سایر اختلالات

اختلال اعتیاد به اینترنت

اختلال اعتیاد به اینترنت (Internet Addiction Disorder- IAD) چیست؟

محققان حتی با دانستن اصطلاح «آسیب‌شناسی استفاده از اینترنت» (PIU) هنوز نمی‌توانند دقیقا به شما بگویند که اختلال اعتیاد به اینترنت چیست. بخش عمده‌ای از تحقیقات اصلی مبتنی بر ضعیف‌ترین نوع روش تحقیق بوده است. یعنی بررسی‌های اکتشافی بدون فرضیه روشن، توافق بر روی تعریف از اصطلاح، یا مفهوم‌سازی نظری. حاصل یک رویکرد نظری منفعت‌هایی در پی دارد، اما همچنان به عنوان یک روش قوی برای نزدیک شدن به یک اختلال جدید شناخته نمی‌شود. اکثر تحقیقات اخیر بر اساس بررسی‌های اولیه و گزارش‌های بررسی موردی روایتی گسترش یافته است. با این وجود، همانطور که در زیر شرح خواهم داد، حتی این مطالعات نیز از نتیجه‌گیری‌هایی که نویسندگان ادعا می‌کنند حمایت نمی‌کنند.

تحقیقات اولیه

تحقیقات اولیه در مورد این اختلال با بررسی‌های اکتشافی آغاز شد، که نمی‌تواند بین رفتارهای خاص و علت‌های آنها روابط علی برقرار کند. در حالیکه بررسی‌ها می‌توانند در ایجاد توصیفاتی راجع به اینکه افراد نسبت به خود و رفتارهایشان چه احساسی دارند کمک کنند، آنها نمی‌توانند در مورد اینکه آیا فناوری خاصی مانند اینترنت دقیقا باعث بروز چنین رفتارهایی می‌شوند به نتیجه برسند. نتیجه‌گیری‌های به‌دست آمده صرفاً سودگرانه و برآمده از تفکر شخصی خود محققان است. محققان نامی برای این مغالطه منطقی دارند و علت مشترک را نادیده می‌گیرند. این یکی از قدیمی‌ترین مغلطه‌ها در علم است، و امروزه هنوز هم به طور مرتب در تحقیقات روانشناسی مرتکب می‌شویم.

آیا برخی افراد از اینکه وقت زیادی را به صورت آنلاین بگذرانند مشکل دارند؟ مطمئنا دارند. برخی افراد همچنین وقت زیادی را صرف خواندن، تماشای تلویزیون، یا کار کردن می‌کنند و خانواده، روابط دوستی و فعالیت های اجتماعی را نادیده می‌گیرند. اما آیا اختلال اعتیاد به تلویزیون، اعتیاد به کتاب و اعتیاد به کار را تحت عنوان اختلالات روانی مشروع در همان مقوله مانند اسکیزوفرنی و افسردگی مطرح می‌کنیم؟ اینطور فکر نمی‌کنم. این تمایل برخی از محققان و متخصصان سلامت روان است که بخواهند به هرچیزی که می‌بینند تحت عنوان فوق‌العاده آسیب رسان با یک دسته تشخیصی جدید برچسب بزنند. متاسفانه اینها بیشتر باعث آسیب به مردم می‌شود تا اینکه به آنها کمک کند. (مسیر کشف اختلال اعتیاد به اینترنت از مغالطه‌های منطقی پر است، سردرگمی بین روابط علت و معلولی کوچکترین آن نیست).

چرا چنین افرادی فکر می‌کنند معتادند؟

آنچه باعث می‌شود اکثر افراد فکر کنند معتادند اینست که آنها از اینکه تمایلی برای مقابله با سایر مسائل زندگیشان ندارند در رنج هستند. این مسائل ممکن است یک اختلال روانی (افسردگی، اضطراب و غیره)، یک مشکل جدی در سلامتی یا ناتوانی یا یک مشکل در رابطه‌شان باشد. فرقی ندارد که تلویزیون را روشن کنید تا مجبور نباشید با همسرتان صحبت کنید یا برای خوردن نوشیدنی با دوستانتان بیرون بروید تا در خانه وقت نگذرانید، تنها روش‌ها متفاوت است.

آنچه تعداد کمی از افراد بدون هیچ مشکل دیگری، آنلاین زمان می‌گذرانند از آن رنج‌می‌برند ممکن‌است استفاده بیش از حد اجباری باشد. با این وجود‌‌‍‍، رفتارهای اجباری در طبقه‌بندی‌های تشخیصی فعلی تحت‌پوشش قرار گرفته‌اند و درمان یکسان خواهد بود. این فناوری نیست (خواه اینترنت باشد یا کتاب، تلفن یا تلویزیون) که اهمیت‌دارد یا اعتیادآورست، آنچه اهمیت دارد یا اعتیادآور است خود رفتار است و رفتارها توسط تکنیک‌های شناختی–رفتاری مرسوم در روان‌درمانی به‌راحتی قابل‌درمان هستند.

مطالعات موردی، جایگزین بررسی‌های مورد استفاده برای بسیاری از نتیجه‌گیری‌های مربوط به استفاده بیش از حد آنلاین، به همان اندازه مسئله‌ساز هستند. ما واقعا چگونه می‌توانیم براساس یک یا دو مطالعه موردی، در مورد میلیون‌ها فرد آنلاین نتیجه‌گیری‌های مسئولانه انجام دهیم؟

در عین‌حال، داستان‌های رسانه‌ای و برخی محققان معمولا این موضوع را با استفاده از مطالعه موردی برای کمک به‌شرح مسئله پوشش‌می‌دهند. تمام کاری که یک مطالعه موردی انجام می‌دهد این است که بر روی عکس‌العمل‌های احساسی ما نسبت به مسئله تاثیر می‌گذارد. هیچ کاری برای اینکه به ما در درک مسئله واقعی و تفسیرهای نهانی کمک کند انجام نمی‌دهد. مطالعات موردی در مورد یک مسئله مانند این، معمولا یک هشدار است که کمک می‌کند تا مسئله را در یک پرتو احساسی تنظیم کنید و داده‌های علمی خارج از تصویر را به سختی رها کنید. این یک فن انحرافی رایج است.

چرا تحقیقات چیزی را برای مطلوب واقع شدن باقی می‌گذارد؟

پاسخ آشکار این است که تعدادی از محققان اولیه‌ی پدیده موسوم به IAD در واقع پزشکانی بودند که تصمیم به بررسی گرفتند. معمولا تحصیل دکترا برای خلق و آزمایش یک بررسی کافی است، با این حال، هیچگاه خواص روان‌سنجی این بررسی‌ها منتشر نشده است (شاید چون آنها هرگز در مرحله اول انجام نداده‌اند؟ ما واقعا نمی‌دانیم)

سردرگمی‌های آشکار در مورد بیشتر این بررسی‌ها هرگز کنترل نشده‌اند. سوال‌ها در مورد پیشینه یا سابقه اختلال‌های روانی (به عنوان مثال، افسردگی، اضطراب)، مشکلات سلامتی یا ناتوانی‌ها، یا مشکلات رابطه در این بررسی‌ها وجود ندارد. از آنجا که یکی از واضح‌ترین توضیحات جایگزین برای برخی از داده‌های بدست آمده (برای مثال، مقاله Storm King را در زیر ببینید، آیا اینترنت اعتیادآور است یا کسانی که اعتیاد دارند با اینترنت کار می‌کنند؟) جای تعجب بسیار دارد که این سوال‌ها کنار گذاشته شده‌اند. این باعث می‌شود تمام داده‌ها زیرسوال بروند و عملا آنها را بی‌فایده می‌کند.

عوامل دیگر به سادگی کنترل نمی‌شوند.

جمعیتی که در حال حاضر از اینترنت استفاده می‌کنند از نظر نسبت مردان به زنان تقریبا ۵۰/۵۰ است. با این وجود همچنان مردم در مورد جمعیت در حال استفاده از اینترنت بر اساس نمونه‌های بررسی که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد آن مرد هستند در حال نتیجه‌گیری هستند، بیشتر آنها را آمریکایی‌های سفیدپوست تشکیل می‌دهد. محققان به ندرت به این تفاوت‌ها اشاره می‌کنند، تمام اینها دوباره باعث تحریف نتایج می‌شوند.

تحقیقات انجام‌شده در یک منطقه خاص نیز باید در مورد برخی موارد بسیار اساسی پس از مدتی به توافق برسند. سال‌ها گذشته است و تحقیقات کمی هستند که به اعتیاد به اینترنت می‌پردازند. در حال حاضر هیچ کدام از آنها بر سر یک تعریف واحد بر روی این مسئله توافق ندارند. و تمام آنها در نتایج گزارش‌هایشان در مورد اینکه یک معتاد چه‌مقدار از زمان را آنلاین صرف‌می‌کند باهم بسیار متفاوتند. اگر آنها حتی نمی‌توانند بر سر این موارد اساسی با هم به توافق برسند، جای تعجبی ندارد که تحقیق همچنان از کیفیت خوبی برخوردار نباشد.

از زمان انتشار تحقیقات اولیه در سال ۱۹۹۶ تحقیقات بیشتری انجام شده است. این تحقیق جدید توسط محققان مستقل‌تر با فرضیه‌های واضح‌تر و قوی‌تر، مجموعه‌هایی از جمعیت با تبعیض کمتر انجام شده است. اطلاعات بیشتر در مورد این تحقیقات در به‌روزرسانی‌های این مقاله مورد بحث قرار خواهد گرفت.

اعتیاد به اینترنت از کجا آمده؟

سوال خوبی است. باور کنید یا نه، از معیاری برای آسیب‌شناسی اعتیاد، یک رفتار منفرد ضد اجتماعی که ارزش بازخرید اجتماعی بسیار پایینی دارد می‌آید. محققان در این حوزه معتقدند آنها به راحتی می‌توانند این معیار را تکثیر و آن را بر صدها رفتاری که هر روزه در اینترنت انجام می‌شود اعمال کنند. یک رسانه عمدتا جامعه‌یار، تعاملی، و اطلاعات محور. آیا این دو حوزه متفاوت با هم چیزهای مشترک زیادی خارج از ارزش ظاهری خود دارند؟ من اینطور فکر نمی‌کنم.

من در مورد هیچ اختلال دیگری که در حال حاضر مورد تحقیق است چیزی نمیدانم، نشان دادن تمام اصالت یک نویسنده رمان عاشقانه مهمل، به سادگی معیارهای علائم تشخیصی یک اختلال نامربوط را وام گرفته، چند تغییر جزئی ایجاد کرده و وجود یک اختلال جدید را اعلام کرده است. شاید به نظر مضحک بیاید اما دلیلش همین است. و این از مسئله بزرگتری که این محققان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، صحبت می‌کند. بیشتر آنها نظریه‌ای را در مورد فرضیه‌های خود ندارند.

آنها مراجع را با درد می‌بینند (و در واقع، من در بسیاری از ارائه‌های این پزشکان حضور داشته‌ام، جایی که آنها فقط با چنین نمونه‌ای شروع می‌کنند)، و می‌گویند: (سلام، اینترنت باعث این درد شده، من می‌روم بیرون تا بررسی کنم چه چیزی در اینترنت باعث این درد شده) هیچ نظریه‌ای وجود ندارد (خوب، گاهی اوقات نظریه پس از واقعه وجود دارد) و در حالی که برخی توضیحات شبه نظری به آرامی در حال ظهور هستند، باعث می‌شود نظریه مرغ قبل از تخم‌مرغ (ارتباط بین یک واقعه یا علت با یک رویداد یعنی معلول) به‌کار گرفته شود.

مطالعه کنید:  هر آنچه که باید در مورد آلزایمر بدانید

آیا شما وقت زیادی را در اینترنت می‌گذرانید؟ در رابطه با چیزی یا شخصی؟

زمان به تنهایی نمی‌تواند شاخصی برای اعتیاد یا درگیر شدن به رفتار اجباری باشد. زمان باید در ارتباط با عوامل دیگر باشد. مثلا اینکه آیا شما دانشجوی یک دانشکده هستید (کسی که به طور کلی باید بیشتر وقتش را آنلاین بگذراند). اینترنت چه بخشی از شغل شما است؟ خواه شما مشکل یا مسئله‌ای در زندگیتان دارید که ممکن است باعث شود زمان زیادی را آنلاین بگذرانید. (مثلا استفاده از آن برای دور شدن از مشکلات زندگی، یک ازدواج بد، روابط اجتماعی دشوار) و غیره. بنابراین صحبت درمورد اینکه آیا شما وقت زیادی را در اینترنت می‌گذرانید بدون درنظر گرفتن زمینه‌ی مهم آن بی‌فایده است.

چه چیزی اینترنت را بسیار اعتیادآور می‌کند؟

همانطور که در بالا به آن اشاره کردم، این تحقیق در حال حاضر اکتشافی است. بنابراین فرضیات مانند چه چیزی اینترنت را اعتیادآور می‌کند از حدسیات بهتر نیستند. از آنجا که سایر محققان آنلاین حدس‌های خود را اعلام کرده‌اند، حالا نوبت من است. از آنجا که جنبه‌های اینترنت، جایی که مردم بخش بزرگی از زمان خود را در آنجا در حال گذراندن هستند، به تعاملات اجتماعی مربوط است، به نظر می‌رسد جامعه‌پذیری همان چیزیست که باعث می‌شود اینترنت بسیار اعتیادآور شود. درست است، معاشرتی ساده و قدیمی با افراد دیگر و گفتگو کردن با آنها، خواه از طریق پست الکترونیک باشد یا یک گفتگوی جمعی، گپ زدن، یا یک بازی اینترنتی (مانند MUD) باشد، مردم این زمان را صرف تبادل اطلاعات، حمایت و گفتگو با افراد دیگری شبیه به خودشان می‌کنند.

آیا ما هرگز می‌توانیم هر زمان دیگری را که در دنیای واقعی با دوستانمان می‌گذرانیم تحت عنوان «اعتیادآور» توصیف می‌کنیم؟ البته که اینطور نیست. نوجوانان تا پایان روز ساعت‌ها با تلفن صحبت می‌کنند، با افرادی که هر روز می‌بینند! آیا می‌گوییم آنها به تلفن اعتیاد دارند؟ البته که نه. مردم در یک زمان ساعت‌های زیادی را از دست می‌دهند، در یک کتاب غرق می‌شوند، دوستان یا خانواده را نادیده می‌گیرند، یا حتی ممکن است هنگامیکه تلفن زنگ می‌خورد به آن پاسخ ندهند. آیا می‌گوییم آنها به کتاب اعتیاد دارند؟ البته که نه. اگر برخی از پزشکان و محققان در پی این هستند که اعتیاد را تحت عنوان تعاملات اجتماعی تعریف کنند، پس هر رابطه اجتماعی که من در دنیای واقعی دارم نیز اعتیاد محسوب می‌شود.

رفتار اعتیادآور

اگر کسی همان معیارهایی‌که محققان برای اعتیاد به اینترنت درنظر می‌گیرند، برای معاشرت و صحبت‌کردن اعمال‌کند، رفتاری بسیار «اعتیادآور» می‌شود. آیا این واقعیت که ما به کمک برخی فناوری‌ها معاشرت می‌کنیم (می‌توانید به تلفن اشاره کنید؟) فرایند اساسی اجتماعی شدن را تغییر می‌دهد؟ شاید کمی، اما آنقدر قابل توجه نیست که بتواند گواه یک اختلال باشد. چک کردن پست الکترونیک، همانطور که گرینفیلد ادعا می‌کند، همان کشیدن دستگیره ماشین‌هایی که با سکه کار می‌کنند نیست. یکی رفتار جستجوگری اجتماعی است، دیگری رفتار جستجوگری پاداش. آنها دو مقوله کاملا متفاوت هستند، همانطوری که هر رفتارگرایی به شما خواهد گفت. این خیلی بد است که محققان نمی‌توانند این تمایز را ایجاد کنند. زیرا این مسئله فقدان آگاهی در مورد اصول اولیه نظریه رفتاری را نشان می‌دهد.

فرضیه‌های جایگزین

علاوه بر مواردی‌که قبلاً گفته شد، در اینجا یک فرضیه جایگزین وجود دارد که هیچ‌تحقیقی تا به‌امروز به‌طور جدی مطرح نکرده‌است- اینکه رفتارهایی‌که مشاهده‌می‌کنیم مرحله‌ای‌هستند. اینست که اکثر افراد مبتلا به «اعتیاد به اینترنت» احتمالا تازه واردند. آنها با غرق‌کردنشان در آن، مرحله اول سازگاری خود را با محیط جدید می‌گذرانند. چون این محیط بزرگتر از هر محیط دیگریست که تاکنون دیده‌ایم، برخی افراد در مرحله سازگاری (یا مسحور شدن) مدت زمان بیشتری از آنچه طبیعی‌است گیرمی‌کنند. والتر (۱۹۹۹) مشاهدات مشابهی را براساس کار رابرتز، اسمیت و پولاک (۱۹۹۶) انجام داده‌است.

رابرتز و همکاران در مطالعه‌شان متوجه‌شدند فعالیت‌های گفتگوی اینترنتی مرحله‌ای بوده‌است. مردم در ابتدا با این فعالیت مسحور شدند (برخی آن‌را وسواس توصیف‌کرده‌اند). پس از سرخوردگی از گپ و کاهش استفاده، جایی‌که سطح فعالیت گپ‌زدن عادی‌می‌شود، تعادل حاصل‌می‌شود.

من فرض‌می‌کنم این نوع مدل‌ها به‌طور کلی می‌توانند در سطح جهانی برای استفاده آنلاین استفاده‌شوند:

بعضی افراد به‌سادگی در مرحله اول گرفتارمی‌شوند و هرگز فراتر نمی‌روند. آنها ممکن‌است برای رسیدن به مرحله سوم کمک‌بخواهند.

چون استفاده بیش از اندازه تحت‌عنوان پیداکردن یک فعالیت آنلاین جدید تعریف‌شده، طرحم به کاربران فعلی اجازه استفاده بیش‌ازحد را نیز می‌دهد. کاربران فعلی نسبت‌به تازه‌واردان زمان را برای انجام فعالیت‌های جدید در اینترنت بسیار راحت‌تر باموفقیت طی‌می‌کنند. با این وجود ممکن‌است کاربران فعلی برای پیدا کردن یک فعالیت جدید (مانند یک اتاق گپ جذاب یا گروه خبری یا سایت اینترنتی) به این طرح رو بیاورند.

به‌یک تمایز مهم در مورد طرحم توجه‌کنید. چون تمام فعالیت‌های آنلاین تاحدی مرحله‌ایست این فرض را ایجادمی‌کند که تمام افراد به‌تنهایی قادرند به‌مرحله سوم واردشوند. درست همانطورکه نوجوان به‌تنهایی یاد می‌گیرد (درنهایت!) هرشب ساعت‌ها وقتش را پای تلفن نگذراند، بیشتر بزرگسالان آنلاین نیز یادمی‌گیرند چطور با مسئولیت‌پذیری اینترنت را در زندگی‌شان جای‌دهند. برای بعضی افراد این ادغام ساده اینترنت (با سایر جنبه‌های زندگیشان) بیشتر از سایر افراد زمان‌می‌برد.

اگر فکر می‌کنم که دچارش هستم، چه کاری انجام دهم؟

اولا وحشت نکنید. دوما تنها به این دلیل که در میان متخصصان، بحث در مورد صحت این موضوع مطرح‌است، به این معنا نیست که درمانی برایش وجود ندارد.

اگر مشکلاتی در زندگی دارید، یا با اختلالاتی مثل افسردگی دست و پنجه نرم‌می‌کنید، برایش به‌دنبال درمان حرفه‌ای باشید. هنگامی که شما مشکل را بپذیرید و برای رفع آن اقدام کنید، باقی بخش‌های زندگیتان سر جای خودشان قرار می‌گیرند.

روانشناسان سال‌هاست که رفتارهای اجباری و معالجه آنها را مورد بررسی قرار داده‌اند. و تقریباً هر درمانگر متبحری می‌تواند به‌شما کمک‌کند چگونه مشکلات ناشی از استفاده بیش از حد از اینترنت را کم‌کنید.

تحقیقات اخیر

در دو سال اخیر، تعداد معدودی مطالعات دیگر که به این موضوع پرداخته‌اند انجام شده است. نتایج به دست آمده بدون قطعیت و متناقض بوده است.

شما می‌توانید تجزیه و تحلیل من را در مورد اعتبار روانسنجی (یا فقدان آن) تست اعتیاد به اینترنت مطالعه‌کنید. نیازی به گفتن نیست. تحقیقی که بتواند این اختلال را تائید کند هنوز منتشر نشده‌است. تا جایی که می‌دانم تمام مطالعات به جز یکی، به تاثیرات زمان روی مشکلات گزارش شده از افراد نپرداخته است. بدون بررسی طولی کوتاه (۱ سال) کسی نمی‌تواند پاسخ‌دهد که آیا این مسئله‌ای وابسته به‌موقعیت یا مرحله‌ایست یا چیزی جدی‌تر.

در اینجا دو به روزرسانی جدید در رابطه با تحقیقات اینترنتی آورده شده، همانطور که ما بیش از دو دهه تحقیق در مورد این اختلال فرضی را پشت‌سر می‌گذاریم. آیا واقعاً اعتیاد به اینترنت یک اختلال روانی «جدید» است؟ (البته که نه) و به روزرسانی ۲۰۱۶: ضربات تبلیغ بی‌رحمانه در مورد اینترنت مشکل‌ساز، از واژه «اعتیاد به اینترنت» استفاده‌می‌کند.

مقاله انتقادی لهستانی (۲۰۰۹) در مورد مشکلات تحقیق در مورد این پدیده امروز نیز صادق است:

سه مشکل اصلی با تحقیقات فعلی در مورد PIU چالش‌های مربوط به مفهوم‌سازی کلی PIU است. کمبود مطالعات صحیح روش‌شناسی، و عدم‌وجود یک مقیاس ارزیابی پذیرفته‌شده گسترده با خصوصیات روانسنجی مناسب. همچنان عدم توافق در تحقیق در مورد پایگاه تعریفی و تشخیصی PIU وجود دارد. که منجر به ناسازگاری در میان مطالعات و چالش‌هایی برای شناسایی گزینه‌های درمانی بهینه شده‌است.

اکثر تحقیقاتی‌که امروزه پیرامون PIU وجوددارد، به‌دلیل مشکلاتی که در نمونه‌گیری و طرح تحقیق وجود دارد از نظر روش‌شناختی صحیح‌نیست. اکثر مطالعات درمورد PIU شامل نمونه‌های تسهیلی شناسایی‌شده از کاربران مشکل‌ساز یا نمونه‌های دانشجویی‌ست که به‌طور چشمگیری باعث‌سوگیری درنتایج می‌شود. (بیون و همکاران ۲۰۰۹، واردن و همکاران ۲۰۰۴)

هیچ سنجشی از PIU وجود ندارد که هم از لحاظ روانشناختی صحیح باشد و هم به طور گسترده‌ای پذیرفته شود. بسیاری از مقیاس‌های موجود معیارهای تشخیصی را از اختلال‌های روانشناختی دیگر به PIU تطبیق‌داده‌اند و فاقد خصوصیات روان‌سنجی مناسبند.

منبع:

https://www.psychologytoday.com/

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا