی روان و در نهایت چه در حوزه‌ی روانشناسی، امروزه از فرد-محوری به گروه-محوری رسیده و دیگر مثل قدیم نیست که یک دکتر به تنهایی کاری را انجام دهد. در اکثر جوامع پیشرفته، زمانیکه شما به یک دکتر روانشناس بالینی مراجعه می‌کنید، اگر نیازمند روانسنجی باشید شما را مانند پزشکی که به لابراتوار می‌فرستد برای گرفتن تست، به روانسنج معرفی می‌کند و اگر در حوزه‌ی خودش نباشد، به هیچ وجه دخالت نمی‌کند.

حال سوالی که مطرح می‌شود این است که یک دکتر روانشناس بالینی، چه شاخه‌هایی را عموما قبول می‌کند و در چه شاخه‌ها و در چه بیماری‌هایی فعالیت می‌کند. در واقع این سوال سوالی است که بسته به تخصصی دارد که فرد در دوره‌ی دکترا خوانده است. در بعضی مواقع، یک دکتر روانشناس در مقطع دکترا برروی یک حوزه‌ی خاص تخصص گرفته است، به عنوان مثال بر روی اختلال افسردگی یا برروی وسواس، اضطراب؛ بر روی بیماری‌هایی از قبیل دوقطبی و … . در نتیجه در اتمام دوره، این دکتر به علت تخصصی که در آن زمینه گرفته، تمایل بیشتر به درمان و فعالیت در همین رشته را خواهد داشت و یا در بعضی مواقع، یک دکتر در مقطع روانشناسی در زمان دکترای تخصصی خودش امکان دارد که بر روی بیماری‌های عصب‌روانی از قبیل اوتیسم و یا اختلالات دیگری از این قبیل فعالیت کرده باشد؛ در نتیجه در حیطه‌ی درمان، میل شخصی‌اش می‌تواند به سمت کاردرمانی برای کودکان اوتیسم و یا کودکانی که دارای اختلالات نافذ رشد هستند، باشد. در نتیجه باتوجه به دوره‌ی تخصصی که دکتر روانشناس مربوطه طی کرده، روی بیماری‌های مختلفی را کار می‌کند که این بیماری‌ها می‌تواند از اختلالات جنسی تا اختلالات دیگر روانی را شامل شود. باید توجه داشته باشید که در هنگام اخذ دکترای روانشناسی، تخصص‌های مختلف و رویکردهای متفاوتی وجود دارد که این رویکردها می‌تواند از قبیل روان‌درمانی تحلیلی، روانشناسی شناخت، رویکرد شناختی، رویکردهای نوروسایکولوژی یا روان عصب‌شناسی و بسیاری رویکردهای دیگر شود. پس زمانیکه به یک دکتر روانشناس مراجعه می‌کنیم، بهتر است جستجو کنیم که دکتر مربوطه در شاخه‌ای که ما در آن مشکل داریم، متخصص هست یا نه. که البته در کشورهای پیشرفته، یکی دیگر از کارهای مشاور روانشناس در مقطع کارشناسی ارشد یا فوق لیسانس، ارایه‌ی همین مشاوره‌ی اولیه است که به کدام دکتر و به کدام متخصص باید مراجعه نمایید.

حال سوالی که در اینجا پیش می‌آید این است که اگر دکتر روانشناس قادر به درمان بیماری‌های روحی و روانی در شاخه‌های مختلف هست، پس روانپزشک چه کاری را انجام می‌دهد.

ابتدا بهتر است نگاه کوتاهی به راهی که دکتر روانپزشک طی می‌کند، بیندازیم. کسی که به دکترای روانپزشکی می‌رسد، اول دوره‌ی پزشکی عمومی را می‌خواند که دوره‌ی پزشکی عمومی در کشورهای مختلف متفاوت است. در بسیاری از کشورها مانند ایران، این دوره بین ۶ تا ۸ سال به طول می‌انجامد اما در بسیاری از کشورهای دیگر که رویکرد انگلیسی دارند و از ساختار آموزشی بریتانیا پیروی می‌کنند، این دوره بین ۳ تا ۴ سال طول می‌کشد. مانند کشورهای هند، انگلستان، و بقیه‌ی کشورها. در این کشورها به این علت که در پزشکی، مدرک دکترای عمومی وجود ندارد و لیسانس پزشکی، فوق لیسانس پزشکی و دکترای پزشکی وجود دارد؛ در نتیجه در دوره‌ی لیسانس بعد از گذراندن ۴ تا ۵ سال، به مدرک پزشک عمومی نایل می‌شوند که در واقع در انگلیسی به آن bachelor of medicine می‌گویند که معادل پزشکی عمومی ما می‌شود و در زمانیکه فوق لیسانی یا master of medicine را می‌خوانند، در یک شاخه‌ی پزشکی تخصص می‌گیرند و بعد در دوره‌ی دکترا، زمانیکه doctor of medicine می‌شوند، در آن شاخه متخصص‌تر و یا عمیقتر مطالعه می‌کنند. در نتیجه بعد از اتمام دوره‌ی پزشکی عمومی، که همانطور که گفتیم از ۴ تا ۸ سال در کشورهای مختلف به طول می‌انجامد؛ در مقطع تخصص، رشته‌ی اعصاب و روان و یا روانپزشکی را انتخاب می‌کند. که در واقع روانپزشکی و اعصاب و روان هر دو به یک مفهوم می‌باشند.

فردی که مدرک روانپزشکی دریافت می‌کند، حداقل بین ۱۰ تا ۱۲ سال درس خوانده است که از نظر میزان دوره‌ی تحصیل، هیچ فرقی را با یک دکتر روانشناس ندارد. حتی در بعضی از موارد کسانی که در مقطع دکترای روانشناسی مطالعه می‌کنند، شاید مدت زمان بیشتری را هم به علت ناپیوسته بودن بین مدارک، طی کرده باشند. اما مساله‌ی مهم اینجاست که یک دکتر روانپزشک برای درمان، بیشتر رویکرد فیزیولوژی و یا رویکرد داروشناسی دارد. در واقع فیزیک در روانپزشکی مقدم‌تر از روان می‌باشد. یعنی یک متخصص روانپزشک یا یک متخصص اعصاب و روان، بیماری‌های روان را از زاویه‌ی تغییرات فیزیکی در اعصاب، در شیمی مغز و یا در هورمون‌های بدن انسان جستجو می‌کند. به همین دلیل تلاش می‌کند که با تجویز دارو، فیزیولوژی، فارماکولوژی و سیستم نورولوژی بدن را تنظیم کند. و در واقع با مداخلات دارویی به درمان فرد کمک کند.

در اینجا یک سوالی مطرح می‌شود که آیا دکتر روانپزشک از دکتر روانشناس به علت تجویز دارو بهتر است؟ و یا دکتر روانشناس به علت عدم استفاده از دارو، از دکتر روانپزشک مفیدتر است؟ جواب این سوال در واقع این است که هیچکدام به دیگری تقدم ندارند و این معیار خوبی و بدی باتوجه به فرهنگ‌ها متفاوت است. به عنوان مثال در فرهنگ‌های شرقی از قبیل ایران، به علت علاقه‌ی بیشتر به مصرف دارو، شاید خیلی‌ها دکتر روانپزشک را مقدم بدانند و در خیلی از فرهنگ‌ها از قبیل فرهنگ‌های غربی و یا فرهنگ‌هایی که در آنها پزشکی بیشتر در دسترس است (مردم راحتتر می‌توانند به دانشگاههای پزشکی دسترسی داشته باشند و تحصیل کنند و فارغ‌التحصیل شوند)، درمان‌هایی که غیردارویی است مقدم‌تر باشد. اما در واقع هیچیک از این دو نگرش صحیح نیستند، به واسطه‌ی اینکه هرکدام از این دوفرد یا تخصص، کار مختلفی را انجام می‌دهند و هرکدام بیماران مختلفی را ویزیت می‌کنند و مراجعان متفاوتی را می‌بینند. باید توجه داشته باشید که همانطور که گفتیم، یک دکتر روانپزشک به علت مداخلات دارویی، بیماری‌هایی را ویزیت می‌کند و در بیماری‌هایی فعالیت می‌کند که نیازمند دارو است مثل اسکیزوفرنی، اسکیزوئیدها، و یا بایوپولار یا بیماری دوقطبی و از این قبیل بیماری‌ها، که به علت اختلال در شیمی مغز، مداخله‌ی دارویی موردنیاز است. اما همانطور که گفتم، در بسیاری از بیماری‌ها از قبیل اضطراب، پانیک، افسردگی و یا خیلی از بیماری‌های دیگر که شیمی و فیزیک مغز دچار تغییر نمی‌شود، و یا بسیاری از بیماری‌هایی که با استفاده از دارو، توان تغییر اعصاب، نورون‌ها، دندریت‌ها و آکسون‌های مغزی وجود ندارد مانند اختلالت یادگیری و یا اختلالاتی از این قبیل، دکتر روانشناس مداخله می‌کند و در واقع بهترین نوع درمان، درمانی است که بر پایه‌ی تخصص مربوطه باشد نه بر پایه‌ی دارو دادن و دارو ندادن. در جوامعی که در آنها پزشکی از شیوه‌ی سنتی به شیوه‌ی مدرن رسیده و دیگر فرد-محوری و تک-محوری معنایی ندارد، و در واقع کار گروهی و تیمی سرلوحه‌ی درمان قرار گرفته است، می‌بینیم که در کلینیک‌ها و مراکز درمانی همکاری بسیار تنگاتنگی بین دکتر روانشناس بالینی، دکتر روانپزشک، دکتر روانسنج و بقیه‌ی شاخه‌های حوزه‌ی روان، اعصاب و پزشکی وجود دارد.

حال در اینجا آخرین سوالی که شاید به ذهن همه‌ی ما خطور کند این است که پس چرا در کشور ایران، بسیاری از پزشکان ما در روانپزشکی اقدام به درمان بیماری‌هایی را می‌کنند که نیازمند دارو نیست و سعی به دادن مشاوره هم دارند، مثل مشاوره‌ی خانواده یا مشاوره‌های دیگر و یا چرا بسیاری از روان‌پزشکان در شاخه‌های بالینی دخالت دارند و سعی در انجام درمان‌های شناختی و غیره می‌کنند. و یا برعکس، چرا بسیاری از دکترهای روانشناس در بیماری‌هایی که نیازمند دارو هستند مداخله می‌کنند و سعی می‌کنند مداخله‌ی غیردارویی انجام دهند. برای پاسخ به این سوال باید بگویم عدم همکاری بین شاخه‌های مختلف موجود در رشته‌ی روانشناسی، فقط مربوط به این حوزه نمی‌شود؛ بلکه در کشور ما به علت نابسامان بودن شرایط کاری، در بسیاری از زمینه‌های دیگر هم اختلالاتی وجود دارد. مثلا در خیلی از مواقع می‌بینیم فردی که متخصص گوش و حلق و بینی است، دست به عمل زیبایی نیز می‌زند و یا فردی که متخصص پلاستیک هست، دست به جراحی‌هایی در شاخه‌های دیگر که شاید ارتباطی به آن ندارد هم می‌زند. در واقع این اختلال در حوزه‌ها، به این دلیل نیست که در آن حوزه، رشته‌ی مربوطه تعریف نشده است. بلکه بیشتر به دلیل عدم ایجاد فرهنگ کار گروهی و نابسامانی بازار کار است که افراد در حوزه‌های دیگر مجبور به ورود می‌شوند. البته شایان ذکر است که در پایان به این مطلب هم بپردازیم که امروزه بسیاری از دوره‌های درمان در شاخه‌ی غیردارویی به بسیاری از روانپزشکان نیز داده می‌شود، مثلا روانپزشکی که دوره‌ی روانپزشکی خود را تمام نموده، می‌تواند در بسیاری از دوره‌ها از قبیل رفتاردرمانی شناختی و یا دوره‌های تحلیلی دیگر شرکت کند و همچنین بسیاری از دوره‌ها نیز مبنی بر داروشناسی و مداخلات دارویی برای دکترهای روانشناس بالینی و یا شاخه‌های دیگر روانشناسی وجود دارد. اما در انتها، هیچکدام از این مسایل، این واقعیت را عوض نمی‌کند که حوزه‌ی تخصصی یک روانپزشک و متخصص اعصاب و روان، حوزه‌ی دارودرمانی و حوزه‌‌ی تخصصی یک دکتر روانشناس، حوزه‌ی درمان غیردارویی است.

اشتراک گذاری

نویسنده : دکتر امین حسینی، تیر ۹۷.

درباره مدیریت سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

پشتیبانی شده توسط تیم مسترگروپ دات آی آر
x

حتما ببینید

روانشناس در ازمیر- وبسایت تخصصی روانشناسی

روانشناس در ازمیر

پیدا کردن یک روانشناس در ازمیر برای ایرانیان با توجه به ویژگی‌های خاص این کشور و تفاوت فرهنگی، احتمالاً اندکی دشوار است. تفاوت‌های فرهنگی بین ...